<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Fatemehhhhhh</link>
        <description>...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:25:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/475592/avatar/E15o5q.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه</title>
            <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتابخوان یا بوک ریدر دقیقاً چیست و به چه درد دانشجوها می‌خورد؟ یک تجربه شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D9%8B-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-u4abyym80iid</link>
                <description>کتابخوان ابزاری است که این روزها سر زبان‌ها افتاده و توجه خیلی‌ها را جلب کرده. خود من هم یک روزی از این دسته بودم. تا وقتی که سر کار مجبور شدم از سازوکار کتابخوان سر در بیاورم، نمی‌دانستم که قضیه استفاده از کتابخوان چیست! اگر شما هم اینطورید، شاید این تجربه شخصی تاحدی کمکتان کند.حتی مفهوم کتاب الکترونیک هم در جامعه ما تازه است، چه برسد به کتابخوان! کتاب الکترونیک درواقع کتابی است که در فرمت‌های خاصی در وسایل الکترونیکی قابل دسترسی است و حضور فیزیکی ندارد. مثلاً کتابی با فرمت pdf یا فرمت‌های خاص کتاب‌ها، قابل مطالعه با گوشی، تبلت و لپتاپ و کامپیوتر است.کتابخوان هم، یکی از ابزار دنیای مدرن است که فقط و فقط برای مطالعه کتاب‌های الکترونیک ساخته شده است. البته این کتابخوان‌ها را نباید دست کم گرفت. خیلی‌هایشان قابلیت دسترسی به مرورگر و سرچ کردن در آن دارند و مقاله و جزوه خواندن با آن‌ها آب خوردن می‌شود. درواقع شروع فکر به اینکه یک کتابخوان بخرم، از همین دوران مجازی شدن دانشگاه به سبب کرونا شروع شد. بعضی از کتاب‌های دانشگاه را که اصلاً دوست نداشتیم با این قیمت‌ها گزاف کاغذ بخرم، در اپلیکیشن طاقچه یا فیدیبو پیدا کرده بودم و با قیمتی در حد نصف یا کمتر، به‌راحتی برای امتحان استفاده شان کردم. اما آن موقع کتابخوان نداشتم و از گوشی کتاب‌ها و جزوه‌های دست‌نویس همکلاسی‌ها را می‌خواندم که زیاد راحت نبود و مشکلاتی داشت‌.اول از همه اینکه نور گوشی حتی با وجود فیلتر نور آبی هم، چشم‌ها را اذیت می‌کرد. بعد از مدتی مجبور شدم بخاطر کار کردن زیاد با گوشی و لپتاپم، عینک بلوکات بخرم که مواظب چشم‌هایم باشم. بعد از آشنایی با ویژگی‌های کتابخوان فهمیدم این دستگاه قابلیتی پیشرفته به اسم جوهر الکترونیک دارد. کفم برید! جداً و واقعاً فکر نمی‌کردم به این زودی‌ها تکنولوژی به جایی برسد که کاغذی الکترونیک بسازد. اما این اتفاق افتاده است و صفحه کتابخوان برخلاف گوشی و تبلت، چشم‌ها را آزار نمی‌دهد چون درست مثل کاغذ است و نور را بازتاب نمی‌دهد. آن لحظه‌ی فهمیدن اینطور بودم که: جلل خالق واقعاً!مشکل دوم اندازه‌ی نامناسب گوشی و لپتاپ بود. صفحه گوشی بیش از حد کوچک و صفحه لپتاپ هم زیادی بزرگ است و با اینکه در لپتاپ راحت‌تر صفحه را می‌بینم، نمی‌توانم مثل کتاب راحت آن را در دستم بگیرم. کتابخوان اما ابعاد مختلفی دارد که ۷ اینچی‌هایش تقریباً برابر با یک کتاب معمولی است. وزنش هم معمولاً بیشتر از ۵۰۰ گرم نیست و گاهی حتی ۲۰۰ گرم هم پیدا می‌شود. پس جابه‌جایی‌اش درست مثل یک کتاب معمولی یا یکم سنگین‌تر از آن است. البته نکته در اینجاست که در کتابخوان می‌شود صدها کتاب و جزوه و مقاله داشته باشی و کتابخانه زندگی‌ات را به هر جایی ببری...مشکل سومم این بود با خواندن کتاب‌ها در گوشی، حتی با اینکه می‌دانستم نزدیک امتحان است و باید درسم را بخوانم، حواسم به شدت پرت می‌شد. پنج دقیقه نمی‌گذشت که می‌رفتم سری به تلگرام می‌زدم و اگر مباحث امتحانم زیاد بود، بدتر برایش عذاب وجدان می‌گرفتم. همانطور که روان‌شناسان هم می‌گویند، بهتر است محیط مطالعه و تفریح تا حدی از هم تفکیک شده باشند تا ما نسبت به یک مکان خاص شرطی شویم.بنظرم این شرطی شدن برای کتاب خواندن و درس خواندن را می‌توان با بوک ریدر یا کتابخوان خیلی بهتر عملی کرد. خواندن کتاب‌ها از اپ‌های کتاب، ارزان‌تر است و جای فیزیکی نمی‌گیرد ولی حواس‌پرت‌کن است. اما با استفاده از کتابخوان، دیگر در دستگاه‌مان تلگرام و واتساپ و اینستاگرام نداریم که هر بار سری به یکی از این‌ها بزنیم.کتابخوان وایکینگاین سه مشکل اصلی‌ترین دلیلی بود که به فکرم رسید یک کتابخوان برای دوران دانشجویی انتخاب خوبی است. درواقع اولش کافی است هزینه کمی زیادی کنم تا در طول زمان، نخریدن کتاب‌های کاغذی برایم بی‌ارزد. مثلاً توانستم یک کتابخوان با قیمت مناسب‌تر پیدا کنم که کتابخوان وایکینگ است. درواقع با هزینه زیر ۶ میلیون، می‌توانم دستگاهی بخرم که انواع کتاب‌های درسی و غیردرسی و حتی جزوات را در آن بخوانم؛ بدون اینکه نگران اذیت شدن چشم‌ها با نور بد و اندازه کوچکش باشم. امیدوارم تا رسیدن عید ۱۴۰۲ این ایده را عملی کنم؛ چون دو سال باقی‌مانده از کارشناسی و دو سال ارشدم، پر از کتاب‌هایی است که باید خواند و مقاله‌هایی که باید ورق زد!نظرتان چیست؟ ایده‌ی خوبی است؟ اگر خودتان دانشجویید، چطور با مشکل هزینه بالای کتاب‌ها و یا سختی جابه‌جا کردنش کنار می‌آیید؟حتماً برایم بنویسید:)</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jul 2022 15:34:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنسور هوشمند چطور گل و گیاه های شما را نجات می‌دهد؟ | راهنمای دوستی با گل‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D8%B3%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D9%84-%D9%88-%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-rs4heoxcm9pw</link>
                <description>من با اینکه عاشق طبیعتم، هیچ‌وقت از آن آدم‌های اهل گل‌وگیاه نبودم؛ اما همیشه اطرافم پر بود از درخت، از گل، از طبیعت و از آدم‌های گل‌دوست. مادرم و برادرم اصلی‌ترین‌هایشان‌اند. خاله‌ها و دخترخاله‌ها و سایرین را هم اصلاً نباید جا انداخت.به‌هرحال اهل گیلان بودن ناخودآگاه در گرایش به این رنگ‌های زیبای طبیعت و مخصوصاً آن سبزیِ خاص تأثیر دارد. دیدن ریختن برگ‌های درختان در هر پاییز و زمستان و بعد دوباره جوانه زدن تمام درختان لخت‌شده یک کوه در بهار، آدم را از ناامیدی به امید می‌برد. شاید داستان دخترخاله هم است. او می‌توانست از یک گل سنسوریا چندین گل تازه دربیاورد؛ حتی اگر آن گل رو به پژمردگی باشد، روح طبیعت‌دوستش امید را از او نمی‌گیرد.گل‌ها یا دوست‌ها؟آدم‌های این شکلی که شمّ خاصی برای پرورش و نگهداری گیاه دارند کم نیستند اما حتی آن‌ها هم شکست می‌خورند و بنظرم این زیباست. گل‌ها برایشان مثل یک عضو زنده‌ی خانه‌اند و به‌شدت بهشان رسیدگی می‌کنند. درست شبیه کسی که گربه خانگی دارد و برایش غذای مخصوص می‌خرد یا اسباب بازی.شاید شما هم یکی از آن‌ها باشید، یا شاید هم مثل من، صرفاً از دیدن و شناختن این آدم‌ها لذت ببرید‌. هر کدام که باشد، احتمالاً شناختن ابزارهای تازه‌ای که به این آدم‌های اهل گل‌وگیاه‌ در امید بخشیدن کمک می‌کند، برایتان جالب است. درواقع یکی از دلایلی که این متن را می‌نویسم همین است؛ اینکه حس کردم شاید من هم بتوانم بدون شمّ درونی، گل‌ها را نجات دهم؟اما چطور با دست‌های خالی ‌گل‌ها را نجات دهیم؟اول از همه باید دست‌هایتان را پر کنید از امید و ابزار! ابزار یعنی خاک یا گل یا نهال خوب یا چیزهای مشابه. تجارب اطرافیان هم کمکتان می‌کند. اطلاعات دقیق درمورد دما و رطوبت گیاه و ... هم همینطور. خبر خوب این است که این اطلاعات دقیق را بدون سرگردانی در اینترنت، می‌توان با یک سنسور هوشمند گل‌وگیاه هم بدست آورد. سنسورها برای این خلق شده‌اند که دیگر فقط آدم‌های شمّی در پرورش گیاه موفق نباشند... یعنی حتی من که درست نیازهای گل‌ها را تشخیص نمی‌دهم، می‌توانم با قرار دادن این سنسور در خاک گلدان یا باغچه، مواد مغذی، روشنایی، دما و رطوبت موردنیاز هر گلی را بفهمم. اینکه تا چند گل‌وگیاه را خواهید شناخت، به گستردگی سنسور موردنظر بستگی دارد. مثلاً سنسور شیائومی تا سه هزار گیاه را از روی تصویر برگ‌هایشان تشخیص می‌دهد و می‌داند چطور باید لی‌لی به لالای هر گلی گذاشت.سنسور گل و گیاه شیائومیاین دستگاه‌های جدید دنیای مدرن، هدفشان راحت‌تر کردن هر چیزی است، حتی دوست‌ شدن با گل‌ها! برای همین خیلی‌ راحت با بلوتوث به گوشی‌ها وصل می‌شوند و اطلاعات انواع گل‌وگیاه‌ها را می‌فرستد و حتی ذخیره می‌کنند. بدنه‌اش پلاستیکی و انتهایش  از فلز ضدزنگ ساخته می‌شود که توی خاک اتفاقی برایش نیوفتد. دستگاهش باتری‌خور است اما باتری‌اش تا یکسال نیازی به تعویض ندارد. شنیده‌ام که راه‌اندازی‌اش در ابتدا کمی دردسر دارد ولی درواقع اصلی‌ترین کار برای راه‌اندازی این است که ابتدا vpn خود را به چین وصل کنید تا نرم‌افزارش در گوشی بالا بیاید. بعدش می‌توانید به‌راحتی استفاده کنید. زبانش هم فارسی نیست اما این برای شناختن‌ گل‌هایتان مشکلی ایجاد نمی‌کند چون همیشه می‌توانید با گوگل ترنسلیت کلمات را ترجمه کنید و منظور نرم‌افزار را متوجه شوید. چند دوست خوبفکر می‌کنم اگر قصد نگهداری فقط یک گل یا یک گیاه را دارید، همان پرس‌وجو کردن از آدم‌های گل‌دوست، برایتان کفایت کند. حتی اگر دوست داشتید می‌توانید از من بپرسید تا از آدم‌های اطرافم برایتان سؤال کنم.اما اگر دوست دارید دل به دریای وسیع گل‌ها بزنید و از انواع گیاهان مراقبت کنید، داشتن دستگاهی که تمام نیازها را در قالب نمودار به شما نشان دهد، فکر خوبی است. این دستگاه احتمالاً هدیه خیلی هیجان‌انگیزی برای گل‌دوست‌های زندگی‌تان هم هست، نشانه‌ای از اهمیت دادن به عمیق‌ترین علاقه‌شان!خب، تصمیم‌تان چیست؟ نجات گل‌ها را در برنامه زندگی‌تان قرار داده‌اید؟ </description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 08:57:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک داستان کوچک خواندنی: شیائومی از کجا آمد و به کجا می‌رود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-udckczsaavas</link>
                <description>بعضی برندها داستان‌های کوچک و خودمانی دارند و مسیر موفقیتشان به دل می‌نشیند. در این پست قرار است سرنوشت شیائومی که یکی از این برندهاست را با هم بخوانیم.شیائومی، نام کوچک چینی در گوش جهانی بزرگشیائومی، این دهکدۀ کوچک چینی که زود جهانی شد، به دست مرد جاه‌طلبی به اسم لی‌جون به دنیا آمد. لی‌جون قبل از این، مدیرعامل کینگ‌سافت بود و دستی بر آتش مدیریت داشت. به قول بعضی از طرفداران این شرکت، او تصمیم گرفت تا مأموریتی ناممکن را ممکن کند (Mission impossible) و این منجر به خلق برند MI شد.جالب است بدانید لی‌جون لیسانس خود را در دو سال تمام کرد و استارت راه‌اندازی شیائومی را در اواخر همان دوره زد. البته او در این راه تنها نبود و درست مثل تمام برندهای موفق دیگر با همکاری پر فراز و نشیبش با یک تیم، وارد میدان بازی شد.حقیقت این است که چه قبول کنیم یا نه، شیائومی واقعاً کار فوق‌العاده‌ای در دنیای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری انجام داده است. این نام چینی، طی ده سال تلاش مداوم توانست خود را همتراز با نام‌های برجستۀ کره‌ای و آمریکایی چون سامسونگ و اپل کند. اما چطور این اتفاق افتاد؟ چطور خریداران بازار به یک نام ناآشنا اعتماد کردند؟پاسخ این سؤال به مزیت رقابتی‌ای برمی‌گردد که شیائومی را زبانزد کرد: قیمت! همانطور که شما حین خرید یک کیف یا کوله‌پشتی از لابه‌لای محصولات به‌دنبال قیمت خوب و کیفیت خوب می‌گردید، چشم خریداران شیائومی هم همین شعار «کیفیت بالا و قیمت ارزان» را گرفت. این شعار از قیمت‌گذاری جالبی برمی‌آید که فقط و فقط پنج درصد از محصولات سود می‌گیرد. نوعی از قیمت‌گذاری که ورق را برگرداند و در یک دهه شیائومی را از یک برند کوچک به یکی از چهار برند برتر دنیا تبدیل کرد.این موفقیت‌ها اتفاقی نبود. ترکیبی از ایده‌های جدید و شعارهای جدید در کسب‌وکار، هوش و تلاش و پشتکار کاری کرد که مجلۀ Forbes در سال 2014 او را به‌عنوان موفق‌ترین تجارت‌مرد سال معرفی کند. درواقع یکی از بزرگترین کارهای این شرکت، محدود نشدن به کشور چین و راه یافتن به بزرگ‌ترین بازارهای دنیا از جمله بازار ایالت متحده آمریکاست!پس شیائومی از دل سخت‌کوشی و تلاش یک عده جوان چینی برآمد... اما حالا به کجا می‌رود؟ در تولید محصولات به کجا رسیده است و آخرین محصولاتش چه بوده است؟شیائومی در مسیر پیشرفتشیائومی در مسیر پیشرفت خود به اکوسیستمی عظیم از تجهیزات الکترونیکی تبدیل شد و در سال 2020 ارزشش به بیش از 46 میلیارد دلار رسید. همچنین فقط به کارمندان داخلی محدود نشد و در سراسر جهان بیش از 15 هزار نفر را به اشتغال‌زایی رساند.این برند خلاق، باکیفیت و به‌صرفه حالا در سال 2022 حرف‌های زیادی برای گفتن دارد؛ از دستبند هوشمند گرفته تا تلویزیون را تولید می‌کند و ککش هم نمی‌گزد! چندتا از هیجان‌انگیزترین و جدیدترین محصولات شیائومی که توجه خودم را خیلی جلب کرد در ادامه معرفی می‌کنم.دوربین امنیتی IP بی‌سیم شیائومیشیائومی پایش را به جزئی‌ترین دغدغه‌های خانه‌داران نیز باز کرده و دوربین‌هایی برای حفظ امنیت ساخته است. این دوربین قابلیت چرخش 360 درجه، دید در شب، ذخیرۀ فایل‌ها در فضای ابری و کنترل توسط گوشی هوشمند را دارد. البته همانطور که مشخص است، این دوربین دوربینی هوشمند است و به wifi نیاز دارد.داش کم شیائومیداش کم شیائومی هم یکی دیگر از ابزارهای امنیتی این شرکت است که دقیقاً در داشبورد ماشینتان نصب می‌شود و امنیت ماشین را دوچندان می‌کند. حتی موقع تصادف‌‌ها و اثبات اینکه چه کسی مقصر بود هم به دردتان می‌خورد!بخارپز هوشمند شیائومیاین بخارپز که حدس می‌زنم می‌تواند عصای دست خیلی‌ها از جمله خودم شود، با آب کار می‌کند و به صورتی هوشمند تمام غذاهای دلخواهتان را در زمانی کوتاه می‌پزد. واقعاً که آدم جای خالی‌اش را در خانه و خوابگاه حس می‌کند!دستگاه آبمیوه‌گیری BUD شیائومیاین دستگاه آبمیوه‌گیری یکی از محصولاتی است که به محض عرضه شدن بین مردم محبوب شد و هنوز هم این محبوبیت در فروش ادامه دارد. این دستگاه با دقتی باورنکردنی ذرات جامد میوه را از آبِ آن جدا می‌کند. آنقدر در اینقدر کار حرفه‌ای است که می‌توانید میوه را بدون پوست کندن در آن بیندازید و آبمیوه یکدست خود را دریافت کنید.نظر شما درمورد سرگذشت این برند و محصولاتش چیست؟ برایم بنویسید!</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jun 2022 00:22:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ساعت هوشمند شیائومی خریدم؟ مزایا و معایب ساعت هوشمند من</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%86-qmtehiiowhk4</link>
                <description>بعد از سروکار داشتن با مطالب متنوع مربوط به تکنولوژی، وسوسه شدم خودم را به یکی‌شان مجهز کنم. از خیلی وقت پیش دوست داشتم ساعت هوشمندی بخرم و بالأخره شرایطش مهیا شد و ساعت هوشمند مدل هایلو RT LS05S را از شیائومی خریدم. دلیل اینکه چرا این ساعت و این برند را انتخاب کردم و اصلاً بدردم خورد یا نه را برایتان در ادامه می‌نویسم. امیدوارم در فرآیند شناخت و خرید این محصول به کارتان بیاید!اول از همه، چرا ساعت هوشمند؟ساعت هوشمند؛ یک ساعت، هزار کارایی!حقیقت این است که دوست داشتم کارهای بیشتری با ساعتِ روی دستم انجام دهم! دیده بودم که برخی دوستانم ساعت هوشمند دارند و آن را به تلفن همراهشان وصل می‌کنند. با این کار پیامک‌هایشان را چک می‌کردند و به تماس‌هایشان پاسخ می‌دادند. عجیب‌تر برایم این بود که یکبار یکیشان جلوی من حتی تلگرامش را هم با ساعتش چک کرد! درواقع به‌نظرم رسید که با ساعت هوشمند، بدون درآوردن گوشی از جیبم می‌توانم خرده‌کارهای زیادی را انجام دهم و این اولین انگیزۀ من بود. مخصوصاً داشتن تمام این امکانات حین ورزش یا دویدن باعث می‌شد که دیگر با حمل گوشی حواسم پرت نشود و از تصور این کار خوشم می‌آمد.علاوه بر این همیشه به فکر خرید یک دستبند سلامتی بودم که همیشه و هر لحظه حواسش به سلامتی‌ و برنامه‌های ورزشی و میزان نشستن و... باشد. بعد از اینکه متوجه شدم ساعت هوشمند چنین کاری هم می‌کند و اغلب قابلیت‌های یک دستبند سلامت را دارد، بنظرم یک تیر و دو نشان خوبی بود؛ البته سه نشان! کارکرد ساعت، نوتیفیکیشن‌ها و کنترل سلامتی. غیر از این‌ها ظاهر شیک ساعت هوشمند هم در خرید خیلی از مردم بی‌تأثیر نیست؛ هرچند که فاکتور چندان مهمی برای من نبود و حین خرید بیشتر به کارایی‌اش اهمیت می‌دادم.چرا ساعت هوشمند شیائومی؟ساعت هوشمند شیائومیحقیقت این است که من گوشی سامسونگ دارم و در اولین نگاه بنظرم آمد از همین برند ساعت هوشمند بخرم. با این حال بعضی فاکتورها باعث شد انتخاب نهایی‌ام شیائومی باشد.این فاکتورها ترکیب قیمت و کیفیت بود. این روزها که همه‌چیز گران‌قیمت‌تر از قبل می‌شود، به عنوان یک دانشجو آخرین چیزی که دوست دارم برایش هزینه کنم، گجت‌های غیرضروری است! بنابراین اصلاً دلم نمی‌خواست برای یک ساعت هوشمند چند میلیونی هزینه کنم چون واقعاً برایم نمی‌صرفید. با دیدن قیمت‌های ساعت‌های هوشمند سامسونگ احساس کردم بهتر است سایر گزینه‌ها را بررسی کنم و به این مقاله برخوردم که ساعت هوشمند سامسونگ و شیائومی را با جزئیات مقایسه می‌کرد. در انتهای آن مقاله جدول خوبی برای مقایسۀ این دو برند وجود دارد و آخر سر هم سامسونگ 5 از 5 و شیائومی 4 از 5 از نویسندۀ مقاله گرفته است. این امتیازدهی یعنی هردوی‌شان واقعاً رقیب یکدیگر محسوب می‌شوند و کیفیت بالایی دارند. اما فقط نگاه کردن به قیمت شیائومی کافی بود که فکر کنم هزینه‌اش واقعاً به کیفیش می‌ارزد! درواقع آخر سر هم با کمتر از یک میلیون تومان، ساعت هوشمند شیائومی مدل هایلو RT LS05S را خریدم که تمام امکانات موردنظری که پیش‌تر گفتم را داشت.آیا واقعاً بدردم خورد؟بله! خوشبختانه بعد از چند ماه استفاده، اغلب امکاناتی که فکر می‌کردم استفاده‌شان می‌کنم به دردم خورد. از همه مفیدتر برای من ویژگی‌های سلامت‌سنج بود که از کیفیت خواب گرفته تا میزان کالری ام را حساب می‌کرد. عمر باتری اش هم بنظرم معقول بود. تقریباً هر دو هفته نیاز است شارژش کنم و بعد از آن دیگر نیازی نیست. فقط باید مراقب باشم که جایی نیوفتد و زمین نخورد چون فکر نمی‌کنم در برابر شوک‌های زیاد مقاوم باشد. یکی از مزایای ساعت هوشمند این است که دیگر نیاز نیست اپلیکیشن‌های سلامتی مثل قدم شمار و ... نصب کنم. به‌جایش یک ساعت دستم می‌کنم و همه‌چیز تحت کنترل است. از نظر شیائومی بودن هم مشکل چندانی پیش نیامد. نوتفیکیشن‌ها سروقت می‌رسند ولی گاهی از هر پیام دو اعلان می‌آید. غیر از این مشکل خاصی نیست و واقعاً از کیفیتی که استفاده می‌کنم راضی‌ام و بنظرم به‌شدت به قیمتش می‌ارزد.اگر شما تجربه‌ای درمورد ساعت‌های هوشمند شیائومی دارید حتماً برایم بنویسید. بنظرتان چطورند؟</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Thu, 26 May 2022 16:12:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لایف استایل هوشمند من - چطور با زیر یک میلیون سبک زندگی خود را هوشمند کردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%86-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bufbdnlxczbj</link>
                <description>تا امروز تقریباً یک سال‌ونیم از کار کردنِ من در شرکت کمکس می‌گذرد. ما در این شرکت گجت‌های الکترونیکی را به علاقمندان معرفی می‌کنیم و هرکدام را که دوست داشته باشند برایشان سفارش می‌دهیم. یکی از موضوعات جذابی که من اولین‌بار در کمکس به آن برخوردم، لایف استایل هوشمند بود. احساس می‌کنم در ایران که همیشه چند قدمی از تکنولوژی روز دنیا در زندگی روزمره عقب است، این کلمات کمتر به گوش آدم‌ها می‌خورد. بااین‌حال آدم‌هایی که خودشان عشقِ بهتر کردن زندگی‌شان‌اند و در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت فعالیت می‌کنند، باعث می‌شوند ما هم با این مفاهیم بیشتر آشنا شویم.همین آشنایی به شناخت انواع لوازم موردنیاز برای هوشمندسازی سبک زندگی هم رسید و از طریق شرکتمان و فعالیت‌هایش، اطلاعاتم را بالاتر برد. در این مدت بعضی دوستان که به حضور من در چنین محیطی واقف بودند، از من سؤال‌های زیادی درمورد نحوۀ ساخت یک لایف استایل هوشمند می‌پرسیدند. نقطۀ اشتراک اغلب آن‌ها این بود که فکر می‌کردند برای هوشمندسازی سبک زندگی باید هزینه‌های عجیب‌غریب و زیادی کرد! و بنظرشان کاری بی‌نهایت پیچیده بود.خلاصه اینکه با یک حساب سرانگشتی فهمیدم اگر مطلبی در این باره بنویسم و هربار کسی سؤال پرسید برایش بفرستم برایم راحت‌تر از توضیحات چندباره است! از آن‌جا بود که ایدۀ این نوشته کلیک خورد. پس اگر شما هم فکر می‌کنید یک لایف استایل هوشمند کاری سخت و پیچیده و پرهزینه است، یکی دو دقیقه‌ای پای صحبت‌هایم بنشینید.در سه قدم می‌توانید یک لایف استایل هوشمند طراحی کنیدمختصر و مفید که بگویم، شما باید لایف استایل هوشمند خودتان را طراحی کنید. این یعنی امور روزمرۀ خودتان و سبک انجام کارهایتان را با گجت‌های هوشمند ترکیب کنید. هدف از هوشمندسازی هم اصلاً چشم و همچشمی و پز دادن و این لاکچری‌بازی‌ها نیست. تنها هدف، راحت‌تر شدن انجام کارهای روزانه با دستگاه‌های کاربردی است. بنابراین برای طراحی لایف استایل جدید خود، باید لیستی از گجت‌های موردنیاز خود تهیه کنید.بیایید قدم اول را به کمک هم برداریم...تنوع محصولات فقط در یک برنددر اولین قدم برای تهیۀ این طرح و لیست، کافی است یک برند مناسب را شناسایی کنید. بعضی‌ها می‌پرسند مگر نمی‌شود از برندهای مختلف در ترکیب با هم استفاده کرد؟ چرا، می‌شود اما باید قبل از خرید هر دستگاهی بفهمید آن دستگاه با سایر دستگاه‌هایتان سازگار است یا نه. این وقت زیادی هم نمی‌برد ولی کمی مسیر هوشمندسازی را دشوارتر می‌کند. به‌جای اینکار می‌توانید یک یا نهایتاً دو برند را انتخاب کنید و تمام محصولات خود را از آن‌ها بخرید تا هرگز دغدغۀ هماهنگی دستگاه‌ها با هم را نداشته باشید. یکی از برندهای پرطرفدار در ایران که محصولات زیادی از آن در بازار ایران هم هست، شیائومی است. اسمش آشناست، مگر نه؟ همین آشنایی یک مزیت است. اینکه بدانیم می‌توانیم گجت‌های این برند را از شرکت‌های مختلف ایرانی خریداری کنیم، حس اطمینان بیشتری از خرید و حتی مرجوع و گارانتی کالا به ما می‌دهد.در قدم دوم نیازسنجی کنیم: چه گجت‌هایی نیاز دارم؟اسمارت واچحالا وقت تهیۀ همان لیستی است که پیشتر گفتیم. برای تهیۀ این لیست کافی است نگاهی به سبک زندگی فعلی خود بیندازید. آیا شب‌ها راحت می‌خوابید؟ نور قبل از خواب و بعد از خوابتان طوری تنظیم است که حس عالی‌ای بگیرید؟ راستی آیا خاموش کردن چراغ‌ها قبل خواب آزارتان نمی‌دهد؟ دوست ندارید از صبح که بیدار می‌شوید تا آخر شب بدانید چقدر راه رفتید یا چقدر کالری سوزاندید؟ بنظرتان اگر چراغ‌ها بنا به نیاز شما خاموش و روشن می‌شد بیشتر صرفه‌جویی نمی‌کردید؟ راستی از شبکه‌های تکراری تلویزیون خسته نشده‌اید؟ دلتان نمی‌خواهد گاهی با تلویزیون هم آنلاین فیلم ببینید یا به یوتیوب بروید؟ حس می‌کنید اگر سنسوری برای درب خانه داشتید که موقع ورود افراد به گوشی‌تان پیام می‌فرستاد امنیت بالاتر می‌رفت؟تمام این سؤال‌ها، سؤال‌هایی‌اند که برای طراحان دستگاه‌های هوشمند پیش می‌آمد. آن‌ها ذهن فوق‌العاده خلاقی دارند و دلشان می‌خواد هرکاری را با روش بهتر و کاربردی‌تر انجام دهند. در جواب به این سؤال‌ها هم دستگاه‌های هوشمندی طراحی کرده‌اند که زندگی را راحت‌تر می‌کنند. مثلاً با یک چراغ خواب هوشمند، بدون نور آبی مضر به خواب می‌روید و با نوری گرم و ملایم، آرام می‌خوابید.درضمن اگر قیمت این چراغ خواب را نگاه کنید، منظورم را از پرهزینه نبودن لایف استایل هوشمند خواهید فهمید. یک لایف استایل هوشمند لزوماً ده دوازده گجت گران‌قیمت ندارد! کسی که فقط یک چراغ خواب هوشمند بخرد هم، لایف استایلش را هوشمند کرده است. درواقع هوشمندسازی سبک زندگی، یک مسیر است نه یک نقطۀ خاص. با خرید اولین گجت خود، این مسیر را شروع می‌کنید و حتی اگر دوست نداشته باشید هیچ گجت دیگری هم بخرید، به اندازۀ همان یک گجت، لایف استایلی هوشمند دارید. پس دست به کار شوید و یک روز یا یک هفته به این فکر کنید که اگر چه گجتی داشتید زندگی‌تان راحت‌تر می‌شد؟ برای اینکار می‌توانید «لیست گجت های هوشمند برند ایکس» یا چیزی شبیه به این عبارت را به فارسی یا انگلیسی سرچ کنید تا انواع این گجت‌ها را بشناسید و ببینید به دردتان می‌خورند یا نه؟در قدم سوم نیازها را اولویت‌بندی می‌کنیم: کدامشان واجب‌تر است؟کدام مهم‌تر است؟خب حالا که برند خودتان را پیدا کردید و گجت‌هایی که در زندگی روزمره نیازتان می‌شوند را شناختید، باید قیچی هرس بردارید و آن‌هایی را که زیادی گران‌قیمت یا زیادی حاشیه‌ای‌اند را حذف کنید. بعد از این مرحله به لیست طلایی و نهایی خود می‌رسید.در اینجا دو نکته خیلی اهمیت دارد. اول اینکه قیمتش باید به کارایی‌اش بیارزد. شاید یک گجت ارزان باشد، اما آیا واقعاً به دردتان می‌خورد؟ دوم اینکه شاید یک گجت واقعاً بدردتان بخورد ولی در اولویت نباشد و فقط چشمتان را گرفته باشد. پیشنهاد من این است که براساس بیشترین نیاز روزمره و رنج قیمت گجت‌ها را اولویت بندی کنید. حتی اگر سالی دو سه گجت جدید بخرید هم، بعد از 4-5 سال زندگی‌تان بسیار هوشمندتر از قبل خواهد شد. پس زیاد سخت نگیرید چون لایف استایل هوشمند واقعاً چیز پیچیده‌ای نیست. درضمن عجله هم نکنید! هر گجتی به درد شما نمی‌خورد و اگر مداوم از آن استفاده نکنید پولتان حیف می‌شود.سؤالی دارید؟با توجه به پیشینۀ شغلی و همکاری‌ام با کسانی که از این گجت‌ها اطلاعات زیادی دارند، می‌توانم تا جاییکه در توانم باشد در انتخاب یک گجت خوب کمکتان کنم. البته قبل از هر سؤالی، پیشنهاد می‌کنم در اینترنت درمورد گجت‌های هوشمند بیشتر سرچ کنید؛ اطلاعات واقعاً مفیدی در وب فارسی درمورد این دستگاه‌ها وجود دارد. اما اگر سؤالی داشتید که بی‌جواب ماند، همینجا هم می‌توانید بپرسید.</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 11:33:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج نکته مهم در خرید بهترین کوله پشتی: به چه چیزهایی دقت می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%82%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-ayym1dhkpzo3</link>
                <description>خرید کوله‌پشتی یک خرید مهم برای تمام ما دانشجوها و حتی شاغل‌هاست! من نیز در سال‌های دور به عنوان یک دانش‌آموز هر روز کتاب‌های مدرسه و کلاس زبان و چه و چه را از این‌ور به آن‌ور می‌بردم. خوشبختانه کرونا باعث شد دیگر زیاد به کمرم فشار نیاید و درس‌ها در دانشگاه از راه دور شود!بااین‌حال با زمزمه‌های بازگشایی دانشگاه و سفر کوتاهی که در پیش دارم، به خرید یک کوله‌ی خوب فکر می‌کردم! کوله‌ای که در مواقعی مثل جابه‌جا کردن کتاب‌های دانشگاه، لپتاپم در دانشگاه یا یک سفر سه چهار روزه هوای وسایلم را داشته باشد. حالا تصمیم گرفتم یک مرور سریع روی تمام عوامل مهم خرید کوله‌پشتی کنم و آن را به اشتراک بگذارم.چقدر راحت است؟بنظر من مهم‌ترین فاکتور در انتخاب کوله‌پشتی احساس راحتی یا احیاناً مشقتی است که روی دوش‌هایمان حس می‌کنیم. وجود بندهای نرم و متعدد کوله‌پشتی، حالت طبیعی پشتی کوله‌پشتی و بند شکمی برای پخش کردن وزن کوله به راحتی بیشتر آن کمک می‌کنند. همچنین هر چه وزن کوله‌پشتی کمتر باشد، جابه‌جایی آن برای شما آسان‌تر خواهد بود‌.آیا ماندگار و بادوام است؟کوله‌پشتی باکیفیت، کوله‌پشتی‌ای است که از مواد اولیه بادوام استفاده کند. نایلون و پلی‌استر از رایج‌ترین مواد به‌کاررفته‌اند که جنس خوب و ماندگاری دارند. درضمن دقت کنید که بندهای کوله‌پشتی بیشترین احتمال خرابی و پاره‌پاره شدن را دارند؛ پس اگر کوله شما بندهای محکم و ماندگاری داشته باشد احتمالاً دیرتر نیاز به تعویض آن دارید. درکنار مواد اولیه، باید به دوخت کوله‌پشتی هم دقت کرد. اگر دوخت برای محکم‌کاری دو بار انجام شده باشد بهتر است. زیپ‌ها هم یکی از اجزای کوله‌اند که معمولاً زیاد خراب می‌شوند. البته ماندگاری کوله‌پشتی فقط به جنس و دوخت برنمی‌گردد. نحوه استفاده ما هم در دوام آن مؤثر است. اگر بار بیش از حد تحمل کوله حمل کنید، احتمالاً به دست خودتان آن را خراب می‌کنید!اندازه آن مناسب است؟بهترین اندازه در انتخاب کوله‌پشتی، اندازه‌ای است که با ابعاد بدن شما هماهنگ باشد. یکی از دلایلی که کوله‌پشتی شیائومی بنظرم انتخاب خوبی می‌آید، ترکیب ماندگاری بالا در عین مناسب بودن ابعادش برای بدنم است.در چه فعالیت‌هایی به کارتان می‌آید؟احتمال اینکه در خرید کوله‌پشتی گیج شوید کم نیست!  کوله‌ها دنیایی از تنوع و طرح و کاربرد دارند که باید با شناخت نیاز خودتان به سراغ این دنیا بروید تا انتخابتان حساب شده باشد. نکته مهم این است که کوله‌ای را بخرید مناسب فعالیت‌هایتان باشد. مثلاً اگر هدفتان حمل وسایل به محیط اداری و رسمی است، شاید بهتر است کوله بیزنس شیائومی را بخرید، نه مدل اسپورتش را.قیمت آن چطور است؟هر کاری که کنیم، نمی‌توانیم از بحث قیمت بگذریم! این روزها در ایران همه‌مان دغدغه‌ی کاهش هزینه‌ها را داریم و حق هم داریم. بنابراین پیشنهاد می‌کنم کوله خود را طوری خریداری کنید که از کاربرد و ماندگاری‌اش راضی باشید. اینگونه هرچقدر هم هزینه بپردازید، تا مدت‌ها برایتان باقی می‌ماند و به سود شما می‌شود. درکل قیمت‌ کوله‌ها از حداقل دویست تومان تا قیمت‌های ميليونی است. من ترجیح می‌دهم با بودجه دانشجویی و متوسط، کوله‌ای زیر پانصد تومان یا لااقل زیر هشتصد تومان بخرم که نه زیاد از حد باشد نه کم. البته اگر قرار است اینترنتی خرید کنید، هزینه ارسال را هم باید در نظر بگیرید.کلام آخرخب، نظرتان چیست؟ آیا این نکات در خرید کوله به شما کمک کرد؟ خودتان معمولاً چه چیز‌هایی را درنظر می‌گیرید؟ خیلی دوست دارم معیارهای شما را هم در خرید این محصول بدانم. بنظرم با اشتراک همین اطلاعات بین مردم است که می‌توانیم زندگی روزمره‌مان را با اشتباهات کمتری جلو ببریم.</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 22:31:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فواید موقعیت نامطمئن: چطور با ابهام کنار بیایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B7%D9%85%D8%A6%D9%86-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-zhl62issxhld</link>
                <description> قطعیت‌ها در زندگی کم پیدا می‌شن و حتی تقریباً وجود ندارن. اگه واقعیت همیشه قابل‌پیش‌بینی بود، خسته‌کننده می‌شد. اما خب مشکل اینجاست که بدون قطعیت هم، از ریسک انجام‌ کارهای جدید می‌ترسیم و ممکنه فرصت‌ها رو از دست بدیم.اول این دو سؤال رو حتما از خودتون بپرسید: «تابه‌حال چندبار از یه پروژه دوری کردم فقط بخاطر اینکه می‌ترسیدم علی‌رغم تلاش‌هام به نتیجه نرسم؟»«اگه تلاش‌هام تهش به موفقیت نرسه، چه حسی می‌گیرم؟» احتمالاً شما هم مثل خیلی از آدمای دیگه زیاد به ناموفق بودن نتیجه کارهاتون فکر می‌کنید و بخاطر این افکار پا پس می‌کشید. عجیبه که بعضی از ما آدما اینطوریم. چون شکست، لزوماً به معنای شکست‌خورده بودن نیست و خیلی وقت‌ها هم انتهای شکست‌ها به موفقیت می‌رسیم. اضطراب ما از شکست خوردن،فقط با تمرینِ صبر و استمراره که بهتر می‌شه.انجام کاری که درحال‌حاضر قابل‌پیش‌بینی نیست، دل و جرئت می‌خواد. باید به نقطه‌ای برسیم که احساسِ خودارزشمندی، سلامتی، خوددوستی و خودپذیرشی‌مون بخاطر شکست خوردن به خطر نیوفته. انجام کاری ممکنه شکست بخوره تهش به پذیرش خود می‌رسه؛ چون به خودتون اجازه دادید که ریسک کنید و حتی شکست بخورید و اشتباه کنید ولی به‌هرحال تلاش کنید! این همون «می‌تونم» به‌جای «نمی‌تونم»ه - البته از نوع واقع‌گرایانه. تو کتاب «کنترل دوقطبی‌ها» از فرگوسن می‌خونیم: «وقتی حس می‌کنید در انجام کاری گیر کردید، انگار دو قطب مختلف از جنس هدف، ارزش، مسئولیت یا تمایل شما رو از دو طرف به سمت خودشون می‌کشن. اینکه بدونید چه زمانی از این طرف قطب به اون طرف قطب برید، نیازمندِ تشخیص، تجربه و حتی گاهی خطاست!» این نویسنده در ادامه می‌‌گه که «بهتره اجازه بدید تعادل و روند ماجرا راهنمایی‌تون کنه».  همچنین تو مقالۀ «مهارت ضروری برای رشد شغلی – مقابله با ابهام» (2018) می‌خونیم: «رهبرانی که می‌تونن با ابهام کنار بیان، می‌تونن با تغییر مقابله کنن و بدون اینکه تصویر نهایی ماجرا رو بدونن، تصمیم بگیرن و بهش عمل کنن... و ریسک و تردید رو هدایت کنن. این افراد معمولاً به‌عنوان آدمای منعطف شناخته می‌شن و می‌تونن بدون داشتن اطلاعات دقیق هم بااعتمادبه‌نفس به جلو حرکت کنن». ویژگی‌های شخصیتی‌ای که بالاتر گفتیم خیلی مهمن چون چیزی که قبلاً جواب داده، ممکنه الان جواب نده پس راه‌حل‌های قبلی هم همیشه مناسب الان نیستن. برای همینه که باید منعطف بود.  درضمن، بعضی مشکلات بیش از یه راه‌حل دارن. پس باید بهترین‌شون رو انتخاب کنیم و این یعنی علاوه بر انعطاف، باید آروم و پذیرا هم باشیم و اجازه ندیم افکارمون توسط اضطراب کنترل شه. حتی این هم ممکنه که شرایط قبل از اینکه تصمیمتون رو اجرا کنین مجددا تغییر کنه! افرادی که با شک و تردید و ابهام آشنان، می‌دونن که درک واقعیت چقدر سخته – چون در واقعیت آدمای خوب هم گاهی بد رفتار می‌کنن و آدمای بد گاهی خوب. علی‌رغم تمام فواید ابهام، زیاده‌روی در موندن در شرایط مبهم هم گاهی درست نیست. بعضی تصمیمات نیاز به تصمیم فوری و جدی دارن و اگه مبهم بمونن، مشکلات بیشتری ایجاد می‌کنن. به‌هرصورت، باید یادمون باشه که موقع نیاز به ابهام هم اجازه حضور بدیم و پیامد هر انتخاب رو بررسی کنیم. نباید فقط برای رفع اضطراب دست به انتخاب بزنیم.جسی سیگنال در مطلبی که نوشته میزان تحملِ ابهام توسط مردم رو بررسی می‌کنه. ایدۀ پشت حرفاش اینه که اغلب مردم در زمان ابهام نیاز به یه‌جور خاتمۀ شناختی دارن. یعنی برای رد شدن از اضطراب‌شون، دنبال جواب مسأله می‌گردن؛ جواب، جواب، جواب... خانم سیگنال به آزمون «نیاز به خاتمه» هم اشاره می‌کنه؛ با این آزمون می‌شه فهمید چه قدر دنبال راه‌حل‌هایی می‌گردیم که به کاهش اضطراب ختم می‌شن. کسایی که تو این آزمون نمرۀ بالایی میارن، تفکر سیاه و سفید دارن و مسائل اخلاقی رو ساده‌انگارانه ارزیابی می‌کنن و از همین دید بقیه رو هم مورد قضاوت قرار می‌دن. این آدما سختشونه که مسائل مهم رو بی‌جواب بذارن و متوجه نیستن که اغلب چیزها مبهم و خاکستری‌ان. یه مشکل دیگۀ افرادی که سریع تصمیم می‌گیرن اینه که از فرصت‌ها برای یادگیری استفاده نمی‌کنن. چون به جای اینکه از مقایسه گزینه‌های مختلف یاد بگیرن و رشد کنن، ذهنیت ثابتی دارن. از طرف دیگه، آدمایی که ذهن‌آگاهی بیشتری دارن و با تعلل بیشتری واکنش می‌دن و تصمیم می‌گیرن، بیشتر روی لحظۀ حال تمرکز می‌کنن. بنابراین عمیق‌تر فکر می‌کنن و خردمندانه‌تر تصمیم می‌گیرن. کلام آخر اینکه... جی هولمز در اثر جریان‌سازش به نامِ «قدرت ندانستن» از فواید ابهام و مشکلات افرادی که با ابهام کنار نمیان صحبت می‌کنه. کسایی که با ابهام کنار نمیان و زود دنبال جوابن... ممکنه بدون اطلاعات کافی نتیجه‌گیری کنن.ممکنه خلاء اطلاعات رو با چیزهایی پر کنن که اصلاً وجود نداره.ممکنه از بس که به جزئیات نمی‌پردازن بقیه رو کلافه کنن.ممکنه ارزش حل مسأله منظم رو زیرسؤال ببرن.ممکنه نمونه‌های قبلی یا کلاً تاریخچه اون مسأله رو قبول نکنن.ممکنه به قیمت انتخاب راه‌حل‌های از پیش ثابت شده، راه‌های جدید و ریسکی رو اشتباه قضاوت کنن.ممکنه مشکلات رو بیش از حد پیچیده کنن.منبع این مطلب، مقالۀ «How Well Do You Deal With Ambiguity» بود که تاحدی خلاصه شد. ما این مطلب رو در رسانۀ روانشناسی پنسیا در تلگرام هم منتشر کردیم. خوشحال می‌شیم دنبال‌مون کنید.</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 18:40:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خبرنگار حوزۀ تکنولوژی از برتری وان پلاس بر آیفون و سامسونگ می‌گوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%DB%80-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%81%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-bhrepkllmoek</link>
                <description>آنتونیو ویلاس بوئاس یک خبرنگار حوزه تکنولوژی است. او در تیم business insider سرپری محتوای مربوط به فناوری (گوشی، تبلت، وسایل هوشمند و ...) را به عهده دارد.  بوئاس در سال ۲۰۲۰ یک مطلب قابل‌توجه نوشته بود که در آن می‌گفت وقتی خانواده و دوستانش از او درمورد مدل گوشی مشورت می‌گیرند، به‌جای اپل و گلکسی بهشان وان پلاس را پیشنهاد می‌دهد!این برای افراد آمریکایی کمی عجیب است چون معمولا مراکز فروش گوشی، آیفون و گلکسی دارند و وان‌پلاس در آمریکا کمتر شناخته شده است. درکل رویکرد بوئاس بی‌توجهی به نام برندها و توجه به عملکرد واقعی خود گوشی است.خلاصه اگر شما هم مثل من کنجکاوید بدانید بوئاس چرا چنین پیشنهادی می‌کند، می‌توانید خلاصه‌ی صحبت‌های او را که در ادامه نوشتم بخوانید. گوشی‌های وان پلاس از گوشی‌های مدل‌بالای سامسونگ، ال‌جی و اپل ارزان‌ترند.بوئاس می‌گوید مردم وقتی ارزان بودن کالایی را می‌فهمند، آن را حمل بر بی‌کیفیتی می‌کنند. این سناریو لااقل درمورد وان پلاس صحت ندارد! اصلا یکی از اهداف وان پلاس از موقع تأسیس این بوده که با گوشی‌های مدل‌بالای برندهای خیلی معروف رقابت کند‌. درراستای همین هدف هم یک شعار جالب دارد. وان پلاس می‌گوید گوشی‌های من flagship killers هستند! اصطلاح flagship در انگلیسی به آخرین مدل از گوشی‌های برندهای فوق‌معروف گفته می‌شود؛ یعنی ته ته ته دنیای گوشی و تکنولوژی! معمولا هم مردم دنیا عاشق خرید این گوشی‌هایند. وان پلاس در این شعار، خودش را قاتل flagshipها معرفی می‌کند. ادعای سنگینی است، نه؟ بنظر بائوس که وان پلاس توانسته این ادعا را اجرایی کند. دلیل آن را در ادامه می‌خوانیم.علی‌رغم قیمت کمتر، ویژگی‌های سخت‌افزاری مشابهی دارند. بائوس می‌گوید گوشی‌های وان پلاس معمولا صدها دلار ارزان‌تر از گوشی‌های برند اند و درعین حال معمولا سخت‌افزار، عملکرد و طراحی مشابهی دارند. هر گوشی وان پلاسی که تابحال عرضه شده، تراشه‌ی مشابه گوشی‌های برند همان سال را استفاده کرده است؛ بدون اینکه آنقدر گران باشد! وان پلاس حتی از بعضی مدل‌های گران‌قیمت هم بهتر عمل می‌کند.وان پلاس از برخی گوشی‌های برند اندرویدی هم بهتر عمل می‌کند. احتمالا دلیلش RAM اضافه‌تری باشد که وان پلاس در گوشی‌هایش درنظر گرفته است. حافظه RAM یک نوع حافظه گوشی است که فعالیت‌های پیشین‌تان را در اپلیکیشن‌ها ذخیره می‌کند و اینگونه فضای استفاده از آن اپلیکیشن آزاد می‌شود‌. پس هرچه RAM یک گوشی بیشتر باشد، فعالیت‌هایی که قبلا انجام دادید بیشتر ذخیره می‌شود. برای همین است که جا به جا شدن بین اپلیکیشن‌ها در وان پلاس مثل آب خوردن است؛ چون دیگر فشار اضافه به گوشی نمی‌آید و فضای فعالیتتان آزاد شده. این قدرت وان پلاس در جابه‌جا شدن بین برنامه‌ها حتی از برخی گوشی‌های برند هم قوی‌تر است.گوشی‌های وان پلاس طراحی زیبایی دارند.گوشی‌های وان پلاس، مخصوصاً از سری ۳ به بعد، طراحی زیبایی دارند و از شیشه و فلز ساخته شده‌اند. بائوس می‌گوید این گوشی‌ها واقعا خوش‌دست‌اند و وقتی دستتان می‌گیرید وزن‌شان طوری است که آدم شک می‌کند گوشی‌اش ال جی و سامسونگ نیست و وان پلاس است!سیستم عامل اندروید وان پلاس قدرتمند است و اشکالات سایر گوشی‌ها را ندارد. منظور از اشکالات می‌تواند اپلیکیشن‌هایی باشد که بدون توافق قبلی با مشتری و به‌زور روی گوشی‌ها نصب است و قابلیت حذف هم ندارد‌. یا مثلا در برخی مدل‌ها گاهی از یک اپلیکیشن شرکت گوگل دو تا نصب شده است! وان پلاس سعی کرده همچنین ایراداتی در سیستم عامل اندروید نداشته باشد تا نرم افزار گوشی‌هایش روان و بدردبخور باشند‌. بهتر است براساس نیاز خرید کنیم نه اسم برند.در ادامه بائوس به چندین نکته‌ی برجسته‌ی دیگر هم از وان پلاس اشاره می‌کند. مثلا می‌گوید شاید وان پلاس واقعا سیرتاپیاز ویژگی‌های گوشی‌های flagship را نداشته باشد ولی خب مگر ما واقعا به همه‌ی این ویژگی‌ها نیاز داریم؟ بنظر او اگر واقعا از ویژگی‌های گوشی‌های برند استفاده نمی‌کنیم، بهتر است به خریدشان هم شک کنیم و پولمان را هدر ندهیم. همچنین او طراحی دکمه سایلنت کردن را در وان پلاس تحسین می‌کند و می‌گوید تنها گوشی اندرویدی‌ای است که مثل آیفون همچین طراحی‌ای دارد. آخر سر هم می‌گوید درست است که دوربین‌های وان پلاس از بهترین‌ها نبوده ولی در مدل‌های اخیرش واقعا پیشرفت‌های قابل‌توجهی داشته است. این پیشرفت مخصوصا در همکاری وان پلاس و برند دوربین عکاسی هسلبند در وان پلاس ۹ پرو مشهود است. بائوس چنین گفت...خلاصه اینکه صحبت‌های بائوس را درمورد دلیل برتری وان پلاس بر آیفون، ال جی و سامسونگ با هم خواندیم. برای من جالب بود که وان پلاس از همان تراشه‌ای استفاده می‌کند که برندهای برتر هم از آن بهره می‌برند. درواقع بنظر می‌رسد برندهای غول دنیای گوشی هم می‌توانند طوری خودشان را بهینه کنند که ارزان‌تر به دست مشتری برسند ولی مزیت برند آن‌ها را به‌شدت قدرتمند کرده است. بنابراین درس اخلاقی این مطلب می‌تواند این باشد که برندسازی شخصی‌مان را به فردا نیندازیم یا مثلاً اینکه حتی اگر برند نیستیم، لااقل مفید و پربهره باشیم، مثل وان پلاس!درکل برایم جالب است بدانم که نظر شما درمورد حرف‌های بائوس چیست؟ اگر تجربه‌ی خرید وان پلاس را داشته‌اید، بنظرتان درست می‌گوید؟ و یک سؤال درگیرکننده که بنظر خودم قابل تأمل است: ‏اگر آنقدر پول داشتید که می‌توانستید هر گوشی‌ای بخرید، کدام برند را می‌خریدید؟</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 11:15:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه باید از تأثیر خودشناسی بر آیندۀ شغلی بدانید</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%80-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-uggggq5rjjlq</link>
                <description>هرم مازلواحتمالاً شما هم هرم مازلو را می‌شناسید. هرمی که نیازهای ما را با توجه به تفکرات مازلو، روانشناس معروف، مرتب کرده است. نوکِ این هرم چیزی جز «خودشکوفایی» نیست. جایی که برای علایق خود وقت می‌گذاریم و آنچه را که در آن استعداد داریم پرورش می‌دهیم. شغلِ ما، تقریباً یک سوم روزمان را درگیر خودش می‌کند. پس باید مطمئن شویم که جایی برای خودشکوفایی در شغلمان وجود دارد؛ اما چطور؟ اول باید خود را بشناسیم. اگر ندانید که علاقه و استعدادتان در کجاست، دقیقاً چطور قرار است خود را در شغل و زندگی شکوفا کنید؟خودشناسی یعنی چه؟خودشناسی را می‌توان دانشی دانست که درمورد جنبه‌های مختلف خود کسب می‌کنید. دانشی که شامل نقاط قوت و ضعف، عقاید و باورها و علایق و استعدادهایتان می‌شود.چرا خودشناسی در مسیر شغلی مهم است؟یک: چون پیشرفت می‌کنید«همه نابغه‌اند. اما اگر یک ماهی را براساس توانایی‌اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنید، آن ماهی تمام عمرش را با باور اینکه یک احمق است، زندگی خواهد کرد.»منسوب به انیشتینخودشناسی دری به پیشرفت شخصی باز می‌کند. با شناخت نقاط قوت خود، میدان نبرد خود را انتخاب می‌کنید و در همان حیطه شغلی به رقابت می‌پردازید. بنابراین وقتتان در دوره‌های بی‌ربط به استعداد و علایق‌تان تلف نمی‌شود. از طرفی هرچه بیشتر نواقص خود را بفهمید، تکنیک‌ها و مهارت‌های بیشتری برای اصلاح یا تقویت خود نیاز خواهید داشت. البته لازمه این دو اتفاق خوب، پذیرفتن «تغییر» است. بدون تغییر نمی‌توانیم رشد کنیم. فروشگاهی که از دیجیتال شدن کسب‌وکارش دوری می‌کند احتمالاً به زودی شکست می‌خورد. این حکایت همۀ ما در مسیر شغلی‌مان است.دو: چون حالتان خوب می‌شودخود را نشناختن اولش آسان است: با هر بادی به جهتی می‌روید، رشته‌ای را انتخاب می‌کنید که دیگران می‌گویند، نمره‌ای می‌گیرید که دیگران را شاد کند و شغلی را انتخاب می‌کنید که تحسین دیگران را وا دارد. اما آخرِ این مسیر سخت است چون به دیوارِ «نارضایتی» می‌رسید. نشناختن خودتان به عدم رضایت از زندگی شغلی و حتی شخصی منجر می‌شود. درعوض، خودشناسی نیاز به فکر و تلاش دارد و در انتهای آن هم چیزی جز پذیرش خویشتن و رضایت شخصی نیست. اگر با آزمون و خطا، مهارت‌آموزی و تلاش کردن به شغلی برسید که «حال خوب» بهتان دهد، «رضایت» هم می‌آید.چطور خود را بشناسیم؟یک: از پنجرۀ جوهاری کمک بگیرید.پنجره جوهاریبرای شناخت خود، باید سؤالات سختی از خودمان بپرسیم. براساس مدل خودشناسی و ارتباطی پنجرۀ جوهاری، چهار حیطه برای شناخت بهتر خودمان و دیگران وجود دارد: آنچه دربارۀ خودمان می‌دانیم/نمی‌دانیم و آنچه دیگران دربارۀ ما می‌دانند/نمی‌دانند.دو: با تست هالند استعدادیابی کنید.با آزمون رغبت‌سنجی شغلی هالند، می‌توانید شخصیت خود را براساس قوت و ضعف در شش دسته شغلی بسنجید. این شش دسته به اختصار RIASEC نامیده می‌شوند. هرکدام از ما در سه تا از این دسته‌ها قوی‌تر و در سه‌تایشان به نسبت ضعیف‌تریم.کلام آخرما محور اصلی مسیر شغلی خود هستیم. بنابراین شناخت علایق و استعدادها باعث می‌شود قطب‌نمای شغلی خود را بسازیم و مسیر مناسب خود را جهت‌یابی کنیم.</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Tue, 14 Dec 2021 14:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج روش خلاقانه برای استفاده از ویدیو پروژکتور</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1-cq8hxewg0ctt</link>
                <description>از وقتی که بخاطر دارم، هر وقت حرف از «پروژکتور» در مدرسه می‌شد، همیشه گروهی از بچه‌ها بودند که با جعبه و ذره‌بین و چسب و قیچی خودشان یکی می‌ساختند.  بعد از دیدن پروژکتورهای کمکس یکی دیگر از دیگران خاطرِ پروژکتوری‌ام به یادم آمد که چیزی جز پخش کردن ویدئوهای خسته‌کنندۀ آموزشی توسط معلم‌ها نبود! نهایتِ استفادۀ هیجان‌انگیزمان از پروژکتور مدرسه هم این بود که با موافقت یکی دو تا از دبیرها، دست جمعی فیلم دیدیم. هم سیندرلا و هم شاترآیلند را در مدرسه دیدم که مطلقاً هیچ ربطی به هم ندارند! خلاصه اینکه جز پخش عکس و کلیپ و فیلم، کاربرد دیگری از این پروژکتورها ندیدم تا اینکه با سرچ در گوگل به چند کاربرد خلاقانه و جالب ازش رسیدم که برایتان می‌نویسم.یک: آشپزی با پروژکتور!بدین صورت!عنوانش هم آدم را به تعجب می‌اندازد، می‌فهمم! با این حال وقتی در نت می‌گشتم به این ایده برخوردم، بعد از کمی مکث فهمیدم که اِندِ خلاقیت است. قضیه این است که یک روز کسی تصمیم گرفت دیگر دستور برنامه‌های غذایی را از تلویزیون یادداشت نکند. درضمن اینکه با گوشی‌اش هم کلیپ‌های آشپزی یوتیوب را نگاه نکرد و به جایش یک مینی پروژکتور را راه انداخت. برنامۀ آشپزی‌ای دانلود کرده بود را روشن کرد و مثل یک تلویزیون روی دیوار برای خودش پخش کرد و تخم مرغ‌ها را هم زد! از آنجایی که ریموت هم دارد، دستش موقع جلو و عقب کردن کثیف نشد و خیلی بهتر از گوشی بود.آن پروژکتورهایی که در مدرسه داشتیم با نمونه‌ای که اینجا ازشان نوشتم فرق دارد. مینی پروژکتور همانطور که از اسمش مشخص است، نسخۀ جمع‌وجور و کوچک آن پروژکتورهاست. برای همین جابه‌جا کردنش و استفاده کردنش در آشپزخانه، اتاق خواب و سفر خیلی آسان است.دو: نمایش عروسکی برای کودکان و بزرگسالان!جف پیترسون و کریگ فرگوسن - دو موجود شوخ‌طبع!عروسک‌بازی فقط برای بچه‌ها نیست. هرچند آن‌ها خیلی دوستش دارند و معمولاً هم برای آن‌ها استفاده‌اش می‌کنیم. ولی خب کلی عروسک برای آدم بزرگ‌ها هم هست: از جناب‌خان خندوانه گرفته تا عروسک اسکلتیِ برنامۀ طنز کریگ فرگوسن!با ویدئو پروژکتور هم می‌توان عروسک‌بازی کرد. درواقع اول باید نور سفیدی روی دیوار بیندازیم و بعد هم با حرکت دادن دست‌ها و هم عروسک‌ها می‌شود سایه‌های عروسکی قشنگی ساخت. با این کار هم می‌توانید تفریح خانوادگی‌ای را با بچه‌ها بگذرانید و هم کنارِ دوستان دورهمی طنزی راه بیندازید. این ویدئو یویتوب برای ساختن سایۀ حیوانات با دست خیلی جالب بود.سه: ویدیو پروژکتور برای دکور کردنمعمولاً کسی که میزبان مهمانی‌هاست، از هر دکور جدیدی که خانه‌اش را یکی دو سطح دلپذیرتر کند استقبال می‌کند. یکی از استفاده‌های جالبی که از پروژکتور دیدم همین بود. یک خانواده برای تزئیس سال نوی میلادی‌شان، عکس زیبایی مرتبط با همین مناسب و با کیفیت خیلی خوب روی دیوار هال انداخته بودند. ما هم می‌توانیم این را ایرانیزه کنیم و موقع عید نوروز یک پس‌زمینه سرسبز روی دیوار یا حتی سقف خانه بیندازیم. درضمن موقع عکاسی هم می‌توان از این ترفندها زد. مثلاً اتاق را کم نور کنیم، یک تصویر زیبا با رنگ دلخواه مان روی دیوار بیندازیم و چند عکس هنری بگیریم.چهار: گیم زدن به شکلی جدیدیک کاربرد خلاقانه دیگر از پروژکتور این بود که دیدم یک نفر سیستم ویدئو گیمش را به پروژکتور وصل کرد. نتیجه این بود که در ابعادی خیلی خیلی بزرگ صفحۀ بازی را می‌دید. خوبی‌اش این است که یک دست گیم زدن با دوستان خیلی باحال‌تر از حالت عادی‌اش می‌شود. درضمن صفحه آنقدر بزرگ است که همه به راحتی رقابت دو یا چند نفر را ببینند و هیجان بازی را بالا ببرند.پنج: ساخت لایت شو!این آخری دیگر واقعاً غافلگیرکننده بود. گویا سرویس Musicbeam یک نرم افزار اوپن سورس است که برای ساختن لایت شو با پروژکتور مناسب است. خوبی‌اش این است که فقط نیاز به یک لپتاپ و پروژکتور برای ساخت لایت شو دارید و کارتان خیلی راحت است.خلاصه اینکه...با سرچ در گوگل همیشه به چیزهای جالبی می‌رسم. اینبار سراغ ویدیو پروژکتور و کاربردهای جالبش رفتم. مثل اینکه با کمی خلاقیت کارهای مختلفی می‌توان با آن کرد. حتی موقع درس خواندن هم برای پخش ویدئو کلاس یا جزوات خوب بدرد می‌خورد. کاربردهایش به ساخت لایت شو هم می‌رسد! امیدوارم خواندن این کاربردها حس خلاقیت شما را هم برانگیخته باشد.</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sun, 12 Dec 2021 20:44:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار راه هیجان‌‌انگیز برای استفاده از تی وی باکس!</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%DB%8C-%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B3-ugk8oa0l9rks</link>
                <description>شاید شما هم دوست داشته باشید تلویزیون هوشمند بخرید و امکانات فوق‌العادۀ آن استفاده کنید، درست مثل من! البته من با دیدن قیمت‌های سرسام‌آور آن دیگر چنین قصدی ندارم: به دلار امروز، از 7 تا حتی 40 میلیون! شما چطور؟ با این قیمت‌ها شاید امیدی برای خریدن تلویزیون هوشمند نباشد، ولی یک راه ارزان و مؤثر برای هوشمند کردن تلویزیون معمولی وجود دارد: تی وی باکس!تی وی باکس...؟با نگاهی به قیمت‌های تی وی باکس، تفاوت فاحش هزینۀ تی وی باکس و تلویزیون هوشمند را درک می‌کنید! این دستگاه ارزان و بدردبخور، تی وی باکس نام دارد که دستگاه پخش انواع محتواهاست: متنی، صوتی، تصویری و ویدئویی. این وسیله کوچک که شبیه یک مودم است، راهی ساده برای هوشمندسازی تلویزیونِ معمولیِ خانه‌هایمان است. حالا که فهمیدیم تی وی باکس چیست، بهتر است به چهار تا از کاربردهای هیجان انگیز آن نگاهی بیندازیم.یک: سینمای آنلاین خانگی خود را بسازیدفیلم رنگ انار | اگر این صحنه را در قاب تلویزیون می‌دیدم بهتر بود... :)خوب یادم است موقع تماشای آنلاین فیلم «رنگ انار» از آپارات بود که با خودم می‌گفتم حیف! این فیلم عجب تصاویر بکری دارد و من آن را در قاب کوچک لپ‌تاپم می‌بینم. موقعی که مستند «سیاره زمین» را می‌دیدم هم همین از ذهنم می‌گذشت.برای همین است که بنظر من احتمالاً هیجان‌انگیزترین ویژگی تی وی باکس، تماشای فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی و یا حتی فوتبال آنلاین مستقیماً از خود تلویزیون است.بعد از وصل کردن تی وی باکس به تلویزیون و هوشمند شدن آن، می‌توانید با واردکردن هر آدرسی به آن سایت بروید؛ سپس محتوای ویدئویی دلخواهتان را پخش کنید. مثلاً می‌توانید از سایت «تلوبیون» به‌طور آنلاین برنامه‌های تلویزیونی، از سایت «دیلی فوتبال» هم فوتبال آنلاین و از سایت‌هایی مثل نماوا، فیلیمو یا آپارات فیلم سینمایی تماشا کنید.دو: مرور آلبوم عکس در قاب تلویزیونآلبوم عکس در تی وی باکسیکی از تفریحات قدیمی مهمان‌ها این بود که به آلبوم‌های خانوادگی میزبان نگاهی بیندازند. یادم است من و دخترخاله‌ام عکس‌های عروسی‌اش را در گوشی نگاه می‌کردیم و یاد آن روزها می‌افتادیم. این موقع‌ها نفر سوم و چهارم باید سرک بکشند تا عکس‌ها در آلبوم و گوشی ببینند! به جای اینکارها می‌توانید تی وی باکس را وصل کنید و آلبوم روزهای دور را پخش کنید. آن‌وقت در یک مهمانی چند ده نفره، همه با هم عکس‌ها را می‌بینید، خاطره‌ها را مرور می‌کنید و می‌خندید.این ویژگی را به اشکال دیگر هم می‌توانید استفاده کنید. اگر برای شغل یا درس‌تان نیاز به نگاه کردن به عکس‌های متنوع دارید، استفاده از قاب تلویزیون فکر خوبی است. خودم به عنوان یک دانشجوی روانشناسی از ایدۀ اینکه عکس مغز و نواحی آن را روی تلویزیون بندازم و فیزیولوژی‌اش را با عکس‌ها و نکته‌نویسی یاد بگیرم واقعاً هیجان‌زده می‌شوم. کمی فکر کنید، کدام حوزه از درس یا کارتان قابلیت استفاده از این ویژگی را دارد؟سه: با تلویزیون هوشمندتان تماس تصویری بگیریدبا برنامه Duo یا نصب اسکایپ می‌توانید تماس تصویری بگیرید. این ویژگی در گوشی و لپتاپ هم هست اما هر گِردی که گردو نیست دوست خوب من! یک مثال از زندگی دانشجویی خودم، حضوری نشدن دانشگاه‌ها تا ترم سوم است. تا حالا دوستان دانشگاهم را از نزدیک ندیده‌ام و ایدۀ «نمایشنامه‌خوانی» آنلاین باعث شد حس کنم آن‌ها پیشم هستند. ما موقع خواندن نمایشنامه تصاویرمان را روشن می‌کردیم اما خب هر کسی جلوی لپتاپ خودش و یک گوشه اتاق کز کرده بود. خبری از اجرای دیالوگ‌ها با بدن نبود و فقط صدایمان را بالا و پایین می‌کردیم. یک تماس تصویری تلویزیونی بدون دردسر می‌توانست از سر تا پای مرا به سهولت در تصویر بیندازد که یک گوشه منفعل ننشینم.علاوه بر این، شما هم احتمالا بدتان نیاید از قاب تلویزیون به مادرتان در شهر دیگر تماس بگیرید. حتی فرض کنید همزمان که کارهایتان را در خانه می‌کنید با یکدیگر حرف بزنید بدون اینکه نگران جُم خوردن از جلوی تصویر باشید. اگر در یک کلاس ورزشی آنلاین شرکت کنید هم، جلوی تلویزیون به راحتی ورزش می‌کنید تا مربی‌تان ببیند. خلاصه کلی مثال هست، خودتان هم در زندگی‌تان نگاهی بیندازید، کجا می‌توانید از این ویژگی بهره ببرید؟چهار: گیم بزنید! بخش جدا نشدنی تی وی باکسنمی‌شود از تی وی باکس یا اندروید باکس حرف بزنیم و حرف از گیم و بازی‌های موجود نیاوریم. با یک تی وی باکس، قاب تلویزیون‌تان به مانیتور بازی تبدیل می‌شود. برای دانلود بازی‌ها به گوگل پلی استور بروید و بازی دلخواهتان را دانلود کنید.  تقریباً تمام بازی‌های اندرویدی که به نسخه اندروید تی وی باکس شما بخورد، قابل دانلود و اجرا است. حتی می‌توانید دسته هم وصل کنید و کیف بیشتری ببرید!این ویژگی هم زمانی که تنها و با دوستان‌تانید به کار می‌آید هم با خانواده. کلی بازی‌های جورکردنی یا بازی کلمات در پلی استور است که می‌تواند حال‌وهوای مهمانی‌هایتان را از این رو به آن رو کند. درضمن اگر کودکی در خانه دارید، می‌توانید او را به بازی کردن با تلویزیون ترغیب کنید که حتی موقع بازی هم در کنار هم باشید.خلاصه اینکه...خلاصه اینکه با اندکی خلاقیت می‌توانید با تی وی باکس کارهای متنوع و هیجان‌‌انگیزی انجام دهید. قرار نیست فقط فیلم ببینید، یوتیوب هم می‌شود تماشا کرد. قرار نیست فقط عکس ورق بزنید، می‌توانید نقاشی‌های نقاشان معروف را تماشا کنید و کلی کارهای دیگر. نکته مهم این است که این هوشمندسازی تلویزیون معمولی، با قیمت و زحمت خیلی کمتر از خرید یک تلویزیون هوشمند می‌تواند صورت بگیرد؛ طوری که نه سیخ بسوزد نه کباب (نه جیب شما، نه خواسته‌های‌تان!)</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sun, 21 Nov 2021 23:32:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمیشن میتچل ها علیه ماشین ها: یک روایت پدر و دختری</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AA%DA%86%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-nlquc6nrjhu1</link>
                <description>دیشب انیمیشن جدید «خانوادۀ میتچل علیه ماشین‌ها» را می‌دیدم. چند وقتی بود که رفیقم این را معرفی کرده بود. دوستش داشتم. بنظرم ارزش یک بار دیدن را حتما دارد. من معمولاً بخاطر اینکه فضای لپتاپ کم است،  خیلی وقت‌ها اصلاً دانلود هم نمی‌کنم و آنلاین می‌بینم. آنلاین دیدن خوبی‌های خودش را دارد. مثلاً نیاز نیست نیم ساعت صبر کنی که فیلم آماده شود؛ برای آدم‌های عجول چون من سخت است. اما خب بدی‌هایی هم دارد. مثلاً در تلویزیون معمولی نمی‌توان آنلاین دید؛ مگر اینکه تلویزیون هوشمند باشد. خب برای چند فیلم که نمی‌شود بروم تلویزیون جدید بخرم. درعوضش قصد دارم یک‌روز برای خانه‌مان تی‌وی باکس بخرم که با آن تلویزیونمان هوشمند شود. اما خب فعلا که نیست، انیمیشن را به هر حال در لپتاپ دیدم و از جهاتی خیلی دوستش داشتم!اول از همه، داستانش هیجان‌انگیز بود و درام خوبی داشت. داستان این انیمیشن از یک ایدۀ رایج و قدیمی نشأت گرفته. همان ماجرای ساختن ربات‌هایی که علیه انسان‌ها قد علم می‌کنند. این‌بار مجددا همین اتفاق می‌افتد با این تفاوت که متفکر اصلی پشت خیانت به انسان‌ها، یک ربات نیست. با اینکه این ماجرا قدیمی است ولی خوش درخشیده. بنظرم دلیل اصلی‌اش مدرنیزه شدن داستان است. در این انیمیشن دختری را می‌بینیم که نوجوانی از دل دنیای مدرن است: سبک لباس پوشیدنش، آهنگ‌هایی که گوش می‌دهد، علاقه‌اش به کارگردانی و یوتیوب و از همه مهم‌تر اینکه تماماً سرش در گوشی است. مادر و برادر کوچکش هم همینطورند. این‌روزها همه‌مان سرمان در گوشی است، مگر نه؟خب پدرش نه. پدر خانواده از این آدم‌های عشق طبیعت و دنیای بیرون است. کار با کامپیوتر را بلد نیست و ترجیح می‌دهد مستقیم و رو در رو صحبت کند. نقطۀ قوت داستان برای من همین بود. میتچلز علیه ماشین‌ها، صرفا روایتی درمورد تصاحب زمین توسط ربات‌ها نیست. بلکه داستانی است از سلطۀ وسایل هوشمند روی زندگی‌مان. سلطه‌ای که شکاف‌های بین نسلی را عمیق‌تر می‌کند. راه ارتباطی جوان امروزی با راهی که پدرومادرش در بیست سال قبل داشتند از زمین تا آسمان متفاوت است. برای خودم که مشکل مشابهی در خانه دارم و به اندازۀ کافی درک نمی‌شوم، داستان کاملاً درگیرکننده بود. به‌هرحال کی قرار است کوتاه بیاید؟ دخترک باید کمتر گوشی استفاده کند یا پدر باید کامپیوتر یاد بگیرد؟ یا با بی‌تفاوتی روز به روز از هم دورتر شوند؟این روایت احساسی از رابطۀ پدر و دختر را خیلی دوست داشتم. واقعاً مسألۀ کوچکی نیست. خیلی وقت‌ها در خانواده‌ها نوجوان از یک والد دور می‌شود. وقتی دانۀ دور شدن از همچین سنی کاشته شود، کندن ریشه‌اش مشکلتر می‌شود. این یکی از غم‌انگیز صحنه‌های زندگی برای من است. هرجا حس کردم که دارم از پدر و مادرم دور می‌شوم و این روی احساساتم به آن‌ها هم تأثیر می‌ذارد، فقط دلم می‌خواست یکهو اجی مجی لاترجی کنم و همه‌چیز درست شود. اما زندگی اینطور نیست. زندگی، تلخ و واقعی است. زندگی میتچل‌ها امید بیشتری دارد و این حال آدم را خوب می‌کند.عامل مؤثر دیگری که باعث شد اینقدر همه این انیمیشن را دوست داشته باشند، کمدی است. به‌معنای واقعی کلمه، «فان» بود! شوخی پشت شوخی و خنده پشت خنده! من که واقعاً عاشق ربات‌های خنگ شدم. اگر برایتان سؤال شده که چطور این ربات‌های خنگ آمدند دنیا را تصاحب کنند، باید خود انیمیشن را تماشا کنید :)) بنظرم همان ده دقیقۀ اول را هم که ببینید، دست از ادامه‌اش برنمی‌دارید. از بس که طراحی و گرافیک انیمیشن فوق‌العاده است. تصاویر حالتی سه‌بعدی دارند و نوع طراحی شخصیت‌ها اینقدر باحال است که من دوست نداشتم چشم ازش بردارم. تصویر انگار به کمک روایت می‌آید و این خیلی حال‌خوب‌کن بود. کلا من از گرافیک انیمیشن آنقدر لذت می‌برم که اگر داستان خوب هم نباشد، تا آخر می‌بینم. اینجا هم داستان خوب بود و هم تصاویر طراحی شده به شدت درجه‌یک بودند. سری انیمیشن‌های ماداگاسکار را که دیدم فقط به عشق صدای بن استیلر بود. البته خود داستان را هم خیلی دوست داشتم اما وقتی گویندۀ موردعلاقه‌ات آن وسط باشد، دلت نمی‌آید نبینی. در میتچلز علیه ماشین‌ها، صدای کسی را شنیدم که اصلاً انتظار نداشتم! اولیویا کول‌من! اینقدر صدا و بازی‌اش را دوست دارم که فقط کافی بود سی ثانیه بشنوم. سریع شناختم! خانم کول‌من صدای نقش منفی داستان را دارد. خدایی گوش‌هایتان از شنیدن کول‌من در حال جیغ و غر زدن به بریتیش ارضا نمی‌شود؟ :)) مال من که حتماً... تازه بعد انیمیشن فهمیدم نقش دختر را هم خوانندۀ معروف، ریانا یا ریحانا، گویندگی کرده. این یکی را دیگر نفهمیده بودم.درکل، حتماً پیشنهاد می‌کنم با رفقا یا خانواده نبرد میتچل‌ها را ببینید. اینقدر حال کلی این انیمیشن خوب بود که اواخرش فکر کردم کاش با دوستی این را تماشا کرده بودم. دو نفری خندیدن و ذوق کردن بالأخره بهتر از تکی است:) شاید تا دفعۀ بعد که دوستی را دعوت کنم، از کمکس یک تی‌وی باکس بخرم که با همدیگر انیمیشن دیگری را آنلاین ببینیم. راستش این روزها به تماشای مجدد رئیس مزرعه فکر می‌کنم. چقدر خاطره‌انگیز بود. واقعاً بدون دوست دیدن این یکی حرام است...</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Wed, 18 Aug 2021 12:03:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه از چالش طاقچه ۱۴۰۰ دامن‌گیرم شد: جایزه و حسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-xwxyurvuncwf</link>
                <description>روزهای ابتدایی امسال بود که در یک کانال تلگرامی از چالش کتابخوانی طاقچه مطلع شدم. من هم سر و گوشی جنباندم و با خواندن این مطلب فهمیدم ماجرا از چه قرار است. گویا فروشگاه الکترونیک طاقچه یکی دو سال است چالشی برای کتابخوان‌تر کردن مردم می‌گذارد. چالش‌ش اینجوری است که هر ماه باید طبق موضوعی که از قبل مشخص شده یکی از کتاب‌های طاقچه را بخوانیم. البته اجباری در خواندن از خود اپلیکیشن نیست. فقط کافی است همان نشری را بخوانید که در طاقچه وجود دارد. دلیل این مسأله این است که در انتهای هر ماه باید به اندازه‌ی ۵۰۰ کلمه در ویرگول درمورد کتاب‌هایی که خوانده‌ایم بنویسیم.چالش طاقچهموضوعاتی که باید طبق‌شان بخوانیم هم براساس دو دسته‌ی 《پیر طریقت》و 《اول راه》مشخص می‌شوند. درواقع این نکته را درمورد چالش خیلی دوست دارم. اگر کتابخوان حرفه‌ای باشید کتابی برایتان هست. نباشید هم همینطور. من و دوستم پریسا چالش پیر طریقت را انتخاب کردیم. البته آنقدرها پیر هم نیستیم در این راه ولی خب چالش همین چیزهایش است که می‌چسبد: موقعیت‌هایی که خارج از منطقه‌ی امن اند.یکی از این موقعیت‌ها کتابی است که همین حالا مشغول خواندنش ام: کتاب جنایت و مکافات داستایفسکی. قبل از اینکه این کتاب را بخوانم سه تا از کارهای کوتاه او را خوانده بودم. اما خب همیشه شیرجه زدن به سمت کارهای طولانی‌تر و معروف‌تر آسان نیست. گاهی این حس به آدم دست می‌دهد که شاید هنوز آماده نیستم فلان کتاب را بخوانم؛ یا وای چقدر طولانی است، شاید تنبلی کنم و چیزهای شبیه به این. اما خب خوبی با چالش خواندن و مخصوصا خواندن با یک دوست این است که باید جایی جواب پس داد. مخصوصا در چالش طاقچه که باید آخر ماه درمورد آن کتاب چیزی بنویسی این حس بیشتر هست. و خب این را شخصا دوست داشتم. اگر نگاهی به بقیه‌ی نوشته‌های ویرگولم بیندازید سه چالش قبلی تکمیل شده را می‌بینید. من و پریسا موفق شدیم. طاقچه هم البته با خوش‌قولی تمام هر بار که یک کتاب را تمام کردیم یک تخفیف ۶۰ درصدی برای ماه بعدی بهمان داد. آخر فصل بهار هم که هر سه تا کتاب تمام شد، کد اعتبار ۱۵۰ تومانی اول را برایمان فرستاد. خلاصه اینکه در ماتحت‌مان عروسی بود و آن هم نه فقط بخاطر اعتبار. بخاطر این حس تکمیل کردن. هر وقت یک چیز طولانی را تمام می‌کنم حالم از این رو به آن رو می‌شود.Yay!درمورد جایزه‌اش هم... خب راستش من از این آدم‌های اهل ریسک در خرج‌کردنم. این را یکجوری نوشتم که فکر کنید از قبل برنامه می‌ریزم فلان کار پرریسک را کنم و منتظر نتیجه‌اش باشم. زهی خیال باطل. دقیقا برعکس. هیچ‌ فکری نمی‌کنم و همینطوری بهترین چیزی که جلوی رویم باشد و احساس نیاز کنم را می‌خرم. استدلال درونی‌ام همیشه این است که اگر الان می‌توانم بخرم، چرا نخرم؟ خوشبختانه زمان‌هایی که می‌توانم خیلی بخرم زیاد پیش نمی‌آید و از گذر این عادت فعلا اتفاق مهلکی پیش نیامده. این نوع نگاه 《حالا یا هیچوقت》ام به خرید کتاب‌های طاقچه هم سرایت کرد. جای شما خالی دیشب با تخفیف‌های ۵۰ درصدی زرت و زرت خرید کردم. چه کیفی داد! یکی از طرح‌های تخفیف طاقچه روی کتاب‌های پیشنهادی مجتبی شکوری و رادیو راه اعمال شده بود. کلی کتاب درجه‌یک که نصف قیمت بودند. خلاصه اینکه الان یک هزار و پانصدی در اعتبار طاقچه‌ام است که قابل شما را هم ندارد. بخاطر عادت‌هایم است که هیچ‌وقت اعتبار طاقچه‌ام را شارژ نمی‌کنم. فقط هروقت کتابی را نیاز دارم با کارت می‌خرم. خودشناسی ۱۰۱!دیشب که آن همه کتاب باحال را خریدم واقعا یک حسرتی هم به دلم مانده بود. نه از اعتبار بیشتر یا کتاب‌های بیشتر. حسرت از اینکه این جایزه‌ی درجه یک طاقچه هرچقدر هم لذت‌بخش باشد باز هم در گوشی است. من قبلا از طاقچه کتاب خوانده‌ام و فضا و فونت‌ش را خیلی دوست دارم. بزرگترین مشکل ولی خود طاقچه نیست. مشکل این است که باید کتاب‌ها را در گوشی بخوانم و صفحه‌اش اصلا راحت نیست. تبلت قدیمی‌ام را هم خیلی وقت است که دور ریختم. لپتاپ هم که اصلا حرفش را نزنید، کتاب خواندن با آن عذاب است. خلاصه اینکه دلم بدجور یک کتابخوان الکترونیکی می‌خواهد. تا آخر سال که چالش تمام شود و کلی کتاب خوب بخرم، دردسر در گوشی کتاب خواندن ولم نمی‌کند. حتی داشتم فکر می‌کردم این کتاب‌ها را در طاقچه نخرم و فیزیکی بگیرم‌شان. ولی خب دلم نیامد تا قران آخر را خرج نکنم. نمی‌دانم شما برای خریدهایتان خیال‌پردازی می‌کنید یا نه. ولی من خوب خیال‌پردازی می‌کنم. مثلا می‌گویم اگر الان به اندازه‌ی کافی پول داشتم کدام کتابخوان را می‌خریدم؟ و بعد می‌روم توی فروشگاه‌های اینترنتی مثل کمکس و همینطور می‌چرخم. از این کتابخوان به آن یکی. هدف‌گذاری دو ساله و پنج ساله و n ساله. لینک کتابخوان‌هایش اینجاست‌. بعد فکر می‌کنم چقدرش را مامان بابا بهم می‌دهد؟ چقدر را خودم بدهم؟ ای بابا ول کن، اصلا کتاب‌هایم را فقط فیزیکی می‌خوانم. نههههه، دلم نمی‌آید خب! با همان میزان هزینه می‌توانی دو تا کتاب الکترونیک خوب بخری. اصلا آن به کنار. آخر دلم نمی‌آید این کتابخوان باحال پوک ۳ اونیکس را نخرم! آخر نگاهش کنید! خیلی ناز و توجیبی است خب. این سری اونیکس از اندروید هم پشتیبانی می‌کند. یعنی طاقچه و فیدیبو و کتابراه و کلی چیز میز دیگر را می‌شود درش نصب کرد. از این اداهای کیندل را ندارد که انحصاری باشد. بعدش هم عین این است که یک کتاب کوچولوی خوشگل داشته باشی که هزارتا کتاب در آن جا می‌شود. راهش دور است ولی خب خیالش نزدیک و دلنشین! مخلص کلام اینکه چالش طاقچه خوب می‌چسبد؛ خیال‌پردازی هم همینطور. اگر کتابخوان دارید که اصلا خوش‌به‌حالتان می‌شود. اگر ندارید هم خرج کردن اعتبارش دوپامین خوبی ترشح می‌کند. همین هم برای شاد شدن در ایران غنیمت است. اگر دوست داشتید سری به توضیحات چالش در اینجا بزنید. تا آخر سال ادامه دارد. </description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 12:25:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم ایتالیایی Life is beautiful و مراحل سخت زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-its-a-beautiful-life-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-w2m5snf2la7r</link>
                <description>*متن تا حدودی حاوی اسپویل فیلم است... اما نه زیاد*فیلم زندگی زیباست را چند روز پیش به پیشنهاد دوستم دیدم. از تصویر پوستر‌ش حس می‌کردم یک چیزی توی مایه‌های it&#x27;s a wonderful life باشد. با اتفاقات خانوادگی و درام‌های این‌چنینی. قبلش خلاصه داستان و چیزی ازش نخوانده بودم. خلاصه وقتی که سراغش رفتم تا یک سوم ابتدای فیلم میخکوب آن سرخوشی شدم و بعد از آن بهت‌زده‌ی اتفاقات پیش رو. نیمه‌ی ابتدایی فیلم به عنوان یکی از درخشان‌ترین کمدی‌ها در سینما شناخته می‌شود. گوییدو که مردی یهودی است، عاشق زنی مسیحی می‌شود. این زن هم جذب روح سبک، کودکانه و شاد گوییدو می‌گردد. این دو در یک ماجرای عاشقانه طنز بهم می‌رسند. تا اینجا که دیدم فکر نمی‌کردم اتفاق عجیب‌غریبی در حال رخ دادن باشد اما با ازدواج این دو نفر و معرفی پسر کوچک‌شان در فیلم، فیلم کاملا دگرگون می‌گردد. داستان فیلم صرفا درمورد یک آشنایی یا عشق دو نفره به سبک کمدی نیست. نویسنده می‌خواهد از داستان‌های غم‌انگیزترین در این اثر حرف بزند. و این داستان غم‌انگیز با آمدن دو مامور به کتاب‌فروشی گوییدو شروع می‌شود. از قضا این دو مأمور قرار بود تمام یهودی‌ها را روانه‌ی کار اجباری کنند. فیلم حالا بستری می‌شود برای نشان دادن سختی‌هایی که برای یهودی‌های ایتالیایی اتفاق افتاده است. سیلی محکم این سختی‌ها آنجا به من خورد که کودک کوچک‌شان هم بایستی به این اردوهای کار اجباری می‌رفت. نازی‌ها هیچ جان انسانی یهودی را برای کشتن و کار کشیدن رها نمی‌کردند... خلاصه اینکه گوییدو و پسر کوچکش که همان‌روز تولدش بود رفتند به اردوگاه کار اجباری یهودی‌ها... نماد ظلم نازیسم آلمان.درست است که بخش اول فیلم از نظر کمدی‌ قوی‌تر است ولی بخش دوم هم به هر حال از روح شاد و طناز روبرتو بنینی غنی شده بود. بنینی که نویسنده و کارگردان این اثر و بازیگر اصلی است، در تمام فیلم یک آدم خیال‌پرداز و سرخوش است. کسی که به قول معلم معروف فیلم انجمن شاعران مرده بلد است چطور به《Seize the Day》 پای‌بند باشد. با چیزهای کوچک زندگی شاد می‌شود و بدون سخت‌گیری عجیب و غریبی روزگار را می‌گذراند. هر جا که پسر کوچکش نمی‌تواند زشتی‌های زندگی را درک کند، با تخیل مثال‌زدنی‌اش واقعیت را جوری دیگر به او می‌خوراند. مثلا وقتی پسرش می‌پرسید چرا روی مغازه‌ای نوشته است ورودی یهودی‌ها ممنوع؟! بهش می‌گوید خب هر کسی از چیزی بدش می‌آید... برویم روی مغازه خودمان هم بنویسیم ورود بازرس‌ها ممنوع.خلاصه که این شخصیت حالا با پسر کوچکش در یک اردوگاه کار است. جایی که چهره‌ها رنگ‌پریده‌اند و امیدها زیر خط فقر. اینجاست که گوییدو باز هم داستان‌سرایی می‌کند: آره پسرم، ما تو یه بازی بزرگیم و هر چی کمتر از خودمون ضعف نشون بدیم، بیشتر امتیاز می‌گیریم و تهش برنده می‌شیم! تمام زمان حضور در اردوگاه شاهد این عشق پدر به پسری‌ایم که تلاش می‌کند تا جای ممکن واقعیت تلخ را قابل تحمل کند. مثلا وقتی که کسی وارد اتاق گروهی‌شان می‌شود پسرک باید پنهان شود تا سربازی او را نبیند و بازی را نبازد‌. وقتی گرسنه است خودنگهداری کند تا ۵۰ امتیاز گیرش بیاید و الی آخر... نیازی نیست آخر فیلم را اینجا بنویسم. فقط اینکه واقعیت همیشه واقعیت می‌ماند و البته شیرینی تخیل، کار خودش را می‌کند‌. آن داستا‌ن‌های گوییدو واقعا به راحت‌تر گذراندن وضعیت برای پسرش کمک کرد. اما خب چاشنی فقط چاشنی است. درد دیدن کوره‌های آدم‌سوزی، گرسنگی کشیدن و هزار و یک بلای دیگر واقعی بود. چاشنی خیال و عشق به کودک فقط باعث می‌شد که ادامه بدهی. این فیلم را وقتی دیدم که وسط هال زیر باد کولر دراز کشیده بودم و لپتاپ باز بود. اول برای تمام چیزهایی که دارم خوشحال شدم. چون می‌دانم یک جای دیگری از همین کره زمین، کسی از شر گلوله‌های جنگ آرام و قرار ندارد. بعد هم برای چیزهای نداشته‌ام کمی غمگین شدم. نمی‌دانم کلا خیلی چیزهاست که این روزها دوست داری داشته باشی. اگر پولش هم باشد نیازش داری چیزهای دیگری بخری یا اولویت‌های بالاتری را در نظر بگیری. با یک خیال خوش نمی‌توان به سمت نیازها رفت. گویی که ما هم به قول گوییدو در یک بازی هستیم. بازی‌ای به این شرح که هر کشوری پولش کم‌ارزش‌تر باشد، در آن بیشتر می‌توان امتیاز جمع کرد. امتیاز هم از زندگی کردن و به جلو رفتن بدست می‌آید‌. دست‌وپا زدن، شکست خوردن و موفق شدن... آن آدمی که در یک کشور پر از مشکل سعی کند زندگی کند، امتیاز بیشتری می‌گیرد‌. نظام آموزشی بد بود؟ اگر تلاش کنی در همانجا یک چیزی بشوی، می‌روی مرحله‌ی بعد. علایق‌ت را درست نمی‌شناسی و درست راهنمایی نشده‌ای؟ اگر بهترین گزینه موجود را انتخاب کنی و تلاش کنی که خوب از آب در بیاید، ۱۰۰ امتیاز می‌گیری... خلاصه اینکه هر قدم در زندگی، در ادامه دادن ۱۰ امتیاز دارد و کارهای بزرگ هم امتیازهای بیشتر.‌.. ایران هم جای خوبی است برای برنده شدن این مسابقه. ارزش پولش سقوط کرده است و دیکتاتورها از سرو کولش می‌ریزند. ما ایرانی‌ها به یک پدر معنوی مثل گوییدو نیاز داریم که بهمان یادآوری کند همه این روزها یک بازی است. تلاش کن بروی جلو و امتیاز بگیری چون... با همه‌ی دردهایش این زندگی زیباست. آه چقدر غر زدم... از بس موقع دیدن فیلم به این فکر کردم که کاش فلان چیز و بیسار چیز را داشتم که این حرف‌ها زد بیرون. البته جواب فیلم به این غرهایم زیبا بود. زور بزن... برای چیزهایی که می‌خواهی زور بزن و برو جلو. عشق ما را نجات خواهد داد‌. پدر به پسر، پسر به مادر، دوست به دوست و عاشق به معشوق... یا شاید هم عشق من به خرید یک ویدئوپروژکتور! وسط فیلم هی دلم می‌خواست این وسیله را داشته باشم که به یاد فیلم دیدن‌های مدرسه، بتوانم فیلم را در ابعادی بزرگ ببینم. یادش بخیر با بچه‌ها در کلاس چه خوش می‌گذشت. راستش فعلا همان بحث امتیاز آوردن در بازی زندگی باعث می‌شود که خریدش را عقب بیندازم. خدا رو شکر ارزش پول ما آنقدر ثابت است که اصلا مشکل مالی برای خرید اینجور چیزهای جانبی برای آدم ایجاد نمی‌کند... بلی... حالا هم که نمی‌خرم فقط بخاطر وفاداری‌ام به لپتاپ است وگرنه مرا چه به ویدئوپروژکتور!(در همین حین می‌رود برای بار دهم اطلاعات ویدئو پروژکتورها در اینترنت را بالا پایین می‌کند)بله... خلاصه این بود از ماجرای فیلمی که اخیرا دیدم و سرگرمی چک کردن فروشگاه‌های اینترنتی‌ به همین وضعی که دیدید. یکی از جاهایی که امروز زیادی بالاپایین کردم، ویدئوپروژکتورهای سایت کمکس و یکی دو جای دیگر بود. هعی. این سایت کمکس را چندماه پیش پیدا کردم و هی محصولاتش را وارسی میکنم. البته دستم که به هیچ‌کدام نمی‌رود. می‌دانید؟ ناراحت نیستم. بالاخره اگر مرحله چک کردن فروشگاه‌ها و دل نبستن بهشان را به سلامت بگذرانیم، ۲۰۰ امتیاز در بازی می‌گیریم، مگر نه؟</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 17:36:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی ۱۴۰۰ طاقچه: کتاب بهار ۶۳</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatemehhhhhh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-xlmqxmbcfjsl</link>
                <description>در سومین ماه از سال برای تکمیل چالش طاقچه به سراغ کتاب بهار ۶۳ رفتم. راستش را بخواهید انتخاب این کتاب با تاخیر انجام شد چون کتاب‌هایی که در عنوان‌شان بهار داشته باشد آنقدر وسوسه‌انگیز نبودند. بالاخره اواخر خرداد بود که مطالعه این رمان را به همراه دوستم شروع کردیم. این نسخه از کتاب در برنامه طاقچه به صورت کتاب صوتی بود. ۲۴ قسمت داشت که هر کدام بین ۲ تا ۶ دقیقه بودند. از معرفی اجمالی کتاب در طاقچه می‌فهمیم که داستان کتاب درمورد مردی است به اسم فرزین که دائم خیانت می‌کند. فکر می‌کردم با داستان هیجان‌انگیزتری رو به رو شوم. شاید چون اسم خیانت در آن بود. یا شاید چون وقتی فیلم‌ می‌بینی خیانت‌ها در اوج داستان خودشان را نشان می‌دهند. با این حال این کتاب هر چیزی است جز هیجان‌انگیز. آنچه در کتاب می‌خوانیم تک‌گویی‌های فرزین است در ذهن خودش نسبت به وقایعی که در اطرافش اتفاق‌ می‌افتد با توجه ویژه بر زندگی عاطفی و خیانت‌هایش. درواقع می‌توان گفت این کتاب خودزنی‌های کسی است که خیانت می‌کند و همزمان از اینکه خیانت می‌کند راضی است و هم نیست. راضی است چون به جای یک نفر می‌تواند چهره دو سه نفر و شخصیت دو سه نفر را عاشق شود. چون وقتی سیگارش را در می‌آورد، هر کدام این شخصیت‌ها یک واکنشی دارند و او انگار هر بار می‌تواند عاشق یکی از این‌ها باشد. مثلا یکی‌شان می‌گوید سیگار نکش و دیگری خودش هم سیگاری روشن می‌کند. اما ناراضی هم هست. چون به گفته‌ی خودش هر کدام که در کنارت باشند و واکنش بدهند، به این فکر می‌کنی که اگر آن یکی بود چه می‌گفت. ناراضی است چون می‌داند که در حال سر دواندن این دختران جوان است. غوغایی در درون او جاری است که در چهره و کلامش‌ با دختران خودش را نشان نمی‌دهد.فکر می‌کنم نویسنده برای اینکه تاثیر این خود درگیری‌ها در ذهن فرد خائن را بهمان نشان بدهد، به مشکل جسمانی روده‌ی او متوسل می‌شود. در صحنه‌های مختلف کتاب به این بر می‌خوریم که فرزین درگیر روده و دکتر و دوا درمان‌اش است. این درد نهایتا زمانی از بین می‌رود که کتاب به پایان می‌رسد و اتفاقات مهم در زندگی او رخ می‌دهند. راستش نویسنده یک‌جور ادبیات مشمئزکننده و طنزگونه درمورد مشکل روده فرزین دارد که یک‌جورهایی تازه است. چندین بار در داستان حرف از دستشویی و مقعد این دوست عزیزمان به میان می‌آید. در کل پیشنهاد می‌کنم مثل من حین خوردن ناهار این کتاب صوتی را گوش ندهید.داستان به طورکلی موضوع جذابی دارد. نویسنده می‌خواست به حالات روحی و روانی فرزین بپردازد. کسی که از طرفی هر سه زن را دوست دارد و از طرفی باید به قبلی‌ها خیانت کند تا جدید‌ها را داشته باشد. کسی که با هر خیانت، مکان‌های کمتری برای پرسه زدن با دوست جدیدش دارد. کسی که فکر می‌کند رشت برای حتی با یک نفر بودن هم کوچک است چه برسد به دو یا سه نفر. من علی‌رغم اینکه ایده داستان را دوست دارم، شخصیت‌پردازی‌ها را نپسندیدم. تقریبا در کل کتاب فقط فرزین را می‌شناسیم آن هم محدود. آن سه زن دیگر بیشتر به اسم حضور دارند و شخصیت‌شان خوب در داستان شکل نگرفته است. از طرفی خط داستان یکنواخت است و همانطور که گفتم هیجانی نیست. داستان اوج خاصی ندارد و البته فکر می‌کنم این همیشه یک نقطه‌ضعف نیست. زیرا گاهی در زندگی روزمره فقط اتفاقات رایج رخ می‌دهند. مثل همین خیانت، کار کردن و مشکل روده‌ی آقای فرزین. با این‌حال ما وقتی کتاب می‌خوانیم تمایل داریم جذب شویم و چیزی کمی فراتر بخوانیم. بنظرم در کتاب عنصری نبود که خواننده را میخکوب کند یا لااقل گرهی در ذهن او بیندازد. احتمالا تنها سوال این بود که خب تهش با این همه خیانت کدام یکیشان می‌فهمند؟ ولی این خیلی دم دستی است و بنظرم جا برای بهتر شدن داشت. من زیاد کتاب فارسی نمی‌خوانم ولی از بین آن‌هایی که خوانده‌ام این کتاب آنچنان قوی که فکر می‌کردم نبود. به هر حال از اینکه یکی از آثار فارسی را خواندم راضی هستم. نوشتن کار سختی است... و برای همین خواندن را دوست دارم؛ چون خواندن زحمت‌های یکی دیگر است حتی اگر به بهترین شکل درنیامده باشد. https://taaghche.com/audiobook/80798/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DB%B6%DB%B3 </description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 23:59:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش ۱۴۰۰ طاقچه: ۴۵۱ فارنهایت</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DB%B4%DB%B5%DB%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-ohom6b8bzvib</link>
                <description>کتاب ۴۵۱ فارنهایت انتخاب دوم چالش طاقچه‌ی من بود. این کتاب داستان و البته تصویرسازی خاصی دارد. کتاب ۴۵۱ فارنهایت در کنار کتاب‌های ۱۹۸۴ و دنیای قشنگ نو، از بهترین‌های پادآرمان‌شهری‌اند. ماجرا از این قرار است که در دنیای آینده، کتاب‌ها به جای اینکه ارج و قرب داشته باشند، سوزانده می‌شوند! در این جهان، آتش‌نشان‌ها آتش را خاموش نمی‌کنند بلکه آغازگر نابودگری‌اند. آن‌ها ردپای کتاب‌ها را در هر خانه‌ای که باشند پیدا می‌کنند و بعد تمام آن خانه را می‌سوزانند. گاه این جنایت به فرهنگ بشری، به قتل هم می‌انجامد. برخی آدم‌ها آنقدر کتابهایشان را دوست دارند که حاضرند در آتش در کنارشان بمیرند. پس به نوعی تمام سیستم حاکم بر ۴۵۱ فارنهایت و البته خود آتش‌نشانان حامیان جنایت و قتل‌اند. با این حال تمام این روند برای مردم عادی شده است. کسی این مسأله را زیرسوال نمی‌برد که چرا باید کتاب‌ها را سوزاند؟ چرا آنقدر خطرناک‌اند که باید بخاطرش آدم کشت؟ بنظرم پاسخ این سؤالات در همان اوایل کتاب آورده شده است. همسر شخصیت اصلی داستان، غرق صحبت کردن از دیوارهاست. می‌گوید دیوارها خانواده‌اش هستند و می‌خواهد دیوار جدیدی بخرد! منظور او از دیوارها، تلویزیون‌های بزرگی‌اند که در خانه‌ها نصب می شوند. این دستگاه‌های عظیم‌الجثه به جای تفریحی یکی دو ساعته بودن، تمام زندگی افراد جامعه را در بر گرفته‌اند. آنقدر که همسرش حاضر نیست حتی خاموششان کند. خب، خیلی عجیب نیست که این آدم‌ها وقت برای تأمل درمورد کتاب‌ها و جنایات اطرافشان ندارند. وقتی تمام روز از در و دیوار محتواهای تصویری و صوتی به ذهنتان وارد شود، دیگر مجال فکر نیست. فکر کردن زمان خالی می‌خواهد؛ اندیشه‌ای آزاد که از این طرف به آن طرف بپرد و همه‌چیز را زیرسؤال ببرد. در ۴۵۱ فارنهایت از این خبرها نیست. آنقدر رسانه‌ها زندگی انسان‌ها را احاطه کرده‌اند که یک لحظه خاموش کردن صداهاشان احتمالا آن‌ها را به وحشت می‌اندازد. خالی شدن فکر برایشان غیرعادی است و برای تفکر جایی ندارند. مونتاگ، شخصیت اصلی داستان، کمی با دیگر آتش‌نشان‌ها فرق دارد. بله، او هم کتاب‌ها را می‌سوزاند. اما چیزی در زندگی‌اش رخ می‌دهد که باعث می‌شود همه رویدادهای اطرافش را زیرسؤال ببرد. تحول او از برخورد با دخترک ۱۷ ساله‌ی همسایه آغاز می گردد. آن دختر با دیگران فرق دارد. او می‌تواند چند دقیقه یک برگ را لمس کند یا می‌تواند درحالیکه به ماه نگاه می‌کند غرق شود. او گل‌ها را می‌بوید. ذهن او، اگر بخواهد می‌تواند خالی باشد و اگر نخواهد با سؤالات متفاوت انباشته می‌شود. مونتاگ از این ویژگی‌ها به شگفت می‌آید و این جوانه‌ی افکاری است که جلوتر در داستان زندگی‌اش را زیرورو می‌کنند.تصویری‌سازی کتاب ویژگی‌های خاصی دارد. بنظرم از آن‌جایی که این پادآرمان‌شهر تفاوت‌های زیادی با زندگی امروزمان دارد، کمی طول می‌کشد تا به فضای کتاب عادت کنیم. حتی طبیعت و چیزهای دیگر هم کمی با واقعیت‌شان فرق دارند. جملات نویسنده پی‌درپی و با ریتمی نرم به ذهن خواننده وارد می‌شوند. گاهی حس می‌کردم گیج شده‌ام و درحال گردش در ذهن سیال نویسنده‌ام. با این‌حال تمام آن حس معلق بودن بعد از نیمه اول کتاب برایم از بین رفت. با اینکه این کتاب‌ را دوست داشتم، اما این سبک نوشتن آنقدرها موردپسند من نبود. شاید مشکل از من باشد ولی خب حوصله نمی‌کردم تمام جملات را به دقت بخوانم. تصویرسازی از دنیای جدید، خوب انجام شده بود اما کامل نبود. بنظرم نویسنده با صرف مدت بیشتری می‌توانست نگاه خواننده را به آن دنیا کامل‌تر کند. به‌هرحال بنظرم می‌شد بیشتر از آن دنیا نوشت ولی تا همان‌جایش هم منظور را رساند. اما پخته نشد. نکته جالب درمورد این رمان برایم تفسیر متفاوت خوانندگان و خود نویسنده از محتوای کتاب بود. آن‌طور که من در اینترنت خواندم، نویسنده قصد داشت بیشتر به تأثیرات منفی رسانه‌ها و محتواهای سمعی و بصری آینده توجه کند. درحالیکه این کتاب را بیشتر بخاطر شباهتش با کتاب ۱۹۸۴ و سانسور کتاب‌ها می‌شناسیم. فکر می‌کنم نویسنده باید بیشتر وقت برای توصیف دنیایش می‌گذاشت تا منظورش خودش را بهتر برساند. امتیاز: ۲ از ۵ https://taaghche.com/book/38130/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%B4%DB%B5%DB%B1 </description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 23:58:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کمدی‌های کیهانی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-fietyugrbbmj</link>
                <description>کمدی‌های کیهانیکمدی‌های کیهانی نام کتابی از ایتالو کالوینو است که آن را برای چالش کتاب‌خوانی طاقچه مطالعه کردم. پیش از این، کتاب بارون درخت‌نشین او را خوانده بودم. آن کتاب تنها تجربه‌ی من از دنیای او بود. باید بگویم این دو تجربه هیچ شباهتی به هم نداشتند. از دو جهان متفاوت بودند. و جهان کمدی‌های کیهانی به غایت عجیب و خیالی!کمدی‌های کیهانی، شامل ۱۲ داستان کوتاه است که از زبان Qfwqf روایت می‌شوند. او یک وجود ازلی و ابدی است؛ با خاطراتی عجیب. سرچشمه‌ی داستان‌های این کتاب و خاطرات عجیب شخصیت اول ما، نظریه‌های علمی هستند. تقریبا در ابتدای تمام داستان‌ها یک پاراگراف کوتاه از یک نظریه علمی نوشته می‌شود. یکی از نظریه‌هاسپس داستان آغاز می‌گردد و Qfwqf از تجربیات‌ش برای ما می‌گوید. همان‌طور که گفتم او همیشه در جهان هستی بوده است و انگار که خواهد بود. از آن زمان که در فضا چیزی جز سیاهی مطلق نبود تا زمانی که براثر تکامل، به یک ماهی تبدیل شد و باز بر اثر تکامل دایناسور شد و تمام خانواده‌اش را از دست داد! هر کدام از این مقاطع داستان جدا دارند. داستان‌هایی که پر است از اسامی عجیب و غریب و پس‌زمینه‌ی ذهن خیال‌پرداز کالوینو که آدم را مبهوت می‌کند. اولین داستان کتاب، شرح زیبایی از ماجرایی عاشقانه است. روزهایی بود که ماه آنقدر به زمین نزدیک بود که آدم‌ها با وسیله‌های بلندی به سمت ماه می‌رفتند و غذا پیدا می‌کردند. Qfwqf ماجرای ما در این بین عاشق زنی می‌شود. کالوینو به طرز دلنشینی به این ماجرا رنگ می‌بخشد و آن را به اوج می‌رساند؛ درست زمانی که می‌گوید ماه به دلایل جوّی دیگر از زمین دور می‌شود. اینجا گره عاشقانه داستان اتفاق می‌افتد. باید خودتان بخوانید تا ببینید چقدر خیال‌انگیز است.بدون رنگمن بعد از خواندن داستان اول، شوق زیادی برای داستان‌های بعدی داشتم. ولی راستش اکثر داستان‌های بعدی برای من سنگین‌تر از داستان اول بود. سنگین که می‌گویم، منظورم این است که تحمل بار تخیل کالوینو برایم سخت شده بود. ذهن آزاد او مثل یک پروانه‌ی وحشی در گلستان، از این گل به آن گل می‌پرد و چیزهایی را به هم ربط می‌دهد که هر کسی را برای دقایقی متعجب می‌کند. فرض کنید سه فرد در مرحله‌ای از جهان هستی در حال گذر زمان‌اند. لااقل فکر می‌کنم که در حال گذر زمان بودند. همه‌ی این سه نفر که البته ما اصلا نمی‌دانیم از چه جنس و چه شکلی هستند، در خطوطی قرار دارند که نسبت به یکدیگر موازی‌اند. آن‌ها از جایی آویزان نیستند ولی به جایی هم سقوط نمی‌کنند. اصلا هنوز در این مرحله از هستی سقوط معنا نمی‌دهد. چون نیروی جاذبه معنا نمی‌دهد. چون معادلات در این جهان‌های علمی و داستان‌های خلاق کالوینو آن چیزی نیست که ما حس می‌کنیم. بازی‌های بی‌پایانشاید این یکی از اشتباه‌های من در خواندن داستان‌های ابتدایی کتاب بوده است. سعی می‌کردم کتاب را اینطور بخوانم که انگار یک فیلم تخیلی می‌بینم با اندکی جملات علمی در این‌جا و آن‌جا. درحالیکه داستان‌های این کتاب بیشتر شبیه این است که یک مستند از ابتدای جهان هستی برای‌تان پخش کنند. آن موقع که هنوز چیزی نبود که بخواهد چیزی بشود! آن موقع‌ها که ستاره‌ای نبود، سیاره‌ای نبود. و بعد یکهو در میان هیچ‌چیز، شما شخصیت‌های کالوینو را می‌بینید. بازیگران به صحنه وارد می‌شوند! البته شما واقعا واقعا ذهن‌تان چیزی نمی‌بیند. چون تصورش واقعا سخت است. آن هم در این شرایط و با این توصیفات. ولی کار سخت هم برای کالوینو همینجا بود، مگر نه؟ او توانست این مستند خسته‌ی بدون تنش و هیجانی را دارای شخصیت‌هایی کند. این شخصیت‌ها با اینکه سخت قابل تصور اند ولی هستند. درضمن من هر چه که در کتاب بیشتر پیش می‌رفتم، بیشتر متوجه می‌شدم که نباید تک تک شخصیت‌ها را با الگوها و معیارهای جهان واقعی مقایسه کنم. مثلا نباید بگویم خب از کجا غذا می‌خورد، اصلا غذا می‌خورد؟ اصلا جنس بدن‌ش چیست؟ اصلا بدن دارد؟! خب عزیز من، در جهانی که هیچ ستاره‌ای و هیچ رنگی هنوز وجود نداشته است چطور باید این‌ها را جواب داد؟ کالوینو جوابی نمی‌دهد. ولی روایت می‌کند. او می‌نویسد. و ما می‌توانیم بخوانیم. می‌توانیم وارد یک توصیف گیج‌زننده از فضا و مکان شویم و غبطه بخوریم به این همه آزادی تخیل و جاهای دور و درازی که فکر کالوینو بهشان سفر کرده است.تمام شخصیت‌ها اینقدر انتزاعی نیست ولی اکثرشان بله. بااین‌حال وقتی وارد دوره تکاملی شویم و شخصیت اصلی مان به ماهی تبدیل شود، ذهن‌تان آرام می‌گیرد. می‌تواند بهتر تصور کند‌. حالا می‌تواند عاشق یک موجود تکامل‌یافته‌تر از ماهی شود که به جای شنا کردن، راه می‌رود. یک داستان عاشقانه دیگر. این کتاب پر از داستان عاشقانه است. پر از دیدارهای شخصیت اصلی با شخصیت‌های مؤنثی که حس خاصی به او می‌دهند. برایم جالب بود که اگر از عجیب‌ترین چیزها هم داستان بنویسی، آن یک ماده‌ای که می‌تواند اکثرشان را با نخی کمرنگ به هم وصل کند، همین کشش و عاطفه است. کافی است دو شخصیت در یک صفحه‌ی خالی بیاندازی تا نویسنده آن‌ها را به کار بگیرد. جهانی بسازد و آن دو در آن جهان دلداده‌ی یکدیگر شوند. مقدمهباری، مواد اولیه‌ی نوشتن یک کتاب شبیه کمدی‌های کیهانی بنظر من بدین قرار است: علاقه به علم و نظریه‌های علمی و داشتن دانش نسبتا خوبی از آن‌ها + تخیل خیلی خیلی خیلی قوی در کنار ذهن بازیگوش + عشق + انسجامخواندن این کتاب تجربه بسیار جدیدی برای من بود. فهمیدم که نوشتن محدود نمی‌شود. نه به زمان و نه به مکان. و خیال‌پردازی همیشه در صدر جدول است. همیشه به وجد می‌آورد. و همیشه می‌آفریند. https://taaghche.com/book/74405/%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C </description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 19:19:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>