<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه فراهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Fatemefarahani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:42:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1695121/avatar/l73yEk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه فراهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مثالهای قرآنی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C-nq9jy0nijvf0</link>
                <description>  آیه 175 سوره اعراف از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پيوسته هوس خود را دنبال کرده، و در ادامه آن آیه 176 چنين می گويد:« و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند مي کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر &quot;ما&quot; می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پيوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر اين او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم آنرا رها کنی له له می زند. اينست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بينديشند».از دهان. سگ در حالت عادی ميان 30 تا 40 نفس می زند و در حالت له له زدن ميان 300 تا 400 نفس. سگ اغلب هنگام بالا رفتن دمای گرمای بدنش له له می زند تا خود را خنک کند، چون غده های عرقی کافی برای خنک نمودن خود ندارد، (کمی در پاها دارد که برای خنک نمودن بدن آن کافی نيست). بنابر اين با له له زدن خود را خنک می کند. در نفس زدن هوای خنک وارد بدن ميشود و هوای گرم از بدن خارج می شود و به اين وسيله خود را تهويه و خنک ميکند.سگ علاوه بر دليل فوق که &quot;بالا رفتن دمای گرمای بدن وی&quot; بود، بدلايل زياد ديگری همچون تشنگی، شادی، خوشنودی، ناخوشنودی، برخورد ناگهانی با چيزی، کار و خستگی، درد های روانی و جسمی، اندوه و غيره نيز له له میزند.آيه گفت نمونه کسانيکه آيات خداوند را دروغ می پندارند مانند سگ است که چه بار روی آن بگذاری و چه آنرا بحال خود واگذاری در هر حال له له خود را می زند. بنابر شناختی که از سگ داريم معنی اين تشبيه اينست که فرد دين ستيز در هر حال دين ستيزی خود را دارد چه دين بنوعی با او کاری داشته باشد و چه نداشته باشد. ما امروزه درستی اين گفته آيه را در غرب می بينيم. امروزه در غرب دين اساساً با کسی کاری ندارد، ولی دين ستيزان دين ستيزی خود را دارند. يعنی اين از سرشت آنهاست همانگونه که له له زدن سگ نيز از سرشت خود آنست و می تواند هيچ ربطی به کار و رفتار انسان با آن نداشته باشد. (و سرشت انسان البته از نظر قرآن بدست خود انسان است).سایت قرآن شناسی</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Sep 2022 00:10:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صلح امام حسن (ع)؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B9-zoodbmwcdsl9</link>
                <description>زندگی سراسر افتخار امام مجتبی(ع) جلوه های زیبا و پرشکوهی داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشت.هفت سال در دامن پرفیض رسول خدا(ص) از چشمه های زلال نبوت بهره برد. وحی الهی فکر و اندیشه او را شکل داد و اعماق جانش را جهت بهره دهی به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سی سال حوادث تلخ و شیرین بعد از رحلت پیامبر وی را از تجربه های گران بهره مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدایت کشتی اسلام، در سخت ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم(ع) با کمترین آسیب و تلفات امت اسلامی را رهبری کرد، توطئه های بزرگ و خطرناک بنی امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودی اسلام و برنامه های حیات بخش آن شد و پیش بینی پیامبر خدا(ص) را تحقق بخشید.بر خورد زیبای امام حسن(ع) در قصه صلح افتخار بزرگی در تاریخ اسلامی بر جای گذاشت. نویسندگان و تحلیل گران بسیاری به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسی کرده اند. گروهی همانند شیخ راضی آل یاسین(ره) کتابی در 374 صفحه تدوین کرده، آن را «صلح الحسن » نامیده اند و جمعی نیز در صفحات بیشتر یا کمتر به ترسیم تلاشهای این سرور جوانان بهشت پرداختند.بیعت با امام مجتبی(ع)بیعت یکپارچه مردم کوفه و نمایندگان قبیله های مختلف در مسجد کوفه در روز بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولی الموحدین(ع) وحشت بزرگی در دل معاویه و حاکمان شام پدید آورد. آنان احساس کردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمی راسخ تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم تر ساخت.توطئه های معاویهمعاویه، با شنیدن اخبار فوق، یاران و نزدیکان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبة بن ابی سفیان و ... را فرا خواند، نشستی تشکیل دادو درباره چگونگی برخورد با حکومت تازه پای امام حسن(ع) و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه ای اساسی جهت براندازی حکومت علوی نکنید، برای همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم های زیر بود که بتدریج جامه عمل پوشید:1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنی.2- تطمیع و تهدید نیروهای ارشد نظامی و لشکریان امام مجتبی(ع) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.3- ارسال گشتی های رزمی در اکیپ های کوچک و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهای حکومت علوی مانند حمله به بسر بن ارطاة و کشتن دو فرزند کوچک عبید الله بن عباس به نامهای عبدالرحمان و قثم در شهرهای یمن یا مکه،4- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.5- انتشار شایعه های بی اساس چون کشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،6- شایعه پناهندگی بعضی از شخصیت های سیاسی، نظامی حکومت امام حسن مجتبی،7- جنگ روانی تمام عیار علیه کارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف.8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای کوفه، کربلا، بغداد، مکه، مدینه.انگیزه های صلحتوطئه های فوق سبب شد تا حکومت تازه نفس امام مجتبی(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهای دراز مدت و جابجایی نیروهای خسته و ناتوان و غیر علاقه مند منصرف شود و نتواند شالوده محکمی را پی ریزی کند. از سوی دیگر، طولانی شدن معرکه صفین به مدت هیجده ماه و کشته شدن حدود 70 هزار تن در لیلة الهریر و فقدان نیروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(ص) مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت بن قیس، ذوالشهادتین و ...، که سابقه ای درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشی شیرازه حکومت تاثیر بسزا داشت.مورخان گفته اند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، که آخرین ستارگان تابناک ایمان و عقیده از زمان پیامبر(ص) بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند که ضربه ای کوبنده بر پیکر لشگریان عراق بود.امام مجتبی(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حکومت و خلافت را تسلیم معاویه نکردم، مگر بدان سبب که یارانی برای نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانی می داشتم، شب و روز با وی(معاویه) جنگ می کردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه می دادم تا خداوند بین ما حکم کند.سبط اکبر رسول خدا(ص) چنان می دید که جنگ شروع شود، به شکست نظامیان عراق می انجامد و معاویه بدین بهانه همه دوستان اهل بیت(ع) را خواهد کشت. از اینرو فرمود:انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یکون للدین ناعیمن ترسیدم ریشه مسلمانان از روی زمین کنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دین، نگاهبانی باقی بماند. و در جای دیگر فرمود: فصالحت بقیا علی شیعتنا خاصة من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الی یوم ما فان الله کل یوم هو فی شانحفاظت شیعه از نابودی و کشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزی دیگر واگذارم. تکلیف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه ای است و باید آن را انجام دهد.قرارداد صلح و شرطهای اساسی آنبه نوشته مورخان در سال 41 ه .ق، در یکی از ماههای ربیع الاول یا ربیع الثانی و یا جمادی الاولی، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه ای به عنوان قرارداد صلح، برای حسن بن علی(ع) فرستاد. این نامه کاملا سفید بود و فقط در بالای آن یک خط نوشته شده بود، ان اشترط فی هذه الصحیفة التی ختمت اسفلها ما شئت فهو لک، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء کرده ام هر شرطی را که شما می خواهید و صلاح می دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است.در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهای بزرگی یاد کرد، به امضای همه بزرگان دربارش رساند.نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم می پردازیم که بندهای آن به صورت جداگانه ذکر شده است.بندهای قرارداد صلحماده اول: واگذار کردن حکومت به معاویه به شرط آن که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره و روش خلفای شایسته عمل کند.ماده دوم: خلافت بعد از معاویه از آن حسن بن علی(ع) است و چنانچه حادثه ای برای او پیش آمد و او موفق نشد، حکومت از آن حسین(ع) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین کند.ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترک شود و کسی از آن حضرت جز به نیکی یاد نکند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادی که هستند و در هر جا زندگی می کنند، باید از امنیت کامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه های واهی مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.ماده پنجم: یاران و شیعیان علی(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت کامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقی را به خودش برساند و آنچه در دست یاران علی(ع) است باز پس گرفته نشود.ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(ع) و هیچ یک از خاندان اهل بیت(ع) آشکارا و نهان توطئه ای نکند(ستمی و آزاری نرساند) و در هیچ نقطه ای از روی زمین برای آنان وحشتی ایجاد نکند.ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.ماده هشتم: از بیت المال کوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطی به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهی های بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنی هاشم را در بخشش ها و عطاها بر بنی عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یک میلیون درهم جهت فرزندان شهدای جنگ های جمل و صفین و به آنانی که در رکاب امیرمؤمنان(ع) به شهادت رسیده اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد.شروط فوق در نامه های رسمی امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسکن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنی و رسمی در حضور بسیاری از مردم، خوانده شد، بعضی از مورخان گفته اند: عقد صلح در «بیت المقدس » و یا «ادرح » اجرا گردید. این دو قول قوت چندانی ندارد، زیرا مسکن محل تجمع نیروهای نظامی دو طرف بود و فرماندهان عالی رتبه نیز حضور داشتند.توضیحی پیرامون مواد صلحنامهبندهای قرارداد مصالحه. که از سوی سبط اکبر پیامبر مطرح شده، دارای امتیازات بسیاری است که در هر زمان، جایگاه والای سیاسی - الهی خود را باز می کند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجی را پی ریزی می نماید. امام(ع)، در این قرارداد، کوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینی که جهت تثبیت موقعیت اجتماعی او انجام گرفته، خنثی کند.بند اول: اعمال و کردار وی را مخالف قرآن و سیره پیامبر(ص) و خلفای صالح دانسته و از وی خواسته است تا بعد از واگذاری حکومت، برنامه های آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد.بند دوم: به موقت بودن حکومت معاویه اشاره می کند و اینکه او نمی تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلکه آینده از آن خود یا برادرش حسین(ع) و یا شورایی از مسلمانان است که خط و مشی را تعیین می کنند.بند سوم: بیانگر کینه معاویه به اهل بیت پیامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتی همچون علی بن ابی طالب(ع) بود.بند چهارم: بر بی تقوایی، ستمگری و نژاد پرستی معاویه اشاره می کند و از او تعهد می گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه مندان به اهل بیت(ع) نگردد، زیرا بسیاری از آنان حامی و یاور پدرش علی(ع) بودند.بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه ای برای یاران علی(ع) است و سپس تصریح می کند: بر معاویه است پاکباختگانی چون حجربن عدی، میثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا کند، نه اینکه، به خاطر حق گویی، آنان را تعقیب کند و ترس و وحشت را حاکم سازد.بند ششم: تاکیدی است بر دو بند پیشین و هشداری است بر ترک توطئه آشکار و پنهانی حاکمان شام علیه امام و اهل بیت(ع)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود که معاویه و بنی امیه برای رسیدن به اهداف شوم خود خست سراغ آنان را خواهند گرفت.امام مجتبی(ع) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحی را بر پیکر معاویه و بنی امیه وارد کرده است، زیرا:اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیک به دور است. مرحوم مجلسی در این باره می نویسد: شهادت باید نزد حاکم عادل و قاضی فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود که حق را احیا و با باطل مبارزه می کند.امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذکور معرفی کند.ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(ع) که خود یکی از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستی او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقی بر گردن هیچ مؤمنی پیدا نخواهد کرد.اما بند هشتم، که در برگیرنده مسایل مالی، بیت المال، پرداخت سالانه به حسین بن علی(ع) و پرداخت بدهی های حضرت و رسیدگی به بازماندگان شهدای صفین و جمل است، از اساسی ترین شروط قرارداد صلح به شمار می آید.نقد و بررسیعلامه باقر شریف قرشی شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعی می داند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبی(ع) بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینکه این بند با سیره امیرالمؤمنین(ع) که بیت المال را هر شب می روبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت: اولا: امام(ع) با این حرکت، صداقت خویش را ثابت کرد و برای همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایی یافت و هیچ کس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندرکاران حکومتش را متهم کند.ثانیا: مگر می شود مملکتی که گرفتار جنگ های پرهزینه ای همچون صفین و جمل و... بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه ای در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگی که بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شرکت جسته است.ثالثا: سیره علی(ع) افزون کردن بیت المال است «توفیر فیئکم علیکم » به طوری که پشتوانه ای قوی برای مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زکوات را شامل می شود.رابعا: صدقات و حق فقرا، که علی بن ابی طالب(ع) آن را نگه نمی داشت و به فقرا می رساند و سعی می کرد چیزی از آن را نگاه ندارد، جزئی از بیت المال عمومی کشور بود نه همه آن.و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال برای حسین(ع)، باید توجه داشت که این مبلغ برای مصرف شخصی خود امام حسین(ع) نبوده، بلکه جهت فقرا و درماندگان هزینه می شد، زیرا خانواده های فقیر و آبرومندی در کوفه بودند که غیر از امام و برادرش(ع) کسی آنها را نمی شناخت.نکته قابل توجه اینکه چون دین و بدهکاری امام مجتبی(ع) مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول می کند.بنابراین، روشن شد که شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسی بود و باء;ء درایت و پیش بینی امام مجتبی(ع) انجام گرفته است.قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال 41 ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاکمیت آن حضرت پنج ماه و 24 روز به طول انجامیده است و اگر در 25 ربیع الآخر واقع شده باشد، حکومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول کشیده است. و بالاخره اگر 25 جمادی الاولی باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.سایت خبر گذاری حوزه</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 01:04:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورود اسرا به شام؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%85-s0y9hfhi3bhx</link>
                <description>?فاجعه اسارت اهل بیت امام حسین (ع) پس از عاشورا و شهر به شهر گرداندن و در کوفه و شام به نمایش گذاشتن آنها، نقض آشکار قوانین اسلام بود؛ چرا که هم اسیر گرفتن مسلمان صحیح نیست و هم اسیر کردن زن مسلمان. آنگونه که علی (ع) نیز در جنگ جمل، اسیر کردن را روا نشمرد و عایشه را همراه عده ای زن به شهر خودش بازگرداند گرچه یزید، اهل بیت امام حسین (ع) را برای ترساندن مردم دیگر اسیر کرد و شهر به شهر با خفت و خواری گرداند، ولی این دودمان عزت و آزادگی، از «اسارت» هم بعنوان سلاحی در مبارزه با باطل و افشای چهره دشمن استفاده کردند و با خطبه ها و سخنرانیهای بیدارگرشان حیله دشمن را نقش برآب کردند. خطابه های زینب کبری و امام سجاد علیهما السلام و دختر امام حسین (ع) در کوفه و شام، نمونه ای از «مبارزه در اسارت» بود.اسیران آزادهاسامی اسرای کربلا از اهل بیت و دیگران (طبق آنچه در منتخب التواریخ آمده است) چنین است: امام زین العابدین (ع)، امام محمد باقر (ع) (چهار ساله)، محمدبن حسین بن علی، عمربن حسین، حسن بن حسین، زیدبن الحسن المجتبی، عمربن الحسن المجتبی (مجروح شد و به کوفه بردند) محمدبن عمربن الحسن المجتبی.اما از بانوان: زینب کبری علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه، رقیه، صفیه، ام هانی (این 6 نفر از دخترانِ علی (ع) بودند) فاطمه دختر امام حسین، سکینه دختر امام حسین، دختری که می گویند در خرابه شام جان داد، رباب همسر امام حسین، شاهْ زنان همسر امام سجاد، مادر محسن فرزند سیدالشهداء (این فرزند در راه شام سقط شد) دختر مسلم بن عقیل، فضه کنیز فاطمه علیها السلام، یکی از کنیزان امام حسین، مادر وهب بن عبدالله. نسبت به برخی از این 25 نفر، نقلهای دیگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نیست.قافله سالار آزادگانحضرت صدّیقه صغری، زینب کبری علیهاالسلام در طول حیات خود، خدمات ارزنده ای به دین اسلام نمود و همراه با خمسه طیّبه در مسائل سیاسی ـ اجتماعی شرکت فعّال داشت. خصوصا در نهضت حسینی علیه السلام و پس از شهادت آن حضرت که عمده ترین آنها عبارتند از:هدایت و رهبری کاروان اسرا، حفاظت و مراقبت از اسرا، دلداری دادن به شهید داده ها، حفاظت از جان امام سجّاد علیه السلام، رساندن پیام شهدای کربلا به گوش جهانیان، دفاع از حیثیّت اسلام در هنگام یاوه سُراییهای یزید و یارانش، ایجاد تحوّل و انقلاب در کوفه و شام و جاهای دیگر.مرحوم ابراهیم آیتی در این باره می گوید:«زینب علیهاالسلام بود که توانست به راستی در جریان اسیری، جای برادر خود را بگیرد و همان برنامه برادرش را، که با جمله زنده «هیهات منّا الذِّلّة» تا ساعت شهادت دنبال کرد، از عصر عاشورا تا ورود به مدینه به کار بَرَد و حق تربیتهای مادر خود، فاطمه زهرا علیهاالسلام را ادا نماید.»باقی مانده نسل امامتابن قولویه در کامل الزیاره از امام علی بن الحسین آورده است: چون مصیبت های روز عاشورا را از کشته شدن پدر و خویشاوندان، تا اسیری خود و کسان خود دیدم سینه ام تنگ شد.عمه ام زینب پرسید:برادر زاده تو را چه میشود؟چرا نالان نباشم کشته های ما این چنین در بیابان افتاده است.عمه ام زینب از ام أیمن حدیثی روایت کرد که بزودی مردمی می آیند که از حکومت های خود نمی ترسند.آنان بر مزار پدرت علامتی بر پا خواهند کرد که با گذشت روزگار از میان نمی رود باری اسیران را بکوفه روان کردند.نوشته اند هنگام بردن اسیران از کربلا بکوفه برگردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود، و نمیتوانست خود را بر پشت شتر نگاهدارد هر دوپای او را بر شکم شتر بستند.سکینه (ع)دختر بزرگوار سیدالشهداء (ع)، که در علم، معرفت، ادب، توجه به حق و جذبه پروردگار، کم نظیر و مورد توجه خاص پدرش اباعبدالله الحسین (ع) بود. نام اصلی او را آمنه، امینه، امیمه یا امامه هم نوشته اند. لقب سکینه (یا سُکینه) از طرف مادرش «رباب» به او داده شد. او که خواهر «علی اصغر» هم بود، در کربلا حضور داشت و در عاشورا، سن او حدودا ده تا سیزده سال بوده است. این را از آنجا گفته اند که امام حسین (ع) روز عاشورا به او لقب «خیرة النسوان» (برگزیده زنان) داده است و این با کودک بودنش نمی سازد. شرح آنچه به مصیبتهای او در حادثه کربلا مربوط می شود، در کتابهای مقتل (از جمله در نفس المهموم) آمده است. روز عاشورا، چون سیدالشهداء (ع) هنگام وداع با اطفال و زنان، دید که دخترش سکینه از زنان کنار گرفته و در حال گریستن است، به او فرمود :سَیطُولُ بَعدی یا سُکینَةُ فَاعلَمیمِنک البکاء اِذ الحِمامُ دَهانیلا تُحْرِقی قَلبی بِدَمْعِک حَسرَةًمادامَ مِنی الروحُ فی جِسمانیفَاذِا قُتِلْتُ فَأنتِ اَولی بِالذیتَأتینَهُ یا خَیرَةَ النسوانِحضرت سکینه (س) دختر امام حسین علیه السلامسکینهسکینه، ادیبی شجاع و دیننگاهی به زندگی حضرت سکینه(س)رباب(ع)رباب، دختر امرءالقیس بن عدی، همسر سیدالشهداء (ع) و مادر سکینه و علی اصغر (عبدالله). او در سفر کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت، سپس به مدینه بازگشت و مدت یک سال برای سیدالشهداء (ع) عزاداری کرد و مرثیه هایی هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگارانی از اشراف و بزرگان قریش را رد کرد و حاضر نشد با کسی ازدواج کند. در سوگ اباعبدالله (ع) پیوسته گریان بود و زیر سایه نمی رفت، از فرط گریه و اندوه بر شهادت حسین (ع) یک سال بعد (در سال 62 هجری) جان باخت. (497) از جمله سروده های او در شهادت امام حسین (ع) ابیاتی است که اینگونه شروع می شود :اِن الذی کانَ نُورا یستَضأ بِهِفی کربَلأ قَتیلٌ غَیرُ مَدفُونٍسِبطُ النبِی جَزاک اللهُ صالِحَةًعَنا وَ جُنبْتَ خُسرانَ المَوازینِآغازین ساعات اسارتپس از شهادت حسین بن علی علیهما السلام، سپاه عمر سعد به خیمه های اهل بیت حمله کردند و به غارت پرداختند. زنان و کودکان در صحرا پراکنده شدند؛ گریان و داغدار و صیحه زنان و استغاثه کنان. پس از آن خیمه ها را آتش زدند. مقنعه از سر زنان کشیدند، انگشتر از انگشتها بیرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. حتی فاطمه دختر امام حسین (ع) نقل کرده که به خیمه ما ریختند و من دختری کوچک بودم، با گریه خلخال از پایم در می آوردند. گفتم: ای دشمن خدا چرا گریه می کنی؟ گفت: برای اینکه دختر پیامبر را غارت می کنم. گفتم: غارت مکن. گفت: می ترسم دیگری بیاید و اینها را در آورد! (فرهنگ عاشورا، ص: 333؛ محدثی، جواد)در کوفهمردی می گوید: در بازار کوفه نشسته بودم و از شهادت حسین علیه السلام خبر نداشتم، ولی مردم را در حیرت و دهشتی بزرگ می دیدم و علت آنرا نمی دانستم، ناگهان صدای تکبیر به گوشم رسید، برخاستم ببینم چه خبر است، ناگهان سرهایی را بالای نیزه مشاهده کردم و زنان و دختران کوچکی را بر شترهای عریان دیدم که سرهایشان از خجالت و شرم پایین بود.جوانی را دیدم که سوار بر شتر بود و به زنجیر کشیده شده بود و سرش برهنه و از پاهای او خون جاری بود و در میان کسانی که آن سرها را حرکت می دادند، مردی را دیدم که بر نیزه اش سری نورانی تر از سرهای دیگر بود و آثار کشته شدن در او دیده نمی شد.مصیبت اهل بیت پیامبر در شهر کوفه و حضورشان در مجلس عبیدالله بن زیاد که لعنت خدا بر او باد بیش آن است که بتوان به تصویر کشید.خطبه حضرت زینب در کوفههنگامی که کاروان اسیران، در آن جو پر از ظلم و خفقان به کوفه رسید، زنان، مردان و کودکان کوفه همه به معابر آمده تا مغلوبین و اسراء را تماشا کنند، برخی ناراحت و برخی بهت زده و گروهی از شدت تاثر اشک می ریختند.حضرت زینب (س) موقعیت را تشخیص داد و نگاهی به مردم کرد و با اشاره خواست همه سکوت کنند و با انتخاب بهترین فرصت ها و زیباترین کلمات و جملات و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند خطابه ایستاد.«حمد و سپاس مخصوص خداوند است و درود بر پدرم محمد و اهل بیت پاک و برگزیده او باد، اما بعد هان ای مردم کوفه ای اهل نیرنگ و فریب، گریه می کنید؟ ای کاش هیچ گاه اشک چشمهایتان تمام نشود و هرگز ناله هایتان خاموش نگردد، همانا مثل شما مثل زنی است که رشته ی خویش را پس از خوب تابیدن، باز می کرد، شما سوگندهای خود را دست آویز فساد، در میان خویش قرار داده اید، آیا در شما جز چاپلوسی و آلودگی و سینه های پرکینه و تملق گویی کنیزان و خریدن ناز دشمنان دین، خصلتی هست؟ مثل شما، مثل گیاه و علفی است که در مزبله می روید یا نقره ای آلایش قبیری به آن عوده می شود...خطبه امام زین العابدین علیه السلام در کوفهرسالت بیدارگرانه امام سجاد علیه السلام چندان دیر آغاز نشد.با فاصله ای کوتاه، علی رغم همه دردهای درونی و رنجهای جسمی، امام بر سکوی رهبری ایستاد.از لابلای توده های غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش فضای تیره اتهامها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشمها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دلها، لرزید و بر مظلومیت حیسن و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند!امام علی بن الحسین علیه السلام در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار به احتجاج برخاست، یک بار روی سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در دارالاماره و در برابر عبیدالله بن زیاد.در راه شامبه درستی نمی دانیم کدام روز دستور حرکت قافله اسیران به شام صادر شد. آنچه مسلم است میزان درنگ در کوفه پس از رسوایی و تحقیر و تغییر رفتار مردم از یک سو و انتظار یزید بن معاویه در شام از دیگر سو، نباید طولانی باشد. در نتیجه میزان توقف در کوفه را 3 یا 4 روز یا حداکثر 6 روز باید دانست. تذکره الخواص مدت توقف در کوفه را 2 روز می داند.پیش از این -در بدو ورود کاروان به کوفه- عبیدالله به یزید نامه نگاشته و خبر پیروزی و اسارت اهل بیت را گزارش کرده بود. کمی پیش از حرکت کاروان اسیران به شام نیز به شهرهای مسیر اطلاع داده بود که قافله اسیران در راه است و از حاملان سرها و محافظان آنها، استقبال و پذیرایی کنند.سرها را در صندوق ها نهادند و با نزدیک شدن به شهرها قرار بود بر نیزه افراشته کنند تا قدرت و پیروزی خود را نشان دهند و ترس و دلهره بیافرینند و راه را بر خیزش ها و حرکت های انقلابی سد کنند.فرماندهان و حاملان سر عبارت بودند از زحر بن قیس جعفی (فرمانده و مامور گزارش در دربار دمشق)، ابوبردة بن عوف ازدی، طارق بن ابی ظبیان ازدی، مخفر بن ثعلبه، شمر بن ذی الجوشن، و گروهی از اهل کوفه، برخی همراهی عمربن سعد را نیز نوشته اند.وقایع شامشام سال ها شاهد فرهنگ سازی بنی امیه می باشد، افکار و فرهنگ مردم نسبت به اهل بیت دگرگون شده است و مردم اهل بیت و قرابتی نزدیک تر به رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله از بنی امیه نمی شناسند. شامی که با فرهنگ سازی حزب عثمانیه همواره پایگاه توطئه و بسیج نیروی نظامی علیه تشکل همسوی اهل بیت بود. شام این گونه را با چه ترفندی می توان در آن انقلاب فرهنگی پدیدار ساخت و چگونه می توان این ذهن های در خواب غفلت فرو رفته را بیدار ساخت و چگونه می توان سایت تبلیغاتی که فریادش به شام برسد فراهم آورد؟!شاید بهترین راهش همان است که یزید با دست خودش زمینه آن را فراهم ساخته است. یزید با دست خود زمینه رسوایی خویش را فراهم می سازد. که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. اگر شما را باور نیست به چند سطر در این باره نگر افکنید که کاروان نور و انقلاب چه نقشی را ایفا می نماید؟!و اینک حزب عثمانیه به گمان این که بر بزرگترین رغیب خود چیره شده است، با شکوهترین جشن را در شام در کاخ های سبز بنی امیه بر پا می کند. دستور می دهند شهر را آزین بندی نموده و چراغانی (با روشن کردن مشعل ها) نمایند. و زنان شام در کوچه بازار و اطراف عبور اسیران به زدن دف و پایه کوبی بپردازند. مراسم بسیار مفصل و با شکوه و با شرکت انبوه مردم بی خبر و با شرکت سران احزاب چالشگر علیه اهل بیت و با شرکت تمام سیاست مداران. (امام حسین (ع) الگوی زندگی، ص: 288؛ احمدی، حبیب الله)سکونت در خرابه شامپس از انتقال اهل بیت (علیهم السلام) به شام، ایشان را در جایگاهی بس خراب جای دادند که موجب اذیت های فراوان به ایشان گردید). عموم محدثان و مورخان این مکان را مکانی توصیف کرده اند که موجب ایجاد تغییر در پوست بدن ایشان گردید). برخی از این سخنان را مرور می کنیم:١. شیخ صدوق (متوفای ٣٨١ به سندش از فاطمه بنت علی (رحمه الله) نقل می کند:«ثمّ انّ یزید (لعنه الله) أمر بنساء الحسین علیه السلام، فحبسن مع علی بن الحسین علیهما السلام فی محبس لا یکنّهم من حرّ و لا قرّ، حتّی تقشرت وجوههم»؛ زید دستور داد تا زنان کاروان حسینی را به همراه علی بن الحسین در زندانی جای دادند که آنان را از گرما و سرما حفظ نمی کرد، تا آن جا که پوست صورت ایشان دگرگون شد.٢). قاضی نعمان (متوفای ٣۶٣) پس از نقل گریه نمایشی و دروغین یزید می نویسد:«و قیل إنّ ذلک بعد أن أجلسهنّ فی منزل لا یکنّهنّ من برد و لا حر، فأقاموا شهراً و نصف، حتّی اقشرّت وجوههنّ من حرّ الشّمس، ثمّ أطلقهم»؛ گفته شده است: این کار یزید (گریه نمایشی او) پس از آنی بود که ایشان را در منزلی جای داد که آنان را از سرما و گرما محافظت نمی نمود و آنان یک ماه و نیم در این وضع به سر بردند، تا آن که پوست صورت ایشان از حرارت خورشید کنده شد، و پس از آن، ایشان را آزاد کرد. (فرهنگ زیارت فروردین ماه سال 1390 شماره 9)خرابه شاممقام و مقبرۀ حضرت رقیه علیها السلامخطبه حضرت زینب(ع) در مجلس یزیدسپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر پیامبر و خاندانش همگی. خداوند راست گفت آنجا که می گوید: «سرانجام کسانی که بدی کردند چنین شد که آیات خدا را دروغ شمردند و آن را به مسخره می گرفتند».[روم، آیه 10] آیا گمان کرده ای، ای یزید، که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتی و ما همانند اسیرانِ دربند، [به این سو و آن سو] کشیده می شویم، ما در پیشگاه خداوند فروافتاده و پستیم و تو در پیش او بزرگی و کرامت داری؟ و این به خاطر بزرگی شخصیت تو در پیش اوست؟ که اینچنین باد به بینی ات انداخته، سرخوش و مسرور، نگاه متکبّرانه دوخته ای؛ وقتی دیدی دنیا برایت هموار است و امور سامان یافته، و ملک و حکومت ما دربست در اختیار تو شده است! پس صبر کن، صبر کن، از سر نادانی سبک مغزی نکن! آیا فراموش کردی گفته خداوند تعالی: «آنان که کافر شدند به هیچ روی گمان نبرند مهلتی که به آنان می دهیم برای آنان خیر است، ما به آنان از این روی فرصت می دهیم که بر گناه افزایند و برای آنان عذابی پست است.»[آل عمران، 178]آیا عادلانه است ای پسر آزادشده ها! که زنان و کنیزانت را در پرده نگه داری و دختران رسول خدا(ص) را به اسارت حرکت دهی در حالی که حجابشان هتک شده و چهره هاشان آشکار گشته، دشمنان، آنان را از شهری به شهری می کشانند، و بادیه نشینان و بارونشینان به آنان چشم می دوزند، و نزدیک و دور، و پست و شریف، به چهره اشان خیره می شوند، همراهشان نیز کسی از حمایتگرانشان و سرپرستی از مردانشان نیست. چگونه امید می رود کسی که جگر پاکان را به دهان گرفته و افکنده و گوشتش به خون شهیدان روییده، رعایت حال کند؟ و چگونه می توان انتظار داشت کسی که به چشم اعتراض و بغض و کینه و بدخواهی به ما نگریسته، در بغض و دشمنی با ما اهل بیت کوتاه آید! بعد گستاخانه و بی پروا [در اشاره به سران بنی امیه که در بدر به هلاکت افتادند] شعر می خوانی.خطبه امام زین العابدین علیه السلام در مسجد شامحساس ترین سخنان امام سجاد «علیه السلام» که تحولی عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشی او را نسبت به اهل بیت «علیهم السلام» کاملاً تغییر داد خطبه ای است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسی و دینی شام ایراد کرد. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیت امام سجاد «علیه السلام» در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.یزید در این مجلس به یکی از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت علی «علیه السلام» و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. وقتی سخنان خطیب پایان یافت، امویان خود را فاتح دیده و مسائل را حل شده پنداشتند؛ مسائلی که در کاخ یزید و در طول راه توسط حضرت زینب (س) و امام سجاد «علیه السلام» بر ملا شده بود. امام سجاد «علیه السلام» تنها مرد جوان و اسیر قافله از جای برخاست و به یزید گفت: آیا اجازه می دهی من هم با مردم سخن بگویم؟ یزید رضایت نمی داد، اما با اصرار فراوان اطرافیانش پذیرفت؛ زیرا وضع و حال امام را به گونه ای نمی دیدند که سخنانش همپای سخنان خطیب دربار باشد. امام سجاد «علیه السلام»، پیامبر «صلی الله علیه و آله» و اهل بیت «علیهم السلام» را برای مردمی که اسلام را تنها از امویان دیده و شنیده بودند و پیامبر و اصحابش را نمی شناختند معرفی فرمود، سپس به بیان جایگاه و شخصیت خود و سایر اسیران اهل بیت «علیهم السلام» پرداخت.شهادت حضرت رقیه (س)، سند مظلومیت اهل بیت امام حسین علیه السلامدختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسین (ع) که در سفر کربلا همراه اسرای اهل بیت بوده و در شام، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد و پدر را خواست. خبر به یزید رسید. به دستور او سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر ناراءحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( که محل اقامت موقت اهل بیت بود ) جان داد. (505) البته درباره این دختر و شهادتش، میان مورخین نظر واحدی وجود ندارد.خردسالی این دختر و عواطفی که نام و یادش و کیفیت جان باختنش و مدفن او برمی انگیزد شگفت است و شیعیان به او علاقه خاصی دارند. محل دفن او کنار یک بازارچه قدیمی و با فاصله از مسجد اموی در دمشق قرار دارد و چندین بار تعمیر شده است. آخرین تعمیر و توسعه در سال 1364 شمسی از سوی ایران آغاز شد و پس از چند سال به پایان رسید. اینک حرمی بزرگ و باشکوه برای آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد که زیارتگاه دوستداراءن اهل بیت است.از بهر یادبود از این نهضت بزرگدر شهر شام، دخترکی را گذاشتیمتا دودمان دشمن ظالم فنا شودآنجا رقیه را به حراست گماشتیم(فرهنگ عاشورا، ص: 185؛ محدثی، جواد)بازگشت از شامبه هر حال پس از 7 روز که اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید نعمان بن بشیر وسایل سفر آنان را فراهم کرد و به همراهی مردی امین آنان را روانه مدینه منوره کرد.در هنگام حرکت یزید، امام سجاد علیه السلام را فرا خواند تا با او وداع کند و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت کند! اگر من با پدرت حسین ملاقات کرده بودم، هر خواسته ای که داشت، می پذیرفتم! و کشته شدن را به هر نحوی که بود، گرچه بعضی از فرزندانم کشته می شدند از او دور می کردم!ولی همان گونه که دیدی شهادت او قضای الهی بود!! چون به وطن رفتی و در آنجا استقرار یافتی، پیوسته با من مکاتبه کن و حاجات و خواسته های خود را برای من بنویس! آن گاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و برای رعایت حال و حفظ آبروی اهل بیت به او سفارش کرد که شب ها اهل بیت را حرکت دهد و در پیشاپیش آنان خود حرکت کند و اگر علی بن الحسین را در بین راه حاجتی باشد برآورده سازد و نیز 30 سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت و به روایتی خود نعمان بن بشیر را و به قولی بشیر بن حذلم را با آنان همراه کرد.و همان گونه که یزید سفارش کرده بود، به آهستگی و مدارا طی مسافت کردند و به هنگام حرکت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گرداگرد آنان را می گرفتند و چون در مکانی فرود می آمدند از اطراف آنان دور می شدند که به آسانی بتوانند وضو سازند.آخرین منزلکاروانی آرام آرام به مدینه نزدیک می شد. بار شترانشان «ماتم» بود و کالایشان «گریه». بازرگانان و سوداگران این کاروان، تعدادی زن و دختر و چند مردبودند که می خواستند «آه» را با «ناله» معاوضه کنند. کاروان نزدیک مدینه رسید. سیاهی دیوارهای شهر آشکار شد. درمیان آن کاروان سیاه پوش، دخترکی دلتنگ و غمگین آرام آرام گام برمی داشت.دخترک سرش را بالا آورد، چشمش به دیوارهای شهر مدینه افتاد،آهی از سینه کوچک و غم گرفته اش برکشید و با خود گفت: در این شهر که را دارم تا بتوانم با او درد دل کنم؟هرچه فکر کرد، چیزی به خاطرش نیامد. سپس شهر را مخاطب قرار داد و غم انگیزترین حادثه زندگی اش راچنین بیان کرد:مدینه جدنا لا تقبلینا فبالحسرات و الاحزان جئنامدینه، ای شهر پدر بزرگ ما، ما را به خود راه مده; چون کالایی جز حسرت و غم نداریم.الا فاخبر رسول الله عنا بانا قد فجعنا فی ابیناای شهر مدینه، به رسول خدا(ص) خبرده که ما در سوگ پدرمان سخت داغداریم.و ان رجالنا بالطف صرعی بلا راس و قد ذبحوا البنیناو بگو که پیکر بی سر مردان ما در کنار نهر فرات بر زمین افتاده است، و نیز بگو که فرزندان ما را سر بریدند.و اخبر جدنا انا اسرنا و بعد الاسر یا جدا سبیناای شهر مدینه، به پدر بزرگ مهربانم خبر ده که ما را به اسیری گرفتند و به سرزمینهای دور تبعید کردند.و رهطک یا رسول الله اضحوا عرایا بالطفوف مسلبیناای رسول خدا، اهل بیت تو در حالی ظهر کردند که بدنها یشان عریان در بیابان کربلا افتاده و غارت شده بودند.و قد ذبحوا الحسین(ع)و لم یراعوا جنابک یا رسول الله فینافرزندت حسین(ع) را سر بریدند و حق و احترام شما را در باره مامراعات نکردند.معرفی کتابمقتل الحسین از مدینه تا مدینهبا خاندان وحی: از عاشورا تا اربعینپایگاه اطلاع رسانی حوزه</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Aug 2022 01:25:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن شناسی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-pjqa1schva2g</link>
                <description>از منظر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی)هدف دشمن؛ تشکیک عقیده مهدویتچقدر خطا میکنند کسانی که به اسم روشنفکری و بعنوان تجددطلبی می آیند و عقاید اسلامی را بدون مطالعه، بدون اطلاع و بدون اینکه بدانند چه کار میکنند، مورد تردید و تشکیک قرار میدهند! اینها همان کاری را که دشمن میخواهد، راحت انجام میدهند! عقاید اسلامی اینگونه است. چند خصوصیت در عقیده ی مهدویت هست که این خصوصیات برای هر ملتی، به منزله ی خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. یکی، امید است. گاهی اوقات دستهای قلدر و قدرتمند، ملتهای ضعیف را به جایی میرسانند که امیدشان را از دست میدهند. وقتی امید را از دست دادند، دیگر هیچ اقدام نمیکنند؛ میگویند چه فایده ای دارد؟ ما که دیگر کارمان از کار گذشته است؛ با چه کسی در بیفتیم؟ چه اقدامی بکنیم؟ برای چه تلاش کنیم؟ ما که دیگر نمیتوانیم. این، روح ناامیدی است. استعمار این را میخواهد. امروز استکبار جهانی مایل است که ملتهای مسلمان و از جمله ملت عزیز ایران، دچار روح ناامیدی شوند و بگویند: دیگر نمیشود کاری کرد؛ دیگر فایده ای ندارد! میخواهند این را به زور در مردم تزریق کنند. ما که در جریان خبرهای تبلیغاتی و زهرآگین دشمنان قرار داریم، به عیان میبینیم که اغلب خبرهایی که تنظیم میکنند، برای مأیوس کردن مردم است. مردم را از اقتصاد و از فرهنگ مایوس کنند، متدینین را از گسترش دین مأیوس کنند، آزادی طلبان و علاقه مندان به مسائل فرهنگی و سیاسی را از امکان کار سیاسی، یا کار فرهنگی مایوس کنند و آینده را در نظر افرادی که چشم به آینده دوخته اند، تیره و تار جلوه دهند. برای چه؟ برای اینکه جوشش و امید را از این مجموعه ی انسانی که با امید کار میکند، بگیرند و آن را به یک موجود مرده، یا شبیه مرده تبدیل کنند، تا بتوانند هر کاری که مایلند انجام دهند! با یک ملت زنده که نمیتوانند هر کاری بخواهند، انجام دهند. به یک جسم بیهوش مدهوش بی حسی که کنجی افتاده است، هر کس هرچه دلش خواست، میتواند تزریق کند؛ با آن هر کاری میتوانند بکنند؛ اما با یک موجود سرحال زنده ی باهوش متحرک فعال که نمیتوانند هر کاری را انجام دهند! یک ملت نیز همینطور است. با ملت مسلمان و انقلابی ایران- این مردمی که در سایه ی جمهوری اسلامی زندگی میکنند- نمیتوانند هر کاری را انجام دهند. ملتی است بیدار، زنده، متوجه که قدر خودش را میداند، قدرت و عزت خودش را میداند، با دنیا آنطور که شایسته ی خود اوست، رفتار میکند؛ نتیجه را هم میبینید. اگر ملتی برای خودش تحرکی نداشت و ارزش و آینده ای برای خود قائل نبود، دشمنان میتوانند بیایند و برایش نقشه بکشند، به او توصیه کنند، به جای او تصمیم بگیرند و عمل کنند! بدون هیچ مانعی این کارها را میتوانند انجام دهند. این ناشی از عدم تحرک است. عدم تحرک، ناشی از عدم امید است. لذا سعی میکنند مردم را ناامید کنند! شما بدانید. امروز هر نفسی و هر حنجره ای که برای ناامید کردن مردم بدمد و به صدا درآید بدانید که در اختیار دشمن است؛ چه خودش بداند، چه خودش نداند! هر قلمی که کلمه ای را در جهت ناامید و مایوس کردن مردم روی کاغذ بیاورد، متعلق به دشمن است. چه صاحب این قلم بداند، چه نداند، دشمن از او استفاده میکند. آن وقت اعتقاد به مهدویت و به وجود مقدس مهدی موعود ارواحنافداه، امید را در دلها زنده میکند. هیچ وقت انسانی که معتقد به این اصل است، ناامید نمیشود. چرا؟ چون میداند یک پایان روشن حتمی وجود دارد؛ برو برگرد ندارد. سعی میکند که خودش را به آن برساند. پس، عقیده این است. البته وقتی نتوانستند این عقیده را از مردم بگیرند، میکوشند آن را در ذهنهای مردم خراب کنند. خراب کردن این عقیده چگونه است؟ به این صورت است که بگویند امام زمان می آید و همه ی کارها را درست میکند! این، خراب کردن عقیده است. این، تبدیل کردن موتور محرکی به یک چوب لای چرخ است؛ تبدیل کردن یک داروی مقوی، به یک داروی مخدر و خواب آور است.( بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت میلاد حضرت مهدی (عج) 25/9/1376)</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Aug 2022 23:25:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژگی های مؤمن واقعی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-bcter5nmjwfq</link>
                <description>وَ قَالَ (عليه السلام) فِي صِفَةِ الْمُؤْمِنِ:الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ، أَوْسَعُ شَيْءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَيْءٍ نَفْساً، يَكْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ يَشْنَأُ السُّمْعَةَ، طَوِيلٌ غَمُّهُ، بَعِيدٌ هَمُّهُ، كَثِيرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ، شَكُورٌ، صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِكْرَتِهِ، ضَنِينٌ بِخَلَّتِهِ، سَهْلُ الْخَلِيقَةِ، لَيِّنُ الْعَرِيكَةِ، نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ.در صفت مؤمن چنين فرمود: مؤمن را شادمانى در چهره است و اندوه در دل حوصله اش از همه بيش است و نفسش از همه خوارتر. برترى جويى را خوش ندارد و از خودنمايى بيزار است.اندوهش بسيار و همتش بلند و خاموشيش دراز و وقتش مشغول است. مؤمن صبور و شكرگزار است، همواره در انديشه است و در اظهار نياز امساك كند. نرمخوى و نرم رفتار است. نفسش از صخره سخت تر است، در عين حال، خود را از بردگان كمتر مى گيرد.حکمت ۳۳۳</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 23:39:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایدها و نبایدهای مداحی وعزاداری؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%88%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-w29dqtup9pyq</link>
                <description>دو مقطع محرم و صفرهر سال، اسلام را به عنوان آرمان  زیست فردی و اجتماعی زنده نگه داشته ‌اند. در این دو نقطه از هر سال، آسمان‌ ها و آرمان‌ ها به زمین و زمانه نزدیک می‌ شوند، و توجه مردم را به سوی قرآن و فرقان معطوف می ‌دارند. هر سال، مردم را از رضایت دادن به دنیا و امروز و اینجا جدا می ‌کنند، و به سوی جهاد و مقاومت و شهادت فرا می‌ خوانند؛ به سوی امر به معروف و نهی از منکر و ارتقاء خود و جامعه به سوی آینده ‌ای متعالی فرا می ‌خوانند. نگاهی به سیر تطوّر مناسک عاشورایی و عزاداری شیعیان در مقاطع مختلف تاریخ نشان از تحوّلی در این عرصه و آمیخته شدن مؤلفه های مدرن در آن در طی سالیان اخیر دارد. این تطوّر گاهی سبب تغییر ماهیّت و متن عزاداری ها نیز شده است. در گذر سال ها الگوهای عزاداری و روش ها و حتی محتوای عزاداری ها دستخوش تغییر شده است. تحولات عزاداری ها بر سه محور هیئت، منبر و مداحی صورت گرفته است. هیئت داری و روش های مدیریت هیئت کمتر دستخوش تغییر قرار گرفته و این در حالی است که منبر و مداحی تغییرات بنیادینی داشته است. بهر حال عزاداری و مداحی دو عنصر مهم در تقویت دین و اخلاق فردی و اجتماعی است.دو مقطع محرم و صفرهر سال، اسلام را به عنوان آرمان  زیست فردی و اجتماعی زنده نگه داشته ‌اند. در این دو نقطه از هر سال، آسمان‌ ها و آرمان‌ ها به زمین و زمانه نزدیک می‌ شوند، و توجه مردم را به سوی قرآن و فرقان معطوف می ‌دارند. هر سال، مردم را از رضایت دادن به دنیا و امروز و اینجا جدا می ‌کنند، و به سوی جهاد و مقاومت و شهادت فرا می‌ خوانند؛ به سوی امر به معروف و نهی از منکر و ارتقاء خود و جامعه به سوی آینده ‌ای متعالی فرا می ‌خوانند. نگاهی به سیر تطوّر مناسک عاشورایی و عزاداری شیعیان در مقاطع مختلف تاریخ نشان از تحوّلی در این عرصه و آمیخته شدن مؤلفه های مدرن در آن در طی سالیان اخیر دارد. این تطوّر گاهی سبب تغییر ماهیّت و متن عزاداری ها نیز شده است. در گذر سال ها الگوهای عزاداری و روش ها و حتی محتوای عزاداری ها دستخوش تغییر شده است. تحولات عزاداری ها بر سه محور هیئت، منبر و مداحی صورت گرفته است. هیئت داری و روش های مدیریت هیئت کمتر دستخوش تغییر قرار گرفته و این در حالی است که منبر و مداحی تغییرات بنیادینی داشته است. بهر حال عزاداری و مداحی دو عنصر مهم در تقویت دین و اخلاق فردی و اجتماعی است. نقطه از هر سال، آسمان‌ ها و آرمان‌ ها به زمین و زمانه نزدیک می‌ شوند، و توجه مردم را به سوی قرآن و فرقان معطوف می ‌دارند. هر سال، مردم را از رضایت دادن به دنیا و امروز و اینجا جدا می ‌کنند، و به سوی جهاد و مقاومت و شهادت فرا می‌ خوانند؛ به سوی امر به معروف و نهی از منکر و ارتقاء خود و جامعه به سوی آینده ‌ای متعالی فرا می ‌خوانند. نگاهی به سیر تطوّر مناسک عاشورایی و عزاداری شیعیان در مقاطع مختلف تاریخ نشان از تحوّلی در این عرصه و آمیخته شدن مؤلفه های مدرن در آن در طی سالیان اخیر دارد. این تطوّر گاهی سبب تغییر ماهیّت و متن عزاداری ها نیز شده است. در گذر سال ها الگوهای عزاداری و روش ها و حتی محتوای عزاداری ها دستخوش تغییر شده است. تحولات عزاداری ها بر سه محور هیئت، منبر و مداحی صورت گرفته است. هیئت داری و روش های مدیریت هیئت کمتر دستخوش تغییر قرار گرفته و این در حالی است که منبر و مداحی تغییرات بنیادینی داشته است. بهر حال عزاداری و مداحی دو عنصر مهم در تقویت دین و اخلاق فردی و اجتماعی است.تاریخچه مداحی و عزاداریمداحی و مدیحه سرایی از دیرباز در کشور ما و در آیین ها و مناسبت های اسلامی به ویژه در ماه محرم الحرام و در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی از جایگاه خاص و پیشینه ای قوی برخوردار بوده و می باشد. رهبران انقلاب و توده مردم، نهضت امام حسین علیه السلام را الگوی عملی خود در مبارزه علیه استبداد و استعمار قرار داده بودند و مشکلات خود را در انقلاب با مصائب ائمه طاهرین مقایسه می کردند و نسبت به آنها ناچیز می شمردند و در برابر ناملایمات صبر پیشه می کردند و برای شهادت آماده بودند. محرم آغاز هر سال قمری یادآور قیام حسین بن علی علیهماالسلام است. سابقه غالب جنبش ها و نهضت های اسلامی به خصوص در جامعه تشیع نشان می دهد که متأثر از اجتماعات محرم در عزاداری امام حسین علیه السلام بوده است.عزاداری در نگاه کتاب و سنتدر قرآن، آیاتی که به طور صریح و مستقیم، بیان کننده حکم عزاداری باشد، وجود ندارد. اما به صورت غیر مستقیم از جمله آیه مودت، ولایت، تعظیم شعائر اسلامی و...دلالت بر عزاداری می کند. در سیره معصومان(ع) و سیره مسلمانان نیز عزاداری دارای سابقه بوده است. زنان بنی هاشم در شهادت امام حسن و امام حسین، عزاداری و گریه کردند.هنر مداحی و آموزش عزاداریمداحی یک علم است. علمی مملو از مهارت ها و فنون کاربردی. از منظر تکنیک و فنون مداحی، یک مداح باید به این مهارت ها مسلط و عالم باشد: موسیقی، ادبیات، بیان، روانشناسی، صداسازی و...مداحان باید با دیدی وسیع و جامع همراه با معرفت و شناخت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام مجالس عزا برپا نموده و به شکل سنتی اقامه نمایند. مداح باید خود نمونه و الگو بوده و در برخورد با خلق خدا از اخلاق حمیده و پسندیده اسلامی برخوردار باشد.روضه و تعزیهدر فرهنگ عزاداری برای امام حسین،نوحه به نوعی خاص از شعر مرثیه می گویند که در مجالس به صورت جمعی اجرا می شود.«اشعار نوحه را برای سینه زدن می ساختند، یکی نوحه می خواند و دیگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه خوان سینه می زدند. ولی اشعار مرثیه را با آهنگ در مجالس سوگواری برای به گریه افکندن و اظهار تاسف شنوندگان بر قتل شهدای کربلا می خواندند و عنوان روضه نداشت. سبک نقاشی های دیواری و کاشی نقاشی در بناهای دوران اسلامی و مجالس مصور کتاب های خطی و تا حدودی شیوه کلاسیک نقاشی اروپایی که از دوران صفویه به ایران راه یافته بود، منابع بصری و مؤثری در خلق پرده های نقاشی تعزیه می باشد. این تأثیرات حسی بودند نه فنی و منبع تجلّی این حس، حماسه حسینی کربلا بود.عزاداری و مداحی در سیره بزرگان دینزنده نگه داشتن عاشورا یک مسأله بسیار مهم سیاسی - عبادی است...یک شعار الهی است، عزاداری برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داده، یک مسأله سیاسی است. مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام می گرفت و بیشتر از او حفظ کنید. عاطفه مردم و پیوند و عشقشان به ائمه علیهم السلام، که حقیقتاً از شادی آنها شاد و در عزای آنها محزون و غمگین می شوند، عامل بسیار مهمی است که حفظ و تقویت و پالودن و پیراستن و جهت دادن و هدایت آن بر عهده کسانی از برگزیدگان است. از جمله مداحان که صاحب این منصب عالی هستند.عزاداری در دیگر کشورهاشیعه به عنوان یک جمعیت مسلمان دارای اشتراکات عمده ای در آموزه ها و آیین ها با سایر مسلمانان است؛ از جمله آیین هایی که به شکل یک سنت و قالب فرهنگی جوامع شیعی قابل مشاهده است، مـراسم بـرگزاری نـکوداشت امام سوم شیعیان، حسین ابـن عـلی(ع) اسـت. امروزه سوگواری امام حسین علیه السلام در سراسر جهان در اروپا، شبه قاره هند، آفریقا و...رونق و جلوه زیبایی دارد و به عنوان یک عامل تأثیرگذار موجب ترویج تشیع در جهان شده است.هیات های عزاداریمقام معظم رهبری می فرماید: هیئت های مذهبی باید کلاس درس باشد. یعنی این طور می فرمایند که اگر کسی یک دهه رفت پای منبری نشست، آخر دهه احساس کند یک مطلب را فهمیده است. مثلاً فهمیده باشد که خواص و عوام عاشورا چه کسانی بودند و چه موضوعاتی موجب شد تا عده ای در برابر امام معصوم علیه السلام قرار بگیرند و او را به شهادت برسانند. لذا ایشان در مورد بحث منبر می فرمایند که عزاداری را واقعاً به معنای حقیقی کلمه باید به صورت کلاس درس دربیاوریم. این حالت را ما الان کم می بینیم، به خصوص در هیئت ها کم مشاهده می شود. این جزو نقص های کار کنونی کشور ما است. این همه مجالس عزا و این همه مناسبت های مربوط به وفات و شهادت و موالید ائمه علیهم السلام که اجتماعات مردم را به صورت طبیعی به وجود می آورند یک فرصت بسیار بزرگی است و فرمودند از این فرصت ها باید شما استفاده کنید.آسیب شناسی مداحی و عزاداریمهم ترین درس نهضت عاشورا، فرمان پذیری نسبت به خداوند و حراست از دین الهی است. در ماه محرم، باید در ضمن عزاداری و مرثیه سرایی اهداف امام حسین علیه السلام را تبیین کرد. نباید تابع رؤسای هیئت ها و مداحان شویم؛ زیرا ارتقای سطح بینش و معرفت مردم، در اولویت قرار دارد و یک مبلغ باید به وظیفه الهی خویش عمل کند. روضه خوانی ها و مقتل خوانی ها هم باید مستند و مستدل باشند؛ با هر وسیله ای نباید عزاداران را گریاند. در مجالس حسینی باید مذهب را تقویت کرد. واعظان و مداحان باید به اخلاق حسینی متخلق باشند.با مداحان معروفعزاداری های امروز از شور و جوشش بیشتری برخوردار است و رونق بهتری دارد. بواسطه حب مان به امام حسین ملزم به ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر هستیم. برخی از مصیبت های ذکر شده در مقاتل، دارای احترام و منزلتی خاص است و عرضه ی آن به مخاطب با دقّت فراوان و سنجیدن فضای معنوی مجلس صورت می پذیرد. مجلس سوگواری اهل بیت، اشعار و نوحه ها و مراسم عزاداری، باید انسان را تربیت کرده و حیات دینی را برای جامعه به ارمغان آورد. ذکر اهل بیت، نوحه خوانی و مرثیه سرایی در حقیقت، احیای امر اهل بیت است.فقه و احکام عزاداریاستفاده از آلات موسیقی در عزاداری اگر از آلاتی است که به لهو و حرام اختصاص دارد، نواختن آن در هر حال جایز نیست؛ ولی اگر از آلات مشترک باشد، استفاده از آن به منظور مشروع اشکال ندارد؛ تفاوتی بین مراسم عزاداری و جشن در حکم موسیقی نیست. با توجه به این که قمه زدن در زمان حاضر، به علت عدم قابلیت پذیرش و نداشتن هیچ گونه توجیه قابل فهم، باعث وهن و بدنام شدن مذهب می شود، باید از آن خودداری شود.باید و نبایدهای عزادارییکی از راه های درک و محک میزان بهره مندی مان از حضرت سیدالشهدا علیه السلام در زندگی، توجه به نحوه برگزاری مجالس عزای حضرت اباعبدالله علیه السلام است. در فرهنگ شیعی، پیوند انتظار و انتقام، از دیگر مؤلفه های سوگواری مطلوب است. تردیدی نیست که همه این سوگواری ها و عزاداری ها، تشکیل مجالس روضه و سخنرانی، نوحه خوانی و راه انداختن دستجات سینه زنی و اطعام گسترده مردم و... برای زنده نگهداشتن نهضت مقدس سالار شهیدان است و اساسا فلسفه این عزاداری ها جز این نمی تواند باشد. بی گمان برجسته ترین و بارزترین ویژگی محافل و هیئات مذهبی، «مردمی» بودن آن است؛ هر جا که خیمه ای برپا می شود و نام نورانی اهل بیت(ع) بر فراز آن نقش می بندد، چونان شمعی، پروانه های عاشق را به سمت روشنی خود می کشد و گرد خویش می آورد.هیأت عزاداری بانوانطبق آمارها و بررسی های انجام شده، زنان بیش از مردان به مسائل مذهبی گرایش دارند. وقتی امام صادق علیه السلام پرده ای بین زنان و مردان نصب می نمودند تا زنان، بدون دغدغه و با آرامش، در مجالس عزاداری حضور داشته باشند. جدی گرفتن اهمیت حضور زن در مجالس عزاداری - آن هم به سفارش امام معصوم - می تواند ما را به نکات مهمی رهنمون شود. اقبال بیش از حد زنان به مداحی و استقبال آنان از روایات بی مأخذ را که توسط مداحان ارائه می شود، موجب بروز آسیب های جدی به مجالس عزاداری بانوان عنوان کرد و آموزش مداحان و مبلغان را از جمله راه کارهای پیشنهادی برای مقابله با آن دانسته اند. زنان نیز باید با افزایش اطلاعات دینی خود از هرگونه برخورد انفعالی با این مسایل بپرهیزند.محرم و عزاداری نهضت عاشورازنده نگاه داشتن یاد عاشورا تنها منحصر به گریستن، عزاداری، سینه زنی، سیاه پوشی و تعطیلی کسب و کار نیست. سزاورا است در ایام عزاداری و در دهه اول محرم آداب عزاداری را بدانیم. باید آثار اندوه و درد این مصیبت های بزرگ و دردناک را آشکار نمایند. در دوران نهضت، نام سیدالشهدا علیه السلام و عزاداری سیدالشهدا علیه السلام در ماه محرم و صفر بود که مردم را به حرکت وامی داشت. هر کاری که عواطف و احساسات مردم را تحریک کند، می تواند در عمل و رفتار تاءثیرگذار باشد. بر این اساس باید کاری کرد که عواطف به حرکت درآید. از این روست که امام خمینی قدس سره بارها فرموده است: آنچه داریم از محرم و صفر داریم» و اصرار می ورزید که عزاداری امام حسین علیه السلام به همان شیوه سنتی برگزار شود.</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Aug 2022 22:34:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن شناسی(شناخت دشمن و روش های مقابله با آن)</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%86-e6n2duavseic</link>
                <description>از منظر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی)نیرومند و مقاوم در برابر فشارهای دشمنفشارهای دشمن و شرایط سخت، ما را ضعیف نکرده. سختیها و تنگناهایی که در این سی سال وجود داشته، ما را تضعیف نکرده؛ بلکه ما برومند و مقاوم هم کرده. امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود: «لا و إن الشجرة و اصلب عودا و الرواتع الخضرة أرق جلودا و التابتات العذیة أقوى و قودا»(87) هم محکمتر است، هم وقتی که آن را آتش زدی، آتشش ماندگارتر است. خاصیت شرایط سخت این است. شرایط سخت، شرایط پر چالش، ملتها را مقاوم میکند؛ رؤسا و مدیران و مسئولان و رهبران کشورها را مقاوم میکند؛ مثل یک ورزش، آنها را تقویت میکند، نیروی آنها را مضاعف میکند، همت آنها را مضاعف میکند، میروند دنبال کارهای بزرگتر. و این بحمد الله اتفاق افتاده است.(بیانات در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری 25/6/1389)ایستادگی اسلامی و هضم نشدن در مقابل دشمناستقلال اسلامی، ایستادگی اسلامی، هضم نشدن در مقابل دشمن، نترسیدن از دشمن، قدرت پوشالی دشمن را به حساب نیاوردن، عظمت اتکای به نفس و توکل به خدا را در همه ی امور زندگی فهمیدن و تشخیص دادن است. ملت ایران، در همه ی قضایا این را نشان داده است؛ بعد از این هم باید نشان دهد. ملت ایران نشان داده است که به هیچ وجه حاضر نیست در مقابل پرروییها و افزون طلبیها و طلبکاریهای دشمن، یک قدم عقب نشینی کند و مبانی اسلامی را بخاطر دیدگاههای دشمن و راضی کردن او، رها سازد و کنار بگذارد. این، خوب رویه ای است. در همین قضایای مهم جاری روز، در زمینه ی مسائل سیاست خارجی، در زمینه ی مسائل انتخابات ریاست جمهوری، بحمدالله ملت ایران مواضع خوبی نشان داده است و نشان خواهد داد. در همه ی این قضایای سیاسی یا فرهنگی، دشمن میکوشد برای خود جای پا باز کند و وارد معنای ذهنی فرهنگی ملت ایران شود. ملت ایران هم محکم ایستاده است و باید بایستد. حتی دیده شده است که دشمنان نسبت به کاندیداهای ریاست جمهوری اظهار نظر میکنند، حرف میزنند، تحلیل میکنند. میگویند این فرد به غرب نزدیکتر است، این فرد از اسلام بیشتر دفاع میکند، آن شخص کمتر دفاع میکند! یعنی دشمنان میخواهند در همه ی امور دخالت کنند. ملت ایران در همه ی این میدانها، بر اصول اسلامی پای خواهد فشرد. این را همه ی دنیا باید بداند. از جمله ی این اصول، ایستادگی در مقابل استکبار و روحیه ی استکباری دولتهایی است که میخواهند در مسائل داخلی کشور ما جای پایی باز کنند و دخالت نمایند؛ ولی ملت ما با دقت نگاه خواهد کرد و باید دقت کند. اگر کسی از نامزدهای ریاست جمهوری، کمترین نشانه ی نرمشی در مقابل آمریکا، در مقابل دخالتهای دولتهای غربی، در مقابل تجاوزهای فرهنگی و سیاسی بیگانگان نشان دهد، همه ی دنیا باید بدانند که ملت ما به چنین کسی قطعا رأی نخواهد داد. مردم به کسی رأی میدهند که بدانند در مقابل آمریکا و افزون طلبیهای دولتهای متجاوز و پرتوقع و خودکامه و کسانی که میخواهند اراده ی خود را بر ملت ایران تحمیل کنند، خواهند ایستاد و نیز در مقابل تهاجم فرهنگ بیگانه ایستادگی خواهد کرد. مردم به کسی که بیشتر این مواضع را از او ملاحظه کنند، بیشتر گرایش پیدا میکنند. البته ما متن مردم را میگوییم. ممکن است در گوشه ای، چهار نفر آدم هم باشند که دارای سلایق مخصوصی باشند و عکس متن مردم فکر کنند. ما به آنها کاری نداریم. متن ملت ایران، این است. مواضع ملت ایران، همان مواضعی است که بخاطر آن انقلاب کرده، هجده سال مقاومت کرده و هشت سال جنگ تحمیلی را اداره کرده است. این را باید همه ی مردم دنیا بدانند و خواهند دانست. من از تفضلات الهی و توجهات خاص حضرت ولی الله اعظم (ارواحنا فداه) ادعیه ی زاکیه ی روح مطهر امام بزرگوار اطمینان دارم که پروردگار کمک خواهد کرد و در این تجربه هم مردم ان شاالله آنچه را که به صلاح دین و دنیای آنهاست، همان را پیش خواهند برد و ان شاالله ملت ایران به لطف پروردگار، شاهد دوران دیگری از پیشرفت و ترقی خواهد بود.( بیانات در دیدار با خانواده های سرداران شهید استان تهران 17/2/1376)عقلانیت؛ مایه ی ایستادگی ملت در برابر دشمنعقلانیت و محاسبه که میگوییم، فورا به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبه به معنای محافظه کاری، عقلگرایی و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به کار گرفتن با محافظه کاری فرق دارد. محافظه کار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولی بیمناک است؛ هرگونه تغییر و تحولی را برنمی تابد و از تحول و دگرگونی میترسد؛ اما عقلانیت اینطور نیست؛ محاسبه ی عقلانی گاهی اوقات خودش منشأ تحولات عظیمی میشود. انقلاب عظیم اسلامی ما ناشی از یک عقلانیت بود. اینطور نبود که مردم همینطور بی حساب و کتاب به خیابان بیایند و بتوانند یک رژیم آنچنانی را ساقط کنند؛ محاسبات عقلانی و کار عقلانی و کار فکری شده بود. در طول سالهای متمادی- به تعبیر رایج امروز- یک گفتمان حق طلبی، عدالتخواهی و آزادیخواهی در بین مردم به وجود آمده بود و منتهی شد به اینکه نیروهای مردم را استخدام کند و به میدان جهاد عظیم بیاورد و در مقابل آن دشمن صف آرایی کند و بر آن دشمن پیروز کند. بنابر این عقلانیت گاهی منشأ چنین تحولات عظیمی است. الآن هم همینطور است. الآن در نظام ما برخی از تحولات هست که منتجه ی یک نگاه عقلانی و دقیق و موشکافانه ی به وضع موجود و وضع دنیاست. من در زمینه ی مسائل گوناگون این را دارم مشاهده میکنم. حالت خواب رفتگی و تن دادن به آنچه در جریان عمومی سیاسی و اقتصادی دنیا دارد میگذرد و تسلیم شدن به آن، خطر بزرگ جامعه ی ماست و اگر کسی درست بفهمد و بیندیشد، میفهمد که باید با یک تحرک و تحول، این وضع را دگرگون کرد؛ هم در زمینه ی مسائل اقتصادی، هم در زمینه ی مسائل سیاسی. بنابر این عقلانیت با محافظه کاری فرق دارد. محاسبه ی عقلانی را با محاسبه ی محافظه کارانه به هیچ وجه مخلوط نکنید؛ اینها دو چیز است.( بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت 8/6/1384)</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 22:05:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسائل علمی قرآن؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-dl664sgufn67</link>
                <description>مراحل شکل گيری ابر و بارش باران و تگرگسوره مبارکه نور.آیه۴۳أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ «آيا نمی بينی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند، بعد آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بينی که از ميان امتداد آنها قطره بيرون می آيد. و از ابرهای کوه مانند که ريزه های يخ دارند نيز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ريزد و هر که را نخواهد نمی ريزد. برق آن نزديک است ديدگانها را بگيرد».نکات آيه: 1ــ ابرها برای برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند. 2ـــ ابرها مألوف می شوند. 3ـــ ابرها روی هم متراکم می شوند. 4ـــ  قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد. 5ـــ ابرهای کوه مانند وجـود دارد. 6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود. 7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است.1ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند:اين تصاوير با ماهواره در طی 11 روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصويرها می بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را می چرخانند و گرداب ابری شکل می گيرد و ابرها را جمع می کند.  قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم می ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزی برای مرتب شدن يا شکل گرفـتن است).2ــ ابرها مألوف می شوند:به شکلی که در تصوير می بينيم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تآلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگار نمودن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکیبات و غیره با هم فرق میکنند.3ـــ ابرها روی هم مـتـراکم می شوند:ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.4ـــ  قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد:وقتی وضعيت جوی به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در  بخشهای بالائی ابر با هم ترکيب می شوند و قطره های ريز در حد سقوط کردن تشکيل می شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا  در امتداد تراکم ابر سقوط می کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهای ديگر آب برخورد می کنند که جذب آنها می شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر می شوند. تا اينکه به نهايت پائين ابر می رسند و آن را ترک می کنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود می توانند با قطره های کوچکتری که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تری خود سرعت کمتری دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).5ـــ ابرهای کوه مانند وجود دارد: این نوع ابرهای کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود:دانه تگرگ همانطور که آيه گفته در اصل ريـزه های يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائی ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکيل می شود که بلورهای يخی در بالای ابر، قطره های آب را که سردی آنـها در دمای زير صفر است ولی يخ نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای يخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سريعاً يخ می زنند. و بلورهای يخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده می شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های بيشتری می شود. و اين عـمل باعث می شود که قطره های بيشتری دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی که وزن آنها قدری سنگين می شود کـه بـاد ديگـر نمی تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط می کنند. (واژه «زَجْو» که آيه برای بيان شکل گيری ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـنی: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزی برای مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است).7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است:در ابـر &quot;باد و بوران&quot; جريان برق مثبت و منفی درست میشود. به ايـن شکل که با بادهای قوی &quot;ذره ها&quot; و &quot;قطره هـای ريز آب&quot; و مخصوصاً &quot;ذره های يخی&quot; موجود در ابر، در ابر بالا و پائين برده می شـوند کـه باعـث ايجـاد جـريان مثبت و منفی برق می شود. جريان مثبت و مـنـفـی اغـلـب دور از هـم شـکل می گيرند. دست آخر تـفـاوت مـيان يک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه ديگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر يا بر زمين آنقدر زياد می شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـيـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد می شود.همينطور وقتی تگرگ از ميان يک ناحيه زير صفر و ناحيه ذره هـای يخی در ابر ميافـتد ابر الکتريسيته می شـود. وقـتـی قـطره های مايع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سريعاً هنگام تصادم يخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ايـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات يخ دور تا دور گرم تر نگه می دارد. وقـتی کـه يک دانـه تگـرگ بـا يـک ذره يـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جريان پيدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همين اثر نيز وقتی قـطـرهای با دمای  زير صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ريز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. اين فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می افتد و بدين گونه بخش پائين تر ابر منفی می شود. اين برق منفی بصورت نور تخـليه و آزاد می شود. نور آن نيز چنانکه آيه گفـته قـوی است.و آب اساساً وقتی تغییر حالت میدهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل میشود انرژی آزاد میکند.</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 21:16:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الگوی اخلاقی شایسته؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-basgsuk6unov</link>
                <description>وَ قَالَ (علیه السلام): كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ، وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ. وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ، فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ. وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ. وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ. لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً، وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ. وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ. وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ. وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ. وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ، يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى، [فَخَالَفَهُ] فَيُخَالِفُهُ. فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا، فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِير.و درود خدا بر او، فرمود: در گذشته برادرى دينى داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنياى حرام در چشم او بى ارزش مى نمود، و از شكم بارگى دور بود، پس آنچه را نمى يافت آرزو نمى كرد، و آنچه را مى يافت زياده روى نداشت.در بيشتر عمرش ساكت بود، امّا گاهى كه لب به سخن مى گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مى نشاند.به ظاهر ناتوان و مستضعف مى نمود، امّا در برخورد جدّى چونان شير پيشه مى خروشيد، يا چون مار بيابانى به حركت در مى آمد.تا پيش قاضى نمى رفت دليلى مطرح نمى كرد، و كسى را كه عذرى داشت سرزنش نمى كرد، تا آن كه عذر او را مى شنيد.از درد شكوه نمى كرد، مگر پس از تندرستى و بهبودى، آنچه عمل مى كرد مى گفت، و بدانچه عمل نمى كرد چيزى نمى گفت، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى گرفتند در سكوت مغلوب نمى گرديد. و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود.اگر بر سر دو راهى دو كار قرار مى گرفت، مى انديشيد كه كدام يك با خواسته نفس نزديك تر است با آن مخالفت مى كرد.پس بر شما باد روى آوردن به اينگونه از ارزش هاى اخلاقى، و با يكديگر در كسب آنها رقابت كنيد، و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزش هاى اخلاقى بهتر از رها كردن همه است.حکمت ۲۸۹</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 00:19:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثالها و تشبیه های قرآن؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-ia5lkw6sdhoc</link>
                <description>البقرهوَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌﻭﻣﺜﻞ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻠﺐ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻔﻮﺳﺸﺎﻥ [ ﺑﺮ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺍﻳﻤﺎﻧﻲ ﻭ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﺍﺧﻠﺎﻗﻲ ] ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ  ﻛﻨﻨﺪ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻮﺳﺘﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺗﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺮﺳﺪ ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻴﻮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﺪﻫﺪ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺗﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﺮﺳﺪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻠﺎﻳﻤﻰ ﻣﻰ  ﺭﺳﺪ [ ﻭ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﺎﺩﺍﺑﻲ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ ] ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ  ﺩﻫﻴﺪ ، ﺑﻴﻨﺎﺳﺖ .(٢٦٥) مثال کسانيکه برای خشنودی خدا انفاق می کنند و باغی که در بلندی واقع شده?« و نمونه کسانيکه دارائی خود را در جستجوی خوشنودی خدا و استواری (ايمان) خود انفاق مي کنند، مانند باغ پر درخت واقع در بلندی (بالاتر از تل) می ماند که اگر بارش سنگين به آن ببارد ثمر خود را دوچندان می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. و خدا به خوبی و بدی همه آنچه انجام میدهيد نگاه می کند و آنرا می شناسد (265)».(«بِصارَة» بمعنی: نگاه کردن به خوبی يا بدی و درستی يا غلطی و زشتی يا زيبائی چيز مشخصی است. و«بَصير»: کسي است که به خوبی يا بدی، زشتی يا زيبائی، درستی يا نادرستی چيزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد. و منظور از بصير بودن خداوند پس از اين مثال اينست که همانگونه که خداوند به موقعيت خوب و بد يک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد همانگونه نيز به موقعيت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آنرا می شناسد).ربوة به زمين مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود. پژوهشهای علمی نشان می دهد که بهترين محيط برای رشد و باردهی درختان ميوه و درختان ثمر دهنده محيطی است که در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر از سطح دريا قرار دارد. و اين همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة ناميده می شود و آيه از آن صحبت می کند. محيط کِشتی که در چنين ارتفاعهائی قرار دارد اين ويژگيها را دارد: وزش باد و نسيم و تجديد هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشيد قرار داشتن، لطيف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، بارانهای سنگين آفتهای آن و آنچه رشد گياهان مختل می کند را می شويد (چون آب از بلندی به زمينهای پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ريشه های درختان به اعماق که بنوبه خود ريشک های زيادتری را می رويانند و مواد غذائی بيشتری را می مکند و بنوبه خود ثمر درخت زيادتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزشهای تند نيز بيشتر می شود.به اين ترتيب باغی که در ربوة (در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر بالای سطح دريا) قرار دارد، با بارش سنگين ثمر خود را دوچندان می دهد، و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارش کم نيز به دليل وجود ويژگيهای نامبرده در آن محيطها باز هم درخت ثمر خود را می دهد. و قرآن کسانيکه برای خشنودی خدا انفاق می کنند را به باغی که در بلندی واقع شده مثال می زند که در شرايط بارش سنگين و سبک، در هر حال ثمر خود را می دهد.</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 00:55:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش بینی های قرآن؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-lfy9b3btpdfh</link>
                <description>فصلتسَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻔﻮﺱ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﻭ ﺣﻖ ﺍﺳﺖ . ﺁﻳﺎ ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ [ ﺑﺎ ﻇﺎﻫﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻭ ﺩﻟﺎﻳﻞ ]ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﮔﻮﺍﻩ ﺍﺳﺖ [ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻭ ﺁﻓﺮﻳﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻏﻴﺮ ﺍﻭ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﺳﺖ . ](٥٣) پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن در آينده:«آيات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است».آيه پيش بينی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـديـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و هـمـيـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خـود درسـتی آيات قـرآن را تأييد نموده است.النساءوَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًاﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻣﻰ  ﻛﻨﻢ ، ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺩﺭﺍﺯ [ ﻭ ﻭﺍﻫﻲ ﻭ ﭘﻮﭺ ] ﻣﻰ  ﺳﺎﺯم ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻣﻰ  ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻱ ﭼﻬﺎﺭﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺣﺮﺍم ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﮔﻴﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ] ﺑﺸﻜﺎﻓﻨﺪ ، ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﻰ  ﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻨﺪ [ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻛﻪ ﺟﻨﺴﻴﺖ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ ، ﻭ ﻓﻄﺮﺕ ﭘﺎﻛﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺮﻙ ﺑﻴﺎﻟﺎﻳﻨﺪ ، ﻭ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻫﺎﻱ ﻃﺒﻴﻌﻲ ، ﺭﻭﺣﻲ ، ﺟﺴﻤﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪ ] . ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭﻳﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﮔﻴﺮﺩ ، ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺑﻪ ﺯﻳﺎﻥ ﺁﺷﻜﺎﺭﻱ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .(١١٩) آسيب رساندن به گوش دامها و تغيير در خلق؛« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسيب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونيهائی ايجاد کنند».نکات آيه:1ـــ به گوش دامها آسيب رسانده خواهد شد:جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شيطان است. چنانکه در تصوير می بينيم و در جهان واقع نيز کم و بيش ديده ايم،  شماره يا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حاليکه می توان آنرا در گردن آنها نيز آويزان کرد.2ـــ ايجاد تغييرات در خلق:در قـرآن دو مـقـوله «تـبـديـل» و «تـغـيـيـر» هـسـت. «تغـيير» به معنی: ايجاد دگرگونيهائی در شئ، و «تبديل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (يعنی: عـوض نمودن ماهـيت و هـويت آن) است. قــرآن «تبديل» پـديـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبديل لخلق الله) و تاکنون نيز کسی موفـق به تغيير &quot;هـويت و ماهـيـت&quot; چيزی نـشـده، ولی ايـجـاد «تـغـيـيـر» را پيش گوئی کرده است. و اين چيزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسيده و دست به چنين کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همينطور برعکس.ضمن اينکه هر دو پيش بينی قرآن درست درآمده ترتيب آنها نيز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. يعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال اين نيز هست که منظور آيه اين باشد که انسان گوش دامها را خواهد بريد و برای ايجاد تغييرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد.الحجيَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُﺍﻱ ﻣﺮﺩم ! [ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﻭ ﻣﻌﺒﻮﺩﺍﻧﺘﺎﻥ ] ﻣَﺜَﻠﻲ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ; ﭘﺲ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﺩﻫﻴﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ  ﭘﺮﺳﺘﻴﺪ ، ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻰ  ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ پشه ﺑﻴﺎﻓﺮﻳﻨﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻓﺮﻳﺪﻥ ﺁﻥ ﮔﺮﺩ ﺁﻳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ پشه ، ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺑﺎﻳﺪ ، ﻧﻤﻰ  ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﮔﻴﺮﻧﺪ ، ﻫﻢ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻫﻢ ﻣﻌﺒﻮﺩﺍﻥ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻨﺪ .(٧٣) پیش بینی عدم توان انسان در ساخت پشه و پس گرفتن سالم غذائی که آنرا خورده؛« ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید &quot;پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند&quot;. و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد».یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند.نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند.</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Aug 2022 00:10:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاوت قرآن؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-th4eiasxbyvs</link>
                <description>پيامبر گرامی اسلام: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الأُتْرُجَّةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا طَيِّبٌ، وَمَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ لَا رِيحَ لَهَا وَطَعْمُهَا حُلْوٌ، وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ الرَّيْحَانَةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ، وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ لَيْسَ لَهَا رِيحٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ.« مؤمنی که قرآن می خواند و به آن عمل می کند مانند ترنج می ماند که خوش مزه و خوش بوست، و مؤمنی که قرآن نمی خواند و به آن عمل می کند مانند خرما می ماند که بو ندارد و شيرين است، و منافقی که قرآن می خواند مانند ريحان می ماند که خوشبو و تلخ مزه است، و منافقی که قرآن نمی خواند مانند خيار تلخ می ماند که بوئی ندارد و تلخ مزه است».</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 15:02:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصایح امیرالمؤمنین (ع)؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D9%86%D8%B5%D8%A7%DB%8C%D8%AD-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-vxcsot2otxfy</link>
                <description>وَ قَالَ (علیه السلام) لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ:لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَ [يَرْجُو] يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ؛ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ، وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ؛ إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ، وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ؛ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ، وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ؛ يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي، وَ يَأْمُرُ [النَّاسَ بِمَا لَمْ يَأْتِ] بِمَا لَا يَأْتِي؛ يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ؛ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ؛ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً، وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِياً؛ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ، وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ؛ [وَ] إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً، وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً؛ تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ، وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ؛ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ؛ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ؛ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ؛ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ؛ يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ، وَ يُبَالِغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ لَا يَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ؛ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى، وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى؛ يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً؛ يَخْشَى الْمَوْتَ، وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ؛ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ؛ وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ، فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ؛ [اللَّغْوُ] اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ؛ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ؛ [يُرْشِدُ نَفْسَهُ وَ يُغْوِي غَيْرَهُ] يُرْشِدُ غَيْرَهُ، وَ يُغْوِي نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي، وَ يَسْتَوْفِي وَ لَا يُوفِي؛ وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ، وَ لَا يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ.[قال الرضي رحمه الله تعالى: و لو لم يكن في هذا الكتاب إلا هذا الكلام لَكفى به موعظة ناجعة و حكمة بالغة و بصيرة لمبصر و عبرة لناظر مفكر].در پاسخ مردى كه از او خواسته بود اندرزش دهد، چنين فرمود:همانند آن كس مباش كه بى آنكه كارى كرده باشد به آخرت اميد مى بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تأخير مى افكند. گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان. هر چه از دنيا بهره اش دهند، سير نگردد و اگر بى بهره اش دارند، قناعت نكند.نعمتى را كه به او ارزانى داشته اند، سپاس نتواند گفت، باز هم، خواهان باز مانده آن است. ديگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمى ايستد. از ديگران كارهايى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد. نيكان را دوست دارد ولى عمل نيكان ندارد. با گنهكاران دشمنى مى ورزد و خود يكى از آنهاست. به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيزار است، ولى در انجام دادن كارهايى كه سبب بيزارى او از مرگ شده، پاى مى فشرد.چون بيمار شود از كرده خود پشيمان شود و چون تندرستى خويش بازيابد به لهو و شادى روى نهد. اگر از بيمارى بهبود يابد بر خود مى بالد و چون بيمار گردد نوميد مى شود. هرگاه بلايى به او رسد، خدا را بزارى مى خواند و اگر به آسايشى رسد، چون مغروران، رخ برمى تابد. نفسش در پندارها بر او چيره شود و آنجا كه پاى يقين در ميان مى آيد بر نفس خود چيرگى نيابد.اگر ديگران گناهى كنند، خردتر از گناه او، بر آنان بيمناك شود و براى خود پاداشى بيش از عملش مى طلبد. اگر بى نياز شود، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد. اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شريعت پاى بيرون نهد.سخنان عبرت آميز گويد و خود عبرت نگيرد. اندرز مى دهد و خود اندرز نپذيرد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد.غنيمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنيمت انگارد. از مرگ مى ترسد و پيش از آنكه فرصت از دست بشود، به كار نيك نمى شتابد.گناه ديگران را بزرگ مى شمارد و بزرگتر از گناه آنان را، اگر خود مرتكب شود، خرد مى انگارد. طاعت و عبادت خود را بسيار مى شمارد، هر چند، اندك باشد و طاعت و عبادت ديگران را حقير مى انگارد، هر چند، بسيار باشد. بر مردم طعن مى زند و خويشتن را مى ستايد.در نزد او لذت جويى و لهو با توانگران دوست داشتنى تر است از ذكر گفتن با فقيران. به زيان ديگران و سود خود داورى كند ولى به سود ديگران و زيان خود داورى نمى كند. ديگران را راه مى نمايد ولى خود را به گمراهى مى كشد.مى خواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه، خود همواره راه عصيان در پيش مى گيرد. مى خواهد كه حق او را بكمال ادا كنند و خود، حق كسى را بكمال ادا نمى كند. از مردم مى ترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمى ترسد.سيد رضى گويد: اگر در تمام اين كتاب جز اين سخن نمى بود، پند سودمند و حكمت رسا و بصيرت، صاحب بصر و عبرت نگرنده صاحب انديشه را كافى بود.حکمت ۱۵۰ نهج البلاغه</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 23:27:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم تو را نگه میدارد و تو باید مال را نگه داری؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-dwavevffymd4</link>
                <description>وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ (علیه السلام) لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ. قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ:إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ. النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ، أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ. يَا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ، وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ، وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ. يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ. يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ، أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ. هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً -وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ- لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ بَلَى [أُصِيبُ] أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ؛ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ؛ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ، أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ؛ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ. اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ، وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ، حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ؛ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى؛ أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ؛ آهِ آهِ، شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ. انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ.سخنى از آن حضرت (ع) به كميل بن زياد نخعى. كميل بن زياد گويد: امير مؤمنان، على بن ابى طالب، دست مرا گرفت و از شهر بيرون برد. چون به صحرا رسيدم آه بلندى كشيد و فرمود:اى كميل، دلها چونان ظرفهايند و بهترين آنها نگهدارنده ترين آنهاست. پس، هر چه مى گويم به خاطر بسپار. مردم سه دسته اند، عالمى ربّانى و آموزنده اى كه در راه راست گام برمى دارد و سه ديگر همج الرّعاع. يعنى كسانى كه از پى هر آواز مى روند و با وزش هر باد به چپ و راست ميل مى كنند. از فروغ دانش بهره ور نشده اند و به ركن استوارى پناه نجسته اند.اى كميل، علم بهتر از مال است. علم تو را نگه مى دارد و تو بايد مال را نگه دارى. مال به هزينه كردن كاسته مى شود و حال آنكه، از علم هر چه انفاق كنى، افزونتر شود و آنچه به مال پرورده شود با زوال مال زوال مى يابد.اى كميل بن زياد، شناخت فضيلت علم، ركنى از اركان دين است كه بايد بدان گردن نهاد. به علم است كه آدمى، تا هنگامى كه زنده است به اطاعت پروردگارش پردازد و پس از مرگش نام نيك او بر جاى ماند. علم، حاكم است و مال، محكوم.اى كميل، مرده اند آنان كه گنجوران مال اند، هر چند، به ظاهر زنده اند، ولى عالمان تا جهان برپاى است برجاى اند. اجسادشان از ميان مى رود، ولى آثارشان در دلها موجود است.بدان كه در اينجا [اشاره به سينه خود فرمود] علمى گرد آمده است، اگر براى آن عاملانى بيابم. آرى، يكى را يافتم كه نيكو در مى يافت ولى امين نبود. زيرا دين را وسيله رسيدن به دنيا ساخته بود و با نعمت خدا بر بندگان خدا برترى مى فروخت. و مى خواست به حجّت علم، اولياى خدا را مغلوب سازد.يا كسى است كه پيرو حاملان علم است، ولى در شناخت رمز و راز علم بصيرتش نيست، در اولين شبهه كه بر او عارض مى شود، شك و ترديد در دلش شراره مى افروزد. نه اين و نه آن.يا كسى است كه سخت خواستار لذت است و در شهوات، عنان گسيخته و شيفته جمع مال و اندوختن آن. اينان، هيچيك، پاسدار دين نباشند. بيش از هر چيز به ستوران چرنده مى مانند. بدين گونه است كه علم با مرگ حاملانش مى ميرد.آرى، زمين هيچگاه از حجت قائم خداوندى خالى نمى ماند. خواه آشكار و مشهور باشد يا ترسان و پنهان از ديده ها. تا حجتها و نشانه هاى روشن دين خدا از ميان نرود اينان آيا چند تن هستند، يا در كجايند به خدا سوگند، كه شمارشان بس اندك است، ولى قدر و منزلتشان بسيار است. خداوند به اينان حجتها و نشانه هاى روشن خود را حفظ كند، تا آن را به همانندان خود به وديعت سپارند و اين بذر در دلهاى ايشان بكارند. علم و حقيقت و بصيرت به آنان روى آور شده و روح يقين را يافته اند و آنچه ناز پروردگان، دشوار پنداشته اند، بر خود آسان ساخته اند. و بر آنچه نادانان از آن مى ترسند انس گرفته اند. به تن همدم دنيايند ولى جانشان به جهان بالا پيوسته است. جانشينان خداوند در روى زمين هستند و داعيان دين اويند. آه، آه. چه آرزومند ديدارشان هستم. اى كميل، اگر خواهى بازگرد.حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 00:13:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❌ شبهه:</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87-vu9h0pafgef3</link>
                <description>اگر عصبانی شدید به خواهر شمر فحش ندید چون خواهر شمر همان زن حضرت علی همان ام البنین مادر حضرت ابوالفضل است.به مادر شمر هم فحش ندید چون مادر شمر هم مادر حضرت علی است.به خواهر یزید هم فحش ندید چون زن امام حسن مجتبی است.به ابوسفیان عمر و ابوبکر هم فحش ندید چون هرسه تای اونا پدر خانومای حضرت محمد هستند.بهتره به خودتون فحش بدید که ۱۴۰۰ ساله بازیچه اختلاف خانوادگی عرب ها شدید و خیال خودتون رو راحت کنید.چند وقتی است که شبهاتی در زمینه فامیلی حضرت ام البنین و اینکه ایشان خواهر شمر ملعون است مطرح می شود. اما این دو اگر چه از چند نسل قبل نسبتی داشته اند اما شمر دایی حضرت عباس(ع) نیست. در ادامه نگاهی داریم به نسب شمر و حضرت ام البنین :نسب شمر و حضرت ام البنین:نسب شمر بدین صورت است: شمر بن ذی الجوشن بن شرحبیل بن الأعور بن عمر بن معاویه و که معاویه همان، ضباب بن کلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است‏.اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنین فاطمه بنت حزام بن خالد بن ربیعه بن الوحید بن کعب بن عامر بن کلاب‏پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و اینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند.مورخان اعم از شيعه و سنى با همه تفحصاتى كه داشته اند، حداكثر نام و نشانى كه از همسران امام حسن عليه السلام ارائه داده اند، 18 نفر مى باشد و نام دختر معاویه که خواهر یزید باشد در بین این اسامی وجود ندارد و خواهر یزید همسر امام حسن مجتبی نبوده است:۱_حفصه؛ دختر عبدالرحمن بن ابى بكر؛۲_زنى از خاندان بنى ثقيف؛ ۳_هند؛ دختر سهل بن عمر؛ ۴_زنى از خاندان علقمة بن زرارة؛ ۵_زنى از قبيله عمرو بن ابراهيم منقرى؛ ۶_زنى از قبيله بنى شيبان؛ كه به جهت هم فكرى با خوارج، طلاق داده شد. ۷_زنى از قبيله كلب (بنى كلاب)؛ ۸_خوله؛ دختر منظور بن زياد فزارى؛ ۹_ام اسحاق؛ دختر طلحة بن عبيدالله تيمى؛ ۱۰_ام بشير؛ دختر ابومسعود عقبة بن عمر انصارى خزرجى؛۱۱_جُعده؛ دختر اشعث بن قيس كِندى، همان كه به امام عليه السلام زهر خورانيد و او را شهيد كرد؛ ۱۲_ام كلثوم؛ دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب؛۱۳_نفيله (ام ولد) و يا رمله؛ كه مادر قاسم بن حسن عليه السلام است؛ ۱۴_زينب؛ دختر سُبَيْع بن عبدالله (برادر جرير بن عبدالله)؛ ۱۵_عايشه خثعميه؛ ۱۶_صافيه (ام ولد)؛ ۱۷_شهربانو؛ ۱۸_ام رباب؛ دختر امرءالقيس بن عدى تيم.لازم به تذکر است همه این زنان در یک زمان همسر آن حضرت نبوده بلکه بعد از اینکه بعضی از دنیا رفته‌اند حضرت با بعضی دیگر ازدواج کرده‌اند.پیامبر اکرم(ص) با آمنه معروف به ام حبیبه دختر ابوسفیان ازدواج کرده بودند، و ازدواجهای پیامبر(ص)، دلیل بر درستی هم خویش و تبار آن زن، و حتی خود آن زن هم نبوده است، بلکه بر اساس مصالحی که برای اسلام و مسلمین و توحید و گسترش مذهب حق داشت صورت می گرفت، اما برادران اهل سنت، تنها عایشه را در میان زنان پیامبر(ص) که در مقابل علی(ع) جنگید، ام المؤمنین می دانند!، و در میان برادر‌خانم های پیامبر(ص)، تنها معاویه را که در مقابل علی ایستاد و جنگید خال(دایی) المؤمنین می شمارند!، راستی آنها چرا ام سلمه را ام المؤمنین نمی گویند؟!، چرا محمد بن ابی بکر شهید را، خال‌المؤمنین (دایی المؤمنین) نشمرده اند؟!. ازدواج پیامبر با حفصه(دختر عمر): در سالهای اولیه اسلام وضعیت معیشتی مسلمانان و مخصوصا زنان تا حدی اسف‌بار بود که حتی مردانی چون عمر دغدغه‌ی بی‌شوهری دختر بیوه‌اش حفصه، او را مجبور کرد که خود شخصا برای ازدواج دخترش پیشقدم شود. به دنبال این فکر، نخست یاران رسول خدا را در نظر گرفت و ابتدا پیشنهاد خود را با عثمان که از بنی امیه و مردی ثروتمند بود در میان گذاشت. با وجود آن‌که رُقیّه همسر عثمان درگذشته بود ولی عثمان پیشنهاد عمر را دایر بر ازدواج با حفصه نپذیرفت و به او جواب منفی داد. سپس عمر از ابوبکرخواست تا با حفصه ازدواج کند لیکن ابوبکر هم زیر بار نرفت. عمر که از جواب رد این دو تن آزرده خاطر شده بود شکایت آنان را به رسول خدا برد. پیامبر خدا(ص)، باب این گله و شکایت را بست و حفصه را به همسری خود برگزید.ازدواج پیامبر با دختر ابوبکر:برخی از یاران از روی محبت و علاقه (از نوعی که ما به اصطلاح آن را خاله خرسه می‌نامیم!) و برای این که مرحمی هر چند ضعیف بر دردهای رسول خدا قرار دهند دختر ابوبکر(عایشه) را به عنوان همسر به رسول خدا پیشنهاد کردند.با توجه به شرایط سختی که برای پیامبر و مسلمانان پیش آمده بود تصور کنید اگر پیامبر خواستگاری دختر ابوبکر را نمی‌پذیرفت این شبهه در ذهن ابوبکر به وجود می‌آمد که پیامبر به من (یعنی یکی از مسلمانان ذی نفوذ مکه) اعتماد ندارد. از طرف دیگر ازدواج با دختر ابوبکر باعث می‌شد که رسول خدا از ناحیه‌ی قبیله «تیم بن مرة» و بخشی از قریش خیالش آسوده شود. به هر حال در چنین شرایطی بود که رسول خدا ازدواج با دختر ابوبکر را پذیرفت. با این ازدواج دیگر طایفه ابوبکر به خود اجازه‌ تعرض به پیامبر را نمی‌دادند، چرا که رسم آنان چنین حکم می‌کرد.نتیجه آن که:۱) ازدواج با عایشه در شرایط زمانی خاص و حساس صورت پذیرفت که چاره‌ای جز آن نبود.۲) اصل ازدواج پیامبر با عایشه به درخواست پیامبر نبوده است.۳) هدف از این ازدواج هرگز انتخاب همسر و زناشویی نبوده است</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 23:03:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش های اخلاقی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-jvfak20xqgq8</link>
                <description>امام على عليه السّلام می فرماید:لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لَا قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ وَ لَا تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ لَا رِبْحَ كَالثَّوَابِ وَ لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ وَ لَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ وَ لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ وَ لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ لَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَ الصَّبْرِ وَ لَا حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ وَ لَا عِزَّ كَالْحِلْمِ وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ .سرمايه اى از عقل سودمندتر نيست، و تنهايى ترسناك تر از خودبينى، و عقلى چون دورانديشى، و بزرگوارى چون تقوى، و همنشينى چون اخلاق خوش، و ميراثى چون ادب، و رهبرى چون توفيق الهى، و تجارتى چون عمل صالح، و سودى چون پاداش الهى، و پارسائى چون پرهيز از شبهات، و زهدى چون بى اعتنايى به دنياى حرام، و دانشى چون انديشيدن، و عبادتى چون انجام واجبات، و ايمانى چون حياء و صبر، و خويشاوندى چون فروتنى، و شرافتى چون دانش، و عزّتى چون بردبارى، و پشتيبانى مطمئن تر از مشورت كردن نيست.نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 19:49:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مباهله؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%84%D9%87-zq0syik65ako</link>
                <description> ۶۰ نفراز بزرگان مسیحیان نجران با لباس‌های فاخر با زنجیرهای طلا برای دیدار با پیامبر وارد مسجد می‌شوند اما پیامبر اکرم به‌خاطر لباس‌های فاخری که به تن دارند آنان را نمی‌پذیرد بعد از این که با لباس‌های ساده به دیدار رسول خدا می‌روند با گرمی از آنان استقبال می‌کند.علت حضور نامه‌ای است که پیامبر خدا برای مسیحیان فرستاده بودند.شرحبیل اسقف مسیحیان می‌گوید: چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرف‌های شما را بشنویم.پیامبر می‌فرمايد: آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است.اسقف اعظم پاسخ می‌دهد: اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ايم و به احکام او عمل می‌كنيم.پیامبر خدا می‌فرماید: شما مسیح را خدا می‌دانيد، در حالیكه این اعتقاد،‌ با پرستش خدای یگانه متفاوت است.یکی از مسیحیان می‌گوید: مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون اینكه با كسی ازدواج كند، او را به دنيا آورد. اين نشان می‌دهد كه او بايد خدای جهان باشد.در همان لحظه آیه‌ای نازل شد (آل عمران/۵۹) و رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: اگر چنین باشد حضرت آدم هم بدون پدر و مادر و از خاک به‌وجود آمدند.مسیحیان پاسخی ندارند که بدهند و می‌گویند ما قانع نشدیم و رسول اکرم را به #مباهله دعوت می‌کنند. (یعنی ما و شما دست به دعا برداريم و از خداوند بخواهيم كه هر كس خلاف می‌گويد‌، به عذاب خداوند گرفتار شود) آیه نازل شد (آل عمران ۶۱): «پس هر كس با تو درباره او (عيسای مسیح عليه السلام) پس از آنكه تو را علم آمده محاجّه و ستيز كند، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان را و شما خودتان را (كسانى را كه مانند جان ماست) فرا خوانيم، آنگاه به يكديگر نفرين كنيم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»صبح روز بعد زمان مباهله است، همه مسیحیان میهمان و مسلمانان در بیرون از دروازه شهر به تماشا نشسته‌اند که چه اتفاقی خواهد افتاد.صبح روز بعد زمان مباهله است، همه مسیحیان میهمان و مسلمانان در بیرون از دروازه شهر به تماشا نشسته‌اند که چه اتفاقی خواهد افتاد.پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در حالیکه حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها يک مرد و زن ديده می‌شوند. اين مرد علی است و اين زن فاطمه. تعجب و حيرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسيحيان سايه می‌افكند. شرحبيل به اسقف می‌گويد: نگاه كن. او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده است.بین مسیحیان ولوله و سر و صدایی به پا می‌شود که ما به این مباهله تن نمی‌دهیم.اسقف به بالای سنگی می‌رود و می‌گويد: من معتقدم كه مباهله صلاح نيست. اين پنج چهره نورانی كه من می‎بينم، اگر دست به دعا بردارند، كوه‌ها را از زمين می‌كنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است. اسقف در مقابل پيامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زير می‌افكند و می‌گويد: (ما را از مباهله معاف كنيد. هر شرطی كه داشته باشيد، قبول می‌كنيم.)پيامبر با بزرگواری و مهربانی، انصرافشان را از مباهله می‌پذيرد و می‌پذيرد كه به ازای پرداخت ماليات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت كند. خبر اين واقعه، به سرعت در ميان مسيحيان نجران و ديگر مناطق پخش می‌شود و مسيحيان حقيقت‌جو را به مدينه پيامبر سوق می‌دهد.</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 19:21:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شگفتی های روح آدمی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-fpovdbvvcykw</link>
                <description>امام على عليه السّلام می فرماید:لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ .به رگ هاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرف ترين اعضاى درونى اوست، و آن قلب است،  كه چيزهايى از حكمت، و چيزهايى متفاوت با آن، در او وجود دارد. پس اگر در دل اميدى پديد آيد، طمع آن را خوار گرداند، و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد، و اگر نوميدى بر آن چيره شود، تأسّف خوردن آن را از پاى در آورد، اگر خشمناك شود كينه توزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد، اگر به خشنودى دست يابد، خويشتن دارى را از ياد برد، و اگر ترس آن را فراگيرد پرهيز كردن آن را مشغول سازد. و اگر به گشايشى برسد، دچار غفلت زدگى شود، و اگر مالى به دست آورد، بى نيازى آن را به سركشى كشاند، و اگر مصيبت ناگوارى به آن رسد، بى صبرى رسوايش كند، و اگر به تهيدستى مبتلا گردد، بلاها او را مشغول سازد، و اگر گرسنگى بى تابش كند، ناتوانى آن را از پاى درآورد، و اگر زيادى سير شود، سيرى آن را زيان رساند، پس هر گونه كند روى براى آن زيانبار، و هر گونه تندروى براى آن فساد آفرين است.نهج البلاغه، حکمت ۱۰۸</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 21:24:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دگرگون شدن ارزش ها؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%AF%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7-rw1evqaajjdh</link>
                <description>امام علی علیه السلام می فرمود:يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ .روزگارى بر مردم خواهد آمد كه محترم نشمارند جز سخن چين را، و خوششان نيايد جز از بدكار هرزه، و ناتوان نگردد جز عادل. در آن روزگار كمك به نيازمندان خسارت، و پيوند با خويشاوندان منّت گذارى، و عبادت نوعى برترى طلبى بر مردم است، در آن زمان حكومت با مشورت زنان، و فرماندهى خردسالان، و برترى خواجگان اداره مى گردد.نهج البلاغه، حکمت ۱۰۲</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 00:16:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از خطبه غدیر؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemefarahani/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%AF%DA%A9%DB%8C%D9%87-ywwgn5tpoia2</link>
                <description>بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند بخشنده مهربان مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.ای مردم! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید. دورباد از درگاه مهر خداوند و  خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!]تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد؛ که خداوند بر کردارتان آگاه است‌.ای مردم !همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته‌ی عزیز خود او را یاد کرده و درباری ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه‌ی خدا کوتاهی کردم...»ای مردم! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن‌ها و تفسیر آن را آشکار نمی‌کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می‌دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست؛ و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.ای مردم! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می‌دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.هشدار که من وظیفه‌ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.</description>
                <category>فاطمه فراهانی</category>
                <author>فاطمه فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jul 2022 21:33:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>