<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشاد محمودی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Farshad_mahmudi</link>
        <description>پادکستر، بلاگر دایجست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:57:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/91627/avatar/0YbmX4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرشاد محمودی</title>
            <link>https://virgool.io/@Farshad_mahmudi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برکسیت؛ ماجرای جدایی انگلستان از اتحادیه اروپا</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-cbmhyjvheqkr</link>
                <description>ماجرای جدایی انگلستان از اتحادیه اروپامقدمهدر این قسمت از پادکست دایجست می‌خواهیم راجع به مفهومی به نام «برکسیت»، یکی از بزرگترین اتفاقات سیاسی تاریخ معاصر انگلستان، صحبت کنیم. احتمالاً در سال‌های اخیر اسم برکسیت را بسیار شنیده‌اید. برکسیت در واقع حاصل ادغام دو کلمه‌ی انگلیسی است. BR مخفف بریتانیا و Exit یک واژه‌ی انگلیسی به معنای خروج است. این عبارت به داستان جدا شدن پادشاهی انگلستان از اتحادیه‌ی اروپا اشاره دارد. این تصمیم در رفراندوم 23 ژوئن 2016 در انگلیس -که از حیث درصد مشارکت مردم بی‌سابقه بود- گرفته شد. اما برای این‌که اشراف کاملی بر ماجرای برکسیت داشته باشید و بدانید که چه عواملی در اتخاذ این تصمیم نقش داشته‌اند، باید کمی در تاریخچه‌ی آن کنکاش کنیم. در ابتدا بببینیم که اتحادیه‌ی اروپا چیست و چگونه به وجود آمد؟آشنایی اجمالی با ساختار حوزه‌های اتحادیه‌ی اروپااتحادیه‌ی اروپا از 28 کشور تشکیل شده‌است. این تعداد به مرور زمان به اتحادیه اضافه شده‌اند و هنوز هم کشور‌هایی (مثل ترکیه) در صف انتظار پیوستن به آن هستند. چگونگی عملکرد اتحادیه‌ی اروپا بسیار مفصل و پیچیده است و باید در یک پادکست جدا مفصلاً به آن بپردازیم. اما به‌طور خلاصه 3 فاکتور اصلی را باید بدانید:1. کشورها باید برای عضو شدن در این اتحادیه، حق عضویت پرداخت کنند.2. باید برای قانون‌هایی که در سطح اتحادیه‌ی اروپا وضع می‌شود، رأی‌گیری کنند.3. تمام شهروند‌انِ کشور‌های این اتحادیه، شهروندِ اتحادیه‌ی اروپا به‌شمار می‌روند. یعنی اگر شما شهروند یکی از کشورهای اتحادیه هستید، می‌توانید به هر کشور دیگری از اتحادیه رفت‌وآمد کنید و در این کشورها زندگی کنید و حتی بازنشسته بشوید و مستمری بازنشستگی بگیرید.اتحادیه‌ی اروپا سیستم پیچیده‌ای دارد و خودِ این، یکی از دلایل برکسیت است که در ادامه راجع به آن صحبت می‌کنیم. چیزی که کمک می‌کند اتحادیه‌ی اروپا را خوب درک کنیم، شناخت تقسیم‌بندی‌های منطقه‌ای متفاوت آن است که بر اساس المان‌های مالی، اقتصادی، مهاجرتی و سیاسی تعریف شده‌است. این تقسیم‌بندی‌ها را با مثال توضیح می‌دهم:- حوزه‌ی اتحادیه‌ی اروپا: اصلی‌ترین حوزه‌ی اتحادیه است و تصمیمات اصلی آن‌جا گرفته می‌شود؛ ولی تمام کشور‌ها عضو اصلی این حوزه نیستند. آلمان، انگلیس، فرانسه، بلژیک و... از اعضای اصلی آنند.- منطقه‌ی اقتصادی اروپا: برخی کشور‌ها مثل نروژ و ایسلند فقط عضو این حوزه‌ی اتحادیه‌ی اروپا هستند، و عضو اصلی اتحادیه نیستند. این بدان معناست که این کشورها از برخی فواید اتحادیه نفع می‌برند، ولی به تمام قوانین اتحادیه متعهد نیستند. مردم اروپا و حتی این کشور‌ها می‌توانند به‌راحتی و بدون محدودیت بین مرزها تردد کنند. واردات و صادرات کالا‌ها و خدمات (به غیر از صنایع خاص مثل شیلات و کشاورزی و...) تقریباً آزاد است. این کشور‌ها باید حق عضویت خود را پرداخت و از برخی قوانین اتحادیه‌ی اروپا تبعیت کنند؛ اما حق رأی دادن ندارند، چرا که عضو اصلی اتحادیه‌ی اروپا نیستند.- شنگن: احتمالاً اسمش را شنیده‌اید. کشور‌های این حوزه مرزهایشان را به اشتراک می‌گذارند. مثلاً سوئیس فقط عضو این حوزه است و نه حوزه‌های دیگر اتحادیه‌ی اروپا. یعنی افراد غیرسوئیسی می‌توانند به راحتی به سوئیس سفر کنند، اما نمی‌توانند در آن‌جا مقیم شوند. در مقابل بعضی کشور‌ها با این‌که عضو اصلی اتحادیه‌ی اروپا هستند، اما عضو حوزه‌ی شنگن نیستند. کشور‌هایی مثل انگلیس، ایرلند، قبرس جنوبی، رومانیا، کرواسی، بلغارستان جز آن دسته از کشور‌ها در اتحادیه‌ی اروپا هستند که نمی‌توان با ویزای شنگن در آن‌جا تردد کرد.- حوزه‌ی یورو (Euro zone): تمام کشور‌های عضو، واحد پولی یکسانی (یورو) دارند. باز هم برخی کشور‌ها عضو این حوزه نیستند. ازجمله انگلیس، سوئد، دانمارک و چند کشور دیگر. به همین دلیل است که در زمان سفر به انگلیس باید پوند بخرید و در سفر به سوئد باید کرون به‌همراه داشته باشید.اتحادیه‌ی اروپا حوزه‌های دیگری هم دارد که در حوصله‌ی این پادکست نیست. حال ببینیم که این اتحادیه چگونه شکل گرفت.تاریخچه‌ای اجمالی از پیدایش اتحادیه‌ی اروپابعد از جنگ جهانی دوم این ایده مطرح شد که اگر کشورهای اروپایی با هم ارتباطات اقتصادی زیادی داشته باشند، احتمال جنگ بین آن‌ها از بین می‌رود. این ایده به معاهده سال 1957 روم بین 6 کشور بلژیک، فرانسه، ایتالیا، آلمان غربی، لوکزامبورگ و هلند منجر شد که جامعه‌ی اقتصادی اروپا (European Economic Community) را به وجود آورد.در آن زمان انگلیس عضو این اتحاد نبود. البته بعداً در سال‌های 1963 و 1967 برای عضویت تلاش‌هایی کرد، ولی مارشال دوگل، رئیس‌جمهور فرانسه، اجازه نمی‌داد؛ چون به انگلیسی‌ها و متحدانش (آمریکا) اعتماد نداشت. البته دلیلی که رسماً بیان می‌کرد این بود که اقتصاد انگلیس قابل مقایسه با اروپا نیست. چند سال بعد که دوگل در قدرت نبود، یعنی در سال 1973، انگلیس عضو EEC یا همان جامعه‌ی اقتصادی اروپا شد. دانمارک و ایرلند هم عضو این جامعه بودند.از همان زمان بسیاری از مردم انگلیس موافق این عضویت نبودند. در نتیجه دو سال بعد از عضویت، انگلستان برای ماندن یا نماند در EEC رفراندومی برگزار کرد و 67% شرکت‌کنندگان رأی به ماندن دادند.پس در آن زمان اتحادیه‌ی اروپایی وجود نداشت و فقط EEC بود که بعدها به EU تبدیل شد. این مدل در اصل قرار بود یک کپی از مدل دولت فدرال ایالتی آمریکا باشد. کشور‌های اروپایی به این نتیجه رسیده بودند که اگر با هم یک اتحاد تشکیل بدهند، می‌توانند از لحاظ اقتصادی پیشرفت چشم‌گیری کنند و در واقع همین‌طور هم بود. اگر سرانه‌ی تولید داخلی این کشور‌ها را با اقتصاد‌های نوظهور دیگر (مثل چین، برزیل و ترکیه) مقایسه کنید، متوجه می‌شوید که کشورهای اروپایی به شکل قابل‌توجهی سرعت بیشتری داشته‌اند. با بررسی نمودار رشد اقتصادی این کشورها، شاهد شیبی شبیه به رشد اقتصادی آمریکا خواهیم‌بود.هرقدر که اروپا سیاست‌های یکپارچه‌سازی خود را گسترده‌تر می‌کرد، انگلستان بیشتر برای استقلال مذاکره می‌کرد. مثلاً وارد حوزه‌ی ویزای شنگن و حوزه‌ی یورو نشد.در همان زمان معاهده‌ی لیسبون مطرح شد که بند 50 آن به هر یک از اعضا این اجازه را می‌داد که در صورت تمایل بتوانند اتحادیه‌ی اروپا را ترک کنند.افزایش فشار‌های اقتصادی و مهاجرتی به اتحادیه‌ی اروپا و زمزمه‌های خروج انگلستانبا پیدایش رکود‌های اقتصادی، فشار‌های اقتصادی زیادی از سمت کشور‌های ضعیف اتحادیه مثل یونان به سمت کشور‌های قوی‌تر اتحادیه مثل آلمان و انگلستان و فرانسه وارد می‌شد. از طرف دیگر، به دلیل ناآرام بودن وضع امنیتی در خاورمیانه و آفریقا، مهاجران زیادی به سمت اروپا سرازیر شدند و مقصد موردعلاقه‌ی آن‌ها، یکی از سه کشور آلمان، فرانسه و انگلیس بود.هم‌زمان با ورود خیل عظیم پناه‌جویان به اروپا -که بسیاری از آنان محتاج خدمات رفاهی بودند- جنبش‌های ضدمهاجرتی ملی‌گرایانه هم در انگلیس شکل گرفتند. سیل مهاجران باعث شد که کشور‌های اروپایی دیوارهایشان را بالا ببرند و اجازه ندهند که مهاجران وارد کشورهایشان شوند. هرچند که بعضی از رهبران اروپایی، مثل آنگلا مرکل صدراعظم آلمان، تعداد زیادی از پناهجویان را پذیرش کردند. انگلیس به‌لطفِ جزیره بودن، راحت‌تر می‌توانست جلوی ورود مهاجرین را بگیرد.دیوید کمرون -نخست‌وزیر انگلیس- که تحت فشار بود، در مبارزات تبلیغاتی خود قول داد که در صورت پیروز شدن در انتخابات، برای ماندن یا نماندن انگلیس در اتحادیه‌ی اروپا رفراندوم برگزار کند. او پس از پیروزی، مذاکراتی را با اتحادیه‌ی اروپا شروع کرد که اجازه می‌داد با اعمال استثنائاتی در قوانین اتحادیه‌ی اروپا، تغییرات کوچکی در نحوه‌ی برخورد با انگلیس به وجود آید؛ مثلاً ورود مهاجرین دیگر به راحتی میسر نباشد. البته همه‌ی این‌ها به شرطی انجام می‌گرفت که انگلیس در رفراندوم 2016 ماندن در اتحادیه‌ی اروپا را انتخاب کند. رقبای کمرون در جبهه‌ی مقابل، یعنی بوریس جانسون (شهردار سابق لندن)، مایکل گاو (وزیر دادگستری) و نایجل فاراژ (رهبر سابق حزب استقلال انگلستان) کمپینی را راه‌اندازی کردند که خواهانِ جدایی انگلستان از اتحادیه‌ی اروپا بود.در ادامه دلایل اصلی انگلیس برای جدایی از اتحادیه‌ی اروپا را تشریح می‌کنیم.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 21:08:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ی هسته‌ای ایران (از آغاز تا خروج آمریکا از برجام)</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-nbnfvebkltf2</link>
                <description>برنامه‌ی هسته‌ای ایران (از آغاز تا خروج آمریکا از برجام)برنامه‌ی هسته‌ای ایران از دهه‌ی 50 میلادی (دهه‌ی 30 شمسی) شروع می‌شود. در بحبوحه‌ی شروع جنگ سرد، یکی از استراتژی‌های آمریکا جلوگیری از گسترش کمونیسم در دنیا بود. در راستای همین استراتژی، رئیس‌جمهور وقت آمریکا -آیزنهاور- در سخنرانی خود در سازمان ملل (سال 1953 م. - 1332 ه‍‌.ش.) مفهومی را معرفی می‌کند به اسم «انرژی هسته‌ای برای صلح(atoms for peace)». در حقیقت این سخنرانی یک کمپین رسانه‌ای با هدف مدیریت احساسات مردم بود -مخصوصاً بعد از به‌کارگیری بمب اتم در ژاپن- که افکار عمومی را قانع کند که انرژی هسته‌ای جنبه‌های مثبت و صلح‌آمیز هم دارد. آیزنهاور عملاً می‌گفت ما باید در آینده به سمتی حرکت کنیم که از پتانسیل‌های انرژی هسته‌ای بیشتر در راستای اهداف صلح‌آمیز استفاده کنیم. این سخنرانی نقطه‌ی عطفی در عرصه‌ی بین‌المللی بود که توجه‌ها را به سمت استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای جلب کرد. می‌شود گفت آژانس انرژی هسته‌ای 3 سال بعد از این سخنرانی بود که در سازمان ملل شکل گرفت. البته تحلیلگران زیادی این سخنرانی را یک مانور جنگ سرد از طرف آمریکا علیه روسیه می‌دیدند. درست بعد از این سخنرانی، آمریکا پروژه‌ی انرژی هسته‌ای برای صلح را شروع کرد. در این پروژه دانش و تجهیزات لازم با دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و مراکز تحقیقاتی در خاک آمریکا و خارج از آمریکا به اشترک گذاشته می‌شد. اولین راکتور‌های هسته‌ای هم توسط خود آمریکا در 3 کشور ایران، اسرائیل و پاکستان ساخته شدند. آمریکا دقیقاً کشورهایی را انتخاب کرد که به نحوی در منطقه‌ی ما و بین روسیه و غرب بودند. یعنی اگر وجه صلح‌آمیز قضیه را کنار بگذاریم، در حقیقت آمریکا داشت یک دیوار هسته‌ای در مقابل روسیه می‌کشید. این آغاز برنامه‌ی هسته‌ای ایران بود.در سال 1957 (1336) ایران و آمریکا قراردادی در رابطه با همین موضوع امضا می‌کنند. دو سال بعد، به دستور شاه اولین مرکز تحقیقاتی هسته‌ای تهران (Tehran Nuclear Research Center یا به اختصار TNRC) در دانشگاه تهران ساخته شد. سپس با آمریکا مذاکره کرد تا یک راکتورکوچک 5 مگاواتی برای تحقیقات در آن مرکز فراهم کند. سوخت این راکتور را هم آمریکا تأمین می‌کرد. در واقع این برنامه‌ای بود که هم به ایران در پروژه‌های هسته‌ای کمک می‌کرد و هم به ایران اجازه نمی‌داد سوخت موردنیاز خود را تأمین کند.در سال 1968 (1347) به محض مطرح شدنِ معاهده‌ی NPT (non-proliferation treaty) یا همان پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، ایران از کشورهای امضاکننده‌ی پیمان بود. این معاهده را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: هرکشوری که تا سال 1968 سلاح هسته‌ای ساخته و آزمایش کرده‌است، به عنوان کشور دارای حق تسلیحات هسته‌ای شناخته می‌شود و پس از آن هیچ کشور دیگری نباید به سمت داشتن سلاح هسته‌ای گام بردارد تا بدین‌ترتیب بتوانند جلوی گسترش بی‌رویه‌ی سلاح هسته‌ای را بگیرند. کشور‌هایی که دارای حق سلاح هسته‌ای هستند، آمریکا، چین، روسیه، فرانسه و انگلیس بودند و 4 کشور اسرائیل، هند، پاکستان و سودان جنوبی معاهده را امضا نکردند. کره‌ی شمالی هم که قبلاً معاهده را امضا کرده‌بود، سال 2003 از آن خارج شد. مثلاً موضع رسمی پاکستان این است که امضا نمی‌کنم چون آمریکا حق ندارد تعیین کند چه کسی سلاح اتمی داشته باشد یا نداشته باشد. ما چنین چیزی را برای دفاع از خود لازم داریم. ما مثل خیلی‌ها دنبال مسابقه‌ی تسلیحاتی نیستیم، ولی حداقل‌ها را برای کشورمان می‌خواهیم. از آن‌جایی که پاکستان همیشه با هند مشکل داشته، قبلاً می‌گفتند تا زمانی که هند معاهده را امضا نکرده، ما هم امضا نمی‌کنیم. اما الان می‌گویند اصلاً امضا نمی‌کنیم مگر به عنوان کشوری که حق داشتن تسلیحات هسته‌ای را دارد.به‌هرحال ایران معاهده را امضا و حسن نیت و صلح‌آمیز بودند برنامه‌ی هسته‌ایش را ثابت می‌کند. این دقیقاً همان جمله‌ای‌ست که ایرانی‌ها همیشه به آن استناد می‌کنند: اگر ایران به دنبال بمب هسته‌ای بود، پیمان ان.پی.تی. را امضا نمی‌کرد.در چشم‌انداز شاه برنامه‌ریزی شده‌بود که تا سال 2000، 23 نیروگاه هسته‌ای در ایران ساخته شود و 23 هزار مگاوات برق از این طریق تولید کند. این‌جا بود که شرکت‌های اروپایی و آمریکایی برای هم‌کاری با ایران در این زمینه بسیج شدند. با درگرفتنِ جنگ بین اعراب و اسرائیل، اعراب نفت را تحریم کردند، اما ایران به این تحریم نپیوست و در عوض سعی کرد از افزایش قیمتی که به وجود آمده‌بود برای مدرن‌تر کردن کشور استفاده کند. غرب که شاهد این رفتار تهران بود، کمک کردن به برنامه‌ی هسته‌ای ایران را افزایش داد.اولین نیروگاه ایران، نیروگاه بوشهر بود که به‌دست آلمانی‌ها ساخته شد و قرار بود تأمین انرژی شیراز را پشتیبانی کند. در واقع قرار شد شرکت kraftwerk (که شرکت مشترک زیمنس و AEG بود) این نیروگاه و یک راکتو آب تحت فشار (pressurized water reactor) و چند چیز دیگر را بسازند. مبلغ قرارداد چیزی حدود 4 تا 6 میلیارد دلار بود و پروژه می‌بایست در سال 1981 (1360) تحویل داده‌می‌شد.اتفاق دیگری که در آن دوره افتاد، انتقال یافتنِ 10% سهام سوئد از کنسرسیوم یورودیف به ایران بود. یورودیف یکی از زیر مجموعه‌های شرکت AREVA فرانسه و یکی از بزرگ‌ترین نیروگاه‌های غنی‌سازی اورانیوم در اروپا (در حقیقت پروژه مشترک بین چند کشور اروپایی) بود. سوئد هم یکی از آن کشور‌ها بود که ده درصد سهم داشت و ایران آن سهم ده‌درصدی را خرید. گفته می‌شود شاه یک میلیارد و صد و هفتاد میلیون دلار برای ساخت نیروگاه وام داد تا حق خرید آن 10% را به‌دست آورد. بدین‌ترتیب ۱۰ درصدِ سهامِ یکی از بزرگ‌ترین نیروگاه‌های غنی‌سازی اورانیوم در فرانسه و اروپا به ایران تعلق گرفت و این سهام تا امروز نیز باقی‌ست. در کنار این، ایران 15 درصد سهم یک معدن اورانیوم در نامیبیا‌ی آفریقا را خرید و قراردادی به ارزش 700 میلیون دلار بست که به موجب آن از آفریقا کیک زرد بخرد. از دیگر اقدامات شاه این بود که با دانشگاه MIT قراردادی بست که مهندس‌های ایران در آمریکا آموزش ببینند.یکی دیگر از اتفاقات مهمی که در توسعه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران رخ داد این بود که سال 1976 رئیس جمهور آمریکا، جرالد فورد، دستوری را امضا کرد که اجازه می‌داد ایران تجهیزات لازم برای استخراج پلوتونیوم را از آمریکا بخرد. پلوتونیوم به صورت طبیعی در طبیعت یافت نمی‌شود و طی پروسه‌ی سوخته شدنِ اورانیوم در راکتور، پلوتونیم استخراج می‌شود. پلوتونیم در سوخت نیروگاه‌ها و ساخت تسلیحات هسته‌ای به کار می‌رود.همه‌ی این عوامل باعث شده بود که ایران تا قبل از انقلاب یک بستر بسیار قوی در برنامه‌ی هسته‌ای داشته باشد. همه این معادلات با وقوع انقلاب به هم می‌ریزند. این‌جاست که وارد مرحله‌ی دوم برنامه‌ی هسته ایران می‌شویم. مرحله‌ای که بین سال‌های 1979 تا 2002 اتفاق می‌افتد. این مرحله را «دوران پیشرفت‌های یواشکی برنامه‌ی هسته‌ای ایران» نام‌گذاری می‌کنیم.با وقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷، تقریباً همه‌ی برنامه‌های هسته‌ای متوقف می‌شوند. ساخت نیروگاه بوشهر نیمه‌کاره می‌ماند. یکی از نیروگاه‌ها 50% و دیگری 85 % تکمیل شده‌بودند. آمریکا از تأمین اورانیوم غنی‌شده‌ی بالای 20% -که به مرکز تحقیقات هسته‌ای تهران می‌داد- خودداری می‌کند و در نهایت آن راکتور و مرکز تعطیل می‌شود. شرکت یورودیف هم -که 10% سهام آن متعلق به ایران بود- سهم اورانیوم ایران را بلوکه می‌کند. همین تاریخچه باعث شد که بعدها ایران در مقابل فشارهای دیگر کشورها برای توقف غنی‌سازی اورانیوم مقاومت کند. سایر کشور‌ها به ایران می‌گفتند غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کرده و از کشور‌های دیگر خرید کند. ایران در پاسخ تجربه‌ی گذشته را مثال می‌زد و می‌گفت اگر در غنی‌سازی اورانیوم به شما وابسته باشیم، هر زمان که بخواهید همه‌ی راه‌ها را روی ما می‌بندید.اتفاق دیگری که همزمان با انقلاب افتاد، مهاجرت گسترده‌ی مغز‌ها –به‌خصوص مهندس‌ها و دانشمند‌ان هسته‌ای- از ایران بود. اصلاً در همان ابتدا برنامه‌ی هسته‌ای در اولویت‌های آیت‌الله خمینی نبود و با آن مخالف بود. تا این‌که تحولاتی در منطقه شکل می‌گیرد؛ مهم‌ترینش جنگ ایران و عراق. در اوایل جنگ، جمهوری اسلامی تازه متوجه این شد که داشتن تکنولوژیِ تسلیحاتیِ پیشرفته و بومی، ورق جنگ را برمی‌گرداند. همه‌ی شما می‌دانید که در زمان جنگ -وقتی که همه‌ی دنیای غرب با عراق متحد شده بودند- ایران چه‌قدر برای تأمین تسلیحات جنگی مشکل داشت. مسئله‌ی بعدی قدرت گرفتن اسرائیل در منطقه بود. اسرائیل به یک قدرت هسته‌ای تبدیل شده بود و جنگ با لبنان را هم شروع کرد. جنگ با عراق از یک سو و هسته‌ای بودند پاکستان و اسرائیل از سوی دیگر، مهم‌ترین عواملی بودند که باعث شدند ایران به فکر به دست آوردن یک برگ برنده باشد، وگرنه از گزند این کشورها در امان نخواهدبود. شاید اگر ایران در آن زمان قدرت هسته‌ای بود، عراق و غرب در مورد حمله به ایران بیشتر فکر می‌کردند!همین ایده باعث می‌شود که ایران در دهه‌ی شصت شمسی (دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) برنامه‌ی ‌هسته‌ای را از سر بگیرد؛ اما این‌بار شرایط فرق می‌کرد. قبل از انقلاب تمام قدرت‌های غربی ایران را برای تبدیل شدن به یک قدرت هسته‌ای یاری می‌کردند؛ ولی بعد از انقلاب خبری از کمک نبود -درواقع آمریکا اجازه نمی‌داد-. مثلاً ایران از شرکت‌های آلمانی درخواست کرد که نیروگاه‌های ناتمام بوشهر را تکمیل کنند؛ اما این شرکت‌ها نپذیرفتند یا به عبارت بهتر، اجازه نداشتند. در نتیجه ایران وارد برهه‌ای شد که باید پیمانکار و متحدان جدیدی پیدا می‌کرد. ایران طی 20 سال (حدود دهه‌های 1360 تا 1380) از قدرت‌های شرقی کمک گرفت. از آن‌جا که آمریکا به محض آگاه شدن از قراردادهای هسته‌ای ایران، با اعمال فشار باعث بر هم خوردن قرارداد می‌شد، ایران مجبور بود مخفیانه زیرساخت‌های ‌هسته‌ای را تکمیل کند و پروژه‌های هسته‌ای را پیش ببرد. در این دو دهه ایران شرکای هسته‌ای جدیدی پیدا کرد که مهم‌ترینِ آن‌ها پاکستان، چین و روسیه بودند.باتوجه به این‌که بخش زیادی از ماهیت فعالیت‌های هسته‌ای ایران در این دو دهه پروژه‌های محرمانه بوده‌است، اطلاعات موثق و درستی درباره‌ی آن در دست نیست. به همین دلیل معروف‌ترین گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی این دوره را شرح می‌دهیم.گفته می‌شود یکی از کشور‌هایی که در انتقال دانش و تکنولوژی هسته‌ای به ایران کمک خیلی زیادی کرده، پاکستان بوده‌است. البته «پاکستان» در این‌جا یعنی یک سری افراد شخصی در پاکستان. چراکه دولت پاکستان بعداً اذعان کرد از کمک‌رسانی به ایران بی‌خبر بوده و رسماً هم کمک چندانی نکرده‌بود. در حقیقت بسیاری از این گمانه‌زنی‌ها به شبکه‌ای به اسم «شبکه‌ي عبدالقادرخان» مربوط می‌شوند. عبدالقادرخان یک دانشمند متالوژی و فیزیک پاکستانی‌ست که به پدر علم هسته‌ای پاکستان شهره است. گفته می‌شود که این عبدالقادرخان بوده که تکنولوژی سانتریفوژ‌ها و اساساً چرخه‌ی سوخت هسته‌ای را در اختیار ایران قرار داده.کشور دیگری که گفته می‌شود با ایران هم‌کاری کرده، چین است. چند قرارداد برای ساخت راکتورهای مختلف بین ایران و چین منعقد می‌گردد که به‌خاطر فشار آمریکا فسخ می‌شوند. اما حدس زده می‌شود که چین به‌صورت غیررسمی به برنامه‌ی هسته‌ای ایران کمک کرده‌است. مثلاً در سال 2005، 7 شرکت چینی، به اتهام کمک کردن به برنامه‌ی هسته‌ای ایران، در لیست تحریم آمریکا قرار می‌گیرند.اما روسیه! بیشتر همکاری ایران با روسیه از اوایل دهه 90 میلادی شروع می‌شود؛ وقتی که روسیه و ایران پروژه‌ی مشترک «پرسپولیس» را آغاز می‌کنند. در این قرارداد با انتقال تجهیزات و دانش به برنامه‌ی هسته‌ای ایران موافقت می‌شود. همچنین در سال 1995 در قرارداد دیگری به ارزش 800 میلیون دلار میان ایران و روسیه، مقرر می‌شود که ساخت نیروگاه هسته‌ای رهاشده‌ی بوشهر ادامه یابد. گفته می‌شود که در ساخت راکتور آب سنگین، رد کمک‌های روسی و چینی دیده می‌شود.البته این‌ها تنها کشور‌هایی نبودند که به توسعه‌ی برنامه‌ی ‌هسته‌ای ایران کمک می‌کردند. برای نمونه در قراردادی که میان آرژانتین و ایران صورت گرفته‌بود، بنا بود آرژانتین راکتور غنی‌سازی اورانیوم با درصد بالا را به راکتور غنی‌سازی اورانیم با درصد پایین تبدیل و محموله‌های اورانیوم غنی‌شده زیر 20% به ایران تحویل بدهد. هرچند که باز هم آمریکا مانع اجراری قرارداد می‌شود. احتمالاً چیز‌هایی درباره بمب گذاری‌های تروریستی سال 1992 در آرژانتین شنیده‌اید. آرژنتین مدام ایران را به عاملیت این حملات متهم می‌کند. آن‌ها می‌گویند ایران می‌خواسته با این بمب‌گذاری‌ها آرژانتین را به‌علت کنار کشیدن از توافق، تحت فشار بگذارد. البته این ادعاها هیچ‌وقت ثابت نشده و قطعاً ایران هم تأیید نمی‌کند.ادعای دیگری مطرح است که ایران حتی فرانسه را -بابت همان سهم ده درصدی خود- با حملات تروریستی تحت فشار می‌گذارد تا سرانجام ژاک شیراک سهام‌دار بودنِ ایران در یکی از شرکت‌های غنی‌سازی فرانسوی را می‌پذیرد. گفته می‌شود ایران در آن زمان 1.6 میلیارد دلار پول معادل سهمش را از آن شرکت دریافت می‌کند.ایران در این مدت دانشمندان و مهندسان خود را برای آموزش به روسیه، پاکستان، چین و شاید کشورهای دیگر اعزام کرده و تا حد زیادی زیرساخت‌های ‌هسته‌ای خود را تقویت می‌کند.همه‌ی این‌ها با پایان دهه‌ی 90 میلادی و شروع سال 2000، ایران را به مرحله‌ی سوم برنامه‌ی ‌هسته‌ای‌اش می‌رساند. در سال 2002 مرکز غنی‌سازی اورانیوم نطنز و راکتور آب سنگین اراک توسط مجاهدین لو می‌رود. البته آمریکا اعلام کرده بود که به‌صورت محرمانه از وجود این مراکز مطلع بوده‌است. مرحله‌ی سوم از سال 2002 شروع می‌شود و تا سال 2005 (یعنی دقیقاً تا قبل از آغاز ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد) ادامه می‌یابد. می‌توان این دوره را «دوره‌ی بیرون آمدنِ ماه از پشت ابر» نامید. این‌جاست که اولین دور مذاکرات شروع می‌شود.بعد از لو رفتن مراکز نطنز و اراک در دسامبر 2002، آمریکا ایران را به ساخت بمب اتم متهم می‌کند.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 22:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهیت و روند تکاملی زندگیِ دگرباشان</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-l6zjaelakhc7</link>
                <description>ماهیت و روند تکاملی زندگی دگرباشانمقدمه ای بر مفهومی به اسم دگر باشیاصطلاح «LGBT»، برگرفته از حروف اول چهار کلمه‌‌ی زیر است:لزبین «Lesbian»، به معنای زنی که روابط جنسی او به زنان معطوف می‌شود؛گی «Gay»، مردی که روابط جنسی او به مردان معطوف می‌شود؛بایسکشوال «Bisexual»، که کشش جنسی به هر دو جنس مرد و زن دارد؛ترنسجندر «Transgender»، به فردی گفته می شود که تمایلات جنسی‌ متفاوت با آنچه با آن متولد شده‌ دارد.موضوع امروز پادکست، بررسی وضعیت این پدیده در ابعاد مختلفِ مدنی و اجتماعی،علمی، کیفری و مذهبی‌ست.نکته‌ای که در ابتدای تحقیقاتم راجع به این موضوع، توجه مرا به خود جلب کرد این بود که LGBT، گونه‌های مختلفی دارد؛ کامل‌ترین نوعی که با آن مواجه شدم، «LGBTQQIAA» بود که هرکدام از حروف اضافه شده، به مفاهیم دیگری اشاره دارد. اما قبل از هر چیز و برای درک بهتر مطلب پیش رو و اصطلاحات آن، بهتر است با چهار مفهوم کلی آشنا شویم :۱– جنسیت بیولوژیکی؛ که فرد با آن متولد می‌شود.۲– هویت جنسی؛ که ارتباطی با جنسیت بیولوژیکی و آلت تناسلی ندارد و به احساسی گفته می‌شود که فرد، از جنسیت خود دارد.۳– تمایلات جنسی؛ اینکه فرد به چه جنسی کشش دارد، مثلا اگر مرد به دنیا آمده آیا به مردان علاقه جنسی دارد؟ آیا خود را هم مرد می‌داند یا زن؟۴– ابرازات جنسی؛ که به ظاهر و نوع رفتار فرد اطلاق می‌شود.آشنایی با این چهار مفهوم، باعث آگاهی بیشتر از تفاوت بین چهار کلمه‌ی تشکیل دهنده‌ی LGBT می‌شود؛ به عنوان مثال، سه حرف اول (Lesbian– Gay–Bisexual)، معرف سه نوع تمایل جنسی‌ می‌باشند؛ اما ترنسجندر یا تراجنسیتی، نوعی هویت جنسی‌ست و نه تمایل جنسی. تراجنسیتی به حالتی گفته می‌شود که فرد، فارغ از تمایلات جنسی، با بدنی که با آن متولد شده احساس غریبگی می‌کند؛ مثلا شخصی با بدن و آلت تناسلی مردانه متولد شده، ولی احساس می‌کند با بدن و جنسیت اشتباه به دنیا آمده و می‌باید زن می‌بود، و یا بالعکس. البته مبحث تراجنسیتی، خود به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شود.در اصطلاح LGBTQQIAA نیز، حروف اضافه شده به LGBT، معرف کلمات زیر می‌باشند:حرف Qی بعد از LGBT، معرف کلمه‌ی «Queer» است که به صورت کلی به اقلیت‌های جنسی اطلاق می‌شود؛Qی دوم از کلمه‌ی «Questioning» گرفته شده که به معنای کسی‌ست که درباره‌ی هویت جنسی خود تردید دارد و به نوعی، هویت جنسی خود را نمی‌داند؛I، حرف اول کلمه‌‌ی «Intersex» می‌باشد که هم، جنسیتی بیولوژیکی و هم، نوعی هویت را شامل می‌شود؛ اینترسکس به کسی گفته می‌شود که به عنوان مثال، با ظاهر مردانه متولد شده، ولی آلت تناسلی زنانه دارد و یا همه چیز ظاهر او زنانه است و همگان او را زن می‌پندارند، ولی اندام جنسی مردانه و یا هر دو آلت تناسلی مردانه و زنانه را دارد؛ اینترسکس، خود بخشی از زیرشاخه‌ی جندرکوییر و تراجنسیت است.حرف بعدیِ اصطلاح LGBTQQIAA، اِی (A)، معرف کلمه‌ی اِسکشوال (Asexual) است که نوعی تمایل جنسی‌ مانند لزبین یا گی محسوب شده، و به فردی گفته می‌شود که به هیچ جنسیتی، مرد یا زن، میل جنسی ندارد.و اما آخرین حرف، (A)، از کلمه‌ی اِلایز (Allies) گرفته شده و به اشخاصی گفته می‌شود که خود، متعلق به هیچ‌کدام از دسته‌های ذکر شده در بالا نیستند، ولی از این جامعه حمایت می‌کنند.طبق تحقیقات، جامعه‌ی LGBT‌، چیزی بین ۳ تا ۵ درصد کل جمعیت آمریکا را شامل می‌شود؛ البته این عدد در سنین مختلف، متفاوت بوده و به عنوان مثال، در افراد کمتر از ۳۰ سال، ۶درصد و در افراد بالای این سن، ۴درصد می‌باشد که به نوعی، نشان دهنده‌ی این است که نسل جدید در مقایسه با نسل قدیم، راحت‌تر این موضوع را بیان کرده و می‌پذیرند. همچنین در پاسخ به این سوال که &quot;فارغ از همجنس‌گرا بودن، آیا تجربه‌ی رابطه‌ی جنسی با همجنس خود را داشته‌اید&quot;، ۸ الی ۹ درصد افراد جواب مثبت داده‌اند، بالای ۱۰ درصد هم پاسخ سوال &quot;آیا تابحال به همجنس خود جذب شده‌اید&quot; را مثبت داده‌اند که پنج درصد این عده، رسماً خود را همجنس‌گرا اعلام کرده‌اند.با نگاهی به پیشینه‌ی تاریخی همجنس‌گرایی، متوجه می‌شویم که از پیدایش جوامع اولیه‌، انواع گوناگون LGBT در اشکال و در دوران‌های مختلف وجود داشته و نمی‌توان آن را موضوعی جدید دانست؛ از نقاشی‌های حک شده روی سنگ‌ها (مثلاً در زیمبابوه)، می‌توان به وجود همجنس‌گرایی، حتی چندین هزار سال پیش از میلاد مسیح، پی برد. همچنین در طی ادوار و در مناطق مختلف، میزان مقبولیت همجنس‌گرایی، از رد کامل تا رواج کامل بین مردم، متغیر بوده و زمانی نهی و زمانی دیگر، تشویق شده است. مردم‌شناسان معتقدند بجای واژه‌ی همجنس‌گرایی باید از مفهوم «همجنس‌گرایی‌ها» استفاده کرد؛ زیرا بر اساس مشاهدات، سه نوع همجنس‌گرایی در جوامع گوناگون و طی دوران‌های مختلف، شناسایی شده است که این سه نوع از این قرارند:۱– همجنس‌گرایی ایگالیترین (Egalitarian) یا تساوی‌گرایانه۲– همجنس‌گراییِ جندر ستراکچرد (Gender Structured) یا جنسیت‌گرایانه۳– همجنس‌گراییِ اِیج ستراکچرد (Age Structured) یا سن‌گرایانه.همجنس‌گراییِ ایگالیتَرین یا تساوی‌گرایانه، به نوعی از همجنس‌گرایی اطلاق می‌شود که دو طرف، در رابطه نقشی مشابه دارند، بدین معنی که مرد و زن یا فاعل و مفعول مطرح نیست و جای طرفین در رابطه عوض می‌شود. این شکل از همجنس‌گرایی، امروزه در کشورهای غربی رواج بیشتری داشته و به نوعی، مدرن‌ترین نوعِ آن است.همجنس‌گراییِ جنسیت‌گرایانه یا جِندرستراکچرد، نوعی از همجنس‌گرایی‌ست که در آن یک طرف نقشِ مرد، و دیگری نقش زن را دارد و نقش‌های جنسیتی آن‌ها در طول رابطه تغییر نمی‌کند؛ مصداق این شکل از همجنس‌گرایی، در روابط مردانی که در حوزه‌ی مدیترانه، خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوبی و همینطور جوامع بومی و سرخپوستی آمریکای شمالی زندگی می‌کرده‌اند، دیده شده است.همجنس‌گراییِ سن‌گرایانه که به آن پِدرَستی(Pederasty) نیز گفته می‌شود، به رابطه‌ی جنسی مردان بالغ با پسرهای نوجوان(معمولاً ۱۱ تا ۱۹ ساله) اطلاق می‌شود. این شکل از همجنس‌گرایی، به وفور در فرهنگ‌ها و اقوام مختلف، از جمله یونانیان (بخصوص آتنی‌ها)، ژاپنی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و به روایاتی ایرانیان دیده شده است. البته در برخی فرهنگ‌ها، این شکل از رابطه فراتر از رابطه‌ی جنسی بوده و فرد بالغ، پسر نوجوان را تحت مراقبت قرار می‌داد و حتی این نوع رابطه، به شکل پروسه‌ای آموزشی در نظر گرفته می‌شد. فردِ بالغ در طول دوران رابطه، آموزه‌هایی به معشوقه‌ی نوجوان خود یاد می‌داد و او را برای ورود به دنیای بزرگسالی آماده می‌کرد. مطابق برخی تفاسیر، پس از این که پسر ریش در می‌آورد، رابطه‌ی جنسی به پایان می‌رسید و خودِ آن پسر، به زندگی ادامه می‌داد تا او هم معشوقه‌ی نوجوانی برای خود پیدا کند. رویکردِ جوامع مختلف نسبت به این موضوع در دوران مختلف، متفاوت بوده و گاهی برخوردی نرم و مداراگرانه داشته‌اند و گاهی این امر، به‌شدت تقبیح شده است.همجنس‌گرایی در مناطق مختلفا– قاره‌ی آفریقاهنگامی که اروپاییان شروع به مستعمره‌سازی در آفریقا کردند، با اشکالی از همجنس‌گرایی در آفریقای مرکزی و جنوبی مواجه شدند که بیشتر، از نوع (پدرَستی) یا همجنس‌گراییِ سن‌گرایانه بود؛ در منطقه‌ی «لسوزو» در نزدیکی آفریقای جنوبی نیز، روابط همجنس‌گرایی مشاهده شده بود که مورد قبول جامعه نیز قرار داشت، اما با گسترش مسیحیت، این پذیرش به مرور، کم‌تر شد.۲– قاره‌ی آمریکادر قاره‌ی آمریکا و بخصوص قبایل شمالِ آمریکا، افرادی وجود داشتند که معتقد به برداشه (Berdache) یا (Two Spirit، دو روح در یک بدن) بوده و آن را مقدس می‌دانسته‌اند. برداشه‌ها که معمولاً بعدها روحانی می‌شدند و حتی نسبت به دیگر روحانی‌ها برتری داشتند، در ابتدای زندگی و توسط پیرانِ قبایل شناسایی شده، راه و رسم دو روحه زندگی کردن به آنان آموخته می‌شد. برداشه‌ها هم با همجنس خود و هم با جنس مخالف رابطه‌ی جنسی داشتند و شاخه‌ی ترنسجِندر نیز، که لباس‌های ترکیب شده از لباس مردانه و زنانه می‌پوشیدند، در میان آنان زیاد یافت می‌شد. هنگامی که اسپانیایی‌ها برای اولین بار وارد قلمرو این قبایل شدند، با خشونت بسیار، این افراد را در ملأ عام دار زدند و یا سوزاندند. گفته می‌شود در سال ۱۵۱۳، در دهکده‌ای در پانامای امروز، فرمانده‌ی اسپانیایی سگ‌های خود را به جان این دسته از افراد انداخت تا سگ‌ها، آن‌ها را در حالی که زنده بودند، تکه تکه کنند.۳– ‌شرق آسیادر شرق آسیا، همجنس‌گرایی از ایام قدیم چنان معمول بوده که مسافرانی که از غرب به این مناطق سفر می‌کردند، با مشاهده‌ی رواج زیاد آن، شگفت زده می‌شدند. قدمت این گونه روابط، که در چین به آن (هلوهای گاز زده) و یا (سنت‌های جنوبی) گفته می‌شد، ۶۰۰ سال قبل از میلاد عنوان شده است. در ژاپن و تحت تاثیر زیاد ادبیات چین، به روابط همجنس‌گرایی (شودو) یا (نانشوکو) گفته می‌شد و قدمت آن به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد می‌رسید. در تایلند، (کاثویی) یا (لیدی بوی)ها از قرن‌ها پیش، جزئی از جامعه‌ی تایلند به شمار می‌روند و این کشور، هیچ وقت ممانعتی برای همجنس‌گرایی ایجاد نکرده است؛ بطوریکه شاهان تایلند از گذشته، هم معشوقه‌های مرد و هم معشوقه‌های زن داشته‌اند.۴– قاره‌ی اروپاآثار هنری، فلسفی و اساطیری یونان باستان، به جامعه‌ای اشاره می‌کنند که در آن، رابطه میان مردان بالغ و پسران نوجوان (پدرستی)، رواج داشته و اگرچه در مواردی موجب اختلال در نظم جامعه نیز می‌شده، اما عموماً به دلیل ماهیت آموزشی و حکیمانه، ارزش به شمار می‌آمده است.افلاطون در آثار نخست خود، پدَرَستی یا رابطه‌ی سن‌گرایانه را ستوده بود؛ اما بعدها وجود انگیزه و میل جنسی در چنین رابطه‌هایی را تقبیح، و نجابت و عفت را در رابطه‌ی پدرستی تشویق کرد؛ اصطلاح (عشق افلاطونی) بر اساس همین نظر افلاطون درباره‌ی رابطه‌ و عشقی که ماهیتِ جنسی ندارد، بوجود آمد.این نوع رابطه تا قبل از ورود مسیحیت در امپراطوری روم هم رایج بود، اما امپراتور «تئودیسیوس» در سال ۳۹۰ قبل از میلاد، فرمانی صادر و تمام روابط جنسی مفعولانه را ممنوع اعلام کرد؛ اما همچنان روابط جنسی همجنس‌گرایانه که در آن کسی صرفاً مفعول نبود، ادامه داشت؛ تا اینکه امپراتور «ژوستینیان» که معتقد بود خشم خداوند از این اعمال، باعث ویرانی شهرها خواهد شد، در سال ۵۵۸، هر گونه رابطه‌ی جنسی همجنس‌گرایانه را ممنوع کرد.در دوران رنسانس، همجنس‌گرایی در شهرهای ثروتمندی مانند ونیز و فلورانس، در سطح وسیعی رواج داشت؛ در انگلستان و در قرن هفدهم، رابطه‌ی جنسی میان شاه جیمز اول و دوک باکینگهام، رسوایی زیادی به بار آورد و باعث اعتراض مردم، از جمله بوسیله‌ی چاپ و پخش اعلامیه‌های شبانه شد. جمله‌ی معروفThe world is chang&#x27;d I know not how, For men kiss men, not women nowکه به معنی (دنیا عوض شده، بطوریکه نمی‌فهمم طوری که مردان، مردان رو می‌بوسند و نه زنان را) می‌باشد، از متن یکی از اعلامیه‌های همان دوره است.۵– خاورمیانهدر بسیاری از فرهنگ‌های اسلامی خاورمیانه، مردم‌شناسان همجنس‌گرایی را در سطحی گسترده مشاهده کرده‌اند. در اشعار شعرای بزرگی مثل حافظ، سعدی، عطار نیشابوری و مولانا نیز اشارات فراوانی به همجنس‌گرایی دیده می‌شود. مردم شناسان اعتقاد دارند همجنس‌گرایی در ایران، به میزان زیادی تحمل می‌شده و برای نمونه، به وجود روسپی‌خانه‌هایی در دوره‌ی صفویه برای مردان بنام (امراد‌خانه) اشاره می‌کنند که حتی مالیات نیز پرداخت می‌کرده‌اند. در افغانستان و ازبکستان نیز، اشکالی از همجنس‌گرایی که در فرهنگ محلی، (بچه‌بازی) نامیده می‌شود وجود داشته است.۶– اقیانوسیهدر قاره‌ی اقیانوسیه نیز، همجنس‌گرایی به شکل پدرستی وجود داشته و مردان بالغ، پسران نوجوان را برای خود انتخاب می‌کردند؛ گفته می‌شد پسر نوجوان این چنین برای بزرگسالی آماده شده و در آن هنگام، می‌تواند برای خود معشوقه‌ای پیدا کند.همان‌طور که با بررسی همجنس‌گرایی در مناطق مختلف مشاهده شد، روابط همجنس‌گرایی به هیچ‌ وجه موضوعی جدید و بی سابقه نیست و در گذشته و در سراسر دنیا وجود داشته است. حال به دیدگاه علم درباره‌ی همجنس‌گرایی بپردازیم و نظریه‌های علمیِ مطرح شده در این خصوص را بررسی کنیم.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Sep 2020 20:58:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماریجوانا</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7-fb6p3su2whzt</link>
                <description>ماریجوانامقدمهما انسان‌ها از روز اول خلقت در شهرهای بزرگ و آسمانخراش‌های سر به فلک کشیده زندگی نمی‌کردیم. برای سفر کردن نه اتومبیل داشتیم و نه قطار و در رستوران‌های چندستاره غذا نمی‌خوردیم. موجودات قدرتمندی بودیم که درست مانند سایر حیوانات در دل طبیعت زندگی می‌کردیم. طبیعتی که سراسر پوشیده از گل و گیاه و درخت و سرسبزی بود. طبیعتی که گاه دوست و گاه دشمن ما بود. اما هر چه بود از دل زمینش گیاهانی روئیده بودند که شماری از آن‌ها سرگذشت ما را به گونه‌ی دیگری رقم زدند. گیاهانی که به‌خاطرشان جنگ‌ها و خشونت‌ها در گرفت. گیاهانی که حتی تاریخ را روی برگ‌هایشان نگاشتند. ما در این قسمت از پادکست دایجست سراغ یکی از این گیاهان تاریخ‌ساز می‌رویم؛ کانابیس یا ماریجوانا.تاریخچهاجداد نخستین ما رابطه‌ی دیگری با گیاهان اطراف خود داشتند. از وقتی انسان‌ها در غارها و در گروه‌های خیلی کوچک زندگی می‌کردند، تا زمانی که تصمیم گرفتند زندگی اجتماعی‌شان را گسترش دهند و تبدیل به قوم‌ها، قبیله‌ها، روستا‌ها و شهر‌ها شوند، همواره از گل‌ها و گیاهان اطراف خود به عنوان یک منبع مهم و قابل اطمینان برای تغذیه، پوشاک و دارو بهره می‌بردند.اینکه انسان‌ها از چه زمانی متوجه تأثیرات مخدر بعضی از گیاهان مانند خشخاش شدند و چه روش‌هایی را امتحان کردند تا نتیجه‌ی دلخواه‌شان را به دست بیاورند، چندان مشخص نیست؛ اما به نظر می‌رسد که «سومری‌ها» در منطقه‌ی «بین النهرین» اولین اجتماع شکل‌گرفته‌ای هستند که در سه هزار و چهارصد سال پیش از میلاد مسیح از مزارع خشخاش خود تریاک را استخراج کردند و آن را «گیاه شادی» نام نهادند؛ زیرا پس از استفاده از آن به حالت نشئگی می‌افتادند. آن‌ها هنر کشت خشخاش و استخراج تریاک را به «آشوری‌ها» دادند و آشوری‌ها هم آن را به «بابِلی‌ها» آموختند تا آنان هم کاشت، داشت و برداشت آن را به مصری‌ها بیاموزند. در مصر با شکوفایی صنعت کشت خشخاش مسیر تجارت آن با یونان و اروپا برقرار شد و در سیصد و سی سال پیش از میلاد، اسکندر کبیر تریاک را به هند و فارس معرفی کرد. در حقیقت اسکندر از تریاک برای سربازانش استفاده می‌کرد تا آن‌ها شجاعانه بجنگند و درد کمتری را حس کنند. گفته می‌شود چیزی شبیه به همین اتفاق در جنگ جهانی دوم نیز اتفاق افتاده است. برخی از ادعا‌ها حاکی از این هستند که سربازان آلمانی در طول جنگ از شیشه استفاده می‌کردند که بی‌خواب شوند و احساس گرسنگی نکنند.نقش تریاک در سراسر تاریخ بسیار پر رنگ بوده‌است. اگر تاریخچه‌ی جنگ‌های تریاک چین و انگلستان را بخوانیم، متوجه می‌شویم همین هنگ‌کنگی که این روزها در صدر اخبار جهان است، به این دلیل مستعمره انگلستان شد که چین در جنگ‌های تریاک از انگلستان شکست خورد و مجبور شد هنگ‌کنگ را به بریتانیا تقدیم کند.اما قرار نیست ما در این قسمت مفصلاً به تاریخچه‌ی تریاک بپردازیم. تریاک شاید قدیمی‌ترین ماده‌ی مخدر طبیعی در جهان باشد، اما تنها‌ترین نیست. از چیزی حدود سه هزار سال پیش از میلاد مسیح برگ‌های گیاه کوکا هم در مناطق آمریکای جنوبی استفاده می‌شدند. مردمان این مناطق برگ‌های کوکا را می‌جویدند تا ضربان قلبشان بالاتر برود و آن‌ها را برای زیستن در هوای کوهستانی آن مناطق آماده نگه دارد. این گیاه در بسیاری از مراسم مذهبی و فرهنگی اینکاها هم استفاده می‌شد.کوکائین در سال ۱۸۶۰ توسط یک شیمی‌دان آلمانی به نام «آلبرت نیمان» از برگ‌های کوکا استخراج شد و پس از سال ۱۸۸۰ به عنوان یک دارو وارد دنیای پزشکی شد. در همان سال‌ها ترکیبی از برگ‌ها‌ی کوکائین، آب گازدار، عصاره‌ای از دانه‌های کولا (همان کافئین)، نوشیدنی محبوبی به اسم کوکاکولا را خلق کرد. در اوایل قرن بیستم، هنگامی که اثرات مخرب این ماده‌ی مخدر به تدریج آشکار شد، این ماده نیز از ترکیبات این نوشیدنی حذف شد. البته کوکاکولا هنوز هم برای تولید نوشابه‌هایش به برگ‌های کوکا احتیاج دارد و از آن‌ها استفاده می‌کند؛ ولی بدون ماده‌ی کوکائین آن.از برگ درختان که بگذریم، در طبیعت حتی قارچ‌هایی با خواص مخدر وجود دارند که قارچ‌های جادویی یا Magic Mushroom نامیده می‌شوند. نقاشی‌های رسم‌شده در غارهایی در استرالیا و آفریقا که ده هزار سال پیش محل سکونت انسان‌ها بوده، نشان می‌دهد که این گیاه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است. در فرهنگ‌های باستانی آمریکای جنوبی و مرکزی (مثل مایا‌ها) نیز استفاده از این قارچ در مراسم مختلف مذهبی جز رسوم بوده است. در حقیقت درون این قارچ‌ها ماده‌ی روان‌گردانی به نام «سیلوسایبین» وجود دارد که توهم و خیال ایجاد می‌کند.همه‌ی این‌ها نشانه‌هایی از این گیاهان است که از دیرباز به صورت طبیعی وجود داشته‌اند. اما از آن‌جایی که هر یک از موادی که تا این‌جا نام بردیم یا پیشتر در ذهن داشته‌اید از انواع متفاوتی هستند و تأثیرات متفاوتی روی مصرف‌کننده می‌گذارند، بهتر است قبل از ادامه‌ی تاریخ کمی در مورد انواع مواد اعتیادآور صحبت کنیم.انواع مواد اعتیادآورمواد اعتیادآور به روش‌های متعددی دسته‌بندی می‌شوند. در علم پزشکی و داروشناسی، یک ماده‌ی اعتیادآور می‌تواند بر اساس ساختار شیمیایی که دارد و یا بر اساس عملکرد و عوارضی که در اثر مصرف ایجاد می‌کند طبقه‌بندی شود. بر اساس این توضیح مختصر مواد مخدر را بر اساس عملکرد‌شان به چهار گروه مهم تقسیم‌بندی می‌کنیم: آرام‌بخش‌ها (Depressants)، محرک‌‌ها (Stimulants)، افیون‌ها (Narcotics) و توهم‌زا‌ها (Hallucinogens) یا روان‌گردان‌ها (Psychedelic).همه‌ی این دسته‌ها روی برخی از قوای ذهنی مثل احساسات، افکار، ادراک و... تأثیر می‌گذارند. یعنی هر یک از موادی که ما به‌عنوان ماده‌ی مخدر می‌شناسیم، در یکی از این دسته‌ها قرار می‌گیرند. میزان اعتیادآور بودن هر ماده‌ی مخدر با ماده‌ی دیگر متفاوت است. اگر میزان اعتیادآوری یک ماده بالا باشد، به آن ماده «مخدر سخت» می‌گویند و اگر اعتیادآوری ماده‌ای کم باشد، «مخدر سبک» نامیده می‌شود.- آرام‌بخش‌ها (Depressants): این مواد -همان‌طور که از اسمشان پیداست- داروهایی هستند که سرعت فعالیت‌های مغز و اعصاب را کاهش می‌دهند و به‌طور مستقیم روی سیستم عصبی مرکزی تأثیر می‌گذارند. به عنوان مثال داروهایی مانند دیازپام و اُگزازپام و البته الکل نیز در این گروه قرار می‌گیرند. از این داروها برای تسکین اضطراب، بهبود خواب و کنترل تشنج استفاده می‌شود.- محرک‌ها (Stimulants): مواد محرک موادی هستند که برعکس آرام‌بخش‌ها موجب افزایش فعالیت و سرعت سیستم عصبی مرکزی می‌شوند. این مواد باعث می‌شوند که فرد مصرف‌کننده احساس کند که دارای انرژی زیادی‌ست و تمرکز بالایی دارد و خسته نمی‌شود. رایج‌ترین مواد محرک موجود در جهان عبارتند از کوکائین، کراک، آمفتامین و مت‌آمفتامین. از دیگر مواد نام‌آشنای این گروه نیکوتین و کافئین هستند که گرچه جزء مواد اعتیادآور هستند، اما در هیچ کجای دنیا غیرقانونی نیستند و مصرفشان آزاد است. البته ذکر این نکته در خصوص کافئین ضروری‌ست که این ماده در دسته‌ی مواد addictive (اعتیادآور) طبقه‌بندی نمی‌شود و بیشتر در دسته‌ی dependency (وابستگی‌ها) تعریف شده است. دلیل این دسته‌بندی آن است که میزان دوپامینی که در بدن ایجاد می‌کند آنقدر زیاد نیست که از کنترل خارج شود و ترک آن زندگی را مختل کند.- افیون‌ها (Opioids): این دسته، رایج‌ترین داروهای ضددرد تجویزشده در جهان هستند که تأثیر خود را از طریق گیرنده‌های عصبی اُپیوئید که در بخش‌های مختلف مغز قرار دارند، نشان می‌دهند. وقتی یک پیام درد مخابره می‌شود، مغز انسان هورمونی به نام «اِندورفین» ترشح می‌کند که درد را تسکین دهد. در اصل یکی از وظایف گیرنده‌های اُپیوئید این است که این هورمون را انتقال دهند. با مصرف مخدرها در واقع ترشح اِندورفین و در نتیجه کار این گیرنده‌ها چند برابر شده و فرد مصرف‌کننده درد را کمتر و کمتر حس می‌کند. از این گروه علاوه بر مسکن‌ها، در ساخت داروهایی برای تسکین سرفه هم استفاده می‌شود. هروئین، کدئین، مورفین، فنتانیل و خود تریاک در این گروه قرار می‌گیرند.- مواد توهم‌زا (Hallucinogens) یا روان‌گردان (psychedelic): این مواد هم روی سیستم عصبی مرکزی تأثیر می‌گذارند. بدین‌صورت که به عملکرد ارتباطات مغزی آسیب می‌زنند و شیوه‌ی انتقال، دریافت و تحلیل پیام‌ها را تغییر می‌دهند. این روند در نهایت موجب آن می‌شود که (مثلاً) فرد واقعیت را از غیرواقعیت تشخیص ندهد و اصطلاحاً توهم شکل می‌گیرد. فرد مصرف‌کننده‌ی این مواد ممکن است چیزهایی را ببیند و یا بشنود که واقعی نیستند. یک مثال در این گروه LSD است که شاید نامش را شنیده باشید و کانابیس یا همان ماریجوانا. پیش از هرچیز لازم است بدانیم که ماریجوانا را در گروه مواد مخدر سبک طبقه‌بندی می‌کنند.اکنون که به اختصار در جریان قدمت مواد اعتیادآور قرار گرفتیم و کمی با دسته‌بندی‌ها آشنا شدیم، وقت آن رسیده که در ادامه‌ی راه بیشتر با گیاه کانابیس آشنا شویم. گیاهی که در بعضی از کتاب‌های قدیمی از آن به عنوان «گیاه مقدس» یاد شده است.کانابیس را در گیاه‌شناسی فارسی به نام «شاهدانه» می‌شناسیم. با نگاهی به تاریخچه‌ی پیدایش و موارد مصرف کانابیس به این نکته می‌رسیم که قدمت کاشت و بهره‌وری از آن به حدود پنج هزار سال پیش برمی‌گردد. گرچه شواهد تاریخی دیگری نیز وجود دارد که عمر مصرف این گیاه را حتی طولانی‌تر از این مدت و چیزی حدود ده هزار سال می‌داند.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 18:06:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازار سرمایه (بورس)</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-lrgn6yz1yjfl</link>
                <description>بورسمقدمهاین روزها بورس یکی از پرکاربردترین واژگان در گفت‌وگوهای مردم است. تنها در 5 ماه گذشته بیش از 4 میلیون کاربر جدید به بورس تهران اضافه شده‌است. با ورود این تعداد بورس تهران اکنون 15 میلیون کاربر دارد و میلیون‌ها نفر را درگیر خود کرده. این در حالی‌ست که در از ابتدا تا پایان سال 98 در مجموع 822 هزار کدبورسی جدید صادر شده بود و این یعنی هر یک ماه در سال 99 با تمام سال 98 برابری می‌کند. بورسی شدن و بورس‌بازی این روزها به یک اپیدمی در میان مردم تبدیل شده که روز به روز گسترده‌تر می‌شود. به همین مناسبت تصمیم گرفتیم در این قسمت از دایجست به موضوع بورس بپردازیم، این بازار چیست، چگونه کار می‌کند، چگونه می‌تواند روی اقتصاد اثرگذار باشد و چندین چیستی و چرایی دیگر.تاریخچه‌ی شکل‌گیری بازار سرمایهبرای شروع داستان بورس بد نیست نگاهی به گذشته بیاندازیم و ببینیم این بازار از کجا آمده و چرا پیشینیان ما تصمیم گرفتند چیزی به نام بازار سرمایه یا بورس کنونی را ایجاد کنند. برای نگاه به تاریخچه‌ی این بازار باید به اروپای قرن 14 و 15 سفر کنیم. در این دوران‌ اروپاییان که تازه از قرون وسطا عبور می‌کردند، در حال سر و شکل دادن به سیستم‌های مالی و تجاری خود بودند. شهرهای اروپا به تدریج در حال تبدیل شدن به مرکز تجارت جهان بودند که در این میان شهرهای بندری -به دلیل رونق تجارت دریایی، خصوصاً تجارت با خارج اروپا- نقش مهم‌تری داشتند. عمده تجارت آن روزهای اروپا به وسیله کشتی‌ها انجام می‌شد و هر کدام از تجّار چندین کشتی برای تجارت داشتند. با این وجود این شیوه‌ی تجارت به علت خطراتی که در دریا وجود داشت، بسیار پرریسک بود و غرق شدن یک کشتی می‌توانست باعث نابودی تمام سرمایه‌ی یک تاجر شود. به همین دلیل تجّار -به منظور کاهش ریسک و خطرات- تصمیم گرفتند به صورت جمعی به تجارت بپردازند.در این شیوه‌ هرگاه تاجری قصد تجارت داشت، سایر تجّار را به تجارتش دعوت می‌کرد و از آنان می‌خواست تا با پرداخت بخشی از پول بار، با هم شریک شوند. اگر کشتی سالم به مقصد می‌رسید، تجّار به اندازه‌ای که در کشتی سهم داشتند، سود می‌بردند و در غیر این صورت به همان نسبت ضرر می‌دادند. بدین‌ترتیب ضرر بین همه‌ی تجّار تقسیم شده و جلوی ورشکستگی یک تاجر گرفته می‌شد.این مدل تجارت جمعی برای کاهش ریسک و خطر تجارت دریایی، به شیوه‌ی رایج بین تجّار اروپایی تبدیل شد و مراکزی در اروپا به محل تجمع تجّار برای جذب شریک تجاری تبدیل شدند. یکی از این مراکز مهم در شهر بروژ بلژیک بود. این شهر در قرن 16 میلادی به یکی از مهمترین محل‌های تجمع تجّار تبدیل شده بود. این تجّار از سراسر اروپا (خصوصاً شهرهایی نظیر جنوا، ونیز و فلورانس) به بروژ می‌آمدند تا برای خودشان شریک پیدا کنند. این تجّار مسافرخانه‌ی بزرگ شهر را به محل قرارها و ملاقات خود تبدیل کرده بودند که متعلق به یک اشراف‌زاده‌ی بلژیکی به نام «ون در بورس» بود. در واقع این مسافرخانه و میدان مقابل آن که به خاطر خاندان معروف بورس به همین اسم نامگذاری شده بود به پاتوق تجّار اروپایی تبدیل شد. به گفته مورخان این مسافرخانه اولین مرکزی بود که تجّار در آن تجارت خود را به صورت سهام با هم معامله می‌کردند. این محل رفته‌رفته به مرکز معاملات اوراق شراکت تجّار نیز تبدیل شد. به این ترتیب نام مسافرخانه‌ی آقای بورس به عنوان محلی در تاریخ ماندگار شد که سهام و بار کشتی‌ها برای تخستین بار در آن به شکل نسبتاً متمرکز بین تجار خرید و فروش می‌شد. از این تاریخ به بعد واژه‌ی بورس به عنوان مرکز شراکت در تجارت مورد استفاده قرار گرفت.این ایده و فکر چندین سال بعد ریشه‌ی تشکیل مفهومی به عنوان شرکت‌های سهامی شد که شکل رسمی همان شیوه‌ی تجارت بود.تاریخچه‌ی شکل‌گیری شرکت‌های سهامی و بورس-کالاشرکت‌های سهامی شرکت‌هایی هستند که در آن افراد مختلف بسته به میزان پولی که دارند مالک بخشی از شرکت شده و در سود و زیان آن با هم شریک می‌شوند. در قرن 16 میلادی شرکت مسکووی روسیه به عنوان نخستین شرکت سهامی تشکیل و آغاز به کار کرد.به موازات فعالیت تجّار به شکل اشتراکی و سهامی، اولین مرکز خرید و فروش کالا با عنوان امروزی بورس-کالا نیز در شهر آنتورپ بلژیک شروع به فعالیت کرد. بورس-کالا در واقع مکانی بود که در آن بازرگانان، تجّار، کشاورزان و صنعتگران کالاهای خود را عرضه و برای آن مشتری پیدا می‌کردند. این بازار باعث شد بازرگانان و تجّار زیادی از کل اروپا خود را به آنتورپ برسانند، تا جایی که حدود 10% از جمعیت 100 هزار نفری آنتورپ در قرن 16 میلادی را بازرگانان و تجّار خارجی -که عمدتاً پرتغالی و اسپانیایی بودند- تشکیل می‌دادند. ساختمان ابتدایی بورس-کالای آنتورپ در سال 1420 تأسیس و در سال 1531 توسعه یافت و آنتورپ به مرکز تجارت اروپا تبدیل شد. در واقع می‌توان گفت شهر بروژ بلژیک به مرکز سرمایه‌گذاری بر روی تجارت و چند صد کیلومتر آنسوتر، بندر آنتورپ، به مرکز فروش کالاها و تبادلات تجاری اروپا تبدیل شده بود.تا این تاریخ فعالیت‌های اشتراکی و سهامی نسبتاً سر و شکل گرفته بود، اما این مدل فقط بین تجّار رواج داشت و سایر مردم از آن اطلاعی نداشتند تا این‌که در اوایل قرن 17 میلادی در هلند اتفاق ویژه‌ای افتاد و این مدل تجارت را عمومی کرد.در سال 1602 «کمپانی هند شرقی» هلند که برای مدیریت کلیه‌ی امور تجارت دریایی هلند در آسیا، آفریقا و حتی آمریکای لاتین تأسیس شده بود، تصمیم گرفت سهام خود را به صورت اوراق بهادار عرضه کند؛ اما با دو تفاوت مهم نسبت به قبل:اولین تفاوت این شیوه‌ی جدید، نحوه‌ی عرضه سهام کمپانی هند شرقی هلند بود. در این مدل تجّار، بازرگانان و سرمایه‌گذاران فقط در تجارت یک کشتی سرمایه‌گذاری نمی‌کردند، بلکه خرید هر سهم به معنی سرمایه‌گذاری در کل فعالیت این کمپانی بود. در این مدل عرضه در واقع سود و زیان تنها مختص یک کشتی و یک بار نبود، بلکه تمامی کشتی‌های این کمپانی و بار آن‌ها در این چرخه معامله می‌شدند و سهام‌داران در کل تجارت کمپانی سهیم می‌شدند.فرق دوم سهام کمپانی هندشرقی هلند با سهام‌های قبلی این بود که دیگر فقط در انحصار تجّار و بازرگانان نبود و تمام مردم به صورت عمومی می‌توانستند سهام این شرکت را خرید و فروش کنند. گسترش تجارت کمپانی هندشرقی هلند و استقبال مردم از سهام این شرکت باعث شد تا مسئولین این کمپانی، محلی را برای معامله‌ی سهام کمپانی احداث کنند که «تالار بورس آمستردام» نامیده شد. به این ترتیب همزمان با فعالیت و عرضه‌ی سهام کمپانی هندشرقی هلند، نخسین بورس جهان به طور رسمی در این شهر شروع به فعالیت کرد.در همین دورانی که با خرید و فروش سهام کمپانی هندشرقی، آمستردام پرآوازه شده و به اولین بازار سرمایه و بورس در اروپا تبدیل شده بود، یک اقتصاددان انگلیسی که به جان لاو معروف بود، در این شهر در حال خوش‌گذرانی و الگو گرفتن از هلندی‌ها بود. داستان زندگی و اقدامات جان لاو را مفصلاً در پادکست تاریخ پول تعریف کردیم، اما آن‌چه که در این پادکست برای ما مهم است، الگوگیری او از بازار بورس آمستردام بود. جان لاو چندین سال بعد به عنوان وزیر اقتصاد دولت فرانسه انتخاب شد و تصمیم گرفت برای حل مشکل دولت فرانسه به شیوه‌ی هلندی‌ها به مردم سهام بفروشد. در مرحله‌ی اول به ازای بدهی‌هایی که دولت به مردم داشت، سهام بانک مرکزی فرانسه را به آن‌ها واگذار کرد و پس از آن نوبت به عرضه‌ی سهام کمپانی می‌سی‌سی‌پی رسید. همان‌طور که در پادکست تاریخ پول گفتیم، ، این شرکت در واقع انحصار تجارت با مستعمرات فرانسه در آمریکا را در اختیار داشت و حوزه‌ی فعالیتش مستعمرات فرانسه در آمریکا بود. این «مستعمرات فرانسه در آمریکا» به «لوئیزیانا» معروفند که به‌جز جنگل و دشت چیز دیگری نداشتند.جان لاو و همکارانش یک بهشت خیالی از سرزمین‌های لوئیزیانا ساختند و مردم را متقاعد کردند تا سهام این کمپانی را بخرند. هجوم مردم برای خرید سهام و تقاضای وحشتناک برای آن باعث افزایش نجومی قیمت سهام کمپانی می‌سی‌سی‌پی شد که البته بعداً با مشخص شدن دروغ‌های جان لاو، این قیمت‌ها به شدت افت کرد و به اصطلاح حباب بازار ترکید. کمپانی می‌سی‌سی‌پی و بانک مرکزی فرانسه نخستین شرکت‌هایی بودند که سهام آن‌ها در فرانسه به صورت عمومی بین مردم عرضه و خرید و فروش شد؛ اما تأسیس بورس در فرانسه بعد از تمام این اتفاقات و در سال 1724 بود. به این ترتیب بورس به پاریس هم رسید.آغاز بورس در انگلستان شکل متفاوت‌تری دارد. بعد از بورس-کالای آنتورپ، لندنی‌ها نیز با الگو گرفتن از بلژیکی‌ها یک بورس-کالای نسبتاً بزرگ در لندن ایجاد کردند. در این بورس، کالاهای مهم آن زمان مثل زغال سنگ، نمک و کاغذ به شکل مزاییده به فروش می‌رسید. البته ابتدا این دست معاملات از قهوه‌خانه‌ها و کافه‌های شهر آغاز شده بود، اما سال‌های بعد سازمان یافته‌تر شد.در همان سال‌هایی که کارگزاران لندنی برای خودشان سازوکار معاملاتی چیده بودند، سهام‌داران و کارگزارهای بورسی نیز در نیویورک پدیدار شدند. پیش از ورود به داستان بورس نیویورک، خوب است کمی به کارگزاران بورس و چرایی پدید آمدن آن‌ها بپردازیم.اولین دلیل مراجعه‌ی معامله‌گران به کارگزاران این بود که پیش از آن هر فرد عادی می‌توانست روی معاملات تأثیرگذار باشد. این مسئله باعث شده بود هیجانات زیادی در معامله‌ی سهام‌ها ایجاد شود و برای بازی با قیمت خرید و فروش‌های مجازی شکل بگیرند. مثلاً یک نفر سهمی را به مبلغ X تومان به فرد دیگری می‌فروخت و فردا همان سهم را X+1 تومان می‌خرید. بدین‌ترتیب بدون این‌که پولی جابه‌جا کنند، قیمت سهام را بالا و پایین می‌کردند. به همین دلیل کارگزاران آمدند تا واسطه‌ای بین خریداران و فروشندگان باشند و از این اتفاقات جلوگیری کنند؛ کاری که در نهایت به نفع کلیت سهام‌داران و معامله‌گران تمام خواهدشد. فروشنده درخواست فروش خود را نزد کارگزار ثبت می‌کند و کارگزار از میان خریداران مشتری‌ای را پیدا می‌کند که درخواست خرید با همان قیمت را ثبت کرده است. با این روش بدون این‌که طرف‌های معامله با هم در تماس باشند، خرید و فروش انجام می‌شود. با بیشتر شدنِ اقبال عمومی نسبت به بورس، نقش کارگزارها پررنگ‌تر شد. چراکه اگر کارگزاران نبودند، هر کس که قصد معامله داشت باید شخصاً به بورس مراجعه می‌کرد؛ اما کارگزاران به وکالت از آن‌ها خرید و فروش‌ها را سازماندهی می‌کنند.در سال 1792، 24 کارگزار بورسی در خیابان وال استریت نیویورک دور هم جمع شدند و قرارداد تأسیس «انجمن کارگزاران سهام نیویورک» را به امضا رساندند. این قرارداد زیر درخت نارون به امضا رسیده بود و به هین دلیل به قرارداد درخت نارون یا همان باتن وود (ButtonWood) معروف شد. در این قرارداد تصمیم گرفته شد که فقط کارگزاران بورسی حق معامله داشته باشند، در حالی که پیش از این همه‌ی مردم می‌تواستند در کف خیابان و یا مثل لندن در قهوه‌خانه‌ها سهام معامله کنند. ناگفته نماند که در ابتدا به وجود آمدن همین لایه‌ی واسطه‌ای کارگزاران مشکلاتی در زمینه‌ی شفافیت به وجود آورد. در آن زمان که ادوات ارتباطی آنچنان محیا نبود، کارگزاران در داخل یک ساختمانی مشغول معامله می‌‌شدند که ورود مردم به آن ممنوع بود. کسی نمی‌فهمید چه اتفاقاتی در آن ساختمان می‌‌افتد و خود این باعث بروز مشکلاتی می‌‌شد. ۲۵ سال بعد، در هشتم مارس ۱۸۱۷ اعضای مؤسس این انجمن تصمیم گرفتند انجام معاملات سهام‌ها را شفاف‌تر و قانومند کنند. بنابراین تصمیم گرفتند یک بورس مستقل تأسیس کنند. این بورس در سال 1817 تأسیس شد و این 24 کارگزار نیز خود را به عنوان هیئت امنای بورس اوراق بهادار نیویورک معرفی کردند و با تنظیم اساسنامه، شروع به کار بورس نیویورک را رسمیت بخشیدند. به این ترتیب بازار بورس نیویورک به‌طور رسمی، برای اولین‌بار در یک ساختمانی اجاره‌ای، واقع در پلاک ۴۰ وال استریت توسط بازرگانان نیویورکی شروع به کار کرد.بورس در ایرانمطالعات اولیه در مورد تأسیس بورس در ایران به سال 1315 برمی‌گردد. در این سال فردی بلژیکی به نام «ران روتلفرد» مسئول انجام مطالعات ابتدایی در مورد تشکیل بورس در ایران و ایجاد زیرساخت‌های لازم برای راه‌اندازی این بازار شد. وی پس از مطالعات گسترده در مورد تأسیس بورس در ایران، اساسنامه‌ی داخلی بورس را تهیه و به مسئولان ایرانی ارائه کرد؛ اما وقوع جنگ جهانی دوم، بی‌ثباتی در ایران و حوادث سیاسی مختلف مثل کودتای 28 مرداد و درگیری ایران و انگلستان بر سر نفت باعث شد احداث بورس در ایران بیش از 25 سال به تأخیر بیافتد. تا این‌که در سال 1341 کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزارت بازرگانی، وزارت دارایی و بانک توسعه‌ی صنعتی و معدنی ایران در وزارت بازرگانی تشکیل شد. موافقت‌نامه‌ی اولیه‌ی تأسیس بورس ایران تنظیم و به تصویب اعضای این کمیسیون رسید. در این سال برای کمک به راه‌اندازی بورس هیئتی از بورس بروکسل بلژیک به سرپرستی دبیر کل وقت این بورس به ایران دعوت شدند.در سال 1345 قانون تشکیل بورس اوراق بهادر تهران به تصویب مجلس نیز رسید و برای اجرا به وزارت اقتصاد و بانک مرکزی ابلاغ شد. تمام این نشست و برخاست‌ها، نهایتاً در سال 1346 به بار نشست و بورس در ایران رسماً شروع به کار کرد. اولین معاملات بورس تهران برروی سهام بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران انجام شد. این بانک بزرگترین مجتمع واحدهای تولیدی و اقتصادی آن زمان بود.بورس تهران تا سال 1357 به کار خود ادامه داد، تا این‌که انقلاب باعث توقف فعالیت این بازار شد. بعد از انقلاب بسیاری از شرکت‌ها -که بسیاری از آن‌ها بورسی بودند- توسط دولت مصادره شدند و اقتصاد ایران به شکل عجیبی دولتی شد؛ اتفاقی که باعث شد چرخ بورس تهران از حرکت بایستد. پس از انقلاب بسیاری بورس را نماد سرمایه‌داری می‌دانستند، تا جایی که بسیاری از فعالان بازار از این‌که بگویند که در بازار سهام کار می‌کنند، می‌ترسیدند. همه‌ی این عوامل قلب بورس را از تپیدن باز داشت.با وجود به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی در اصل 44 قانون اساسی، بدبینی به بورس و این نوع مالکیت تا حدود سال 68 ادامه داشت. پس از خاتمه‌ی جنگ، دولت وقت به تدوین و تصویب برنامه‌های بازسازی اقتصادی-اجتماعی در قالب برنامه‌های اول و دوم توسعه اقدام کرد. بهبود عملكرد شرکت‌های دولتی و حضور فعال‌تر بخش خصوصی در اقتصاد ملی از اهداف این برنامه‌ها بود. درنتیجه دولت بستر لازم جهت خصوصی‌سازی را فراهم كرد. یکی از ابزارهایی که از این تاریخ به بعد برای اجرای خصوصی‌سازی در نظر گرفته شد، واگذاری سهام شرکت‌های دولتی از طریق بورس بود. اما این امر نیز نتوانست رونق زیادی به بورس بدهد؛ زیرا بخش اعظمی از اقتصاد هنوز دولتی بود.در قانون برنامه‌ی سوم توسعه (مصوب سال 79) نیز خصوصی‌سازی شركت‌های دولتی با عنوان «ساماندهی شرکت‌های دولتی و واگذاری سهام آن‌ها» دنبال شد. در طول اجرای برنامه‌ی سوم توسعه، به‌موجب ماده‌ی 15 این برنامه، اساسنامه‌ی «سازمان مالی گسترش مالکیت واحدهای تولیدی» تغییر یافت و «سازمان خصوصی‌سازی» تشکیل شد. به این ترتیب سازمان خصوصی‌سازی در سال 80 متولد شد. با وجود تأسیس سازمان خصوصی‌سازی در ایران، مسئله‌ی واگذاری شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی -چه از طریق مزایده و چه از طریق بورس- مورد مناقشه بود. گروهی در پی خصوصی‌سازی و ایجاد اقتصاد بازار محور بودند، اما برخی سیاسیون معتقد بودند طبق اصل 44 قانون اساسی، بخش دولتی شامل کلیه‌ی صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‌های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‌آهن و مانند این‌هاست؛ بنابراین نباید این صنایع از انحصار دولت خارج شوند.این اختلافات باعث شد رهبری در سال 84 با استعلامات کارشناسی از مجمع تشخیص مصلحت نظام، سیاست‌های کلی اصل 44 را برای خصوصی‌سازی صنایع و شرکت‌های دولتی ابلاغ کند. طبق این ابلاغیه دولت باید 80% از سهام خود در شرکت‌های دولتی را به بخش خصوصی واگذار می‌کرد و ممنوعیت مالکیت بخش خصوصی در صنایع مادر نیز برداشته شد. بعد از این دوران بود که دولت نهم تصمیم گرفت در راستای اجرای خصوصی‌سازی و همچنین کمک به اقشار ضعیف جامعه، بخشی از سهام شرکت‌های دولتی را بین دهک‌های کم درآمد جامعه توزیع کند. این واگذاری همان سهام عدالتی بود که اخیراً هم خبرهای زیادی درباره‌ی آن شنیده‌ایم.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Sep 2020 13:51:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول‌شویی</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-urovpximqbxo</link>
                <description>پول‌شوییمثل همیشه قبل از اینکه مکانیزم و فرآیند پول‌شویی را توضیح دهیم، به این می‌پردازیم که آغاز فلسفه‌ی پول‌شویی از کجاست و چه اندازه اهمیت دارد.قدمت پول‌شویی تقریباً به همان زمانی برمی‌گردد که پول و بانکداری به وجود آمد و از هزاران سال قبل به شکل‌های مختلف انجام می‌شده‌است. به‌عنوان یک مثال ساده، مردم برای مالیات ندادن، ثروت خود را در محل‌هایی پنهان می‌کردند که از چشم مأموران دولتی مخفی بماند. اما به وجود آمدن خود کلمه‌ی «پول‌شویی» با آل‌کاپون عجین شده‌است. احتمالاً اسم او را زیاد شنیده‌اید. آل‌کاپون سرکرده‌ی یکی از شکل‌های مختلف بزرگترین مافیا‌های جرائم سازمان‌یافته بود که در نهایت تنها به اتهام پرداخت نکردن مالیات (و نه جرائم دیگرش) توسط دولت آمریکا دستگیر شد. دلیل ارتباط واژه‌ی «پول‌شویی» با آل‌کاپون آن است که یکی از مشاغل آل‌کاپون، خشک‌شویی‌هایی بود که از طریق آن‌ها پول‌های کثیفش را با پول‌های تمیز یکی می‌کرد و اصطلاحاً آن‌ها را می‌شست. در ادامه چگونگی این فرآیند را توضیح می‌دهیم. این وجه تسمیه و علت پیدایش واژه‌ی «پول‌شویی» و ارتباط آن با کارِ آل‌کاپون بود.چرا پول‌شویی اهمیت دارد؟در واقع، منفعتِ جرم برای مجرم، پولی‌ست که از آن طریق به دست می‌آید و اگر آن نتواند از آن استفاده کند، دلیلی ندارد که خود را به زحمت انداخته و مورد تعقیب قرار بگیرد. در نتیجه جلوگیری از پول‌شویی می‌تواند باعث جلوگیری از وقوع جرم باشد. برای آن‌که بدانیم این به چه معناست، باید بدانیم که خود پول‌شویی چیست. پول‌شویی یعنی پولی را که از راه خلاف به دست آورده‌اید (مثلاً با فروش هروئین، دزدی، رشوه گرفتن در یک پست دولتی و...) طی فرآیندی به پول تمیز و قانونی تبدیل کنید. مثلاً اگر کسی 100 میلیارد تومان پول از راه قاچاق به دست آورده باشد، نمی‌تواند آن پول را یک‌جا در بانک سپرده کند؛ چرا که سازمان‌های امنیتی سریعاً آن فرد را تحت نظر می‌گیرند و چگونگی جابه‌جایی این پول هنگفت را بررسی می‌کنند. سابقه‌ی تراکنش‌های فرد را چک می‌کنند و می‌بینند مجموع موجودی کل حساب‌های این شخص تا قبل از این مثلاً بیش از 20 میلیون تومان نبوده؛ پس ورود یک‌جای 100 میلیارد تومان به حسابش مشکوک است. بدین‌ترتیب پول مصادره می‌شود و فرد باید ثابت کند که این مبلغ را از راه قانونی به دست آورده‌است. این یک نوع استراتژی به منظور جلوگیری از جرم‌هایی‌ست که ممکن است در دنیا رخ دهند. وقتی دولت‌ها با پول‌شویی مبارزه می‌کنند، در اصل دارند کاری می‌کنند که خلافکاران حتی اگر در اجرای معاملات خلافکارانه‌ی خود موفق شدند، نتوانند از آن پول به راحتی استفاده کنند.گستردگی پول‌شویی چه‌قدر است؟هیچ‌کس درست نمی‌داند. صندوق بین‌المللی پول یک بار گفته بود بین 2 تا 5 درصد تولید سرانه‌ی داخلی جهان پول‌شویی است؛ یعنی چیزی حدود 1.5 تریلیون دلار. البته آمار و تخمین بسیار است.پول‌شویی چگونه اتفاق می‌افتد؟توضیحی که من این‌جا می‌دهم، بسیار ساده‌شده است و پول‌شویی در دنیای واقعی کمی پیچیده‌تر از این است. قبل از اینکه مراحل مختلف پول‌شویی را برایتان بگویم، خب است بدانید که پول‌شویی 4 نوع مختلف دارد و این انواع بر اساس دو متغیر تعیین می‌شوند: 1) پول کجا کسب شده‌است؟ 2) پول کجا شسته شده‌است؟ یعنی پول کثیف در یک کشور به دست آمده، در همان کشور هم شسته شده یا به کشور دیگری فرستاده شده‌است یا برعکس. حال ببینیم که پول‌شویی چگونه انجام می‌شود.به صورت کلی فرایند پول‌شویی در سه مرحله اتفاق می‌افتد: Placement، Layering و Integration.مرحله‌ی اول، Placement: پولی که از راه خلاف به دست آورده‌اند را با تکنیک‌هایی به یک سیستم مالی (مثلاً بانک) وارد می‌کنند. یعنی باید پول‌ها را از زیر بالش (!) یا گاوصندوق‌های خانگی خارج کرده و به نحوی به سیستم مالی کشوری تزریق کنند. این مرحله یکی از مراحلی‌ست که معمولاً افراد در آن دستگیر می‌شوند. خود Placement به روش‌های مختلفی قابل انجام است. مثلاً در حال حاضر شما 100 هزار دلار پول زیر بالش دارید و ساکن آمریکایید و قصد دارید مرحله‌ی اول را اجرا کنید. اگر این مقدار پول را مستقیماً به بانک ببرید، فوراً سازمان‌های امنیتی خبردار شده و شما را تحت نظر می‌گیرند. دسترسی شما به پول، تا زمانی که مدارک کافی برای تمیز بودن آن ارائه نکنید، قطع می‌شود. اما مدرکی در کار نیست چون شما این پول را دزدیده‌اید. همه‌چیز همین‌جا تمام می‌شود. پول را مصادره و خود شما را دستگیر می‌کنند. برای رد شدن از این مرحله چند روش وجود دارد:یکی از این تکنینک‌ها smurfing نامیده می‌شود. این اسم از انیمیشن اسمورفی‌ها (همان آدم‌های آبی کوچک) اقتباس شده‌است. مثلاً در کشوری مثل آمریکا سقف واریزی بدون گزارش در هر روز 10 هزار دلار است. یعنی اگر تا ده هزار دلار به حساب شما واریز شود، کسی درباره‌ی چگونگی و محل حصول آن پرس‌وجو نمی‌کند. روش کار این است که باید یک متخصص اسمورف پیدا کنید و 100 هزار دلار را به او بدهید. او 10-20 درصد از پول را به عنوان کمیسیون برای خود برمی‌دارد و باقی‌مانده را به 7 الی 8 نفر می‌سپارد که حساب‌های مختلف در بانک‌های مختلف درست کرده و با واریزی‌های زیر 10 هزار دلار، پول را وارد سیستم کنند و بعداً پول را با روش‌هایی که در ادامه خواهیم گفت، برای شما واریز می‌کنند.روش دیگر این است که به کازینو رفته و «چیپ بازی» یا همان ژتون بخرید و با پول خود قمار کنید. برای این کار معمولاً بازی‌هایی انتخاب می‌شوند که احتمال برد در آن‌ها بیشتر است. در آخر از صندوق‌دار می‌خواهید که پولتان را به شکل چک به شما پرداخت کند. شما چک را به عنوان مدرکِ قمار به بانک می‌دهید و آن را نقد می‌کنید.حالت دیگر این است که پول را به دارایی تبدیل کنید. مثلاً با یک میلیون دلار پول فروش کوکائین، نقداً یک خانه می‌خرید. برای شخص فروشنده هم اهمیتی ندارد که شما پول را از کجا آورده‌اید. خانه را می‌خرید و پس از مدتی آن را می‌فروشید و از خریدار می‌خواهید پول را به حسابتان واریز کند. بدین‌ترتیب شما در پرس‌وجوها می‌توانید بگویید این پول را از طریق فروش خانه به‌دست آورده‌اید. البته این کار چندان راحت نیست؛ زیرا دولت می‌داند این یکی از راه‌های پول‌شویی‌ست و فرم‌های گزارش‌دهی خاصی برای جلوگیری از این کار تدوین کرده‌است.راه دیگر، که شبیه بیزنس آل‌کاپون است، این است که در بیزنسی فعالیت کنید که با وجه نقد سر و کار دارد. مثل رستوران، خشک‌شویی، کارواش (که در سریال برکینگ‌بد هم بود)، کازینو و... فرض کنید یک رستوران دارید و به کمک یک حسابدار خبره، آن یک میلیون دلار را در حساب‌های رستوران جای می‌دهید. مثلاً رستوران شما امروز 10 پرس غذا فروخته، ولی شما به‌نحوی حساب‌سازی می‌کنید که انگار 100 نفر در آن‌جا غذا خورده‌اند. بدین‌ترتیب پول کثیف معادل قیمت غذای 90 نفر را با پول تمیز آن 10 نفرِ واقعی ترکیب می‌کنید. یا در حساب مشتریانتان انعام‌های زیاد با مبلغ بالا درج می‌کنید. با این کارها پولتان را تمیز کرده و به راحتی به بانک منتقل می‌کنید. این روش بسیار متداول است. در ایران هم شرکت‌های زیادی هستند که در صورت‌های مالی واقعی‌شان چیزی جز ضرردهی نمی‌بینید؛ ولی در پشت‌پرده داستان‌های دیگری هست که شرکت را سرپا نگه‌می‌دارد. در حقیقت کار آن شرکت پول‌شویی است و چیزی که دیده می‌شود تنها ظاهر قضیه است. احتمالاً در کوچه و خیابان پروژه‌هایی را دیده و با خود گفته‌اید این پروژه توجیه اقتصادی ندارد و هرجوری حساب می‌کنیم ضررده است؛ در صورتی که نمی‌دانید کار اصلی این پروژه پول‌شویی است، نه آن چیزی که شما فکر می‌کنید.مدل‌های فراوانی وجود دارد. مثلاً شما بخشی از پول را در این کشور و بخشی را در جای دیگر پس‌انداز می‌کنید. این کار به یک قاچاقچی پول نیاز دارد که پول را به یک کشور دیگر قاچاق کرده و در آن‌جا به سیستم مالی وارد کند.ایده‌ی دیگر این است که مثلاً یک کامیون کوکائین به آمریکا فرستاده‌اید. پول این معامله را به لوازمی مثل یخچال و تلویزیون و...تبدیل می‌کنید و آن لوازم را در کشور خود (مثلاً مکزیک) می‌فروشید و به راحتی پول را به بانک می‌برید.مرحله دوم، Layering: این واژه از Layer (لایه) می‌آید. در این مرحله آن‌قدر پول را به شکل‌های مختلف می‌گردانند که کنترلِ مسیرش گمراه‌کننده شود و نتوان به راحتی ابتدا و انتهای گردشش را پیدا کرد. در واقع در این مرحله آب را گل‌آلود می‌کنند؛ اما چگونه؟ پول را به بهانه‌های مختلف ده‌ها بار از حساب اولیه به حساب‌های مختلف در کشور‌های مختلف دنیا واریز می‌کنند. یا شکل ارزی آن را عوض می‌کنند. یا پول را در یک کشور دیگر به جنس تبدیل می‌کنند؛ مثلاً ملک، ماشین، کشتی تفریحی یا حتی آثار هنری و اشیاء با ارزش دیگری مثل الماس. یکی از دلایل «مافیا» داشتنِ آثار هنری، ارتباطی‌ست که با پول‌شویی دارد.به همین‌ترتیب پول را دائماً می‌چرخانند و شکل آن را عوض می‌کنند تا ردیابی آن غیرممکن شود. دقت کنید که وقتی حساب‌های بانکی را بررسی می‌کنند، نمی‌توانند به سرعت رابطه‌ی بین حساب‌ها را کشف کنند. معمولاً لو رفتن این پروسه‌ها در اثر اشتباه یک نفر رخ می‌دهد و کار به تحقیق نیروهای امنیتی کشیده می‌شود؛ وگرنه در میان میلیون‌ها تراکنش مالی، نمی‌توان به راحتی حساب‌های مجرمین را تشخیص داد. از طرفی بانک‌ها و حتی مراجع قضایی برای چک کردنِ هرروزِ حساب‌ها نیرو و منابع کافی ندارند. این کار نیازمند نیرو و انرژی و تخصیص منابع و بودجه است.مرحله‌ی آخر، Integration: در این مرحله پولِ تمیزشده را به چرخه‌ی اقتصاد برمی‌گردانند. بعد از اینکه پول در مرحله‌ی قبل پی‌درپی تغییر شکل یافت، آن را دوباره از طریق معاملات قانونی و تمیز به سیستم مالی کشور برمی‌گردانند.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 18:49:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر آن چیزی که باید از بیت کوین بدانید</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-niqhocuoakza</link>
                <description>بیت‌کوین، انقلابی در سیستم پولیمقدمهدر این قسمت از پادکست دایجست می‌خواهیم درباره‌ی موضوع داغی که این روزها تقریباً از همه‌جا به گوش می‌رسد، صحبت کنیم و آن چیزی نیست جز بیت‌کوین. می‌توان گفت بیت‌کوین به داغ‌ترین خبر و کلمه‌ی این روز‌های تلویزیون، رادیو و مخصوصاً اینترنت تبدیل شده‌است. هرروز خبر تازه‌ای منتشر می‌شود که قیمت بیت‌کوین از فلان هزار دلار گذشت و فردا تیتر روزنامه‌ها این است که بیت‌کوین رکورد قبلی خودش را شکست. می‌خواهیم بررسی کنیم بیت‌کوین چیست، از کجا آمده و چگونه کار می‌کند. در این قسمت از پادکست دایجست باید سعه‌ی صدر داشته باشید، چراکه همه‌ی مفاهیم و کلمات جدید هستند و توضیح دادن این موضوع کمی سخت است.بیت‌کوین چیست؟بیت‌کوین در اصل یک «رمز-ارز» یا به بیان معمول، «پول دیجیتال» است. یعنی پولی که فقط در فضای اینترنتی و دیجیتالی وجود دارد و مثل اسکناس یک برگه‌ی چاپ‌شده و قابل مشاهده نیست؛ درنتیجه قابل لمس نیست، زیرا بُعدِ فیزیکی ندارد.بیت‌کوین پولی است که تحت کنترل هیچ بانک مرکزی و دولت و حتی شخص خاصی نیست. تمام پول‌های رایج دنیا (ریال، دلار، پوند و...) که در دست من و شماست، تحت نظارت دولت و بانک مرکزی یک کشور هستند که تصمیم می‌گیرند چه میزان از آن چاپ و وارد بازار کنند. در مورد بیت‌کوین چنین کنترلی وجود ندارد و کسی کم و زیاد شدن پول در بازار را مدیریت نمی‌کند. می‌دانم سؤالات زیادی ذهنتان را مشغول کرده است. نگران نباشید؛ به بیشتر آن‌ها جواب خواهیم‌داد. تا این‌جا آموختیم که بیت‌کوین یک رمز-ارز دیجیتالی‌ست که تحت کنترل هیچ شخص و دولتی نیست. قبل از اینکه ماهیت این پول را بیشتر توضیح بدهیم، خوب است راجع به روند پیدایش آن بدانیم.تاریخچه‌ی اجمالی پیدایش پول، بانکداری و انگیزه‌ی خلق بیت‌کوینبیت‌کوین اولین تجربه‌ی اجرایی شدنِ ایده‌ی رمز-ارز بود. ایده‌ی رمز-ارز را «وای دای» در سال 1998 مطرح کرد. وای دای می‌گفت رمز-ارز یک پول جدید است که با استفاده از علم رمزنگاری می‌تواند مبادلات خودش را کنترل کند و به یک قدرت و محوریت مرکزی مثل دولت یا مالک نیاز ندارد. بر اساس این تعریف، شخصی با هویت ناشناس مقاله‌ای راجع به بیت‌کوین نوشته و سیستم آن را تشریح کرد. او این مقاله را در سال 2008، در بحبوحه‌ی رکود مالی بانک‌ها، به یک لیست ایمیلی از افراد علاقه‌مند به رمزنگاری ارسال کرد. اسم مستعار این شخص که تا امروز هم ناشناس مانده‌است، ساتوشی ناکاماتو (Satoshi Nakamoto) است. اولین بیت‌کوین در سال 2009 توسط وی خلق شد.چرا چنین پولی خلق شد؟ انگیزه‌ی ساتوشی ناکاموتو از خلق بیت‌کوین چه بود؟هزاران سال قبل مردم برای تجارت از روش «مبادله‌ی کالا به کالا» استفاده می‌کردند. مثلاً فرد ده کیلو سیب‌زمینی می‌داد و در ازایش یک کیلو گوشت می‌گرفت. پس از مدتی، به علت سختی جابه‌جایی کالاها، پول را ایجاد کردند. سکه‌هایی از جنس طلا و نقره و... ساختند و ارزش هرکدام را به‌صورت قراردادی تعیین کردند و پس از آن در هنگام تجارت، این سکه‌ها را به‌کار بردند. اما حمل و نقل همین سکه‌ها هم دشوار بود و با استفاده از آن‌ها امکان پرداخت رقم‌های کمتر وجود نداشت. در نتیجه تصمیم گرفتند که طلا و نقره‌های خود را در گاوصندوق‌های جایی به نام بانک سپرده‌گذاری و معادل مقدار داراییِ‌خود، برگه‌هایی را دریافت کنند. مثلاً روی برگه نوشته می‌شود «صد عدد سکه‌ی طلا» و این یعنی فردی که برگه را در دست دارد، مالک صد سکه‌ی طلا در بانک است. فرد به هنگام داد و ستد تنها از همین برگه استفاده می‌کرد، چراکه حمل‌ونقلش راحت‌تر بود. بدین‌ترتیب پول کاغذی ما به وجود آمد. ماجرای پول از این‌جا به بعد جالب می‌شود.بانک‌ها شروع کردند به چاپ کردن پول، بیشتر از طلا و نقره‌ای که در گاوصندوق‌هایشان داشتند. مثلاً اگر شما معادل 100 سکه در بانک سپرده داشتید، بانک معادل 1000 سکه پول چاپ می‌کرد و وام می‌داد. به همین دلیل هر چندوقت یک‌بار دست یکی از بانک‌ها رو شده و ورشکست می‌شد و نمی‌توانست پول مشتریانِ اعتماد کرده‌ی خود را بازپرداخت کند.به همین دلیل «بانک مرکزی» به وجود آمد. وظیفه‌ی بانک مرکزی آن بود که بر عملکرد بانک‌ها نظارت کند و به نحوی جلوی چاپ بی‌پشتوانه‌ی پول را بگیرد. درصورت ورشکستگی هر بانک، بانک مرکزی ضمانت می‌کرد که مردم متضرر نشوند. با این وجود چون هنوز هم در این سیستم بیش از میزان ذخایر بانکی پول چاپ می‌شد، ریسک ورشکستگی کامل بانک‌ها از بین نرفت. در حقیقت تعداد دفعات ورشکستگی‌ها کمتر، ولی شدت و تأثیرشان بیشتر شد. هنوز هم بانک‌ها هر چندوقت یک‌بار ورشکسته می‌شدند. اما این‌بار ورشکستگی یک بانک، سایر بانک‌ها را هم درگیر می‌کرد و دولت باید برای نجات بانک‌ها مداخله می‌کرد. در پی این مشکلات، نیکسون (رئیس‌جمهور وقت آمریکا) در سال 1971 رابطه‌ی پولی که چاپ می‌شد را با دارایی و طلایی که پشتوانه‌ی آن بود، قطع کرد. این باعث شد که دیگر هیچ محدودیتی برای تولید پول کاغذی وجود نداشته‌باشد.از این‌جا به بعد تمام پولی که خلق می‌شد، تحت عنوان «اعتبار» و «بدهی» بود و دیگر به پشتوانه‌ی دارایی‌ای مثل طلا ارتباط نداشت. یعنی وقتی وام می‌گرفتید، پول برای شما خلق می‌شد و به شما قرض داده می‌شد. شما این پول را با بهره‌ی مشخصی به بانک بازمی‌گرداندید. بانک‌ها هم باید مقداری پول را به عنوان ذخیره نگه می‌داشتند. خود این ذخیره از منبع همان پول اعتباری بود و از مقدار وامی که داده می‌شد، بسیار کمتر بود.رفته‌رفته تولید و عرضه‌ی پول آن‌قدر افزایش یافت که به‌طور کلی می‌توان گفت این کار یکی از دلایل سقوط سیستم‌های مالی دنیا در سال 2006 بود.افزایشِ میزان پولی که در حال گردش است، باعث می‌شود که هرسال قیمت‌ها چند درصد افزایش پیدا کنند. البته افزایش قیمت تا حدودی کمتر از میزانِ تولید و عرضه‌ی پول است؛ چراکه بهره‌وری تولید و صنعت هر سال افزایش می‌یابد. درواقع شما در کاری که آن را بیشتر و بیشتر انجام می‌دهید، باتجربه‌تر می‌شوید، علمتان بیشتر می‌شود، تکنولوژی‌های جدید به کمکتان می‌آیند و نتیجتاً هر سال نسبت به سال قبل، آن کار را با هزینه‌ی تمام‌شده‌ی کمتری انجام می‌دهید. پس چرا قیمت‌ها هرسال کمتر از سال قبل نمی‌شوند؟ چون تولید پول کماکان در جریان است و این باعث تورمی می‌شود که هرساله از آن صحبت می‌کنند.بانک‌ها پس از مدتی که به چم و خم کار مسلط شدند، دریافتند که باید با چه درصدی میزان تولید و رشد پول را محاسبه کنند که هم سیستم‌هایشان رشد کند و هم صدای مردم درنیاید. جدا از مالیات هنگفتی که برای مردم وضع می‌شود، چندسال یک‌بار بانک‌ها هم با این روش‌ها مردم را به اسارت می‌برند. با آغاز هر بحران اقتصادی جدید، دولت‌ها باید به کمک بانک‌ها بشتابند، وگرنه سیستم مالی از هم می‌پاشد.علاوه بر این‌ها، بانک‌ها شرایطی را به‌وجود آورده‌اند که تقریباً هیچ مبادله‌ی تجاری و مالی‌ای بدون حضور واسطه‌ای «بانک» قابل انجام نیست. اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که فکر می‌کنید تجارت کردن حق لاینفک شماست، ممکن است این فکر حتی کمی ترسناک باشد! در حقیقت نبودِ یک پول درست، ریشه‌ی همه‌ی این مشکلات بوده‌است. پول کاغذی به وجود آمد و ماندگار شد، چون جایگزین بهتری نداشته‌است. طلا و نقره هم که مشکلات خاص خود را دارند.ساتوشی ناکاماتو در پاسخ به تمام مشکلات سیستم‌های بانکی، یک سیستم پولی الکترونیک فرد-به-فرد به نام بیت‌کوین را خلق کرد و اولین جمله‌ای که در اولین بلاگش نوشت، تیتری از روزنامه‌ی تایمز لندن بود: «صدراعظم در شرف دومین کمک به بانک‌ها است.» و در ادامه، تاریخِ «3 ژانویه 2009». این خبر از قصد دوباره‌ی دولت برای تزریق میلیارد‌ها پول به سیستم، حکایت می‌کرد.پس هدف ساتوشی از خلق بیت‌کوین، انقلابی در سیستم پولی بود که دیگر بانک در آن کنترلی نخواهدداشت.ساختار و ویژگی‌های بیت‌کوینبه‌خاطر دارید که گفتیم یکی از مشکلات سیستم بانکی و پولی این بود که بانک‌ها هروقت بخواهند، پول چاپ می‌کنند. بیت‌کوین این‌گونه نیست. اول از همه اینکه هیچ بانکی پشت آن نیست و دوم اینکه بی نهایت بیت‌کوین وجود ندارد. بیت‌کوین انتها دارد و یک روز دیگر بیت‌کوینی روی کره‌ی زمین تولید نخواهدشد. در حقیقت همه‌ی بیت‌کوینی که وجود خواهدداشت، 21 میلیون عدد است که تخمین زده‌شده در سال 2140، آخرین بیت‌کوین تولید یا استخراج می‌شود. تا به امروز، چیزی حدود 16 میلیون و 750 هزار بیت‌کوین استخراج شده‌است.به این دلیل کلمه‌ی «استخراج» را به کار می‌برم که بیت‌کوین بیشتر شبیه یک معدن طلاست. اولاً مثل طلا یک روز تمام می‌شود و دیگر پیدا نخواهدشد و دوم اینکه شما برای تولید بیت‌کوین جدید، باید آن را از معادن رمزنگاری‌شده استخراج کنید. به افرادی که این کار را انجام می‌دهند، معدنچی (Miner) می‌گویند. راجع به نحوه‌ی تولید یا استخراج بیت‌کوین در ادامه توضیح می‌دهم.اما قبل از آن باید به این سؤال پاسخ دهیم که بیت‌کوین چگونه ارزش یافت و چگونه گسترش پیدا کرد؟ اگر من و شما هم نابغه‌ی ریاضی و کامپیوتر و اقتصاد باشیم و پول خودمان را اختراع کنیم، ارزش پیدا می‌کند؟ آیا کسی از آن استفاده می‌کند؟نکته‌ای وجود دارد که باید بدانیم: لازمه‌ی ارزش یافتن هر پولی که به وجود می‌آید این است باید مجموعه‌ای از افراد توافق کنند که آن را بین هم مبادله و برای آن ارزش تعیین کنند. مثلاً اولین معامله‌ای که با بیت‌کوین در دنیای حقیقی شکل گرفت این بود که برای خرید دو عدد پیتزا، 10.000 بیت‌کوین دادند. اگر آن فرد هنوز آن 10.000 بیت‌کوین را نگه داشته‌باشد، الان صاحب 720 میلیارد تومان پول است؛ آن هم در ازای تنها دو پیتزا!به صورت کلی چند دسته از مردم، از اولین کسانی بودند که این پول را به ارزش امروزی‌اش رساندند. این آدم‌ها جذب 3 مشخصه در بیت‌کوین شدند:1. بیت‌کوین کاملاً غیرمتمرکز است و دست شخص خاص یا بانک یا هیچ دولتی نیست.2. هویت شما در هنگام استفاده از بیت‌کوین محرمانه باقی می‌ماند؛ یعنی کسی نمی‌تواند شما را ردیابی کند.3. شما برای نقل و انتقالات پول بیت‌کوینی، کمیسیونی در حد صفر پرداخت می‌کنید. انگار اصلاً چیزی نمی‌پردازید.بسیاری از اشخاصی که اولین استفاده‌کنندگانِ بیت‌کوین بودند، کسانی بودند که گرایشات سیاسی داشتند و نمی‌خواستند که دولت‌ها از کارهایشان باخبر باشند. یا کسانی که با ایده‌ی چاپِ وقت و بی‌وقتِ پول توسط دولت، مشکل داشتند. در حقیقت این تفکر ایدئولوژیک اولیه، چیزی بود که باعث شد این افراد به سمت بیت‌کوین گرایش پیدا کرده و از آن استفاده کنند.دسته‌ی دیگری که به استفاده از بیت‌کوین علاقه‌مند شدند، کسانی بودند که دوست نداشتند ردیابی شوند. بیت‌کوین در بازی‌های شرط‌بندی آنلاین طرفدار داشت. در این میان خلافکار‌انی هم بودند که مواد مخدر و اسلحه معامله می‌کردند. مثلاً از بیت‌کوین در سایت سیلک‌رود (Silk Road) استفاده‌ی زیادی می‌شد.می‌توان گفت سیلک‌رود تقریباً اولین سایت خرید آنلاین مواد مخدر در دنیا و پول رایج آن بیت‌کوین بود. طبیعتاً مشتریان این سایت نمی‌توانستند با سیستم بانکداری و پولی معمول و سنتی خرید کنند؛ زیرا در این‌صورت مالک سیلک‌رود باید یک حساب بانکی باز می‌کرد و بدین‌ترتیب پلیس بدون فوت وقت هم صاحب سایت را دستگیر می‌کرد و هم شخص خریدار و واریزکننده‌ی پول را. در نتیجه تنها چاره‌ی سیلک‌رودی‌ها، بیت‌کوین بود. پادکستِ خوبِ کانال بی(ChannelB) در چند اپیزود به ماجرای سیلک‌رود پرداخته است. اگر علاقه‌مند هستید، پیشنهاد می‌کنم این چند اپیزود را گوش کنید.البته فقط سایت‌های خلافکاری نبودند که نمی‌توانستند با سیستم پولی و بانکی کار کنند، بلکه سایتی مثل ویکی لیکس (wikileaks) هم که اسناد سیاسی لورفته را منتشر می‌کرد، بیت‌کوین را به کار می‌گرفت؛ چراکه توسط دولت‌ها تحریم شده بود.مسئله‌ی مهم این است که این دو گروه (خلاف‌کاران و سیاسیون) آن‌قدر پرشمار نبودند که بتوانند بیت‌کوین را در این حد رایج کنند. ویژگی سوم بیت‌کوین، یعنی حق کمیسیون بسیار ناچیز و سرعت بالای انتقالاتش بود که باعث می‌شد قشر عامی جامعه را جذب خود کند. مثلاً اگر شما بخواهید ده هزار دلار به حساب کسی در یک جای دیگر دنیا واریز کنید، اولاً بسیار زمان‌بر است، دوماً باید (مثلاً) صد دلار هم بابت کمیسیون به بانک بدهید. این همان چیزی است که برای عضویت افراد بیشتر در بیت‌کوین لازم بود. پرداخت با کارت‌های اعتباری مثل ویزا یا مستر یا حساب پی‌پال، به‌طور میانگین چیزی حدود 2.5 درصد هزینه‌ی مبادله دارد، درحالی‌که هزینه‌ی جابه‌جایی پول بیت‌کوین نزدیک به صفراست.مسئله دیگر مایکرو-ترنزکشن‌ها یا همان مبادلات خرد هستند. مثلاً اگر شما بخواهید با کارت اعتباری 10 سنت به حسابی دیگر واریز کنید، کارت اعتباری حداقل 30 سنت از شما پول می‌گیرد، به علاوه‌ی 2.5 درصد هزینه‌ی مبادله. یا اگر بخواهید به خیریه‌ای یک دلار پرداخت کنید، حدود یک سوم آن را باید بابت هزینه مبادله بپردازید. با بیت‌کوین هزینه‌ی مبادله‌ی شما در هر میزان مبادله‌ی پول، تقریباً صفر است.نهایتاً این دسته افراد کسانی بودند که خواسته یا ناخواسته دست به دست هم دادند و اسم این پول را به گوش مردم عادی رساندند. تا جایی که امروزه روی هر دیواری تبلیغ بیت‌کوین به چشم می‌خورد. اکنون زمان آن رسیده که بدانیم بیت‌کوین چگونه کار می‌کند.مکانیزم‌های کاری بیت‌کوینبه بیان خیلی ساده، در این سیستم هر کسی یک کیف پول بیت‌کوین دیجیتالی دارد که از طریق آن می‌تواند پول بفرستد و دریافت کند. پس اول از همه یک کیف پول بیت‌کوینی لازم دارید. گفتیم که بیت‌کوین تحت نظارت هیچ سیستم مرکزی‌ای نیست. پس چگونه کار می‌کند؟ اگر بانکی وجود ندارد، سیستم از کجا می‌فهمد که من به کسی پول داده‌ام یا کسی برای من پول واریز کرده‌است؟ چه کسی حساب‌ها را نگه می‌دارد؟ برای فهمیدن جواب این سؤال باید با یکی از تکنولوژی‌هایی که بیت‌کوین از آن استفاده می‌کند آشنا شویم. این تکنولوژی بلاک‌چین نام دارد.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Aug 2020 17:19:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران کم‌آبی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ngdauqqqlb7p</link>
                <description>یکی از عجیب‌الخلقه‌ترین مواد این جهان. یکی از چهار عنصری که مردم باستان آن‌ها را عناصر سازنده‌ی هستی می‌دانستند. ماده‌ای که حیات بدون آن میسر نیست. تشکیل‌دهنده‌ی حدود 70 درصد کره‌ي زمین و بدن انسان. تنها ماده‌ای که در جهان به صورت طبیعی در سه شکل مایع، جامد و گاز یافت می‌شود. ماده‌ای که بدون آن، انسان بیشتر از یک هفته قادر به زندگی نخواهدبود.آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم که چه‌قدر ماده‌ای را که تمام جهان و جان ما تا این حد به آن وابسته است، می‌شناسیم؟ در این قسمت از پادکست دایجست می‌خواهیم کمی بیشتر با این ماده آشنا شویم و وضعیت خطرناک خشک‌سالی ایران را با هم مرور کنیم تا بدانیم وقتی از خشک‌سالی صحبت می‌کنیم دقیقاً منظور چیست و چه عواملی باعث آن بوده‌است.حتماً متوجه شده‌اید که موضوع این قسمت پادکست دایجست آب است. قبل از شروع پادکست، کمی درباره‌ی منابع این قسمت توضیح می‌دهم. از قسمت قبل قرار شد همه‌ی منابع را منتشر کنم؛ این قسمت هم مستثنی نیست. شاکله‌ی اصلی این قسمت برگرفته از «سخنرانی‌های آقای دکتر مدنی» است -که لینک آن را در منابع گذاشته‌ام- و مستندی به اسم «مادرکشی» که به سفارش مرکز مطالعات استراتژیک ریاست‌جمهوری ساخته شده‌است. البته منابع این قسمت خیلی بیشتر از این دو هستند، اما به دلایل غنای این دو منبع خاص، استخوان‌بندی اصلی این قسمت را از این دو منبع گرفتم و منابع دیگر تکمیل‌کننده بوده‌اند. برش‌هایی از صداهای مختلف را هم ادیت کرده و لابه‌لای این قسمت به کار برده‌ام که متعلق به مستند مادرکشی هستند. قویاً پیشنهاد می‌کنم این مستند را از لینکی که قرار داده‌ام ببینید.برسیم به پادکست و ببینیم چه بلایی سر آب این سرزمین آمده‌است که این روزها همه درباره‌اش صحبت می‌کنند.آب چگونه در سیاره‌ی ما به وجود آمد؟جواب دقیق این سوال را هنوز دانشمند‌ان هم نمی‌دانند. اما چندین تئوری درباره‌ی چگونگی پیدایش آب روی زمین وجود دارد:تئوری اول: حدود 4.5 میلیارد سال پیش، سیاره‌ی ما در اصل یک سیاره‌ی خشک بوده. انبوه زیادی از مولکول‌های هیدروژن و اکسیژن در کهکشان وجود داشته‌است که طی میلیون‌ها سال نهایتاً با هم ترکیب شده و به کریستال‌های یخی تبدیل می‌شوند. جاذبه‌ی زمین این حجم از آب را به سمت خود می‌کشد و بدین‌ترتیب آب روی زمین به وجود می‌آید.تئوری دوم: سنگ‌های شهابی carbanacious chondorite با برخورد به زمین، آب را با خود به این سیاره می‌آورند. گفته می‌شود درون این سنگ‌های شهابی مقادیر بسیار زیادی از آب وجود داشته‌است.تئوری سوم: میلیاردها سال قبل -وقتی که زمین به وجود آمد- زمین بدون آب بود و پر از آتش‌فشان‌های در حال فوران که سطح زمین را پر از مواد مذاب کرده بود. با سرد شدن این مواد مذاب، بخاراتی متصاعد شده و ابر‌هایی را تشکیل می‌دهند که منجر به بارشی چند هزار ساله می‌شود. باران چند هزار سال روی زمین می‌بارد تا نصف آب کره‌ی زمین به وجود می‌آید و نصف دیگر هم از فضا (در اثر برخورد سنگ‌های شهابی‌ای که مقادیر بسیار زیادی آب در آن‌ها ذخیره شده بود) می‌رسد.ساعت‌ها می‌شود درباره‌ی نحوه‌ی پیدایش آب صحبت کرد؛ ولی در رابطه با موضوعی که امروز می‌خواهیم راجع به آن صحبت کنیم، در همین حد کفایت می‌کند. حال ببینیم آبِ روی زمین چه مقدار است و به چه شکل‌هایی وجود دارد و پس از آن به ایران بپردازیم.احتمالاً می‌دانید که 70% سطح کره‌ی زمین از آب پوشیده شده‌است و تنها 30% آن خشکی‌ست. 97.5% از کل آب روی زمین، برای ما قابل استفاده نیست (حداقل تا الان). البته بشر در حال تلاش‌هایی در این زمینه است که جلوتر راجع به آن حرف می‌زنیم. این همان آب اقیانوس‌هاست که به علت شوری قابل شرب و استفاده در کشاورزی نیست. پس کل آب قابل استفاده برای بشر 2.5% است که به آن Fresh water (آب‌های شیرین) گفته می‌شود. این 2.5% مجموع آب تمام دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، کوه‌های یخ، آب‌های زیرزمینی و... است. از حدود 68.7% از کل این 2.5% در کوه‌های یخی قطب‌ها ذخیره شده، حدود 30% آن آب‌های زیرزمینی‌ست و چیزی حدود 0.3 درصدش آب‌های سطحی‌اند. آب‌های سطحی یعنی آب‌هایی که شما می‌توانید آن‌ها را روی سطح زمین ببینید. پس آن‌چه که ما می‌بینیم، 0.3% از آن 2.5% است. از این 0.3%، نزدیک به 87% دریاچه‌ها، 11% باتلاق‌ها و نزدیک به 2% آن رودخانه‌ها هستند. وقتی راجع به آب روی کره خاکی صحبت می‌کنیم، شما باید این ترکیب را بدانید.راجع به آب و منابع مختلفش صحبت کردیم. باید با نکته‌ی دیگری که در ادامه به آن احتیاج داریم آشنا شوید: مکانیزم چرخه‌ی آب یا چرخه‌ی هیدرولوژیکی.در کتآب‌های علوم مدرسه با چرخه‌ی هیدرولوژیک (که چرخش آب در طبیعت را نشان می‌دهد) آشنا شده‌ایم. آب از سطح دریا یا رودخانه (به صورت کلی آب‌های سطحی)، یا به شکل تعرق گیاهان تبخیر شده، به ابر تبدیل می‌شود و به صورت بارش پایین می‌آید. پس میزان بارش یکی از شاخصه‌های بسیار مهم برای سنجش میزان آب ورودی یک منطقه است؛ همان‌قدر که میزان حرارت دما و تبخیر باعث می‌شود خروج شکل بگیرد. خوب به این قسمت توجه کنید (چون توضیح دقیقی از آن در کتاب علوم نبود یا اگر گفته شده‌بود، من خوب نخوانده‌بودم و به تازگی در مطالعات این پادکست فهمیده‌ام). باران زیبا شروع به باریدن می‌کند. دانشمندان آبی که روی زمین می‌ریزد را به چند دسته تقسیم کرده‌اند: آب آبی، آب سبز و آب خاکستری.- آب سبز آبی‌ست که در بخش‌های غیر اشباع خاک نگه‌داشته می‌شود و برای گیاهان قابل دسترس است و بیشتر آن تبخیر می‌شود. 65% آبِ حاصل از باران، آب سبز است. این همان آبی‌‌ست که در کشاورزی دیم (نوعی از کشاورزی که آبیاریِ آن نه به صورت دستی، بلکه با آب باران انجام می‌شود) استفاده می‌شود. مثلاً وقتی می‌گویند این انگور دیم است، یعنی با آب باران آبیاری شده.- آب آبی آب روانی‌ست که در رود‌ها، سد‌ها و یا منابع زیرزمینی ذخیره می‌شود. این آب 35% از آب باران را شامل می‌شود.- آب خاکستری آن دسته از منابع آبی‌ست که به صورت پس‌آبِ حاصل از فعالیت‌های کشاورزی، صنعتی یا تولید انرژی از چرخه‌ی مصرف خارج می‌شود.در این قسمت ما با آب آبی و سبز سر و کار داریم. دانستن این اطلاعات درباره‌ی آب بدان جهت نیاز است که قبل از اینکه راجع به ایران و خشک شدن و کم‌آبی صحبت کنیم، باید درک مختصری از مفاهیم پایه‌ای راجع به آب داشته باشیم تا وقتی گفتیم اشکال در این حوزه است، متوجه شویم که چرا و چه‌طور. یکی از این مفاهیم اصلی، دانستنِ همین منابع مختلف ورودی آب است.خود آب آبی هم دسته‌بندی‌هایی دارد و به یک قسمت از آن «تجدیدپذیر» می‌گویند (یعنی شارژ می‌شود) و یک قسمت هم تجدیدناپذیر است و در اصل چندین هزار سال طول کشیده که این آب (آب‌های زیرزمینی) شکل بگیرند. آب‌های زیرزمینی دسته‌ای از آب‌ها هستند که در نتیجه‌ی بارش باران، آهسته‌آهسته به لایه‌های زیرین و اشباع خاک نفوذ کرده و در آن‌جا «سفره‌های آب زیرزمینی» را شکل داده‌اند. علت طولانی بودنِ روندِ شکل‌گیری سفره‌های آب در زیر زمین این است که سرعت انتقال در آن‌جا بسیار پایین‌تر است؛ چون آب باید از منافذ متعدد عبور کند و این سفره‌ها قطره‌قطره شکل می‌گیرند. به همین علت این منابع آبی را تجدیدناپذیر می‌گویند. در ادامه از همه‌ی این مفاهیم استفاده می‌کنیم. پس تا این‌جا متوجه شدیم که بیشتر آب باران تبخیر می‌شود و مقدار کمی از آن به لایه‌های زیرین خاک نفوذ می‌کند و آب‌های زیرزمینی را به وجود می‌آورد.بهتر است بین آب سبز و آبی مقایسه‌ای داشته باشیم تا با اهمیت آن‌ها بیشتر آشنا شویم. تفکیک آب سبز و آبی از دو جهت اهمیت دارد:1. استفاده از آب آبی «هزینه فرصت» بیشتری دارد؛ چون‌ آبی‌ست که می‌‌تواند به مصارف شهری و صنعتی و کشاورزی تخصیص داده‌شود. درحالی‌که آب سبز قابل انتقال و استفاده در مصارف دیگر نیست و هزینه فرصت آن نزدیک به صفر است (غیر از برخی مصارف اکوسیستمی).هزینه فرصت به این معناست که اگر منابع خود را در جای دیگر استفاده می‌کردید، ممکن بود منفعت دیگری داشته باشد. یعنی یا سودی بیشتر از تصمیم فعلی شما در پی داشت (هزینه فرصت بیشتر) یا سودی کمتر (هزینه فرصت کمتر). وقتی می‌گویند «هزینه فرصت این کار زیاد است» به این معنی‌ست که اگر این انرژی در جای دیگری صرف می‌شد، بهره‌ی بیشتری می‌داشت. مثلاً اگر مدیری که ماهی 15 میلیون تومان حقوق می‌گیرد، خودش نامه‌هایش را تایپ کند، این یعنی هر ساعت حقوق آن مدیر خیلی بیشتر از یک تایپیست است؛ در نتیجه اگر مدیر خودش کار تایپ را انجام دهد، اصطلاحاً می‌گویند هزینه فرصت بیشتری داشته‌است. در مورد آب هم وقتی می‌گوییم آبِ آبی هزینه فرصت بیشتری دارد، یعنی بهتر است از آن در جای دیگری استفاده شود تا بهره‌وری بیشتری داشته باشد. یا اینکه ذخیره‌ی آن آب استراتژیک‌تر است و ارزش بیشتری دارد. یکی از دلایلش همین است که بخشی از آب‌های آبی، آب‌های زیرزمینی‌اند که تجدیدناپذیرند و اگر مصرف شوند دیگر آبی وجود ندارد.2. آب سبز دچار مسأله‌ی تبخیر مجدد نیست. آبی‌ست که از بالا نازل شده و در صورت کشت محصول، مقداری از آن جذب گیاه (و تعرق) می‌شود، ولی مقدار تبخیر آن، در هر دو صورت کشت شدن یا کشت نشدن، یک‌سان است. درحالی‌که آب آبی یک بار در مراحل اولیه یک میزانی تبخیر شده‌است و پس از رفتن به زیر زمین و پمپاژ شدنِ دوباره به سطح زمین و ورود به مزرعه می‌شود، یک بار دیگر هم در معرض تبخیر «مجدد» از سطح قرار می‌گیرد. می‌گوییم «مجدد» چون یک بار هم قبلاً در هنگام ذخیره شدن در معرض تبخیر بوده‌است. پس مالیات خورشید خانم از «تبخیر» آب آبی تقریباً دوبرابر آب سبز است.آشنایی با آب را تا این‌جا نگه‌می‌داریم و کمی با ایران از لحاظ اقلیمی آشنا می‌شویم تا ببینیم چه‌قدر جغرافیای ایران را می‌شناسیم. بعد دوباره برمی‌گردیم به مسأله‌ی آب و تکه‌های این پازل را به هم وصل می‌کنیم.ایران در منطقه‌ی عرض جغرافیایی 25 تا 40 درجه قرار گرفته که اصطلاحاً به آن «کمربند بیابانی دنیا» می‌گویند؛ یعنی بیشتر بیابان‌های جهان در این عرض جغرافیایی هستند. حدود 84 درصد از مساحت کشور در منطقه‌ی نیمه‌خشک و بیابانی قرار دارد و تنها 16 درصد از مساحت ایران در مناطق مرطوب و نیمه‌مرطوب است. البته اگرچه بخش وسیعی از کشور را مناطق کویری و نیمه‌خشک و فلات مرتفع تشکیل می‌دهد و میزان بارندگی در سطح کشور کم است و تهدیدات علیه محیط‌زیست طبیعی جدی است، ولی ایران از نظر تنوع در محیط‌زیست طبیعی از وضعیت خوبی برخوردار است و نمونه‌هایی از غنی‌ترین منابع طبیعی را می‌توان در کشور مشاهده نمود. به طوری که ایران از نظر تعداد گونه‌های گیاهی یکی از فلورهای غنی جهان بوده و تالآب‌های کشور هم به عنوان یکی از منابع غنی زیست‌محیطی تلقی می‌شود.عوامل ایجاد آب و هوای ایران را می‌‌توان به دو دسته‌‌ی درونی و بیرونی تقسیم کرد؛ کشور ایران به سبب گستردگی زیاد عرض جغرافیایی (درازای شمال تا جنوب)، داشتن کوهستان‌های بسیار، همچنین صدها هزار کیلومترمربع زمین‌های بیابانی و هم‌جواری با دو دریای بزرگ در شمال و جنوب (که همه‌ی این‌ها عوامل درونی‌اند) و از آن طرف به علت قرار داشتن در مجاورت نسبی اروپا و دریای مدیترانه و صحرای بزرگ افریقا و اقیانوس هند و مرتفعات داخلی آسیا و سرزمین وسیع سرد سیبری (که به این‌ها عوامل بیرونی می‌گویند)، دارای آن‌چنان تنوعی در اقلیم است که در کمتر کشوری در دنیا دیده می‌‌شود. دمای هوا از‌ کمتر از 30- (اردبیل) تا بیشتر از 60 درجه سانتی‌گراد (برخی مناطق جنوبی و یا کویرهای مرکزی ایران) تفاوت می‌کند و باران متوسط سالانه‌ی آن از کمتر از 5 سانتی‌متر تا نزدیک 2 متر تغییرپذیر است و در میان این متغیرهاست که آثار عوامل درونی و بیرونی، آب و هواهای متعدد و متنوعی پدید می‌‌آورد. کلاً عرض جغرافیایی و ارتفاع از مهمترین عوامل ایجاد تغییرات آب و هوا در ایران هستند. جنوبی‌ترین نقطه‌ی ایران تنها یک تا دو درجه با مدار رأس‌السرطان فاصله دارد و در نتیجه نواحی جنوبی کشور در تمام سال دستخوش گرماست. از طرف دیگر در بخش‌های شمالی (به استثنای سواحل خزر که تحت تأثیر دریا قرار دارند) و همچنین در کوهستان‌‌ها، گرما در تابستان‌ها به میزان قابل‌توجهی کمتر است. به عبارت دیگر، در یک زمان در دو نقطه‌ی متفاوت از ایران می‌توان شاهد دو وضعیت آب و هوایی متفاوت بود. به همین دلیل است که به ایران لقب «چهار فصل» داده‌اند.وضعیت آبی در ایرانوقتی صحبت از آب می‌شود، یکی از مهم‌ترین چیز‌هایی که باید بدانیم میزان بارش سالیانه است. در سطح کلان (کشوری) مفهوم «بودجه‌ی منابع آبی» مطرح می‌شود. بودجه‌ی منابع آبی یعنی آب ورودی به کشور چه‌قدر و از چه نوعی‌ست و چه‌قدر از آن خارج می‌شود. درست شبیه بودجه‌ی مالی که نشان می‌دهد چه‌قدر درآمد دارید، این میزان درآمد از چه طرقی به‌دست آمده و قرار است چگونه خرج شود. بودجه و بالانس آبی هم همین روال را دارد. براساس بالانس آبی کشور، ایران حدود 400 میلیارد مترمکعب آب از طریق بارش باران دریافت می‌کند. از این مقدار 270 میلیارد مترمکعب آب سبز است (که گفتیم برای کشاورزی دیم استفاده می‌شود و بیشترش تبخیر می‌شود) و 130 میلیارد مترمکعب آن آبِ آبی‌ست، یعنی همان آب قابل استحصال. نکته این‌جاست که مدتی‌ست گفته می‌شود این عدد 130 میلیارد مترمکعب درست نیست و درواقع ذخایر زیرزمینی آب ایران زیر 100 میلیارد مترمکعب است. این بدان معناست که اگر کشور روی 130 میلیارد حساب کرده بوده درواقع به 30 میلیارد مترمکعب آبی چشم داشته که اصلاً وجود نداشته‌است. در نتیجه تمام برنامه‌ریزی‌های خرج کردن آب به مقدار 30 میلیارد مترمکعب اشتباه است!این را تا این‌جا به‌خاطر داشته باشید.وقتی صحبت از بارش می‌شود چیز دیگری که باید بدانید متوسط بارش سالانه است. گفته می‌شود برای سالیان سال متوسط بارش ایران 250 میلی‌متر بوده. خود این عدد یک سوم متوسط جهانی‌ست. پس می‌توان نتیجه گرفت که ایران همیشه وضعیت آبی خوبی نداشته و همان‌طور که گفتیم از کشور‌های کم‌آب حساب می‌شود. هر چند این 250 میلی‌متر از میانگین بارش بیشتر کشور‌های خاورمیانه خیلی بیشتر است. مثلاً عربستان 59 میلی‌متر و امارات 78 میلی‌متر است. از آن سو لبنان 661 میلی‌متر یا افغانستان 327 میلی‌متر بارش سالیانه داشته است. به صورت کلی بین 186 کشور، ایران از نظر میزان بارش رتبه‌ی 164ام را دارد. در این رده‌بندی کلمبیا با 3240 میلی‌متر اول و مصر با 51 میلی‌متر آخر است. گفته می‌شود همین 250 میلی‌متر ایران در چند سال اخیر باز هم کاهش پیدا کرده و به 230 میلی‌متر رسیده‌است.در میان استان‌های ایران هم گیلان با حدود 853 میلی‌متر پرباران‌ترین استان کشور و یزد با 93 میلی‌متر کم‌آب‌ترین است. اگر همان 250 میلی‌متر را به‌عنوان میانگین درنظر بگیریم، 11 استان حدوداً زیر متوسط خود ایران باران می‌گیرند. یعنی حدود 35 درصد از ۳۱ استانِ کشور.در کنار این، میزان تبخیر از سطح آزاد آب‌ها و خاک‌ها در ایران حدود سه‌برابر میانگین تبخیر در جهان است. یعنی از یک‌سو یک‌سومِ میانگین جهانی آب دریافت می‌کند و سه‌برابر میانگین جهانی تبخیر دارد. البته همچنان این نکته گفته می‌شود که با این‌که ایران کم‌آب است، ولی میزان بارشش اصلاً در حد خطرناک نیست.وضعیت خرج کردن یا به قولی نحوه‌ی تخصیص این بودجه‌ی آبی در ایران به چه شکل است؟در ایران 92 % از آن 130 میلیارد مترمکعب (یا همان 100 میلیارد مترمکعب) در کشاورزی، 6% برای شرب و 2% هم برای صنعت استفاده می‌شود. در صورتی که استاندارد جهانی این ترکیب 70، 8، 22 است؛ یعنی 70% کشاورزی، 8% برای شرب و 22% صنعت. می‌بینید که ترکیب مصرف آب در ایران چه‌قدر متفاوت است و سهم صنعت چه‌قدر کم است. از همین‌جا می‌توان ضعف صنعت و تولید را دید. مضاف بر اینکه آب مصرفی در کشاورزی تقریباً 22% بیشتر از متوسط استاندارد جهانی است. ناگفته نماند که این عدد به‌طور کلی در کشور‌های خشک بالاتر از متوسط جهانی‌ست.توزیع مکانی و زمانی بارش در ایرانتوزیع مکانی یعنی ببینیم چه مقدار از بارانی که می‌بارد در چه جاهایی می‌بارد. آیا به صورت مساوی در همه‌جا می‌بارد یا در جایی بیشتر و در جایی کمتر؟ درصد و نسبت این توزیع چگونه است؟ توزیع زمانی هم بدین‌معناست که چه مقدار از بارانی که می‌بارد در چه زمان‌هایی یا در کدام ماه‌های سال می‌بارد. چون دانستن میلی‌متر سطح بارش به تنهایی کافی نیست و باید این شاخصه‌ها را هم بدانیم. ایران توزیع بارش مکانی و زمانی جذابی ندارد. حدود 55 درصد از کل بارش ایران، روی 33% مناطق ایران می‌بارد. یعنی باران در جاهایی از ایران خیلی زیاد و در جاهایی خیلی کم می‌بارد. درواقع یکی از دلایل آن 230 میلی‌متر متوسط سطح بارش، حجم زیاد بارش در شمال کشور است، وگرنه میانگین سطح بارش در کشور خیلی کمتر از این می‌شد. از لحاظ زمانی هم آمار مطلوب نیست. مثلاً 75% میزان کل بارش زمانی اتفاق می‌افتد که الزاماً فصل مناسبی برای کشاورزی نیست. به همین دلیل ایران به ظرفیت زیاد ذخیره‌سازی آب (سدسازی و...) نیاز دارد. در ادامه راجع به این مقوله صحبت می‌کنیم.در نگاه فرا کشوری، اگر منطقه‌ی MENA (Middle East &amp; North Africa) یعنی خاورمیانه و شمال آفریقا را بررسی کنیم، می‌بینیم که وضعیت از حالت نرمال در سال 1950 به وضعیت تحت فشار در سال 1995 رسیده‌است و پیش‌بینی می‌شود در سال 2025 وضعیت به حالت کمبود شدید آب برسد. در نتیجه تغییرات اقلیمی آب و هوایی نقش به‌سزایی در این منطقه داشته و دارند؛ هرچند بسیاری از محققان معتقدند که دلایل عمده‌ی وضعیت کم‌آبی ایران این تغییرات آب و هوایی کلان نبوده‌است، بلکه این‌ها تنها تأثیرات کاتالیزوری دارند و عامل اصلی چیز دیگری‌ست.مقوله‌ی دیگری که پرداختن به آن مهم است، بحث امنیت سیاسی و کشوری‌ست. به‌طور کلی یک کشور باید امنیت برخی مقوله‌ها را برای خودش حفظ کند تا ماهیت کشورش به خطر نیافتد. این مقوله‌ها بسیار حیاتی‌اند. من سه مورد را به‌عنوان پراهمیت‌ترین اولویت‌های امنیتی جدا کرده‌ام: غذا، انرژی و دفاع. این سه مورد به‌نحوی زیربنای همه‌ی نیاز‌های دیگرند. مثلاً اگر یک کشور امنیت غذایی نداشته‌باشد، دچار هزاران مشکل می‌شود. مردمی که گرسنه‌باشد دیگر نمی‌توانند کاری کنند و یا به راحتی می‌توانند عامل تهدید کشور باشند. مثلاً بحث امنیت غذایی یکی از مقوله‌های خیلی مهم در کره‌ی شمالی‌ست. یا اگر انرژی و سوخت نباشد، کشور نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. یا اگر غذا و انرژی داشته باشد ولی نتواند از خودش دفاع کند، سریعاً مورد تهدید و حمله‌ی بیگانگان قرار می‌گیرد. ایران از لحاظ انرژی مشکل زیادی ندارد. در زمینه‌ی امنیت دفاعی هم سعی می‌کند برگ برنده‌ها را داشته باشد. ولی امنیت غذایی یکی دیگر از آن اضلاع است که سیاست‌های اجرایی کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اساساً بحث امنیت غذایی در کل خاورمیانه -به‌خاطر موقعیت اقلیمی‌اش- بحث ویژه‌ای‌ست که اتفاقاً به آب هم ربط دارد.پس این را در نظر داشته باشید که برقراری و حفظ امنیت غذایی برای حاکمان این کشور‌ها بسیار مهم است. امنیت به این معناست که کشور به راحتی تهدیدپذیر نباشد. بحث‌هایی در این رابطه هست که در طی ادوار مختلف برقراری این امنیت به اشتباه با سیاست‌گذاری‌های غلط در بعضی جا‌ها مصادف شده‌است. مثلاً بدون در نظر گرفتن پتانسیل‌های سرزمین، برقراری امنیت غذایی را با خودکفایی تولید همه‌ی محصولات کشاورزی اشتباه گرفتیم. این موضوع را باز کردیم که اگر در ادامه به مواردی برخورد کردید که انگیزه‌ی پشتش برایتان عجیب بود، به یاد بیاورید که برقراری امنیت غیروابسته به غذا یکی از شاخصه‌های اصلی تصمیم‌گیری بوده‌است. باید اشاره کرد که نگرانی در این حوزه اساساً وارد است، فقط نحوه‌ی اجرا جای بازبینی دارد.ضربه‌هایی که به مدیریت منابع آب ایران وارد شده حاصل امروز و دیروز نیست، بلکه طی دهه‌های مختلف و با سیاست‌های غلط و بدون کار کارشناسانه است که امروزه وضعیت آبی ایران را در حالت قرمز قرار داده‌است. می‌توان گفت خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه نقطه‌ی عطفی بود که مردم ایران متوجه شوند وضعیت آب ایران رو به بحران است. هرچند که قبل از آن جاهای دیگر بسیاری خشک شده بودند، ولی به دلیل ناشناخته بودن، توجه چندانی را جلب نکردند.از همه‌ی این مقدمه‌ها که بگذریم، برخی محققین دلایل این وضعیت را در سه دسته‌بندی کلی شناسایی کرده‌اند که هر کدام را مفصلاً بررسی می‌کنیم. آن سه دسته عبارتند از:1. جهش و افزایش شدید جمعیت و در نتیجه افزایش تقاضا برای عرضه‌ی آب2. کشاورزی با بهره‌وری پایین3. سوء مدیریت بخش آب و عطش فراوان برای توسعه بدون کار کارشناسانهادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Aug 2020 22:53:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی سیستم‌های اقتصادی</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-xymsgkofghkj</link>
                <description>مارکس در مقابل اسمیتمقدمهزمانی که از «سیستم‌های اقتصادی در جوامع انسانی» صحبت می‌شود، ممکن است تصور کنید که چنین سیستم‌هایی، به تعداد فرهنگ‌های مختلف انسان‌ها، متنوع و پرشمار هستند؛ در صورتی که چنین تصوری درست نیست. اگرچه امروزه طیف وسیعی از مؤسسات و مراسم اجتماعی وجود دارند که با فعالیت‌های اقتصادی عجین‌اند، اما مدل‌های اصلی سیستم‌های اقتصادی به این شدت متنوع نیستند. تاریخ ثابت کرده‌است که تنها 4 نوع سیستم اقتصادی وجود دارد. درواقع سه سیستم اصلی وجود دارد و نوع چهارم از ترکیب یکی از دو مدل دیگر به وجود می‌آید.سه سیستم اصلی از این قرارند:- سیستم‌هایی که بر اساس اصول سنت شکل گرفته‌اند.- سیستم‌هایی که بر اساس برنامه‌ریزی مرکزی شکل گرفته و مطابق اصول سیاست‌های دستوری سامان‌دهی شده‌اند.- سیستم‌هایی که هسته‌ی اصلی شکل‌گیری آن‌ها بازار‌ها هستند.محدود بودن تنوع سیستم‌های اقتصادی بیانگر این است که از ابتدای پیدایش تمدن‌های بشری، هدف اصلی شکل‌گیری تمام ترکیبات اقتصادی تغییری نکرده‌است. این هدفِ تا حدی تثبیت‌شده چیزی نیست جز هماهنگی بین فعالیت‌های تک‌تک افراد در رابطه با تأمین معاش -از سیستم‌های بدوی اجتماعی گرفته تا انجام امور اداری و مالی در سیستم‌های صنعتی مدرن-. هماهنگی‌های اجتماعی با بررسی دو فعالیت اصلی تحلیل‌پذیرند: تولید و توزیع.اولی یعنی تولید کالا‌ یا خدماتِ مورد نیاز جامعه. فعالیتی که نیازمند تبادل منابع اجتماعی‌ست که مهم‌ترین، آن‌ها نیرو و تلاش انسانی است.فعالیت دوم که به همین میزان اهمیت دارد، توزیعِ مناسب کالا‌ها و خدمات تولیدشده است. این توزیع نه‌تنها باید به ادامه‌ی فعالیت‌های نیروی انسانی جامعه کمک کند (یعنی باید معاش افراد تأمین شود)، بلکه باید نظام ارزشی هر جامعه را هم در نظر بگیرد. در نهادِ برخی نظام‌ها قوانینی وجود دارد که دسته‌ای از اعضای جامعه را نسبت به دسته‌ای دیگر ارجح می‌داند. ممکن است در جامعه‌ای مرد‌ها نسبت به زنان ارجحیت داشته باشند یا برعکس، خواص از عوام جدا باشند، صاحبان دارایی نسبت به کسانی که دارایی‌ای از خود ندارند و احزاب یک حزب نسبت به دیگر احزاب به‌صورت جداگانه‌ای ارزش‌گذاری شوند.سیستم تولید و توزیع باید به سه سؤال اساسی پاسخ دهد:1. در یک جامعه چه کالاها و خدماتی تولید شوند؟2. کالا‌ها و خدمات تولیدشده چگونه توزیع شوند؟3. کالا‌ها و خدمات برای چه کسانی تولید و توزیع شوند؟تمام مدل‌های اقتصادی تولید و توزیع، متکی بر محرک‌های تشویقی و تنبیهی اجتماعی هستند. برای مثال سیستم‌های سنتی‌محور، بیشتر بر اساس هنجار‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی درون جوامع خود کار می‌کنند، در صورتی که سیستم‌ها اقتصادی دستوری با محوریت برنامه‌ریزی مرکزی، همان‌گونه که از عنوانِ مدل برمی‌آید، بر اساس سیستم اجبار و منع کردن سراسری یا دادن امتیازها و کمک‌های یک طرفه به جامعه عمل می‌کنند. در سیستم اقتصادی سوم که بر اساس فلسفه‌ی بازار شکل گرفته‌است، محرک اصلیْ ساختار سود و زیان است؛ چیزی که در کنترل یک شخص یا گروهی از افراد خاص نیست و خود سیستم همه چیز را کنترل می‌کند. به بیان ساده در این سیستم تک‌تک افراد سعی می‌کنند تولیداتی داشته باشند که منجر به سود و منفعت بیشتری برای آن‌ها شود و سمتِ دیگر جامعه هم در ازای آن کالا یا خدمات، مایل به پرداخت هزینه باشد.سیستم‌های اقتصادی چگونه توسعه یافتند و هرکدام چه ویژگی‌هایی دارند؟· سیستم‌های اقتصادی سنتی:در این سیستم‌ها، سنت و اصول و عرف جاافتاده در جامعه، محور اصلی ایجاد نظم در آن جامعه است. این سیستم هنوز در برخی از گروه‌ها مثل اسکیموها، شکارچیان کالاهاری و بادیه‌نشینان حاکم است. امروزه این جوامع مشکلات اقتصادیشان را به همان شکلی حل می‌کنند که ده‌ها هزار سال قبل حل می‌کردند؛ یعنی با تطبیق دادن خود با آب و هوا و کوچ کردن، تأمین معاش از طریق شکار یا جمع‌آوری آذوقه و توزیع تولیدات بر اساس هنجار‌های عرفیِ جامعه‌ی خود. در مقاله‌ای که برای کار کردن روی این قسمت پادکست می‌خواندم، برای توضیح دادنِ چگونگیِ کار کردنِ این سیستم توزیع در جوامع، برشی از کتاب «Harmless people»، نوشته‌ی الیزابت مارشال نقل شده‌بود که ترجمه‌ی آن را در ادامه آورده‌ام:«در بررسیِ این جوامع سنتی «تقسیمِ عوایدِ شکار» در نگاه اول ناعادلانه به‌نظر می‌آید. ولی این سبک و روش زندگی آن‌هاست و در پایانِ روز هم هیچ‌کس بیشتر از دیگران غذا نخورده‌است. آن روز اوکوان، تکّه‌ی بیشتری از شکار را به گای داد؛ چون گای فامیلش بود. گای هم گوشت را به داسینا که مادرزنش بود، داد. البته هیچ‌کس به سهم بزرگ گای اعتراض نکرد، چراکه خود گای شکارچی آن شکار بود و هم‌زمان هیچ‌کس شک نداشت که گای سهم بزرگش را با بقیه تقسیم می‌کند که اشتباه نمی‌کردند و گای این کار را کرد.»شاید بتوانیم در این متن حال و هوای سیستم‌های توزیع اقتصادی و ارزش‌های اجتماعی و هنجارهایی که از آن صحبت کردیم را بهتر درک کنیم. اما به غیر از دارایی‌های اشتراکی -که شاید یکی از بارز‌ترین ویژگی‌های جوامع شکارچی و جمع‌آوری‌کننده بوده‌است- دو ویژگی دیگر در این سیستم جلب‌توجه می‌کند:- اولین موضوع به «میزان رزق» مربوط می‌شود. در درازمدت این باور وجود داشته که به دلیل کمیاب بودن آذوقه، میزان رزق در این جوامع کم بوده‌است. درصورتی که طبق یافته‌های مردم‌شناسی به نام مارشال ساهلینز، تئوری نادر بودن غذا درست نیست. جوامع بدوی اگر می‌خواستند، می‌توانستند میزان رزق خود را به سادگی افزایش بدهند. چیزی که مشاهده‌کنندگان امروزی «کمیاب بودن آذوقه» تصور می‌کنند، برای مردمان آن جوامع در معنای «سیر بودن» بوده‌است. ساهلینز اعتقاد دارد که این جوامع، اولین جوامع ثروتمند واقعی به حساب می‌آیند. (این دیدگاه ساهلینز هنوز جنجالی‌ست.)- دومین ویژگی این است که به سختی می‌توان فعالیت‌های این جوامع را «اقتصاد» نامید. هیچ مدل خاصی از هماهنگی وجود ندارد که فعالیت‌های تولید و توزیع این جوامع را از باقی زندگی اجتماعی‌شان جدا کند؛ درنتیجه مفهومی مطابق تعریف امروزی اقتصاد شکل نمی‌گیرد. اقتصاد به عنوان شبکه‌ای از فعالیت‌های تأمین معاش، به صورت کامل در تاروپود این جامعه تنیده شده و قابل تفکیک نیست.· سیستم برنامه‌ریزی مرکزی و دستوری:درباره‌ی پیدایش این سیستم اطلاعات دقیق زیادی در دست نیست. از زمان‌های باستان، تمدن‌های خارق‌العاده‌ای در مصر، چین و هندوستان به وجود آمده‌اند که نه‌تنها باعث پیشرفت‌های چشمگیری در فرهنگ شده‌اند، بلکه ابزار نیرومند قدرت دولت را به عنوان نیروی محرک ملت‌ها به تاریخ اضافه کرده‌اند.بی‌تردید می‌توان گفت ظهور کشورهای دولت‌قدرت‌محور (کشوری که بیشترِ تصمیم‌گیری‌ها بر عهده‌ی یک سیستم مرکزی باشد.) یکی از تعیین‌کننده‌ترین تغییرات در تاریخ اقتصادی جهان است. اگرچه سنت‌ها هنوز هم در پایه و اساس این جوامع وجود داشتند (مثلاً به این شکل که هرکسی شغل پدری خود را ادامه می‌داد)، اما معابد بسیار بزرگ، سیستم‌های آبیاری پیچیده، دژ‌ها و شهرهای باستانی و تمام آثار خارق‌العاده‌ای که امروزه بقایای آن‌ها را می‌بینیم (مثل اهرام ثلاثه و دیوار چین) فقط به‌شرط وجود چنین سیستم‌های دستوری‌ای می‌توانستند ساخته شوند. ساختن چنین سازه‌هایی، نشان‌دهنده‌ی ویژگی‌های اصلی سیستم دستوری است. این سیستم‌ها -برخلاف مدل‌های سنتی- قابلیت ایجاد مازاد تولید و ثروت را داشتند که یکی از اهداف اصلی این مدل‌هاست. از همین رو، این سیستم‌ها به‌شکل غیرقابل‌تصوری می‌توانستند شرایط وجودی جامعه را تغییر دهند. روش‌هایی که در هماهنگی‌های اقتصادی در سیستم مرکزی و دستوری استفاده می‌شود، در حقیقت بسیار شبیه روش کسانی‌ست که کشور‌های امپریالیستی را هدایت می‌کردند. برای همین در سیستم‌های دستوری، مانند مدل‌های سنتی، اقتصاد به صورت خودمختار و جدا از اصول حاکم بر اجتماع وجود ندارد. به بیان ساده‌تر، اقتصاد وابسته به تصمیمات یک گروه یا یک شخص است و ساختار مستقلی ندارد.· سیستم اقتصادی بازارمحور:روابط تجاری در بازار‌های مختلف از دیرباز میان مردمان امپراطوری‌های باستان وجود داشته‌است. از مصریان و رومیان گرفته تا ایرانیان و چینی‌ها و... . در تمام این امپراطوری‌ها، نهاد‌ بازار وجود داشته‌است، اما وجود بازار به معنی بازارمحور اقتصاد‌ این کشور‌ها نبوده‌است. در جوامع قبل از پیدایش سیستم بازارمحور، بازار صرفاً مکانی بوده که عرضه‌کنندگان و تقاضا‌کنندگان کالاهای اکثراً لوکس را به هم متصل می‌کرده‌است؛ در صورتی که کالاها و خدمات اساسی، هنوز بر اساس مدل‌های سنتی و اقتصاد‌های دستوری تأمین می‌شدند. پس تنها به صرفِ «وجود داشتنِ بازار»، نمی‌توان مدل اقتصادی یک جامعه را بازارمحور دانست. برای مثال، برده‌داری هنوز یکی از اهرم‌های اصلی تأمین نیروی انسانی به شمار می‌رفته و «بازار نیروی کار»به معنای امروزی آن، محلی از اعراب نداشته است. در آن زمان رویکرد سود کردن در تجارت، مخصوصاً برای نیروی انسانی، تقبیح می‌شد. ارسطو با تفکر در اوضاع زمانه‌ی خود نوشته است «یکی از شرایط آزاد بودن انسان این است که برای منفعت شخص دیگری کار نکند.». البته ارسطو به معنای عمیق‌تری اشاره داشته، ولی آن‌چه که می‌توان از این یک جمله استنباط کرد، این است که بسیاری از مفاهیمی که امروزه بدیهی به‌نظر می‌رسند، زمانی وجود نداشته‌اند. امروزه ما بابت کاری که می‌کنیم دست‌مزد می‌گیریم، در‌حالی‌که زمانی بدنه‌ی اصلی نیروی کار را بردگان تشکیل می‌دادند. تقریباً به جز حوزه‌های نظامی و ارتش، نیروی انسانی برای فروش (یعنی انجام دادن کار در ازای گرفتنِ مزد) بدین شکل گسترده وجود نداشت و نیروی کار به بیگاری گرفته می‌شد. (موضوع «برده‌داری مدرن» از این مقال خارج است و مقایسه‌ی برده‌داری (نیروی کار بدون مزد) و نیروی انسانی برای فروش (کار در ازای مزد)، مثالی بود برای تشریح تحولات تاریخی در حوزه‌ی سیستم‌های اقتصادی.)درنتیجه جامعه‌ای که بازار‌های متعدد دارد با جامعه‌ای که مدل اقتصادی‌اش بر اساس فلسفه‌ی بازار است، متفاوت است. قبل از اینکه یک سیستم جدید بتواند جایگزین سیستم‌های قبل از خود شود، باید ساختار‌های پیش از خود را -که یا بر اساس مدل‌های سنتی یا بر اساس مدل‌های دستوری بوده‌اند- به چالش بکشد و با جایگزین‌های مناسب اصلاح کند. برای این کار باید ساختار اصلی قدرت از بین رفته و حد و حصر‌های آن ساختار بشکند تا در نهایت سیستم جدید بتواند آلترناتیو بهتری برای جامعه ارائه دهد.در جامعه‌ی بازارمحور (مبتنی بر فلسفه‌ی بازار) که در تضاد با دو مدل قبلی (اقتصاد دستوری و سنتی) است، اصولی وجود دارد که نمی‌تواند در دو مدل قبلی وجود داشته‌باشد. اصلی‌ترین مبنای این مدل، میل انسان برای کسب منفعت شخصی و مادی است. این طرز تفکر در جوامعی با اقتصاد سنتی (که بیشتر امور اشتراکی هستند) یا در اقتصاد دستوری (که برنامه‌ریزی در یک مرکز کانونی اتفاق می‌افتد) جایی ندارد، زیرا به‌عنوان تهدیدی برای ساختار‌های تثبیت‌شده‌ی قدرت یا جامعه قلمداد می‌شود. چیزی که بنیان فلسفه‌ی سیستم‌های بازارمحور (نمونه‌ی ساده‌ای از کاپیتالیسم) است.پیدایش سیستم سرمایه‌داری کاپیتالیسمتا این‌جا، با دید کلی، سیر تحولات تاریخی را تشریح کرده‌ایم تا ببینیم مدل‌های اقتصادی چگونه عرصه‌های تاریخ جهان را از آن خود کرده‌اند و پس از آن به بیان جزئیات خود این سیستم‌ها می‌پردازیم.فرآیندی که این تحولات را در عرصه‌های نهادی و نگرشی به وجود آورد، باعث شکل‌گیری یک پارادایم شد. پارادایمی که از قرن 5 تا 19 میلادی در حال اتفاق‌افتادن بود. اگر بخواهیم این پارادایم را بر تاریخ سیاسی تطبیق دهیم، وقوع این تغییرات مصادف بود با سقوط امپراطوری روم تا ظهور فئودالیسم و در نهایت تشکیل تدریجی کشور‌های ملی. در نگاه اجتماعی، شامل بازه‌ای می‌شود که دوره‌ی حضور امپراطوری‌ها در رأس و اکثریت بردگان در پایین هرم به پایان رسید و به تغییرات تدریجی و سلسله‌ای در دوران فئودال‌ها انجامید. لرد‌ها رفته‌رفته از بین رفتند و در نهایت جامعه‌ی بورژوایی (که از طبقه‌های مختلف کلاسی مثل کارگر، زمین‌داران و کارآفرینان تشکیل شده بود) ظهور کرد.نتیجه‌ی اقتصادیِ این تغییرات سیاسی و اجتماعی، متلاشی شدن مکانیزم‌های اقتصادی دستوری بود که منجر به ظهور «مدل‌های ترکیبی سنت و دستور» در زمان فئودال‌ها شد و در نهایت «شبکه‌ی بازارمحوری» که بر اساس مدل سود و زیان کار می‌کرد، به‌تدریج جای همه‌ی آن‌ها را گرفت. تمام این تحولات عظیم طی این چند قرن اتفاق افتاد و باعث شد که اقتصاد در جوامع انسانی، از مدل‌های مرکزی و دستوری، به سمت اقتصاد‌های بازارمحور سرمایه‌داری هدایت شود.برای اینکه اولین سرنخ‌های ظهور سیستم سرمایه‌داری کاپتالیسم ( مدل بازارمحور) را بیابیم، باید به زمانِ از هم پاشیدنِ امپراطوری عظیم روم در اروپا برگردیم. با سقوط چنین امپراطوری بزرگی -که براساس مدل اقتصادی دستوری کنترل می‌شد-، اروپا انسجام خود را از دست داده و به عرصه‌ی ظهور پدیده‌ی فئودالیسم تبدیل شد. تا پیش از آن، مردم تحت محافظت لژیون‌های روم بودند؛ ولی پس از سقوط انسجامِ امپراطوری، مردم باید راهی پیدا می‌کردند که از خود در جامعه‌ی جدیدِ اروپا -که بیشتر جولانگاه بربر‌ها و آشوب‌گران شده‌بود- دفاع کنند. فئودالیسم بین قرن‌های 9 تا 15 میلادی -یعنی در بازه‌ای از قرون وسطی (از سال 476 تا 1492)- در اروپا حاکم بود. در جامعه‌ی فئودال، روابط حول مالکیت زمین در قبال دریافت خدمات و نیروی کار شکل می‌گرفت. در این سیستم تمامی زمین‌های یک کشور متعلق به پادشاه بود؛ ولی از آن‌جا که پادشاه نمی‌توانست به تمامی زمین‌ها اشراف داشته‌باشد، قسمت‌های بزرگی از زمین‌ها را به لرد‌ها می‌داد. خود لرد‌ها هم می‌توانستند زمین‌ها را به لرد‌های دیگر اهدا کنند و به رعیت و عوام اجازه می‌دادند که در این زمین‌ها زندگی کنند. در عوض، در زمان حمله به کشور، لردها موظف بودند برای از پادشاه حمایت نظامی کرده و به او کمک کنند. همین رابطه به پایین دست هم اطلاق می‌شد. یعنی رعیتی که اجازه پیدا می‌کردند در زمین لرد زندگی کنند، باید قسمتی از تولیدات خود را به لرد می‌دادند و در ازای آن از طرف لرد محافظت می‌شدند. شوالیه‌ها مربوط به این دوران هستند. مدل اقتصادی این سیستم را ببینید! هنوز تا مدل بازارمحور فاصله‌ی بسیاری وجود دارد.پس از چند قرن، فئودالیسم به دلایل مختلف از بین می‌رود. سه دلیل اصلی از هم‌پاشیدن این سیستم بدین‌شرح است:1. پادشاهان به مرور زمان برای تجهیز سپاه و ارتش خود، کم‌تر به لردها متکی بودند و ترجیح می‌دادند از مزدوران حرفه‌ای استفاده کنند. درنتیجه دولت مرکزی قوی‌تر و لردها ضعیف‌تر می‌شدند.2. طاعون سیاه انگلستان در سال 1348 میلادی بسیاری از رعیت و مردمِ شاغل بر زمین‌ها را از بین برد و درنتیجه تعداد نیروی کار به نسبت تقاضا بسیار کم شد. همین امر باعث می‌شد که عوام گزینه‌های بیشتری برای انتخاب محل زندگی و کار داشته و حقوق و مزایای بیشتری مطالبه کنند. خود این پروسه، یکی از بزرگترین تحولات در راستای تبدیل شدن به یک جامعه‌ی بازارمحور بود. تشکیل بازاری برای نیروی انسانی.3. توسعه‌ی شهرنشینی و ظهور بازار‌های پول‌محور در مقابل اقتصاد زمین‌محور، مهاجرت را برای رعیت آسان‌تر می‌کرد. با این اتفاق، لرد‌ها دیگر نمی‌توانستند با اعمال فشار به رعیت، حق و منفعت حداکثری را مثل سابق تنها برای خود متصور شوند. ظهور سیستم رقابتی اولین نشانه‌های شکل‌گیری سیستم سرمایه‌داری را نمایان می‌کرد.با این مقدمه‌ی کوتاه، دریافتیم که چگونه تحولات کلان در دنیا، انسان‌ها را از دو مدل اقتصادی عبور داده و به یکی بزرگترین تحولاتش رساند؛ تحولی که باعث شد سرعت پیشرفت‌های بشری چنان افزایش یابد که از ابتدای حضورش در این جهان بی‌سابقه بود. این تحول بزرگ، ظهور سیستم سرمایه‌داری، کاپیتالیسم یا توسعه‌ی مدل بازارمحور نامیده می‌شود.سیستم سرمایه‌داری (کاپیتالیسم) چیست و چگونه تکامل یافته است؟در قرون وسطی، با پول فقط می‌شد چیزهایی را به‌دست‌آورد که در همان زمان موجود بودند و همین محدودیتی برای رشد اقتصادی بود، چراکه سرمایه‌گذاری روی بیزنس‌های جدید را سخت می‌کرد.انسان بدون نانوایی نمی‌توانست کیک بپزد؛ بدون کیک نمی‌توانست درآمد داشته باشد؛ بدون درآمد نمی‌توانست پیمانکار داشته باشد و بدون پیمانکار، او نانوایی نداشت و برای هزاران سال در این لوپ بسته گیر افتاده بود. درنتیجه اقتصاد فریز شده بود. اما در عصر مدرن راه فرار از این حالت را پیدا کرد، آن هم با خلق سیستمی که بر اساس اعتماد به آینده بود. در این سیستم انسان‌ها توافق کردند کالاهای خیالی را -که در زمان حال وجود نداشتند- با یک پول خاص که اعتبار نام داشت، مبادله کنند. اعتبار به ما این توانایی را داد که با هزینه‌ی آینده امروز را بسازیم. این ایده بر این مبنا و تفکر استوار بود که منابع آینده‌ی ما به مراتب فراوان‌تر و غنی‌تر از امروزند. واضح است که اگر ما بتوانیم امروز را با درآمدِ فردا بسازیم، فرصت‌های بی‌شماری رو به ما باز می‌شوند.مشکلِ دوره‌ی قبل این نبود که کسی چنین ایده‌ای به ذهنش نمی‌رسید؛ بلکه این بود که به ندرت کسی از اعتبار استفاده می‌کرد. آنان اعتماد نداشتند که آینده از حال بهتر خواهدبود. مردم معتقد بودند که گذشته از امروز بهتر بوده و آینده یا بدتر خواهدبود و یا در بهترین حالت، مثل امروز است.یکی از ویژگی‌های اصلی سرمایه‌داری این است که بتوانی با ثروت، ثروت بیشتری خلق کنی.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 00:13:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرزمین مقدّس؛ فلسطین و اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%91%D8%B3-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-ghpydzf783ot</link>
                <description>ماجرای تنش ۷۰ ساله میان فلسطین و اسرائیل چیست؟مقدمهنزدیک به 70 سال است که شاهد تنش و جنگ میان فلسطینیان و اسرائیلی‌ها هستیم. می‌توان گفت تقریباً هر کسی که این پادکست را می‌شنود، از بچگی درگیر این ماجرا بوده و به‌ عنوان شهروندِ یک کشورِ حامی فلسطین، تنش میان فلسطین و اسرائیل یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی‌اش (حداقل در اخبار) بوده‌است. اما با وجود این‌که سال‌های طولانی و دفعات متعدد شاهد جنگ بین این دو قوم بوده‌ایم، چه‌قدر از اتفاقاتی که بر این سرزمین گذشته آگاهیم؟ این جنگ بر سر چیست؟ چرا هر چه می‌گذرد، اثری از صلح در این منطقه نمی‌بینیم؟با دایجست همراه باشید تا پاسخ بیشتر سؤال‌های خود را بگیرید. در این قسمت می‌خواهیم این قصه‌ی قدیمی را مفصلاً تعریف کنیم.سرزمین فلسطین و مشخصاً شهر اورشلیم یا بیت‌المقدّس یکی از پرمناقشه‌ترین مناطق دنیا به شمار می‌رود. مهمترین ریشه‌ی این اختلافات به مسائل مذهبی برمی‌گردد، چراکه هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام خود را نسبت به این سرزمین مُحِق می‌دانند.- برای یهودیان، اورشلیم و به‌طور کلی بخش اعظمی از خاک فلسطین زمین مقدّس محسوب می‌شود. این سرزمین و به‌خصوص شهر اورشلیم محل مهمترین اماکن مذهبی یهودیان از جمله دیوار ندبه و معبد سلیمان (معروف به قدس الاقدس) بوده‌است. معبد سلیمان اولین معبد یهودیان است که توسط سلیمان نبی بنا نهاده شد و دیوار ندبه تنها باقیمانده‌ی این معبد است که به‌عنوان قبله‌ی یهودیان از آن یاد می‌شود. پیروان این دین به سمت دیوار ندبه مناسک خود را به جا می‌آورند. همچنین اورشلیم و شهرهای دیگر فلسطین محل دفن بسیاری از پیامبران یهود است، به‌طور مثال حضرت داوود و سلیمان در اورشلیم مدفونند. از لحاظ تاریخی نیز اورشلیم پایتخت باشکوه‌ترین دوران پادشاهی یهود در دنیا به شمار می‌رود.- به اعتقاد مسیحیان، اورشلیم یا همان بیت‌المقدّس محل تولد، حیات و مصلوب شدن عیسی مسیح است. آنان می‌گویند کلیسای مقبره‌ی مقدّس (Church of the Holy Sepulchre) در شمالِ بخشِ قدیمیِ شهر علاوه بر محل تولد، محل دفن پیامبر مسیحیان نیز است. این کلیسا توسط شورایی متشکل از شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتودکس، کاتولیک و ارامنه اداره می‌شود که همین مسئله نشان می‌دهد اکثر شاخه‌های مسیحی نسبت به تقدّس این مکان اتفاق نظر دارند. هر ساله میلیون‌ها مسیحی برای بازدید از این مکان مقدّس راهی بیت‌المقدّس می‌شوند.- پیروان اسلام نیز به دلیل وجود دو مکان مقدّس اسلامی یعنی مسجد الاقصی و قبة الصخره در این شهر برای آن احترام ویژه‌ای قائلند. از دید مسلمانان مسجد الاقصی اولین قبله‌ی آن‌ها بوده و بعد از مسجد الحرام در مکه و مسجد النبی در مدینه، سومین مکان مقدّس مسلمانان است که در قرآن نیز به نام آن اشاره شده‌است. در واقع در ابتدا پیامبر اسلام و مسلمین به صورت موقت به سمت بیت‌المقدّس نماز می‌خواندند و به همین دلیل همیشه از سوی یهودیان مورد انتقاد بودند که شما به سمت قبله‌ی ما نماز می‌خوانید و استقلال ندارید؛ تا این‌که در میان یکی از نماز‌های پیامبر، بعد از این‌که دو رکعتِ نماز به سمت بیت‌المقدّس خوانده شده‌بود، جبرئیل ظاهر شد و بازوی پیامبر را گرفت و کعبه را به‌عنوان قبله‌ی جدید مسلمانان معرفی کرد. بدین‌ترتیب قبله‌ی مسلمین از بیت‌المقدّس به کعبه تغییر یافت و دو رکعت بعدی نماز را به سوی کعبه خواندند. مسلمانان همچنین با استناد به قرآن و داستان به معراج رفتن پیامبر اسلام، قبة الصخره را به‌عنوان محل معراج پیامبرشان معرفی می‌کنند. قبة الصخره یک صخره‌ی سنگی است که حدود 1300 سال پیش عبادتگاهی بر روی آن ساخته شده‌است. اين صخره براي هر سه دین ابراهیمی حائز اهمیت فراوان است. طبق قرآن، معراج حادثه‌ای است که در آن پیامبر اسلام با دستور خداوند برای دیدن آسمآن‌ها بالا رفته و تا نزدیکی عرش الهی نیز پیش می‌رود و با خدا سخن می‌گوید. روایات بسیار مختلفی درباره‌ی این صخره وجود دارد؛ از روایاتی مربوط به حضرت آدم، تا سنگی که حضرت ابراهیم می‌خواست پسر خود را روی آن قربانی کند، تا معراج پیامبر، معراج مسیح، مکانی که اسرافیل بانگ قیامت را به صدا در می‌آورد و... شاید به همین دلیل است که «Foundation Stone» نامیده شده‌است. نکته‌ی جالبی در این زمینه وجود دارد: تصویری که ما همیشه از فلسطین و مسجد الاقصی می‌بینیم، یعنی آن گنبد طلایی که روی یک مسجد چند ضلعی ساخته شده، در واقع متعلق به قبة الصخره است، نه مسجد الاقصی. مسجد الاقصی در فاصله‌ی کمی از قبة الصخره وجود دارد. این یکی از اشتباهات بسیار رایج در میان مردم دنیاست.تاریخ فلسطینادعاهای دیگر در مورد این سرزمین، به‌ویژه شهر اورشلیم، ادعاهای تاریخی است. ادعاهایی که با باورهای دینی در هم آمیخته و به سختی قابل تفکیک است. برای بررسی تاریخ این سرزمین و ساکنان آن باید به سه هزار سال قبل از میلاد مسیح سفر کنیم.طبق اسناد تاریخی، فِنیقی‌ها اولین گروهی بودند که وارد سواحل جنوب‌شرقی مدیترانه (یعنی لبنان، سوریه و فلسطین امروزی) شدند. این مردمان اقوامی سامی‌نژاد بودند که به قصد کشتیرانی و کشاورزی از شبه‌جزیره‌ی عربستان به این مناطق آمدند.سامی‌نژادها اقوامی بودند که خود را از نوادگان «سام» پسر نوح نبی می‌دانند. براساس داستان کشتی حضرت نوح، سه پسر نوح به نام‌های «سام»، «حام» و «یافِث» سوار بر کشتی و همراه او رفتند و یک پسرش به نام «یام» یا «کنعان» سوار نشد. مطابق مکتب تاریخ‌نگاری گوتینگن، نسل بشر از این سه پسر گرفته می‌شود: سامی‌ها، حامی‌ها و یافثی‌ها. به عبارت دیگر اعراب، آشوریان و عبرانیان از نژاد سامی‌اند و عربی، آشوری و عبری سه زبان سامی زنده‌ی دنیا هستند. در واقع حضرت ابراهیم از نسل سام است.فنیقی‌ها یا همان سامی‌ها توانستند در این منطقه حکومت‌های محلی تشکیل دهند، اما به دلیل اختلافات داخلی تقریباً هیچگاه موفق به تشکیل یک حکومت واحد نشدند. این قوم با نام «کنعانیان» نیز در تاریخ ثبت شده‌است. عبرانیان آن‌ها را با این نام صدا می‌کردند.قرن‌‌ها بعد از فنیقی‌ها اقوام دیگری نیز از مناطق یونان و ترکیه‌ی امروزی به این منطقه وارد شدند که به «فلسطینیان باستانی» معروف شدند و به اعتقاد مورخان نام «فلسطین» نیز از نام این اقوام یونانی گرفته شده‌است. پس تا این‌جا فهمیدیم که نخستین اقوام ساکن در این منطقه سامی‌هایی بودند که از شبه‌جزیره‌ی عربستان وارد این منطقه شدند و دست بر قضا نسل هر دو قوم عرب و یهود نیز از همین نژاد است. از این‌جا به بعد مسائل تاریخی و مذهبی با هم در می‌آمیزند.براساس اسناد تاریخی در میان اقوام کنعانی که در این منطقه ساکن بودند، پیامبرانی نیز حضور داشتند که مهمترین آن‌ها «ابراهیم» است. طبق اعتقاد ادیان اصلی، پیامبر قوم یهود و پیامبر مسیحیان از نسل اسحاق (یکی از پسران حضرت ابراهیم) اند و پیامبر اسلام از نسل اسماعیل (پسر دیگر ابراهیم) است. این دلیل اهمیت ابراهیم نبی‌ست و از همین روی این سه دین به ادیان ابراهیمی معروف شده‌اند. مطابق برخی اسناد، ابراهیم در شهر اورشلیم متولد شد اما برخی دیگر آن را رد می‌کنند. با این حال اکثر قریب به اتفاق مورخان مقبره‌ی حضرت ابراهیم را در غار مَخپِالا (واقع در 30 کیلومتری بیت‌المقدّس) عنوان کرده‌اند که این یعنی حضرت ابراهیم یا متولد اورشلیم بوده و یا سالیان درازی را در این منطقه زندگی کرده‌است.ابراهیم در سنین پیری صاحب دو پسر شد که پسر بزرگ اسماعیل و پسر کوچک اسحاق نام‌گذاری شدند. اسماعیل و مادرش در شبه‌جزیره‌ی عربستان ساکن شدند و پسر کوچک‌تر یعنی اسحاق و مادرش در کنعان ماندند. بعد از فوت حضرت ابراهیم، پیامبری به پسر کوچک‌تر او یعنی اسحاق رسید و بعد از اسحاق نیز پسر دومش یعنی یعقوب (Jacob) که در باور یهودیان به اسرائیل معروف است پیامبر شد. اسرائیل در زبان عبری قدیم از دو بخش «اسر» به معنی بنده و «ایل» به معنی خدا تشکیل شده؛ پس «اسرائیل» یعنی بنده‌ی خدا. البته در کتب یهود اسرائیل به معنی «غلبه‌کننده بر خدا» یا «کشتی‌گرفته با خدا» نیز ذکر شده که به داستان کشتی گرفتن یعقوب با خدا -یا فرشته‌ای از جانب خدا- در عهد عتیق اشاره دارد. براساس این داستان بعد از این کشتی نام یعقوب به اسرائیل تغییر می‌کند. «بنی‌اسرائیل» نیز به معنای فرزندان اسرائیل است که به فرزندان و نوادگان یعقوب اطلاق می‌شود.بر اساس داستان معروف یوسف پیامبر (که همه‌ی ما آن را شنیده‌ایم و البته مستند تاریخی است)، بخشی از کنعانیان معروف به بنی‌اسرائیل به همراه یعقوب پس از سال‌ها برای دیدار با یوسف به مصر می‌روند و ساکن این منطقه می‌شوند. حضور بنی‌اسرائیل در مصر تا 4 نسل بعد از یوسف و یعقوب ادامه می‌یابد و آن‌ها به خاطر یکتاپرست بودنشان مورد آزار و اذیت پادشاهان مصر (فراعنه) قرار می‌گیرند.طبق اعتقاد ادیان ابراهیمی، خداوند برای نجات بنی‌اسرائیل از ظلم و جور فراعنه و جامعه‌ی مصر -که بعد از یوسف دوباره بت‌پرست شده بودند- در میان بنی‌اسرائیل موسی را (که از نسل یعقوب محسوب می‌شود) به رسالت رساند. موسی قوم بنی‌اسرائیل را که 12 قبیله شده بودند، متحد کرد و به آن‌ها وعده داد که اگر گوش به فرمان او باشند، آن‌ها را به سرزمین آبا و اجدادیشان یا همان سرزمین موعود برمی‌گرداند.حتماً داستان موسی و فرعون را شنیده‌اید. موسی و قومش -با معجزه‌ای که تمام ادیان ابراهیم به آن اذعان دارند- از رود نیل رد شدند و از دست فرعون و یارانش گریختند. آنان بعد از عبور از نیل، قصد بازگشت به کنعان را کردند و با عبور از صحرای سینا به نزدیکی کنعان و سرزمین که به آن‌ها وعده داده شده بود، رسیدند؛ اما این سرزمین توسط اقوام دیگری که احتمالاً همان سامی‌ها و فنیقی‌ها بودند تصرف شده بود. موسی از قومش خواست تا برای جنگ آزادسازی کنعان آماده شوند، اما آن‌ها نپذیرفتند.این نافرمانی‌ باعث شد تا بنی‌اسرائیل مورد عذاب واقع شوند و 40 سال در بیابان‌های صحرای اردن سرگردان شدند. بعد از گذشت این مدت، بنی‌اسرائیل به رهبری «یوشِع بن نون» -که براساس تورات پیامبر بعد از موسی‌ست- به کنعان حمله کردند. نبرد اِریحا نخستین نبرد قوم بنی‌اسرائیل برای رسیدن به سرزمین موعود و فتح کنعان بود. بنی‌اسرائیل در این جنگ‌ها که به رهبری یوشع بن نون انجام گرفت، موفق به فتح بخشی از اراضی مقدّس شدند؛ با این وجود نتوانست به بخش اصلی ارض مقدّس یا همان اورشلیم که در کتاب مقدّس ذکر شده‌بود، برسند. از این دوران بود که یهودیان صاحب دولت شدند. شهر حِبرون پایتخت این دولت بود. پادشاهی تازه‌تأسیس یهود در منطقه حضور داشت تا این که حدود 200 سال بعد، داوود نبی به‌عنوان پادشاه دولت یهود اورشلیم را فتح کرد و این شهر به‌عنوان پایتخت پادشاهی متحد یهود انتخاب شد.اورشلیم، پادشاهی یهود و تاریخ پرفراز و نشیب شهر جنگ‌هااورشلیم یا اورسلیم حدود 3000 سال قبل از میلاد توسط نخستین گروه‌های سامی که وارد این منطقه شدند بنا شد. این کلمه یا از زبان سامی و واژه‌ی «اور» به معنای «شهر» و «شلیم» به معنای «صلح» گرفته شده یا از نام یکی از خدایان سومری‌ها به نام «شالیم» اقتباس شده که به خدای صلح معروف است. در هر دو صورت این واژه به صلح و آرامش در این منطقه اشاره دارد. براساس روایات موجود در تورات، تا پیش از فتح توسط داوود نبی کنترل این شهر بارها و بارها بین دولت‌شهرهای مختلف فِنیقی و حتی مصری‌ها جابه‌جا شده بود.این شهر بعد از فتح توسط داوود و بنی‌اسرائیل به‌عنوان پایتخت پادشاهی یهود انتخاب شد و این تنها باری در تاریخ است که این شهر به‌عنوان پایتخت یک دولت انتخاب شده‌است. براساس تورات در زمان فتح اورشلیم خداوند به حضرت داوود امر می‌کند که به دلیل آن‌که دستانش به خون آلوده شده‌است، اجازه ندارد برای خداوند معبدی بسازد و وظیفه‌ی ساخت معبد به پسرش سلیمان می‌رسد. پس از داوود تخت سلطنت پادشاهی یهود به پسرش سلیمان رسید و او معبد یهودیان معروف به معبد یا هیکل سلیمان را در این شهر ساخت. همان‌طور که گفتیم این معبد مهمترین مکان مذهبی یهودیان و قبله‌ی پیروان این دین به شمار می‌رود. همچنین یهودیان معتقدند «تابوت عهد» -که یک صندوقچه‌ی سنگی بزرگ برای نگهداری 10 فرمان خداوند به موسی است- در این معبد نگه‌داری می‌شده‌است.بعد از سلیمان پادشاهی دولت یهود برای انتخاب جانشین دچار اختلاف شد. ده قبیله از بنی‌اسرائیل حاضر نشدند با «رَحبَعام» (Rehoboam) پسر سلیمان بیعت کنند و تنها دو قبیله‌ی یهودا و بنیامین با او بیعت کردند. این اختلافات باعث شد تا این پادشاهی به دو دولت «پادشاهی یهودا» و «پادشاهی اسرائیل شمالی» تجزیه شود. پادشاهی یهودا با رحبعام بیعت و اورشلیم را پایتخت خود اعلام کرد؛ اما پادشاهی شمالی به شهرهای شومِرون (Shumeron)، تیرزَه (Tirzah) و شِکیم (Shekkim) نقل مکان کردند.در سال 732 قبل از میلاد پادشاهی شمالی با پادشاه آرامیان -که آن‌ها نیز از سامیانی بودند که از شبه‌جزیره کوچ کرده و در منطقه‌ی سوریه‌ی کنونی حکومت می‌کردند- متحد شد تا به اورشلیم حمله کند. در پی این تهدید پادشاه دولت یهودا که با آشوریان رابطه‌ی خوبی داشت، از آن‌ها درخواست کمک کرد. آشوریان با حمله به این پادشاهی آن‌ها را سرنگون و اهالی پادشاهی شمالی را از این منطقه اخراج کرد. بسیاری از آن‌ها به سرزمین ماد (ایران امروزی) تبعید شدند و عده‌ای به اورشلیم فرار کردند.آشوری‌ها که از متحدان پادشاهی یهودا بودند، پس از فتح قسمت شمالی به فکر حمله به اورشلیم افتادند و در واقع به دولت یهودا خیانت کردند. آشوری‌ها علی‌رغم محاصره‌ی این شهر، موفق به تصرف آن نشدند تا این که حکومت آشوریان توسط بابِلی‌ها از بین رفت. بعد از این اتفاق پادشاهی یهودا پذیرفت خراج‌گزار حکومت بابِل باشد؛ اما بعد از شکست بابل از مصر، از پرداخت مالیات یا خراج سر باز زد و این باعث خشم پادشاه بابل و دستور حمله‌ی بابلیان به اورشلیم شد. این حمله باعث سقوط اورشلیم شد و بابلی‌ها یهودیان را به اسارت گرفتند و شهر اورشلیم از جمله معبد سلیمان را به آتش کشیدند.اسیران یهودی به بابل برده شدند و این آوارگی تا زمان حمله‌ی کوروش کبیر و نابودی پادشاهی بابل ادامه داشت. کوروش بابل را فتح کرد و به یهودیان اجازه داد به اورشلیم بازگردند. پادشاهی ایران برای بازسازی اورشلیم و معبد سلیمان به یهودیان کمک زیادی کرد و تقریباً این شهر را از نو بنا کرد. پادشاهی ایران همچنین هزینه‌ی ساخت مجدد معبد را هم به آنان پرداخت کرد و این معبد تازه‌بناشده به «معبد دوم سلیمان» معروف شد. دیوار ندبه که امروزه از آن به‌عنوان تنها بازمانده‌ی معبد سلیمان یاد می‌شود، در واقع مربوط به معبد دوم سلیمان است و ربطی به هیکل سلیمان ندارد.بعد از سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی، اورشلیم به دست یونانیان و سلوکیان افتاد تا این که هِرود با حمایت امپراطوری روم، یونانیان را سرنگون کرد و کنترل بخش‌های بسیاری از فلسطین را در دست گرفت. پس از فوت هِرود این منطقه مستقیم به دست رومیان که آن زمان بت‌پرست بودند، افتاد اما یهودیان با این آیین مخالفت کردند و برخی از آن‌ها دست به شورش زدند. این شورش‌ها باعث شد تا پادشاه وقت روم دستور حمله به اورشلیم، تخریب معبد دوم یهودیان و تبدیل این شهر به شهر بت‌ها را صادر کند.از این تاریخ تا حدود 150 سال بعد از آن این شهر به یک شهر بت‌پرستی تبدیل شد تا این که پادشاهی روم شرقی در قرن سوم میلادی مسیحیت را به‌عنوان دین رسمی اعلام کرد و اورشلیم به‌عنوان زادگاه مسیح و مسیحیت به شهر مهمی برای پادشاهان این امپراطوری تبدیل شد. تسلط مسیحیان بر این مناطق تا زمانی ادامه داشت که اعراب به شامات و بیت‌المقدّس -که بخشی از امپراطوری روم آن زمان بود- حمله کردند.پس از آن به اسلام می‌رسیم. در سال ۱6 هجری قمری، بعد از چند ماه درگیری این شهر با امضای قرارداد صلح بین بزرگان اورشلیم و خلیفه‌ی دوم مسلمانان، عُمَر بن خطاب، فتح شد.اعراب مسلمان بعد از فتح اورشلیم براساس آیات و روایات موجود تصمیم گرفتند مسجدی به نام «مسجد الاقصی» احداث کنند. در تاریخ طبری آمده عُمر تصمیم گرفته بود برای احداث مسجدی که در قرآن «مسجد الاقصی» نامیده شده، مکانی را پیدا کند. مفسران قرآن و حدیث مکانی در نزدیکی قبة الصخره -که مکان فعلی مسجد الاقصی است- را به خلیفه پیشنهاد می‌کنند. البته خلیفه در ابتدا با این مکان مخالفت می‌کند، زیرا بقایای معبد سلیمان هنوز وجود داشت؛ اما بالأخره این مسجد ساخته می‌شود و هنوز پابرجاست. روایتی هم وجود دارد که بر اساس آن این مسجد توسط عبدالملک بن مروان در سال 74 هجری قمری ساخته شده‌است. تمام این اماکن ذکرشده از جمله مسجد الاقصی، قبة الصخره و معبد سلیمان در یک تپه‌ی کوچک قرار گرفته‌اند.حدود 500 سال بعد از فتح اورشلیم، اگر چه این منطقه جزئی از سرزمین‌های اسلامی بود، اما تمام ادیان آزادانه فعالیت‌های دینی خود را داشتند تا این که کنترل این منطقه به دست خلفای فاطمی در مصر افتاد. فاطمیون سلسله‌ای منتسب به شیعیان اسماعیلی بودند که سالیان سال در مصر حکومت کردند. فاطمیون به دلیل درگیری با امپراطوری روم شرقی، فعالیت مسیحیان در این شهر را ممنوع و کلیساها را تخریب کرد که با خشم کلیسای کاتولیک مواجه شد.بعد از این اقدامِ فاطمیون، پاپ برای آزادی اورشلیم و سرزمین‌های مقدّس اعلام جهاد کرد. این جنگ‌ها بعدها به جنگ‌های صلیبی معروف شدند که البته هدف آن فقط تصرف بیت‌المقدّس از دست مسلمانان نبود، بلکه مسیحیان در پی مسیحی کردن تمام مردم دنیا بودند.در سال 1096 میلادی سپاهیان صلیبی با فرمان کلیسا وارد قسطنطنیه شدند و پادشاه روم از آن‌ها استقبال کرد. از آن‌جا به سمت جنوب امپراتوری روم رفتند و پس از سه سال درگیری به سرزمین مقدّس رسیدند. بیت‌المقدّس به مدت 40 روز توسط صلیبیون محاصره بود و یهودیان دوشادوش مسلمانان برای دفاع از اورشلیم می‌جنگیدند تا این‌که مقاومت مسلمانان شکست و صلیبیون وارد شهر شدند. صلیبیون اکثر مسلمانان و یهودیان اورشلیم را از دم تیغ گذراندند، به‌نحوی که تنها در مسجد الاقصی بین 50 تا 70 هزار نفر گردن زده شدند.بیت‌المقدّس نزدیک 100 سال در اختیار مسیحیان قرار داشت تا صلاح‌الدین ایوبی، بنیانگذار سلسله‌ی ایوبیان که بر مصر و شامات حکومت می‌کرد، تصمیم به بازپس‌گیری اورشلیم گرفت و از تمام ممالک اسلامی برای شروع این جنگ کمک خواست.لشکر صلاح‌الدین در سال ۱187 میلادی در نبردی معروف به «جنگ حِطّین» موفق به شکست صلیبیون شدند و شهر بیت‌المقدّس به فاصله‌ی کوتاهی برای بار دوم به دست مسلمانان افتاد. مسیحیان بعد از این شکست برای پس گرفتن سرزمین‌های مقدّس اقدام کردند و موفق شدند چند شهر را تصرف کنند، اما پشت دروازه‌های بیت‌المقدّس گیر افتادند. ریچارد اول، معروف به ریچارد شیردل، پادشاه انگلیس بعد از این که از فتح اورشلیم ناامید شد، قرارداد صلحی با صلاح‌الدین ایوبی امضا کرد که در ازای آزادی زیارت این شهر برای مسیحیان، حاکمیت مسلمانان بر بیت‌المقدّس را به رسمیت بشناسد. این دوره از جنگ‌های میان مسلمانان و مسیحیان نیز به سومین دوره‌ی جنگ‌های صلیبی معروف شد.15 سال بعد از این معاهده‌ی صلح، کلیسا یک بار دیگر برای تصرف مجدد سرزمین‌های مقدّس فتوا داد و این بار از سمت مصر و با کشتی به این منطقه حمله شد، اما ناکام ماند. در سال ۱221 میلادی، پاپ دوباره دستور حمله به فلسطین را صادر کرد که با مقاومت مواجه شد. در سال ۱228 صلیبیون بار دیگر به سمت سرزمین‌های مقدّس حرکت کردند. سلسله‌ی کامیل‌های مصر که اختیار بیت‌المقدّس را در اختیار داشت، بدون درگیری پذیرفت که کنترل بیت‌المقدّس را به مسیحیان بدهد و فقط کنترل مسجد الاقصی و قبة الصخره در اختیار مسلمانان باشد. این قرارداد صلح 10 سال طول کشید، اما همواره مورد خشم مسلمانان بود تا این‌که بعد از مرگ پادشاه کامیل، مسلمانان به کمک خوارزمشاهیان بیت‌المقدّس را پس گرفتند.پس از این دوره مسیحیان از فکر تصرف سرزمین‌های مقدّس بیرون آمدند تا این که تاخت و تاز مغولان به سرزمین‌های مسلمان‌نشین آن‌ها را هم وسوسه کرد. صلیبیون برای رسیدن به سرزمین‌های اسلامی تصمیم گرفتند تا با مغول‌ها وارد همکاری شوند. در آن زمان مغولان دمشق را فتح کرده بودند و با تحریک اروپایی‌ها در سال ۱260 به سمت اورشلیم لشکرکشی کردند و تا شمال بیت‌المقدّس هم رسیدند، اما با مقاومت مملوک‌ها که بر مصر حکومت می‌کردند، به طرز شگفت‌انگیزی شکست خوردند.روابط یهودیان با مسلمان‌ها و مسیحیان / مسئله‌ی یهودی‌ستیزیدر تمام این ادواری که تاریخ آن را به صورت مختصر توضیح دادیم، یهودیان و مسلمانان همکاری زیادی با هم داشتند و برای جلوگیری از تسلط مسیحیان بر بیت‌المقدّس دوشادوش هم جنگیدند. حتی در برخی از اسناد تاریخی گفته شده که در زمان فتح بیت‌المقدّس توسط عمر، خلیفه‌ی دوم مسلمانان، یهودیان کنار مسلمانان جنگیدند. البته این همکاري محدود به اورشلیم و سرزمین فلسطین نبود. در دوران جنگ‌های صلیبی و تصرف آندلُس توسط مسلمانان نیز یهودیان آندلُسی -که به سِفاردی‌ها معروفند- به استقبال مسلمانان رفتند و از آن‌ها حمایت کردند. این دوستی یهودیان با مسلمانان به‌خاطر فشارهایی بود که کلیسا به یهودیان وارد می‌کرد تا شاید بتواند آنان را به مسیحی شدن وادار کند. به‌عنوان مثال یهودیان را شکنجه یا اموالشان را تصرف می‌کردند.به طور کلی حکومت مسلمان برای یهودیان رضایت‌بخش و مناسب‌‌تر بود، چون مسلمین در مالیات زیاده‌روی نمی‌کردند و به گرفتن جَزیِه راضی بودند. در مقابل یهودیان هم از خدمات نظامی معاف بودند و هم آزادانه مناسک دینی خود را انجام می‌دادند. یهودیان در دوران حکومت‌های اسلامی می‌توانستند در مدارس دولتی درس بخوانند و در تجارت و صنعت به رشد خوبی برسند.در این دوره‌ها که قرون وسطا و جنگ‌های صلیبی را شامل می‌شود، یهودی‌ستیزی در اوج خودش بود و تا همین چند دهه قبل هم ادامه داشت. مسئله‌ی یهودستیزی با رسمیت پیدا کردن دین مسیحیت در روم آغاز شد. مسیحیان می‌گفتند که یهودیان عامل به صلیب کشیده شدن مسیح بوده‌اند و معتقد بودند که عیسی همان مسیحایی بوده که در تورات به یهودیان وعده داده شده بود، اما آنان عیسی را انکار کرده و زمینه‌ی کشته‌شدنش را فراهم کردند. از طرفی امپراطوری روم رسالتی برای خود تعریف کرده بود و برای گسترش مسیحیت و مسیحی کردنِ غیرمسیحیان، دست‌به‌شمشیر شد. بخش اعظمی از این افراد یهودیانی بودند که در فلسطین، سوریه و سراسر اروپا پراکنده بودند.نخستین خشونتی که متوجه کل جامعه‌ی یهودیان شد، به هنگام جنگ‌های صلیبی بود؛ یعنی زمانی که پاپ اوربان دوم در سال ۱۰۹۶ مسیحیان را به آزادی اورشلیم فراخواند. در این حين بسیاری از جنگجویان صلیبی تصمیم گرفتند پیش از آنکه برای آزادی سرزمین مقدّس تلاش کنند، ابتدا هم‌وطنان بی‌ایمانشان را از دم تیغ بگذرانند یا به تغییر کیش وادارند که این بی‌ایمان‌ها همان یهودیان بودند. به این ترتیب هزاران یهودی قربانی این غیرت مبلغانه صلیبیان شدند و مابقی نیز وادار به غسل تعمید اجباری شدند و به مسیحیت گرویدند.در این دوره تخریب کنیسه‌ها، حملات دائمی به یهودیان، تصویب قوانینی مثل جلوگیری از ازدواج میان یهودی‌ها و مسیحیان و محروم کردن یهودیان از مناسب رسمی و دولتی رایج شد. در قسمت بیست‌وهفتم پادکست دایجست که درباره‌ی بیماری‌های کشنده‌ی تاریخ بود، اشاره شد که یهودیان و گناهان آن‌ها را عامل گسترش طاعون در اروپا مي‌دانستند و بسیاری از آنان قربانیِ دفع این بلای عظیم شدند.در اواخر قرون وسطا یهودیان از انگلیس، فرانسه و بیشتر کشورهای غرب اروپا اخراج شدند؛ به‌طوری که بین قرن‌های 12 تا 18 از یهودیان در انگلیس خبری در دست نیست و اثری از آن‌ها دیده نمی‌شود. این جمعیت وسیع به سمت کشورهای شرق اروپا حرکت کردند و در لهستان، لیتوانی، اوکراین و... ساکن شدند اما از بخت بد آن‌ها این سرزمین‌ها خیلی زود به تصرف روسیه‌ی تزاری در آمد و روس‌ها نیز دست به آزار و اذیت آن‌ها زدند.کاترین کبیر در امپراطوری روسیه منطقه‌ی مخصوصی برای یهودیان ایجاد کرد که شامل لهستان، اوکراین، لیتوانی و کریمه بود. براساس قانون یهودیان فقط در این مناطق حق زندگی داشتند و اگر می‌خواستند به سایر نقاط کشور سفر کنند، باید اجازه‌ی خاصی می‌گرفتند. طبق آمارها بخش اعظمی از یهودیان اروپا که حدود 5 میلیون نفر بودند، در مناطق تحت سلطه‌ی روسیه بودند.یهودیان اروپا چه زمانی که در کشورهای اروپای غربی مثل انگلیس و فرانسه ساکن بودند و چه زمانی که به تابعیت روسیه در آمدند، حق زمین‌داری، کسب مناسب دولتی و کارهای صنعتی نداشتند و تنها می‌توانستند به واسطه‌گری و نزول‌خواری مشغول باشند که بعد از احداث بانک‌ها این امکان نیز از یهودی‌ها گرفته شد. یهودیان به محله‌های مخصوصی تبعید شدند و مجبور بودند لباس‌هایی بر تن کنند که نشان می‌داد یهودی هستند. این برخوردها باعث انزوای اجتماعی یهودیان خصوصاً در اروپا شد و از این گروه دینی یا نژادی شخصیتی مرموز و رازآلود ساخت.البته این تفکرات از قرن 17 و با گسترش ایده‌ی سکولاریسم (جدایی دین از سیاست) در اروپا کمی تعدیل شد و وضعیت برای یهودیان کمی بازتر شد. به‌جز روسیه در بیشتر کشورها دیوارهایی که بین محلات یهودی و سایر نقاط شهر بود برچیده شدند، یهودیان اجازه پیدا کردند به کشورهای اروپایی غربی و از جمله انگلیس وارد شوند و کمی از حقوق اولیه‌ی انسانی نیز شامل حال آن‌ها شد. این وضعیت در دوران ناپلوئن بسیار بهتر شد و حتی ناپلئون به یهودیان وعده‌ی تشکیل یک حکومت مستقل را داده بود. با این وجود هنوز نابرابری‌های بین یهودیان و سایر شهروندان و این تفکر که یهودیان شر مطلق هستند، در جامعه پابرجا بود.در تمام این سال‌ها یهودیان به واسطه‌ی شغلی که جامعه به آن‌ها تحمیل کرده بود (یعنی واسطه‌گری مالی) جامعه‌ی کوچک اما پولداری تشکیل دادند. حکومت‌های اروپایی به‌خاطر جنگ‌های طولانیِ درون اروپا دچار ضعف مالی شده بودند. با بازشدن فضای سیاسی و اجتماعی، یهودی‌ها موفق شدند که از این ضعف استفاده کنند و صنایع بزرگ را در دست بگیرند. البته ناگفته نماند که ربا در یهودیت هم گناه است. البته روایاتی وجود داره که یهودیان می‌توانستند به غیر یهودیان ربا بدهند، هرچند که از این دست روایات در دیگر ادیان هم وجود دارد.یهودی‌ستیزی در آلمانبا وجود این‌که یهودیان از اکثر جوامع و کشورها ترد می‌شدند، اما آلمانی‌ها که تازه اسم و رسمی دست و پا کرده بودند به آن‌ها روی خوش نشان دادند و با اعطای شهروندی آن‌ها را جذب خود کردند. دلیل این تصمیم آلمان پولدار بودن یهودیان بود. یهودیان به خاطر پولی که داشتند در آلمان به قدرت برتر تبدیل شدند و بیشتر صنایع و مراکز مهم را در اواخر قرن 19 در دست گرفتند. البته قدرت یهودیان در آلمان نیز موجب اعتراضاتی علیه حضور آن‌ها در این کشور شد. دلیل این اعتراضات رکود اقتصادی اواخر قرن 19 بود که آلمانی‌ها انگشت اتهام را به سمت یهودیان نشانه رفتند.این یهودی‌ستیزی در اروپا که پیشینه‌ای به طول چند قرن داشت، باعث شد که یهودیان اروپا برای رهایی از این وضعیت تصمیم به مهاجرت بگیرند و به فکر تشکیل یک دولت یهودی باشند. گروه بزرگی از یهودیان اروپا در قرن ۱9 این قاره را به مقصد آمریکا ترک کردند و این روند تا سال ۱920 -که آمریکا قانون مهاجرت به این کشور را سخت‌تر کرد- ادامه داشت و ناگهان با تصویب این قانون تقریباً متوقف شد. پس از آن به‌جز شخصیت‌های برجسته‌ی علمی، ورود سایر یهودیان به آمریکا ممنوع شد.تلاش برای تأسیس کشور یهوداولین تلاش‌های یهودیان برای تشکیل دولت یهود به اوایل قرن ۱7 برمی‌گردد. در سال ۱621 جمعی از یهودیان روس پیشنهاد دادند که جزیره کوراسائو (از مستعمرات هلند در دریای کارائیب) به‌عنوان سرزمین یهود معرفی شود. البته بعدتر نام سورینام و منطقه‌ی گویان فرانسه هم مطرح شد که محقق نشد. پس از این چندین سازمان و انجمن مطالعاتی در اروپا برای تعیین سرزمین یهود و هویت‌بخشی به این قوم تشکیل شد. به واسطه‌ی این مطالعات بخشی از جوانان یهودی که عمدتاً اتباع روس بودند از حدود سال ۱820 به سمت فلسطین حرکت کردند و دوباره در این منطقه ساکن شدند، اما اوج تمام این فعالیت‌ها به اواخر قرن ۱9 و تأسیس جنبش جهانی صهیونیسم برمی‌گردد.کلمه‌ی صهیونیسم از واژه صهیون یا Zion گرفته شده که نام کوهی در بیت‌المقدّس است. این کلمه در واقع به بازگشت یهودیان به سرزمین‌های مقدّس اشاره دارد و یک واژه‌ی سیاسی است.بنیانگذار این جریان «تئودور هرتسل» از روزنامه نگاران و نویسندگان یهودی-اتریشی بود.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از وب‌سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 22:39:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فمینیسم</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-gogwnti8vwnj</link>
                <description>پادکست دایجست - قسمت فمینیسممقدمههمه‌ی ما، چه مرد و چه زن، حداقل یک‌بار کلمه‌ی فمینیسم را شنیده‌ایم. نکته‌ی جالب این‌جاست که بسیاری از ما برداشت‌های بسیار متفاوتی از این واژه داریم و تصویر‌هایی که از این واژه در ذهن ما ایجاد می‌شود، طیف وسیعی را در برمی‌گیرد. از برابری گرفته تا مردستیزی و محدودیت‌ها و شایعات دیگر. همین قضیه حاکی از کژفهمی‌های عمیقی‌ست که بر اثر جریان‌های تاریخی و فکری مختلف، طی سالیان سال درباره‌ی این موضوع به وجود آمده‌اند. به همین دلیل ما در پادکست دایجست -که رسالتش روایت ساده‌شده‌ی مسائل نسبتاً پیچده است- به این نتیجه رسیدیم که خوب است موضوع فمینیسم را به صورت اجمالی و ساده برای مخاطب‌ها تعریف کنیم تا اگر کسی خود را «فمینیست» معرفی کرد، بدانیم دقیقاً یعنی چه. شاید تا به امروز بسیاری از ما‌ فمینیست بوده‌ایم و خبر نداشته‌ایم.شما می‌توانید تمام قسمت‌های «پادکست دایجست» را در وب‌سایت دایجست و اپلیکیشن‌های شنیدنِ پادکست بشنوید. همچنین برای حمایت داوطلبانه و اختیاری از پادکست دایجست، می‌توانید به قسمت «حمایت از پادکست» در وب‌سایت مراجعه فرمایید.واژه‌شناسی فمینیسمبرای شروع بحث به واژه‌ی فمینیسم و ریشه‌ی این کلمه نگاهی می‌کنیم. واژه‌ی فمینیسم در واقع یک کلمه‌ی فرانسوی است که از ریشه‌ی لاتین Femina (به معنای جنس زن) گرفته شده. کلمه‌ی فمینیسم نخستین‌بار در قرن نوزدهم برای توصیف یک مشکل پزشکی برای مردانی به کار رفت که ویژگی‌های زنانه داشتند یا در اصطلاح زن‌نما بودند. این کلمه پس از پیدایش «جنبش احقاق حقوق زنان» به زنانی اطلاق شد که در پی حقوق برابر مرد و زن بودند. تا آن زمان تصور غالب این بود که حقوق انسانی کاملاً‌ مردانه است و زن‌هایی که دنبال حقوق برابر هستند، ویژگی‌های مردانه دارند. پس با انتخاب واژه‌ی «فمینیست» برای این زنان، معنی این واژه از «مردان زن‌نما» به «زنان مردنما» تبدیل شد.واژه‌ی فمینیسم در معنای امروزی‌اش اولین‌بار توسط «چارلز فوریه»، سیاستمدار و سوسیالیست فرانسوی، در سال ۱۸۳۷ استفاده شد. از این تاریخ به بعد فمینیسم به معنای «تلاش برای احقاق حقوق زنان» و «برابری حقوق زن و مرد» به ادبیات جهانی وارد شد. با این تعریف، فمینیست به کسی گفته می‌شود که برای به دست آوردن حقوق برابر بین زن و مرد تلاش می‌کند.فمینیست‌ها بیشتر با چه چیزی مشکل دارند؟به گفته‌ی فمینیست‌ها، مهم‌ترین مسئله‌ی فمینیسم نظام و جامعه‌ی مردسالار است. به اعتقاد آن‌ها در این نظام تمام ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... بر اساس برتری مردان بر زنان و تسلط بر زن‌ها بنا شده‌است و این بدان معنی‌ست که زن در این جامعه اولویتی ندارند و شهروند درجه‌دوم محسوب می‌شود.این باور از کجا نشأت می‌گیرد؟نظام مردسالاری و این نگاه پست به زنان قدمتی به اندازه‌ی تاریخ دارد. به طور کلی در طول تاریخ این نگاه دو خاستگاه متفاوت داشته: یکی سنت و دیگری مذهب.در تفکر یونان باستان، زن به دلیل نوع خلقتش به غلط ضعیف‌تر و پست‌تر شناخته می‌شد. آن‌ها تصور می‌کردند چون آلت تناسلی مردان بیرون است، پس رشد و خلقت کامل‌تری نسبت به زن داشته و از این جهت نسبت به زنان برتری دارند. زنان در تفکر یونانیان تنها کالای جنسی بودند و فقط به خاطر به دنیا آوردن فرزندان قوی‌ای که پشتوانه‌ی دولت بودند، به آن‌ها افتخار می‌شد. بحث‌های پیرامون زنان در یونان باستان بسیار وسیع است که در این پادکست نمی‌گنجد. البته وقتی از تفکرات و باورهای یونانی سخن می‌گوییم، منظور ما باورهای حاکم بر دولت‌شهر آتن -به عنوان مهد تمدن آن دوران یونان- است. هرچند که در سایر دولت‌شهرها نیز زنان وضعیت چندان خوبی نداشتند و وضعیت برای آنان به همین شکل بود.در تفکر یونانی، زنان افرادی سردمزاج طلقی می‌شدند که به دلیل عادات ماهیانه‌شان، خون دیر به مغزشان می‌رسد؛ پس قدرت تفکر و تصمیم‌گیری ندارند. این سنت و باور یونانی در مورد زنان حتی تا قرن ۱۹ و ۲۰ هم پابرجا بود. در آمریکا تصور می‌شد زنان از یک هفته پیش از قاعدگی تا پایان این دوره توانایی ذهنی کمتری دارند، پس در این دوران باید از کارهای جدی و حیاتی منع شوند که این مسئله ریشه در همین تفکر یونانی دارد. فیلسوفان بزرگی همچون ارسطو نیز در آثارشان زنان را موجودات ناقص‌الخلقه‌ای معرفی می‌کردند. ارسطو اعتقاد داشت که زنان از مردها پست‌تر هستند ولی از بردگان بالاترند. البته برخلاف ارسطو، افلاطون (که استاد ارسطوست) قائل به برابری نسبی مرد و زن بود. اما تفکر ارسطویی تا قرون وسطا و حتی بعد از آن نیز معتبر بود.در میان اسطوره‌ها و داستان‌های اساطیری یونان، «پاندورا» به عنوان اولین زن خلق‌شده بر روی زمین شناخته می‌شود. از ماجرای خلقت پاندورا که بگذریم، در داستان‌های اساطیری آمده که به وی امر شده بود تا در یک جعبه یا کوزه را هرگز باز نکند، اما وی از این دستور سرپیچی کرده و این جعبه را باز می‌کند. داخل این جعبه تمام مصیبت‌ها و بدبختی‌های دنیا حبس شده بودند که با این اشتباه پاندورا فرار کرده و جهان را دچار مصیبت کردند. اصطلاح «Opening Pandor’s box» در زبان انگلیسی از همین‌جا نشأت گرفته‌است. بنابراین در تفکر یونان باستان، اولین زن خلق‌شده به نام پاندورا عامل بدبختی دنیا معرفی می‌شود. می‌بینیم که تفکرات اسطوره‌ای و فلسفی آن زمان بدین‌شکل بر جریان‌های فکری مبتنی بر برتر بودن مرد، تأثیر گذاشتند.دیدگاه دومی که زنان را موجوداتی پست‌تر و ضعیف‌تر از مردان معرفی می‌کرد، باورها و تفاسیر غلط دینی و مذهبی بود که در تاریخ بشر رسوخ کرده‌است. به‌عنوان مثال در تفکر مسیحی و یهودی -با استناد به کتب مقدس و روایات موجود- به اشتباه و با تفسیر غلط، زن را موجودی پست‌تر از مردان معرفی می‌کردند. در کتاب عهد عتیق و عهد جدید دو روایت در مورد خلقت زن و مرد وجود دارد که تعبیر اشتباه از هر دوی این روایات، بیان‌گر ضعف زنان است. اولین روایت می‌گوید زن از دنده‌ی چپ مرد خلق شده و آن را این‌گونه تعبیر می‌کنند که اولویت اول خدا برای آفرینش انسان، جنس مذکر بوده‌است. در روایت دوم گفته شده که آفرینش زن تنها برای سرگرم کردن مرد بوده و تفسیر آن این است که زن اصلاً جنبه معنوی ندارد.در تفکرات غلط مذهبی همچنین با استناد به داستان اخراج آدم از بهشت، زن را عامل انحراف آدم و اخراجش می‌دانند و این باور باعث شده تا زنان به افسون‌گری متهم شوند. طبق این باور، شیطان در شکل یک مار ابتدا موفق به فریب حوّا شد تا آن‌ها میوه‌ی درخت ممنوعه را بخورند و انسان از بهشت اخراج شود. بدین‌ترتیب زنان عامل تمام بدبختی‌های بشر معرفی می‌شدند. این ویژگی افسون‌گری چنان مورد پذیرش جامعه‌ی مسیحیت قرار گرفته بود که کلیسای کاتولیک تا قرن نوزدهم بلند دعا کردن زنان در کلیسا را به دلیل همین ویژگی زنانه ممنوع کرده بود. ارتودوکس‌های یهودی نیز دعا کردن بلند زنان و خواندن تورات توسط آن‌ها را ممنوع می‌دانند.محدودیت‌های نظام مردسالارانه برای زنانبر اساس همین تفکرات، زن‌ها از جامعه کنار گذاشته شده بودند و فقط به عنوان دستگاه تولیدمثل به آن‌ها نگاه می‌شد. به اعتقاد فمینیست‌ها، نظام مردسالارانه در تمام این سال‌ها با این استدلالات تاریخی و مذهبی غلط، زنان را از ۴ حق اساسی‌شان محروم کردند و در واقع این ۴ حق پایه و اساس نظام مردسالار است.- به اعتقاد فمینیست‌ها، اولین حقی که زنان از آن محروم شدند، حق آن‌ها در سیاست است. فمینیست‌ها می‌گویند مردان در طول تاریخ از حضور زنان در عرصه‌ی تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی جلوگیری کرده‌اند. این مسئله از زمان یونان باستان تا ۷۰-۶۰ سال پیش، حتی در پیشرفته‌ترین دموکراسی‌های دنیا نظیر انگلیس، فرانسه و آمریکا پابرجا بود.در یونان باستان به عنوان اولین دموکراسی شناخته‌شده‌ی جهان -که امور دولت‌شهرها با رأی مردم مشخص می‌شد- تنها ۳ گروه بردگان، دیوانگان و زنان از حق رأی محروم بودند. حتی در انقلاب کبیر فرانسه که با شعار «برابری،‌ برادری و آزادی» سرکار آمد و زنان حضور فعالی در این انقلاب داشتند، حق زنان برای مشارکت سیاسی نادیده گرفته شد.- حق دومی که زنان مدعی‌اند از آن محرومند، حق حضور در جامعه و به تبع آن اقتصاد است که تا همین ۷۰ سال پیش نیز به شدت سرکوب می‌شد. زنان در طول تاریخ به خانه‌نشینی، فرزندآوری و سروکله زدن با بچه‌ها تشویق می‌شدند و حضور آن‌ها در جامعه بسیار قبیح و زشت شمرده می‌شد. تا دهه‌ی ۵۰ میلادی در کشور مدرنی نظیر آلمان، کار بیرون خانه‌ی زن اصلاً پذیرفته نبود. در واقع کار کردن فقط برای زنان سیاه‌پوست و طبقه‌ی پایین جامعه بود و یک اقدام پست به شمار می‌رفت.- سومین حقی که فمینیست‌ها از آن محروم شدند، بحث آموزش و انحصار آن برای مردها بود. تا حدود ۳۰۰ سال پیش، آموزش زنان در ۹۰% جوامع به طور کامل رد می‌شد و آموزش برای دختران و زنان فقط در مدارس دینی، تحت نظر مستقیم کلیسا و در رشته‌های خاصی امکان‌پذیر بود. ورود زنان به بسیاری از رشته‌ها و دانشگاه‌ها محدود بود و این محدودیت‌ها تا ۱۰۰ سال گذشته نیز وجود داشت، مثلاً زنان تا همین قرن ۲۰ حق حضور در دانشکده‌ی حقوق را نداشتند.- حق عاملیت جنسی و اختیار زن بر بدن خودش دیگر حقی است که فمینیست‌ها مدعی سلب شدن آن از زنان هستند. در نظام مردسالارانه، مالکیت بدن زن و باروری وی همیشه در اختیار مردان یا نظام قدرت قرار داشته و در واقع زن موتور تولیدمثل بوده‌است. نقش زن در دنیا فقط در چهارچوب عاملیت جنسی تعریف می‌شد و یک کالای جنسی بود. این دیدگاه نیز تا ۷۰ سال پیش حتی در اروپا دیده می‌شد. مثال جدید این موضوع در نظام هیتلری و نقشی که شخص هیتلر (برای افزایش جمعیت نژاد ژرمن) برای زنان در نظر گرفته‌بود قابل بررسی است. هیتلر برای احیای امپراطوری رایش به دنبال افزایش جمعیت آلمانی‌ها بود؛ پس سیاست‌های عجیب جمعیتی در پیش گرفت که زنان را فقط به دستگاه تولیدمثل تبدیل می‌کرد. اول از همه به دستور هیتلر واژه‌ی مقدس و افتخارآمیز خانواده فقط به زوج‌هایی که ۴ فرزند یا بیشتر داشتند، اعطا می‌شد. دولت نازی بعد از زایمان فرزند پنجم به زنان مدال برنز حزب را اهدا می‌کرد و پس از به دنیا آوردن فرزند هفتم به آن‌ها مدال طلا می‌داد.دولت نازی دلیلی نمی‌دید که زنان مجرد فرزندی را به هیتلر و آلمان هدیه نکنند؛ پس چندین خانه به نام «خانه‌های زاد و ولد» تأسیس کرد تا زنانی که ازدواج نکرده بودند صاحب فرزند شوند و به آن‌ها لقب «یاور بارداری» داده بودند. زنان حق انتخاب زیادی نداشتند و چه ازدواج می‌کردند چه نمی‌کردند، باید فرزندآوری و بزرگ کردن آن‌ها را اولویت خود می‌دانستند.تلاش‌هایی برای احقاق حقوق زنان از ظهور مسیح تا قرون وسطاتا اینجا فهمیدیم داستان نقض حقوق زنان قدمتی به بلندای تاریخ بشر دارد و تا حدود بسیار زیادی حق است. اما وقتی از فمینیسم حرف می‌زنیم، بیشتر ذهن‌ها به مبارزات زنان در دوران حاضر معطوف می‌شود؛ در حالی که مبارزات و تلاش زنان برای از بین بردن این نگاه کالامحور و پست از روی زن، پیشینه‌ی بسیار دیرینه‌ای دارد. البته شکل این تلاش‌ها و مبارزات در گذشته نسبت به دوران معاصر بسیار محافظه‌کارانه‌تر بوده، اما قابل چشم‌پوشی نیست.برای رسیدن به اولین مبارزه و در واقع تلاشی که زنان برای احقاق حقوق خود داشتند، باید به دوران ابتدایی ظهور مسیح و قرون وسطا سفر کرد. یکی از اولین تلاش‌هایی که زنان در تاریخ غرب به ثبت رساندند، به دوران ظهور مسیح برمی‌گردد. ساختار برابری که مسیح و دین جدیدش برای زنان به ارمغان آورد، باعث شد تا در اوایل دوران ظهور مسیح، زنان بیش از مردان به مسیحیت گرایش داشته باشند. این گرایش زنان به دلیل حق انتخابی بود که مسیحیت برای ازدواج کردن یا نکردن به زن‌ها می‌داد. در واقع یک زن مسیحی می‌توانست بر خلاف جریان غالب آن زمان -که زن وسیله‌ی تولیدمثل بود و باید ازدواج می‌کرد- برای خود حق انتخاب داشته باشد. در این دوران بسیاری از قدیس‌های مسیحی و کسانی که در راه گسترش مسیحیت تلاش می‌کردند، از زنان بودند.شاید بتوان این اقدام زنان در انتخاب مسیحیت و آزادی ازدواج کردن یا نکردن را از اولین تلاش‌های زنان در تاریخ به شمار آورد که سیستم مردسالار را دچار تنش کرد. با این وجود، این تلاش‌ها با نفوذ امپراطوری روم به کلیسا و به رسمیت شناختن دین مسیحیت توسط «کنستانتین»، پادشاه امپراطوری روم شرقی، شکست خورد. به این ترتیب کلیسا مانند سایر نهادهای اجتماعی به دست مردها افتاد و حضور زنان در این عرصه کاهش یافت. البته زنانی که نمی‌خواستند به زور ازدواج کنند یا دنبال تحصیل بودند، پس از این دوره نیز به استخدام کلیسا و صومعه در می‌آمدند که شیوه‌ای برای فرار از اجبار و تحت فشار قرار دادن زنان بود.قرون وسطا (که به معنی قرون میانی است) به فاصله‌ی بین قرون چهارم تا چهاردهم میلادی گفته می‌شود. در این دوران کلیسای مسیحی قدرت بسیار زیادی در اروپا داشت و محدودیت‌های زیادی برای تمام بخش‌های جامعه در نظر گرفته بود؛ به همین دلیل این دوران به «دوران تاریکی» معروف است.در قرون وسطا و همزمان با دوره‌ای که زنان برای نافرمانی از دستورات و ساختار نظام حاکم به کلیسا پناهنده می‌شدند، نام یک زن آلمانی بیشتر از همه می‌درخشد. «هیلدگارد» در این دوران به عشق سوادآموزی به صومعه‌ی کلیسای بندیکتین آلمان پناه آورد. در دورانی که زنان -حتی راهبه‌ها- از نوشتن و سخن گفتن نهی شده بودند، جایگاه علمی هیلدگارد به حدی رسیده بود که با پاپ مکاتبه شخصی می‌کرد و از او برای نوشتن کتاب و آثارش اجازه گرفته بود. هیلدگارد در کلیسای مسیحیت به جایگاهی رسید که به یکی از اولین زنان قدیس در کلیسای مسیحیت تبدیل شد. سبک زندگی هیلدگارد این اعتماد به نفس را به دیگر زنان داد که با تلاش و کوشش می‌توانند به جایگاه بالایی برسند و به شکل غیرمستقیم باورهایی که مردان در مورد زنان ساخته بودند را زیر سؤال برد.از دیگر زنان شاخصی که در دوران قرون وسطا خلاف ساختارهای مردسالارانه‌ی آن دوران حرکت کرد، می‌توان به «ژان دارک» اشاره کرد. دختری که توانست در آن دوران و با وجود شرایط سخت زندگی زنان، به رهبری نیروهای فرانسوی در جنگ با انگلیسی‌ها (موسوم به جنگ‌های ۱۰۰ ساله) برسد. داستان نوجوانی ژان دارک با افسانه‌های مختلفی ترکیب شده و بسیاری مدعی‌اند که او با برخی از قدیس‌های معروف مسیحیت مانند میشل قدیس، کاترین و مارگارت مقدس ارتباط داشته‌است. طبق این افسانه‌ها، ژان دارک از طرف این قدیس‌ها مأمور می‌شود تا فرانسه را نجات دهد.در آخر ژان دارک توسط نیروهای طرفدار انگلستان دستگیر و به جرم ارتداد محاکمه شد. اتهام‌های وارده به ژاندارک شامل اصرار به دریافت الهام از قدیسین مسیحی، پوشش مردانه و همچنین اقدام او به فرار از زندان بود. جلسه‌ی محاکمه ژاندارک با دفاع تمام‌قد او از خودش و صحبت‌های آتشین این زن جوان، نقطه‌ی عطفی در تاریخ مبارزات زنان محسوب می‌شود. صحبت‌ها و دفاعیات ژاندارک به عنوان یک زن، تا آن روزگار بی‌نظیر بود.مبارزه برای آموزش در دوره‌ی رنسانسپس از قرون وسطا، تاریخ مبارزات فمینیستی در غرب -که مهد فمینیسم است- به دوران رنسانس می‌رسد. در رنسانس مبارزه‌ی زنان به شکل کاملاً‌ نامحسوس و با تلاش برای داشتن حق تحصیل و آموزش آغاز شد. در طول این دوران علی‌رغم در هم شکسته شدن اقتدار کلیسا و آغاز آموزش علوم مختلف در دانشگاه‌ها، باز هم درهای مدارس و دانشگاه‌ها به روی زنان بسته بود. با این وجود در این دوران نیز زنانی جان خود را برای علم‌آموزی به خطر انداختند. زنان بسیاری -که بعداً از مفاخر ادبی این دوران شدند- به هر شکلی که بود به مبارزه علیه این تبعیض می‌پرداختند. «آنا مریا فورمن» در قرن ۱۷ با مخفی شدن در کمدهای رختکن کلاس‌های دانشگاه اوترخت درس می‌خواند. برخی دیگر از زنان مثل «کونسپسیون آرنال» در اسپانیا نیز با ظاهر مردانه به مدارس و دانشگاه می‌رفت. در این دوران «الیزابت کری» باج‌های فراوانی به خدمتکاران می‌داد تا دور از چشم مادرش برای او شمع بیاورند و شب‌ها مطالعه کند.البته زنان و دختران طبقه‌ی اشراف یا توسط پدرانشان آموزش داده می‌شدند و یا وقتی معلم خصوصی برادرهایشان به خانه می‌آمدند، آموزش می‌دیدند. این زنان اشراف‌زاده توانستند در مسائل ادبی و هنری بدرخشند و تحسین بزرگان علمی و سیاسی را جلب کنند. در ایتالیای قرن شانزده، زن نمونه فقط مادر و همسر خوبی نبود، بلکه یک ادیب توانمند هم بود و این تغییر دیدگاه در شرایطی بود که باز هم زنان از مدرسه و دانشگاه محروم بودند.عجیب آن‌که در همین دوران که ادیب بودن زن یک زینت بود، سخن گفتن برای زنان نوعی بی‌شرمی به شمار می‌رفت و اقدامی خلاف عفت بود. در این دوران برای جلوگیری از صحبت کردن زنان، آن‌ها باید از ماسک استفاده می‌کردند؛ زیرا سخن گفتن یعنی خدشه‌دار شدن عفت او و آبروریزی بزرگ! بنابراین زن فقط با نوشتن بود که می‌توانست حرفش را بزند و در این شرایط زنان نویسنده و ادیب رنج‌های زیادی کشیدند تا این راه ادامه پیدا کند. در این دوران حتی نویسندگان زن مثل «آنا ماریا فون شورمن»، «مارگارت کاوندیش» و «دوشس نیوکاسل» در ابتدای کتاب‌هایشان به پاکدامنی خود اشاره می‌کردند تا از اتهام بی‌عفت بودن مبرا شوند.زنی که مدرسه و دانشگاه می‌رفت از دید جامعه دیگر به درد همسری نمی‌خورد و عملاً از جامعه طرد می‌شد. بنابراین کسانی که برای آموزش زنان مبارزه می‌کردند، سعی داشتند ثابت کنند که آموزش برای زنان نه‌تنها آن‌ها را از جایگاه اصلی -که همان همسری و فرزندآوری بود- دور نمی‌کند، بلکه کمک می‌کند زنان به وظایف مادری و همسری خود بهتر عمل کنند. با این تفاسیر، مبارزه‌ی زنان برای حقوقشان در این دوران صرف متقاعد کردن جامعه‌ی مردسالار می‌شد؛ این‌که آزادی آموزش زنان، در چارچوب همان وظایف تعریف‌شده (یعنی همسر و مادر نمونه بودن) است. فشارهای روانی به زنان تحصیل‌کرده در این دوران به حدی بود که بسیاری از این زنان -که اتفاقاً نویسنده و ادیب بودند- یا عطای نویسندگی را به لقایش می‌بخشیدند و یا بسیاری از آن‌ها به بیماری‌های روانی دچار می‌شدند.سورجوانا اینس؛ زنی که اعتقاد باستانی و مذهبی ممنوعیت تحصیل زنان را زیر سؤال برد«سورجوانا اینس دولا کروز»، معروف به اولین فمینیست قاره‌ی آمریکا، از مبارزان سرسختی بود که برای آموزش زنان جسورتر از سایر زنان این دوران مبارزه کرد. سرجوانا برای این که بتواند عشقش به خواندن و آموزش را دنبال کند، راه کلیسا و راهبه شدن را در پیش گرفت. وی در صومعه بیش از دیگر راهبه‌ها و زنان فعالیت اجتماعی داشت، تا حدی که حضور فعالش در سطح شهر با سرزنش کلیسای مکزیکوسیتی مواجه شد.سورجوانا در اعتراض به این سرزنش‌ها به کشیش اعتراف‌گیرنده می‌گوید: چه کسی زنان را از آموزش شخصی و خصوصی منع کرده است؟ مگر در وجود آن‌ها همانند مردها عقل نیست؟ آیا روح زن نمی‌تواند همانند روح مرد رحمت خدا را دریافت کند؟ وی همچنین در نامه‌ای به اسقف اعظم با اشاره به زنانی که اسمشان در انجیل هست و همچنین زنان تاریخ باستان که در دوران خودشان شاخص بودند، از حقوق زنان و برابری فکری و ذهنی زنان و مردان دفاع می‌کند.زنان استثنائی تاریخشاید این موضوع به ذهن شما برسد که در اروپا، آسیا و حتی ایران، زنان وزیر و وکیل و پادشاه کم نداشتیم، مثل الیزابت اولِ انگلیسی‌ها و یا کاترین کبیر روس‌ها. دلیل این نکته را از زبان یکی از روشنفکران فرانسوی دوره‌ی رنسانس بیان می‌کنیم. این روشنفکر می‌گوید: آموزش زنان جز برای اشراف‌زادگان جایز نیست، چون ممکن بود این شاهزادگان در آینده موقعیت مردگونه را تجربه کنند و مثل ملکه الیزابت بر تخت پادشاهی تکیه بزنند. این یعنی آموزش برای این زنان نیز به خاطر این بود که شاید آن‌ها روزی به موقعیت مردها برسند و زن‌ها از جانب خودشان حقی ندارند.اصلاح قانون تحصیل زنان و تحول در حقوق زناندر اواخر قرن ۱۸ فضای منفی‌ای که علیه درس خواندن زن‌ها وجود داشت کمی بازتر شد و زنان عادی به یک شرط می‌توانستند به مدرسه بروند؛ آن‌ها باید حمایت یک اشراف‌زاده یا روشنفکر را جلب می‌کردند. این قانون عرفی باعث شد تا تعداد زنان تحصیل‌کرده رشد چشم‌گیری بیابد. از این دوران بود که اجتماعات و محافل علمی و ادبی زنان در فرانسه و انگلیس نقش پررنگی به خود گرفت و به شکل محدودی به اجتماع راه پیدا کردند. یکی از این انجمن‌ها، «انجمن جوراب‌آبی‌ها» در انگلیس بود که «الیزابت کارتر»، شاعر قرن ۱۸، معروف‌ترین چهره‌ی این انجمن بود.تشکیل این انجمن‌ها باعث شد تا حمایت از فعالیت زنان در حوزه‌های علمی و اجتماعی گسترده‌تر شود؛‌ مثلاً وقتی کارتر به دلیل مشکلات مالی و فشارهای اجتماعی تصمیم گرفت شاعری و کتاب نوشتن را موقتاً تعطیل و شروع به خیاطی کند، شبکه‌ی پشتیبان جوراب‌آبی‌ها نه‌تنها هزینه‌ی چاپ کتاب جدید کارتر را فراهم کرد، بلکه برای کارتر مستمری ماهانه در نظر گرفت تا این زن از حرفه‌ی اصلی خودش دور نشود.انقلاب کبیر فرانسه و شروع دوران معاصرِ مبارزات فمینیستیبا وجود تشکیل این انجمن‌ها، تلاش آن‌ها برای احقاق حقوق زنان باز هم به شکل محافظه‌کارانه بود تا این‌که نوبت به وقوع انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی رسید. زنان یکی از ارکان اصلی انقلاب فرانسه بودند و حضور پررنگی در این انقلاب داشتند. این زنان حتی دو بار بانی تظاهراتی علیه حکومت لویی شدند. اولین اقدام مستقل آن‌ها که مورد حمایت انقلابیون قرار گرفت، راهپیمایی در اعتراض به کمبود و گرانی نان بود که از بازار پاریس توسط زنان آغاز و تا کاخ ورسای -که محل اقامت پادشاه بود- ادامه پیدا کرد و با حضور سایر گروه‌های انقلابی و مسلح، به عقب‌نشینی دولت انجامید. دومین اعتراض آن‌ها که باز هم بر سر مسائل معیشتی بود، در سال ۱۷۸۹ اتفاق افتاد.با وجود حضور فعال زنان در متن انقلاب فرانسه، بعد از این که اعلامیه‌ی حقوق بشر و شهروندی به عنوان پیش‌نویس قانون اساسی جدید فرانسه نگارش شد، علی‌رغم شعار «برابری، برادری و آزادی»ِ این انقلاب برای مردم فرانسه، حقی برای زنان در قانون جدید فرانسه در نظر گرفته نشد. زنان انقلابی نیز پس از تصویب این لایحه و نادیده گرفتن حقوقشان، به مخالفت با آن پرداختند؛ اما بسیاری از آن‌ها به جرم ضدانقلاب بودن و اقدام علیه انقلاب مردم فرانسه به تیغ گیوتین سپرده شدند.انقلاب صنعتی و مبارزات فمینیستیبرخی از محققان انقلاب صنعتی را منشأ تحولات حقوق زنان و آغاز دوران تحول مبارزات فمینیستی در تاریخ می‌دانند.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2020 00:46:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاشی پیوسته برای استقلال؛ ماجرای جدایی کاتالونیا از اسپانیا</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7-hvljifblbirq</link>
                <description>اگر اسپانیا را شبیه یک مربع در نظر بگیرید، گوشه‌ی بالا-سمت‌راست این مربع که حدوداً یک دهم مساحت اسپانیا را شامل می‌شود، منطقه‌ی کاتالونیاست. مقدمهاحتمالاً شنیده‌اید که در اسپانیا منطقه‌ای به نام کاتالونیا وجود دارد که خاستگاه بارسلونای معروف است و همیشه سودای استقلال و جدایی از اسپانیا به سر داشته‌است. نکته‌ی اساسی همین است. در 27 اکتبر2017، پارلمان کاتالونیا (کاتالونیا یک منطقه‌ی خودمختار است و پارلمان مستقل دارد.) بیانیه استقلال از دولت اسپانیا را صادر کرد. در پی این اقدام، دولت اسپانیا، خودمختاری کاتالونیا را به حالت تعلیق درآورد که به تظاهرات مردم کاتالونیا منجر شد. حال ببینیم که ریشه‌ی این اختلافات کجاست.اگر اسپانیا را شبیه یک مربع در نظر بگیرید، گوشه‌ی بالا-سمت‌راست این مربع که حدوداً یک دهم مساحت اسپانیا را شامل می‌شود، منطقه‌ی کاتالونیاست. همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم، بارسلونا و چند شهر دیگر در این منطقه واقع شده‌اند. با این‌که در خصوص جدایی‌طلبی و اختلاف این منطقه با دولت اسپانیا، برخی دلایل اقتصادی و مالیاتی مطرح می‌شوند، اما ریشه‌ی این موضوع به تاریخ این منطقه و زبانشان برمی‌گردد. به همین دلیل قبل از اینکه راجع به اتفاقات امروز صحبت کنیم، باید کمی با تاریخچه‌ی اسپانیا آشنا شویم.اسپانیا از آغاز تا حمله‌ی اعراببدون پرداختن به جزئیات، به عقب برمی‌گردیم.اسپانیا و پرتغال در شبه‌جزیره‌ای موسوم به «ایبریا» قرار دارند. این سرزمین آن‌قدر دست‌به‌دست شده‌است که هر گوشه‌ی آن داستانی دارد...هزاران سال پیش، مردمی که در اسپانیا زندگی می‌کردند متشکل از قبایل مختلفی بودند که اکثراً از فرانسه مهاجرت کرده بودند. در ابتدا، قسمت‌هایی از اسپانیا در دست یونانی‌ها بود. پس از آن قسمت اعظمی از اسپانیا به دست امپراطوری «کارتاژ» افتاد. کارتاژ‌ها امپراطوری بزرگ و متمدنی بودند که هم‌زمان با امپراطوری روم فرمانروایی می‌کردند. احتمالاً اسم آن‌ها را در فیلم گلادیاتور شنیده‌اید.پس از مدتی، کارتاژ‌ها از امپراطوری روم شکست خوردند و شبه‌جزیره را تسلیم کردند. رومی‌ها اسم این شبه‌جزیره را «هیسپانیا» گذاشتند و آن را به دو استان تقسیم کردند؛ اسپانیای نزدیک که بارسلونا، والنسیا و قسمت‌هایی از آراگون را شامل می‌شد و اسپانیای دور که شامل قسمت‌های باقی‌مانده‌ی اسپانیا بود.در حقیقت، این رومی‌ها بودند که با وارد کردن زبان لاتین به هیسپانیا، این زبان را شکل دادند. نکته‌ی جالبی که در زبان اسپانیایی وجود دارد، این است که از یک ریشه‌ی لاتین، زبان‌های مختلفی در هر قسمت از اسپانیا شکل گرفت. یکی از آن‌ها کاتالونیایی‌ست و دیگری کاستیلانی. در حقیقت اگر قصد زندگی در بارسلونا را دارید، باید کاتالونیایی یاد بگیرید و اگر قصد زندگی در مادرید یا سایر شهرها را دارید، کاستیلانی.به‌هرحال، امپراطوری روم هم از ویزیگوت‌ها شکست خورد. ویزیگوت‌ها که از قبایل ژرمنیک بودند، روم و سپس اسپانیا را تسخیر کردند. حکومت این منطقه به مدت چندصدسال در دست آن‌ها بود تا این‌که حدود سال 700 میلادی، اعراب مسلمان به اسپانیا حمله می‌کنند. احتمالاً اسم «آندلوس» را شنیده‌اید که تحت فرماندهی مسلمان‌ها شکل می‌گیرد. در نتیجة این حمله، اعراب بیشترِ مناطق اسپانیا -به‌غیر از منطقة کوچکی در شمال و شمال‌غربی به اسم آستوریا و باسک- را به کنترل خود درمی‌آورند. پس از آن، اعراب به سمت فرانسه (که با اسپانیا مرز مشترک داشت) حرکت می‌کنند، اما در آن‌جا توسط امپراطوری فرانکیش (فرانسة امروزی) شکست می‌خورند. جالب است بدانید که به این دلیل به فرانسه «ناجی مسیحیت» می‌گفتند.سلطه‌ی مسلمان‌ها بر اسپانیا صدها سال به طول می‌انجامد و زبان عربی هم به زبان‌های دیگر اسپانیا اضافه می‌شود. در این مدت جنگ‌هایی رخ می‌دهد که باعث می‌شود اعراب به‌تدریج این سرزمین را ترک کنند. برخی از این جنگ‌ها که Reconquesta نامیده می‌شوند، در حقیقت همان جنگ‌های بازپس‌گیری اسپانیا هستند. این جنگ‌ها از همان نقاط شمالی اسپانیا -که تحت تصرف اعراب نبود- شروع و طی سال‌های بسیار طولانی، منجر به پس‌گرفتن اسپانیا شد. پیش از اتمام Reconquesta، جنگ‌هایی از طرف فرانسه درگرفت که از آن‌ها با عنوان Spanish March یاد می‌شود. دلیل این جنگ‌ها آن بود که فاصله‌ای با مرزهای فرانسه به وجود بیاید -به قول انگلیسی‌ها یک Buffer zone وجود داشته‌باشد- که اعراب به راحتی به خاک فرانسه نرسند. (اگر در اسپانیا با اعراب نجنگیم، باید در فرانسه با آن‌ها بجنگیم!) در نتیجه فرانسوی‌ها هم از جانب شمال‌شرقی در خاک اسپانیا پیش‌روی کردند؛ این پیش‌روی، بارسلونا را هم در بر می‌گرفت.در این چندصد سال، حکومت‌های بسیار زیادی به وجود آمدند؛ از جمله پادشاهی کاستیلا‌ها، لئونی‌ها، آستوریا‌ها، آراگونی‌ها، پرتغالی‌ها، کاتالونیایی‌ها، ناواره و... بر خلاف کاستلایی‌ها، لئونی‌ها و آستوریایی‌ها، سایر حکومت‌ها، مثلاً کاتالونیایی‌ها، تمایلی به تسخیر تمام شبه‌جزیره نداشتند و به منطقه‌ی تحت فرمان خود راضی بودند. یادآوری این نکته ضروری‌ست که کاتالولنیا به مدد جنگ‌های امپراطوری فرانکیش و پادشاهی آراگون -به نسبت کاستیل‌ها- زودتر از سیطره‌ی اعراب خارج و به قلمروی آراگون اضافه شد. بارسلونا -که یک شهر بندری بود- به نیروی دریایی آراگون‌ها کمک نظامی می‌کرد و در مقابل آراگون‌ها اجازه می‌دادند که کاتالونیا به‌صورت خودمختار در قلمروشان حضور داشته‌باشد. کاتالان‌ها هم از این شرایط راضی بودند، چرا که آراگون‌ها برای زبان و فرهنگ کاتالان‌ها احترام و اهمیت قائل بودند. می‌بینیم که کاتالونیا حتی از صدها سال قبل، وضعیت خودمختارگونه‌ای داشته‌است.در ادامه، اعراب به حدی عقب رانده می‌شوند که فقط قسمت کوچکی از جنوب اسپانیا در گرانادا برایشان باقی می‌ماند. در این برهه، دو پادشاهی بزرگ شکل گرفته‌است: یکی آراگون‌ها در شرق (که کاتالونیا را هم در بر داشت) و دیگری کاستل‌ها در غرب و مرکز. در آن زمان این دو پادشاهی از ابرقدرت‌ها بودند. ایزابل اول، ملکه کاستیل بود که به خاطر قدرت بسیار زیادش، خواستگاران زیادی در اروپا داشت و سرانجام با فردیناند دوم، شاه آراگون‌ها، ازدواج می‌کند و این دو ابرقدرت یکی می‌شوند. (این دو همان کسانی‌اند که اسپانسر سفر کریستف کلمب شدند و او برای کشف سرزمین‌های ناشناخته راهی دریا‌ها شد.) می‌توان گفت که این‌جا شروع تاریخ یک اسپانیای متحد است که شبیه اسپانیای امروزی ماست. دو پادشاهی پس از اتحاد به مسلمان‌ها حمله کرده و به‌تدریج اسپانیا را از دست اعراب خارج می‌کنند و تقریباً تمام شبه‌جزیره (به غیر از پرتغال) به قلمروی آنان تبدیل می‌شود.اسپانیا بعد از اعراب و شروع اختلاف جدی کاتالونیا با اسپانیاپس از متحد شدن تاج و تخت اسپانیا، قدرت به نحوی به سمت کاستیل‌ها تغییر جهت داد. البته تا مدت زیادی قوانین کاتالونیا به شکل خود باقی ماند؛ یعنی اتحاد دو پادشاهی کماکان تا حد زیادی خودمختاری کاتالونیا را به رسمیت می‌شناخت.در این دوره مستعمره‌سازی آمریکا هم شروع شده‌بود. تجارت اسپانیا از دریای مدیترانه به سمت اقیانوس اطلس و آمریکا کشیده شد و چون بارسلونا بندر شرقی اسپانیاست و می‌بایست در این تجارت‌ها نقش مهمی ایفا کند، استقلال و قدرت کاتالونیا کم‌تر و کم‌تر می‌شد. اما اختلافات بر سر خودمختاری با آغاز جنگ‌های Spanish succession war (جنگ‌های که برای تعیین جانشین رخ دادند) جدی‌تر شدند.آخرین شاه اسپانیا، چارلز دوم از خاندان هپسبرگ اتریشی بود. او به‌خاطر چند نسل ازدواج فامیلی به شکل عجیبی افلیج و از همه مهم‌تر عقیم بود و چون فرزندی نداشت باید به‌نحوی برای اسپانیا (که کشورهای زیادی را تحت استعمار داشت) جانشینی پیدا می‌شد. یکی از گزینه‌های جانشینی، خواهرزاده‌اش فیلیپ 16 ساله، نوه‌ی لویی چهاردهم فرانسه، از خاندان بربن‌ها بود و دیگری چارلز از خاندان هپسبرگ اتریش. شاه اسپانیا در سال 1700 می‌میرد و در وصیت‌نامه‌اش فیلیپ 16 ساله از فرانسه را جانشین خود می‌نامد. این انتصاب از لحاظ موازنه‌ی قدرت به مذاق اروپا خوش نمی‌آید و جنگ‌های Spanish succession war در اروپا آغاز می‌شوند.در یک سوی این جنگ انگلیس، هلند، امپراطوری اتریش، پروشا، پرتغال و چند کشور دیگر قرار دارند و در طرف دیگر فرانسه و اسپانیا و باواریا‌ی آلمان. در داخل اسپانیا هم دودستگی وجود دارد: کاتالونیا با فیلیپ بیعت نمی‌کند و حامی خاندان اتریشی‌ست و باقی اسپانیا خواهانِ فیلیپ است. این جنگ‌ها 14 سال ادامه می‌یابد. نهایتاً باواریا شکست می‌خورد. فرانسه هم تقریباً موفقیتی حاصل نمی‌کند. انگلیس جبل‌الطارق (منطقه‌ی کوچکی در جنوب اسپانیا) را تصاحب می‌کند و هنوز هم آن را تحت کنترل دارد. از داخل هم کاتالونیا -که اجازه داده بود نیروهای متحدین وارد اسپانیا شده و حتی در مقطعی مادرید را به تصرف خود درآورند- به‌خاطر این‌که فیلیپ پنجم وفاداران زیادی داشت، موفق نشد و شکست خورد. سرانجام معاهده‌ی صلحی در اوترخت هلند منعقد می‌شود و طرفین درباره‌ی برخی مسائل با هم کنار می‌آیند. برخی مفاد معاهده از این قرار است: 1. فرانسه باید به مرزهای قبل از جنگ برگردد. 2. جبل‌الطارق متعلق به انگلیس باقی بماند. 3. فیلیپ می‌تواند شاه اسپانیا باشد، ولی نباید هیچ‌گونه تعهدی به پادشاهی فرانسه داشته‌باشد. به عبارتی، در پایان همه با هم صلح کردند و تنها سر کاتالونیا بی‌کلاه ماند!ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 18:19:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای فروپاشی اقتصادی-سیاسی ونزوئلا</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7-rlpork9eknel</link>
                <description>چگونه یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین به یکی از فقیرترین کشورهای دنیا تبدیل شد؟ در این قسمت در رابطه با نقش پوپولیسم و تأثیراتش روی این فروپاشی بیشتر خواهیم‌دانست.مقدمهدر این قسمت از پادکست «دایجست»، به بررسی ماجرای فروپاشی اقتصادی، سیاسی و همچنین اجتماعی ونزوئلا خواهیم پرداخت. این موضوع به دلیل این انتخاب شد که فروپاشی اقتصادی ونزوئلا، در چنان مقیاسِ وسیعی اتفاق افتاد که حتی اگر آن را با بزرگ‌ترین و شدیدترین بحران‌های اقتصادی تاریخ مقایسه کنیم، باز هم یک بحران اقتصادی غیرمعمول و باورنکردنی به نظر می‌رسد. همچنین، سیاستمداران ونزوئلا وعده‌ها و شعارهایی به مردم این کشور دادند که اجرای این وعده‌ها، یکی از عوامل اصلی این فروپاشی است؛ وعده‌هایی که یکی از اصلی‌ترین راه‌های جلب نظر مردم در انتخابات (و در واقع فریب آن‌ها) در سراسر دنیاست. به همین دلیل احساس کردم داشتن آگاهی بیشتر از این عوامل و دلایل ضروری‌ست.به‌جز مواردی که گفته شد، بسیاری از مردم شاخص‌های اقتصادی حال حاضر ایران را با ونزوئلای اوایل بحران مقایسه می‌کنند و نگرانِ «ونزوئلا شدن» ایران هستند. بنابراین در این اپیزود به سرگذشت ونزوئلا می‌پردازیم و خواهیم دید کشوری که روزی ثروتمندترین کشور آمریکای لاتین به شمار می‌رفت، چگونه امروز به فقیرترین و تهی‌دست‌ترینِ آن‌ها تبدیل شده است.اوضاع کنونی ونزوئلانرخ تورم ونزوئلا در سال‌ ۲۰۱۷، به ۱۰۰۰ درصد و سال ۲۰۱۸، به ۱۳٫۰۰۰ درصد رسید. این رقم، بیشترین نرخ تورمِ تاریخ این کشور و همچنین قرن بیست و یکمِ دنیاست. تولید ناخالص داخلی ونزوئلا در چهار سال اخیر (این مطلب در سال ۲۰۱۸ نگاشته شده) ۴۰ درصد افت داشته که این میزان، از افت تولید ناخالص داخلی آمریکا در طول بحران اقتصادی بزرگ این کشور در دهه ۱۹۳۰ (Great Depression) نیز بیشتر است. همزمان، شاخص قتل عمد و غارت در این کشور از خطرناک‌ترین شهرهای دنیا هم فراتر می‌رود. شرایط اقتصادی ونزوئلا از زمانی که نیکلاس مادورو (Nicolás Maduro) رئیس جمهور شد به چنین وضعیت فاجعه‌باری‌ رسید. این اوضاع باعث تظاهرات گسترده‌ی مردم علیه دولت مادورو شد؛ مردمی که طبق نظرسنجیها حدود ۸۰ درصدشان مخالفِ مادورو و خواهان استعفای وی هستند. اما مادورو نه تنها اهمیتی به مردم کشورش و خواسته‌هایشان نداده است، بلکه این کشور را روز به روز بیشتر به سمت دیکتاتوری سوق می‌دهد.به لطف جریان گردش آزادِ اطلاعات در دنیای امروز، ریشه‌ها و عواملی که اوضاع اقتصادی و -به تبع آن- سیاسی این کشور را به این وضعیت اسفبار رسانده‌اند، ثبت شده و می‌توان به تحلیل این عوامل از ابتدای سقوط اقتصاد ونزوئلا پرداخت.اکثر منابع، شروع این فروپاشی را از دولت هوگو چاوز (Hugo Chávez) و تراژدی اقتصادی آن روایت می‌کنند. در حالی که دولت چاوز و دولت مادورو مستحق هرگونه انتقاد بابت نابسامانی کنونی‌اند، اما نواقص اصلی را باید در نظام (سیستم) اقتصادی و سیاسی این کشور جست‌وجو کرد. در ابتدا و برای درک بهتر، خوب است به ورای سال‌های اخیر رفته و تاریخ ونزوئلا را در ۵۰ سال اخیر مرور کنیم، اما پیش از آن باید چکونگی شکل‌گیری ونزوئلا را مورد بررسی قرار دهیم.آنچه از ونزوئلا باید بدانیمونزوئلا کشور نسبتاً وسیعی در شمالی‌ترین نقطه‌ی آمریکای جنوبی‌ست که در منطقه‌ی کارائیب (Caribbean) و در میان سه کشور برزیل، کلمبیا و گویانا (Guyana) واقع شده است. این کشور با داشتن حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه نفت، تقریباً دو برابر ایران، بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان را داراست.جالب است بدانیم که تا قبل از سال ۱۴۹۹، کشوری به نام «ونزوئلا» وجود نداشته و شکل‌گیری این کشور، به کشف قاره‌ی آمریکا و مستعمره‌سازی اسپانیاییها در آن برمی‌گردد.تا آن زمان در منطقه‌ای که ونزوئلا در آن واقع شده، قبایلی بومی که فعالیت اصلی آن‌ها کشاورزی و ماهی‌گیری بوده زندگی می‌کرده‌اند. تا این‌که کریستف کلمب (Christopher Columbus) در سال ۱۸۴۸ و در سومین سفر اکتشافی‌اش به قاره‌ی آمریکا، جزایر مروارید را کشف می‌کند و مسیر برای اکتشافات بعدی هموار می‌گردد. یک سال پس از این واقعه، منطقه‌ای که ونزوئلا در آن واقع شده توسط آلونسو دِ اوجدا (Alonso de Ojeda)، ناوبر اسپانیایی، کشف می‌شود. وقتی آلونسو به دریاچه‌ی ماراکایبو (Lake Maracaibo)، که ذخایر عظیم نفتِ ونزوئلا در زیر سطحِ آن مدفون است، می‌رسد، با مشاهده‌ی خانه‌های محلی بومیان که روی سطح آب دریاچه ساخته شده بود و به علت شباهت آن به ونیز، آن منطقه را «ونزوئلا» به معنای «ونیز کوچک» نام می‌دهد. به‌تدریج، پای اسپانیاییها به این منطقه باز شده و روند مستعمره‌سازی ونزوئلا آغاز می‌شود. البته در آن زمان ونزوئلا در مقایسه با سایر مستعمرات اسپانیا اهمیت چندانی نداشت و بیشترین فعالیت اسپانیاییها در آن، شکار بَرده و صید مروارید بود. همین عدم اهمیت باعث شد که اسپانیا در مقابل بدهی‌اش به آلمان، امتیاز بهره‌برداری از منابع طبیعی ونزوئلا را برای چند سال به این کشور واگذار کند. البته آلمانیها هم که به‌دنبال کشف فلزات گران‌بها مانند طلا بودند، در ونزوئلا چیزی نیافتند. یکی از علل اصلی‌ای که عده‌ی زیادی را به هدف کشف طلا به ونزوئلا می‌کشاند، افسانه «الدورادو» (El Dorado legend) بود؛ افسانه‌ای که اسپانیاییها پس از کشفِ آن مناطق، از بومیان شنیده بودند و طبق آن شهری که از طلا ساخته شده بود، در جایی بین ونزوئلا و کلمبیا مستتر بود. اسپانیاییهای زیادی به تصور یافتن این شهر به ونزوئلا آمدند، اما این فقط یک افسانه‌ی محلی بود و چنین شهری هرگز یافت نشد.در نیمه‌ی دوم قرن شانزدهم میلادی، اسپانیاییها با بهره‌گیری از سیستم انکومینداس (Encomiendas)، به وسعت مستعمرات خود در ونزوئلا افزودند. طبق سیستم انکومینداس که در واقع یک سیستم فئودالی بود، به افرادی که به نام پادشاهی اسپانیا منطقه‌ای را فتح می‌کردند‌، زمین داده می‌شد و آن‌ها می‌توانستند بومیان همان منطقه را به‌عنوان کارگر در زمین‌های خود به کار وادار کنند. این فاتحان در مقابل، به بومیان وعده می‌دادند که در برابر حملات قبایلِ دیگر از آن‌ها دفاع خواهند کرد.به‌کارگیری همین روش (انکومینداس) باعث افزایش توجه‌ها به این منطقه گردید چنان‌که کاراکاس (Caracas) پایتخت ونزوئلا در همان زمان (۱۵۶۷)، و حدود بیست شهر دیگر، طی سی الی چهل سالِ بعدی در ونزوئلا ساخته شدند.اقتصاد ونزوئلا در آن زمان بر پایه‌ی کشاورزی و کاشت محصولاتی مانند ذرت، لوبیا، کاکائو، نیشکر، تنباکو و همچنین دامداری بود. اکثر انکومینداها توسط اشخاصی که کریول (Creole) نامیده می‌شدند کنترل می‌شد. کریول‌ها نوادگانِ سفیدپوستان اروپایی‌ای بودند که در ونزوئلا متولد شده بودند و بعدها جنبش‌های استقلال‌طلبانه‌ی ونزوئلا را هدایت کردند.تا این‌جای پادکست، دوران استعمار ونزوئلا را بررسی کردیم؛ حال به شرایط منجر به استقلال و ونزوئلای پس از آن می‌پردازیم.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 17:58:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیماری‌هایی که تاریخ را تغییر دادند</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%AF-y6uuxa3y0muu</link>
                <description>مقدمهشرایط خاص این روزها و ماه‌ها به‌خاطر همه‌گیری کرونا و تمام حرف و حدیث‌های پیرامون آن -از تئوری‌های توطئه گرفته تا ترسی که در جان بسیاری خانه کرده- باعث شد که موضوع این قسمت را به چند بیماری همه‌گیر بزرگ تاریخ اختصاص دهم؛ بیماری‌هایی که تغییرات بزرگی در تاریخ رقم زده‌اند. در واقع اگر به تاریخ نگاه کنیم، می‌بینیم کرونا اولین و بزرگ‌ترین بیماری همه‌گیر در جهان نبوده و نیست و درمی‌یابیم که پس از چنین فجایعی، مدل‌های حاکمیتی دنیا دچار تغییرات چشم‌گیری شده‌اند و شاید اگر این فجایع نبودند، زندگی ما به شکل امروزی نبود.در ادامه می‌بینیم که بزرگ‌ترین بیماری‌هایی که دنیای انسان‌ها را دگرگون کردند، چه بودند.طاعونهمان‌طور که احتمالاً حدس زده‌اید، «طاعون» یکی از بزرگ‌ترین بیماری‌های تاریخ بوده که جان میلیون‌ها انسان را گرفته‌است.طاعون چیست؟منشأ طاعون باکتری «یرسینیا پستیس» است که بیشتر در بدن جوندگان (مثلاً موش‌ها) دیده می‌شود؛ اما این بیماری از طریق حشراتی که روی پوست این جوندگان زندگی می‌کنند، به انسان‌ها منتقل می‌شود. (صرف نظر از عده‌ای که خود موش را می‌خورند!)طاعون معمولاً به سه شکل ظاهر می‌شود:1- حالت ذات الریه‌ای یا ریوی2- حالت بوبونیک (که در اصطلاح فارسی «خیارکی» نامیده می‌شود.)3- حالت عفونت خونیاز میان این سه، طاعون خیارکی رایج‌ترین و طاعون ریوی کشنده‌ترین نوع این بیماری هستند. البته طاعون انواع دیگری هم دارد که نادر‌ترند.پس از آلوده شدن به طاعون خیارکی یا بوبونیک، علائم اولیه‌ای در انسان بروز می‌کند؛ از جمله تب، لرز و کوفتگی. سپس تعدادی خیارک یا التهاب بزرگ (حدوداً به اندازه‌ی یک تخم مرغ) روی غدد لنفاوی ظاهر می‌شود؛ مثلاً زیر بغل، کشاله‌ی ران یا کنار گردن. در واقع این‌ها همان غدد لنفاوی هستند که باکتری در آن‌ها نفوذ کرده و بزرگ شده‌اند. باکتری از آن‌جا شروع به تکثیر بیش از حد می‌کند، تا جایی که تمام ارگان‌های بدن یکی‌یکی از کار می‌افتند و اصطلاحاً بدن وارد شوک سپتیکی می‌شود؛ یعنی فشار خون به شدت کاهش پیدا می‌کند و این اتفاق باعث می‌شود ارگان‌های حیاتی از قبیل سیستم تنفسی، قلب و مغز از کار بیفتند.در طاعون ریوی معمولاً باکتری مستقیماً از طریق ریه وارد می‌شود. یعنی کسی که در تماس با فرد آلوده است، ممکن است از طریق عطسه یا سرفه باکتری را دریافت کند. در این حالت بیماری به سرعت در بدن فرد پیشرفت می‌کند و علاوه بر علائم قبلی، با استفراغ و سرفه‌های خونی همراه خواهد بود. بعد فضای ریه از مایعات پر می‌شود و فرد آرام‌آرام رو به خفگی می‌رود؛ درست شبیه کرونا و بیماری‌های تنفسی واگیردار دیگر. طاعون ریوی حتی با درمان آنتی‌بیوتیک هم به شدت خطرناک است.طاعون در تاریخ با انسان چه کرده‌است؟طاعون در طول تاریخ به کرّات سلامت انسان‌ها را تهدید کرده، اما سه همه‌گیری و شیوع گسترده داشته که منجر به دگرگونی جهان شده‌است.-   از اولین همه‌گیری خیلی بزرگ این بیماری با عنوان «طاعون جاستینین» یاد می‌شود که در سال 541 بعد از میلاد مسیح رخ داد. این طاعون اولین‌بار در مصر ظاهر شد، بعد وارد فلسطین شد و از آن‌جا امپراطوری روم شرقی را در بر گرفت. اسم این طاعون برگرفته از امپراطور وقت روم شرقی، جاستینین بزرگ است. این اولین دوره‌ی شیوع گسترده‌ی طاعون خیارکی بود. تخمین‌ها می‌گویند این طاعون بین 30 تا 50 میلیون نفر -یعنی حدوداً نصف جمعیت جهان- را کشته‌است.این بیماری سرنوشت امپراطوری روم شرقی را تغییرداد. یکی از اهداف جاستینین این بود که قدرت امپراطوری روم را احیا کند؛ اما نه تنها این امر میسر نشد، بلکه طاعون عاملی شد برای سقوط این امپراطوری. این بیماری کمرنگ شد، ولی از بین نرفت و تا حدود 3 قرن بعد، هرچند سال یک‌بار با شدت کم‌تری برمی‌گشت. این بیماری تقریباً 800 سال بعد دوباره دنیا را تکان داد.-   در سال‌های 1347 تا 1350 میلادی، در قرن چهاردهم، جهان با مرگی سهمگین مواجه می‌شود: مرگ سیاه. Black death (مرگ سیاه) دومین همه‌گیری بزرگ و جهانی طاعون بود که این بار از آسیا شروع و از طریق مسیر‌های تجاری وارد سیسیل ایتالیا شد و تمام اروپا را درگیر کرد؛ مرگی که یک سوم جهان را کشت. تخمین‌ها از حدود 50 تا 100 میلیون کشته حکایت می‌کنند. در آن زمان جمعیت جهان و جمعیت شهرنشینی افزایش یافته بود، در صورتی که شهر‌ها از زیرساخت‌های بهداشتی لازم برخوردار نبودند و آلودگی در همه جا موج می‌زد؛ فاضلاب‌ها، خیابان‌ها، خانه‌ها. پزشکان هم ایده‌ای نداشتند که این بیماری چیست. شاید تصویر مردانی با لباس‌های بلند و ماسک‌هایی شبیه به منقار پرندگان را دیده باشید. این تصویر یک پزشک در زمان طاعون قرون وسطی است. آنان تصور می‌کردند که این بیماری از طریق تنفس وارد می‌شود؛ بنابراین گیاهانی را در آن منقار قرار می‌دادند که مانند یک ماسکْ هوا را فیلتر کند. جالب است بدانید که پیشینه‌ی کلمه‌ی Quarantine (قرنطینه) به همان دوره برمی‌گردد. هنگامی که کشتی‌های جدید در ونیز پهلو می‌گرفتند، برای این‌که تازه‌واردها شهر را آلوده نکنند، آن‌ها را 40 روز در کشتی‌هایشان نگه می‌داشتند. در زبان ایتالیایی «کوارانتا جیورنی» به معنی «چهل روز» است که ریشه‌ی همین کلمه‌ی کورانتین یا قرنطینه است.از آن‌جایی که در آن زمان منشأ این بیماری را نمی‌شناختند، از روی کژفهمی و تعصبات دینی، این فاجعه را عذاب الهی و نتیجه‌ی تنبیه خداوند برای گناه‌کاران می‌دانستند. به همین دلیل کلیسا‌ها سعی می‌کردند با اجرای مراسم مذهبی به دعا بنشینند تا مورد مغفرت الهی قرار بگیرند؛ ولی هیچ‌کدام از این کارها چاره‌ساز نبود و حتی کشیش‌ها و مردان مذهب هم جان می‌داند.گروه‌های افراطی زیادی در این زمان به وجود آمدند. یکی از بارز‌ترین فجایعی که حتی می‌توان آن را شدید‌تر از خود طاعون دانست، کشتار یهودیان بود. همان‌طور که گفتیم، گروه‌های تندروی مذهبی مسیحی باور داشتند که این بیماری عذاب الهی است و در پی یافتن علت این عذاب الهی بودند. فرصت‌طلب‌ها یهودیان را -به دلیل رو نیاوردن به مسیحیت- مقصر می‌دانستند. در نتیجه بسیاری از یهودیان، حتی پیش از ابتلا به طاعون، می‌مردند.سایه‌ی مرگ بر تمام اروپا گسترده شده بود، تا جایی که جنگ‌های میان فرانسه و انگلیس متوقف شد. یکی از بزرگ‌ترین اتفاقاتی که طاعون مسبب آن بود، از بین رفتن سیستم فئودالیسم در اروپا، مخصوصاً در انگلستان بود.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:01:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران کره شمالی چیست و از کجا شروع شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-hyn7cpsdftit</link>
                <description>مقدمهدر این قسمت از پادکست دایجست می‌خواهیم درباره‌ی مرموز‌ترین کشور دنیا -که اخیراً در صدر اخبار جهان است- صحبت کنیم: کره‌ی شمالی.حتی اگر پیگیرِ اخبار نباشید، حتماً در این سال‌ها دست‌کم یک بار این اسامی را شنیده‌اید: کره‌ی شمالی، آزمایش موشکی، آزمایش هسته‌ای، آمریکا، چین و... اما برای اینکه بفهمیم ریشه‌ی مسائل کجاست و این کشمکش‌ها از کجا شروع می‌شوند، مثل همیشه باید کمی به عقب برگردیم و ماجرا را از زمان پیدایش این کشور دنبال کنیم.تاریخ اجمالی پیدایش کره شمالی و منازعات آننمی‌خواهم تمام تاریخ کره را از ابتدا تعریف کنم. تمرکز ما از جایی‌ست که امپراطوری کره به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد. کره هم مانند بسیاری از کشور‌های دیگر، به‌علت موقعیت استراتژیکی (سوق‌الجیشی) که دارد، همواره در مرکز توجه کشور‌های اطراف بوده‌است. اگر به نقشه‌ی جهان نگاهی بندازید، متوجه می‌شوید که کره بین سه کشور چین و ژاپن و روسیه قرار دارد. می‌توانید حدس بزنید که هر کدام از این سه کشور قدرتمند چه‌قدر برای کنترل داشتن روی کره مشتاق بوده‌اند. از جنگ‌ها و درگیری‌هایی که بین این کشورها رخ داده می‌گذرم تا به درگیری آخر برسیم؛ یعنی جنگ بین روسیه و ژاپن بر سر شبه‌جزیره‌ی کره و شمال‌شرقی چین ( منطقه‌ای به نام مانچوریا که در آن زمان از چین مستقل بود). درواقع این جنگ در بستر تمایلات امپریالیستی این دو کشور شکل گرفت. روسیه به دنبال یک بندر در آب‌های گرم بود و می‌خواست بندری در مانچوریا داشته باشد. در سوی دیگر موازنه‌ی قدرتی آن منطقه برای ژاپن مهم بود و درصدد تصاحب کره برآمد. روسیه در مقابل این خواستِ ژاپن موضع گرفت و اعلام کرد که کره باید خنثی و بی‌طرف بماند. ژاپن هم با تسلط روسیه بر مانچوریا مخالفت و جنگ را آغاز کرد. روسیه طی جنگ‌های متعدد به شدت شکست می‌خورد؛ تا حدی که توجه دنیا از لحاظ موازنه‌ی قدرتی به ژاپن جلب شد. ژاپن طی چندین سال با معاهده‌های مختلف کل شبه‌جزیره‌ی کره را تسخیر کرد و نهایتاً امپراطوری کره به دست ژاپنی‌ها افتاد. حکمرانی ژاپن بر کره از سال 1910 تا 1945 ادامه پیدا کرد.پس تا این‌جا متوجه شدیم که امپراطوری کره -به خاطر جنگ‌های بین روسیه و ژاپن بر سر کره- در سال 1910 به‌طور کامل به دست ژاپنی‌ها می‌افتد. البته ناگفته نماند که تسلط ژاپنی‌ها بر کره به کمی قبل‌تر (حدود 1895) برمی‌گردد. به هر حال اگر هنوز هم کدورت‌هایی بین کره‌ای‌ها و ژاپنی‌ها وجود دارد، به‌خاطر آن دوران است.حاکمیت ژاپن به کره دقیقاً با پایان جنگ جهانی دوم تمام می‌شود. متفقین ژاپن را شکست می‌دهند و کره را تصاحب می‌کنند. داستان کره‌ی جنوبی و شمالی از همین‌جا آغاز می‌شود.ادامه‌ی این مطلب را در این صفحه از سایت پادکست دایجست بخوانید.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 22:59:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراماسونری چیست و چه رازی را در خود پنهان دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-g2t7cjpfmsow</link>
                <description>مقدمهامروز می‌خواهیم در مورد یکی از مرموز‌ترین فرقه‌های تاریخ صحبت کنیم که از زمان پیدایشش تا به امروز حواشی زیادی پیرامون آن وجود داشته‌است. فرقه‌ای که ۱۳ نفر از رئیس‌جمهور‌های آمریکا -از جمله اولین رئیس‌جمهور آمریکا یعنی جورج واشنگتن- و بسیاری دیگر از افراد قدرتمند جهان مانند چرچیل، ولتر، موتزارت و… عضو آن بوده‌اند. بزرگ‌ترین و کهن‌ترین جامعه‌ی پنهانی جهان یعنی «فراماسونری».فراماسونری به صورت خلاصه یک فرقه‌ی اجتماعی یا یک پیمان برادری است که ریشه‌ی آن به قرن چهاردهم میلادی برمی‌گردد. این فرقه در حقیقت یکی از قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین پیمان‌های برادری در دنیاست که مشهور است مخفیانه‌ترین جامعه‌ی دنیا است، ولی در اصل چنین نیست؛ چرا که اگر مخفیانه بود، این‌قدر صحبت درباره‌ی آن زیاد نبود.چه چیزی فراماسونری را نسبت به همه‌ی فرقه‌های دنیا متفاوت می‌کند؟چند عامل وجود داشته که به اهمیت و شهرت این فرقه دامن زده‌اند:۱٫ عضویت افراد قدرتمند و سرشناس دنیا در این فرقه. از رئیس‌جمهور‌ها گرفته تا سیاست‌مداران و ثروتمند‌های شناس و… برای مثال چند رئیس‌جمهور آمریکا من‌جمله اولین ریس جمهور آمریکا (جورج واشنگتن) عضو این فرقه بوده‌اند. سیمون بولیوار، مارک تواین، نات کینگ کول، روز ولت و خیلی‌های دیگر.۲٫ تعداد افرادی که عضو این فرقه‌اند. تخمین زده می‌شود بین سه تا ۵ میلیون فراماسونر در دنیا وجود دارد.۳٫ مرموزیت و رازآلود بودن نشست‌ها و مراسم این فرقه که در ادامه به بررسی آن خواهیم‌پرداخت.۴٫ تئوری‌های توطئه‌ی بسیار بسیار زیادی که نشان می‌دهد این گروه به صورت مخفیانه دنیا را کنترل می‌کند.این‌ها دلایلی هستند که به شهرت هرچه بیشتر این فرقه کمک کرده‌اند.شروع فراماسونری از کجا بوده‌است؟همان‌طور که گفتم فراماسونری یک فرقه‌ی اجتماعی‌ست؛ یعنی مذهبی نیست. خود فراماسونرها می‌گویند این اصلاً دین نیست و نباید با آن اشتباه گرفته‌شود. بیشتر شبیه به یک باشگاه و عضویت در یک Men’s club است. یک باشگاه بسیار قدیمی که روایت‌های خیلی زیادی از پیدایشش وجود دارد، ولی چون یکی از شاخصه‌های اصلی این باشگاه یا فرقه سیکرت و مخفیانه بودن آن است، اطلاعات شفافی در دست نیست که این فرقه چه‌طور و از کجا و اصلاً برای چه هدفی به وجود آمده‌است. با این حال با هم چند تئوری را بررسی می‌کنیم.کلمه‌ی «فراماسون» در اصل در انگلیسی freemason است و از دو قسمت «free به معنای آزاد» و «mason به معنای سازنده‌ی بناهای سنگی» تشکیل شده‌است. خود mason نیز از stonemason (سنگ‌تراش) مشتق شده‌است. در حقیقت نام این فرقه به داستان ماسون‌ها یا همان سازنده‌ها و سنگ‌تراش‌های قرون وسطا اشاره دارد. بنا به روایاتی «free» به ماهیت شغلِ سنگ‌تراش‌ها و سازنده‌ها اشاره دارد که اغلب اوقات در حال جابه‌جایی بوده و آزادنه سفر می‌کردند. اما این پیشینه با فرقه‌ی اجتماعی کنونی و ماجراهای پنهانی‌اش چه ارتباطی دارد؟ این همان موضوعی‌ست که می‌خواهیم واشکافی کنیم.پیدایش فراماسونریرایج‌ترین تئوری درباره‌ی تاریخچه‌ی فراماسونری، داستان سلیمان نبی است و در بیشتر مراسم‌های فرقه، از آن استفاده می‌شود. البته خود آن‌ها لفظ «پیامبر» را به‌کار نمی‌برند و از «پادشاه (King Solomon)» استفاده می‌کنند. داستان به هزار سال پیش از مسیح برمی‌گردد؛ زمانی که سلیمان پیامبر، فرمانروای پادشاهی اسرائیل و یهودا بود. یهودا در آن زمان یک پادشاهی در جنوب اسرائیل بود. داوود (پدرِ سلیمان) در زمان پیامبری خود قصد داشت معبدی در اورشلیم بنا کرده و به خداوند تقدیم کند. قرار بود آن‌جا «خانه‌ی خدا» باشد و ده فرمان موسی را برای همیشه در این معبد نگه‌داری کنند. به دلایلی ساخت این معبد به سلیمان سپرده می‌شود. سلیمان تصمیم می‌گیرد ساختن معبد را آغاز کند. این معبد «معبد اول» نامیده می‌شود. این‌جا همان زمینی‌ست که امروزه مسجد الاقصی در فلسطین در آن بنا شده‌است. داستانِ طولانیِ این مسجد را در قسمت اسرائیل و فلسطین مفصلاً تعریف می‌کنم. زمانی که سلیمان شروع به ساخت معبد می‌کند، از پادشاه تایر یا صور (که امروز یکی از شهر‌های لبنان است) درخواست می‌کند که در تهیه‌ی مصالح و یافتن معماران و سنگ‌تراشانی زبده که بتوانند معبد را بسازند، به او کمک کند. در میان این افراد شخصی بود به نام هایرام ابیف یا حیرام که گفته می‌شود آرشیتکت اصلی معبد بوده‌است.داستان از این‌جا به بعد به‌علت تفاوت روایت‌ها پیچیده می‌شود.سه نفر از سنگ‌تراش‌هایی که تازه‌کارتر بوده و رتبه‌ی کاری پایین‌تری داشتند، از میزان حقوق و مزایا ناراضی و به دنبال ترفیع درجه بودند. گرفتنِ ترفیع درجه مستلزم آن بود که از بین حیرام و پادشاه صور و سلیمان نبی، یک‌نفر ارتقای مقام را تأیید کند و رمز و راز مرحله‌ی بعد را به افرادِ ترفیع‌گرفته، بگوید. آن سه کارگر حیرام را انتخاب می‌کنند و درحالی‌که مشغول کار روی معبد بوده، او را به مرگ تهدید می‌کنند تا راز مرحله‌ی بعد را از او گرفته و به درجه‌ی بالاتر دست یابند.اما این رمز و راز چیست؟در این‌باره هم اختلاف‌نظرهای فراوانی وجود دارد. در میان ماسون‌ها (یا به عبارتی صنف سنگ‌تراش‌ها) چیزی وجود داشت شبیه به یوزرنیم و پس‌ورد که نشان می‌داد آن سنگ‌تراش در چه سطحی و متعلق به چه مرتبه‌ای‌ست.فراماسون‌ها سه درجه‌ی اصلی داشتند؛ درجه‌ی یک: تازه‌کار (apprentice)، درجه‌ی دو: صنعت‌کار (craft man) و درجه‌ی سه: استاد-ماسون (master mason). حول چند و چونِ این رتبه‌بندی‌ها، روایات بسیاری هست. این موضوع، یکی از روایت‌هایی‌ست که پیشینه‌ی فراماسونری را بیان می‌کند. در آن دوران، فعالینِ هر صنف تجاری، رمز و راز‌هایی درباره‌ی حیطه‌ی کاری خود داشتند؛ چون چیزی به اسم اتحادیه و صنف وجود نداشت و با این کار، هر صنفی دارای سازمان دهی می‌شد. بدین‌ترتیب که رمز و راز تجارت و تکنیک‌ها را سینه به سینه به یک‌دیگر انتقال می‌دادند و غریبه‌ها را در میان خود راه نمی‌دادند. در نتیجه چیزی شبیه به اتحادیه شکل می‌گرفت و هرکس آن راز را می‌دانست، از اهالی آن صنف شناخته می‌شد. مثلاً صنف ماهی‌گیری، باغبانی یا هر شغل دیگری، از جمله صنف ساخت و ساز. فرق صنف ساخت و ساز با سایر اصناف این بود که مثلاً ماهی‌گیر‌ها یا کشاورز‌ان تقریباً محل زندگی ثابتی داشتند و زیاد جابه‌جا نمی‌شدند؛ در نتیجه اهالی آن منطقه هم‌دیگر را می‌شناختند و برای معرفی خود، نیازی به ساختن کد و رمز نمی‌دیدند. ولی سنگ‌تراش‌ها و سازنده‌ها دائماً به نقاط گوناگون سفر می‌کردند و به پروژه‌های مختلف مشغول می‌شدند و همواره با همکاران جدیدی روبه‌رو بودند. مثلاً در پروژه‌ی معبد سلیمان که در اسرائیل و یهودا اجرا می‌شد، نیروهای کار لبنانی به خدمت گرفته شده‌بودند. به همین دلیل هر سنگ‌تراش هنگام معرفی خود به دیگر سنگ‌تراش‌ها، باید از روشی استفاده می‌کرد که بیان‌گر درجه، سطح کار و میزان تخصص او باشد. یک راه تشخیصِ میزان مهارت سنگ‌تراش‌ها این بود که کارفرما سنگی را در اختیار سنگ‌تراش قرار مي‌داد و در یک بازه‌ی زمانی (ساعت‌ها یا روزها) کار کردن سنگ‌تراش روی سنگ را تحت نظر گرفته و مهارت او را می‌سنجید. اما این مقدار وقت گذاشتن برای همه ممکن نبود. از طرفی، همه به یک میزان رمز و راز‌های مهندسی و هندسه را نیاموخته بودند و بعضی آموزه‌ها نیازمند تجربه و شاگردی کردن و فرا گرفتنِ فوت کوزه‌گری بود. در نتیجه چیزی شبیه به یوزرنیم-پس‌وررد ابداع کردند که با ارائه‌ی آن در هرجایی، به ماسون‌های دیگر نشان می‌دادند در چه سطحی از تخصص هستند. کسی پس‌ورد مرحله‌ی بعد را نمی‌آموخت، تا زمانی که طی مراسمی در لژ (لژ همان مسجد و کلیسای فراماسون‌هاست) ارتقاء مرتبه یافته و پس‌ورد به او گفته می‌شد. این پس‌ورد نوعی «دست دادن»ِ رمزی‌ست. همه‌ی ما هنگام سلام و احوال‌پرسی به هم‌دیگر دست می‌دهیم. همین نحوه‌ی دست دادنِ فراماسون‌ها در هر سطحی متفاوت است. می‌توانید «freemason secret handshake» را در اینترنت سرچ کنید. در نتیجه طرف مقابل متوجه می‌شود که شما فراماسون هستید و در چه سطحی قرار دارید. این یکی از تئوری‌هاست که فارغ از داستان معبد سلیمان، چیستی و چگونگی به‌وجود آمدن فراماسونری در آغاز را مطرح می‌کند.روایت دیگری وجود دارد که می‌گوید سلیمان نبی دیزاین‌های معبد را از خود خداوند دریافت کرده بود و حیرام این راز را می‌دانست. آن سه کارگر دون‌پایه به‌خاطر آن‌که همه راز‌های سنگ‌تراشی و دیزاین معبد را نمی‌دانند، به حیرام حسادت ورزیده و تلاش می‌کنند به ضرب زور و تهدید، به آن راز پی ببرند. در واقع کارگر‌ها بر این باور بودند که حیرام یک کلمه‌ی مقدّس را می‌داند و با دست یافتن به آن کلمه، تمام دانش حیرام به آن‌ها منتقل خواهدشد و به همراه آن، قدرت‌های جادویی به دست خواهندآورد. بعضی از روایت‌ها می‌گویند آن کلمه، اسم خداوند است.از برآیند این روایات مشخص نیست که آن سه کارگر، خواهان حقوق بیشتر بوده‌اند یا کلمه‌ی مقدّس یا دیزاین معبد. تنها چیزی که واضح است این است که حیرام رازی داشته و آن سه نفر در پی آن راز بوده‌اند. آن سه نفر جوبلا، جوبلو و جوبلوم نام داشتند.حیرام یک روزدر حال خروج از معبد با آن سه نفر مواجه می‌شود. نفر اول راز را از حیرام می‌پرسد. حیرام می‌گوید.................برای خواندن ادامه مطلب به سایت پادکست دایجست مراجعه فرمایید.اینجا http://digesttt.com/11th/ </description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 03:16:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه که یک شهروند باید راجع به بودجه کشور بداند!</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-igkbfdymgb2o</link>
                <description>همه کسانی که پادکست دایجست را می‌شناسند می‌دانند که ما همیشه سعی بر این داشتیم که مسائل پیچیده را به زبانی ساده با شما در میان بگذاریم. متنی که می‌خوانید بخشی از قسمت بیستم پادکست دایجست است که مربوط به بودجه ۱۳۹۸ است!مقدمه:آیا به عنوان یک شهروند باید بدانیم که بودجه کشوری که در آن زندگی می کنیم چگونه تنظیم می شود؟ روند بررسیش چه شکلی است؟ اصلاً بودجه ی یک مملکت از چه اجزایی تشکیل شده است؟ پول نفت چه می شود؟ برای هر کدام از ما چه قدر هزینه می شود و چه قدر از ما بابت مالیات گرفته می شود؟ و در نهایت سالی که در حال شروع کردن آن هستیم بودجه ی آن به صورت اجمالی چگونه برنامه ریزی شده است؟حالا ممکن است که بگویید اصلاً من چرا باید راجع به بودجه بدانم؟ جوابش در این جمله ی قدیمیه که &quot; بودجه کشور خود را به من نشان بده تا به شما بگویم چگونه کشور خود را اداره می کنید&quot; در حقیقت بودجه آینه ای مدل حاکمیتی کشور شماست. دیدید احیاناً وقتی می شینید در تاکسی و آرایشگاه و این ور آن ور صحبت می شود از اینکه آی آقا حقوق چه قدر کمه امسال ، تورم فلان درصده، چه قدر ما پول مالیات می دهیم آخه، پول نفت نمی دانیم چه شده و و و و .... و در بیشتر مواقع هم جواب های ناآگاهنه دریافت می کنیم؟ و دقیق هیچ وقت برای ما روشن نیست که در سطح کلان چه می شود؟خب من به شما می گویم یکی از دلایل است که ما به اندازه ی کافی از بودجه مملکت مان خبر نداریم.فرق یک کشوری مثل سویس و ایران شاید در یه جاهایی در همین ها مستتر باشد. اینکه سرانه مطالعه ما چه قدر از آنها کمتره و اینکه چه قدر در واقع سعی میکنیم از این جزییات مطلع باشیم.همه ی مشکلات همیشه از سمت دولت و حکومت الزاماً نیست و خود ما هم در هر وضعیتی که هستیم نقش داریم. اینکه نخواهیم وقت بگذاریم تا بفهمیم پول این ملت چگونه هزینه می شود، تقصیر خود ماست و نه کس دیگه. یک عادت بدی که ما پیدا کردیم این است که هی از دور بشینیم بگیم فلان است و بسان بدون اینکه واقعاً اشراف به موضوع داشته باشیم.برای همین از خودم این سوال و پرسیدم که فرشاد تو از بودجه کشورت دقیقاً چی میدونی. دیدم که تقریباً هیچی. و طبق روال همیشه این موضوع را در دستور کار دایجست قرار دادم تا مثل تمام مسائل نسبتاً پیچیده ی دیگه این هم دایجست بشه. امیدوارم توانسته باشم اهمیت این قسمت را برای همه ی ما و نه تنها فقط برای یک سری از افرادی که اهل روزنامه خواندن و اقتصاد و غیره هستند را روشن کنم. همه یعنی هر یک شهروند. چون که در قبال ممکلتی که در آن زندگی میکنیم مسئولیم و این مسئولیت در وهله اول با آگاهی انجام می شود.خب قبل از اینکه وارد بحث این قسمت بشویم، بعضی ازنتایج نظر سنجی که در قسمت قبل توسط اسپانسر دایجست یعنی شرکت EMRC در رابطه با این موضوع مطرح شده بود را برای شما بگم که شاید براتون جالب باشد تا ببینید که باقی دوستان در مورد سالی که گذشت و روبروست چه نظری داشتند.خب این تحقیق را ۴۳۰ نفر در آن شرکت کردند که حدود ۷۵% از آنها مرد بودند.از نتایج کلی میتوانم به شما بگویم که آگاهی کلی نسبت به موضوع بودجه بسیار پایین بوده است. اما یک سری از جواب ها که مربوط به نظرات شما بوده شاید برایتان جالب باشد. مثلاً ۸۰ درصد دوستان نظرشان این بوده که بودجه مملکت براساس برنامه ریزی صحیحی ریخته نمی شود یا حدود۶۵% بر این باور بوده اند که نظارت دقیقی بر بودجه وجود ندارد.. جواب باقی سوالات در سایت EMRC گذاشته می شود که اگر دوست دارید آنها را بخوانید به سایتشان مراجعه کنید.اما از این قسمت نظرات که بگذریم به شما بگویم که برای این قسمت از چه منبعی استفاده شده. منبع اصلی این قسمت از پادکست گزارشیه که مرکز پژوهش های مجلس هر سال بعد از دریافت لایحه بودجه از طرف دولت در وبسایت خودش منتشر می کنه که اسمش هست &quot;بودجه به زبان ساده&quot;. خیلی گزارش روان و خوبیه. یعنی آن بهانه ای که شاید هم داشته باشیم از باب اینکه ادبیات خواندن بودجه سخت است با گزارش هایی از این قبیل دیگه واقعاً راحت شده اند.فقط یه نکته ای دیگری را اضافه کنم و آن هم اینکه این گزارش دردی ماه منتشر شده و بر اساس پروپوزال اولیه دولته ولی خب میدونیم بحث بودجه تا روز های آخر اسفند کماکان در حال بررسیه و ممکنه اصلاح بشه. من سعی کردم آنجاهاییش که حساس هست را آپدیت کنم ولی در باقی موارد نسبت و درصد ها را براساس همین گزارش اولیه ارائه میکنم که بیشتر کلیت ماجرا دستمان بیاید تا اینکه الان بخواهیم ریز بشویم در اعداد که اون جاش در این پادکست نیست و نیازمند مطالعه شخصی شماست.اهمیت آگاهی نسبت به بودجه:مثل صحبت اول ما این گزارش هم با این قضیه شروع می کنه که چرا باید همه بودجه را بدانند و از این صحبت ها و بعد یک مثال آورده از کشور اوگاندا. گویا دولت اوگاندا در بودجه سال ۲۰۱۸ خودش تصمیم گرفته بود که با هدف کاهش &quot;حرف مفت&quot; یا همان &quot; Idle Talk&quot; در شبکه های اجتماعی، بر استفاده از حدود ۶۰ شبکه اجتماعی، مالیات استفاد از شبکه وضع کند و منابع جمع آوری شده را صرف تامین منابع بودجه عمرانی و توسعه زیر ساخت کشور کند. یعنی مثلاً اگر از اینستاگرام یا فیسبوک استفاده می کنید باید مالیات اش را پرداخت کنید. این طور هم بوده که این مالیات حدود پنج صدم یک دلار بوده البته که متوسط درآمد روزانه در اوگاندا دو دلار هستش.گزارش های بودجه اوگاندا نشان می دهد که پولی که از بابت این مالیات از مردم گرفته می شود حدود سالی ۲۰ تا ۲۵ میلیون دلار است اما تحلیل های اقتصادی حاکی از آن هستند که این درآمد در مقابل حدود ۷۵۰ میلیون دلار به اقتصاد اوگاندا ضربه می زند. در عین حال استفاده از شبکه های مجازی غیر مجاز برای فرار از پرداخت مالیاتی هم افزایش پیدا کرده و این تصمیم خودش عامل خیلی از تنش های اجتماعی شده. همه ی این آسیب ها، مسئولین اوگاندا را به جایی رسانده که برای اصلاح این داستان برای سال های آتی تصمیم بگیرند. این از این باب که پس در بودجه چه مسائلی را می توان دید.در ضمن آگاه بودن از بودجه باعث میشود که شما در زندگی شخصی خودتان بهتر بتوانید پیش بینی های اقتصادی انجام دهید.اما گزارش بعد از این می رود سراغ این که خب اول از همه بودجه خوب چه نوع بودجه ایه؟ویژگی های یک بودجه خوب:برای بودجه خوب چند تا معیار اصلی دیده و چند معیار فرعی . معیارهای اصلی بودجه خوب این هاهستند که اول با دقت تنظیم شده باشه. یعنی سرکاری نباشه. فرایضی که پشت درآمد ها و هزینه هاست چه طوری محاسبه شده اند. دوم، تدبیر پشتش باشه. یعنی اصلا بر اساس برنامه ی و استراتژی خاصی تدوین شده یا نه. سوم، روزمره نبودنشه. یعنی چه قدر به برنامه های توسعه ای پرداخته شده، یا همش رفته بابت هزینه های جاری مملکت. وقتی رکود بشه، چه قدر در این بودجه جا دیده شده تا اقتصاد و به تحرک واداره و چهارم، اولویت بندی بودجه است که تا چه حد نشان دهنده اولویت و ترجیحات دولت است و تا چه حد انعطاف برای آن دیده شده. این چهار تا از عوامل اصلی بودجه خوب هستند که گزارش به آنها اشاره کرده یعنی دقت، تدبیر، استراتژیک بودن و اولویت و انعطاف داشتن.اما یک سری از موارد دیگه هم هست که یک بودجه خوب باید رعایت کنه. این که تا چه حد بالش شوک می تواند باشد. یعنی اینکه درمقابل شوک چه قدر ظرفیت و فضا در آن دیده شده. تا چه حد بلند مدت دیده شده یا به اصطلاح انگلیسیش چه قدر &quot; Sustainable&quot; هست. اگه الان فلان قدر قرض بگیرد دولت آیا سال های بعد به راحتی می تواند که آن را به راحتی باز پرداخت کند؟مورد بعدی سهم نسل های بعدیه. این پولی که الان دخل و خرج می شود آیا در نظر گرفته است که بعد از ما هم یه نسلی قراره در این کشور زندگی کنند و آنها هم یه سهمی دارند از این منابع. نکته بعدی محیط زیسته. تا چه حد منافع خانه ی پدری ما در نظر گرفته شده. یا اینکه چون که دخل و خرجمان نمی خوانده فشارمان را به محیط زیست آوردیم؟بودجه تا چه حد عدالت منطقه ای را در نظر گرفته. آیا یک منطقه با رفاه نسبی به همان میزان منابع می گیرد که یک منطقه محروم؟ بحث عدالت درآمدی چه طور؟ رویکرد بودجه به فقیر و غنی یک شکل است یا تفاوت قائل شده... و اینکه در نهایت چه قدر شفافیت در بودجه دیده شده و اینکه از لحاظ پوشش دهی آیا تمام بخش های عمومی را کامل در رادار مالی قرار داده یا خیر؟جمیع این ملاحظات همگی از عواملی هستند که در نهایت منتج به یک بودجه درست و درمان می شود. اما حالا که فهمیدیم بودجه ی خوب باید چه ویژگی های را داشته باشد بریم ببینیم که آشپزی بودجه چه طوریه و در ایران چه طوری انجام می شود.نحوه تدوین و تصویب بودجه در ایران:تدوین بودجه به قول این گزارش شبیه به پخت و پز می ماند. به این صورت که در ابتدا توسط دولت دستورالعمل این غذا به اسم بخشنامه بودجه آماده می شود که در این بخش نامه فرایض اصلی و جهتگیری های سال بعد گنجانده شده، اینکه کلاً خط مشی چی هست و از این صحبت ها. بعد این بخش نامه رو میفرستن به همه بخش های دولت، وزارتخانه ها و سازمان ها که در نهایت آنها برای این غذا، مواد اولیه خودشان را اعلام کنند، یعنی برآورد ها، هزینه ها و فعالیت ها. به طور ساده یعنی هر وزارت خانه بیاد بگه سال بعد چه قدر پول در می آورد و چه قدر باید خرج کند و همه ی این ها بابت چی. حالا اینها در این برآورد باید به آن بخشنامه دولت هم توجه کنند، مضاف بر اینکه دستورالعمل های توسعه ای را هم زیر نظر داشته باشند.مثل برنامه های توسعه و سند چشم انداز. حالا شاید در آیند من در رابطه با سند چشم انداز ایران یک قسمت آماده کنم.همه ی اینها که آماده شد، برآورد ها جمع می شود در سازمان برنامه و بودجه و آخرش دولت یک نمک فلفلی هم از جنس ملاحظات سیاسی و غیره و ذالک بهش اضافه می کند و بودجه سال بعد را آماده شده در اختیار مجلس قرار می دهد تا نمایندگان آن را تصویب کنند.حالا از اینجا به بعد چه می شود؟مجلس که لایحه ی بودجه را تحویل می گیرد، قبل از اینکه بیاد در صحن علی آن را مورد بررسی قرار دهد، آن را تحویل کمیسیون های تخصصی می دهد که به صورت دقیق مورد بررسی قرار بدهند. مجلس چندین کمیسیون تخصصی دارد که از افراد متخصص در آن حوزه تشکیل شده است. مثلاً کمیسیون مسکن، بهداشت، اقتصادی و غیره....بعد از اینکه لایحه در کمیسیون های تخصصی بررسی شد، آن را دوباره وارد یک کمیسیون دیگه می کنند که اسم آن کمیسیون تلفیق هست. از اسمش هم معلومه دیگه که این کمیسیون تلفیقی از گروه های مختلفه. یعنی از هر کمیسیون تخصصی ۳ نفر می آیند و ۹ نفر هم از کمیسیون برنامه و بودجه با هم ترکیب می شوند و یک بار دیگه باهم بودجه را بررسی می کنند. دلیلش این هست که آن افراد تخصصی ممکن است که از نظر حوزه تخصصی خودشان یعنی فرض بگیریم بهداشت وارد و اشراف داشته باشند ولی نیاز هست کسانی که به امر خود بودجه نویسی هم اشراف دارند کنار هم بیایند و نظرات را جمع بندی کنند. چرا که ممکن است طرف در کمیسیون بهداشت در مورد یک ردیف درآمدی نظر متفاوتی با دولت داشته باشد و مثلاً بگوید که این عدد باید بیشتر شود ولی آن دسته از متخصصانی که از کمیسیون برنامه و بودجه می آیند چون کار اصلی آنها بودجه نویسی است، ممکن است که جلوی ایده آل گرایی کسی که فقط به یک بعد از بودجه یعنی بهداشت فکر میکند را بگیرند که برای مثال آقا جان این حرفی که شما میزنید با کلیت بودجه در ابعاد دیگه هم خوانی ندارد و از این حرفها.... در حقیقت کار کمیسیون تلفیق چکش کاری نهایی برآیند کمیسیون های تخصصی هست. بررسی های این دو کمیسیون از آغاز تا انتها حدوداً بین ۳۰ تا ۴۵ روز طول میکشد.خروجی لایحه به همراه گذارشات کمیسیون های مختلف در نهایت وارد صحن علنی مجلس می شود تا اینکه بالاخره نمایندگان آن را مورد بررسی قرار دهند و تصویبش کنند. یعنی به دولت بگویند که پیشنهادت قبول و سال بعد را با این برنامه شروع کن.اینجا، طبق آیین نامه های داخلی مجلس محدودیت زمانی برای این بررسی وجود ندارد، اما خب نمایندگان باید قاعدتاً تا قبل از آغاز سال جدید بودجه را تصویب کنند و اگر توافقی در این مدت حاصل نشه یعنی بودجه کشور در سال بعد غیر قانونیه. در این حالت کاری که می کنند این است که برای یکی دو ماه تنخواه تصویب می کنند برای دولت. یعنی اینکه فعلاً بودجه این دوماه را تصویب داشته باش تا ما تصمیم بگیریم که چه کنیم.... معمولاً بهش می گویند بودجه های چند دوازدهم.....اگر این وسط دولت و مجلس سر بودجه به توافق نرسند حتی کار می تواند به تعطیلی دولت هم بکشد. در آمریکا همین چند ماه پیش همین اتفاق افتاد که دولت یعنی ترامپ سر بودجه دیوار بین مکزیک با کنگره به توافق نمیرسید و درنهایت دولت و تعطیل کرد و گفت تا زمانی که این تصویب نشه، من هم دولت را تعطیل نگه می دارم. آخر هم تصویب نکردن و ترامپ مجبور شد که دولت را باز کند ولی بعد کار های دیگه کرد. ماجراش را در قسمت نوزدهم تعریف کردم.خلاصه که این روش تهیه و تدوین بودجه و به تصویب شدنش هست. حالا سوال این است که خود این لایحه بودجه از چه اجزایی تشکیل شده است؟ساختار لایحه بودجه:لایحه بودجه در ۵ کتابچه آماده و تقدیم مجلس می شود.اولین و مهم ترین جلدش را می گویند ماده واحده و جداول کلان. ماده واحده یعنی متن یک ماده قانونی که داخل آن بندهای مختلف گنجانده شده است. در اصل کار جلد اول توضیح کلیات بودجه است.بعد از این، جلد دوم یا اولین پیوست مربوط به اعتبارات طرح های عمرانی است. یک چیزی را ما در همین ابتدای این قسمت روشن کنیم که در ادبیات بودجه هرجا گفتیم عمران، منظور ساختمان سازی نیست الزاماً بلکه هر کار سرمایه گذاری و توسعه ایه که منجر به یک دارایی سرمایه ای ملموس یا غیر ملموس برای کشورشود. این دارایی حتی می تواند میز و صندلی خریدن برای یک اداره دولتی باشد یا نوشتن یک اپلیکیشن برای اداره های دولتی. وقتی میگوییم جلد دوم در مورد اعتبارات طرح های عمرانی هست یعنی اینکه اگر خواستید بدانید مثلاً برای توسعه شبکه فیبر نوری کشور، آب رسانی به بیرجند، حفاظت از بافت های تاریخی یزد، سد نمرود، موزه فلان جا و سیستم فاضلاب فلان شهر چه قدر اعتبارات در نظر گرفته شده است شما باید به این پیوست مراجعه کنید.جلد سوم یا پیوست دوم، مربوط هست به جزییات درآمد های دولت اعم از مالیات و نفت و اوراق مشارکت. مثلاً اگر مایلید بدانید که دولت از محل مالیات سرقفلی، شرکت ملی نفت، پژوهشگاه ژنتیک، دانشگاه شهید بهشتی و باشگاه استقلال چه قدر در می آورد باید این پیوست را بررسی کنید.جلد چهارم یا پیوست سوم، دخل و خرج شرکت های دولتی را نشان می دهد. برای پی بردن از دخل و خرج شرکت برق اصفهان،شرکت گاز گیلان یا بانک کشاورزی باید به این جلد مراجعه کنید. جالب اینکه مجلس برای تصویب بودجه معمولاً وارد جزییات این پیوست نمی شود. این قسمت از بودجه یک نکته ای دارد که حالا جلوتر بهش می پردازیم.و در نهایت جلد پنجم یا پیوست چهارم مربوط به جزییات هزینه های جاری و عمرانی دولت است. مثلاً برای اینکه بدانید بهنگام سازی نقشه های جغرافیایی، تربیت هر دانشجوی دکتری، تدوین قوانین و برگزاری نشست ها و همایش ها چه قدر برای دولت خرج بر می دارد به این پیوست رجوع باید کرد.برای خواندن ادامه مطلب و یا گوش دادن به پادکست به وبسایت ما رجوع کنید!</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 16:21:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهمترین ریسک، ندانستن است! ایدز...</title>
                <link>https://virgool.io/digesttt/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B2%D8%9B-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%AC-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jctp6udseqxi</link>
                <description>(قسمت هجدهم- دی 1397)سلام.همه کسانی که پادکست دایجست را می‌شناسند می‌دانند که ما همیشه سعی بر این داشتیم که مسائل پیچیده را به زبانی ساده با شما در میان بگذاریم. حالا که برای اولین بار تصمیم به انتشار محتوای پادکست در ویرگول گرفته‌ام٬ به خاطر نزدیک بودن این تصمیم با روز جهانی ایدز٬ یک دسامبر، تصمیم گرفتم قسمت هجدهم پادکست دایجست  که به این بیماری اختصاص داشت را، منتشر کنم. بخشی که در ادامه آورده شده متن قسمت هجدهم پادکست دایجست است:در این قسمت یک نظرسنجی توسط یکی از اسپانسر‌های پادکست، شرکت EMRC، انجام شد و تعدادی از دوستان در این نظرسنجی شرکت کردند. نتایج این نظرسنجی در خلال این قسمت، در بخش‌های مرتبط ذکر خواهدشد. از 1300 نفری که وارد صفحه‌ی پرسشنامه شده‌بودند، ممنونیم. البته همگی پرسشنامه را کامل پر نکرده یا دکمه‌ی ارسال را نزده‌اند؛ در نتیجه نتایج نهایی از روی نمونه 648 نفری استخراج شده است. از این تعداد 68% مرد، 30% زن و 2% هم با جنسیت نامشخص‌اند. از لحاظ رده‌ی سنی هم بیشترین تعداد، یعنی حدود 45% از شرکت کنندگان، در رنج سنی 25 تا 34 سال هستند. نتایج این نظرسنجی به عنوان یک کار تحقیقاتی در برخی نشریات چاپ خواهدشد و لینک آن در سایت شرکت EMRC و سایت دایجست قرار خواهدگرفت. پادکست را شروع کنیم و ببینیم مهم‌ترین و سخت‌ترین چالش پزشکی معاصر بشر چیست.تا به حال چیزی بالغ بر 70 میلیون نفر به ویروس HIV آلوده شده‌اند که نیمی از این تعداد بر اثر ابتلا به این ویروس جان داده‌اند. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، تقریباً 36.9 میلیون نفر تا آخر سال 2017 مبتلا به ویروس HIV بوده‌اند. از میان سؤال‌های پرسیده شده در تحقیقی که انجام دادیم، کمترین میزان جواب‌های صحیح به همین سؤال مربوط می‌شد؛ تنها 12 درصد از عزیزانِ شرکت‌کننده در نظرسنجی به سؤال «چه‌قدر آدم در دنیا مبتلا هستند؟» جواب صحیح دادند.می‌توان گفت از اولین باری که اپیدمی ویروسHIV شیوع پیدا کرد، چهار دهه می‌گذرد و هنوز کسی نتوانسته درمانی قطعی برای این بیماری -که یکی از بزرگترین چالش‌های پزشکی مدرن است- پیدا کند. بیماری‌ای که در هر روز 5000 نفر را مبتلا می‌کند. از این لحظه که در حال گوش دادن به پادکست هستید تا 24 ساعت بعد، 5000 نفر مبتلا شده‌اند!اما برای اینکه بفهمیم این بیماری مهلک چگونه به این کابوس برای بشریت تبدیل شده، ابتدا باید بدانیم چیست و چه‌طور عمل می‌کند. در وهله‌ی اول به چگونگی مبتلا شدن یک فرد به ویروس HIV می‌پردازیم.آشنایی با ویروس و مراحل ابتلامبتلا شدن به این بیماری در 3 مرحله اتفاق می‌افتد:1. ورود ویروس HIV به بدن شخص:30 درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی به سؤالِ «HIV مخفف چیست؟» پاسخ اشتباه داده‌اند.واژه HIV یا همان Human Immunodeficiency virus به معنی ویروس نقص سیستم ایمنی است که یکی از انواع رترو-ویروس‌هاست. همین که در عنوان این بیماری واژه‌ی «ویروس» ذکر می‌شود، یعنی برای تکثیر و تولید مثل به یک سلول یا به اصطلاح یک میزبان نیاز دارد. ویروس‌ها برخلاف باکتری‌ها نمی‌توانند به تنهایی و توسط خودشان تکثیر سلولی انجام دهند. در نتیجه ویروس برای تولید مثل حتماً باید به یک سلول حمله و در آن نفوذ کند و از آن طریق گسترش یابد. به عبارت دیگر، ویروس اساساً نیاز به یک خانه دارد. HIV هم از این فرآیند مستثنی نیست.گفتیم HIV یک رترو-ویروس است. این به چه معناست؟به بیان بسیار ساده، ویروس بعد از وارد شدن به بدن، به سلول میزبان میچسبد. مانند یک سفینه فضایی که می‌خواهد روی سطح مریخ بنشیند. در تصاویر کارتونی هم HIV را به همین شکل نمایش می‌دهند. اتصال که برقرار شد، ویروس محتویات خود -که RNA و آنزیم‌های دیگر هستند- را در سلول میزبان تخلیه می‌کند. نکته‌ی دیگری هم که باید راجع به ویروس‌ها بدانیم این است که تقریباً همه‌ی آن‌ها یک کد ژنتیکی دارند. این RNAها که در اصل پسر عموی DNA هستند به قسمتی از DNA سلول میزبان تبدیل می‌شوند و کد ژنتیکی آن سلول را تغییر می‌دهند. به بیان مختصر، رترو-ویروس‌ها وارد سلول میزبان می‌شوند و یک قسمت از ژن خود را وارد آن سلول و هسته‌اش می‌کنند و کد ژنتیکی آن سلول را تغییر می‌دهند. به‌خاطر داریم که DNA همان جایی بود که تمام ژن‌های انسان و سلول در آن شکل گرفته‌است؛ یعنی DNA، سیستمِ کدینگِ سلول است که تکثیر سلولی مطابق آن انجام می‌شود. حالا که ژن‌های ویروس با DNA سلول ترکیب شده‌اند، سلول فریب می‌خورد و با این تصور که همه چیز عادی‌ست، بر اساس DNA جدید شروع به تکثیر می‌کند. در واقع سلول کار تولید مثل را برای ویروس انجام می‌دهد و آن‌قدر این کار را انجام می‌دهد که حتی باعث مرگ سلول شده و تعداد بیشتری ویروس دیگر هم در بدن آزاد می‌شود. خود این ویروس‌ها هم سلول‌های دیگر را به عنوان میزبان انتخاب کرده و مورد حمله قرار می‌دهند.سلول‌هایی که ویروس HIV برای میزبانی انتخاب می‌کند، چه سلول‌هایی هستند؟این‌ها همان گلبول‌های سفیدند. می‌دانیم که خون از یک سری گلبول‌های قرمز (که قرمزی خون به‌خاطر آن‌هاست و وظیفه‌ی اصلی آن‌ها اکسیژن‌رسانی است) و یک سری گلبول‌های سفید (که در حقیقت نگهبان‌های بدن‌اند و جزئی از سیستم ایمنی به حساب می‌آیند) تشکیل شده‌است. گلبول‌های سفید خود به چنددسته تقسیم می‌شوند و هرکدام وظیفه‌ای دارند که در این مقال نمی‌گنجد. اما به صورت کلی، یک دسته پاتوژن‌ها را می‌خورند، یک دسته می‌کشند، یک دسته آنتی‌بادی ترشح می‌کنند و... اما اگر می‌خواهیم داستان AIDS را بفهمیم، باید یک دسته از گلبول‌های سفید -که از قضا از مهمترین‌ها هست- را بشناسیم: CD4+T Helper cells، گلبول‌های سفیدِ کمک‌کننده‌ی T. مختصراً کار این گلبول‌ها این است که پاتوژن‌ها یا همان عفونت‌هایی که وارد بدن می‌شوند را شناسایی کرده و بعد درخواست کمک می‌کنند. می‌توان گفت که به دسته‌ای دیگر از گلبول‌های سفید علامت می‌دهند که چه‌کار کنند. مثلاً T killer Cells یا گلبول‌های T قاتل را صدا می‌کنند که بیایند و پاتوژن‌ها را از بین ببرند. یا به B cell‌ها دستور می‌دهند که آنتی‌بادی ترشح کنند. حتی بعداً تعدادی از این T Helper‌ها به Memory Cells تبدیل می‌شوند که به یاد داشته باشند در صورت ورود دوباره‌ی همان عفونت به بدن، چگونه با آن مقابله کنند؛ یعنی همان اساس کار واکسن. حال فرض کنید این T helper cell‌ها که به‌عنوان پلیس کنترلی عمل می‌کنند نباشند. آن‌وقت حتی سایر گلبول‌های سفید هم گیج شده و نمی‌داند باید چه‌کار کنند. می‌بینیم که سلول‌های کمک کننده‌ی T نقش بسیار بسیار اساسی‌ای در سیستم ایمنی دارند.کاری که ویروس HIV می‌کند این است که خود این سلول‌ها را مورد هدف قرار داده و آن‌ها را از بین می‌برد. یعنی خود عواملی که قرار بوده از بدن محافظت کنند را از بین می‌برد و بدین‌ترتیب بدن بی‌دفاع می‌شود. زمانی که یک شخص به ویروس HIV مبتلا می‌شود، در مرحله‌ی اول که حدود 2 تا 4 هفته طول می‌کشد، تعداد ویروس‌های HIV در خونش به شدت زیاد می‌شود. در این مدت است که معمولاً بعضی‌ها علائمی شبیه آنفولانزا را مشاهده می‌کنند؛ مثل سردرد، تب، جوش و... بعد از این دوره‌ی عفونت حاد، بیماری وارد مرحله دومش، یعنی عفونت مضمن می‌شود.2. عفونت مضمن:در این مرحله ویروس کماکان در بدن تولید مثل می‌کند؛ ولی با سرعت بسیار کمتر. این تولید مثل ویروس‌ها آن‌قدر اتفاق می‌افتد و سلول‌های کمک‌کننده‌ی T را می‌کشد که بعد از حدود 10 سال، تعداد گلبول‌های سفید به کمتر از مینیموم می‌رسد و بیمار وارد مرحله سوم یا آخر می‌شود.3. مرحله‌ی آخر، AIDS:واژه AIDS یا همان Acquired Immune Deficiency Syndrome. کلمه‌ی Acquired به معنی اکتسابی است. یعنی بیماری طی پروسه‌ای کسب شده‌است. در حقیقت اگر تعداد گلبول‌های T به زیر 200 عدد در هر میکرولیتر برسد به این معناست که بیمار وارد مرحله‌ی ایدز شده‌است. حد نرمال تعداد گلبول‌های T در هر میکرولیتر خون، بین 500 تا 1500 عدد است. پس وقتی از ایدز صحبت می‌کنیم، فراموش نکنیم که ایدز آخرین مرحله از مبتلا شدن فرد به ویروس HIV است.وقتی به مرحله‌ی ایدز برسیم، چه می‌شود؟سیستم ایمنی بدن ضعیف شده و دیگر لشگری برای مقابله با دشمن وجود ندارد و بدن بی‌دفاع است. سر و کله‌ی یک سری از بیماری‌های فرصت‌طلب (واقعاً «بیماری‌های فرصت‌طلب» نام‌گذاری می‌شوند!) پیدا می‌شود. معمولاً کسانی که AIDS دارند، به یک سری بیماری‌های کلیشه‌ای دچار می‌شوند؛ ذات الریه، سل، سرطان پوست و... پس این خود ویروس HIV نیست که انسان را می‌کشد. در اصل بیماری‌های دیگر، مثل آنفولانزا، هستند که به خاطر ضعف سیستم ایمنی می‌توانند یک بیمار مبتلا به ایدز را از پا درآورند.از زمان ابتلای فرد به ایدز تا فوت او، حدوداً سه سال طول می‌کشد.تا این‌جای کار با مراحل توسعه‌ی بیماری و نحوه‌ی کارکرد ویروس در بدن آشنا شدیم و دانستیم که هر شخصی که HIV دارد، الزاماً ایدز ندارد. این همان سؤالی بود که در پرسشنامه هم پرسیده شد و فقط 55% از شما عزیزان جواب صحیح داده‌بودید.ویروس HIV چگونه انتقال پیدا می‌کند؟از راه مایعات بدن (یعنی خون، ترشحات جنسی و شیر مادر) به‌جز بزاق دهان؛ چون ساختار بزاق دهان پر از آنتی‌بادی است و برای ویروس HIV مناسب نیست. مگر اینکه به دلیلی داخل دهان زخمی باشد و خون از آن طریق انتقال پیدا کند. حالا هر راهی که مایعات بدن انسان را منتقل کند می‌تواند از عوامل انتقال ویروس باشد. مثلاً استفاده از سوزن آلوده، آمیزش جنسی مراقبت‌نشده، شیر دادن مادر به بچه و... البته خود این راه‌ها هم هرکدام درصد نفوذ متفاوتی دارند. مثلاً سکس با فرد مبتلا، به معنی ابتلای قطعی به HIV نیست. در حالت سکس بدون مراقبت، ریسک انتقال HIV از مرد به زن 8 صدم درصد، یعنی حتی کمتر از یک دهم درصد است. یعنی یک در هر 1250 بار! این احتمال برای انتقال ویروس از زن به مرد حتی کمتر هم می‌شود: 4 صدم درصد. یک در هر 2500 بار! به‌طور کلی ریسک ابتلا برای خانم‌ها بیشتراست. همین ریسک در آمیزش مقعدی بیشتر می‌شود و برای مردان به 11 صدم درصد می‌رسد. اگر آقا ختنه کرده باشد، ریسک چند برابر شده و به 62 صدم درصد می‌رسد. البته می‌بینیم که کماکان این عدد زیر 1 درصد است. البته این آمار نباید این تصور غلط را ایجاد کند که سکس بدون مراقبت خطری ندارد. پیشنهاد همه و همه استفاده از کاندوم به عنوان ابزار پیشگیرانه است. چون زمان دریافت ویروس مشخص نیست.ویروس HIV از راه‌های دیگر قابل انتقال نیست. مثل سطوح توالت بهداشتی و بشقاب و پوست و... یا ادرار و مدفوع و عرق جزء موارد ناقل نیستند. حتی داستان پشه‌ها هم مطرح می‌شود که اگر یک شخص مبتلا به ویروس را بگزند و بعد فرد سالم را بگزند، این خون انتقال پیدا می‌کند و فرد مبتلا می‌شود؛ که غلط است. این سؤال در نظرسنجی هم پرسیده شده بود و 80% جواب اشتباه داده بودند.می‌دانید که کژفهمی در این مورد بسیار زیاد است و همین موضوع باعث می‌شود که مردم گاهی با کسی که مبتلا شده برخورد‌های عجیب غریب می‌کنند که بسیار از لحاظ روحی برای آن فرد شکننده‌است. می‌بینیم که به یک فرد مبتلا شده دست نمی‌دهند، یا فکر می‌کنند باید بشقاب و چنگال و همه چیز را جدا کنند. اگر پای صحبت آن بنده خدایی که به این ویروس مبتلا شده بنشینید، می‌بینید که چه‌قدر از بابت رفتار‌های مردم دل‌آزردگی دارد. خود بیماری یک طرف، رفتار‌های مردم یک طرف دیگر... حتی اگر مطلّع هم باشند، باز انگار به نحوی دوست ندارند با آن فرد معاشرت کنند که نکند یک وقت اتفاقی بیافتد که آن‌ها هم مبتلا شوند. خود این رفتار‌های سرد و دل‌شکننده‌ی مردم، یکی از بارهای سنگینی‌ست که روی دوش شخص مبتلاشده می‌افتد: طرد شدن.البته حالا به‌خاطر آگاهی‌رسانی‌هایی که انجام شده اوضاع بهتر است. پیش‌تر وضع حتی از مثال‌هایی که زدیم بدتر هم بود. زمانی که در دهه‌ی 80 میلادی برای اولین بار اپیدمی ایدز شروع شده بود، حتی بیسیک‌ترین اطلاعات هم وجود نداشت. اصلاً ویروس اسم هم نداشت و شناسایی هم نشده بود.تاریخ پیدایش و تکامل ویروس HIVآن زمان یکی از اولین کسانی که متوجه یک چیز عجیب در بیمارهایش شد، یک ایمونولوژیست از دانشگاه UCLA آمریکا بود. در سال 1980 دید که 5 نفر از بیمارانش که همگی هم مردهای همجنس‌گرا بودند، ذات الریه گرفته و ریه‌هایشان یک سری قارچ زده‌است. نکته‌ی عجیبش این بود که این قارچ‌ها چیز عجیب غریبی نبودند و در سیستم بدن وجود دارند و خطر خاصی محسوب نمی‌شوند؛ اما در این 5 نفر این قارچ‌ها بر بدن غلبه کرده بودند و چند ماه بعد هم چند نفر به همین دلیل مردند. چند ماه بعد هم یک متخصص پوست در منطقه‌ای دیگر از آمریکا یک چیز مشابه دید، ولی این بار ذات الریه نبود، بلکه سارکوم کاپوزی بود. سارکوم کاپوزی نوع نادری از سرطان پوست است که باعث می‌شود بافت‌های عجیبی زیر پوست رشد کند که معمولاً قرمز و بنفش هستند. طی یک-دو سال کیس‌های مشابه در منطاق مختلف و بیشتر هم در مرد‌های همجنس‌گرای گی دیده می‌شد. باور کردنش هرچند که ممکن است سخت باشد، اما علم تا آن زمان نمی‌توانست توضیح بدهد که چه اتفاقی در حال افتادن است. پزشک‌ها نمی‌دانستند علت چیست و چگونه پخش می‌شود و در نتیجه نمی‌دانستند که چگونه باید به مردم هشدار بدهند که از خود مراقبت کنند.از طرفی بستگی این بیماری با همجنس‌گرایان مرد خیلی عجیب و غالب بود؛ تا حدی که آن زمان این بیماری را GRID نام‌گذاری کرده‌بوند. یعنی Gay related immune deficiency، نقص سیستم ایمنی مرتبط با گی‌ها. عده‌ای هم به آن «سرطان گی‌ها» می‌گفتند. اگر قسمت هفتم پادکست دایجست که در مورد LGBTهاست را گوش کنید، آنجا اشاره شده که چه‌طور اپیدمی ایدز در دهه‌ی 80 میلادی نقطه‌ی بسیار مهمی در سیر تحولات و تکامل این جامعه بود. کلاً جامعه‌ی مردهای همجنس‌گرا، همان‌طور که گفتیم، به خاطر نحوه‌ی آمیزش جنسی‌شان بیشتر در ریسک ابتلا هستند.پس از چندی مشاهده شد که افراد دیگری هم درگیر این قضیه شده‌اند. چه کسانی؟ هموفیلی‌ها. مشکل هموفیلی‌ها این است که در زمان خون‌ریزی، خونشان به راحتی بند نمی‌آید؛ چرا که فاکتور‌های انعقادی خون را یا ندارند یا کم دارند. درنتیجه یکی از راه‌های درمان آن‌ها دریافت خون و فاکتور‌های انعقادی است. پیش‌تر هم گفتیم که یکی از راه‌های انتقال HIV از طریق خون است. در نتیجه کسانی که در معرض تزریق خون بودند، اندک اندک به این ویروس مبتلا می‌شدند. با گذشت زمان افراد دیگر‌ی هم بودند که به این ویروس مبتلا می‌شدند. مرد‌های غیرهمجنس‌گرا، زن‌ها و حتی بچه‌ها. مثلاً 20 نفر از مهاجرین هایتی مبتلا شده بودند درحالی‌که هیچ‌کدام گی نبودند. از همین سرنخ‌ها بود که دانشمندان متوجه شدند این بیماری بیشتر از راه خون منتقل می‌شود.گزارشی که در ادامه پخش می‌شود مربوط به اوایل دهه‌ی 80 است که هنوز حتی اسم بیماری را هم نمی‌دانستند.آن زمان در آمریکا عنوانی ساخته بودند موسوم به Four H Club. که هموسکشوال‌ها (همجنس‌گراها)، هموفیلی‌ها، هروئینی‌ها و هایتی‌ها (که اشاره به مهاجر‌های هایتی داشت.) ذیل این عنوان جای می‌گرفتند.سال 1983 بود که یک ویروس‌شناس فرانسوی در انستیتو پاستور فرانسه متوجه شد منشأ این داستان یک ویروس است. چون خونی که هموفیلی‌ها دریافت می‌کردند، باکتری و قارچ را فیلتر می‌کرد. پس اگر هموفیلی‌ها کماکان مبتلا شده‌اند، حتماً عامل مبتلاکننده ریزتر از باکتری و قارچ بوده که فیلتر نشده‌است؛ یعنی ویروس. همین حول و حوش‌ها بود که پس از نمونه‌گیری‌های بسیار دریافتند عامل بیماری یک رترو-ویروس است و آن را «HIV» نامیدند. اما راز فاش‌نشده این بود که این ویروس از کجا آمده است؟ چه چیزی باعث آن بوده؟در سال 1985 متوجه شدند که منشأ چنین ویروسی در خانواده‌ی میمون‌ها وجود دارد؛ مخصوصاً ورژنی که در شامپانزه‌ها دیده شد. هرچند که این ویروس در شامپانزه‌ها SIV (Simian Immune deficiency virus) نام دارد. S به میمون‌ها اشاره دارد. در اساس شکل این ویروس با HIV تفاوت‌هایی دارد. ایده این است که SIV پس از ورود به بدن انسان، تکامل پیدا کرده و به HIV تبدیل شده‌است.در این باره که HIV از کجا شیوع یافته، تقریباً همه متفق‌القول معتقدند که منشاء این ویروس در شامپانزه‌ها بوده؛ ولی درباره‌ی اینکه چگونه به انسان انتقال پیدا کرده، 2 نظریه مطرح است که یکی از آن دو جنجال‌های بسیاری به دنبال داشته.* اولین نظریه butcher hunter یا wild games است که نظریه‌ی غالب‌تری است. بنا بر این نظریه، انسان به نحوی در معرض گوشت و خون حیوان‌های وحشی قرار گرفته و ویروس به بدن انسان منتقل شده‌است. در کیس HIV این حیوان همان شامپانزه است. یعنی یا انسان گوشت شامپانزه را خورده، یا در حین قصابی خون شامپانزه وارد دهان انسان شده یا دست قصاب زخم داشته و خون از آن طریق وارد شده یا احتمالاتی از این قبیل. به‌طور خلاصه، این نظریه معتقد است که SIV این‌گونه به بدن انسان منتقل شده‌است.این ویروس چه‌قدر سن دارد؟خیلی‌ها فکر می‌کنند این ویروس متولد دهه‌ی 80 میلادی‌ست. در صورتی که دهه‌ی 80 زمان شروع و فراگیر شدن اپیدمی HIV در آمریکاست. اولین سمپل خونی که تأیید شده و وجود دارد، برمی‌گردد به سال 1959. با ردیابی ویروس متوجه شدند که احتمالاً حول و حوش سال 1908 به وجود آمده و حوالی 1920 در شهر «کینشاسا»ی کنگو در آفریقا، انسان را آلوده کرده‌است. در مورد محل شروع آلودگی انسان هم همگی در مورد کنگو اتفاق نظر دارند. ماجرا بدین‌شکل توجیه می‌شود که اولین‌نفر در کنگو به HIV مبتلا شده، سپس به علت تجارت سکسی که در آن منطقه در جریان بوده، ویروس منتشر می‌شود. از طرفی در آن زمان سرنگ‌های یکبارمصرف هنوز تولید نشده‌بود و مجبور بودند از یک سرنگ (که فقط با الکل ضدعفونی می‌شد) برای تزریق به چند نفر استفاده کنند.آن زمان کنگو مستعمره‌ی بلژیک بود. وقتی که بلژیکی‌ها کنگو را ترک کردند، به دلیل آنکه نیروی کار به نسبت متخصصین کم بود، افرادی از کشور هایتی -که نزدیک کوباست- برای کار کردند به کنگو مهاجرت کردند و در آن‌جا آلوده شدند. با شکل‌گیری جمهوری کنگوی فعلی، بیشترِ مهاجرین هایتی به کشور خود بازگشتند و ویروس را هم با خود به سوغات بردند. کار به جایی رسید که تا سال 1982، 8% مادران جوان پایتخت هایتی HIV مثبت بودند. نظریه این است که آمریکا هم ویروس HIV را از هایتی‌ها گرفته‌است. به همین ترتیب، تمام کره‌ی زمین به ویروس HIV آلوده شد.نکته‌ای هم راجع به انواع ویروس HIV وجود دارد. HIV به دلیل اینکه «ویروس» است و ویروس اساساً در تکثیر خود دچار اشتباه می‌شود، تغییرات و جهش‌های ژنتیکی زیادی را تجربه می‌کند. در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه این مسئله یکی از عواملی‌ست که درمان HIV را سخت می‌کند. در همین جهش‌های پی‌درپی که برای این ویروس اتفاق افتاده، انواع و اقسام مختلفی از ویروس به وجود آمده‌است که به صورت کلی به دو تیپ اصلی HIV-1 و HIV-2 دسته‌بندی می‌شوند. 90% HIVای که در دنیا پخش شده، همان HIV-1 است. HIV-2 بیشتر در غرب و مرکز آفریقا و جدیداً در هند دیده شده. HIV -1 خود شامل 4 زیرگروه می‌شود به اسم‌های M, N, O, P. بزرگترینِ این زیرگروه‌ها، زیرگروه M است که به 9 زیرشاخه‌ی A, B, C, D, F, J, H, K تقسیم می‌شود که البته مدل‌های ترکیبیِ این اقسام هم وجود دارد. هر کدام از این زیرگروه‌ها در یک گوشه‌ی دنیا پراکنده است. مثلاً تایپ B در آمریکا و غرب اروپا و استرالیا شیوع دارد که بیشترین تحقیقات هم درمورد این زیرگروه صورت گرفته. زیر گروه C جنوب و هند را در برگرفته که اتفاقاً پژوهش‌های کمتری هم در این باره در دست است. این‌ها همه به پیچیدگی‌های نحوه‌ی پخش شدن این ویروس اشاره دارد.* نظریه‌ی جنجالی چه بود؟داستان آن کمی شبیه تئوری‌های توطئه است؛ هرچند تا حد زیادی مردود شده، اما هنوز سایه‌اش هست. سؤالی که عده‌ای مطرح می‌کنند این است که «اگر نظریه‌ی هانتر درست است، چرا این ویروس به تازگی و در 70-80 سال اخیر به وجود آمده‌است؟ مگر پیش از این‌ها انسان نمی‌توانسته گوشت شامپانزه خورده‌باشد؟». این نظریه در ادامه به این شکل مطرح می‌شود که پیدایش HIV به خاطر اشتباه انسانی بوده و روی آن سرپوش گذاشته‌اند.ماجرای خطای انسانی از کجا آب می‌خورد؟موضوع برمی‌گردد به دهه‌ی 50 میلادی؛ زمانی که هنوز واکسن فلج اطفال کشف نشده‌بود و حدود 20 تا 60 هزار بچه در سال، فقط در آمریکا فلج می‌شدند.در آن زمان چند ویروس‌شناس روی پیدا کردند واکسن فلج اطفال کار می‌کردند. 3 نفر از مهم‌ترین ویروس‌شناس‌ها سالک، آلبرت سابین و هیلاری کاپروسکی نام داشتند. سالک اولین کسی است که به واکسن فلج اطفال دست می‌یابد و خیلی معروف می‌شود. با آن واکسن تزریقی، بیشتر از 90 میلیون نفر را در آمریکا واکسینه می‌کنند که یکی از بزرگترین پروژه‌های واکسیناسیون تاریخ جهان است. آلبرت سابین و کاپروسکی که هر دو لهستانی تبار بودند، اعتقاد داشتند که واکسن سالک بهترین گزینه نیست و از آن بهتر هم می‌شود ساخت؛ در نتیجه هر دو شروع می‌کنند به جستجوی واکسنی بهتر. آن‌ها برای این‌که بتوانند واکسن جدید خود را امتحان کنند به جمعیت قابل توجهی که هنوز واکسینه نشده‌باشند نیاز داشتند که بتونند کشف خود را روی آن‌ها تست کنند. این کار در آمریکا ممکن نبود، چون مردم واکسن سالک را استفاده کرده بودن. سابین به شوروی سابق می‌رود و آن‌ها به او کمک می‌کنند که واکسنش را بسازد و امتحان کند. کاپروسکی آفریقا را انتخاب می‌کند؛ کنگو. این دو نفر به نحوی در زودتر عرضه کردند واکسنِ خود با هم در رقابت بودند. فرمول کاپروسکی برخلاف سالک، به جای تزریقی، دهانی بود. به همین دلیل هم این تئوری به OPV (Oral Polio Vaccine) موسوم است. آقای کاپروسکی شروع می‌کند به آزمایش کردند و مکاشفات علمی و بعد از یک مدت به یک فرمول می‌رسد. ماجرای جنجالی در این پژوهش این است که واکسن کاپروسکی روی بیش از یک میلیون نفر تست می‌شود که خود این مسئله بحث و جنجال زیادی به دنبال داشت و یک-دو سال بعد از این جریان، یعنی سال ۱۹۵۹، اولین آثار ویروس HIV در کنگو دیده می‌شود. در نهایت سابین موفق می‌شود زودتر فرمول خود را تجاری‌سازی کند و کاپروسکی مسابقه را می‌بازد. سابین در یکی از نامه‌هایش به کاپروسکی گفته بود که به‌نظر در فرمول تو یک ایرادی وجود دارد!این مسئله اولین‌بار توسط یک ژورنالیست در مجله‌ی رولینگ استون چاپ می‌شود و سر و صدای زیادی می‌کند؛ ولی چون مطرح شده بود که کاپروسکی از یک میمون خاص استفاده کرده و در بدن آن میمون اصلاً ویروس SIV وجود نداشته، جنجال فروکش می‌کند. با این حال، همان موقع نگرانی‌های گسترده‌ای را به وجود می‌آورد، تا حدی که مقامات می‌ترسیدند که مردم دیگر واکسن فلج اطفال نزنند. این قضیه تا اینجای کار خاتمه پیدا کرد، اما بعدها یک ژورنالیست انگلیسی به اسم ادوارد هوپر مجدداً پی‌گیر ماجرا شد و برای تحقیقات به کنگو رفت. او بعد از چندین سال تحقیق، کتابی نوشت به اسم «The River، داستان شروع ایدز» و این ماجرا یک‌بار دیگر دنیا را شوکه کرد، بد جور هم شوکه کرد: خبر اینکه ایدز به دست انسان ایجاد شده. کار به جایی کشید که یک مجمع متشکل از دانشمندان معروف جهان و ادوارد هوپر و کاپروسکی -که دیگر پیر هم شده بود- تأسیس کردند که از ادعاهای خود در یک مجمع علمی دفاع کنند. این اولین‌بار بود که یک خبرنگار در یک مجمع علمی برای اثبات ادعاهایش حضور می‌یافت. هوپر می‌گفت آقای کاپروسکی نمونه‌گیری‌هایش را روی شامپانزه‌ها انجام داده و کاپروسکی رد می‌کرد. در نهایت کاپروسکی نمونه‌ی اولیه واکسنش را به آزمایشگاه داد و توانست ثابت کند که واکسنش آلوده نبوده. هر چند که حتی هنوز هم این ایده مطرح می‌شود که این نمونه با آن نمونه‌ها فرق داشته. در نهایت این قضیه خاتمه پیدا کرد و ادعای هوپر ثابت نشد. بعداً هم مطالعات ژنتیکی این نظریه را رد کردند.راجع به نظریه‌ی دوم یک مستند قدیمی به نام The origin of Aids وجود دارد که می‌توانید از طریق لینک ببینید.اقدامات انسان برای مقابله با این ویروسحالا که فهمیدیم HIV چه نوع ویروسی‌ست و از کجا آمده، ببینیم که تا به امروز انسان چه‌قدر آن را شناخته و برای درمانش چه کارهایی کرده و چرا این بیماری به‌شکلی‌ست که درمان قطعی ندارد. یک زمانی باور بر این بود که ابتلا به HIV مساوی با مرگ است و بیشتر از چند سال امکان زنده بودن نیست. اما اکنون شرایط به گونه‌ی دیگری‌ست.قبل از اینکه راجع به تاریخچه‌ی درمان HIV صحبت کنیم، اول ببینیم که چرا درمان این بیماری مشکل است. سخت بودنِ درمانِ این بیماری چند دلیل اصلی دارد که سعی می‌کنم به جزئیات آن نپردازم. دو مورد از اصلی‌ترین دلایل آن بدین‌شرح است:یک، HIV به‌خوبی پنهان می‌شود و در نتیجه توسط سیستم ایمنی درست شناسایی نمی‌شود.دو، این ویروس مدام جهش ژنتیکی و تغییر می‌کند. در نتیجه پس از مدتی در مقابل هر دارویی مقاوم می‌شود و دارو دیگر کارگر نخواهدبود.البته این ناتوانی مربوط به قدیم است. آن زمان که حتی دارویی برای خود HIV هم نداشتند و بعد از اینکه شخص به مرحله AIDS می‌رسید و دچار بیماری‌های فرصت‌طلب می‌شد، پزشکان تنها سعی می‌کردند برای کنترل آن بیماری‌ها دارو بدهند که البته زیاد هم فایده‌ای نداشت.در ابتدا، دارویی تجویز می‌شد به اسم suramin که اوضاع را بدتر می‌کرد. بعد از تحقیقات بسیار، اولین دارویی که مورد تأیید FDA هم بود، Azidothymidine (یا به اختصار AZT) بود که البته عوارض جانبی زیادی هم داشت؛ مثل حالت تهوع و کم‌خونی و بی‌خوابی و ضعف عضلانی و... قبل از اینکه بحث را پیش‌تر ببریم، ذکر نکته‌ای راجع به درمان را ضروری می‌دانم:اصولاً دو مدل درمان وجود دارد:1. استرلیزاسیون؛ یعنی آن ویروس به‌طور کامل از بدن پاک شود.2. خب Functional cure یا درمان کاربردی؛ در درمان کاربردی ویروس به صورت کامل از بدن محو نمی‌شود؛ ولی خب آن‌قدر کم‌تعداد می‌شود که حتی در آزمایشات هم قابل مشاهده نباشد و فرد بدون استفاده از دارو، در سلامت باشد. پژوهش‌هایی که امروزه در دنیا دارد انجام می‌شود، اکثراً در حوزه‌ی Functional Cure هستند.وقتی از «سیر تکاملی درمان ایدز» صحبت می‌کنیم، به‌طور واضح منظورمان این است که اولویت اول جلوگیری از تبدیل شدن HIV به ایدز است. درست است که همیشه در پی درمان قطعی هستند، ولی اگر بخواهیم جزئی‌تر صحبت کنیم، باید بدانیم که پژوهش‌ها با این هدف پیش می‌روند که در وهله‌ی اول بتوانند جلوی تبدیل شدن HIV به ایدز را بگیرند که حتی درصورت مبتلا شدنِ فرد، بیماری وارد مرحله‌ی خطرناکش نشود، بعد به از بین بردن کامل آن بپردازند. داروهایی که در بالا ذکر شد هم با همین هدف تولید و تجویز می‌شده‌اند.بعد از AZT، محققان نسل بعدی دارو‌هایی را کشف کردند که در زندگی مبتلایان به این بیماری تغییرات شگرفی به وجود آورد. اما باز هم برای روشن‌تر شدن موضوع یک بار دیگر مرور کنیم ویروس چه‌کار می‌کرد. گفتیم که ویروس پس از ورود به بدن و انتخاب سلول‌های میزبان، مانند سفینه‌های فضایی به آن‌ها متصل می‌شد. ویروس نقاط اتصالی در سطح خود و سلول میزبان ایجاد می‌کند و از آن طریق وارد سلول می‌شود. به این مرحله attachment می‌گویند. برخی از دارو‌ها از این مرحله جلوگیری می‌کنند تا ویروس نتواند متصل شود و بدین‌ترتیب، وارد سلول هم نخواهدشد. مانند این است که ورودی خانه را با در ضد سرقت، ایمن کنید. اما ممکن است ویروس دوباره جهش ژنتیکی کند و از این عبور کرده و وارد سلول میزبان شود. درواقع این «ورود»، به معنی خالی شدنِ محتویاتِ ویروس، درون سلول میزبان است. اصلی‌ترینِ این محتویات، 3 آنزیم و دو RNA تک‌رشته‌ای هستند. پس از ورود ویروس به سلول، یکی از آنزیم‌ها (که با اسمش کاری نداریم) RNA‌های تک‌رشته‌ای را به DNA دورشته‌ای تبدیل می‌کند. دسته‌ی دیگری از دارو‌ها جلوی این فرآیند تبدیل را می‌گیرند. باز هم ممکن است ویروس مقاومت کرده و از این مرحله هم عبور کند. در مرحله‌ی بعد، آنزیم دیگری از آن 3 آنزیم، DNA ویروس را به هسته‌ی سلول (جایی که کد ژنتیکی DNA سلول آن‌جاست) منتقل کرده و DNA ویروس را در رشته‌ی DNA سلول میزبان جایگذاری می‌کند. دسته‌ی دیگری از دارو‌ها جلوی این مرحله را می‌گیرند و اگر باز هم با مقاومت ویروس روبه‌رو بودیم، در مرحله آخر DNA سلول میزبان تخریب شده و پروتئینی برای ساخت سلول جدید شکل می‌گیرد. آنزیم سوم که Protease نام دارد، وظیفه‌ی آماده‌سازی این پروتئن و تولید بچه‌ویروس‌های آینده را بر عهده دارد. داروهایی هم برای این مرحله ساخته شده است و اگر کار از این مرحله هم بگذرد، می‌تواند گفت تقریباً بیماری از کنترل خارج شده است.دانستن همه‌ی این‌ها ضروری بود تا بدانیم نسل بعدی درمان، چه چیزی را تغییر داد. نسل جدیدHAART Highly active retroviral therapy نام داشت. دانشمندان به این نتیجه رسیدند که ویروس از هر مرحله‌ی درمان عبور می‌کند و سیر تخریبی خود را ادامه می‌دهد، اما ممکن است درصورت مواجه شدن با چندمرحله‌ی درمانیِ هم‌زمان، ناتوان شود. این فرضیه درست و کارگر بود. با دادن چند داروی ترکیبی مختلف در چرخه‌های مختلفِ حرکت ویروس، توانستند تا حد خیلی زیادی جلوی گسترش ویروس را بگیرند. امروزه به این تراپی‌ها ART (Anti retro viral therapy) می‌گویند. با این روش شخص حتی با داشتن HIV به مرحله‌ی ایدز نمی‌رسد و تقریباً می‌تواند مثل یک فرد عادی، سالیان طولانی زندگی کند. این مهم تا زمانی شدنی‌ست که فرد مبتلا هرروز داروها را مصرف کند. چون به محض قطع دارو، ویروس می‌تواند دوباره فعال شده و سیر گسترش و دربرگرفتن بدن را طی کند. این دارو‌ها کم‌تعداد نیستند. به عنوان مثال فرد ممکن است روزی 10-12 عدد قرص مصرف کند. ناگفته نماند که این روش به‌علت مصرف زیاد دارو، عوارضی هم دارد و کم‌هزینه هم نیست. برآورد می‌شود که این هزینه برای یک سال چیزی بین 10 تا 20 هزار دلار است. البته دولت ایران برای مبتلایان به این ویروس، یارانه در نظر گرفته و این هزینه برای آن‌ها تا آخر عمر رایگان است. مطابق آخرین آمار (حدود دو سال پیش)، مبلغی که دولت برای این یارانه هزینه می‌کند، چیزی حدود 30 میلیارد تومان در سال. است.هنوز هم ART روشی‌ست که برای درمان به کار گرفته می‌شود. البته دانشمندان هم‌چنان در همه جای دنیا برای پیدا کردند یک راه‌حل قطعی، به تحقیق و پژوهش مشغولند. مورد جالبی در این رابطه وجود دارد؛ تا امروز یک نفر در کل جهان به صورت معجزه‌آسایی درمان شده. یعنی ویروس HIV به طور کامل در بدنش از بین رفته. این مورد جالب به Berlin Patient معروف است؛ چون در برلین اتفاق افتاده. مردی به اسم تیموتی ری براون در آلمان هم مبتلا به ایدز بود و هم سرطان خون داشت. در سال 2007 پزشکان تصمیم گرفتند که فرایند درمان تیموتی براون را با عمل پیوند مغز استخوان از کسی که می‌شود گفت به صورت ذاتی بدنش در برابر HIV مقاوم است ادامه دهند. بله درست شنیدید! کمتر 1 درصدِ انسان‌ها به دلیل جهش ژنتیکی در مقابل HIV ضدضربه‌اند. در این افراد، مرحله‌ی اتصال ویروس به سلول (به زبان علمی،CCR5 Receptor) رخ نمی‌دهد. در نتیجه ویروس اصلاً وصل نمی‌شود. در نمونه‌ی تیموتی براون، عمل پیوند با یکی از این افراد انجام گرفت و بعد از عمل، مصرف داروها را قطع کرد. ویروس دیگر در بدنش دیده نشد و تعداد گلبول‌های سفید T Helperاش هم به حد نرمال برگشت. خبر بهبود یافتن این فرد، دنیا را تکان داد. حالا هرجا صحبت از Berlin Patient باشد، دنیا تیموتی براون را به‌خاطر می‌آورد. ضعف این روش آن‌جاست که عمل پیوند مغز استخوان از مرگ‌بار‌ترین جراحی‌هاست (با 70% میزان مرگ و میر) و نمی‌توان به عنوان راه حل نهایی به آن نگاه کرد.امروزه در دنیا هرروز از تحقیق‌ها و روش‌های جدید رونمایی می‌شود. مثلاً در علم ژنتیک و پزشکی انقلابی اتفاق افتاد؛ ظهور چیزی به اسم CRISPR. این روزها CRISPR موضوع بحث‌برانگیزی در دنیاست، حتی می‌شود یک قسمت از پادکست را به آن اختصاص داد! این تکنولوژی به بیان ساده به انسان امکان ویرایش ژن‌های یک DNA را می‌دهد. مثلاً می‌توان بخشی از DNA را حذف کرد. همان‌طور که آموختیم، HIV قسمتی از DNA را تغییر می‌داد و کد ژنتیکی خود را جایگزین می‌کرد. با توجه به این نکته، محققین در تلاشند که با CRISPR درمانی برای این بیماری پیدا کنند.امروزه علم برای زوج‌هایی که یکی از آن دو مبتلا به HIV هست و دیگری نیست، راهکار دارد. برای شخصی که مبتلا نیست اما ریسک ابتلا در مورد او وجود دارد، دارویی هست به اسم PrEP pre-exposure prophylaxis که عملکردی شبیه واکسن دارد، اما واکسن نیست. درصورت مصرف مداوم این دارو، تا 90% امکان انتقال ویروس HIV از طریق سکس کاهش می‌یابد. این دارو برای کسانی تجویز می‌شود که ریسک مبتلا شدن بالایی دارند. لازم به تأکید است که این دارو اصلاً واکسن نیست و فقط احتمال ابتلا را کمتر می‌کند؛ آن هم به شرطی که همیشه مصرف شود و آثار دارو در بدن موجود باشد؛ در غیر این صورت، تأثیری ندارد.در مورد خانم‌های باردار این مسئله وجود دارد که اگر مادر HIV مثبت باشد، بچه هم ویروس HIV را دریافت می‌کند یا نه؟ این سؤال در نظرسنجی هم مطرح شد و 60% شما عزیزان گفته بودید پاسخ را به‌طور قطعی نمی‌دانید. جوابش این است: نه الزاماً. با درمان‌های روز دنیا، مثلاً ART که تشریح شد، اگر مادری تحت درمان باشد، ریسک ابتلای بچه به زیر 2 درصد می‌رسد. این ریسک برای مادرانی که تحت درمان نیستند، 25% است.خوشبختانه شرایط تغییر کرده‌است. با اینکه این بیماری هنوز هم ترسناک است، اما با اکتشافات جدید علم دیگر ابتلا به HIV به معنی مرگ نیست. به همین دلیل است که اطلاع‌رسانی‌های زیادی برای دعوت مردم به آزمایش HIV صورت می‌گیرد. درست است که از لحظه‌ی انجام آزمایش تا گرفتن نتیجه، لحظات سخت و پر استرسی سپری می‌شود، اما به دو دلیل آگاه بودن از آن، بهتر از بی‌خبر بودن است. دلیل اول اینکه می‌توانید خود را از تبدیل شدن HIV به AIDS نجات دهید. و دوم، از آلوده کردند دیگران جلوگیری می‌کنید.حالا که متوجه شدیم چرا تست دادن -با وجود ترسناک بودن- بهتر از تست ندادن است، لازم است که بدانیم این تست‌ها به چه شکل انجام می‌شوند. اکثر تست‌هایی که برای تشخیصHIV انجام می‌شوند در حقیقت تستی هستند که میزان آنتی‌بادی را می‌سنجند. آنتی‌بادی همان پادتنی‌ست که با ورود عفونت به بدن، ترشح می‌شود. در کیس HIV، از زمان ورود ویروس به بدن فرد تا زمانی که پادتن در بدنش ساخته می‌شود، چیزی حدود ۳ ماه طول می‌کشد. یعنی اگر ویروس امروز وارد بدن شما شده باشد و فردا تست بدهید، نتیجه‌ی آزمایش مبتلا بودنِ شما را گزارش نمی‌دهد. به این دوران، دوران پنجره می‌گویند. در نظرسنجی، فقط 25% می‌دانستند که بهترین زمان برای آزمایش 3 تا 6 ماه بعد از آلوده شدن است. حتی اگر بعد از 3 ماه از روزی که فکر می‌کنید آلوده شدید هم آزمایش دادید و جواب منفی بود، توصیه می‌شود 3 ماه بعد هم آزمایش را تکرار کنید. هرچند که درصورت آلودگی، 95% درصد در همان 3 ماه اول قابل مشاهده است.امروزه حتی کیت‌های خانگی این تست هم موجود است. این کیت‌ها Rapid Test نامیده می‌شوند. پیش‌تر در مقابل توزیع این کیت‌ها مقاومت می‌شد. به این دلیل که ممکن بود افراد شرایط و دقت استفاده از آن را ندانند و دچار اشتباه شوند. این بحث هم مطرح است که این تست‌ها حتماً در حضور مشاور انجام شود. چون ممکن است شخص ظرفیت مثبت بودنِ نتیجه را نداشته‌باشد، شوکه شده و دست به اقدامات خطرناک بزند. در این تست‌های سریع که جوابشان طی ده دقیقه آماده می‌شود، در صورت مثبت بودنِ نتیجه، فرد باید تست‌های تکمیلی دیگری انجام دهد؛ چون ممکن است کیت خطا داشته باشد. وقتی این آزمایش توسط خود فرد انجام شود، ممکن است از این نکته آگاه نباشد. پس از مدتی در ایران به این نتیجه رسیدند که امتیازات در دسترس بودن این کیت‌ها بیشتر از خطرات آن است. دست‌کم برای آن دسته از افراد که در برابر انجام تست HIV در آزمایشگاه مقاومت می‌کنند، گزینه‌ی خوبی‌ست. حتی برخی افراد گمان می‌کنند دادن تست HIV افت دارد! برای حل این چالش در بعضی از مراکز، سیستم ناشناس تست HIV راه‌اندازی کردند؛ یعنی این امکان وجود دارد که افراد به‌صورت ناشناس آزمایش بدهند. کمپین‌هایی هم شکل می‌گیرد که معمولاً در آن‌ها از افراد سرشناس دعوت به تست می‌شود. این کار فارغ از جلب توجه رسانه‌ها، باعث می‌شود از قبح قضیه در جامعه کاسته شود. مثلاً یک ماه پیش پرنس ویلیام انگلستان در کمپینی که برای تست HIV شکل گرفته بود، شرکت کرد تا مقاومتی که برای آزمایش دادن وجود دارد، بشکند. هنرمندان ایرانی هم به مناسبت 1 دسامبر که روزجهانی ایدز است، در کمپین «تست HIV می‌دهم» شرکت کردند که این کار در ایران هم رایج شود. حالا که پرنس ویلیام تست داده، چرا ما ندهیم؟ در جریان ساخت این اپیزود، خود من هم آزمایش HIV دادم.وضعیت اپیدمی ایدز و HIV در ایراننخستین‌بار چه زمانی این ویروس وارد ایران شد؟بیشتر منابع به سال 66 اشاره دارند. داستان مربوط می‌شود به یک کودک شش ساله‌ی هموفیلی که می‌گویند فرآورده‌های خونی آلوده وارداتی از فرانسه دریافت کرده‌بود. در این رابطه یک تئوری جنجالی مطرح است. به گفته‌ی این تئوری، یک شرکت فرانسوی به اسم مریو خون آلوده به ایران صادر کرده‌است. آن زمان وزارت بهداشت تکذیب می‌کرد، ولی چندین سال بعد دادگاه حکم داد که سازمان انتقال خون غرامت پرداخت کند. صحت و سقم این ماجرا قابل تأیید نیست، اما این مسئله مطرح بوده و فیلم‌هایی هم حول آن ساخته شده‌است. یکی از مهم‌ترین‌ها، فیلم «پشت دیوار سکوت» است به کارگردانی مسعود جعفری‌جوزانی. هدف این فیلم باز کردن دوباره‌ی پرونده‌ی این ماجرا بود. این فیلم در جشنواره فجر 35 ام نمایش داده شد.آمار مبتلایان در ایران چیزی حدود 66 هزار نفر تخمین زده می‌شود. این آمار بین مردان و زنان تقریباً به نسبت مساوی تقسیم شده است. این درحالی‌ست که 20 سال پیش این نسبت کاملاً به سمت مرد‌ان سنگینی می‌کرد؛ یعنی 90% مردان و 10% زنان. این آمار نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر، تعداد مبتلایان خانم به شدت و با سرعت بیشتر افزایش یافته‌است. از طرفی، الگوی ابتلا هم در ایران یک تغییر جدی کرده‌است. پیش‌تر ویروس HIV در ایران بیشتر از طریق تزریق آلوده منتقل می‌شد و به همین دلیل بیشتر مرد‌ان را درگیر می‌کرد. اما اکنون بیشتر افراد از طریق روابط جنسی مبتلا می‌شوند. یعنی عامل اصلی ابتلا، از اعتیاد به سکس تبدیل شده است. این امر تبعات دیگر‌ی در پی دارد، از جمله پایین آمدن سن ابتلا در ایران. البته بخشی از کنترل شدن اعتیاد به‌عنوان عامل ناقل، مدیون سیاست‌گذاری‌های دولت است. مراکزی حتی در زندان‌ها برای معتادین به وجود آمد که در آن متادون‌تراپی انجام می‌دادند. یک دوره سرنگ مجانی هم در اختیار معتاد‌ان قرا می‌گرفت. همه‌ی این‌ها به کنترل اپیدمی HIV از طریق اعتیاد کمک کرد. اما بعد که الگو تغییر کرد، دوباره این روند رو به رشد نهاده‌است. آمارها‌ی جهانی حاکی از این‌اند که اپیدمی HIV در ایران رو به افزایش است.تلاش‌های جهانی هم برای کاهش اپیدمی HIV صورت می‌گیرد. در سازمان ملل نهادی به وجود آمد به اسم UNAIDS که مطابق چشم‌انداز خود، مأمور است تمام کشور‌های دنیا را در جهت «اقدام مشترک برای ریشه‌کن کردن AIDS» متحد کند. چشم‌انداز موسوم به «90 90 90»ِ این سازمان، شامل هدف‌گذاری‌هایی‌ست که کشورها باید تا سال 2020 به آن دست‌یابند. مطابق این چشم‌انداز، تا سال 2020 کشورها باید 90% بیماران مبتلا را شناسایی کنند، 90% از آن‌ها تحت درمان ART قرار بگیرند و بار ویروسی 90% از افرادِ تحتِ درمان آن‌قدر کم شود که احتمال آلوده کردن دیگران پایین بیاید.در ایران بنا بر گفته‌ی مسئولین وزارت بهداشت، هنوز حتی 90% نخست، تحقق نیافته‌است. آمار افراد شناخته‌شده‌ی مبتلا به HIV در ایران طبق گفته مسئولین حدود 40% است. علت عمده‌ی این مسئله، عدم آگاهی و تفکرات غلط است. کاری که در راستای بهبود شرایط می‌توان انجام داد این است که هر کدام از ما به نوبه‌ی خود تست HIV را جدی بگیریم و از انجام آن نترسیم؛ چرا که ترس واقعی ندانستن است. در وهله‌ی دوم، هر یک از ما دست‌کم یک نفر دیگر را تشویق به این کار کرده و یا تا جایی که می‌توانیم، آگاهی‌رسانی کنیم.به امید روزی که درمان قطعی این بیماری، پیدا شود.این مطلب ابتدا در سایت دایجست منتشر شده است.</description>
                <category>فرشاد محمودی</category>
                <author>فرشاد محمودی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 17:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>