<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آلبوم گوزن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Gavazn</link>
        <description>برداشت‌هایی در مورد آلبوم گوزن علی سورنا اینجا منتشر می‌کنم. ایدی خودم  virgool.io/@Sadeq3M</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:34:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/152458/avatar/DluViw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آلبوم گوزن</title>
            <link>https://virgool.io/@Gavazn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پنج - بررسی و تحلیل آهنگ بیراهه علی سورنا از آلبوم گوزن</title>
                <link>https://virgool.io/@Gavazn/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-s9ozu9lznod8</link>
                <description>قبل از شروعاول /  در رابطه با شعر و برداشت‌های متفاوتی که میشه از اشعار داشت؛ مطلبی نظرم رو جلب کرد که فکر می‌کنم به درک اشعار سورنا کمک کنه و به طور خلاصه می‌نویسم. موضوع کلی، بخشی از نظر یدالله رویایی در رابطه با تصویرسازی شاعر در بیانیه‌ی شعر حجم یا حجم‌گرایی در شعر (به نقل از کتاب هلاک عقل به وقت اندیشیدن) - منبعمنظور از کنار گذاشتن واقعیتِ مادر، یعنی شاعر در شعر خود، نه از واقعیت، بلکه درکِ خودش از واقعیت را نشان می‌دهد. با تصاویری که تقلیدِ جهانِ واقع نیستند؛ بلکه آن طور که شاعر درک کرده نشان می‌دهد.مثلا در یکی از اشعار رویایی داریم: «در لحظه خاکستر، رفتارم از آتش بود؛ وقتی که می‌دیدم ابری قفسم را می‌گریید»خودِ رویایی توضیح داده که در یک غروب خاکستری که حس اسارت می‌کرده، باران شروع به باریدن کرد. پس قطره‌های باران، برای او حکم میله‌های قفس را داشتند و اینطور در شعر پدیدار شد.در واقع مسئله، بیشتر نحوه بیانِ شاعر است، که تصویرِ شعری را صریح و روشن تحویل مخاطب بدهد یا نه!مثلا همین شعر رو اگر رویایی اینگونه بیان میکرد که:«باران می‌بارد و قطره‌های باران، گویی میله‌های قفس من هستند»یک تصویر شعری خیلی متعارف می‌شد.اصلِ حرفِ رویایی اینه که شاعر بهتره به جای اینکه دو سرِ یک تصویر شعری یا مثلا یک تشبیه را، خیلی ساده کنار هم قرار بده و خیلی صریح بیان کنه؛ فاصله یا حجمی در این میان ایجاد کنه!یعنی رابطه بین این دوتا را دورتر و پیچیده‌تر کنه!مثلا به جای اینکه بگه «چشم تو مثل شب سیاه است» بنویسه «چشم تو در انتهای شب ایستاده است»از نظر رویایی به این شکل، ذهن خواننده به موقع خواندن شعر، چیز بیشتری برای کشف داره و شاید حتی ارتباط تازه‌ای بین دو جز تصویر پیدا کنه و شاید شعر رو طوری بفهمه که خود شاعر هم نفهمیده بوده.  رویایی صریحا اشاره می‌کنه که تعبیر خواننده لزوما نباید با تعبیر شاعر یکی باشد و اینطوری خواننده هم در ساختن شعر سهیم میشه!دوم / تا امروز، آهنگ بیراهه و همچنین رقص (پیچک) و 16.6%  از ساوندکلود حذف شده! توضیحاتی هم در موردش داده شد. مثل اینکه این کارها سمپل بوده و حق کپی رایت داشته یا اینکه ریپورت شده. با اینکه توضیحات برای من کافی نبود ولی انتظار می‌رفت که آهنگ‌های حذف شده جای دیگه دوباره آپلود بشه تا برای آنلاین گوش دادن؛ منبع تایید شده‌ای (غیر اسپاتیفای) از طرف آرتیست وجود داشته باشه.سوم / توضیحات دهقان راجع به حذف آهنگ‌ها رو اینجا می‌تونید ببینید.خودم آلبوم رو قبلا خریداری کرده بودم و قطعه بیراهه رو اینجا آپلود کردم که می‌تونید دانلود کنید. امیدوارم که علی سورنا در آینده یه سایت مستقل بزنه و همه کارهاش رو اونجا آپلود کنه تا همه بتونن دسترسی به مجموعه کارهاش و تکست‌ها و کاورهای آلبوماش داشته باشن. آخر  / قطعا برداشت‌های بسیار زیاد و متفاوت‌تری میشه از این آهنگ داشت. صرفا  برداشت خودم رو به اشتراک گذاشتم و به زبان خیلی ساده نوشتم و اگر هر نظر  یا اصلاحی مدنظرتون بود، حتما کامنت کنید.بریم سراغ آهنگ چهارم آلبوم گوزن با عنوان بیراههکاور آهنگ بیراهه کاورآخرین جایی که حصار حضور داره و جلوتر از راوی هست؛ انگار که از اول می‌خواست راوی رو به اینجا بیاره. قلاب چوب ماهیگیری که در کاور آهنگ گریز از مرکز به عنوان پل استفاده شده بود و کوله، همراه حصار هست.  جلوتر مراسم تدفین دیده می‌شه و چهار قبر حفر شده خالی. البته میتونه دلیل خاصی نداشته باشه و فقط نماد قبرستان باشه و تعداد اتفاقی توی تصویر باشه اما به ذهنم آهنگ تئاتر سایه‌ها از آلبوم کویر اومد. قبل از قسمت کورس (همخوان) آهنگ، این متن تکرار میشه:من کنار دیروز ، کنار فردا؛        کنار همه آرزوهای بی گناهچهار تماشاگر اعدام آفتابیم؛   چهار قاضی اتهام سایه هادر یه ورژن غیررسمی هم که لینک یه قسمتش رو میذارم؛ همین آهنگ فقط با این تفاوت خونده:من کنار سارا، کنار مونا؛           کنار همه آرزوهای بی گناه.چهار تماشاگر اعدام آفتابیم؛    چهار قاضی اتهام سایه ها.که در واقع این چهار قبر می‌تونه به همون تماشاگرهای تئاتر سایه‌ها هم اشاره داشته باشه.مراسم تدفین چه کسی؟آهنگ بیراهه، اشاره به ماجراهایی داره که کاملا شخصی هستن و  اسامی اعضای خانواده هم به میون میاد. علی سورنا صراحتا توی آهنگ از مرگ سارا (خواهرش) صحبت میکنه و از منابع متفاوت شنیدم که از بیماری سرطان فوت شدند. که این میتونه ارتباط معنایی با یه آهنگ شخصی دیگه از آلبوم کویر، قطعه تئاتر سایه‌ها داشته باشه؛ جایی که اشاره به تراشیدن موی کسی میکنه که ممکنه خواهرش باشه.یه هیولا جلوم یه شبنم رو میخورد.وقتی دونه ی اشک کوچیکمو میخوردم.یه دختر که موشو میتراشن، آی. . نزنید.اون همه آرزوشه موهاش.یه سایه ی تموم معصومیت من بود.جدا از این، با دنبال کردن خط داستانی ماجرای مریم و داراب، ممکنه این مراسم تدفین مریم و بقیه هم مردم داراب باشن!همچنین یه فاصله دره‌ مانندی بین راوی-حصار و مراسم تدفین هست که میتونه در واقع بین کاور آهنگ دار و گریز از مرکز قرار بگیره!با این ترتیب، راوی و حصار از دور داراب رو نگاه میکنن و با نزدیک شدن بهش مراسم تدفین رو میبینن و بعد راوی از روی حصار رد میشه (یا یکی میشن) و در نهایت کوله رو خود راوی حمل میکنه و به مسیر ادامه میده. (نکته جالب دیگه اینکه بعد از گریز از مرکز دیگه راوی پیراهن به تن نداره و با بالاتنه برهنه در کاورهای بعدش حضور داره)________________متن آهنگبخش ابتداییبخش ابتدایی تقابل دو جبهه و گروه رو به تصویر می‌کشه. گروه اولی که ادعای شرافت دارن، هنر رو مارکِت کردن و از واقعیت‌ها صحبت نمیکنن (توی سیاهی خبر خوب میدن)؛ گروه دوم که خودش هم جزو این دسته هست، کاملا مقابل گروه اول قرار می‌گیره و حتی بهشون حمله میکنه و بخشی از قلمش تیز شده برای همین!اما اینجا اشتراک‌هایی هم هست!مثل اینکه هر دو طرف دنبال قدرت هستن و میخوان همدیگرو بِدَرن! و هر کس بهانه‌ای برای اینکار داره.  اینجا به نظرم، مسیر دو گروه که مجبورش کرده که به بیراهه کشیده بشه.تف تو قلم خامی که وسط کویر میده خبر باغ / همون بهتره ادب لالاینجا هم یکی از نقدهای تندی هست که به گروه اول داره، اینکه سکوت بهتر از گفتن دروغه و همون بهتر که ساکت باشی و اینجا شخص لال رو مثال میزنه که عدم توانایی صحبت کردنش به خاطر ادبش هست!همچنین من رو یاد آهنگ سوز از آلبوم اشتباه خوب بهرام میندازه «این دفعه فکتو خورد می کنم. اگه بِدی فردای خوبی رو مژده بهم..»کاش کش میومدی تو جات عوض جاکشیای کاش در جایگاه خودت، پیشرفت می‌کردی تا اینکه بخوای توی جایگاه دیگری باشی!واقعیتم اینه که نرمه آینده ام / هستم تا ته تو خطر خاک / با این امکان کم که نرم به گادر ادامه از آینده‌ای نامعلوم صحبت میکنه که خطراتش رو به جون خریده و امکانش کمه که به در این مسیر به فنا نره (یعنی احتمالش زیاده که بره)ورم پرچمای قدرت رو بکشید محکم به دهن شانسیکی از زیباترین تشبیه‌های این آهنگ، همین جمله هست. جایی که از غلبه قدرت حتی بر شانس و حتی جفرافیا میگه و برای همینه که همه دنبالشن.اصلاحات دَریدَن همدیگه، وارد شدن به بیراهه و پرچم‌ها، به شدت یادآورِ تالار اول در آهنگ اول آلبوم «حرکت» است. جغرافیا پرسیدم اون جا کجاست / یه قطار چسبیده بود واگناشتو گفتی عطش تو رو تو آرزوت جا گذاشت / شوالیه اسبشو کنار رود جا گذاشتیکی از قسمتهای پرابهام این آهنگ همینجاست. سوالی؛ از مخاطب نامعلوم پرسیده میشه (ممکنه حصار باشه با توجه به کاور آهنگ) اونجا کجاست؟ کجا کجاست؟ احتمالا اشاره به صحنه روبرو. که صحنه تدفین هست و یعنی: «مرگ» صحنه روبرو رو چطور توصیف میکنه؟ یه قطار چسبیده بود واگناش: یعنی قطاری که نقطه اتصال نداره!طناب اتصالمون نالید توی خلا دار = تور صید جمعی با اتصال مردن و وقتی میگه طناب اتصالمون نالید انگار که یکی رسید به اون نقطه اتصال که خواهرش باشه. چرا نقطه اتصال؟  چون تنها چیزی که عادلانه بین همه تقسیم شده و کسی بر کسی برتری نداره!شوالیه اسبش رو کنار رود جا گذاشت هم میتونه اشاره به تالار سوم باشه اما باز با این حال، خیلی ارتباطی رو نمیشه حس کرد.________________مرگ ساراسارا له شد تو جنگ طبقه ها / یه لیوان تراژدی رفت علی‌الحساب پایین از گلو هاموناولین چیزی که به ذهن میرسه، اختلاف‍‌های طبقاتی هست. حتی تعصب و مجدودیت‌ها هم میتونه باشه و همین اختلافات باعث مرگ یک نفر شد.تراژدی بعد از مرگ یک نفر از اعضای خانواده که همه رو متاثر می‌کنه.مرگ همیشه خبر داغ بود. همیشه توجهات دیگران در خبر مرگ جلب میشه و این خبر مهم‌تریه نسبت به اتفاقاتِ زندگی یه شخص! و همیشه از چگونگی مرگ سوال میشه در حالی که کیفیت زندگی همون شخص برای کسی مهم نیست.باشه علی نبره یاد / نگاهت همینو می گفت توی روز دفناینجا انگار به نحوی همون دیالوگ قبلی ادامه داره همونجا که پرسید: «اونجا کجاست؟» الان بعد از پاسخ و توضیحات دیگه، با نگاهش بهش میگه: یادت نره!اما در ادامه مشخص میشه که مخاطبِ این مکالمه، مادرِ علی سورنا هست!رفته حالا علی از زخم پاها تا قتل سارا قبل مرگش / حماسه‌ی نظم آواز بردگی سارا قبل از مرگش به قتل رسیده بود! و بنظرم تاکید سورنا اینجاست که سوگواریِ اصلی رو باید اون زمان انجام می‌دادیم. انسانهای که با وجود زنده بودن؛ زندگی نکردنند و در جایگاه برده بهشون ظلم شده!تا میرسه به مرگ سارا و مظلومیت زنان، فضایی که از غم سارا ایجاد شده رو هم به ترک های خونه اشاره تشبیه میکنه و تپش‌های داس از بیخ و بن غلطه ساز مامانچی غلطه؟ وجود داشتن غلطه!به نظر من، دردی که سورنا اینجا ازش حرف میزنه، درد وجودیه! یعنی اتفاقی نیست که ازش شاکی باشه؛ بلکه  چون هستیم، اونا هم هست و از همونا شاکیه.اینجا مستقیم به مامان اشاره میکنه و دو حالت داره!اول / موقعیت و مخاطبِ قبلی عوض شده و الان جای دیگه با مادرش مکالمه داره.دوم / حصار در واقع نمادی از مادر علی سورنا هست و یا حس مادرانه‌ای بهش داره.________________بخش پایانیخونه چاک برداشت با دهن باز / من ترک نکردم فقط زدم به چاکدوبار از کلمه «چاک» با دو معنی متفاوت استفاده میشه.  شاید منظور اینه که من خونه رو ترک کردم و انتخابش رو عوض کرد (با توجه به آهنگ گریز از مرکز) ولی عدم‌حضورش به معنی فراموش کردن و ترک کردن نیست.نامه ها رو می خوندم عقب تاریخ / هیچ فرمولی ندیدم که نبره بادهمه چیز از بین میره و هیچ قانون و فرمول (نظریه و ایده‌ای) در طول تاریخ بی‌نقص نبوده و همین هم یکی از مسائلی بوده که بهش اعتراض داره.گل می باخت به دغل خار/ همیشه خدمت نصیب خدمه هاستهمونطور که بالاتر از «درد وجودی» نوشتم اینجا هم به نظرم به همین اشاره داره؛ این که گل همیشه خار رو به همراه خودش داره و یا اینکه همیشه جایگاه خدمه‌ای هست که یک سری باید در اون نقش خدمت کنن و انگار که راه دیگه‌ای هم نیست.و به همین‌ها اعتراض داره!در آهنگ قلب‌های آتشین هم اشاره داره به این که: «من پرم از درد بودن!»گفتم فکر کردی رویا بی‌مرگه ؟ صدف بدون مروارید سنگه / بپذیر مامان مروارید مرگه / تو بی رحم گفتی دنیا بی‌رحمه / دنیا بی‌رحمه ...همانطور که صدف بدون مروارید با سنگ تفاوتی نداره و ارزشی نداره؛ زندگی هم بدون مرگ جذابیتی نداره و در واقع زندگی با مرگ ارزشمند میشه یعنی مرواردیدِ زندگی؛ مرگه!و چون اساسا زندگی با مرگ قابلِ زیستن میشه؛ پس دنیا بیرحمه!!و این رو مادرش به طرز بیرحمانه‌ای میگه،چرا؟ چون نوبت به خودشون رسید!پخش شدن گل ها بی چتر / تو سقوط شال سرخابی رنگتهیچ ایده‌ای ندارم!اما باز نفس کشیدی ویرونی‌ات رو / صورتت همون زن دیروز می‌شد / که با دندون کشیدی زخم شرف / تموم غمت نیرو می‌شدبا وجود همه این مسائل، نفس کشیدی (یعنی ادامه دادی) و مثل دیروز (قبل مرگ سارا) ادامه دادی و با چنگ و دندان، شرافت زخمی شده رو می‌کشیدی همه اینها در تمجید مادرش گفته که از پا در نیومد و با قدرت ادامه داد، قدرتی که منبع و نیرومحرکه‌اش غمی بود که وجودش مونده.می‌کشیم به چهارپایه هجا رو / که شعر بکنیم بارش دار روچهارپایه هجا رو می‌کشیم! یعنی هجا رو دار زدیم چرا؟ تا بازش دار رو شعر کنیم تعبیر شاعرانه‌ای از بی‌پروا بودن در سرودن و دار زدن هجا و کلمات که به معنی استفاده کردن آزادانه شاعر از کلمات و حتی دار زدنشون باشه!و از طرف دیگه از مرگ و دار هم بخونه.هزار بار زد واقعه ما رو / ما بلند می‌شیم بار هزارم / هنر ما چیزی غیر این نبود / که بفهمیم کی می‌چرخونه سایه‌ی ما رو / بیا بیرون از قاب زوال / کدوم صاعقه زد خانه‌ی مارو؟هزاران بار با اتفاقات و وقایع متفاوت زمین خوردیم اما باز برای بار هزارام بلند میشیم!و اینها دلیلی نشد تا ما از پا دربیایم. اما تموم هنر ما اینه که بفهمیم کی این بلا رو سر ما میاره و سایه ما رو میچرخونه؟ اینجا باز از شخصیت سوم مجهول صحبت میشه، مثل آهنگ‍‌های قبلی و بعدی (کارگردان این تئاتر رو ندیدم / تصویر باد رو ندیدم)همه انگار به راوی داستان ما اشاره داره، اینکه چه کسی داره زندگی ما رو به این نحو روایت میکنهحتی در کارهای قبلی مثل آهنگ نفسکی دل مارو این مدلی بنا کرد؟من؟یا توارجاعات متفاوت هنرمند از یک موضوع، می‌تونه تصویری کوچیک از دنیای شاعر رو بهمون نشون بده و البته شاید ما هیچوقت متوجه واقعیتش نشیم.و در نهایت خونه رو قاب زوال میبینه و بعد از انتخاب خونه و اتفاقاتی که میوفته (اتفاقی مثل صاعقه)، مجبور میشه تا از خونه بزنه بیرونورژن دیگر از آهنگدر یک نسخه دیگری که از آهنگ شنیدم این جمله اولش خونده میشه و نمیدونم تایید شده هست یا نهمرا آن نسیان نباشد در مَستی. دنیا را چه زَهره باشد که مرا حجاب کُند، یا در حِجاب رَوَد از من؟جمله‌ای از مقالات شمس که به یکی از مراحل مستی اشاره داره.ساختار کلی آهنگمتن این آهنگ، بدون صحنه اول و دوم و حتی بدون کورس و فقط با یک فلو از اول تا آخر خونده میشهبا این که من به سه بخش تقسیمش کردم و حتی ممکنه یکی دو صحنه داشته باشه (مثل مکالمه و نگاه کردن به جایی) اما سورنا لزومی ندیده این کار رو بکنه و این یکی از تفاوت‌های آشکار بین این آهنگ و بقیه آلبوم است.________________متن کامل آهنگ بیراهه علی سورنا از آلبوم گوزندر  ساوندکلود دیده بودم اولش نوشته بود که: «زدم به پام زخم کمر راه رو»ولی وقتی گوش میدیم اینطور میگه: «زدم به پام زخم کمر دار رو»بی‌راهه نیست طرف راه / زخم شرر ما می‌زنه به شرفت آروم باش / طعم خطر تاریخه توی قلم مانه تو نیستی طرف حساب / زدم به پام زخم کمر راه رو / طناب اتصالمون نالید تو خلع دارتوخفا پیچید دور کمر ماری / که با ولع تموم میشد ولع ماطلب قدرت شد ثمر راهمون / می‌خوایم همو بدریم /حالا یکی غلطه یکی طلبه رسیدن به شرفه/ تف تو قلم خامی که وسط کویر میده خبر باغ / همون بهتره ادب لال/ کاش کش میومدی تو جات عوض جاکشی /بگو زخم هنر رو نبره کاسبی / ما تیزی می ساختیم از قلم داغواقعیتم اینه که نرمه آینده‌ام / هستم تا ته تو خطر خاک / با این امکان کم که نرم به گاورم پرچمای قدرت رو بکشید محکم به دهن شانس / جغرافیا پرسیدم اون جا کجاست / یه قطار چسبیده بود واگناشتو گفتی عطش تو رو تو آرزوت جا گذاشت / شوالیه اسبشو کنار رود جا گذاشتیه ناکامی عقب کام/ سارا له شد تو جنگ طبقه‌ها / یه لیوان تراژدی رفت علی‌الحساب پایین از گلوهامونتپشای نفس داس زایید / ترکای خونه های شهرک ما رو / مرگ همیشه خبر داغ بود / باشه علی نبره یاد / نگاهت همینو می‌گفت توی روز دفنرفته حالا علی از زخم پاها تا قتل سارا قبل مرگش / حماسه‌ی نظم آواز بردگیاز بیخ و بن غلطه ساز مامانخونه چاک برداشت با دهن باز / من ترک نکردم فقط زدم به چاکنامه ها رو می خوندم عقب تاریخ / هیچ فرمولی ندیدم که نبره بادگل می‌باخت به دغل خار/ همیشه خدمت نصیب خدمه‌هاستگفتم فکر کردی رویا بی‌مرگه؟ /  صدف بدون مروارید سنگهبپذیر مامان مروارید مرگه / تو بی‌رحم گفتی دنیا بی‌رحمهدنیا بی‌رحمه...پخش شدن گل‌ها بی‌چتر / تو سقوط شال سرخابی رنگتاما باز نفس کشیدی ویرونی‌ات رو / صورتت همون زن دیروز می‌شدکه با دندون کشیدی زخم شرف / تموم غمت نیرو می‌شدهزار بار زد واقعه ما رو / ما بلند می‌شیم باز هزارمهنر ما چیزی غیر این نبود / که بفهمیم کی می‌چرخونه سایه‌ی ما رومی‌کشیم به چهار پایه هجا رو / که شعر بکنیم بارش دار روبیا بیرون از قاب زوال / کدوم صاعقه زد خانه ی مارو؟</description>
                <category>آلبوم گوزن</category>
                <author>آلبوم گوزن</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 16:20:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار - بررسی و تحلیل آهنگ گریز از مرکز علی سورنا از آلبوم گوزن</title>
                <link>https://virgool.io/@Gavazn/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-opfb4zlpb4lb</link>
                <description>قبل از شروعاول / از این آهنگ به بعد، آلبوم گوزن بسیار پیچده میشه و ارجاع‌های زیادی به سه آهنگ اول و آلبوم‌های قبلی داره؛ به همین دلیل، برداشت مشخصی نمی‌توان از شعرها داشت به این صورت که هر جمله دقیقا به چه چیزی اشاره داره!دوم /  سبک بعضی آثار از هنرمندان بزرگ به گونه‌ای هست که  شاید تحلیل تا این اندازه و ریز شدن تا این حد، مسیر اشتباهی باشه!  به عبارت دیگه بهتره وارد فضای هنرمند شد و دنیاش رو لمس کرد و در این مسیر شاید نباید به تک تک جملات و عبارت‌های استفاده شده، تمرکز کنیم؛ برای همین، این کار خودم زیر سوال میره اما در هر صورت، میخواستم چیزی که بهش فکر کردم رو به اشتراک بذارم.آخر / قطعا برداشت‌های بسیار زیاد و متفاوت‌تری میشه از این آهنگ داشت. صرفا برداشت خودم رو به اشتراک گذاشتم و به زبان خیلی ساده نوشتم و اگر هر نظر یا اصلاحی در مدنظرتون بود، حتما کامنت کنید.بریم سراغ آهنگ چهارم آلبوم گوزن با عنوان گریز از مرکزکاور آهنگ گریز از مرکزکاوردر نگاه اول، ادامه مسیر راوی و حصار هست. راوی دستاش رو باز کرده و با خیال راحت و فراغ بال، از روی حصار و در جهت مخالف رد میشه. این تصویر ما رو یاد این تیکه از شعر می‌ندازه که کسی که پل بشه میون شکاف / یعنی باید بگذره از رو خودشطبق همین قسمت از شعر و ارتباطش با کاور، راوی داره از روی خودش (حصار) رد میشه و یک قسمت دیگه که میگه:هنو دستای قطع تو کوله‌امدر آهنگ ناخدا جلال، دست‌ اسد توی کوله‌ حصار بود؛ که این دو با هم اشاره میکنه: حصار، خود راوی هست. شاید هم کودکی راوی یا بخش خاصی از وجودش باشه. که در این صورت معنای کاور اینطور میشه:راوی با فراغ بال از شکافی رد میشه اما قسمتی از وجودش تمایلی به این کار نداره؛ برای همین مجبوره تا از روی اون هم رد بشه._در نگاه دوم، ارتباط نزدیکی با کاور آهنگ «نه میمیرم نه برمیگردم» داره. در واقع یک نمای دورتر از همین کاور (قاب) هست که نشون میده علی سورنا (راوی) از جای قبلی که میتونه شهر یا خونه باشه رد شده و در این مسیر پل شکسته و قسمتی از خودش هم داره سقوط می‌کنه.کاور آهنگ نه میمیرم نه برمیگردمتفاوتی که اینجا هست، اون کسی که سقوط میکنه، دیگه بچه نیست و کوله نداره. شاید به این معنی باشه که حصار رو باید پرورش بده تا بعد بتونه از حصارش خلاص بشه و رد بشه. یعنی با موفقیت از روی خودش گذشت.متن اصلی آهنگ گریز از مرکزبخش اولآغاز قصه‌ی تلخ / این بیماری همیشه مثل یه صحنه/ توی صورتمه این که زندگی جنگه و بگیر به چنگ اگه جایی رو می‌خوای قدرت اگه فردایی رو می خوای قصه‌ی درد مشترک تموم ترک‌های جامعه واسه نگاهی که انقدر کدر و تلخهابتدا از خودش و شروعش صحبت می‌کنه. به تعبیر من، شروع مواجهه با دنیا و زندگی. اما می‌تونه شروع رپ کردن و حتی به دنیا اومدنش باشه. در هر صورت این شروع تلخ بوده، چون متوجه شده اگر چیزی رو میخوای باید در ازای اون چیز دیگه‌ای بدیم. مثل آینده که در ازای اون باید قدرت داشت. این رقابت در واقع مصداق جنگه و همین مسئله (که تا حدی به ماهیت زندگی اعتراض داره) قصه دردی هست که همه چالش‌های جامعه به صورت مشترک همراه دارند. یه لحظه بکن مجسم این جنگ رو / موفقیت یعنی قلبت رو کم کناینجا هم یک مثال دیگه از همین موضوع هست. برای اینکه در مسیر موفقیت قدم برداری باید وارد جریانی بشی که پا روی احساست بذاری (باز هم برای به دست اوردن چیزی، چیز دیگه‌ای فدا شد)پیش یعنی بالا پس یعنی زیر نقطهدر نگاه اول، اینطور به نظر میرسه پیش به معنای گذشته هست و پس به معنای آینده. در واقع منظورش اینه که هر چی میریم جلوتر به سمت پایین حرکت می‌کنیم. آیا فقط همین برداشت رو میشه کرد؟پیش / کلماتی مثل «پیشانی»، «پیشرو» یا «پیشرفت» به معنی جلو و آینده هست. اما در عین حال کلماتی مثل «پیشینیان» یا «پیش‌درآمد» به معنی عقب و گذشته.یا درآهنگ «نه میمیرم نه برمیگردم» جایی میگه «پس تاریخ و ساعت واسم یه پارخط به پیشه»پس  / کلماتی مثل «پسوند» یا «پس فردا» به آینده و جلو اشاره داره در حالی که «پسرفت» به معنی به عقب برگشتن.در مجموع اینکه در ظرف مکان «پیش» به معنای جلوتر هست و «پس» به معنای عقب، ولی از لحاظ زمانی «پیش» معنی گذشته رو میده و «پس» معنای آینده.که در این صورت دو برداشت کاملا متفاوت میشه از این جمله داشت:برداشت مکانی / زندگی جوری شده که اگر بخوای پیش بری باید به سمت بالا (به سمت موفقیت) پیشرفت کنی و زندگی رو پلکانی کردن برامون و به نحوی باید پله‌ها رو بری بالا تا به قدرت برسی.برداشت زمانی / زندگی هر چی از گذشته دور میشه بدتر میشه و سیر کاملا نزولی داره.آواز نداره زبون لکنتاشاره به آهنگ دار (داستان مریم) که وقتی چکاد درگیر لکنت حرف‌های مریم شد. اینجا هم وقتی میگه زبان لکنت، آوازی نداره. به نظر من اشاره به این داره که زندگی کردن در سایه قدرت نیازمند آوازی برای عرضه کردن هست و  زبانی که لکنت داشته باشه نه آوازی داره و نه می‌تونه از خودش دفاع کنه. چند سالی هست که با غم می خونم / اونا که منو دنبال کردن می دوننروزای کمی بود که رنگی بودم / زخمی شدم وقتی جنگ پیش اومدتقریبا همه کارهای علی سورنا تاریکه. حتی اولین کارهاش هم اگر پیدا کنید (در ساوند کلود علی سورنا نیست) به دنبال سوژه‌های کمتر پرداخته شده از حاشیه‌های شهر بوده. برای مثال آهنگ پایان نامه از سورنا  ....  با غم خوندن علی سورنا همیشگی بوده و یکی از وجه تمایزاش با بقیه رپرها همینه.اینجا هم به این موضوع اشاره داره که دلیل اینکارش (با غم خوندن)، زخمی شدن موقع جنگه ... کدوم جنگ؟ همین که از اول بهش گفته آغاز این قصه تلخ .. همین زندگی که اگر چیزی رو میخواد باید چیز دیگه‌ای رو قربانی کنه. از همون ابتدا با این جریان زخمی شده و آثار زخم، هنوز هم هست.حتی وقتی می گن نمی تونه شهرستانی /  رپ کردم واسه هدف بهترم / درجه یک امروز درجه یک‌ترماما با این حال، به مسیر ادامه دادم و به حرف‌های دیگران (شهرستانی نمی‌تونه) توجه نکردم.در مسیرم (رپ کردن) هدف بهتری رو انتخاب کردم و الان هم از درجه یک یه چیزی بالاترم :)))ادبیات بی ادب شعر بلدکسی که کارهای سورنا رو شنیده باشه، از این بازی با کلمات سورنا زیاد دیده. مثلا آدما وقتی وا میشن پنجره‌ها خوبن = پنجره‌ها وقتی باز میشن آدما خوبنتکون رو تاب خالیه = تاب تکون نمیخورهسینم جر یقته = یقم رو برای سینت جر میدماینجا هم منظورش اینه که «بی‌ادبی که شعر و ادبیات بلده». چرا بی‌ادب؟ احتمالا به خاطر بی‌پرده صحبت کرده و  فحش‌هایی که گاه و بیگاه استفاده میکنه. شعر و ادبیات بلد بودنش هم که واضحه.همه گنده هاتون هول سحرم شدن / وقتی کوبیدم قلم زنده‌امو تو هیپ هاپ / زمان گفت می‌رم / منم فقط نوشتمدر ادامه تعریف از خودش اضافه میکنه که همه کسایی که توی هیپ‌هاپ حرفی برای گفتن دارند، جذب قلم جادوییش شدن و خودش هم محکم در این مسیر ادامه داد. (که انصافا هر آلبوم نسبت به قبلی پیشرفت و نوآوری‌های قابل توجهی، حداقل در زمینه شعر داشته)همخوانهنو خونه‌ام تو کوله‌ام /  هنو کلی قدم تو کوله‌امهمچنان به مسیر ادامه میدم.خونم تو کوله‌ام / جایی ساکن نمیشم و خونم همیشه همراهمه.کلی قدم تو کوله‌ام / همچنان راه زیادی رو در پیش دارم.هنو دستای قطع تو کوله‌امهمانطور که در توضیحات کاور نوشتم، اشاره به داستان ناخدا جلال داره که دست‌های قطع شده اسد در کوله حصار بود و نشونن میده که حصار هم بخشی از خودشه. و در اون داستان دست اسد به ناحق بریده میشه. اما در مجموع کارهای علی سورنا به دست قطع شده زیاد اشاره شده مثلا در سه‌گانه نفس/ مهران/ نغمه که کاور هر سه دست هست جایی اشاره میکنه که:دستم هنوز تو وحدت با شماست خودم اینجام چون از مچ زدمشهنو موی بلند تو کوله‌اماشاره یه آهنگ دار (داستان مریم) که موهای مریم، باعث تکفیر مریم شد و بازهم در آلبوم‌های دیگه به موی بریده شده شده زنانه اشاره داره مثلا:آلبوم کویر / یه دختر که موشو میتراشن، آی. . نزنید. اون همه آرزوشه موهاش.آلبوم نگار  / من همون نگارم که گیسومو به دندون کشیدم أ تو دست این تبر.من مسافر زندگی ام اما /  هنو مردن تو کوله‌اماشاره به آهنگ حرکت (ارابه مرگ) که زندگی رو به نشستن بر روی ارابه مرگ تشبیه کرده و مرگی که همیشه همراهشه.اما میدونیم که جلوتر در آهنگ‌ قلب‌های آتشین، تموم محتویات کوله رو خالی می‌کنه.ولی باید زندگی کردولی (متاسفانه) با وجود همه این‌ها باید زندگی کرد. که دلیل ادامه دادن هم در ادامه کارهاش اشاره میکنه.بخش دومرشد کردم ولی فهمیدم باید / یا خودکشی بکنم یا کشته بشم واسه امثال من یا جنگه یا مرگ / اینو زد تو صورتم رخ گشنه شهرمبه تعبیر منخودکشی / یعنی سکون و برابرست با مرگکشته شدن / یعنی حرکت کردنو برابرست با جنگیدناینو زد توی صورتم / قبلا اشاره کرده که پذیرفتن این حقیقت براش سخته دیدم وطنتون نفوذ نداره / تو سر کسی که اتاقشو دوست ندارهیه نقل قول معروفی هست که میگه:هر شخص باید در درجه اول خودش رو دوست داشته باشه تا بعد بره سراغ خانواده و در نهایت جامعه / اینجا هم از لحاظ مکانی میشه گفت هر کس اول باید خونش رو دوست داشته باشه تا بعد بره سراغ کشورسورنا، خونه رو از خودش نمی‌دونه و میگه وطن برای کسی که اتاقش رو هم دوست نداره؛ کارایی نداره!از اینجا به بعد جنگ علی سورنا بین خونه (سکون) و هدف (حرکت) شروع میشه.زخم ریزش آغاز جهش / یعنی گریز از مرکز و ناز مکش /  همه می‌شیم پاره تهش این زخم‌ها (که بهشون اشاره کرد) باعث میشن تا جهشی صورت بگیره و حرکت کنه. اما باز انگار فرقی بین دوتاش نمیبینه؛ وقتی در نهایت همه پاره میشیم! بین دو کش آواره تهشبین دو کش یعنی دو طرف که تو رو به سمت خودشون میکشن. آخرش نابودت میکنن. اینجا یاد یه قسمتی از آهنگ لمس از بهرام افتادم که اون هم از گیر افتادن بین دو کش حرف می‌زد:رویاهات میکشنت جلو. خاطراتت میکشنت عقب. چی میمونه ازَت. یه چیزی میشی به عمق افکارت و به طول زندگی.دیگه آینه حسابی می بینه تنهام / فکر کردم به جون خونه می‌شینه حرفام اما کشیده شدم به سمت جلو / تا که بفهمم چی می‌گن ترساماینجا مشخص میشه که خونه رو انتخاب میکنه (اما جلوتر از انتخابش پشیمون میشه!)فکر کردم به جون خونه میشینه حرفام / به انتظاری که از خونه داشته، نمیرسه.اما کشیده شدم به سمت جلو / ولی اهمیتی نمیده و ادامه میده (انتخاب خونه) تا با ترس‌هاش روبرو بشه.گفتم هدفتو نطفه‌اش رو بکار / یا که واسه خونه‌اتون قدرت رو بخواهبازهم تردید به سراغش میاد و باز به خودش میگه این یا اون یکیش رو انتخاب کن.شوخی نکن با خودت خسته شدی دیگه / یه کلام نمی‌تونم نقطه‌اشو بذار بنظرم اینجا میگه که دیگه خسته شدی از این تردید، یه کلام بگو نمی‌تونم تصمیم بگیرم.نقطه‌اشو بذار دوتا معنی میتونه داشته باشه:اول / نقطه پایان جمله رو بذار و ادامه نده.دوم / نقطه حرف نون کلمه (ن)می‌تونم رو بذار و فکر نکن که می‌تونی.یه طرف ساحل و سوختگی بود که پر شیرجه نزده و کوفتگی بود یه طرف یه دریای بزرگ که چشم توی چشمم دوخته می‌دوختمتلمیح به بخشی از کتاب سقوط اثر آلبر کامو که بسیار به این بحش مرتبطه:«ﺁﺧﺮ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﯿﺴﺖ، ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺍﻓﮑﻨﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺼﻞﺳﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ! ﯾﺎ ﺍﻭﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﺪ، و شیرجه های نرفته گاهی کوفتگی های عجیبی به جا می گذارند.»دوباره برمیگرده به انتخاب‌ها به همان دو کشانتخاب اول/ ساحل، نماد خونه و سکون. جایی که زمین زیر پاهات ثابته ولی شیرجه‌های نزده باعث کوفتگی بدنش شدن. به عبارت دیگه فکر کردن به دریا اون رو درمانده کرده.انتخاب دوم / دریا، نمادی که در مقابل ساحل قرار میگیره. جایی که ثباتی نداره همیشه در تلاطمه اما چشم توی چشم دریاست و انگار میل و دلش با انتخاب دومه.چشمردِ چشم توی آلبوم گوزن زیاد دیده میشه. مثلا در آهنگ حرکت(ارابه مرگ) هم در تالار سوم جایی میگه بدون چشم یا در ادامه آلبوم، زنی رو میبینیم که چشم نداره و خلاصه این چشم کلیدواژه مهمی توی این آلبومه!ساحل رو زدم تو سینه‌ام / خسارت دریا رو دادم برهآخر، به هر سختی و هر طور که شده، خونه رو انتخاب میکنه و تاوان انتخابش رو میده!حالا اینکه خسارت دریا چی می‌تونه باشه ... دوتا احتمال میدم:اول /  دستی که قطع شده  ___  دوم / چشمی که تخلیه میشه موندم روی جفت پاهام/ این دومی رو هم محاله یادم برهموندن روی جفت پاها بنظرم همون اشاره با ساحل و ثباتش داره.دومی که محاله یادم بره هم دوتا احتمال میدم: اول /  موندنش روی جفت پاها  ___  دوم / دادن خسارت دریااشک ریختم رو خاک روحم / دیدم حالم گلههم یکی از زیباترین عبارت‌هایی که علی سورنا در این آلبوم به کار برده و توی ذهن همه شنونده‌هاش موندگار شده.واقعا میشه گفت شاه بیت این شعر به حساب میاد.اشک ریختن روی روح در واقع فروخوردن غصه و درون‌ریزی این غم رو عنوان میکنه. خاکی که با اشک تبدیل به گِل شده و از طرفی به «گِله داشتن» هم اشاره دارههمون خونه ای که یه روزی بود انتخابم/ امروز فقط توش یه رباتم ولش...اصلا از این انتخاب راضی نیست و دیگه براش هم مهم نیست.بخش سوممنو خونه جور شدیم هر جور شده / رفتم تو خودم اونم رفت تو خودشبا انتخاب خونه کنار اومده و هر طور که شده با هم ساختن ولی چجوری؟ اینطور که به هم کاری نداشته باشن!کسی که پل بشه میون شکاف / یعنی باید بگذره از رو خودشاشاره مستقیم به کاور آهنگ و اینکه با این انتخاب بخشی از وجودش رو قربانی کرد.شکاف هم مشخصه .. شکاف بین دو انتخاب ... بین دو مسیر ...  شکاف بین دو کِش!مبارزه واژه ی من بود اصلا / نمی‌رفت بیرون هیچ جور از تو سرمدر حال سرزنش خودشه. سرزنش اینکه چرا خونه رو انتخاب کرد؟ وقتی که جنگیدن و مبارزه، روش زندگی خودش بود. حالتی متعجب که این واژه حتی از سرم بیرون نمیرفت ولی الان خونه رو انتخاب کردم. پشیمونی کامل از انتخابش!من زندگی‌ام بیشتر از هیکلمه / والا خالشو می‌کوبیدم رو تنمجمله دوری توی ذهنم هست که میگه: من تمام دنیا رو روی بدنم تتو می‌کنم. احساس می‌کنم شعر سورنا در واقع واکنش به این جمله باشه و در مجموع منظورش اینه که زندگی و فشارهاش خارج از توانِشه و هَندل کردنش مشکله. اما در هر صورت ارتباط خال کوبدن و زندگی رو متوجه نشدم.دیدم ذهنم تو اتاق ایستاده/ که همه دیوارا غیر قاب هیچ کاره‌انبرداشت من اینه که دلیل انتخاب خونه و موندنش همون قاب باشه. اینکه همه چیز اونجا براش ارزش نداره جز همون قابی که در ادامه آلبوم بارها و بارها بهش برمیگرده و توی کاورهای بعدی هم هست.من اون کوچه رو ترک می کنم اما / اون کوچه هنوز سر جاش ایستادهاینجا تصمیمش رو عوض می‌کنه! به این فکر میکنه که همه چی سرجاشه و با ترک کردنش چیزی عوض نمیشه. علی سورنا بارها و بارها سکون رو برابر با مرگ دیده و تصمیم برای انتخاب خونه، یه طورایی براش خودکشی بوده.حالا دیگه میخواد بجنگه و ترجیح میده کشته بشه تا خودکشی کنه و بازهم نشونه‌های این تصمیمش و آمادگیش برای کشته شدن در همین انتخاب، در آهنگ‌های بعدی این آلبوم مشخصه.معنا نمیده سکونت ولی تو جهان نمیشه دروغ کردمستقیما یاداوری میکنه که سکون معنایی نداره .. توی جهان نمیشه دروغ کرد یعنی چی؟ بنظرم منظورش اینه که در عالم واقعی میشه ساکن بود اما در عالم معنا این حرکت وجود نداره. به عبارت دیگه؛ ساکن بودن وجود نداره با این که مدتی رو ساکن بود و این غیر قابل انکاره. اگه زمان بگیره عفونت از مکان نمی‌شه عبور کردبهترین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که بازهم انتخاب خودش رو (این سری رفتن) سرزنش میکنه و میگه که با اینکه انتخابت رو عوض کردی. از خونه بیرون بزنی کجا میخوای بری؟ وقتی که زمان عفونت گرفته دیگه مکان بی‌معنی میشه.اگر دقت کرده باشید همونطور که بین دو انتخاب مردد هست. بعد از هر انتخابش هم خودش رو سرزنش میکنه و هم دلیل کافی برای انجام دادنش داره و واقعا نمونه واقعی از احساسات درونی که همه تجربه کردیم.ما هر دو میگیم زخم از ته دل / اما فرق داره من زیر ضربدره اسمم تو انگشت رفت زیر پاشنه کفشت / من آدم افتاد تو دفتر شعرممخاطب مشخص نیست. از اینجا به بعد موضوع عوض میشه و این قسمت بیشتر در توضیح شعرهای سورنا در مقایسه با بقیه اشعار در سبک هیپ هاپ هست .. ادامه حرفاش در ورس یک خطاب به بقیه رپ‌کن‌ها هنوز رخ بی نقاب / تو حجاب نمی‌ره لختیه بادآهنگ اول آلبوم ارابه مرگ وقتی به تالار سوم میرسه به اسبش میگه «به پیش بی‌نقاب» اینجا در ادامه اون میگه هنوز بی‌نقابم و به حدی صریح هستم که قابل پوشیده شدن نیستم. شعر من همین افتادناست / مهم نی چی دنیای تخ*ی بخواددوباره اشاره به نحوه شعر گفتنش و ادامه ورس اول و افتادن آدم در دفتر شعرش اینکه مهم نیست دنیا چی بخواد هم به معنی اینه سورنا که فارغ از زمان و مکان حال حاضر می‌نویسه و اینکه آثارش رو به دیس دادن به فلان رپر تعبیر میکنن  تقلیل دادن آثاراشه.من دیوار بلند پشت خونه که می‌گرفت جلو نور آزاد رو ندیدم نقل قول معروفی از چه گوارا در دادگاه هست:قاضی: تو در سالوادور چه می کردی؟چه گوارا: آفتاب می گرفتم.قاضی: پس چرا ساختمان دادگستری را منفجر کردی؟چه گوارا: چون جلوی آفتاب را گرفته بود.به نظرم این قسمت از شعر سورنا ارتباطی با این ماجرا داره با این تفاوت که میگه من همون دیواری که مانع نور شده بود رو اصلا ندیدم!رل سایه‌ها آزارم داد / کارگردان این تئاتر رو ندیدماشاره به آهنگ تئاتر سایه‌ها آلبوم کویر این که کودکی متاثر از تئاتری بود که براش آزاردهنده بود اما در نهایت متوجه نشد چه کسی پشت پرده این تئاتر هست. به نوعی دنبال راویِ داستانِ زندگیِ خودش می‌گرده.موی رهای آزادی رو قیچی قدرت گرفت از من و ما در این بخش آخر همین آهنگ و در قسمت‌های متفاوت از آلبوم، در مورد کنترل‌گر بزرگی صحبت می‌کنه که برای ما مشخص نیست اما همه چیز رو به نحوی کنترل میکنه و تاثیراتش رو میبینیم. قدرتی که نقشی خداگونه داره. به غیر اشک‌های درخت تصویر باد رو ندیدممثالی از عبارت قبلی میزنه ...  اینکه ما اشک‌های درخت رو میبنیم ولی عاملی که (باد) باعث ریختن همین اشک‌ها شده رو نمی‌بینیم. در صورتی که تمام این اشک‌ها زیر سر باده!آهنگسازینحوه خوندن سورنا در این ترک در کنار آهنگسازی و بیت؛ خیلی به هم نشسته و این آهنگ به ذائقه طرفدارهای قدیمی سورنا بیشتر می‌چسبه.متن کامل آهنگ گریز از مرکز علی سورنا از آلبوم گوزنمتن وارد شده در ساوندکلود سورنا متاسفانه بازهم با بی‌دقتی همراه بوده.مثل اشتباه املایی «نقطش رو بزار» /  «این تاتر رو ندیدم» و نیم فاصله‌ها که اصلاح کردم.آغاز قصه‌ی تلخ / این بیماری همیشه مثل یه صحنه/ توی صورتمهاین که زندگی جنگه و بگیر به چنگ اگه جایی رو می‌خوایقدرت اگه فردایی رو می خوایقصه‌ی درد مشترک تموم ترک‌های جامعهواسه نگاهی که انقدر کدر و تلخهیه لحظه بکن مجسم این جنگ رو / موفقیت یعنی قلبت رو کم کنمی شکنیم تا راه هست مریضیم / پیش یعنی بالا پس یعنی زیر نقطهزندگی تو شعبده بازی قدرت / آواز نداره زبون لکنتبیا پیک بزنیم با جرئت / هنوز باهات دارم صحبتچند سالی هست که با غم می خونم / اونا که منو دنبال کردن می دوننروزای کمی بود که رنگی بودم / زخمی شدم وقتی جنگ پیش اومدچقدر انسانی بود / از هر شکل یا هر چی تنت داری / یا کفشت / برسه تو دستت حقتحتی وقتی می گن نمی تونه شهرستانیرپ کردم واسه هدف بهترم / درجه یک امروز درجه یک‌ترماین واسه اونا که نسخ شعرمن / ادبیات بی ادب شعر بلدهمه گنده هاتون هول سحرم شدن / وقتی کوبیدم قلم زنده‌امو تو هیپ هاپزمان گفت می‌رم / منم فقط نوشتمهمخوانهنو خونه‌ام تو کوله‌امهنو کلی قدم تو کوله‌امهنو دستای قطع تو کوله‌امهنو موی بلند تو کوله‌اممن مسافر زندگی ام اماهنو مردن تو کوله‌امولی باید زندگی کردولی باید زندگی کردبخش دومرشد کردم ولی فهمیدم باید / یا خودکشی بکنم یا کشته بشمواسه امثال من یا جنگه یا مرگ / اینو زد تو صورتم رخ گشنه شهرمیه زمینی که پوست نداره / زخم خونواده شب که روز ندارهدیدم وطنتون نفوذ نداره / تو سر کسی که اتاقشو دوست ندارهزخم ریزش آغاز جهش / یعنی گریز از مرکز و ناز مکشهمه می‌شیم پاره تهش / بین دو کش آواره تهشدیگه آینه حسابی می بینه تنهام / فکر کردم به جون خونه می‌شینه حرفاماما کشیده شدم به سمت جلو / تا که بفهمم چی می‌گن ترسامگفتم هدفتو نطفه‌اش رو بکار / یا که واسه خونه‌اتون قدرت رو بخواهشوخی نکن با خودت خسته شدی دیگه/ یه کلام نمی‌تونم نقطه‌اشو بذاریه طرف ساحل و سوختگی بود که پر شیرجه نزده و کوفتگی بودیه طرف یه دریای بزرگ که چشم توی چشمم دوخته می‌دوختمچشمساحل رو زدم تو سینه‌ام / خسارت دریا رو دادم برهموندم روی جفت پاهام/ این دومی رو هم محاله یادم برهاشک ریختم رو خاک روحم / دیدم حالم گلههمون خونه‌ای که یه روزی بود انتخابم/ امروز فقط توش یه رباتم ولش...همخوانهنو خونه‌ام تو کوله‌امهنو کلی قدم تو کوله‌امهنو دستای قطع تو کوله‌امهنو موی بلند تو کوله‌اممن مسافر زندگی ام اماهنو مردن تو کوله‌امولی باید زندگی کردولی باید زندگی کردبخش سوممنو خونه جور شدیم هر جور شده / رفتم تو خودم اونم رفت تو خودشکسی که پل بشه میون شکاف / یعنی باید بگذره از رو خودشمبارزه واژه ی من بود اصلا / نمی‌رفت بیرون هیچ جور از تو سرممن زندگی‌ام بیشتر از هیکلمه / والا خالشو می‌کوبیدم رو تنمدیدم ذهنم تو اتاق ایستاده/ که همه دیوارا غیر قاب هیچ کاره‌انمن اون کوچه رو ترک می کنم اما / اون کوچه هنوز سر جاش ایستادهمعنا نمیده سکونت ولی تو جهان نمیشه دروغ کرد / اگه زمان بگیره عفونت از مکان نمی‌شه عبور کردما هر دو میگیم زخم از ته دل / اما فرق داره من زیر ضربدره اسممتو انگشت رفت زیر پاشنه کفشت / من آدم افتاد تو دفتر شعرمهنوز رخ بی نقاب تو حجاب نمی‌ره لختیه باد / شعر من همین افتادناست / مهم نی چی دنیای تخ*ی بخوادمن دیوار بلند پشت خونه که می‌گرفت جلو نور آزاد رو ندیدم / رل سایه‌ها آزارم داد کارگردان این تاتر رو ندیدمموی رهای آزادی رو قیچی قدرت گرفت از من و ما / به غیر اشک‌های درخت تصویر باد رو ندیدم</description>
                <category>آلبوم گوزن</category>
                <author>آلبوم گوزن</author>
                <pubDate>Sat, 06 Nov 2021 01:19:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه - بررسی و تحلیل آهنگ دار (داستان مریم) علی سورنا از آلبوم گوزن</title>
                <link>https://virgool.io/@Gavazn/%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-mqazjb7oym8w</link>
                <description>قبل از شروع:اول / این آهنگ یکی از واضح‌ترین کارهای اخیر علی سورنا، از لحاظ انتقال مفهوم است. چراکه ابتدا و انتهای داستان، کاملا مشخص و ابهامات این آهنگ خیلی کمتر از سایر کارهای علی سورناست.دوم / خلاقیت یا نوآوری در ترتیب آهنگ‌های آلبوم‌های علی سورنا شگفت انگیزه! آهنگ دار (داستان مریم) آلبوم گوزن در واقع مقدمه آهنگ مریم آلبوم کویر بود. که البته هم جای شگفتی و تحسین دارد و هم انتقادی به آن وارد است که در مورد بعدی می‌نویسم.سوم / بسیار عجیب بود که قسمت دوم این آهنگ، در آلبوم قبلی منتشر شد و داستانِ اصلی آن در آلبوم گوزن رونمایی شد. این توالی وارونه، تاکید بر اهمیت ندادنِ شاعر به انتقال کامل مفهوم شعر خود به مخاطب است. یعنی بنده به عنوان مخاطبی که آلبوم کویر را بارها گوش دادم و راجع به قطعه مریم فکر کردم، به یکباره با داستان اصلی آن روبرو می‌شوم و تمامی تصوراتم عوض می‌شود!چهارم / در نهایت؛ نشان دهنده اینه که سورنا هم اصراری نداره تا شنونده کاملا متوجه منظور شاعر بشه! به نحوی برای خودش کار می‌کنه .. و متاسفانه برای کسی که پیگیر این آرتیست باشه؛ معمولا نشونه‌های واضحی نیست تا کاملا متوجه معنای کامل آهنگاش بشه.آخر / به زبان خیلی ساده نوشتم و اگر هر نظر یا اصلاحی در مدنظرتون بود، حتما کامنت کنید.بریم سراغ آهنگ سوم آلبوم گوزن با عنوان دار (داستان مریم)کاور آهنگ دارکاورحصار و راوی از دور به داراب نگاه می‌کنن. جایی که مردم شهر جمع شدن. از اینجا به بعد رد زنی در همه آهنگ‌ها و بعضی کاورها دیده می‌شه که ممکنه مریم باشه.داستانماجرای این آهنگ را با دوبار گوش دادن می‌توان متوجه شد. داستان یک شهر بیابانی به نام داراب که چشمه‌ها و کشت‌زارهای آن خشک شده و مردم هم آنجا را ترک کردند.اما با تلاش‌های همین چند خانواده باقی‌مانده‌، چند چاه آب حفر شد. و بعد از مدتی رونق -از محصولات کشاورزی گرفته تا صنایع دستی مثل روسری و پوشیه- به این شهر برگشت. بابا باد و ننه صحرا (از مردمانی که داراب را ترک نکردند) ازدواج کردن و صاحب دختری به نام مریم شدند. مریم دختر کنجکاوی بود و  از مادرش سوال می‌کرد  که چرا از کل دنیا فقط همین‌ جا نصیب ما شده  و چرا راجع به بیرون از اینجا اطلاعاتی نداریم (به این دلیل که کدخدا مرزها رو بسته بود). بعد از رونق فراوان شهر، به دستور کدخدا و به دلیل تجارت و صادرات پارچه؛ مرزها باز شد.از شهرهای اطراف، رفت و آمد به داراب زیاد شد و بخشی از زمین‌هایی از داراب هم خریداری شد. پسر یکی از خریدارانِ کوهستان به نام چکاد، ظاهر زیبا و متفاوتی داشت. در این حد که پسران داراب به او حسادت میکردن و دختران زیر پوشیه حسرت میخوردند. در تعطیلات (کوه) چکاد در حال گشتن توی داراب بود. که مریم با او شروع به صحبت می‌کند و از روی کنجکاوی  سوالاتی در مورد آنها و اتفاقات خارج از داراب می‌پرسه. اما چکاد درگیر مریم میشه و سعی میکنه بهش نزدیک بشه. اما مریم به خاطر شرم و شرایطش، خودش روعقب میکشه. در نهایت چکاد، مریم رو تهدید می‌کنه که اگر باهاش نیاد؛ به همه میگه موهای بریده‌اش رو داره(همراه داشتن موی دختر خبر از رابطه پنهانی داره). این دوراهیِ دو سر باخت برای مریم بود! بالاخره چکاد، موهای دروغینی را به جای موهای مریم به مردم شهر نشان می‌دهد و همه، مریم رو به بی‌عفتی متهم می‌کنند!  هیچ‌کس به حرف‌های مریم اهمیت نمی‌دهد؛ حتی مادرش! تا اینکه مریم در حضور مردمِ شهر، حجابش رو برمی‌داره و خودش رو با نشان دادن موهاش ثابت می‌کنه (که درواقع ثابت کنه موهاش بریده نشده!). اما بازهم حکم تکفیر مریم، از سمت مردم صادر میشه.. اینبار به دلیل برداشتن شال و بی‌عفتی در ملاعام!دارابشهر داراب از لحاظ جغرافیایی در استان فارس و در تلاقی بیابان و کوهستان قرار دارد. همچنین محصولات ذکر شده در آهنگ، همه از تولیدات واقعی داراب هستند! مثل خرما و ریسندگی. اما خودِ کلمه داراب هم با آهنگ ارتباط دارد. هم از لحاظ شباهت با اسم آهنگ و هم ترکیب دو کلمه دار و آب.رونق دارابما میبینیم که بعد از بهتر شدن اوضاع اقتصادی، مردم داراب، دست به تولید انواع پوشیه و شال می‌کنن و در واقع همون فضایی رو تقویت می‌کنن که مریم توش قربانی میشه!در واقع، تکنولوژی و پیشرفت و ابزار، به خودیِ خود باعثِ فرهنگ و آزادی نمی‌شه.چرا مریم؟تمامی اسامی که در این آهنگ به کار میره، به طور استعاره‌ای استفاده شدن. مثل صحرا، باد، چکاد (ربط به کوهستان و بلندی کوه داره) و بنظر من هم مریم می‌تونه استعاره از داستان دینی مشابهی باشه.داستانی معروف که مریم باکره با فرزندی (عیسی) به شهر برگشت و توسط مردم شهر به بی‌عفتی متهم شد که با سخن گفتن نوزاد (معجزه‌وار) رفع شد.پیام آهنگنشانگر موقعیتی در جامعه ما و همچنین سنتِ غلطِ حاکم است. این که زن، در این موقعیت (و موقعیت‌های مشابه) در هر صورت قربانی می‌شود! که از این لحاظ فضای آهنگ، بسیار نزدیک به آهنگِ قاضی منو دوست داشت از هیچکس است.این که چنین موقعیتی چه به نفع و چه به ضرر زن باشد، فقط به خاطر اینکه در این موقعیت قرار گرفته، محکوم می‌شود!تکفیر دوبارهتکفیر در لغت به معنی کافر شمردن به کار می‌رود. در واقع هر شخص به واسطه ایمان نداشتن به خدا، کافر محسوب میشه و اینجا بقیه اِلمان‌های شخص مهم نیست. یعنی کافر بودن به قدری کافی هست که اصلا شخصیت و سایر کارهای شخص دیده نمی‌شه.در اینجا هم مردم، با دیدن مو بریده و یا برداشتن شال، تکفیر رو امضا کردن و به سایر عوامل و دلایل کاری نداشتن. و فقط محکوم کردند.اینجا مریم دوبار تکفیر میشه:اول وقتی که چکاد موهای مریم رو به مردم شهر نشان میده و مریم به خاطر گناه نکرده محکوم میشه.دوم وقتی که مریم شالش رو برداشت و به خاطر بی‌حجابی محکوم میشه.سرنوشت مریمبا توجه به عبارت‌هایی که در آهنگ مریم استفاده شده، سه احتمال وجود داره.اول اینکه مریم بعد از اون ماجرا گم میشه یا فرار می‌کنه و کسی ازش خبری نداره و همه دنبالش می‌گردن.دوم اینکه به دار آویخته میشه و محکوم به مرگ می‌شه. سوم خودش رو خودخواسته در دریا غرق می‌کنه!آهنگ مریمبا توجه به آهنگ مریم علی سورنا در قسمت اول این آهنگ، مادر با مریم صحبت می‌کنه و در قسمت دوم، مریم با مادر. در بخش دوم مریم میگه: «دیوونه این خورده نفسی‌ها؟ جانم اینجا جانبه ننه»یعنی بعد از همه این اتفاق‌ها و اظهار پشیمانیِ مادر از اول اهنگ، انگار مادرِ مریم فقط می‌خواد مریم زنده باشه و کنارش برگرده. اما همچنان به خودِ مریم اهمیتی نمی‌ده و مریم اعتراض می‌کند که تو فقط می‌خوای من باشم اما همچنان همه چی مثل قبل سر جاشه! یعنی همچنان مثل مردم داراب به این فکر نمی‌کنی که چی شد که اینطوری شد و مشکلم چیه، فقط ناراحتی که چرا نیستم.ارتباط با آهنگ ناخدا جلالاسد و مریم شباهت زیادی از لحاظ شخصیتی دارند و در نهایت هر دو قربانی می‌شوند.بعد از نجات یافتن راوی در اهنگ ناخدا جلال، باز هم می‌بینیم که هیچ‌چیز عوض نشده و بدتر هم شده ..که مشابه آن در آهنگ مریم هم بعد از ناپدید شدن مریم می‌بینیم که چیزی عوض نمیشه!حتی خود مادرش هم کامل قبولش نداره.عبارت‌هایمگه انتهای رویا دارابه؟ / همه فکر می‌کنن دنیا دارابهمن رو به یاد داستان ماهی سیاه کوچولو که در توضیح قطعه ناخدا جلال در مورد آن نوشتم.مالکین اطراف با خریدن ملک و زمین / شدن هم پیمان دارابکسانی که به واسطه پول با داراب هم‌پیمان شدند و دلیل بازگشایی مرزهای داراب بودن!شالش رو برداشت از حجاب دفاع کرد این هم تناقض جالبی در خودش داره اینکه مریم با بی‌حجابی از با حجابیش دفاع کرد!متن کامل آهنگ دار (داستان مریم) از سورناتمام آهنگ مثل یک نمایش تئاتر با سه صحنه به نمایش داده میشه و متن آهنگ هم به سه قسمت و با سه صحنه مشابه نمایشنامه روایت شده.صحنه‌ اولتو اون سال‌ها، بیابونی بود تو خاکه‌های داراببیابونی بی‌آب و علفتموم چشمه‌های جوشان آب تلف شدجوونه‌ها قبل رسیدن به باغآروم می‌رفتن توی قصه خوابکسی نموند جز چند خانوارکه بعد کلی کار، کندن چند چاه آبدر کنار هم زندگی رو کردن آغازصبح کار و شخم، شب دعا و آوازبعد مدتی کارگر شد، دعاها و زمینشون بارور شدخرما، سیب، بادامِ کوچکشدن آغاز بازار کوچککشت پنبه نخ، ریسندگیروسری، پوشیه، تا شال کوچکبابا باد و ننه صحرا، توی اون فصل‌ها، ازدواج کردنمدتی گذشت، صحرا مادر شدیه دختر کوچیک، اسمش رو گذاشت مریممریم بزرگ شد با دار و قالیهمیشه افسرده و تار و خالیغمگین می‌پرسید از مادرش صحرا&quot;که توی کل دنیا همین داراب رو داریم؟&quot;این سوال بود توی فکر مریمتوی داراب نبود به شکل مریممگه انتهای رویا دارابه؟همه فکر می‌کنن دنیا دارابهاین سوال بود توی فکر مریمتوی داراب نبود به شکل مریممگه انتهای رویا دارابه؟همه فکر می کنن دنیا دارابهصحنه دومگذشت و کارگر شدکشت پنبه، نخ ریسی، بارور شدکدخدا، با فکر صادرات پارچهدستور داد بکنن باز مرز روکم کم دهات دیلاق تالابتبدیل شد به ییلاق دارابمالکین اطراف با خریدن ملک و زمینشدن هم پیمان دارابچکاد، قد بلند، فریبندهپسر یکی از ملاکین کوهستانحسادت پسر های توی دارابو حسرت دخترای زیر پوشیهآخرای هفته تو تعطیلات کوهتوی داراب در حال گشتن بوداهل بیرون این کوی و برزنشاید، بهترین پاسخ سوال مریم بود&quot;چرا قدتون بلنده؟&quot;&quot;چرا نگاهتون با ما پر از فرقه؟&quot;&quot;چی شد که شدید مسافر داراب؟&quot;&quot;چی می‌گذره پشت کوه مجاور داراب؟&quot;چکاد تو این گستره تنهاستدرگیر مریم شد و لکنت حرفاشبین این عشق یه دره فاصله استبین پسر کوهستان و دختر صحرانزدیک مریم، می کشه نفسشرم، دختر رو می کشه عقبمریم تو فکرش با تکفیر کدخدابه دور پرنده ی عشق می کشه قفسهر روز همین بود، پاشو پس می کشیدچکاد نقشه ای از هوس می کشید&quot;یا میای با من سمت کوه های کولی وش&quot;&quot;یا به کدخدا می‌گم دارم موهای بریده‌ات رو&quot;مریم ترسید تو دست‌های زنجیرگفت: &quot;یه بازنده ام تو دست‌های تقدیر&quot;موج موهای بیرون از پوشیهیعنی جزر و مد دریای تکفیرفردا تو بازار یه جنجال خونراه افتاده بود تو چنگال شومخبر بی‌عفتی دختر صحراچکاد ایستاد با چند تار موقلب مریم یه گوشه چکیدرکاب زخمیه خون نگینبعد تکفیر دارابواسه مدتی خونه نشین شدننه صحرا، غم تو نگاش بودمی گفت: &quot;این ننگ باید از ما جدا شه&quot;&quot;مادر نگام کن دامن من پاکه&quot;&quot;اون موهای من نبود&quot;&quot;موهام سر جاشه&quot;&quot;موهام سر جاشه&quot;صحنه سومتا که یک روز داراب رو صدا کردعزادارا رو نگاه کردشالش رو برداشتاز حجابش دفاع کردقصه به اونجا رسید که داراب با حیرتاین گستاخی رو نگاه کرددوباره تکفیر رو امضا کرد.</description>
                <category>آلبوم گوزن</category>
                <author>آلبوم گوزن</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 00:21:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو - بررسی و تحلیل آهنگ ناخدا جلال علی سورنا از آلبوم گوزن</title>
                <link>https://virgool.io/@Gavazn/%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-aen6kdye3gdl</link>
                <description>قبل از شروع:اول / هدف از این نوشتار، رمزگشایی یا چیزی شبیه به حل معما نیست. بلکه فقط ایده‌ای برای فکر‌ کردن راجع به آهنگ و مفهوم پنهان شده در شعرهاست.دوم / ممکنه که خیلی از برداشت‌ها، نزدیک به نظر شخصی ما باشه تا معنای مدنظر شاعر، اما صِرف فکر کردن و عمیق شدن در این اشعار می‌تونه ما رو از یک شنونده منفعل جدا کنه و با گفت‌گو در مورد آهنگ‌ها در پرورشِ اثر سهیم باشیم.سوم / وقتی بحث نماد و نمادپردازی باز میشه، تعابیر و معانی بسیار زیادی رو می‌شه برداشت کرد و اگر برداشت شخصی شما چیزی بسیار متفاوت‌تر از برداشت دیگران بود؛ به هیچ وجه به معنای اشتباه بودن مسیر شما نیست.آخر / به زبان خیلی ساده نوشتم و اگر هر نظر یا اصلاحی در مدنظرتون بود، حتما کامنت کنید. و اما بریم سراغ پرشنونده‌ترین آهنگ آلبوم گوزن در ساوندکلود با عنوان ناخدا جلالکاور آهنگ ناخدا جلالعنوانوجه تسمیه (یا همون دلیل نامگذاری) همیشه برام جالب بوده، اینجا هم نظرم رو به خودش جلب کرد. شاید ناخدا جلال در نگاه اول اسم مناسبی باشه اما اگر قرار بود اسم یکی از شخصیت‌های داستان برای نامگذاری این آهنگ انتخاب می‌شد؛ اون حصار بود! پس چرا ناخدا جلال عنوان رو به خودش اختصاص داده؟!این اولین سوال در برخورد با آهنگه و من در این مورد دوتا مسئله به ذهنم رسید:اول / ناخدا جلال به صورت فینگلیش (انگلیسی نوشتن فارسی) نوشته شده و کلمه جلال به صورت Jelal تایپ شده تا گویش جنوبی در اسم آهنگ هم وارد بشه. دوم / اهمیت دیکتاتور بودن و ذهنیت ناخدا جلال به صورتی در این عنوان آهنگ تاکید می‌شه تا به عنوان یک شخصیت هم‌تراز اسد دیده نشه!داستان‌پردازی بدون شک مهم‌ترین قسمت این آهنگ، داستان و شیوه متفاوت روایت آن است.متن اهنگ‌ به مثابه نمایشنامه نوشته شده. به این صورت که صحنه اول، دوم و سوم داره و خواننده رو به یاد نمایش تئاتر می‌ندازه.در این داستان، فضاسازی و شخصیت پردازی به خوبی انجام میشه و با چرخش داستانی به سمت راوی، ساختارهای معمول و قدیمی داستان پردازی شکسته میشه. البته  این روش در ادبیات وجود داشت که برای توضیح بیشتر، پیشنهاد می‌کنم این مطلب رو مطالعه کنید.بخشی از اون رو اینجا براتون منتقل می‌کنم:«در نقد ادبی پیشامدرن، این پرسش را که «معنای اثر چیست؟» با ارجاع به مولف پاسخ می‌دادند.»//وقتی که با رویکرد «معنای متن= نیت مولف» پیش برویم، از خود متن غافل می‌شویم. طبق این رویکرد هر متن (شعر، داستان کوتاه، رمان، فیلم سینمایی و ...) تنها و تنها یک معنا دارد و آن معنا نیز نزد نویسنده است.//... در مقاله خود با عنوان «مرگ مولف» که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد، این مفهوم دقیقا صحه‌ای است بر آن دیدگاه که معنای متن در نزد کسی که آن را نوشته است، نیست.حضور راوی در روایت داستان و تعامل شخصیت‌های داخل داستان با او، من رو به یاد انیمیشن شکرستان میندازه! اگر این انیمیشن رو دیده باشید .. شخصیت‌های داخل داستان در بعضی‌ موقعیت‌ها به راوی ایراد وارد می‌کنن و باهاش بحث میکنن. در این آهنگ هم راوی شرایط خداگونه یک خالق رو مثل کنترل روی شخصیت‌ها، نداره و در اون مقام مقدس قرار نداره که یک ساختارشکنی در روایت داستان‌ها محسوب می‌شه.از طرف دیگر ماجرای اسد، داستان ماهی سیاه کوچولو رو هم تداعی می‌کنه. قصه ماهی‌ای که می‌خواست از برکه بیاد بیرون و به سمت دریا شنا کنه که با مخالفت پدر و مادر و اطرافیانش روبرو شد. فضاسازی و گویش محلی برای ملموس شدن فضای شعر، از موارد مختلفی توی این آهنگ استفاده می‌شه. علی سورنا با به‌کار بردن کلماتی مثل شرجی، غرق عرق، اربده‌های بلند یک شهر، شنونده رو به یک بازار شلوغ در غروب شهرهای جنوبی میبره و هنگام وارد شدن به داستان اصلی با صحبت کردن به جای شخصیت‌ها و استفاده از گویش مخصوص آن‌‌ها، ما رو به دل داستان میبره، این خلاقیت و جسارت در ادای کلمات با لهجه مخصوص، بسیار تحسین‌برانگیزه و تصویرپردازی تا جایی ادامه پیدا می‌کنه که غرق شدن و نجات پیدا کردنِ راوی از آب هم با افکت‌های مخصوص صداگذاری شده و نمایش رو از لحاظ صوتی به بالاترین درجه می‌رسونه.صحنه اولتوصیف فضای یک بازار ماهی فروشی شلوغ در هوای شرجی یک شهر بندری که توسط ناخدا جلال اداره می‌شه. تور صید جمعی با اتصال مردن / تشبیه جامعه به یک تور ماهیگیری و نقطه‌ی اتصال همه‌ی آدما مرگشونه. یعنی اون لحظه ست که دیگه همه ادما یکی میشن و کسی از کسی برتری نداره.گره های فردی از افتخار محکم / در واقع گره‌ها میتونه نماد انسان‌ها باشه و گره‌های محکم انسان‌های با افتخاری مثل ناخدا جلال باشهو شکار و طعمه‌ان گره های شل‌تر / ممکنه منظور از گره‌های شل، اسد باشه که مثل بقیه نبودن.ناخدا جلالدیکتاتور، سنت‌گرا، زورگو، بازوی قدرت، بنیادگرا / کسی که درمقابل تغییر مقاومت نشون میدهاینجا هم خشکی می‌تونه نماد ثبات باشه یعنی جایی که پاها به جایی بند شده و دریا نماد تغییر تلاطم و طوفانه و یک حالت ناشناختگی هم با خودش دارهرفتار ناخدا جلال بعد از اعتراض اسد نشانگر اخلاق دیکتاتوری بود. جواب غیر منطقی به درخواست معقول اسدو الا میذارم دستاتو کنار / برخورد قاطع تند و خشندریا ناموسته /  مقدس سازیکوری از نور فانوسته، کوری هنوز به والله، هنوز زبونت جاسوسته / مغالطه حمله به شخصمیوه ی کوسه است سوغاتتون / ترس از دشمن فرضیاسدآزادی خواه، کنشگر، نسل نو، شیفته تغییر و در این موقعیت، مجبور به تغییر هم شدهدرخواست های اسد اگرچه با مبالغه همراه بود اما درخواستی منطقی بود و دلایل قابل قبولی را ارائه کرده بود ولی جواب منطقی نشنید اما بادی هم در سر داره،  برای مثال گفت که «می‌کشیم همه کوسه ها» رو و همچنین آمادست که دل به دریا بزنه با پذیرش تمام خطرات «همه خوندن سرود غرق» قسمت قابل تامل دیگ در همین متن هم هست .. اونجا که اسد میگه «چطور بگم به مردم دروغ برگ / بگم به دریا دروغ سد ؟» که از این هم میشه چند برداشت کرداول /  منظورش میتونه این باشه که  به مردم به دروغ بگم که دریا هیچ ثمره ای برای ما نداره...&quot;بگم به دریا دروغ سد&quot;هم همون مفهوم رو داره بنظرم فقط انگار زاویه دوربینش رو برعکس گرفته تا یک نگاه شاعرانه داشته باشه یا اینکه اگر دریا رو دارای شعور فرض کنیم، چطوری به دریا به دروغ بگه که سدی جلوی رسیدن تو رو به مردم گرفته! به عبارت دیگه ناخدا جلال برگ رو به جای میوه به مردم جا زده و سد رو به جای ساحل به دریا نشون داده.دوم / برگ رو نماد نتیجه دادن بگیریم و سد رو نماد محدودیتاینکه چطور جلو مردم نتیجه دادن رو انکار کنم؟ چطور بگم که دریا برامون ثمره نداره؟ و قسمت دوم هم اط یه طرف دیگه نمیتونم چیزهایی که جلوی ما رو گرفته برای رسیدن بهش رو انکار کنم.اما بعد از اینکه با مخالفت‌های ناخدا روبرو میشه، ناگهان با او علیه راوی متحد میشه. اما چرا؟ خود متن اصلی رو منتقل میکنم:«خالق ما؟  جلال این دیوانه که پا سفت کرده به قتل ما واسه ادامه ی شعر جدید رو بکش تا که وا بشه دریا» وقتی گوش بدیم با اون گویش خاص، اسد میگه «پا سفت کرده به قتل مو» و اگر با این گویش آشنایی داشته باشید می‌دونید که «مو» به معنی «من» هست ولی در متن نوشتاری «ما» نوشته شده. تاکید بر این کلمات به این خاطر هست که معنی بسیار متفاوت‌تر می‌شه.نظر من اینه که مو به معنی من هست و اسد میگه این خالق، موقعیتی رو خلق کرده که من قراره توش کشته بشم (یعنی دستش قطع بشه) برای همین بندازیمش توی دریا حالا اینجا چرا جلال همکاری می‌کنه، مشخص نیست!  //   اگر هم &quot;ما&quot; باشه طبق متن، برداشت من اینه که این دو شخصیت به این آگاهی رسیدن که داخل یک شعری از شاعر قرار دارن و اگر خالق زنده باشه شعرش رو تموم می‌کنه و میره شعر بعدی. تموم شدن شعر مساوی با کشته شدن شخصیت‌های داخل اون شعره برای همین باهمدیگه متحد میشن و میندازنش توی دریا.اسد که در بحث با ناخدا جوابی نمی‌گیره فکر می‌کنه که این خالقشه که تقدیرش رو نوشته نه کارهاش و اینجا هم ناخدا جلال کمکش میکنه چون احتمالا خالق رو مزاحم کارش میبینه (و یک هل مافیایی میده) تا در غیاب خالق بتونه دست اسد رو قطع کنه و در واقع به نفعش بوده این جریان اما اینکه چرا از اول راوی رو نمی‌دیده ولی بعد سهیم میشه در انداختنش، ممکنه این رو برسونه که ناخدا از اول هم در جریان خالق بوده. ورود راوی در اینجا با یک چرخش داستانی غیرمعمول روبرو هستیم وقتی که راوی وارد داستان می شود و با شخصیت هایی که خودش خلق کرده؛ مجادله می‌کند. اما پیروز نمی‌شود و مغلوب کاراکترهای داخل داستان خودش می شود.زیباترین بخشش برای من حضور شخصیت‌ها مستقل از راوی بود. انگار اسد با راوی هم وارد مکالمه می‌شه و نه تنها مقابل استبداد جلال قیام می‌کنه بلکه جبر راوی در تعریف سرنوشتش رو هم نمی‌پذیره و حتی راوی رو به دریا هم می‌ندازه. انگار شخصیت‌ها بعد از خالق مسیر خودشون رو پیدا می‌کنن.اسد هم که از پس ناخدا بر نمیاد به خالق می‌گه این عامل همه چیز هست و خالق رو میاره توی داستان و همتراز بقیه شخصیت‌ها می‌کنه. شاید همه چیز رو تقصیر صورت‌مسئله و راوی می‌بینن که خالق این موقعیت بوده. صحنه دومسرگردانی راوی در دریا، خالقی که شنا بلد نیست و راه ساحل رو هم نمی‌شناسه.زمان سپری شده بین صحنه اول و سوم مشخص نیست اما به قدری بوده که اتفاقتی در این بین بیوفته که راوی از اونها مطلع نباشه.از اینجا به بعد، انگار راوی دیگری داستان فرزند اسد رو نوشته یعنی این رو اون که به دریا انداخته ننوشته و دوتا راوی هست .. البته شایدصحنه سومحصار به معنای تمایز و جدا کنندهفرزند اسد راوی را نجات می دهد. گیج بودن راوی بعد از نجات پیدا کردن از دریا رو میشه توی تکرار بر پرسیدن اسم حصار دید. شاید نتیجه تلاش های اسد باز شدن راه دریا باشد که از طریق آن حصار به دریا دسترسی پیدا کرده و راوی را نجات می‌دهد در صحبت کردن حصار متوجه می‌شویم که لهجه ندارد!فاکتورهای همراه حصار -  قلاب / کوله / دست اسدقلاب / شاید نشان دهنده اینه که برای ماهیگیری به سمت مرداب میره و شاید هم قلاب اسد باشه. البته قلاب از نمادهای پرتکرار علی سورناس.کوله / نماد و نشونه حصار که ردش رو توی باقی کاور آهنگ‌ها می‌تونیم دنبال کنیم و در آهنگ گریز از مرکز علی سورنا از محتویات دخل کوله صحبت می‌کنه.دست اسد / دست اسد نماد مبارزه برای آزادی که همیشه همراهشه و میگه دلیل نفس‌هاشهدر آهنگ اول، دلیل حرکت، مرگ بود. در این آهنگ دلیل نفس کشیدن، تلاش برای رسیدن به مفهوم  آزادیه.چرا به سمت مرداب میره؟اگر رفتن به سمت مرداب را برای ماهیگیری فرض کنیم شاید تفکر غالب در زمان ناخدا جلال همچنان سایه‌اش را بر روی حصار نیز انداخته است و حصار با وجود دسترسی به دریا نه تنها به چاه قانع نیست بلکه به دنبال مرداب میره (عملکرد منفی جامعه در طی نسل) و دنبال کردن راوی پشت سر حصار نشانگر دو مسئله است: اول اینکه راوی از ادامه داستان خود خبر ندارد. دوم اینکه دِینی بر گردن حصار داره و شاید برای همین دنبالش میکنه.دست‌های قطع شده اسد اشاره به کاور آلبوم داردکاور آلبوم گوزنهمانطور که مشاهده می‌کنید کاور البوم گوزن در نگاه اول شبیه به شاخ گوزن قطع شده است اما با کمی دقت مشخص می‌شه که این شاخ شبیه دست هم هست (پنج انگشت مشخص هست) که از مچ قطع شده باشه و سایه این دست دو شخصیت رو نشون میده و بعید نیست این دو، راوی و حصار باشن که در کاورهای بعدی هم حضور دارن.جالب‌تر اینکه، دست قطع شده از مچ، در کارهای قبلی علی سورنا هم اشاره شدهمثل آهنگ نغمهدستم هنوز تو وحدت با شماست خودم اینجام چون از مچ زدمشبرداشت کلی از داستانبرداشت اول /  جایی خونده بودم که «در جوامعی که آزادی وجود نداره یا خفقان و دیکتاتوری حاکم هست؛ در اکثر افراد اون جامعه هم دیکتاتور درونی به‌وجود میاد» (احتمالا کتاب جامعه‌شناسی خودمانی) شاید اسد هم نماد اون جنبه از ذهن ما باشه که با آن دیکتاتور درون مبارزه می‌کنه و راوی هم خودمون هستیم که در حال تماشای اون جنگ درونی هستیم و جایی می‌رسه که اون کارکتر برمیگرده و به ما میگه که عامل وجودش تویی و وقتی وجود نداشته باشی این جنگ هم درکار نخواهد بود. برداشت دوم /  تفکر سنتی مسموم حاکم بر جامعه است؛ تفکری بازوی قدرت هم در اختیار اوست و به هر نحو از سنت‌های خود با دلایل غیرمنطقی حمایت و پشتیبانی می کند. دست اسد قطع میشود و فرزند او نیز نه تنها مثل پدرش به چاه راضی نیست بلکه به سوی مرداب می‌رود. درواقع جامعه در یک شیب منفی قرار می‌گیرد. کسی هم که تلاش در مثبت کردن این شیب دارد، نتیجه عمل او باز یک شیب منفی‌تری می‌شود.برداشت سوم / در تاریخ این دو دسته گروه نواندیش و سنت‌گرا همیشه با هم درگیر بودن و شخصیت سوم نماد گروه منفعل و بی‌نظر هست که فقط مشاهده‌گر هست. چون معمولا این گروه در کنترل افراد سنت‌گرا درمی‌آیند، به مذاق نواندیشان خوش نمیاد و به این گروه گفته میشه که این مدارای شماست که ما رو به این روز انداخته و نمیتونیم آدم سنت‌گرا رو کنترل کنیم.و البته ده‌ها برداشت دیگر هم می‌توان داشت ..روی دیگر سکهبا توجه به سابقه علی سورنا در قطعه دار (داستان مریم) ممکن است که این قطعه نیز ادامه دار باشد و تمام این برداشت‌ها اشتباه از آب در بیاید چون که هر چه برداشت متفاوتی از قطعه مریم در آلبوم پیش داشتیم با نمایان شدن داستان اصلی مریم در این آلبوم نقش بر آب شد. ولی با توجه به ارجاعات مختلف در آهنگ‌های بعدی به دست و همچنین کاور آلبوم دست‌کم مشخص است که این قطعه نقش کلیدی در آلبوم دارد.متن کامل آهنگ ناخدا جلال علی سورناچند نکته در مورد متن این قطعه در سایت SoundCloud هست.اول «تور صید» به صورت «تور سید» نوشته شده که من اینجا اصلاح کردم.نیم‌فاصله‌ها رعایت نشده بود که رعایت کردم.بین علامت سوال و متن در بعضی قسمت‌ها فاصله بود و بعضی نبود که همه رو اصلاح کردم.صحنه‌ی اول تو راسته‌ی بازار ماهی‌فروشا / غروب شلوغ بندر / ازدحام داد و ستد / عربده های بلند یه شهر مرطوب، شرجی / غرق عرق مردان یه سرزمین پر از رعشه و جنگ تو عرصه‌ی تنگ از همدیگه ..یه تور صید جمعی / با اتصال مردن گره‌های فردی / از افتخار محکم و شکار و طعمه‌ان / گره‌های شل‌تر تو راسته‌ی بازار ماهی‌فروشا که صیاد و شکار هر دو یه لقمه‌ان ناخدا جلال / رئیس بزرگ بازار ترس ماهی‌گیرا / دستاش همیشه بوده یه اخطار عصبانی پر فریاد / عصبانی بود و عزادار سیاه بود از زخم / داد زد بیا تو اسد..ناخدا جلال:به تو نگفته بودم که مرزاتو بپا؟ول کردی که چی چاهتو داری دریا رو چه کار؟گفتم بگیر قلابو بکش دستاتو کنار از تور یادته گفتم بگیر دستاتو کنار و الا میذارم دستاتو کنار اسد:جلال خلافم نگوغلافم نکن اون چاه کوچیکه خواستم باشم کفافم نبود تازه چطور / به ما حرام به تو واجبه کی / دریا سند گرفته اصلا / کی شیش دانگش رو داده به تو؟ناخدا جلال:اسد ....این دریا ناموسته / کوری از نور فانوسته / کوری هنوز به والله / هنوز زبونت جاسوسته کور می‌کنید صحرا رو از رسیدن به ساحل فردا / میوه‌ی کوسه است سوغاتتون اگه بگیرید درخت دریا رو راوی:اسد بی‌تاب و قرار دید واسه ادامه هیچ راهی نداره اسد:تو خفه شو راوی کی بی تاب و قراره؟این قصه بین ما و جلاله جلال دریا تو غروب فقره / همه خوندن سرود غرق چطور بگم به مردم دروغ برگ / بگم به دریا دروغ سد؟یه قلاب دادی دست ما / میگی از چاه بگیرید غذاباز کن این بن‌بست لامذهب را رو ما یاد می‌گیریم شنا رو / می‌کشیم همه کوسه‌ها رو سیاه کردی روز ما رو جلال ناخدا جلال:اسد...نمی بینی آماج حمله‌ی کوسه رو؟پاداش بدیم به دندونای تیز؟ساحل رو بدیم به تاراج؟تو چه می‌دونی که پهن کردی تورت رو همه رو هم که خبر کردی اون راوی کی بود که قطع کردی بحث رو یه لحظه با کی صحبت کردی اسد؟راوی :من خالقتونم اسد:خالق ما؟ جلال این دیوانه که پا سفت کرده به قتل ما واسه ادامه‌ی شعر جدید رو بکش تا که وا بشه دریا ..راوی:یعنی من عاملم؟ناخدا جلال و اسد:بله خودتی عامل ما میندازیمت توی دریا خودت رو آماده بکن واسه شنا..صحنه‌ی دومدست و پا می زنم تو این دریای بی‌ساحل / نمی‌دونم کجامو ساحل از کدوم راهه؟نگه می‌دارم باز چشمای بی‌جونمو / من تو این دریای بزرگ شنا نمی‌دونمصحنه‌ی سومتاره و تارتاره و تار تاره و تارتصویرا پشت غبار یه بچه فشار می‌ده سینه‌امو آب می زنه بیرون از دهنمبا گیجی و مات می گم تو کی هستی؟میگه حصار بعد میره کنار پا میشم می بینم زیر چشاش کبوده یه قلاب توی کیفشه باهاش میره به سمت مرداب می‌پرسم اسم تو چی بود؟ دوباره میگه حصارمن بچه‌ی اسدم / پدرم به جرم فتح دریا / دستاش موند توی دست جلاد ..کیفشو وا می‌کنه میگه نگاه کن / دستاش هنوزم همرامه / تنها دلیل نفس‌هامه پا می‌شه پاهاشو می‌ده به راه / میگم کجا؟میگه مردابمیرم دنبالش..</description>
                <category>آلبوم گوزن</category>
                <author>آلبوم گوزن</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jul 2021 18:02:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک - بررسی و تحلیل آهنگ حرکت (ارابه مرگ) علی سورنا از آلبوم گوزن</title>
                <link>https://virgool.io/@Gavazn/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-jeppcsoqphn9</link>
                <description>برای شروع لازمه که چند نکته بگم:اول / شعرهای علی سورنا پر از استعاره و نمادپردازی هستند و من اینجا برداشت خودم و چندتا از دوستانم رو با هم مخلوط کردم و می‌نویسم. پس ممکنه که بعضی جاها به مقصود شاعر نزدیک و بعضی جاها دور باشه.و شما قبل هر جمله یک «به‌نظر من» بذارید.دوم / به نظر می‌رسه که علی سورنا خیلی اصراری نداره تا مخاطب، کاملا معنا و مفهوم هر اهنگ رو درک کنه. یعنی طوری مبهم و با پیچیدگی صبحت می‌کنه که حتی اگر‌ پیگیر ثابت آهنگ‌هاش باشی هم، باز سر در آوردن از معانی اشعارش کار راحتی نیست.سوم / خیلی خیلی ساده و با زبان معمولی نوشتم اگر هر نظر یا اصلاحی مدنظرتون بود حتما کامنت بذارید.خب بریم سراغ آهنگ اول آلبوم گوزن علی سورنا به نام حرکت (ارابه مرگ)کاور آهنگ حرکتشعر توجه علی سورنا به ادبیات در هر آلبوم، بیشتر و بیشتر خودش رو نشون می‌ده به طوری که به شاعر بودن نزدیک‌تر شده تا رپ‌کن. این رو از آرایه‌های ادبی به‌کار رفته و همچنین تقویت داستان‌پردازی در این آلبوم و آلبوم‌های قبلی مشاهده کرد. در این مورد متنی رو از مصاحبه علی سورنا با رسانه میدان نقل میکنم.کافیه شما درگیر ادبیات و آثارش باشی، تا این آثار به درگیری‌های درونی شما یه جور ترتیب و نظم بدن. خواندن آثار ادبی روی من تاثیر گذاشت، و همینطور زندگی‌ای که داشتم. زندگی من از یه جایی مدلش عوض شد. این تغییرات بود که مارو حتی در اخلاقیات جزئی زندگیمون دچار تغییر کرد. بیان این تغییرات اما، به زبان نیاز داره. اون زمانی که من دچار این تغییرات می‌شدم، به شدت دنبال زبانی بودم که گویای این‌ها باشه، زبانی که خیلی تصویر رو نَگه، تصویر رو بِکشه. من خوشم نمیاد تصویر رو بگی، چون اتفاقی که در تو می‌افته زیاد گفتنی نیست، باید با یه جور نقاشی بیان بشه. برای من سخت‌ترین قسمت کار، پیدا کردن اون زبان بود. اون ایماژها و آرایه‌ها و حالت‌های شاعرانه و احیانا فلسفی در کارها، همهْ نتیجه این‌ها بوده. شد شعری که نتیجه‌اش شاید متفاوت باشه.قالب کلی آهنگ حرکت چرخه مارپیچیِ بی‌پایان!قالب کلی این آهنگ، حالتِ یک چرخه و لوپ رو نشون میده.    به این صورت که:اول کورس؛ بعد تک ورس (اسب آهنی / ورود به تالارها / جدا شدن از اسب / بازگشت دوباره اسب آهنی) و دوباره کورس و تمام. بازگشت دوباره اسب به معنی چرخه مجدد هست. اما جدا از این، یک لوپ جداگانه در تالار سوم هم هست! این دوتا چرخه در دل همدیگه، می‌تونه تداعی‌گر مارپیچ حلزونی‌طور (به سمت سقوط) باشه.اولین قطعه این آلبوم با نام «حرکت» و آخرین قطعه با نام «کات» نامگذاری شده که شباهت زیادی به ضبط فیلم  یا سکانس داره.آهنگسازیسمپل این آهنگ، اقتباس از فیلم اسب تورین به کارگردانی بلاتار است.این فیلم اشاره به داستان متحول شدن نیچه فیلسوف معروف آلمانی بعد از دیدن صحنه شلاق خوردن اسبی در شهر تورین است.اگر در این قسمت بخوایم کمی عمیق بشیم .. ارتباطی بین یکی از مفاهیم معروف نیچه به نام بازگشت ابدی در کتاب حکمت شادان و فیلم اسب تورین وجود داره که هر دو بر «تکرار»، تاکید دارن و پیشنهاد میکنم حتما در این مورد مطالعه کنید.مفهوم اصلی «بازگشت ازلی» در کتاب حکمت شادانباید بگم که ارتباط زیادی بین این فیلم و این مفهوم  با آهنگ علی سورنا می‌تونیم پیدا کنیم. اما من به همین دیالوگ از فیلم بسنده می‌کنم. دیالوگهای تکان دهنده مرد غریبه در فیلم اسب تورین 2011 اثر بلا تارهمه چیز تباه شده، همه چیز پست و بی‌ارزش شده، فقط می توانم بگویم آنها ویران شدند و همه چیز خار شده. چون این فقط یک توفان نیست، که دارد برای آدم های ساده دل رخ میدهد، بر عکس این درباره داوری خود انسان است، داوری خودش بر خودش که قطعا خدا تحویلمان داده، به جرات می توانم بگویم که درش دست دارد، و هر چیزی که خدا درش دست دارد وحشتناک تر از آن چیزی است که فکرش را می کنید، چون خودت که میبینی، دنیا خوار شده، پس به گفته من نیست، چون هر چیزی که آنها بدست بیاورند بی ارزش می شود، و چون آنها هر چیزی را با آب زیرکاهی و حقه بازی بدست میاورند، دیگر همه چیز را بی ارزش می کنند، چون آنها به همه چیز دست میزنند، خوار و بی ارزشش می کنند، تا پیروزی نهایی این راهشان بود، به چنگ آوردن، خوار کردن، خوار کردن به چنگ آوردن، یا اگه تو بخواهی می توانم جوره دیگری بیان کنم، به چیزی رسیدن، خوار کردن و در نتیجه بدست آوردن، قرن ها اتفاقاتی شبیه به این افتاده، بارها و بارها، این جور کارها گاهی موذیانه انجام می شود، گاهی گستاخانه، گاهی با ملایمت، گاهی وحشیانه، ولی با این حال بارها و بارها ادامه پیدا می کند، نماد بازگشت ابدیکورس ابتدایی و انتهایی آهنگ حرکتتمام حرف آهنگِ ارابه مرگ اینجا گفته شده. شاعری که زندگی رو تاریکی می‌بینه و همه چیز غرق در تباهیه و خودش هم درمانده و معلق و بی‌فردا. «اسب آهنی» اینجا نقش نیرو محرکه ارابه رو داره و انگار که راوی، هیچ کنترلی هم روش نداره یا قابل هدایت نیست و فقط میتازه.«جاده‌ها پر از سرب از آهن اسبم» هم ممکنه به این معنی باشه که این مسیر رو بارها با اسبش رفته.«ارابه مرگ» رو اینجا میشه به چند چیز نسب داد ولی باید یادمون باشه که توی تالار سوم برای مدتی ازش جدا میشه.اول اینکه می‌تونه بدن انسان باشه که بعد از متولد شدن در این ارابه به دنیا میاد و به سمت مرگ میره.دوم میتونه زندگی باشه که همینطور به پیش میره و ما کنترلی روش نداریم و با مرگ تموم میشه.«دستم رو کردم توی سیاهی فهمیدم مرز بین دیدن و بلعیدن پدیده رو»بین مشاهده و درک کردن هر پدیده یک فاصله‌ای هست. اینجا میتونه به مسئله پدیدارشناسی هم اشاره کرده باشه. که به صورت خلاصه پیامش اینه که پدیده رو نباید دید؛ بلکه باید درک کرد. در واقع نباید توی پدیده، دنبال چیزی که خودمون می‌خوایم بگردیم چون درکش نمی‌کنیم. درکِ پدیده زمانی شکل‌ می‌گیره که بذاریم خودش رو بر ما نمایان کنه.تالار اولتصویر فضای کلی این تالار پر از خوک‌های گرسنه‌ای هست که همدیگر رو میدَرَن تا جایی که استخوان کشته شده‌ها زیر سم اسب خورد می‌شن و بعد از سیر شدن؛ بالای سرِ کشته‌هایی که به نوعی خودشون عامل اون مرگ بودن، گریه می‌کنن. بعد توجه همین خوک‌‌ها به ورود راوی، برای به غارت کردنش بهش حمله میکنن و خودش هم درحال غرق شدن در این تالار بود که در نهایت اسبش نجاتش می‌ده.«خوک» نمادهای متفاوتی داره مثل ثروت و قدرت  یا سیاستمدران که همیشه با هم سر جنگ دارن.«پرچم‌ها» نماد تعصب«اشک بر سر کشته‌ها» هم نماد ریاکاری و یادآورِ کمکِ مالی ثروتمندان به فقیری است که خودشون باعثشن.«حمله می کنن بهم» به فرد جدیدی که وارد اون محیط میشه، حمله میکنن تا چپاول کنن و به زیر بکشن.طرز خوندن این قسمت خیلی جذاب و شنیدنیه .. القای حس به مخاطب در بیان کلمات، میتونه تاثیرگذاری رو خیلی بالاتر ببره. مثلا هنگام ادای واژه خوشحالی یا واژه درد به گونه ای باشه که مخاطب این دو حالت رو از طرز بیانشون بیتونه تصور کنه .. که در این صحنه گیر کردن توی شن رعایت شده.تالار دومدر این تالار گرازهایی که به صورت گله‌ای منتظر دستوری از بالا هستند تا از اون پیروی کنن و بعد از شنیدنش، توی همون خط صافِ تعیین شده، شروع به حرکت می‌کنن در حالی که نه می‌دونن به کجا میرن و نه می‌پرسند. و در نهایت به صخره‌های بزرگی برخورد می‌کنن و اون‌ها رو خراب میکنن و خودشون هم کشته میشن.این تالار میتونه به پدیده فکری و روانی به نام ذهنیت گله‌ای اشاره کنه. در این تعریف، ارزش‌ها به مواردی اطلاق میشه که اکثریت جامعه اون رو ارزش و هدف میدونن. مثل مقام یا ثروت. در صورتی که ما قبل از رسیدن به اینها باید از خودمون بپرسیم که اینها واقعا برامون ارزشمنده یا ذهنیت گله برامون ارزشمندش کرده؟زندگی روتین بدون تغییر، یکسری کار روتین بدون سوال و فقط برای کسب چند چیز ساده مثل کسبِ افتخار انقدر به این ور و اونور میزنن تا میمیرن. و به مسیر دیگ فکر نمیکنن و توانشون رو به سمت تباهی استفاده میکنن و میمیرن.گراز فقط جلوش رو میبینه. نماد جهالت و فرمانبرداری عوام مردم که زیر یک پرچمی خدمت میکنن بدون اینکه بدونن چرا این کار رو انجام میدن یا حتی بپرسن.تالار سومعشق.  به سختی و تیکه پاره وارد تالار سوم میشه. اسب همراهیش نمیکنه. اینجا کمی فرق داره؛ وقتی پیاده میره گلهای مرده رو میبینه که در این تالار افتادن و بهش اخطار‌میدن اما بهشون توجه نمیکنه ‏با عشق رو در رو صحبت میکنه و در نهایت خودش رو به عشق میسپاره اما برخلاف انتظارش، سقوط می‌کنه.اگر تالارای قبلی رو با جسمش میرفت، وقتی رسید به تالار عشق از جسمش پیاده شد و روحش تنها رفت.«گل‌های مرده پیشگیر خار» نماد گله‌ای تقدیم شده به عشق هستند که الان فقط ازشون خار مونده و به راوی تلنگر میزنن.«بعیده این مهیب جا بشه اصلا» عشق انقدر بزرگه و شکوه داره که نمیدونه کجا قرارش بده.«تو و کل این تابشت از دم / وقتی که رسیدن ارضا بشه طنزن» این شکوه و بزرگی عشق با رسیدن و ارضا شدن، طنز میشه و فروکش میکنه در واقع به غشق میگه که تو این بزرگی که داری اصلا جا نمیشه در من اما  وقتی که وصال و رسیدن در عشق اتفاق بیوفته .. همش تبدیل به طنز میشه با توجه به لحن گفتار در قسمتِ «من سوز تو رو خوب می شناسم اوه اوه اوه» یا «تو و کل این تابشت» دید تحقیر از بالا به پایین داره.«بدون تو جسارت می خشکه» اما در نهایت خود خواسته واردش میشه. چون عشق بهش جسارت و انگیزه میده و  با توجه به این که این تالار ظاهر فریبنده ای داشته اما در نهایت نتیجه بهتری ندارشت.«منو برم دار تا لباسم بیوفته»  سپردن خودش به عشق اما به جای اینکه عشق برش داره یا اتفاق بهتری بیوفته؛ سقوط میکنه.«این تالار تا ابد لوپ سقوطه» اشاره سرنوشت تباه این تالار و چرخه متفاوت اون نسبت به چرخه کلی که بالاتر توضیح دادم.سقوط ناگهانی و نحوه اجرای این قسمت که حس اضطراب رو به شنونده القا می‌کنه.«واسه ادامه ی جنگ/ رسید اسب آهنی و ارابه ی مرگ» و دوباره تکرار.سخن آخردر نهایت بنظر میرسه همه راه‌ها بیراهه‌ست و شاعر هر سه تالار رو تاریکی میبینه و انگار راه درستی وجود نداره و تنها تفاوت تالار سوم این بود که خودش واردش شد ولی از بقیه رد شد.یا اینکه این سه تالار، تجربه شخصی شاعر از بلعیدن پدیده زندگی باشه و یا سه مرحله از جامعه امروز ایران!و برداشت‌های متفاوت بیشتری که حاصل رویایی هر مخاطبی بااین اثر می‌تونه داشته باشه. متن کامل آهنگ حرکت (ارابه مرگ) از علی سورنامتاسفانه متن آهنگ در سایت ساوندکلود با دقت وارد نشده. مثل رعایت نشدن «هکسره» در کورس دوم آهنگ عبارت «از آهنه اسبم» و همچنین نیم‌فاصله‌ها در تمام متن که واقعا حیفه!اینجا بنده تا جایی که میتونستم با رعایت این موارد دوباره نوشتم.غرق تو تباهی / معلق بی‌فردامن نشستم پشت ارابه‌ی مرگمشلاقم از جنس آتیش / جاده‌ها پر از سرباز آهن اسبمبا درد که بی‌انتها شدیدهیه بی‌راهه از تو جاده‌ها رمیده بوددستمو کردم تو سیاهی فهمیدممرز بین دیدن و بلعیدن پدیده روتا بوفالو ها گذشتن از کنارم اینبی راهه‌های پر از سنگ و لاخشکستن استخون چرخ ارابه رواما ادامه می داد اسب آهنیلخته لخته خون / هوای کدرزرد زرد نور / بعد مهتنفس جرم /  آبشار خونرو ریه‌ی ترکیده‌ی زمین سرنگونگذشت تا تالار اول ...بازار پرچما و کارزار و خطر و تباهیخوک خوک رو می‌دریدپوک استخون مرده‌ها / زیر سم اسبم خورد می شد هر کنارخوک‌های سیر دست‌ها رو جفت چشا / می‌ریزن اشک سوگ بالا سر کشته‌هاافسار کشیدم سرعتم شه کم / شیهه رو شنیدن و زل زدن به من....حمله می‌کنن بهم / گیر می‌کنم تو شنمی‌زنم شلاق و / می‌کنم هیارابه در نمیاد فرو می‌رم بین شننزدیک شد خر و خر / تا در اومد از تو چاله اسب آهنیبه سمت تالار دوم ...گله‌ی گرازای گنگ / همون تالار زندگی که با سایه پر شدنفس کشیدیم دالان جرم روراه رو بسته صخره / گله حاضره به حمله / گرازا دسته دسته / بعد فریاد حرکتمی‌زنن به گرد راه / تو خط صافبا شعار جنگ تا افتخار ..جنگ جنگ خون حط صاف / سنگ از تو صخره می‌شد پرتابلنگ لنگ گرازا به پیش / اونا حتی ندیدن اطرافشون روگرازا ندیدن کجا می‌رن اونقدر/ غرق بودن که حتی سوالی نمونددونه دونه می‌خوردن تو صخره / صخره ها ریختن اما گرازی نموندرسید به تالار سوم ...تالار عشقبدون چشمتیکه پاره آش و لاشآواز سحر می‌خوندم..فریاد کشیدم به پیش بی‌نقاباسبم پاشو کشید روی خاکادامه رو پیاده میرم..پشتم گل‌های مرده / پیش گیر خار..بعیده این مهیب جا بشه اصلا / تو و کلمه‌ها جا*ش رنجنتو و کل این تابشت از دم / وقتی که رسیدن ارضا بشه طنزناما با این همه از خودت پر کن / من سوز تو رو خوب می شناسم اوه اوه اوه ...بدون تو جسارت می خشکه / منو برم دار تا لباسم بیفته...اِاِاِنگار افتادم از ارتفاعچشمامو باز کردم معلقم تو هوانمی دونم تا کجاقراره ادامه بدم به این اضطرابعشق بوسه‌ی خون بوداین تالار تا ابد لوپ سقوطهواسه ادامه‌ی جنگ / رسید اسب آهنی و ارابه‌ی مرگغرق تو تباهی / معلق بی فردا / من نشستم پشت ارابه‌ی مرگمشلاقم از جنس آتیش / جاده‌ها پر از سرب / از آهن اسبمبا درد که بی‌انتها شدیده / یه بی‌راهه از تو جاده‌ها رمیده بوددستمو کردم تو سیاهی فهمیدم / مرز بین دیدن و بلعیدن پدیده رو</description>
                <category>آلبوم گوزن</category>
                <author>آلبوم گوزن</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jul 2021 01:51:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>