<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فواد شمس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Foad.shams</link>
        <description>فواد شمس،  کارشناسی ارشد برنامه‌ریزی گردشگری از دانشگاه تهران، علاقه‌مند به سفر، معرفی کتاب، ژئوپلتیک و اندکی هم کریپتو ساکن کرج</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-12 01:40:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/8710/avatar/KUtL87.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فواد شمس</title>
            <link>https://virgool.io/@Foad.shams</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گردشگری فله‌ای آفتی که به جان ایران افتاده</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%81%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-np9o9a9nnrse</link>
                <description>🔻 ضرورت برنامه‌ریزی برای رسیدن به گردشگری پایدار 🖌فواد شمس 🔸کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی گردشگریمنتشر شده در هفته‌نامه صدا اردیبهشت ١۴٠۴در ایام تعطیلات نوروزی امسال صحنه‌های نااخا‌کننده‌ای از اقصا نقاط ایران در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی پخش شد که دل هر دوستدار طبیعت ایرانی را به درد می‌آورد. از غارت خاک‌های ارزشمند جزیره هرمز توسط گردشگران ناآگاه گرفته تا انباشت زباله در جنگل‌های ارزشمند هیرکانی شمال ایران تا هجوم بی رویه جمعیت گردشگران بی دقت به فرهنگ بومی به منطقه اورامانات استان کردستان و کرمانشاه. شاید بتوان ده‌ها نمونه دیگر از توریسم غیرمسئولانه که نه تنها موجب رشد و توسعه جوامع محلی روستایی ایران نمی‌شوند بلکه خود اکنون تبدیل به معضل شده‌اند فهرست کرد. در حالی که در سطح جهان این روزها گردشگری یکی از پویاترین صنایع است که تأثیرات اقتصادی مهمی دارد. اما پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و زیست‌محیطی قابل توجهی بر جوامع محلی می‌گذارد. ▪️گردشگری فله‌ای چیست؟  در این میان، در ایران امروز ما با پدیده‌ای مواجه هستیم که می‌توان آن را «گردشگری فله‌ای» (Mass Tourism) نامید. بدین معنا که تعداد زیادی گردشگر ناآگاه ناگهان بر اثر تبلیغات رسانه‌ها خصوصا شبکه‌های اجتماعی به یک مقصد خاص در دوره زمانی کوتاهی هجوم می‌برند. در ایران اکثر این مقاصد در مناطق روستایی قرار دارند. این گردشگران بدون این‌که اصول اولیه توسعه پایدار روستایی را در نظر بگیرند موجب بروز مشکلاتی می‌شوند. شاید در نگاه سطحی اولیه گردشگری فله‌ای موجب ایجاد فرصت‌های شغلی وسیع در بخش‌های خدماتی، حمل‌ونقل و خرده‌فروشی شود. اندکی درآمد هم برای جوامع محلی داشته باشد اما میزان تخریب زیست‌محیطی و تعامل نادرست گردشگران با مردم محلی و فرهنگ‌ها و سنت‌های متفاوت فراهم و در بعضی موارد مشکل‌زا است.  حجم بالای گردشگران می‌تواند به تخریب محیط زیست، از بین رفتن زیستگاه‌های طبیعی، مصرف بیش از حد منابع و تولید زباله منجر شود. گردشگری فله‌ای گاهی باعث تجاری‌سازی بیش از حد فرهنگ محلی می‌شود، به گونه‌ای که سنت‌ها و آداب محلی به صورت سطحی و جذب کننده گردشگر ارائه می‌شوند. افزایش قیمت‌ها، شلوغی و نارضایتی ساکنان محلی از دیگر چالش‌های این الگو است.▪️آسیب گردشگری فله‌ای در ایران؛ نمونه‌های عینی در سال‌های اخیر، با افزایش تمایل مردم به سفر به مناطق کوهستانی، ساحلی و فرهنگی ایران، پدیده «گردشگری فله‌ای» به یکی از مهمترین چالش‌های زیست‌محیطی و اجتماعی تبدیل شده. این نوع گردشگری نه تنها بر محیط زیست فشار می‌آورد، بلکه به هویت فرهنگی و اجتماعی بومی جوامع محلی نیز آسیب می‌رساند.سه منطقه برجسته در ایران، روستاهای شمال ایران (استان‌های گیلان و مازندران)، منطقه اورامانات در کردستان و جزیره هرمز در خلیج فارس، برجسته‌ترین نمونه‌های آسیب‌پذیری ناشی از گردشگری بی‌رویه هستند. این مناطق با داشتن طبیعت بکر، فرهنگ غنی و معماری منحصربه‌فرد، متاسفانه روز به روز بیشتر تحت فشار توسعه نامتعادل گردشگری قرار می‌گیرند.▪️روستاهای شمال ایران: زشتی زیرپوست زیباییمنطقه شمال ایران، به ویژه استان‌های گیلان و مازندران، با وجود طبیعت سرسبز، جنگل‌های انبوه و روستاهای سنتی، مقصدی محبوب برای گردشگران شده است. اما این محبوبیت، بدون برنامه‌ریزی صحیح، باعث تخریب زیست‌محیطی و فرهنگی شده است.- تخریب جنگل‌ها و مراتع: ساخت ویلاها و هتل‌های فراوان برای پذیرایی از گردشگران، منجر به قطع درختان و تخریب پوشش گیاهی شده است.- آلودگی‌های مختلف: عدم مدیریت صحیح زباله‌ها، آلودگی آب‌های رودخانه‌ای و سواحل دریا، و همچنین آلودگی بصری ناشی از ساخت‌وسازهای بی‌حساب، از مشکلات اصلی این منطقه است.- تغییر کاربری اراضی: زمین‌های کشاورزی و باغ‌های سنتی به سرعت در حال تبدیل شدن به اقامتگاه‌های گردشگری هستند، که به اقتصاد سنتی روستا لطمه می‌زند.- فشار بر منابع: تقاضای بالای آب و انرژی در فصول گردشگری، باعث شده منابع محدود طبیعی روستاها دچار استرس شوند.- تغییر در فرهنگ و سبک زندگی: ورود گردشگران با فرهنگ‌های متنوع، آداب و رسوم سنتی روستاییان را تحت فشار قرار داده و در برخی موارد سبک زندگی آن‌ها را تغییر داده است.- تجاری‌سازی بی‌روح فرهنگ محلی: عناصر فرهنگی به صورت سطحی و فقط برای جذب گردشگران ارائه می‌شوند، بدون حفظ اصالت و معنا.▪️اورامانات: آسیب به میراث جهانی یونسکو منطقه اورامانات در استان کردستان و استان کرمانشاه، با معماری پلکانی و فرهنگ منحصر به فرد کردی، یکی از جاذبه‌های فرهنگی-طبیعی برجسته ایران است. این میراث حتی به ثبت جهانی یونسکو هم رسیده است. اما گردشگری فله‌ای، این میراث را با خطر تغییر و حتی نابودی مواجه کرده است.- تخریب بافت سنتی: ساخت‌وسازهای غیراصولی برای پذیرایی از گردشگران، باعث از بین رفتن خطوط معماری سنتی و ظاهر منحصربه‌فرد روستاهای اورامانات شده است.- تغییر در سبک زندگی: تعامل گسترده با گردشگران، باعث تغییر در الگوهای ارزشی و سبک زندگی مردم محلی شده است.- فشار بر منابع طبیعی: خشک‌سالی و کمبود آب در این منطقه کوهستانی، با حضور گردشگران تشدید می‌شود. همچنین، تخریب پوشش گیاهی ناشی از پیاده‌روی‌های بی‌رویه و تولید زباله، از دیگر چالش‌هاست.- ازدحام گردشگری: با توجه به محدودیت فضا و زیرساخت‌های ضعیف، حضور انبوه گردشگران در فصول مختلف، کیفیت زندگی ساکنان و تجربه گردشگران را تحت تأثیر منفی قرار می‌دهد.▪️ جزیره هرمز: نابودی یک میراث طبیعی بی‌نظیر هرمز، جزیره‌ای متفاوت و منحصربه‌فرد با زمین‌های رنگی و مناظر فوق‌العاده، طی چند سال اخیر به یکی از مقاصد گردشگری پرطرفدار تبدیل شده است. ولی این محبوبیت، قیمت سنگینی دارد.- تخریب ژئوپارک: حرکت بی‌رویه گردشگران، برداشت خاک‌های رنگی و عدم رعایت مقررات حفاظتی، به لایه‌های زمین‌شناسی جزیره آسیب جبران‌ناپذیری می‌رساند.- آلودگی دریا و سواحل: تخلیه نادرست زباله، پراکندگی پلاستیک و فعالیت‌های غیرمسئولانه گردشگران، اکوسیستم دریایی حساس این منطقه را تهدید می‌کند.- کمبود منابع آب: جزیره هرمز با کمبود شدید آب شیرین مواجه است، اما حضور گردشگران فشار مضاعفی را بر منابع محدود آب این جزیره وارد می‌کند.- تغییر در بافت اجتماعی: فرهنگ آرام و میهمان‌نواز جزیره، با ورود گردشگران با فرهنگ‌های متفاوت، دچار تحولاتی شده است که در بلندمدت می‌تواند به نارضایتی ساکنان و تغییر در هویت جمعیتی جزیره منجر شود.- تجاری‌سازی بی‌رویه: تبدیل جزیره به یک جاذبه صرف توریستی، بدون توجه به حقوق و نیازهای ساکنان محلی، یکی از مهمترین نگرانی‌های این منطقه است.▪️ آلترناتیو چیست؟ گردشگری روستایی؛ ظرفیتی برای توسعه پایداردر مقابل این گردشگری فله‌ای، باید تلاش کرد گردشگری پایدار روستایی را به عنوان یک راهکار جایگزین برای کاهش معایب گردشگری فله‌ای مطرح شده است. یکی از مهمترین مزایای گردشگری روستایی، ایجاد مشاغل محلی و متعدد در حوزه‌هایی مانند اقامتگاه، پذیرایی، راهنمایی، فروش محصولات محلی و صنایع دستی است. این فرصت‌های شغلی می‌تواند به کاهش بیکاری و مهاجرت روستاییان به شهرها کمک کند. همچنین، گردشگری روستایی به عنوان یک منبع درآمد جدید، وابستگی اقتصاد روستاها به بخش کشاورزی را کاهش می‌دهد.این نوع گردشگری همچنین می‌تواند انگیزه‌ای برای حفظ و احیای میراث فرهنگی و طبیعی باشد. تعامل گردشگران با جامعه محلی، افزایش آگاهی فرهنگی و تقویت هویت محلی را در پی دارد. همراهی جامعه محلی در برنامه‌ریزی و مدیریت گردشگری، ضمن افزایش مشارکت اجتماعی، به ایجاد احساس مالکیت و مسئولیت‌پذیری کمک می‌کند.▪️ حفاظت از طبیعت، با همراهی گردشگرانگردشگری روستایی، به خصوص در قالب «اکوتوریسم»، نقش مهمی در حفاظت از محیط زیست دارد. این نوع گردشگری با ایجاد ارزش اقتصادی برای منابع طبیعی، انگیزه‌های داخلی و خارجی برای حفظ آن‌ها را تقویت می‌کند. همچنین، درآمد حاصل از گردشگری می‌تواند مستقیماً در برنامه‌های حفاظت از محیط زیست سرمایه‌گذاری شود.البته توسعه درست و پایدار گردشگری روستایی نیز نیازمند داشتن زیرساخت‌های لازم، توزیع عادلانه منافع و مشارکت مؤثر جامعه محلی. همچنین، در صورت مدیریت درست، گردشگری روستایی می‌تواند جلوی تخریب محیط زیست و فرهنگ محلی بگیرد. گردشگری فله‌ای و گردشگری پایدار روستایی دو الگوی متفاوت از حرکت به سوی توسعه هستند. در حالی که گردشگری فله‌ای می‌تواند رونق اقتصادی و دسترسی گسترده به سفر را فراهم کند، این رونق معمولاً با هزینه‌های زیست‌محیطی و فرهنگی سنگین همراه است. در مقابل، گردشگری روستایی و پایدار، با رویکردی محلی-محور و مشارکتی، می‌تواند راهکاری بلندمدت برای توسعه همه‌جانبه جوامع روستایی باشد.برای دستیابی به گردشگری پایدار، لازم است تصمیم‌گیرندگان، توسعه‌دهندگان و جامعه محلی به توافقی مشترک برسند. توافقی که در آن، حفظ محیط زیست، تقویت فرهنگ محلی، تضمین عدالت اجتماعی و انسجام اقتصادی در کنار رشد، در اولویت قرار گیرد. ترویج گردشگری مسئولانه، بوم‌گردی و اکوتوریسم، گامی بزرگ در جهت رسیدن به این هدف است.▪️پیشنهادات برای برنامه‌ریزی گردشگری پایدار روستایی گردشگری پایدار و مسئولانه: تمرکز بر کیفیت به جای کمیت، افزایش آگاهی گردشگران و مدیریت هوشمندانه جمعیت گردشگری.اکوتوریسم: تقویت گردشگری مبتنی بر طبیعت با حداقل تأثیر زیست‌محیطی و مشارکت جامعه محلی.بوم‌گردی: توسعه گردشگری مبتنی بر مشارکت عمومی و حمایت از فرهنگ، سنت و اقتصاد محلی. توسعه زیرساخت‌ها با رویکرد زیست‌محیطی: بهبود مدیریت زباله، تصفیه آب و فاضلاب و احداث اماکن مناسب برای جذب گردشگر بدون تخریب طبیعت.قوانین و نظارت جدی: وضع قوانین سختگیرانه برای جلوگیری از ساخت‌وسازهای غیرمجاز، حفاظت از مناطق طبیعی و برخورد با رفتارهای غیرمسؤلانه گردشگران.گردشگری، اگر به درستی مدیریت شود، می‌تواند موتوری برای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مناطق محروم باشد. اما گردشگری فله‌ای بدون برنامه‌ریزی، تنها به تخریب زیست‌محیطی و فرهنگی منجر می‌شود.روستاهای شمال ایران، اورامانات و جزیره هرمز، با زیبایی‌های خاص خود، شایسته یک گردشگری آگاهانه، مسئولانه و پایدار هستند. زیبایی‌هایی که اگر امروز حفظ نشوند، فردا دیگر فرصتی برای حفظ آن‌ها باقی نخواهد ماند.</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 03 May 2025 06:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ پایانی ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-gzspvaj4wddd</link>
                <description>ترامپ شیپورچی پایان نئولیبرالیسم 🔻تاریخ پایانی ندارد؛ جهان‌های دیگری ممکن است🔹 بررسی سیاست‌های ترامپی که مهر پایانی بر میراث نئولیبرالیسم است 🖌فواد شمس کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی عبارت پایان تاریخ با پیروزی نئولیبرالیسم که توسط فوکویاما بعد از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی اعلام شد خودش عبارتی بسیاری کلیشه‌ای شده است، حتی اکنون نقد و رد این حرف هم تبدیل به کلیشه تکراری شده است.اما ما در این‌جا از منظری دیگر به مسئله نگاه می‌کنیم. تاریخ پایان ندارد و تا زمانی که  بشر روی کره زمین زندگی می‌کند هر زمان امکان تغییرات مناسبات اقتصادی و سیاسی خرد و کلان وجود دارد. کلان روایت‌هایی از جنس نئولیبرالیسم هم به قول مارکس آنچنان سخت و استوار هستند که عاقبت دود می‌شوند و به هوا می‌روند. همان طور که سیاست‌های جدید ترامپ در قبال کانادا و مکزیک یکی از مهمترین نمادهای پیروزی نئولیبرالیسم را دود کرد و به هوا فرستاد. در مورد توافق  «نفتا» سخن می‌گوییم.▪️ترامپ شیپور پایان نئولیبرالیسم را نواخت؟نئولیبرالیسم که با شعارهای کلیشه‌ای شده و تکراری که شبیه اوراد شبه مذهبی تکرارش می‌کند همواره بر دست پنهان بازارها، کاهش مداخله دولت در اقتصاد، خصوصی‌سازی، رهاسازی تجاری، رفع تعرفه‌ها، باز کردن مرزها،و جهانی‌سازی تأکید داشت.نئولیبرالیسم از دهه ۱۹۸۰ به بعد خودش را به عنوان تنها راه‌حل موجود در جهان نشان می‌داد و  به عنوان یکی از اصول اصلی سیاست‌های اقتصادی جهانی شناخته می‌شد. اما اکنون این نئولیبرالیسم به چالش جدی کشیده شده است. ترامپ با اجرای سیاست‌های اقتصادی &quot;آمریکا اول&quot; (America First)، به نوعی از اصول مقدس نئولیبرالیسم فاصله گرفته. او با اعمال تعرفه‌های تجاری، تقویت صنایع داخلی و مخالفت با جهانی‌سازی، نشان داد که رویکرد نئولیبرالیستی دیگر به طور کامل قابل اجرا نیست. سبک جدیدی از سرمایه‌داری را ارائه داد. ترامپ تعرفه‌های سنگین بر کالاهای وارداتی از کشورهای دیگر به بهانه حمایت از  صنایع داخلی آمریکا یکی از اصول نئولیبرالیسم را زیر سوال برد. ترامپ از یک سو با این‌که به بازارهای آزاد اعتقاد دارد، اما از سوی دیگر، دولت را به عنوان محافظ صنایع داخلی و کارگران آمریکایی مطرح می‌کند.  این ترکیب از حمایت از بازارهای آزاد و مداخله دولت، یکی دیگر از افسانه‌های نئولیبرالیسم را بر باد داد. همچنین ترامپ با اعمال تعرفه‌های تجاری و خروج از توافق‌های چندجانبه و دخالت دولتی و دستوری در اقتصاد کل مقدسات نئولیبرالی را زیر سوال برد.  ▪️نفتا نماد ئولیبرالیسم که فروریخت اگر سال‌هاست که دستگاه پروپاگاندای سرمایه‌داری فروریختن دیوار برلین را نماد پایان سوسیالیسم به روایت قرن بیستمی در مغز مخاطب فرو کرده است.  اعلام تعرفه‌های علیه مکزیک و کانادا و عملا مهر باطل زدن به توافق نفتا را می‌توان نمادی از سرآغاز فروریختن افسانه نئولیبرالیسم و خرده روایت‌های ملال‌آور اطراف آن دانست. سیاست‌های اقتصادی ترامپ نشان داد که نئولیبرالیسم به شکل سنتی، تاریخ مصرفش تمام شده.قرارداد نفتا (NAFTA)  نمادی مهم از سیاست‌های نئولیبرالی در دهه‌های پایانی قرن بیستم بود. نئولیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی اقتصادی، بر کاهش دخالت دولت در اقتصاد، آزادسازی بازارها، خصوصی‌سازی و گسترش تجارت آزاد تأکید داشت. نفتا به عنوان یک توافقنامه تجارت آزاد، تجسم عملی بسیاری از اصول نئولیبرالیسم بود و تأثیرات عمیقی بر اقتصاد و سیاست جهانی گذاشت. نئولیبرالیسم با کودتای پینوشه در شیلی بروز عینی پیدا کرد و  از دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به بعد، به شکل گسترده‌ای در سیاست‌های اقتصادی جهان غرب و سپس در سطح جهانی نفوذ کرد. چند کلیشه رایج این نگاه ایدئولوژیک که احتمالا بارها شنیده‌اید: رها کردن بازارها، دست پنهان، کاهش موانع تجاری و مالی برای تسهیل جریان کالا، خدمات و سرمایه، خصوص سازی در واقع انتقال مالکیت و کنترل دارایی‌های دولتی به کلان سرمایه‌داران.  عدم دخالت دولت در تنظیم اقتصاد، محدود کردن نقش دولت در اقتصاد و تأکید بر بازارهای خودتنظیم‌شونده.  ایجاد توافقنامه‌های تجاری بین‌المللی برای افزایش تجارت و سرمایه‌گذاری. همه این کلیشه‌ها در حال فروریختن هستند. در این بین قرارداد نفتا بین امریکا، کانادا و مکزیک به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و جاه‌طلبانه‌ترین توافقنامه‌های تجارت آزاد در تاریخ، نمونه‌ای بارز از سیاست‌های نئولیبرالی بود. این توافقنامه با اهدافی مانند حذف تعرفه‌های تجاری، افزایش سرمایه‌گذاری و ایجاد یک بازار یکپارچه در آمریکای شمالی، به طور مستقیم بر اساس اصول نئولیبرالیسم طراحی شد.   نفتا با حذف  تعرفه‌ها بر کالاها و خدمات، نمادی از پیروزی نئولیبرالیسم و اعلام پایان تاریخ بود. همچنین نفتا به عنوان بخشی از روند جهانی‌سازی اقتصاد به همگان معرفی شد. اما از همان زمان تبعات نفتا مشخص شد. این توافقنامه منجر به افزایش نابرابری در هر سه کشور عضو شد. در آمریکا، بسیاری از کارگران صنعتی شغل خود را از دست دادند، در حالی که در مکزیک، کشاورزان کوچک ورشکست شدند. اما در نهایت نفتا به عنوان یک توافقنامه تجارت آزاد، نمونه‌ای بارز از اصول نئولیبرالیسم بود، که با چرخش خودکار ترامپ در کمتر از یک دقیقه همه آن دود شد و به هوا رفت.▪️سرمایه‌داری انعطاف‌پذیر همان‌طور که هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود، سرمایه‌داری تاکنون نشان داده که خیلی سخت نیست بلکه در هر شرایطی انعطاف‌پذیر است. سریعا خودش را با شرایط روز تطبیق می‌دهد. این همان خصلتی است که حتی مارکس هم به آن اشاره داشت. اما نئولیبرالیسم به عنوان یک نگاه ایدئولوژیک متولد شده از دل کودتای پینوشه و پرورش یافته در دامن تاچر_ ریگان و بلوغ یافته در توافقنامه نفتا به آخرهای خود نزدیک می‌شود. باید منتظر اشکال جدیدی از صورت‌بندی‌های اقتصادی و سیاسی در سطح کلان بود. البته که سیاست‌های ترامپ را می‌تواند به عنوان یک تحول در سیستم سرمایه‌داری تلقی کرد، نه پایان آن. سرمایه‌داری هنوز هم ممکن است به شکلی جدید و سازگارتر با شرایط جهانی ادامه یابد.▪️بازار به سبک چینی دنگ شیائوپینگ گفته بود:« هنگامی که چین به صف اول کشورها برسد، ما نه تنها مسیر جدیدی برای جهان سوم خواهیم گشود، بلکه مهمتر از آن به بشریت نشان خواهیم داد که سوسیالیسم برتر از هر حاکمیت سرمایه داری است». گویا اکنون جهان به این روز نزدیک شده است. چین با اجرای مدلی از بازار برنامه‌ریزی شده که اقتصاد آزاد را با مداخله دولت ترکیب کرد، نشان داد که می‌توان به شکل‌های مختلفی اقتصاد را اداره کرد. همان مثال معروفی که چینی‌ها می‌گویند: &quot;مهم نیست گربه سیاه باشد یا سفید مهم این است که موش بگیرد.&quot; چین نظام خود را همچون اقتصاد بازار &quot;سوسیالیستی&quot; تعریف می کنند که یک ادعا نیست. کافیست به تفاوت میان هند با چین توجه کنیم تا تمایز عمیق میان این دو سیستم آشکار شود. در حالی که چین و هند در سال 1949 در یک سطح از رشد قرار داشتند و هند حتی از چین نیز پیشرفته تر بود، اکنون همچنان صدها میلیون تن در هند در فقر و فلاکت دست و پا می زنند در حالیکه در چین شاهد چنین صحنه‌هایی نیستیم. رهبران چین اقتصاد بازار را یک وسیله برای جبران عقب ماندگی‌ها و ایجاد برابری در صحنه جهانی می‌دانند و نه یک هدف. نه تنها اقتصاد بازار برای چین یک هدف نیست، بلکه برنامه ریزی برای پشت سر گذاشتن آن و تعدیل مداوم پیامدهای مخرب اقتصاد بازار یکی از جنبه‌های مهم فعالیت دستگاه‌ها و برنامه ریزان دولتی در چین است. درست به همین دلیل است که پیامدهای اقتصاد بازار در چین مثلا با اقتصاد بازار در هند تا این‌اندازه متفاوت است.▪️پذیرش جهان چند قطبی شاید هر کس دیگری جز وزیر امور خارجه آمریکا در مورد چند قطبی شدن جهان حرف می‌زد، آن را یک نظریه‌پردازی عادی و مد روز در نظر می‌گرفتیم. اما وقتی مارکو روبیو وزیر خارجه امریکا می‌گوید: &quot;طبیعی نیست که جهان صرفاً یک قدرت تک قطبی داشته باشد. این یک ناهنجاری بود. این نتیجه پایان جنگ سرد بود. سرانجام شما به نقطه‌ای می‌رسیدید که یک جهان چند قطبی داشته باشید.&quot; باید جدی‌اش گرفت. شاید برای اولین بار در چند دهه است که آمریکا رسماً از هژمونی خود دست کشیده و چندقطبی بودن جهان را می‌پذیرد. اهمیت این تغییر بزرگ را باید درک کرد. در واقع، با توجه به اینکه این بار با &quot;قطب‌هایی&quot; روبرو هستیم که اساساً غیر غربی هستند، احتمالاً این اولین بار در چند قرن است که غرب و آمریکا رسماً می‌پذیرد که در جهانی هستیم که دیگر رهبری آن را بر عهده ندارد. شاید ترامپ همچنان دن کیشوت وار به جنگ آسیابادی‌ها برود و فعلا منتظر باشیم که ترامپ بلوف‌های دیگری بزند و مثل همه پوکربازهای خوش شانس بلوف‌های اولیه اش شاید بگیرد، همان طور که جلوی بازیگران ضعیف‌تر یعنی فعلا پاناما و کانادا این بلوف‌ها جواب داده. اما باید صبر کرد و دید که بازیگران قهاری مثل چین و روسیه در مقابلش چه می‌کنند. اما یک چیز تا این‌جا مشخص است. شاهد تغییرات بزرگی در جهان هستیم که نشان می‌دهد تاریخ انتها ندارد اما بالا و پایین زیاد دارد و امکان‌های زیادی برای مدیریت اقتصادی وجود دارد و نئولیبرالیسم تنها راه نبوده و نیست. منتشر شده در هفته‌نامه صدا بهمن ١۴٠٣ </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 08:03:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاناما؛ کانال یک دلاری که برای ترامپ میلیاردی می‌ارزد</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%AF-v8kyzsejtrt9</link>
                <description>کانال پاناما مسیر استراتژیک ▪️رقابت آمریکا و چین در نیم‌کره غربی: 🔻پاناما؛  کانال یک دلاری که برای ترامپ میلیاردی می‌ارزد فواد شمس کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی  دونالد ترامپ با استفاده از فشارهای سیاسی و اقتصادی، موفق شد پاناما را وادار به لغو آخرین همکاری‌های خود با چین کند. البته، این فشار ابتدا با یک &quot;بلوف&quot; بزرگ آغاز شد، اما در نهایت به یک معامله مشترک رسید.خوزه رائول مالینو، رئیس‌جمهور پاناما، پس از ملاقات با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اعلام کرد که توافقنامه &quot;کمربند و راه&quot; با چین تمدید نخواهد شد. این تصمیم پاناما را به عنوان اولین کشور آمریکای لاتین تبدیل کرد که از این طرح خارج می‌شود. قبل از این اعلامیه، بسیاری از پروژه‌های بزرگ چین در پاناما در سال ۲۰۱۹، زمانی که رئیس‌جمهور کورتیزو به قدرت رسید، لغو یا تعلیق شدند:راه‌آهن پاناما-چیریکی (۴.۱ میلیارد دلار) کنار گذاشته شد.ساخت بندر کانتینری پاناما کولون توسط چین (۹۰۰ میلیون دلار)که امتیاز آن لغو شد.در حال حاضر، هیچ پروژه جدید &quot;کمربند و راه&quot; در پاناما برنامه‌ریزی نشده است. بنابراین، این اعلامیه به نظر می‌رسد که بیشتر یک نقطه توافق شده متقابل بین واشنگتن و پاناما باشد تا یک تغییر واقعی در وضعیت موجود. اما ترامپ از این هم برای خودش دستاورد تبلیغاتی می‌سازد. ▪️داستان پس گرفتن کانالی که یک دلار فروخته شده بود کانال پاناما از زمان ساخت تا دوران کارتر در اختیار آمریکا بود. در سال ۱۹۷۷، جیمی کارتر این کانال را به قیمت نمادین یک دلار به پاناما واگذار کرد (معاهده توروجوس-کارتر). ترامپ بارها از این معاهده انتقاد کرده و معتقد است که آمریکا با این تصمیم کنترل این مسیر حیاتی تجاری را از دست داده است.کانال پاناما یکی از مهم‌ترین مسیرهای آبی جهان است که تأثیر بسیار زیادی بر تجارت بین‌المللی و اقتصاد جهانی دارد:کاهش مسافت: کانال پاناما مسیر کشتی‌ها را از حدود ۸,۰۰۰ کیلومتر (دور زدن قاره آمریکای جنوبی) به تنها ۸۰۰ کیلومتر کاهش می‌دهد.کاهش هزینه‌ها: این کاهش در مسافت مستقیماً منجر به کاهش هزینه‌های حمل‌ونقل می‌شود.از نظر استراتژیک، کانال پاناما یکی از نقاط حساس جغرافیایی جهان است. کنترل این کانال به کشورهای مختلف امکان دسترسی به مسیرهای تجاری کلیدی و تأثیرگذاری بر روابط سیاسی و اقتصادی بین کشورها را می‌دهد.▪️ چین در پرو ایالات متحده را دور زده  حضور چین در آمریکای لاتین از همیشه پررنگ‌تر شده است یکی از مهمترین کارها را چین در پرو انجام داده است. پروژه بندر چانچا در پرو به نوعی دور زدن آمریکا بود. چین در پرو یک بندر بزرگ و استراتژیک به نام &quot;چانچا&quot; (Chancay) افتتاح کرده است. این بندر در نزدیکی لیما واقع شده و بخشی از ابتکار &quot;کمربند و جاده&quot; چین است.چینی‌ها برنامه دارند این بندر را از طریق یک خط ریلی و کریدور به بولیوی و برزیل متصل کنند تا آن را به یک مسیر تجاری جدید تبدیل کنند.▪️ نیکاراگوئه هم به میدان می‌آید -روسیه نیز در نیکاراگوئه، تحت رهبری دانیل اورتگا، نفوذ قابل توجهی پیدا کرده است. پروژه کانال نیکاراگوئه شاید بعدها جایگزین کانال پاناما شود. این پروژه شامل ساخت یک کانال ۲۳۰ کیلومتری بین اقیانوس آرام و دریای کارائیب است. این کانال می‌تواند کشتی‌های بزرگ‌تری را نسبت به کانال پاناما عبور دهد و به عنوان رقیب مستقیم آن عمل کند.▪️آمریکای لاتین دیگر حیاط خلوت ایالات متحده نیست ترامپ می‌خواهد که نیم‌کره غربی (آمریکای مرکزی و جنوبی) همچنان &quot;حیاط خلوت&quot; آمریکا بماند و حضور چین و روسیه در این منطقه تهدیدی جدی برای نفوذ آمریکا است. او می‌خواهد با تمرکز بر این منطقه، انرژی و منابع مالی و نظامی آمریکا را از مناطق دیگر مانند اوکراین یا غرب آسیا (خاورمیانه) کاهش دهد.قطع کمک‌های مالی آمریکا به گروه‌های وابسته در کشورهای مختلف نشانه‌ای از این تغییر تاکتیکی است. صدای برخی از اپوزيسيون ایرانی وابسته هم سر قطع این کمک‌های مالی درآمده است. رقابت آمریکا و چین در نیم‌کره غربی به ویژه در مورد کانال پاناما نشان می‌دهد که ترامپ تلاش می‌کند نفوذ چین و روسیه را در این منطقه کاهش دهد. با این حال، پروژه‌های چینی در پرو و پیشرفت‌های روسیه در نیکاراگوئه نشان می‌دهند که این رقابت همچنان ادامه دارد و ممکن است به چالش‌های بزرگتری در آینده منجر شود.منتشر شده در سایت عصر ایران: https://www.asriran.com/fa/news/1035150/%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%AF</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2025 15:09:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستان راست اروپایی ترامپ، متحدان نانوشته پوتین</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-pxog7y4kg0c2</link>
                <description>🔻دوستان راست اروپایی ترامپ، متحدان نانوشته پوتین بازگشت ترامپ به کاخ سفید،  می‌تواند سرآغازی برای تحولات جدید در اتحادیه اروپا و تغییر نوع روابط کشورهای اروپایی با ایالات متحده باشد. احزابی در کشورهای اروپای شرقی و حتی ایتالیا بر سرکار هستند که  مشابه آن در کشورهای آلمان، فرانسه، هلند، اتریش و دیگر کشورهای اروپایی از چند سال پیش شکل گرفته و به تدریج رشد کرده اند. این رشد با پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سرعت بیشتری پیدا کرده است. این احزاب به عنوان احزاب تا حدی راست‌گرای ناسیونالیستی شناخته می‌شوند که رسانه‌های غربی و لیبرالی آنها را به عنوان &quot;راست‌های افراطی&quot; معرفی کرده‌اند. این احزاب مخالف روابط تیره با روسیه هستند، هر یک به درجات مختلف نظرات مشترکی با ترامپ دارند و مخالف پذیرش پناهندگان در کشورهای خود هستند. رسانه‌های غربی معمولاً در مورد سیاست خارجی این احزاب سکوت می‌کنند و بیشتر بر نظرات آنها درباره مهاجرین تمرکز دارند، با این امید که با ایجاد ترس در میان رای‌دهندگان از رشد بیشتر آنها جلوگیری کنند.تا پیش از پیروزی ترامپ در انتخابات، این سیاست رسانه‌های غربی موفقیت‌آمیز به نظر می‌رسید، اما اکنون وضعیت به کلی تغییر کرده است. حتی جورجیا ملونی که نخست‌وزیر ائتلافی در ایتالیا است و به دلیل شرایط ائتلافی برخی از سیاست‌هایش را با احتیاط اتخاذ می‌کرد، اکنون با امید به حمایت ترامپ، به دنبال پیروزی قطعی در انتخابات ایتالیا و تشکیل دولتی مستقل و یکپارچه است. سفر او به آمریکا و دیدارش با ترامپ می‌تواند به معنای آغاز این تغییرات باشد. صحنه‌های دیدار وی با ایلان ماسک خبرساز شد. آنتونی گرامشی هم‌وطن همین خانم در روزگاری گفته بود:«جهان قدیم در حال مرگ است و جهان جدید قادر به تولد شدن نیست. در این دوران باید منتظر ظهور انواع هیولاها باشیم.» گرامشی از نزدیک خودش دیده بود که چپ شکست خورده بود و انواع و اقسام راست‌گرایان از جمله فاشیست‌ها با شعارهای دزدیده شده از چپ ظهور کرده بودند.  حالا باید ببینیم هیولاهای جدید چه شکلی هستند قطعا شکلی پیچیده‌تر از موسولینی خواهند بود. در همین حال، ایلان ماسک نیز وارد میدان شده است و به طور علنی از احزاب ناسیونالیست افراطی در اروپا حمایت کرده است. این حمایت‌ها در کشورهای آلمان و انگلستان نیز مشاهده می‌شود.از طرف دیگر دیدگاه محافظه‌کارانه پوتین، پیام‌هایی قوی برای کشورهای یوروآتلانتیک به همراه دارد. او معتقد است که این کشورها اصول و ارزش‌های مسیحی، که پایه‌گذار تمدن غربی بوده و هویت‌های ملی، فرهنگی، مذهبی و حتی جنسی را نادیده می‌گیرند. با این حال، دیدگاه پوتین نسبت به غرب پیچیده و دوگانه است. از یک سو، او نشان می‌دهد که روسیه به سمت آسیایی شدن پیش می‌رود و از اروپا فاصله می‌گیرد و از سوی دیگر، کرملین به طور فعال از گروه‌های سیاسی در اروپا، از چپ Die Linke در آلمان تا راست‌های افراطی مانند جبهه ملی در فرانسه، برای گسترش نفوذ خود در اتحادیه اروپا استفاده می‌کند..ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، که طی دو دهه گذشته موفق شد رقبای اصلی یعنی حزب کمونیست و احزاب لیبرال را به حاشیه براند و ساختار قدرت را یکدست نماید، اکنون بیش از همیشه با تکیه بر دو پایه ناسیونالیسم روسی و مسیحیت ارتدوکس، از سرشاخه‌های فکری چون فیودور داستایوفسکی و نیکولای بردیایف الهام می‌گیرد و بیش از گذشته از ضرورت احیای روسیه تاریخی سخن می‌گوید. از فرصت ظهور احزاب جدید راست‌گرا در کشورهای مختلف اروپایی به نفع روسیه استفاده می‌کند. بسیاری از این احزاب، ناتو را ابزار سلطه آمریکا میدانند و معتقدند واشنگتن از اروپا به عنوان «پیاده نظام» در رقابت با روسیه و چین استفاده میکند. این گفتمان به ویژه پس از تصمیم دونالد ترامپ برای کاهش حضور نظامی آمریکا در اروپا تقویت شد.عملیات ویژه نظامی روسیه در اوکراین اگرچه در کوتاه‌مدت باعث اتحاد اروپا شد، اما در درازمدت شکاف‌ها را آشکار کرد. احزاب راست‌گرا با انتقاد از تحریم‌های غرب علیه روسیه و هزینه‌های نظامی ناتو، می‌گویند که این سیاست‌ها به اقتصاد اروپا آسیب می‌زند. آنان معتقدند کاهش حمایت از ناتو می‌تواند به لغو تحریم‌ها علیه روسیه منجر شود و این به نفع اقتصاد اروپاست.منتشر شده در هفته‌نامه صدا ١٣ بهمن ١۴٠٣ </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 16:45:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفرین جغرافیا؛ این بار سوریه‌</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-cr6x80sdnmv0</link>
                <description>از ساحل تا سراب🔻نفرین جغرافیا چگونه سوریه را در کام خود کشید؟ فواد شمس کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی در طول تاریخ سرزمین‌ها و مردمانی بودند که در نفرین جغرافیا خود به اسارت در آمده‌اند. در دوران معاصر مثال‌های مختلفی می‌توان زد از بالکان و یوگسلاوی گرفته تا قفقاز و افغانستان و لیبی و این بار قرعه به نام سوریه افتاده است. نفرین جغرافیایی معمولا گریبان‌گیر سرزمین‌هایی می‌شود که کشورهای آنان روند طبیعی ساخت دولت_ملت را طی نکرده‌اند. در این مجال کوتاه اتفاقات سوریه را از این زاویه بررسی می‌کنیم. اگر تحولات سیاسی ماه گذشته در سوریه را از دریچه رسانه‌ها ببینید، برای ما یک تحول سریع در ساختار سیاسی بود که شهرها دومینو وار در عرض چند روز سقوط کردند و در نهایت منجر به سقوط دولت بشار اسد در دمشق شد. اما  تحولات سوریه را نباید در وقایع این چند روز  یا حتی در جنگ داخلی ١٣ ساله جست. تحولات سرزمین سوریه از روز تولد این کشور با آن همراه بوده و در زهدان جغرافیای این سرزمین پرورده شده و هر دفعه با یک سزارین مصنوعی یک موجود عجیب الخلقه در شامات متولد شد. حال باید دید مادر تاریخ این بار چه موجودی متولد کرده است؟ هنوز برای پاسخ به این سوال زود است اما با فروکش کردن هیجانات اولیه رسانه‌ای به اخبار سوریه می‌توان با یک دید کلان جغرافیای تاریخی دلایل تحول سوریه را لااقل از این زاویه دید.▪️مرده ریگ ساکس و پیکو داستان سرزمینی که آن را کشور سوریه می‌نامیم از یک اتاق مخفی که آقایان ساکس و پیکو در آن نشستند و نقشه امپراتوری عثمانی را روی میز پهن کردند و خط‌کش و گونیا و نقاله روی آن گذاشتند و با مداد رنگی مرزها را ترسیم کردند شروع شد. در واقع کشور سوریه از دل یک فرایند طبیعی تشکیل یک دولت _ملت به وجود نیامد، بلکه به صورت سزارین نامتعارف از دل فروپاشی امپراتوری عثمانی به صورت وصله و پینه‌ای بهم چسبانده شد.  به نقشه سوریه دقت کنید. مرزهایش را دقیقا با خط‌کش تعیین کرده‌اند. کشورهای خط‌کشی هیچ وقت تبدیل به یک دولت_ملت متعارف نشدند و بحران سوریه از همان ابتدای تولد با خودش همراه بود. دو مامور دو دولت امپریالیستی بریتانیا و فرانسه با خط‌کش و چند مداد رنگی این سرزمین‌ها را تقسیم کردند. قرارداد ساکس و پیکو (Sykes-Picot Agreement) یک توافق مخفیانه بود که در سال 1916 بین بریتانیا و فرانسه، برای تقسیم جنازه باقی مانده از امپراتوری سقوط کرده عثمانی صورت گرفت. این قرارداد پس از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، تأثیرات عمیقی بر وضعیت سیاسی و مرزی منطقه گذاشت که تبعات آن تا امروز هم گریبان‌گیر تمام کشورهای باقی مانده است. بر اساس این توافق، سوریه به عنوان بخشی از امپراتوری عثمانی تحت کنترل فرانسه قرار گرفت. در مقابل، بریتانیا به مناطق دیگری از  نظیر فلسطین و عراق و اردن را در اختیار گرفت. ▪️جغرافیای ناهمگونی که کشور نشد  این مدل تقسیم بندی مبتنی بر خط‌کشی روی مرزها بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های عمده فرهنگی و انسانی نشات گرفته از واقعیت‌های جغرافیایی و تاریخی نطفه بحران را در سوریه کاشت. مناطق مختلف سوریه تحت تاثیر این قرارداد به طور مصنوعی به مرزهای جدید تقسیم شدند که مشکلات و تنش‌های قومی، مذهبی و سیاسی در آینده ایجاد کرد. مناطق ساحلی دریای مدیترانه که عمدا علوی‌نشین بودند و با کوهستان از مناطق مرکزی سوریه که دشت و بیابان و اکثرا سنی نشین بودند سنخیتی نداشتند. در شمال شرق سوریه و آن سوی فرات هم امتداد مردمان کُرد ایرانی‌تبار بودند که احساس تعلقی به مرزبندی جدید نداشتند و بیشتر با همتباران کُرد خود در ایران و کردستان عراق و به خصوص جمعیت عظیم کردهای باقی مانده در کردستان ترکیه احساس نزدیکی می‌کردند.تبعات قرارداد ساکس و پیکو در سوریه با تاسیس کشوری دست‌ساخته و نا همگون با چنین  مرزهایی از همان ابتدا باعث نارضایتی‌ها و تنش‌های قومی و مذهبی شد که همچنان ادامه دارد. بعد از استقلال سوریه در 1946 ادامه یافت و منجر به کودتاهای پی در پی در سوریه شد تا نهایتا حزب بعث عربی سوریه با اقتدارگرایی تام برای مدتی با تکیه بر ایدئولوژی پان عربی منهای اسلام خواست این کشور را اداره کند که نتیجه آن را در حکومت خاندان اسد دیدیم که نه به توسعه لازم رسیدند نه نهادهای مدنی و جامعه مدنی و دولت _ملت مدرن ساخته شد. در واقع سقوط بشار اسد نه به یک باره بلکه به صورت یک حرکت بطئی تاریخی رخ داد.▪️جغرافیا سوریه فرصت نه! نفرینموقعیت جغرافیایی سوریه اهمیت ژئوپلتیکی بالایی دارد، در تقاطع سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا قرار دارد و به عنوان یکی از حلقه‌های اصلی اتصال غرب آسیا به اروپا و مدیترانه محسوب می‌شود. اما این موقعیت بیش از آن که برای سوریه فرصت تلقی شود تبدیل به نفرین این کشور شد. سوریه به دلیل موقعیت ژئوپلتیکی و استراتژیک خود همواره محل نزاع بسیاری از کشورها  برای نفوذ بوده است.مساحت سوریه حدود 185 هزار کیلومتر است که چند ویژگی مهم دارد: هم‌جواری با دریای مدیترانه، رودخانه‌های مهمی مانند فرات و یرموک و دشت‌های وسیع نیازمند به آب این رودخانه‌ها و بیابان‌های مرکزی و کوهستان‌های مختلف که کشور را به صورت طبیعی تکه تکه می‌کند. جغرافیای طبیعی سوریه به‌طور کلی از تنوع چشمگیری دارد که شامل کوه‌ها، دشت‌ها، بیابان‌ها و منابع آبی مختلف می‌شود. کوه‌های سوریه به عنوان مرزهای طبیعی و مناطق حاصل‌خیز شناخته می‌شوند، در حالی که بیابان‌های وسیع در بخش‌های شرقی و جنوبی کشور غالب هستند. رودخانه‌ها، به ویژه رودخانه فرات، به عنوان منابع حیاتی آب برای کشاورزی و زندگی روزمره مردم در مناطق مختلف سوریه شناخته می‌شوند. این ویژگی‌های طبیعی به شدت بر روند توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سوریه تاثیر گذاشته‌.در حالی روزگاری دشت‌های حاصل‌خیز در مناطق مرکزی و شمالی شامات را از دیرباز برای کشاورزی بسیار مناسب ساخته بود و مراکز جمعیتی مهمی در حاشیه رودخانه فرات و یرموک ساخته بود بحران آب که سدسازی ترکیه و اشغالگری اسرائیل موجبش بودند، بحران اجتماعی درست کرد. از طرف دیگر  مناطق غربی سوریه تا سواحل مدیترانه مرکز اصلی تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی بود که سرزمینی کوهستانی هستند که منابع طبیعی زیادی از جمله جنگل‌ها را در بر می‌گیرند که این بخش علوی‌نشین را از مرکز سنی‌نشین جدا می‌کرد و در دوران خاندان اسد تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در دست این مناطق و مردمانش بود. جمعیت سوریه حدود 23 میلیون نفر تخمین زده می‌شود که به دلیل بحران‌های جنگ داخلی و مهاجرت‌های گسترده، جمعیت آن کاهش یافته است و اکنون آمار دقیقی وجود ندارد. اما همین جمعیت هم شدیدا ناهمگون هستند و نمی‌توان آن حس هویت ملی و حس تعلق داشتن به کشور و ملت را در آنان یافت.  تنوع قومی بالا در سوریه بدون چسبی که آنان را به هم پیوند بزند زمینه دخالت دولت‌های خارجی به حمایت یا علیه هر قومی در سوریه را باعث شد. کردها، عرب‌های سنی، آشوری‌ها، ارمنی‌ها، دروزی‌ها، علوی‌ها و ترکمن‌ها هیچ وقت تبدیل به یک ملت با هویت نسبتا واحد نشدند. ایدئولوژی پان عربی حزب بعث سوریه حتی به این اختلافات دامن زد هر چند با مشت آهنین برای چند صباحی بر آنان کنترل داشت اما جغرافیای طبیعی انسانی نا همگون سوریه زمینه را برای این که هر لحظه این کشور دست ساخته وصله و پینه‌ای را به مرز فروپاشی بکشاند فراهم کرد.▪️بحران آب‌؛ بنزین بر آتش جنگ داخلی سوریه در سوریه یکی از مهم‌ترین چالش‌ها و عوامل تاثیرگذار بر اقتصاد، جامعه و سیاست این کشور بحران آب بود. این بحران با توجه به کمبود منابع آبی، تغییرات اقلیمی و مدیریت ضعیف منابع آب، تبعات گسترده‌ای در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به همراه داشته است.بخش کشاورزی سوریه به شدت وابسته به منابع آب، به ویژه منابع آبی رودخانه‌ها و آب‌های زیرزمینی است. بحران آب باعث کاهش دسترسی به این منابع شده و تولیدات کشاورزی به شدت کاهش یافته است. این مسئله به کاهش تولید محصولات کشاورزی مانند گندم و پنبه منجر شده که از جمله منابع اصلی درآمد کشور بودند. در نتیجه، کشاورزان از کشاورزی خارج شده و به سمت مشاغل دیگر یا مهاجرت روی آوردند.بحران آب یکی از عوامل اصلی مهاجرت داخلی در سوریه بوده است. کشاورزان و ساکنان روستاها به دلیل عدم دسترسی به منابع آبی و کاهش تولیدات کشاورزی، به مناطق شهری مهاجرت کرده‌اند. این امر موجب فشار بیشتر بر منابع و خدمات شهری مانند مسکن، بهداشت، و آموزش شده است.کمبود منابع آبی منجر به نارضایتی‌های اجتماعی شد. در مناطقی که دسترسی به آب محدود شد، شاهد درگیری‌های خشونت آمیز بودیم خصوصا در حاشیه فرات که چندین طرف با یکدیگر برای تسلط بر منابع فرات درگیر بودند در یک سو دولت اردوغان ترکیه و نیروهای مزدور وابسته به ترکیه، از طرف دیگر کُردها و حامیان بین‌المللی آنان و از طرف دیگر دولت سابق اسد و ایرانی‌ها و عراقی‌ها..بحران آب فرات به دلیل عدم توافقات روشن بر سر منابع آبی مشترک با کشورهای همسایه مانند ترکیه و عراق بود. خصوصا ترکیه با احداث سدهای متعدد بر روی رودخانه فرات، که به سوریه و عراق نیز آبیاری می‌دهد، دسترسی به منابع آبی را محدود کرده است. این مسئله باعث تنش‌های سیاسی و دیپلماتیک میان این کشورها شده است.▪️در سودای آب اما به سوی سراباگر مداخله کنندگان در جنگ عراق و لیبی در سودای نفت بودند. در سوریه، قدرت‌های دخیل یعنی ترکیه اردوغان و اسرائیل نتانیاهو طمع منابع آبی این سرزمین را کرده‌اند رودخانه فرات در شمال سوریه برای اردوغان مهم است و رودخانه یرموک در جنوب سوریه برای نتانیاهو اما شاید هر دو این جاه‌طلبی‌ها نهایتا تبدیل به سرابی برای این دو شود از همین الان هم نشانه‌های آن در حال ظهور است.نیروهای شبه نظامی مورد حمایت ترکیه با کردها در سد تشرین رودخانه فرات درگیر شدند و اسرائیلی ها هم با برخی مقاومت‌های فعلا پراکنده روستانشینان حاشیه رودخانه یرموک و البته اعتراضات جدی‌تر کشورهای عربی نسبت به توسعه‌طلبی اشغالگرایانه اسرائیل رودخانه‌ها و منابع آبی سوریه از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند و بسیاری از مناطق کشور به ویژه مناطق کشاورزی به این منابع وابسته هستند.رودخانه فرات: رودخانه فرات یکی از مهم‌ترین و طولانی‌ترین رودخانه‌های غرب آسیا است که از ترکیه وارد سوریه می‌شود و پس از عبور از عراق به سمت جنوب می‌رود. این رودخانه به عنوان یکی از منابع اصلی آب شیرین در سوریه شناخته می‌شود و بسیاری از اراضی کشاورزی در شرق و شمال شرقی سوریه به این رودخانه وابسته هستند. این رودخانه همچنین در مناطق کردستان سوریه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همین جا مرز درگیری بین کردها و ترکیه و نیروهای سوری تحت حمایت ترکیه است. رودخانه یرموک: رودخانه یرموک که مرز طبیعی میان سوریه و اردن را می‌سازد، دومین رودخانه مهم سوریه است. این رودخانه نقش حیاتی در تأمین آب برای کشاورزی و شرب در غرب سوریه دارد. اسرائیل چشم طمع به این رودخانه دارد.▪️ مسئله کُرد‌؛ بازی در بین شکاف‌ها بازی کردها روی شکاف دولت ها تاکتیک قدیمی احزاب سیاسی و بعضا مسلح کرد در چهار بخش کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه بوده ست. در منطقه کردهای سوریه همواره بیشتر متاثر از کردها ترکیه بودند و روی شکاف بین دولت‌های سوریه با ترکیه بازی سیاسی خود را تعریف میکردند. حال با آمدن دولت جدید مورد حمایت ترکیه در دمشق معادلات برای کردهای سوریه تغییر کرده احتمالا کردها جدی‌ترین مخالفان باقی مانده علیه دولت جدید حاکم بر دمشق خواهند شد. چون سازماندهی مسلحانه و سیاسی قوی‌تری نسبت به علوی‌ها و سکولارها دارند. کردهای سوریه در طول جنگ داخلی در ابتدا نسبتاً از درگیری‌های مستقیم با دولت بشار اسد دوری کردند  و برخی از مناطق کردنشین را به‌طور خودمختار درآوردند. کردهای سوریه تحت تأثیر روابط پیچیده با کشورهای همسایه مانند ترکیه و عراق قرار دارند. ترکیه به‌ویژه مخالف تلاش‌های کردهای سوریه برای ایجاد یک منطقه خودمختار است، زیرا نگرانی‌هایی از حمایت گروه‌های کرد ترکیه توسط گروه‌های کردی سوریه دارد. از طرف دیگر، کردهای سوریه روابط بهتری با عراق دارند، به‌ویژه پس از حمایت اقلیم کردستان عراق از نیروهای دموکراتیک سوریه در مقابله با داعش.کردهای سوریه در مناطق تحت کنترل خود، به ویژه در &quot;روژاوا&quot; (شمال و شرق سوریه)، تلاش کرده‌اند ساختارهای خودمختار و دموکراتیک ایجاد کنند. این مناطق به‌طور غیررسمی تحت عنوان &quot;کنفدراسیونی دموکراتیک&quot; اداره می‌شوند که شامل گروه‌های مختلف قومی و دینی است. این خودمختاری از سوی دولت سوریه به رسمیت شناخته نمی‌شود، اما در عمل این مناطق تا حد زیادی تحت کنترل کردها قرار دارند.وضعیت سیاسی و اجتماعی کردهای سوریه پیچیده و متاثر از تحولات داخلی و بین‌المللی است. احتمال  سرکوب هویت فرهنگی و سیاسی از سوی دولت جدید سوریه، مخالفت کشورهای همسایه مانند ترکیه و مشکلات اقتصادی و اجتماعی در دوران جنگ به کردها فشار می‌آورد اما کردها توانسته‌اند در برخی مناطق به خودمختاری برسند و در مقابله با تهدیدات مانند داعش و دیگر گروه‌های تروریستی، همراهی برخی کشورها را کسب کنند که این امتیازی است برای کردها در مقابل دولت جدید سوریه و اردوغان!▪️جنگ جهانی سوم در اشل کوچک؛ دعوا بر سر شام موقعیت جغرافیایی ویژه سوریه، منابع آبی مهم آن و منابع طبیعی مانند معادن، نفت، گاز، و زمین‌های کشاورزی زمینه را برای دخالت بازیگران ریز و درشت فراوانی در طول جنگ داخلی سوریه فراهم کرد. بسیاری از دولت‌ها و حتی گروه‌های شبه نظامی با هدف رقابت‌های سیاسی، اقتصادی و ژئوپلتیکی وارد سوریه شدند .هر بازیگری تلاش کرد با پیدا کردن جا پایی در سوریه از آن به عنوان ابزار فشار در مذاکرات بین‌المللی و رقابت ژئوپلتیکی استفاده کند. سوریه به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، ویژگی‌های طبیعی و جمعیتی متنوع و وضعیت سیاسی پیچیده‌ای که در آن قرار دارد، کشوری با اهمیت ویژه در سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی است. بحران جنگ داخلی، همراه با رقابت‌های ژئوپلتیکی بین قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای، باعث شده که سوریه در کانون تحولات جدید جهانی قرار گرفت. در واقع سوریه را می‌توان زمین تمرینی برای ساخت نظم نوین جهانی دانست.دیگر جهان امروز مثل دوران اوایل قرن بیستم نیست که ساکس و پیکو با خط کش و مداد رنگی نقشه ها را ترسیم کنند. وضعیت بسیار سیال تر و خونبارتر است. نقشه کشیدن روی زمین واقعیت خیلی سخت‌تر از تقسیمات روی کاغذ است. بر این اساس احتمالا دولت جدید سوریه با مشکلات جدی برای اداره این کشور ناهمگون و پر هرج و مرج مواجه است. اگر روزگاری قدرت‌های امپریالیستی مرزها را تعیین می‌کردند یا در جهان دو قطبی هنا راه ها به کرملین یا کاخ سفید حتم میشد یا در اوایل قرن جدید همه به کاخ سفید دخیل می بستند الان صحنه جهان یک بی نظمی و آشفتگی دارد هر کشوری با پول و رسانه و اسلحه و نیروی نظامیو شبه نظامی اعمال قدرت می‌کند. سوریه آزمایشگاه تولد نظرم جدید جهانی در این بی نظمی سرسام‌آور است. سرزمینی که هم از نظر جغرافیای طبیعی و هم جغرافیای سیاسی و انسانی وصله و پینه‌ای بود. قسمتی سواحل شرقی دریای مدیترانه یک طرف که کوهستان‌های غربی سوریه آن را از دشت و بیابان‌های مرکزی جدا کرده و رودخانه مشهور فرات هم شرق و شمال شرق آن را از مرکز جدا می‌کند. در هر قسمت هم مردمانی با فرهنگ و زبان و مذهب و قومیت و سبک زندگی متفاوتی زندگی می‌کنند هیچ وقت احساس یک ملت واحد بودن در چارچوب یک دولت_ملت را نیافتند و سال‌های سال زیر اقتدارگرایی طب بعث سوریه و خاندان اسد زیستند و حتی فرصت تمرین زیست مدنی و سیاسی را نیافتند. جامعه مدنی نحیفی که تحت سیطره قبیله گرایی و دخالت دولت‌های خارجی بودند.منتشر شده در هفته‌نامه صدا ، ٨ دی ١۴٠٣ </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 14:35:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برخاستن راست از دنده چپ</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%86%D9%BE-o41wvfjryucf</link>
                <description>تحلیلی از گسترش احزاب راست‌گرا در اروپا 🔻برخاستن راست از دنده چپ 🔹تحلیلی از گسترش احزاب راست‌گرا در اروپا فواد شمس کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی شبحی در حال فتح اروپاست. رسانه‌ها، تکنوکرات‌ها، احزاب بزرگ و جریان اصلی، همه با هم متحد شده‌اند تا علیه این شبح بجنگند. اما این‌بار، این شبح کمونیسم نیست؛ شبح پوپولیسم راست‌گراست که نه تنها اروپا که شاید جهان را فتح می‌کند. این شبح در روزگاری ظهور کرده که فوکویاما آن را «پایان تاریخ» می‌دانست. ظهور پدیده‌ای مانند ترامپ در آمریکا و گسترش راست‌های افراطی از اروپا تا آمریکای لاتین نشان داد که تاریخ نه‌تنها به پایان نرسیده، بلکه دوران تازه‌ای در آن آغاز شده. هرچند دیوار برلین فروریخته، اما ترامپ قول داده دیواری بزرگ‌تر، باشکوه‌تر و زیباتر در مرز مکزیک و آمریکا بسازد. کابوس ترامپ، رویای آمریکایی را بر باد داده. اما این تازه آغاز ماجراست. رشد روزافزون راست افراطی در اروپا و حتی کشورهای آسیای شرقی و دیگر نقاط جهان، هشداری است که جهان را از خواب خوش لیبرال دموکراسی بیدار کرده است.  ▪️لیبرال دموکراسی جاده صاف‌‌کن راست افراطی انتخاب دوباره ترامپ را می‌توان سال فروریختن هر آن‌چه سخت و استوار بود دانست. لیبرال دموکراسی به‌عنوان ایدئولوژی مسلط روزگار، آن‌چنان استوار به نظر می‌رسید که ناگهان دود شد و به هوا رفت. مردمان ناراضی از وضعیت موجود، با رأی خود به ترامپ و دیگر راست‌های افراطی در کشورهای اروپایی نشان دادند که خواستار تغییرند. اما در روزگاری که چپ‌گرایی دیگر مد روز نیست، این راست افراطی است که با شعارهای عوام‌فریبانه و پوپولیستی، دل رأی‌دهندگان غربی را ربود. ضعف چپ و بی‌توجهی احزاب چپ به خواسته‌های واقعی طبقه کارگر غربی موجب شد که راست‌های پوپولیست جای آنان را بگیرند. چپ که دچار بحران سیاست هویتی شده و درگیر مسائل حاشیه‌ای است کلا سیاست طبقاتی را فراموش کرده و صحنه برای راست خالی شده است. ▪️نظر به چپ، به راست راست! گسترش جریان راست در انواع مختلف آن از طیف ملی‌گرا تا پوپولیست تا افراطی، یکی از شاخصه‌های اصلی وضعیت پیش روی کشورهای اروپایی در شرایط تضعیف گفتمان چپ بعد از تجزیه شوروی است. چپی که تحلیل طبقاتی را کنار گذاشته و درگیر حاشیه سیاست هویتی شده است از خاستگاه طبقاتی خودش بریده فضا را برای جذب طبقه کارگر اروپایی به جریانات راست‌گرای مختلف خالی کرد جریان راست افراطی در اروپا جدی‌تر از آن است که مانند سال‌های گذشته نادیده گرفته شود. این جریان در دو سطح کلی، یعنی احزاب رسمی و گروه‌های غیرقانونی، خود را نشان داده است. احزاب راست افراطی در دهه‌های اخیر روند رو به رشدی را در عرصه سیاست کشورهای اروپایی آغاز کرده‌اند و با مخالفت با حضور مهاجران و هشدار درباره چندفرهنگی‌گرایی، توجه بسیاری از رأی‌دهندگان، به‌ویژه جوانان و کارگران، را به خود جلب کرده‌اند. در نبود یک آلترناتیو چپ‌گرایانه، این راست‌ها هستند که طبقات فرودست و کارگران را با خود همراه می‌کنند. البته هرجا چپ‌ها توانستند عرض‌اندام کنند، راست افراطی موفق نبوده است. نمونه‌های مشخص کشور اسلواکی است که حزب آقای فیسکو با شعارهای اصولی و تاکید بر پرنسیب سوسیالیستی کلاسیک با تلفیقی از میهندوستی که مخالفت با دخالت کشورش در جنگ علیه روسیه در اوکراین بود توانست رای مردم را جمع کند. یعنی در جایی که چپ به سیاست کلاسیک طبقاتی و ضد امپریالیستی و ضد جنگی بازگردد فرصت دارد که خود را بازسازی کند اما فعلا اسلواکی یک استثنا بود.▪️ احزاب عمده راست‌گرا اروپایی۱. فرانسه: جبهه ملی ( «تجمع ملی»)   تحت رهبری مارین لوپن، این حزب همواره مخالفت خود با ناتو را اعلام کرده و خواستار خروج فرانسه از ساختار فرماندهی یکپارچه ناتو شده است. لوپن ناتو را «ابزار سلطه آمریکا» می‌خواند و معتقد است همکاری‌های امنیتی باید بر پایه منافع ملی فرانسه و نه الزامات جمعی تعریف شود. ۲. آلمان: آلترناتیو برای آلمان (AfD)   حزب AfD که ابتدا به عنوان مخالف سیاست‌های یورو شکل گرفت، به تدریج مواضع ضد ناتو را نیز در دستور کار قرار داد. رهبران این حزب بارها از «خروج آلمان از ناتو» سخن گفته‌اند و همکاری با روسیه را راه‌حلی برای تضمین امنیت انرژی و کاهش وابستگی به آمریکا می‌دانند.۳. ایتالیا: لیگ شمال و برادران ایتالیا  جورجیا ملونی، رهبر حزب برادران ایتالیا، هرچند اخیراً مواضع خود را نسبت به ناتو تعدیل کرده، اما در گذشته مخالفت صریحی با سیاست‌های گسترش ناتو به شرق اروپا داشت. ماتئو سالوینی، رهبر لیگ شمال، نیز ناتو را به «تحریک تنش‌ها با روسیه» متهم می‌کند.۴. مجارستان: ویکتور اوربان اوربان، به‌عنوان نماد راستگرایان اروپایی، بارها ناتو را به «دخالت در حاکمیت ملی» کشورها متهم کرده است.▪️راستی که رنگ عوض کرده نکته مهم دیگر این است که احزاب موفق راست‌گرای اروپایی با درک درست از اشتباهات تاریخی خود، از فاشیسم سنتی فاصله گرفته‌اند و مسائل فرهنگی و هویتی را جایگزین نژادپرستی کرده‌اند. این احزاب با رویکردی پوپولیستی، به وزنه‌ای تعیین‌کننده در بسیاری از کشورهای اروپایی تبدیل شده‌اند و حتی در مواردی به جایگاه‌های اجرایی نیز دست یافته‌اند. از سوی دیگر، در سطح زیرزمینی، اشخاص و گروه‌های مرتبط با راست افراطی، مانند نئونازی‌ها، با استفاده از ابزارهای جدید ارتباطی در اینترنت، به ترویج بیگانه‌هراسی و خشونت علیه اقلیت‌ها دست می‌زنند و به تهدیدی امنیتی جدی برای اروپا تبدیل شده‌اند.  جنگ علیه نیروهای روسیه و مردم روس‌تبار دونتسک در اوکراین هم فرصتی برای سازماندهی عملی این جریانات راست افراطی و بعضا نئونازی بود. ▪️هویت یا اقتصاد؟ چپ سردرگم، راست به‌پیش البته عوامل هویتی و فرهنگی و مسئله مهاجرت، نقش مهم‌تری نسبت به عوامل اقتصادی در رشد این روند داشته‌اند. همچنین، در سال‌های اخیر، بحران اقتصادی اروپا و سیاست‌های ریاضتی، هم‌زمان با ناکامی‌های اتحادیه اروپا، فرصت جدیدی برای رشد و توسعه این احزاب فراهم کرده است. در این‌جا چپ بریده از ریشه‌هایش میدان را به راست باخت.راست افراطی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و افول چپ‌گرایان از یک سو، به موازات گسترش مهاجرت و آغاز جهانی شدن و طی روندی رو به رشد در عرصه سیاسی اکثر کشورهای اروپایی ظهور پیدا کرد. در این میان احزابی از این طیف که گرایشات سنتی و فاشیستی خود را کنار گذاشته بودند، با تاکید بر مسائل هویتی و فرهنگی به جای نژادپرستی و مقابله با مهاجرت توانستند نظر بسیاری از رأی‌دهندگان را به خود جلب کرده و به جایگاه تعیین‌کننده‌ای در عرصه سیاسی کشورهای اروپایی دست پیدا کنند.به‌طور خلاصه ویژگی‌های مهم جریان راست افراطی عبارت‌اند از: ضدیت با ساختار حاکم و احزاب جریان اصلی، پوپولیسم، مخالفت با دموکراسی لیبرالی مرسوم، مخالفت با اتحادیه اروپا ، ضدیت با جهانی شدن، ضدیت و مخالفت با چندفرهنگ‌گرایی و تاکید بر فرهنگ و ارزش‌های ملی، نفرت نسبت به زمان حال به‌عنوان دوره انحطاط و نوستالژی به عصر طلایی گذشته، بومی‌گرایی، بیگانه‌هراسی، اسلام‌ستیزی و از همه مهم‌تر مخالفت با مهاجرت. در این بین برخی از این ویژگی‌ها مانند مخالفت با مهاجرت در تمامی احزاب راست افراطی به نظر می‌رسید، ولی در مورد برخی دیگر مانند اسلام‌ستیزی در کشورهای مختلف اروپایی، این احزاب رویکرد متفاوتی دارند. از سوی دیگر، برخی از خصوصیات هم با یکدیگر پیوستگی دارند، برای مثال ملی‌گرایی و بومی‌گرایی از مخالفت با اصل برابری انسان‌ها ریشه می‌گیرد و در برخی موارد حتی به نژادپرستی ختم می‌شود. از طرفی هم ضدیت با مهاجرت به دنبال خود خشونت و بیگانه‌هراسی را علیه اقلیت مهاجر به بار می‌آورد. این احزاب هم‌چنین اتحادیه اروپا را تهدیدی برای خود و باعث از بین رفتن مرزهای ملی کشورشان و از میان رفتن هویت فرهنگی، افزایش میزان جرم و جنایت می‌دانند.▪️ راست پناهگاه طبقات نادیده گرفته شدهاحزاب راست افراطی با رویکرد پوپولیستی، خود را برآمده از بطن مردم عادی می‌دانند. آنان خواهان به‌کارگیری ابزارهایی نظیر رفراندوم در همه امور و مخالف دموکراسی نمایندگی لیبرالی هستند. سرانجام ضدیت با ساختار به‌عنوان یکی از مهم‌ترین خصوصیات این جریان تلقی می‌شود. این ویژگی همان‌طور هم‌زمان با افزایش نارضایتی مردم از احزاب جریان اصلی فرصت مهمی را برای این احزاب فراهم می‌آورد و بسیاری افراد بدون داشتن وابستگی فکری و ایدئولوژیک به راست افراطی جذب می‌شوند. بررسی هواداران و پایگاه اجتماعی احزاب راست افراطی نشان‌دهنده آن است که اکثریت آن‌ها را مردان طبقات فرودست تشکیل می‌دهند. هم‌چنین این احزاب تعداد زیادی از جوانان را به خود جلب کرده و از این نظر در مقایسه با احزاب دیگر پیشتازند.وضعیت احزاب راست در کشورهای مختلف متفاوت است و نکته مهم این‌جاست که احزاب راست افراطی سنتی که رویکردی نژادپرستانه و نئوفاشیستی داشته‌اند، هیچ گونه موفقیتی نداشته‌اند و برعکس احزابی نظیر جبهه ملی فرانسه با تعدیل و فاصله گرفتن از نژادپرستی و با تاکید بر فرهنگ و هویت توانسته‌اند موفق شوند.  ▪️خزان باغ اروپایی جوزف بورل اروپا را به باغی تشبیه کرد که با واکنش بسیاری مواجه شد. شاید این روزها اگر به باغش بنگرد خزانش را ببیند. ناامیدی بخش بزرگی از مردم کشورهای اروپایی از در باغ سبزی که نئولیبرال‌های حاکم بعد از شوروی به آنان نشان دادند آرام آرام دارد خزان باغ لیبرالی اروپا را عریان می‌کند. هواداران راست افراطی معمولا از سطح تحصیلات پایین برخوردار هستند و از نظر طبقه اجتماعی نیز این احزاب توانسته‌اند طیف‌های مختلفی را به خود جلب کنند که در میان آن حضور طبقه کارگر در حمایت از راست افراطی پررنگ‌تر است. تغییر در ایدئولوژی و استراتژی کنار گذاشتنِ فاشیسمِ سنتی و ضدیت آشکار با دموکراسی، شرایط اجتماعی و مشکلات اقتصادی، مسئله مهاجرت و جهانی شدن در اقتصاد و فرهنگ که باعث افزایش بی‌کاری و از دست رفتن هویت شد و این مسئله خصوصا حمایت از راست افراطی را از طبقات متوسط و کارگر افزایش داد، کم‌رنگ شدن وفاداری‌های حزبی، نارضایتی از احزاب و جریان اصلی حاکم و بی‌اعتمادی به نهادهای رسمی کشورهای اروپایی و آرای اعتراضی نیز در این زمینه تاثیرگذار بوده‌اند. این احزاب با توجه به ماهیت ضدساختاری خود را اپوزسیون واقعی نظام حاکم می‌دانند، بنابراین بسیاری از افراد بدون داشتن وابستگی ایدئولوژیکی و صرفا به دلیل نشان دادن اعتراض به نظام حاکم به این احزاب رأی می‌دهند؛ امری که در چهارچوب بحث رأی اعتراضی مورد بررسی قرار گرفت.سیاست‌های ریاضتی، تورم، و نابرابریهای ناشی از جهانی‌سازی، محبوبیت احزاب راست‌گرا را در بین طبقات کارگر و متوسطِ ناراضی افزایش داده است. در نبود آلترناتیو چپ‌گرایانه که بتواند خواسته‌های طبقه کارگر و متوسط را نمایندگی کند این راست‌گرایان هستند که این طبقات را جذب می‌کنند. در حالی که چپ خودش را درگیر مسائل حاشیه‌ای سیاست هویتی کرده و از سیاست‌های اصولی ضد امپریالیستی خود عدول کرده است. احزاب راست‌گرا مخالفت خود را با گلوبالیسم و ناتو نشان می‌دهند. نظم کهنه تحت تسلط ناتو و آمریکا رو به مرگ است اما هنوز نظم نوینی متولد نشده و چنین شرایطی مستعد ظهور انواع سناریوهای عجیب است.منتشر شده در هفته‌نامه صدا / ۱٣ بهمن ١۴٠٣ </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 07:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لجاجت یک بازرگان در مقابل توده‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%84%D8%AC%D8%A7%D8%AC%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-rckirtqi5aua</link>
                <description>بازخوانی رابطه حزب توده ایران و نهضت آزادی فواد شمس رابطه مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت بر آمده از انقلاب 57 با گروه‌های سیاسی و احزاب در ماه‌های اول پساز پیروزی انقلاب از نقاط تاریخی است که هماره با یک خوانش یک‌طرفه ارائه شده است. در این میان رابطه حزب توده ایران به عنوان اصلیترین جریان چپ و قدیمیترین حزب سیاسی فعال در آن زمان با دولت موقت و شخص مهندس بازرگان یکی از پرحرف و حدیث‌ترین مقاطع تاریخی است. در چند سال گذشته بیشتر روایت شکوه و شکایت مهدی بازرگان از انتقادات حزب توده مطرح شده است. در این جا می‌خواهیم از یک زاویه متفاوت به جریان نگاه کرده و ریشه این اختلاف عمده تاریخی را بررسی کنیم. برای همین مواضع دو طرف این جریان را عینا با استفاده از اسناد تاریخی موجود نقل می‌کنیم.مهدی بازرگان در سخنانی اعضای حزب توده ایران را متهم می‌کند که برای تبلیغ افکار مارکسیستی در پیش از انقلاب به ایران بازگشته‌اند و با همکاری رفقای خود در نهاد‌ها و ادارات موثر علیه رژیم پهلوی مبارزه کرده‌اند. وی دراین زمینه می‌گوید:«بعضی دیگر نام و نشان چندان نداشته «حاجی انا شریک»‌گویان وارد کاروان می‌شدند. مانند میوه‌چینان و خوشه‌چینانی که بعد از رسیدن محصول به صورت درویش و دعاگویان مهمان‌‌های ناخوانده و صاحبخانه‌‌های کهنه، با الهام‌‌های نهفته سرازیر باغ‌‌ها و خرمن‌زارها می‌گردند. در این گروه بیشتر از همه کمونیست‌‌ها و توده‌ای‌‌های فراری، تبعیدی یا مجاور شده درکشورهای اروپای شرقی بودند و همچنین تازه‌گرویده‌‌ها و سمپات‌‌های متفرق درکشورهای اروپای غربی و آمریکا که با گذرنامه یا‌‌ بی‌گذرنامه، از مرزهای‌‌ بی‌ در و دروازه با عجله تمام وارد ایران می‌شدند و بسیاری از آنها تعلیم‌دیده و تشکل یافته بودند. می‌آمدند که به همرزمان در ایران‌مانده خود بپیوندند. به آنهایی که در کشاکش جریان‌‌های گذشته به لباس و فرهنگ دستگاه حاکم درآمده در ادارات و مؤسسات مؤثر مانند رادیو تلویزیون، روزنامه‌‌های کیهان و اطلاعات و آیندگان، وزارت آموزش پرورش و دانشگاه‌ها، وزارت اطلاعات و حتی در حزب رستاخیز، در دولت و دربار و در میان طلاب، مواضع انتظار یا وظائف تبلیغات و انتشارات، به سود افکار مارکسیستی احراز کرده بودند. (مجموعه آثار- جلد 23 - ص 310-11)در مقابل نورالدین کیانوری – دبیر اول وقت حزب توده ایران - در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود پس از ورود به ایران در واکنش به کارشکنی‌هایی که دولت موقت برای ورود اتباع ایرانی که از مخالفان سیاسی رژیم سرنگون‌شده شاه بودند، می‌کردند چنین می‌گوید: «متاسفانه دولت آقای بازرگان مشکلاتی برای بازگشت ایرانی‌‌ها بوجود آورده است. من خودم به طور صریح بگویم که من بدون گذرنامه بالاخره آمدم. پس از این که به سفارت مراجعه کردیم. پس از این که نامه به نخست وزیر نوشتیم. پس از این که نامه به وزارت خارجه نوشتیم. پس از این که تلگراف کردیم، پس از این که نامه سرگشاده در روزنامه‌‌ها منتشر کردیم، به ما اجازه مراجعت ندادند. من بدون هیچگونه چیزی آمدم به سرحد ایران....» (نامه مردم – شماره 6 – 29 فرودین 1358(در ادامه این کشاکش دولت موقت با استناد به قوانین دولت پهلوی که از زمان رضا شاه در 1310 در غیرقانونی اعلام‌شدن تشکل‌هایی که «مرام اشتراکی» داشتند، حزب توده ایران را یک حزب غیر قانونی اعلام می‌کند. در این بین امیرانتظام به عنوان سخنگوی دولت موقت با استناد به قوانین حکومت پهلوی که با انقلاب مردم ایران سرنگون شده بود، حزب توده ایران را به جرم اندیشه‌های کمونیستی غیرقانونی اعلام می‌کند. در این بین روزنامه «مردم»، ارگان رسمی حزب توده ایران به این مسئله واکنش نشان می‌دهد و اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران را منتشر می‌کند. دراین اطلاعیه که در روز‌های پایانی فروردین سال 58 منتشر می‌شود می‌خوانیم:«حزب توده ایران قانونی است.سخنگوی دولت آقای امیرانتظام طی مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشته است که قوانین مربوط به غیرقانونی بودن حزب توده ایران تا وقتی لغو نشده به قوت خود باقی است.... کمیته مرکزی حزب توده ایران امیدوار است دولت موقت آقای مهندس بازرگان توجه کند که اگر قوانین رژیم سابق به اصطلاح تا لغو نشده به قوت خود باقی می‌بود، می‌بایست طومار انقلاب ایران را به طور کامل برچید. این قوانین برای همیشه لغو شده و دولت موقت اسلامی نیز موجودیت خود را مدیون انقلاب است و نه محترم شمردن قوانین رژیم ساقط و ضد ملی شاه.»از این جا بود که کشاکش بین دولت موقت و حزب توده ایران وارد فاز تازه‌ای می‌شود. به صورتی که انتقادات حزب توده ایران از مهندس بازرگان و دولت وی به دلیل نزدیکی به آمریکا شدت می‌گیرد. در فضایی‌که مردم ایران شدیدا احساسات ضد‌آمریکایی داشتند دولت موقت برخی روابط خود را با دولت آمریکا حفظ و گسترش می‌دهد که این امر با مخالفت‌های بسیاری از جمله مخالفت حزب توده ایران مواجه می‌شود. البته در این بین مهندس بازرگان هم بیکار نمی‌نشیند او نیز متقابلا حزب توده ایران را متهم به «عمال شوروی»‌بودن می‌کند.حتی در این میان تلاش برای سندسازی و دادگاهی‌کردن اعضای حزب توده ایران از همان زمان در دولت موقت آغاز می‌شود به صورتی که سال‌ها بعد مهندس بازرگان در این مورد سخنانی می‌گوید، وی در این سخنان حتی خواهان «اعدام» اعضای حزب توده می‌شود. حتی درمورد وقایع کودتای 28 مرداد که بر‌اساس اسناد منتشر شده به وسیله آمریکا و انگلستان صورت گرفته بود اظهارنظر جالبی می‌کند و شوروی را پشتیبان کودتای 28 مرداد 32 می‌نامند. در انتها نیز آمریکا را در جنگ عراق علیه ایران تبرئه می‌کند:«وقتی به دست دولت مدرک زنده‌ای بر جاسوسی سفارت شوروی در ایران و فرمانبری و عاملیت حزب توده می‌افتد، فقط اکتفا به اخراج چند دیپلمات روسی می‌کنند و سران حزب را که همگی اقرار به عامل شوروی‌بودن و جاسوسی کرده‌اند، اعدام نمی‌نمایند؟ مگر شعار و آرمان انقلاب، سیاست موازنه منفی «نه شرقی و نه غربی» نبود؟ مگر شوروی پشتیبان کودتای 28 مرداد 1332 نبود؟ چرا دائماً آمریکا را مقصر و باعث جنگ عراق می‌دانند»؟ (تجربه ده ساله انقلاب اسلامی ایران - سخنرانی مهندس بازرگان 22 بهمن 67 – مجموعه آثار بازرگان – جلد24 – ص 464)البته در این بین باید به این نکته هم اشاره کرد با تمام اختلاف‌نظرهایی که وجود داشت حزب توده ایران بر اساس مشی میانه‌روانه خود برخلاف دیگر گروههای چپ تندروی آن زمان یا حتی مجاهدین خلق، مشی خود را «انتقاد سازنده» از دولت موقت اعلام می‌کند و حتی اعلام آمادگی برای همکاری نیز دارد. مثلا نامه مردم در شماره دوم مرداد 1358 – یعنی شش ماه پس از عمر دولت ایشان - با عنوان «مشی ما نسبت به دولت انتقاد سازنده است» می‌نویسد:«آقای مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر، طی نطقی در 28 تیرماه اعلام داشت که برای ایجاد وحدت تصمیم‌گیری و تمرکز قدرت، شورای انقلاب و دولت در هم ترکیب و ادغام شدند و ابراز امیدواری نمود که با از بین‌رفتن تعدد مراکز قدرت و تصمیم‌گیری، دولت بتواند بر مشکلات فایق آید.... ما در یاری به دولت، در انجام این وظایف خطیر، به سهم خود، مانند گذشته، خواهیم کوشید تمام اقداماتی را که در راه تحکیم استقلال کشور در تمام عرصه‌‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی و غیره و نیز در زمینه تامین و تضمین حقوق و آزادی‌‌های دمکراتیک انجام گیرد، تایید و تقویت کنیم و در عین حال، هر کجا، در زمینه‌‌های نامبرده، تعلل و تسامحی مشاهده شود آن را مورد انتقاد سازنده قرار دهیم، یعنی ضمن انتقاد از نارسایی‌‌ها خواهیم کوشید، پیشنهادهایی که به‌نظر ما برای نیل به هدف‌‌های انقلاب می‌تواند مفید باشد، آشکار و صریح مطرح سازیم... این مشی انتقاد سازنده، که همراه با پیشنهادهای مشخصی نیز هست، موجب تقویت قدرت حاکمه و دولت است و نه تضعیف آن، زیرا هر قدر دولت در راه رسیدن به اهداف انقلاب – استقلال و دموکراسی – با گام‌‌های بلندتر و با قاطعیت بیشتر پیش رود، تن به فشارهای امپریالیسم و ارتجاع داخلی وابسته ندهد، به‌همان نسبت پایگاه اجتماعی خلقی خود را مستحکم‌تر می‌سازد و بنابراین قوی‌تر می‌شود. و برعکس، هر قدر دولت با دشمنان بالفعل و بالقوه انقلاب آشتی‌پذیرتر باشد، از مردم جداتر خواهد شد و بنابراین ضعیف‌تر خواهد گردید....ما می‌دانیم آن بلایی که محمدرضای خائن بر سر کشور و ملت ما آورد، با یک چشم بهم‌زدن رفع‌شدنی نیست. بنابراین ما توقع نداریم که دولت معجزه بکند...»اما پاسخ بازرگان در نوع خودش جالب توجه است. وی می‌گوید: «از طرف دیگر مرتباً اعضای حزب توده و چپی‌‌های پناهنده و پراکنده شده در شوروی و اروپای شرقی، با ویزا و بدون ویزا به ایران سوق داده شده، همه‌جا به تحکیم مواضعِ مبارزه و شورش می‌پرداختند. تمام این حرکات طبق مشهودات و گزارشات وقت با پشتیبانی و دخالت‌‌های مستقیم عمال شوروی صورت می‌گرفت.» (جلد 24 – ص 466)با کناره‌گیری عملی بازرگان از سمت نخست‌وزیری دولت موقت، وی و همراهانش در دولت موقت مجددا به نهضت آزادی روی آوردند و او کوشید سکان رهبری نهضت آزادی را که از کف وی خارج شده بود دوباره به‌دست بگیرد. این وضع شرایطی را بوجود آورد که حدود یک ماه بعد جناح چپ نهضت آزادی که تا آن زمان رهبری آن را بدست داشت مجبور به استعفا و کناره گیری شد. در بیانیه استعفای این جمع نکات جالب‌توجهی وجود دارد.در این بیانیه که توسط محمود احمدزاده، عبدالعلی اسپهبدی، محمد بسته‌نگار، سید محمد مهدی جعفری، حسن حبیبی، کریم خداپناهی، علی دانش‌منفرد، عزت‌الله سحابی، فریدون سحابی، حسن عرب‌زاده، انسیه مفیدی، امیر ناطقی، همایون یاقوت فام و محمد علی رجایی امضا شده از جمله گفته می‌شود:«از مجموع عملیات بعضی از برادران که در یکماهه اخیر از مسئولیت‌های اجرایی خارج شدند و به کار نهضتی پرداخته‌اند بر ما چنین روشن شد که صرف‌نظر از تفاوت‌های ریشه‌ای و یا غیرریشه‌ای در اندیشه‌ها و برداشت‌های سیاسی - اجتماعی که ما خود را آماده حل آنها کرده بودیم، مسائل دیگری وجود دارد که در مجموع روابط خالصانه و صادقانه دیرین را که خاصه و ویژگی نهضتی بودن شناخته بودیم، در میان ما خدشه‌دار می‌سازد... و این به‌کلی محیط صفا و برادری اولیه ما را بهم می‌زند، لذا در محیطی که نه تفاهم و تطابق فکری وجود دارد و نه اعتماد متقابل شخصی، کدام عمل و حرکت سیاسی و خالصانه و اسلامی را می‌توان پیش برد.»بیانیه سپس با اشاره به اشتباه تحلیلی و بینشی برخی رهبران نهضت آزادی می‌نویسد:«و این دقیقاً مربوط و معطوف بود به اصرار و لجاجت پدران ما و به ویژه جناب مهندس بازرگان و کادرها و فعالین نهضت که در خارج و داخل کشور یا در داخل زندان بودند، این نقیصه را به خوبی تشخیص می‌دادند ولی به سبب نظام پدرسالاری که بر نهضت حاکم بوده و هست احترامی برای پدران خود قائل بوده و هستند، هرگز درد آنها مورد اعتنا قرار نگرفت و فریادشان به جایی نرسید. بهترین و صادقانه‌ترین زحمات و فداکاری‌های فعالین نهضت در سال 57 و بعد از آن در سال 58 به‌علت همین خطای بینشی و تاریخی رهبران،‌‌‌‌ بی‌ارزش شد و بازتاب واقعی و در خور خود را نداشت و زحماتشان به هرز رفت. آنها در درون نهضت خود را می‌خوردند و در بیرون به توجیه‌کاری اعلامیه‌ها و بیانات و موضع‌گیری‌های رهبرشان می‌پرداختند، و این گذشته از تلخی دردناکش برای اشخاص و گروه‌های خصم نهضت نیز بهانه‌های بسیاری به دست داد....از اشتباهات اساسی و سازمانی یک حزب آن است که رهبران یک حزب همه چیز را به خود نسبت دهند و معتقد باشند و به دلیل آن که تاثیر اخلاقی بر ساخت و بافت ارزش و فرهنگ حزب دارند، سازمان بدون ایشان و نظر ایشان هیچ است. این طرز تلقی به معنای صفر دانستن و هیچ‌گرفتن نقش و تاثیر دیگران نیست؟» (بیانیه استعفا – اواخر آذر 1358 - نقل از میزان نیوز)نکته جالب در این بیانیه همین بحث «لجبازی و عدم تحمل» که گویا بازرگان نه تنها با حزب توده که حتی با هم‌»نهضتی»‌های خود نیز انجام داده است، می‌باشد. در ادامه این بیانه می‌خوانیم: «ریشه اصلی عقب‌ماندگی نهضت آزادی ایران از سال‌های 56 به بعد، در همین واقعیت نهفته است. وقتی خود جامعه و سیر تحولی و تکاملی حرکت ضد رژیمی و تغییرات بنیادی که در ارزش‌ها و آرمان‌های مردم شورش‌گر پیدا شده بود به طور عینی و علمی شناخته نشده و به تاریخ گذشته این سرزمین، علی‌الخصوص دویست سال اخیر آن از سر پیشداوری و وصله‌کاری‌های تخیلی و نه واقعی به تحلیل و تجربه گرفته شد و پیدایش استعمار که منبعث از رشد سرمایه‌داری در مغرب زمین در صحنه تاریخ از اواخر قرن هیجدهم و تاثیر آن بر روند حوادث و حرکات اجتماعی و سیاسی ایران نادیده انگاشته شد و با صراحت و سماجت تمام به افکار و اندیشه‌ها و تحلیل‌های افراد دیگر درون نهضت و متفکران و تحلیل‌گران غیر نهضتی‌‌‌‌ بی‌اعتنایی شد، ماحصل آن همان اشتباه تاریخی و بینشی است که اوایل سال 57 نهضت آزادی ایران را به‌رغم همه گذشته‌های غنی و افتخار آمیزش و همه صداقت‌ها و فداکاری‌ها و تقوای رهبران و کادرها و فعالینش، دچار عقب‌ماندگی از حرکت انقلابی جامعه ایرانی کرد.... فراموش نکنیم که در دادگاه نهضت آزادی در سال 42 که اوج اثر و پیشگامی و پیشتازی نهضت در حرکت سیاسی، اجتماعی ایران بود تنها استبداد مورد حمله و تحلیل قرار گرفت و پیشوای فقید و مرحوم ما دکتر مصدق نسبت به مدافعات جناب مهندس بازرگان این ایراد را گرفته بود که چرا هیچ اثری از نقش استعمار در این مدافعات نیست؟» (بیانیه استعفا – همان)به نظر می‌رسد نقد مشی بازرگان در دولت موقت تنها مختص به حزب توده ایران نبوده است بلکه بسیاری از افراد مشی آن زمان بازرگان را نقد می‌کردند.منتشر شده در هفته نامه صداسال ١٣٩٣</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 17:18:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر راه طی شده ناقص بازرگان</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-hxzagujj8nqi</link>
                <description>تلاش کیانوری برای اصلاح بعد از انقلاب 👁‍🗨 نگاه تحلیلگران تلاش ناکافی برای جلوگیری از انحراف فرزندان ناخلف فواد شمس، کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی، در یادداشتی برای کانال راهبرد نوشت:✍ #مهدی_بازرگان یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌های فکری و سیاسی دوران خودش بود. کسی که تلاش کرد آموزه‌های دینی را با دوران مدرن تلفیق کند.✍ قطعا در مورد نیت خیر بازرگان نمی‌توان قضاوت کرد؛ اما می‌توان گفت با وجود هر نقد سیاسی که به وی داشته باشیم، وی در ابعاد فردی‌اش فردی متشرع، ایران‌دوست و سلیم‌النفس بود.✍ اما شاید نقد جدی به بازرگان این است که متوجه ابعاد کاری که دارد می‌کند، نبود. او غول جادویی را از شیشه بیرون آورد که دیگر اختیارش در دست هیچ‌کس نبود. بازرگان در سنت مصدقی راهی دیگر که شاید با اغماض بتواند گفت که آخرش به انحراف مجاهدین خلق منجر شد، باز کرد.✍ #محمد_مصدق نیز فردی مذهبی و متشرع و ایران‌دوست بود؛ اما چون از رجال ریشه‌دار دوران مشروطه بود، متوجه بود که دخالت دادن و تلفیق عناصر ناهمگون مدرنیته با مذهب ملغمه‌ای می‌سازد که شاید نتایج خوبی در برنداشته باشد.✍ اما بعد از کودتای ۲۸مرداد #نهضت_آزادی و خصوصا بازرگان در مقابله با موج مدرنیته خصوصا مدرنیته چپگرایانه آن زمان تلاش‌هایی بلای تلفیق عناصر سنتی و مذهبی با مظاهر مدرنیته کرد. تلاش‌هایی که به گواه مطالب باقی مانده از وی چندان هم عمیق و حساب شده نبود. مثال معروف آن هم تلاش برای تطبیق ترمودینامیک با متون مقدس بود!✍ به هر روی، بازرگان سنتی را بنا نهاد که قطعا ناخواسته و بدون این‌که خودش هم متوجه باشد منجر به آن شد که سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان فرزندان ناقص‌الخلقه از دل این روش بیرون بیایند.✍ در بعد سیاسی هم بازرگان با محافظه‌کاری خاص خودش آن تلاش مسئولانه‌ای که نیاز بود که جلوی تندروی و انحراف بیشتر مجاهدین خصوصا بعد از انقلاب را هم بگیرد، انجام نداد.✍ روحیه محافظه‌کار بازرگان و دوری از جدل موجب شد که فرصت‌طلبانی همچون مسعود رجوی سازمان مجاهدین خلق را تبدیل به یکی از فرقه‌های خطرناک تاریخ ایران کنند.✍ قطعا بازرگان از این امر ناراحت و نگران بود و در نطق مشهور خودش در مجلس بعد از وقایع سال۱۳۶۰ به آن اشاره می‌کند. اما به نظر می‌رسد تلاش کافی را نکرد.✍ ما نمی‌دانیم که چرا بازرگان نتوانست جلوی انحراف این فرزندان ناخلف را بگیرد؟ آیا فرقه رجوی آنقدر قوی بود که نگذاشت صدای بازرگان و دیگر افراد با تجربه و مصلح به بدنه برسد؟ ✍ آیا بازرگان به دلیل روحیات شخصی‌اش نمی‌خواست با این جماعت بی‌اخلاق و فرقه‌ای درگیر شود؟ همان‌طور که در نامه کنایه‌آمیز به مسعود رجوی می‌گوید من یک همسر پیر دارم که به درد شما نمی‌خورد و این‌گونه نارضایتی خود را از رفتارهای غیر اخلاقی فرقه رجوی و شخص مسعود رجوی نشان داد؟✍ به هر روی، بازرگان در انتهای عمر خود یک بازاندیشی جدی نسبت به مبانی فکری خود می‌کند و رسالت انبیا را توحید و معاد می‌داند. این شجاعت اخلاقی بازرگان در بعد فردی و اندیشه‌ای را نشان می‌دهد؛ اما در بعد سیاسی بازرگان نتوانست این احتمال را بپذیرد که جدی‌تر جلوی مجاهدین خلق بایستد هرچند به بهای سنگین انگ و نفرت‌پراکنی و اتهام منجر شود. ✍ درحالیکه در نمونه تاریخی هم‌ عصر بازرگان در جناح چپ #حزب_توده ایران و شخص #نورالدین_کیانوری به دلیل روحیات شخصی که داشت و اهل جدل و گفت‌وگوی اقناعی بود توانست بخش اکثریت سازمان فدائیان خلق ایران که سازمانی چریکی مارکسیست مشابه مجاهدین خلق را مجاب کند که راه اشتباه مجاهدین را نروند و اکثریت آنان را از منجلاب مشابهی که رجوی برای مجاهدین ساخت نجات داد. ✍ هرچند که کیانوری و حزب توده ایران تاوان این اقدام خود را خیلی سنگین دادند و سال‌هاست از همه طرف مورد اتهام و انگ قرار می‌گیرند.✍ در این مجال کوتاه نمی‌خواهم وارد بررسی عملکرد حزب توده ایران و کیانوری شوم. تنها در مقام مقایسه باید منصف باشیم. اگر تنها کیانوری یک کار درست در زندگی‌اش کرد، جلوگیری از  عملکرد سازمان چریک های فدایی خلق در ادامه مشی چریکی و مسلحانه بود و ایجاد انشعاب اکثریت در بین آنان تا هزینه کمتری به آن نسل جوان پرشور اما کم‌عمق و جوگیر وارد شود.✍ همیشه پیش خودم فکر می‌کنم ای کاش آقای بازرگان با آن روحیه مصلحانه اندکی شجاعت شخصی هم داشت و محکم‌تر و زودتر جلوی مجاهدین خلق را می‌گرفت تا این فرزندان ناخلف برآمده از نهضت آزادی هم به کشور و مملکت هم به خودشان کمتر ضرر می‌رساندند.✍ البته، همه تقصیرها گردن بازرگان نیست و نباید غیرعادلانه در مورد این شخصیت سیاسی قضاوت کرد؛ حتی اگر از منظر سیاسی با وی مخالف باشیم در سلیم‌النفس بودن و متشرع بودن و ایران‌دوست بودنش شکی نیست. او هم انسان بود و مثل صدها چهره دیگر در تاریخ معاصر اشتباهاتی داشت باید برای درس گرفتن، نقد مشفقانه بکنیم.منتشر شده در کانال تلگرامی راهبرد </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 15:25:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش‌سوزی کالیفرنیا و تغییرات اقلیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%85%DB%8C-ffpfdq1qrrmk</link>
                <description>کره‌زمین را حفظ کنیم، مصرفش نکنیم.  نگاهی متفاوت به آتش‌سوزی‌های کالیفرنیا و تغییرات اقلیمی تطبیق با طبیعت نه مصرف کره‌زمین فواد شمس / کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی صحنه‌های آتش‌سوزی در لس‌آنجلس و راه افتادن سیل در دبی و مکه یا بارش برف در بیابان‌های عربستان برای بسیاری تعجب‌برانگیز شده. این روزها در رسانه‌ها از تغییرات اقلیمی زیاد می‌شنویم. این صحنه‌ها برای مخاطبان شاید جالب باشد عین یک فیلم سینمایی. اما از آن طرف برای ما ایرانی‌ها خشکسالی، فرونشست زمین و آلودگی هوا نگران کننده است. قطعا تغییرات اقلیمی برای بسیاری از انسان‌ها باید همین‌قدر نگران کننده باشد.منطق حاکم بر امروز جهان کسب سود بیشتر به قیمت مصرف بی‌رویه تمامی منابع طبیعی است که منجر به بروز تغییرات اقلیمی مخرب می‌شود به یک معنا انسان‌ها دارند کره‌زمین را بی‌رویه مصرف می‌کنند اما شاید نیاز به یک بازاندیشی نقادانه به این منطق احساس می‌شود و باید جای مصرف به قصد سود بیشتر به سمت انطباق با طبیعت برویم. چون هنوز طبیعت و جغرافیا قوی‌تر از ماست. ▪️دست مادر قهار طبیعت قوی‌تر از انسان‌ها جغرافیا و طبیعت هنوز هم قوی‌تر از هر نوع اراده انسانی است. این واقعیت را می‌توان در تغییرات اقلیمی که مستقیما زندگی میلیاردرها انسان را تحت تاثیر قرار داده ببینیم. فرقی هم نمی‌کند که آتش‌سوزی در مناطق ثروتمندنشین کالیفرنیا باشد یا روستاهای قحطی‌زده آفریقا. در هر نقطه از کره زمین تغییرات اقلیمی به شکلی زندگی بشر را تحت‌الشعاع خودش قرار داده است. تغییرات اقلیمی به خاطر بهره‌وری بیش از حد از طبیعت رخ داده. سودجویی انسان‌ موجب شده سازوکار طبیعت بهم بریزد. ناگهان شاهد این هستیم که در وسط بیابان‌های عربستان برف می‌آید، در جنگل‌های استرالیا و کالیفرنیا آتش‌سوزی می‌شود.رودخانه‌های ایران خشک می‌شود، اما از آن طرف یخ قطبی آب می‌شود و سطح آب بالا می‌آید. همه این تغییرات اقلیمی روی زندگی انسان‌ها مستقیم تاثیر دارد. هنوز هم انسان‌ها در مقابل جغرافیا و طبیعت ضعیف هستند و نمی‌توانند بر آن غلبه کنند. در نهایت بتوانند تنها خود را با آن تطبیق دهند.▪️آتش‌سوزی در لس‌آنجلس؛ هشدار برای همگان کالیفرنیا، به عنوان یکی از ایالت‌های پیشرو در زمینه تغییرات اقلیمی، در سال‌های اخیر شاهد افزایش چشمگیر آتش‌سوزی‌های گسترده و ویرانگر بوده است. این آتش‌سوزی‌ها که به ویژه در مناطق اطراف لس‌آنجلس شدت بیشتری دارند، ارتباط مستقیمی با تغییرات اقلیمی دارند.تغیییرات اقلیمی باعث افزایش دما، کاهش بارندگی و طولانی‌تر شدن دوره‌های خشکسالی در کالیفرنیا شده است. این شرایط، پوشش گیاهی منطقه را خشک‌تر و مستعدتر برای آتش‌سوزی می‌کند. همچنین، بادهای گرم و خشک سانتا آنا که در این منطقه می‌وزند، سرعت گسترش آتش‌سوزی‌ها را افزایش می‌دهند.آتش‌سوزی‌های اخیر کالیفرنیا بار دیگر تنش‌های آبی در این ایالت را به مرکز توجه افکار عمومی آورده است. در این میان، خانواده رزنیک، میلیاردرهایی که کنترل بخش بزرگی از منابع آبی کالیفرنیا را در دست دارند، به نمادی از بهره‌برداری خصوصی از منابع عمومی تبدیل شده‌اند. این خانواده، علاوه بر انحصار آب و تبدیل آن به محصولات گران‌قیمتی مانند پسته، به دنبال حفظ تحریم‌ها علیه پسته ایران نیز بوده‌اند تا بازار جهانی این محصول را در اختیار خود نگه دارند.پیوند بین سرمایه‌داری و تشدید بحران‌های اقلیمی در این مورد مشخص به وضوح دیده می‌شود. ▪️ کشورهای سرمایه‌داری، مقصران اصلی تغییرات اقلیمیکشورهای صنعتی‌شده و سرمایه‌داری، بزرگترین تولیدکنندگان آلاینده‌ها و مصرف‌کنندگان منابع طبیعی کره زمین هستند و سهم بیشتری در تخریب محیط‌زیست و تغییرات اقلیمی دارند. کشورهای به اصطلاح شمالی از جمله ایالات متحده آمریکا ،  اتحادیه اروپا و کانادا بزرگترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای در جهان هستند. فعالیت‌های صنعتی گسترده، استفاده گسترده از سوخت‌های فسیلی و مصرف بالای انرژی، این کشورها را به اصلی‌ترین عوامل تغییرات اقلیمی تبدیل کرده است. این کشورهای صنعتی‌شده، از قرن‌ها پیش به توسعه صنایع و استفاده از سوخت‌های فسیلی روی آورده‌اند و این امر باعث تجمع قابل توجهی از گازهای گلخانه‌ای در جو شده است. همچنین سبک زندگی مصرف‌گرایانه در کشورهای توسعه‌یافته، به مصرف بالای انرژی و تولید بیشتر گازهای گلخانه‌ای منجر شده است. بسیاری از کالاهای مصرفی در کشورهای در حال توسعه، در کشورهای صنعتی تولید می‌شوند و این تولیدات، به نوبه خود، به انتشار گازهای گلخانه‌ای کمک می‌کنند. این کشورها به دلیل سهم تاریخی خود در انتشار گازهای گلخانه‌ای، مسئولیت بیشتری برای مقابله با تغییرات اقلیمی دارند. ▪️ قربانیان تغییرات اقلیمی در حالی که تعداد معدودی از کشورها برای کسب سود بیشتر به مصرف بی رویه کره‌زمین می‌پردازند و موجب تغییرات اقلیمی شده‌اند طیف وسیعی از کشورهایی هستند که بیشترین آسیب را از تغییرات اقلیمی می‌بینند. کشورهای جزیره‌ای و ساحلی در صف اول هستند. این کشورها به دلیل افزایش سطح آب دریاها و وقوع رویدادهای شدید آب و هوایی مانند طوفان و سیل، در معرض خطر بیشتری قرار دارند. در کنار آن کشورهای در حال توسعه نیز اسیب‌پذیرند. این کشورها معمولاً منابع محدودتری برای مقابله با تغییرات اقلیمی دارند و زیرساخت‌های آن‌ها برای مقابله با بلایای طبیعی آماده نیست. کشورهایی با اقتصاد وابسته به کشاورزی نیز از تغییرات اقلیمی ضربه می‌خورند. در الگوهای بارندگی، افزایش دما و خشکسالی، به شدت بر تولید محصولات کشاورزی در این کشورها تأثیر می‌گذارد. نمونه‌هایی از کشورهایی که بیشترین آسیب را از تغییرات اقلیمی می‌بینند کشورهای جزیره‌ای کوچک مانند مالدیو، تووالو و کیریباتی که به طور کامل در معرض خطر زیر آب رفتن قرار دارند. بسیاری از کشورهای آفریقایی به دلیل وابستگی شدید به کشاورزی و کمبود منابع، آسیب‌پذیری بالایی در برابر تغییرات اقلیمی دارند. کشورهای جنوب آسیا نیز در معرض خطر هستند. کشورهای این منطقه مانند بنگلادش و هند، به دلیل افزایش سطح آب دریاها، سیلاب و خشکسالی، در معرض خطر جدی قرار دارند.▪️ نقد مصلحانه مارکسی؛ جلوگیری از مصرف بی‌رویه کره‌زمینکارل مارکس، در قرن نوزدهم در دوره‌ای زندگی می‌کرد که بحران‌های زیست‌محیطی مثل الان حاد نشده بود، اما نشانه‌های اولیه آن دیده می‌شد. بسیاری از مفاهیم و تحلیل‌های او می‌توانند برای درک رابطه بین انسان و طبیعت و چالش‌های ناشی از تغییرات اقلیمی مفید باشند.مارکس به رابطه متقابل بین انسان و طبیعت به عنوان یک &quot;متابولیسم اجتماعی&quot; نگاه می‌کرد. او معتقد بود که این رابطه باید به گونه‌ای باشد که طبیعت بتواند خود را بازتولید کند. یعنی به طبیعت فرصت داد که خود را بازسازی کند اما نگاه حریصانه سودجوی سرمایه‌داری به سرعت می‌خواهد همه چیز را مصرف کند و فرصت تنفس به طبیعت نمی‌دهد. مارکس به شدت از بهره‌کشی سرمایه‌داران از طبیعت انتقاد می‌کرد. او معتقد بود که به دلیل انگیزه سود، سرمایه‌داران به طور بی‌رحمانه‌ای از منابع طبیعی بهره‌برداری می‌کنند و به محیط زیست آسیب می‌رسانند. تغییرات اقلیمی نتیجه مستقیم نظام سرمایه‌داری و اولویت دادن به سود اقتصادی بر هزینه‌های زیست‌محیطی است. بهره‌کشی بی‌رویه از طبیعت در منطق سرمایه‌داری برای حفظ و افزایش سود، به طور مداوم  منابع طبیعی را مصرف می‌کند بدون این‌که فرصت بازسازی به جغرافیا و طبیعت بدهد. در سیستم سرمایه‌داری، هزینه‌های زیست‌محیطی اغلب نادیده گرفته می‌شوند یا به جامعه تحمیل می‌شوند. شرکت‌ها به دنبال حداقل کردن هزینه‌های تولید هستند و هزینه‌های زیست‌محیطی را به عنوان یک هزینه اضافی می‌بینند.  ▪️ کروپتکین  منتقد رادیکال و مبدع همیاری داوطلبانه در طبیعتکروپتکین به عنوان یک آنارشیست دوستدار طبیعت با آرایی بدیع در زمانه خودش بسیار کمتر از کارل مارکس شهرت دارد اما شاید نظرات رادیکال و بدیع او برای زمانه ما و بحرانی که گرفتار آن هستیم جالب توجه باشد. پتر کروپتکین، آنارشیستی اهل روسیه بود که طبیعت شناس قهاری هم به حساب می‌آمد. علاوه بر این‌که یک نظریه پرداز سیاسی  بود بلکه به عنوان یک طبیعت‌شناس و جغرافی‌دان نیز شناخته می‌شود.او در آثارش به ویژه کتاب &quot; کمک به طبیعت&quot; (Mutual Aid) به نقش همکاری و همیاری در طبیعت پرداخته و این ایده را گسترش داده است که انسان می‌تواند با الهام از طبیعت، جامعه‌ای بدون سلسله مراتب و مبتنی بر همکاری ایجاد کند.کروپتکین بر خلاف دیدگاه‌های رایج در زمان خود که رقابت را اصل اصلی در طبیعت می‌دانستند، بر اهمیت همکاری در میان گونه انسانی تأکید می‌کرد. او معتقد بود که بسیاری از گونه‌ها برای بقای خود به همکاری و همیاری نیاز دارند. این ایده را او با مشاهده زندگی جانوران در طبیعت، به ویژه در مناطق قطبی، استخراج کرد.او معتقد بود که انسان نیز به عنوان بخشی از طبیعت، می‌تواند با الهام از این همکاری، جامعه‌ای بدون نیاز به سودجویی سرمایهدارانه و سلسله مراتب ایجاد کند. این جامعه‌ای که کروپتکین تصور می‌کرد، جامعه‌ای بود که در آن افراد به صورت داوطلبانه و بر اساس نیازهای مشترک با هم همکاری می‌کردند.کروپتکین معتقد بود که نابرابری اجتماعی یکی از عوامل اصلی تخریب محیط زیست است. او معتقد بود که جامعه‌ای که بر اساس برابری و عدالت اجتماعی بنا شده باشد، کمتر به محیط زیست آسیب می‌رساند. محیط زیست به عنوان یک کل مرتبط است. کروپتکین به محیط زیست به عنوان یک کل نگاه می‌کرد و معتقد بود که انسان بخشی جدایی‌ناپذیر از آن است. همچنین کروپتکین با تمرکززدایی و کوچک‌سازی جوامع موافق بود. او معتقد بود که جوامع کوچک‌تر بهتر می‌توانند نیازهای محلی را برآورده کنند و به محیط زیست آسیب کمتری وارد کنند. اندیشه‌های او همچنان الهام‌بخش بسیاری از فعالان محیط زیست و کسانی است که به دنبال ایجاد دنیایی عادلانه‌تر و پایدارتر هستند.منتشر شده در سایت عصر ایران https://www.asriran.com/fa/news/1030939/%D8%A2%D8%AA%D8%B4%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B7%D8%A8%D9%82-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 15:07:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پاناما تا گرینلند زیر سایه ترامپ نوین</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-lthbihnmey9k</link>
                <description>ترامپ زیر عکس جکسون در کاخ سفید‌؛ ژئوپلتیک جکسونی قرن جدیدترامپ برای دومین بار در کاخ سفید خواهد نشست.  بر اساس تجربه دور اول باید منتظر شگفتی‌های زیادی در موضع گیری های ترامپ خصوصا در مسائل بین المللی و ژئوپلتیکی باشیم. تجربه دور اول ریاست جمهوری ترامپ نشان داد دست‌کم در حوزه موضع گیری ترامپ دوست دارد همگان را شگفت زده کند. روحیه ترامپ این است که جلب توجه افکارعمومی و رسانه‌ها را بکند. اما نمی‌توان صرفا این موضع‌گیری‌های ترامپ را سخنانی جنجالی دانست. بلکه رویکرد ژئوپلتیکی ترامپ پیشینه تاریخی و نظری خاصی دارد.نویسندهفواد شمستمرکز اصلی ترامپ برخلاف سیاست‌های ژئوپلتیکی مرسوم آمریکا در قرن گذشته دیگر دخالت در کل جهان خصوصا غرب آسیا و اروپا نیست. بلکه می‌توان گفت ترامپ توجه‌اش به نیم‌کره غربی و اصطلاحا جهان جدید غربی یعنی قاره آمریکا بر اساس سنت «اندرو جکسون» است. همین الان که هنوز به صورت رسمی دوران ریاست جمهوری دور دوم ترامپ آغاز نشده، شاهد اظهارات عجیب ترامپ از خرید گرینلند تا بازپس‌گیری کانال پاناما و پیشنهاد پیوستن کانادا به ایالت متحده هستیم. در کنار آن فشار ترامپ به کشورهای آمریکای لاتین و مکزیک هم قابل پیش‌بینی است.دونالد ترامپ دنباله رو «اندرو جکسون»همه این‌ها را می‌توان ذیل نگاه جکسونی به سیاست خارجی و ژئوپلتیکی دسته‌بندی کرد. به نظر می‌رسد ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری خود تحت تاثیر تحولات جهانی بعد از عملیات نظامی روسیه در اوکراین و تضعیف جایگاه اروپا در بین قدرت‌های جهانی و همچنین جاذبه کمتر منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) برای هیئت حاکمه جدید آمریکا دانست. از این رو ترامپ و تیم اصلی مشاوران وی شاید به سمت جکسونی برگردند. رویکرد جکسونی در ژئوپلتیک آمریکایی به تفکرات و سیاست‌های اندرو جکسون، هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا، اشاره دارد. جکسون به‌ویژه در دوران ریاست جمهوری‌اش (۱۸۲۹–۱۸۳۷) بر دو اصل مهم تاکید داشت: ملی‌گرایی و دفاع از استقلال آمریکا. جکسون مخالف دخالت‌های خارجی در امور داخلی آمریکا بود و معتقد بود که آمریکا باید از مداخله در جنگ‌های اروپا و مسائل بین‌المللی خودداری کند. این دیدگاه به سیاست «جدایی از اروپا» معروف شد. او بر گسترش اراضی ایالات متحده در غرب تأکید داشت و از سیاست‌های انضمامی مانند جنگ علیه قبایل بومی آمریکا و خرید یا تصرف سرزمین‌های جدید حمایت می‌کرد. در مجموع، رویکرد جکسونی در ژئوپلتیک آمریکایی بر ملی‌گرایی، استقلال از قدرت‌های خارجی و تمرکز بر منافع داخلی کشور تأکید داشت و بسیاری از سیاست‌های وی به تقویت اقتدار دولت مرکزی و کاهش نفوذ نهادهای خارجی در امور داخلی آمریکا منجر شد. دولت دونالد ترامپ شباهت‌های زیادی به سیاست‌های اندرو جکسون دارد، به‌ویژه در زمینه‌های ملی‌گرایی، مقابله با نهادهای قدرت، و روحیه ضدسیستم. جکسون با نهادهای مالی قدرتمند، به‌ویژه بانک ملی آمریکا، مخالف بود و آن را تهدیدی برای دموکراسی می‌دانست. ترامپ نیز به‌طور مشابه با نهادهای معتبر سیاسی و اقتصادی آمریکا، به ویژه رسانه‌ها و نهادهای دولتی، در تقابل بود و معمولاً آن‌ها را &quot;دولت عمیق&quot; یا &quot;نظام‌های فاسد&quot; می‌نامید. ملی‌گرایی و سیاست‌های ضد مهاجرت از مشترکات این دو است. جکسون بر استقلال ملی تأکید داشت و مخالف مداخله در امور بین‌المللی بود. ترامپ نیز با شعار &quot;اول آمریکا&quot; بر سیاست‌های ملی‌گرایانه تأکید داشت و سعی کرد از مشارکت‌های بین‌المللی کم کند، همچنین سیاست‌های سختگیرانه‌ای در قبال مهاجرت اتخاذ کرد. هم جکسون و هم ترامپ خود را به عنوان نمایندگان مردم عادی و مخالفین نخبگان حاکم معرفی می‌کردند. جکسون به‌عنوان یک قهرمان مردمی در برابر نخبگان و الیت‌های اقتصادی و سیاسی ایستاد و ترامپ نیز به‌عنوان یک فرد غیرسیاسی و میلیاردر که از بیرون به عرصه سیاست وارد شد، همین رویکرد را دنبال کرد. هر دو رئیس‌جمهور به تقویت قدرت اجرایی و اعمال اقتدار ریاست‌جمهوری توجه داشتند. جکسون در دوران خود از اختیارات ریاست‌جمهوری استفاده‌های زیادی کرد و ترامپ نیز بارها از اختیارات اجرایی برای پیشبرد دستور کار خود بهره برد. مسیر میلیارد دلاری‌، اهمیت کانال پاناماکانال پاناما یکی از مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین مسیرهای آبی در جهان است که تأثیر بسیار زیادی بر تجارت بین‌المللی، اقتصاد جهانی و سیاست‌های بین‌المللی دارد. کانال پاناما امکان عبور کشتی‌ها را از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام (و برعکس) بدون نیاز به دور زدن قاره آمریکای جنوبی فراهم می‌کند. این کاهش قابل توجه در مسیرها باعث کاهش زمان سفر از حدود ۸,۰۰۰ کیلومتر به تنها ۸۰۰ کیلومتر می‌شود و به طور مستقیم بر هزینه‌های حمل‌ونقل تأثیر می‌گذارد. کانال پاناما تقریباً ۵۰ تا ۶۰ درصد از حمل‌ونقل کالا بین قاره‌های آمریکا، اروپا و آسیا را تسهیل می‌کند. این کانال، مخصوصاً برای کشتی‌های تجاری، نفت‌کش‌ها و کشتی‌های کانتینری بسیار مهم است، زیرا به آنها اجازه می‌دهد به‌طور مستقیم‌تر و سریع‌تر کالاهای خود را جابجا کنند. کانال پاناما نقش بسیار مهمی در اقتصاد جهانی دارد. با کاهش زمان و هزینه‌های حمل‌ونقل، تجارت بین‌المللی افزایش یافته و باعث رشد صنایع مختلف مانند نفت، کالاهای مصرفی، مواد خام و سایر بخش‌ها می‌شود. برخی از کشورها به طور ویژه به کانال پاناما وابسته‌اند تا کالاهای خود را با هزینه پایین‌تر و زمان کمتری به بازارهای جهانی برسانند. از نظر استراتژیک، کانال پاناما یکی از نقاط حساس جغرافیایی جهان است. کنترل این کانال به کشورهای مختلف امکان دسترسی به مسیرهای تجاری کلیدی و تاثیرگذاری بر روابط سیاسی و اقتصادی بین کشورها را می‌دهد. به همین دلیل، در تاریخ معاصر، این کانال مورد توجه و رقابت قدرت‌های بزرگ بوده است. کانال پاناما به ویژه برای صنایع نفت، گاز، و کشتی‌های بزرگ که برای عبور از آن به صرفه‌جویی در زمان و هزینه‌ها نیاز دارند، حیاتی است. برای مثال، نفت‌کش‌ها از این کانال برای انتقال نفت از خلیج مکزیک به آسیا یا از خاورمیانه به ایالات متحده استفاده می‌کنند. در گذشته، کانال پاناما تحت کنترل ایالات متحده بود، اما پس از معاهده پاناما در سال ۱۹۹۹، کنترل این کانال به پاناما واگذار شد. این تغییر حاکمیت تأثیرات زیادی بر سیاست‌های جهانی داشت و موجب تغییرات استراتژیک در روابط بین‌المللی شد. سرشاخ شدن ترامپ با دو همسایهزمانی بیسمارک صدراعظم آلمانی در مورد موقعیت جغرافیایی آمریکا گفته بود که خداوند همیشه هوای ٣ تن را داشته کودکان، مردان مست و ایالت متحده آمریکا.! در واقع این یک موهبت الهی برای آمریکا بوده که آن طرف اقیانوس‌ها تنها با دو کشور کم‌دردسر یعنی کانادا و مکزیک هم‌مرز شده است. اما گویا ترامپ اصرار دارد که با این دو همسایه بی دردسر خود سرشاخ شود. اظهارات ترامپ در مورد کانادا و تبدیل شدن آن به یکی از ایالات آمریکا، برای بسیاری شاید در حد شوخی‌های مرسوم ترامپی محسوب شود اما در یک نگاه کلان ترامپ می‌خواهد به نوعی کانادا را منکوب خود کند. دونالد ترامپ در دوران اول ریاست‌جمهوری خود بارها نظراتی انتقادآمیز و گاهی طنزآمیز در مورد حاکمیت کانادا بیان کرده بوذ. اما تبدیل شدن کانادا به یکی از ایالت‌های  آمریکا آخرین اظهارنظر ترامپ است که حتی خشم کانادایی‌ها را برانگیخت. شاید برخی به درستی اجرایی شدن این ادعا را غیر ممکن بدانند اما باید توجه کرد که ترامپ به سیاست‌های اقتصادی و تجاری بین آمریکا و کانادا نیز انتقاد جدی دارد. از طرف دیگر به مکزیک همسایه جنوبی خود هم انتقاد دارد به نظر باید دست‌کم انتظار داشت که ترامپ از توافقنامه‌ی نفتا که  توافق‌نامه‌ای بین ایالات متحده، مکزیک و کانادا ایت، خارج شود. یک ایده جنجالی دیگر ترامپی؛ خرید گرینلندففکرش را بکنید که رئیس جمهور یک کشور در قرن بیست و یکم رسما درخواست خرید بخشی از خاک کشوری دیگر را بدهد. شاید در قرون گذشته این چندان عجیب نبود مثل داستان خرید آلاسکا از روسیه تزاری توسط آمریکا. اما پیشنهاد خرید گرینلند توسط دونالد ترامپ، در سال ۲۰۱۹، موجی از واکنش‌ها را در سطح جهانی برانگیخت. این پیشنهاد را ترامپ دوباره تکرار کرده است و احتمالا در دور دوم خود جدی‌تر این ایده را دنبال کند. همین امر موجب توجه دوباره افکار عمومی و رسانه‌ها به گرینلند شده است.  ببینید: گرینلند کجاست؟ و چرا ترامپ می‌خواهد این جزیره را بخرد؟ کنایه مدودوف به ترامپ مدودف، معاون رئیس شورای امنیت فدراسیون روسیه به اظهارات ترامپ درباره الحاق کانادا &quot;ضرورت مطلق&quot; مالکیت گرینلند برای ایالات متحده و انتقاد او از مقامات پاناما در مورد تعرفه ها در کانال پاناما، که رئیس جمهور منتخب تهدید کرده است که به مالکیت آمریکا باز می گردد، واکنش نشان داد. مدودف در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «من نمی فهمم چرا ایالات متحده باید کانادا، گرینلند و حتی بریتانیا را یکی از ایالت های خود بکند و کانال پاناما را نیز بازگرداند. یک راه متمدنانه تر وجود دارد: بگذارید دونالد ترامپ و ایلان ماسک به سادگی آنها را به عنوان دارایی خصوصی به دست آورند.» باید این کنایه مدودوف را جدی گرفت. به نظر می‌رسد دور دوم ریاست جمهوری ترامپ با شگفتی‌های بسیاری خصوصا در نیم‌کره غربی همراه باشد. ترامپ همان‌قدر که به اوکراین و اروپا و حتی ناتو بی علاقه است بیش از پیش علاقه خود را به اتخاذ نوعی سیاست جکسونی و توجه بیشتر به قاره آمریکا نشان می‌دهد.منتشر شده در سایت فراز: https://www.faraz.ir/000Muj</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 06:51:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اژدهای زیرک چینی در برابر عقاب دیوانه آمریکایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-wf1e6hf6d5w8</link>
                <description>زلزلۀ هوش مصنوعی چینی «دیپ سیک‌» در اقتصاد آمریکازلزله هوش مصنوعی «دیپ سیک » چینی در اقتصاد آمریکا؛اژد‌های زیرک چینی در برابر عقاب دیوانه آمریکاییچین با یک صورت‌بندی جدید نظمی را ارائه داده که آن را همان توسعه با برنامه‌ریزی متمرکز می‌توان نامید. بازاری که در آن همه چیز را به دست پنهان نمی‌سپارند دست آشکار و قوی دولتی توسعه گرا و مقتدر شرایط را کنترل می‌کند.فواد شمس / کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی: کارل مارکس در میانه قرن نوزدهم در دوران اولیه شکوفایی ناگهانی سرمایه‌داری در مشهورترین اثرش یعنی مانیفست کمونیست نوشت: «بورژوازی سلاحی بران در دست دارد: بهای ارزان کالاها. اینها &quot;توپخانه سنگینی&quot; هستند که بورژوازی با آن حتی دیوار چین را فرو خواهد ریخت.» اگر کارل مارکس امروز بود و می‌دید که چین نه تنها سرمایه‌داری غربی را از توپ‌های سنگینش یعنی کالا‌های ارزان خلع سلاح کرده که این سلاح سهمگین را به سوی غرب نشانه گرفته است، چگونه متن خود را بازنویسی می‌کرد؟ شاید مارکس می‌نوشت چین از فراز دیوارهایش جاده‌ای ابریشمی کشیده که با توپخانه کالا‌های ارزان جهان سرمایه‌داری را فتح کند. شبحی هم در کار نیست نه شبح کمونیسم نه شبح توتالیتاریسم بلکه این بازار برنامه‌ریزی شده به سبکی چینی است که کره زمین را به سمت شرق می‌چرخاند. همین نمونه هوش مصنوعی چینی که با هزینه بسیار ارزان غول‌های بزرگ آمریکایی را به لرزه در آورد و موجب ریزش شدید سهام در آمریکا شد نشان از یک چرخش جدی در نظم جهانی دارد. اما ریشه‌های تاریخی این جهش چین را باید در نوع سیاست‌ورزی با برنامه به سبک سوسیالیسم چینی جست. ▪️نبرد گارد قدیم و گارد جدید در آمریکاروی کار آمدن ترامپ در آمریکا را می‌توان نوعی شورش گارد جدید سرمایه‌داری علیه سرمایه‌داری قدیمی دانست. اطرافیان ترامپ را ببینید. ایلان ماسک نمونه بارزش. گارد جدید سرمایه‌داری بعد از این‌که در اقتصاد سرمایه‌داران قدیمی را کنار زده به فکر این افتاده که در سیاست هم جای آنان را بگیرد. البته نبرد بین گارد قدیم و گارد جدید در سیاست همواره وجود داشته و نتایج مختلفی هم داشته دست‌کم در دو تجربه بزرگ دو نتیجه متفاوت داشت. در شوروی بعد از استالین، گارد جدید حکومت شوروی گام در راهی گذاشت که با خروشچف شروع شد انتهایش به گورباچف و تجزیه رسید. اما راهی که گارد قدیم حزبی چین بعد از مائو به رهبری دنگ شیائوپنگ رفت، چین امروز را ساخته است. حال باید دید که در نبرد گارد قدیم و گارد جدید در سرمایه‌داری آمریکا ترامپ به گورباچف تبدیل می‌شود یا دنگ؟ ▪️گورباچف احمق، ترامپ دیوانه؛ مرد چینی زیرکدر اوج بحران تجزیه شوروی و اعتراضات هم‌زمان دانشجویی در میدان &quot;تیان آن من&quot; چین، گورباچف سفری به چین می‌کند و در دیدار با رهبر آن زمان چین از نحوه برخورد جدی دنگ شیائوپنگ با اعتراضات انتقاد می‌کند.   دنگ شیائوپنگ رهبر پیشین چین پس از دیدار با گورباچف در موردش گفته بود: «این مرد ممکن است باهوش به نظر برسد، اما در حقیقت یک احمق است.» حرفی که دقیق بودنش از روی نتایج عملکرد گورباچفی مشخص شد. تاریخ نشان داد راه دنگ شیائوپنگ بیشتر از راه گورباچف به نفع مردمش تمام شد. این روز‌ها هم دونالد ترامپ در مورد خودش و چین گفته: «رئیس جمهور &quot;شیء جین پینگ&quot; به من احترام می‌گذارد و می‌داند که من دیوانه هستم!»حال باید دید که چینی که حرف آن گورباچف احمق را به درستی گوش نکرد، با این «دیوانه» آمریکایی چگونه تعامل می‌کند؟ ▪️اژد‌هایی در حال فتح جهان؟به مارکس برگردم و مانیفستش؛ مارکس خوش‌بینانه و شورانگیز نوشته بود که شبحی در حال فتح اروپا است. شبح کمونیسم. اما تاریخ راه دیگری رفت. مادر تاریخ در بطن خود بالا و پایین زیاد دارد. اکنون چین به شکل جدیدی جهان را فتح می‌کند. چینی که دور خودش دیوار کشیده بود، امروز به فکر کشیدن جاده است. مدلی از هوش مصنوعی را هم تولید کرده که جهان را به لرزه انداخته است. چین با یک صورت‌بندی جدید نظمی را ارائه داده که آن را همان توسعه با برنامه‌ریزی متمرکز می‌توان نامید. بازاری که در آن همه چیز را به دست پنهان نمی‌سپارند دست آشکار و قوی دولتی توسعه گرا و مقتدر شرایط را کنترل می‌کند.اما باید دید که  آیا چینی‌ها ریسکش را می‌کنند و پا در راهی که باقی امپراتوری‌های دوران مدرن گذاشتن می‌گذارند یا باز هم همان محافظه‌کاری سنت کنفسیوسی همراه با زیرکی چینی‌ها آنان را از زلزله‌های ژئوپلتیکی در امان می‌گذارد و صرفا با همین ریتم حرکت با آرامش به فتح جهان با صدور کالا ادامه می‌دهند.https://www.rouydad24.ir/fa/news/399420/%D8%A7%DA%98%D8%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 14:12:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روسیه؛ کشوری که از نو باید شناخت</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-qvt7zybdpn6v</link>
                <description>به بهانه امضای توافقنامه ٢٠ ساله با روسیهفواد شمسکارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزیمنتشر شده در هفته‌نامه صدا رابطه ژئوپلتیکی ایران و روسیه، ریشه در اعماق تاریخ دارد. در طول تاریخ رابطه ایران و روسیه رقابت‌های بین‌المللی، به ویژه بین قدرت‌های بزرگ مانند بریتانیا و  و ایالات متحده، بر روابط ایران و روسیه تأثیر گذاشته است.تهدیدات مشترک مانند تروریسم و ناامنی در منطقه، باعث تقویت همکاری‌های امنیتی بین دو کشور شده است.تحریم‌های آمریکا علیه هر دو کشور ، باعث تقویت روابط اقتصادی و سیاسی ایران و روسیه شد.وجود منابع غنی انرژی در هر دو کشور، آن‌ها را به بازیگران مهم در بازار انرژی جهانی تبدیل کرده است.بعد از تحولات افغانستان و سوریه روابط ایران و روسیه بر امنیت منطقه‌ای، به ویژه در غرب آسیا و آسیای مرکزی، تاثیر زیادی می‌گذارد و هر دو طرف به آن محتاج هستند. ▪️فصلی تازه در رابطه‌ای پرفراز و نشیب و پیچیده رابطه ایران و روسیه، رابطه‌ای پیچیده و چند وجهی است که تحت تأثیر عوامل داخلی و بین‌المللی متعددی قرار دارد. این رابطه در آینده نیز به احتمال زیاد پویا و متغیر خواهد بود. این رابطه پیچیده، با توجه به موقعیت جغرافیایی دو کشور در قلب آسیا و منافع مشترک و متعارض، همواره در نوسان بوده است.معاهده جامع ٢٠ ساله ایران و روسیه که در ٢٨ دی ماه ١۴٠٣ به امضا رسید، فصل جدیدی در رابطه دو‌ جانبه بین ایران و روسیه را آغاز کرد. البته لازم به ذکر است که پیش از این نیز در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی موافقتنامه مشابهی بین ایران و روسیه امضا شده بود. به بهانه این امر در این گزارش تلاش شده از منظری متفاوت به رابطه بین ایران و روسیه پرداخته شود.▪️از موازنه منفی با شرق و غرب تا موازنه مثبت پا همگان اگر در روزگار پرتلاطم پسا جنگ جهانی دوم و تقسیم جهان به اردوگاه شرق و غرب ما در ایران برای حفظ استقلال خود به اجبار سیاست موازنه منفی که نماد آن مصدق بود را انتخاب کردیم که البته با کودتای 28 مرداد ناکام ماند و ما یکی از اقمار اردوگاهی شدیم و تبعات تاریخی آن را هم دادیم الان که جهان هزاران چرخ خورده و معادلات و توازن قوای آن تغییر کرده نیاز است از فضای در دوران  جنگ سردی خارج شویم و به سمت موازنه مثبت با تمامی کشورهای عالم از شرق دور تا غرب برویم. اصل اساسی هم ضمن حفظ وحدت سرزمین ایران و دفاع از منافع ملی خود باید این باشد که نوع رابطه خود را با هر کدام از کشورها به شکلی تنظیم کنیم که اولا کمترین تنش را در جهان امروز داشته باشیم دوما بیشترین منفعت را برای مردمان کشور خود از کنار این روابط با کشورهای دیگر کسب کنیم. اگر تاریخ را مرور کنیم شاید باید بگوییم اگر کودتای شاه در 28 مرداد نبود شاید تاریخ ایران عوض می‌شد و تاکنون به یک توازن مفید رسیده بودیم. اما تاریخ برای درس گرفتن است. الان هم اگر تندروی و کارشکنی ها از هر سو نباشد می‌توان سرنوشت جدیدی برای آینده ایران رقم زد. آمریکا ستیزی و روس ستیزی بی مورد در فضای استادیومی توئیتری و مجازی را باید نادیده گرفت. باید بر اساس پیچیدگی روابط ژئوپلتیکی جدید حاکم بر جهان تلاش کنیم از کوچکترین فرصت‌ها برای بهبود جایگاه ایران استفاده کنیم. از تاریخ دوران مصدق باید درس گرفت و اسیر فضاسازی‌ها دروغین نباید شد. فضاسازی‌هایی که یک طرف خطر کمونیسم و حزب توده و شوروی را انقدر عمده کرد که از دل آن یک کودتای امبیمایی_انگلیسی بیرون آورد و در ادامه انقدر دیکتاتوری شاه با همکاری آمریکایی ها برای مردمان ایران غیرقابل تحمل شد که نفرتی از آمریکا شکل گرفت که موجب خراب شدن رابطه دیپلماتیک با آمریکا هم شد. مادر تاریخ درس بسیار به ما داده و باید هر دفعه مرورش کرد. حال به نقطه‌ای رسیده‌ایم که میهن عزیز ما ایران نیاز به فراتر رفتن از این دعواهای تاریخی و ایدئولوژیکی دارد. شاید فرصت پزشکیان این باشد که در دوران تازه‌ای وارد عرصه شده که قدرت‌های بزرگ از روسیه تا آمریکا خودشان هم دنبال پایان جنگ های بی پایان در مناطق مختلف جهان هستند. باید از این فرصت استفاده کرد.▪️سرزمینی برفی پر رمز راز؛ روسیه در افکارعمومی ایرانیان روسیه کشوری است عجیب و رمزآلود همچون رمان‌ها و فیلم‌هایش حتی شاید برای برخی دشت‌های وسیع همیشه برفی و مه‌آلود بی پایان روسیه کسل‌کننده باشد. اما روسیه سرزمینی پیچیده‌ای است به شکلی که فیو در تیوتچف»، شاعر و سیاستمدار روس قرن نوزدهم درباره آن گفت: «روسیه را با منطق و استدلال نمیشود فهمید و با معیارهای عمومی نمیتوان سنجید، بلکه باید آن را حس کرد و دریافت!». این گفته شاعر به سرعت در میان مردم روسیه رایج شد و هنوز بسیاری از اندیشمندان روسیه و روسیه شناسان جهان وقتی در توضیح و تحلیل رفتارها و تحولات در روسیه با دشواری روبه رو می‌شوند به این گفته ارجاع می‌دهند. تصویر که افکارعمومی ایران از روسیه دارند، شاید تمامی ابعاد مرتبط با وسیع‌ترین کشور کره زمین با تاریخی پر فراز و نشیب را شامل نشود. ایرانیان از روسیه تصوری دارند که ناشی از سوابق تاریخی رابطه بین دو کشور و بخشی هم  مرتبط با برآمدن اولین دولت مدعی کمونیسم در جهان در روسیه است. تصویری که منعکس کننده تمامیت واقعیت روسیه با تمام پیچیدگی‌هایش نیست. در سال‌های اخیر پس از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی سابق و ظهور روسیه جدید با زعامت ولادیمیر پوتین که بیشتر به ریشه‌های محافظه‌کارانه روسی قبل از انقلاب اکتبر بازگشته است، تصویر کژدیسه‌ای از روسیه در افکارعمومی ایرانیان جا افتاده، ایرانیان بیش از این که روسیه را از منابع دست اول بشناسند از منابع دست دوم و نگاه رسانه‌ای کشورهای ثالث که طبیعتا رقیب روسیه هستند، شناخته‌اند.شاید برای  بخش بسیار کوچکی از ایرانیان که اهل ادبیات و سینما هستند روسیه با رمان‌های مشهور داستایوفسکی و تولستوی و داستان های گوگول و نمایشنامه‌های چخوف و شعرهای پوشکین و البته سینمای عجیب و عمیق امثال تارکوفسکی شناخته می شود. سرزمینی رمزآلود اما جذاب!در سال‌های دور خصوصا در دوران جنگ سرد تصویری که از روسیه در نزد افکارعمومی ایرانیان ساخته شده بود به روایت رسانه‌های کشورهای رقیب ایدئولوژیک شوروی بود. خصوصا این‌که معمولا ایرانیان به رسانه‌های خارجی انگلیسی زبان بیشتر دسترسی داشتند تا دیگر رسانه‌های خارجی و این تصویر چندان منطبق با واقعیت نبود و تحت تاثیر تبلیغات و رقابت جنگ سردی آن دوران بود.  در طرف مقابل هم صرفا گروه‌های سیاسی که علقه‌های ایدئولوژیک به روسیه شوروی داشتند تصویری ایدئولوژیک که آن هم نمایانگر واقعیت‌های چند لایه و پیچیده روسیه و شوروی نبود ارائه می‌دادند. در نتیجه در ذهن ایرانیان باز هم روسیه با تمام پیچیدگی‌ها و تنوع زیستی‌اش چندان شناخته شده نبود. در یک دهه اخیر با بالا گرفتن دوباره رقابت کشورهای غربی با روسیه دوران پوتین و به خصوص بعد از جریان اوکراین ناگهان موج تبلیغاتی منفی وسیعی این بار توسط رسانه‌ها فارسی‌زبانی که بودجه خود را از کشورهای غربی رقیب روسیه می‌گیرند آغاز شد که باز هم نمی‌توان آن را ارائه دهنده واقعیت کامل روسیه دانست. در این میان اما در سال‌های اخیر به دلیل رقابت حضور دهها هزار دانشجو و سفر هزاران گردشگر ایرانی به روسیه و بازتابی که این دانشجویان و گردشگران در شبکه‌های اجتماعی مجازی خصوصا اینستاگرام از زندگی واقعی در روسیه ارائه می‌دهند، تصویری متفاوت و واقعی‌تر از کشور روسیه در نزد افکارعمومی ایران ساخته است.اگر سری به ایسنتاگرام و صفحات دانشجویان جوانی ایرانی ساکن در روسیه بزنید با تصویری متفاوت از آن تصویری که رسانه‌ها فارسی‌زبان از روسیه ترسیم می‌کنند، مواجه می‌شوید. کشوری تمیز، شهرهایی منظم ط مردمانی مودب و آرام و البته برخلاف ما ایرانیان نه چندان خونگرم. به نظر می رسد اگر اندکی از فضای سیاسیون دور شویم و به مردمان عادی‌تر نزدیک تصویر روسیه در نزد افکارعمومی ایرانیان واقعی‌تر  می‌شود.سیاسیون در فضای جنگ سردی فریز شده‌اند. هنوز درگیر انگاره‌های ایدئولوژیک خود هستند و آنان را از واقعیت دور می‌کند.▪️ اتحاد هوشمندانه بر سر منافع و خطرات مشترک در شرایط فعلی منافع مشترک اقتصادی و ژئوپلتیکی بین روسیه فعلی با ایران به جای توسعه طلبی تزاری و نگاه ایدئولوژیک شوروی را گرفته است. پزشکیان در یک موضع گیری اصولی گفته حتی اگر اروپایی ها بخواهند ایران حاضر است با آنها نیز معاهده های مشابهی را امضا کند.بدیهی است امضای چنین معاهده هایی شرط و شروط خود را دارد که اصلی ترین آن خودداری از همکاری با دشمنان دو طرف بر علیه یکدیگر وهمچنین حسن نیت در تعاملات با هم است.اگر اروپایی ها حاضر هستند که با دشمنان ایران علیه ایران همکاری نکنند ومعاهده ای در این راستا با ایران امضا کنند چرا ایران حاضر نباشد با آنها نیز معاهده همکاری امضا کند.منافع ملی ایران مقدم بر همه چیز است.ولی این مسئله مشخص است که درصورتی که گرایش دولت ترامپ در سمت تغییر صحنه مبارزه جهانی به رقابت عمدتا اقتصادی تا نظامی قطعی تر شود، ایران نیز با پایان دادن به تابوی مذاکره با آمریکا باید چارچوب و پلتفرمی را برای گفتگو با آمریکا در زمینه مسائل منطقه ای و پذیرش منافع همه طرفها طرح کند و با مردم در میان گذارد و نظر موافق آنها را جلب کند. مانع عمده داخلی دو گروه افراطی و بی مسئولیت به اصطلاح اصولگرا و اصلاح طلب هستند که می خواهند دشمنی با آمریکا و غرب یا دوستی با آن را بعنوان سرمایه خود برای کسب قدرت و حذف رقیب به کار گیرند. این دو گروه بی گمان هرگونه امکان مذاکره با آمریکا را به حساب ترس و عقب نشینی ایران خواهند گذاشت و نه به حساب عقبگرد و پیامد شکست آمریکا در جنگ اوکراین و خاورمیانه. دولت پزشکیان می تواند و باید راهی برای خنثی کردن این دوگروه و پذیرش یک سیاست گفتگوی آگاهانه و مسئولانه درچارچوب منافع مردم ایران، منطقه و جهان بیابد و در آن گام گذارد.رابطه ژئوپلتیکی ایران و روسیه، ریشه در اعماق تاریخ دارد. در طول تاریخ رابطه ایران و روسیه رقابت‌های بین‌المللی، به ویژه بین قدرت‌های بزرگ مانند بریتانیا و  و ایالات متحده، بر روابط ایران و روسیه تأثیر گذاشته است.تهدیدات مشترک مانند تروریسم و ناامنی در منطقه، باعث تقویت همکاری‌های امنیتی بین دو کشور شده است.تحریم‌های آمریکا علیه هر دو کشور ، باعث تقویت روابط اقتصادی و سیاسی ایران و روسیه شد.وجود منابع غنی انرژی در هر دو کشور، آن‌ها را به بازیگران مهم در بازار انرژی جهانی تبدیل کرده است.بعد از تحولات افغانستان و سوریه روابط ایران و روسیه بر امنیت منطقه‌ای، به ویژه در غرب آسیا و آسیای مرکزی، تاثیر زیادی می‌گذارد و هر دو طرف به آن محتاج شدند.▪️جغرافیا فربه‌تر از ایدئولوژیاگر در آن زمان مد جنبش عدم تعهد بود و نفی همزمان شرق و غرب الان ایجاد پیمان های جمعی مثل شانگهای و بریکس و تنش زدایی را اروپا و آمریکا می‌تواند راهگشا باشد در کنارش پرداختن به مسائل داخلی کشور و بهبود فضای واقعی کار کردن که از این توافقنامه های دو جانبه و پیمان های چند جانبه کمال استفاده را ببریم.اگر در دوران قدیم خصوصا در زمان جنگ سرد ایدئولوژی تعیین‌کننده اصلی روابط بین کشورها بود. امروزه عامل قدرت و وزن ژئوپلیتیکی در روابط بین‌الملل اهمیت دوچندان یافته است و روسیه یک قدرت جهانی و ایران یک قدرت منطقه ­ای قلمداد می‌شود؛ دو کشور همواره در روابط خود از این عامل­ ها در جهت اعمال سیاست‌های خود بهره می‌برند. نگاه واقع‌گرایانه مبتنی بر توازن قوا جهانی لزوم رابطه حسنه بین این دو کشور را ایجاب می‌کند. در دوران جدید این جغرافیا و به تبع آن روابط اقتصادی و منافع مشترک است که نقش تعیین‌کننده در روابط بین کشورها را دارد. در مورد رابطه ایران با روسیه هم باید از این دریچه به موضوع نگاه کرد. همان‌قدر که در گذشته کشورها اسیر جغرافیایشان بودند امروزه شاید بهتر است بگوییم جغرافیا می‌تواند کلید خارج شدن کشورها از انگاره‌های ایدئولوژیک در رابطه با یکدیگر باشد. در مورد مشخص رابطه ایران با روسیه انگاره‌های ایدئولوژیک همواره تاثیر منفی بر رابطه این دو گذاشته است. از زمان تزارها این انگاره در بین ایرانیان تقویت شده بود که تزارها چشم به توسعه‌طلبی ارضی در ایران دارند که بخشی از آن نیز ناشی از تبلیغات رقیب سنتی روسیه در ایران یعنی بریتانیا کبیر آن‌زمان داشت. در دوران جنگ سرد نیز خطر نفوذ ایدئولوژی کمونیستی چنان در ایران تبلیغ می‌شد که تاثیرات آن هنوز هم در اذهان سیاسیون ایرانی رسوخ دارد. در حالی که روسیه فعلی دیگر ادعای سردمداری ایدئولوژی کمونیستی را ندارد اما هنوز برخی از سیاسیون با ذهنیت یخ‌زده دوران جنگ سردی به مسئله نگاه می‌کنند. در این بین اگر از قفس تنگ نگاه ایدئولوژیک خارج شویم و با دریچه گسترده فرصت‌های جغرافیایی و به تبع آن اقتصادی به منافع مشترک با روسیه بنگریم این قرارداد ٢٠ ساله می‌تواند فرصتی برای توسعه متوازن ایران باشد.  ایران و روسیه  دو سرزمین مهم  تاثیرگذار در منطقه ‏هارتلند  جهان هستند از این رو اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک دو کشور نسبت به سایر کشورهای منطقه سبب شده نقش مهم‌تری در معادلات سیاسی آسیای مرکزی و قفقاز بازی کنند. در کنارش حتی در مقابل هند و چین هم حرفی برای گفتن داشته باشند. البته از نظر ما ایرانیان حفظ وحدت سرزمینی ایران و منافع ملی به‌عنوان مهم‌ترین شاخص در روابط با همه کشورها است. در مقابل هم طبیعتا روسیه نیز مثل هر کشور دیگری منافع خودش را در نظر دارد. خصوصا در شرایط فعلی که با کشورهای غربی بر سر جریان اوکراین درگیر است به دنبال یافتن راه‌های دیگری برای تجارت و جلوگیری از انزوای ژئوپلتیکی است. از این‌جا می‌توان یک تقاطع در منافع مشترک با روسیه پیدا کرد. در عالم سیاست خصوصا سیاست خارجی نیز نباید نه خوش‌بینانه برخورد کرد نه اسیر بدبینی ناشی از تبلیغات رقبا قرار گرفت. ▪️موقعیت جغرافیایی ایران در مقابل روسیه هم سد دفاعی هم پل پیروزی روزگاری در جنگ جهانی دوم سرزمین ایران و پل مشهور ورسک به صورت نمادین به عنوان پل پیروزی متفقین و ارتش سرخ در مقابل تهاجم فاشیسم هیتلری نقشی تاریخی بازی کرد. اگر اندکی هم عقب‌تر برویم اما مسئله پیجیده درگیری‌های قفقاز رابطه ایران با روسیه تزاری آن زمان را تحت تاثیر قرار داده بود. به امروز برگردیم. از یک طرف فضاهای جغرافیایی که بین ایران و روسیه همچون یک سد طبیعی و حائل از هر نوع تنش احتمالی جلوگیری می‌کند. با یک نگاه واقع‌بینانه به نقشه در می‌یابیم که احتمال تنش جدی بین ایران و روسیه به دلیل این‌که مثل قرون گذشته دیگر  مرز مشترکی ندارند، کاهش فراوانی یافته. از غرب کشورمان شروع کنیم کشورهای حوزه قفقاز و بعد دریای کاسپین (مازنداران) حائل هستند. در شرق هم  صحرای بزرگ ترکمنستان و قزاقستان فاصله زیادی بین ایران و روسیه ایجاد کرده‌اند که فارغ از این‌که چه دولتی در روسیه باشد یا در ایران این واقعیت عینی روی زمین جلوی اصطکاک را می‌گیرد. اما اگر تصویر جغرافیایی را وسیع‌تر ببینیم موقعیت به شکلی است که این‌بار ایران می‌تواند پل پیروزی اقتصادی برای خودش باشد نه صرفا محل گذر و ترانزیت متفقین سابق! بدین شکل که به دلیل تنش روسیه در مرزهای غربی‌اش با اروپایی‌ها این کشور به دنبال یافتن راه‌های جدیدی برای تجارت خصوصا در حوزه انرژی است. یک از بازارهای مهم برای روسیه هم کشور هندوستان است. بهترین مسیر برای روسیه در این مورد مسیر ایران است.▪️مثلث هند _ایران _  روسیه در رقابت با چین و آمریکااهمیت کریدور شمال به جنوب در ایجاد فرصتی برای مقابله با نفوذ روزافزون چین و همچنین فشارهای آمریکا است. کریدورها و مسیرهای ترانزیتی همیشه به‌عنوان ابزارهای قدرت در سیاست جهانی عمل می‌کنند. آن‌ها نقش مهمی در تسهیل تجارت، انتقال منابع انرژی و بهبود همکاری‌های منطقه‌ای دارند. کریدورهای جدید می‌توانند مسیرهای سنتی را به چالش بکشند و نقش‌های ژئوپلیتیکی جدیدی برای کشورهای در حال توسعه و قدرت‌های منطقه‌ای فراهم آورند. کریدور هند به روسیه از راه ایران به‌عنوان راهی برای  کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی مانند کانال سوئز و تنگه مالاکا نشان می‌دهد و به هند، ایران و روسیه اجازه می‌دهد که از این مزایا بهره‌برداری کنند. کشورهایی که به دلایل ژئوپلیتیکی و سیاسی دچار انزوا هستند، می‌توانند با مشارکت در کریدورهای بین‌المللی از این وضعیت خارج شوند. ایجاد این کریدور باعث کاهش زمان حمل‌ونقل کالا  تا ۳۰-۴۰ درصد و هزینه‌ها تا ۲۰-۳۰ درصد  بشود. زیرا مسیر کوتاه‌تری نسبت به راه‌های سنتی است.این کریدور باعث افزایش تجارت بین‌المللی می­شود که با بهبود دسترسی به بازارهای مختلف، به‌ویژه برای کشورهای هند، روسیه، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، این کریدور می‌تواند حجم تجارت و ترانزیت کالا را افزایش دهد.این پروژه باعث تقویت روابط اقتصادی و سیاسی می­شود که به منظور تقویت همکاری‌های اقتصادی و تحکیم روابط بین کشورهای عضو، به‌ویژه در حوزه اوراسیا، تعریف شده است.ایران می‌تواند با بهره‌گیری از این کریدور تأثیرات تحریم‌ها و انزوای بین‌المللی تحمیلی ناشی از تحریم‌ها را کاهش دهد. در ضمن این کریدور کمکی به ایران است تا در نقش یک قطب ترانزیتی با اهمیت در منطقه ظاهر شود. در کنار این همه تعاملات اقتصادی و سیاسی خود را با کشورهای آسیای میانه بیشتر کند. در طرف مقابل روسیه نیز از این کریدور برای بهبود روابط خود با هند و کاهش وابستگی به مسیرهای تجاری سنتی قبلی که تحت تاثیر کشورهای غربی است، استفاده می‌کند.▪️دورانی جدید؛ پایان جهان قطبی و آغاز جهان چند بُرداریبگذارید به روزهای انتخابات ریاست جمهوری اخیر بازگردیم. همه حواس‌‌ها به جواد ظریف بود، اما با نظر می‌رسد کسی که تصویری از سیاست خارجی دولت آینده در چند دقیقه بعد از برنامه طوفانی جواد ظریف در تلویزیون ترسیم کرد، فرد دیگری بود.  مهدی سنایی، در مقام مشاور پزشکیان در میزگرد سیاسی انتخاباتی گفت: «این دوگانه سازی ها در سیاست خارجی مربوط به قرن ۱۹ میلادی است، ملت از این دوگانه ها عبور کردند اما برخی نخبگان ما در این دوگانه ها ماندند.جایگاه چین و عظمت آن جای خود، اما همین سیاست چینی هم پیشرفتش منوط به چندبرداری اجرا شدن سیاست خارجی آن است.» این اظهارات سنایی و بعدها عملکرد دولت پزشکیان نشان داد که دست‌کم درکی از پایان جهان تک قطبی در یک روند آرام در اذهان برخی سیاست‌گذاران ایرانی شکل گرفته است. این واقعیت را باید در رابطه با همه کشورها از جمله روسیه درک کنیم. در کنارش باید بدانیم که قرار نیست روابط جدید جهانی بی قاعده باشد. برای همین در سند توافقنامه ٢٠ ساله هم روسیه از ایران خواسته به ftaf بپیوندد. چرا که روسیه به درستی می‌داند در مقابل آمریکا و جدیدا چین نه می تواند تبدیل به تنها ابرقدرت جهان تک قطبی در آینده شود و نه اینکه علاقه‌ای به بازگشت به دوران جنگ سرد دارد. بلکه هدف روسیه ایجاد یک جهان جدید است که در آن قطبیت به معنای سابق وجود نداشته باشد بلکه جهان چند برداری باشد که بردارهای مختلف در تقاطع‌های خاص بر اساس منافع مشترک روی هم بیافتد. همان طوری که روسیه علاقه دارد هندوستان را در مقابل چین تقویت کند اما رابطه خوبش با چین را حفظ کند. در کشورهای آمریکای لاتین نفوذ اقتصادی پیدا کند و مثلا برزیل و ونزوئلا را متحد خود سازد اما با آمریکا در آن‌جا سرشاخ نشود. در واقع نوع نگاه روسیه بیش تر به معنای حفظ توازن قوا به شکل طبیعی آن در جهان جدید است. از این رو شاید توافقنامه ٢٠ ساله راهبردی ایران با روسیه دریچه‌ای برای ایران باشد که بتواند وارد این توازن قوا بشود و از انزوای تحمیلی دولت‌های غربی خصوصا آمریکا خارج شود.حال باید دید که دولت پزشکیان با توجه به اینکه اشخاصی همچون مهدی سنایی با دیدگاه نوین چندبرداری دیدن روابط بین‌الملل در آن حضور دارند توانایی این را دارند که از فرصت رابطه با روسیه امتیازی برای ارتباط با غرب و آمریکا هم بسازند؟▪️هم شرقی هم غربی؛ منافع ایرانی واقعیت های ژئوپلیتیکی ایران موید این امر است که رهیافت موازنه و تعادل دیپلماتیک، نقش مهمی در سیاست خارجی و امنیتی ما دارد و به معنای ساده شعار باید به سمت هم شرقی هم غربی برای منابع ایرانی! برگردد. جایگاه و وزن ایران در معادلات جاری منطقه ای و فرامنطقه ای به خصوص پس هفتم اکتبر این الزام و ضرورت را به سیاست خارجی دیکته می کند که در بازی قدرت و در میانه بحران و منازعه در نظام بین الملل، تهران بیش از پیش به توجه و تمرکز بر اصل موازنه و تعادل گرایی نیازمند است.در نظام جهانی جدید  فرصت‌های فراوانی برای توسعه ملی وجود دارد که باید با یک سیاست متوازن بین غرب و شرق از آن بهره‌برداری کنیم. توافقنامه ٢٠ ساله با روسیه، برجام، قرارداد با چین، روابط با عربستان، تنش زدایی با آمریکا، بهبود رابطه با اروپا و گسترش روابط با کشورهای همسایه همگی در راستای یک رویکرد موازنه‌گرایانه است که در چارچوب منافع ملی برای بهبود وضعیت مردم ایران باید به کار رود.</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2025 07:49:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ افروزی نتانیاهو تله حزب دموکرات برای ترامپ</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-lslprva8yort</link>
                <description>فوأد شمس / کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزیشاید در افکارعمومی جهان و خصوصاً رای‌دهندگان آمریکایی‌ها ‏نتانیاهو هم‌پیمان صدیق ترامپ جا افتاده باشد، این معجزه رسانه‌هاست. در حالی که اگر اندکی به صفحه شطرنج سیاست و ژئوپلتیک دقت کنیم در یک طرف نهایتاً ترامپِ شومن را می‌بینیم که شومن دیگری همچون ایلان ماسک را کنار خودش دارد اما در مقابل جو بایدن سیاستمدار استخوان خرد کرده و جمع بزرگی شغال‌های پیر حزب دموکرات آمریکا که موذیانه بازی افکارعمومی را به نفع خود برگرداندند را خواهید دید.در ساختار سیاسی آمریکا جو بایدن مشهور بود که یکی از طرفداران سرسخت صهیونیسم است. نمی‌توان انکار کرد که اگر حمایت‌های عملیاتی و مالی دولت فعلی بایدن نبود نتانیاهو نمی‌توانست بعد از عملیات ۷ اکتبر جنگ را بیش از چند هفته ادامه دهد چه برسد به این‌که یک سال در چند جبهه بجنگد.از طرف دیگر شبکه قوی حزب دموکرات آمریکا توانست با بازی پیچیده‌ای که انجام دهد بسیاری از نقاط ضعف بایدن را لاپوشانی کند و در نهایت برای نجات حزب حتی بایدن را کنار بگذارد.بگذارید مرور کوتاهی بر کارنامه دولت ۴ ساله بایدن بکنیم.فضاحت بایدن در نحوه خروج از افغانستان اولین موج انتقادات جدی افکارعمومی آمریکایی‌ها را برانگیخت.بعد از آن شاهد دخالت آمریکا در جنگ اوکراین بودیم که هزینه‌های میلیاردی مالیات‌دهندگان آمریکا در اوکراین صدای بسیاری از مردم عادی آمریکا را هم در آورد. تا اینجای کار کمپین ترامپ دو کارت بزرگ برای بردن بازی افکارعمومی به دست آورد. کمپین ترامپ می‌توانست با تکیه بر این دو مسأله افکارعمومی را به نفع خود بسیج کند. بگوید چرا باید پول مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه‌های میلیاردی جنگ‌هایی که مستقیماً به آنان ربطی ندارد هدر برود.در ادامه ناگهان ۷ اکتبر در غزه رخ داد و جنایت‌های نتانیاهو که به اذعان بسیاری آن را یکی از نسل‌کشی‌های بزرگ قرن می‌توان نامید آغاز شد. این جریان چنان در افکارعمومی آمریکایی‌ها خصوصاً نسل جوان جا افتاد کهحتی بایدن را همدست نسل‌کشی فلسطین نامیدند و شاهد تظاهرات‌های بزرگ در مهمترین دانشگاه‌های آمریکا و خیابان‌های شهر‌های بزرگ آمریکا بودیم. اما ناگهان حزب دموکرات هوشمندانه ورق را برگرداند و این وسط روحیه شومن و نمایش‌گونه ترامپ هم به کمک حزب دموکرات آمریکا آمد. بایدن خودش را کنار کشید. اعلام کرد که دیگر کاندیدا نمی‌شود و ناگهان ترامپ خودش را وسط دعوای فلسطین و اسرائیل انداخت و با حمایت بی‌قید و شرط از نتانیاهو پا در تله گذاشت.در پیچ و خم‌های سیاست گاهی باید کاری را خودت می‌خواهی بکنی باید بگذاری دشمنت بکند به اسم او تمام شود. دولت بایدن نشان داد عزمی برای پایان نسل‌کشی در غزه و حتی کمتر کردن حملات اسرائیل نمی‌خواهد بکند اما حمایت از نتانیاهو را به ترامپ سپرد تا بدنامی برای ترامپ بماند.برخلاف تصور عمومی که عملکرد نتانیاهو برای برکشیدن ترامپ در انتخابات پیش رو است، شاید از منظری دیگری عملکرد نتانیاهو در کش دادن جنگ و تجاوزگری رژیم در غزه و گسترش دامنه آن به لبنان و تهدید ایران می‌تواند پاشنه آشیل کمپین ترامپ شود.برای درک این احتمال باید این را در نظر داشت که رفتار رأی‌دهندگان آمریکایی متفاوت از گذشته شده. اصلاً یکی از دلایل اقبال سابق به ترامپ شعار کمپین وی یعنی «اول آمریکا» بود.ترامپ مدعی بود که آمریکا اولویت اولش است و به قول معروف پول مالیات‌دهندگان آمریکایی را در جا‌های دیگر دنیا خرج نمی‌کند. مدعی بود که به جنگ‌های بی‌پایان با پول آمریکا خاتمه می‌دهد. در دور جدید انتخابات در ابتدای رقابت‌ها هم با قول پایان سریع جنگ اوکراین که به نوعی جنگ شخصی و حیثیتی برای بایدن شده بود توانسته بود از رقیبش پیشی بگیرد.اما با پررنگ شدن مسأله فلسطین و جنگ رژیم اسرائیل علیه مردم غزه افکار عمومی آمریکا واکنش شدیدی علیه عملکرد اسرائیل و نتانیاهو علیه مردم غیر نظامی غزه نشان داد. مسأله جنگ اوکراین هم به حاشیه رانده شد. این‌جا به نظر می‌رسد کمپین حزب دموکرات با یک نوع هوشمندی موذیانه مسأله را تغییر داد. توجه بیشتر افکار عمومی خصوصاً نسل جوان و فعال آمریکایی به مسأله فلسطین نشان داد که فضا تغییر کرده. حزب دموکرات آمریکا این تغییر را سریعاً فهمید.کناری‌گیری بایدن از رقابت‌ها و آمدن هریس هم تا حدی فشار‌ها بر روی دولت فعلی آمریکا سر مسأله فلسطین کاهش داد. بسیاری از و دانشجویان و فعالان اجتماعی و سیاسی جوان‌تر تا جایی پیش رفته بودند که جو بایدن را همدست نسل‌کشی در غزه و فلسطین مینامیدند.اما هریس این فرصت را داشت از زیر این فشار‌ها خارج شود. در کنار آن ناگهان ترامپ و نامزدی که برای معاون اولی خودش انتخاب کرد تبدیل به پرچمدار حمایت از اعمال جنگ افرزانه نتانیاهو شدند..این اشتباهتاکتیکی ترامپ در نزدیکی رقابت‌ها انتخاباتی بسیاری از مزایای وی را از بین برد.بسیاری از رای‌دهندگان به ترامپ را نمی‌توان رأی‌دهندگان سنتی وفادار ایدئولوژیک به وی دانست. اکثر این افراد به فردی رای دادند که خارج از جریان اصلی سیاست باشد و شعارش این باشد که نمی‌خواهد پول مردم آمریکا را خرج جنگ در کشور‌های دیگر بکند.اتفاقاً یکی از دلایل اقبال برخی از رای‌دهندگان به ترامپ قول او مبنی بر پایان سریع جنگ اوکراین منازعه بی‌پایان با روسیه بود. یا انتقاداتی که ترامپ سر عملکرد جو بایدن در ایجاد جنگ‌های بی‌پایان دارد هر چقدر زمان بیشتر می‌گذرد، کم‌رنگ می‌شود.ترامپ با حمایت بی‌پروا از عملکرد جنگ‌طلبانه نتانیاهو نه تنها چندان رای تازه‌ای برای خودش جمع نکرد که بسیاری از آرای قبلی‌اش دچار ریزش کرد، مرددین هم به آرای وی اضافه نشدند.درست است که لابی صهیونیست‌ها در آمریکا قوی است اما لابی به خودی خود رای جمع بکن نیست. از طرف دیگر بسیاری از نسل جدید آمریکا مخالف اسرائیل هستند دیگر آن حمایت سابق از اسرائیل در میان افکار عمومی آمریکایی وجود ندارد. اگر هم بسیاری از رای‌دهندگان چندان حامی فلسطین و غزه نباشند اما با گسترش جنگ و از همه مهمتر درگیر شدن مالی و لجستیکی آمریکا در این جنگ شدیداً مخالفت هستند.ترامپ و کمپین وی خصوصاً معاون اول پیشنهادی‌اش با انگاره‌های ایدئولوژیک اشتباهی که سر اسرائیل داشتند. موجب شدند که بسیاری از رای‌ها ترامپ پراکنده شود.در حالی که کمپین ترامپ می‌توانست با تأکید بر پایان جنگ اوکراین و خروج آمریکا از جنگ‌های بی‌پایان و تأکید بر اولویت آمریکا با «شعار اول آمریکا» رای بسیاری را جذب کند. در کنارش‌یه مسائل داخلی اقتصادی آمریکا و حتی مسأله مهاجرت غیرقانونی بپردازد. مواردی که واقعاً در یک کمپین انتخاباتی نقاط ضعف تیم بایدن _هریس و حزب دموکرات بود و می‌توانست به آنان ضربه بزند. اما با پریدن ترامپ وسط مهلکه جنگی که نتانیاهو نشان داده نمی‌خواهد آن را به سرانجام برساند و حیات و ممات سیاسی و شخصی خودش را به آن گره‌زده تمام این فرصت‌ها را سوزاند.اگر به الگوی رای‌دهندگان آمریکا نگاه کنیم دیگر حمایت از اسرائیل مسأله بسیاری از آمریکایی‌ها نیست.در حالی که بخش جوان‌تر و پیشروتر حزب دموکرات به خاطر عملکرد بد دولت بایدن در حمایت از اسرائیل و عدم تلاش لازم برای رسیدن به آتش‌بس در غزه وی را محکوم می‌کنند و حتی شاید حاضر نمی‌شدند دیگر به وی رای بدهند اکنون از ترس ترامپ و هم‌پیمانی شدید وی با نتانیاهو به هریس و حزب دموکرات رای دهند.‏ منطقه ‎غرب آسیا خصوصاً در یک سال اخیر بعد از آغاز جنگ غزه و عملکرد ضعیف آمریکا در کنترل جنایت نتانیاهو وارد نظم جدیدی شده. مهم‌ترین ویژگی این وضعیت جدید سیالت سیاست است که ترامپ و کمپین وی نشان داده متوجه آن نیست. کشتار مردم غیر نظامی ‎غزه تصویر ارزش‌های نظم لیبرال را در بین بسیاری از رای‌دهندگان آمریکایی خدشه دار کرد.این افراد شاید اکثرا به حزب دموکرات رای می‌دادند و شاید اگر بایدن می‌ماند و کمپین ترامپ هم به این پررنگی مسأله اصلی تبلیغات انتخاباتی‌اش را روی غرب آسیا متمرکز نمی‌کرد و به پایان جنگ اوکراین و رقابت با چین می‌پرداخت برنده بازی بود. اما ترامپ نتوانست با گرفتن یک موضع که اگر بیاید جنگ غزه را تمام می‌کند از این امکان استفاده کند. در عوض با حمایت‌های لفظی شدید از اسرائیل و نتانیاهو سویه حمله افکار عمومی را به سمت خود کشاند و این فرصت را به کمپین هریس داد که از زیر فشار بخش جوان و پیشرو حزب دموکرات سر جنگ غزه خارج شود. حتی بخشی از آنان را مردد کرذ که اگر شما رای ندهید ترامپی می‌آید که اوضاع غزه را بدتر می‌کند.در این بین سکوت نسبی روسیه و عدم دخالت روسیه در انتخابات آمریکا هم نشانه دیگری است که روسیه آن روی خوش سابق به ترامپ را ندارد. هر چند روس‌ها قطعاً از ادامه دولت دموکرات‌ها که موضع ضد روسی در جریان اوکراین دارند، خشنود نیستند اما متوجه شدند که ترامپ هم دیگر ترامپ ۲۰۱۶ یا ۲۰۲۰ نیست و نباید تخم‌مرغ‌های خود را در سبد وی بگذارند.البته در نهایت باید صبر کرد تا روز انتخابات شاید شاهد شگفتی‌های بیشتری باشیم اما به نظر می‌رسد اگر صحنه رقابت انتخاباتی را اندکی پیچیده ببینیم، ترامپ در تله‌ای که کهنه‌کاران حزب دموکرات به وسیله جنگ‌طلبی بی‌پایان نتانیاهو برایش فراهم کردند، افتاده.برخلاف تبلیغاتی که می‌شود ‏آرزو و استراتژی بلندمدت نتانیاهو نه اشغال سرزمین جدیدی است نه راه‌اندازی جنگی بزرگ در منطقه یا جنگ مستقیم با ایران و نه حتف براندازی حکومت ایران. نتانیاهو فقط یک آشوب بی‌پایان می‌خواهد. برای نتانیاهو آشوب و بهم ریختگی دائمی و بی‌پایان در منطقه یعنی ماندن همیشگی‌اش در قدرت.برای همین این احتمال وجود دارد که خواسته و هماهنگ یا ناخواسته و بدون هماهنگی با حزب دموکرات این تله را برای ترامپ ایجاد کرده باشد تا توازن قوا تغییر کند. سناریو‌های آخرالزمانی را نباید جز یک شو تبلیغاتی دید مسأله فقط تغییر توازن قوای دائمی در غرب آسیا است. برای همین هم باید رفتارشناسی رأی‌دهندگان آمریکایی را در این چارچوب تحلیل کرد.  اکثریت رای‌دهندگان آمریکا همین که برای خودشان خطری پیش نیاید و زندگی‌شان مختل نشود به یک کاندیدایی رای می‌دهند که خطر جنگ و خطر خرج شدن پولشان در جنگ‌های دیگر را رفع کند. زمانی مزیت ترامپ این بود که این ژست را می‌گرفت. می‌خواست سریع جنگ اوکراین را پایان دهد. پول کمتری در ناتو خرج کند. شعار پایان جنگ‌های بی‌پایان را می‌داد. پرچم اول آمریکا را در دست گرفته بود. اما کمپین ترامپ در این روز‌ها با حمایت بی‌حساب و کتاب از نتانیاهو اسرائیل این تصویر ترامپ را در نظر رأی‌دهندگان آمریکایی تخریب کرد. از این رو شاید باید گفت شغال‌های پیر حزب دموکرات آمریکا موذیانه تله نتانیاهو را جلوی پای ترامپ گذاشتند تا وی را زمین‌گیر کنند.</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2024 10:58:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناترازی اصلی طبقاتی است</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%86%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-djsmwkia76po</link>
                <description>🔻سخنی با آقای #پزشکیان رئیس جمهوری ایران در مورد «ناترازی»ها🖌فواد شمس  🔹ما ناترازی داریم. مهمترین ناترازی ایران ناترازی طبقاتی است. طبقه رانت‌خوار را کنترل کنید و به این ناترازی خاتمه دهید.ناترازی مزدی، دستمزد کارگران را افزایش دهید. بله! ناترازی را  دنیای اقتصاد و تجارت فردا درست کردن ترازتان می‌کنیم.🔸در ایران انحصار اقتصادی داریم. بزرگترین انحصارگران اقتصادی همان گردانندگان نشریات تجارت فردا و دنیای اقتصاد هستند، دست آنان را کوتاه کنید.اتفاقا وظایف اجتماعی و اقتصادی دولت را دوباره احیا کنید دولت وظیفه دارد در خیلی از مسائل باشد.🔹یک فرقه اقتصادی _سیاسی که نمادش همین تجربیات تجارت فردا و دنیای اقتصاد است به اسم خصوصی‌سازی اموال عمومی مردم ایران را غارت کردند و از اکثریت مردم ایران سلب مالکیت کردند. اموال عمومی مردم را به مالکان اصلی آن برگردانید.🔸این جماعت با در دست داشتن کارتل‌های رسانه‌ای بزرگ در اشکال مختلفش در بورس چگونه دخالت کردند. چگونه متاسفانه با افکارعمومی مردم بازی‌ کردند احتمالا بخواهند با شما هم بکنند، اما شما باهوش‌تر و شجاع‌تر از این حرفا هستید. محکم جلوی آنان بایستید.🔹این جماعت نه هوادار شما هستند نه دلسوز ایران. اینا هوادار هیچجریان سیاسی‌ای به جز جیب خودشان نیستند، ایران هم برای‌شان خانه و وطن نیست، محلی برای چاپیدن است که با پولش بروند کانادا، اروپا و استرالیا!اینان کارشناس هم نیستند، به حرف شان گوش ندهید.▪️در آخر بگویم مهمترین ناترازی موجود در ایران ناترازی درآمد و دستمزد مردم و کارگران با هزینه زندگی‌شان است سریعا این ناترازی دستمزدی را حل کنید. حداقل دستمزد را همین آخر شهریور حداقل ١٠ - ١۵ افزایش دهید. ▪️</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2024 00:12:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوپولیسم فحش نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ro5mwbm8rhsd</link>
                <description>خرد اندیشه سیاسی منتشر شده در هفته‌نامه صدا فواد شمس / کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی در دفاع از مفاهیم سیاسی و آکادمیک نباید ترس داشت و باید شجاعانه برخورد کرد. برای همین من بر خود لازم می‌دانم به عنوان یک دانشجو و علاقه‌مند به مباحث سیاسی این کار را انجام دهم. پوپولیسم فحش نیست، پوپولیسم یک مفهوم سیاسی به معنای سیاست فراطبقاتی است. به معنای اتخاذ سیاستی که طبقات مختلف اقتصادی را ورای اقتصاد سیاسی در بر بگیرد.پوپولیسم در فضایی معنا می‌یابد که منازعات طبقات اقتصادی در اقتصاد سیاسی یک جامعه به نوعی بن‌بست یا اجماع می‌رسد که دیگر نمی‌توان انتظار داشت مطالبات اقتصادی یک طبقه خاص بتواند بر دیگر طبقات اجتماعی و اقتصادی کشور تفوق یابد.در نتیجه مردم یک جامعه به یک اجماع خواسته یا ناخواسته می‌رسند و روش پوپولیستی به معنای مردم گرایی فراطبقاتی را مدنظر می‌گیرند تا مناسبات اقتصادی کشور را بر مبنای یک آتش‌بس اعلام نشده جلو ببرند و دست از نبرد طبقاتی بردارند.پوپولیسم بر اساس معنای لغوی خود در زبان انگلیسی یعنی مردمگرایی. این مردمگرایی به خودی خود خوب یا بد نیست و منفی یا مثبت نیست. بلکه می‌تواند انواع مختلفی داشته باشد.پوپولیسم از لحاظ تاریخی و آکادمیکی محصول شکست انقلاب‌های کارگری و پرولتری کشورهای اروپای غربی خصوصا آلمان در اوایل قرن بیستم بود. در نهایت طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی به این نتیجه رسیدند نمی توانند تفوق طبقاتی، چه طبقه کارگر چه طبقه سرمایه‌دار را بر دیگران تحمیل کنند. در نتیجه رو به سوی سیاست های مردمگرایانه فراطبقاتی و  اصطلاحا پوپولیستی آوردند.در واقع پوپولیسم را می‌توان یک سیاست توده‌ای دانست. بدین معنا که وقتی احزاب چپگرا به دلیل توازن قوا نتوانند قدرت سیاسی را برای طبقه کارگر و پرولتاریا کسب منند. را به سوی سیاست توده‌ای و تشکیل حزب توده‌ای می‌آورند. این امر به خودی خود نه بد است نههخوب، یک تاکتیک سیاسی است. البته پوپولیسم تنها تاکتیک احزاب چپگرا نبوذ. بلکه احزاب ناسیونالیست و راست‌گرا هم خصوصا در آمریکای لاتین و برخی کشورهای عربی و شمال افریقا به نوعی از پوپولیسم روی آوردند. یکی از عروج پوپولیسم در کشورهای آمریکای لاتین بود که نمونه بارز آن آرژانتین دهه 60 و 70 میلادی به نمایندگی پرونیست‌ها بود. آنان نیز با تکیه بر احساسات ملی‌گرایانه و تمام خلقی و مردم گرایانه سیاست‌های پوپولیستی خود را جلو بردند.اما دوران اوج واقعی پوپولیسم چپ اوایل قرن بیست و یکم با پیروزی احزاب مردمگرای چپگرا خصوصا در کشورهای آمریکای لاتین بود. در جایی که طبقه کارگر با اتحاد با طبقه متوسط شهری و برخی نخبگان سیاسی توانست اتحادی علیه دیکتاتوری‌های نظامی کودتایی آمریکای لاتین راه بیاندازد.این پیروزی‌ها نشات گرفته از تجربه مثبت مبارزه توده‌ای و تمام مردمی و پوپولیستی علیه پینوشه بود.  پیروزی اتحاد سراسری مردمی و پاپیولار در رفراندوم شیلی علیه دیکتاتوری پینوشه در شیلی دهه 90 میلادی مقدمه‌ای برای برآمدن نوعی نیروی چپگرای مردمی و پوپولیستی در قرن جدید باشد که توانایی بسیج توده‌ها را برای رسیدن به خواسته‌های دموکراتیک و عدالت‌خواهانه اقتصادی را دارد و البته با روش‌ها و تاکتیک‌های کلاسیک چپ سوسیالیستی مارکسیستی مرزبندی دارد که در این مجال جای پرداختن به آن نیست. در جای مناسب باید بحثش را کرد. در سال‌های اخیر  نیروهای مردمگرای فراوانی با تجدیدنظر در نگاه‌های کلاسیک طبقاتی _ مارکسیستی خود به سمت اتحاد طبقاتی بین کارگران، کارمندان، مزدبگیران، خرده بورژوازی، صاحبان کسب و کارهای خر، نخبگان جوان و فناوران جدید رفتند. نتیجه آن هم پیروزی نیروهای مردمگرایانه به نام پودموس در اسپانیا و سیرریزا در یونان و حتی احیای نسبی حزب کارگر بریتانیا به رهبری کوربین و بازگشت چپ‌های فرانسوی بود. یا پیروزی چپ در اسلوواکی باشد. اما شاید جالب‌ترین نیروی مردمگرای پوپولیست که موفقیت نسبی کسب کرد، اتحاد بین اوباما و سندرز برای احیای حزب دموکرات آمریکا بود که شدیدا در باتلاق راست‌گرایی نئولیبرالی فرورفته بود.به هر روی این مطلب کوتاه را نوشتم که از مفاهیم و واژه‌های سیاسی در مقابل درک سطحی عوام فریبانه دفاع کنم. متأسفانه در ایران یک درک نادرست از واژه پوپولیسم رایج شده است و انگار پوپولیسم فحش سیاسی است. بگذارید خلاقه کنم. پوپولیسم فحش سیاسی نیست گ یک روش و منش سیاسی است که می‌تواند کارکرد مثبت داشته باشد یا کارکرد منفی!آن چیزی که شما و بخش بزرگی از افکارعمومی ایران می‌خواهید آن را نقد کنید  «عوام فریبی» است. خوشبختانه در زبان فارسی ما واژه عوام فریب را داریم. می‌توانید برای توصیف رفتارهای نادرست عوامفریبانه از آن استفاده کنید و آن را نقد کنید. از واژه پوپولیسم و خیلی از واژه‌های سیاسی دیگر باید اعاده حیثیت شود.در انتها پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید.</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 20:31:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حنظله این بار هم تنها می‌ماند؟</title>
                <link>https://virgool.io/FreeFreePalestine/%D8%AD%D9%86%D8%B8%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-o2lyblvivr4s</link>
                <description>حنظله نمادی از مقاومت ملی نسل‌های متوالی فلسطینیان حنظله نمادی از مقاومت ملی نسل‌های متوالی فلسطینیان  ▪️حنظله این بار هم تنها می‌ماند؟ 🖌فواد شمس 📥منتشر شده در مجله سه نقطه... حنظله یک کارکتر جاودان است که توسط هنرمند کاریکاتوریست و مبارز فلسطینی «ناجی علی» خلق شد. حنظله نماد مقاومت ٨٠ ساله فلسطینیان است. 🔻مرور تاریخ آوارگی یک ملت در این چند خط می‌خواهم به بهانه همراهی با حنظله داستان ۸۰ سال آوارگی و مبارزه برای بازگشت به سرزمین مادری میلیون‌ها فلسطینی را با تمام فراز و فرودهایش مرور کنم. ناجی علی کاریکاتوریست و متفکر و مبارز فلسطینی بعد از سال‌ها آوارگی و مبارزه برای بازگشت به سرزمین مادری‌اش عاقبت از دست تمام سیاست‌بازان خصوصا سران عربی ناامید شد. عاقبت کاراکتری را خلق کرد که نمادی بشود برای مردمان فلسطینی؛ پسربچه‌ای که دستانش را در پشت بهم گره کرده با لباسش وصله‌شده همواره پشتش به مخاطب است و رو به میهن.🔻خیانت دولت‌های عربی حنظله از همه سیاست‌بازان و سران عربی و مدعیان حقوق بشر ناامید و خشمگین بود. به آنان پشت کرد تا رویش به سوی میهنش باشد. به روستاها و شهرهایی که در روز نکبت در سال 1948 از آن آواره شده بود. داستان حنظله از جایی شروع می‌شود که صدهاهزار فلسطینی توسط صهونیست‌های مسلح آواره شدند. حنظله هم همراه خانواده آواره شد. امیدشان به ارتش‌های عربی بود که هر روز در راديو هایشان مارش نظامی می‌زدند و وعده کمک به مردم فلسطین می‌دادند اما در نهایت  دولت‌های عربی، فلسطین و حنظله را تنها گذاشتند.🔻حنظله ناامید و آواره حنظله و میلیون‌ها فلسطینی در اردوگاه‌های آوارگان در اردن، لبنان، مصر، سوریه و... باقی ماندند. تا سال 1967 که باز هم جنگ دیگری رخ داد و باقی سرزمین‌های مادری فلسطینیان هم به اشغال اسرائیلی‌ها در آمد. حنظله از این جا به بعد مثل هزاران جوان فلسطینی دیگر به طور کامل از دولت‌ها و ارتش‌های عربی ناامید شد.🔻حنظله‌ها تفنگ به دست می‌گیرند جوانان فلسطینی آستین بالا زدند. گروه‌های مختلف مقاومت راه انداختند. جنبش فتح (ملی‌گرا)، جبهه خلق برای آزادی فلسطین (چپگرا) جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین (کمونیست). گروه‌های مختلف اسلام‌گرا. خود جوانان فلسطینی با الهام گرفتن از جنبش‌های ضد امپریالیستی در ویتنام و کوبا و... شروع به مبارزه چریکی با اشغالگران کردند. در این دوره  ناجی علی بار شور و هیجان را در کاراکتر حنظله می‌دمد. امید دوباره به روح و جان کاراکتر حنظله برمی‌گردد. شاید این بار بتواند به سرزمین مادری بازگردد. اما باز هم سیاست‌بازان و بازی‌های بزرگ سیاسی ژئوپلتیکی جوانان فلسطینی را قربانی کرد. حمله دولت اردن به اردوگاه‌های فلسطینی، جنگ داخلی لبنان و دهها اتفاق دیگر دوباره به آرمان فلسطین خیانت شد. نهایتا مبارزان فلسطینی باز هم از دورتر از سرزمین مادری به تونس و کشورهای اروپایی و حاشیه خلیج فارس تبعید شدند.🔻حنظله سنگ به دست می‌گیرد در سال 1988 جنبش مسلحانه فلسطینی در شکست کامل بود که ناگهان از دل شهرهای کرانه باختری و نوار غزه جوانانی برخواستند که این بار سنگ به دست جلوی تفنگ و تانک اشغالگران رفتند. این بار حنظله‌های فلسطینی فهمیدند فقط باید به بازوی خود متکی باشند و سنگ سرزمین مادری!  انتفاضه اول را می‌توان به جرات یکی از بزرگترین رخدادهای سیاسی تاریخ در حد انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی دانست. یک مقطع مهم در تاریخ بود. مسئله فلسطین را تبدیل به یک پدیده جهانی کرد. همه این‌ها متکی به اراده خود جوانان فلسطینی بود نه هیچ دولت عربی یا قدرت جهانی! این قدرت سنگ و حنظله‌های سنگ به دست بود که نهایتا اسرائیل را مجبور به عقب‌نشینی کرد و قرارداد صلح را در میانه دهه 90 میلادی به آنان تحمیل کرد. اما در این بین ناجی علی خالق کاراکتر حنظله توسط تروریست‌های رژیم اسرائیل ترور شده بود. خودش نبود که به سرزمین مادری برگردد. 🔻حنظله هنوز زنده است اما باز هم در قرن بیست و یکم، باز هم همه فلسطین را رها کردند و اسرائیلی‌های اشغالگر زیر تمام قول و قرارهای حداقلی خود زدند.این بار حنظله‌ها دیگر کوچک نماندند. دیگر آوارگی را قبول نکردند. فقط سنگ به دست نگرفتند. این بار موشک داشتند. حنظله‌ها بالاخره بزرگ شدند و این روزها میبنیم که وسط تل‌آویو را هم میکوبند و در کوچه و خیابان‌های غزه دلاورانه موشک به دوش جلوی تانک‌ها می‌ایستند.🔻این بار حنظله را تنها نگذاریم ناجی علی نیست که برای حنظله‌ها امروزی کاریکاتور بکشد. اما ما و جهانیان همه می‌بینیم که از یک طرف جوانان فلسطینی دلاوارانه‌ترین صحنه‌های جنگ میهنی را خلق می‌کنند و البته در کنارش تصاویر دلخراش کشتار کودکان غزه را هم می‌بینیم. باز هم حنظله بر سر یک دو راهی تاریخی سرنوشت ساز ایستاده. باید دید که آیا این بار هم حنظله تنها می‌ماند یا نه؟اما هر اتفاقی بایفتد حنظله همچون می‌ماند تا روزی که به سرزمین مادری برگردد.🔻 اگر تمایل به حمایت مالی از نویسندگان فضای مجازی دارید این سایت خوب است. می‌توانید هر مقدار پولی که مایل هستید به سادگی واریز کنید. سایت ایرانی است و برام جالب بود ثبت‌نام کردم. با پول آن هم تلاش می‌کنم محتوای تولیدی بهتری ارائه کنم.اگر دوست داشتید در لینگ زیر راحت می‌توانید یک یا چند قهوه من را مهمان کنید 🔻🔻www.coffeete.ir/Foadshams http://www.coffeete.ir/Foadshams </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2023 15:12:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ کتابی که در مورد مسئله فلسطین باید بخوانید</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%DB%B1%DB%B0-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-xsyuexfils6s</link>
                <description>در مورد مسئله فلسطین یک چیز من را شدیدا شوکه کرد. میزان بی اطلاعی افکارعمومی ایران از واقعیت و میزان انتشار فیک‌نیوزها و اطلاعات نادرست. برای همین تصمیم‌ گرفتم دست‌کم چند کتاب معرفی کنم در مورد واقعیت تاریخی مسئله فلسطین‏١. برای شروع به نظرم این کتاب انتشارات ققنوس خوب است. چون یک روند تاریخی را از منظر یک استاد تاریخ آمریکایی با حالتی آکادمیک و بی طرفانه در مورد تاریخچه منازعه فلسطین و اسرائیل به خواننده‌ای که اطلاع کمی دارد می‌دهد.یک تصویر تاریخی کلی از مسئله پیدا می‌کنید‏٢. اگر می‌خواهید تاریخچه مسئله فلسطین را ساده اما عمیق درک کنید و روند اشغال فلسطین و همچین مبارزه ٨٠ ساله فلسطینی‌ها از سرزمین‌شان را بدانید کتاب «قضیه فلسطین» گزینه خوبی است. یک گزارش جمع و جور با ترجمه‌ای روان‏۳. حالا بیاییم آن طرف داستان را ببینیم. نویسندگان یهودی فراوانی هستند که مسئله اسرائیل را نقد کردند یکی از بهترین کتاب‌ها  « اختراع قوم یهود» است که یک نقد استخوان‌‌دار علیه افسانه قوم یهود است که ساخته صهونیست‌هاست و بسیاری از یهودیان هم با آن مشکل دارند.‏۴. اما اگر می‌خواهید نظر یکی از بهترین یهودیان منتقد دولت اشغالگر اسرائیل را بدانید کتاب‌های ایلان پاپه خصوصا همین کتاب  «ایده اسرائیل» گزینه مناسبی است.  چگونگی شکل‌گیری ایده تشکیل یک دولت یهودی را نقد و بررسی می‌کند. ‏۵. و کتاب بعدی اما یکی از شاهکارهای مسلم تاریخ اندیشه به قلم متفکر بزرگ تمام دوران‌ها کارل مارکس است که شاید مستقیما ربطی به اسرائیل. فلسطین نداشته باشد اما برای فهم و نقد ایده قومگرایی و اتنیک‌بازی که نهایت منجر به فاجعه دولت اشغالگر اسرائیل شد لازم و ضروری است مطالعه اش‏۶. نوام چامسکی هم که در بین ایرانیان مشهور است. یک یهودی آمریکایی آزادیخواه که از یک‌ منظر دقیق مسئله فلسطین را بررسی کرده است و با استدلال‌های محکم به نقد اشغالگری اسرائیل پرداخته است.‏۷. شاید یکی از دروغ‌هایی که این روزها خیلی شنیده‌اید بحث فروش زمین فلسطینی‌ها به یهودیان اشغالگر بوده است، این کتاب با اسناد و مدرک نشان می‌دهد این دروغی در راستای توجیه اشغالگری است.‏۸. اگر اهل شعر و ادبیات هستید حتما اسم شاعر و مبارز بزرگ فلسطینی غسان کفانی را شنیده‌اید. این کتاب شعر  «درخت زیتون» بسیار زیباست شورانگیز و متاثرکننده. برای اهالی ادبیات می‌تواند یک گزینه جالب توجه در مورد ادبیات فلسطینی باشد.‏۹. برای این‌که میزان دروغگویی و پروپاگاندای کاذب در مورد فلسطین را درک کنید کتاب  « ١٠ غلط مشهور در مورد اسرائیل» راهنمای بسیار خوبی برای شما خواهد بود. پیشنهاد می‌کنم به جای نشستن پای تلویزیون‌های دروغ‌پرداز این کتاب را بخوانید.‏١٠. در نهایت کتابی که خودم شخصا خیلی دوستش دارم کتاب خاطرات ابوایاد نفر دوم سازمان آزادیبخش فلسطین است که خاطرات زندگی و مبارزات یکی از خفن‌ترین سیاستمداران فلسطینی را روایت می‌کند که با فراز و نشیب مبارزه یک‌ ملت از نزدیک آشنا شوید.اگر این رشتو توئیت برای شما مفید و جالب بود. اگر تمایل داشتید حمایت کنید. سری به این لینک بزنید.  https://www.coffeete.ir/Foadshams </description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Thu, 02 Nov 2023 18:09:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما هم بالزاکی هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B2%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-gswl8qndemuq</link>
                <description>گوبسک رباخوار و پیردختر ٢ رمان بالزاک که با توجه زنده یاد محمد جعفر پوینده بازنشر شد. به بهانه بازنشر ترجمه‌های زنده‌یاد محمد جعفر پوینده از آثار بالزاک و پیشنهادی به «نشر نو» شما هم بالزاکی هستید؟فواد شمس شاید بسیاری رمان‌خوانی را تفنن بدانند. تفننی که در عصر سیطره دنیای ایسنتاگرامیزه شده دیگر کسی چندان به آن علاقه ندارد. شاید بسیاری فکر کنند برای درک تاریخ و سیاست جوامع باید کتاب‌های جدی خواند نه رمان! اما به جرات باید گفت برای شناخت تاریخ و سیاست فرانسه قرن 19 میلادی هیچ منبعی بهتر از مجموعه شاهکارهای بالزاک وجود ندارد.بالزاک بر قله بلند ادبیات فرانسوی در کنار غول‌های  ادبیات جهان ایستاده است. بالزاک با مجموعه سترگ «کمدی انسانی» اش فرانسه پرتلاطم که گهواره مدرنیته است را تصویر کرده. بالزاک نابغه‌ای بود که با کلماتش چنان شما را به کوچه و پس کوچه‌های افسو‌ن‌زده پاریس پر از  رمز و راز می‌برد که انگار خودتان دارید آن تجربه را زیست می‌کنید.برای همین است که خود زنده‌یاد محمد جعفر پوینده در مقدمه ترجمه‌اش از بالزاک می‌گوید اولین سوالی که باید از هر ادبیات دوستی پرسید این است که شما هم بالزاکی هستید؟در این نوشته کوتاه مجال پرداختن به جهان سترگی که بالزاک با رمان‌هایش آفریده است، نداریم. بالزاکی که حتی کارل مارکس که خودش کتاب سه‌گانه مهمی در مورد فرانسه دارد، از او الهام گرفته، بالزاکی که ویکتور هوگو در ستایش بر مزارش سخن گفت، بالزاکی که من برای درک مناسبات سیاسی و اجتماعی حاکم بر فرانسه پیشرو مدرنیته قرن نوزدهمی رمان‌هایش را جدی‌تر از هر تحقیق آکادمیک سیاسی _ تاریخی می‌دانم.در این مجال به بهانه انتشار دوباره آثار بالزاک از طرف «نشر نو» با ترجمه محمد جعفر پوینده فقط خواستم یادی کنم از یک بالزاکی ایرانی. خود پوینده را می‌توان یکی از کاراکترهای رمان‌های بالزاک دانست. یک مرد بزرگ. یک انسان شریف که با سختی فراوان اما با شرافت زیست و آن‌گونه ناجوانمردانه گلویش را با طناب فشردند تا صدای بالزاکی‌اش خفه شود.محمد جعفر پوینده کسی که قلمش را نفروخت. حاضر بود که برای این‌که شریف بماند شغل پرزحمت رانندگی ماشین سنگین در جاده‌ها را داشته باشد و در کنارش ترجمه کند. پوینده از نسل همان کاراکترهای آزاده و جان‌های شیفته رمان‌های بالزاکی بود که روحش را به امثال همین گوبسک‌های رباخوار نفروخت اما همچون راستیانیک  «آرزوهای بر باد رفته» بسیاری را به یادگار گذاشت. پوینده‌ای که حتی آرزوی. داشتن یک سقف سالم خانه بالای سر خود و خانواده‌اش هم در تلاطم روزگاری که قاتلان زنجیره‌ای اندیشه و قلم بر کمینش نشستند، برباد رفت.زنده‌یاد فریبرز رئیس‌دانا ( کسی که او هم از جان‌های شیفته‌ای بود که نبودش این روزها حسرت بسیاری بر دلم می‌گذارد) خاطره‌ای تعریف می‌کند. رئیس‌دانا می‌گفت که آخرین دیدارش با پوینده زمانی بود که سقف خانه پوینده فروریخته بود و مترجم بالزاکی ما مجبور بود برای لقمه نانی  با کامیون به سفر برود، رئیس‌دانا بهش قول داده بود که برود و خیالش راحت باشد که بهش پول قرض خواهد داد که سقف خانه‌اش را تعمیر خواهد کرد. اما پوینده سفری بی بازگشت رفت و نمی‌دانم آیا سقف خانه‌ای خالی از محمدجعفر برای خانواده و بازماندگانش تعمیر شد؟ اما مطمئن هستم که زنده‌یاد رئیس‌دانا آن‌قدر لوطی و انسان بزرگ و شریفی بوده که قطعا مردانه کنار خانواده پوینده تا روز آخر ایستاد تا که خودش هم با داغی بر دل ما رفت.حال این همه را نوشتم که ضمن استقبال از کاری که انتشارات «نشر نو» برای بازنشر ترجمه‌های زنده‌یاد پوینده از آثار بالزاک کرده ، ابراز امیدواری کنم که این نشر که نشان داده فراتر از فکر سود مالی به فکر گسترش فرهنگ و ادبیات است اصول اخلاقی و انسانی را را رعایت کند و عواید مادی ترجمه‌های پوینده را به شکل درستی استفاده کند. یا به خانواده و بازماندگان محمدجعفر پوینده بپردازد یا با همکاری خانواده و دوستداران محمدجعفر پوینده نهاد و بنیادی برای گسترش ادبیات و فرهنگ برپا کند. قطعا من هم می‌دانم در این روزگار برای بقا یک‌ بنگاه انتشاراتی باید سازوکارهای مالی را در نظر داشت. می‌دانم این روزها همچون روزگار همین رمان‌های بالزاک هنوز هم «پول» همه چیز را تحت سیطره خود دارد، اما بیایید ما هم پوینده‌ای بالزاکی باشیم و جهان را رنگارنگ‌تر و سترگ‌تر از پول و سود ببینیم.  اتفاقا اگر نشر نو این پیشنهاد را اجرا کند و با بازماندگان پوینده همکاری کند برای دادن عواید مالی این ترجمه‌ها یا حتی آن بهتر برپایی بنیادی به یاد آن مرد بزرگ، قطعا در چرخه بقای خودش هم گام مثبتی برداشته است و البته در آن روح سترگ و پوینده بالزاکی هم نفسی تازه دمیده است.تيرماه سال ١۴٠٢#فوادوکتاب#فوادشمس#بالزاک#نشرنو#پوینده#رئیس‌دانا</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 14:23:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجاب بهانه است، غارت نشانه است</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-h1umthfov2xm</link>
                <description>رباخواری یکی از شنیع‌ترین حرام‌ها در نزد مسلمانان است.استثمار و بهره‌کشی از کار انسان‌ها نیز یکی از محدودکننده‌ترین افعال علیه آزادی بشر است.متأسفانه در ایران امروز بانک‌های خصوصی و صاحبان سرمایه‌های بزرگ، اکثریت مردم، چه معتقدان به اصول اسلامی چه شهروندانی که دنبال آزادی هستند را دنبال نخود سیاه دعوا بر سر  «حجاب» فرستادن تا به رباخواری و استثمار_بهره‌کشی ناعادلانه خود راحت ادامه دهند. به راحتی همه را غارت کنند و مردم هم سرگرم دعوای بی‌فایده با هم باشند. دو طرف بازیچه شدید.??????????????اگر تمایل به حمایت دارید به روش‌های زیر فاندریزینگ یا همان همت عالی کنید. ????آدرس بیتکوین bc1qejlsfqp27nhu4y9nkkum8herkpvh80ncg2vx5pآدرس تتر TAXKnCkEg5eSVgu9h2VQD8Gbhic7XXpmkiآدرس کاردانوaddr1q842ema2kzfmt4fw5dw3xw73zrgq6e2atl7f528jkgrul85mqj8zt3efx98894ufntk248d09dqf3lk95hl84cfeg57sptzrv8آدرس ارز bnbbnb1mzv7nmnm6kf339eyyg6w9qm6n23kgpcl4ns7xk#فوادوکتاب#فوادوگردش#فوادوکلسیون#فوادوجغرافیا</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 08:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقب میهن_خانه خود باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Foad.shams/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ohuzxcfkyrhj</link>
                <description>مراقب میهن_خانه خود باشیم #فوادشمس ناراحت‌کننده‌تر از باخت در یک بازی فوتبال اینه که عده‌ای از هموطنانمان از باختن خوشحال بشوند.احتمالا اسم کتاب چگونه ملت‌ها شکست می‌خورند را شنیده‌اید می‌ترسم روزی در تاریخ کتابی در موردمان بنویسند: چگونه یک ملت خودش را شکست داد.آن روز نیاید هیچ‌وقت اما این فضا واقعا بد است.کاش به فکر خانه‌مان و کشورمان باشیم. با لجبازی و کلنگ گرفتن و به جان خانه خود افتادن هیچی درست نمی‌شود که هیچ شاید همه چیز بدتر هم بشود.خلاصه اندکی وضعیت ناراحت‌کننده است اما قطعا آخرالزمان نیست و زندگی هم ادامه دارد. فقط کاش اندکی همه نگران این فضا باشیم. بر اختلاف ندمیم.فکر نکنید با تخریب هویت ملی و کشور  جایگاه خوبی در جهان پیدا می‌کنید. وضعیت افغانی‌ها را ببینید. متأسفانه چقدر با آنان بد برخورد می‌شود. چون  آنان هم روزگاری کشورشان تخریب،  هویت و همبستگی ملی‌شان از بین رفت.انتقاد شدید از حکومت جای خود، اما کشور را کلنگی نکنید. عاقبت خوبی ندارد.مردم خشمگین‌اند. به دلیل سال‌ها تبعیض و  هزاران دلیل به حق دیگر. اما نباید هدف‌گیری تخلیه این خشم اشتباه باشد. نباید پایه‌های خانه را خراب کرد. فکر نکنید کک اون صاحبان قدرت و ثروت می‌گزد. فقط ما مردم عادی هزینه‌اش را می‌دهیم. با سیستم سیاسی مشکل دارید علیه کشور خود نباشید که.مطمئن باشید که اگر وضعیت فرسایشی فعلی ادامه یابد یا وضعیت بدتر شود. اون صاحبان قدرت و ثروت ککشون هم نمی‌گزد.  راحت می‌روند کانادا مرکز اختلاس‌گران! این ما مردم عادی هستیم که یا آرام آرام مضمحل می‌شویم در یک جنگ دو قطبی فرسایشی یا حتی در سناریوهای بدتر زندگی‌مان خراب‌تر می‌شود.#وحدت_سرزمینی??????????????اگر تمایل به حمایت دارید به روش‌های زیر فاندریزینگ یا همان همت عالی کنید. ????آدرس بیتکوین bc1qejlsfqp27nhu4y9nkkum8herkpvh80ncg2vx5pآدرس تتر TAXKnCkEg5eSVgu9h2VQD8Gbhic7XXpmkiآدرس کاردانوaddr1q842ema2kzfmt4fw5dw3xw73zrgq6e2atl7f528jkgrul85mqj8zt3efx98894ufntk248d09dqf3lk95hl84cfeg57sptzrv8آدرس ارز bnbbnb1mzv7nmnm6kf339eyyg6w9qm6n23kgpcl4ns7xk#فوادوکتاب#فوادوگردش#فوادوکلسیون#فوادوجغرافیا</description>
                <category>فواد شمس</category>
                <author>فواد شمس</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 08:50:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>