<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرزانه اکرمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@FarzaneAkrami80</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:11:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/215442/avatar/GQrscd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرزانه اکرمی</title>
            <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امپراطوری من</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-hmwl5hsptfwi</link>
                <description>پس از بیست و یک روز نوشتن امروز باید از خودم بنویسم و خودم یعنی امپراطور تنهای خدا روی زمین امپراطوری که گاهی اوقات مقام ارزشمندش را فراموش میکند و منتظر شهرت و ثروت می ماند تا شاید شایسته ی حکومت شود اما غافل از اینکه مقام والای او پیش از تولدش تصویب شده است و قبل از اینکه چشمانش تماشاگر هستی شود تمام هستی در برابرش به سجده در آمده است دقیقا همان لحظه که پروردگارش فرمود :اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خلیفة (ایه 30سوره ی بقره )پس شکی در خلیفه بودن من نیست حال این امپراطور  که در زندان دنیا اسیر شده است و هر روز بیشتر از قبل به انفرادی بودن سلولش پی میبرد کیست ؟ دختریست  با اشتباهاتی خرد و کلان که هرگز قصد توجیه آن ها را ندارد اما زبانی هم برای اعتراف به گناه در وجودش یافت نمی شود انسانی است که به خوبی درک کرده است زمانی که ذهنش میزبان اهداف بزرگ شود دیگر هرگز به کم بودن و کم خواستن قانع نخواهد شد من به دنبال پله ی آخر آسمانم اما برای رسیدن به خواسته هایم هرگز دیگران را پله ای برای صعود خود نخواهم کرد بلکه پرواز زمانی برای من لذت بخش است که دست در دست باشم با  دوستان و همتایانی که همگی از یک گل سرشته شده ایم من همانم که تا آخرین نفس با بدی ها وزشتی های خود خواهد جنگید تا برسد آن روزی که دیگر نباشد نقطه سیاهی در صفحه ی سفید زندگیش شما چطور حاضرید در این راه با من همراه شوید تا بتوانیم دست در دست یکدیگر به اصل خود نزدیک شویم ؟  </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jul 2020 17:39:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمنای دل</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84-cflnurwf9pm1</link>
                <description>سلام خانواده ی مهربانم عزیزانم شما تنها دارایی من در زندگی هستید و زمانی که در جمع شما هستم احساس می کنم عقربه های ساعت از حرکت می ايستند تا من در لحظه ای که کنار شما هستم غرق شوم ارزش هرکدام از شما برای من با تمام دنیا برابری می کند در این نوزده سال که از خداوند عمر گرفته ام هر سال سالروز تولدم را با شما می گذراندم ویکسال ذوقم را برای گرفتن هدیه ی تولد از دستان پر مهر شما جمع می کردم و انصافا هر سال هم شما مرا با هدیه های بزرگ و کوچکتان خجالتزده می کنید اما امسال آنقدر درگیری ها زیاد بود که نتوانستم ازشما هدیه بگیرم                 نازنین خانواده ام بدانید که من به دلیل نگرفتن هدیه از دستان شما با وجود گذشت یک هفته ازتولدم هنوز احساس می کنم در هجده سالگیم مانده ام انگار گمشده ای دارم که تا به من نرسد یک سال به زندگی وبه تجربیاتم اضافه نخواهد شد من نمی خواهم شما را که بهترین هایم هستید مجبور به کاری کنم اما بدانید که اگر هدیه های من به دستم نرسد تا آخر عمر در دلم می ماند که تولدنوزده سالگی ام از کسی هدیه نگرفتم لطفا مرا با حس بد روانه ی سال جدید زندگیم نکنید و به وعده های خودتان در اولین فرصت عمل کنید و اینگونه تا ابد ازشما در یاد من نام نیک می ماند و دیگر هیچ از طرف کوچک ترین عضو خانواده به بهترین هایش</description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 13:37:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقابله با مشکلات</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-oeujxfrptfw2</link>
                <description> در زندگی همه ی ما مشکلاتی وجود دارد که باید راه و چاه مقابله با آن ها را بدانیم تا بتوانیم به خوبی از پسش بر بیاییم  اولین قدم این است که مشکل را درک کنیم و وجودش را منکر نشویم قدم بعد این است که حق ناراحت شدن را از خود نگیریم اما جالب است بدانید که مغز فقط شیش ثانیه نیاز به ناراحت بودن دارد و پس از آن حرکت اگر ایمان داشته باشیم که وقایع زندگی ما به خواست خداوند انجام می پذیرد خیلی راحت تر با آن ها کنار می آییم زمانی که تصمیم به حرکت برای رفع مشکل می گیریم باید بدانیم که در این مسیر شاید موانع زیادی داشته باشیم اما باید با نیروی خود باوری تمامی آن ها را کنار بزنیم ودر نهایت زمانی که تمام تلاش خود را به کار گرفتیم نباید زیاد درگیر نتیجه شویم چرا که تمام خود را صرف کارمان کرده ایم ونتیجه را باید به خداوند بسپاریم</description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 23:39:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلبریتی خودت باش</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-wtojw6jmc7do</link>
                <description>همه ی ما آدم ها در زندگی تجربیات و دانسته هایی داریم که بر اساس آن ها نظر می دهیم امروز من هم می خواهم نظری که مدت هاست فکر مرا درگیر کرده است بیان کنم. همه ی ما کم و بیش در زندگی روزمره مان با موضوعی روبه رو هستیم  و آن موضوع در واقع سلبریتی ها هستند که گاهی اوقات برخی از ما مخصوصا قشر جوان و نوجوان آنچنان غرق در زندگی آنان می شویم که زندگی خودمان را فراموش می کنیم.  من نمی گویم الگو برداری از انسان های موفق بد است اتفاقا بلعکس گاهی اوقات باعث پیشرفت انسان هم می شود اما زمانی که نیروی جوان جامعه به جای اینکه به فکر اهداف بزرگ باشد تمام تلاشش را صرف تجسس و پیروی در زندگی انسان های معروف می کند باید بداند که با الگو برداری کورکورانه از سلبرتی ها فرصت معروفیت و محبوبیت را از خود می گیرد. به نظر من بهتر است با چشمانی باز به این قضیه بنگریم و وقت ارزشمندمان را بیهوده تلف نکنیم و به خاطر دعوا ها و اختلافات انسان هایی که هرگز مارا نمی شناسند به جان هم نیفتیم و در عقیده ی خودمان استقلال داشته باشیم. </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 00:00:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکه ای از بهشت</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%AA%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-lmw6kwoxvtha</link>
                <description> امشب می خوام درمورد بهترین سفر زندگیم بنویسم زمانی که ده سال داشتم به همراه خانواده به حج عمره مشرف شدیم آن زمان هیچ درکی از خانه خدا نداشتم وهنوز خداوند را با قلبم حس نکرده بودم آن زمان نمی دانستم خاکی که در آن قدم می زنم روزی میزبان قدم های پیامبر بوده است زمانی که خانه ی خدا را دربرابرم دیدم به تقلید از بقیه ی مردم به سجده افتادم و شکرلله گفتم یک حسی از درون بهم یاد آوری میکرد که جای مهمی هستم اما نمیفهمیدمشمردم را می دیدم که همگی لباس های یک رنگ پوشیده بودند آنجا دیگر مهم نبود که هستی زن یا مرد ٬سیاه یا سفید ٬آسیایی یا اروپایی ٬فقیر یا غنی همه باهم برابر بودند و همه یک صدا لبیک می گفتند به دعوت پروردگار مهربانشان دست های کوچکم را در دست پدرم گذاشته بودم تا مبادا درمیان جمعیت گم شوم اما غافل از اینکه آنجا هیچ کس گم نمی شود بلکه زیبایی وجودش را پیدا می کند هم گام با پدرم تک به تک اعمالم را انجام دادم اعمالی که حال میفهمم چقدر عظیم و آسمانی بودند پس از اتمام اعمال پدرم مرا به کعبه نزدیک کرد من بعید می دونستم که باوجود اون جمعیت بتونم به کعبه برسم اما ناگهان چشمام رو باز کردم و دیدم بین من و خانه ی خدا هیچ مرزی نیست همیشه فکر میکردم پارچه ای که روی کعبه است پارچه ای یک دست مشکی است اما وقتی نزدیک بودم نام خدا را که بر روی آن حکاکی شده بود به وضوح می دیدم دستانم را نوازش بار بر روی نام خدا کشیدم مخملی پارچه را زیر دستم حس می کردم آنقدر خوشایند بود که به جرات می گویم بهترین حس و بهترین لحظه در تمام طول زندگی ام بوده و خواهد بود آنجا تکه ای از بهشت بود که به لطف خدا نصیب دستان من شد هر روز که از آن سفر می گذرد بیشتر متوجه زیبایی اش می شوم و یادش در ذهنم پر رنگ تر از قبل می شود</description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 23:27:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریکی مطلق</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-ejo09cp3ddos</link>
                <description>غم چه واژه ی سنگینی  انگاربارش کمر کوه را هم خمیده می کند بی خبر می آید و بی رحمانه همه چیز را با خود می برد شادی را لبخند را و گاه زندگی را غم برای مادر اشک می آورد و برای پدر لبخندی می آورد که از هزاران قطره اشک تلخ تر است چرا که این لبخند نقابی است بر درد هایی که امانش را بریده است اما این نقاب را بر صورت میزندتا مبادا لرزشی به دل اهل خانه راه پیدا کند  می گویند در روز قیامت زمانی که کافران را به جهنم می برند آنقدر زجر می کشند که آرزو می کنند ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدند لحظاتی هم  در زندگی هستند که انسان از ته دل ناله سر می دهد  :ای کاش هیچ وقت پا به جهان نمی گذاشتم  واین یعنی جهنم یعنی ته خط با این تفاوت که نمی دانی به جرم کدامین کفر به دوزخ زندگی تبعید شده ای  این روزهایم را یادم می آید زمانی که درد های تازه ات با زخم های کهنه ات تبانی می کنند و تو را تا مرز جنون می برند آن زمان است که از مرگ می ترسی ولی خودت چیزی  جز مرده ی متحرک نیستی گاهی بی صدا اشک می ریزی و گاهی صدای عربده ات گوش فلک را کر می کند در مرداب زندگی دست و پا می زنی و عاجزانه به دنبال راه نجاتی حاضری به هرچیز و به هرکس چنگ بندازی تا شاید آرام گیرد قلب بی قرارت اما در تنهایی محض گیر افتاده ای و تاریکی مطلق تمام دنیای رنگی ات را به سخره گرفته است درد هایت جوری ریشه ات را می سوزاند که باور نمیکنی روزی خندیدن را بلد بودی انگار تمام خاطرات خوب گذشته خوابی کوتاه بوده است رویایی دست نیافتنی که اسیر فاصله ها شده است و ازتو تنها سرابی به جا می ماند در دل جاده ی سرنوشت سرابی که در حسرت دریا شدن در پیچ و خم زندگی محو می شود و هرگز بوی طراواتش به مشام نخواهد خورد    </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 22:59:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوای عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-rfxt6txmgpg9</link>
                <description> عشق... به راستی چیست این درد بی درمان و درمان تمامی درد ها ؟عشقی که مجنون را مجنون کرد و‌فرهاد را کوه کن تنها نیرویی که قادر است آرامش و بی قراری را دریک قاب جا دهد نیرویی که مثال نقضی است برای تمامی قوانین واستدلال ها عشق است که خطوط موازی را به تلاقی می رساند وهرگز پذیرای هیچ قانونی در محدوده ی دل هایی جدا ناپذیر نیست  وقتی می آید ورود ممنوعی میزند بر تمامی ورود ممنوع های قلبت وبعد از آن این تویی که تسلیم امپراطوری معشوقه ات می شوی واز تو برای تو هیچ می ماند اما اگر بتوانی هیچ راهم با او تقسیم می کنی آن زمان که خیره ی دو گوی چشمانش می شوی نه گذشته ای را میبینی ونه آینده ای را زندگی دقیقا همان لحظه است لحظه ای که گرمای دستانش آتش درونت را شعله ور می کند ولبخند هایش بهانه ای می شود برای بی قراری دلتفقط یک عاشق می تواند حتی زمانی که غرق در چشمان  معشوق است هم دلتنگش باشد گاهی اوقات انگار هرچه بیشتر به او نگاه می کنی بیشتر احساس دلتنگی می کنی با بودن درکنارش می توانی حس امنیت را با تک تک سلول های بدنت احساس کنی گاهی دلت می خواهد از فرط شادی جیغ بکشی و گاهی خواهان آرامش وجودش می شوی و دوست داری چشمانت را ببندی و در هوایش نفس بکشی آری این است قدرتمند ترین وناشناخته ترین نیروی جهان</description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 18:39:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و فوتبال</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-nvdkvrc1a8ps</link>
                <description>امروز می خوام راجع به علاقم به فوتبال بنویسم من از کودکی علاقه عجیبی به فوتبال داشتم و همیشه دوست داشتم مثل سوباسو که از انتهای یک قسمت تا ابتدای قسمت بعد که گاهی اوقات هم یک هفته طول میکشید روی هوا بمونم اما نمیدونم چرا هیچ وقت نتونستم میگن جنس ژاپنی بهتره همینه ها..  یک سری از آدما افکار پوسیده ای دارن که میگن دخترا به درد فوتبال نمیخورن آقا من خودم به تنهایی تا همین حالا کلی حماسه تو عرصه ی فوتبال آفریدم درسته که تا پارسال  فکر میکردم داور به  تعداد بازیکنان کارت زرد و قرمز داره و اونا رو در مواقع نیاز واسه یادگاری میده به خودشون اما این دلیل نمیشه که من فوتبالیست بدی باشم فقط تو جزئیات یه خورده باید بیشتر دقت کنممن از اون دسته ستاره هایی هستم که همه جای زمین به کار میان توی حمله ،دفاع ٬دروازه همه جا سابقه ی درخشانی دارم مثلا یادمه   خط حمله که بودم توپ رو فقط میزدم اوت و همیشه از قانون عقلیم پیروی میکردم که میگفت اوت زدن بهتر از گل خوردنه آخه اگه اوت نمیشد تیم حریف همون موقع گلش میکرددرسته که من تو خط حمله راحت بودم ولی مربیام اعتقاد داشتن که به صلاح تیمه که من دفاع راست وایسم از اونجایی که بازیکن با اخلاقی بودم قبول کردم تا اینکه اون اتفاق برام افتاد و دوران اوج من فرا رسید و وقتی تیم حریف می خواست کرنر بزنه من تمام نیروم رو جمع کردم تا با زانوم جلوی حرکت توپ رو بگیرم اما نمیدونم یکدفعه چی شد که نیروم سمت دروازه خودمون هدایت شد و توپ باسرعت دو کیلومتر بر ثانیه راهی دروازه ی خودمون شد انقدر اون حرکت زیبا بود که دوستان عزیز آلمانی مونده بودن که پورشه رو بدن به من یا بدن به علیرضا جهانبخش که من تواضع کردم و به نفع علی کنار رفتم.  از اون روز کارشناسان پس از تحلیل و بررسی توانایی های من تصمیم گرفتن که من رو بذارن توی دروازه در اولین بازیم شدم فری اکرو و باز همه رو متعجب کردم واز ده تا توپی که اومد سمتم نه تاش از دستم لیز خورد و رفت توی دروازه ولی آخرین توپ رو با یه حرکت عالی گرفتم نفسا توی سینه حبس شده بود از هیجان همه منتظر بودن من توپ رو پرتاب کنم می خواستم اونقدر محکم پرتاب کنم که مستقیم بره تو دروازه که به لطف خدا همین اتفاق هم افتاد فقط نمیدونم لحظه ی آخر چی شد که به جای پنجه ی پا با پاشنه ی پا زدم و توپ به جای جلو عقب رفت ولی خوب بازم گل گله دیگه چه فرقی میکنه مهم نیتهاما متاسفانه دست تو فوتبال زیاد بود و من نتونستم به آن چه که لیاقتش رو داشتم برسم و بعد از آخرین گلی که زدم کارشناسان هی برام از فواید نویسندگی میگفتن تا بلکه دست از سرشون بردارم من که زمین بازیو بوسیدم گذاشتم کنار ولی هنوزم معتقدم فوتبالیستا بزرگ ترین شعبده باز های دنیا هستند وقتی چهار تا بچه از دو تا مادر دارن و هنوز زن ندارن خودش صد سال از عمر دانشمندان رو برای تحقیق میطلبه... </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 16:08:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره ای ماندگار</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-clai2e3tpr71</link>
                <description> در افکارم غرق بودم که صدای موبایل مادرم منو به خودم آورد منتظر به مامان نگاه کردم که داشت با تلفن صحبت می کرد پس از چند دقیقه که حرفش تموم شد رو کرد به من و باخوشحالی گفت :خداروشکر بچه سالم به دنیا اومد باشنیدن این حرف انگار تمام دنیا را دو دستی به من تقدیم کرده بودند خیلی هیجان داشتم تا هرچه سریع تر صورت ماهش را ببینم این اولین بار بود که عمه شده بودم وحال خوبم را با هیچ کلمه ای نمی توانم توصیف کنم مجبور بودم تا زمان ملاقات صبر کنم واقعا کار سختی بود اما بلاخره تمام شد و من با یک دسته گل به بیمارستان رفتم تا بتوانم نو گلم را برای اولین بار ببینم با هیجان راهرو های بیمارستان را یکی پس از دیگری طی می کردم تا بلاخره به اتاقی که محل نگهداری نوزادان بود رسیدم وقتی پرستار پسر کوچولوی مارا آورد با دیدنش قند توی دلم آب شد صورتی گرد و پوستی  به سفیدی برف داشت مژه های بلند و چشمانی درشت که عمیقا در خواب بودند زیبایی صورتش را چند برابر می کرد به برادرم نگاهی انداختم که با ذوق محو صورت پسر کوچولوش شده بود وبرای اولین بار حس پدر شدن را تجربه می کرد تا کنون انقدر خوشحال ندیده بودمش صورتش را به صورت پسرش که حالا اسمش سامان شده بود نزدیک کرد و با صدای آرامی در گوشش اذان گفت ونام خدا را برای اولین بار به او یاد داد تا همیشه خداوند پشت و پناهش                              زیبایی آن روز برایم فراموش شدنی نیست روزی که به هیاهوی عید نوروز و روز مادر زمینی شدن سامان هم اضافه شده بود و یادش پس از گذشت سه سال هنوز هم لبخندی شیرین به لب هایم هدیه می دهد. </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 19:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنجیری از جنس احساس</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-jwgpq1pisxou</link>
                <description>امروز قرار بر این شد که من از تجربیاتم بنویسم و چون هنوز سن زیادی ندارم طبیعیه که تجربیات زیادی را هم کسب نکرده باشم اما سال ها طول کشید تا من از یک مشکل که حتی متوجه حضورش نبودم رهایی پیدا کنم و آن هم مشکل وابستگی عمیق من به اطرافیانم بود یادم می آید وقتی خیلی کوچک بودم وابسته ی پدر و مادرم بودم و دوست داشتم تنها به من توجه کنند اما این امکان ناپذیر بود چرا که من یک خواهر و برادر دیگر هم داشتم و آن ها هم به اندازه ی من از محبت پدرو مادرمان سهم داشتند وقتی این موضوع را فهمیدم تصمیم گرفتم خواهر و برادرم را جایگزین آن وابستگی کنم خیلی زود برادرم ازدواج کرد و شرایط تغییر کرد اینبار من مانده بودم و یک خواهر که با تمام وجود مهربانی هایش را فقط برای خود می خواستم پس هر بار که خواستگاری در خانه ی مارا به صدا در می آورد ترس دور شدن از او را با تک تک سلول های بدنم حس میکردم و بغضی به سنگینی دوست داشتنم در گلویم جا خوش میکرد  با نذر و نیاز از خدا می خواستم که جواب خواهرم منفی باشد اما تا کی ؟بالاخره رسید آن روزی که دیگر جوابش منفی نبود و شریک زندگیش را پیدا کرده بود و من چاره ای جز پذیرش نداشتم ولی هنوز هم نمی دانستم که مشکل از من است نه از دیگران پس وابستگی هایم را با دوستانم شریک شدم که آن ها هم یکی یکی از من دور میشدند تا اینکه در یک جایی  از زندگی به خودم آمدم و دیدم دیگرهیچ کس را کنارم ندارم ترس از تنهایی مرا تنها تر از همیشه کرده بود خیلی سخت بود ولی بالاخره به من آموخت که وابستگی ام را فقط باخودم و با خدای خودم شریک شوم حال من همه ی آن آدم ها را درکنار خودم دارم و باتمام وجود دوستشان دارم اما زنجیر وابستگی را که سال ها مرا در بند کشیده بود برای همیشه پاره کردم... </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 19:59:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریتم علاقه هایم...</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-zbshlkd8uwii</link>
                <description>امروز می خواهم به درون خودم سفر کنم و خودم یعنی رویاهایم، باورهایم ،رفتار و علایقم آری تمام من خلاصه می شود در علاقه هایم به راستی من عاشق چه هستم ؟ منی که برایم فرقی نمی کند دربرابرم خاری دربیابان یا مرواریدی در دل صدف باشد هر دو را با تمام وجود دوست  دارم و برایم شگفت انگیز است من آن دختری هستم که با عشق ماه به تماشای چراغ های شهر می نشیند همان که غار غار کلاغ سیاه را هم نوای چهچه بلبل می داند و برایم فرقی نمی کند که در کلبه ای دور افتاده در دل جنگل باشم یا در قصری مجلل هرکجا که آفتاب بر بامش خودنمایی کند خانه ی امید من است همه چیز برای من جالب است حتی عبور وگذر ماشین های بزرگ و کوچک از دل خیابان که با زبان بی زبانی می گویند :زندگی هنوز هم جریان دارد  پس مرا نمی توان در یک کلام خلاصه کرد اما در یک دنیا چرا. دنیایی که در دل یک واژه جا می گیرد واژه ای به نام  موسیقی. موسیقی که برای بعضی هنر اما برای من خود زندگیست انگار خیالاتم به طرز غیر باوری با موسیقی عجین شده اند زمانی که نوایش نوازشگر گوش هایم می شود به جرات می توانم بگویم روحم را از جسمم جدا می کند و به دور دست های ذهنم پرواز می دهد گاهی اوقات ساعت ها حرف نمی تواند حال آشفته ی مرا سامان دهد اما چند دقیقه موسیقی آبی می شود بر آتش دلم بیشتر آروزها و اهداف زندگیم وقتی شکل گرفت که هماهنگ آهنگ هایم بودم همیشه زندگیم را باریتم موسیقی به جلو برده ام و هرگز نمی توانم از آن جدا باشم.  </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 16:45:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه ی انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-qnfzivuktzrb</link>
                <description>ارزش ها در واقع شناسنامه ی افراد هستند این ارزش ها و باورهای ما هستند که جایگاهمان را در زندگی مشخص می کنند به نظر من اعتقادات برای انسان مثل ریشه می ماند برای درخت اگر باشد به آن قدرت و استقلال می دهد و اگر نباشد تبدیل به گیاه هرزی می شود که بی هدف فقط قد می کشد و حتی اگر صد سال هم زندگی کند قرار نیست هیچ ثمری برای خود و دیگران داشته باشد. این ارزش های انسان است که آن را از تندروی ها و کندروی ها باز می دارد وبه او برچسب انسانیت می زند مهم تر از باور های ما در واقع تعهد ما به باورمان است یعنی اینکه موضوعاتی را که هر روز به عنوان اعتقاداتمان چاشنی کلاممان است باید پرتو نوری نشات گرفته از خورشید ایمان در قلبمان باشد اما هرگز نباید فراموش کنیم که ارزش های دیگران هم به اندازه ی اعتقادات ما ارزشمند و محترم هستند و هرگز نباید به جرم اینکه مثل ما فکر نمی کنند به قضاوت آن ها بنشینیم. </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 16:05:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای برای خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-bewpdtzb1gjb</link>
                <description>امروز می خواهم برای خودم توصیه نامه ای بنویسم تامرهمی باشد در روز های نا امیدی امسلام به تو فرزانه ی مهربانم می دانم که برای زندگیت اهداف بزرگ و والایی داری و همین طور می دانم که رسیدن به آن ها کار بسیار دشوار وسختی است گاهی اوقات آنقدر طاقت فرسا می شود که در تکاپوی رسیدن به رویاهایت ناگهان می بینی که دیگر دلیلی برای ادامه ی راه نداری. انگار خواستن ها و نداشتن های زندگیت پایه هایت را لرزانده و تو را به زانو درآورده است. آن زمان است که خودت را در تاریکی مطلق می بینی و یا شاید خودت می خواهی که خود را در تاریکی ببینی... طبیعی است که اینطور باشد؛ زیرا برای ماندن در تاریکی لازم نیست تلاش کنی اما یافتن نورنیازمند همت و اراده ای بی مانند است. عزیز دلم بدان که در حقیقت تاریکی ها و روشنایی ها در زندگی وجود ندارند.  هر آنچه هست را تو میسازی تو تعیین کننده ی تابش آفتاب و ظلمت شب هستی.. این تو هستی که تلخ و شیرین را چاشنی کارهایت میکنی.. همیشه نگاهت نباید به دوردست های زندگی باشد. گاهی باید به خودت بیایی و بدانی که برای خوشحال بودن حتما نباید چندسال بگذرد تا تو به همه خواسته هایت برسی. به داشته های امروزت بنگر که آرزوی دیروزت بودند و چه زود برایت تکراری شدند. به تو اطمینان می دهم که فردا هم آرزوهای امروزت برایت تکراری می شوند چرا که این خصلت ما آدم هاست که هرگز سقفی برای خواسته هایمان  نسازیم پس روزهایی که انگیزه ات را از دست دادی فقط کافیست چشمانت را از آینده بگیری و به حال بدوزی و مسیرت را به مقصد بدل کنی تا از آن لذت ببری... </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2020 15:39:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقل و عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-fljonidyxs3t</link>
                <description>روزهایی در زندگی هستند که مجبور به انتخاب می شوی. انتخاب بین خودت و خودت انگار جدالی پایان ناپذیر بین قلب و منطق چند ساله ات به راه می افتد و ساحل آرام درونت را به دریایی خروشان تبدیل می کند و در آن لحظه تو مجبور به انتخاب می شوی اینبار دیگر راه فراری در کار نیست و دوراهی تقدیر بی صبرانه منتظر است که تورا با خود به مقصدی نا معلوم ببرد ازیک سو منطق و عقلی که سال ها برای به دست آوردنش زحمت کشیده ای تو را فرا  می خواند و از سوی دیگر قلبی بی قرار در سینه داری که امانت را بریده است... به راستی کدام یک را باید باور کرد عشق بی منطق را یا منطق با عشق را؟ اگر از من می شنوی خط قرمزی بکش برتمامی عشق های بی منطقت زیرا رویایی است به رسم کابوس و تورا راهی نیستی می گرداند اما عاشق فرمان های عقلت باش چراکه قدرت عشق بسیار فراتر از عقل است خواه با منطق خواه بی منطق...</description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 19:45:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر...</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-qrouksjewhrl</link>
                <description>امروز روز دختر است و دختر یعنی زیبایی، مهربانی، عشق و لبخند میدانم که امروز باید از جشن و سرور سخن بگویم اما هر دم که می خواهم لبخند بزنم چشمان دخترکی را می بینم که هرگز باز نخواهد شد دخترکی که سال گذشته همچنین روزی دنیای صورتی اش را جشن میگرفت اما امسال دیواری به نام مرگ دستانش را از دخترانگی هایش کوتاه کرده است رومینای عزیزم این شعر را با تمام وجود تقدیم به نگاه مهربانت می کنم. کاش میکشیدی دست نوازش بر سرمکاش می شنیدی حرف های آخرمکاش عشق را خود نشان می دادیخسته دل را خود امان می دادیگر نباشم سر به راه سن من است اندرز های به جا حق من است قهرمان کودکی هایم کجاست کیست اینجا با ضرب و داس؟ دخترم پاک، ولی قربانی می روم باز ز سر نادانی مصطفی کو که ببیند امت باز کشتند وفا و غیرت آبرو را تیغ دختر کردند زندگی را زکفش در کردند </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 18:27:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای بی مرز</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B2-lazenvcodjt3</link>
                <description>تخیل را دوست دارم زیرا هیچ محدودیتی را نمی پذیرد و مرز ها برایش تعریف نشده هستند گاهی اوقات ما انسان ها قبل از تخیل سن و سالمان را به خود یاد آوری می کنیم و مدام می گوییم خجالت نمی کشی که انقدر تصورات بچگانه داری ؟به بهانه ی بزرگ شدن ذهنمان را کوچک می کنیم و به آن اجازه ی فکر کردن به محالات را نمی دهیم غافل از اینکه تخیل باید محال باشد وگرنه روزمرگی های زندگی که مدام در پیش روی ما هستند و نیازی به تخیل آن ها نیست.  من حیوانات را دوست دارم ویکی از تخیلاتم نگه داشتن ببر سیاه و نارنجی در خانه ام است نوازش کردنش را دوست دارم زیبایی وصف ناپذیرش برایم شگفت انگیز است.  همچنین فکر می کنم بالشت خوبی برایم بشود زیرا وقتی به آن تکیه می کنم حس آرامش و قدرت را یکجا برایم به ارمغان می آورد دلم می خواهد اسمش را صنم بگذارم و با او به تفریح و گردش بروم.  می دانم تخیل عجیبی است اما همین کافیست که من خوشحال باشم. </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2020 20:33:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@FarzaneAkrami80/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-q76dc2oxloyu</link>
                <description>از کودکی نوشتن را دوست داشتم نمی دانم اولین باری که نوشتم کی بود  و نمیدانم که چه چیزی را نوشتم. انگار بین من و دنیای خیالاتم رابطه ای دیرینه است عشقی است که نه نقطه ی آغازش مشخص است و نه خط پایانی معین دارد  ابتدایش ریشه در اَزل زندگی ام دارد و انتهایش مرا به اَبدم وصل میکند. گاهی بعضی از انسان ها آن را کوچک و بیهوده می دانند؛ انسان هایی که نمی دانند نوشتن سیاه کردن سفیدی کاغذ نیست بلکه پر کردن چاله های نادانی از علم  و پوشاندن خلأ احساس از عشق است. انسان هایی که فراموش کردند که دیگر خبر از عصای موسی و پیراهن  یوسف  نیست و از معجزه ی صد و بیست و چهار هزار پیامبر فقط یکی برای همیشه جاوید شد و آن هم معجزه ای از جنس نوشتن بود که تاریکی گمراهی را به روشنایی هدایت بدل کرد و حال من شیفته ای از شیفتگان دنیای کلمات می خواهم نوشته هایم را بالی کنم برای پرواز تصوراتم تا شاید بتوانم نقاشی زندگی ام را رنگین تر از گذشته کنم.  </description>
                <category>فرزانه اکرمی</category>
                <author>فرزانه اکرمی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 18:11:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>