<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرجانه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Farjaneh</link>
        <description>اینجا درباره‌ی فیلم، کتاب و تجربه‌هامون صحبت میکنیم. به لیست‌ها سر بزنید 📚🌻</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:59:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/786140/avatar/OYTPNR.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرجانه</title>
            <link>https://virgool.io/@Farjaneh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تغییر احساسات یا چه حال و خبر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-qlgrwgh1i4og</link>
                <description>هو النوردارم صوت‌های قشنگ قدیمیم رو میشنوم، صوت‌هایی که به یک دلیلی، حالا هر دلیلی حس کردم ارزش آرشیو شدن رو دارن و یک جایی برای خودم ذخیرشون کرده بودم. در واقع داشتم دنبال صدای فاطمه کوچولو موقع شیرین‌‌زبونی‌ میگشتم که تصمیم گرفتم برم و از اول یک دور تمام صوت‌ها رو بشنوم.صدای خودم، صدای زهرا، صدای دِم و صدای نون! صدای نون عجیب‌ترین صداست...صوت تبریک عید ۴۰۳ست و نون داره بهم از سالی که گذشت میگه، از خاطرات مشترکمون، از احساس و افکارش نسبت به من و... و من به این ماه‌هایی که من و نون در جدایی خاموشیم فکر میکنم. دیدار دوباره‌ی ما چطور خواهد بود؟ نون دوستم چند سالمه و چند ماه پیش سر یک ماجرایی به مشکل خوردیم و تلفنی بحثمون شد؛ از اون موقع هم در جدایی خاموشیم. پیام نمیدم، پیام نمیده، حال هم رو نمیپرسیم و نمیدونم که حالا ما چی هم هستیم؟ دوست؟ آشنا؟ دوستان سابق؟ چی؟به توصیف نون از خودم توی صوت فکر میکنم، به اینکه حالا اگر این صوت رو بشنوه چه خواهد گفت؟ به اینکه اگر حالا بخواد من رو توصیف کنه چی میگه؟داشتم فکر میکردم که احتمالا توصیفات ما از آدم‌ها نه لزوما حقیقتی درباره‌ی اون‌ها که ناشی از احساس و رابطه‌ی ما با اون‌هاست! راستش شنیدن توصیفات حالای نون از خودم و مقایسش با تصویرم در ذهنش در ابتدای ۴۰۳ برام خیلی جالبه.امیدوارم حالش خوب و دلش آروم و شاد باشه، در مسیری خیر💛 ان شاءاللهرمضان کریمشما چه حال و خبر؟ طاعاتتون قبول🌙 رمضان عزیز رو چطور میگذرونید؟ 😍</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 04:52:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرا از چه قرار است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-g0i4uxzm3hxf</link>
                <description>گیجم، شاید بهترین توصیف برایم همین است.جمعه با بچه‌هایم پارک نمی‌روم، هیئت هم نمیروم، جلسه‌ی استاد که برای یک نشست از تهران آماده و مهمانی دایی را هم؛ هیچکدام را! جمعه‌ی شلوغم را به خالی‌ترین شکل میگذرانم و در جواب چرا نیامدی‌ها سردرگم میمانم که واقعا چرا؟ واقعیت احتمالا یک جمله‌ی کوتاه است؛ خسته و بی حوصله بودم. شاید بگویید خب خسته‌ی چه؟ بعد من دوباره میمانم که بهتان چه بگویم. جواب اصلی احتمالا &quot;خسته‌ی زندگی&quot; است ولی من در پاسخ غر امتحانات و خواب را میزنم. خسته‌ی زندگی یعنی همه چیز و هیچ چیز. مجموعه‌ای از موارد کوچولویی که حتی آنقدر مهم نیستند که در خاطرت بمانند اما بخشی از انرژی‌ات را می بلعند و تو به خود می‌آیی و میبینی امروز حوصله‌ی هیچ چیز را نداری، فقط همین امروز، دست بر قضا همین امروز مهم و پرسش رفتن یا نرفتن؟ و اگر نرفتن پرسش آیا تصمیم درستی گرفته‌ام؟اما سوال اصلی شاید هیچکدام نباشد، سوال اصلی این است که چرا؟ چرا خستگیم انقدر تلنبار شده که زمینم بزند؟ چرا حواسم را به او ندادم؟ چطور بلندشوم و چطور دیگر اجازه‌ی ضربه‌فنی کردنم را به او ندهم؟ای جوون حسین منم جوونمای جوون حسین غمت به جونمای جوون حسین دعا کن امشبمن خودم رو با آقا برسوووونمممممسلامممم شما چه خبر؟ چی میخونید این روزها؟ 😍</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 16:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-jmda77eygsro</link>
                <description>هو النورمن مدفون شده بودم!مدفون یعنی جسم مرده‌ای که در خاک کرده باشند اما من زنده بودم و دفن شده بودم اما زیر خاک نبودم.من در میانه‌ی زندگی در حال خفه شدن بودم؛ مشغله پشت مشغله، رنج پشت رنج. شاید مثل موجودی که عنکبوتی به دورش تار تنیده باشه، یا شاید مثل کرمی که خودش رو در پیله‌ای حبس میکنه. زندان من شبیه زندان نبود، اما زندان بود، گویی در حبابی محبوس شده باشی. حبابی انقدر شفاف که گاهی میفهمی چیزی حائل تو و جهان شده اما نمیدونی چیه و کجاست؟اصطلاحی هست با عنوان &quot;مامان‌های هشت‌پا&quot;، مامانی که خونه‌داره، شاغله، رانندست، همسره، آشپزه و...من مامان نیستم اما یک دانشجوی هشت‌پا بودم... دفن شده در مشغله‌های مختلف درسی، کاری، فرهنگی و وقتی فهمیدم چقدرررر این فشار روی وجودم سنگینی میکرده که بنا به شرایط بخش‌هایی از مسئولیت‌هام رو تحویل دادم و دیدم آخیش... چقدر جهانم آسوده‌تر شد... جهان قبلا این بود؟ اگر جهان اینه، اون عذاب مداوم چی بود؟ من کل پاییز گذشته میخواستم سوپی رو بپزم که زمانش رو پیدا نکردم، دکتری رو برم که وقتش رو نداشتم، کتابی رو بخونم که نمیتونستم. چرا؟ مگر چه چیز مهمی در این رنج‌ها و مشغله‌ها بود؟احساس سودمند بودن.شاید اصل پاسخ همین باشه، ما به خودمون رنج‌های عمیقی رو تحمیل میکنیم نه فقط چون جهان رنجه، بلکه چون میخوایم شبیه اون تصویر آرمانی و کملگرایانه‌ای که توی ذهنمونه بشیم پس دست‌هامون رو پررررر میکنیم از کار و کار و کار و کار و کار... و بعد انقدر خسته میشیم که جسممون آسیب میبینه، روحمون آسیب میبینه، کار با کیفیتی که باید انجام نمیشه، سطح خلاقیتمون افت میکنه و بعد؟احساس ناکافی بودن میاد سراغمون. چون نتونستیم ۱۰تا کار رو کنار هم در عین حال  که زیبا، خوش‌پوش، سالم و... هستیم انجام بدیم. فکر میکنیم کم کاری کردیم، پس سخت‌تر تلاش میکنیم، دست‌هامون رو پرتر میکنیم، رنج بیشتری میکشیم، احساس مفید بودن میکنیم، آسیب بیشتری میبینیم، آسیب بیشتری میزنیم، احساس ناکافی بودن بیشتری میکنیم و ادامه میدیم.انسان یا ربات؟کاش حواسمون بیشتر به خودمون باشه💛 گاهی وایسیم، در آرامش به خودمون و زندگیمون فکر کنیم، گاهی آهستگی ضرب‌آهنگ تندتری برای موفقیت داره 💛برای من دو سال طول کشید تا این درس رو یاد بگیرم، </description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 21:21:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به صرف هم صحبتی، تا چای خنک شود</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%87%D9%85-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%86%DA%A9-%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%85-r4zs8eqsuuoq</link>
                <description>یک لیوان چای ریختم مگر سردردم کمی آرام شود و به درسم برسم. سردرد مهمان روزهای پر تلاطمم است و این روزها هر چه به شروع امتحانات پایان ترم نزدیک‌تر میشوم پر تلاطم‌تر میشوم...شاید بهتر باشد چای ننوشتم، حوالی عصر خواهرجان برایم لته درست کرد و این چای دیروقت احتمالا بدخوابم کند اما گرمایش وسوسه‌ام کرده.گرمایی که در انتظار قابل تحمل شدنش این متن را برایتان کتابت میکنم.چه ادبی! نه؟ 😂چون هر یادداشتی تصویری میخواهدرابطه‌ی تلاطم با خواندناین روزها خواندن با تلاطمم رابطه‌ی مستقیم و عکس دارد.تلاطمم بیشتر میشود و بیشتر کتاب میخوانم؛ تلاطمم بیشتر میشود و کمتر درس‌هایم را میخوانم!مثلا همین امروز ۳ کتاب تمام کردم!البته در دفاع از خودم از یکی ۱۰ صفحه مانده بود، یکی کتاب کودک بود و متنش شاید کلا ۲۰ صفحه بود و یکی انقدر کم حجم که متنش شاید به ۳۰ صفحه هم نمیرسید. میخواستید وسوسه نشوم؟ نگویم این که کوچک است؟ این که بیشترش را خوانده‌ام و آن هم که نصفش تصویر است؟ گفتم. گفتم و بیشتر روزم به همین مورچه مورچه‌ها گذشت و حالا فیل جزوه‌ام روی دستم باد کرده! 😂🫠🐘 برای فیل‌های هم دعا کنیم که خدا به ذهن‌ها و زمانمان برکت دهد و فیل‌هایمان را برایمان ساده کند و ما را در مقابل امتحانات پیروز گرداند. الهی آمین :)ترکیب قند و چای و ویرگول یادم انداخت چقدر دلم چای خوردن کنار فاطمه‌ی جواهرم را میخواهد و گشت‌زنی در کتابفروشی همراه دوشیزه لوندر و زیارت با فاطمه سادات، دیدن محدثه 💛 چقدر دلم برای آتوسا تنگ شده، بلند پرواز، مسافر، سیبک، دختر جنوب، ...دیگر چایم ولرم شده💛☕️🫖شما چه حال و خبر؟ روزهاتون رو چطور میگذرونید؟پ.ن: ترکیب چای و لته کار خودشان را کردند، دو ساعتیست خمیازه کشان در تاریکی غلت میخورم ولی هنوز بیدارم. کافئین نخورید خاله</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 18:34:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دنیای آدم بزرگ‌ها خوش اومدی 🌙</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%DB%8C-waadjrrq66dd</link>
                <description>نون دیروز زنگ زد. جمله‌ی با تاخیر فراوان، شرمنده رو که گفت خندم گرفت😂جمله‌ی نون خنده‌دار نبود کثرت شنیدنش به خنده انداختم، اون هم نه خنده به نون، خنده به زندگی.۲۲ ساله شدم و رسما بزرگسال، بزرگسال نه چون دیگه teen, age به حساب نمیام، نه، ماجرا فقط این نیست، بزرگسال چون امسال بزرگسال بودن رو بیشتر حس کردم.میدونستم که نون شلوغ انجمنه، دم شب تولدم بیمارسان بود، میدونم که را حواسش این روزها به کنکوره و با همین الگو کلی از رفقام رو تصور کنید😄ناراحت شدم؟اگر بگم چشم انتظار نبودم که دروغ گفتم 🌝😂 اما قلبی میدونستم که همه سرشلوغن، سر شلوغی‌هایی از جنس همین بزرگسالی.امسال باعث شد به این فکر کنم که چه چیزی مهم‌تره؟ اینکه آدم‌ها تاریخ به دنیا اومدنت رو به یاد داشته باشن یا اینکه در طول سال کنارت باشن؟کاف تقریبا هر سال بهم پیام میده، همون حوالی ساعت ۱۲، با یک پیام تکراری که خیلی دوستش دارم، کاف رو دیر به دیر میبینم چون دانشجوی شهر دیگست، در طول سال هم خیلی صحبت نمیکنیم اما انقدر بغلی و عزیزه که 💛💛💛نون خیلی ماهه، انگار قلب این دختر بدی نداره، معمولا زیاد صحبت میکنیم، نون هم دانشجوی شهر دیگست و وقتی میاد شده کوتاه سعی میکنیم هم رو ببینیم. کنار نون خیلی خوش میگذره، معمولا حرف کم نمیاریم که وقت کم میاریم. حالا بهم حق نمیدید از نون هیچچچ ناراحتی برای سرشلوغیش نداشته باشم؟ مگه روز تولد چقدر مهمه؟ مگه نون و را و فا و... همیشه بی دریغ کنارم نبودن؟امسال یکم بعد از افطار کیک رو از یخچال در آوردم، نشستم کنار خانواده روی فرش و شروع کردم به بریدن، مامان میگفت صبر کن شمع، عکس، آرزو، پاشو لباس عوض کن و من: نه بابا بیا کیک با چای بخوریم 😂😂😂حس کردم آقای شازده شدم توی انیمیشن شازده کوچولو، دیگه زیادی آدم بزرگ 😂شمع رو گذاشتیم روی کیک برش خورده، آرزو کردم و همون شکلی چندتا دونه عکس گرفتیم. ساده و واقعی و حتی تار😄 از جنس خود زندگی.در کنار همه‌ی اینا یک چیزی امسال یکم قلبم رو قلقلک داد، سَن.من و سن خیلی سال پیش رفیق صمیمی بودیم، تو بگو مثل خواهر! بزرگ شدیم، متفاوت شدیم، برای هم کمرنگ شدیم و امسال خبری از سن نشد. میدونم که سن یادش بود اما سن رفیق نصفه نیمه دوست نداشت.نمیشه کسی رو نگه داشت که دوست نداره باشه اما بازم نبود بعضی آدم‌ها قلبت رو قلقلک میده. بعضیا دیگه رفتن توی قلبت، از زندگیت هم که برن از قلبت بیرون نمیان.۲۲ سالگی! امیدوارم آدم خوبی باشم و آدم خوبی بشم، امیدوارم سفر داشته باشه، سلامتی داشته باشه، کتاب خوب زیاد داشته باشه، آدم‌های عزیز زندگیم حالشون خوب باشه و رفیق‌تر از قبل بمونیم کنار هم.رمضان مبارک🌙✨شما چه حال و خبر؟ روزهای آخر اسفند رو چطور میگذرونید؟ویرایش: ۲۳ دی ۱۴۰۴، در آستانه‌ی ۲۳ سالگیحالا که مینویسم بیشتر از یک ماهه که با نون حرف نزدیم. امسال خودم هم تولد سن رو فراموش کردم. حالا که مینویسم به این فکر میکنم که امسال تا الان هیچ سفری نداشته و کتاب‌هاش هم خیلی کم بوده اما با همه‌ی ناملایماتِ ۲۲سالگی، میتونم بگم که دوستش داشتم. سختی زیاد داشت، خیلی زیاد و به طبع سختی خیلی بهم درس داد و شاید همین باعث شد بیشتر رشد کنم، الحمدالله.هر بلایی کز تو آید رحمتی‌ستهر که را رنجی دهی آن راحتی‌ست. پروین اعتصامی خدایا کمک کن ۲۲سالگی به خوبی به انتها برسه و ۲۳ سالگی رو سال خوبی برام قرار بده. با امام، با سفر، با زیارت، با آدم‌های خوب، با آغوش گرم خودت، با کتاب‌های خوب و هر خیری که خودت میدونی و ما نمیدونیم. الهی آمین</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 17:28:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام یا خدافظ فانوس دریایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-n6rrqnetgkwb</link>
                <description>هو النورسلام از سال سوم دانشگاه به همراهانی که شاید آشناییمون به روزهای کنکوری بودنم برگرده.ویرگول هنوز هم برای من خانه‌ی رویاهاست، خانه‌ای که شاید دیگه ساکنش نباشم یا هیچ وقت برای اسکان دائم بهش برنگردم اما برام یادآور روزهای خوشه💫💫💫یادآور رفقای عزیز، روزهای سخت، کتاب‌هایی که میخوندم، شروع مرور نویسی، نوجوانی و...امروز پست مدام آورد و من یکم پیش از زور گریه بستمش. مدام یک دوماه‌نامست که تازه داره به چاپ دوم میرسه. آرشیو که چه عرض کنم من حتی یک تک شماره هم همشهری داستان ندارم، وقتی مجله دانستنیها رو شروع کردم که شماره‌ی آخر منتشر شده بود، از سان و ناداستان و سفید هم هر کدوم یک تک شماره دارم، خلاصه که هیج وقت نشریه‌ی محبوبی پیدا نکردم که مشترک دائمش بشم، اما حس میکنم مدام شاید فرق داشته باشه. 💫💫💫مدام اول| موضوع: کتاباین ترم نشد آزمایشگاه بردارم، آز ژنتیک پایه و فیزیک توی چارتم بود که به خاطر تداخل زمانی و پر شدن کلاس و... از خیرشون گذشتم. روپوشم رو آویزون کردم توی کمد و به این فکر میکنم که چقدر دلم برای میکروسکوپ تنگ شده 🔬💔نیمه‌ی پر لیوان: حداقل این ترم دیگه لازم نیست هر هفته گزارش‌کار تحویل بدم :) 👩🏻‍🔬این روزها ریدینگ اسلامپ شدم یعنی نمیتونم کتاب بخونم. انگار از جهانم تبعیدم کردن، انگار ستاره‌ایم که به خاطر طلسم نمیتونم به جادوگر نزدیک بشه، انگار دوروتیم که جاده‌ی زرد رو گم کرده... امیدوارم که زودتر برگردم، زندگی من وابسته به جهانمه📚۲۶ شهریور ماه ۴۰۳دل تنگ دوست‌های اینجامم، اگر این پست رو میخونید به شما از این نقطه‌ی دورِ نزدیک  سلااااامممم، خوب و خوش و زردید؟ 🌻💛</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2024 00:19:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به همه‌ی دوستانی که اینجا داشتم 💞🫂</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-%F0%9F%AB%82-jod38qn7gn2s</link>
                <description>《هو النور》هنوز اینجا رو چک میکنم و دنبال اسم‌های آشنا میگردم حتی اسم‌هایی که مدت‌هاست ندیدمشون؛ آتوسا، سیبک، مسافر، call me by your name، بلند پرواز، فاطمه سادات، نارنگی، شیدا و...هنوز گاهی دلتنگ روزهایی که اینجا مینوشتم میشم، حتی دستم میلرزه برای نوشتن و پست کردن یک یادداشت جدید اما به چند ثانیه نمیرسه که پشیمون میشم؛ بدون خواننده نوشتن چه ارزشی داره؟ما یک نسل بودیم که اومدیم و کنار هم زندگی کردیم، نوشتیم، خوندیم و خونده شدیم، دوستی ساختیم و حالا وقت رفتنه؛ هر چند هنوز کاملا باور نمیکنم.هنوز وقتی میبینم گاهی فاطمه، لوندر، حدیث، محدثه، دختر جنوب، فرناز و... پست میزارن ذوق میکنم.به توصیه‌ی آتوسا زمستون امسال رو دارم با در چشم باد میگذرونم🥲💫به یاد قبل شاید برای بار آخر... :سلام حالتون چطوره؟ امیدوارم خوب و خوش و زرد باشید 😍💛این روزا دارم راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب رو میخونم، ۴۰۰ صفحست و تقریبا ۱۳۰ صفحه ازش مونده اما انقدر ماجراش پیچیدست که من هیچ قاتل احتمالی توی ذهنم ندارم😁😄شما چه خبر؟ چه کتابی میخونید این روزا؟پ.ن: اگر یک سوال بپرسم جواب میدید؟ شما فرجانه‌ی ویرگول رو چطور دیدید و شناختید؟ خیلی دوست دارم نظرتون رو بخونم💫</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 13:49:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خورشید هنوز یک ستاره است</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-goi1uski6qde</link>
                <description>《هو العزیز》سلام، چطورید؟ خوب و خوش و زردید؟??چیزی که اولین بار من رو به ویرگول آورد چالش کتابخوانی ۱۴۰۰ طاقچه بود، چیزی که حالا هم من رو به ویرگول برگردونده همین چالشه؛ فیلا احتمالا برای ۳ماه. ماه اول: خوندن کتابی که برنده شدن رو بلده.خورشید هنوز یک ستاره استنویسنده: نیکولا یوننشر: نون امتیاز گودریدز: ۳.۹۹امتیاز من: ⭐⭐⭐⭐برنده‌ی جایزه‌ی کتاب برتر گودریدز ۲۰۱۶کتاب یک عاشقانه‌ی جالبه؛ ماجرای پسری کره‌ای_آمریکایی که به دختری جامائیکایی علاقمند میشه‌.ناتاشا همون روز قراره از آمریکا اخراج بشه و دنیل قرار مصاحبه برای دانشگاه داره؛ این دو نفر که انگار دست سرنوشت سر راه هم گذاشتتشون قرار میزارن یک تست روانشناسی_علمی رو امتحان کنند که ادعا میکنه آدم‌ها رو عاشق هم میکنه.کتاب چطور بود؟ایده‌ی جالبی داشت و خوب هم اجرا شده بود اما بخش عاشقانش به من حس فانتزی بودن میداد. آدم‌ها معمولا توی دنیای واقعی در مورد رنگ چشم‌ها و مدل موهای هم توصیفات شعرانه نمیگن، به همه‌ی اجزای صورت و افکار و رفتارتون دقت نمیکنند و در یک روز عشقی اینقدر عمیق بین افراد شکل نمیگیره. (حداقل نظر من اینه)جدای از بخش عاشقانه‌ی کتاب، من مجذوب لحن و سبک خاص نیکولا یون شدم.همه چیز همه چیز کتاب دیگه‌ی همین نویسندست که من خیلی دوستش دارم و ناتاشا انگار مدی بود اما در یک دنیای موازی. دنیایی که درش هنوز شیفته‌ی علم و جزئیاته اما حالا بیشتر از کتاب، موسیقی رو دوست داره، بیماری خاصی نداره اما مهاجر غیر قانونیه و...لحن و جزئیات مشابهشون خیلی به دل من نشست و البته فصل‌های کوتاهی که حالت علمی داشتن؛ مثلا راجع به تکامل چشم‌ها، فرایند هورمونی عشق و...قلم فردریک بکمن رو دوست دارید؟اگر قلم بکمن رو دوست دارید، نیکولا یون رو هم امتحان کنید. نیکولا یون هم مثل بکمن عاشق شخصیت‌هاشه، حتی دوست نداشتنی‌تریتشون. به شما راجع به گذشته و حال و آیندشون میگه و شما همه‌ی اون‌ها رو خواهید شناخت و تا حدی دوستشون خواهید داشت حتی اگر خطاکار باشند. نمیگم حتما اما احتمالا اگر قلم بکمن رو دوست دارید از نیکولا یون هم خوشتون میاد.ضمیمه‌هابخش‌هایی که نویسنده از تفاوت‌های فرهنگی و رفتارهای نژادپرستانه‌ی اطرافیان نسبت به یک زوج آفریقایی_کره‌ای میگفت خیلی ملموس بودن. اینکه موقع خوندنشون یادم میومد خود نویسنده آفریقایی و همسرشون کره‌ای هستن و این نوشته‌ها احتمالا براساس تجربه‌های واقعی نوشته شدن تلخ بود برام. دکتر شو، برو دانشگاه خوب، هنر رو هم کنارش ادامه بده. اگر فکر کردید این تفکر فقط بین خانواده‌های ایرانی رواج داره سخت در اشتباهید.قبلا یک پست راجع به همه چیز همه چیز برای چالش قبلی طاقچه نوشتم، از اونجایی که این کتاب‌ها از یک نویسندن و شباهت زیادی دارند، پیشنهاد میکنم بهش سر بزنید.طراحی جلدجلد اصلی که جلد نشر نون هم از روش اقتباس شده از این طراحی‌های با نخ و میخه. از همونایی که با تکنیکی خاص نخ رو دور میخ‌های ثابت روی یک سطح میپیچند تا طرحی معنادار تشکیل بشه. میخ‌ها نماد شخصیت‌ها و نخ‌ها استعاره‌ای از روابطشونه، روابطی که آدم‌ها رو به هم متصل کرده.میتونید کتاب رو از اینجا دریافت کنید.?شما چه خبر؟ چی میخونید این روزا؟۸تیر ۱۴۰۲??</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 22:19:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام، روز جهانی کتاب مبارک 📚</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-oztvm9e7wawn</link>
                <description>سلام حالتون چطوره؛ خوب و خوش و زردید؟ 😍💛 عید فطرتون مبارک باشه🥳از چند ماه پیش که پست خداحافظیم رو نوشتم خیلی کمتر به ویرگول سر میزنم. اون هم نه به قصد نوشتن؛ بیشتر از سر دلتنگی برای قلم شما.دلم تنگ شده بود برای اینجا نوشتن و گفتگو باهاتون. پس آره، امروز من اینجام، فرجانه‌ی زرد عاشق کتاب رو یادتون مونده؟ 😁🖐🏻تصور کنید توی این کنج امن نشستید💫امروز ۳ اردیبهشت، روز جهانی کتابهمرسومه در بعضی کشورها که این روز رو به شیوه‌های مختلفی جشن بگیرن. بعضیا توی خیابون دور هم میشینن و میخونن. یک گروه دیگه بلندگو دست میگیرن و برای شهر برشی از کتاب‌هاشون میخونن.عده‌ای هم هستن که کتابی رو از کتابخونشون بیرون میارن و هدیه میدن.نظرتون چیه ما هم امروز یک کار کتابی انجام بدیم؟🤩اگر با کتاب قهرید امروز برید برای آشتی.اگر مدتیه کتابی رو شروع و بعد رهاش کردید، امروز بهش برگردید.به یک کتابفروشی یا کتابخونه سر بزنید و درش غرق شید.کتابی که مدت‌هاست امانت گرفتید رو بخونید یا به صاحبش برگردونید؛ چشم انتظارشه.یک نشانگر کتاب یا لیست کتاب جدید درست کنید. مثلا کتاب‌هایی که میخواید امسال یا این ماه بخونید، لیست پیشنهادی دوستانتون و...یک برش از کتابی که دوست دارید رو با ما به اشتراک بزارید.شما چه پیشنهادی دارید؟ 😍 این روزا توی فکر چه کتابایی هستید؟ چه کتابی خوندید، چه کتابی میخواید بخونید؟اگر قرار باشه برید به دنیای یک کتاب، چه کتابی رو انتخاب میکنید؟</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sun, 23 Apr 2023 00:12:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از روز کتاب تا دانشگاه/ ویرایش شده</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-pxzxaihntfsu</link>
                <description>سلام روزتون بخیر باشه? چطورید؟ خوب و خوش و زردید؟پینترستپارسال بود که این پست رو نوشتم و عنوانش رو دورهمی کتابدوست‌ها گذاشتم. هفته‌ی کتاب و کتابخوانی بود و توی فضای کامنت شروع کردیم به صحبت راجع‌به کتاب‌هایی که خوندیم و میخوایم بخونیم و...پارسال ذوق بیشتری داشتم، برنامه‌ریزی کرده بودم که هر روز حدودا یک کتاب تمام کنم، منتظر تخفیف‌ها بودم که کتاب تازه بخرم، کلی مکالمه‌ی جذاب با شما راجع‌به کتاب داشتم و... چقدر خوش گذشت.?امروز دوشنبست، حدودا نصف هفته‌ی کتاب و کتاب‌خوانی گذشته و دریغ از یک کتابِ به انتها رسیده.?اواخر مهر و دو سه روز ابتدایی آبان که هنوز دانشگاه جدی نشده بود بیشتر کتاب میخوندم، حتی توی چند روز متوالی دو‌ سه‌تا کتاب تمام کردم و به چندتا کتابفروشی سر زدم.اما چند هفته‌ایه که سرم با دانشگاه، دوره‌هایی که شرکت کردم و... شلوغ شده و میشه گفت مطالعه آزادم به زمان‌های مرده محدود شده؛ البته گاهی فرصتم بیشتره.معمولا این روزها یک کتاب توی کیفم هست و توی مسیر خونه و دانشگاه یا بین کلاس‌ها میخونمش.برام جالبه که پارسال تصور میکردم بعد از کنکور کتاب خوندنم بیشتر خواهد شد اما حالا...?البته من علم اندوزی رو کنار نگذاشتم و شاید حتی بیشتر از پارسال در این مسیر حرکت میکنم، فقط شکلش تغییر کرده.امروز داشتم فکر میکردم که دارم رویای سال گذشتم رو زندگی میکنم (البته نه دقیق و با چندین تفاوت) و این رویا سخت‌تر و پر رنج‌تر از تصورم شده اما من همچنان دوستش دارم.?پ.ن: این روزها توی مسیر، مجله ناداستان میخونم؛ شماره‌ی۰۰۴ با عنوان &quot;پول&quot;. انتخاب مجله برای زمان‌های مرده‌ای مثل اتوبوس و مطب دکتر و... خیلی خوبه چون متن‌ها عمدتا کوتاهند و تمرکز خیلی‌زیادی لازم ندارند از طرفی مجلات میتونند شما رو با یک عالمه‌ نویسنده‌ی جدید آشنا کنند. این اولین شماره‌ایه که از ناداستان میخونم و تا اینجا بعضی متن‌هاش رو خیلی دوست داشتم، باعث شدن بیشتر و بهتر راجع‌به پول، ارزشگزاری و... فکر کنم.حالتون چطوره؟ پاییز رو چطور میگذرونید؟ از کتاب‌هایی که خوندید و میخواید بخونید بگید?پی نوشت ویرایش: به مبینا گفتم که پست آخرم رو نوشتم، گفت این که خداحافظی نبود! درست میگفت؛ نبود، اما من میخواستم خوشگل برم، میخواستم بیایم و با هم حرف بزنیم و از کتاب‌ها و تجربه‌هامون بگیم، اگر میگفتم احتمالا این آخرین یادداشت منه شاید دیگه انقدر خوشگل نمیشد.دوستای عزیز ویرگولی، عزیزان همیشه همراه، خیلی خوشحالم که باهاتون آشنا شدم، عمیقا از صحبت کردن با شما لذت بردم و بهترین‌ها رو براتون میخوام.با مهر و آرزوی لبخند به پهنای صورت، فرجانه?پاییز خوبی داشته باشید??۲۹آبان ۱۴۰۱، ۶روز بعد از انتشارپ.ن۲: اگر آمدید و نبودم و کارم داشتید، نظر بزارید، احتمال داره که ببینم?</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Mon, 14 Nov 2022 17:26:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقیانوس انتهای جاده، همزاد کورالین</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86-orxdhrdoty3o</link>
                <description>سلام، چطورید؟ امیدوارم خوب و خوش و زرد باشید??دوستان عزیز طاقچه برای شهریورماه پیشنهاد مطالعه‌ی کتابی رو دادن که هم برای کودک و نوجوان باشه و هم بزرگسال. من دوتا کتاب با این مشخصات خوندم؛اقیانوس انتهای جاده و کوکی که هر دو خیلی خوب بودن. مردد بودم که از کدوم کتاب بنویسم و در نهایت اقیانوس رو انتخاب کردم.اقیانوس انتهای جادهنویسنده: نیل گیمنمترجم: فرزاد فربدناشر: پریانژانر: فانتزیامتیاز گودریدز: ۴.۰۱امتیاز من:⭐⭐⭐⭐اقیانوس انتهای جاده از زاویه دید مردی روایت میشه که به خونه‌ی کودکیش سر میزنه و خاطرات عجیبی به یاد میاره. خاطراتی که انگار مال این دنیا نیستن!کورالاین رو دیدید؟انیمیشن کورالاین که توی ایران به کورالین معروفه رو خیلی از ما توی بچگی دیدیم. همون انیمیشنی که شخصیت دختر داستان از دری رد میشه و دوباره به خونه‌ی خودشون برمیگرده اما توی خونه‌ی این طرف دیوار مادرش به جای چشم، دکمه داره و خودش رو اون یکی مامان (اُودِر مادِر) معرفی میکنه و...هر دو داستانِ کورالاین و اقیانوس انتهای جاده رو نیل گیمن نوشته و حس و حال این دو کتاب خیلی به هم شباهت دارند. به نظرم اگر کورالاین رو دوست داشتید از اقیانوس انتهای جاده هم لذت خواهید برد. (البته عنصر ترس توی کورالاین بیشتر بود)زیر ژانرکتابی که جادوگر داره فانتزیه، کتابی که خون آشام داره هم فانتزیه. کورالاین فانتزیه، هابیت هم فانتزیه. اما این‌ها چقدر شبیه به همند؟ هر کسی هری پاتر رو دوست داره لزوما از خاطرات خون آشام هم لذت میبره؟این تفاوت‌ها برمیگرده به زیر ژانر. مثلا ارباب حلقه‌ها فانتزی حماسیه و پرسی جکسون فانتزی گذر عصر اما طبقه‌بندی زیرژانرها به این سادگی‌ها هم نیست و گاهی در زیر ژانرِ یک اثر اختلاف نظر به وجود میاد.من اقیانوس انتهای جاده رو توی اینترنت به عنوان رئالیسم جادویی، فانتزی رقیق و... دیدم اما توی کتاب راهنمای خوره‌های ادبیات ژانری کتاب به عنوان فانتزی بی‌آلایش طبقه‌بندی شده.سبک خاص نویسندهموجود فانتزی مثل چی؟ تک‌شاخ، اِلف، ترول، گابلین، موجودی با بالا تنه‌ی انسان و پایین تنه‌ی اسب و...نیل گیمن نویسنده‌ایه که از این موجودات فراتر میره و برای داستان‌هاش موجودات جدید با ویژگی‌های متفات خلق میکنه. به داستان‌ها از زاویه دیدهای تازه نگاه میکنه و معمولا بهترین پایان ممکن رو برای یک داستان انتخاب میکنه. تجلی همه‌ی این‌ها رو میتونید توی اقیانوس انتهای جاده هم ببینید.به قول یک نفر کتاب‌های گیمن این شکلین که: وِر ور ور، یک اتفاق خاص! ور ور ور...? حالا نه به این شدت ولی تا روی غلتک افتادن داستان باید ۲۰،۳۰ صفحه‌ای بخونید.احساساتما همراه شخصیت اصلی کتاب که یک کودک کتابخون و باهوشه به مکان‌هایی میریم که انگار متعلق به این دنیا نیستن. آسمان متفاوتی رو میبینیم، لمس میکنیم، میچشیم و میشنویم. ما همراه شخصیت اصلی تجربه میکنیم، میترسیم، نجات پیدا میکنیم و اشک میریزم. به نظرم از جذابیت‌های کتاب اینه که نویسنده خیلی خوب احساسات کاراکترش رو به ما منتقل میکنه.ترجمه کتاب‌های نیل گیمن رو نشرهای مختلفی چاپ کردن اما نشری که به شکل تخصصی روی آثار این نویسنده کار میکنه پریانه. من گورستان و اقیانوس انتهای جاده رو از پریان خوندم و ترجمه‌ی هر دو خیلی خوب بود.پایان من پایان کتاب رو خیلی دوست داشتم، به نظرم در بهترین حالت ممکن تموم شد. هر اتفاق دیگه‌ای یا باورپذیر نبود یا کلیشه‌ای میشد.لینک کتاب در طاقچه: https://amp.taaghche.com/book/4627/%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87 خب این هم از آخرین یادداشت کتاب تابستان?شما چه خبر. چه کتاب‌هایی خوندید؟ چه کتاب‌هایی میخواید بخونید؟</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 12:16:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاژ زندگی ، مرداد۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/Dastavardhesekhoob/%DA%A9%D9%84%D8%A7%DA%98-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-ky5fxoa9wqp4</link>
                <description>سلام امیدوارم خوب باشید.? چند شب پیش داشتم به ایده‌هام برای روزهای بعد از کنکور فکر میکردم. به اینکه بعد از حدود یک ماه و نیم چقدر به برنامه‌هام عمل کردم؟ چقدر کار نیمه تمام دارم و چه قول‌هایی دادم؟ همین هم شد ایده‌ی این کلاژ که نسبتا با پست‌های همیشگیم فرق داره اما دوستش دارم.?۱.تمیز کردن گلپرها ✅ ۲۸مردادبخشی از ضایعات در کنار نتیجه‌ی کاراین گلپرها رو از فروشگاه همیشگی نگرفتیم و بعد از خرید متوجه شدیم پر از ضایعات هستند. به مامان قول دادم تمیزشون کنم اما چون کار وقت‌گیری بود ترجیح دادم بمونه برای بعد از کنکور.نکته‌ی آموزشی: برای جداکردن ضایعات چیزهای درشتی مثل گلپر میتونید از آبکش کمک بگیرید از اَلَک خیلی بهتره و کار رو راحت‌تر میکنه اما در نهایت باید دستی گلپرها رو جدا کنید.تمیز کردن گلپر کار نسبتا سخت و خسته کننده‌ایه. من چند باری گذاشتمشون کنار، اما بالاخره شب در حالی خوابیدم که شیشه‌ی گلپر‌های تمیز روی اُپن آشپزخونه بود و من غرق در لذتِ به پایان رسوندن یکی از موارد لیستم. این کار بالاخره از لیست من خط خورد!۲.فیلم‌✅ ۲۸مردادموقع کار یک سریال حال خوب کن هم میدیدم.سریال کره‌ایهa poem a day که برای چندمین بار ناهش میکنم. اتفاقات سریال در بخش فیزیوتراپی یک بیمارستان رخ میده و محوریت داستان هم دختریه که علاقه‌ی زیادی به ادبیات و شعر داشته اما به خاطر شرایط خانوادش رشته‌ی فیزیوتراپی رو انتخاب میکنه. مواجهه‌ی این کاراکتر با دور شدن از علاقش و کلا زندکی جالبه. من سریالش رو دوست دارم، خیلی رنگ و بوی زندگی داره.غیر از این سریال توی این مدت با خانواده فیلم &quot;دل شکسته&quot; رو هم نگاه کردم. ما گاهی برمیگردیم به فیلم‌های قدیمی، با اینکه  گاهی حتی دیالوگ‌هاشون رو هم حفظیم.?فیلم مرد عنکبوتی شگفت انگیز ۱ رو هم دیدم. از بین فیلم‌های ابرقهرمانی amazing spider man1 برای من محبوبترینه.? پیتر پارکر توی این فیلم چندبار به آزمایشگاه ژنتیک میره. اونجا آزمایش انجام میدن، درباره‌ی انتقال صفت صحبت میکنند و کل اتفاقات فیلم هم بر اساس جهش ژنتیکیه. گاهی فکر میکنم اولین جرقه‌های علاقه‌ی من به ژنتیک از دیدن همین فیلم بوده.?amazing spider man استن لی در من عاشق این سکانسم، خیلی ز غوغای جهان فارغه? میدونستید شخصیت اسپایدرمن رو خود استن‌لی خلق کرده(همین آقایی که در تصویر میبینید) و توی خیلی از فیلم‌های مارول در نقش‌های فرعی حضور داشته؟ ?استن لی نویسنده‌‌ و تهیه کننده‌ی کتاب‌های کامیک و فیلم‌های ابرقهرمانیه۳.ترمیم رژگونه✅ ۲۹مردادقبل و بعد?پودر رژگونه‌ی شکسته+ اسپری الکل=رژگونه‌ی ترمیم شده. من این کار رو چندبار انجام دادم و نتیجه همیشه خوب بوده خداروشکر. فقط وقتی پودر رژگونه و الکل یکم حالت خمیری گرفت با دست تمیز یا پشت قاشق سطحش رو صاف کنید و هم‌زمان فشار بدید.۴.کتاب ✅ ۲۹ و ۳۰مرداداز عادت‌های مطالعم که دوست دارم ترکش کنم نیمه رهاکردن کتاب‌هاست. خوندن این کتاب‌ها هم توی لیست تابستونم هست. برای شروع کتاب &quot;گپ و گفت حرفه‌ای&quot; رو خوندم که درباره‌ی فنّ مصاحبه بود. حالا ۸تا کتاب ناقص مونده. روز بعد هم کتاب صوتی &quot;فدایت شوم&quot; رو گوش دادم که شامل ۱۸ نامه از طلعت خانم به همسرش میشد که در دوران قاجار اتفاق میوفتاد. خیلی به دلم نشست. گوینده و نویسنده‌ی کتاب خانم شرمین نادری بودن.جلد ۲ کامیک هارلین رو هم خوندم که شماره‌ای نسبتا جدیده که ماجرای تبدیل دکتر هارلین کویینزل به هارلی کویین رو روایت میکنه و آرت‌های خیلی زیبایی داره‌.?۵.بافت دستبند✅ ۳۰ و ۳۱مردادبرای دختر یکی از آشناهامن بافت دستبند رو حدود ۶سال پیش یادگرفتم، همون موقع‌ها که دستبند دوستی مد شده بود. یادمه اون اوایل مدام کارم خراب میشد و گیج میشدم تا اینکه یک صفحه‌ی آپارات پیدا کردم که برخلاف آموزش‌های قبلی به فارسی و خیلی روون توضیح میداد. اسم کانالش رو هنوز یادمه &quot;زیباشو دات کام&quot; به احتمال زیاد هنوز ویدیوهاش هست هرچند که حالا آموزش فارسی در این زمینه زیاده. نکته: موقع بافت مهره‌ی حروف حواستون باشه. من بار اولی که دستبند رو بافتم دیدم کلمه برعکس شده.? اگر اشتباه کردید با سوزن یا دست راحت میشه گره‌ها رو باز کرد.۶.کش مو✅ ۳۱ مرداد  چند سال بود یکم پارچه‌ی ساتن از پروژه‌ی کار و فناوریم داشتم. تصمیم گرفتم باهاشون کش مو درست کنم. شنیدم کش موی ساتن از موخوره جلوگیری میکنه. نکته: کش رو که بریدید گره بزنید و موهاتون رو باهاش ببندید اگر اندازش خوب بود بازش کنید و بعد وارد نوار ساتن کنید تا زیادی تنگ یا گشاد نشه. دوخت کش‌مو خیلی سادست یک سرچ کنید آموزشش رو پیدا میکنید. ۷.پادکست ۲۹و۳۱مرداداین مدت اپیزود۱۳ پادکست هیرولیک با عنوان &quot;تیمارستان آرکِیم&quot; و اپیزود ۲۹ پادکست رادیو یارا با عنوان &quot;جواب بی‌خوابی‌هات رو میدی&quot; رو گوش دادم. هیرولیک پادکستی در حوزه‌ی کتاب‌های مصوره که در کنار تعریف کردن داستان اون کتاب مصور (مثلا ۱۲جلدی ویژن) بیوگرافی طراح و نویسنده و ماجرای خلق اون شخصیت رو هم تعریف میکنه.رادیو یارا پادکستی در حوزه‌ی توسعه‌ی فردیه که اپیزودهای کاربردی و صمیمی داره.هر دو خیلی پادکست‌های خوبین. اگر اهل پادکست هستید بهشون سر بزنید.?نوشتن این لیست خیلی کمک کرد تا کارهام رو به سر انجام برسونم. سعی کردم نوشته‌ها شامل تجربه‌های کاربردی باشند. امیدوارم براتون مفید بوده باشه.??شما چه خبر؟ چه کارهایی رو پشت گوش انداختید که باید انجام بدید؟</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 23:19:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو را نذر عباس ع کرده بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B0%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-jabhnjzlbyrq</link>
                <description>تصویر مربوط به نماهنگی با همین عنوانهصدایتان در گوشم میپیچد: باید مهیا شد از بهر قربانی... یا ابوالفضل‌ها رو ببنیدیم آقا؟ و سربند سبز یا ابوالفضل العباستان را به سر میبندید.صدایتان در گوشم میپیچد که هم نوا با مداح میخوانید: انشاالله تاسوعا پیش عباسم...صدایتان در گوشم میپیچد؛ ظهر تاسوعا، زیر آفتاب، در حال نبرد با دشمن خدا، رجز میخوانید: نحن شیعه علی بن ابی‌طالب...و تصویرتان پیش چشمم مجسم میشود در حالی که به خون خویش میغلتید و به عباس بن علی میپیوندید... آخر مادرتان شما را نذر او کرده بود.امروز سالگرد قمری شهادت آقا مصطفی صدرزادست که تاسوعای ۹۴ در حلب به شهادت رسیدند .در خاطرات مادرشون هست که: مادر جان دعا کن اگر ماندن من منشأ خیر است زنده بمانم و اگر شهادتم در جامعه تأثیر خواهد داشت به شهادت برسم.پ.ن: آقا مصطفی شخصیت و زندگی جالبی داشتند. پیشنهاد میکنم به کتاب‌هایی که بعد از شهادتشون نوشته شده یا مستندها و مصاحبه‌هایی که درباره‌ی ایشونه سر بزنید.خیلی التماس دعا?</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sun, 07 Aug 2022 11:07:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دزیره، زیر ذره بین!</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-kbtmunq4wi3s</link>
                <description>سلام امیدوارم خوب باشید. عزاداری‌هاتون قبول. این روزا که برای امام عزیزمون عزاداری میکنیم برای ظهور آقایی که از دیدارش محرومیم هم دعا کنیم، آقای ما خیلی مظلوم و تنهاست... خیلی التماس دعا?این معرفی شامل تمام نکات مفیدی میشه که به نظرم رسید، امیدوام بهتون توی انتخاب کمک کنه.دزیرهنویسنده: آن‌ماری سلینکومترجم: ایرج پزشک‌زادنشر: فرهنگ معاصرامتیاز گودریدز: ۴.۱۳امتیاز من: ⭐⭐⭐⭐⭐کتاب شامل دو جلد میشه که با هم به فروش میرسند. (جمعا ۱۱۰۳ صفحه)کتاب دزیره در واقع دفترچه‌ی خاطرات دزیره کلاری، دختر یک تاجر حریر اهل مارسی، یکی از شهرهای فرانسست. دختری که چرخ گردون زندگی اون رو از خانه‌ای در مارسی به ملکه‌ی یک قصر مرمری شدن میرسونه.رمان دزیره پر هست از اسم و جزئیات تاریخی_سیاسی اون دوره‌ی فرانسه و گاهی کشورهای اطراف که خوانش کتاب رو تا حدی سخت میکنند اما ماجراهای زندگی دزیره و اطرافیانش انقدر جذاب هست که نمیتونید کتاب رو زمین بگذارید. البته من این بُعد تاریخی ماجرا رو هم خیلی دوست داشتم. (کلا اون بخش‌های خیلی تخصصی ۵۰ صفحه هم نمیشه)ما توی این کتاب همراه دزیره جدای از افرادی مثل تزار، ناپلئون بناپارت و... با افرادی مثل بتهوون هم ملاقات میکنیم یا نظر مردم اون دوره رو راجع‌به افرادی مثل شکسپیر که هنوز مثل حالا مشهور نشده بودند رو میشنویم. (اون بخش حضور بتهوون در کتاب عالی بود)دزیره بیشتر به عنوان یک عاشقانه‌ی زیبا شهرت داره اما من ابعاد دیگه‌ی این کتاب رو بیشتر دوست دارم. دزیره عمیقا من رو به فکر فرو میبرد که اگر من در چنین موقعیتی به جای دزیره، ژوزفین، برنادوت و... بودم چه عکس‌العملی نشون میدادم؟ برای همین دزیره برای من بیستر شبیه یک زندگی زیسته و تجربه‌ای عمیقه تا صرفا یک عاشقانه.معشوقه‌ی...در خیلی از معرفی‌ها دزیره رو معشوقه معرفی میکنند. راستش من موافق این ماجرا نیستم. دزیره هویتی مستقل از مردی که عاشقش بود داشته و به خاطر کارهای خودش قابل احترامه نه به دلیل علاقه یا عدم علاقه‌ی شخصی خاص.ترجمه و نسخه‌های مختلفدزیره ترجمه‌های مختلفی داره که از بین همه، ترجمه‌ی آقای پزشک‌زاد شهرت بیشتری داره و من هم مطالعش کردم و به نظرم خیلی خوب بود.این ترجمه توسط سه نشر چاپ شده؛ علمی فرهنگی (که چند سالی هست تجدید چاپ نشده)، فردوس و فرهنگ معاصر.نسخه‌های فرهنگ معاصر و فردوس، دو جلدی هستند و دوجلدشون با هم فروخته میشه و متن یکسانی دارند و تفاوتشون در قیمت و چاپه.من نسخه‌ی فرهنگ معاصر رو خوندم، کاغذهای بالکی سبک و طراحی جلد زیباتری داشت.(جلد کتاب چرمی تقریبا نسکافه‌ای رنگه که جلدی کاغذی که بالا عکسش رو دیدید روش میاد)تا جایی که من متوجه شدم نسخه‌ی فردوس کاغذهای سفید سنگین داره. (من طراحی جلدش رو هم دوست ندارم)نسخه‌ی نشر فردوس قیمت مناسب‌تری نسبت به فرهنگ معاصر داره اما چون خیلی از چاپ قبلی فرهنگ معاصر نگذشته تقریبا راحت میتونید نسخه‌ی چاپ قدیمش رو با قیمت خیلی کمتری پیدا کنید.اینم بگم که توی نسخه‌ای که من خوندم معادل انگلیسی اسم شخصیت‌ها در پاورقی یا ضمیمه به کتاب اضافه نشده و ممکنه خواننده در تلفظ اسامی دچار خطا بشه. (نمیدونم نشر فردوس هم این مشکل رو داره یا نه) آخر از همه هم اینکه انگار هر دو نسخه یک سری اشکالات ویراستاری دارند که البته خیلی زیاد  نیستند اما اگر توجه کنید دیده میشند.چون خودم بین نسخه‌های مختلف مردد بودم گفتم برای شما شرح کامل بدم?این جلد نسخه‌ی نشر علمی فرهنگی برای کتاب دزیرست اما این خانم دزیره نیست، پولت بناپارات خواهر ناپلئونه! به طور کلی خیلی از تصاویری که روی تصویر جلد کتاب‌های دزیره هست اصلا هیچ ربطی به دزیره ندارند.دزیره کلاری ایشونهدوجلدیکتاب اول توی نقطه‌ی نسبتا امنی تموم میشه و جا برای یک توقف کوتاه برای شما باز میشه (یک اتفاقی پیش میاد که زندگی دزیره رو به دو بخش تقسیم میکنه و کتاب هم همونجا دو بخش میشه) من پیشنهاد میکنم بین جلدها بیشتر از دو سه روز وقفه نندازید تا جزئیات از خاطرتون نره، اینم بگم که من بخش دوم رو از اولش هم بیشتر دوست داشتم با اینکه هر دو عالی بودند. و صفحات آخر... شامل یک شک میشه که شاید حتی اشک شما رو هم روان کنه و بعد نباته... نبات! یک جورهایی این صفحات آخر اون تلخی جنگ‌ها و... رو در خودش حل میکنه.یک پیشنهاد مهمیکی از مواردی که توی کتاب‌های کلاسیک ما زیاد باهاش مواجه میشیم تعدد شخصیت‌هاست و دزیره هم از این قاعده مستثنی نیست و اتفاقا به خاطر بخش روایت تاریخی این کتاب، این اتفاق تشدید هم شده. چون کتاب اسم و لقب و... زیاد داره و از طرف دیگه حجیمه و احتمال فراموش کردن بعضی موارد، بالاست خیلی خوب میشه اگر شخصیت‌هایی که معرفی میشند رو جایی با یک توضیح کوتاه بنویسید. البته یک سری شجره‌نامه برای افراد خانواده‌ی سلطنتی توی اینترنت هست ولی اونجا خطر لو رفتن داستان وجود داره و فقط شامل اسم و عکس و نسبته و دقیق نیست.دزیره انتخاب من برای مرداد چالش طاقچه بود، رمانی طولانی که با تمام شدنش دلت برای شخصیت‌هایش تنگ میشود و حقا که من دلتنگم. https://taaghche.com/book/119116/%D8%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%9B-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84 اگر سوالی راجع‌به کتاب دارید بپرسید، خوشحال میشم پاسخ بدم. شما دزیره رو خوندید؟ نظرتون راجع بهش چیه؟</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 23:24:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد بیست سالگی + دفتر ناداستان</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-xdgnkxnijuoh</link>
                <description>سلام امیدوارم حالتون خوب و خوش و زرد باشه 😍💛اذان ظهر رو که بگن به تقویم قمری، بیست سال از تولد من میگذره.تولدهای قمریم رو دوست دارم، قبل از تولد شمسیم از راه میرسن و یک دورنما از سنی که قراره بهش وارد بشم رو نشونم میدن. بیست سالگی!بیست سالگی سن عجیبیه، حتی شاید عجیب‌تر از هجده و نوزده... پایان نوجوانی و شروع بزرگسالی!هم شادم و هم کمی محزون...Friends ما دیشب رو تولد اعلام کردیم و رفتیم بیرون، دقیق‌تر بگم برای خرید کادوی من رفتیم کتابفروشی 🥳📚این کتابفروشی رو من چندسال پیش وقتی تازه تاسیس بود دیده بودم (قبل از کرونا) اون موقع هنوز بعضی قفسه‌هاش خالی بود و دیگه نرفته بودم تا دیشب.یک بخشی رو پیاده رفتیم و از کنار شهدا رد شدیمکتابفروشی بزرگی بود اما کتاب‌هایی که میخواستم رو نداشت، روی قیمت کتاب‌های قدیمی‌تر هم ماژیک مشکی کشیده بودن تا با قیمت روز بفروشن (من اصلا این کار رو برای کتاب نمیپسندم) همین شد که کتاب نخریدم و قرار شد بعد از جای دیگه سفارش بدم. (چون کتاب‌نخونده‌هام زیاد شده تصمیم گرفتم فقط مواردی رو بخرم که برام اولویت دارند یا مثلا موقعیت خوبیه برای خریدشون) با این حال بودن کنار کتاب‌ها خیلی خوش گذشت😍💫کتابفروشی شامل یک بخش فروش نوشت افزار هم میشد که خیلی جامع و رنگی رنگی بود.🥰 اما به هر بخش میرسیدم میگفتم خب این رو که دارم، این رو که استفاده نمیکنم و...😄 در نهایت فقط یک راپید مشکی گرفتم که توی لیستم بود.با مانتوی زرد 💛🌻از اینستاگرام کتابفروشی برداشتمیک نمونه از زیبایی دفترهای اونجا،🥲 اما من چند روز پیش دفتر خریدم🙂اون زرد زیبا دفتر یاد شدستناداستان یک دوماه‌نامست که از چند وقت پیش یک سری دفتر هم تولید کرده. دفترهاشون در ۴ رنگ تولید شدن، صحافی جلد سخت دارن، ته دوخت و سبکن؛ اما ویژگی جذابشون برای من برگه‌هاشون بود. هر دفتر شامل سه نوع برگه‌ی خط‌دار، ساده و شطرنجی میشه و دیگه نیاز به دفترهای جدا برای طراحی، نوشتن و بولت ژورنال نیست. برگه‌هاش هم بالکی خیلی خوش رنگیه (خیلی روشن نیست، خیلی هم تیره نیست) فقط یک مورد راجع‌بهش هست، اگر با راپید روی دفتر بکشید پشت برگه سایه میندازه. اینم بگم که با خرید این دفترها میتونید به دوام مجله ناداستان کمک کنید.چون خودم خیلی دفترهای ناداستان رو دوست داشتم گفتم به شما هم معرفیشون کنم 🥰📔من دفتر رو با کتابی که کنارشه از فروشگاه اینترنتی دکه خریدم.شما چه تجربه‌ای از تغییر سنتون دارید؟ افزایشش رو دوست دارید یا بابتش نگرانید؟ از بهترین تولدتون برامون بگیدپ.ن: حالا که این آپدیت رو مینویسم نزدیک تولد ۲۱ سالگی شمسیمه و بیشتر از یک سال از نوشتن پست گذشته. برگشتم و کنار بازخوانی ایموجی‌ها رو که طی به روزرسانی‌های ویرگول پریده بودن تصحیح کردم و یک ذره هم متن رو ویرایش کردم. زندگی چه زود و چه دیر میگذره... من اون کتاب رو خوندم، اون دفتر رو مدت‌ها پیش تموم کردم و راپید رو هنوز دارم، هر چند دیگه نفس‌های آخرش رو میکشه. ۱۰ اسفند ۱۴۰۲</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 13:31:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باشه &quot; از شنبه &quot; ...</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-ty2byvhgomzw</link>
                <description>سلام، چطورید؟ امیدوارم خوب و خوش و زرد باشید??چالش طاقچهطاقچه یکی از بهترین بسترها برای خرید کتاب الکترونیک و صوتی در ایرانه که چند سالی هست که به طور سالیانه چالش کتاب‌خوانی برگزار میکنه. این سومین سالیه که من میخوام همراهشون بشم. (یادداشت‌های چالش سال گذشته توی پست‌های قبلیم هست). چالش طاقچه به این شکله که شما هر ماه یک کتاب بر اساس راهنمای چالش میخونید و یادداشتی درباره‌ی اون در صفحه‌ی ویرگولتون مینویسید. راهنمایی این ماه: کتابی که می‌تواند کمک کند خودت را بهتر بشناسی. چالش طاقچه شامل یک سری شرایط و جوایز هم میشه که میتونید در صفحه‌ی طاقچه جزئیاتش رو مطالعه کنید.راهنمایی‌هااز شنبهنویسنده: محمدپیام بهرام‌پورناشر صوتی: نوین کتاب گویاامتیاز گودریدز: ۳.۷۹امتیاز من: ⭐⭐از شنبه یک کتاب تالیفی (نویسنده‌ی ایرانی داره) درباره‌ی اهمال کاریه. (اهمال کاری همون پشت گوش انداختن و از شنبه گفتن‌های ماست) . نویسنده در این کتاب انواع اهمال‌کاری و ریشه‌های اون‌ها رو به ما معرفی میکنه و در ادامه راهکارهایی برای از بین بردن اون‌ها پیشنهاد میده. کتاب نسخه‌ی متنی هم داره اما من صوتیش رو گوش دادم.جمع نکات جمع است...کتاب از شنبه شامل نکات و تکنیک‌هایی میشه که جدید نیستند، حتی برای من که خیلی اهل کتاب‌های موفقیت‌ و خودیاری نیستم هم مواردی که نویسنده میگفت نسبتا تکراری بودند و یک جورهایی انگار کتاب هویت خاصی نداشت فقط مجمعی بود از حرف‌های رایج؛ اما خب شاید همین هم نکته‌ی مثبتی باشه. اینکه فردی تعداد زیادی کتاب خودیاری خونده و حالا خلاصه‌ای از نکات و راهکار‌ها رو در حجمی کمتر به ما ارائه میده.محبوب و نامطلوببین مطالب کتاب بخشی بود که راجع‌به کارکرد مغز صحبت میکرد و خیلی برای من جذابیت داشت (وقتی تجربی خواندی?) در مقابل یکی از فصل‌های آخر مربوط به مطالب انگیزشی میشد که من اصلا نپسندیدم.گویندگیموقع انتخاب یک کتاب صوتی، یکی از موارد مهم ارتباط برقرار کردن با صدای گویندست. از شنبه گویندگی خوب و حرفه‌ای داره اما من با صدای گویندش ارتباط برقرار نکردم و یکی از دلایل عمده که باعث شد مطالعه‌ی کتاب برای من طولانی بشه همین بود. شما اگر خواستید کتاب رو مطالعه کنید حتما قبل از خرید، نسخه‌ی نمونه رو گوش بدید.ماجرای آشناییماجرای من و از شنبه به چند سال پیش و پست‌های یک خانم پرستار در اینستاگرام برمیگرده. ایشون یک سری پست مرتبط، با هشتگ #از_شنبه_با_نسیم گذاشته بود و یک سری از نکات همین کتاب رو توضیح میداد. لحن و نوع روایت اون خانم پرستار خیلی برای من جذاب بود و نکاتی هم که میگفت جالب و کاربردی بودند، همین شد که اسم کتاب رفت گوشه‌ی ذهنم تا یک روز بخونمش. https://amp.taaghche.com/book/63646/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87 خب دیگه، شروع چالش طاقچه رو رسما اعلام میکنم??? این چند روز انتهایی تیر خیلی به انتخاب کتاب فکر کردم اما چون خیلی به حوزه‌ی خودیاری و موفقیت علاقمند نیستم کم‌کم میخواستم از خیر چالش هم بگذرم که یاد از شنبه افتادم. البته خوبی چالش همینه که ما رو توی موقعیت‌هایی قرار میده که در حالت عادی سراغشون نمیریم. یکی از بهترین تجربه‌های مطالعه‌ی من رمان شیرفروش بود که در چالش پارسال خوندمش. شما چه خبر؟ کتاب چی میخونید این روزا؟ </description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 11:58:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نودل تند دریایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-qwswxgiglxas</link>
                <description>سلام از این بنده‌ی خسته‌ی خدا به شما خواننده‌ی عزیز.این کدوم داستان بود که موقع روایت بارها خواننده رو مخاطب قرار میداد؟ جین ایر؟ ماجراهای ناگوار خانواده بودلر؟ آهان! کتابچه‌ی اسپایدرویک!من از این مکالمه‌های ذهنی زیاد با خودم دارم. که این جمله رو کجا شنیدم؟ بعد صدای گویندش رو بارها در سرم میشنوم و تا یادم نیاد که به چی و چه کسی مربوطه آروم نمیشم?حالا که حرفش شد کتابچه‌ی اسپایدرویک یک فیلم اقتباسی از روی مجموعه کتابی پنج جلدی و در ژانر فانتزیه. فضای فیلم امروزیه و پر هست از موجودات جذاب شگفت انگیز.The Spiderwick Chronicles 2008اولین‌ دفعه که این فیلم رو دیدم تقریبا یادمه، خونه‌ی قبلیمون بودیم (یعنی من زیر ۸سالم بود) و پیرزنی رو در تلویزیون دیدم که دست پدرش رو گرفت و یک قدم برداشت، بعد تبدیل شد به یک بچه و یک سری موجود کوچیک شبیه پروانه اون‌ها رو به جایی در آسمون‌ها بردن و فیلم تموم شد. تا مدت‌ها دنبالش بودم اما حتی اسمش رو هم نمیدونستم؛ تا اینکه یک روز موقع دیدن یک فیلم دوباره به اون صحنه برخورد کردم. چقدر ذوق کردم از دوباره دیدن اون سکانس.پنج جلدی رویدادنامه اسپایدرویک از نشر افقمن که میخواستم بیام یک حرف دیگه بزنم... کلمات  که خودشون چیده شدن...?چند شب پیش خیلی ناراحت بودم پس به رسم گذشته یک نودل تند برای خودم پختم و نشستم پای شب پرستاره‌ی گو هو. Gogh Ho&#039;s Starry Night 2016شب پرستاره‌ی گوهو یک مینی سریال ۴قسمتیه که فضای ساده اما دلچسبی داره. شخصیت اصلی داستان &quot;گوهو&quot; وبلاگی به اسم شب پرستاره داره و توی وبلاگش از آدم‌ها، اتفاقات و... مینویسه و بهشون از ۱تا۵ ستاره میده. من سریال رو بیشتر به خاطر کاراکتر گوهو، دیدش نسبت به دنیا و پست‌های وبلاگیش دوست دارم. (اگر اهل سریال کره‌ای باشید میدونید که عمدتا۱۶ قسمتی هستن و معمولا یک سری الگو و کلیشه‌ی کلی دارن که مدام در قالب‌های مختلف تکرار میشه. مثلث عشقی، پسر پولدار و دختر فقیر، ابراز عشق در قسمت‌های بین ۹تا۱۱، جدایی و وصال مجدد و... گوهو هم بعضی از این کلیشه‌ها رو داره، ایدش هم عجیب و غریب و خارق‌العاده  نیست اما در عین سادگی قشنگ و دلنشینه.نودل دریایی تند*یکی از عادت‌های گوهو اینه که وقتی عصبانی یا ناراحته میره رستوران و نودل دریایی تند سفارش میده، از تقریبا دوسال پیش منم گاهی همین کار رو میکنم. (خصوصا چون پروسه‌ی آشپزی (پخت نودل) بهم آرامش میده)وقتی صفحه‌ی پیش نویس رو باز کردم این ایده‌ها رو داشتم: پست روزمرگی / خاطرات جلسه‌ی کنکور / معرفی کتاب، اما به خودم اومدم و دیدم دارم از گوهو و اسپایدرویک میگم? این هم یک جور نوشتنه دیگه... ولی خوشم اومد، جالب شد?شما چه خبر؟ از فیلم و سریال‌های محبوبتون بگیدپ.ن: پریروز نیمه‌ی پنهان ماه۱۳ رو از لیست پست قبل خوندم. خیلی دلنشین بود. دوست داشتید اسمش رو به لیست کتاب‌هایی که میخواید بخونید اضافه کنید?</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jul 2022 05:01:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم صحبتی بعد کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D9%87%D9%85-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-todqd5iug229</link>
                <description>سلام، چطورید؟ امیدوارم خوب و خوش و زرد باشید?حس این روزهااول از همه ماجرای اعداد بین ۱تا۶۲ رو بگم:من ۶۲تا کتاب نخونده دارم? (شامل هدیه‌ها، نسخه‌های صوتی، الکترونیک، فیزیکی و مجله)من معمولا با یک نسبت مناسبی کتاب میخرم و میخونم اما این بازه‌ی زمانی کنکور بهم اجازه‌ی خوندن زیادی رو نمیداد و البته منم چون کتاب خریدن رو خیلی دوست دارم، این مدت یکم زیاده‌روی کردم.(طرح‌های تخفیفی، کتاب‌های قیمت قدیم، کمیاب و...)دروغ چرا پشیمون نیستم، مثلا نزدیک عید یک سر رفتم کتابفروشی و حدود ۷.۸تا کتاب خوب رو با تخفیف،سرجمع زیر صدتومان خریدم! ماجرا هم این بود که همه‌ی این کتاب‌های خوب قیمت قدیم بودن (در حالت عادی هزینشون دو سه برابر میشد.)لازم به ذکره که کتاب‌ها توی لیست خریدم بودن و از سر جوگیری و عه چه قیمتش خوبه انتخاب نشده بودن.از چند روز پیش خیلی به این فکر میکردم که حالا کنکور رو که دادم چطور برگردم به مطالعه؟ یکم حس غریبگی میکنم با کتاب‌هام. برای همین گفتم از شما کمک بگیرم و شما با گفتن عدد توی انتخاب کتاب بعدی کمکم کنید.اعداد شما و لیست به دست اومده به شرح زیره:مرگ خانم وستاوی ✔موسسه (از استیون کینگ) ×۲ (دوبار انتخاب شد)۱۲. آنی شرلی در دره رنگین کمان (جلد۷، تا ۳ خوندم)✅۱۳ریلا در اینگل ساید(جلد۸، تا ۳خوندم) ✔۱۶.بازگشت شاه (جلد۳، مجموعه رو هنوز شروع نکردم)۱۷.راهنمای خوره‌های ادبیات ژانری۲۷. نیمه پنهان ماه ۱۳ (جلدها غیر مرتبط هستند)✅۳۱. مجله ناداستان۴ ✔۳۳. مجله سه نقطه۱۹ ×۲✅۳۶.امیلی و جست و جو (جلد۳، جلد ۱ رو خوندم)۴۰. شخصیت پردازی پویا۴۴. گتسبی بزرگ✅۴۸. برتون به روایت برتون۵۵.قرآن (ترجمه علی ملکی)۶۰. چگونه مرور کتاب بنویسیم✅(✅ها بعدا در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، کمتر از یک سال بعد اضافه شدند.)(✔ها بعدتر در تاریخ ۹مهر ۱۴۰۲ اضافه شدند)مرگ خانم وستاویمرگ خانم وستاوی رو هدیه‌ی تولد گرفتم. یک رمان جنایی از روث‌ور که قبلا نسخه‌ی صوتی زنی در کابین۱۰ رو ازش شنیده بودم و اتفاقا توی پست اولم راجع‌بهش صحبت کردم. اولین کامنت و یکی از انتخاب‌های خودم برای شروع، همین کتاب بود. همین شد که آوردمش، ورقش زدم، یادداشت ابتدای کتاب رو دوباره خوندم و شروعش کردم. تا صفحه‌ی ۱۰ ادامه دادم که به نظرم رسید شاید برای الان خیلی مناسب نباشه و بد نیست یک کتاب دیگه رو هم از لیست امتحان کنم.صبح اول آزادیشروع کردم به مرتب کردن پینترستِ خاک گرفتم. بینشون عکس و ویدیو‌های قشنگی پیدا کردم و البته یک عالمه تصویر و کلیپ که نمیدونم چرا اون لحظه سیوشون کردم.?کتاب‌های کتابخونه رو در آوردم، گردگیری کردم و دوباره به همراه اون‌هایی که توی کارتن بودن چیدم توی قفسه‌ها.?بعضی از کتاب‌های کنکورم رو ورق زدم و نوشت‌های خودم رو پاک کردم تا اگر خواستم بدم به کسی تمیز باشن.روزهای بعدخستگی در کردم.یک دفتر جدید سفارش دادم. ( دفتر خاص و جالبیه، وقتی رسید راجع‌بهش میگم.)همچنان در حال سروسامان دادن به پینترستم.رفتم دوتا از دوستام رو دیدم.به پاس تلاش‌هام برای کنکور یک جلد شازده‌کوچولوی زبان اصلی به خودم هدیه دادم. (خیلی زیباست.? آرت‌های رنگی، جلد آبی و برگه‌های گلاسه داره)تشکر و یک هدیه‌ی کوچیکاز مهربونی و همراهی همتون خیلی ممنونم، این مدت که کنکور اجازه‌ی فعالیت زیادی بهم نمیداد بهم انگیزه میدادید، کامنت میزاشتید و راهنماییم میکردید. خیلی زیاد ممنونم از تک‌تکتون.? خیلی ناقابله ولی دوست دارم یک هدیه‌ی کوچیک در حد توان خودم بهتون بدم، برای همین بین کامنت‌های پست قبل قرعه‌کشی میکنم و یک کتاب الکترونیک یا صوتی از طاقچه به انتخاب خودتون، تقدیم میکنم.??سوال:من توی این صفحه تا حالا دو سبک چالش انجام دادم؛ ماراتون تیم برتون و چالش کتابخوانی طاقچه. توی فکر بودم بعد از کنکور مجددا ادامشون بدم، برای همین گفتم از شما هم بپرسم، نظرتون چیه؟ برای ماراتون فیلم‌های تیم برتون همراه هستید؟ خوندن یادداشت‌های معرفی کتاب رو دوست دارید؟ کلا توی ویرگول بیشتر چه سبک نوشته‌هایی رو دنبال میکنید؟ (توی فکرم برم سراغ کارها و چالش‌های جدید و متفاوت‌تر)شما چه خبر؟ این روزها در چه حالید؟ تعطیلات رو چطور میگذرونید؟</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 10:37:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرجانه آزاده!</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-qdkgjbp9j6hi</link>
                <description>اون قسمت از هری‌پاتر و تالار اسرار رو یادتونه که دابی با بیشترین ذوق ممکن در چشمانش از ته دل میگه: !Dobby is free دابی آزاده!من حالا دقیقا یک همچین حسی دارم.😄 فارغ از تست‌های زده و نزده و نه چندان در فکر نتیجه فقط به این دلخوشم که دیگه آزادم! آزاد حداقل برای چند ماه برای خواندن و دیدن و کار کردن.وقتی رسیدم و لباس‌هام رو عوض کردم با وجود کمر درد و خستگي و... رفتم سراغ نردبون و کارتن‌های کتاب بالای کمد رو در آوردم. بازشون کردم، ورقشون زدم، لمسشون کردم و عمیقا از این آزادی لذت بردم.🥰 (من چندماه آخر برای کنترل مطالعه‌ی آزادم غیر از چندجلد بقیه‌ی کتاب‌هام رو گذاشتم توی کارتن بالای کمد.)چقدر کار برای انجام دادن دارم! تا حالا تابستون هیچ سالی این حس رو تجربه نکرده بودم!من و کنکورهام (هنر و تجربی) با هم ماجراها داشتیم که بعد از خستگی در کردن انشاالله میگم براتون. تجربه‌های کاربردی و جالبی بینشون هست.پ.ن: دارم فکر میکنم از کجا شروع کنم؟ چی بخونم؟پ.ن۲: کنکور چطور بود؟ خداروشکر من تلاشم رو کردم چطور بودنش رو موقع اعلام نتایج باید دید. 💛انشاالله بهترین اتفاق بیوفته برای هممون✨️خدایا شکرت،خدایا شکرت،خدایا شکرتشما چطورید؟ چه خبرا؟ دلم برای این چه خبر گفتن‌ها تنگ شده بود😍یک عدد شانسی بگید بین ۱ تا ۶۲، بعد ماجراش رو تعریف میکنم.ویرایش ۲۵ دی ۱۴۰۴حالا که این ضمیمه رو مینویسم سال چهارم دانشگاهم. ترم ۷ داره تموم میشه و بگی نگی دارم ترم آخری میشم... حس و حال عجیبیه. دوباره شروع، دوباره پایان، دوباره کنکور. به این فکر میکنم که دوباره یک سال بمونم پشت کنکور و سر صبر و حوصله فکر کنم، زندگی کنم و درس بخونم. نمیدونم، هنوز خیلی سر در گمم.خدايا شکرت برای دوره‌ی کارشناسی💛 ادامه‌ی مسیر رو هم برامون خیر قرار بده. الهی آمین🌷</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 14:16:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرداد، ماهِ عزیزِ دوست نداشتنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Farjaneh/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%90-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-k27fu9ipexif</link>
                <description>سلام چطورید؟ امیدوارم خوب و خوش و زرد باشید???خرداد ماه تولد مبیناست، دوست عزیزی که خدارو بابت بودنش شکر میکنم. خرداد ماه امتحان‌های پایانیه. یاد خرداد پارسال میوفتم؛ چقدررررر سخت گذشت. اما هر چقدر هم سخت بود، تموم شد!خرداد نماد آخرین روزهای بهاره. و چقدر ما کم بهار رو زندگی کردیم! بهار فقط تعطیلات فروردینه و بعد مدرسه، تموم‌کردن کتابها، امتحانات و انتظار برای تابستون اصلا نمیزارن بهار رو درک کنیم...امسال بعد از ۱۲سال تحصیل خرداد رو محصل نیستم، دلتنگم؟ نه. اما آسوده هم نیستم. حالا جدای از خرداد، تیر رو هم باید پای کتاب باشم تا برای کنکور آماده بشم. خیلی دعا کنید، برای همه، برای رقم خوردن اتفاقات خوب، برای لبخندهای به پهنای صورت و قلب‌های شاد. برای آسوده مردن و عاقبت بخیر شدن. (چند وقت پیش داشتم به مرگ فکر میکردم، اگر الان لحظه‌ی مرگت فرا برسه، براش آماده‌ای؟)۳۴روز تا کنکور، ۳۴روزی که هم کم نیست و هم کمه!پ.ن: دیگه موقتا کتاب نمیخونم، فیلم و سریال جدید هم ندیدم پس حق بدید که پست‌ها فقط در قالب روز نوشت باشن. از طرفی این روزها وقت هممون محدوده پس بسنده کردم به چند خط که اون هم بیشتر از سر دلتنگی بود.</description>
                <category>فرجانه</category>
                <author>فرجانه</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 00:02:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>