<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه بابایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Fatimababaei</link>
        <description>کسی که تلاش میکنه با هنرش دنیارو قشنگ‌تر کنه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:55:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1694846/avatar/E9Scrz.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه بابایی</title>
            <link>https://virgool.io/@Fatimababaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلاش برای رسیدن به صلح با ساکنان زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatimababaei/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-mclki7t0884z</link>
                <description>سکانس اولسال 95 بخاطر مشکلی به پزشک مراجعه کردم و دکتر برای تشخیص درست، آزمایشی برام نوشت که باید انجام میدادم.  آزمایش خاصی بود و نباید 10 روز گوشت و مرغ و یه سری میوه ها رو می خوردم! 10 روز با هر جون کندنی بود گوشت و مرغ نخوردم تا بتونم آزمایش بدم و این کابوس تموم شه! حال جالبی نداشتم چون به اجبار مجبور به این کار بودم و هرچیزی که اجباری باشه حال من رو بد می‌کرد! از یه طرف بی نهایت هوس جوجه کباب کرده بودم که جزو غذاهای محبوبم بود و از یک طرف به آرامش عجیبی رسیده بودم و دوست داشتم به این وضعیت ادامه بدم!شکنجه تمام شد و آزمایش دادم و مشکلی نبود و من به وصال جوجه‌کباب رسیدم!سکانس دوم مهر ماه سال ۹۸ یک پروژه‌ی عکاسی از محصولات مخصوص گیاهخواران گرفتم. اون روزا خیلی در تلاش بودم که کار عکاسی داشته باشم تا بتونم برای ساعاتی هم که شده از فضای سخت و خشک حسابرسی فرار کنم به سمتِ هنر و دقایقی ز غوغای جهان فارغ بشم!  :)بعد از صحبت های اولیه با مسئول تبلیغاتشون محصولات رو برام ارسال کردند و این آقا با حوصله‌ی فوق‌العاده‌ایی که داشت نحوه پختشون رو بهم توضیح داد و من از فرداش شروع بکار کردم!اولین عکسی که گرفتم از سویامیت چرخ‌شده بود! (سویامیت در ظاهر دقیقا شکل گوشت چرخ کرده است ولی در واقع سویای چرخ شده است که با زرشک کوهی، قرمز شده و ظاهری شبیه به گوشت داره!)طبق دستوری که گفته بود با سویامیت ماکارونی درست کردم و بعد ازینکه عکاسیشو انجام دادم دو دل بودم تستش بکنم یا نه که با خودم گفتم بزار یه تستی بکنم شاید همچین بدم نبود!خوب میتونم بگم نتیجه موفقیت آمیز بود و کل غذارو خوردم و متعجب بودم که چقدر طعمش مشابه با ماکارونی هایی که خودم قبلا می‌پختم بود!!عکس مذکور (اسم برند رو حذف کردم تبلی‌غ نشه! :))رفتم سراغ بقیه‌ی عکس‌ها: قورمه سبزی گیاهی، سویا میت تکه ای، برگر گیاهی، شیرسویا، کشک و...!سویامیت تکه اینگممم از طعم قورمه سبزیش که تو ظرف آماده بود :)درحین عکاسی و برای اینکه عکسای خوبی بگیرم و همینطور غذاهای خوبی درست کنم که باب میل گیاهخوارها باشه میرفتم پیج های گیاهخوارهارو می‌دیدم و باهاشون صحبت می‌کردم، سایت‌های گیاهخواری رو سرچ می‌کردم ببینم چه دستورهای غذایی پیدا می‌کنم، با مسئول تبلیغاتشون که خودش هم گیاهخوار بود مشورت می‌کردم تا به نتیجه قابل قبولی برسم!عکاسی انجام شد و نتیجه اش برام پیدا کردن کلی صفحه‌ی خوش رنگ و لعاب اینستاگرامی و سایت‌های جذاب سلامتی و پول شد!مثلا این دسر خوشمزه نتیجه‌ی همون پیجای خوش رنگ و لعاب بودآن اتفاقی که نباید می‌افتاد!اوایل بهمن ماه بود که از سر بی‌حوصلگی تو اینستاگرام می‌چرخیدم که چشمم خورد به یک فیلم واقعی که یکی از همون دوستان گیاهخوار منتشر کرده بود. (گاو مادری رو پس از زایمان به زور و در حالی که گوساله‌اش به سختی دنبالش می‌دوید به سمت دامداری می‌بردن جهت شیردوشی!) برای چند ثانیه شوکه شده بودم و احساس می‌کردم از احساساتم سواستفاده شده! با گفتن ناسزایی زیرلب سریع رفتم سراغ پست های بعدی و سعی کردم فیلمی که دیدم رو فراموش کنم!نه تنها نتونستم فراموش کنم که شروع کردم به سرچ کردن! همیشه به سرچ کردن علاقه داشتم و کافی بود صحبتی بشه و یا موضوعی باشه که سوال بشه برام، در کسری از ثانیه از حضرت گوگل کمک می‌گرفتم!سرچ کردمو کردم و چیزهایی که می‌دیدم رو نمی‌تونستم باور کنم! چرایی ظلمی که به حیوانات می‌شد رو نمی‌تونستم درک کنم.از یک طرف عاشق جوجه و لوبیاپلو بودم از یه طرف فیلم و عکس و متن پر از خشونت می‌دیدم. از یک طرف  از یه طرف مطالبی می‌خوندم در مورد سلامتی بدن انسان با تغذیه گیاهی. از یک طرف می‌گفتم این گیاهخوارا خیلی افراطین از یک طرف آمار بالای آلودگی محیط زیست رو به خاطر فعالیت های دامپروری و گاز متان می‌دیدم. از یک طرف تجربه ده روزه خیلی سختی از نخوردن گوشت و مرغ داشتم از طرفی دیگه نمی‌تونستم بدون عذاب وجدان گوشت بخورم!به دنبال جواب... پر از سوال بودم و پر از اطلاعات نصفه و نیمه و تعصباتی که به سبک زندگی فعلیم داشتم! سراغ مسئول تبلیغات اون شرکت رفتم و بهش از سوالات بی‌حد و اندازه ای که برام پیش اومده بود گفتم و در کمال حوصله برام توضیح داد و گفت اگر اهل فیلم دیدن هستی چندتا مستند معرفی می‌کنم که احتمالا جواب سوالاتت رو اونجا پیدا کنی. (در انتهای همین مقاله در قسمت پی‌نوشت مستندها + لینک دانلودشون رو قرار دادم)بعد از چند هفته یک شب که هیچ فیلمی برای دیدن پیدا نمی‌کردیم یهو یاد این مستندا افتادم و دانلودشون کردم تا ببینیم. چیزهایی که می‌دیدم واقعی بود و جواب تمام سوال‌هایی بود که داشتم. جواب اینکه چطور میشه وقتی کباب یا برگر کنارم باشه هوس نکنم بخورم، چطور میشه بستنی‌های میوه‌ای رو به مگنوم و عروسکی ترجیح بدم، چطور میشه بخاطر هوس خودم جانی رو نگیرم و از جایگزین‌هاش استفاده کنم و چطور میتونم بیشتر همدلی کنم نه تنها با انسان‌ها بلکه با تمام ساکنان زمین. از فردای همون روز تا الان که 2 سال 134 روز میگذره تصمیم گرفتم دیگه تکه های بدن موجودات زنده رو نخورم!پی نوشت: فیلم هامستند ?What is health (سلامتی چیست؟)یکی از بهترین مستندات در این حوزهاین مستند عمق عوام فریبی را در صنایع غذایی حیوانی افشا ﻣﻰکند. یک مستندسازِ شجاع در یک اقدام شجاعانه، بزرگترین اسرار بهداشتیِ دوران معاصر را افشا ﻣﻰکند و نشان میﺩهد که صنایع و نهادهای دولتی ، سازماﻥهای بهداشتی و دارویی این اطلاعات را به شیوهﺍی سازمان یافته از اقشار مختلف جامعه پنهان کردهﺍند. این مستند تاثیرات مصرف گوشت و فراوردﻩهای لبنی بر سلامت افراد را مورد نقد و بررسی قرار میﺩهد.سلامتی چیست؟مستند Cowspiracy: The Sustainability Secret (توطئه گاوی: اسرار پایداری)این مستند در رابطه با این است که بزرگترین سازمان‌های حفاظت از محیط زیست چگونه محیطی برای گاوها به وجود می‌آورند، در صورتیکه پرورش دام تاثیرات منفی و زیان آوری روی کره‌ی زمین می‌گذارد. سازنده‌گان این مستند سعی بر نشان دادن واقعیتی هستند که سازمان‌های حفاظت از محیط زیست و صنایع دامداری  و دیگر صنایع مرتبط با دامداری‌ها پنهان کرده‌اند. آنها در راه تهیه این مستند از سوی افراد ناشناسی تهدید می‌شوند که  تحقیقات خود را تمام کنند!توطئه گاوی: اسرار پایداریمستند The Game Changers (تغییر دهندگان بازی)این مستند در کمتر از یک هفته ، پرفروش ترین فیلم تاریخِ آی تیونز شد. جیمز ویلکس برای پیدا کردن حقیقت در مورد گوشت، پروتئین و قدرت، به سراسر جهان سفر می‌کند. او در این سفر با ورزشکاران، سربازان نیروهای ویژه و دانشمندان مختلف ملاقات کرده تا بتواند به مردم دنیا در بهبود و تغییر شیوه زندگی و غذا خوردن کمک کند. وی همچنین متوجه می‌شود هر آنچه در مورد پروتئین تاکنون آموخته است، اشتباه بوده و…تغییر دهندگان بازیمستند Earthlings (ساکنان زمین)ساکنین زمین عنوان فیلم مستندی با محوریت استفاده هایی که انسان‌ها از حیوانات میکنند (به عنوان حیوان خانگی، غذا، پوشاک، تفریحات و تحقیقات علمی) و ظلم هایی که طی این اعمال به آنها وارد می‌شود است.فیلم به وسیله دوربینهای مخفی و تصاویری که قبلا هیچگاه نشان داده نشده اند، بزرگترین صنایع دنیا که کاملا وابسته به حیوانات هستند را به تصویر می کشد…ساکنان زمین</description>
                <category>فاطمه بابایی</category>
                <author>فاطمه بابایی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jul 2022 15:50:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی که نفس قربانی شد…</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatimababaei/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-rqylioc64jqm</link>
                <description>یکی از روزهای سال ۱۳۹۴ وقتی بعداز یه کلاس خسته کننده‌ی دانشگاه نشسته بودم پای چک کردن گروه تلگرامی دانشکده‌مون _ اون روزا تازه تلگرام پا به عرصه وجود گذاشته بود و نه از فیلتر خبری بود نه از امکانات پیشرفته‌ی الانش! فقط می‌تونستیم علاوه بر چت کردن گروه تشکیل بدیم که این گروه‌ها هم شامل گروه‌های دانشگاهی بودن و دو سه تا گروه دوستانه!_ که رسیدم به یک خبر: مراسمی که قرار بود برای کودکان کار و مادران سرپرست خانوار در کوره‌های آجرپزی شهرری برگزار بشه که این مراسم مصادف بود با عید قربان و از کسایی که دوست داشتن شرکت کنند دعوت بعمل آمده بود!اورِکا اورِکا (یافتم! یافتم!)پیام رو خوندم و زدم رو لینک سایت ولی با گوشی نتونستم وارد بشم. با کنجکاوی و پر از علامت سوال رفتم سایت دانشگاه تا با کامپیوتر برم سایتشون که ببینم چی به چیه؟!بالاخره تونستم وارد سایتشون بشم و شروع کردم به زیرو رو کردن سایت و همزمان که یک دستم زیر چونه‌ام بود و یک دستم ماوس رو در آغوش کشیده بود و انگشتم بی وقفه ضرباتی بر پیکرش وارد می‌کرد چشمام میخوند و افکارم غرق در یادآوری گذشته بود!یاد تمام روزایی افتادم که به کودکان کار فکر میکردم، یاد‌ رویاهای نوجوانیم که میخواستم دکتر بشم و برم مناطق محروم و بیمارارو رایگان معاینه کنم و بیمارستان براشون تاسیس کنم ولی سر از حسابداری درآورده بودم! یاد اون شبی که پشت چراغ قرمز یه پسربچه با خستگی چسبیده بود به شیشه ماشین و زل زده بود به چشمام و تقاضای کمک داشت ولی چراغ سبز شدو ما رفتیم! یاد خانومی که هر روز جلوی فرهنگسرا تو خیابون اسکندری می‌نشست و اسکاچایی که خودش بافته بودو میفروخت اما تا ته شب نهایت ۲تا دونه‌اش فروش میرفت و همیشه ناامید بود! یاد دختر ۵ساله‌ای که ساعت 11 شب تو دستشویی امامزاده صالح مثل ابربهار گریه میکرد چون ۱۰ هزار تومنی که فال فروخته بودو دزدیده بودن و میترسید برگرده خونه! همه اینا در کسری از ثانیه از مغزم رد شدن و باعث شدن علاوه بر پرکردن فرم شرکت در مراسم دنبال فرم عضویت تو سایت بگردمو برم تا همه چیزو تغییر بدم!!!پیش به سوی ستاره‌ شدنپس از صحبت با مسئولین برگزاری مراسم و هماهنگی های لازم قرار شد روز عید قربان ساعت 10 صبح مترو شهرری باشم تا از اونجا با اتوبوس به محل برگزاری مراسم بریمانقدر هیجان داشتم که برخلاف عادت همیشگی که دیر سر قرارها میرسم قبل ساعت 10 اونجا بودم و با چشمام دنبال کسایی می گشتم که به سمت مراسم میرن. با چند نفری آشنا شدم و در نهایت ساعت 10ونیم به سمت میعادگاه راه افتادیم. در مسیر و در حالی که بادی به غبغب انداخته بودم شنونده و بیننده بودم! انواع احساسات عجیب رو تجربه می‌کردم؛ هیجان، شوک، غرور، شادی، غم و...بعد از گذشت نیم‌ساعت به سمت یک جاده خاکی پیچیدیم و یک ربع به مسیر پر از سنگلاخ ادامه دادیم. کم‌کم ترس هم به احساسات قبلی اضافه می‌شد که اتوبوس ایستاد و گفتند که باید پیاده بشیم! پیاده شدم و سرم رو چرخوندم اما جز بیابونی و تپه و آشغال چیزی نبود! هرکسی چیزی از وسایل برمیداشت و به سمت تپه‌ها پیش می‌رفت. تا چشم کار می‌کرد بیابون بودو نخاله و کوره‌های آجرپزی!کمی که جلو رفتیم چندتا بچه کوچیک با لباسای رنگارنگ و با خوشحالی اومدن سمت ما و تلاش می‌کردن برای بردن وسایل کمکمون کنند.آغاز مواجههبعد از حدود بیست دقیقه پیاده روی به زمین بزرگی رسیدیم که از یک سمت به تپه و از طرفی به ده ها کَپَر ( کَپَر نام گونه‌ای اقامتگاه سایه‌بانی در جنوب ایران از جمله سیستان و بلوچستان هست که از شاخه و برگ نخل ساخته می‌شود اما اینجا در شهرری با بنرهای تسلیت و حجاج و چوب ساخته شده بود!) ختم می‌شد.دقیقا همچین جایی با ابعاد کوچیکتر لال شده بودم و در برپایی چادرها، اسکان دکترها که برای معاینه آمده بودند، برپایی وسایل بازی و ... کمک می‌کردم.هاج و واج اطرافم رو نگاه می‌کردم، دختر بچه‌ای چشم و ابرو مشکی و بی‌نهایت زیبا با لباس‌های بلوچی شادی و پایکوبی می‌کرد؛ مادرها همراه با بچه‌هایی که مشخص بود بیمارند در صف معاینه پزشک ایستاده بودند؛ پسربچه ها با بچه‌های گروه مشغول بازی فوتبال بودند؛ دسته ای از مادران از مشکلاتی  که حل شده بود با خوشحالی برامون صحبت می‌کردند، دختری کنار دست من دفتر مشق‌اش رو نشون میداد که به واسطه سوادی که همین خاله‌ها و عموها یادش داده بودند نوشته بود.احساسم رو بخوام براتون آبدیت کنم: خالی شده بودم ولی پر بودم!نماز عید قربانبعد از غربالگری پزشکان و ارجاعات پزشکی شون، خوردن خوراکی های خوشمزه توسط بچه ها و بازی‌های گروهی که براشون ترتیب داده شده بود همگی وسط بیابون برای اقامه نماز عیدقربان صف کشیدیم!اولین بارم بود نماز عیدقربان رو می‌خوندم و چه جایی و با چه شرایط عجیبی هم خوندم! (البته تنها برای من که برای بار اول پا به همچین محلی می‌گذاشتم عجیب بود چون بقیه دوستانم با تمام شرایط اونجا بسیار عادی و مهربانانه برخورد می‌کردند.)بعد از اقامه نماز و طلب دعای خیر و صلح برای تمام مردمان جهان یک آقایی شروع به صحبت کرد و از چیستی و چرایی این مراسم یعنی آیین صفای سعی گفت.آیین صفای سعی به یاد هروله‌های مادرانه هاجر برای رفع تشنگی کودک خویش برگزار می‌شد. سعی میان صفا و مروه در مناسک حج که همه‌ ساله به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مراسم مسلمانان برگزار می‌شود یکی از این آیین‌های چندگانه می‌باشد. صفا و مروه نام دو تپه‌ای است که هاجر همسر ابراهیم پیامبر (ع)، در میان آن برای آن که فرزندش را سیراب کند، هروله می‌زند اما سرابی بیش نمی‌بیند. سرانجام پس‌ازاین هروله‌ها و تلاش‌ها، چشمه آبی از زیر پای فرزندش می‌جوشد. او هفت بار در میان این دو تپه می‌دود به امید آن که برای اسماعیل، فرزندش آبی بیابد و او را سیراب کند. آیین صفای سعی به منظور مرتبط ساختن آیین صفا و مروه در مراسم حج با معضلات اجتماعی زنان و مادران طراحی شده است. زنانی که با وجود مشکلات بسیار، مسئولیت زندگی را به دوش کشیده و در مقابل این مشکلات برای ساخت و حفظ یک زندگی سالم و آبرومندانه شجاعانه ایستاده‌اند.هاجران زمانه همان زنان و مادرانی هستند که به‌اجبار روزگار بار زندگی خود و کودکانشان را به‌تنهایی و به‌دشواری به دوش می‌کشند.هر ساله ۷ هاجر زمانه، شناسایی و در رفع مشکلاتشان (از قبیل نیازهای مسکن، اشتغال، آموزش، درمان، بیمه، پس انداز و لوازم زندگی..) اقدام می‌شود.در حالی که با تعجب به حرف‌هاشون گوش می‌دادم تو ذهنم ازین همه خلاقیت لذت می‌بردم و با خودم تکرار می‌کردم: دختر زدی تو هدف! خوب جایی اومدی دمت گرم!پایان و شروعاون روز عجیب تموم شد و دقیقا در نقطه‌ی پایان اون روز مسیر جدید من شروع شد. در مسیر پر از فراز و فرود، پر از سنگلاخ و خاکی، پر از سیاهی و سفیدی و پر از دوستای خوب و آدم‌های واقعی! اون روز نقطه عطف زندگی من بود، روزی که ده‌ها دخترو پسر رو دیدم که بدون هیچ چشم داشتی بدون هیچ دستمزدی وسط گرمای ظهر روز تعطیل که می‌تونستن مشغول استراحت و تفریح باشند در تلاش بودند بچه‌هایی رو خوشحال کنند که شاید خیلی از ماها اگه تو خیابون ببینمیشون حاضر نشیم از کنارمون رد بشن!اون روز مردی رو دیدم که برای اینکه با بچه‌ها حرف بزنه یا باهاشون بازی کنه روی خاک روی زانو می‌نشست و چون قد بلندی هم داشت گردنش رو خم میکرد که هم‌قد بچه‌ها بشه. مردی که وقتی از چرایی حضورشون گفت برای احساس کردم هدف از خلقتم رو فهمیدم و راهم رو پیدا کردم!حضور در جمعیت امام علی بهترین و ناب ترین بخش زندگی من بوده، هست و خواهد بود. آشنایی با شارمین میمندی نژاد و نوع تفکر و مسیرش لطف خدا بوده که شامل حال من شده، در زمانه ای که انسان نایاب شده!</description>
                <category>فاطمه بابایی</category>
                <author>فاطمه بابایی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jul 2022 20:37:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخوای با گوشیت عکس حرفه ای بگیری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Fatimababaei/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-avvk9zxfmtxo</link>
                <description>یه سوژه ی جذاب می بینیم و در یک حرکت فراصوتی و فوق اکشن گوشی رو از توی جیبمون درمیاریم و به منظور کاهش اتلاف وقت بدون بازکردن قفل گوشی از قسمت میانبر میریم سراغ آیکون دوربین، گوشی رو تا زاویه 45درجه کج میکنیم ، سوژه رو وسط تصویر قرار داده و آیکون شات رو فشار میدیم و تمام :)5 دقیقه بعد تصویر رو در اینستاگرام پست کرده و کپشنی با مضمون: &quot;به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست&quot;  اضافه نموده و با لبخندی در کنج لب منتظر لایک و کامنت باقی میمونیم.چیک چیییییک 14 ساعت از زمان انتشار عکسمون گذشته و فقط 39 تا لایک از تعداد 876 تا فالوور نصیب پست جذابمون شده. غمگین و دل شکسته گوشی را به کناری پرتاپ کرده و با خود عهد می بندیم عکس های زیبایمان را برای این نالایق ها پست نخواهیم نمود...مسئله چیست؟ما این رو میدونیم که عکاس نیستیم و قرار هم نیست مثل عکاسای حرفه ای عکاسی کنیم ولی می تونیم با یادگیری یک سری اصول و قواعد اولیه از خودمون، خانواده مون و سوژه های جذابی که دورو اطرافمون می بینیم عکس های خوبی (شما بخون قابل قبولی) بگیریم.در ادامه چند تا از اصول اولیه ی عکاسی رو می گم که به میزان 50 الی 70 درصد عکساتونو بهتر از قبل میکنه و بعدش احتمالا تعداد لایک هارو به 203 تا افزایش میده! اونجاس که:شما راضی، مخاطب راضی، مارک زاکربرگ عزیز راضی و 100% منم راضی و خوشحالم :)چون عکاسش خودمم :)آغاز اتفاق ...اصل حیاتی اول: سوژه را در وسط تصویر قرار ندهید! (با تشکر فراوان)به پیر و به پیغمبر سوژه نباید وسط تصویر قرار بگیره (مگر اینکه شما یک عکاس حرفه ای باشید و ترکیب بندی متمرکز بدونید که در این صورت اصلا براچی دارید این مقاله رو میخونید؟ :))پس چیکار کنیم؟کادرمونو به صورت افقی و عمودی به 3 قسمت مساوی تقسیم میکنیمسوژه را در 1/3 ابتدایی و یا انتهایی یا 1/3 بالایی یا پایینی قرار میدیم و بهتره سوژه در نقاط مشخص شده در تصویر قرار بگیرن.پی نوشت 1) کلا این قاعده 1/3 ، 2/3 رو ملکه ذهنتون کنید و تو تصاویری که ثبت می کنید حتما بکار ببریدش. من در تصاویر زیر نمونه هاشو رو براتون میزارم.هم کوه در 1/3 قرار گرفته و هم نسبت آسمان به زمین 1/3 هستدر هر دو حالت سوژه در 1/3 قرار داردپی نوشت 2) سوژه رو در 1/3 ای از تصویر قرار می دهیم که نگاه و زاویه اش به سمت فضای خالی باشد! (توضیح دادنش برام سخت بود پس با استفاده از شکل توضیح میدم)سگ جذاب در 1/3 راست تصویره و نگاهش به سمت چپه که فضای خالی تصویر هستپلنگ خفنمون در 1/3 سمت چپ قرار داده شده و نگاهش ب سمت راست هست که فضای خالی رو شامل میشهحتی این سنجاقک هم از قواعد بالا مستثنی نیستاصل حیاتی دوم: گوشی خود را کج نکنید!کج بودن دوربین اگر با هدف و با ترکیب بندی درست و با فکر و منظور نباشه نشون میده شما 100% آماتور بوده و چیزی از عکاسی نمیدونید، فلذا مرسی که توجه کرده و زین پس عکس کج نمی گیرید :)اصل سوم: در هر دو حالت افقی و عمودی عکاسی کنید!یادمه جلسه دوم یا سوم عکاسی مقدماتی بودم که استادم گفت از سوژه مدنظرتون هم عکس افقی (landscape) و هم عکس عمودی (portrait) بگیرید این کارو انقدر ادامه بدید تا زمانی که دستتون بیاد باید چه کادری ببندید.اصل چهارم: کمی تکان بخورید! یکم دستتونو ببرید بالاتر یا اینکه دوربین یا گوشیو بیارید پایینتر، یکم چپ و راست بشید اونوقته که می بینید میشد بهترم سوژه رو دید! از زوایای مختلف عکاسی کنید مطمئن باشید نتیجه اش لبخند رو لبتون میاره!یکم زاویه دوربین (یا گوشیو) آورده پایینتراصل پنجم: فضای شلوغ ممنوع!!!اگر سوژه در فضای شلوغی قرار داشت 2تا راه دارید:1) جیغ زنان فرار کنید (آسانترین با بازدهی بالا) 2) تا جان در بدن دارید سوژه رو از فضای شلوغ دورو اطرافش جدا کنید و تا توان در گوشی دارید فضای پشت سوژه رو محو (فولو) و سوژه رو در فوکوس کامل عکاسی کنید. (از آنجایی که دوربین های گوشی بجز موارد محدود  توانایی فولو فوکوس دوربین هارو ندارن پس برید سراغ گزینه 1)جدا کردن سوژه از فضای شلوغ اطرافمحو (فولو) کردن بکگراند و فوکوس روی سوژهاصول اولیه عکاسی ادامه داره و من سعی میکنم در پست های آتی تکمیلترش کنم تا شما عزیزان بتونید عکسای جذابتری بگیرید و منم شاد بشم که بانی خیر شدم :)</description>
                <category>فاطمه بابایی</category>
                <author>فاطمه بابایی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 21:12:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>