<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Faraz Badr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@FarazBadr</link>
        <description>مدیر فروش خاورمیانه و تهیه پروپوزال شرکت زیمنس، دارای مدرک ارشد مکانیک و ۱۸ سال سابقه کار در صنعت ریلی. علاقه‌ اصلی و مطالعه متمرکز بر روی بخش people مدیریت (زبان بدن، مذاکره، نحوه تشکیل تیم، ...)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:39:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/231493/avatar/KVpMTh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Faraz Badr</title>
            <link>https://virgool.io/@FarazBadr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا معتقدم بازار رمز ارز حباب بزرگی دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-mv0wg2yi4xro</link>
                <description>چیزی که می‌نویسم در حوزه‌ی تخصصی من نیست ولی بعد از یه مدت مطالعه آنالیز تکنیکال و علاقه‌ای که به ریاضی دارم باعث شد بتونم کمی چارت‌ رمز ارزها رو درک کنم.اول از همه هم بگم که من از کسایی هستم که معتقدن بیت کوین طلای دیجیتاله و قیمتش در بلند مدت رشد می‌کنه ولی چیزی که الان دارم می‌بینم رو اصلاً دوست ندارم. به نظرم الان شدیداً تبدیل شده به پانزی اسکیم و نهنگ‌ها (کسانی که حجم‌های بالای بیت کوین رو در قیمت پایین خریدن و با تشویق به جذب پول بیشتر به مارکت می‌تونن سودشون رو زیاد کنن) به روش‌های مختلف من و شما رو دارن تهییج می‌کنن تا هر روز بیشتر پول بیاریم تو این مارکت.حالا بذارین توضیح بدم چرا این‌طور فکر می‌کنم و سعی می‌کنم تا حد ممکن وارد اصطلاحات تحلیل تکنیکال نشم. چندین بار به دسامبر 2017 اشاره می‌کنم که برای حرفه‌ای‌های بیت‌کوین تاریخ دردناکیه، از اون ماه بیت از 19660 دلار رسید به حدود 3000 دلار (خیلی درناک بوده برای کسایی که هول شدن و در در اون بالا خرید کردن!)· چارت ماهانهبه این چارت نگاه کنین، در 6 ماه گذشته فقط صعود داشتیم. اندیکاتور RSI بالای 90% و در آستانه دادن یک واگرایی معمولی منفی با قیمت (Regular Bearish Divergence) که می‌تونه به معنی تغییر روند به نزولی برای حداقل یکی دو ماه باشه. ما در 6 ماه گذشته هیچ اصلاحی نداشتیم (فقط صعود!) و توجه داشته باشین که در هر روند صعودی یک اصلاح در حد 38% روند صعودی چیز عادی هست و باعث نزولی شدن روند هم نمی‌شه. (اگه دقت کنین خیلی شبیه دسامبر 2017 هستیم).چارت ماهانه بیت‌کوین· چارت هفتگی و مقایسه با دسامبر معروف بیت کویندر هفته هم شرایط بهتر نیست، درسته اون وسطا چند اصلاح محدود داشتیم ولی اگه ابر ایچی‌موکو رو روشن کنین می‌بینین که شرایط دقیقاً شبیه دسامبر 2017 هست. اگه حوصله داشتین نسبت های فواصل بین 5 خط ایچی رو هم مقایسه کنین تا دود از سرتون بلند بشه!آها یادم رفت بگم در آستانه یه واگرایی معمولی منفی هم هستیم که می‌تونه به معنی چند هفته ریزش باشه.چارت هفتگی بیت‌کوین· رشد ارزش دلارهر زمان دلار ارزشش رو از دست می‌ده تمایل به خرید رمز ارز افزایش پیدا می‌کنه به چارت زیر دقت کنین. اون دو قسمتی که مشخص کردم مربوط به الان و دسامبر 2017 هست.چارت هفتگی شاخص دلار امریکا· اوضاع بد بیت کوین دامیننسبیت کوین دامیننس نشون می‌ده چند درصد بازار رمز ارز در اختیار بیت‌کوین هست. دسامبر 2017 این شاخص شروع کرد به ریزش. اولش معنیش علاوه بر ریزش بیت این بود که بقیه کوین‌ها (بهشون آلت کوین می‌گن) رشد شدید کردن (مثلاً اتریوم رسید به 1600 دلار) ولی چون بیت از یه حدی کمتر شد، تعادل بازار به هم ریخت و کلاً همه‌شون ریختن (اتریوم رسید به 200 دلار) . حتماً حدس می‌زنین چی می‌خوام بگم! عکس زیر رو ببینین، اون خط روند دو بار شکسته شده، یکی دسامبر 2017 و یکی هم الان. کار به این هم ندارم که در روز، هفته و ماه زیر ابر ایچی‌موکو هستیم و حالا حالاها می‌ریزیم.چارت روزانه بیت‌کوین دامیننس· سرمایه‌گذارایی که این مدت تو بیت‌کوین سرمایه‌گذاری کردن.اگه دنبال خرید رمز ارز هستین حتماً تعجب می‌کنین که این رو هم آوردم! چون همه با استناد به همین می‌گن شرایط با دسامبر 2017 فرق می‌کنه، ولی به نظر من بدتر هم هست!درحال حاضر مثلاً مایکرواستراتژی حدود 71000 بیت‌کوین تو سبد خودش داره، این‌ها براشون از همه چیز مهم‌تر سودیه که می‌کنن، تصور کنین یه ریزش عجیب غریب اتفاق بیافته (نمی‌گم شبیه کی!)، چی فکر می‌کنین؟ اون‌ها وای میسن و از دست رفتن تمام سودشون رو تماشا می کنن و یا یه جایی شروع می‌کنن به فروختن!؟ من اصلاً دلم نمی‌خواد روزی یه جا  خبر فروش بیت‌کوینشون رو دیدم، خودم بیت داشته باشم!نتیجه گیری: درحال حاضر جای خیلی خطرناک بازار رمز ارز هستیم. نمی‌تونم بگم همین فردا می‌ریزه (شاید هم بریزه!) و ممکنه نهنگ‌ها برای حداکثر کردن سودشون بیت کوین رو مثلا به حدود 70000 دلار هم بتونن برسونن ولی دیگه از اینجا اگه کسی بخره داره وارد یه بازی می‌شه که ریسک به سودش خیلی ترسناکه!فراز بدر (23/1/1400)</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 00:34:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا هدفتان را SMART انتخاب می‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-smart-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vayxd3lvwi38</link>
                <description>همه ما می‌دانیم داشتن هدف چقدر در زندگی اهمیت دارد.  اجازه بدهید داستانی را که در دوران دبیرستان در یکی از کتاب‌های کمک درسی‌مان خواندم برایتان تعریف کنم.در یک روز برفی معلم بچه‌ها را به حیاط می‌آورد و از آنها می‌خواهد سعی کنند با جای پای خود یک خط راست بر روی برف ایجاد کنند. هرکس که شروع به راه رفتن کرد بعد از چند قدم از خط مستقیم منحرف شد و در نهایت مسیرش خطی راست نشد. تنها یکی از بچه‌ها توانست بر روی خطی مستقیم راه برود. معلم از او پرسید چطور موفق شدی این کار را انجام دهی؟ او در پاسخ گفت من به آن تیر چراغی که در آن سوی حیاط قرار دارد نگاه کردم و به طرفش رفتم. این داستان کوتاه را در نوجوانی خواندم ولی پیامش هنوز با من است و هر وقت حس می‌کنم راهم را گم کردم و در مسیر زندگی توان حرکت در مسیر مستقیم را از دست دادم، هدف‌هایم رو دوباره مرور می‌کنم.شما هم حتما خیلی پیش آمده در زندگیتان یک هدف برای خودتان انتخاب کنید. مثلا در آستانه سال نو به خودتان بگویید امسال هدفم این است که فلان کار را انجام دهم. به بعضی‌ از آن اهداف رسیدید و بعضی‌ها را یا اصلاً سراغش نرفتید و یا شروع کردید ولی در آخر نتوانستید به آنها برسید.نکته خیلی مهم این است که همیشه نباید این شکستها را به گردن استعداد و یا همت خودتان بیاندازید! این احتمال را هم در نظر بگیرید که هدف را درست انتخاب نکرده بودید. در ادامه این مطلب می‌خواهیم درمورد نحوه انتخاب هدف صحبت کنیم و به این سؤال پاسخ دهیم که یک هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ هدف بایدSMART باشد و این ربطی به باهوش بودن هدف ندارد! بلکه مخفف موارد زیر است:Specificدر قدم اول هدف باید مشخص باشد. بگذارید مثالی بزنم، فرض کنید تصمیم می‌گیرید موفق شوید! خب این دقیقاً به چه معناست؟ آیا می‌توانید موفقیت را تعریف کنید؟ همان‌طور که می‌بینید تعریف مشخصی برای موفقیت وجود ندارد. حال بیایید هدفی را تعریف کنیم که مشخص باشد. مثلاً اینکه کسی بگوید می‌خواهم زبان فرانسه یاد بگیرم، می‌بینید چقدر فرق می‌کند؟ در حالت دوم هدف مشخص است و آن یادگیری یک زبان جدید است. دیگر برایتان معلوم است که وقت و هزینه لازم را باید روی یادگیری زبان متمرکز کنید و نه چیز دیگر.چند بار تا حالا هدفتان کلی بوده و تاثیر این نامشخص بودن بر امکان دنبال کردن آن هدف چه بود؟Measurableهدفتان باید قابل اندازه‌گیری باشه.برگردیم به همان مثال یادگیری زبان فرانسه. اشکالش را می‌بینید؟ درست است که مشخص شده و تمرکز کردید برروی یادگیری زبان، ولی چطور می‌خواهید بدانید به هدف رسیدید یا نه. اصلاً چه کسی می‌تواند ادعا کند که من زبان فرانسه را یاد گرفتم! خود فرانسوی زبان‌ها رشته‌های ادبیات فرانسه دارند که سال‌ها باید به دانشگاه بروند تا مدرک مورد نظر را بگیرند. پس این داستان انتهایی ندارد و همیشه می‌توانید حس کنید نتوانستید به هدفتان برسید، حتی اگر بتوانید مثل یک نِیتیو صحبت کنید!حال بیایید جور دیگری این هدف را تعریف کنیم:- من می‌خواهم کتاب اول Café Crème را تمام کنم.به همین سادگی کسی که تازه یک کتاب مقدماتی فرانسه را خوانده است، می‌تواند خودش را از کسی که دارد فرانسه حرف می‌زند در رسیدن به هدف موفق‌تر بداند!Achievableهدفتان باید قابل دست‌یابی باشه. مثلاً اگه من تا حالا یک کلمه هم فرانسه حرف نزده باشم، نباید هدف بگذارم که سه ماه بعد بتوانم یک فیلم فرانسوی را ببینم و بفهمم (حالا شاید کسی نابغه باشد ولی بحث آنها جدا است!)توانایی‌های خودتان را بشناسید و مخصوصاً در شروع هدف‌های قابل دسترس بگذارید. این معنایش این نیست که خودتان را به چالش نکشید ولی نباید هم هدفی انتخاب کنید که از اول معلوم است که اصلاً شدنی نیست.Relevant*هدفتان را در ارتباط با استراتژی زندگیتان انتخاب کنید.وقتی استراتژی خودتان را در زندگی (یا بیزینس) انتخاب کردید، در کنار کارهایی که باید انجام دهید لیست دیگری ایجاد می‌شود از کارهایی که نباید انجام دهید.  در انتخاب هدفتان این سوال را از خودتان بپرسید که تحقق این هدف چه تاثیر مثبتی می‌تواند برایتان به ارمغان بیاورد؟ و آیا در مسیر استراتژی زندگیتان هست یا خیر؟مثلاً من اتریش زندگی می‌کنم. آیا وقتی تصمیم گرفتم به اینجا بیایم، کار درستی بود که هدفم را یادگیری زبان فرانسه بگذارم؟! حتی اگر به این هدف می‌رسیدم، به مسیر کلی زندگیم کمکی نمی‌کرد.Time-boundو در آخر اینکه تحقق هدفتان یک زمان مشخص داشته باشد.اینکه کسی بگوید می‌خواهم کتاب اول زبان فرانسه را تمام کنم کافی نیست. تا کی می‌خواهید این کار را انجام دهید؟ پس تعریف این هدف می‌شود:&quot;من تا 2 ماه دیگر کتاب اول Café Crème را تمام می‌کنم.&quot;و این برای کسی که یادگیری زبان فرانسه در راستای استراتژی زندگیش باشد، یک هدف SMART هست.* در برخی از منابع حرف R اول Realistic است ولی چون تعریفش خیلی نزدیک به A می‌شود من این را ترجیح می‌دهم.</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Thu, 10 Sep 2020 03:05:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم‌هایمان چه می‌گویند و نقششان در مکالمه چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B4%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-lybhgcvtp8du</link>
                <description>[3]وقتی با کسی صحبت می‌کنید به کجا نگاه می‌کنید؟ چقدر موقع صحبت به صورت طرف مقابل می‌نگرید و چقدر چشم‌هایتان به اطراف می‌چرخد؟ از اینکه بقیه به کجا نگاه می‌کنند چه چیزی را متوجه می‌شوید؟ ....این‌ها سوال‌هایی هست که باید به هنگام مکالمه بدانیم تا بتوانیم ضمن گذاشتن تاثیر مثبت بر اطرافیان (در جادوی لبخند این موضوع رابیشتر باز کرده‌ام) بر شرایط مکالمه مسلط باشیم. در این متن یک سری از موارد اصلی و مهم را ذکر می‌کنم ولی قبل از آن لازم است درمورد چند نکته با هم توافق کنیم:１-  به طور کلی در خواندن زبان بدن افراد باید حالت نرمالشان را در نظر بگیرید؛ مثلا یک فرد خجالتی سعی خواهد کرد از تماس چشمی دوری کند و این ربطی به پنهانکاری یا دروغگویی ندارد.２-   مواردی که خواهم گفت برای اکثر افراد صادق هست و نه همه. مخصوصا در بخش معنای جهت نگاه به این موضوع دقت کنید.３-  براساس موارد ذکر شده در این متن کسی را قضاوت نکنید، چون بعد از آن به احتمال فراوان برای آن به دنبال دلیل خواهید گشت تا نظر اولتان را تایید کنید. این اطلاعات فقط می‌توانند به شما کمک کنند تا در کنار سایر اطلاعات، بر شرایط بیشتر مسلط باشید.ما به کسی که به چشمانمان نگاه نکند سخت اعتماد می‌کنیم پس اولین و مهم‌ترین نکته این است که از تماس چشمی فرار نکنید! یعنی پیش از آنکه ذهنتان را درگیر نکاتی که خواهم گفت کنید تنها سعی نمایید موقع صحبت و همین‌طور گوش دادن به طرف مقابل نگاه کنید و در قدم بعد با نکات پیش رو می‌توانید کیفیت این نگاه رو بهبود بدهید.قانون 50/70در مورد قانون 50/70 قبلاً شنیده‌اید؟ مشخص است که اگر در کل زمان مکالمه به شخص مقابل چشم بدوزیم موجب معذب شدن او خواهیم شد، در نتیجه طبق این قانون به هنگام صحبت باید 50% زمان، تماس چشمی را حفظ کنید که موقع گوش دادن این نسبت به 70% می‌رسد.برای این تماس موارد زیر را رعایت کنید:1-     وقتی تماس چشمی را برقرار کردید حداقل 4 تا 5 ثانیه آن را حفظ کنید و زودتر از آن نگاهتان را برنگردانید. [1]2-     اول تماس چشمی را برقرار نموده و سپس صحبتتان را شروع کنید. [1] مثلا اگر در حال مطالعه چیزی هستید شروع به صحبت نکنید. احتمالا این تصویر برایتان آشناست که مقام بالاتر برای تحت تاثیر قراردادن طرف مقابل همین کار را می‌کند و اصلا حس مطلوبی ایجاد نمی‌نماید.3-     وقتی خواستید نگاهتان را قطع کنید، موارد زیر را رعایت کنید:·        به آرامی چشم از چشم طرف مقابل بردارید.·        به پایین نگاه نکنید چون کم اعتماد به نفس و خجالتی به نظر می‌آیید [1] (مگر اینکه بخواهید همین را القاء کنید!)4-     تیپ شخصیتی طرف مقابل را در نظر بگیرید. مثلا مدل متفکر نیاز به تماس چشمی کمتری دارد تا سنگ صبور (رجوع شودبه &quot;تیپ‌های شخصیتی و اهمیت آن در جلسه بازخورد&quot;)هنگام صحبت به کجا نگاه کنیم؟تا اینجا متوجه شدیم که چقدر باید به طرف مکالمه چشم بدوزیم ولی حالا که به اندازه کافی تماس چشمی برقرار می‌کنیم، سوال این است که به کجای صورت باید نگاه کرد؟ برای جواب سه ناحیه را تعریف خواهیم نمود که زمان مکالمه با افراد مختلف چشم آنجا را نگاه می‌کند:·       ناحیه رسمی (Business, Power, Professional)·       ناحیه دوستانه و معاشرتی (Social)·       ناحیه زیادی صمیمی! (Intimate)ناحیه رسمی:به این ناحیه از صورت ناحیه حرفه‌ای (Professional)، نگاه قدرت (Power Gaze) و بیزینسی هم می‌گویند و در مکالمه‌ای استفاده می‌شود که صمیمیتی بین دو طرف نباشد.یک مثلث فرض کنید که دو رأس پایینش چشم‌ها و رأس بالا روی پیشانی باشد. اگه با همکار (که صمیمی نیستید)، رئیس و یا استادتان صحبت می‌کنید، قانون 50/70 را باید داخل این مثلث اجرا کنید (50% تماس چشمی زمان صحبت و 70% در زمان گوش دادن) و در مورد محدوده‌ای که این مثلث پوشش می‌دهد هم حساس باشید. مثلا وقتی با استادتان که موی کم‌پشتی دارد صحبت می‌کنید اگر زیاد به بالای پیشانی نگاه کنید، ممکن است فکر کند دارید به موهایش نگاه می‌کنید که تاثیر خوبی ندارد مسلماً!!تصویر1- ناحیه رسمیناحیه معاشرتی و دوستانه:حالا می‌خواهیم با یکی از دوستانمان صحبت کنیم، در این حالت مثلثی که نگاهمان در آن خواهد چرخید پایین‌تر خواهد بود. این بار دورأس بالای مثلث روی چشم‌هاست و راس پایین بر روی چانه.یک بار خودتان امتحان کنید که اگر موقع صحبت با یک دوست به پیشانیش نگاه کنید و یا موقع صحبت با همکارتان به بینیش نگاه کنیدکاملا معذب خواهند شد (در حالت دوم خیلی احتمال دارد فکر کنه دور لبش کثیف است و سعی کند پاک کند).در هرمورد و بسته به میزان صمیمیت مساحت مثلث را حتماً کنترل کنید! مثلا در مورد خیلی از خانم‌ها به زیر بینی نباید خیره شوید.تصویر2- ناحیه دوستانهناحیه خیلی صمیمی! (Intimate)مثلث قبلی ادامه پیدا می کند تا گردن و تبدیل می‌شود به اسکن بدن. پیشنهاد می‌کنم فقط در مورد پارتنرتان از این نگاه استفاده کنیدچون هم بی‌ادبانه هست و هم اینکه باعث معذب شدن طرف مقابل می‌شود.تصویر3- ناحیه خیلی صمیمیمعنی نگاه به هر سمت چیست؟وقتی طرف صحبتتان تماس چشمی کمی دارد احتمالاً در شما حس نامطلوبی ایجاد می‌کند ولی اطلاعات ارزشمندی هم به شما‌‌ می‌دهد. حتی اگر قانون 50/70 را رعایت نماید باز هم درصد قابل توجهی از زمان مکالمه نگاهش به اطراف خواهد بود و ما از اینکه به کجا نگاه می‌کند می‌توانیم نکات جالبی متوجه بشویم.برای شروع بیایید یک آزمایش انجام دهیم. از دوستتان بخواهید یک فیل صورتی با کلاه بنفش را تصور کند!! به احتمال خیلی زیاد به سمت بالا و راست خود نگاه خواهد کرد (گفتم احتمال زیاد چون در مورد یک قانون کلی و جهان شمول حرف نمی‌زنیم و در این مورد در اول بحث توافق کردیم). ولی چرا آنجا؟ اگر به موضوع علاقه‌مندید سعی می‌کنم در ادامه بحث به طور خلاصه توضیح می‌دهم.در ابتدا جهت نگاه را به شش جهت تقسیم می‌نماییم:تصویر4- جهت‌های شش‌گانه نگاهبه طور کلی نگاه به بالا (چپ یا راست) به یادآوری یا ساختن تصویر مربوط بوده و نگاه به چپ و راست در ارتفاع چشم نشانگر یادآوری یا ساختن صدا می‌باشد.نگاه به هرکدام از این شش جهت معانی مختلفی دارد (چپ دست بودن بر این موارد تاثیر می‌گذارد):·        بالا راست Vc: Virtually Constructed Imagesشخص با نگاه به این جهت، تصویری را می‌سازد و چیزی را که ندیده است تصور می‌کند (همان فیل صورتی!). پس در صورتی که به هنگام توصیف چیزی به این سمت نگاه کند، یعنی موضوع صحبت را ندیده است و از تخیل خود صحبت می‌کند.·        بالا چپ Vr: Virtually Remembered Imagesنگاه به این جهت به معنی یادآوری تصویری است که قبلاً دیده‌ایم و به عبارتی برای دست‌یابی به خاطرات بصری به این سمت نگاه می‌کنیم.·        وسط راست Ac: Auditorily Constructedبا نگاه به این سمت صدایی که نشنیدیم را تصور می‌کنیم.·        وسط چپ Ar: Auditorily Rememberedبا نگاه به این سمت صدایی که شنیدیم را به یاد می‌آوریم.·       پایین راست Fجهت دست‌یابی به احساسات، عواطف، احساس سردی و گرمی، درد، فشار و ... به این سمت نگاه می‌کنیم.·        پایین چپ  Ai:  Internal Dialogوقتی کسی به سمت پایین چپ نگاه می‌کند در حال گفت‌وگوی درونی است. ترجیحاً اجازه دهید این مکالمه پایان یابد و بعد از آن به صحبت ادامه دهید.در پایان باید به این نکته هم اشاره کنم که در سال 2012 گروهی از محققین انگلیسی و کانادایی خواستند این موضوع (معنی جهت نگاه) را به‌صورت تجربی ثابت کنند ولی به نتیجه قاطعی نرسیدند. نتیجه تحقیقشان در نشریه PLOS ONE منتشر شد. [2]ولی از آن زمان به بعد هنوز این روش در کلاس‌های زبان بدن و مذاکره تدریس می‌شود. تجربه‌ی شخصی من این بوده است که اگر مواردی که در ابتدا با هم توافق کردیم را رعایت کنید، ابزار بسیار مفیدی برای تسلط بر مذاکره به شما می‌دهد.[1] MICHIGAN STATE UNIVERSITY (2012), Eye contact: Don’t make these mistakes, https://www.canr.msu.edu/news/eye_contact_dont_make_these_mistakes#:~:text=Use%20the%2050%2F70%20rule,to%20display%20interest%20and%20confidence.[2] PLOS ONE (2012), https://journals.plos.org/plosone/article?id=10.1371/journal.pone.0040259[3] این تصویر را با استفاده از پوستر فیلم طلا (ساخته پرویز شهبازی) و عکسی از باشگاه خبرنگاران جوان درست کردم</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Fri, 21 Aug 2020 14:10:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیپ‌های شخصیتی و اهمیت آن در جلسه بازخورد</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%AA%DB%8C%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-ndlly4br3ecp</link>
                <description>در این متن به طور خلاصه ضمن معرفی تیپ های شخصیتی، اهمیت آن را در نحوه مدیریت جلسات بازخورد را توضیح می‌دهم. پیشنهاد می‌کنم اگر متن &quot;اهمیت ارائه بازخورد به اطرافیان و نحوه صحیح آن&quot; را نخوانده‌اید قبل از شروع، نگاهی به آن بیندازید تا بدانید چرا الان در این جلسه نشسته‌ایم!در یک جلسه بازخورد حتما باید مدل شخصیتی گیرنده بازخورد را در نظر بگیریم، تصور کنید که یک مهندس نِرد در تیم خود دارید که ترجیح می دهد بیشتر روز پشت لپ تاپ خود بنشیند، با هندزفری آهنگ گوش کند (یا تظاهر به این کار نماید) تا مجبور به تعامل با کسی نشود. او ترجیح می‌دهد کارهایی که به او محول می‌شود را از طریق ایمیل و به همراه جزییات دریافت کند و تمایلی به رو در رو شدن با مدیر خود را ندارد (به نظرم اتفاقات چند ماه گذشته از لحاظ کاری ایده‌آل چنین کسی است!). اگر جلسه بازخورد با چنین کاراکتری را با یک داستان الهام بخش شروع کنید و در پایان بدون اینکه مدرک مکتوبی به او بدهید، با چند جمله شفاهی جلسه را تمام کنید، به نظرتان بازخورد چقدر موثر بوده؟ شک نکنید ماه بعد مشکلی که مدنظرتان بود حل نشده است و باید این جلسه را تکرار نمایید.سبک‌های شخصیتی را براساس نوع ارتباطی که افراد با اطرافیان دارند، می‌توان به دو روش دسته بندی کرد:- صریح یا غیر صریح (Direct- Indirect)- باز یا محتاطانه (Open-Reserved)ما با ترکیب این دو روش به تصویر زیر می‌رسیم:در این نمودر هرچقدر به سمت چپ برویم با شخصی روبرو می‌شویم که تمایلی به ارتباط با افراد ندارد و بالعکس با حرکت به سمت راست افراد متمایلند با شما دوست باشند و درمورد مسائلی به جز کار هم صحبت کنند. وقتی به سمت بالا حرکت می‌کنیم همه چیز سریع می‌شود و باید خودمان را از قبل برای این همه اتفاق (در زمان کوتاه) و سروصدا آماده کرده باشیم و وقتی به پایین می‌آییم به تدریج سر و صدا کم شده و همه چیز آرام می‌شود.فکر کنم کم کم دارید اطرافیانتان را در این چهار ناحیه می‌چینید پس اجازه بدهید برای هرکدام اسمی هم بگذاریم تا کارتان برای به خاطر سپردنشان آسان‌تر شود. با این روش تیپ‌های شخصیتی را به چهار دسته تقسیم می‌کنیم:· مدیر Director· خوش مشرب Socializer· متفکر Thinker· سنگ صبور Relatorدر هر بخش ضمن برشمردن خصوصیات آن نوع تیپ شخصیتی، توضیح خواهم داد جلسه بازخورد را بهتر است چگونه مدیریت کنید.مدیرخصوصیات مدیر:• برنتیجه تمرکز می‌کند: :&quot;این جمله را زیاد از او می‌شنوید &quot;مشکلات را خودم می‌دانم به من راه حل پیشنهاد کنید&quot;• اهمیت کمی به ارتباطات شخصی می‌دهد: بدون اینکه انسان بدی باشد واقعا برایش مهم نیست امشب برای مهمانیتان چه تدارکی دیده‌اید.• احساساتش را با دیگران در میان نمی‌گذارد• به عنوان عنصر برتر و مسلط جمع دیده می‌شود• در تعامل سرعت بالایی دارد و تصمیم گیر استدر جلسه بازخورد با این تیپ شخصیتی موارد زیر را رعایت کنید:- مستقیم بروید سر اصل مطلب و از حاشیه رفتن خودداری کنید- از قبل همه چیز را آماده کرده باشید (مثلا اگر بخواهید به ایرادات گزارشی که تهیه کرده است اشاره کنید، نباید در جلسه به دنبال آن بگردید.)- بر اساس فکت صحبت کنید و نه چیزی که نتوانید ثابت کنید- حتما به او اختیار کافی برای نحوه حل مشکل بدهید، وگرنه انگیزه همراهی را از دست می‌دهدخوش مشربخصوصیات خوش مشرب‌:• ارتباطات شخصی برایش مهم است• پرشور و قانع کننده است• از ریسک کردن هراسی ندارد• حوصله جزئیات را ندارد• پر سر و صدا و پرتحرکدر جلسه بازخورد با این تیپ شخصیتی موارد زیر را رعایت کنید:- به او زمان بدهید صحبت کند و عجله نکنید.- اینجا می‌توانید از داستان الهام بخشی که آماده کرده بودید را تعریف کنید ?- خوش مشرب‌ها علاقه‌ای به جزئیات ندارند و معمولا هم به سختی آن را به خاطر می‌سپارند، پس خیلی احتمال دارد بعد از جلسه فقط کلیات آن را به یاد بیاورد. برای آنکه کمکش کنیم آنچه از او خواسته‌ایم را فراموش نکند، بهتر است خلاصه موارد را بعد از جلسه برایش ایمیل کنیم.متفکرخصوصیات متفکرها:• فردی متخصص با بازدهی بالا• آرام و محتاط• وظیفه گرا -  Task-oriented• دستورات را دنبال می‌کند• به تنهایی بهتر کار می‌کندحال ببینیم با همکار نِردمان که در ابتدا مثال زدیم و در این دسته قرار می‌گیرد، چگونه باید برخورد می‌کردیم:- منطقی باشید و در کنار بیان ایراد، نحوه صحیح انجام کار را هم به او بگویید، مثلا اگر از گزارشی که ارائه کرده راضی نیستید، یک نمونه از گزارش مورد قبول را به او بدهید- به هیچ وجه عجله نکنید. بازخورد را داده و اجازه بدهید روی آن تامل کند.- او نیاز به مرجع دارد، پس موارد را بصورت مکتوب برایش بفرستید (به همراه نمونه صحیح) سنگ صبورخصوصیات سنگ صبورها:• گرم و صمیمی• آرام و ملایم• احساساتش را با دیگران راحت در میان می‌گذارد• شنونده‌ای خوب• همراه• شدیدا برای روابط شخصی اهمیت قائل است•در جلسه بازخورد با این تیپ شخصیتی موارد زیر را رعایت کنید:- نیاز به اعتماد دارند، پس قبل از جلسه باید شما را بشناسند (مخصوصا اگر در جایی جدیدا پست مدیریت گرفته‌اید، به این نکته دقت کنید)- بازخورد را به چیزی روتین و غیر رسمی تبدیل کنید.بدیهی است برای یک جلسه بازخورد موفق علاوه بر موارد ذکر شده عوامل دیگری هم دخیل هستند (نحوه دعوت شخص بازخورد گیرنده به جلسه، مواردی که در جلسه باید گفت و مواردی که باید از آن دوری کرد، ...) که اگر به موضوع علاقه‌مند شدید پیشنهاد می‌کنم حتما در مورد آن مطالعه کنید.https://www.linkedin.com/posts/faraz-badr-ab63ba37_in-a-feedback-session-considering-the-receiver-activity-6407178150882746368-PMqi</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 02:21:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندروم خودویرانگری (Impostor syndrome)</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-impostor-syndrome-eqw4w4jaqeoh</link>
                <description>آیا تا حالا فکر کرده‌اید موفقیتتان حقتان نبوده است؟ شانس آوردید، حق بقیه رو خوردید، پارتی داشتید و یا به اینجا رسیدید چون توانستید بقیه را گول بزنید؟مطمئنا کمک می‌کند اگر بدانید تنها نیستید. این  فکر آزاردهنده را Impostor syndrome (سندروم خودویرانگری) می‌نامند و تحقیقات  نشان می‌دهد ۷۰٪  افراد یک جایی از مسیر زندگی کاری این حس منفی را تجربه می‌کندسندروم خودویرانگری را می‌شود به ۵ دسته تقسیم کرد:‏۱- ایده‌آل‌گرا (Perfectionist)‏۲- ابر مرد یا ابر زن (Superman/woman)‏۳- نابغه بالفطره (Natural Genius)‏۴- تکرو (Soloist)‏۵- متخصص (Expert)در دوران کاری خودم نه تنها این حس را تجربه کرده‌ام بلکه بسیاری از همکارانم را دیده‌ام به خاطر همین سندروم، از قبول هرگونه موفقیت بیشتر سرباز زدند و خود را لایق پیشرفت بیشتر نمی‌دانستند. البته موارد کاملا مخالف را هم همگی دیده‌ایم و به نظرم سندروم خودویرانگری افراد توانمند به رشد نیروهای نالایق کمک بیشتری می‌کند. متن زیر ترجمه مقاله‌ای است که براساس کتاب خانم والری یانگ (The Secret Thoughts of Successful Women: Why Capable People Suffer from the Impostor Syndrome and How to Thrive in Spite of It) نوشته شده و لینک آن در انتهای این متن آمده است. امیدوارم کمکی باشد هر چند اندک به قبول توانمندی‌هایتان.1- The Perfectionistایده‌آل‌گرایی و سندروم خودویرانگری معمولا در کنار هم هستند. اگر به آن فکر کنیم خیلی هم غیر منتظره نیست. ایده‌آل‌گراها اهدافی عالی برای خودشان می‌گذارند و وقتی در رسیدن به یکی از آنها شکست خوردند، دچار احساس عدم اعتماد به نفس می‌شوند. قبول کنند یا نه، ایده‌آل‌گراها می‌توانند دچار وسواس بیمارگونه کنترل اوضاع هم باشند و احساس می‌کنند اگر چیزی لازم است درست انجام شود پس حتما خودشان باید انجامش دهند.اگر مطمئن نیستید یک ایده‌آل‌گرا هستید یا خیر، به سوالات در مورد خودتان جواب دهید:تا حالا از کسی شنیده‌اید که بیش از حد به دنبال مدیریت جرئیات (micromanagement) هستید؟آیا با تفویض کردن  اختیار  مشکل دارید؟ حتی اگر مجبور به انجام این کار شدید، احساس درماندگی کرده و از نتیجه ناراضی هستید؟وقتی به یک هدفتان نرسیدید (هدفی که احتمالا از دید یک ناظر بی‌طرف دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد!)، آیا خودتان را متهم می‌کنید که اصلا برای این کار ساخته نشده‌اید؟آیا احساس می‌کنید کارتان باید ۱۰۰٪ مواقع ۱۰۰٪ بی‌نقص باشد؟اگر در این دسته هستید، موفقیتتان به ندرت راضی کننده است چون باور دارید می‌توانستید بهتر باشید. ولی این نه تنها کمکی به پیشرفتتان نمی‌کند بلکه برای سلامتیتان هم مضر است.پذیرش و جشن گرفتن دست‌آوردها برای آنکه در میانه راه از پا نیایید، رضایت شغلی داشته باشید و اعتماد به نفستان را حفظ کنید لازم و ضروری است. یادبگیرید که با اشتباهاتتان کنار بیایید و آن را بخشی طبیعی از پروسه انجام کار در نظر بگیرید. خودتان را مجبور کنید قبل از آمادگی ۱۰۰٪ اقدام کنید و پروژه‌ای  که ماه‌هاست برای آن برنامه ریزی می‌کنید را شروع کنید. واقعیت را بخواهید آن “لحظه بی‌نقص” برای شروع کار اصلا وجود خارجی ندارد و کارتان نمی‌تواند ۱۰۰٪ بی‌نقص باشد. هرچه سریع‌تر بتوانید این را بپذیرید موفق‌تر خواهید بود.2- The Superwoman/manکسانی که در این دسته‌اند چون معتقدند در مقابل همکارانشان مثل جنس قلابی در برابر جنس اصل هستند، سعی می‌کنند با سخت‌تر از حد نرمال کار کردن به سطح بقیه برسند و این اضافه کاری نه تنها می‌تواند به سلامت روانشان لطمه بزند بلکه به روابطشان با دیگران هم صدمه می‌زند.برای اینکه ببینید در این دسته‌اید یا خیر:آیا بیشتر از بقیه اعضای تیم سر کار می‌مانید؟ حتی وقتی ساعت کاری لازم را پر کرده‌اید؟وقتی کار نمی‌کنید مضطربید و زمان‌های بیکاریتان را کاملا وقت تلف کردن می‌دانید؟آیا علائق شخصیتان را فدای کار کرده‌اید؟آیا حس می‌کنید به اندازه کافی در کار پیشرفت نکرده‌اید؟ (با وجود مدارکی که گرفته‌اید و موفقیت‌های شغلی که داشته‌اید) و لازم است برای اثبات خودتان باز هم بیشتر تلاش کنید؟خودویرانگران معتاد به کار در واقع به تاییدی که از کار می‌گیرند معتادند و نه خود کار. یاد بگیرید خودتان را از نیاز به تایید بیرونی رها کنید. هیچ کس نباید از خودتان قدرت بیشتری در خوب کردن حالتان داشته باشد (حتی رئیستان که قرار است مهر تایید بر پروژه‌تان بزند). در مقابل یاد بگیرید که نقد سازنده را جدی گرفته به آن شخصی نگاه نکنید.هرچه بیشتر تایید درونی برایتان اهمیت پیدا کند و بالتبع آن اعتماد درونیتان را پرورش دهید، خواهید توانست حجم واقعی مورد نیاز کارکردنتان را تشخیص دهید و تعادل را به زندگیتان برگردانید.3- The Natural geniusافراد این گروه نیاز دارند که به طور ذاتی نابغه باشند نه اینکه برایش تلاش کنند. درنتیجه توانمندی خودشان را براساس میزان فعالیت  موردنیاز برای کسب موفقیت می‌سنجند. به عبارت دیگر اگر برای انجام کاری مجبور به تلاش زیاد شوند احساس سرافکندگی می‌کنند.این نوع خودویرانگران مانند ایده‌آل‌گراها استاندارد مورد قبولشان را به طرز دست‌نیافتنی بالا می‌گیرند. ولی وضع این گروه بدتر هم هست چون آنها نه تنها هدف را بالا می‌گیرند بلکه خودشان را موظف می‌دانند در همان تلاش اول به آن برسند و اگر کاری را نتوانند سریع و روان انجام دهند، نتیجه بی‌اهمیت می‌شود.می‌خواهید بدانید در این گروه جا می‌گیری یا نه:آیا عادت داشتید بدون تلاش بهترین باشید؟آیا از کودکی به شما گفته می‌شد از بقیه همسن و سالانتان باهوش‌ترید؟آیا با ایده داشتن منتور مشکل دارید؟ چون همه چیز را خودتان به تنهایی می‌توانید انجام دهید؟آیا معمولا از چالش‌ها دوری می‌کنی؟ چون نمی‌خواهید چیزی را امتحان کنید که در آن بهترین نیستیدبرای گذار از این نوع خودویرانگری، سعی کنید خودتان را به عنوان یک پروسه در جریان ببینید و نه نقطه پایان یک فرایند. انجام کارهای بزرگ نیاز به یادگیری مداوم و افزایش مهارت‌ها دارد و این برای همه صادق است، حتی با اعتماد به نفس ترین افراد. وقتی به هدفی با استاندارد بالا نمی‌رسید، به جای سرزنش خود، بررسی کنید کدام رفتار یا مهارت هست که در طول زمان می‌توانید بهبود دهید.به عنوان مثال اگر می‌خواهید تاثیر بیشتری در محل کار داشته باشید، تمرکز بر تقویت قدرت ارائه‌تان خیلی موثرتر از این است که به خاطر بهترین نبودن در پرزنت کردن، کلا از بیان نظراتتان صرف نظر کنید!4- The Soloistخودویرانگرانی هستند که فکر می‌کنند اگر از دیگران کمک بخواهند تقلبی بودن خود را افشا می‌کنند. مستقل بودن چیز بدی نیست ولی نه در حدی که برای اثبات ارزش‌ خود از کمک خواستن پرهیز کنید.آیا به طور غیرقابل انعطافی احساس می‌کنید باید کارها را به تنهایی انجام دهید؟“من به کمک کسی احتیاج ندارم” به نظرتان آشنا می‌آید؟شما درخواست‌هایتان را در قالب نیازهای پروژه مطرح می‌کنید تا نیاز به کمک خودتان به عنوان یک انسان (به عبارتی اجازه نمی‌دهید کسی این کمک را به عنوان یک مسأله شخصی به حساب بیاورد)5-Expertمتخصصین توانمندی خودشان را براساس اینکه “چه چیزی” را “به چه میزان” می‌دانند و یا می‌توانند انجام دهند، می‌سنجند. باور دارند هیچ وقت به اندازه کافی نخواهند دانست و هراس دارند به عنوان آدمی بی‌تجربه یا بی‌اطلاع شناخته شوند.آیا تا وقتی همه آموزش‌های ذکر شده در یک آگهی استخدام را نگذرانده باشید برای آن پوزیشن اقدام نمی‌کنید؟آیا به طور مداوم دنبال آموزش و مدرک هستید؟ چون فکر می‌کنید برای پیشرفت نیاز به اضافه کردن به مهارت‌هایتان دارید؟حتی اگر به مدت کافی در این پوزیشن کاری هستید، احساس می‌کنید به اندازه کافی نمی‌دانید؟آیا وقتی کسی شما را با عنوان متخصص مورد خطاب قرار می‌دهد، لرزش مشمئز کننده‌ای در خودتان احساس می‌کنید؟این درست است که همیشه چیز جدیدی برای یادگیری وجود دارد و افزایش مهارت‌هایتان مطمئنا می‌تواند از لحاظ شغلی پیشرفت کنید و در بازار رقابتی کار، حرفی برای گفتن داشته باشید. ولی زیاده روی در آن و تمایل به جستجوی بی‌پایان برای اطلاعات بیشتر می‌تواند نوعی از طفره رفتن از انجام کار باشد (procrastination). شروع کنید به تمرین یادگیری در زمان درست، یعنی وقتی به دانشی نیاز دارید به دنبال یادگیری آن باشید، نه اینکه یاد بگیرید تا احساس امنیت کاذبتان را ارضاء کرده باشید.توجه کنید که درخواست کمک به هیچ وجه عار نیست. اگر نمی‌دانید کاری را چطور انجام دهید، از یک همکار بپرسید. اگر راه حل مشکلی را نمی‌دانید، نظر ارشد خود را بخواهید و یا از career coach کمک بگیرید. منتور همکاران کم تجربه شدن راه حل بسیار خوبی برای کشف تخصص واقعی خودتان هم هست. وقتی آنچه می‌دانید با دیگران در میان می‌گذارید، نه تنها به دیگران نفع می‌رسانید، بلکه به خودتان کمک می‌کنید تا بر حس جعلی بودنتان فائق آیید.در نقطه‌ای از زندگی کاریتان، موفقیت خود را به شانس، اتفاق، پارتی و یا هر فاکتور بیرونی ربط می‌دهید که بسیار بی‌رحمانه است و تمام تلاش‌هایی خودتان را نادیده می‌گیرید. از همین امروز شروع کنید به پذیرش و درآغوش کشیدن توانمندی‌های خود و ببینید چه تاثیر شگرفی در ادامه مسیرتان خواهد داشت.https://www.linkedin.com/posts/faraz-badr-ab63ba37_the-five-types-of-impostor-syndrome-and-how-activity-6403899495112937472-ryHC</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 14:19:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جادوی لبخند</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-pdxsytmizx6h</link>
                <description>ما موقع صحبت کردن با حرکات بدنمان سعی می‌کنیم پیاممان را بهتر برسانیم و در بسیاری مواقع این کار را بصورت ناخودآگاه انجام می‌دهیم. حال اگر با زبان بدن آشنا باشیم از چند طریق خواهیم توانست نسبت به بقیه مزیت نسبی پیدا کنیم، مثلا:· اگر لازم باشد می توانیم طوری بنشینیم یا راه برویم که دیگران تصویر مثبتی از ما پیدا کنند· یاد می‌گیریم چه حرکاتی را برای بهتر رساندن منظورمان استفاده کنیم· با خواندن زبان بدن طرف مقابل می‌فهمیم نظرش درمورد ما یا حرفمان چیست و براساس آن بحث را جلو می‌بریم· ....در مورد نکته اول این را باید بدانیم که ساقه مغز ما (Brainstem یا Reptilian complex) از زمانی که به شکل یک خزنده از آب بیرون آمدیم در مغز موجودات زنده وجود داشته و وظیفه کنترل و تنظیم فرآیندهای حیاتی و غیر ارادی را جهت حفظ بقا برعهده دارد، بقیه قسمتهای مغز به صورت تکاملی تشکیل شد تا به شکل امروز خود برسد. از زمان اجداد غارنشینمان ساقه مغز یک مسئولیت مشخص دیگر هم داشته و آن تحلیل طرف مقابل در برخورد اول و در کسری از ثانیه هست (اگر می‌خواست تعلل کند، طعمه جانوران درنده شده بود و دیگر نسلش ادامه پیدا نمی‌کرد!). به عبارتی ما در همان چند صدم ثانیه دیدار اول، آدمهای دور و برمان را در یکی از دسته بندی‌های زیر قرار می‌دهیم:- دوستی که می‌شود به او اعتماد کرد، به سمتش رفت وارتباط برقرار کرد- دشمنی که اجداد ما یا از آن فرار می‌کردند یا درگیر می‌شدند، ولی تمدن و فرهنگ این را تبدیل کرده است به کناره‌گیری کردن و سعی در کم نمودن ارتباط- یک جفت مناسب که می تواند ژن من را به خوبی به نسل بعد منتقل کند-بی تفاوت: ما در طول روز ممکن است صدها نفر را برای اولین بار ببینیم (در خیابان، مترو، مغازه،...) و مسلما بالای نود درصدشان در این دسته  قرار می‌گیرند.و لحظه‌ای هم که تصمیم گرفتیم طرف مقابل در کدام دسته قرار بگیرد، Neocortex در مغز شروع می‌کند به جمع آوری اطلاعات جهت تایید همان فرضیه! مثلا اگر از کسی بدمان بیاید در هر جمله یا حرکتش دنبال نکته‌ای می‌گردیم که دلگیر شویم. باید برایتان خیلی آشنا باشد این موضوع و من اسمش را ”اثر باجناق” (Brother in law effect) می‌گذارم ?.فکر کنم با این توضیح اهمیت آن چند صدم ثانیه اولین برخورد مشخص شده باشد. حال تصور کنید بتوانید خودتان را مثلا در یک‌ مصاحبه کاری در دسته اول قرار بدهید، که به نظرم حتی مهم‌تر از این است که بفهمیم دیگران راست می‌گویند یا دروغ! (چیزی که اکثرا دیده‌ام انگیزه اصلی علاقه افراد به یادگیری زبان بدن است)یکی از ساده ترین کارهایی که کمک می کند در دسته اول (یا سوم) قرار بگیرید لبخند زدن است.پروفسور Ulf Dimberg از دانشگاه اوپسالای سوئد با آزمایشی نشان داد که چطور ذهن ناخودآگاهمان کنترل مستقیمی بر روی عضلات صورت اعمال می‌نماید. با استفاده از تجهیزاتی که سیگنال‌های الکتریکی را از الیاف ماهیچه دریافت می‌کنند، فعالیت عضلات چهره‌ی 120 داوطلب را که تصاویر صورت‌های خوشحال و عصبانی برایشان پخش می‌شد، بررسی کردند. در این آزمایش از شرکت‌کنندگان خواسته شد همزمان با دیدن تصاویر اخم کنند، لبخند بزنند و یا بی‌حالت باشند. در مواردی از ایشان خواسته می‌شد حالتی را خلاف عکسی که می‌دیدند نشان بدهند (لبخند زدن به اخم و اخم کردن به لبخند) نتیجه آزمایش ثابت کرد ما کنترل صد در صد بر روی عضلات صورتمان نداریم و اخم کردن به عکس لبخند و لبخند زدن به عکس اخم کار ساده‌ای نیست.دلیل آن برمی گردد به نورون‌های آینه‌ای (mirror neurons) در مغز. نورون‌های آینه‌ای بخشی از مغز را فعال می‌کنند که مسئول تشخیص حالتهای چهره و بدن طرف مقابل هست و بلافاصله باعث عکس‌العمل آینه‌ای ما می‌شوند. به عبارت دیگه، شاید متوجه نباشیم ولی بطور غیرارادی حرکات و حالت چهره کسی که روبرویمان هست را کپی می‌کنیم. دقت کردین به اهمیت موضوع؟ این یعنی طرف مقابل هم در حال انجام همین کارهست. درمورد استفاده از این خاصیت آینه‌ای زیاد می‌شود صحبت کرد و خیلی در مذاکره کاربرد دارد ولی اینجا فقط به اهمیت لبخند زدن اشاره می‌کنم. یاد گرفتیم که اخم کردن به کسی که لبخند طبیعی بر روی  صورتش هست کار آسانی نیست (امتحان کنید) پس جلسه مصاحبه کاری یا اولین قرار ملاقاتتان را حتما با لبخند شروع کنید و مطمئن باشید ضرر نخواهید کرد. این نتیجه سالها تجربه مذاکره و مدیریت خودم هم هست که لبخند طبیعی کاملا مسری هست و بر روی طرف مقابل تاثیر مثبت می گذارد. حتی طی مدت دورکاری به خاطر کرونا و داشتن جلسات آنلاین صوتی، لبخند زدن کاملا در صدا مشخص بوده و بی تاثیر نیست.تاکید می کنم لبخند طبیعی، چون لبخند مصنوعی که فقط روی لب دیده بشود و تاثیری روی گونه‌ها، چشم و ابرو نگذارد حتی می‌تواند حس عدم اطمینان ایجاد کند. بروید جلوی آینه و امتحان کنید (یه بار لبخندی که فقط لب‌ها تغییرکنند و  یک بار لبخند واقعی)پس دفعه آینده که خواستید در یک جلسه در صندلی فرو بروید، اخم کرده و دست ها و پاها را قفل کنید، به یاد تاثیر آینه ای زبان بدن بیافتید و تجدید نظر کنید.</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 14:18:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت ارائه بازخورد به اطرافیان و نحوه صحیح آن</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%A2%D9%86-clyfuhjfvxjj</link>
                <description>حدود ۲۰ سال سابقه کار دارم که هم در شرکت‌های ایرانی بوده و هم غیر ایرانی (دفتر تهران شرکت زیمنس و درحال حاضر دفتر مرکزی آن در وین) یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هایی که در محیط کاری اینجا و ایران دیده‌ام نحوه بازخورد (Feedback) دادن افراد به یکدیگر است که به نظرم این یکی از بزرگ‌ترین نقطه ضعف‌های محیط‌های کاری کشورمان بوده و باعث می‌شود ناگهان با عکس‌العمل‌هایی غیر منتظره‌ای مواجه شویم (ترک ناگهانی کار توسط کارمندان، برخورد خشن و غیر منطقی روئسا با کارمندان،..) که محیط کار را به فضایی نامطلوب برای همه تبدیل می‌کند. همونطور که می‌دانید، زیمنس (یا هر شرکت بین المللی دیگر) به آموزش مستمر خیلی اهمیت می دهد و در دوره هایی که طی این چند سال شرکت کردم، یک پای ثابت همواره نحوه صحیح بازخورد دادن بوده و به شخصه همواره از آن استفاده کرده و همواره نتیجه مطلوب را گرفته‌ام.خیلی اتفاق می‌افتد که با رفتار کسانی که در اطراف ما هستند (در محل کار یا زندگی شخصی) مشکل داریم و باعث اذیتمان می‌شود. کار کردن با یک همکار آزار دهنده (همرده، نیروی مستقیم یا رئیس) مانند وزنه‌‌ای است که هر روز با خود حمل می‌کنیم. حال تصور کنید چقدر سخت است که هر روز صبح این وزنه را بلند کرده و آن را در تمام طول روز حمل کنید. بسته به فرهنگ و شخصیتمان، یا کاری در مورد آن انجام می‌دهیم و یا اینکه می‌گذاریم دچار مرور زمان شود با این امید که موضوع خودبه‌خود حل خواهد شد. متاسفانه در اکثر موارد، اگر کاری در مورد آن انجام ندهید (در فرهنگ ما احتمالاً این انتخاب اول است زیرا فکر می‌کنیم اگر مستقیم به شخص مورد نظر بگوییم چه مشکلی با رفتارش داریم، این نشانه گستاخی ماست) پشیمان خواهید شد و احتمالاً پس از مدتی مجبور به اقدامی تند می‌شوید که عملا امکان داشتن رابطه‌ای سالم با آن شخص را به خطر می‌اندازد (می‌توانم بگویم آن لحظه دیگر برای حل مسالمت آمیز موضوع دیر شده است).با دادن بازخورد (feedback) به موقع و صحیح می‌توانید در بسیاری از مواقع مساله را بدون جنگ و‌خونریزی حل کنید? ولی مهم این است که طی یک پروسه دادن این فیدبک انجام شود و سعی کنید مراحلی که اشاره خواهم کرد رعایت کنید.مدل های مختلفی برای دادن بازخورد وجود دارد، اما به نظرم مدل SBI یکی از ساده‌ترین (و در عین حال مؤثرترین) روش‌هایی است که می‌توانید بازخورد خود را ارائه دهید. مدل SBI چیست:از شخص مورد نظر درخواست کنید که جلسه بازخوردی باهم داشته باشید (در مورد نحوه درخواست، شرایط جلسه بازخورد و نحوه مونیتور کردن گیرنده بازخورد جداگانه باید توضیح بدهم) و در این جلسه موارد زیر را بیان کنید:Situation : درباره موقعیتی که این موضوع آزاردهنده رخ داده است توضیح دهید. باید خیلی مشخص باشد (مثلا هفته قبل در جلسه با مشتری، زمان تحویل دادن پروژه،...)  و مدت زمان زیادی از آن نگذشته باشد./p&gt; توضیح دهید درمورد کدام رفتار طرف مقابل  صحبت می‌کنید، اینجا هم از عبارات کلی پرهیز کنید. مثلا به جای اینکه بگویید “هفته پیش در جلسه نذاشتی پرزنتیشنم رو درست ارائه بدم” بگویید “هفته پیش در جلسمون سه بار حرف من رو قطع کردی”Impact: به او بگویید این رفتار او چگونه برشما تاثیر گذاشته و باعث شده چه حسی داشته باشید. “ قطع کردن حرفم باعث شد رشته کلام از دستم در بره و نتونم پرزنتیشنم رو درست انجام بدم”و در پایان به او بگویید در آینده از او چه انتظاری دارید. “لطفا دفعه بعد اجازه بده صحبتم رو تموم کنم بعدش سوال داشتی، جواب می‌دم”تجربه شخصی خودم از یک جلسه بازخورد غلط برمی‌گرده به حدود ده سال پیش که ما بخشی از حقوق پرسنل رو به عنوان بهره‌وری می‌دادیم و مقدارش وابسته به امتیازی بود که هر مدیر آخر ماه به اعضای تیمش اختصاص می‌داد. آخر هر ماه من یک جلسه با هرکدام از همکارها می‌گذاشتم و مثلا می‌گفتم چون این ماه خوب کار نکرده است امتیازش را کم دادم! نه متوجه می‌شد من از چه بخشی ناراضیم و نه می‌دانست ماه بعد چطور کار کند که امتیاز بالاتری بگیرد.یا می‌گفتم شما همیشه دیر سرکار می‌آیید و در مقابل او روزی‌ را به یاد می‌آورد که قبل از همه سرکار بود و من ندیده بودم! خلاصه هیچ سودی از آن جلسات بازخورد نبردم و فقط انجام وظیفه بود. در حالی که اگر روزی همکارم را صدا می‌کردم و می‌گفتم:“در هفته گذشته سه بار دیر سر کار آمدید  و ما به جلساتمون با تیم پروژه نرسیدیم. این باعث شد ما نتوانیم به موقع گزارش پروژه این هفته را کامل کنیم، لطفا باتوجه به جلسات صبحگاهیمون با تیم پروژه، سر ساعت سرکار حاضر باشین”مسلما نتیجه بهتری می‌گرفتم‌ (این یک مثال بود و اینکه دیر یا زود آمدن کارمندان مهم هست یا نه بحث جدایی را می‌طلبد)حال یک سوال: - تأثیر شخصیت گیرنده بازخورد در نحوه مدیریت جلسه بازخورد چیست؟https://www.linkedin.com/posts/faraz-badr-ab63ba37_it-happens-a-lot-that-we-are-annoyed-with-activity-6406090919929614336-EXHJ</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 12:15:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع Kinesics در زبان بدن</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-kinesics-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-epnymmthsgwf</link>
                <description>حرکاتِ بدن (Kinesics) به 5 دسته تقسیم می‌شوند ‌ (به آنهاجملات زبان بدن خواهم گفت):‏1.     علامت های قراردادی (emblems)‏2.     نشان دهنده ها (illustrators)‏3.     نمایشگر عاطفه (affective display)‏4.     تنظیم کننده ها (regulators)‏5.     وقف دهنده ها (adaptors) مدنظر کلاسهای زبان بدن بیشتر پنجمی بوده و سومی معمولا برای چشمی که تمرین کافی ندارد به آسانی قایل تشخیص نیست ولی در عین حال سخت‌ترین است برای پنهان کردن و بهترین برای خواندن طرف مقابل. حال ببینیم هرکدام از انواع جملات زبان بدن چه حرکاتی رو شامل می‌شوند:‏1.    Emblems‏سیگنال‌های غیر کلامی که به راحتی شناخته می‌شوند چون همه روی معنایشان توافق داریم و بصورت ارادی ازآنها استفاده می‌نماییم. مانند نشان دادن اعداد با انگشت (حتما inglourious basterds را قبلا دیده‌اید که قهرمان داستان به خاطر نحوه نشان دادن عدد ۳ لو رفت) یا نشون دادن حرف V با دو‌‌ انگشت که نشانه پیروزی هست. این حرکات ارادی هستند و معنتیشان در فرهنگای مختلف فرق می‌کند (حتی می‌تواند طی زمان تغییر کند مثل نشان دادن شصت در  ایران!) توضیح واضحات است ولی اگرخواستید یکی از آنها را استفاده کنید از قبل مطمئن شوید معنای آن را در جایی که هستید می‌دانید! به عنوان مثال در ترکیه از علامت ?? برای تایید استفاده نکنید چون این نشانه در آنجا به معنی خوبی ندارد.2.   illustrators‏حرکات دستی که به رساندن معنای کلام کمک می‌‌کنند ولی نسبت به Emblems غیرارادی‌تر‌ هستند. مثلا می‌خواهیم بگوییم فلانی عقلش را از دست داده است، با انگشت ابتدا به سر و سپس به بالا اشاره می‌کنیم یا اگر بخواهیم بگوییم فلانی رفت، با انگشت به بیرون اشاره می کنیم. میزان استفاده از این حرکات در فرهنگای مختلف متفاوت است و ما در کشورمان معمولا زیاد استفاده می کنیم اما نه به اندازه ایتالیایی‌ها!وقتی یاد بگیریم چطور از Illustrator ها استفاده کنیم، می‌توانیم خیلی راحت‌تر طرف مقابل را به موضوعی علاقه‌مند و یا قانع کنیم. مثلا اینکه کف دستمان را در صحبت نشان بدهیم یا پشت دست را، یا اینکه موقع حرف زدن دستهایمان در ارتفاع سینه خودمان تکان می‌خورن‌ یا در ارتفاع شکم‌، همه می‌توانند جهتی که می‌خواهیم به صحبت بدهند. در این متن نمی‌خواهم  وارد جزییات بشوم  ولی یادتان باشد تا می‌توانید در صحبت کف دستتان را نشان بدهید.3.Affective/Facial displays  ‏تغییراتی در حالت صورت که به دلیل احساساتی مثل عصبانیت، ترس، ... ایجاد می‌شوند. نسبت به نشان‌دهنده‌ها غیرارادی‌ترند و کمتر می‌توانیم جلویشان را بگیریم. درنتیجه خیلی مناسب هستند برای خواندن طرف مقابل و یا تحت‌ تاثیر قراردادن ناخوداگاهش. ولی مشکل این است که اگه به طور خودآگاه بخواهیم این حرکات را تشخیص بدهیم معمولا کارآسانی نیست و احتیاج به تمرین  بیشتری نسبت به خواندن وقف دهنده‌ها دارد.‏مثلا بالا رفتن ابروها با توجه به حالت بقیه اجزای صورت معنی‌های مختلفی دارد. اگه همراه با گشاد شدن چشم‌ها باشد به معنی تعجب است ولی اگر همراه یک لبخند باشد به معنی آشنایی دادن (روش مناسب برای شروع یک مکالمه). در ضمن می‌تواند به معنی توجه به جنس مخالف هم باشد (مخصوصا اگر همزمان سر کمی به سمت پایین بیاید). اما معمولا آنقدر سریع اتفاق می‌افتند که تشخیصشان آسان نیست. 4.   Regulators ‏حرکات سر، صورت یا دست که یک مکالمه رو کنترل و تنظیم می‌کنند. مثل گذاشتن انگشت روی لب به معنی سکوت یا نشان دادن کف دست که نشانه درخواست توقف بحث و یا چرخاندن انگشت دور یک دایره که به منظور سرعت بخشیدن به مکالمه. تکان دادن سر به معنی تایید یکی از روش‌هایی است که نگارنده برای تشویق طرف مقابل به صحبت استفاده می‌کند، حتما خودتان هم امتحان کنید و وقتی طرف صحبت کسی ‌هستید سرتان رو به تناوب برای تایید تکان دهید. نتیجه این خواهد‌ ‌شد که خیلی بیشتر از آن چیزی که انتظار دارید می‌توانید اطلاعات دریافت کنید. این کار مخصوصا در مذاکرات که داشتن اطلاعات اهمیت دارد، خیلی می‌تواند مفید باشد.5-  Adaptors‏تغیر حالتهایی که به بدنمان می‌دهیم تا در وضعیت راحت‌تری قرار بگیریم. دلیلش هم تجربه خودمان و یا نیاکانمان هست که به ما نشان داده در آن وضعیت امنیت بیشتری داریم.  ‏به عبارت دیگه عکس‌العمل ناخوداگاه بدن هستند به محرک‌های بیرونی و چون بصورت ناخودآگاه بروز می‌کنند  و تشخیصشان آسان‌تر از تغییرات چهره هست، کلید اصلی خواندن زبان بدن طرف مقابل به حساب می‌آیند و معمولا همان مواردی می‌باشند که در کلاس‌های زبان بدن یاد می‌دهند، مثل دست به سینه نشستن، پاها را قفل کردن،...‏بگذارید یک مثال بزنم، یک بچه کوچک وقتی دروغی می‌گوید با دست جلوی دهانش را می‌گیرد و یا موقعی که لج کرده دست‌ها را محکم جلوی سینه گره می‌زند و اخم می‌کند (حتما این دو صحنه را مشاهده کرده‌اید) وقتی بزرگ‌تر می‌شویم این حرکات به تدریج محو می‌شوند و اینقدر واضح خود را نشان نمی‌دهند، ولی هنوز هم وقتی دروغ می‌گوییم می‌خواهیم جلوی دهانمان را بگیریم ولی دیگر به شکل دست زدن به صورت بروز می‌کند. وقتی هم با کسی مخالفیم دست به سینه می‌نشینیم. ‏درمورد تشخیص دروغ و دلایل دست‌ به سینه نشستن بعدا بیشتر توضیح خواهم داد، فقط همین را بگویم که خودتان سعی کنید دست به سینه ننشینید (به خاطر خاصیت آینه‌ای) و وقتی دیدید طرف مقابل دست به سینه نشسته ایت سعی کنید از این وضعیت درش بیارید (با تغییر فضای جلسه و یا حتی دادن خودکار به او برای یادداشت مطلبی!).درمطلب بعدی در مورد تاثیر معکوس زبان بدن رو ذهن و همین‌طور تاثیر آینه‌ای توضیح می‌دهم.</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 12:43:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا پیامم را به تیمم درست منتقل می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@FarazBadr/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D9%84-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-t2obv7tsv0r0</link>
                <description>پیش آمده فکر کنید کسی شما را درست درک نمی‌کند یا به اندازه کافی اهمیت نمی‌دهد کاری را انجام دهد که از او خواسته‌اید؟ (مخصوصا وقتی می‌خواهید تیمی رو مدیریت کنید) شاید لازم باشد نحوه ارتباط برقرار کردنتان با بقیه را دوباره مرور کنید. نقل قولی از Konrad Lorenz هست که  شاید برایتان مفید باشد:-افکار به معنی گفتن نیست (آیا چیزی که در ذهنم هست را واضح گفتم؟)-گفتن به معنی شنیدن نیست (من حرفم را واضح گفتم ولی آیا طرف مقابل شنید؟)-شنیدن به معنی متوجه شدن نیست (من گفتم طرف مقابل هم شنید، آیا متوجه شد؟)-فهمیدن به معنی پذیرفتن نیست (حالا توانستم منظورم را کامل منتقل نمایم، آیا شنونده حرفم را پذیرفته است؟)-فهمیدن به معنی اجرا کردن نیست (حتما باید پی‌گیری کنم تا مطمئن شوم انجام می‌شود)-اجرا کردن به معنی ادامه دادن نیستپس دفعه بعد که از کسی خواستید کاری انجام دهد ولی درنهایت به نتیجه  نرسیدید، بررسی کنید در کدام مرحله گیر کردید و جلو نرفتیدhttps://www.linkedin.com/posts/faraz-badr-ab63ba37_do-you-think-others-dont-understand-you-activity-6404595733529534464-mRwk</description>
                <category>Faraz Badr</category>
                <author>Faraz Badr</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 02:29:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>