<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Farnaz.shabrooz</link>
        <description>دانشجوی تاریخ .
farnazshabrooz@gmail.com
ENTP_A</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:49:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/865763/avatar/OcSMFZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</title>
            <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خموش و خسته جان</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%AE%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%88-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-h5mi27kkwaa6</link>
                <description>روز ها همچنان میگذره فصل ها هم .. آبان آذر دی.. چه بخوای چه نخوای میان میرن گاهی همه چی معمولیه گاهی هم مثل این روزا اعتراضات و..فرقی نداره هرچقدرم خبرها داغ باشن بازم برام عادیه گاهی وقتا دیگه خیلی سیرم از وضعیتم .توی ذهنم مدام دو دوتا چهارتا میکنم که تغییر کنه اما از ی طرف سخته از ی طرف تنبلی میکنم(تا وقتی توی منگنه قرار نگیرم ازش فرار میکنم |&lt;معلوم نیست کی تو باتلاق غرق شم که به خودم بیام&gt;)افسردگی هم ی چیز طبیعیه ..خیلیا دچارشن.. یکی کم یکی هم اونقدر زیاد که زندگیش مختل میشهنمیدونم کجای این طیف قرار میگیرم اما میدونم بهانه خوبی نیست برای تعویق انداختن کارهامخوشحال نیستم که نیستم مهم نیست!بلاخره باید ادامه بدمنمیخوام خودکشی کنم ,هرچند زندگی روی خوشی نداره اما اولا جرعت خودکشی ندارم دوما میخوام ببینم این زندگی تا کجا پیش میره این سیبی که تو هوا هزار تا چرخ میخوره قراره بلاخره به کجا برسه؟احساس عقب موندن از زندگی دارماحساس اینو که از هم نسلی هام عقبم احساس اینکه با سرعت بالا زندگی همخونی ندارم و اینکه دقیقا با چه منطقی بعضی تصمیات رو میگیرم؟قراره به زودی تصمیمات خیلی جدی ای رو بگیرم میدونم بعدش دلم میشکنه ولی کاریه که باید بشه چه زود چه دیرپس تا وقتی دردش کمتره بهتره..راستی بوی گل نرگس چقدر خوبه...شماهم مثل من تجربه اینو دارید که ی چیزایی رو چندین سال باور قلبی دارید و به خودتون میگین من مطمعنم درسته و یهو ی اتفاق می افته یا کم کم متوجه میشین همه اونا صرفا توی ذهنتون بودن و حقیقت ندارن؟میبینن تصوراتتون نسبت به ادم ها و بعضی چیزها خیلی اشتباهه خیلی و فقط تو دلت خوش بوده...مسیر سخت است و دشوارولی راهی جز رفتن نیست.-صادق هدایت</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 22:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از افسردگی تا مرز خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-fbfn2lug97tk</link>
                <description>هروقت توی گوگل سرچ میکردم راهکار هایی برای خودکشی هیچ اطلاعاتی نمیاورد و اولین چیزی که به چشم میخورد نوشته ی: کمک بود کمک به افرادی که در حالت عاطفی بدی به سر میبرن..توی پینترست هم بعد سرچ مینوشت چه اتفاقی افتاده و باهات همدردی میکرددقیق یادم نمیاد اما همین چیزهای مبهم یادمه انگار کسی حواسش به تو نیست تا زمانی که به مرحله بحرانی برسی آژیر به صدا در بیاد و کلمه (هشدار !)مرتبا تکرار بشه....و من خیلی وقته مردم البته ارام بی صدا کم کم..برای آرزوهای محال خویش می‌گریم - فاضل نظریدوست ندارم هیچ اشنایی هیچ فردی که در طول روز باهاش روبرو میشم بهش لبخند میزنم و حتی شوخی میکنم بخونه بخونه و تعجب کنه که این فرناز همون فرنازه؟هرچند من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...بذار بفهمن سرکلاس دوره گویندگی استادحرف میزد و من گریه میکردمچشمهام قرمز میشد و باز غمهامو قورت میدادم استاد تدریس میکرد و من بغض داشتم استاد هرازگاهی زیر چشمی منو نگاه میکردو من عزا گرفته بودممیپرسین چرا !میگین چه مشکلی داری که انقد حالت بده؟نمیدونم .. و همین سردرگم بودن بدتره وقتی بدونی دقیقا غصه چیو داری همه چی واضح تره دردت واضح تره و حتی میتونی حرف بزنی و اروم شیاما وقتی نمیدونی چرا مردی دیگه حرفی نمیمونه فقط هی غضه ها میان تا گلوت و میرن پایین ..و تو اروم اروم کم خنده تر کم غذا تر کم حرف تر کم رمق تر و درنهایت کم زنده تر و..مردن13 اذرماه یک هزار و چهارصد و چهار</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Fri, 05 Dec 2025 01:05:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این قسمت : دیوار ابدیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AA-zjwluweyw1wh</link>
                <description>حدود سه هفته پیش شروع کردم به دیدن مستند (کیهان ادیسه فضا زمانی ) در یک قسمت از این مستند اشاره ای به معابد ابوسمبل کرد و اونقدری برام جذاب شد که همون لحظه یادداشت کردم تا بیام و با شما به اشتراک بذارمبعدش انواع سایت هارو زیر و رو کردم تا بدونم دقیقا داستانش چیه .قبل از اینکه به نکته و قسمت جالب این معبد راز الود برسیم لازمه یک توضیح کلی راجبش بدم(اگر از اپ های پادگیر میشنوید لینک تصاویر و منابع در توضیحاته اگر از ویرگول میخونید یا می شنوید تصاویر توی پست قرار داره)این معابد حدود 13 ق.م توسط پادشاه مصر فرعون رامسس دوم در دامنه کوهی در جنوب مصر تراشیده شده که حدود 20 سال ساخت اون طول کشیده.معبد بزرگترمعبد بزرگ که متعلق به خدایان خورشید :را_هوراختی |پتاه| و امن _رع 3خدای مصر باستان است در قسمت ورودی معبد 4مجسمه بزرگ از رامسس دوم قرار داره و در اطراف پاهای او مجسمه های کوچکتری از فرزندانش|ملکه همسر اصلی او|ملکه مادر و نفرتای وجود داره (بالا تر از همه انها شاهین سر یعنی خدای خورشید هست که نشان دهنده پرستیدن او توسط رامسس دوم است)معبد کوچکترمعبد کوچکتر به الهه هاتور که مظهر نفرتاری محبوب ترین همسر رامسس دوم متعلق و تقدیم شده.علت ساخت معابد برای به رخ کشیدن قدرت مصر بوده.نکته جالب زمان هم ترازی در معبد ابوسمبل هست!محور معبد به گونه ای قرار گرفته که فقط دو روز در سال(22 اکتبر +22 فوریه ) پرتو های نور خورشید به محراب داخلی (مکان مقدس) نفوذ کرده و مجسمه های درون معبد رو روشن میکنه به جز....محراب داخلیتنها مجسمه پتاح در سایه باقی میماند!پتاح خدایی که با قلمرو مردگان مرتبطه و همیشه در سایه باقی میماندپتاح خدای تاریکی مصریان از جمله لقب هایش پروردگار منشا جهان و ابدیت .. خدای پتاح حتی در زمان هم ترازی خورشیدی نیز در سایه باقی می ماند زیرا او خدای تاریکی و جهان زیرین مصر باستان است .پتاح پروردگار مصر باستانشاید به این معناست منشا جهان باید تا ابد پنهان بماند....ممنون تا اینجا همراهم بودید^.^مرداد ماه یک هزار و چهارصد و چهارتا یک قسمت دیگه خدا نگهدارمنابع اصلی:https://www.britannica.com/place/Abu-Simbelوhttps://en.wikipedia.org/wiki/Abu_Simbel</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Sun, 17 Aug 2025 13:10:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه بود زندگی اگر طُ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B7%D9%8F-zko71sh4hjgg</link>
                <description>محبوبم!این روزها درگیرِ توام،  درگیرِ تو که می گویم یعنی فکرم را،  خوابهایم را،  رویاهای نگفته ام را،  با تو به آرامش وصل می کنم.من با تو چگونه زیستن را می آموزم،  با تو جایی از دلخوشی را به نامِ آرامشمان سند می زنم.محبوبم!یک بار دستهای بیهوده گی من را گرفتی و وجودت را پُل ساختی تا بتوانم دوباره از برزخِ تلخِ دنیا عبور کنم،  جایی که نمی دانستم چه کسی و کجا هستم!این بار من به سراغت می آیم و تو را در گوشه گوشه ی دنیای خوشبختی به رقص دعوت می کنم...این بار من می شوم آرامشت و خیالت،  که مبادا دلت بگیرد از تلخی ها.‏چه بود زندگیاگر تو نمی‌رسیدی؟به قلمِ:           منصور نادریبا صدایِ:         فرناز شب روزتنظیم و ادیت : مصطفی زینلی.تک بیت:        شمس_لنگرودی♥️.تک بیت:شمس_لنگرودی</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jul 2025 21:30:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به تو از چند سال قبل سلام! 2</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-2-j8bo0ikcnvdx</link>
                <description>فرناز جانسلام!این نامه ویژه تولد توعه 6/خرداد 21ساله شدی و این بار میخوام برای 23سالگیت از امسالم  و خاطرات و چیز هایی که دوست دارم برام انجام بدی بنویسم.سن 20تا 21سالگی تقریباً کند و سردرگم بود.تو این یکسال من از خیلی چیزها فاصله گرفتم و تنبلی کردم!هرچند در کنارش اتفاقات شیرین و به یادموندنی داشتم مثل خاله شدنم و داشتن 2تا خواهر زاده قندِ نبات!  و عقد غزلی یکی از عزیز ترین دوستام و فامیلام...امیدوارم خاطرات شیرینم هرسال و هرماه و هر روز بیشتر شه جوری که توشون غرق شم!• فرنازم من از 18سالگی به خودم قول دادم تا 20سالگی گواهینامه رو بگیرم اما الان چندمین باره که از امتحان شهری رد میشم و این منو ناامید و دل زده کرده.•امسال درس و دانشگاه رو کسل وار گذروندم دیگه انجمن و جشن هارو شرکت نمیکنم جزوه نویسی کم و درهمی دارم..•از ورزش و تمرین هام مدت زیادی فاصله گرفتم •امسال فقط ۲۴تا کتاب خوندم! یعنی ماهی دوتا منی که هفته ای یک کتاب تموم میکردم..•از پادکست شنیدن هام تقریبا 25٪ دو سال اخیر شنیدم. امسال ۲۱۹تا و دوسال اخیر 1000تا•از ویرگول نگم برات.. منی که هفته ای یک پست میذاشتم اول تبدیل شد به ماهی یکبار بعد دوماه یکبار حالا هم چهار ماه یکبار...اماهمونطور که معتقدم من چه بخوام و چه نخوام چیز های جدید یاد میگیرم و گرفتم و کم کم خودم رو تغییر دادم فرناز جانم میخوام توی دو سال پیش رو روی این موارد کار کنی و مثل همیشه رشد کنی⁦♡ــــــــــــــ1- ورزش رو به یاد داشته باش {بدنت از مهم ترین دارایی هاته  پس مراقبش باش سعی کن همیشه وزنتو ایده آل نگه داری و مشکلاتت رو رفع کنی.}---------------2-به زبان بدنت و لحن حرف زدنت توجه کن{صاف وایسا،با صدای رسا صحبت کن،شمرده شمرده  و بدون کنایه و حرف اضافه صحبت کن}----------------3-مطالعه و یادگیری داشته باش {خوندن کتاب و دیدن آموزش هر سبکی مخصوصاًTED}------------------4_غذاهای سالم و جدید مصرف کن{تا جایی که میتونی به سلامت غذا و خوراکی که میخوری أهمیت بده و دانشت رو در موردش بالا ببر}------------------5-یادگیری زبانتو ادامه بده{تا الانشم خوب ادامه دادی و منتظر پیشرفت های بهترت هستم،+دیدن فیلم به زبان اصلی+تمرین کلمات  با برنامه}------------------6- مراقبت روزانه از پوستت {داشتن ناخن ها + موهای سالم و مرتب}------------------7-عملگرا و ریسک پذیر باش { ایده ها و حرفات رو اجرا کن،نترس! تنبل نباش! چیزهای خوب درانتظارته..}------------------8-زندگی آهسته تر اما عمیق {خودت متوجه اش شدی و داری انجام میدی، مثل آروم راه رفتن، ساکت بودن و گوش به صدای اطراف دادن، آروم خوردن، رقصیدن با ناز، اروم مسواک زدن.... زندگی آهسته تر ی بُعد دیگه است..}------------------9-چیز های جدید رو امتحان کن{چیزایی که خیلی‌ وقته بهشون سزنزدی مثل هنر ،خوراکی جالب،ورزش جدید،رقص نو، کتاب و زبان تازه ،جاهایی که  امتحان نکردی و در آخر حس های جدید...}------------------10- زندگی کن چه لحظات شادی و چه غم در آخر تولد 21سالگیت مبارکعزیزِ من♥️خرداد ماهِ یک هزار و چهارصد و چهار.تولدی که دوستم تو خوابگاه برام گرفت:) ساده اما به یاد موندنی.</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 22:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من گم شدم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D9%85%D9%86-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%85-ljdldebijkrf</link>
                <description>پادکست جدید دلیقسمت دوم(برای راحتی بعضی از دوستان متن پادکست رو اینجا می‌ ذارم🥰)سلام علیکومامیدوارم حال دلتون خوب باشه چخبرا؟!دماغا چاقه ؟!این روزا چیکار میکنید ؟برای این قسمت مدام فکر میکردم راجب چی حرف بزنم؟و چیزی که سخته برام مقدمه است!یعنی من  باید مقدمه از چی بگم؟خوبی یوتیوب اینه میتونی زیر ویدیو بنویسی مثلا:(یه روز معمولی)و توش هیچی نخوای بگی و کاراتو نشون بدی یا حتی سلام نکنی و همینجوری وسط‌های فیلم حرف بزنی، اما پادکست اینطوری نیست باید شروع داشته باشه ،باید قشنگ حرفاتو بچینی...  نمی‌دونم چیکار کنم؟ شما چه پیشنهادی بهم می‌دید؟ این مدت بالا پایین مودی داشتم بیشتر پایین  از اینکه گم شدم ..نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم ...برنامه‌هامو خوب پیش نبردم و حتی مطمئن نیستم آیا واقعاً زندگی کردم این مدت یا همینجوری گذشت؟ آیا با انجام ندادن و ناقص انجام دادن روتینم باز هم خوب بودم؟!  همچنان رو به جلو بودم؟... اصلاً پیشرفت هیچی.. حداقل زیست کردم ؟با اینکه این ایام اتفاقات خیلی خیلی خوبی برام پیش اومده مثلاً من خاله شدم.. خاله دوتا لوبیا..باورم نمی‌شد اینا نی‌نی‌های آبجی منن و من خاله‌شونم !.با اینکه این مدت هوای بوشهر خیلی خوب بود و واقعاً خداروشکر می‌کنم، از عمق جون نفس می‌کشیدم تو این هوای ابری و خنک، لب دریا نشستم ...به موج‌هاش خیره شدم. اویِ عزیزم رو دیدم گشتیم، قدم زدیم ،حرف زدیم و کنار هم بودن رو حس کردیم. با اینکه دغدغه خاصی ندارم و باید خوشحال باشم... اما احساس گم بودن دارم .هی با خودم میگم قراره تو آینده چیکار کنم ؟برم سر کار؟ خب پول درآرم، با این پول می‌خوام چیکار کنم؟ اصلاً همین الان یه پول خیلی گنده بهم بدن به چه دردم می‌خوره ؟برام خیلی چیزها نامفهوم شدن بی‌ذوق شدم و بی‌هدف... این منو اذیت می‌کنه هدف نداشتن رنجم میده، گم شدم نمی‌دونم برای آیندم چیکار کنم ...لطفاً شما بگید برنامه‌تون چیه ؟چه ایده‌ای دارید ؟.من ساکت و آروم بودن رو دوست دارم با اینکه جلوی آدم‌ها پرشور و هیجانیم اما تنهایی رو هم دوست دارم ولی گنگ بودن نامفهوم بودن درک نکردن رو نه ...اینکه ساکن باشم یه جا و نفهمم چیکار کنم رو نه.. از اینکه اشتیاق به چیزی ندارم نگرانم .من فکر می‌کنم هر آدمی یه تجربه‌ای مثل این رو داره، نه یک بار بلکه چند بار می‌تونه تو مراحل مختلف از زندگیش براش رخ بده. و من اول راهم و نیاز به کمک دارم نیاز دارم از تجربه‌هاتون بدونم. ممنون. بهتره  صحبتامو همین جا به پایان برسونم. خوشحالم ویرگولی وجود داره و شما هستید💖.Are you lost?</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Thu, 06 Mar 2025 19:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین اپیزود دلی:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C-nfoil1studvr</link>
                <description>اولین پادکست؛چیزایی که یادگرفتم.بعد مدت ها پادکست هامو شروع کردم و اینبار توی شنوتو هم اپلود میکنم آدرس کانال پادکست هام در شنوتو:دلی:)&amp;lt;/iframe&amp;gt;&amp;quot;&amp;gt; &amp;lt;iframesrc=&amp;quot;https://shenoto.com/iframe3/album/podcast/289649&amp;quot;scrolling=&amp;quot;no&amp;quot;frameborder=&amp;quot;0&amp;quot;width=&amp;quot;325&amp;quot;height=&amp;quot;340&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/iframe&amp;gt; *توی ویس اشتباهی به جاذبه ماه گفتم جرم.پروفایل کانالم.شما بگید ،نظرتون چیه؟</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Fri, 27 Dec 2024 18:56:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه شد که این شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-jqe4yjkes1sp</link>
                <description>چه شد که این شد؟تجربه خرید من و او از اسنپ پی (الان خرید کن بعدا پرداخت کن) BNPLاولین بار که با کمپین اسنپ پی مواجه شدم حتی یادم نمی اومد من به نحوی ازش خرید داشتم!از خرید ایرپاد تا بلیط پرواز (این رو او گرفته نه من /درجریانید که او کیه:)اولین ایرپاد رو او خرید برا خودش و وقتی دید مدل خوبیه یکی از اون برا هدیه تولد منم گرفت:)))ایرپادمخوبیش اینه که مشخصات رو کامل و جامع  مینویسه و برا ادمی مثل من که سخت پسنده کار رو راحت تر میکنه .او میگه:«ی تجربه خرید خیلی خوب دیگ هم داشتمی آموزش برنامه نویسی خواستم بخرم، ۱۵۰۰ت بودسایته تخفیف زده بود شده بود ۱۲۵۰تیهو دیدم آخر سایتش زده پرداخت قسطی با اسنپ پی، گفتم ایول اینا هم با اسنپ پی کار میکنن.من با اسنپ پی ۴ قسطی کردم و بازم راحت تر شد. و شد ۴تا قسطه ۳۱۲.۵۰۰ تومن»BNPLکه مخفف BUY NOW PAY LATER اینه که تو بجا وام بگیری و پول نقد بدستت برسه اونچیزی که میخوای رو میخری وبعدا طی مدت مشخص اقساطش رو پرداخت میکنی و همونطور که میدونین نیاز به مراحلی که تو بانک طی میشه مثل ضامن و چک و کلی مدارک بردن نداره.این سبک خرید از خیلی خیلی وقت پیش بوده اما من همه اینارو گفتم تا به چی برسم؟ به اسنپ پی و نقدی بر خدماتی که داره!&#x60;خودم از اون دست ادم هام که چیزی رو قسطی نمیخره چون به خودم اعتماد زیادی ندارم و میبنی پولامو یهویی خرج میکنم و این که نمیخوام نگران پرداخت قسطام باشم .ریشه ترسمم به این برمیگرده که پسر عموم و آبجیم(زنو شوهرن)اوایل ازدواجشون ی وام برداشتن از بانک وضامنشون شوهر خالم شد.گذشت و گذشت ی بار نمیدونم چیشده بود که پسر عموم ی قسطشو پرداخت نکرده بود و اخطار برای شوهر خالم رفته بود یک بار دو بار... نمیدونم دفعه چندم بود که خالم اومد خونمون و ماجرا رو تعریف کرد و گفت شوهرش دعوا راه انداخته و میگه اینا که نمیتونن پرداخت کنن چرا گرفتنن؟ و آبروی من داره میره....خلاصه از اون روز به بعد من حتی فکر این که اخطار عقب افتاده ی قسطم بره برا ضامنم میترسم و خجالت میکشم..اما جدیدا به کشف جالبی رسیدم. ی سری سایت ها برای خرید چیز میز (از شیر مرغ تا جون آدمی زاد) بهت این امکان رو میدن قسطی خرید کنی ولی مراحل طولانی داره اما  اسنپ پی خرید قسطی توش راحته و دردسر های طولانی نداره و همین که صد البته نیاز به ضامن و ...نداره و تو4قسطه.اسنپ پی رو چند تا جا میشه استفاده کرد:۱. فروشگاه های خود اسنپمثل: اسنپ شاپ، اسنپ تریپ (رزرو هتل و خرید بلیط) و ...۲. سایر فروشگاه های اینترنتی ک با اسنپ پی کار میکنن.مثل: خانومی و ...کاش تعداد اقساطش بیشتر بود و بنظرم با وجود این خدمات خوبی که داده جای پیشرفت هم هست..حالا بلک فرایدی اسنپ پی چیه ؟به طور خلاصه اسنپ پی یک حراججمعه راه  انداخته که کالا های مورد نظرت رو علاوه بر تخفیف میتونی تو 4قسط هم بخری که مصادفه با 9اذر (29نوامبر روز شکرگزای) اما از 30 آبان تا دو هفته بعدش تخفیفات بلک فرایدی روی محصولاتشون اعمال میشهخودم از همین الان برنامه ریختم خریدامو بذارم برا اون روز و آلارم گذاشتم:).این مدت که خرید های زیادی از اسنپ داشتم به چند تا نکته برخوردم :-اول از همه بنظرم این تلاششون و سعی در تبلیغ و خدمات خوبشون قابل تقدیره.-دو اینکه ی چیز جدیده تو ایرانه و همون خود تاکسی اینترنتیشون اولین بار تو ایران اتفاق افتاد .هرچند که فکر کنم قبل اسنپ شرکت های دیگه هم بودن و یا همچین ایده ای وجود داشته اما بنا به هردلیلی شکست خورده/-به شدت فراگیر شده استفاده از خدماتشون مخصوصا خرید اقساطیشونمزایای خرید اقساطی چیه و اسنپ پی چه کرده؟1-دسترسی آسان تر به محصولات:این امکان رو میده به راحتی محصولاتی که بخاطر هزینه بالا یا افزایش تورم فوری قابل خرید نیستن بخریم.2-تسهیل مدیریت مالی:درآمد و هزینه هارو با برنامه ریزی هماهنگ کنیم4-افزایش قدرت خرید5-نرخ سود ثابت: با ثابت بودن نرخ سود تو اکثر خرید های قسطی خیال ادم راحته که تو طول زمان قیمت بالا پایین نمیشهاگه بخوام اسنپ پی رو با رقیباش مقایسه کنم:-ازکی وام:مقدار اعتبار:10-75 میلیون تومننرخ کارمزد:22-260 درصدزمان حداکثر تسویه حساب:18 ماه-نیاز به اعتبار سنجی-دیجی پی:مقدار اعتبار:10-50 میلیوننرخ کارمزد:23 درصدزمان حداکثر تسویه حساب:12 ماه-نیاز به چک صیادیقسطا:مقدار اعتبار:3-23 میلیوننرخ کارمزد:23 درصد سالانهزمان حداکثر تسویه حساب:12 ماه-اعتبار سنجی و نیاز به چک یا سفتهاسنپ پی:مقدار اعتبار:حداکثر 50میلیوننرخ کارمزد:0 درصدزمان حداکثر تسویه حساب:4 ماه-بدون نیاز به اعتبار سنجی’ضامن یا وثیقههمونطور که با ی نگاه کلی هم میشه فهمید اسنپ پی از رقباش بخاطر عدم دریافت سود و ضامن جلو زده وخودشو تو دل مردم جا کردهساده و جذاب.اما اگه ی سری تغییرات رو انجام بدن چقدر پیشرفت میکنن و محبوب تر میشن:ای کاش..1-تعداد اقساط رو بیشتر کنن2-قیمت محصولات رو توی قسطی زیاد بالا نبرن و منصفانه عمل کنن3-مقدار اعتبار رو افزایش بدن4-پشتیبانی را حرفه ای تر کنند5-نظارت دقیق تر روی فروشندگان تا از ازسال کالای مرجوع شده جلوگیری شود(برای خودم تا حالا پیش نیامده)خب این پست هم بلاخره نوشته شدامیدورام کیفیت خدماتشون بهتر و بهتر شه و از تخفیفات هم استفاده کنید😊</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2024 11:15:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به تو از چند سال بعد علیک سلام!</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-rj1dof5dbgch</link>
                <description>بچهها سلام!من بعد چند ماه؟ .. فکر میکنم شش یا هشت ماه برگشتم.قبلنا هر هفته پست میذاشتم یادش بخیر:)اما اشکالی نداره بجاش دست پرم:)))من ۶ خرداد امسال ۲۰ساله شدم..همون سنی که حدود دوسال پیش براش نامه نوشتم.بنظرم جذاب میشه ی دور اون پست رو بخونید بعد برگردید.مشتاقانه منتظر نظرتون راجب تغییراتم هستم (شایدم تغییری نکرده باشم).1-اول جواب نامه امو میدم.2-بعد اینکه  کدوم ۲۰ آرزو رو برآورده کردم و چیکار کردم3- و در نهایت تابستون امسال خود را چگونه گذراندم. امیدوارم از لا به لای حرفام ایده یا مطلبی رو یاد بگیرید.______________________________پاسخ نامه:+«میخوام بدونم رشته ای که دوست داشتی رو بدست آوردی یا بخاطر تنبلی هات ول شد و مجبور شدی چیز دیگه انتخاب کنی؟»_خب نه بدستش نیاوردم.اما بابت رشته الانم هم خوشحالم!+«عاشق شدی؟!یا هنوزم مثل یک سیب زمینی به آدمای عاشق نگاه میکنی؟»_بله:) من عاشق شدم و ما همو عمیقا دوست داریم .+«راستی به20آرزو قشنگت رسیدی یا اینم میخوای ماست مالی کنی »_خب به خیلیاش یا رسیدم یا درحال رسیدنم:) درسته مثل همیشه میگم:اره خب پیش میاد قرار نیست همه چی رو کامل انجام بدم،همین که تا اینجا اومدم خودش خیلیه!:)))+«راستی هنوزم ذوق داری خاله بشی؟!اصلأ خواهر زاده داری؟!»_نه دیگه ذوقی ندارم،اره دوتا خواهر زاده توراهن اما من دیگه اشتیاقی ندارم:)+«هنوزم همون بچه لج کن و ی دنده ای هستی که مامان میگه ؟یا آدم شدی و حرف گوش کنی؟»_هنوزم همونم:) اما گاهی خستم از بحث و فقط کاری رو که میخوان انجام میدم..+«شیرینی دوست داری یا هنوزم متنفری؟»_مثل همیشه بدم میاد اما میتونم تحمل کنم.+«الان دوستی، داری که بگی اره بلاخره ی دوست وفادار و خوب پیدا کردم! دوستی داری با هم پایه دیوونه بازی باشه»_اره کسی که دوستش دارم هم محبوب منه هم دوستم:)+«هنوزم سخت پسندی یا یَلخی کار میکنی؟ می ری صد تا پاساژ رو بگردی و دست آخر از همون مغازه اولی که دیدن کردی خرید کنی یا نه؟»_کمتر سخت میگیرم و سعی میکنم همون چیزی که دیدم خوشم اومد بگیرم دیگه اونقدرا حال ندارم بگردم مثل قبلنا.+«فهمیدی که «از کجا امده ام امدنم بهر چه بود،به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟»یا بیخیال شدی و به روزمرگیات چسبیدی؟.»_ی چیزای فهمیدم اما اونقدرا پی اش نمیگردم به روز مرگی و رشدم چسبیدم+«دلم میخواد تا ۲۰سالگیت به این درک رسیده باشی که نگرانی های بی مورد ،بی موردن»_نه به این درک نرسیدم،هنوزم ناراحت میشم زود زود و تو خودم میرم.اما دیگه آدما برام مهم نیستن.دیگه نه اونقدر به دوست و آشنا اهمیت نمیدم که حالا ناراحت شم.هرکی هرکاری میخواد بکنه خب بکنه:)!+«راستی بلاخره دانشمندا کشف کردن که علت میگرن چیه؟!البته میدونم تو الانشم باهاش کنار اومدی،»_نمیدونم شاید کشف کرده باشن اما مهم نیست ،حق باتوعه من باهاش کنار اومدم هنوزم مسکن نمیخورم شاید سالی دو سه بار..+«از خدامه بگی آشناهات بهت ضربه زدن! من میدونم و توووو!»_دیگه کسی بهم ضربه نمیزنه شاید فهمیدن من فرناز قبل نیستم که به هرکسی رو بدم.تو این مورد حسابی تغییر کرده. این منم که گاهی تلخی دردایی که بهم وارد کردن به نحوی بهشون منتقل میکنم.+«راستی جواب ناممو هم یادت نره!»_یادم نرفت...برعهدی که بستیم هستیم:).________________________________________آرزو ها و رسیدن:اون موقع 20 آرزو داشتم که قرار بود تا بیست سالگی بهشون برسم:1-شنیدن 2000پادکست:اوه خدای من! قرار بود تو یکسال و نیم گوش بدم یعنی روزی حدود ۴تا!درسته نتونستم کامل انجام بدم اما 1100 تا گوش دادم یعنی 55٪ راه رو رفتم پس خوشحالم!ی استاد داشتیم میگفت اگه برا آرزو هاتون قدم برداشتید و حتی اگه شد فقط پنجاه درصد راه رو رفتین شما موفق شدین! آدم های زیادی ان که انقدر راه رو نمیان.(چیزی که از حرفاشون یادمه احتمالا دقیقا این حرف رو نزدن).از پادکست های دوست داشتنی من:۱_بی پلاس از علی بندری (کتاب های غیر داستانی رو به نحوی معرفی و خلاصه میکنن)https://castbox.fm/va/5656367۲_روزن از هدیه میرمقدمی(از زن  مشکلاتشون و حقوقشون صحبت مبکنه)https://castbox.fm/va/6143159۳_  ناوکست از روشن و کریشنا (کتاب انسان خردمند رو ترجمه میکنه و با هویتمون مارو آشنا میکنه)https://castbox.fm/va/2005284۴_رادیو راه از مجتبی شکوری (کسی هست ایشونو نشناسه؟رادیوراه کنج آرامی از دنیاست برای خواندن، فکر کردن و جستجوی راهی برای بهتر زیستن.)https://castbox.fm/va/4894772۵_راوکست از ایمان نژاد احد (ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم)https://castbox.fm/va/6026440۶_ رادیو دال از آرش (با بچههایی که مهاجرت کردند مصاحبه دوستانه داره و چقدر دلنشینه گفتگوهاش.. راستی خودشم بلاخره بعد این همه گفتگو و پیدا کردن جواب برا کنجکاوی هاش مهاجرت کرد..)https://castbox.fm/va/1210932۷_سبکتو از مرتضی و شیوا( به دنبال یافتن سبک زندگی موفقن و پادکست ها ده دقیقه ایه تقریبا)https://castbox.fm/va/1816599۸_ پادکست های رادیوماجرا ،رخ و رپاپ از امیر سود بخش (در رادیو ماجراتجربههای خاص سفر جهانگردها و ایرانگردها رو روایت میکنه ،در رخ داستان زندگی آدم های مهم ایران و جهان حرف میزنه و در رپاپ خلاصه کتاب های راجب تاریخ.)https://castbox.fm/va/2620266https://castbox.fm/va/2748108https://castbox.fm/va/4918867۹_کارما از شادی (جایی که توش سبک زندگی پایدار رو به هدف آدم بهتری شدن یاد می گیریم و چطوری هوای محیط زیست رو داشته باشیم)https://castbox.fm/va/4927179۱۰_آن از مرسن( داستان واقعی آدمها رو تعریف میکنیم تا سعی کنیم خودمون رو جاشون بذاریم.)پادکست آن اولین پادکستی بود که آشنا شدم . آقا مرسن ممنونم ازتون که منو  با پادکست هاتون و کست باکس آشنا کردین!https://castbox.fm/va/14931662_خواندن 200کتاب:یعنی تقریبا هر سه روز یک کتاب!باید بگم اینو هم کامل نتوانستم انجام بدم اما.... خوندم.باز هم خوشحالم:) کتابارو من آروم آروم معرفی میکنم جدیدا تصمیم گرفتم فقط کتابهایی که ازشون لذت بردم و نمره ۶به بالا دادم رو معرفی کنم تا کمتر شلوغ شن و کش بیاد پست هام.3_180 رفتن:I&#x27;m done!انجامش دادم تو  این پست هم حرف زدم راجبش:»4_هنر و مهارت جدید یاد گرفتن:در مورد هنر تو این پست نوشتم اما راجب مهارت برنامه های کامپیوتری رو یا. گرفتم پاور پوینت ،اکسل،ورد ،و..البته میدونم هنوز اول راهم ولی فرناز غصه نخور من ادامه میدم! :)5_پبشرفت در زبان انگلیسی:خب گفتی دوست داری ی جور فول شم که حرف بزنم اما راستش..در حد دست و پا شکسته مفهوم رو رسوندن خوب شدم.پارسال کلاس زبان ثبت نام کردم و هنوز به طور جدی دارم ادامه میدم.تست میزنم.سعی میکنم جملاتمو انگلیسی بگم حتی با خودم انگلیسی حرف بزنم.فیلم و انیمیشن انگلیسی نگاه میکنمبا زیرنویس بی زیر نویس...فرناز..ازم خواستی کامل انجامشون بدماما اما..میدونم دوست داشتی سورپرایز خفن برات داشته باشم و همه چی بی نقص انجام بشه.اما..  شرایط همیشه اونی نیست که تصور میکنی ولیدست نکشیدممن دارم بخاطر آرزوهات تلاش میکنم.درسته بی نقص نیست اما انجامشون میدم.6_گواهینامه:قرار بود حالا گرفته باشم اما الان اینارو انجام دادم(عکاسی،ازمایشگاه و تشخیص گروه خونی، ثبت نام کردن، و شرکت در کلاسا)فعلا جلسات آیین نامه ام تموم شده و ۸ابان جلسات شهریم شروع میشه7_«روانشناسی تو بهترین دانشگاه قبول و برم.»:نه نشدم ،و اصلأ بابتش ناراحت نیستم من توانایی این رشته رو اونقدرا ندارم.من تاریخ میخونم تو دانشگاه خلیج فارس و این خوبه و راضیم:)8-«به راحتی شنا برم و قدرت عضلاتم بالا ببرم»:انجامش دادم و حدود سه یا چهار ساله که بل ورزش خو گرفتم.مت یوگا بیشتر بهم کمک کرد..9_«طراحی قوی شم »:خب من ی دوره از طراحی چهره و اجزا صورت خوشم میومد و کار میکردم و اما مقطعی بود و خیلی وقته علاقه ای به انجامش ندارم.پس نه نشدم.10-«یک کتاب بنویسم»:چقدر توقع های بزرگ داشتم😄 اما میگن تو ماه رو آرزو کن حداقل ستاره نصیبت میشه.من کتاب ننوشتم اما ی خوره و معتاد کتاب به تمام عیارم!11_«نهج ابلاغه رو تموم کنم»:اون موقع شروعش کردم و تقریبا روزانه میخوندمش اما ار اونجا که عقایدم تغییر کرد دیگه رغبتی به خوندنش ندارم.12_«از لحاظ مالی مستقل شم و کار داشته باشم »:دارم دنبالش میگردم بعضیاش یا حقوقش کم بود یا شرایط خوب نبود بعضیا هم رد میشدم اما همچنان دنبالشم.تنها کاری که میکنم اینه روب پولام برنامه ریزی دارم و سعی میکنم درجای مناسب استفاده کنم ازشون.تا پول کم نیارم.13_«عادت کنم ۵صبحی پاشم»:ی مدت اینکارو میکردم اما واقعا سخته و فهمیدم بدن من ار اون دسته ها نیست خیلی زود پاشه و بازدهی داشته باشه امت بجاش همیشه سعی میکنم زود پاشم حدودای هفت و خب بنظرم که خوبه:)14_«تند تند صحبت نکنم ،شمرده شمرده و با قاطعیت حرف بزنم»:کامل روش تسلط پیدا نکردم اما پیشرفت داشتم.15_«موتورسواری یاد بگیرم»:از اون موقع که موتور پسر عموم سوار شدم و مستقیم رفتم تو دیوار دیگه بهش دست نزدم:))))16_«مشهد و مکه برم»:قبلاً ی بار رفتم مشهد اما اینم باز مربوط میشه به اون زمان که عقاید دیگه داشتم و خب الان هیچ علاقه ای جز دیدن معماریش ندارم(برا مکه)17_«از ی کشور خارجی دیدن کنم»:نرفتم اما بجاش ایران گردی کمی کردم:)شیراز ،بندرعباس،بوشهر.18_«۲۰۰ مسابقه شرکت کنم»:کاملآ اغراق آمیز هم آرزو نوشتما😀😀خیلی زیاده!حدودا پنج شیش تا شرکت کردمکه دو سه تاشو بردم:)))19_«یک زبان غیر از انگلیسی یاد بگیرم»:کمی کره ای یاد گرفتم و اونم رها کردم.20_«به زیبایی صورتم برسم»:همیشه در حال رسیدنم:)))________________________________  _ تابستان خود را چگونه گذراندم؟مشتاقانه بعد یک ماه امتحان داشتن و بکوب توی کتابخونه خوندن منتظر خونه بودم.خونه.. جایی که به عنوان یه فرصت بهش نگاه میکنم،میتونم کارای عقب مونده امو انجام بدم و چی از این بهتر ؟!اوایل کارای روزانه ام توی TO DO LIST می نوشتم و یکی یکی تیک میزدم بعد یکماه که برگه هاش تموم شد به فکرم زد ردیاب عادت برا خودم درست کنم چون دوست داشتم رشد و قوت و ضعفم رو بدونم شناسایی و اندازه بگیرم. و اما چه کردم؟ :1_سحرخیزی وخوردن صبحانه:سحر خیزی نه از مدل ۵صبحی بلکه ساعتای ۷ الی ۸ ، هم میخواستم از تابستون لذت برده باشم هم تنبل نشم:)وقتی با خودم همچین قراری گذاشتم مجبور میشدم پاشم و به تبع صبحونه هم بخورم.  از خواص •صبحونه سالم° هم خودتون در جریانین که :))2_ ورزش:حدودا سه سالی میشه که با ورزش خو گرفتم.قبلنا به خاطر کاهش وزن شروعش کردم اما حالا برای تقویت عضلاتم انجام میدم..برای راحتی کارم هم برنامه اشو نصب و هر روز که انجام میدم اونجا هم تیک میخوره و یادآوریم میکنه.*معمولاً سه روز یک بار یا پنج روز یکبار هم استراحت میکردم.3_تمرین زبان:من با کتاب American English file شروع کردم ،تا جایی که میدونم کتاب معروفیه و خیلی از کانون زبان ها هم تدریسش میکنن.الان آخرای کتاب سطح یک ام.یک روز درس جدید میخوندم و فردا قسمت کتاب کار همون درس رو حل میکردم و همینطور ادامه داره.در کنارش از این سایت هم استفاده میکنم:آموزش هر زبان و تست:https://app.memrise.com/dashboard/scenariosبهتره انیمیشن  هم در کنارش ببینید تا گوشتون به کلمات جدید عادت کنه .*معمولاً وقتی با خودم حرف میزنم، انگلیسی صحبت میکنم.(ی ایده!)4_روزانه حداقل 10 ص کتاب خوندن:البته که بیشتر ده صفحه میخونم اما گذاشتم حداقل ترین تا اون روزایی هم که انرژی کمی دارم بازم بخونمبا این قرار تونستم توی تابستون حدودا ۱۲کتاب بخونمالبته ی جاهایی غصه داشتم کتاب تموم کردم.مجبور بودم الکترونیکیش بخونم.راستی کسایی که دوست دارن کتاب الکترونیکی رایگان بخونن ،کتابراه هر آخر هفته یک کتاب رایگان هدیه میده ،ازش غافل نشید.از طاقچه و فیدیبو هم استفاده کردم.کتاب هاییکه تو تابستون ازشون لذت بردم:۱_یادداشت های یک پزشک جوان (میخاییل بولگاکف)امتیاز ۹/۱۰.۲_کتابخانه نیمه شب (مت هیگ)امتیاز ۸/۱۰:جالب بود به آدم امید میداد ،تجربه زندگی های متعدد..۳_دزیره(جلد اول ،آن ماری سلینکو)امتیاز ۱۰/۱۰:چقدر یک کتاب میتونه دلچسب باشه ؟! کتاب ربکا رو هم ایشون نوشتن واقعا دوست نداشتم تموم بشه.۴_اگر ترم یک بودم(علی هادیان حقیقی)امتیاز ۹/۱۰:نکات مفیدی داشت که جا داره باز بهش نگاه بندازم .۵_معجزه های خوار بار فروشی نامیا(کیگو هیگاشینو)امتیاز ۱۰/۱۰:ی رمان خیلی محشر! واقعا حظ بردم.۶_دختر مهتاب(سولین تن)امتیاز ۱۰/۱۰: چقدر جذاب و دوست داشتنی بود شخصیت اصلی احساس کردم شبیه منه اونم خیلی! فانتزی بود اما بی نهایت دوست داشتم .۷_دختری که رهایش کردی (جوجو مونر)امتیاز۸/۱۰کمی بخاطر همسر معمار عصبی شدم اما داستان کشدار و گیرا بود.۸_سنگ کاغذ قیچی (آلیس فینی)این کتاب رو دوست عزیزم معرفی کرد ممنونم مهرسا:)امتیاز ۹/۱۰واقعا ارزش خوندن داشت اونقدر  جذاب نوشته شده بود و تونست سوپرایزم کنه که مجبورم شدم دوبار بخونم تا هضم کنم!5_حداقل یک پادکست شنیدن:معمولاً بیشتر گوش میدادم.6_انجام روتین پوستی روزانه:که شامل ۱_ژل شستشو ۲_سرم پوست ۳_کرم دور چشم ۴_مرطوب کننده۵_ضد آفتاب (اگه خیلی تو آفتاب نمیرین نزنین بهتره چون پوست یه جورایی خفه میشه)5_روزانه8پست ویرگول خوندن6-کمک به خانه:سعی میکردم حدامکان شده حتی یه کار کوچیک هم که باشه انجام بدم مثل گوش دادن به حرف مامان:))))اونقدری از این کارا نکرده بودم که آبجیم میگفت راستشو بگو از مامان چی میخوای که انقدر داری کمکش میکنی:))؟ هرچی هم میگفتم قصد و غرضی ندارم باور نمیکرد.از جمله کار ها۱_ظرف شستن۲_ پختن ناهار یا شام۳_مرتب کردن خونه یا جارو زدن۴_خیاطی:) ی پا کدبانو شدم 😀7_عصرونه خوردن:از اونجا که بخاطر امتحانات و بکوب خوندن لاغر شده بودم برنامه به خوم رسیدن رو شروع کردم:)از نون و پنیر خوردن تا سوپ  درست کردن:)(یکی نیست بگه سوپ تو دمای ۵۰درجه؟)8_روتین پوستی شبانه:که شامل:مسواک و نخ دندون کشیدن ۱_تونر۲_ابرسان۳_دور چشم ۴_لالا:)________________________________این پست هم با دست دست کردن بسیار به پایان رسید برسد به دست فرناز ۱۸ساله گذشته....</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2024 19:14:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب و کمی از احوالاتم</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%85-ifd6skoj0hsf</link>
                <description>پس از مدت ها باز من برگشتماین مدت که نبودم درگیر زندگی بودمواقعا زندگی!راستش خوشحالم مثل خیلیا  روزام سرد و کسل و بی روح نمی‌گذره و حتی اون روزایی که حال جسمیم یا روحیمم خوب نبود باز هم شاکی نبودم و از خودم و زندگی راضی بودم و هستم.گاهی وقتا به بعضی از آدمای  دور و نزدیکم فکر میکنم که‌ روزمرگی یکنواختی دارن و ناخودآگاه غمگین میشم براشون.رو نظم و روتین داشتن بد نیست اتفاقا خیلی هم خوبه اما اینکه مزه روز هاتو با جون و دل احساس نکنی و امیدی توی قلبت زنده نداشته باشی خیلی غمگینه...«اخر پست چند تا عکس از بوشهر (در واقع زندگی دانشجوییم) و روزمرم آپلود کردم.»تا امروز به ۶۸ کتاب رسیدم.طبق قولی که به بچه ها داده بودم این پستم راجب معرفی کتابهایی که خوندم و مربوط به آرزوم بود رو بگم و امتیاز بدم.قبلا گفتم باز هم میگم امتیاز دهی و نگاهی که به کتاب ها دارم کاملا شخصیه و تماما با نگاه من ارزیابی نکنیدبه هرحال سلایق متفاوته:).1_پرونده ی هری کبر:نویسنده:ژوئل دیکراگر اشتباه نکنم آقای جلال محسنی این رو معرفی کردن و ممنون از ایشون.باید بگم که عاااااااالیییی بود!محتوا کتاب درمورد یک قتل دختر ۱۵ساله هست که حاشیه های جالب و عجیبی داره که خورد خورد طی داستان متوجه می‌شید،یکیش اینه که عاشق یک مرد ۳۰ساله میشه. کتاب معمایی و کارآگاهی هست و واقعا اخر داستان رو نمی‌تونید حدس بزنید (منکه احتمالشو نمی‌دادم)امتیاز:10/10.افسون انرژی:نویسنده:محمد مهدی دوستی اولش از جلدش قضاوت کردم و فکر کردم راجب انرژی و این جمله معروفا که میگه بخواه تا به تو داده شود و..ولی اصلا از اونا نبود!راجب اینکه هدف و پیشرفت و کجا انرژیمونو بذاریم و کجا هدرش ندیمانرژی خوار ها چیان و چه چیزایی انرژی رو زیاد میکنهجزو کتاب های زرد هم نیستدرکل نکات خوب و تکنیک های جذابی داشتمن که پسندیدم:)امتیاز:9/10.3-ربکا:نویسنده:دافنه دوموریه اصلأ چی میتونم بگم جز اینکه محشر بود ؟؟خیلی کامل و جامع توی این پستم و تو این پیجم گذاشتم میتونید بهتر باهاش آشنا شید(محتوا رمان هست اما نه یک رمان ساده  با خوندش متوجه میشید که چقدر نویسنده قلم قوی ای داره و آخر داستان غیر قابل پیش بینیه!)امتیاز10/10.4-دور دنیا در 80 روزنویسنده:ژول ورناز اسم کتاب مشخصه دیگه:)))ی مرد انگلیسی قصد داره دور دنیا رو تو ۸۰روز بره البته با همکاراش شرط گذاشته بوده..شور و شوق ماجراجویی خاصی داشت پیشنهاد میکنم صوتیش رو گوش بدید با صدایِ _مهدی مجنونی_امتیاز:9/105-اقای چسبندهنویسنده:مومک آلایاز روحیات و کودک درون من که خبر دارید:))اینم ی کتاب کودک نوجوانه ی دختر بچه ی حلزون داره اسمشو گذاشته آقای چسبنده و گم میشه و..به بچه ها کمک میکنه راجب ابزیان بیشتر بدونن و چجوری ازشون مراقبت کنن:»امتیاز6/10.6-بوف کورنویسنده: صادق هدایتعجیب غریب بود برام با وجود معروفیتس وقتی خوندم گفتم این بود محتواش؟؟؟یکم چندشه و صحبتای ... داره(میخواستم بگم خاک بر سری ولی گفتم قشنگ نیست)امتیاز0/107-خروسی که خودش بودنویسنده: مگان دود لمبرتکودک و نوجوان..و‌من کلیییییی خوشم اومد 😍امتیاز10/10.8-دوازده دعای صلح جهاننویسنده: گروه نویسندگاننیاز به توضیح نیست :)!دعا های  آیین های مختلف رو آورده بود و حس خوبی بهم دادامتیاز8/10.9-چنگالنویسنده: صادق هدایتخیلی کوتاهه و ی مکالمه بین یک خواهر و برادر هست که ی زن بابا هم دارن و زندگی سختی می‌گذرونن و قصد دارن فرار کنناما...امتیاز8/10.10-یک عاشقانه سریع و آتشیننویسنده: سید مهدار بنی هاشمیتقریباً اکثریت باید بشناسیدشون دیگه مگه نه؟:)از نویسنده های خوب ویرگولن که برام محترمنامتیاز9/10 این قسمت هم تموم شدسه ماه پیش به یکی از عزیزان قول معرفی داده بودم و گفتم پست بعدی راجب کتاب هاستبه قولم عمل کردماما متأسفم بابت این همهه تاخیرتوجیه نمیکنم و بهانه نمیارمگاهی وقتا بس نیومده بودم دیگه روم نمیشد بیام اینجا و هی طفره میرفتمساحل دلفین بوشهر (بوشهر بیش از ۷تا ساحل داره).گلایی که از محوطه دانشگاه میچیدم، تولدی که برام گرفتن ،ساحلایی که هیچ وقت درست حسابی ازشون عکس نگرفتم ،رستوران سنتی ، مراسم های لذت بخش ،مرکز شهر گشتنا، ساختمون بغل خوابگاه ،حال و هوای خوابگاه ، ،کتابخونه رفتنا،شروع خوردن غذا های سلف ،خرگوش کوچولو ،تنهایی راه رفتنا،ناهار درست کردن با بچه ها و خودمونی بودن،مردم خونگرم بوشهر .... همه همه اینا  خاطراتی ان ک خورده ریز جمعشون میکنم و روزی خاطرات و گنجینه من خواهند بود....من تا حدودی برگشتمشما چخبر؟حال دلتون چطوره ؟چیکارا میکنید ؟دماغا چاقه ؟20/دی ماه/یک هزار و چهارصد و دو</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 19:55:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و من!</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%86-rnznsq6zctu8</link>
                <description>هر وقت می‌خوام چیزی رو شروع کنم واقعا نمی دونم اولش چی بنویسم!یعنی گیجم که خب الان چی بگم؟!و ذهنم شبیه یه صفحه سفیده همون قدر خالیه! اما با خودم میگم چرا دقیقاً همین رو نمی‌نویسم؟همین خودش  شروع نوشتن میشه :)!قبل از مصاحبه باید بهت بگم این مصاحبه هرچی هم بشه واقعاً برام جذاب و هیجانیه چون دارم با تویی مصاحبه می‌کنم که برام خیلی ارزشمندی !(نارسیسم شاید:) یه لحظه وایسا ...ببینم الان یعنی دارم با فرنازِآیندهِ ۱۸ سال و نیم مصاحبه می‌کنم؟!  یعنی میشه وسطِ آیندهِ  آینده ی مننن ؟؟؟مغزم رگ به رگ شد ..ی ایده باحال تو ذهنم اومد نمی‌دونم شرکت داده می‌شم یا نه ..چطوره از منِ آیندهِ ۱۸ سال و نیم مصاحبه بگیرم ؟الان آینده ی اون فرنازم و گذشته ی فرناز آینده?( زیبا نیست ؟)******_بهت بگم خانم شب روز یا فرنازی؟+با تخس دیوونه قدیمی راحت‌ترم:)!_ اوم ..تخس دیوونه قدیمی تعریف کن به کجا رسیدی؟+میشه واضح‌تر بپرسی دقیقاً چیا رو؟ اینجوری گُمَم.._البته چرا که نه مثلاً دلت می‌خواست ۲۰۰ تا کتاب بخونی چی شد؟+فعلاً نزدیک ۸۰ تا کتاب رو خوندم و در حال خوندنم امیدوارم بتونم جلوی این آرزو رو تیک بزنم._خوب اومدی جلو... اما جدیداً احساس می‌کنم کم کاری داشتی ،اینطور نیست؟+درسته، کم کاری و تنبلی داشتم. باید به روتین همیشگیم برگردم؛ زیاد عقب انداختم (می‌تونم دلیل بیارم اما دلیل چیزی رو تغییر نمی‌ده!)_از اتاق فرمان  خبر رسیده میگن فرناز ۱۸ سال و نیم یه سری توصیه‌ها و خواهش‌ها ازت داشته ،بهش توجه کردی؟+خیلی زیاد !بهم گفت  ناراحتیاشو همونجا چال کنم چال کردم ،گفت ورژن بهتری از خودت بساز دارم می‌سازم و هر روز دارم تلاش می‌کنم فرناز امروز با فرناز دیروز متفاوت باشه و نگم اووه دارم درجا می‌زنم، با x ارتباطم رو قطع کردم هرچند آدم بدی نبود اما برای من اذیت کننده بود البته تا حدودی،فرناز ۱۸ سال و نیم ازم خواست از اونور بوم پرت نشم اما نمی‌دونم پرت شدم یا نه ...معنی &quot;پرت شدم &quot;برا اون و برای  منِ الان متفاوته و فکر نمی‌کنم پرت شده باشم ،(شاید بعدها به امروزم نگاه کردم و متوجه شدم که آره یا نه اما الان که تو خودِ گودم نه..)_ازت پرسیده بود رشته‌ای که دوست داشتی رو به دست آوردی یا نه؟!+نمی‌دونم ...چند روز دیگه مشخص میشه، اما هر چیزی که باشه احتمالاً راضیم یا حداقل خودمو زیاد ناراحت نمی‌کنم چون احساس می‌کنم هر تصمیمی که گرفتم تو اون لحظه و تو اون موقعیت شاید درست‌ترین نبوده باشه اما درست بوده._این یکی رو خودم ازت سوال دارم عاشق شدی یا هنوزم مثل یه سیب زمینی به آدمای عاشق نگاه می‌کنی؟+بله من عاشق شدم (تبریک می‌گم به خودم چون بالاخره تجربش کردم :))))منی که حتی فکرشو هم نمی‌کردم ! دیگه مثل یه سیب زمینی به آدمای عاشق نگاه نمی‌کنم .آها راستی ازم خواست عاشق یک طرفه نشم که خوب اول از همه بهش سلاممو برسون و بگو به حرفت توجه کردم ،راستی اینو هم بهش بگو ازش ممنونم که با خواسته‌ها و تلاشاش منو به اینجا رسوند جایی که ازش راضیم ،آدمی که دوستش دارم و همچنان تلاش می‌کنه جلوی آرزوهای فرناز ۱۸ سال و نیم یکی یکی تیک بزنه._تخس دیوونه قدیمی آخرین سوال مصاحبه‌ام اینه که...‌+می‌دونم چیو می‌خوای بپرسی:)! مثل همیشه:( برنامت برای آینده چیه؟) و منم مثل همیشه جواب میدم: می‌خوام زندگی کنم و از تک تک لحظاتم لذت ببرم ،فرقی نمی‌کنه خوب باشه یا بد،خوب باشه که می‌ذارمشون توی عمیق‌ترین نقطه ذهنم تا به یاد بمونه ،بد هم باشه باز هم یه لبخند می‌زنم و میگم تجربه شد و رهاش می‌کنم. نمی دونم تو آینده قراره چه اتفاقی بیفته اما من می‌خوام قدم‌های کوچیک الانم مسیر قشنگی رو برام بسازه:)!.اتمام مصاحبهفرناز شب روزمهرماهِ یک هزار و چهارصد و دو.دست من نیست ،صرفا عکاس منم:)</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 15:24:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محبوبِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%90-%D9%85%D9%86-pzcpxqk5qgez</link>
                <description>.خب باز هم ویرگول عزیزززز دارن اذیت میکنن و پادکستم آپلود نمیشه! با این حساب من لینک پادکستم میذارم تا موقعی که ویرگول اپلود کنه:). https://virgool.io/p/pzcpxqk5qgez/edit لینک.https://www.uplooder.net/files/6b7cf77de13f52b3902d52793fd211e7/beraghsam-01-(1).mp3.htmlمحبوبم! برویم جایی که من باشم و تو! قاصدکی باشد و دستانت،بهاری باشد و بویِ گلها،به دور از همه ی دلشوره های لعنتیِ دمِ غروب،به دور از دلتنگی هایِ مسمومِ بی دلیل،من باشم و تو!آواز بخوانی، برقصم، مثلِ باران رویِ گلبرگ، مثلِ برف رویِ کاج های خیابان، به همان زیبایی! محبوبم! برویم،همین حوالی،به دوردست های نزدیک، من باشم و خنکیِ تابستان لب حوضچه، تو باشی و من! تنها، با هم، عاشق باشیم و از عمق جانمان زندگی کنیم!.#اختصاصی✒️به قلمِ: منصور نادریگوینده: منِ عزیز:)ادیتِ پادکست: مصطفی زینلی.</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 18:59:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آرزو ،یک 180!</title>
                <link>https://virgool.io/Dastavardhesekhoob/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%DB%8C%DA%A9-180-uwvumk6aio8z</link>
                <description>اگه قراره کسی این پستو مطالعه کنه بهتره بشنوه تا بخونه:)از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهونیک مورچه نیشم زده و با ی حالت پوکر فیس همون‌طور که انگشتمو دارم فشار میدم جایی که گاز گرفته ، به دیوار روبرو خیره شدم:/و حال نوشتن متن فایل رو هم ازم گرفته..(بلاخره کل متن رو قرار دادم )پ ن: دوستان اندکی صبور باشید ویرگول قراره فایلمو بذاره هرچی سعی می‌کنم آپلود نمیشه‌.دقیقا چرا این ویرگول مارو آپدیت کردن؟خراب تر شد بهتر نشد!?.این دفعه قراره درمورد رسیدن به  یکی از آرزو هام حرف بزنماین آرزوم چی بود؟180رفتن!این آرزویی بودش که از بچگی دوست داشتم انجامش بدمولی خب ،خیلی خاک خوردگذشت گذشت گذشتتا پارسال من بعد حدود 12,13سالیادی ازش کردم و گفتم الان دیگه وقتشه!اون تایم هایی که مابین درس خوندن برا دومین کنکورم گذاشته بودم اینو تمرین میکردم و سعی میکردم هر  روز خودمو به آرزوم یک قدم نزدیک تر کنم.هرچند که خب یکم کش اومدو من بعد 9ماه یعنی ده روز پیش تونستم بهش برسمشاید یکم عجیب باشهو بگید خیلی لفتش دادم ولی خب مثل همه آدم ها... مثل شما ها, منم دغدغه های مخصوص به خودمو داشتم.ی زمانایی واقعا حالشو نداشتم،خسته بودم،مشکل پیش میومد ،مراسم داشتیم و هرچیزی که فکرشو کنید...اما مستمر انجامش دادم!دقیقا و خودتونم میدونید که مستمر انجام دادن این‌طوری نیست که حالتون خوب باشه و کار رو به بهترین شکل انجام بدید ،نه برعکس!اینطوریه که اگه حالت بده باز ادامه بدی ،نمی‌تونی کامل انجام بدی ولی سعی میکنی حداقل 50٪کار رو پیش ببری،یا نه دیگه اگه واقعاً حالت خرابه به قدری که باید اون روز ازش بگذری ، یکم استراحت میکنی و دوباره میری و ادامه اش میدی...من هم همین کارو کردم تا وقتی به چشمای خودم تو آینه زل میزنم ،سرافکنده نباشم جلو خودم و نگم که تلاش خودمو نکردم.در نهایت خوشحالم که بلاخره تونستم به این آرزوم هم برسم .دومین آرزو/تیر ماهِ/ یک هزار و چهارصد و دوقطعا من نیستم:)!</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 19:05:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت های یک تخس دیوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AE%D8%B3-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-kcujvbwb0qij</link>
                <description>نیمه شب است ، البته تقریباً! بعد از روزهای اندکی طولانی، امشب در «این»خانه میخوابم.بوی شب مستم می کرد.خنک در عین گرمی!یک بویِ مطبوعِ مخصوصِ تابستان! راستی گفته بودم اینجا بهار چندان معنا ندارد؟ بعد از فروردین و اواسط اردیبهشت دیگر تابستان شروع میشود... امشب هم از آن شب هایی است که «باد» خبر تابستان را می‌دهد. عجب میمنتی! من دیوانه شب های خنک و گرمه تابستانم! ...آها داشتم از سر مستی ام می‌گفتم؛ برای خواب آماده میشدم که بوی مطبوع را حس کردم.. گفتم به به .. مرا یاد تابستان گذشته می‌اندازد، بعد کمی فکر کردم.. دیدم آن خاطرات شیرینی که در ذهنم مرور می‌شود متعلق به پارسال نبوده که!به دو سال پیش بر می گردد. همان موقع ها که با خواهرم در سر و کله هم میزدیم ،همان غیبت های تا دیر وقت بیدار ماندن ، همان خماری و گیجی های میان تست زدن  و التماس مشاور کردن که «تورو خدا تا نیم ساعت دیگه صبر کنید الان گزارش کار میفرستم..»، دل مشغولی های هیجان انگیز و صحبت های شیرین ....همه و همه به دو سال پیش برمی گردد. گویی تمام زندگی این دو سال ام روی دور آنقدر تند یا آنقدر کند بوده که چیزی جز چند خاطره ی پاره پوره در ذهنم نمانده؛ انگار همان خاطرات دو سال پیش آنقدر برایم انرژی ذخیره کرده که تا به امروز دوام آورده ام .حالم را می شود توصیف کرد؟! نه !واقعا عاجزم! من همیشه برای توصیف عواطفی را که تجربه می کنم ناتوان بوده ام. فقط میتوانم بگویم چیزی میان «حس خوب ،حسرت و دلهره »...نمیدانم کلمات درستی را انتخاب کرده‌ام یا نه... هوای امشب را آنقدر در ریه‌هایم به چنگ میکشم، آن قدر در تک تک سلولهای مغزم نگه میدارم که سالیان سال تمام نشود! که برایم بماند.. تا روزی که «حس خوب، حسرت و دلهره» «باز» به سراغم آید...13خرداد1402پاسی از شب.</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jun 2023 08:10:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آرزو،پانــ15ـزدهمین کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%80%D9%8015%D9%80%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-p4qnmphjdxy3</link>
                <description>هر چند که الان به 50امین کتاب رسیدم اما چون به دلایلی چند ماهی نبودم و فاصله انتشار پست هام تا حدود زیادی طولانی بود برا همین احتمالا هر دوهفته یا سه هفته یکبار تو یک پست 5تا 8کتابی که خوندم رو معرفی میکنم و بهشون امتیاز میدم(یادآوی کنم که امتیاز دهی من شخصیه و به صورت کلی و عموم بهش نمره نمیدم پس احتمالش زیاده باب میل من نبوده باشه اما کس دیگه ای عاشقش باشه:)..10-یادگیری را یاد بگیرید اثر(باربارا اوکلی)نظر من نسبت به این کتاب:«خیلی نکات مفیدی دارهمن تک تکشو یادداشت کردم و بنظرم هر کسی که چه محصله چه کتابخون معمولی اگه این نکات رو اجرا کنه واقعا بهش کمک میکنه. این کتاب اصلا توضیحاتش خشک نیستبا مثال توضیح میده و باعث میشه تو ذهن بمونه و دقیقا همون نکاتی که میگه برا خوندن کتابا رعایت کنید خودش در هر فصل بهتون تمرین میده، مثلا اخر فصلا میگه از این فصل چیا یاد گرفتی؟ چند تا سوال میپرسه  و تو جوابتو‌ ی جا می‌نویسی و میری تو آخر کتاب چک میکنی ببینم جوابت درست بوده یا نه؟، در هر فصل هم بهت یادآوری میکنه قبل شروع فصل جدید فصل قبل رو مرور کنی. و این خودش باعث میشه عادت کنی چطوری کتابارو مطالعه کنی.»امتیاز از 10:1011-دشمن عزیز3نویسنده(جین وبستر)دیدگاه من:به پای رمان بابا لنگ دراز نمی رسید اما به نسبت خوب بود.بعضی جاها دیگه زیادی نامه ها تکراری میشد، (این کتاب در ادامه داستان کتاب بابا لنگ درازه)امتیاز از10:612-از قیطریه تا اورنج کانتی نویسنده (حمیدرضا صدر)من این کتابو با معرفی سهیلا بانو عزیز خوندمدیدگاه من:«و چقدر با خوندن این کتاب غمگین شدم ،گاهی وقتا که حالم خیلی بد بود چه از لحاظ روحی چه جسمی گوش دادم و همزاد پنداری هرچند کوچیک کردمروح اقای صدر غریق رحمت.»(آقای صدر رو فوتبالی های پرو پا قرص رو احتمالا میشناسن،ایشون کارشناس و تحلیل گر فوتبال بود، تو این کتاب از حال احوال خودشون تو زمان سرطان بدخیمی که به سر می‌بردند مینویسند،اگه‌روحیه به شدت حساسی دارید بهتره نخونید)بخشی از کتاب:.13-تاواناثر (میناتو کانائه)این کتاب رو با معرفی آسیه خانوم (شفا دهنده) خوندم و خوشحالم که خوندم:)!دیدگاه من:«واقعا  ی پا سریال معمایی برا خودش بود.ترجمه کمی بد بود (ترجمه از مصطفی رضوی) یک سری جاها جملات بهم چسبیده بود .بعضی جا ها خاطرات دخترا به درازا میکشیدبه نسبت کل کتاب و داستان میشه نادیده گرفت.من خیلی به رمان علاقه ندارم اما این واقعا رمان خوبی بود. با اینکه ۷۰۰صفحه‌ بود تو دو روز تمومش کردم.داستان درمورد چند دختر اهل شهرستانی از ژاپنه که تو زمان کودکیشون اتفاق ناگواری رو به چشم میبینن و این  تا بزرگسالی تو ذهنشون میمونه و اثراتش تو بزرگسالی خودشو نشون میده.»بخشی از کتاب:.14- بچه ها از کجا می آیند ؟اثر( سوفی بلکال)من این کتابو خوندم که هر وقت بچه ای از من پرسید جوابی داشته باشم که در حد سنش قانع کننده و معتبر باشه وهم دروغ نگفته باشم.از اونجایی که با نظر یکی از خوانند های این کتاب موافق بودم همون نظر رو میارم:«دقیقا جوابی که مادرم در بچگی به من داد، مادرم به من گفت وقتی زن و مردی ازدواج میکنن خدا به واسطه ی عشقی که به هم دارن بهشون به هدیه ارزشمند میده و اون بچه شونه این جواب نه تنها دروغ نبود بلکه مختصر وقانع کننده بود، برای شخصیت من هم خیلی تاثیر داشت یادم میاد هر وقت کمی ناامیدی یا حس بد می اومد تو دلم به خودم میگفتم من هدیه عشق مامان و بابامم و خیلی ارزشمندم .در نهایت بچه ها جواب را میفهمند اگه واقعی اما در حد نیاز بچه جواب بدید در نوجوانی در چشم بچه تون ارزشمند میشید و اعتبار حرفاتون بیشتر میشه»امتیاز از10:10.15_ داستان های طنز دوازده نویسنده‌اثر(دوازه نفر هستن که یکیشون میلاد عزیز  یا همون نویسنده کوچک خودمونه)خب دیگه دلتون بسوزه  قبل اینکه شما از کتاب ایشون خبر دار شید من خونده بودمش  ها ها ها (خنده شیطانی)بنظرتون نیاز به نمره دادن هست؟?....خب اینم از این پست،شمام اگه کتابایی که معرفی کردم رو خوندید خوشحال میشم نظر شخصیتون رو تو کامنتا بگید تا با دیدگاه شما هم آشنا شم.</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 21:55:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آرزو،یک هنر!</title>
                <link>https://virgool.io/Dastavardhesekhoob/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%86%D8%B1-vyycglabyqz2</link>
                <description>سلام علیکومممممم:)دماغا چاقه؟؟من اومدماااانباید اینجا پر از کف و سوت و جیغ و هورا باشههه؟؟.اضافه گویی بسه بریم یر اصل مطلب؛)داستان آرزوهای منو قدیمیا می‌دونن.⁦〈⁠(⁠•⁠ˇ⁠‿⁠ˇ⁠•⁠)⁠-⁠→⁩اونایی هم که تازه باهام آشنا شدن این پست رو بخونن و سر نخ هارو دنبال کنن⁦(⁠＾⁠3⁠＾⁠♪⁩تو اون لیست 20آرزویی که داشتمیکی از پایین ترین لول هاش همین بود:ی سری دست سازه مثل بوک مارک و جوراب بچگونه و دم کلیدی،دست گیره و  و.. کلا ی سری ایده پیاده سازی کنم و  درست کنم(عمل کنم)شاید بگید همین؟!این چیه که بره تولیست آرزوهات!ولی باید بگم برا منی که میگفتم اینا چیزای ساده و کم اهمیتین بره برا بعدا و همینطور دست دست میکردم ارزشمنده.خودِ همین چیزای کوچولو کوچولو سه ماه وقت برد تکمیلشون کنم:)!و البته همون‌طور که گفتم پایین ترین لول تو آرزوهام بود.(به قولی این فقط زمینه سازیهD:).خوشحالم تونستم جلو یکی از آرزوهام تیک بزنم و این یعنی موجی از حس افتخار ،حال خوب و صد البته ذوق کردن?.اینم از عکساشون:.مگه میشه قربون اون پایی که انقدر اندازشه نشد؟؟فرستادمش رفت خونه شوهر:)).سزیع هم تو چرخه مصرفش گذاشتم:).سادست ولی دوسش دارم:)این نیز..این مثلا قرار بود یه ردیف قلب درست درمون شه ولی خب چون اولین بارم بود کح و معوج شد که عیبی نداره مهم اینه یاد گرفتم:)).خب اینم از هنرات کدبانو??.(دیدین بعضیا همینکه ی غذا درست کردن یا ی چیز بافتنی، سریع استوریش میکنن و زیرش مینویسن مثلا:اینم از کاپ کیک خودم پز.حالا منم ?).امیدوارم هر تجربه ی تلخ یا شیرینی که براتون اتفاق می‌افته شما رو تو خودش حل نکنه و نکشه عقب،بر عکس بتونید به عنوان ی سکوی پرتاب به سمت پیشرفت ازشون استفاده کنید⁦:).فعلا خدانگهداربای بای ما رفتیم ?‍♀️.</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 21:25:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح عریان «پادکست»</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-vkwtn5vyesd4</link>
                <description>این پادکست با همکاری آقای مصطفی زینلی ساخته شده،ممنون از ایشون برای صبر و حوصلشون?.بروز رسانی: همینطور که میبیند جناب ویرگول پادکستمو پاک کرده گرچه بهشون پیام دادم ولی جوابی دریافت نکردم برا همین ایشون پاک میکردن منم آپلود میکردم و این چرخه ادامه داشت:))،از همین تریبون به جناب ویرگول اعلام میکنم که اگه مرغت ی پا داره رسما نه تنها مرغ من فلجه بلکه دنده چپم هم خوب کار میکنه.برا همین پادکستمو اینجا بارگذاری کردم و میتونید بشنویدش؛).بروزرسانی دو: ویرگول لطف کرد و حوابمو داد اما هنوز گنگ:).به دریا می‌زنم شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگرمن از روزی که دل بستم به چشمان تو می‌دیدمکه چشمان تو می‌افتند دنبال دلی دیگربه هر كس دل ببندم بعد از این خود نیز می‌دانمبه جز اندوه دل كندن ندارد حاصلی دیگرمن از آغاز در خاکم نمی از عشق می‌بینممرا می‌ساختند ای کاش از آب و گلی دیگرطوافم لحظه‌ی دیدار چشمان تو باطل شدمن اما همچنان در فكر دور باطلی دیگربه دنبال كسی جا مانده از پرواز می‌گردممگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر«فاضل نظری »</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Thu, 30 Mar 2023 20:13:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آرزو ،نهمین کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-ax6ofz0poy6o</link>
                <description>. داستان کتابخونیه من از اینجا شروع شد..صرفاً چون حس‌خوب میده:)4_بیا وانمود کنیم هیچ اتفاقی نیوفتاده است: کتاب طنز دوست داشتنی بود و یک جورایی طنز تلخ محسوب میشد و زندگی یک خانواده فقیر رو با طنز از زبون خود دختر اون خونواده روایت میکرد.*قرار نیست چیز خاصی بهتون یاد بده ولی اگه از خوندن یک زندگی عجیب و غریب خوشتون میاد پیشنهاد خوبیه.امتیاز از 10: 75-مرشد و مارگریتا:برای منی که از کتاب های تخیلی خوشم نمیاد انتخاب درستی نبود.اما کتاب روونیه سه داستان  همزمان درکنار هم روایت میشه. رفته رفته اتفاق های پیچده تری توی داستان های کتاب میوفته .و اینطور که گفته میشه جزو شاهکار های روس به حساب میاد (ولی متاسفانه من با این سبک کتاب ها نمیتونم ارتباط برقرار کنم )امتیاز از 10: 4.6-بی دوز و کلک: چیز خاصی به دانسته هاتون اضافه نمیکنه صرفا سرگرم کننده است هرچند اونقدرهم جذابیت نداره برا اینکه سرگرمتون کنه!(قرار نیست همیشه کتاباهای خوبو معرفی کنم مگه نه؟:)رمانی درمورد یک زن میانسال و مادرش هست که رابطشون چندان خوب پیش نمیره.امتیاز از 10: 1.7-پاندای بزرگ و اژدهای کوچک:به شددت دوست داشتنی تو چند دقیقه تمومش میکنید،مثل‌کتاب پسر ،موش کور روباه و اسب هستش.اگه به حال خوب نیاز دارید بخونیدشبخشی از کتاب:امتیاز از10: 10.. 8- دعا برای ربوده شدگان:با خوندنش خیلی راحت تونستم خودمو جاش بذارم و حتی تو تصوراتم میتونستم ببینم دقیقا کجاست چه حالی رو تجربه می‌کنه.جزییات رو خیلی خوب شرح دادن و میتونی بفهمی زندگی ی دختر توی ی روستا کوچیک مکزیک که هیچ مردی نیست چجوریه.(کتاب در مورد زندگی دختران در یک روستای کوچک در مکزیک است و خطراتی که آنها را تهدید می‌کند. فضای بسیار متفاوت کتاب از داستان‌هایی که در جامعه ما رایج هستنن، جذابیت کتاب رو چندین برابر کرد. انگار وارد دنیایی میشید که کنجکاو هستید بیشتر در موردش بدونید)(نظر یکی از خواننده هاش)امتیاز از 10: 9.9-من زنده ام:این کتاب رو من بخشیش سال ها پیش در کتاب فارسی خونده بودم و حالا بعد چند سال به یادش اوردم و مشتاق بودم بخونمش.درسته من از خوندن کتاب های که مربوط به جنگ میشه علاقه زیادی نداشتم حتی همین کتاب رو هم تیکه تیکه شنیدم.اما درکل کتاب خوبی بود و احساس غرور کردم از اینکه مردم ما چقدر با غیرتن و امیدوارم نسل امروز هم نسل قبل روسرافراز کنه.امتیاز از 10: 9..تا معرفی دیگر بدرودددد.بای بای ما رفتیم??‍♀️</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 13:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به تو از چند سال قبل سلام!</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-ofwojzpxubnw</link>
                <description>نامه ای به دوسال بعد (برسد به دست تو..)نمی دونم اصلا این متنو میخونی یا مردی؟ولی حسم میگه زنده ای!حرفا و ناراحتی های الانمو نمی خوام بگم که روح دختر 20ساله درونتو اذیت کنه..پس لطفا ناراحتی های الانمو با خودت نبر،همینجا دفنش کن!می خوام بگم لطفاً ورژن بهتری از خودت بساز،دیشب که داشتی با xصحبت میکردی میگفتی:(ما از این ور بوم افتادیم اونا از اون ور بوم)خواهش میکنم از اون ور بوم پرت نشو!(با تشکر!).می‌خوام بدونم رشته ای که دوست داشتی رو بدست آوردی یا بخاطر تنبلی هات ول شد و مجبور شدی چیز دیگه انتخاب کنی؟عاشق شدی؟!یا هنوزم مثل یک سیب زمینی به آدمای عاشق نگاه میکنی؟لطفاً عاشق یک طرفه نشو!من حوصله ندارم دم به دقیقه اشکاتو پاک کنم و بهت دلداری بدم!(اینو ی سیب زمینی بهت میگه از دستش دلخور نشو  بچه اس نادونی میکنه:)راستی به20آرزو قشنگت رسیدی یا اینم میخوای ماست مالی کنی و بگی:اره خب پیش میاد قرار نیست همه چی رو کامل انجام بدم،همین که تا اینجا اومدم خودش خیلیه!(تو رو جان جدت تو دلم نذار که یک دفعه همه چی رو کامل مثل بچه آدم انجام بدی منظورم هابیله نه قابیل!).از همه بیشتر برای آرزو 7,9,20 خیلیییی هیجان دارم ،به قولی غول مرحله آخر محسوب میشن ،اگه بهشون برسی از همینجا ی ماچ گنده به اون کله کچلت میزنم (حتی تصور اینکه رسیدی هم بهم حس غرور میده!).راستی هنوزم ذوق داری خاله بشی؟!اصلأ خواهر زاده داری؟!خودت که میدونی این فرناز ۱۸سال و نیمِ الان ۹ساله ذوق و انتظار داره خاله بشه.هنوزم همون بچه لج کن و ی دنده ای هستی که مامان میگه ؟یا آدم شدی و حرف گوش کنی؟(میدونم از تو بخاری بلند نمیشه..).شیرینی چی؟شیرینی دوست داری یا هنوزم متنفری؟ آخه شنیدم آدم هر هفت سال یکبار ی جورایی پوست اندازی میکنه (اینو احتمال میدم کم کم باهاش کنار بیای).الان دوستی، داری که بگی اره بلاخره ی دوست وفادار و خوب پیدا کردم! دوستی داری با هم پایه دیوونه بازی باشه؟باهات یک رنگ باشه و رازهاتو بین خودتون چال کنه؟ ..یا هنوزم به غیر خودت با کسی خیلی حال نمیکنی و هروقت دلت گرفته و حوصله ات سر میره کلافه میشی و فیلم می‌بینی ؟.هنوزم سخت پسندی یا یَلخی کار میکنی؟ می ری صد تا پاساژ رو بگردی و دست آخر از همون مغازه اولی که دیدن کردی خرید کنی یا نه؟فهمیدی که «از کجا امده ام امدنم بهر چه بود،به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟»یا بیخیال شدی و به روزمرگیات چسبیدی؟.تو قسمت صبوری و تحمل  درد و رنج اگه بخوام از ۲سال پیشت(یعنی الان) گزارش بدم باید بگم ای بدک نی،وقتی ناراحت میشه به کسی چیزی نمیگه و با خودش حرف میزنه(سَرَمو بُرد ،والا!)اگه زیادی ناراحت باشه می‌ره تو حیاط قدم میزنه ،انقدر راه میره تا خسته شه.(مورد داریم از نماز مغرب تا ساعتای ۱۱شب راه می رفته..).دلم میخواد تا ۲۰سالگیت به این درک رسیده باشی که نگرانی های بی مورد ،بی موردن! مثلا سر اینکه دوست معمولیت نشسته با خالش گرم گرفته حسودی نکن و حرص نخور!(درِ گوشی بگم فرناز سر احساسات و دوست داشتن خیلیییی حسوده، البته  فقط میشینه خود خوری میکنه.)راستی بلاخره دانشمندا کشف کردن که علت میگرن چیه؟! بابا زشته این همه علم پیشرفت کرده اونوقت سر ی سردرد شاخه ای گیر کرده باشن! البته میدونم تو الانشم باهاش کنار اومدی،حتی حس میکنم میگرنت پیشرفت کرده و به میگرن شدید دچار شدی ولی خب تو تا الانشم  به این سردرد های گاه و بیگاه زجر آور محل ندادی(باریکلاااا).از خدامه بگی آشناهات بهت ضربه زدن! من میدونم و توووو!(همین چند وقت پیش یکیشو تو نطفه خفه کردم.)اگه نمی خوای تو هم ضربه بزنی حداقل اهداف مریضشونو تشخیص بده و نذار به خواستشون برسن!خب دیگه حرفی نیست فقط محض یادآوری:لطفاً فرناز خوبی باش وبه تموم اون ۲۰ارزوت برس ،ورژن بهتری از خودت بساز ،فرناز ۱۸سال و نیم الانتو سر افراز کن.راستی جواب ناممو هم یادت نره!فعلا تا دو سال دیگه خدانگهدار فرنازی(:⁦ ♡⁠(⁠Ӧ⁠ｖ⁠Ӧ⁠｡⁠)⁩:)</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 19:03:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغازی دوباره</title>
                <link>https://virgool.io/@Farnaz.shabrooz/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-qa6izua9oyy4</link>
                <description>12دی 99هرچیزی ی شروعی دارهو شروع من تو ویرگول به همون دوسال پیش برمی‌گرده.اگه بهم بگن الان چند سالته میگم از لحاظ سنی18سال و7ماهولی از لحاظ عقلی فقط2سالمه و خب این یعنی تازه اول راهم!.گاهی عمیقا دلم میگیره از اینکه اون آدمایی که با علاقه به اونا، تو ویرگول فعالیتمو شروع کردم، الان اکثریتشون یا حساب کاربریشون رو پاک کردن یاماه ها و سال هاست که نمی نویسن...ویرگول به کلمه واقعی تاثیر خیلی زیادی تو زندگیم گذاشت و من خیلی چیز هارو مدیون ویرگول و کاربرای دوست داشتنی و فهمیدش هستم.خیلی دوست داشتم با ذهنیت های متفاوت، آدمای مختلف ،عقاید گوناگون و خلاصه دنیای بقیه آشنا بشم و بتونم ارتباط بگیرم؛و این خواسته ی من تو ویرگول برآورده شد!خیلی ها بهم گفتن آقا این چه اسمیه که گذاشتی ،حس‌خوبی نمیده عوضش کن!و میگفتم داستان دارهو قول دادم داستانشو بگم:شاید اگه همون سرچ‌ ساده رو تو گوگل نمی‌کردم و با حساب کاربری خانم محبوبه قائمی اشنا نمیشدم و ی حساب کاربری برا خودم باز نمی‌کردماین مسیر هیچ وقت برام باز نمیشد.هنوزم همون تخس دیوونه ی غد بودم.قبلنا اینشکلی بودم که  منو کسی نمی‌فهمید و چون منو کسی درک نمیکرد منم غد بودم منم در برابر عصبانیتشون عصبی بودم.اگه برا من یا طرف مقابلم سوءتفاهمی پیش میومد حلش نمی‌کردم و به همین راحتی ارتباط رو قطع میکردم.خیلی چیز ها رو نمیدونستم،بلد نبودم و گاهی فکر میکردم خب من که از پسش بر نمیام.این کارِ من نیست.منو چه به اینا...و تو این دوسال یاد گرفتم همونی که من فکر میکنم اسطورست اونقدرام فرقی نمیکنه با منِ معمولی، اونم آدمهههه! اونم مثه ماست.یکی عین بقیه فقط تنها فرقش اینه که رفت جلو،با وجود ترس و نگرانی برا  رویاش تلاش کرد.به خودش جرئت دادرویاش به حقیقت پیوست و حالا شده یک اسطوره برا من!تخس بودن تو خونم بودلج کردنغد بودندعوا کردنعصبی بودن..شاید اونایی که از قدیم تر منو میشناسن. باورشون نشهاما من از همونا بودم که یکی داد میزد منم داد میزدم ،پسرا رو کتک میزدم):)(کافی بود فقط حس کنم دارن اذیتم میکنن و شترققق)کینه ای بودم.فکر میکردم محدودم و این محدودیت صرفا ساخته ذهنیم بود و دست و بال منو برا تجربه خیلی کارا بسته بود.ویرگول نیومد یکی یکی یادم بدهنیومد بگه ببین. فرناز این کار خوبه اون کار بده اینو انجام بده اونو انجام نده.ویرگول هیچ کدوم از این کارا رو نکرد حتی اگه میکرد قطعا من گارد می‌گرفتماما یواش یواش تغییر کردمیواش یواش تعداد خوندن‌کتابا غیر درسیم بالا رفتیواش یواش اون محدوده ساخته ذهنیم از بین رفتو شدم فرنازی که الان تازه اول راهه.قبل تر ها میگفتم بذار به تولد دوباره ام برسم کلی حرف دارم برا زدن اما الان هیچی تو ذهنم نیس:)خلاصه که آغازی از نو  رو تبریک میگم تخس دیوونه قدیمی:).:)از همه بچه هایی که تو این مدت حس خوب بهم منتقل کردن ممنونم ،همیشگی باشید ???</description>
                <category>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</category>
                <author>شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jan 2023 21:28:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>