<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fatemeh sadat</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Fssarfarazi</link>
        <description>ماییم و صد خیال مشغول امید...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:49:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/286367/avatar/K6BJ9V.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Fatemeh sadat</title>
            <link>https://virgool.io/@Fssarfarazi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به وقت ۱۸ سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Fssarfarazi/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-18-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-ucbqxpbhifj5</link>
                <description>:):امروز ۱۸ ساله شدم همون سن قانونی که همه ازش حرف میزنن :))با اینکه از چند روز قبل وقتی به تولد و ۱۸ سالگی فکر می کردم و با خودم کلنجار میرفتم وخودمو قانع میکردن که قرار نیست اتفاق خاص و عجیب غریبی بیوفته و یه روزه مثل بقیه روزا اما بازم هرچی روز به روز بهش نزدیک تر میشدم میزان گریه و بغض و عصبانیتم بیشتر میشدنمیدونم چرا ولی برعکس همه که وقتی تولدشون میشه و تولد میگیرن و خوشحالن من امسال مثل  دوسال گذشته روز تولدم عمیقا ناراحتم و غمی در استخوانم میگدازد و به قول معروف اشکم دم مشکمه و انگار توی این روز منتظرم یکی یه چیزی ( حتی حرف عادی البته حضوری)بهم بگه و بغض کنم و گریه کنم و از یه بچه ۵ ساله هم دل نازکتر و زودرنج تر میشم و وقتی کسی حضوری بهم تبریک میگه یهو بغض میکنم و خیلی تلاش میکنم که گریه نکنم جلوش اما این بغض به خاطر تبریک اون ادم نیس به خاطر اینه که دوباره تولدم شده  و دوست ندارم بزرگ بشم هست...!امسال به درخواست خودم از خانواده و کسایی که میدونستم شاید بخوان کیک تولد بگیرن و مثلا سوپرایزم کنن خواستم تولد و جشن نگیرن و بهشون گفتم کنکور دارم و حواسم پرت میشه بزارین برای یه وقت دیگه( البته بین خودمون بمونه در واقع من به خاطر اینکه  اگه میگرفتن خیلی اون لحظات واسم سخت میگذشت که بخوام جلو گریمو بگیرم یا اگه یهو بغضم میترکید مجلس جشن رو به عزا تبدیل میکردم گفتم )خلاصه شب تولدم رو تنها بودم و به خلوت با خودم اختصاص دادم و درکل شب بدی نبود(البته اگه سردرد شدیدم رو فاکتور بگیرم )اصلا میدونید چیه تولد گرفتن و خوشحال بودن از اینکه یکسال بزرگتر میشی رو نمیفهمم چرا باید ادم از گذشتن و تموم شدن عمرش خوشحال باشه؟! برعکس خیلی از بچهای کوچیک که همیشه ارزو میکنن زودتر بزرگ بشن من هیچ وقت بزرگ شدنو ارزو نمیکردم و دوست نداشتم و برام ترسناک بوده و همیشه ازش فرار میکردم نمیتونستم قبولش کنم هرچند عضو جداناپذیر این زندگیه دیر یا زود باید باورش کنم :)امیدوارم توی این سن جدید بتونم ادم بهتری باشم و عادت های خوبی رو در خودم پرورش بدم وروز به روز پیشرفت کنم و بدرخشم ?تولدت مبارک من عزیزم ۱۴۰۱/۲/۱</description>
                <category>Fatemeh sadat</category>
                <author>Fatemeh sadat</author>
                <pubDate>Thu, 21 Apr 2022 23:18:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماراتون توقف</title>
                <link>https://virgool.io/@Fssarfarazi/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-cznh8feitko5</link>
                <description>نمیدونم چرا به ما تا اخر ادامه دادن و جنگیدن رو یاد ندادن چرا تا ته ماجرا رفتن رو یاد ندادن مثلا خودم خیلی وقتا برام این اتفاق افتاده که خیلی مشتاقانه و مصرانه یه چیزی رو میخاستم و روزها و ساعتها  هم براش به این در رو اون در زدم ولی یهو ناخوداگاه بعد یکم تلاش کردن به طوری که انگار کاسه صبرم تموم شده  بعد از یه تایم کوتاهی انقدر نسبت اون موضوع بی اهمیت میشم ( چه بسا گاهی متنفر میشم از اون موضوع و حتی ادمایی که توی اون موضوع نقش داشتن) جوری که انگار اصن همیچین دغدغه ای وجود نداشته انگار هیچ وقت نمیخواستمش این اتفاق انقدر ناگهانی میوفته برام که حتی خودمم پرسه طی شدن بی اهمیتیش رو نمیفهمم و درکش نمیکنم که چرا دیگه براش هیچ ارزشی قائل نیستم.واقعا عجیبه برام... :)پ.ن : شاید بقیه اینطوری نیستن شاید به من یاد ندادن شاید...</description>
                <category>Fatemeh sadat</category>
                <author>Fatemeh sadat</author>
                <pubDate>Fri, 11 Mar 2022 23:06:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناشنیده ها !</title>
                <link>https://virgool.io/@Fssarfarazi/%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-ljbb3b2z0imh</link>
                <description>:)تو میتونی ساکت باشی وقتی  همه فریاد میزنن یا میتونی فریاد بکشی تو سکوت محض انتخاب با خودته که بقیه رو از این سکوت کر کنی یا با صدات کلمه  هارو اوار کنی رو سرشون.گاهی وقتا سکوت ادما شنیده نمیشه همین طوری که حرفاشون خونده نمیشه ...بغضی وقتا هم نگاها باید زیرنویس داشته باشه و حرفا دوبله بشه.وقتی گوشا کور میشن و  صدای رفتن و نمیشنون چشام کر میشه از این همه  دورییییی ...رفتن نقطه نقطه میره جلو ولی من ورق به ورق دارم ذوب میشمممویرگول نمیزاره تا دلم اروم بگیره کروشه رو سفت سخت میبنده و هر چی خط ها رو پاک کنم بهش نمیرسم ...رو خط ها را میرفتم و افتادم صفحه اخر و تماممممم #زهرا_خسروی :)</description>
                <category>Fatemeh sadat</category>
                <author>Fatemeh sadat</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 23:38:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>