<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فیلم بین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@FilmBin</link>
        <description>سلام... من فیلم میبینم! یعنی فیلم دیدن برام مثل یک وسواسه!! حالا تصمیم گرفتم این وسواسم رو برای شما به اشتراک بزارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:07:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/18928/avatar/z8oSTr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فیلم بین</title>
            <link>https://virgool.io/@FilmBin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصائب عشق به عمه ( Dark )</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%87-dark-foyfoww5jflg</link>
                <description>سریال آلمانی Dark، از سال 2017 برای اولین بار پخش شد و گره کوری رو در زمان و مکان ایجاد کرد. تا به این لحظه تمام سه فصلی که از این سریال قرار بوده پخش بشه، منتشر شده و داستان سریال پایان خودش رو دیده. و چه پایان خوبی. قبل از ادامه صحبت در مورد Dark یکم درد و دل کنم، چون حرف پایان خوب مطرح شد. من هنوز که هنوزه به هر نحوی که ذهنم به سمت Game Of Thrones میره از اعماق آتش‌نشان‌های درونیم فورانی صورت میگیره که نگو و نپرس. ده سال ... ده سال دنبال کردن سریال خوب و با پتانسیل نتیجش چی شد ؟ هیی ...باید بگم که این فوران رو خوشبختانه با Dark تجربه نکردم. با این که خیلی مستعد این موضوع بود و می‌تونست خیلی بد تموم بشه، چون پیچیدگی‌های فراوان و سوال‌های متعددی رو ایجاد کرده بود. این سریال مفید و مختصره. تنها در سه فصل و 26 قسمت، داستانی رو از صفر شروع می‌کنه، سوال‌های بی‌شماری رو در ذهن ایجاد می‌کنه، مارو با بیشتر از 10 شخصیت متفاوت آشنا میکنه و پس‌زمینه و شرح و حالشون رو مطرح می‌کنه و در آخر هم خیلی مناسب همه چیز رو می‌بنده به طوری که با بالا اومدن آخرین تیتراژ سریال، چیزی برای گله وجود نداره. داستان در مورد کشمکش‌های افراد یک شهر در آلمان هست که بعد از گم شدن عجیب دو کودک، به وجود میاد. آیا با یک سریال تخیلی سروکار داریم ؟ جواب بله هست. آیا سریال پر از هیولا و ماسنترهای رعب‌انگیزه ؟ بازم جواب بله هست اما نه اون هیولا و مانستری که با شنیدن اسمش تو ذهن اکثر آدما میاد. مثلا یکی از هیولاها، &quot; زمان &quot; ‎ـه. شما اونو نمی‌بینین اما اون شما رو احاطه کرده. برخلاف خیلی از مفاهیم، زمان مفهومیه که هنوز هم برای انسان گنگ و ناشناخته است و کنترلی روی اون نداریم. پیچیدگی‌های زمانی به اندازه کافی ذهن آدم رو مشغول و گرفتار می‌کنه، حالا تو این سریال علاوه بر اون، روابط انسانی هم بر این پیچیدگی‌ها گره دیگری میزنن و مغز شما رو حسابی به بازی میگیرن. من دیدم که خیلی‌ها پیشنهاد دادن، سریال رو همراه با قلم و کاغذ کنارتون تماشا و نکات مهم رو یادداشت کنید تا بعدا در صورت لزوم و انفجار مغزی بهش مراجعه داشته باشین. اما خب اگه ادعا دارید از حافظه قوی و قدرت تحلیل بالایی برخوردارین، میتونین با تکیه بر توانایی‌های خداداتیون، دیدنش رو شروع کنید. Dark چالش خوبی برای  شماست تا از این ادعا مطمئن بشین.  این رو هم بگم، نتفلیکس یک سایت بسیار خفن و باحال برای این سریال تهیه کرده که میتونید اتفاقات و شخصیت‌های سریال رو، همراه با یک موسیقی مرموز، مطالعه کنید و برای خودتون مروری بر تمام جزئیات داشته باشد.قبلا در نوشته &quot; بهترین سریال‌های دهه اخیر &quot; گفته بودم که تقریبا هرچی درباره این سریال بگم، اسپویل محسوب میشه و واقعا هم همینه. اتفاقات خیلی زنجیروار رخ میدن و هر پیشامدی علتی میشه برای وقوع پیشامد دیگری ... پس از صحبت در مورد داستان خودداری میکنم و میزارم به عهده خودتون تا ببینین، فکر کنین و کشف کنین. موردی که از ثانیه اول سریال خیلی محسوس بود و تا آخر هم به اون عادت نکردم سردی خاصی بود که در تمامی مکان‌ها، رفتارها، روابط، چهره‌ها، صحبت‌ها و ... از این سریال احساس می‌شد. البته این مورد به رمزآلودگی کمک زیادی می‌کنه اما خب اون روی جغرافیایی و مدنیم بهم میگه که آلمانی بودن هم در این موضوع بی‌تأثیر نیست. جدای از زبان آلمانی که خیلی سخت و خشنه، تم کلی سریال همینه. ساختمون‌ها تاریک و زوار دررفته‌ان. حتی اون‌هایی که مدرن و تازه‌ساز هستن، هندسه خشن و منظمی در معماریشون دارن که من یکی حداقل توانایی زندگی، بدون دچار شدن به افسردگی، در اون‌ها رو ندارم. سریال انگار همیشه در زمستانی بدون برف و یخبندون سپری میشه؛ اون سوزی که شخصیت‌های دارک تجربه می‌کنن رو میشه از پشت صفحه نمایش احساس کرد و ازش رنج برد. انگار داری کابوس می‌بینی :) اما یک کابوس که میخوای بدونی تهش چی میشه. برای همین بیشتر و بیشتر به سمت تاریکی پیش میری و سرما رو به جون میخری. فکر میکنین از ساز و کار زمان سر میارین ؟ با دیدن این سریال شاید فکر کنید که از خود انسان هم نمیشه سر درآورد، یعنی حداقل تا الان که نتونستیم. بقیه انسان‌ها هم نه. آدم حتی خودش رو هم ممکنه نشناسه و کاری که فردا قراره انجام بده رو امروز حتی اخلاقی ندونه و باهاش مبارزه بکنه. شاید سال‌ها برای رسیدن به هدفی، مسیری رو دنبال کنه اما در عرض چند دقیقه متوجه بشه که مسیری که طی کرده حتی نزدیک به درست هم نبوده و درک اشتباهی از همه چیز داشته. شاید فکر کنه مرکز تمام اتفاقات دنیا خودشه اما بعدا متوجه بشه تو دنیا اونقدری کوچیکه که حتی میشه گفت وجود نداره. شاید انسان پیچیده‌تر از زمان باشه. نام سریال: Darkمحصول سال : 2020-2017امتیاز دیگران : 8.8/10 در وبسایت IMDBامتیاز من : 8/10نظرتون رو درباره سریال و نوشته من کامنت کنید. دوست دارم ببینم خواننده های این متن چه احساس و نظری دارند.همچنین اگر در توییتر هستید می تونید صفحه من رو در توییتر هم دنبال کنید. دیدگاه های کوتاه و معرفی فیلم های بیشتری رو در اونجا قرار میدم. https://twitter.com/Film_Bin </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 21:19:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هایل هیتلر ! ( Jojo rabbit )</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-jojo-rabbit-jryrecmbkk5f</link>
                <description>بچه ها توی دنیای خودشون زندگی می کنن، فارق از این که در واقعیت چه اتفاقی می افته، اون ها این واقعیت رو به شیوه خودشون دریافت می کنن. ممکنه وظیفه کوچکی رو بهشون محول کنین اما اون ها انجام این وظیفه رو بزرگترین هدف زندگیشون قرار میدن و تمام انرژیشون رو برای رسیدن به این هدف خرج می کنن. جوجو داستان ما ( خب داستان ما که نه!یک بنده خدا دیگه ای داستان رو نوشته ) هم کودکیه که اواخر جنگ جهانی در آلمان زندگی می کنه و به شدت تحت تأثیر پروپاگاندای دولت وقت قرار گرفته و خودش رو سرباز وفادار و سرسخت جناب هیتلر می دونه. اما این کودک یک فرق با بقیه داره و اون هم اینه که هیتلر بهترین دوستشه ! خب البته بهتره بگم توی تصور خودش هیتلر بهترین دوستشه یا اینجور بگم که هیتلر دوست تخیلیش هست. جوجو به رهبر و بهترین دوست خودش وفاداره و همه تلاش و همتش رو گذاشته به پای خدمت به کشور آلمان. همونطور که از یک آریایی اصیل انتظار میره از یهودی ها متنفره و به گفته خودش اگه یکیشون رو ببینه بلافاصله می کشتش. من چرا رفتم دنبال این فیلم ؟ خب راستش الان که از ترس ویروس خونه نشین شدم بیشتر فیلم می بینم و احتمالا اگه کرونا نبود دیرتر سراغ این فیلم می رفتم. پس ممنونم کرونا که دیدن این فیلم خوب رو مدیون توام :)  اما جدا از شوخی نمرات عالی در سایت های نقد فیلم و تعاریفی که بیننده ها ازش داشتن من رو کنجکاو کرد که ببینمش و الان واقعا راضی هستم از وقتی که برای دیدن گذاشتم. همچنین باید بگم که این فیلم کاندید 6 جایزه اسکار بود ( بهترین فیلم، فیلمنامه اقتباسی، طراحی لباس، تدوین، طراحی صحنه، بهترن بازیگر مکمل زن برای اسکارلت جوهانسن ) که از این بین جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی رو دریافت کرد.فیلم، طنز حال خوب کنی داره. یعنی چی؟ یعنی این که در تمام طول فیلم یه لبخند کیوت رو لبتون میشینه و حس خوبی از دیدن صحنه های فیلم خواهید داشت. یه مورد که باید بهش اشاره کرد اینه که به نظر من این فیلم واقعیت خیلی جدی ای رو داره از دید یک پسربچه ده ساله برای ما نشون میده. به همین خاطر هم هست که فانتزی به نظر میاد و برخلاف فیلم های جنگ جهانی دیگه پر از رنگ و لعابه. همچنین خیلی از کارهایی که بزرگترها انجام میدن به نظر احمقانه میاد. خواهید دید که مادر این پسربچه تقریبا بی عیب و نقص هست و مهربونیش رو حتی از پشت صفحه نمایش هم میشه حس کرد. این قضیه به خاطر اینه که مادر از دید جوجو بی نقصه. بازی اسکارلت جوهانسن در نقش مادر این دید رو به خوبی به بیننده منتقل می کنه و مطمئنم با دیدنش در این فیلم یک بار دیگه عاشقش میشید. توی پرانتز باید بگم امسال سال خوبی برای اسکارلت جوهانسن بود و تونست هم در بخش بازیگر اصلی برای فیلم داستان ازدواج و هم بازیگر مکمل برای همین فیلم کاندید اسکار بشه و همچنین در پرفروش ترین فیلم امسال و تاریخ یعنی انتقامجویان نقش مهمی داشت. فیلم پیام آور انسان دوستی و صلحه. نشون میده همه ما موجودات دوپایی که روی این کره خاکی قدم برمی داریم، تنفس می کنیم و عاشقِ هم می شیم، یکی هستیم و جنگِ بین ما برسر خودخواهی های احمقانه است. نکته جالبی که توجه من رو جلب کرد این بود که نشون داد حتی یه افسر نازی هم می تونه انسان باشه و سرباز آمریکایی شیطان. اون صفر و صدی رو که در بقیه فیلم های جنگ جهانی ازش شاهد هستیم رو اینجا یکم نقض میکنن. همیشه به خودم گفتم هیچوقت فیلمی رو ندیده قضاوت نکن. حقیقتا عکس های این فیلم قبل از دیدن و بعد از دیدن برای من معانی متفاوتی دارن و الان هرکدوم رو که میبینم حس خوشی در من ایجاد میشه که آرزو می کردم کمی توانایی ادبیاتی بهتری برای به قلم آوردن این احساس داشتم. به هر حال اگر نیاز به حال خوب دارید حتما تماشای Jojo rabbit رو توصیه می کنم.نام فیلم : Jojo rabbitمحصول سال : 2019امتیاز دیگران : 8/10 در وبسایت IMDBامتیاز من : 9/10نظرتون رو درباره فیلم و نوشته من کامنت کنید. دوست دارم ببینم خواننده های این متن چه احساس و نظری دارند.همچنین اگر در توییتر هستید می تونید صفحه من رو در توییتر هم دنبال کنید. دیدگاه های کوتاه و معرفی فیلم های بیشتری رو در اونجا قرار میدم. https://twitter.com/Film_Bin </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 00:10:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین سریال های دهه اخیر</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-yenbol0ktczl</link>
                <description>سلام باور نکردنی به نظر میاد سال 2020 شد و حتی عبارت چشم به هم زدن هم نمی تونه گذر سریع این سال ها رو به خوبی توصیف کنه. اما حالا که این اتفاق داره میافته و برخلاف فانتزی ذهنی فیلم بازها، گذر زمان (هنوز) در کنترل ما نیست و باید باهاش همراه بشیم، خیلی ها هستند که دارند دهه اخیر رو از منظر سینما و تلویزیون مرور می کنند و آثار شاخص و اکثرا مورد علاقشون رو در ده سال گذشته به اشتراک می گذارند. پس چرا من وقت رو تلف کنم ؟ اینم از سریال های مورد علاقه من در دهه ای که گذشت : 13 - Horace and Pete« دنیا انقدر پرسروصدا و شلوغه که سخت بشه در نهایت نجات پیدا کرد. همه باید خفه شن. جواب سوال ها در سکوت نهفته است.»اثر کمدی تراژیک و عمیقِ لوییس سی کی تنها در یک فصل و ده قسمت، حرف هایی رو میزنه که شما رو حداقل چند مدتی در زندان ذهنتون درگیر می کنه و باعث میشه حسابی درباره زندگی خودتون و اطرافیان به فکر فرو برید. همونطور که گفتم این سریال تنها 10 قسمته و دیدنش زیاد وقتتون رو نمیگیره. اما ممکنه افکاری که بعد از دیدنش به سرتون میزنه ساعت ها مشغولتون کنه. همچنین این سریال آخرین کار تلویزیونی لوییس سی کی هست که در سال 2016 منتشر شد.12 - Fargoسریال معمایی جنایی فارگو که تابحال 3 فصل از اون منتشر و برای فصل چهارم هم تمدید شده. این سریال سبک خاص خودش رو داره و یکی از مواردی که من خیلی در موردش دوست دارم، شخصیت های منفی کاریزماتیک در هر فصل هست. خب هر فصل داستان جداگانه ای داره، هرچند که در نهایت این داستان ها با چند سرنخ بهم متصل میشن و شخصیت های هرفصل رو بهم مربوط میکنن. بازی بازیگرهای این سریال شاهکاره و مواظب باشید... حتی ممکنه عاشق شخصیتی بشید که به شدت خبیثه و با اصول اخلاقی که ما میشناسیمش چندان آشنایی رو نداره.کلا اگه دوستدار فیلم هایی با تم قتل، مافیا، پیچش داستانی و ... هستید این سریال به شدت پیشنهاد میشه.11- Love death and robotsیه سریال عالی دیگه از نتفلیکس. 18 قسمت شاهکار، که هرکدوم رو میشه به عنوان یک اثر هنری نام برد. هر کدوم از قسمت ها داستان و گرافیک مختص خودش رو دارن. موضوعاتی مثل ماشینی شدن زندگی انسان، سفر به فضا، آخرالزمان، ربات ها و ..و رو روایت میکنن. ریتم سریال به شدت تند و گیرا هست، به شکلی که به احتمال زیاد وقتی شروع میکنید به دیدنش، تا آخرین ثانیه قسمت آخر رو یک نفس خواهید دید.سریال با این که انیمیشن هست اما هیچ خط قرمزی نداره و خشونت و نودیتی رو خیلی واضح و بی پروا نمایش می ده. تقریبا مطمئنم که چیزی مثل این رو تابحال ندیدید. پس چرا دست روی دست میزارین و همچین تجربه هیجان انگیزی رو به تأخیر می اندازین؟10 - Darkاگه فکر می کنید از دیدن سریال های آمریکایی و هالیوودی خسته شدید و باقی دنیا هم چیزی برای عرضه به شما ندارند باید بگم سخت در اشتباهید. سریال رازآلود دارک محصول کشور آلمان و سال 2017 هست. تا به الان دو فصل از سریال منتشر شده و فصل سومی هم در کار هست. تقریبا هرچی درباره این سریال بگم اسپویل محسوب میشه، چون داستان پیچیده ای داره و حتی ممکنه بعضی از معماهای داستان تا آخر فصل هم حل نشوند. اما خب با فهمیدن هرکدوم از اون ها مغزتون یه جیغ بلند میکشه! سریال با این که هالیوودی نیست اما المان هایی رو داره که موجب میشه دیدنش براتون خسته کننده نباشه و دائم حافطه اتون رو به چالش میکشه و همیشه سوال های جدیدی رو براتون به وجود میاره.9 - La casa de papelیک سریال غیرانگلیسی زبان دیگه، البته برخلاف دارک که زبان آلمانی داره و ممکنه برای بعضی ها خیلی خشن به نظر بیاد، در این سریال، شنوایِ زبان بسیار زیبا و رمانتیک اسپانیولی هستیم. یک دلیل دیگه علاوه بر زبان برای تماشای این سریال، آدرنالینی هست که ثانیه به ثانیه به خونتون تزریق میکنه. اگر بخوام در یک کلمه این سریال رو توصیف بکنم اون کلمه &quot; هیجان &quot; خواهد بود. سریال خانه کاغذی داستان یک سرقت هست. اما این سرقت یک فرقی با تمام سرقت های دنیا داره و اون هم اینه که مکانی که قراره ازش سرقت صورت بگیره، کارخانه چاپ پول اسپانیاست! تابحال سه فصل از این سریال پخش شده و برای فصل چهارم هم تمدید شده است.8 - The Officeسریال کمدی آفیس در مورد کارمندان بخش اداری یک کارخانه کاغذ هست. این سریال تقریبا بازیگر خوشگل و خوش چهره ای نداره. در این سریال شما با شوخی های جنسی مکرر مواجه نمی شید. لوکیشن فیلمبرداری در 95 درصد سریال ثابته ... پس این سریال چی داره ؟ باید بگم فقط باید شروع به دیدن کنید تا متوجه بشید که چرا همه اینقدر از آفیس تعریف می کنن. قطعا سریالیه که باید اول با کاراکترهاش ارتباط برقرار کنید و بشناسیدشون تا شوخی هاشون رو درک کنید. اما وقتی این اتفاق برای شما میافته و میرید تو بطن سریال دیگه متوقف کردن خنده تون شاید کاری باشه که از دست هرکسی بر نیاد!آها اینم بگم که استیو کارل تو این سریال معرکست.7 - Narcosاسم پابلو اسکوبار به گوشتون خورده ؟ بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر تاریخ که توی یه برهه یکی از پولدارترین آدم های دنیا بوده. شاید داستان آتش زدن یه میلیون دلار پول نقد برای گرم کردن بچه هاش رو شنیده باشید. اگر هم نشنیدید می تونید خودتون توی این سریال تماشا کنید.ظهور و سقوط بزرگترین رئیس کارتل مواد مخدر کلمبیا رو طی دو فصل در این سریال می تونید ببینید. نکته جالب حس همزادپنداری هست که با دیدن سریال نسبت به شخصیت پابلو اسکوبار به آدم دست میده و یه جورایی من طرفدار سمت شَر بودم توی این سریال . سریال به شدت واقع گرایانه ساخته شده و شما می تونید فضای رعب و وحشتی که اون زمان کارتل های مواد مخدر کلمبیا در کشور به وجود آورده بودن رو حس کنید. درگیری پلیس با کارتل، جنگ داخلی کارتل ها با همدیگه، ورود مأموران آمریکایی برای مبارزه با توزیع مواد مخدر و ... از جمله مواردی هست که شما در این سریال باید انتظار رو داشته باشید.6 - Westworldسبک داستانی فیلم های کریستوفر نولان رو چطور میبینین ؟ عاشقشید ؟ پس قطعا از دیدن سریال westworld لذت خواهید برد. شباهت سبک این سریال به کارهای نولان اتفاقی نیست چراکه جاناتان نولان، یا بعبارتی برادر نامبرده، که در خیلی از کارهای کریستوفر باهاش همکاری داشته، نویسنده اصلی این سری هست. در خلاصه آمده :« در یک پارک تفریحی، در آینده، به اسم وست ورلد، بازدیدکنندگان با ربات های انسان نما سرگرم می شوند. اما با شروع یک نقص در کارکرد ربات ها، همه چیز دگرگون می شود.»سریال بسیار فلسفی هست و سؤال های زیادی در زمینه آفرینش و خلقت در ذهن آدم به وجود میاره. سؤال هایی که شاید جواب سر راستی ندارند. ماشین می تونه مثل انسان فکر کنه ؟ فرق بین ربات و آدم در چیه ؟  آفرینش انسان توسط خدا و خلق ماشین توسط انسان مثل هم هستند یا نه؟ و ...یکی دیگه از خوبی های سریال حضور استثنایی آنتونی هاپکینز هست که میشه گفت یکی از بهترین نقش های زندگیشون داره تو این سریال به نمایش میگذاره به خصوص در فصل اول. ناگفتنی زیاد دارم راجع به این سریال اما خب این پست فقط جنبه معرفی داره و بس. پس آب دستتون هست زمین بزارید و دانلود کنید.5 - Louieکسی که من رو می شناسه، از علاقه ام به لوییس سی کی باخبره. قبلا هم یک نوشته در موردش منتشر کردم. با خوندنش متوجه میشین که تعجبی نداره که دو سریالش رو در لیست من ببینید. اما من زیادم اهل پارتی بازی نیستم و وجود این دو سریال در این لیست کاملا ضروریه. کافیه از کسانی که کارهای لوییس سی کی رو دنبال می کنند بپرسید و اون ها هم من رو تأیید می کنن. سریال لویی از هوراس و پیت طولانی تر هست و در پنج فصل منتشر شده. شخصیت اول خود لوییس سی کی هست و یجورایی داره زندگی خودش رو به نمایش می زاره. من با دیدن این سریال یه جورایی خودم رو شناختم. مهم نیست چقدر شخصیتتون به لویی نزدیک هست شما با تماشا کردن سریال دارین  به یک آینه زل میزنید. این سریال همزمان درس اخلاق، فلسفه، انسانیت و زندگی رو میده بدون این که ذره ای نصیحت بکنه. بار معنایی در تمام قسمت ها بالا هست و شما رو به فکر فرومیبره. انقدر به حواشی اشاره کردم که یادم رفت بنویسم ژانر این سریال کمدی هست و عجب کمدی!4 - House of cardsلازمه سریالی که کوین اسپیسی نقش اولش هست رو معرفی کنم ؟ انگشت کوچک اسپیسی جاییه که تمام فیلم هایی که بازی میکنه روش میچرخن. این مرد فوق العاده است. تمام سکانس هایی که فرانک آندروود ( با بازی اسپیسی در این سریال ) بُعد چهارم رو میشکنه و با بیننده صحبت میکنه، مو به تن من سیخ کرد. داستان یکی از نمایندگان کنگره آمریکا که سعی داره در بین سرها سری بیرون بیاره و خودش رو به هر نحوی که شده بالا بکشه. در این راه از هیچ کاری هم دریغ نمیکنه و به عبارتی هر وسیله ای رو برای رسیدن به هدف خودش توجیه شده می دونه. این سریال پشت پرده هایی از زندگی سیاسیون رو نشون میده که مطمئنا برای هر فردی جالب خواهد بود و البته انسان رو تا حد زیادی با آمریکا و شرایط این کشور آشنا می کنه. فرق آشنا شدن با آمریکا از طریق دیدن سریال Friends با House of cards چیه ؟ باید در جواب بگم که این سریال با شما شوخی نداره.3 - Game of thronesباید اعتراف کرد دهه گذشته در تلویزیون متعلق به سریال Game of thrones بود. سریالی که از سال 2011 تا 2019 پخش شد و خیلی سریع تونست تبدیل به یکی از پربیننده ترین برنامه های تاریخ تلویزیون بشه و همه جوایز رو درو بکنه.این سریال تمامی فاکتور های یک اثر جذاب و تماشایی رو داره. شخصیت های کاریزماتیک، داستان منسجم و پرکشش، جنگ های تماشایی و اکشن قوی، بازیگران زیبا و ... همه و همه در یک پکیج 8 فصلی.باید هشدار بدم که هنگام تماشا منتظر هر اتفاقی باشید اما مطمئنم باز هم این سریال شما رو بارها غافلگیر می کنه و صحنه هایی رو شاهد خواهید بود که برق از سرتون می پره. همچنین یکی دیگه از جذابیت های سریال صحنه های حماسی از نوع بسیار دیدنی و جذاب هست. میشه گفت تابحال این نزدیک ترین چیزی به شاهنامه فردوسی بوده که من در زندگیم دیدم.جدال فرمانروایان بر سر تخت پادشاهی هفت اقلیم می تونست در رده بالاتری در لیست من قرار بگیره اما بعضی فراز و نشیب های سریال من رو متقاعد کرد که رتبه سوم می تونه رتبه قابل قبولی برای این سریال باشه.2 - Rick and Mortyبه گیرنده هاتون دست نزنید. بله درسته... شما دارید به یک عکس از دو انسان کارتونی با ظواهر احمقانه نگاه می کنید. اون هم در رتبه دو لیست بهترین سریال های دهه!!!  اما ... برخلاف ظاهر احمقانه و ساده این افراد باید بگم که شما شاهد باهوش ترین انسان کهکشان هستید. البته منظورم سمت راستیه. اون سمت چپی رو می تونید با همون ظاهرش قضاوت کنید.انیمیشن Rick and Morty، خلاقانه ترین چیزیه که من در تمام زندگیم دیدم. ماجراجویی های ریک به همراه نوه اش مورتی در کهکشان، چیزی رو به شما ارائه می کنه که هیچکدوم از سریال های این لیست و لیست های دیگه ندارن. سطح طنز سریال بسیار بالاست و قطعا بیشتر از نصف اوقات تماشای این سریال در حال خنده خواهید بود. با وجود سادگی ظاهری اما جزئیاتی که در سریال خواهید دید شما رو حیرت زده می کنه. توصیه ای که دارم اینه که اگر زبانتون در حد زیادی خوب نیست حتما از زیرنویس فارسی استفاده کنید تا دیالوگ ها فوق العاده اش رو از دست ندید. نکته آخر هم این که احتمالا این سریال بااین که انیمیشنه اما  اون چیزی نیست که برای کودک خردسالتون دنبالش می گردید  :) و ممکنه بعد از پخش سریال حرف هایی از دهنش بشنوین که باب میلتون نباشه.1 - Breaking badو بالاخره ... سریال Breaking bad . آخرین قسمت این سریال سال 2013 پخش شد اما با قاطعیت میگم که هنوز روی دستش نیامده. این سریال برای من مثل یک رؤیای فراموش نشدنی هست. هنوز که هنوزه گاهی اوقات به قسمت های مختلفش فکر می کنم و حیرت میکنم. یک سریال خیلی دقیق.من دو بار Breaking bad رو تماشا کردم. هر دفعه با دقت. باید بگم تقریبا هیچ نقص و باگی نداره. تمام اتفاقاتش حساب شده اند. در این سریال قانون علت و معلول با منطق خیلی خوبی رعایت می شه. جالب تر و جذاب تر این که این روند تا آخر همراه با سریال هست و شما هیچ افتی رو در طول فصل ها متوجه نمی شید. شاهد این حرف ها سایت IMDB هست که پایین ترین نمره قسمت های فصل آخر رو 8.9 ثبت کرده که بی نظیره. داستان یک معلم شیمی دبیرستان که طی اتفاقاتی به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان ماده مخدر شیشه میشه و یک امپراطوری رو برای خودش بر پا می کنه. اگه قرار باشه یک روز برای موجوداتی که خارج از کره زمین زندگی می کنند بسته ای برای معرفی انسان ها بفرستیم، من قطعا در پکیجی که خواهم فرستاد نسخه ای از سریال برکینگ بد رو قرار می دم.این بود لیست سریال های برتر دهه به انتخاب من. من توی این ده سال فیلم و سریال های زیادی رو دیدم که سعی کردم اون هایی رو که بیشترین ارتباط رو باهاشون برقرار کردم برای شما به اشتراک بزارم. شما در مورد این لیست چه نظری دارید ؟ چه سریال های دیگری می تونست توی این لیست باشه ؟ </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jan 2020 01:36:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی انگل است؟ (Parasite)</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-parasite-regrvroyzjpa</link>
                <description>فیلم Parasite اول از همه بگم من یک مشکل بزرگ با این فیلم دارم. اما چه مشکلی با برنده نخل طلا و یکی از نامزدهای اصلی اسکار می شه داشت ؟ اجازه بدید اول فیلم رو معرفی کنم.فیلم Parasite ( به معنی انگل ) ساخته bong joon-ho کارگردان مطرح اهل کره جنوبی هست. با یک سرچ ساده می شه فهمید که این کارگردان علاقه زیادی به ژانر رازآلود داره و به کسانی که با این ژانر فیلم ارتباط برقرار می کنند پیشنهاد می کنم آثارش رو حتما تماشا کنند. همونطور که ذکر شد فیلم موفق به دریافت نخل طلای جشنواره کن شد و این آخرین افتخار برای سازندگان نبود و اقبال زیاد در اکثر جشنواره هایی که حضور داشت رو کسب کرد. همچنین پیشبینی ها نشان دهنده این هست که جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان رو برنده خواهد شد. اما آیا این قدر که ازش تعریف می کنند و جایزه برده، خوب هست ؟ جواب من یک بله بزرگه. فقر و ثروت،فریب، راز،طمع، قتل و خونریزی. داستان در مورد تقابل دو خانواده از دو کلاس و طبقه اجتماعی متفاوت در کره جنوبی هست. خانواده کیم که تمامی اعضای آن بی کار هستند و در به در به دنبال یک لقمه نان. در مقابل خانواده ثروتمند پارک. از ابتدا تفاوت دغدغه ها آشکاره. کیم ها در یک زیرزمین زندگی می کنند و به کنج دیوارهای اتاق می چسبند تا وای فای رایگان مغازه بغل خانه رو بگیرند و باید با افراد مستی که شب ها جلوی پنجره زیرزمین ادرار می کنند سروکله بزنند. پارک ها فارغ از مسائل مادی به دنبال تربیت دو فرزند خود هستند و حاضرند هر هزینه ای رو در قبالش پرداخت کنند. روند اصلی داستان با ورود پسر خانواده کیم به عنوان معلم خصوصی زبان انگلیسی به خانه پارک آغاز می شه و ... به هیچ وجه با فیلم کسل کننده ای روبرو نخواهید شد. روند داستان در تمام طول فیلم طوریه که به حالت نیم خیز و بعضی مواقع از استرس زیاد به صورت ایستاده باید تماشا بشه ( LOL ). اما جدای از شوخی معمولا وقتی پای فیلم های غیرهالیوودی می شینیم به طور پیش فرض این حس رو داریم که باید کلی دیالوگ بین بازیگرها رو تحمل کنیم و آخرش هم یه پایان باز باعث میشه شب خوابمون نبره و به این فکر کنیم که آخر نادر از سیمین جدا شد یا نه ! البته خیلی از فیلم های محبوب من از همین دست هستند. اما  Parasite دو کفه ترازو یعنی سرگرمی و فرم رو به خوبی رعایت کرده و تقریبا همه اقشار فیلم بین ازش لذت خواهند برد. شاید بیشترین حسی که فیلم در آدم برانگیخته میکنه استرسه. در یکی از سکانس ها، بدون هیچ سروصدا و شلوغ کاری، بدون کوچکترین حرکت اضافه ای، استرسی رو منتقل می کنه که من چند بار دیدن رو متوقف کردم تا یه نفسی بکشم و دوباره ادامه دادم. خودتون رو آماده کنید. نکته دیگه ای که حداقل برای من لذت بخشه، زبان کره ای بود. مخصوصا همراه با طنز جالبی که خیلی از قسمت های فیلم داره، خنده ملیحی بر لبان بیننده جا میزاره.اما تمام این حرف ها که شد تعریف. پس مشکل بزرگ من چی بود ؟ مشکل بزرگ، معرفی فیلم به دیگران هست. متاسفانه دید صفر و صدی به تمام مسائل خیلی از مواقع باعث ضرر هست. تجربه من از معرفی این فیلم به دیگران چندان جالب نیست و اکثرا با شنیدن کشوری که فیلم در اون ساخته شده برخورد &quot;جومونگ طور&quot; دارند. قرار نیست تمام ساخته های کشور هند &quot;فیلم هندی&quot; به معنای رایج در کشور ما باشند. می تونم چندین مثال از سینمای هند بزنم که فیلم های بسیار قوی و خوش ساختی هستند. قرار نیست تمام ساخته های سینمای کره جنوبی امپراطور بادها باشند. اتفاقا هردوی این کشورها سینمایی قوی تر از کشور عزیز ما دارند. البته که محتوایی که هر کس می خونه و یا تماشا می کنه رو خودش انتخاب می کنه و شاید دیدن یا ندیدن Parasite توسط دیگران تأثیری بر من نداشته باشه. اما این تفکر غلط صفر و صدی، حتما در جامعه تأثیر گذار هست. شما چی فکر می کنید ؟راستی برای کسانی که فیلم رو دیدند : به نظرتون منظور از &quot;انگل&quot; کدوم شخصیت بود ؟نام فیلم : Parasiteمحصول سال : 2019امتیاز دیگران : 8.6/10 در وبسایت IMDBامتیاز من : 9/10</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2019 00:32:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوه لویی... لویی عزیز من!</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%A7%D9%88%D9%87-%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%86-bvv9yfjsdlui</link>
                <description>توی عمر بیست و چند ساله ام همیشه سعی کردم یک آدم یا طرز فکر خاص رو برای خودم بیش ازحد بزرگ نکنم. خب میدونین، وقتی یکی برای آدم بت میشه، خیلی سخته کار اشتباهی ازش دیده شه و برای خودتون توجیهش نکنین. یا بدتر اینه که کارای بدشو به چشم خوب ببینین و انجامش بدین. حالا من خیلی به زبون خودمونی گفتم. مطمئنم که حرفمو درک میکنین. به هر حال خواستم به این جا برسم که کم کم دارم این قانون زندگیم رو در مورد لوییس سی کی (louis c.k.) میشکنم و این اصلا خوب نیست اما اتفاقیه که داره در ناخودآگاهم میافته و یکم سخت تره مقابله باهاش!این موضوع اما اصلا اتفاقی نیست و طی سال ها و دیدن ساعت ها ویدیوها، استندآپ ها و سریال های لوییس برام به وجود آمده. اصلا این بشر یک نابغه اس؛ جوری می نویسه که منِ خاورمیانه ای با هزاران کیلومتر فاصله زمینی و میلیون ها کیلومتر فاصله فرهنگی، باهاش همزادپنداری می کنم. نوشته هاش رو جوری اجرا می کنه که کاملا درکش می کنی. سریال هاش رو... وای! سریال هاش... بعضی وقت ها از کوچک ترین مسائلی که در روز برای هر انسانی پیش میاد یه طنزی در میاره که آدم می مونه این چی بود و از کجا اومد. در مورد قسمت کمدی کارهاش فقط همین رو میگم چون با این که عالیه اما همه ماجرا نیست و حتی قسمت کوچکی از ماجراست. تا به حال از سریال های ساخت لوییس سی کی یه کار به اسم لویی رو دیدم و دومیش هم هوراس و پیت هست که فعلا در حال لذت بردن ازش هستم و تمومش نکردم. هر دو با داشتن داستان هایی متمایز، سبک مشابهی دارند و کارشون اینه که بعد ارائه هر قسمت (بعضی وقت ها بعد از هر گفت و گویی که در فیلم شکل میگره ) به شدت در فکر فرومیبرنت. نمایی از سریال هوراس و پیتهمه ما یه بخش خیانت کار تو وجودمون داریم که بعضی وقت ها قلقکمون میده. وقتی توی آسانسور با یه نفر تنها میشیم فکر هایی به سرمون میزنه که شاید توی دنیای واقعی جاش نباشه. بعضی وقت ها حتی حوصله بچه های خودمونم نداریم و دعا می کنیم شاید بهتر بود برای یه روز هم که شده تنها می شدیم و خودشون و مسئولیتشون رو از خودمون  دور می کردیم. مسائلی که باعث احساس گناه میشن و بعدش سریع از تو کلمون دورشون می کنیم اما نمی تونیم ادعا کنیم که اصلا وجود ندارن. همه ما دروغ می گیم تا زندگی خودمون رو راحت تر کنیم. اصلا نود درصد مواقع به خودمون فکر می کنیم و نود و نه درصد مسائلی که در اطرافمون داره اتفاق میوفته رو نمیبینیم و نمی خواهیم که ببینیم چون فکر می کنیم تأثیری بر ما و کیفیت زندگی ما ندارن. این ها واقعیت هایی هستن که در مورد هرکسی صدق می کنن اما بعضی وقت ها انقدر در زندگیمون فرو میریم که نمی بینیمشون. که شاید اگر بیشتر دیده بشن و روشون فکر بشه یکم دنیا جای بهتری بشه. لوییس سی کی استاد نشون دادن این مسائل واقعیِ زندگیِ انسان هاست. هیچوقت خودش رو قهرمان نشون نمیده. نقش اول سریال های خودشه اما قهرمانشون نیست. در واقع اصلا قهرمانی در کار نیست. هیچ آدمی بی عیب نیست. نمی تونیم ادعا کنیم کسی وجود داره که به قول مادرم؛همه کارهاش &quot;سکه&quot; باشه.  در نتیجه وقتی پای حرف هایی  که لویی برای گفتن داره و اون ها رو به تصویر کشیده، میشینین، انتظار این رو نداشته باشین که با ایجاد هر مشکل یک مسیح موعود ظاهر بشه و همه چیز رو حل کنه، نه! برعکس شاید بعضی مواقع مشکلات بدون حل رها میشن و شما میمونین و قضاوت و وجدان خودتون. با خودتون میگین این اتفاق اگه برای من می افتاد چکار می کردم ؟ آیا من هم همچین آدمی هستم که با شنیدن خبر کشته شدن 50 نفر توی یه عروسی بمب گذاری شده تو افغانستان فقط میخوام سریع کانال رو عوض کنم تا خاطرم مشوش نشه ؟ منم هرچیزی که در تلویزیون میبینم رو بدون فکر قبول می کنم ؟ هر تأثیری که قراره گذاشته بشه رو میپذیرم یا نه ؟چند تا از دیالوگ های سریال هوراس و پیت رو بخونین :کِرت : &quot;لعنت به این کشور.&quot;لیون : &quot;هی! حواست به حرف زدنت باشه.&quot;کِرت : &quot; چرا؟&quot;لیون : &quot; نمیدونم، وقتی یه نفر چیزایی مثل حرف تو میگه باید اینو بهش بگی.&quot;-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------تام: &quot; این حقیقت رو قبول کن که عشق کمیابه و احتمالا برای تو اتفاق نمیافته؛ هیچوقت.&quot;--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------لیون ( در مورد پناهاندگان ) : &quot; اینطوری نیست که همشون متجاوز باشن. منظورم اینه که، اشتباهه که این اتفاق میافته اما نمیشه گفت همه اون آدما متجاوزن. منظورم اینه که، اگه همه متجاوز بودن که کسی نبود بهش تجاوز بشه! &quot; --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------هوراس : بدترین قسمت دروغ گفتن اینه که، کسی که دوستش داری به راحتی باورش میکنه.و ...میشه گفت چیزی که این سریال زیاد داره؛ دیالوگ های زیبا و سخنان به فکر فروبرنده هست. شنیدنشون از زبان بازیگر ها خیلی تأثیر گذارتر از خوندنشون با ترجمه نصفه نیمه منه.بگذریم. خواستم این ویرگول نوشته ای بشه در مدح لویس سی کی اما شاید بیشتر شرح سریال هاش بود. به هر حال کارگردان، نویسنده، تهیه کننده و بازیگر این سریال ها خودشه و فکر می کنم وقتی داری تماشا می کنی، لویی واقعی رو هم داری بیشتر میشناسی و طرز فکرشو میفهمی. مخصوصا با ثابت موندن سبکش طی کارهای متفاوتی که ازش وجود داره، بیشتر به این موضوع اطمینان پیدا می کنم.نظر شما چیه ؟ لویس سی کی نابغه نیست ؟</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 13:58:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرنوبیل، فاجعه ای که HBO را نجات داد (Chernobyl)</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%DA%86%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-hbo-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-chernobyl-cr8die9dszqx</link>
                <description>شبکه HBO امسال به خاطر پخش سریال مورد انتظار بازی تاج و تخت سال شلوغی را تجربه کرد اما همانطور که می دانید فصل آخر این سریال چنگی به دل نمیزد و با انتقادات گسترده ای مواجه شد. هرچند این شو مشترکین زیادی را برای HBO جذب کرد و از لحاظ تعداد بیننده رکورد هایی را جابه جا نمود اما نمرات و نقد هایی که اپیزودهای فصل هشتم گرفتند خدشه ای برای اعتبار این شبکه محسوب می شد. مردم در شبکه های اجتماعی هم دست از سر HBO و سازندگان بر نداشتند و حملات بعضا بی رحمانه ای به این سریال شد به طوری که در توییتر روزها، Game Of Thrones ترند جهانی بود و تقریبا همه توییت ها هم جنبه اعتراضی داشتند. چند روز بعد اما یکدفعه همه چیز برای این شبکه مغضوب برگشت. یکدفعه هر جا سرک می کشیدی صحبت از یک حادثه در سی سال پیش و سریالی که داستان این حادثه را روایت می کرد، بود. ناگهان همه به طرز کار نیروگاه های اتمی علاقمند شدند و مقاله شکافتن اتم بارها در ویکی پدیا خوانده شد. در یوتیوب ویدیو های مستند گونه از یک شهر متروک با پارک ها، مدارس و خانه های خالی و تاریک به بازدید های میلیونی رسید. تصاویر عروسک های طرد شده ای که روزگاری بهترین دوست کودکان چرنوبیل بودند، هزاران لایک گرفتند. انگار نه انگار که سال ها از آن حادثه می گذرد و امروز آن کودکان یا در بستر طبیعت آرمیده اند و یا اگر هم نجات یافته اند، بالغ هایی هستند که طبیعی بودنشان از آن ها گرفته شده. این جَوی که چند روز بعد از شکست بازی تاج و تخت در فضای رسانه ای بوجود آمد، ناشی از سریال چرنوبیل بود. سریالی تاریخی که تاریخ آفرید و با دریافت بالاترین امتیاز در بین سایرین در سایت IMDB به بهترین سریال این سایت تبدیل شد. نمرات خوب در سایت هایی مثل Rotten Tomatoes هم تکرار شد تا نشان داده باشد که این موفقیت اتفاقی نیست. همانند تمام فیلم هایی که به برهه ای از تاریخ می پردازند، در چرنوبیل هم قرار نبود اتفاقی نشان داده شود که کسی از آن مطلع نیست. داستان را همه می دانند یا حداقل می توانند با چند کلیک به آن برسند. پس چه چیزی دراین سریال آنقدر خاص و نو بوده که به جذب مخاطب منجر می شود؟ جواب به نظر من پرداختن فوق العاده به جزئیات است. جزئیات در سریال چرنوبیل حرف اول را میزنند. دقت سازندگان این سریال در به تصویر درآوردن همان چیزی که بوده، قابل تحسین است. از انتخاب بازیگران و گریم آن ها برای رسیدن به شبیه ترین حالت ممکن به شخصیت های واقعی درگیر در حادثه تا معماری ساختمان ها و حتی پوشش گیاهی منطقه، مورد نظر قرار گرفته و در سریال پیاده سازی شده است. نام شهری که در شعاع 10 کیلومتری نیروگاه چرنوبیل قرار دارد و بعد از انفجار تخلیه شد پریپیِت است، سریال برای بازسازی بهتر نماها در شهری در کشور لیتوانی فیلمبرداری شده که قدمتی هم اندازه پریپیت دارد و به مدد جلوه های ویژه هرچه بیشتر به پریپیت شبیه سازی شده است. در بعضی موارد مثل طراحی لباس کار سازندگان راحتتر بوده چرا که به خاطر رویه خاص اقتصادی شوروی سابق  به طور مثال تنها یک نوع ماسک ایمنی در کل اتحاد جماهیر شوروی وجود داشته است. در ادامه چند تصویر که به مقایسه نماها وشخصیت های سریال با واقعیت می پردازند، آورده شده و دقت بالا در طراحی نماها و شخصیت های داستان را نشان می دهند.سمت چپ نمایی از شهر پریپیت بازسازی شده در سریال و سمت راست نمایی واقعی از شهر را نشان می دهد بیوربات ها (بالا سریال و پایین واقعیت)همسر یکی از اولین آتش نشان هایی که جانش را بر اثر مواد رادیواکتیو از دست داد. (سمت چپ سریال و راست واقعیت )نمایی از دادگاه محاکمه مسببین حادثه ( عکس بالا مربوط به سریال و پایین دادگاه اصلی )کلر کورکهیل محقق مدیریت دفع زباله های هسته ای می گوید : « HBO به طرز فوق‌العاده‌ای در بیان ایفای نقش راکتورهای هسته‌ای به مردم عمل کرده، و توضیح مهندسی هسته‌ای به مردم در یک سریال درام اصلاً آسان نیست ولی اچ‌بی‌او به طرز شگفت‌انگیزی از پس آن برآمده است.» اسلاوا مالامود ۴۴ ساله در بخشی از مولدووا به نام ترانس‌نیستریا در حدود ۶۰۰ کیلومتری جنوب چرنوبیل بزرگ شد و ۱۱ سال داشت که انفجار رخ داد. او در مورد این سریال گفته است: « از اولین سکانسی که دیدم متوجه شدم آنها توجهِ فوق‌العاده‌ای به جزئیات فاجعه داشته‌اند، آنها نه تنها واقعیت را همانگونه که به نظر می‌رسید به تصویر کشیدند بلکه چگونگی احساسات آن را نیز به بیننده القا کردند.»تنها موردی که  به مذاقم خوش نیامد، بدگویی و سیاه نمایی محض از حکومت شوروی بود. قضاوت های یکطرفه از مسائل هرچقدر هم که درست به نظر بیایند بازهم یک طرفه هستند و تا آن روی سکه مشخص نشده معمولا نباید نتیجه گیری کرد. هرچند رسانه های روسیه صحت وقایع نشان داده شده در این سریال را به چالش کشیده اند و از برنامه خود برای ساخت فیلمی در مورد چرنوبیل و در مقابله با نسخه آمریکایی آن خبر داده اند.آنطور که معلوم است در این نسخه سازمان سیا آمریکا مسبب عملیاتی است که منجر به حادثه نیروگاه چرنوبیل می شود. به هر حال با توجه به این که سازندگان چرنوبیل دشمنان شوروی و کمونیست محسوب می شوند، نمی شود به آن ها خورده ای گرفت و فقط هشدار من این است که اگر زیادی به حکومت های لنینی دلبسته هستید شاید دیدن این سریال برای شما تجربه خوش آیندی نباشد. در پایان این شبکه HBO بود که برگ برنده خود یعنی سریال چرنوبیل را بعد از پخش ناامید کننده بازی تاج و تخت رو کرد تا کمی از انتقادات و فشار های افکار عمومی که متوجه اش بود را کاهش دهد و نگاه ها را به سمت و سوی دیگری منعطف سازد. چرنوبیل هم با این که از پادشاهان، جادوگر ها و موجودات افسانه ای بهره نمی برد اما با نشان دادن ابعاد مختلفی از حادثه چرنوبیل مثل هزینه های انسانی این فاجعه، موفق می شود تا حدود زیادی احساسات بیننده را درگیر کند و همچنین حس مطلع شدن را القا نماید. و اما مگر از یک درام تاریخی چه انتظار دیگری می شود داشت ؟ نام سریال : Chernobylمحصول سال : 2019تعداد قسمت ها : 5شبکه پخش کننده : HBOامتیاز دیگران : 9.5/10 در وبسایت IMDBامتیاز من : 8/10</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 19:00:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیرمحتمل اما ممکن ( Long Shot)</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-long-shot-qbmkwhdynbes</link>
                <description>من طرفدار دیدن تریلر فیلم ها نیستم اما گاهی اوقات  پیش میاد که در سایتی مثل یوتیوب در حال گشت و گذار، به طور اتفاقی چشمم به تریلری میخوره و با خودم میگم چرا که نه! دیدنش ضرری نمیتونه داشته باشه ( البته بعضی اوقات دیدن تریلر ها ضرر داره ).تریلر Long Shot از همون نگاه اول توجهمو به خودش جلب کرد. چرا؟ به خاطر ترکیب جذاب بازیگراش. منظورم از ترکیب جذاب، ترکیبی مثل آنجلینا جولی و برد پیتِ فیلم آقا و خانم اسمیت و یا دیکاپریو و کیت وینسلتِ تایتانیک نیست. جذاب مثل ترکیب سث روگن و شالیز ترون. بله خانم ها و آقایان! عاملی که دیدن این کمدی رو واجب میکنه دیالوگ های خنده دارش ، داستان خلاقانه اش و یا بازی های خوب بازیگراش نیست. بلکه فقط و فقط ترکیب متناقض و بامزه این دو بازیگر هست که کشش عجیبی برای تماشا ایجاد میکنه. شارلیز ترونِ موقر با شخصیتی قدرتمند و گیرا، از اون طرف سث روگن همیشه نامطمئن و نامرتب که بوی ماریجوانایِ توی جیبش حتی از پشت صفحه لپتاپ من هم قابل استشمام هست. شما بگید، دوست ندارید ببینید مخلوط این دونفر چی از آب در میاد ؟داستان از این قراره ؛ فِرِد ( با بازی سث روگن ) خبرنگاری با وجدانه که در یک روزنامه کوچک مستقل کار میکنه و وسواس بالایی برای اجرای اصول توی ذهنش داره. همین مسئله باعث میشه کارش رو از دست بده و در شرایط بدی قرار بگیره. از اون طرف ما شارلت ( با بازی شارلیز ترون ) رو داریم که وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا هست و شانس بالایی داره که به عنوان رئیس جمهور بعدی آمریکا انتخاب بشه. این دو در یک مهمانی خیریه به طور اتفاقی همدیگر رو ملاقات میکنن و شارلت یادش میاد وقتی فقط 16 سال داشته به عنوان پرستار بچه،  از فِرِد 12 ساله مواظبت می کرده و  ... همه می دونیم سیاست حقیقتی خشک و خالی از احساسه و معمولا با مسائل جدی در اون مواجه میشیم. آدم های اتوکشیده و مقرراتی زیاد داره و فکر می کنم شما هم مثل من بعد از شنیدن اکثر اخبار سیاسی، حس مطلوبی ندارین و ذهنتون مشغول مسائل مختلف میشه. اما خب بد نیست گاهی شوخی هم وارد این عرصه بشه تا کمی از  بدمزگی هاش رو فراموش کنیم. حتی به نظر من نتیجه ای که میده خیلی جالب و خنده داره. دقیقا همون نتیجه ای که ما در  Long Shot  میبینیم. به لطف بازی خوب شارلیز ترون و نشون دادن دو روی مختلف یک سیاست مدار، شوخی های مورد نظر نویسنده ها به خوبی اثر خودشون رو میزارن و تجربه یک خنده دلچسب رو برای بیننده ها به ارمغان میارن. با این که سث روگن یکی از کمدین های مورد علاقه منه اما باید اعتراف کنم این فیلم روی انگشت شارلیز ترون مچرخید. بامزه، زیبا و مسلط ... سه کلمه ای که می تونم شارلیز ترون در این فیلم رو باهاشون توصیف کنم. تقریبا یکی از دلایل همه خنده هایی که با تماشای این فیلم به لب شما میشینه، شارلیز ترون هست. در عین حال همون زیبایی همیشگی خودش رو حفظ میکنه و تصویری کامل و باورپذیر از نقشی که داره بازی میکنه رو ارائه میده. وقتی همپای سث روگن فحش و فحش کاری میکنه و مواد میکشه، شما میدونین این همون زنیه که چند دقیقه پیش داشت در مورد اهمیت حفظ محیط زیست یک سخنرانی مهم می کرد.این موضوع اصلا به معنی بد بودن سث روگن نیست و همون آدم خنده دار همیشگی سینما که بار ها دیدیمش این بار هم همون آدم خنده دار همیشگی هست. یک سری ها هستند که روی پیشانیشان نوشته چه کاره اند و روی پیشانی سث روگن هم یک Comedian گنده حک شده.برای دیدن یک فیلم خوب دلایل زیادی لازم نیست، داشتن احوال مناسب، کافیه تا بشینی پای یک داستان و ازش لذت ببری.  Long Shot هم فیلم خوبیه که میتونه شما رو بخندونه و لحظاتتون رو شاد کنه. خودم وقتی فشار روحی روانی بیشتری دارم، به فکر دیدن کمدی میوفتم تا یکم از دنیای واقعی فاصله بگیرم و روانم کمی آروم بگیره. شما هم اگر احساس میکنید که وقت دیدن یک کمدیه، من  Long Shot رو بهتون پیشنهاد میکنم.نام فیلم : Long Shot  محصول سال: 2019                   امتیاز دیگران: 7.1/10 در وبسایت IMDB         امتیاز من : 7/10           </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2019 19:06:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده فرمانِ دیدن فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-zi7b1h9es1tp</link>
                <description>سلام، در این مطلب سعی کردم شرایطی رو که دوست دارم هنگام فیلم دیدن وجود داشته باشه رو در  قالب 10 نکته بیان کنم. طبیعتاً هرکس هدفی از دیدن فیلم داره و با توجه به اون هدف، دوست داره شرایط خاصی رو در طول فیلم تجربه کنه. پس این ده فرمان برخلاف اون چیزی که از اسمش بر میاد و برعکس ده فرمانی که خدای موسی برای پیروانش تعیین کرد، برای همه لازم الاجرا نیست. شاید شما هم قوانین و شرایط متفاوتی رو برای خودتون تعیین کرده باشید که به نظرم خوندنشون میتونه خیلی جالب باشه. ممنون میشم در بخش کامنت ها، اون هارو به اشتراک بذارید.  اول. فیلم دیدن یک تفریح انفرادی است. هیچ  تمایلی در پیدا کردن یک نفر &quot;پایه&quot; فیلم دیدن نداشتم. نه به    خاطر فراری بودن از اجتماع که به دلیل جلوگیری از ایجاد وقفه ناخواسته در هنگام تماشا. یک صدای    ناهنجار کنار گوشتون بر اثر خوراکی خوردن و یا کار کردن های گاه و بیگاه مثانه دوستتان کافی است که    خاطره ای نه چندان خوش از دیدن درامی عاشقانه ایجاد بشه.   دوم. خوردن و آشامیدن ممنوع! در فرمان اول از ناخواسته بودن خوراکی خوردن بقیه گفتم، برای خودم    تنقلات با اینکه خیلی بهشون علاقه دارم اما ترکیبش با فیلم خوب از آب در نمیاد. همه اش هم برمیگرده به    همون پرت شدن حواس. سوم. فیلم بد نبینیم. در سال 2016 بیشتر از 700 فیلم فقط در ایالات متحده آمریکا منتشر شد. آیا همه    این فیلم ها ارزش دیدن دارند؟ جواب قطعا نه هست. اتفاقی که بعد از دیدن یک فیلم بد میوفته پشیمانی    از وقتی هست که هدر رفته. اما چطور بفهمیم فیلم ارزش دیدن داره ؟ هزار تا راه وجود داره.   چهارم. متناسب با احوالاتمان فیلم ببینیم. &quot;من وقتی هیجان زده هستم هیچوقت سراغ فیلم درام غمگین    نمیرم!&quot; فکر کنم همین جمله در توضیح فرمان چهارم کافی باشه.   پنجم. وقت کافی داشته باشیم. دیدن هر فیلم نیازمند گذاشتن مقداری زمان است. این زمان از قبل در    مشخصات همه فیلم ها آورده شده و بهتره با توجه به اون، اقدام به انتخاب کنیم تا مجبور نباشیم نصفه و    نیمه از پای داستان بلند شیم.    ششم. فیلم را با زبان اصلی نگاه کنیم. من یکی از مخالفان سرسخت دوبله فیلم هستم. با توجه به تجربه    ای که از دیدن هر دونسخه ی دوبله و زبان اصلی فیلم ها داشتم، می دونم اون احساسی که از طریق صدای    اصلی بازیگر ها منتقل می شه هیچ موقع در دوبله نمود نمی کنه. همچنین موسیقی اورجینال فیلم ها گاهاً    در نسخه دوبله دستکاری می شه ( حتی در دوبله های به اصطلاح قوی ). مثلا در خیلی از فیلم ها برای هر    قسمت از داستان، موسیقی متناسب با اون رو ساخته اند اما در نسخه دوبله حذف میشه و این خیلی آزار    دهنده است. تازه همه این اشکالات زمانی مطرح میشه که داستان فیلم(!!!) در دوبله دستخوش تغییرات    سلیقه ای نشه.   هفتم. با دقت فیلم ببینیم. خیلی اتفاق افتاده از دوستان بعد از دیدن فیلمی در مورد یکی از شخصیت ها    سوالی پرسیدم و اون ها حتی اسم شخصیت رو نمیدونستن. اگر این مورد رو به گردن حافظه بیاندازیم، اینکه    بعضی از مواقع از اتفاقات درون فیلم درک درستی ندارند رو نمیشه چشم پوشی کرد. به هر حال هر سکانس    دلیلی برای فیلم برداری و زحمت و هزینه ای برای دست اندرکاران داشته و نمیشه همینطور ازش گذشت.   هشتم. فیلم را با وسیله مناسب تماشا کنیم. اندازه صفحه نمایش، کیفیت پخش صدا و تصویر و... از    مواردی هستند که می توانند تفاوت رقم بزنند. البته این مورد شامل تبصره هایی هست و باید دسترسی به    وسیله مناسب هم داشته باشیم تا اجرا شود.   نهم. نسخه ای از فیلم با کیفیت قابل قبول را تماشا کنیم. کیفیت قابل قبول برای هرکس تعریفی دارد. اما    مطمئنا نباید محدوده این تعریف رو تا حدی گسترده کنیم که به چشم خودمون آسیب برسونیم و یا شب و    روز فیلم رو تشخیص ندهیم.   دهم. مکان دیدن فیلم مناسب باشد. شاید فکر کنید این یکی دیگر آنچنان اهمیتی ندارد. اما راحتی مکان    نکته ای است که ممکنه زیاد بهش توجه نشه و این برای یک فیلم خوب سم است. چرا که احساس خستگی    ناشی از حضور در یک مکان ناراحت ممکنه بر قضاوت یک فیلم توسط بیننده اثر منفی داشته باشه. همچنین    من ترجیح میدم هنگام فیلم دیدن همه جا تاریک و ساکت باشه، برای همین این رو جزو ویژگی های مثبت    یک مکان مناسب میدونم.</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2019 16:02:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماروِل عزیز!ممنون بابت همه چیز (Avengers : Endgame)</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%90%D9%84-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-avengers-endgame-ahek6tfbzknk</link>
                <description>انتظار هم تا یک جایی جوابگو هست ؛ وقتی چیزی رو که براش انتظار میکشی مثل یک راز کوچیک در جیبت داری و فقط و فقط خودت از وجودش خبر داری، خیلی راحتتر میتونی ساعت ها و روز ها و ماه ها بشینی و چشم بدوزی و وقتی بهترین زمان رسید بهش برسی. اما این مورد در اون گروه جا نمیگیره. بعد از سه چهار روز صبر کردن به این نتیجه رسیدم که اگر دیر بِجُنبم ،« اسپویلِ » داستان چیزی هست که بی رحمانه نصیبم خواهد شد! پس معطل نکردم و شروع کردم به دانلود نسخه های مختلف روی وب تا بلکم نسخه ای سازگارتر با چشم پیدا کنم. بعد از چند تلاش ناموفق و چند گیگابایت حجمِ اینترنتِ برباد رفته، بالاخره (تقریبا) به اون چیزی که میخواستم رسیدم و شروع کردم به دیدن ...سه ساعت بعد من کسی بودم که از دنیای مارول با رضایت به بیرون قدم گذاشتم. نمی خوام درباره فیلم چیزی بگم و تجربه دیدنش رو برای شما خراب کنم. فقط این که ده سال همراه با فیلم هایی جذاب در دنیایی بسر بردیم که ساختنش چیزی کمتر از معجزه نبود. برای همین میخواستم بگم :   « مارول عزیز، به خاطر همه چیز ممنون. »</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2019 00:51:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین انیمیشن سال (Spider-man Into the Spider-verse)</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-spider-man-into-the-spider-verse-xyts846wnlhn</link>
                <description>جایزه اسکار بهترین انیمیشن سال تعلق میگرد به ...  بله!    Spider-man Into the Spider-Verseوقتی اسم اسپایدر_من یا همون مرد عنکبوتی خودمون رو میشنوید چه چهره ای توی ذهنتون نقش میبنده ؟یک مرد جوان سفید پوست آمریکایی با خانواده ای که نسل اندر نسل در نیویورک زندگی کردن. نیش عنکبوت رادیواکتیو باعث میشه این مرد جوان سفیدپوست آمریکایی تبدیل به یک ابرانسان بشه که قدرت های خارق العاده ای داره. خب طبق روال این دنیا هیچ خیری نیست که پشت سرش شری رو به همراه نداشته باشه و این مورد هم استثنا نیست. این مرد جوان سفید پوست آمریکایی که آقای استنلی ( خالق شخصیت اسپایدر_من ) اسمش رو پیتر پارکر گذاشته بود باید با  انواع و اقسام دشمنان و اشرار و شیاطین روبرو بشه تا هم محله ای ها و هم شهری های خودش رو از گزند اقدامات اون ها دور نگه داره . از سال 1962 که این شخصیت خلق شد تا همین الان انواع و اقسام کمیک ها و انیمیشن ها و فیلم ها برای معرفی اون به مردم ساخته شده طوری که فکر نکم کسی باشه که نشناستش. ممکنه به من بگید خب پس چه لزومی داره دیدن یک فیلم دیگه از شخصیتی که این همه کلیشه درموردش وجود داره ؟ جواب من به شما این جمله هست : همه چیزهایی که درمورد اسپایدر_من  در ذهنتون هست رو دورنریزید، جمعشون کنید و بزارید توی یک قفسه ای چیزی !!! چون شاید درطول این فیلم لازم باشه بهش مراجعه کنین و مقایسه انجام بدین و تفاوت ها رو خودتون ببینید.این انیمیشن با همه این کلیشه های داستانی مبارزه میکنه. البته اگه روند انیمیشن هایی که به تازگی منتشر می شوند رو دنبال کرده باشید میدونین چند سالی هست که این مبارزه با کلیشه ها در داستان های انیمیشن شروع شده اند. اما خب این یکی فرق داره. خیلی عالی این کار رو انجام داده. خیلی جامع تر به این موضوع پرداخته. خیلی طنازانه این کار رو انجام داده. بزارید براتون توضیح بدم.مایلز مورالساز شخصیت اصلی داستان شروع می کنم، مایلز مورالس، یک نوجوان معمولی افرو_اسپانیایی در بروکلین نیویورک که مثل خیلی از بچه های دنیا درحال گذران زندگی هست. مدرسه میره، موزیک گوش میکنه و نقاشی میکشه. هیچ نکته عجیب و خارق العاده ای در این پسر نیست که نتونیم اون رو در بقیه ببینیم. مایلز با پدرش که یک پلیس هست اختلاف سلیقه هایی داره و مخالف رفتن به مدرسه شبانه روزی هست که پدرش براش درنظر گرفته و دوست داره به دور از حواشی و اتفاق های این دنیا زندگی خودش رو بگذرونه. تا اینجای داستان با خودتون میگین پس اسپایدر_من چی شد ؟ نکته کار دقیقا همینجاست. مایلز مورالس همون اسپایدر_منی هست که منتظرش هستید. یک نوجوان با ریشه های نژادی متفاوت با آنچه همیشه از قهرمان های دنیای کمیک دیدیم. شما رو نمیدونم اما من هرچقدر بیشتر با فرهنگ نژاد های مختلف آشنا میشم بیشتر شیفته اون آدم ها و زندگی که دارن میشم. این انیمیشن هم لذتی از این جنس برای من داشت. مبارزه با کلیشه ها همین جا تموم نمیشه. قبل از این که بیشتر بگم باید یادآوری کنم که در این انیمیشن ما شاهد ورژن های مختلفی از انسان های ( شایدم بهتره بگم &quot;موجودات&quot; ) عنکبوتی هستیم. یکی از این انسان های عنکبوتی گوئن هست. گوئن شخصیت دیگه ای هست که  دوست دارم دربارش بنویسم.  با سرچی که در گوگل برای این کاراکتر انجام میدین اولین چیزی که به ذهنتون میرسه اینه : عه زن عنکبوتی!!!درسته، این انیمیشن از زن عنکبوتی یا همون گوئن هم در داستانش استفاده میکنه تا پیامی رو که میخواد برسونه رو بلندتر و رساتر فریاد زده باشه : هر کسی میتونه این ماسک رو بپوشه ... توهم می تونی. فقط کافیه به خودت ایمان داشته باشی.نه تنها شخصیت های مثبت بلکه شرور های مقابل مرد عنکبوتی هم به خوبی طراحی شدن. کینگ پین دشمن اصلی عنکبوتی ها در این فیلم هست که با داستان و اوریجین منطقی که براش درنظرگرفتن میخواد از مرد عنکبوتی انتقام بگیره. چیز جالبی که در مورد شرور های این جور داستان ها وجود داره اینه که بعضی اوقات هدف و مقصودی که برای  اون ها وجود داره هدف و مقصود بدی نیست و خیلی منطقی بنظر میرسه و من بشخصه همیشه به این موضوع فکر میکنم اگه من به جای این افراد بودم چکار میکردم ؟ مثلا همین ثانوس در فیلم avengers قصد اصلی که داره تبدیل دنیا به یک جای بهتره و رسوندن دنیا به تعادل... اما خب شما هم ممکنه بگید هدف وسیله رو توجیه نمیکنه. شخصیت کینگ پینانیمیشن Spider-man Into The Spider-verse علاوه بر نکاتی که بهش اشاره کردم بامزگی ها و طنز باحالی که همیشه با فیلم های مارول و علی الخصوص سری مرد عنکبوتی بوده رو هم داره و میتونه لحظات خوبی رو براتون به همراه داشته باشه.نکته آخری که می تونه مهم ترین دلیل برای دیدن این فیلم باشه موزیک های قشنگی هست که مطمینا تجربه دیدن یک انیمیشن هیجان انگیز رو براتون لذتبخش تر میکنه. منم طبق معمول میگم اگر فیلم رو نمیبینید حداقل آلبوم آهنگ های این فیلم رو دانلود کنید و گوش بدید. </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2019 15:28:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رستگاری لیدی گاگا ( A Star Is Born )</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%DA%AF%D8%A7-a-star-is-born-uakov1xucwy0</link>
                <description>به سینما عشق میورزم و موسیقی رو دوست دارم. ترکیب این ها بهترین فرمول زندگی من میشه.بزارید بدون هیچ مقدمه ای از فیلم بگم. A star Is Born یک فیلم موزیکاله ... البته نه به اون رنگارنگی و جنب و جوش موزیکالی مثل  La La Land ( هرچند بسیار مورد علاقه منه ) اما با آهنگ ها و داستانی به همون اندازه جذاب و گیرا ... تفاوتی که فضای موسیقیایی این فیلم با La La Land داره اینه که تمامی آهنگ ها توسط بازیگران اصلی فیلم یعنی بردلی کوپر و لیدی گاگا اجرا میشه و عجب اجرایی !!!  با تک تک اجراهای فیلم ارتباط برقرار کردم و هرکدومشون رو چندین بار با تمام وجود تماشا کردم و حالا حالا ها هم قصد متوقف کردنشون رو ندارم. جالبه که بدونید بردلی کوپر کارگردانی این فیلم رو هم برعهده داشتهداستان از این قراره که یک خواننده معروف ( بردلی کوپر ) یک شب بعد از اجرا در جست و جوی نوشیدنی سر از مکانی در میاره و در اونجا با اَلی ( لیدی گاگا ) که یک خواننده گم نام اما بااستعداد هست، آشنا میشه. این آشنایی موجب رشد اَلی در عرصه خوانندگی و تبدیل شدنش به یک ستاره نوظهور میشه. اما در این راه مشکلاتی بوجود میاد که رابطه بین این دو رو با چالش مواجه میکنه. یک مورد جالب که بعد از دیدن فیلم به ذهنم رسید این بود که من هیچوقت این سبک از موسیقی که در اینجا اجرا میشه رو گوش نمی دادم و از کنارش میگذشتم. چی شد که الان دکمه ریپلای رو از جا درآوردم؟ به نظرم در این مورد جادوی سینما و داستان پردازی کارش خودش رو به نحو احسنت انجام داده ، به طوریکه شما با هر بار دیدن کلیپ های موسیقی این فیلم کل داستان از جلو چشمانتون با یک ریتم دلنشین عبور میکنه. با گوش دادن به متن آهنگ ها کاملا احساس خواننده رو درک میکنین و باهاش همراهی میکنین. هر فراز و فرودی که در هر بخشش میشنوین رو یه جایی از داستان دیدین و میدونین که دلیلش چیه. چیزی که میخوام بگم شاید این باشه که داستان، موسیقی، تصاویر ، همه و همه در خدمت انتقال احساس به بیننده بودن و با یک ترکیب درست و به اندازه در این امر موفق هم هستن.در آخر چیزی که من رو بیشتر از همه جذب این فیلم میکنه حضور قوی و بسیار جذاب لیدی گاگا هستش. این خواننده به طرز عجیبی از پس نقش سخت و چالش برانگیز اَلی براومده و شما لحظه ای هم به ذهنتون خطور نمیکنه که این نقش رو یک بازیگر حرفه ای بازی نکرده است. شاید خیلی ها لیدی گاگا رو با لباس های عجیب و خارج از عرفی که در مراسم های گوناگون میپوشه بخاطر داشته باشند اما باید بگم تمام تصورات قبلی خودتون رو از این آدم کنار بگذارید و فقط از این نمایشی که به اجرا میزاره لذت ببرید. صدای فوق العاده این خواننده به آهنگ های این فیلم جان میبخشه و مخصوصا اجرای آخرش در فیلم آنقدر قوی هست که دل سنگ رو هم آب میکنه. بعد از تمام کردن فیلم من با بعد تازه ای از لیدی گاگا مواجه شده بودم بطوری که به شناختم نسبت بهش شک کردم. این نقش و این اجراها نقطه عطفی در زندگی لیدی گاگا محسوب میشن و من چقدر خوشحالم که نقش آفرینشو تونستم ببینم.</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Sun, 03 Feb 2019 23:52:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سریال درباره هیچ چیز!!! ( Seinfeld )</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/seinfeld-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-v8olpfw3mtft</link>
                <description>جری (سمت راست) و جورج (سمت چپ )جورج : میبینی؟ همین باید یه برنامه تلویزیونی باشه. جری : چی ؟جورج : همین ... صحبت کردن ما !!!جری : (با پوزخند) آره تو راست میگی.جورج : شوخی نمی کنم. این یه ایده ی خوبه.جری : همین صحبت ها ؟ خب درباره چی؟جورج : درباره هیییچ چیز !!!جری : هیچی ؟ بدون هیچ داستانی ؟جورج : نه . داستانو فراموش کن.جری : باید یه داستانی وجود داشته باشه .جورج : کی گفته ؟ مثلا یادته یه بار توی رستوران چینی منتظر بودیم جا گیرمون بیاد ؟ همون باید یه برنامه تلویزیونی باشه.جری : خب کی قراره توی برنامه باشه ؟ کاراکترهاش کیان ؟ جورج : من میتونم یه کاراکتر باشم.جری : توو ؟ جورج : آره . میتونی یکی از کاراکتر هارو براساس من بنویسی.جری : بزار ببینم، تویِ برنامه یک کاراکتر داریم به اسم جورج کستانزا ؟جورج : آره. چه اشکالی داره ؟ من برای خودم یه کاراکتری دارم. مردم همیشه بهم میگن &quot;میدونی جورج تو یه کاراکتر خاصی داری &quot; جری : دیگه کی قراره توی برنامه باشه ؟جورج : الین میتونه تو برنامه باشه. کریمر...جری : اوه اوه آره! کریمر واسه خودش کاراکتریه!!!جورج : درسته .جری : (بعد کمی مکث) درباره هیچ چیز ؟جورج : تماما هیییچ .</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Tue, 11 Dec 2018 23:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوپر هیروهای دوست داشتنی ( Incredibles 2 )</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-incredibles-2-tqmlkcxwrrew</link>
                <description>نوستالژی ،علاقه به سوپر هیروها ، ساعت ها و ساعت ها از لحظات خوش کودکی و نوجوانی، بارها و بارها تکرار دیدن قسمت اول در طی این سال ها ... نمیدونم کدوم یکی از این عوامل بود که هی به دلم سوزن میزد تا یکسره خبرهای مربوط به اکران و پخش انیمیشن Incredibles 2 رو چک کنم. چند ماهی می شد که اکران این فیلم در سینماهای دنیا شروع شده بود و من خدا خدا می کردم که ای کاش زودتر یکی هم پیدا بشه و فایل blueray اون رو هم برای ما ایرانی ها یه گوشه ای در دنیای بزرگ اینترنت آپلود کنه و انتظار ماها و انتظار من رو به پایان برسونه.الان که به اینجای نوشته رسیدم شاید با خودتون بگید این همه انتظار و خاطرات و این همه کلمات فقط برای یک فیلم؟ اون هم فیلم انیمیشن و اون هم انیمیشنی درباره سوپرهیروها؟!نمیدونم اما شاید همه آدم ها درباره یک  چیزی در زندگیشون وسواس های خاص خودشون رو دارند و خب منم یادم میاد اون زمان مادرم سی دی این انیمیشن رو از دستفروش های محله مون گرفت و من هرروز جلوی تلویزیون 21 اینچ سامسونگ چشمام انعکاسی از چهره آقای شگفت انگیز و خانواده دوست داشتنیش رو نشون میداد.خب بالاخره بعد از 14 سال آقای برد بیرد عزیز قسمت دوم رو نوشت و کارگردانی کرد و من امشب دیدمش. اما انگار برای خانواده شگفت انگیز این 14 سال اصلا وجود نداشته و فیلم از همون جایی شروع میشه که در قسمت اول تموم شد. آندر ماینِر با اون ماشین حفاری عجیبش یهو از زیر زمین سبز میشه و قهرمان های ما باید متوقفش کنن.خط  و طرح اصلی داستان در قسمت دوم با یکسری تفاوت های جزیی همون خط داستان قسمت اول هست و ما خیلی از صحنه هایی رو که در قسمت اول گل کردن ( مثل جر و بحث والدین سر میز شام یا صحنه های شامل کاراکتر ادنا ) رو میتونیم به شکل تعمیم یافته در قسمت دوم هم مشاهده کنیم. اما این قضیه اصلا به شکل آزار دهنده ای نیست و بیننده هنوز هم میتونه جذبش بشه. چیزی که قسمت دوم رو متمایز می کنه حضور پررنگ ، متفاوت و بانمک شخصیت جک جک هست. وقتی با قدرت های ماوراء الطبیعه عجیب و متنوعش طنز داستان رو بالا میبره . توصیه می کنم اگه فیلم رو نمی بینید حداقل این سکانس درگیری جک جک با راکون رو از دست ندید :)دراین روزها که اکثر سازنده ها بعد از موفقیت فیلمشان در باکس آفیس همینجوری شماره 2 و 3 و ... رو روانه پرده ها میکنند ، سازنده این مورد سعی خودش رو کرده تا همینجوری چیزی رو روانه جایی نکنه و دنباله خوبی برای فیلم موفقش ساخته.انسان های شگفت انگیزی 14 سال پیش جمع شدند و 1 ساعت و 55 دقیقه تصویرِِ متحرکِ شگفت انگیزِ خاطره ساز برای ما خلق کردند ، &quot;همیشه خلق ایده اورجینال جذاب تر از گسترش اون ایده هست اما یک ایده گسترش یافته هم میتونه خیلی جذاب باشه.&quot; فکر میکنم Incridebiles 2 مصداق خوبی برای این جمله باشه.</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Mon, 05 Nov 2018 00:26:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیچیده ( 20th Century Women )</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-20th-century-women-djooupiuidkc</link>
                <description> الان که شروع به نوشتن این متن کردم هنوز عنوانی براش انتخاب نکردم. میدونم که بدون عنوان متن اجازه انتشار نداره و نمیشه همینطوری از کنارش گذشت ولی خب بعضی وقتا شرایط پیچیده تر از اون چیزیه که فکرش رو میکردی... . فیلمی که امشب دیدم 20th Century Women ...بزارین اینطوری براتون توصیف کنم : از دید من ( جنس مذکر ) نمایشی زنانه برای مردان بود.   در طول فیلم ما همراه با جیمی ( بازیگر مذکر ) با مسایلی که سه زن از سه نسل مختلف باهاش دست و پنجه نرم میکنند آشنا میشیم باهاشون همزاد پنداری میکنیم،بعضی وقتا سرزنششون میکنیم و شایدم دلمون براشون بسوزه. منظورم از نمایشی زنانه برای مردان همین بود،ما در طول فیلم&quot;مردی&quot;هستیم گاهی در نقش فرزند گاهی دوست و گاهی هم یک عاشق بیچاره اما شکل دهنده اصلی همه این سناریو ها زنانی هستند با پیشینه و گذشته ای نچندان خوش  و خرم!!!فیلم داستان نداره یعنی 99 درصد داستانش در چند دقیقه و از زبان خود شخصیت ها بیان میشه و تمرکز بیشتر روی روابط افراد و چگونگی شکل گرفتن برخی اعتقادات و مسیر زندگیشون در آینده است.  گرتا گرویگ در این فیلم بازی دیدنی رو به نمایش میزارهچیزی هایی که من دوست داشتم تو این 2 ساعت و باعث شد روند فیلم برام خسته کننده نباشه: - بازی خوب بازیگران - دیالوگ های تأثیرگذار - لحظه های به فکر فروبرنده(!!!) بودن. تلاش برای تربیت درست فرزند خیلی برام جالب بود...صحبت ها درباره فمینیسم در جای جای فیلم قطعا منو وادار میکنه بیشتر دربارش مطالعه کنم. کلا فیلمی هست که خیلی جاها باعث میشه برگردی و به نگاه خودت و جامعه به زنان، بیشتر فکر کنی.فکر کنم عنوان مناسب متنم رو هم پیدا کردم اما خب شما همین الانم میدونید که چیه :) </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Wed, 17 Oct 2018 22:47:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه میتونی منو بگیر! ( Catch Me If You Can )</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%88-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-catch-me-if-you-can-zvyygmhdn5bn</link>
                <description>از اون فیلم هایی که وقتی میبینی بعدش ( به لطف جست و جوگر عزیز و گرامی گوگل ) در به در دنبال اسامی شخصیت های داستان و سرگذشتشون می افتی و سرشار از تعجب میشی از این که واقعا چه آدم هایی که در این کره خاکی وجود ندارند!!!  Catch Me If You Can از همون فیلم هاست.این فیلم توسط استیون اسپیلبرگ و با بازی تام هنکس و لیوناردو دیکاپریو ساخته شده پزشک ، وکیل ، خلبان ، معلم زبان فرانسه ، این ها شغل هایی هستند که فرانک اَبِگنِیل قبل از بیست سالگی داشته !! ممکنه بپرسید چطور ؟ جواب ساده است : با انبوهی از مدارک جعل شده و هوش بالا  !!!فرانک ابگنیل 16 ساله بعد از مشکلات خانوادگی که براش پیش میاد تصمیم میگیره که زندگی جدا از پدر و مادرش رو انتخاب کنه و همین قضیه باعث میشه که با جیب خالی و سرگردان در مسافرخونه های شهر به این فکر بیافته که از استعداد نهفته اش استفاده بکنه. پس رو میاره به ایجاد چک های تقلبی و خودش رو به جای افراد مختلف جا میزنه تا بتونه از این چک ها استفاده بکنه. اما خب از اونجایی که هیچ کاری به این سادگی ها هم نیست بعد از مدتی متوجه میشه که تحت تعقیب اف بی آی قرار گرفته و مشکلاتی براش بوجود خواهد اومد .خب این فیلم سرشار از صحنه های پر هیجانه . از صحنه های کلاه برداری و تقلب به انواع و اقسام مختلف گرفته تا تعقیب و گریز بین دو شخصیت اصلی داستان ( با بازی تام هنکس در نقش مامور  و لیوناردو دیکاپریو در نقش جاعل ) همه و همه شما رو در هنگام تماشا به حالت نیمه خیز  نگه میدارن . بازیگرها کاریزمای لازم برای میخکوب کردن شما رو دارن. تام هنکس و دیکاپریو هردو بازیگران مورد علاقه من هستن و می تونم با جرأت بگم که از تماشای اون ها در این فیلم لذت بردم.تمشای فرانک  17-16 ساله وقتی که خودش رو یک پزشک فارغ التحصیل از هاروارد معرفی می کنه و هنگام برخوردش با مسایل مختلف حس جالبی بهتون میده و این حس جالب تر میشه وقتی به این فکر میکنی که این فیلم از یک سرگذشت واقعی الهام گرفته شده و آقای فرانک ابگنیل هایی در این دنیا وجود دارن که کارهایی میکنن که دود از سر هر انسانی بلند میکنه. از راست لیوناردو دیکاپریو بازیگر نقش اول ، فرانک ابگنیل واقعی و استیون اسپیلبرگ کارگردانبا توجه به این که این فیلم محصول سال 2002 هست شاید همین حالا هم دیده باشیدش (همونطور که من خیلی سال پیش دیده بودمش ) اما خب فکر کنم اونقدر فیلم خوب و دیدنی هست که دوباره هم بشه با لذت به سراغش رفت ( همونطور که من رفتم ) .</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Mon, 15 Oct 2018 23:16:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلهره ( Rear Window )</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%B1%D9%87-rear-window-makxxgtu91nt</link>
                <description> ۱۹۵۴...هیچوقت نمیتونید فکر کنید که فیلمی تولید سال ۱۹۵۴ بتونه اینقدر آدم رو درگیر خودش بکنه.فیلمنامه و داستان به شدت خلاقانه و جلوتر از زمان خودش هست،چیزی که مرتب در حال تماشا و با دیدن هر صحنه توی ذهنم میومد.عکاس فضولی که اوقات بی کاری خودش رو با سرک کشیدن در زندگی مردم میگذرونه، متوجه یک جنایت هولناک میشه و سعی داره که این جنایت رو اثبات کنه. Rear Window دو حس متفاوت مارو در دوقسمت از خودش هدف گرفته؛اولی شک دومی دلهره.در قسمت اول فیلم ما نسبت به اتفاقاتی که در آپارتمانِ پشتیِ خانه عکاس می افتد مشکوک میشیم،به استدلال های شخصیت های مختلف گوش میدیم و سعی میکنیم نتیجه بگیریم اما این نتیجه چیه؟ آیا واقعا جنایت رخ داده یا نه؟ برای هر کدام از استنباط هایی که ممکنه انجام بشه نقیضه ای وجود داره، حتی خود عکاس هم دچار این شک و تردید میشه... .در قسمت دوم تقریبا برای همه مسایل روشن شده و اینجاست که هنر کارگردان در ایجاد صحنه های جادویی سینما که تماشاگر رو به صندلی های سالن میخکوب میکنه به رخ کشیده میشه.دلهره ای در دقایق پایانی که عرق سرد روی پیشانی هرکسی رو در میاره.Rear Window فیلمی بود که شروع یک تور سینمایی برای من هستش و همیشه باید قدم های اول رو محکم برداشت. قصد تماشای مجموعه آثار هیچکاک و بعد مطالعه صاحب نظران درباره اون ها رو دارم اما خب هدف اصلی که لذت بردن از تماشای فیلم هست رو هم فراموش نمیکنم و هیچکاک هم خوشبختانه از این نظر برای بیننده کم نگذاشته. </description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Sun, 14 Oct 2018 20:46:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده ( shameless )</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-shameless-yqrhaoshnhez</link>
                <description> چند وقتی میشه که شروع کردم به دیدن سریال shameless , مثل خیلی از انتخابای دیگه ، گزینه ای بود که همیشه جلو چشمم خودنمایی میکرد ولی من ترجیح میدادم که نبینمش چون همیشه فکر میکردم ازون سریالای آبکی آمریکایی باشه.یه روز که دیگه خیلی دنبال دیدن یه سریال جدید بودم و داشتم کلی تو اینترنت سرچ میکردم دوباره این گزینه اومد جلو چشمم!!!با خودم گفتم که یه شانسی بهش بدم و امتحانش کنم و چه امتحانی شد!این سریال معرکس...نمیدونم تعریفو از کجاش شروع کنم،طرح فیلمنامه که فک کنم مشکل خیلی از خانواده ها ی دنیا باشه یعنی بی کفایتی والدین و بی چارگی فرزندان.اما اینجا ما با ورود سازمان های مختلف دولتی و مشاوران و روانشناسان و نصیحت کنندگان و...  روبرو نمیشیم بلکه میبینم که خود این بچه ها برای رهایی از بدبختی و مشکلات ریزودرشتی که زندگی جلو پاشون گذاشته،با اتحاد و همبستگی بینظیری،چه کاراهایی که نمیکنن!( تو این متن از علامت تعجب زیاد استفاده کردم،اما با دیدن این شوی تلویزیونی خودتون میفهمین که وجود این مقدار از تعجب و تحیر حتی کم هم هست!!!)یکی از نقاط قوت مجموعه بازیگران دوست داشتنی هستند که با فیلمنامه ی عالی که براشون نوشته شده خوب از آب دراومدن و هیچکدومشون(حتی لیام کوچولو که تقریبا هیچ دیالوگی نداره) توی ذوق نمیزنن.فکر میکنم زبان صریحی که این سریال ازون استفاده میکنه هم یکی از دلایل منحصر بفرد بودنشه،بطوریکه با دیدن پوسترهای اون فکر میکنی که با یک فیلم خانوادگی روبرو هستی اما خب من اینجا توصیه میکنم که اگه تصمیم به دیدن یک سریال با اعضای خانواده رو دارین دور این مورد رو خط بکشین.تلاش،پشتکار،همدلی،خانوده دوستی،همدردی...سکس،دزدی،کلاه برداری،خیانت،اعتیاد،حرف های رکیک...کمتر کسی میتونه این  گروه از مفاهیم رو کنار هم قرار بده و یک سریال خوب بسازه،کاری که بنظر من سازندگان shameless بخوبی از عهده اش براومدن و صحنه هایی رو برای ما به ارمغان اوردن که مطمئنا با لذت فراوان در هنگام دیدن و تفکر بیشتر بعداز دیدن اون همراه میشن.</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Wed, 10 Oct 2018 20:29:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما ( cinema paradiso )</title>
                <link>https://virgool.io/@FilmBin/cinemaparadiso-zeyxwgo0fglq</link>
                <description> گاهی دلم میخواد اون اوایل که تازه سینما اومده بود زندگی می کردم. احساس میکنم اون شور و هیجان و دلباختگی که اون زمان به سینما وجود داشت الان امکان پذیر نیست... اون بکری و نابی خاصی که در هر صحنه بود، اون تازگی که در داستان ها برای مردم وجود داشت. هر دیالوگی که از زبان بازیگرها بیرون میومده برای بیننده اولین بوده، هر جلوه ویژه ای که توی فیلم ها بوده برای بیننده اولین بوده...تصور کن اولین بار توی یک فیلم صحنه انفجار یک کشتی رو ببینی!!! یا تصور کن پرواز انسان به سمت فضا رو برای اولین بار روی پرده سینما ببینی!!! واقعا حتی تصور بُهتی که از دیدن چنین صحنه ای بهم دست میده غیر ممکنه... فکر کن عشق رو به ایده آل ترین شکل ممکن در سینما تجربه کنی... جنگ رو با تمام خشونتش در چند متری خودت احساس کنی...   بخش زیادی از داستان به شکل گرفتن رابطه آلفردو و تیتو میپردازه چون بنای اصلی فیلم هم بر همین رابطه استوار شده و بخش شیرین فیلم رو هم شامل میشه.سینما پارادیسو فیلمی بود که من امشب ( خیلی دیرتر از اون چیزی که باید! ) دیدم. این فیلم داستانی عاشقانه است اما نه از نوع عشق انسان به انسان ( که البته این رو هم داره ) و نه داستانی که فقط به یک نفر (شخصیت اصلی ) اهمیت بده. این فیلم داستان شکل گرفتن عشق اهالی یک شهر کوچک در ایتالیا به سینماست. با اتفاقاتی که در بک گراند داستان اصلی پیش میره میتونیم گذر زمان رو احساس کنیم ( مثل جنگ و مهاجرت و ... ) اما همیشه افراد این شهر کوچک ایتالیایی رابطه خودشون رو با سینما حفظ میکنن و رفته رفته این رابطه تبدیل به علاقه میشه. اما حیات این سینما به وجود آپاراتچی پیر و با تجربه به اسم آلفردو بسته است و البته بعدها دوست کوچک شیرینش توتو.  در طول فیلم با شخصیت های مختلف داستان به حد کافی آشنا میشیم و اتفاقاتی در این بین می افته که باعث میشه این شخصیت ها تا آخر فیلم در ذهن ما ماندگار باشن. بخش زیادی از داستان به شکل گرفتن رابطه آلفردو و توتو می پردازه چون بنای اصلی فیلم هم بر همین رابطه استوار شده و بخش شیرین فیلم رو هم شامل میشه. این فیلم داستان شکل گرفتن عشق اهالی یک شهر کوچک در ایتالیا به سینماست. چیزی که باعث بوجود آمدن بیشترین صحنه های احساسی در فیلم میشه نوستالژی هست که البته کارگردان هم به خوبی از پس این قضیه برآمده و صحنه های ماندگار  و زیبایی خلق شده. هرچند که موسیقی فوق العاده کار رو برای این صحنه آفرینی خیلی اسان تر کرده. به راحتی با شخصیت های داستان خو میگرین و اون هارو درک خواهید کرد.داستان عشق به سینما میتونه داستان زندگی همه ما باشه. همه ما کسایی که یک روز چشممون به پرده ی نقره ای رنگ دوخته شد و دیگه نه تونستیم چشم برداریم و نه خواستیم.خلاصه اگه مثل من قصد دارین بعد از یک مدت اشک درست و حسابی بریزین و بعدش احساس خوبی داشته باشین این فیلم رو بهتون توصیه میکنم.</description>
                <category>فیلم بین</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Wed, 10 Oct 2018 00:34:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>