<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرزاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Farzad.ardeshiri</link>
        <description>دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان، متاهل، دنبال کننده غیر تخصصی سینما و ادبیات و طرفدار دو آتیشه تیم فوتبال اینترمیلان ایتالیا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 22:55:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/131029/avatar/S4QoaJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرزاد</title>
            <link>https://virgool.io/@Farzad.ardeshiri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مکتوب ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@Farzad.ardeshiri/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%DB%B3-i4mkrmerpu1l</link>
                <description>از صف هایشان خارج نمی شوند و از شنیدن آوای دهشتناک آغازین فیلم های کوروساوا به خود‌ نمی لرزند، ترسی از فروپاشی روانشان ندارند، طعم روزها بی خوابی بعد از وقوع یک حادثه را نچشیده اند و عذاب وجدانی ندارند، تصمیم ندارند برای روح در هم کوفته انسانی که انسانیتش را در کودکی از کف می داد تا در بزرگسالی تاج بر سر نهد اشک بریزند یا تاسف بخورند، نمی دانند مرگ در دستکش های چرم کهنه خانه کرده است و نمی فهمند زانوی راست تا کجا می تواند درد بگیرد و از هم نپاشد. آن ها نچشیده اند، ندیده اند و حتی شاید نشنیده اند، از آن لعنتی که ویران می کند در حالی که هیچ اثری از تخریب بر جای نمانده است. آن ها نه سزارند، نه هوراس، نه تیمورند و نه اسکندر، و نه در هنگام مرگ لبخند خواهند زد و با مرگشان خواهند مرد. آن ها شاعران فراموش شده سطح پایین، جنگاوران صفوف آخر نبرد و پدران و مادران اتوکشیده و مقرراتی آینده خواهند بود. آن ها نه برق را اختراع کرده اند و نه قرار است درمانی برای ایدز و بدخیم ترین انواع سرطان ارائه دهند. آن ها بسیارند و چه بسیار کم اند، از یکدیگر بزرگترند و از یکدیگر کوچکتر و نمی دانند هر لحظه سلطان محمد فاتح پشت دیوارهای کنتستانتینوپول چگونه گذشت.</description>
                <category>فرزاد</category>
                <author>فرزاد</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 19:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکتوبات ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Farzad.ardeshiri/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%DB%B2-lace6gzhz5vx</link>
                <description>آه ای بغ دختان زیبا روی نه گانه، شمایان که دخترکان نکوهش ناپذیر زیباترین خدایانید، ای زادگان آپولون، یاری ام دهید که دستانم به لرزه افتاده اند و چشمانم را فروغی نمانده است. فرآیاد آورید مرا، انگیزه این تیره روزی را که جمله ایزدان اولمپ برایم در سگالیده اند. «آیا آن مایه خشم و کین می تواند در جان های برین و خدایی جای جوید؟» روانی به تیرگی اعماق تارتاروس، کالبدی به سان عذاب شدگان زمهریر منجمد و یخ زده، و چشمی که نه در قبال دانایی که به کفرانه گناهی ناکرده از چشمخانه درآوردمش. زنجیر این پرومته را هراکلسی گشاینده نیست و کشتی این اولیس را هیچ باد دمسازی به ساحل ایتاک نخواهد رسانید. پیش قراولان ضحاک برمایه ام را کشته اند و چرم کاوه را به درون آتش افکنده اند. من بر درخت شمایان دخیل بسته ام و شما به سخره میگیرید زجه هایم را در میان دندان های فنریر. رهایم کنید...</description>
                <category>فرزاد</category>
                <author>فرزاد</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 12:07:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکتوبات ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@Farzad.ardeshiri/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%DB%B1-xogysw1x6qb0</link>
                <description>زندگی لحظه ای است که اتفاق می افتد و بعد تا بی نهایت تکرار می شود. به درک که نمی فهمیم، به درک که نمیخواهیم بفهمیم، به درک که ندانستیم این مهی که امروز از دماغ شهر آویزان است تجسم یک رویای جمعی است: سال ها پیش در اعماق سرزمینی سوخته و بی حاصل برای نزول باران دست به دعا بردیم و تاریخ هم که دنده چهارش پنج تا می رود.من دلم می خواست افلاطونی زندگی کنم، ولی دنیا شوپنهاوری تر از این حرف ها بود...</description>
                <category>فرزاد</category>
                <author>فرزاد</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 11:58:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ونی، ویدی، ویچی</title>
                <link>https://virgool.io/@Farzad.ardeshiri/%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%86%DB%8C-gydycwrpriwa</link>
                <description>رسم بر این بود که سرداران فاتح پس از بازگشت پیروزمندانه از آوردگاه به مجلس سنا رفته و نطق مفصلی در باب چگونگی چیرگی خود بر قوای دشمن ایراد میکردند. نطق سرداران گاه ساعت ها به طول می انجامید. گایوس یولیوس سزار اما پس از چیرگی بر گل ها و در هم شکستن جنگ سالارشان ورسن ژتوریکس در جایگاه سخنرانی قرار گرفت و تنها سه واژه بر زبان آورد:ونی، ویدی، ویچی(رفتم. دیدم. فتح کردم)</description>
                <category>فرزاد</category>
                <author>فرزاد</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 10:27:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>