<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه اسبسلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Fatemeh_asbasli1386</link>
        <description>و به رقص قلم روی کاغذ بی جان مینگرم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 21:48:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فاطمه اسبسلی</title>
            <link>https://virgool.io/@Fatemeh_asbasli1386</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ساز عاشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemeh_asbasli1386/%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-zssj4rragaqp</link>
                <description>در کنج دیواری از دنیا، پیرمردی سازی در دست گرفته، سازی که فقط دیوار های خاکستری رنگ شنوای صدایش هستند، دیوارهایی که صدای سازهایی را شنیده اند از رنگ شادی که در پشت پرده شان غمی پنهان بود. اما اینبار فرق داشت؛ پیرمرد گیتاری قدیمی در دست گرفته بود و با هر نتی که مینواخت، غمی بر محیط سنگینی میکرد، غمی که پس از سالها از یادها پاک نشده بود و همانند سایه ای او را همراهی میکرد. سایه ای از جنس خاطره جوانی، از جنس عشق، اما اکنون از آن عشق فقط ساز و موسیقی اش باقی مانده است.#فاطمه_اسبسلی</description>
                <category>فاطمه اسبسلی</category>
                <author>فاطمه اسبسلی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Mar 2023 17:39:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوهر خونین:) #شیراز_تسلیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemeh_asbasli1386/%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%B3%D9%84%DB%8C-jmedvutbxfjj</link>
                <description>باز باران با ترانه با گهرهای فراوان، با گهری به رنگ سوم پرچم کشورمان، به رنگ شهر خونین، به رنگ شیرازی که شاهچراغ اش رخت خوابی برای شهیدانش پهن کرد.به رنگ حرمی که کودکانش در کنار هم، با یاد بازی هایشان وداع کردند. به رنگ دختری که برای اخرین بار عروسک اش را در اغوش گرفت و به رنگ پسری که اخریت شوت را بر توپش زده بود.به رنگ شبستانی که پسری به امید موفقیت فردایش تلاش میکرد، با دستانی آلوده به خون مظلومان کشته شد.به رنگ مادری که چادر اش را سپر کودک اش کرد،  ولی هر دو با  هم همسفر شدند.به رنگ کودک بینامی که یک سال بیشتر فرصت زندگی نداشت.به رنگ چشمان گریان... به رنگ چشمانی که در انتظار خبری هستند.و در آخر گهری به رنگ وطنم...وطنی که تا پای جان برایش خواهیم جنگیدبه قلم:فاطمه اسبسلیکپی ممنوع</description>
                <category>فاطمه اسبسلی</category>
                <author>فاطمه اسبسلی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Oct 2022 17:52:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>