<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Biggie</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@GamingGearReview</link>
        <description>Let professionals inspire you, not the dumb</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:29:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11085/avatar/R9Tl3N.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Biggie</title>
            <link>https://virgool.io/@GamingGearReview</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ماوس گیمینگ +FK 1، گنجی سیاه زیر دست شما</title>
                <link>https://virgool.io/@GamingGearReview/%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%B3-%DA%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D9%8F%D9%88%DB%8C-1-zowie-fk-xzi8mc1nifrc</link>
                <description>نقد و بررسی ماوس گیمینگ &quot;+Zowie Fk 1&quot; از شرکت آلمانی &quot;BenQ&quot;گول سادگی آن را نخورید، این موشواره شما را شگفت‌زده می‌کند مقدمه وقتی که بحث خرید هر کالایی باشد، فرقی نمی‌کند یک جفت جوراب یا خفن‌ترین ابزار دیجیتال که دوست دارید چرخش یک عمر بچرخد،  دو حالت کلی داریم.1. یا به دنبال کیفیت هستید و کلا گور بابای ظاهر و رنگ و شکل و از این حرف‌ها ! یا به اصطلاح « خر کار » بودن را دوست دارید و به جنبه‌های ظاهری محصول خیلی کاری ندارید.2. همه چیز وقت خرید برای شما از جعبه شروع می‌شود ! اگر رنگ و مدل جعبه دلتان را بزند، شاید از خرید محتویات هم پشیمان شوید ... اگر هم داخل جعبه ظاهر خوبی نداشته باشد، امکان دارد کله فروشنده را بکنید. جزء هر کدام از دو دسته بالا که باشید یا حالت سومی که هم خر را می‌خواهند (جعبه) و هم خرما را (محصول)، نمی‌توانید از ماوس گیمینگ &quot;+Zowie Fk 1&quot; از شرکت “BenQ” به راحتی بگذرید و به شما قول می‌دهم که دل شما را به دست می‌آورد. (حالا شاید دسته دوم یکمی کمتر دلشان به دست آید !) شرکت « بنکیو » بعد از خرید شرکت « زووی » در سال 2015، مثل خیلی از برندهای بزرگ که مجموعه کوچک‌تری را می‌خرند و همه چیز را به هم می‌ریزند و کافه را از نو می‌سازند، کار نکرد ! زووی را مثل روز اول نگه داشت، فقط لوگو و اسم خودش را به محصولات اضافه کرد و همین یک حرکت خردمندانه باعث شد که اعتماد مشتریان قدیمی و جدید را به سادگی جلب کند و با روانه کردن محصولات گیمینگ‌ با عالی‌ترین کیفیت به بازار و به مرور و با تبلیغات درست و از پیش‌حساب‌شده، برندش را به بزرگان صنعت گیمینگ‌ جهان تحمیل کند تا جایی که ماوس‌های زووی در سال 2017 میلادی، جز برترین‌ها برای بازی‌های شوتینگ‌ اول شخص یا “FPS” قرار بگیرد ! پس دست مریزاد به این برند در اصل آلمانی و تفکر بازاریابی و شناخت خوب از مشتری که نتیجه آن‌ را هم دیدند. امروز کمتر گیمر و حتی کاربر حرفه‌ای وجود دارد که اسم زووی را نشنیده باشد. در این پاره‌ نوشته، یکی از مدل‌های کمی قدیمی‌تر ولی واقعا محشر از بنکیو را زیر ذره‌بین می‌برم. ماوس گیمینگ زووی از سری “FK” به مدل &quot;+FK 1&quot; را برای شما گیمرها و حرفه‌ای‌ها به دقت بررسی می‌کنم تا همیشه در نور آگاهی و دانش قدم بردارید و خرید کنید.... باشد که رستگار شوید! سری‌ای از ماوس‌ها که مدت زیادی بازار سخت‌افزار رشته Cs:Go را قبضه کرده بود و بعضی از بزرگ‌ترین پلیرها و اسم‌های این رشته در مسابقات ورزش‌های الکترونیک و در سطح جهانی از آن‌ها استفاده می‌کردند. بسته‌بندی – Packaging بسته‌بندی شیک، ساده و راحت جعبه و بسته‌بندی ماوس‌های سری “FK” شرکت “BenQ” از نظر زیبایی دست ‌کمی از خود محتویات جعبه ندارد. مخصوصا رنگ سیاه جعبه (که به دل ما ایرانی‌ها هم خیلی می‌شیند) به همراه لوگوی قرمز رنگ و آتشین “Zowie” در بالای جعبه حس این که « من یک گیمر هستم » رو به تک تک سلول‌های بدن تزریق می‌کنه. (البته شاید رنگ سفیدش را هم تک و توک در بازار پیدا کنید، چون اسپشیال ادیشن هست)لوگوی کم رنگ شرکت “BenQ” در پایین جعبه خبر از این می‌دهد که فقط حضور خود را به عنوان صاحب برند اعلام کردند ولی همچنان برند گیمینگ آن‌ها “Zowie” است و آن را عوض نمی‌کنند. وقتی که جعبه را باز کنید، ماوس “+FK 1&quot; را داخل یک بسته بندی مقوایی، زیر یک پوشش پلاستیکی پیدا می‌کنید که به همراهش، یک استیکر، دو عدد کفی اضافی ماوس، یک دفترچه راهنما مخصوص برای تغییر تنظیمات کلیک‌ها، سرعت و حساسیت ماوس و یک کارت اطلاعات شرکت وجود دارند. طراحی – Designظرافت طراحی &quot;+FK 1&quot; در یک نیم‌نگاه هم مشهود است همچنان سادگی، طراحی کمی سنتی و تاکید بر باورهای خود، حرف اول را در همه مدل ماوس‌های گیمینگ زووی (یا بهتر بگم زُوی) می‌زند که از ظاهر شدن دکمه‌های عجیب و غریب در هر گوشه این مدل با کلی قابلیت (Function) جلوگیری کرده ! به قول یکی از خریداران از دیجی‌کالا، نه ال.ای.دی و بک‌لایت (RGB) خاصی، نه صفحه نمایش (مانیتور کوچک مثل بعضی ماوس‌های Razer یا SteelSeries) و نه رنگ‌بندی عجیب و غریبی ! بدنه یکدست مشکی از جنس پلاستیک بسیار مرغوب با طراحی شیشه‌ای که این زُوی را خیلی خوش دست می‌کند و به غیر از لوگو در پایین بدنه، هیچ بخش دیگری به رنگ قرمز نمی‌درخشد.اگر به صفحه مخصوص &amp;amp;amp;quot;+FK 1&amp;amp;amp;quot; در سایت بنکیو سری بزنید، متوجه درج شدن عبارت “Low Profile Design” در کنار عکس این ماوس می‌شوید. اما منظور چیست ؟ اگر این ماوس را از کنار نگاه کنید، متوجه تقارن آن خواهید شد و می‌بینید که برآمدگی یا قوس ماوس به جلو یا عقب آن کشیده نشده و به همین دلیل به آن “Low Profile” یا « طراحی ساده و کلاسیک » می‌گویند. اما در زیر عکس مدل‌هایی مانند “ZA11” عبارت “High Profile Design” نوشته شده که با توجه به شکل خاص آن‌‌ها، متوجه جابجا شدن قوس ماوس به انتها و عدم تقارن آن خواهید شد. پس با شنیدن یا دیدن این عبارت فکر نکنید که ماوسی که در حال خریدش هستید، کیفیت پایینی دارد یا طراحی آن به زمان باستان برمی‌گردد.گریپ‌های بدنه نیز ساده و فرو رفته به داخل هستند و حتی برای آن‌ها روکش مخصوص ضد عرق یا لبه‌های آهنی نیز گذاشته نشده است و شرکت گیمینگ زُوی تمام تلاش و تکنولوژی خارق‌العاده خود را معطوف به تست گرفتن از دست‌ها و گریپ‌ها و در نهایت طراحی یک ماوس ارگونومیک برای گیمرها و حرفه‌ای‌ها با هر سبک گریپ کرده است.با این که زُوی &quot;+FK 1&quot; یکی از بزرگ‌ترین ماوس‌های این سری است اما سازندگان همچنان موفق شدند که وزن آن‌ را زیر 100 گرم نگه دارند تا این سری ماوس‌های گیمینگ شرکت بنکیو به همراه مدل‌های “EC 1”، به مانند گاو پیشانی سفید در میان رقبا، بدرخشد.برای وزن گرفتن زُوی &quot;+FK 1&quot;، باید ترازوی طلا فروشی داشته باشید کفی‌های &quot;+FK 1&quot; فضای زیادی از زیر ماوس را می‌گیرند و به شکل یک لب خندان هستند (یکم خلاقیت با ماژیک به خرج بدهید و دو تا چشم برای این کفی‌ها بگذارید و خواهید دید که به شما لبخند می‌زنند). چرا کفی‌ها به این اندازه فضا گرفتند ؟ خب واضح هست ! به دلیل وزن کم ماوس و سرعت بالای آن در حرکت باید کفی‌ها به قدری بزرگ باشند و اصطکاک کافی با ماوس پد بسازند تا کنترل ماوس از دست شما خارج نشود.کفی‌های خندان زیر ماوس سیم – Cableسیم این مدل هم 2 متر طول دارد و از نوع “USB2” است که طولانی‌تر از نیاز هر گیمری است و جنس لاستیکی (بدون روکش ویژه‌) آن، جابجایی راحت را برای ما آسان می‌کند.اگر شما هم پورت “USB” نزدیک به ماوس دارید یا اصلاً کیس کامپیوتر چسبیده به ماوس پد و ماوس شماست، من به شما صمیمانه توصیه می‌کنم که یک « ماوس بانجی » شیک بخرید و خودتان را از شر پیچ‌ خوردن و گیر کردن سیم ماوس به دست و میز و هر چیز چسبنده دیگر، خلاص کنید.برای آشنایی بهتر با « ماوس بانجی‌ها » در بازار، به مقاله و راهنمای من به اسم « با کدام ماوس بانجی، سیم ماوسَم را از زیر دست و پا جمع کنم » سر بزنید. ویژگی‌ها و گریپ – Specifications &amp; Gripگریپ و دست خود را بهتر بشناسید، گریپ‌ها پنجه، نوک‌انگشتی و پاشنه‌دستماوس گیمینگ &quot;+FK 1&quot; با طولی به اندازه 128 میلیمتر و ارتفاع 38 میلی‌متری از سطح، سایز “Extra Large” دارد و بزرگ ترین سایز ممکن در میان این سری و بهترین کاربری را برای گیمرها و حرفه‌ای‌های دارد که دست‌های بزرگ و پهن دارند و ماوس‌هایی با سایز کوچک مثل (FK 2) یا متوسط (FK 1) زیر دست‌های آن‌ها محو و گم می‌شوند و گرفتن و در اصطلاح گریپ این اندازه ماوس‌ها، برای این افراد از شاخ غول شکستن هم سخت‌تر است. (البته این سایز برای من باز هم کوچک است!)اندازه ماوس‌های گیمینگ مختلف زُُوی سری &quot;FK&quot; مدل &amp;amp;amp;quot;+FK 1&amp;amp;amp;quot; در اندازه تقریباً با “FK 1” برابری می‌کند و شاید به همین خاطر در نگاه اول تصور کنید که شرکت بنکیو شما را دست انداخته است. اما تفاوت اصلی زمانی خودش را نشان می‌دهد که از بالا این ماوس‌ها نگاهی بیاندازید. در حالی که پهنای مدل‌هایی مانند “FK 2” بین 58 تا 64 میلیمتر و “FK 1” بین 60 تا 67 میلیمتر است، در مدل مورد بررسی من، این ارقام به 62 تا 68 میلیمتر افزایش پیدا کرده‌اند. تنها چند میلیمتر کافی بود که کاربری &quot;+FK 1&quot; از دست‌های متوسط و کوچک را به مناسب برای دست‌های بزرگ یا خیلی بزرگ تغییر بدهد. البته به این معنی نیست که دست‌های کوچک‌تر دیگر نمی‌توانند با آن‌ بازی کنند، فقط سبک در دست گرفتن یا گریپ آن‌ها عوض می‌شود و کار هم برای آن‌ها کمی سخت‌تر ! فرقی هم نمی‌کند که چپ دست یا راست دست باشید، چون این ماوس برای همه افراد ساخته شده و در اصطلاح “Ambidextrous” یا به قول فرهنگ‌نامه « دو دست » است !برای آن‌ که درک بهتری از گریپ‌های متداول بین گیمرها و افراد داشته باشید، بخش پایین را بخوانید !در نحوه کنترل و نشستن ماوس گیمینگ زیر دست نیز (دقت)، دو سبک از حرفه‌ای‌ها وجود دارند (سبک گریپ) :سبک اول، گریپ نوک انگشتی : فرد از نوک انگشتان خود برای کنترل کردن ماوس و حرکت آن، استفاده می‌کند و کف دست ممکن است کامل بر روی ماوس قرار نگیرد. (Fingertip Grip)سبک دوم، گریپ پنجه‌ای : که در این حالت انگشت‌‌ها بیشتر از سبک اول بر روی کلیک‌ها خم می‌شوند و شکلی مانند پنجه زدن والیبال پیدا می‌کنند. (Claw Grip)سبک سوم، گریپ ترکیبی پنجه‌ای و نوک انگشتی : که ترکیبی از دو سبک قبلی است. برای چی این سبک را جدا کردم ؟ چون بارها دیدم که گیمرها در شرایط و گیم‌های مختلف از این دو سبک جداگانه یا با هم استفاده کردند و به آن عادت دارند. (Fingertip &amp; Claw Grip)سبک چهارم، گریپ کامل یا کف دست : دست خود را کامل بر روی ماوس قرار می‌دهند و کف دست بیشتر نقش هدایت کننده دارد و ماوس به وسیله آن‌ کنترل می‌شود. (Palm Grip) سبک پنجم : گریپ‌های عجیب و غریب (مثل خودم) : که در این حالت زاویه دست و مچ و حالت انگشتان اصلا معلوم نمی‌کند و در نهایت به عادت دست هر فرد بستگی دارد. (Individual Grip)همچنین، در نحوه تکان دادن ماوس (حرکت)، دو سبک از حرفه‌ای‌ها وجود دارند :سبک اول : افرادی که با حرکت بازو اقدام به جابجایی ماوس خود می‌کنند و با مچ دست، حرکت‌های دقیق و ریز مانند نشانه گیری یا انتخاب جداگانه چندین کاراکتر را انجام می‌دهند.سبک دوم : گیمرها و حرفه‌ای‌هایی هستند که از حرکت فقط مچ دست استفاده می‌کنند و زیاد بازوی خود را جابجا نمی‌کنند.آقا یک کلام، لپ کلام ! از لحاظ گریپی اگر طول دست شما &quot;10 سانتی‌متر&quot; یا بیشتر بود، حتما این ماوس را انتخاب کنید و مطمئن باشید که ضرر نخواهید کرد. اما اگر عرض دست شما کوچک تر از این رقم است، به وزن کم و ارتفاع 38 میلیمتری از سطح زمین و قوسی که در میانه بدنه (نه در انتها) شکل گرفته، توجه کنید. اگر دست شما کوچک است و با توجه به اندازه‌های نسبتا غول‌آسای این ماوس زووی، باید کل دست را بر روی ماوس بگذارید تا کنترل آن را از دست ندهید !پس احتمال قوی وجود دارد که گریپ کامل یا همان کف دست یا شاید یک سبک گریپ منحصر به فرد برای خودتان اختراع کنید و بازی کنید ! اما جای هیچ نگرانی نیست چون که “FK 1+” به معنی کلمه در بین ماوس‌ها پر وزن است و حتی یک اشاره شما آن را به حرکت خواهد انداخت فقط چقدر طول بکشد تا بر روی آن مسلط شوید، آن بحثی جدا و طولانی در اندازه یک مقاله دیگر است !!!!گیمرها و حرفه‌ای‌ها با دست‌های بزرگ و حتی متوسط نیز، روزگار بهتری را از همان اول با این ماوس خواهند داشت و کلی با آن حال خواهند کرد. برای این افراد گریپ‌‌های سبک اول و سوم شاید بسیار متداول باشد و نیاز به مهار ماوس با کل دست نباشد. شرکت بنکیو و زُوی با انجام تست‌های گریپ بر روی هزاران کاربر معمولی و گیمر، قبل از طراحی و ساخت ماوس‌های گیمینگ خود، از کاربردی بودن آن‌ها برای هر دست و هر سبک گریپی مطمئن شده‌اند و حجت را تمام کردند. سنسور و کلید – Sensor &amp; Switch سنسورها، مغز اصلی پشت هر کلیک، هر برد و باخت ! سنسور اپتیکال &quot;+FK 1&quot; مدل “Avago-3310” است. بحث و جدل‌ها در مورد این سنسور یا مدل‌های بالاتر آن مانند “3360” یا “3366” در اینترنت تمامی ندارد و هر کدام طرفدار و منتقدهایی دارند. این که کدام را انتخاب کنید، کاملا گزینه شخصی است و باید بدانید که ماوس‌های زُوی سری “FK” تقریباً همگی از این سنسور استفاده می‌کنند.در حالی که “3310” بر روی سطوح سخت که سرعت بالاتری از ماوس را می‌طلبند، بدون خطا و مثل ساعت کار می‌کند، برخی کاربران نظر دیگری دارند و آن‌ها کاهش دقت ردیابی یا “Tracking” این مدل در سرعت‌های پایین است و ماوس‌های دیگری مانند “G403” از شرکت “Logitech” را پیشنهاد می‌کنند که سنسورهای نسل جدیدتر در آن‌ها نصب شده است.البته فکر بد نکنید، منظورم این نیست که سنسور بدی را انتخاب کرده‌اند که حتی شاید یکی از بهترین‌های بازار در رده خودش باشد. در چرخش‌های سریع، این مدل به هیچ وجه گزارش اشتباه ارسال نمی‌کرد و نشانه ماوس، از کنترل خارج نمی‌شد. مشکلات احتمالی در حرکت‌های کند هم شاید اصلا هیچ‌وقت به چشمتان نیاید و به راحتی تا سالیان سال از این ماوس لذت ببرید.توقف‌های “DPI” یا “Dots Per Inch” یا « تعداد نقطه‌ها در یک اینچ » بر روی رقم‌های “400,800,1600,3200” تنظیم شده‌اند و شما می‌توانید از زیر ماوس، میزان این حساسیت را توسط دکمه مخصوص تغییر دهید تا در حین بازی کردن، به اشتباه دست شما به دکمه‌ای بر روی ماوس نخورد و نشانه در بازی دیوانه‌وار نچرخد ! همچنین آستانه فعال شدن سنسور اپتیکال نیز به ارتفاع 1.2 میلیمتر (یا قطر یک عدد دی.وی.دی بر روی پد‌های نرم و سرعت) و 2.4 میلیمتر (قطر دو عدد دی.وی.دی بر روی پدهای دقت یا زبر) و بر روی پدهای رنگی نیز به ارتفاع یک عدد دی.وی.دی است.کلیدهای &quot;+FK 1&quot; نیز از نوع “Huano” هستند که باز هم فضا را برای گیس و گیس‌کشی بین منتقدها به خوبی باز گذاشته است ! اما چند نکته را در با اطمینان خاطر می‌توان گفت :1. نسبت به کلیدهای “Omron” سفت تر هستند و باید برای فعال کردن آن‌ها انرژی بیشتری خرج کنید، یعنی محکم‌تر کلیک کنید و با سّر خوردن و اشاره انگشت بر روی کلیدها، فعال نمی‌شوند.2. سرعت کلیدها در برگشت نیز به دلیل سفت بودن آن‌ها، کمتر است و زمان بیشتری می‌برند تا به حالت اولیه برگردند. البته این زمان در حد چند میلی ثانیه است اما در بازی‌های “FPS” یا اول شخص، همین چند میلی ثانیه به کنترل بهتر نوع تیراندازی می‌کند. (می‌توانید نوع تیر زدن دوتایی، سه‌تایی یا دون زدن را با کلیک‌ها هماهنگ کنید و به قولی به شوتینگ خود سرعت و ریتم ببخشید که البته تمرین زیادی می‌برد). اما در بازی‌های “RTS” یا استراتژیک، کلیک‌های محکم‌تر و سرعت کمتر، گاهی مشکل ساز هستند، چون دیگر تعداد کلیک‌ها و سرعت آن‌ها اهمیت دارند و تقریبا ریتم و سرعت خاصی ندارند، پس باید به این فرم عادت کرد.نرم افزار - Softwareهمانطور که احتمالا از عکس‌های &quot;+FK 1&quot; هم متوجه شده‌اید، بر روی این ماوس تنها پنج کلید (در اصل هفت کلید) وجود دارند که دنیایی از قابلیت‌های “Macro” مخصوص برای بازی‌های “RTS” یا استراتژیک را به شما ارائه نمی‌کنند اما اگر طرفدار و دوستدار بازی‌های “Moba” مانند بازی “Leauge of Legends” یا “Dota2” و به خصوص بازی‌های اول شخصی مانند “Cs:Go” هستید، با این بخش مشکلی نخواهید داشت.چرا گفتم پنج کلید ؟ دلیل این حرف من، بلا استفاده ماندن دو کلید پس از تنظیم کردن ماوس برای خود (که بستگی به راست دست یا چپ دست بودن شما دارد)، است. کلیدهای کناری هم در سمت چپ و هم در سمت راست حضور دارند که باید یک سری از آن‌ها را غیر فعال کنید تا در زمان بازی یا کار کردن، انگشت کوچک شما با آن برخورد نکرده و فرمان اضافی را به کامپیوتر ارسال نکند. (مشکلی که با ماوس‌های گیمینگ کولر مَستِر بارها پیدا خواهید کرد)ماوس گیمینگ دو دست زووی به اسم &quot;+FK 1&quot; از شرکت بنکیو، یک ماوس “Plug &amp; Play” یا « پلاگ اند پلی » است به این معنی که هر وقت شما به یک &quot;لَن پارتی&quot; یا یک رویداد بزرگ و خارج از خانه خودتان بروید، نیازی به بردن سی.دی مخصوص یا دانلود کردن نرم‌افزار آن با گوشی و ریختن آن بر روی کامپیوتر را ندارید و اعصاب‌خوردی ندارد ! فقط &quot;+FK 1&quot; را به لپتاپ یا کامپیوتر وصل کنید و چند لحظه صبر کنید تا &quot;بک لایت&quot; لوگو روشن شود تا برای رقابت آماده شوید.پروفایل‌های مخصوص هم برای شخصی‌سازی یا “Personalization” وجود ندارند که جای علامت تعجب هم ندارد. نداشتن کلیدهای اضافی و شلوغ، تنظیمات ساده به کمک کاتالوگ و راحت بودن ماوس برای بازی‌های اول شخص و “Moba”، برای سازندگان شرکت نیاز به پروفایل‌های ویژه گیمینگ را کمرنگ کرد. وردیکت ! – Verdictسخن آخر در کل، ماوس‌های زُوی توجه بسیاری از ورزشکاران الکترونیک و حرفه‌ای را به خود جلب کرده است، به گونه‌ای که تعدادی از بهترین پلیرها و بازیکن‌های رشته Counter Strike : Global Offensive این برند را برای استفاده در مسابقات انتخاب کرده‌اند و به آن اعتبار زیادی بخشیده‌اند. تجربه شخصی خودم در استفاده از ماوس‌های زُوی (مدل متفاوت‌تر ولی با طراحی بدنه تقریبا یکسان) به غیر از کوچکی و کم بودن کلیک‌های اضافی ماوس برای بعضی از بازی‌ها (مثل Starcraft یا World of Warcraft) مشکل خاص دیگری ندیدم و وزن بسیار پایین ماوس زووی، به قدری لذت‌بخش بود و کار راحت می‌کرد که قابل توصیف نیست. پس :سفیدی‌ها! –  Pros وزن بسیار کم (تقریبا همه مدل‌های این سری و سری‌های دیگر زیر 100 گرم هستند) طراحی شیک و ساده (کامل سیاه و به سبک شیشه‌ای و فقط با یک لوگوی قرمز در انتهای بدنه)گریپ فوق‌العاده برای تمامی سبک دست‌ها (نتیجه آزمایش بر روی کاربران مختلف)کاربری راحت (تنظیم راحت دکمه‌های کناری، Plug &amp; Play)قیمت منطقی (در زمان نوشتن این مطلب نزدیک به 700 تا یک میلیون تومان در بازار)سیاهی‌ها! – Cons با این که تمام ماوس سیاه است ! اما مشکلات آن :بلا استفاده ماندن دو کلید کناری ! (با توجه به دو دست بودن ماوس، همزمان همه کلیدهای کناری کار نخواهند کرد)نداشتن حافظه برای تنظیم پروفایل شخصی برای گیم‌ها و سبک‌های مختلفنداشتن وزنه‌های مخصوص برای سنگین‌تر کردن ماوس (اگر کسی وزن بیشتر دوست دارد)کاربردی نبودن برای بازی‌های R.P.G یا R.T.S حرفه‌ای مانند Starcraft  یا World of Warcraft به دلیل دکمه‌های کم و نداشتن گزینه شخصی‌سازی (Personalization) کلیک‌ها Auf Wiedersehen ! ممنون که تا آخر این متن را وقت گذاشتید و خواندید ! به من بگید که برای مطلب بعدی، چه ابزار گیمینگ را دوست دارید که نقد کنم. اگر هم مشکلی با خود شخص بنده داشتید، هم در قسمت کامنت‌ها و هم در سوشال مدیا به روم بیارید. قول میدم که نخونم. D:آیدی تلگرام من : biggieyo@ایمیل من : paradox.beep@gmail.com</description>
                <category>Biggie</category>
                <author>Biggie</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jan 2019 15:10:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بازی واکینگ دِد یا مردگان متحرک اشکتان را می‌آورد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/GameWorld/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-cuhxe4h0yzat</link>
                <description> در یک بازی ویدئویی، به خصوص آن‌هایی که دنباله‌دار و چند قسمتی هستند، داستان حرف اول و آخر را می‌زند. ما گیمرها (حرفه‌ای یا مبتدی) فقط به بهانه کشتن و جنگیدن بازی نمی‌کنیم ؛ برای خیلی از ما روح و داستان بازی حتی از گرافیک خیره‌کننده و جلوه‌های ویژه پر زرق و برق مهم‌تر است و همچنین کاراکترها و شخصیت‌هایی که این داستان‌ها را شکل می‌دهند. ما با آن‌ها بزرگ می‌شویم، اسم‌هایشان را هیچ وقت فراموش نمی‌کنیم و هر چی بیشتر با آن‌ها خو می‌گیریم، جدا شدن از آن‌ها هم برای ما سخت‌تر می‌شود.من ازدواج نکردم و شاید هم هیچ وقت ازدواج نکنم، ولی با خودم عهد کردم که یک روز دختر بچه‌ای را به فرزند خواندگی قبول کنم. در بحبوحه این تحولات فکری بودم که گویا شرکت Telltale هم ذهن من را خواند و بازی «واکینگ دِد» (The Walking Dead) یا مردگان متحرک را ساخت. اوایل که این بازی را در سرچ‌های اینترنتی روزمره می‌دیدم، فکر می‌کردم که یک نسخه اقتباسی ضعیف و تکراری از سریال محبوب آن زمان است و جذبش نشدم، به خصوص که بازی و سریال هر دو یک اسم داشتند. با خودم هی کلنجار رفتم و نتیجه این شد که در یک چرخه بی‌انتها گیر کردم. تکرار بی فرار جنگ بین حس و فکرم. اولی می‌گفت که این بازی به درد نمی‌خورد و آن یکی می‌گفت که بازی کن، هر چیزی جدیدی را حداقل یک بار امتحان کن. بالاخره فکرم پیروز شد، بازی را دانلود کردم و مشغول شدم، بدون این که بفهمم فکرم به قدری درگیر می‌شود که احساساتم هم به وسط می‌آیند.بازی مردگان متحرک محصولی از شرکت Telltale قسمت اول از فصل اول بازی شروع شد :من در قالب کاراکتری به اسم “Lee”، یک محکوم به حبس، داخل ماشین پلیس نشسته بودم و به سمت زندان می‌رفتم. اولین حرف‌ها را با پلیسی که من را می‌برد، رد و بدل می‌کنم و به زودی می‌فهمم که دیالوگ‌ها را خودم انتخاب می‌کنم و تقریباً هر چی را دوست دارم می‌توانم بگویم. فوق العاده بود، این کار را دوست داشتم و در جا حس عجیب خوبی به بازی پیدا کردم. اما همه چی گل و بلبل نبود، یکم که بازی جلو رفت زامبی‌های آدم‌خوار وارد شدند و همه چی در یک لحظه اتفاق افتاد ؛ ماشین چپ کرد، مرگ آرام آرام با دست‌های گندیده به گردنم نزدیک می‌شد و من در تقلای زنده ماندن با دختر کوچولو بامزه‌ای به اسم «کلمنتاین» یا “Clementine” آشنا شدم که تنها و به دور از خانواده، در خانه درختی خود قایم شده بود.آغاز یک سفر  نمی‌تونم حسم را راحت بگم، بیانش خیلی سخته. الان که بعد از این همه سال به آن لحظه آشنایی فکر می‌کنم، یاد تمام ساعت‌هایی افتادم که در طول آن‌ها کم کم “Clementine” یا به اختصار “Clem” جاش را در دل من باز کرد. با این که بازی به من می‌گفت برای “Lee” تصمیم بگیر ولی همه فکر و ذکرم “Clem” شده بود ؛ کجاست، چه کار می‌کند و این که دست مردگان متحرک به او نرسد. خودمم نمی‌فهمیدم ولی گویا بازی تاثیر خودش را روی من گذاشته بود و “Clem” هم جای خودش رو در قلب من باز ‌کرده بود. سعی کردم با انتخاب دیالوگ‌هایی که به نظرم بهترین گزینه بودند، “Clem” را درست بزرگ کنم. هر حرفی را بهش نمی‌زدم و می‌خواستم که از او در برابر همه کثیفی‌های دنیا و آدم‌هایش محافظت کنم ولی تا کی و تا کجا ؟یک دختر معصوم در دنیاهای وارونه ادر ادامه راه من و “Clem” با آدم‌های دیگر آشنا شدم و یک گروه شدیم اما اتفاق‌های وحشتناک غم انگیز مانند موج‌های بزرگی به کشتی کوچک شکننده ما زدند و دونه به دونه از تعداد ما کم می‌شد. «کلمنتاین» هم دختر باهوشی بود و خیلی از این‌ها را می‌فهمید. پس بعضی وقت‌ها هم ناچار می‌شدم حقیقت را بگم و چشم‌های “Clem” را آهسته آهسته به روی واقعیت دردناک دنیا باز کنم. به همدیگر وابسته شده بودیم، من به “Clem”و اون هم به من که همان “Lee” بودم. کلمنتاین، احساسات شدید پدرانه من را در دست‌های کوچک و مهربان کودکانه‌اش می‌گرفت و من را با خودش از میان موج‌های زامبی‌ها می‌‌گذراند. من دیگر ناجی او نبودم، او ناجی من بود.دستان مهربان کودکی که من را به سمت نور می‌برد  این مدت شرکت “Telltale” هم با زیرکی بیشتر، احساسات من را بیشتر و بیشتر به بازی گرفت. دست رو دست نگذاشته بود و تصمیمات سخت را به من می‌سپرد ؛ کی در گروه بماند یا مسیرش را عوض کند، لحظه‌هایی که باید از بین دو نفر فقط یکی را انتخاب می‌کردم و او را نجات می‌دادم و یا به جای یکی از اعضای گروه خودم، پسرش را که به زودی می‌مرد و زامبی می‌شد، بکشم. نفرین بر سازنده‌های این بازی لعنتی (!!!!This Fuckin Game) !!!! زندگان متحرک، گروهی که هرگز فراموش نخواهم کرد اما به مانند هر سریالی، انتهای هر فصل اوج آن فصل است. «کلمنتاین» گم شده بود و یک زامبی دست من (همان Lee) را گاز گرفت و همه چیز را پیچیده‌تر کرد. تصمیم می‌گیرم به گروه در حال فروپاشی خودم بگویم که نفس‌های آخرم را می‌کشک تا آن‌ها را برای آخرین مرتبه به جلو هل بدهم و خوشبختانه نتیجه هم می‌گیرم. به دنبال “Clem” می‌روم و نجاتش می‌دهم و کمکش می‌کنم خانواده‌اش را که دیگر عقل سلیم ندارند و زنده خوار شده‌اند، پیدا کند. اما به یک باره زمین می‌خورم. دیگر نمی‌توانم راه بروم و “Clem” با نگاه معصوم و دست‌های ضعیف کودکانه خود تلاش می‌کند که من را بلند کند ولی جفت ما می‌دانیم که دیگه آخر راه هست.این جا باز هم تصمیم با من است ! یا به “Clem” بگویم که من را به میله ببندد و برود تا باقی گروه را پیدا کند، یا تفنگ را بردارد و به سمت من نشانه برود. دختر نه ساله‌ای که موهایش را کوتاه کردم تا در دست زامبی‌ها گیر نکند، مثل یک پدر ازش مراقبت کردم، جان خودم و دیگران را برای او به خطر انداختم و بهش یاد دادم که چطور تیراندازی کند، حالا باید اولین زامبی زندگیش را می‌کشت.... من !هیچ وقت آن صحنه را فراموش نخواهم کرد، لحظه موعود. گریه “Clem” با پس زمینه آهنگ غم‌انگیز قاطی شده بود و من هم با “Lee” بغض کرده بودم. نیمه جان به کلمنتاین گفتم : &quot; دلم برات تنگ میشه &quot; و کلمنتاین هم با چشم‌های اشک آلود و مهری که فقط یک دختر می‌تواند به پدرش بورزد جواب داد : &quot; منم همینطور، لی... &quot;.وداع تلخ دو فرشته ! صدای مهیب تفنگ در تاریکی ذهنم طنین افکن می‌شود، اشک‌هایم می‌ریزد و “Clem” را می‌بینم که با باقی گروه به مسیر خود ادامه می‌دهد ... </description>
                <category>Biggie</category>
                <author>Biggie</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jun 2018 20:06:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور «ایمینگ» یا «نشانه‌‌گیری» خودمان رو بهتر کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/GameWorld/httpstmegaminggearreview-pkkuyx233vvo</link>
                <description> لحظه‌هایی که می‌تواند سرنوشت یک مسابقه را عوض کندچه زمانی که &quot;Cs1.6&quot; قدیمی و نوستالژیک را بازی می‌کنید و چه زمانی که به روزترین و محبوب‌ترین گیم‌های اول شخص آنلاین مانند &quot;Overwatch&quot; را بازی می‌کنید، تلاش کنید که &quot;نشانه گیری&quot; یا &quot;Aiming&quot; شما از همه بهتر باشد ؛ هیچ کس دوست ندارد بازنده یک دوئل‌ باشد که سرنوشت مسابقه را عوض می‌کند ! در ادامه این مطلب، نکاتی را که باید رعایت کنید تا اِیمینگ شما دقیق‌تر شود را به شما خواهم گفت.قدم اول: بهترین گیمینگ گیِر یا Gaming Gear را بخرید ❗️نمونه‌ای از ماوس‌ها و پدهای گیمینگ حرفه‌ای در بازار راحت بگم ؛ مهارت و &quot; گیم پلی &quot; شما به &quot; گیمینگ گیِری &quot; هم که می‌خرید، بستگی دارد. بله بله، شاید خیلی از گیمرهای قدیمی که در مسیر گیمینگ موهایشان سفید شده، با حرف من مخالف باشند و از روزی بگویند که در زیرزمین  خانه خودشان با یک ماوس پنج هزار تومانی معجزه کردند. اما دوره این حرف‌ها گذشته و بخواهیم یا نخواهیم در دنیای گیمینگ رقابتی امروز، هر کس گیمینگ گیِر حرفه‌ای‌تری داشته باشد نه زیاد، اما تا حدی از بقیه جلوتر است، حتی اگر آن فرد یک &quot; نوب &quot; یا تازه کار بی تجربه باشد.در خرید ماوس گیمینگ، مدلی با سریع‌ترین سنسور و کمترین زمان پاسخگویی را انتخاب کنید تا حتی در تندترین حرکات و چرخش‌ها عقب نماند و موقعیت دست شما را در کسری از زمان و با بیشترین دقت گزارش کند. در زیر ماوس هم پد گیمینگ به اندازه و با جنس مناسب (پد سرعت یا دقت) بگذارید. اما طبق تجربه شخصی من هر چه پد گیمینگ بزرگ تر باشد، بهتر است، زیرا مجبور نمی‌شوید که وسط بازی هِی ماوس را بلند کنید و به سر جای اولش برگردانید. این ماجرا حتی برای کسانی که سِنس ماوس پایین‌تری دارند، سخت‌تر هم می‌شود چون کمبود سِنس را با تکان‌ها طولانی ماوس جبران می‌کنند و به همین دلیل هم پدهای بزرگ‌تر مشکل‌گشای کار آن‌هاست. برای این کار باید دست خود را بهتر بشناسید تا گیمینگ گِیر مناسب‌تری انتخاب کنید. در پایین در مورد این موضوع صحبت می‌کنم.قدم دوم : دست و گریپ دست خود را بشناسید ❗️گریپ‌های با نوک انگشت‌ها، پنجه و کف دست&quot;گریپ‌&quot; یعنی نحوه گرفتن ماوس در دست و سبک‌های مختلفی هم دارد که خیلی از کاربرهای &quot;Reddit&quot; یا جاهای دیگر در وب در مورد هر کدام، نکته‌های خوب و بد زیادی می‌گویند . اما نکته‌ای اساسی شناخت شما از دست خودتان و نوع گریپ آن است. چه گریپ شما سرانگشتی باشد یا با پنجه ماوس را کنترل می‌کنید یا کف دست خود را کامل بر روی ماوس بیاندازید، ماوسی را انتخاب کنید که اول به ابعاد دست شما و در نتیجه گریپ دست شما بخورد و دوم سنگین نباشد. در حال حاضر، بهترین ماوس‌های گیمینیگ دنیا وزن بیشتر از  100 گرم ندارند (مانند مدل Zowie EC1-A از شرکت BenQ، ماوس G300 از شرکت Logitech و ...) . اگر شما هم مثل من زمان زیادی را بازی می‌کنید و یا دست‌هایتان سریع عرق می‌کنند، ماوسی را انتخاب کنید که جنس بدنه مقاوم در برابر عرق کردن دست و لیز شدن دارد. قدم سوم : حساسیت، &quot;سِنس&quot; ماوس یا Mouse Sensitivity ❗️دی.پی.آی یا حساسیت ماوس یعنی تعداد دات‌هایی که ماوس در یک اینچ ثبت می‌کندخواهش می‌کنم به این نکته خیلی دقت کنید که هر چه &quot;DPI&quot; یا &quot;Dots Per Inch&quot; یا میزان حساسیت یا سِنس ماوس بیشتر باشد، اتوماتیک وار آن را ماوس بهتری نمی‌کند و گاهی حتی &quot;DPI&quot; بالاتر، به ضرر شما تمام می‌شود که در این باره در آینده در یک پست جداگانه توضیح خواهم داد.پس لطفا فریب رقم‌های چشمگیر و متنوع در بازار را نخورید، ابتدا برای هر بازی‌ای که می‌کنید سِنس مناسب را بیابید. به غیر از سبک بازی که تاثیر در سرعت آن و در نتیجه نحوه حرکت دست شما روی ماوس می‌گذارد، شناخت درست از ماوس پد و این که پد سرعت است یا دقت، کار شما را خیلی دقیق تر خواهد کرد. پدهای سرعت سطح روان‌تری دارند که باعث می‌شوند ماوس راحت‌تر بر روی آن‌ها حرکت کند و دقیقا برعکس آن‌ها پدهای دقت که زبر هستند، اصطکاک بیشتری با ماوس و کفی‌های آن ایجاد می‌کنند تا گیمر احساس کند که تسلط بیشتری بر روی ماوس دارد.جدا از این که چه ماوس و یا پدی را می‌خرید، پیشنهاد من به عنوان یک گیمر حرفه‌ای این است که اولین روزهایی که ماوس را خریده‌اید و دارید از آن لذت می‌برید، با DPI کم (مثلا 800) بازی کردن را شروع کنید و اگر با آن راحت نبودید، آهسته آهسته مقدارش را بیشتر کنید تا به نقطه‌ای برسد که هر نوع حرکتی را بدون کوچک‌ترین دشواری انجام می‌دهید.دوستان و گیمرهای عزیز، زمانی که یک مدت با یک ماوس گیمینگ خاص با تنظیمات ثابت بازی می‌کنید و به آن عادت می‌کنید، &quot; حافظه عضلانی &quot; شما قوی می‌شود و داده‌هایی از مغز به &quot;حافظه عضلانی&quot; شما منتقل می‌شود که باعث می‌شوند که بعضی اوقات بدون این که بخواهید یا بفهمید، یک سری حرکت‌های غیر ارادی و جلوتر از اتفاقات بازی (مثل فیلم ماتریکس) انجام بدهید که حکم مرگ و زندگی را دارند، به خصوص اگر وسط یک مسابقه از ورزش‌های الکترونیک هستید.پس لطفا مدام دست به تنظیمات ماوس نزنید. حافظه عضلانی شما دچار اختلال می‌شود و به هم می‌ریزد، شاید هم هیچ وقت مثل سابق خودش نشود. ماوس گیمینگ خود را طوری نگه دارید که یک نوازنده ساز خود را نگه می‌دارد. آیا تا به حال دیده‌اید که یک نوازنده حرفه‌ای هر روز ساز خود یا نحوه گرفتن آن را عوض کند ؟ خیر، زیرا آن‌ها یاد گرفته‌اند که بدون فکر کردن، بنوازند و شما هم باید بدون ثانیه‌ای درنگ دشمن خود را از صحنه بازی محو کنید.قدم چهارم : تمرین، تکنیک و مغز بازی ❗️ دست از تمرین کردن بر نداریدانگلیسی‌ زبان‌ها به یک اصطلاح خیلی ایمان دارند و آن &quot; Practice makes perfect &quot; است، یعنی تمرین شما را عالی می‌کند، پس هیچ وقت دست از بازی کردن نکشید تا حرفه‌ای شوید.ایمینیگ شما با تمرین‌های &quot;فلیک شات&quot; و &quot;پیری فایر&quot; پیشرفت می‌کند. فلیک شات یعنی پیش بینی حرکت دشمن و مکان قرار گیری او و تیر زدن بر اساس این فرضیه است. پیری فایر یعنی تیر زدن قبل از این که یک دشمن را ببینید یا وقتی از یک گوشه بیرون می‌آیید و می‌خواهید او را غافلگیر کنید و زودتر تیراندازی کنید. برای یادگیری این دو تکنیک ساده از بات‌ها (هوش مصنوعی بازی) استفاده کنید تا به مرور زمان حافظه عضلانی شما قوی‌تر شود و در حرکت، ایستاده و یا حتی دراز کش یا نشسته &quot;اِیمینگ&quot; بهتری داشته باشید. اما مغز بازی به تمرین زیاد، یادگیری مپ یا نقشه و پیش بینی ربط دارد. این که بدانید حریف شما چه قابلیت‌هایی دارد و از کدام گوشه‌ای بیرون می‌پرد یا در کجا پرواز می‌کند، فرق بین یک حرفه‌ای و یک &quot;نوب&quot; است. بعضی وقت‌ها لازم نیست اصلا بجنگید و فقط باید وقت بخرید. مواقع دیگر باید زیرک باشید و از پشت ضربه بزنید و گاهی هم فقط باید چشمانتان را ببیندید و همه را به تیر ببندید. &quot;کِی چه کاری بکنم&quot; را  یاد بگیرید.</description>
                <category>Biggie</category>
                <author>Biggie</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 20:45:53 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>