<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Geraa | گرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Geraa_ir</link>
        <description>شبکه تولید و جریان‌سازی سیاسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:50:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1695171/avatar/Ywsl5k.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Geraa | گرا</title>
            <link>https://virgool.io/@Geraa_ir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند سیلی دیگر شما را بیدار می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-oqndbjblrfsy</link>
                <description>به قلم: مصطفی نصریدیدار اخیر ولودیمیر زلنسکی رئیس‌جمهور اوکراین با دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا، در کاخ سفید موجی از واکنش‌ها و تحلیل‌های سیاسی را در رسانه‌ها و محافل مختلف برانگیخته است. این دیدار که به وضوح به یک نزاع دیپلماتیک تبدیل شد، نه‌تنها نگاه‌ها را به سوی رفتار تحقیرآمیز ترامپ جلب کرد بلکه ترامپ با رفتارهای توهین‌آمیز و کنایه‌آمیز خود، سعی داشت زلنسکی را به پذیرش آتش‌بس و تسلیم در برابر روسیه وادار کند. هل دادن، ساکت کردن، ادای زلنسکی را در آوردن،  تمسخر او به خاطر نپوشیدن کت و شلوار و مطالبه تشکر از رئیس‌جمهور اوکراین تنها بخش‌هایی از این گفت‌وگوی تحقیر‌آمیز است. اما برخی چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای که ایده تن دادن با مذاکره با آمریکا را ترویج می‌کردند هنوز نتوانسته‌اند این تحقیر را هضم و توجیه کنند برای همین روایتی وارونه از ماجرا ارائه داده و قهرمانی از زلنسکی درست می‌کنند که خود هنرپیشه اوکراینی را هم انگشت به دهان می‌کند.* از تحقیر هم مذاکره نتیجه گرفتندپس از انتشار ویدئوی این دیدار، رسانه‌های فارسی‌زبان در خارج از ایران تلاش کردند تصویر این ملاقات را به‌گونه‌ای متفاوت از آنچه در واقعیت بود، نشان دهند. برخی رسانه‌ها به جای پخش ویدئو و نشان دادن تحقیر زلنسکی، به تحلیل‌های غیرمستقیم پرداخته و سعی کردند رویکردی در جهت حمایت از اوکراین و تنها نگذاشتن آن در برابر روسیه تبلیغ کنند. اوج چنین مواجهه‌ای را که با هدف قهرمان‌سازی از زلنسکی انجام شد را روزنامه جمهوری اسلامی انجام داده است. این روزنامه به جای اینکه ویدئوی تحقیر زلنسکی در اتاق بیضی کاخ سفید را روایت کند تیتر ‌زده است: «زلنسکی ترامپ را تحقیر کرد». حال آنکه هم یک ویدئوی کامل از جلسه وجود دارد و هم رئیس‌جمهور اوکراین بعد از جلسه در توئیتی تشکر می‌کند تا به این طریق به این مطالبه دی‌ونس، معاون ترامپ که به او دستور می‌داد از رئیس‌جمهور تشکر کند پاسخ مثبت داده باشد». برخی افراد و تحلیلگران، بویژه کسانی که به جناح اصلاح‌طلب نزدیک هستند اما پا را از سانسور نیز فراتر نهاده و سعی کردند این دیدار را به گونه‌ای بازنویسی کنند که در آن واقعیت مشهود درباره هرگونه تن دادن به مذاکره با آمریکا پنهان شود. اوج چنین تحلیلی را نیز دیاکو حسینی مطرح کرد و مدعی شد زلنسکی به دلیل از دست دادن «برگ‌های برنده» خود به تحقیر ترامپ تن داده است و ایران نباید چنین اشتباهی را تکرار کند. برخلاف این رویکرد غیرواقع‌بینانه بعضی شخصیت‌های اصلاح‌طلب باتجربه نیز بودند که مسیر توجیه جلسه ترامپ را در پیش نگرفته و بر لزوم عدم مذاکره با آمریکا تأکید کردند و این دیدار را نمونه‌ای از بی‌ثمری گفت‌وگو با ترامپ و همپیمانان او دانستند. محمدعلی ابطحی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، به ‌صراحت در حساب کاربری خود نوشت گفت‌وگوهای ترامپ با زلنسکی نشان داد مذاکره «هیچ کمکی به مردم ایران نمی‌کند». ابطحی همچنین با اشاره به برخوردهای مشابه ترامپ با دیگر رهبران جهان مانند پادشاه اردن، به این نکته اشاره کرد که ترامپ هیچ‌گونه اراده‌ای برای دیپلماسی ندارد.* آقای جامعه‌شناس با خودش مناظره کندحسن محدثی، جامعه‌شناس حوزه دینی، در تحلیل‌هایی که در حمایت از زلنسکی منتشر کرده، او را «قهرمان بزرگ ملت خویش» خوانده و از اقدام‌های او برای دفاع از منافع کشورش ستایش کرده است. وی در حالی که از زلنسکی به عنوان یک شخصیت مقاوم و حامی حقوق ملت اوکراین یاد کرده است، یادآور شده او در برابر فشارهای بین‌المللی ایستاده و خواسته‌های کشورش را در برابر قدرت‌های بزرگ مطرح کرده است. این ادبیات  که با هدف قهرمان‌سازی از زلنسکی به کار گرفته شده است، با دیدگاه‌های محدثی درباره مردم ایران که آنها را «قهرمان‌طلب و فاقد توانمندی مسؤولیت‌پذیری» می‌خواند در تضاد است. فردی که رساله دکترای خود را در نقد به منجی‌گرایی نوشته و خود نیز منتقد قهرمان‌طلبی است، اینگونه به تله قهرمان‌تراشی افتاده است.* درس دیپلماسی در دنیای جدیددیدار زلنسکی و ترامپ نه‌تنها یک نقطه عطف در تاریخ روابط دیپلماتیک بود، بلکه برای ایران نیز درس‌های مهمی داشت. واکنش‌ها به این دیدار به وضوح نشان داد برخی تحلیلگران ایرانی، بویژه کسانی که به جناح اصلاح‌طلب تعلق دارند، در پی تفسیرهایی از این تحقیر هستند که ایران را به مذاکره با آمریکا ترغیب کند اما واقعیت آن است رویکرد ترامپ نه‌تنها به‌ هیچ ‌وجه نمی‌تواند به نفع ایران باشد، بلکه حتی می‌تواند منجر به تحقیر بیشتر کشورهایی شود که به مذاکره با چنین فردی تمایل دارند؛ چیزی که پیش از این در یادداشت اجرایی و ضد ایرانی ترامپ نیز کاملا مشهود بود. این دیدار بار دیگر اثبات می‌کند در عرصه دیپلماسی جهانی، قدرت‌های بزرگ به هیچ وجه به‌ دنبال روابط متوازن و منصفانه نیستند و در بسیاری از موارد، دیپلماسی آنان به تحقیر و فشار بر کشورهای کوچک‌تر محدود می‌شود. بنابراین شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌های این دیدار این باشد که مذاکره با قدرت‌های یکجانبه‌گرا و فاقد روح دیپلماسی، تنها به تحقیر بیشتر کشورها منجر خواهد شد.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Mon, 03 Mar 2025 21:31:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان در آستانه نظم چندقطبی</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B8%D9%85-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-o6xc4mkfah4z</link>
                <description>به قلم: امیر فرشبافنظم بین‌المللی که پس از جنگ دوم جهانی شکل گرفت، با ریاست‌جمهوری ترامپ در حال فروپاشی است و از همه‌سو تحت فشار بازگشت رهبران قدرتمند، ملی‌گرایی و حوزه‌های نفوذ (SOI) قرار دارد. ترامپ به ‌طور علنی به نهادهای بین‌المللی و اتحادهای سنتی طعنه می‌زند؛ او در عوض، فرصت‌های بزرگی را که در جهان تحت سلطه ابرقدرت‌ها از طریق معامله دیکته می‌شود، خوب تشخیص می‌دهد. رویکرد ترامپ، به گفته مقامات آمریکایی، بر مبنای «واقع‌گرایی» و اعتقاد به این انگاره است که ارزش‌های مشترک، هنجار‌های بین‌المللی و سایر مفاهیم سختگیرانه هرگز نمی‌توانند جایگزین «قدرت سخت» شوند. مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده در جلسه تأیید صلاحیت خود در ماه گذشته اعلام کرد: «نظم جهانی پساجنگی نه تنها منسوخ شده، بلکه اکنون به سلاحی تبدیل شده که علیه ما استفاده می‌شود». در حالی که ایالات متحده زمانی به تبلیغ هنجار‌های جهانی مانند تجارت جهانی می‌پرداخت، ترامپ در حال تضعیف آنهاست. دوره نخست ترامپ تهدیدات جدیدی را برای اتحادها و ساختارهای قرن بیستم مثل ناتو، سازمان تجارت جهانی و حتی سازمان ملل به وجود آورد و دوره دوم ترامپ می‌تواند آنها را عملا منسوخ کند.* آمریکا علیه اروپااین روزها ضعف نظم مبتنی بر قوانین در صحنه جهانی که به‌ منظور حمایت از آن ایجاد شده، به نمایش درآمده است؛ ایالات متحده در مجمع عمومی سازمان ملل، به قطعنامه‌ای که روسیه را به خاطر حمله به اوکراین در سالگرد جنگ محکوم می‌کرد، رای منفی داد.به گفته جیمز لندسل، این نخستین‌بار از سال 1945 است که ایالات متحده به نفع روسیه و به ضرر اروپا به قطعنامه‌ای مربوط به امنیت اروپا رای می‌دهد. تقریبا تمام رهبران غربی، روسیه را به ‌عنوان یک کشور قانون‌شکن و متجاوز می‌بینند، در حالی که ترامپ آن را یک شریک بالقوه می‌داند. برای اروپا که در ۸ دهه گذشته بر ایالات متحده برای تأمین امنیت خود تکیه کرده، این تنها یک زنگ هشدار نیست، بلکه این یک چالش وجودی (Existential) است که تمام اتحاد آتلانتیک را زیر سوال می‌برد. فریدریش مرتس، رهبر جریان محافظه‌کار آلمان، پس از پیروزی در انتخابات یکشنبه هفته گذشته گفت «اولویت مطلق» او این است که به سرعت اروپا را تقویت کند تا بتواند از ایالات متحده مستقل شود.مرتس اعتراف کرد: «هرگز فکر نمی‌کردم باید چنین چیزی بگویم اما پس از اظهارات هفته گذشته دونالد ترامپ، واضح است آمریکایی‌ها به سرنوشت اروپا چندان اهمیت نمی‌دهند».مقامات دولت ترامپ نظراتی آشکارا تحقیرآمیز درباره اروپا در موضوعات مختلف جز دفاع جمعی ابراز کرده‌اند: از جمله تجارت، مهاجرت، آزادی بیان و فرهنگ. ترامپ هفته گذشته در حالی که در دفتر بیضی‌شکل داشت تعرفه‌های 25 درصدی بر کالاهای اروپایی وضع می‌کرد، گفت: «اتحادیه اروپایی برای اینکه ایالات متحده را ضعیف کند تشکیل شده است. این هدف آن است و آنها در انجام آن خوب عمل کرده‌اند».معاون ترامپ، جی‌دی ونس هم در سخنرانی داغش در مونیخ، جهانی‌گرایی (Globalism) را به ‌عنوان سقوط جامعه اروپایی تصویر کرد.* «پرده آهنین» دوباره ایجاد می‌شود؟در دنیای چندقطبی امروز، ایالات متحده، روسیه و چین همگی در تلاشند منافع استراتژیک خود را تأمین کرده و حوزه‌های نفوذ خود را تقویت کرده یا گسترش دهند.ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه آرزوی بازسازی بلوک شرق را دارد و سعی کرده این کار را با حمله به اوکراین و دخالت در انتخابات در سرتاسر جهان غرب انجام دهد.چین، تحت رهبری شی‌جین‌پینگ، به ‌عنوان یک ابرقدرت اقتصادی و نظامی، به دقت اوکراین را زیر نظر دارد، در حالی که در اندیشه حمله احتمالی به تایوان و تحکیم میراث «شی» از طریق اتحاد مجدد [با تایوان] است. ترامپ نیز با پیش کشیدن طرح‌های توسعه سرزمینی ایالات متحده - احتمالا شامل کانادا، گرینلند، کانال پاناما و حتی نوار غزه - از پیشینیان خود بشدت فاصله گرفته است. او همچنین توافق‌های بزرگی با پکن و مسکو درباره موضوعاتی از تجارت تا سلاح‌های هسته‌ای پیشنهاد کرده است. این رقابت قدرت‌های بزرگ در خالص‌ترین صورت خود است و به نظر می‌رسد ترامپ قصد دارد جهان را به این سمت ببرد که این موضوع برای کشورهای کوچک و متوسط عمیقا نگران‌کننده است. ۸۰ سال پیش، ۳ قدرت بزرگ - ایالات متحده، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی - در «کریمه» جمع شدند تا سرنوشت اروپایی را که در جنگ نابود شده بود، تعیین کنند. در یالتا، فرانکلین روزولت، وینستون چرچیل و جوزف استالین شرایطی را برای تحقق وضعی که در نهایت به «پرده آهنین» منجر شد، تعیین کردند و به جنگ سردی چند دهه‌ای دامن زدند. الکس یانگر، مدیر سابق MI6 (سرویس اطلاعات مخفی انگلیس) بتازگی هشدار داد: «من فکر می‌کنم این جهانی که ما به سوی آن حرکت می‌کنیم، بر اساس طرز فکر دونالد ترامپ، ولادیمیر پوتین و شی‌جین‌پینگ ساخته شده است؛ این طرز فکر اروپا نیست».</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Mon, 03 Mar 2025 21:29:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجازات غرب توسط غرب!</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-utxk0berm3xe</link>
                <description>به قلم: حنیف غفاریحضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر حکیم انقلاب اسلامی 10 اسفند 1400 در سخنرانی تلویزیونی‌شان به مناسبت عید سعید مبعث، فرموده بودند: «...پشتیبانی قدرت‌های غربی از کشورها و دولت‌هایی که دست‌نشانده‌ آنها هستند، یک سراب است، واقعیت ندارد؛ این را همه‌ دولت‌ها بدانند. آن دولت‌هایی که پشت‌گرمی‌شان به آمریکا و به اروپاست، ببینند وضع امروز اوکراین و دیروز افغانستان را. هم رئیس‌جمهور اوکراین همین چند روز پیش گفت، هم رئیس‌جمهور فراری افغانستان چندی قبل گفت؛ گفت «ما اعتماد کردیم به آمریکا، اعتماد کردیم به دولت‌های غربی [ولی] ما را تنها گذاشتند». به اینها نمی‌شود اعتماد کرد...». اخیرا مقامات ارشد کشورهای اروپایی عضو پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) جلسه‌ای فوق‌العاده برگزار کردند تا ماجرای اخراج ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین از کاخ سفید و تحقیر کی‌یف توسط واشنگتن را مورد تحلیل و بررسی قرار دهند. نوع مواجهه واشنگتن با شبکه «پیرو» آن در نظام بین‌الملل همواره عبرت‌آموز بوده و زلنسکی یکی از مصادیق عینی این درس بزرگ محسوب می‌شود. اگرچه بزک‌کنندگان چهره غرب و به صورت خاص، رسانه‌های آمریکایی - اروپایی در صدد ساده‌سازی موضوع مواجهه ترامپ و زلنسکی در بستر جابه‌جایی قدرت دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در کاخ سفید هستند اما ماجرا به مراتب از آنچه دشمن سعی در القای آن دارد پیچیده‌تر است! اصل مساله این است که سال 2021 میلادی، چند ماه پیش از آغاز جنگ اوکراین، بایدن به دولت اوکراین تضمین داد حمایت از کی‌یف در هر گونه جنگ نامتقارن احتمالی با روسیه، ریشه در استراتژی و ثوابت سیاست خارجی واشنگتن دارد. حتی برخی سناتورهای جمهوری‌خواه مانند لیندزی گراهام، تد کروز و تام کاتن نیز در پشت پرده به زلنسکی و دیگر مقامات اوکراینی اطمینان دادند در هیچ سطحی از منازعات امنیتی، نظامی، میدانی و حتی سیاسی با مسکو، وی را تنها نخواهند گذاشت. با این حال اکنون، در سال 2025 میلادی ترامپ، ونس و روبیو جملگی می‌گویند زلنسکی چاره‌ای جز تن دادن به خروجی مذاکرات پنهان و آشکار ترامپ - پوتین نداشته و در راستای پایان دادن به جنگ اوکراین باید از حاکمیت و مالکیت مناطقی مانند دریای آزوف، کریمه و بخشی از منطقه دونباس چشم‌پوشی کند. حتی پیشنهاد اخیر زلنسکی مبنی بر اعطای حق انحصاری بهره‌برداری آمریکا از منابع معدنی این کشور جنگ‌زده نیز منجر به تغییر رویکرد رئیس‌جمهور جدید آمریکا در قبال پرونده جنگ اوکراین نشد. اکثریت قریب به اتفاق تحلیلگران می‌گویند آنچه اخیرا در جلسه مشترک ترامپ، زلنسکی و ونس (معاون ترامپ) رخ داد، نمایش از پیش طراحی‌شده‌ای بود که زلنسکی نیز ساده‌لوحانه در دام آن افتاد. به عبارت گویاتر، رئیس‌جمهور اوکراین در حالی راهی واشنگتن شد که از نقشه مشترک ترامپ - ونس برای تحقیر خود در برابر ده‌ها خبرنگار و دوربین تلویزیونی خبر نداشت. بدون شک هیچ فرد سالم و هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند مدعی عدم فرمانبرداری زلنسکی از آمریکا و ناتو در بستر جنگ اوکراین و متعلقات آن شود. در همان دوران ریاست‌جمهوری بایدن، اتفاقاتی در میدان جنگ اوکراین رخ داد که هر یک می‌توانست حکم دوربرگردانی بالقوه را برای فرار زلنسکی از باتلاق ناتو داشته باشد اما رئیس‌جمهور اوکراین صحنه منازعه را با سکانس‌های یک فیلم کمدی اشتباه گرفته بود! بر هم زدن مذاکرات اولیه روسیه - اوکراین در ماه‌های اولیه جنگ از سوی ناتو، عدم ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز کی‌یف، عدم اجرای دقیق طرح تحریم‌های ضدروسی توسط اروپاییان و آمریکا و... جملگی یک پیام داشت: دموکرات‌ها نیز برای زلنسکی تاریخ مصرف معینی در نظر گرفته‌اند. از بخت برگشته زلنسکی، تاریخ انقضای وی برای لابی قدرت در آمریکا زمانی فرا رسیده  که ترامپ در راس معادلات سیاسی - اجرایی واشنگتن قرار گرفته است!آنچه روز جمعه در کاخ سفید رخ داد، فراتر از یک مشاجره لفظی یا حتی منازعه درون‌آتلانتیکی بود. دموکرات‌ها از سال 2022 میلادی تاکنون زلنسکی را  با اصرار بر حفظ شرایط جنگی در کشورش مستأصل کرده و متعاقبا ترامپ پس از حضور در کاخ سفید وی را رسما قربانی کرد. این همان دور باطلی است که در غرب بارها شاهد مصادیق و نمادهای آن بوده‌ایم: از صدام و میلوشویچ تا پینوشه و اشرف غنی! اما جهان امروز بیش از هر زمان دیگری چنین دور باطلی را حس می‌کند. تکلیف جبهه حق در برابر این دور باطل غربی مشخص است. اعتماد به دشمنی که حتی مهره‌های خود را در حساس‌ترین بزنگاه‌های بین‌المللی در برابر دیدگان بشریت قربانی می‌کند، مترادف با تباهی و شکست خواهد بود. پرونده جنگ اوکراین و نوع معامله آمریکایی‌ها با زلنسکی، به مثابه یک درس بزرگ در حوزه روابط بین‌الملل در دانشگاه‌ها و محافل تحلیلی کل دنیاست. درسی که مخاطبان آن نه دانشجویان علوم سیاسی، بلکه تک تک انسان‌هایی هستند که هر یک به نوعی مقهور تصویرسازی و روایتگری فانتزی و کلیشه‌ای رسانه‌های دشمن از آمریکا شده‌اند. آنچه در کاخ سفید شاهد بودیم، مثال و بلکه نقشه راهی گویا برای جبهه حق است و متعاقبا حجت را بر کسانی که تاکنون درباره معامله یا عدم معامله با کاخ سفید تردید داشته‌اند، تمام می‌کند.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Mon, 03 Mar 2025 21:24:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بهشتی تا نصرالله؛ مبارزان راه آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-hzj1ujd1bjsb</link>
                <description>به قلم: محمد رستم‌پور ۲ سید، در زمان شهادت، یکی ۵۲ ساله و دیگری 63 ساله. هر دو در پی ترور از دنیا رفتند و پس از شهادت هر دو، بدرقه پرحسرت و دردآلودی بر پا شد. تا ساعاتی پس از ترورشان، خبرها ضد و نقیض بود، از زنده بودن‌شان یا از زخمی شدن‌شان؛ به فاصله ۴۳ سال، از 1360 تا 1403، سید محمدحسین حسینی بهشتی از سرچشمه در قلب تهران و سیدحسن نصرالله از ضاحیه در جنوب بیروت. سید محمدحسین فرزند یک روحانی ساده و سیدحسن فرزند یک بقال معمولی بود. شهید بهشتی از شاگردان امام خمینی(ره) در قم بود و شهید نصرالله، مفتخر به شاگردی سیدمحمدباقر صدر در نجف. هر دو بسیار پرمطالعه و اهل مباحثه و گفت‌وگوی علمی؛ یکی توانست درس و بحث فقهی را تمام کند و تا شورای عالی قضایی نظام نوپای سیاسی ایران پس از انقلاب راه یابد و دیگری به دلیل اشتغالات اجرایی تأسیس جنبشی علیه منافع و مقاصد رژیم صهیونیستی در لبنان نتوانست. هر دو در خوش‌پوشی و خوش‌لباسی شهره بودند و بیش از آن، به «صدق». بهشتی در یک مناظره تلویزیونی با سران و ایده‌پردازان گروه‌های مختلف در سال 1360، صداقت را ضامن پیروزی انقلاب خواند و نصرالله هم ساعاتی پس از پیروزی حزب‌الله در بیرون راندن اسرائیلی‌ها از جنوب لبنان پس از 18 سال، 18 سال پس از سخنان بهشتی، در یک سخنرانی عمومی با استناد به یک سخن امیرالمومنین علی علیه‌السلام گفت: «این مبارزه نبود که ما را پیروز کرد، بلکه صداقت ما در مبارزه بود که عامل پیروزی شد». هم بهشتی در میان گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی و در واقع، در میان دشمنان نظری و مخالفان عملی‌اش، به صداقت شهره بود و هم نصرالله در میان تحلیلگران نظامی و چهره‌های سیاسی اسرائیلی؛ تا جایی که یکی‌شان گفته بود ما به سخنان سیدحسن نصرالله اعتماد داریم! اما صداقت، تنها عامل کاریزمای بهشتی و نصرالله نبود. آنها فقط حرف نمی‌زدند، اطمینان و اعتماد ایجاد می‌کردند. در پی ساختن بودند. بهشتی با آرا و نظراتش و با مدیریت و تدبیرش در مجلس خبرگان قانون اساسی، زیربنا و پی نظام جمهوری اسلامی را ساخت و نصرالله با مسؤولیتش در جایگاه دبیرکلی حزب‌الله لبنان، محور مقاومت را. با همه تکثری که جامعه لبنان هزارپاره داشت و گاه به آشفتگی و بی‌قاعدگی می‌مانست اما امام موسی چیز دیگری هم یاد داده بود. موسای صدر، مقتدای نصر‌الله و دوست عزیز بهشتی بود. سعه صدر و نگاه فراگیر سیاسی و اجتماعی برای بهره بردن از همه ظرفیت‌ها، هم در وجود بهشتی معنا یافت و هم در کنش‌های نصرالله. از نظر آنان برای ساختن باید فراتر از جغرافیا، آمادگی و تمایل وجود داشته باشد. شنبه 7 مه ‌2000، سیدحسن روبه‌روی جمعیتی که در بنت جبیل ایستاده بودند، همین را گفت. گفت این پیروزی فقط دستاورد حزب‌الله نیست و همه شرکت‌کنندگان در نبرد، از احزاب ملی‎گرا تا بعث و امل و حتی مسیحیان در اخراج صهیونیست‌ها از لبنان سهیم‌اند. گفت حزب‌الله یک پروژه ملی است که فقط درون مرزهای لبنان محدود و محصور نمی‌شود؛ نقیضی که یکی از بنیادهای سیاست مدرن را زیر سوال برده بود. یک پدیده ملی که اتفاقا به مرزهایی فراتر از میهن می‌اندیشد. چیزی برآمده از آنچه سیدمحمدحسین بهشتی در قانون اساسی مراد کرده بود: یک دولت - ملت که اهداف نهضتی و امتی دارد و چه بسا جهان‌وطنی‌ترین واحد سیاسی جهان مدرن باشد، با نامی فراگیر که هیچ انحصاری نمی‌طلبد: «حزب خدا». شاید کوفی عنان مسیحی، دبیر کل وقت سازمان ملل در دیدار با سیدحسن نصرالله هم به همین موضوع فکر کرده بود، آن هم در روزهای آخر ژوئن 2000 که اسرائیل اخراج شده از لبنان به دنبال اعمال یک محاصره سیاسی بر لبنان بود. حزب خدا اتفاقا از کارهای خدماتی شروع کرده بود، از توزیع گازوئیل و مواد سوختی میان مستضعفان تا نجات در راه مانده‌ها در کوران سرمای سال‌های منتهی به دهه 90 میلادی. یعنی همان کاری که سیدمحمدحسین بهشتی در ۵ سال اقامتش در آلمان به عنوان مبلغ در مرکز اسلامی هامبورگ در پیش گرفته بود؛ غیر از سخنرانی در مجامع علمی و فرهنگی و تألیف و تدریس، با توصیف «مختصر کمک‌های مالی» در بیان خود او برای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا. اینهاست که بودن بهشتی و نصرالله را جذاب می‌کند و رفتن‌شان را چنان اندوه‌بار و تلخ  که گویی نفس کشیدن پس از آنها دشوار است و زجرآور. بهشتی اما گفته بود «ما روزی به دست می‌آییم‌ که شهید بشویم» و نصرالله در سخنرانی پس از شهادت سردار قاسم سلیمانی از شهادتش خبر داده بود. پس از رفتن بهشتی، معمار انقلاب گفتند «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما»، پس از رفتن نصرالله نیز رهبر انقلاب گفتند «سید مقاومت، یک شخص نبود، یک راه و یک مکتب بود و این راه همچنان ادامه خواهد یافت». اگر امام خمینی(ره) نوشتند «مگر ما پیروان پاکان سرباخته در راه هدف نیستیم که از شهادت عزیزان خود به دل‏‎ ‎‏تردیدی راه دهیم؟»، آیت‌الله خامنه‌ای هم نوشتند «بدن پاک او در سرزمین جهاد فی‌سبیل‌الله به خاک سپرده می‌شود ولی روح و راه او هر روز سرافرازتر از پیش جلوه خواهد کرد». رفتن معمارها سخت است. آنچنان که گویی روح و رنگ ساختمان می‌رود اما معمارها از پی معمارهای دیگری می‌آیند. تاریخ توقف ندارد. پس از رفتن شهید بهشتی و پس از رفتن شهید نصرالله، حیف‌آمد نبودشان به دل و جان چنگ زد اما نه آن 52 ساله و نه این 64 ساله، نخستین مبارزان راه آزادی و انسانیت نبودند و نیستند. پیش از اینها، فقها و علما و مبارزان و سلحشوران بسیاری، جوان و پیر، با همه آن ویژگی‌ها و مختصاتی که این دو داشتند، آمده بودند؛ با صدق نفسانی و کار اجرایی و کاریزمای سیاسی و نفوذ اجتماعی. این ماییم که در حجاب معاصرت گمان می‌کنیم این منطق و مکتب و مسیر وابسته به اشخاص و چهره‌هاست. همچنان که حسین ابن علی علیه‌السلام به مسلخ رفت و علی ابن الحسین علیه‌السلام، ۳۴ سال بر منوال و مناط جدش، پله پله، گام به گام، فرد به فرد، تشکیلات ساخت و حزب خدا را تداوم و توسعه داد. نصرالله درست گفته بود: «ما به شهیدمان نمی‌گوییم خداحافظ، می‌گوییم به امید دیدار. به امید دیداری همراه با پیروزی خون بر شمشیر، به امید دیداری در شهادت، به امید دیداری در کنار محبوب‌مان».</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2025 10:43:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصلحت باید «بیّن» باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D9%85%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%91%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-bnrmrpwowppv</link>
                <description>به قلم: مسعود براتیدکتر پزشکیان از رهبرمعظم انقلاب  درخواست حکم حکومتی برای بررسی سه‌باره لوایح خواسته شده از سوی FATF در مجمع را کردند و ایشان نیز با آن موافقت کردند. روحانی نیز در سال ۹۹ بعد از پیروزی بایدن در آمریکا درخواست بررسی دوباره را مطرح کرده بود که با آن نیز موافقت شده بود.مجمع بار اول در سال‌های ۹۷ و ۹۸ این لوایح را بررسی کرد. بررسی صورت گرفته به اذعان اعضای مجمع از نظر زمان و کار کارشناسی بی‌سابقه بود. در آن مقطع فشار دولت روحانی برای تصویب دو لایحه بسیار زیاد بود. نامه‌نگاری‌های متعددی میان دولت و مجمع و یا دولت و رهبر انقلاب صورت گرفت. یکی از موارد تاریخی آنها نامه‌ای بود که به امضای معاون اول دولت و به نمایندگی از هیات دولت برای رهبر معظم انقلاب در اواخر سال ۹۷ ارسال شد. در آن نامه اعلام شده بود که اگر این لوایح تصویب نشود در پرداخت حقوق کارمندان نیز مشکل ایجاد خواهد شد. رهبر انقلاب نیز نامه را به اعضای مجمع ارجاع دادند و از اعضای مجمع خواستند که با «امعان نظر» بررسی کنند. در کمیسیون‌های تخصصی مجمع دو رای‌گیری صورت گرفت. در کمیسیون تخصصی حقوقی و قضایی که اکثریت قاطع رای مخالف داده شد و در کمیسیون سیاسی، دفاعی و امنیتی با اکثریت نسبی رای مخالف داده شد. برای همین دولت به صورت غیررسمی از مجمع خواست که در صحن مجمع رای‌گیری انجام نشود. چرا این وضعیت رخ داد؟  مهمترین دلیل این بود که مصلحت تصویب لوایح «بیّن» نبود.اعضای مجمع تشخیص طبق ماده ۲۴ آیین‌نامه داخلی برای تشخیص مصلحت باید بیّن بودن، حایز اهمیت بودن و ملزم بودن را مدنظر قرار دهند. بیّن بودن یعنی روشن و شفاف بودن مصلحت است. در موضوع لوایح دیکته شده از سوی FATF این وضعیت روشن نیست.بیّن بودن مصلحت در این موضوع از بررسی دو بخش مشخص خواهد شد. یکی فواید پیوستن به دو معاهده و دیگری هزینه‌های آن. اگر فواید نسبت به هزینه‌ها به صورت روشن و بیّنی بیشتر باشد، آنگاه مصلحت در پیوستن به معاهدات خواهد بود و الا خیر.در این سالها مباحث زیادی پیرامون فواید و هزینه‌های پیوستن به دو معاهده مذکور شده است. عموم نامه‌نگاری‌هایی که در دو مرتبه بررسی این موضوع در مجمع صورت گرفته، پیرامون شفاف شدن فواید و هزینه‌ها است. دولت روحانی و طرفداران پیوستن معمولا با طرح گزاره‌های کلی و بدون سند فواید و هزینه‌های نپیوستن را بیان می‌کنند. گزاره‌هایی مانند بسته شدن حساب‌ها، عدم همکاری بانک‌ها و یا هزینه‌های زیاد تراکنش‌های مالی و ... اما تاکنون سندی که بتواند این هزینه‌ها را به موضوع قرارداشتن ایران در فهرست سیاه FATF نسبت بدهد، ارایه نشده است. موافقان FATF اسناد و شواهدی که نشان بدهد با عضویت ایران در معاهدات مذکور ایران از فهرست سیاه خارج خواهد شد، ارایه نداده‌اند. بلکه بر خلاف آن اسناد منتشر شده حکایت از آن دارد که غیر از دو معاهده مذکور ۲۴ اقدام دیگر هست که هنوز FATF آن‌ها را تایید نکرده است. همچنین بعد از تایید شدن آن‌ها «گام‌های بعدی» از سوی FATF تعیین خواهد شد که معلوم نیست ماهیت آنها چیست.یا مطرح می‌شود که با عضویت در معاهدات مذکور موضوع روابط بانکی و عدم گشایش حساب بانکی در کشورهای دیگر حل می‌شود. این ادعا بدون هیچ سندی صورت می‌گیرد. در مقابل اسناد و شواهد فراوان وجود دارد که نشان می‌دهد موانع مذکور ناشی از وجود تحریم‌های ثانویه آمریکا بوده و از نظر تجربی نیز این موضوع اثبات می‌شود. ایران از سال ۱۳۸۸ در فهرست سیاه قرار داشته اما از سال ۱۳۹۱ با تشدید تحریم‌های بانکی دچار مشکل در روابط بانکی خود شده است. یا در سال ۱۳۹۵ که بخشی از اقدامات مقابله‌ای تعلیق شد، اثری ملموس بر روابط بانکی ایران مشاهده نشد. از طرف دیگر اسناد و شواهد مهمی وجود دارد که عضویت در معاهدات مذکور ایران را ملزم به همکاری اطلاعاتی با کشورهای عضو می‌کند که با توجه به گستره معاهده پالرمو و مقابله با تامین مالی تروریسم، به صورت مستقیم موضوع دور زدن تحریم‌ها و سیاست‌های منطقه‌ای ایران را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این یک هزینه مشخص است.تجربه سه سال گذشته دولت شهید رئیسی در واقعیت نشان داد که ادعاهای موافقان FATF با واقعیت همخوانی ندارد. در سال ۹۹ مطرح شد که عضویت ایران در سازمان شانگهای مشروط به حل مشکل FATF است و یا واردات واکسن به دلیل همین مشکل صورت نمی‌گیرد. اما تجربه دولت شهید رئیسی این ادعاها را ابطال کرد.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 12:03:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاف در هم پیچیده ارتش اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-ktxf3mpgt8hh</link>
                <description>به قلم: مهدی بختیاریاختلافات در ساختار نظامی اسرائیل بالا گرفته و درخواست استعفای معاون رئیس ستاد ارتش، گره این کلاف سردرگم را کورتر هم کرده است.ماجرا از این قرار است که ژنرال «عمیر برعم» معاون «هرتزی هالوی» رئیس ستاد ارتش که 31 اکتبر 2022 منصوب شده بود، حالا به یکی از مخالفان و منتقدان جدی فرمانده خود تبدیل شده و در نامه‌ای خطاب به وی اعلام کرده قصد دارد طی روزهای آینده از کار کنار بکشد.کنار کشیدن برعم از این جهت ماجرا را پیچیده‌ می‌کند که طبق دستور «اسرائیل کاتس» وزیر جنگ که خودش یکی از مخالفان جدی هالوی محسوب می‌شود، رئیس ستاد ارتش نه تنها اجازه ندارد معاون جدید برای خود منصوب کند، بلکه جلوی همه انتصابات در سطوح بالای ارتش نیز گرفته شده است.برخی نتایج کمیته حقیقت‌یاب مربوط به جنگ اخیر بویژه شکست فاجعه‌بار 7 اکتبر در عملیات توفان الاقصی (اگر چه مقامات دولتی و شخص نتانیاهو با انجام تحقیقات مخالفند) قرار است در آینده نزدیک منتشر شود و انتشار این گزارش می‌تواند به برکناری افراد بیشتری از جمله هالوی، رئیس ستاد ارتش بینجامد و از این جهت، غافلگیرانه نخواهد بود که طی یکی دو ماه آینده شاهد استعفای او از ریاست ستاد ارتش پیش از برکناری‌اش نیز باشیم. با کناره‌گیری یا برکناری قریب‌الوقوع هالوی از ریاست ستاد ارتش، نام لااقل 4 گزینه برای جانشینی او مطرح است: «ایال زمیر» مدیرکل فعلی وزارت جنگ و خود «عمیر برعم» معاون فعلی هالوی که گفته بزودی از معاونت ستاد ارتش صهیونیستی کنار می‌رود. در کنار این دو که گزینه‌های جدی‌تری نسبت به بقیه هستند، اسامی «اوری گوردین» فرمانده منطقه شمال و «رافی میلو» فرمانده جبهه داخلی نیز دیده می‌شود. جاه‌طلبی «برعم» برای نشستن به جای هالوی حتی در نامه استعفایش هم دیده می‌شود. او در خلال انتقادات تلویحی از هالوی درباره نحوه ادامه جنگ، عملیات‌ها و مساله مهم نیروی انسانی گفته «البته حاضرم در آینده هر نقشی را که لازم باشد در ساختار نظامی ایفا کنم».انتظار می‌رود در چند ماه آینده، شاهد برکناری‌ها و استعفاهای متعددی در ساختار نظامی و امنیتی اسرائیل باشیم که تبعات زیادی در پی خواهد داشت. افرادی که تا دیروز برای تصدی مقام‌های بالاتر با هم رقابت می‌کردند، حالا در معرض اتهامات سنگین کم‌کاری و اهمال در قبال حمله 7 اکتبر قرار دارند.همه اینها در حالی است که یک سال و 4 ماه جنگ در جبهه‌های مختلف بویژه در نوار غزه، توان زیادی از ارتش اسرائیل گرفته و فراز و فرودها و برخی اقدامات چون ترور آیت‌الله شهید «سیدحسن نصرالله»، شهادت یحیی سنوار و سقوط نظام بشار اسد در سوریه نیز نتوانسته تعادل را به دولت نتانیاهو بویژه در ساختار نظامی برگرداند. از میان 5 مقصر اصلی شکست 7 اکتبر یعنی نخست‌وزیر، وزیر جنگ، رئیس ستاد ارتش، رئیس شاباک و رئیس آمان (اطلاعات ارتش)، تاکنون 2 نفر از پست‌های خود کنار رفته‌اند: «یوآو گالانت» وزیر جنگ و «آهارون خلیوا» رئیس آمان و حالا به نظر می‌رسد رئیس ستاد ارتش گزینه بعد این دومینو باشد. «رونن بار» رئیس شاباک نیز در همان روزهای ابتدای جنگ با قبول مسؤولیت شکست در حوزه اطلاعاتی و امنیتی بهتر از هر کس دیگری می‌داند این شتر بزودی جلوی در خانه او نیز می‌خوابد. شاباک به عنوان سازمان اطلاعات و امنیت قومی رژیم صهیونیستی که مسؤولیت رصد و مقابله با گروه‌های به زعم خودشان تروریستی (بویژه گروه‌های فلسطینی) را برعهده دارد، یکی از اصلی‌ترین مقصرها در غافلگیری اسرائیل در حمله 7 اکتبر است.در نهایت نتانیاهو به عنوان نخست‌وزیر، بیش از همه زیر بار فشار خردکننده مخالفانش در داخل فلسطین اشغالی قرار دارد و یکی از اصلی‌ترین دلایل طولانی‌شدن نبرد در نوار غزه نیز همین است که او می‌داند با پایان جنگ، فصل پاسخگویی و برکناری فراخواهد رسید (نظیر بلایی که بعد از جنگ یوم کیپور در سال 1973 بر سر گلدا مایر آمد) اما ادامه همین روند هم باز به ضرر او دارد تمام می‌شود. بر اساس نظرسنجی روزنامه اسرائیلی «معاریو»، محبوبیت حزب لیکود در پی به نتیجه نرسیدن جنگ در نوار غزه، بویژه بلاتکلیف ماندن وضعیت اسرای اسرائیلی در دست حماس و گروه‌های فلسطینی (که اکنون تعدادشان به 98 نفر رسیده است) با نزول جدی مواجه شده است. 88 درصد صهیونیست‌هایی که در این نظرسنجی شرکت‌ کرده‌اند، موافق دستیابی به توافق تبادل اسرا هستند. 52 درصد از دستیابی به یک توافق جامع برای تبادل اسرا حمایت می‌کنند و 36 درصد دیگر خواهان توافقی جزئی هستند و 6 درصد دیگر نیز مخالف توافقند.  با این حساب، در صورتی که انتخابات برگزار شود، ائتلاف نتانیاهو قادر به پیروزی در برابر مخالفانش نخواهد بود.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 11:58:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزایش اختلاف و شکاف در کابینه نتانیاهو بر سر آتش‌بس</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-j9bythfcamyf</link>
                <description>حتی پیش از پیروزی ترامپ در انتخابات پنجم نوامبر 2024، برخی رسانه‌های عبری فاش کرده بودند که او برای اعاده حیثیت دیپلماسی شکست‌خورده آمریکایی نیاز به آرام شدن اوضاع در فلسطین دارد. ترامپ نمی‌تواند از این نکته چشم‌پوشی کند که این جنگ غزه بود که زمینه‌ساز اصلی شکست دولت جو بایدن و زوال اعتبار دموکرات‌ها چه در جهان و چه در داخل ایالات متحده شد. پس تلاش می‌کند از همان سوراخ گزیده نشود. از طرف دیگر مشخص شده فشارهای داخلی نیز باعث شده توافق آتش‌بس با حماس در اولویت دولت جدید آمریکا قرار گرفته است. حتی تحلیلگران نزدیک به حزب جمهوری‌خواه در شبکه فاکس‌نیوز معتقدند بعد از آتش‌سوزی گسترده کالیفرنیا، دولت ترامپ می‌خواهد تمرکز کافی برای بحران‌های داخلی داشته باشد. این آتش‌سوزی اگرچه باقیمانده اعتبار دموکرات‌ها را با خاک یکسان کرد اما در عین حال محاسبات ترامپ از میزان وخیم بودن اوضاع داخلی را هم تغییر داد، بویژه که او حالا متوجه شده آتش اختلافات داخلی در ایالات متحده از اختلاف سیاسی و لفظی گذشته و می‌تواند به یک جنگ داخلی تمام‌عیار تبدیل شود. ترامپ همچنین با زوال رهبری دموکرات‌ها، خود را تا اطلاع ثانوی شریک اصلی لابی آیپک در واشنگتن می‌داند و خود را محق می‌داند که به عنوان یک رئیس ارشد، نتانیاهو و شرکای دیوانه‌اش را از به  آتش کشیدن منطقه، شامل خود اسرائیل هم باز دارد. بر این اساس، ترامپ به نتانیاهو 15 روز مهلت داده تا طبق قطعنامه 2735 شورای امنیت به شکل صریح از غزه عقب‌نشینی کرده و جنگ را به پایان برساند. بعد از پایان این مدت، نتانیاهو باید رسما آتش‌بس را قبول کند، زیرا ادامه این وضعیت در غزه تاثیر منفی بر جایگاه دولت جدید آمریکا در منطقه و همچنین پروژه‌ها و منافع آن خواهد داشت.نتانیاهو از ترامپ بیشتر از افراطی‌ها می‌ترسددونالد ترامپ تقریبا بلافاصله پس از پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری 2024 ایالات متحده، به طور خصوصی صریحا از نتانیاهو، نزدیک‌ترین شریک سیاسی‌اش در خاورمیانه خواسته بود تا قبل از تحلیف او برای دور جدید قدرت در کاخ سفید (20 ژانویه، اول بهمن‌ماه) به جنگ در نوار غزه پایان دهد.  شارین هسکل، معاون وزیر خارجه‌ اسرائیل، این هفته برای نخستین بار درخواست مستقیم رئیس‌جمهور آینده آمریکا از کابینه رژیم صهیونیستی را فاش کرد. لحن منفعلانه این مقام اسرائیلی وقتی در نشست خبری با اهالی رسانه درباره قطعی بودن اجرای آتش‌بس در غزه در چارچوب توافق تبادل اسرا با حماس به درخواست دونالد ترامپ تا قبل از تاریخ ۲۰ ژانویه سخن می‌گفت، آشکارا حکایت از سلب اراده نتانیاهو و حزب حاکم لیکود و متحدان افراطی‌اش در این مورد داشت.ترامپ با نفوذی که در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، روی طبقه نخبگان و سرمایه‌داران پیدا کرده، می‌خواهد از توافق آتش‌بس در غزه که استخوان لای زخم دولت دموکرات‌ها بود به عنوان ابزاری برای دیپلماسی دولت جدید خود و همین‌طور پیش‌برد معامله قرن یا همان طرح عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل بهره ببرد. طبیعتا ترامپ قصد تضعیف متحدش نتانیاهو را در عرصه سیاست صهیونیست‌ها ندارد و البته او قول امتیازات اقتصادی و سیاسی زیادی به طرف اسرائیلی در صورت ادامه روند عادی‌سازی در خاورمیانه را داده است.  از طرف دیگر شیخ‌نشین‌ها و برخی دولت‌های عربی نیز می‌خواهند از این فرصت برای نزدیک‌تر کردن خود به رژیم جدید واشنگتن بهره ببرند. با این حال حکم مصلحتی ترامپ به توقف جنایات 16 ماهه اسرائیل در باریکه غزه، به منزله اعلام شکست جریان صهیونیسم افراطی است که نه‌تنها طی بیش از ۲ سال بر مرکزیت قدرت در فلسطین اشغالی خیمه ‌زده، بلکه عملا با افراطی‌سازی اکثریت یهودیان در این اردوگاه منحوس استعماری، خود را به ماهیت حال و آینده این رژیم گره‌ زده‌اند. بن کشپیت، تحلیلگر مشهور روزنامه عبری در این باره می‌نویسد: «بنیامین نتانیاهو ۸۰ بار امکان پیشرفت در توافق با حماس را به شکست کشاند. علت اینکه نتانیاهو توافق را ناکام می‌گذاشت، ترس او از ایتمار بن‌گویر، وزیر امنیت داخلی و بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل بود. آنچه در حال حاضر رخ داده اما این است که نتانیاهو بیشتر از آنکه از بن‌گویر و اسموتریچ بترسد، از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا هراس دارد».* شکاف و شکست کابینه نتانیاهوروزنامه معاریو در همین گزارش فاش می‌کند که نتانیاهو به رایزنی‌های امنیتی درباره توافق آتش‌بس و تبادل اسیران در غزه پایان داد. او برای متقاعد کردن اصلی‌ترین مخالفان آتش‌بس، به اسموتریچ و بن‌گویر پیشنهاد داده در ازای ماندن در کابینه، امتیازاتی ویژه به راستگراها از جمله شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختری و جولان اشغالی تخصیص دهد.  با این حال مخالفت احزاب افراطی تحت رهبری این 2 یعنی «قدرت یهودی» و «صهیونیست متشرع» که پایه و اساس ایدئولوژی رسمی‌شان بر برتری کامل قوم یهود بر سایر ابنای بشر بنا گذاشته شده، ریشه‌ای است. ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت قومی کابینه، در سخنانی تفصیلی، تن دادن تل‌آویو به آتش‌بس در غزه را به منزله شکست کارزار نظامی وحشیانه اسرائیل طی 16 ماه اخیر برشمرد. او چنین توجیه کرد که این معامله نه‌تنها منجر به آزادی تمام اسیران اسرائیلی در غزه نمی‌شود، بلکه باعث می‌شود سایر افرادی که در این معامله قرار نگرفته‌اند به مرگ محکوم شوند. همچنین او نهایی شدن این توافق را به منزله تسلیم در برابر حماس دانست. بن‌گویر با اعتراف به اینکه در این مدت بارها باعث برهم خوردن هر گونه توافق میان رژیم و مقاومت فلسطین شده، افزود: «سال گذشته ما با قدرت سیاسی‌مان موفق شدیم بارها از عملی شدن این معامله جلوگیری کنیم اما اکنون کابینه اسرائیل با تغییرات جدیدی در ترکیب خود مواجه است بویژه با حضور گیدعون ساعر که به‌طور علنی از این توافق حمایت کرده است».طبق اعتراف بن‌گویر، از این پس  32 حزب مخالف توافق در کابینه ائتلافی دیگر به ‌تنهایی قادر به تأثیرگذاری نیستند و تنها در صورتی می‌توانند از نهایی شدن این توافق جلوگیری کنند که نیروی کافی برای مقابله با آن در داخل کابینه جمع شود. در نهایت او تهدید به استعفا کرد؛ استعفایی که اگر همراه همیشگی‌اش اسموتریچ نیز به آن بپیوندد، ائتلاف حاکم بر کنست را به چالش کشیده و ممکن است به سقوط کابینه منجر شود. اسموتریچ هم به نوبه خود بر همان طبل ادامه جنگ کوبید. وزیر دارایی رژیم روز دوشنبه اعلام کرد: «ما در لحظه‌ای تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز درباره امنیت و موجودیت اسرائیل به سر می‌بریم. آنچه ذهن من را مشغول کرده است، چگونگی تحقق اهداف جنگ، پیروزی کامل، نابودی حماس و بازگرداندن تمام اسیران به خانه‌های‌شان است. اگر برای تحقق پیروزی به جنگ بازنگردیم، من یک روز هم در کابینه نخواهم ماند». با این حال اسموتریچ که به عنوان یک اقتصاددان نیز شناخته می‌شود به افراد نزدیک به خود گفته اگرچه با توافق آتش‌بس با غزه مخالف است اما در پیوستن به بن‌گویر برای انحلال کابینه تردید دارد.  با اضافه شدن گیدعون ساعر در رأس حزب «امید جدید» به ائتلاف حاکم بر کنست، شمار نمایندگان حامی کابینه از 64 به 68 نفر رسیده است و اکنون تنها در صورتی که هر 2 حزب راست افراطی (که در مجموع 14 کرسی در کنست دارند) از ائتلاف استعفا دهند، کابینه دچار بحران خواهد شد و کناره‌گیری یکی از آنها برای اثرگذاری بر روند کلان سیاست اسرائیل کافی نیست. این موضوع باعث شده بن‌گویر به دست و پا افتاده و صریحا بگوید:« من از همکارم اسموتریچ می‌خواهم علیه توافق تسلیم شدن در مقابل حماس همکاری کند».البته هر دوی آنها به فشار آوردن به نتانیاهو برای کسب امتیازات حداکثری ادامه می‌دهند. اسموتریچ نیز در اظهار نظری گفته است توافق کنونی به منزله تسلیم مقابل حماس است. به گزارش شبکه ۱۲ تلویزیون عبری، نزدیکان بن‌گویر احتمال داده‌اند او به توافق آتش‌بس رای مخالف دهد اما از دولت خارج نشود.بر اساس همین گزارش، بزالل اسموتریچ  نیز برای ماندن در کابینه شرط گذاشته که  بعد از گذشت ۴۲ روز از توافق آتش‌بس احتمالی، پایبندی برای بازگشت به جنگ وجود داشته باشد. او همانند بن‌گویر خواهان کاهش یا قطع کمک‌های بشردوستانه به غزه و اشغال دائمی خاک غزه شده است. درخواست دوم اما به منزله نقض آتش‌بس خواهد بود.راز شینیک،  روزنامه‌نگار اسرائیلی با اشاره به چالشی که بن‌گویر و اسموتریچ برای کابینه رژیم ایجاد کرده‌اند، آن را به منزله تضعیف اصول و پایه‌هایی می‌داند که اعضای ائتلاف و حامیان‌شان بعد از 7 اکتبر 2023 به آن تکیه کرده‌اند، مبنی بر اینکه «حماس نمی‌خواهد به توافق برسد و فقط ما هستیم که تلاش می‌کنیم و هیچ راهی جز ادامه فشار نظامی برای بازگرداندن اسرا نداریم». این تاییدی مکرر بر ادعای بن‌گویر است که شکست سیاسی، در پی شکست نظامی رژیم صهیونیستی – یعنی آتش‌بس و خروج نظامی از غزه – اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.منبع: روزنامه وطن امروز</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 11:53:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزایش اختلاف و شکاف در کابینه نتانیاهو بر سر آتش‌بس</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-ebfjckck8g72</link>
                <description>حتی پیش از پیروزی ترامپ در انتخابات پنجم نوامبر 2024، برخی رسانه‌های عبری فاش کرده بودند که او برای اعاده حیثیت دیپلماسی شکست‌خورده آمریکایی نیاز به آرام شدن اوضاع در فلسطین دارد. ترامپ نمی‌تواند از این نکته چشم‌پوشی کند که این جنگ غزه بود که زمینه‌ساز اصلی شکست دولت جو بایدن و زوال اعتبار دموکرات‌ها چه در جهان و چه در داخل ایالات متحده شد. پس تلاش می‌کند از همان سوراخ گزیده نشود. از طرف دیگر مشخص شده فشارهای داخلی نیز باعث شده توافق آتش‌بس با حماس در اولویت دولت جدید آمریکا قرار گرفته است. حتی تحلیلگران نزدیک به حزب جمهوری‌خواه در شبکه فاکس‌نیوز معتقدند بعد از آتش‌سوزی گسترده کالیفرنیا، دولت ترامپ می‌خواهد تمرکز کافی برای بحران‌های داخلی داشته باشد. این آتش‌سوزی اگرچه باقیمانده اعتبار دموکرات‌ها را با خاک یکسان کرد اما در عین حال محاسبات ترامپ از میزان وخیم بودن اوضاع داخلی را هم تغییر داد، بویژه که او حالا متوجه شده آتش اختلافات داخلی در ایالات متحده از اختلاف سیاسی و لفظی گذشته و می‌تواند به یک جنگ داخلی تمام‌عیار تبدیل شود. ترامپ همچنین با زوال رهبری دموکرات‌ها، خود را تا اطلاع ثانوی شریک اصلی لابی آیپک در واشنگتن می‌داند و خود را محق می‌داند که به عنوان یک رئیس ارشد، نتانیاهو و شرکای دیوانه‌اش را از به  آتش کشیدن منطقه، شامل خود اسرائیل هم باز دارد. بر این اساس، ترامپ به نتانیاهو 15 روز مهلت داده تا طبق قطعنامه 2735 شورای امنیت به شکل صریح از غزه عقب‌نشینی کرده و جنگ را به پایان برساند. بعد از پایان این مدت، نتانیاهو باید رسما آتش‌بس را قبول کند، زیرا ادامه این وضعیت در غزه تاثیر منفی بر جایگاه دولت جدید آمریکا در منطقه و همچنین پروژه‌ها و منافع آن خواهد داشت.نتانیاهو از ترامپ بیشتر از افراطی‌ها می‌ترسددونالد ترامپ تقریبا بلافاصله پس از پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری 2024 ایالات متحده، به طور خصوصی صریحا از نتانیاهو، نزدیک‌ترین شریک سیاسی‌اش در خاورمیانه خواسته بود تا قبل از تحلیف او برای دور جدید قدرت در کاخ سفید (20 ژانویه، اول بهمن‌ماه) به جنگ در نوار غزه پایان دهد.  شارین هسکل، معاون وزیر خارجه‌ اسرائیل، این هفته برای نخستین بار درخواست مستقیم رئیس‌جمهور آینده آمریکا از کابینه رژیم صهیونیستی را فاش کرد. لحن منفعلانه این مقام اسرائیلی وقتی در نشست خبری با اهالی رسانه درباره قطعی بودن اجرای آتش‌بس در غزه در چارچوب توافق تبادل اسرا با حماس به درخواست دونالد ترامپ تا قبل از تاریخ ۲۰ ژانویه سخن می‌گفت، آشکارا حکایت از سلب اراده نتانیاهو و حزب حاکم لیکود و متحدان افراطی‌اش در این مورد داشت.ترامپ با نفوذی که در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، روی طبقه نخبگان و سرمایه‌داران پیدا کرده، می‌خواهد از توافق آتش‌بس در غزه که استخوان لای زخم دولت دموکرات‌ها بود به عنوان ابزاری برای دیپلماسی دولت جدید خود و همین‌طور پیش‌برد معامله قرن یا همان طرح عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل بهره ببرد. طبیعتا ترامپ قصد تضعیف متحدش نتانیاهو را در عرصه سیاست صهیونیست‌ها ندارد و البته او قول امتیازات اقتصادی و سیاسی زیادی به طرف اسرائیلی در صورت ادامه روند عادی‌سازی در خاورمیانه را داده است.  از طرف دیگر شیخ‌نشین‌ها و برخی دولت‌های عربی نیز می‌خواهند از این فرصت برای نزدیک‌تر کردن خود به رژیم جدید واشنگتن بهره ببرند. با این حال حکم مصلحتی ترامپ به توقف جنایات 16 ماهه اسرائیل در باریکه غزه، به منزله اعلام شکست جریان صهیونیسم افراطی است که نه‌تنها طی بیش از ۲ سال بر مرکزیت قدرت در فلسطین اشغالی خیمه ‌زده، بلکه عملا با افراطی‌سازی اکثریت یهودیان در این اردوگاه منحوس استعماری، خود را به ماهیت حال و آینده این رژیم گره‌ زده‌اند. بن کشپیت، تحلیلگر مشهور روزنامه عبری در این باره می‌نویسد: «بنیامین نتانیاهو ۸۰ بار امکان پیشرفت در توافق با حماس را به شکست کشاند. علت اینکه نتانیاهو توافق را ناکام می‌گذاشت، ترس او از ایتمار بن‌گویر، وزیر امنیت داخلی و بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل بود. آنچه در حال حاضر رخ داده اما این است که نتانیاهو بیشتر از آنکه از بن‌گویر و اسموتریچ بترسد، از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا هراس دارد».* شکاف و شکست کابینه نتانیاهوروزنامه معاریو در همین گزارش فاش می‌کند که نتانیاهو به رایزنی‌های امنیتی درباره توافق آتش‌بس و تبادل اسیران در غزه پایان داد. او برای متقاعد کردن اصلی‌ترین مخالفان آتش‌بس، به اسموتریچ و بن‌گویر پیشنهاد داده در ازای ماندن در کابینه، امتیازاتی ویژه به راستگراها از جمله شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختری و جولان اشغالی تخصیص دهد.  با این حال مخالفت احزاب افراطی تحت رهبری این 2 یعنی «قدرت یهودی» و «صهیونیست متشرع» که پایه و اساس ایدئولوژی رسمی‌شان بر برتری کامل قوم یهود بر سایر ابنای بشر بنا گذاشته شده، ریشه‌ای است. ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت قومی کابینه، در سخنانی تفصیلی، تن دادن تل‌آویو به آتش‌بس در غزه را به منزله شکست کارزار نظامی وحشیانه اسرائیل طی 16 ماه اخیر برشمرد. او چنین توجیه کرد که این معامله نه‌تنها منجر به آزادی تمام اسیران اسرائیلی در غزه نمی‌شود، بلکه باعث می‌شود سایر افرادی که در این معامله قرار نگرفته‌اند به مرگ محکوم شوند. همچنین او نهایی شدن این توافق را به منزله تسلیم در برابر حماس دانست. بن‌گویر با اعتراف به اینکه در این مدت بارها باعث برهم خوردن هر گونه توافق میان رژیم و مقاومت فلسطین شده، افزود: «سال گذشته ما با قدرت سیاسی‌مان موفق شدیم بارها از عملی شدن این معامله جلوگیری کنیم اما اکنون کابینه اسرائیل با تغییرات جدیدی در ترکیب خود مواجه است بویژه با حضور گیدعون ساعر که به‌طور علنی از این توافق حمایت کرده است».طبق اعتراف بن‌گویر، از این پس  32 حزب مخالف توافق در کابینه ائتلافی دیگر به ‌تنهایی قادر به تأثیرگذاری نیستند و تنها در صورتی می‌توانند از نهایی شدن این توافق جلوگیری کنند که نیروی کافی برای مقابله با آن در داخل کابینه جمع شود. در نهایت او تهدید به استعفا کرد؛ استعفایی که اگر همراه همیشگی‌اش اسموتریچ نیز به آن بپیوندد، ائتلاف حاکم بر کنست را به چالش کشیده و ممکن است به سقوط کابینه منجر شود. اسموتریچ هم به نوبه خود بر همان طبل ادامه جنگ کوبید. وزیر دارایی رژیم روز دوشنبه اعلام کرد: «ما در لحظه‌ای تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز درباره امنیت و موجودیت اسرائیل به سر می‌بریم. آنچه ذهن من را مشغول کرده است، چگونگی تحقق اهداف جنگ، پیروزی کامل، نابودی حماس و بازگرداندن تمام اسیران به خانه‌های‌شان است. اگر برای تحقق پیروزی به جنگ بازنگردیم، من یک روز هم در کابینه نخواهم ماند». با این حال اسموتریچ که به عنوان یک اقتصاددان نیز شناخته می‌شود به افراد نزدیک به خود گفته اگرچه با توافق آتش‌بس با غزه مخالف است اما در پیوستن به بن‌گویر برای انحلال کابینه تردید دارد.  با اضافه شدن گیدعون ساعر در رأس حزب «امید جدید» به ائتلاف حاکم بر کنست، شمار نمایندگان حامی کابینه از 64 به 68 نفر رسیده است و اکنون تنها در صورتی که هر 2 حزب راست افراطی (که در مجموع 14 کرسی در کنست دارند) از ائتلاف استعفا دهند، کابینه دچار بحران خواهد شد و کناره‌گیری یکی از آنها برای اثرگذاری بر روند کلان سیاست اسرائیل کافی نیست. این موضوع باعث شده بن‌گویر به دست و پا افتاده و صریحا بگوید:« من از همکارم اسموتریچ می‌خواهم علیه توافق تسلیم شدن در مقابل حماس همکاری کند».البته هر دوی آنها به فشار آوردن به نتانیاهو برای کسب امتیازات حداکثری ادامه می‌دهند. اسموتریچ نیز در اظهار نظری گفته است توافق کنونی به منزله تسلیم مقابل حماس است. به گزارش شبکه ۱۲ تلویزیون عبری، نزدیکان بن‌گویر احتمال داده‌اند او به توافق آتش‌بس رای مخالف دهد اما از دولت خارج نشود.بر اساس همین گزارش، بزالل اسموتریچ  نیز برای ماندن در کابینه شرط گذاشته که  بعد از گذشت ۴۲ روز از توافق آتش‌بس احتمالی، پایبندی برای بازگشت به جنگ وجود داشته باشد. او همانند بن‌گویر خواهان کاهش یا قطع کمک‌های بشردوستانه به غزه و اشغال دائمی خاک غزه شده است. درخواست دوم اما به منزله نقض آتش‌بس خواهد بود.راز شینیک،  روزنامه‌نگار اسرائیلی با اشاره به چالشی که بن‌گویر و اسموتریچ برای کابینه رژیم ایجاد کرده‌اند، آن را به منزله تضعیف اصول و پایه‌هایی می‌داند که اعضای ائتلاف و حامیان‌شان بعد از 7 اکتبر 2023 به آن تکیه کرده‌اند، مبنی بر اینکه «حماس نمی‌خواهد به توافق برسد و فقط ما هستیم که تلاش می‌کنیم و هیچ راهی جز ادامه فشار نظامی برای بازگرداندن اسرا نداریم». این تاییدی مکرر بر ادعای بن‌گویر است که شکست سیاسی، در پی شکست نظامی رژیم صهیونیستی – یعنی آتش‌بس و خروج نظامی از غزه – اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.منبع: روزنامه وطن امروز</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 11:51:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیروز کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-oze7gkb4chqp</link>
                <description>به قلم: محمدعلی حسن نیابالاخره بعد از ۱۵ ماه آتش بس در غزه انجام شد و جنگ تمام شد.اما اینکه کدام طرف پیروز این نبرد شده اختلاف جدی وجود دارد. اما پیروز و شکست را دستاوردها و پرداخت‌ها (هزینه_فایده) مشخص می‌کند.۱-هدف حماس از عملیات ۷ اکتبر ساخت یک قدرت بزرگ، مبارز، مردمی و سخت علیه اسرائیل بود. هدف آنها این بود این عملیات عادی سازی را عقب بیندازد که اینجا موفق بودند.۲-نتیجه دیگری که حماس از عملیات ۷ اکتبر میخواست گرفتن گروگان از اسرائیل در ازای آزادی ۶ هزار زندانی فلسطینی در زندان‌های اسرائیل و ساخت قهرمان سیاسی در فلسطین بود که در این موضوع نتیجه نهایی را کسب نکرد و حدودی را آزاد می کند.۳-ضربه دیگر حماس به اسرائیل از بین بردن امنیت پیرامونی آنها در اطراف غزه بود که تل آویو بعد از یکسال توانست تا حدودی این موضوع را بازيابي کند.۴-اهداف اسرائیل در جنگ غزه چند مورد مهم بود:الف) از بین بردن نظامی و سیاسی حماسب) آزادی اسراج) ترور فرماندهان حماسد) تغییر دکترین ژئوپلیتیکی اطراف خود تا دیگر خطری تهدیدش نکنداهداف رسیده شده:*حماس توانست آزادی اسرا را رقم بزند و خروج اسرائیل از غزه را تضمین کند*اسرائیل توانست قدرت نظامی و حاکمیتی حماس را کم کند و ضربه امنیتی ۷ اکتبر را با ترور فرماندهان حماس کمی ترمیم کند نتیجه:با کنار هم گذاشتن این اهداف و نتایج می‌توانیم اینگونه برداشت کنیم که این جنگ پیروز مطلق نداشته است و شکست خورده کامل هم ندارد، بلکه دو طرف اهدافی در ذهن داشتند که برخی از آنها را در عمل محقق کردند. بنابراین این جنگ بیشتر حاوی دستاورد برای دو طرف بود ولی کسب کردن این اهداف هزینه سنگین و گرانی در پی داشت.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 11:36:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اداره غزه بعد از جنگ!</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-hl2kldensezc</link>
                <description>به قلم: صابر گل عنبریبه نظر می‌رسد که توافق آتش‌بس میان حماس و اسرائیل نهایی شده است و به احتمال زیاد امشب یا فردا اعلام می‌شود. در این میان از دیروز مدام در معرض پرسشی درباره روز بعد از جنگ قرار گرفته‌ام و این که آیا متن توافق به این مساله و واگذاری مدیریت نوار غزه و سلب آن از حماس پرداخته است؟هنوز متن توافق منتشر نشده است، اما تا جایی که نگارنده رصد کرده است، متن توافق هیچ اشاره‌ای به روز بعد از جنگ غزه و ماندن یا نماندن حکومت حماس در آن نکرده است و حماس با پرداختن به این مساله -به این دلیل که شان داخلی فلسطینی است- از روز اول مذاکرات با اسرائیل مخالفت کرده‌ است.با این حال از چند ماه پیش به موازات مذاکرات آتش‌بس میان حماس و اسرائیل گفتگوهای فلسطینی- فلسطینی با مشارکت گروه‌های مختلف در قاهره برگزار شده و  ماحصل این گفتگوها هم طرح مصر برای مدیریت مشترک فتح و حماس بر نوار غزه از طریق کمیته‌ای متشکل از شخصیت‌های تکنوکرات‌ و مستقل بوده است که با نظر موافق گروه‌های فلسطینی به ویژه دو گروه عمده فتح و حماس انتخاب شوند.منتها فتح از امضای طرح مصر سرباز زد و همراه با‌تشکیلات خودگردان بر ضرورت عدم مشارکت حماس در اداره نوار غزه تاکید کرد؛ خواسته‌ای که حماس نپذیرفت. به دنبال آن و با‌از سرگیری مذاکرات آتش‌بس، گفتگوی فلسطینی- فلسطینی مسکوت ماند و فشارهای رئیس جمهور مصر بر محمود عباس به نتیجه نرسید.  البته در این میان خود اسرائیل هم در ماه‌های گذشته به علت عدم محکوم کردن حمله هفتم اکتبر حماس از جانب تشکیلات خودگردان و به دلایل دیگری مخالف بازگشت آن به غزه بوده است.حالا هم پس از توافق آتش‌بس احتمالا گفتگوی فلسطینی- فلسطینی دوباره در میانه مرحله نخست این آتش‌بس از سر گرفته شود. در این صورت هم بعید است که حماس معطوف به نتایج جنگ غزه به چیزی غیر از کمیته مشترک برای اداره نوار غزه رضایت دهد و حالا که پس از ۱۵ ماه جنگ ویرانگر با اسرائیل ساختار نظامی و امنیتی خود را  حفظ کرده است، به نوعی دست بالا را خواهد گرفت و بعید است با واگذاری کامل اداره غزه به تشکیلات خودگردان بدون مشارکت خود موافقت کند.در واقع موافقت حماس با کمیته مشترکی با فتح برای اداره غزه هم بیشتر معطوف به الزامات بازسازی نوار غزه و نگرانی از مانع‌تراشی‌های اسرائیل در این مسیر است تا در چارچوب گفتگوهای قدیمی فلسطینی- فلسطینی برای آشتی ملی.البته وظایف این کمیته چنان که در طرح مصری مورد توافق گروه‌های فلسطینی به استثنای فتح هم آمده است، بیشتر اداره امور اقتصادی و خدماتی غزه است تا کنترل امنیتی آن.اما چنین کمیته‌ای در صورت تشکیل مزایا و معایب خود را برای حماس دارد. منفعت بزرگ آن این است که بازسازی نوار غزه به عنوان مهم‌ترین چالش و تهدید فراروی حماس پس از جنگ به شکل مستقیم از روی دوش این تشکیلات برداشته می‌شود و دیگر اسرائیل نمی‌تواند چندان در روند این بازسازی اخلال ایجاد کند، اما در عین حال هم این کمیته می‌تواند در آینده مدخل و محملی برای مداخله طرف‌های خارجی برای به چالش کشیدن کنترل امنیتی و نظامی حماس بر این باریکه تبدیل شود.در مقابل اسرائیل نیز که جنگ را بدون به زانو درآوردن حماس و ایجاد جایگزینی دلخواه خود برای آن به پایان می‌رساند، درباره آینده نوار غزه با معضلی بزرگ مواجه است؛ از یک طرف، دیگر ابزار کارآمد و موثری برای حذف حکومت حماس در اختیار ندارد. کما این که جنگ هم نتوانست این مهم را محقق کند و از دیگر سو نیز کمیته مشترک پیشگفته هم در صورت تشکیل هر چند به ظاهر به جای حماس امور اقتصادی و خدماتی غزه را اداره ‌ خواهد کرد و این امر از فشار روانی تصویر پایان جنگ بدون نابودی حماس می‌کاهد، اما در سایه تداوم کنترل امنیتی و نظامی این تشکیلات بر غزه نمی‌تواند حکمرانی عملی حماس را تضعیف کند و به چالش بکشاند و به نوعی هم حماس از وجود آن برای بازسازی غزه و رهایی از فشار سنگین ناشی از آن در این شرایط سخت که کل این منطقه ویران شده است، رهایی می‌یابد.همچنین وجود این کمیته مشترک برای اداره غزه نیز می‌تواند به مدخلی برای اتحاد سیاسی و اداری دوباره کرانه غربی و نوار غزه هم تبدیل شود و این چیزی نیست که باز اسرائیل بخواهد.در هر حال، غزه بعد از جنگ در سایه این بحران انسانی بی‌سابقه و ویرانی همه زیرساخت‌ها و در صورت عدم تشکیل کمیته مذکور، چالش و معضل بزرگی برای حماس خواهد بود و به احتمال زیاد اسرائیل تلاش خواهد کرد که با مانع‌تراشی در بازسازی این منطقه و اجرای توافق این چالش را به تهدیدی بزرگ تبدیل کند.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 21:33:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بن‌گویر: توافق یعنی تسلیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A8%D9%86-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85-uekvvgqnxmkl</link>
                <description>16‌ماه تداوم از جنایات ارتش رژیم صهیونیست در نوار غزه و ناکامی آنها در رسیدن به اهداف از پیش اعلام شده، صهیونیست‌ها تلاش کردند با افزایش جنایات و به کارگیری شیوه‌های غیرانسانی، مقاومت در غزه را به زانو درآورده و آنها را تسلیم کنند؛ اقدامی که در شمال نوار غزه و با اجرای طرح ضدانسانی ژنرال‌ها پیگیری شد و حملات صهیونیست‌ها به بیمارستان‌ها، محاصره این منطقه و جلوگیری از امدادرسانی و همچنین بمباران وحشیانه این منطقه طی چند ماه گذشته در دستور کار رژیم صهیونیستی قرار داشته که منجر به شهادت بسیاری از فلسطینیان نوار غزه شده است. اما سرانجام و پس از جنایات وحشیانه و بی‌سابقه صهیونیست‌ها نه اسرای صهیونیست در نوار غزه پیدا شدند و نه مقاومت غزه شکست خورده است و سربازان صهیونیست همچنان در نوار غزه به هلاکت می‌رسند و این تلفات بیشتر از قبل نیز شده است. در این شرایط دونالد ترامپ به مقامات صهیونیست اعلام کرده است تا پیش از رسیدن به کاخ سفید علاقه به پایان جنگ غزه دارد و به همین دلیل نیز به دولت صهیونیستی فشار سنگینی آورده است؛ فشاری که منجر به واکنش صهیونیست‌های افراطی هم‌پیمان با نتانیاهو شده است، واکنشی که منجر به تهدید دولت و شخص نتانیاهو به استعفا توسط ایتمار بن‌گویر و اسموتریچ شده است که در صورت وقوع منجر به سقوط کابینه رژیم صهیونیستی و انتخابات زودهنگام خواهد شد. به نظر می‌رسد مفاد توافق آتش‌بس با حماس اعتراض صهیونیست‌های افراطی مانند بن‌گویر را درآورده است؛ مفادی که آنها آن را به‌مثابه شکست برای رژیم صهیونیستی می‌دانند.* مفاد آتش‌بسیکی از مهم‌ترین مفاد آتش‌بس، مساله تبادل اسرای صهیونیست با زندانیان سیاسی فلسطینی است. در مرحله اول توافق 33 اسیر شامل کودکان، زنان، نظامیان زن، مردان بالای 50 سال و زخمی‌ها و بیماران از میان اسرای صهیونیست در غزه آزاد خواهند شد. رژیم صهیونیستی می‌گوید بیشتر اسرای آن در غزه زنده هستند اما هیچ تاییدیه رسمی از جانب حماس مبنی بر زنده بودن اغلب این اسرا صادر نشده است. اگر مرحله اول طبق برنامه پیش برود، مذاکرات برای مرحله دوم در شانزدهمین روز پس از اجرایی شدن توافق آغاز خواهد شد. در مرحله دوم سایر اسرای باقیمانده صهیونیست اعم از نظامیان و مردانی که در سن خدمت نظامی هستند، به اضافه اجساد اسرایی که در حملات ارتش صهیونیست به غزه کشته شدند، تحویل داده می‌شود. در سطح آزادی اسرای فلسطینی هم در مقابل هر زن نظامی اسرائیلی 30 اسیر فلسطینی محکوم به حبس ابد و 20 اسیر دیگر که محکومیت کمتر از 15 سال دارند، طبق لیست ارائه‌شده توسط حماس آزاد می‌شوند. بنابراین، تعداد اسرای فلسطینی که قرار است آزاد شوند، به تعداد اسرای زنده اسرائیلی بستگی دارد. همچنین اسرای فلسطینی بعد از آزاد شدن، اجازه رفتن به کرانه باختری را ندارند و در نوار غزه آزاد خواهند شد.  از مفاد مهم دیگر توافق آتش‌بس خروج نیروهای اشغالگر از نوار غزه است. عقب‌نشینی نظامیان صهیونیست از نوار غزه به شکل مرحله‌ای خواهد بود و آنها در نزدیکی مرز با غزه باقی می‌مانند. علاوه بر آن، ترتیبات امنیتی درباره محور صلاح‌الدین (فیلادلفیا) در جنوب نوار غزه وجود خواهد داشت که اسرائیل چند روز بعد از آغاز اجرای توافق، از بخش‌هایی از این محور عقب‌نشینی می‌کند. ساکنان غیرمسلح شمال غزه با سازوکاری جهت اطمینان از عدم انتقال سلاح توسط آنها به مناطق خود، اجازه بازگشت به شمال غزه را دارند و نیروهای اسرائیلی از گذرگاه نتساریم در مرکز غزه عقب‌نشینی خواهند کرد. مساله مهم دیگر کنترل نوار غزه و سازوکار سیاسی برای مدیریت این باریکه است؛ مساله‌ای که هنوز مورد توافق قرار نگرفته و مبهم باقی مانده است.* مخالفت صهیونیست‌های افراطیاز روز اول جنگ تا به امروز تظاهرات، راهپیمایی‌ها و تحصن‌های بسیاری در سرزمین‌های اشغالی برای نجات جان اسرای صهیونیست برگزار شده است. تظاهرات‌کنندگان که اغلب از خانواده اسرا بوده‌اند خواستار توافق زودهنگام برای نجات جان اسرای خود شده‌اند؛ اسرایی که جان آنها صرفا توسط ارتش رژیم صهیونیست با بمباران آنها یا محاصره غذایی و دارویی آنها در نوار غزه به خطر افتاده و آسیبی از سوی مبارزان حماس به آنها وارد نشده است. همین مساله منجر به خشم تظاهرات‌کنندگان علیه مقامات دولت و ارتش رژیم صهیونیستی شده است؛ خشمی که برای وزرای کابینه افراطی نتانیاهو اهمیتی ندارد و آنها تنها به دنبال بقای خود در عرصه سیاست رژیم صهیونیستی هستند و به مسائل دیگر اهمیتی نمی‌دهند. به همین دلیل نیز به رغم تمام نگرانی‌ها و امیدها برای دستیابی به توافق آتش‌بس از سوی بسیاری از صهیونیست‌ها، برخی چهره‌های تندروی کابینه نتانیاهو با این آتش‌بس مخالفت کرده‌اند که برجسته‌ترین مخالف این توافق قریب‌الوقوع نیز ایتمار بن‌گویر، وزیر امنیت داخلی رژیم صهیونیستی است؛ شخصی که مسؤولیت امنیت داخلی رژیم در سرزمین‌های اشغالی را بر عهده داشته و به عنوان یکی از مقصران اصلی 7 اکتبر در سرزمین‌های اشغالی معرفی می‌شود. وی در واکنش به توافق آتش‌بس در نوار غزه واکنش شدیدی نشان داد.بن‌گویر در بیانیه‌ای اظهار داشت توافق آتش‌بس میان اسرائیل و حماس به آزادسازی صدها فلسطینی از زندان‌های اسرائیل، بازگشت هزاران عضو حماس به شمال نوار غزه و عقب‌نشینی نیروهای نظامی اسرائیل از محور نتساریم منجر می‌شود که به گفته او تهدیدات جدی علیه امنیت اسرائیل و ساکنان نوار غزه به همراه خواهد داشت. بن‌گویر با اشاره به پیامدهای احتمالی این توافق گفت: این معامله نه‌تنها منجر به آزادی تمام اسیران نمی‌شود بلکه باعث می‌شود سرنوشت سایر افرادی که در این معامله قرار نگرفته‌اند به مرگ محکوم شود. وی افزود: این تصمیم نه یک «انتخاب سخت» برای بازگرداندن اسیران، بلکه انتخابی خطرناک برای جان دیگر اسرائیلی‌هایی است که باید بهای سنگینی برای این تصمیم بپردازند. وی نهایی شدن این توافق را به منزله تسلیم در برابر حماس دانسته و خواستار مقابله با آن شد. بن‌گویر در ادامه افزود: سال گذشته، ما با قدرت سیاسی‌مان موفق شدیم بارها از عملی شدن این معامله جلوگیری کنیم اما اکنون کابینه اسرائیل با تغییرات جدیدی در ترکیب خود مواجه است، بویژه با حضور گیدعون ساعر که به‌طور علنی از این توافق حمایت کرده است. وی افزود: احزاب مخالف دیگر به‌تنهایی قادر به تأثیرگذاری نیستند و تنها در صورتی می‌توانند از نهایی شدن این توافق جلوگیری کنند که نیروی کافی برای مقابله با آن در داخل کابینه جمع شود. بن‌گویر در تهدیدی جدی خطاب به نخست‌وزیر اسرائیل گفت اگر این توافق اجرایی شود، حزب «قدرت یهودی» که او آن را نمایندگی می‌کند نمی‌تواند در ائتلاف باقی بماند و از کابینه استعفا خواهد داد. وی در عین حال تأکید کرد در حال حاضر قدرت این حزب در ائتلاف کافی نیست تا به‌ عنوان ابزار فشاری برای جلوگیری از این معامله عمل کند و برای همین از رهبر دیگر حزب راست افراطی عضو کابینه یعنی اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل خواست در این زمینه به او بپیوندد و در صورت نهایی شدن توافق، آنها از ائتلاف حاکم کناره‌گیری کنند. بن‌گویر همچنین به نخست‌وزیر اسرائیل هشدار داد باید اقدامات لازم را برای شکست حماس و آزادسازی اسیران انجام دهد. وی پیشنهاد کرد کابینه اسرائیل باید انتقال کمک‌های بشردوستانه، سوخت، برق و آب به غزه را به‌طور کامل متوقف کند و به تخریب نظامی حماس ادامه دهد تا از تهدیدات آینده جلوگیری شود. با اضافه شدن گیدعون ساعر در رأس حزب امید جدید به ائتلاف حاکم، شمار نمایندگان حامی کابینه از 64 به 68 نفر رسیده است و اکنون تنها در صورتی که هر 2 حزب راست افراطی (که در مجموع 14 کرسی در کنست دارند) از ائتلاف استعفا دهند، کابینه دچار بحران خواهد شد و کناره‌گیری یکی از آنها برای اثرگذاری بر روند کلان سیاست اسرائیل کافی نیست. به همین دلیل نیز بن‌گویر به اتحاد با اسموتریچ نیازمند است. به نظر می‌رسد اسموتریچ چندان با پیشنهاد بن‌گویر همراه نیست و سقوط دولت و کابینه را به زیان خود می‌بیند و احتمال قبول این ائتلاف بسیار پایین است. همین مساله توافق آتش‌بس را بسیار نزدیک می‌کند.منبع: روزنامه وطن امروز</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 19:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهش تعداد تلفات اسرائیل در نوار غزه</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%AC%D9%87%D8%B4-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%87-yfhyuo2c60b8</link>
                <description>به قلم: مهدی بختیاریتنها یک روز بعد از پیام انگیزشی فرمانده تیپ ناخال به نیروهایش برای حفظ روحیه آنها، روز دوشنبه ـ پریروز ـ 5 نفر دیگر از تروریست‌های این تیپ در کمین سنگین نیروهای حماس هلاک شدند.۳ روز قبل، ۳ نفر از نیروهای این تیپ در درگیری‌های منطقه بیت حانون در شمال نوار غزه کشته شدند و فرمانده آنها برای حفظ روحیه نیروهایش در پیامی که به شکل گسترده در رسانه‌های اسرائیلی منتشر شد، از آنها خواست برای ادامه جنگی که به گفته او طولانی خواهد بود، روحیه‌شان را حفظ کنند.حالا با کشته شدن 5 نفر دیگر از اعضای این تیپ (و 8 نفر دیگر که به سختی مجروح شدند) وضعیت این یگان به طور خاص و ارتش اسرائیل به طور عام خراب‌تر از قبل شده است.تیپ ناخال یکی از مهم‌ترین تیپ‌های پیاده ارتش اسرائیل است که هم‌اکنون در جبهه شمال نوار غزه حضور دارد و عمده کشته‌های چند روز اخیر نیز از میان سربازان همین تیپ هستند.با شروع سال جدید میلادی، نبردها در نوار غزه همچنان ادامه دارد و تنها طی 13 روز اول ماه ژانویه، 15 نیروی نظامی اسرائیل در غزه کشته شدند که آمار جالب توجهی است.میانگین بیش از یک کشته در هر روز طی ۲ هفته ابتدایی سال 2025 و در حالی که یک سال و 4 ماه از آغاز جنگ می‌گذرد، نشان‌دهنده آن است که اسرائیل نه تنها نتوانسته اهداف اصلی خود را که یکی از آنها نابودی حماس بود، محقق کند، بلکه حالا در یک مخمصه بزرگ گیر افتاده که در صورت ادامه‌دار بودن آن، دست آنها در مذاکرات آتش‌بس بسته‌تر خواهد شد.حماس اعلام کرده به دنبال آتش‌بس است و البته برای آن شروطی هم در نظر دارد و ادامه این روند می‌تواند شروط بیشتری را از طرف حماس به دولت نتانیاهو تحمیل کند.اسرائیل نبرد زمینی در نوار غزه را 27 اکتبر 2023 با ۳ هدف اصلی یعنی نابودی حماس، تغییر در ساختار حاکمیتی غزه و آزادی بدون قید و شرط اسرایش آغاز کرد اما با گذشت 16 ماه، هیچ‌کدام از این اهداف محقق نشده است.از طرف دیگر، گفته می‌شود اسرائیل در حال پذیرش برخی شروط حماس است که پیش‌تر اعلام کرده بود به هیچ‌وجه آنها را نخواهد پذیرفت.برای مثال یکی از اهداف اصلی اسرائیل باقی ماندن نیروهایش حتی بعد از آتش‌بس در ۲ محور نتزاریم و فیلادلفی است که اولی نوار غزه را به ۲ بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرده و دومی ارتباط غزه با خارج یعنی مصر را در منطقه رفح قطع خواهد کرد. همه اینها در حالی است که ارتش اسرائیل این روزها با یک وضعیت بحرانی نیز دست و پنجه نرم می‌کند.اختلافات میان «اسرائیل کاتس» وزیر جنگ و «هرتزی هالوی» رئیس ستاد ارتش بالا گرفته و به نظر می‌رسد بزودی شاهد برکناری یا استعفای هالوی از ریاست ستاد ارتش نیز باشیم.اسرائیل در حالی جنگ را با تلفات بالا در این روزها در غزه ادامه می‌دهد که برای تامین نیروی انسانی خود نیز با مشکل اساسی روبه‌رو شده و هنوز نتوانسته قشر مذهبی اسرائیل یعنی «حریدی‌‌ها» را برای رفتن به سربازی متقاعد کند؛ موضوعی که یکی از اصلی‌ترین دلایل اختلافات «یوآو گالانت» وزیر سابق جنگ این رژیم با شخص نتانیاهو نخست‌وزیر هم بود.در طرف مقابل، گروه‌های مقاومت فلسطینی بویژه حماس به‌رغم از دست دادن برخی فرماندهان خود نظیر یحیی سنوار و محمد ضیف (دومی هنوز به صورت رسمی و قطعی اعلام نشده است) توانسته‌اند سازمان رزم خود را بویژه در شمال نوار غزه حفظ کنند.یکی از برنامه‌های اصلی ارتش اسرائیل جدا کردن شمال نوار غزه از طریق محور نتزاریم و خالی کردن آن برای ایجاد منطقه حائل و امن بین غزه و سرزمین‌های اشغالی است.از دست دادن تعداد زیاد نیروهای نظامی در چند روز اخیر، فشارها را بر دولت نتانیاهو بیشتر هم کرده است. اپوزیسیون دولت بر حجم انتقادات خود افزود و بسیاری از ساکنان سرزمین‌های اشغالی بویژه خانواده‌های اسرای صهیونیست در دست مقاومت فلسطین نیز دست از تظاهرات و فشار به دولت برای رسیدن به توافق آتش‌بس برنمی‌دارند. در کنار اینها، ابهام در سرنوشت اسرای اسرائیلی در دستان حماس که گفته می‌شود در حال حاضر تعداد آنها 98 نفر است نیز یکی دیگر از دردسرهای بزرگ نتانیاهو و یکی از ۳ هدف اصلی او برای آغاز نبرد زمینی است که هنوز محقق نشده. حماس در روزهای گذشته با انتشار تصاویری از برخی اسرای اسرائیلی و ایجاد یک جنگ روانی حساب شده، خشم ساکنان سرزمین‌های اشغالی نسبت به دولت‌شان را بیشتر کرد و همین مسأله می‌تواند در فرآیند مذاکرات آتش‌بس نیز تاثیرات زیادی بگذارد.هر چند با توجه به اتفاقات چند ماه اخیر در جبهه‌های نبرد، چندان قاطعانه نمی‌توان درباره آینده پیش‌بینی کرد اما روندی که اکنون در میدان برقرار است، تا حد زیادی به ضرر صهیونیست‌هاست.نیروهای نظامی انگیزه خود را برای ادامه جنگ از دست داده‌اند و بحران در سطوح عالی ارتش نیز بر تداوم ناکامی‌ها افزوده است.به نظر می‌رسد اسرائیل مجبور خواهد شد با بسیاری از شروط حماس که یکی از اصلی‌ترین آنها آزاد کردن تعداد کثیری از زندانیان فلسطینی است موافقت کند.حماس می‌خواهد بیشتر اسرای فلسطینی را تا قبل از آنکه به سرنوشت شهید طقاطقه مبتلا شوند، آزاد کند.اسماعیل طقاطقه از اعضای جنبش جهاد اسلامی فلسطین بود که در نتیحه شکنجه‌های بسیار و نگه داشتنش در بدترین شرایط در زندان، به سرطان مبتلا شد و بعد از ممنوع‌الخروج شدن از سوی نهادهای امنیتی اسرائیل، نتوانست روند درمان خود را در اردن ادامه دهد و به همین دلیل بر اثر جراحات ناشی از شکنجه و ابتلا به بیماری سخت سرطان، در بیمارستان النجاح در نابلس به شهادت رسید. تشییع باشکوه او نشان داد وی هم به یکی از نمادهای مبارزه با صهیونیسم تبدیل شده است.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 18:56:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-wrkylgxsdogz</link>
                <description>به قلم: مهدی فضائلیموضوع مذاکره با آمریکا را می‌شود یکی از قدیمی‌ترین و پرتکرارترین موضوعات در سیاست خارجی کشور در دوران نظام جمهوری اسلامی ایران دانست؛ موضوعی که هرازگاهی مانند این ایام داغ می‌شود.مهم‌ترین ادعای طرفداران مذاکره با آمریکا، حل مشکلات کشور ازجمله مشکلات اقتصادی و رفع فشارهاست و مهم‌ترین ادعای مخالفان مذاکره با آمریکا این است که نه‌تنها مذاکره با آمریکا مشکلات کشور ازجمله مشکلات اقتصادی را حل نمی‌کند، بلکه بر مشکلات خواهد افزود و موجب ضرر و زیان خواهد شد.به‌عبارت دیگر، طرفداران مذاکره، تامین منافع ملی را در گرو مذاکره و مخالفان مذاکره، تأمین منافع ملی را در عدم‌مذاکره می‌دانند؛ بنابراین اختلاف بین طرفداران و مخالفان مذاکره، اختلافی است اساسی، مهم و مبنایی.در این سطور، برخی دلایل مغایرت منافع ملی با انجام مذاکره با آمریکا به‌ویژه در شرایط کنونی را به‌اجمال مرور می‌کنم.پیش از پرداختن به دلایل، اشاره کنم این دلایل صرف‌نظر از نگاه اعتقادی و ایدئولوژیک است که البته خود ایدئولوژی مبنایی است بسیار مهم و اساسی.نخست، یکی از اساسی‌ترین مبانی انقلاب و نظام اسلامی که البته هر نظام مستقلی نیز آن را می‌پسندد و تأیید می‌کند «ظلم‌نکردن و زیر بار ظلم نرفتن است»؛ این مبنا با شعار و مطالبه اساسی مردم در ابتدای پیروزی انقلاب یعنی «استقلال» نیز انطباق کامل دارد. با این مبنا نمی‌توان با نظام و کشوری که مبنایش برخورد استکباری و ظالمانه است تعامل داشت و بدون زیربار ظلم رفتن مذاکره، به‌معنای دادوستد عادلانه، انجام داد. اثبات خوی زیاده‌خواهانه، ظالمانه و استکباری آمریکا نیازی به مطالعات عمیق و تاریخی ندارد؛ کافی است همین امروز سرمان را بالا بگیریم و چشمان‌مان را باز کنیم و ادعاهای آمریکا حتی نسبت به کانادا، کانال پاناما و سرزمین گرینلند را ببینیم!دوم، ملاک تجربه در هر کار به‌ویژه کارهای خطیر، ملاک مهمی است و عُقلا به‌هیچ‌وجه از آن صرف‌نظر نمی‌کنند. از تجربه پیش از انقلاب اسلامی و تجارب ملل دیگر که بگذریم، تجارب متعدد خودمان در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تعامل و مذاکره با آمریکا، هیچ تجربه مثبت و امیدبخشی را در اختیار ما نمی‌گذارد؛ از مذاکره برای آزادی گروگان‌های لانه جاسوسی آمریکا گرفته تا مذاکرات برجام. نتیجه تمام این مذاکرات، تقویت بی‌اعتمادی به آمریکا و اثبات مفیدنبودن یا زیانباربودن مذاکره با آمریکاست؛ لذا به قول جناب حافظ: من جرب المجرب حلت به‌الندامه.سوم، یکی از دلایل موافقان مذاکره با آمریکا که البته ممکن است به آن اذعان نکنند اما با اندکی توجه می‌توان آن را مشاهده کرد، مرعوب هیمنه و ابهت آمریکا بودن است. در نگاه این افراد، آمریکا همچنان صاحب هژمونی و توانمند برای هر اعمال نظری است؛ حال‌آنکه واضح و آشکار است که آمریکای امروز، آمریکای قرن بیستم نیست و افول ابرقدرتی آن تقریبا مورد اجماع است.خطاهای محاسباتی متعدد در مواجهه با ایران عزیز و شکست در طرح‌های براندازی نظام جمهوری اسلامی، عدم‌دستیابی‌ها به اهداف در تحولات ۲دهه اخیر در عراق، افغانستان، یمن و ناکامی‌های متعدد در به نتیجه رساندن طرح‌های خود برای تحکیم رژیم‌صهیونیستی ازجمله مواردی است که هژمونی آمریکا را با چالش‌های جدی روبه‌رو ساخته و تحلیل‌گران راهبردی در سطح جهان را به این نتیجه رسانده که مقابله با آمریکا و شکست این کشور ممکن است. همین‌جا تصریح کنم که مذاکره جمهوری اسلامی ایران با آمریکا نقش بسیار مهمی در احیای هژمونی آمریکا خواهد داشت و این خیانتی است به کل جهان!چهارمین دلیل، مشاهده وضعیت کشورهای متعددی که با آمریکا ارتباط سیاسی نزدیک و همراهانه داشته‌اند یا دارند، اما مشکلات گوناگون آنها ازجمله اقتصادی حل نشده و مردم‌شان همچنان با فقر و تنگناهای معیشتی دست‌به‌گریبان هستند. ایران دوران پهلوی، مصر، عراق، اردن، افغانستان و ده‌ها کشور ریزودرشت دیگر در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی مصداق این مسئله هستند. بنابراین تصور اینکه با فشردن دست آمریکا و زدن لبخند به آنها مشکلات یکباره رنگ می‌بازد، تصوری تخیلی و غیرواقعی است.هزینه‌های سازش و بهای پرداخته‌شده از سوی کشورهایی نظیر برخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس برای آراستن ظاهر خود خیلی آشکار نیست؛ ولی عدم‌استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اسیر سیاست‌های آمریکا بودن در آنها اظهرمن‌الشمس است و کافی است به پایگاه‌های نظامی آمریکا در این کشورها نگاه بیندازیم.پنجم، ویژگی مقطعی است که امروز در آن قرار داریم.با آنچه در سوریه اتفاق افتاد، آمریکا خود را در شرایط برتر و ایران را ضعیف می‌پندارد و این مصادف شده است با آغاز ریاست‌جمهوری فردی با ویژگی‌های ترامپ! آیا اشتیاق نشان‌دادن به مذاکره در این شرایط، تقویت انگاره دولتمردان آمریکا مبنی بر داشتن دست‌برتر نیست؟ آیا هر فردی در سمت رئیس‌جمهور آمریکا، چه برسد به ترامپ که گفته می‌شود تاجر است، در چنین شرایطی به‌دنبال امتیازگرفتن که نه، حتی باجگیری نیست؟ آیا در چنین صحنه‌ای می‌شود منافع ملی ایران عزیز را تأمین کرد؟ آیا با احساسی که آمریکا امروز نسبت به‌خود و ما دارد و ولعی که برخی برای مذاکره ابراز می‌کنند، آمریکا حاضر است امتیازی ارزشمند و مؤثر در حل مشکلات به ایران بدهد؟ زهی خیال باطل!پایان‌بخش سخن اینکه، ما خوب می‌دانیم رودرروشدن با آمریکا حتما هزینه‌هایی دارد؛ اما این را هم می‌دانیم که مذاکره با آمریکا بعد از چهل‌وشش سال ایستادگی عزتمندانه، به‌ویژه در این شرایط و با برخورداری آمریکا از توان پروپاگاندا، نه‌تنها ارزنی از مشکلات ما را حل نخواهد کرد، بلکه همه داشته‌های ما را نیز بر باد خواهد داد و مصداق اتم و اکمل خسارت محض خواهد شد.بنابراین به ضرس قاطع و با صدای بلند می‌گوییم مذاکره با آمریکا تأمین‌کننده منافع ملی ما نیست و هرگاه به شرایطی دست یابیم که منافع ملی ما با مذاکره تأمین می‌شود، قطعا هیچ خردمند و دلسوزی از آن چشم‌پوشی نخواهد کرد.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 18:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اظهاراتی که حاکی از «نفوذ» است</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lawhvt7tl4aa</link>
                <description>به قلم: سعدالله زارعیاسناد زیادی حکایت از آن دارد که جمع‌بندی مقامات سابق و کنونی دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات از سیاست‌های آمریکا در منطقه ما، طی نزدیک به سه دهه اخیر (از ۱۳۸۰ / ۲۰۰۰ تاکنون) «شکست» است.«شورای آتلانتیک»، مؤسسه کهنه‌کار وابسته به وزارت امور خارجه، دفاع و سرویس اطلاعات خارجی آمریکاـ CIA ـ در آخرین گزارش مبسوط خود ـ ۱۸ آذرماه گذشته ـ نوشت «مقابله با ایران مستلزم اتخاذ یک راهبرد دوحزبی بلندمدت است که می‌تواند دربرگیرنده دولت‌های مختلف باشد که براساس آن، آمریکا می‌تواند صبورانه و قاطعانه با تلاش‌های ایران به منظور بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه مقابله کند». دو حزب اصلی آمریکا که طی نزدیک به ۲۰۰ سال گذشته همواره قدرت بین آن‌ها دست به دست شده است، از سال ۱۳۵۷ به‌طور کامل و بدون خلأ با مردم ایران درگیر بوده و به انواعی از اقدامات سخت، از درگیری نظامی تا تحریم‌های شدید اقتصادی و تا انواعی دیگر از اقدامات سخت متوسل گردیده‌اند که به دلیل اشراف کافی مخاطب محترم به برشمردن آن‌ها نیازی نیست.حالا بعد از ۴۶ سال از ابراز و اعمال انواع دشمنی‌های مقامات دو حزب، در شورای آتلانتیک می‌گویند دستیابی به موفقیت در مقابله با ایران، مستلزم اتخاذ یک راهبرد بلندمدت است! هیچ تردیدی در این نیست که آمریکایی‌ها از همان بهمن ۱۳۵۷ در مواجهه با مردم و انقلاب ایران، هدف راهبردی بلندمدت داشته‌اند و تحریم‌ها که از زمان ریاست‌جمهوری جیمی کارتر در سال ۱۳۵۸ تا زمان فعلی ـ پایان ریاست‌جمهوری بایدن ـ بدون وقفه استمرار پیدا کرده‌اند، از وجود هدف راهبردی بلندمدت آنان حکایت می‌کند؛ چرا که در برنامه‌ریزی نوعاً وقتی اجرای یک سیاستی از ده سال فراتر می‌رود، به آن «سیاست بلندمدت» می‌گویند. در واقع شورای آتلانتیک در آخرین گزارش خود، به شکست سیاست‌های بلندمدت آمریکا در قبال ایران اعتراف کرده نه به فقدان آن.همین یک هفته پیش درج یک مطلب در توئیت یا صفحه دونالد ترامپ جنجال به پا کرد. در این متن آمده بود «نتانیاهوی حرام‌زاده می‌خواهد ما را با ایران درگیر کند». این هم یک برگ از صدها برگی است که از کنار گذاشتن مواجهه نظامی با ایران از سوی هیئت حاکمه آمریکا، حتی از سوی افراطی‌ترین عضو آن حکایت می‌کند. خب آمریکا یک زمانی جنگ هشت ساله علیه ایران به راه انداخت و در سال ۱۳۶۷ در خلیج‌فارس مستقیماً وارد درگیری نظامی با ایران شد، چرا حالا از درگیری نظامی با ایران اجتناب می‌کند؟ قدرت نظامی آمریکا که از سال ۱۳۵۹ و سال ۱۳۶۷ کمتر نشده است، دلیل آن توان کنونی ملت ایران در شکست دادن چنین سیاستی است و این دستاورد سیاست‌های دفاعی جمهوری اسلامی می‌باشد.در بعد اقتصادی هم همین است. آمریکا با هدف تسلیم ایران ۴۶ سال سیاست تحریم دنبال کرده و ضربات زیادی هم به اقتصاد ملی ایران زده است، اما به گواهی فعال بودن بازار اقتصادی ایران و ابقاء تجارت خارجی آن و پیشرفت‌های بزرگ کشور در ایجاد انواع زیرساخت‌های اقتصادی در حوزه‌های مختلف و حضور فعال ایران در اتحادیه‌های بزرگ اقتصادی دنیا و تحقق رشد ۴ درصد اقتصادی در یکی ـ دو سال اخیر و افق رشد اقتصادی ۸ درصد در پایان برنامه هفتم، از شکست این سیاست راهبردی بلندمدت آمریکا در قبال ایران خبر می‌دهد. پس کاملاً واضح است که مواجهه سخت‌افزاری آمریکا با ایران که یک سیاست راهبردی بلندمدت بوده، مدت‌هاست که به شکست انجامیده و در پی آن صدها برگ سند مبنی بر شکست برنامه بلندمدت راهبردی اقتصادی آمریکا علیه ایران و یأس مقامات آمریکا از مؤثر بودن ادامه پیگیری آن، منتشر شده که گزارش‌ جامع آذرماه سایت شورای آتلانتیک یکی از آن‌هاست.اما با این وجود واقعیت آن است که آمریکایی‌ها در جنگ نرم و تدوین سیاست‌های راهبردی بلندمدت آن در قبال ایران، موفقیت‌هایی نیز داشته‌اند و اینک به دستاورد اساسی در این موضوع فکر می‌کنند و باید توجه داشت که کار در این حوزه چندان آسان نیست. مشکل اصلی ما در مواجهه با آن دو چیز است؛ یکی اینکه اغلب مسئولین سابق و کنونی کشور طی دو دهه گذشته نسبت به اینکه دشمنان می‌توانند از طریق توفیق در جنگ نرم، عدم توفیق خود در جنگ سخت را جبران کنند و در این مسئله به امکانات خود در داخل ایران چشم دوخته‌اند، توجه لازم نداشته‌اند. بعضی از آنان اساساً چنین عرصه‌ای را نه عرصه دشمنی بلکه عرصه طبیعی و تبادل طبیعی فکر دانسته‌اند! در حالی که در این میدان عرصه فکر وجود ندارد، بلکه عرصه دروغ و اغوا وجود دارد.دلیل دوم این است که بعضی از جریانات سیاسی نمونه‌هایی از تأثیر ترفندهای روانی دشمن در عرصه جنگ نرم را به عنوان یک پل برای نشان دادن پیروزی خود یا پیروزی جناح خود استفاده می‌کنند! در چنین فضائی دشمن می‌تواند به راحتی و بدون هزینه از افرادی در داخل نظام سیاسی ایران استفاده کند و کار خود را پیش ببرد. کمااینکه شاهد هستیم که دشمن برای تغییر باورها در مورد کارآمدی ایران پس از انقلاب ـ علی‌رغم آنکه در محافل کارشناسی آنان به اقتدار و کارآمدی نظام سیاسی ایران اعتراف مکرر شده است. ـ دروغ‌پردازی کرده و ایران کنونی را فاقد توانایی در عرصه‌های قدرت معرفی می‌کند. بعد همین دشمن در رسانه‌های خود (بی‌بی‌سی، رادیو فردا، ایران اینترنشنال، دویچه‌وله، یورونیوز و...) به موردی از اظهارات در داخل ایران استناد کرده و دروغ خود را «امر واقع» معرفی می‌نماید! و این به صورت هر روزه منتشر می‌شود یعنی هر روز «استنادی مشخص» به سخن یک یا چند مسئول جمهوری اسلامی را همزمان در رسانه‌های مختلف (که بدون شک ابزارهای عملیات روانی و رسانه‌ای هستند) منتشر می‌نمایند.کاملاً پیداست که ماشین دروغ‌پراکنی دشمن بدون چنین استنادات و استفاده‌هایی پیش نمی‌رود. حتی در مورد ناکامی پی‌درپی دشمن در دو جنگ نظامی و اقتصادی هم اظهارات خلاف واقع مقامات و دستگاه‌های جمهوری اسلامی برای دشمن موضوعیت دارد. دشمن با استناد به بعضی سخنان مسئولان و دستگاه‌های جمهوری اسلامی وانمود می‌کند در همین دو عرصه هم موفقیت‌های بزرگی داشته و سیاست‌های آن در مواجهه با مردم ایران به نتایج مهمی رسیده است.می‌توان گفت شهروندان ایرانی در دو چیز تردیدی ندارند، یکی اینکه کشورشان طی دهه‌های اخیر در حوزه‌های مختلف حتی در حوزه اقتصادی به پیشرفت‌های «بسیار بزرگی» رسیده است و دیگر اینکه کشورشان در طول نزدیک به پنج دهه گذشته، در همه حوزه‌ها به‌خصوص در حوزه اقتصادی زیر فشار سنگین دشمن قرار داشته است. جمع‌بندی نهائی مردم این است که دشمن آسیب‌هایی زده ولی نتوانسته کشور را از مسیر حرکت و پیشرفت‌ بازدارد. یک سؤال اساسی وجود دارد؛ آیا همین تصور که کاملاً با واقعیت تطبیق دارد ـ یعنی نه می‌توان رشد چندین برابری اقتصادی و پیشرفت ایران ۱۴۰۳ نسبت به ایران ۱۳۵۶ را نادیده گرفت و نه می‌توان ۴۶ سال دشمنی آمریکا علیه ایران را افسانه خواند ـ در اکثر مقامات فعلی کشور رسوخ دارد؟ آیا با توجه به نبرد هوشمند نرم دشمن که می‌خواهد از یک‌سو ایرانِ «جمهوری اسلامی» را ویران نشان داده و از سوی دیگر خود را در مقام دلسوز و ناصح ملت ایران جا بزند، مسئولان وزارت‌خانه‌های فرهنگی کشور، پا در میدان بیان حقایق موجود ایران هستند یا پا در رکاب دشمن در ناتوان معرفی کردن ایرانِ «جمهوری اسلامی»‌اند؟ دردمندانه باید گفت بخش قابل توجهی از دست‌اندرکاران فرهنگی فعلی پا در رکاب ناتوان معرفی کردن کشور و تاریک نشان دادن افق ایران هستند! چرا؟در حسن باطن بعضی مقامات فرهنگی کشور که متأسفانه پا در رکاب دشمن در سیاه‌نمایی از ایران و رو به تهدید نشان دادن آن هستند، لزوماً تردید وجود ندارد، اما چرا آنان در کار تکمیل پازل دشمن هستند؟ در این‌جا طبعاً یک پاسخ باقی می‌ماند و آن «نفوذ» است. این قلم چند ماه پیش، نامه‌ای خصوصی در حدود ۲۵ صفحه به یکی از مسئولان فرهنگی ـ رسانه‌ای کشور نوشت و با آوردن موارد، نشان داد که گرفتار پدیده نفوذ شده است. او در پاسخ کوتاه خود نوشت شما دچار سوءظن شده‌اید، در حالی که در اسناد ارائه شده جایی برای فرار او از واقعیت نفوذ وجود نداشت.این قلم تردیدی ندارد که وقتی شاهد پر شدن پازل دشمن در توهم‌پراکنی و دروغ‌پردازی علیه جمهوری اسلامی از سوی کسانی هستیم که در حسن باطن آنان شک نداریم، پای نفوذ به میان می‌آید و نفوذ با فرد کاری می‌کند که به تعبیر ششم فروردین ماه ۱۳۶۸ حضرت امام خمینی رحمهًْ‌الله علیه (خطاب به آقای منتظری) او را تا جهنم یعنی تا انکار همه حقایق ـ در این‌جا انکار حقانیت جمهوری اسلامی در نبردی که دشمنانش علیه آن به راه انداخته‌اند ـ می‌کشاند. این را باید توجه کرد.همین چند روز پیش رسانه‌های شناخته‌شده دشمن به‌طور همزمان و با عبارات کاملاً شبیه به هم به نقل از یک مقام جمهوری اسلامی نوشتند «وضع زابل ۵۰ سال است تغییری نکرده است». کاملاً پیدا بود که آن شخص مسئول در سخنرانی خود چندین گزاره مثبت درباره ایران و افق آن مطرح کرده بود اما این یک عبارت به کار دشمن می‌آمد و همین هم تیتر مشترک رسانه‌های آن شد و به بازار اتهام‌پراکنی علیه ایران و سیاه‌نمایی از افق آن آمد. حال اگر سرویس‌های اطلاعاتی کشور پیگیری کنند حتماً در خواهند یافت آن یک جمله را چه کسی موذیانه به ذهن یک مقام کشور انداخته و او به زبان آورده است. و این چگونه و در چه سیر رابطه‌ای انجام شده است.تردیدی در این نداشته باشید که هم‌اینک دور خیلی از مسئولین مؤثر کشور به‌خصوص در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حلقه‌ای از نفوذ به وجود آمده تا کارکرد یک مسئول کشور را که باید دفاع از مردم و نظام سیاسی برآمده از آنان باشد، به کارکردی معکوس سوق دهد و ایران را در مواجهه نرم با دشمن شناخته شده، بی‌دفاع گذاشته تا در فرآیندی داخلی شکست بخورد. بعضی از گران کردن‌ها و دفاع مسئولان ذی‌ربط از گران کردن‌های ماه‌های اخیر کشور، که واقعاً هیچ توجیه اقتصادی ندارد، خارج از این قاعده نیست. سلب اعتماد توده‌های مردم از مسئولان دولت جمهوری اسلامی فقط یک راه دارد و آن کارکردهای غلط عناصر دولت و دفاع غلط آنان از کارکردهای غلط است.پدیده نفوذ را باید در بخش‌های مختلف جدی گرفت. امروز دو دستگاه معظم اطلاعاتی مسئول در کشور وجود دارد. وظیفه آنان فقط هشدار دادن و اقدامات پس از حوادث نیست. با توجه به خطری که از ناحیه نفوذ در دستگاه‌های متولی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور وجود دارد و این خطر توسط دستگاه‌های امنیتی گوشزد شده، وقت آن است که این دستگاه‌ها بدون ملاحظه این و آن، حلقه‌های پیرامونی مسئولان و دست‌اندرکاران در این حوزه‌ها را تحت اشراف و کنترل درآورده و برخورد قاطعی با افراد خزیده در موقعیت‌های حساس کشور صورت دهند. این در درجه اول خدمتی بزرگ به این مسئولین می‌باشد.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 18:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایجاد منطقه تنف اسرائیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-m21r771l4c3i</link>
                <description>به قلم: محمد‌علی حسن‌نیااسرائیل از روز بعد سقوط بشار اسد حمله زمینی به مناطق حائل در اطراف جولان را آغاز کرد و این ماجراجویی به قصد آن انجام می‌شود تا موقعیت جغرافیایی در منطقه تغییر کند. نتانیاهو بلافاصله بعد از تصرف دمشق به ارتش دستور داد منطقه کوه‌های هرمون به مرکزیت جبل‌الشیخ که مشرف بر #سه_ضلعی (سوریه – اسرائیل - لبنان) است را تصرف کند. همچنین برخی روستاهای منطقه از جمله قنیطره و البعث نیز به تصرف اسرائیل درآمد و ارتش اسرائیل بین 5 تا 10 کیلومتر وارد مناطق روستایی سوریه شد. مهم‌ترین تصرف اسرائیل در چند روز اخیر منطقه فوق استراتژیک جبل‌الشیخ بود که یکی از آرزوهای همیشگی اسرائیلی‌ها برای داشتن موقعیت برتر در نبرد با سوریه و لبنان است.جنگ سال 1967 صدها هزار سوری را مجبور کرد از جولان به مناطق دیگر سوریه فرار کنند. جمعیت این منطقه اکنون ترکیبی از اعراب سوری و شهرک‌نشینان یهودی اسرائیلی است. گمان می‌رود جولان حدود یک‌سوم آب شیرین اسرائیل را تامین می‌کند. آب جولان به دریای جلیل و رود اردن می‌رسد. مهم‌تر از آن دریاچه طبریه است که اسرائیل حتی در مذاکرات باراک و حافظ اسد هم راضی نشد این منطقه را تحویل دهد با اینکه به نظر می‌رسد حاضر است جولان را تحویل سوریه دهد ولی دریاچه طبریه را به نظر تحویل ندهد. همین دلایل بود که رادیو ارتش رژیم صهیونیستی اعلام کرد شورای وزیران تصمیم گرفت منطقه مرزی کوه هرمون سوریه در مجاورت بلندی‌های جولان را پس از عقب‌نشینی سربازان ارتش سوریه اشغال کند و منطقه حائل ایجاد کند و نتانیاهو هم توافق 1974 را لغو کرد.بلندی‌های جولان یک فلات صخره‌ای در جنوب غربی سوریه، در حدود ۶۰ کیلومتری (۴۰ مایلی) جنوب دمشق است. از جنوب با رودخانه یرموک و از غرب با دریای جلیل همسایه است. این منطقه دارای منابع آبی حیاتی است که رود اردن را تغذیه می‌کند، از جمله رودخانه حاصبانی که از لبنان و از جولان می‌گذرد.اسرائیل در حال برنامه‌ریزی «منطقه دفاعی استریل شده» در جنوب سوریه است، زیرا به حملات خود به این کشور پس از سقوط بشار اسد، رئیس جمهور این کشور ادامه می‌دهد.کاتس در جریان بازدید از یک پایگاه دریایی در این شهر اسرائیل گفت: «به همراه نخست وزیر، [به نیروهای نظامی] دستور دادم تا یک منطقه دفاعی استریل عاری از سلاح و تهدیدات تروریستی در جنوب سوریه بدون حضور دائمی اسرائیل ایجاد کنند.وی مدعی شد این اقدام به منظور «جلوگیری از استقرار و سازماندهی تروریسم در سوریه» بوده است.2 منبع امنیتی منطقه‌ای و یک منبع امنیتی سوریه روز سه‌شنبه به رویترز گفتند نیروهای نظامی اسرائیل به شهر قطنا، واقع در 10 کیلومتری خاک سوریه، در شرق منطقه غیرنظامی‌شده که بلندی‌های جولان اشغالی توسط اسرائیل را از سوریه جدا می‌کند، رسیدند. راهبرد تل‌آویو در موضوع سوریه همان نظریه ترکیبی از فرصت‌طلبی و استراتژی است که می‌خواهد از دوران پسااسد استفاده کرده و نظم جدید مرزی ایجاد کند که در این نظم دیگر سوریه خطری برای اسرائیل نباشد.  این نظم جدید فکری اسرائیل مبتنی بر این موضوع خواهد بود که باید در مرزهای سرزمین‌های اشغالی دیگر خطری برای ایجاد 7 اکتبر جدید پدید نیاید. اسرائیل اساسا به دنبال اشغال دمشق نیست، بلکه در پی آن است که در پی هرج و مرج در سوریه بتواند با اشغال نقاط راهبردی، هرگونه خطر زمینی و تسلیحاتی را دور کند. اسرائیل می‌خواهد تمام دارایی‌های راهبردی سوریه را نابود کند، البته این دارایی فقط سلاح نیست، بلکه همین منطقه بلندی‌های جولان یک دارایی استراتژیک بزرگ برای اسرائیل و سوریه است. این قلمرو محل قرارگیری کوه هرمون، مرتفع‌ترین قله سوریه است و همچنین بخوبی در دید مناطق مرزی لبنان، از جمله دره بقاع تحت کنترل حزب‌الله قرار دارد. مرکز تحقیقات و آموزش اسرائیلی آلما که متخصص چالش‌های امنیتی اسرائیل در مرز شمالی آن است، اعلام کرد حدود 55000 نفر در جولان اشغالی زندگی می‌کنند که حدود 24000 نفر از آنها دروزی هستند و همین موجب شده تل‌آویو به فکر تصرف منطقه سوری جولان هم باشد.نکته پایانی و مهم آن است که اسرائیل قصد دارد با تصرف نقاط مهم در مرز بین سوریه و اسرائیل به ایجاد یک منطقه سه‌ضلعی مانند تنف که آمریکا در مرز بین اردن، سوریه و عراق ایجاد کرد مبادرت کند و اینگونه بتواند هر رفت و آمدی در این ۳ کشور را زیر نظر داشته باشد.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 17:44:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز پیش بینی رهبر انقلاب از سوریه</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-rttebjh8ygce</link>
                <description>به قلم: محسن مهدیانرهبر معظم انقلاب یک جمله درباره آینده سوریه فرمودند که نباید از کنار آن به سادگی گذشت. ايشان فرمودند: «مناطق اشغال‌شده سوریه به‌دست جوانان شجاع آزاد خواهد شد.» و اساسا به همه متغیرهای کف میدان، یک ضلع جدید به نام جوانان سوری اضافه کردند.این جمله دارای 2پیام است؛ اول اینکه تصویر این روزهای سوریه در رسانه‌ها را اصلاح می‌کند؛ تصویری که عمدتا توسط متعرضان ساخته می‌شود تا نشان دهد مردم سوریه از تروریست‌ها استقبال کرده‌اند. در واقع این جمله نشان می‌دهد در لایه‌های زیرین جامعه سوری، مقاومت زنده است و به‌زودی علیه جریان غاصب می‌خروشد.اما پیام دوم، نقش ایران در سوریه است.ابتدا 3فرضيه کلیدی را در نظام اندیشه‌ای و نظام محاسباتی رهبر معظم انقلاب مرور کنیم.اول؛ سرنوشت هر کشوری را مردم آن کشور رقم می‌زنند و لاغیر؛ این اصل مردم‌سالاری است.دوم؛ جمهوری اسلامی تا قیام قیامت مقابل ظلم می‌ایستد و از مظلوم دفاع می‌کند؛ این وجه لاینفک انقلاب اسلامی است.سوم؛ مدل حمایتی جمهوری اسلامی این است که مقاومت را در دل و ذهن مردم زنده می‌کند تا مقابل ظالم بایستند و بر سرنوشت خود مسلط شوند؛ این نیز فلسفه صدور انقلاب است؛ فلسفه‌ای که برخی آن‌ را به اشتباه دخالت در دیگر کشورها خوانده‌اند. اساسا خود انقلاب اسلامی نیز همینطور شکل گرفت و این معجزه امام بود که مردم را به قیام و مقاومت زنده کرد؛ یک تحول انسانی که تحول سیاسی بزرگي را در بهمن57 رقم زد.جمع‌بندی و خلاصه این 3گزاره این است که ایران در آینده سوریه نقش‌آفرین خواهد بود و روش دخالت ایران نیز متشکل‌سازی‌ و حمایت از جوانان سوری در ایستادن مقابل جریان وابسته به صهیونیست‌هاست؛ تجربه‌ای که پیش‌تر نیز آن ‌را در دیگر کشورهای محور مقاومت آزموده است.آینده سوریه نیز متعلق به مقاومت خواهد بود.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 17:34:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده منطقه و سوریه پسااسد</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D8%A7%D8%B3%D8%AF-etlpnxhkpler</link>
                <description>به قلم: محمدجواد اخوانبا سقوط دمشق جنگ داخلی سوریه که نزدیک به ۱۴ سال قدمت داشت، وارد مرحله جدیدی شد. اینک جریان سلفی اِخوانی بر غرب و پایتخت و جریان قومیت‌گرای کردی بر شرق سوریه مسلط شده و رژیم‌صهیونیستی نیز از فرصت استفاده کرده و با ورود مرزی به توافق آتش‌بس ۵۰ ساله خود پایان داد.اینکه وضعیت سیاسی سوریه پسااسد چگونه است و حکومت مسلط نهایی به چه نحو شکل خواهد گرفت، اکنون مشخص نیست، اما نشانه‌های بارزی وجود دارد که سوریه وارد دوران جدیدی از هرج‌ومرج با دامنه زمانی میان‌مدت خواهد شد. این بی‌ثباتی بر وضعیت سایر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز اثر خواهد گذاشت.روابط ایران و سوریه در ۵۰ سال اخیر همواره متأثر از وجود دو دشمن مشترک یعنی رژیم بعث عراق و رژیم‌صهیونیستی بوده است. اکنون مهم‌ترین مسائل ایران در مورد سوریه عبارتند از سرنوشت شیعیان و اعتاب مقدسه، حمایت از مقاومت مردم لبنان و نیز دغدغه اشاعه بی‌ثباتی و حتی تروریسم از سوریه به سایر نقاط منطقه از جمله ایران. در خصوص شیعیان و حرمین، باید امیدوار و البته هوشیار بود، در خصوص حمایت از مقاومت لبنان نیز اکنون با توجه به توانمندی خوداتکای حزب‌الله و تجربه موفق یمن، جای نگرانی زیادی نیست و در خصوص اشاعه ناامنی به خارج از سوریه، همه کشور‌ها باید دغدغه‌مند باشند. بی‌ثباتی سوریه بیش از آنکه مستقیماً بر ایران تأثیر بگذارد، بر امنیت همسایگان سوریه که بعضاً در حوادث اخیر ذی‌نفع هم بوده‌اند، اثر خواهد گذاشت.صهیونیست‌ها بیش از همه باید نگران آینده سوریه باشند و اقدامات اخیرشان نشان می‌دهد متوجه خطر شده‌اند. ممکن است برخی گروه‌های مسلح مسلط بر سوریه دارای روابط ویژه با کشور‌های دوست اسرائیل در منطقه باشند، اما در فضای هرج‌ومرج حاکم بر سوریه، هیچ تضمینی بر ناامن نشدن مرز‌های جولان وجود ندارد. از سویی انتظار می‌رود انتقال پنهان تسلیحات به جولان اشغالی و جلیل نیز افزایش یابد. چه‌بسا شاهد عملیات مقاومتی در آینده نزدیک در این مناطق، شهرک‌های صهیونی و شهر‌هایی مثل صفد با جمعیت عرب ساکن سرزمین‌های ۱۹۴۸ باشیم. به نظر می‌رسد ناامنی شمال که در سه ماه گذشته در اثر جنگ شدت گرفت، ادامه خواهد یافت.ترکیه نیز هرچند مهم‌ترین مدافع گروه‌های مستقر در ادلب بود و خود را پیروز میدان سوریه می‌داند، از ناامنی‌های آن در امان نخواهد بود. پیشروی‌های اخیر جریان کردی «قسد» که در همسایگی بخش‌های کردنشین دولت ترکیه مسلط شده است، چالشی اساسی برای ترکیه‌ای خواهد بود که سال‌ها وجود کرد‌ها را انکار می‌کرد و تا همین ۳۰ سال پیش آنان را «ترک کوهستانی» (!) می‌خواند. از سویی تضمینی وجود ندارد که کنار زده شدن بشار اسد، پایان جنگ داخلی باشد و در صورت امواج بعدی جنگ که به دلیل فقدان قدرت مرکزی سهمگین‌تر خواهد بود، سیل شدیدتر آوارگان به مرز‌های ترکیه گسیل خواهد شد.اردن، عراق و لبنان نیز از ناامنی سوریه اثرپذیر هستند و در این میان اردن با جمعیت اکثریت اهل سنت و گرایش قابل‌توجه به اخوان‌المسلمین در صف اول آسیب‌پذیری از بحران جدید سوریه خواهد بود. سایر کشور‌های ضداخوانی همچون عربستان سعودی، امارات و مصر نیز طبیعتاً نگرانی‌هایی از این جنس دارند و پیش‌بینی می‌شود که برای تضعیف محور قطر- ترکیه، گروه‌های نیابتی خود را در شام مجدداً احیا کنند که متأسفانه در این میان فضا برای ظهور مجدد تروریست‌های داعش نیز فراهم خواهد آمد.از سویی از ابتدای بحران در سوریه سواحل مدیترانه‌ای سوریه به‌ویژه بنادری، چون لاذقیه و طرطوس در اختیار دولت سابق سوریه و نیز روس‌ها بوده، اما اینک این شهر‌ها هم به سیطره مسلحین درآمده و در واقع سرنوشتی مشابه بقیه این سرزمین پیدا کرده است. ناامنی این بنادر در واقع به‌مثابه ناامنی در مدیترانه و به‌ویژه بنادر جنوب اروپا و دریانوردی کشور‌های فرامنطقه‌ای خواهد بود و مسیر همواری را برای امواج احتمالی آوارگان آینده به اروپا فراهم خواهد آورد. ازاین‌رو وضعیت جدید سوریه این بار امنیت و منافع اروپا را مستقیماً تهدید خواهد کرد.جمهوری اسلامی ایران با آنکه به‌صورت مبنایی معتقد و مبلغ مردم‌سالاری دینی است، اما از ابتدا باور داشت که تقویت مشارکت سیاسی مردم صرفاً با اصلاحات بومی و داخلی در نظام سوریه امکان‌پذیر است و شورش مسلحانه صرفاً به ناامنی منطقه‌ای و اشاعه تروریسم تکفیری دامن خواهد زد. به‌هرروی اینک سوریه وارد دورانی جدید شده که بیش از همه بانیان آن را زخمی خواهد کرد؛ بانیانی که اینک سرمست از تحقق آرزو‌های ۱۴ ساله خود هستند.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 17:30:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارامترهای جدید ایران در معادله‌ نظم نوین غرب آسیا</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-yntp56ngkjyf</link>
                <description>به قلم: مهدی خانعلی زادهسقوط حکومت بشار اسد در سوریه و تبدیل این کشور به یک «دولت فرومانده» یا همان Failed State که با حضور گروه‌های داخلی متعدد و قدرت‌های خارجی مشخص –‌نظیر ترکیه، آمریکا، قطر و اسرائیل‌– شکل گرفته، یکی از ستون‌های راهبردی «شبکه مقاومت» را دچار آسیب جدی کرد و مسیر دستاوردهای عملیات طوفان ‌الاقصی را که از سال گذشته آغاز شده بود، مسدود کرد. حضور پررنگ عملیاتی رژیم‌صهیونیستی در روزهای اخیر در سوریه و تلاش برای از بین بردن زیرساخت‌های دفاعی و راهبردی‌اش در کنار ورود زمینی ارتش اسرائیل به خاک این کشور و حضور در مناطقی فراتر از جولان اشغالی، مشخص می‌کند که راهبرد تل‌آویو در روزها و ماه‌های پیش‌رو، پیشبرد طرح مطلوب خود به منظور ایجاد نظم نوین در منطقه‌ غرب آسیاست.در چنین شرایطی، نیاز به یک تغییر راهبرد از سوی شبکه مقاومت و در رأس آن ایران وجود دارد که بتواند این فرآیند را متوقف و حتی معکوس کند. نگاهی به مسیر طراحی‌شده از سوی طرف غربی در سال 2000 میلادی به منظور ایجاد «خاورمیانه‌ جدید» که با عملیات نظامی علیه عراق و افغانستان همراه بود، نشان می‌دهد اتخاذ یک راهبرد دقیق و درست از سوی ایران علاوه‌بر اینکه توانست از ادامه‌ این پروژه‌ دومینویی و سرایت آن به تهران جلوگیری کند، زمینه را برای تکمیل و تثبیت شبکه‌ مقاومت به‌عنوان راهبرد بنیادین منطقه‌ای کشورمان نیز فراهم کرد. یکی از محورهای سخنان رئیس‌جمهور وقت آمریکا درباره‌ ترور سرلشکر شهید قاسم سلیمانی، تاکید بر نقش وی در زمین‌گیر کردن نظامیان آمریکایی در عراق و جلوگیری از پیشرفت پروژه‌ خاورمیانه‌ جدید بود.حالا و در شرایط کنونی نیز نیاز به چنین اقدامی، ضروری به نظر می‌رسد. پروژه‌ نظم نوین غرب آسیا که با عملیات میدانی اسرائیل در حال پیشروی است، با سقوط حکومت اسد در سوریه به یک دستاورد بزرگ رسید، اما هنوز فاصله‌ زیادی با پیروزی دارد و اینجا دقیقا همان نقطه‌ای است که ایران می‌تواند با طراحی و اعمال یک راهبرد درست، ورق را برگرداند؛ همان‌طور که در سال‌های پس از اشغال عراق و افغانستان از سوی ایالات متحده، ورق برگشت و مدیریت نظم امنیتی منطقه در اختیار مقاومت قرار گرفت.یکی از نقاط کانونی در این راهبرد جدید، باید توجه به عربستان سعودی و امارات متحده عربی باشد؛ دو کشوری که در نگاه کلان، بخشی از پازل کنترل قدرت ایران در منطقه هستند، اما در شرایط فعلی و در چهارچوب جدیدی که در منطقه وجود دارد، به دلایل مختلف می‌توانند همکاری مقطعی تاکتیکی با تهران برای تغییر در روندهای امنیتی داشته باشند. در زمینه‌ چرایی امکان ایجاد این همکاری، دو محور قابل طرح است؛ محور اول که رویکرد ایدئولوژیک دارد و بخش کمرنگ ماجراست و محور دوم که ابعاد واقع‌گرایانه دارد و بخش پررنگ ماجراست.هم عربستان و هم امارات به عنوان سردمداران مخالفت با اندیشه‌ اخوانی در جهان شناخته می‌شوند؛ مدلی از اسلام سیاسی که در جهان اهل‌سنت طرفداران بالایی دارد و در تقابل مستقیم با اندیشه‌های این دو کشور است. ترکیه و قطر به عنوان سردمداران اندیشه‌ اخوانی توانستند با مدیریت رویدادهای مرتبط با فلسطین و همچنین طراحی مرتبط با تحولات سوریه، نهایتا به پیروزی در این میدان دست پیدا کنند و حالا دست برتر را در زمینه‌ ایدئولوژیک دارند. این مسئله باعث می‌شود این دو کشور به صورت تاکتیکی در کنار ایران قرار بگیرند و امکان طراحی مشترک وجود داشته باشد.اما مهم‌تر از این نگاه ایدئولوژیک، مسئله‌ دوران گذار در نظام بین‌الملل است. واحدهای سیاسی مختلف در دوران گذار تلاش می‌کنند با افزایش قدرت، جایگاه خود در نظام بین‌الملل بعدی و جدید را بالا ببرند. در این وضعیت، «جنگ» یکی از ابزارهای قدرتمند برای کسب یا از دست دادن قدرت است. با این پیش‌فرض، اقداماتی که ترکیه –‌به‌عنوان یکی از اضلاع مثلث قدرت در غرب آسیا؛ یعنی ایران، ترکیه و عربستان‌– در سال‌های اخیر انجام داده، باعث برتری آنکارا در این زمینه شده است؛ یعنی حالا و در شرایط دوران گذار، ترکیه توانسته ضمن کنار زدن یکی از نگرانی‌های امنیتی در همسایگی خود –‌یعنی سوریه‌– رقبای میدانی خود –‌یعنی ایران و عربستان‌– را هم پشت‌سر بگذارد. این بستر، همان مسیر مناسب برای ایجاد مدلی از همکاری میان تهران و ریاض است. با نگاهی به تاریخ روابط بین‌الملل و بررسی مقطعی که از آن با عنوان «کنسرت اروپا» نام برده می‌شود، می‌توان بر این نکته تاکید کرد که با وجود مبانی متفاوت و اختلافات گسترده، الان زمان مناسبی برای ایجاد یک ساختار همکاری میان ایران و عربستان – و امارات – به منظور کنترل افزایش قدرت ترکیه است؛ همانطور که بریتانیای قرن نوزدهم، با جابه‌جایی تاکتیکی، افزایش قدرت در میان رقبای منطقه‌ای خود یعنی فرانسه و آلمان را مدیریت می‌کرد.نگاهی به مواضع رسمی عربستان و امارات در قبال تحولات اخیر سوریه مشخص می‌کند چنین نگرانی مشخصی در میان سران ریاض و ابوظبی هم وجود دارد و بر‌اساس پیام‌های ردوبدل شده میان ایران و این دو کشور در ماه‌های اخیر، با تعریف درست یک راهبرد جدید می‌توان به مدل همکاری مشخصی بین طرفین رسید که در حکم جلوگیری از تحقق راهبردهای طرف غربی باشد؛ همان‌طور که یک ‌بار در سال‌های پس از 2000 میلادی و با طراحی راهبرد جدیدی درباره‌ شبکه مقاومت صورت گرفت.آن چیزی که در حال حاضر شفاف به نظر می‌رسد، نیاز به طراحی پارامترهای جدید برای حل معادله‌ نظم جدید غرب آسیا پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه است؛ موضوعی که یک شروع تلخ داشت اما می‌تواند یک بار دیگر به پایانی شیرین برسد؛ پایانی که این بار نقطه‌عطفی در تحولات امنیتی مرتبط با غرب آسیا باشد و پروژه‌ خاورمیانه‌ جدید را به طور کامل بی‌اعتبار کند. باید چهارچوب‌های کلیشه‌ای را در حوزه‌ سیاست خارجی کنار گذاشت و با نگاهی نو و البته به قید فوریت، کلان راهبردهای جدید را با دوستان جدید – که حتی می‌توانند از میان دشمنان قدیم باشند – عملیاتی کرد.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 17:25:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آمریکا، اسرائیل و حوزه عربی نگران تحولات سوریه هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-rpqyc5wvpweb</link>
                <description>به قلم: سعدالله زارعیجدای از اینکه تحول راهبردی هفتم تا هجدهم آذر ماه سوریه بر مبنای طراحی شناخته شده و مستند چند ساله صورت گرفته است، آینده سیاسی و حکمرانی و مناسبات خارجی سوریه در ‌هاله‌ای از ابهام قرار دارد. اجلاس فوری کشورهای عربی در اردن و بیانیه نهائی آن‌ها و اظهارات افراد ارشد تحریرالشام و اظهارات مقامات آمریکایی و مواضع و عملکرد رژیم صهیونیستی مجموعاً از «نگرانی» حکایت می‌کند. بر این اساس واقعاً تصویر روشنی از آنچه خواهد شد وجود ندارد. افراد ارشد تحریرالشام ضمن خویشتنداری زیاد در بیان مواضع، سعی کرده‌اند با وعده‌های پررنگ اقتصادی نظیر افزایش ۴۰۰ درصدی حقوق‌ها، داخل را تحت کنترل قرار دهند و با وعده «شکل دادن به دولتی تکنوکرات» نگرانی‌های طرف‌های مختلف خارجی را برطرف نمایند اما به همان اندازه که عمل به وعده حل اقتصادی ـ به دلیل محدودیت‌ شدید منابع مالی ـ غیرممکن می‌باشد، تحقق وعده شکل‌گیری دولتی تکنوکرات ـ عمل‌گرا ـ هم که خواسته مشترک غربی‌ها و کشورهای عربی می‌باشد، دور از دسترس است. در میان گروه‌های چهار یا شش‌گانه شکل‌دهنده به گروه تحریرالشام هم درباره دولت عملگرا توافق وجود ندارد، چه رسد به حدود ۱۵ گروه اصلی که در بخش‌های مختلف سوریه فعال هستند.تخلف از وعده قبلی تحقق یک خلافت اسلامی هم مدعیان حکومت جدید را با چالش اساسی امنیتی داعش مواجه می‌گرداند. هم‌اینک و با از بین رفتن زندان‌ها، لااقل ۲۰ هزار نیروی داعش در سوریه به‌خصوص در نواحی شرقی و شمالی سوریه حضور دارند و در کمین گروه‌های تحریرالشام نشسته‌اند. این موضوع مهم است و سران مدعی حکومت در دمشق را در صورت پذیرش دولتی تکنوکرات تحت فشار شدید قرار می‌دهد و وضع داخلی را از کنترل آن‌ها خارج می‌کند. همین چند روز پیش بیانیه‌ای علمایی با ده‌ها امضا از کشورهای مختلف خطاب به سران تحریرالشام صادر گردید که در آن بر تأسیس یک دولت مذهبی و احیاء خلافت تأکید شده بود. گروه مدعی حکومت در دمشق با فشار امنیتی داعش و مطالبه علمایی که هر کدام در واقع پدران مذهبی تروریست‌های تکفیری کشور خود بوده و در ترکیب گروه‌های تروریستی سوریه سهم دارند، چه می‌خواهد بکند؟ تحریرالشام بزرگی این چالش را می‌داند.در سطح همسایگان و تا دوردست‌ها در حوزه عربی و اسلامی، احیاناً تنها ترکیه ایده خلافت را پشتیبانی می‌کند اما اولاً نه خلافتی از جنس داعش و نه با مرکزیت دمشق، ترکیه ایده «خلافت تکنوکراتیک سنی با مرکزیت آنکارا» یا شهری دیگر در ترکیه را مطلوب می‌داند. این ایده که منحصر به رهبران حزب عدالت و توسعه ترکیه می‌باشد، از یک‌سو خلافتی شریعت‌مدارانه از نوع آنچه داعش دنبال می‌نماید را رد می‌کند و از سوی دیگر بازخیزی خلافت از نوع اموی را رد می‌نماید. بنابراین می‌توانیم بگوئیم فعلاً همه آنانکه در سرنگونی دولت اسد به‌ هم رسیده بودند، در شکل دادن به «یک حکومت جایگزین» دچار اختلاف می‌باشند و این، سوریه را با چالش «استقرار» و چالش دولت مستقر مواجه می‌گرداند.الان کم و بیش مشخص شده همه آنانکه برای سرنگونی دولت متحد مقاومت همداستان و همدست شده‌اند در مورد «جایگزین»، یا ایده مشترکی نداشته‌اند یا آنچه در عمل با آن مواجه گردیده‌اند، ایده مشترک آنان را بر باد داده است. این را می‌دانیم که در داخل گروه‌های مسلح تروریستی سوریه اختلاف شدید وجود داشته و بارها کار به درگیری شدید مسلحانه میان آنان کشیده شده و این چیزی نیست که با پیروزی مشترک بر بشار حل شده باشد. برای گروه‌هایی که به مسایل معنوی آراسته نیستند و در عین حال به دین تمسک می‌نمایند تا به قدرت دست پیدا کنند، صحنه پیروزی، صحنه امتیاز و سهم‌خواهی است. پس یک سطح اساسی تعارض در داخل است که ماهیتاً و نتیجتاً تعارض امنیتی می‌باشد و با تعارض چند حزب سیاسی متفاوت است.در تغییر دولت در سوریه، ترکیه خود را دایرمدار می‌بیند و در تدارک ایجاد یک دولت تکنوکرات و مذهبی وابسته به خود در سوریه است، به گونه‌ای که مورد پذیرش منطقه‌ای و بین‌المللی قرار بگیرد و در آینده تقویت‌کننده تمایلات شریعت‌مدارانه در ترکیه نباشد، چرا که چنین تمایلاتی با ایده‌های پان‌تورانی اردوغان و حزب عدالت و توسعه در تعارض بوده و مانع همکاری کشورهای سکولار ترک در دو سوی خزر با پروژه مذکور می‌شود. اما آیا تحقق دولتی تکنوکرات و مذهبی بر مدار ترکیه در سوریه به سادگی نوشتن عباراتی است که رجب اردوغان و هاکان فیدان روی کاغذ رقم زده‌اند؟ مسلماً خیر. چرا که این ایده در داخل سوریه معارض دارد، در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی هم معارض دارد. از جمله دولت‌های عربی حتماً زیر بار چنین ایده‌ای نمی‌روند و این هزینه ترکیه را به ‌شدت بالا می‌برد. با این حال آیا ترکیه از نظر اقتصادی و سیاسی ظرفیت پیش گرفتن ایده خود در سوریه علی‌رغم مواجه بودن با نظرات شدیداً مخالف حوزه‌های عربی، غربی و روسی دارد؟ رفتار ترکیه طی یک هفته‌ای که از سقوط دولت سوریه می‌گذرد از نگرانی و احتیاط مقامات این کشور حکایت می‌کند. مقامات ترکیه با تأکید بر «فراگیر بودن دولت»، «رعایت حقوق اقوام و مذاهب»، «همگرا با محیط منطقه‌ای» و «خواستار روابط با ایران و حزب‌الله» سعی کرده‌اند محیط را برای شکل‌گیری دولت مدنظر خود در سوریه آرام نمایند.مفاد جلسه و بیانیه اخیر کشورهای عربی و گروه تماس و نیز فوریت تشکیل جلسه، نشان‌دهنده نگرانی آنها از تحول معطوف به شکل‌گیری دولت در سوریه است. در اظهارات و بیانیه، حمله رژیم صهیونیستی و اشغال بخش‌هایی از سوریه کمترین میزان توجه را به خود اختصاص داد، در حالی که مهم‌تر و فوری‌تر بود. آنان در اظهارات خود روی «غیرمذهبی بودن» و «تحت نفوذ خارجی نبودن» و «همگرا بودن با اتحادیه عرب» دولت جدید در سوریه تأکید کردند و تشکیل فوری جلسه سران اتحادیه عرب در اردن هم معنی‌دار و در تقابل با محوریت ترکیه بود. مدل حکومتی مطرح شده در بیانیه، «حکومتی سکولار عربی» (در واقع بازتولید جمهوری عربی سوریه) است که با مدل ترکیه تفاوت اساسی دارد. دولت‌های عرب‌ شرکت‌کننده در اجلاس اردن، در هر صورت مرکزیت عربی دمشق را قبول ندارند و تأسیس دولتی خلافت‌گون یا اخوان‌محور را برنمی‌تابند. این یک چالش اساسی اولاً برای مدعیان دولت در سوریه و ثانیاً برای دولت ترکیه است.آمریکا و رژیم اسرائیل ضمن آنکه از شکسته شدن حلقه مقاومت در سوریه بسیار خوشحال هستند و این را برای خود یک موفقیت راهبردی به حساب می‌آورند اما در مورد «آنچه پیش می‌آید» به ‌شدت بیمناک می‌باشند. آمریکا به ‌خصوص نشان داده در اداره محیط‌های آنارشیک عاجز است. یک زمانی گفته می‌شد راهبرد آمریکا در غرب آسیا «هرج و مرج هوشمند» است، اما وضع پیش‌آمده در عراق، افغانستان و یمن اثبات کرد این ایده با شکست در سه حوزه آنارشیک، ناکارایی خود را نشان داده است. رژیم اسرائیل و دولت آمریکا این گزاره را از نظر دور نداشته‌اند که ممکن است آنچه پیش می‌آید از آنچه با آن مواجه بوده‌اند پردردسرتر باشد. خود این نگرانی‌ها بیانگر آن است که به احتمال خیلی زیاد، جایگزین دولت اسد، دولت جولانی یا البشیر علی‌رغم آنکه حتی در حد تحویل کامل جولان به رژیم ابراز آمادگی کرده‌اند، نیست. دو وضعیت می‌تواند وضعیت سوریه را برای آمریکا، رژیم اسرائیل و همگرایان منطقه‌ای آن‌ها بدتر کند؛ وضعیت اول این است که یک جریان تکفیری خارج از کنترل شکل بگیرد و ناخواسته بستر استفاده مخالفان رژیم و آمریکا در سوریه را فراهم کند. در این صورت، این دو دولت به‌شدت آسیب‌پذیر خواهند بود. وضعیت دوم این است که از دل این آنارشی، نسخه سوری «حزب‌الله لبنان» متولد شود و ماهیت مقاومتی سوریه را بازسازی کرده و در درازمدت تقویت نماید. اگر این اتفاق ـ که شواهد و بستر آن وجود دارد ـ رخ دهد، آمریکا و اسرائیل را از موقعیت برنده تغییر به موقعیت بازنده تغییر منتقل می‌گرداند. به همین دلیل درخصوص آنچه پیش خواهد آمد، از سوی مقامات و محافل آمریکایی ـ اسرائیلی ابراز نگرانی شده است. این نشان می‌دهد واشنگتن و تل‌آویو در موقعیت عدم قطعیت قرار دارند.یک جنبه مهم تغییر، وضعیت اقتصادی است. تغییر سیاسی در سوریه عمدتاً به دلیل عدم توانایی دولت در تأمین اقتصادی مردم، صورت گرفته است و متقابلاً این اقتصاد است که دولتی را مستقر می‌کند و یا باعث تغییر زود به زود دولت‌ها و شکل‌گیری پی‌درپی شورش‌ها و حاکم شدن آنارشی خواهد شد. دقیقاً به همین دلیل، گروه جدید وعده بهبود وضعیت و افزایش شدید حقوق‌ها و درآمدها داده و در بیانیه‌های عربی هم بر ضرورت کمک به حل مشکلات اقتصادی سوریه تأکید شده است. اما آیا در عمل کمکی به حل مسئله اقتصادی سوریه خواهند کرد یا خیر؟ تجربه می‌گوید کشورهای ثروتمند عربی ـ و به‌طور خاص امارات، عربستان و قطر ـ بدون آنکه تضمین منافع داشته باشند، در عمل کمک زیادی نخواهند کرد. کمااینکه کشورهای عربی تقریباً کمک اقتصادی مؤثری به حکومت‌های سابق و فعلی افغانستان نکرده‌اند و نیز به لبنان، سومالی، سودان و بعضی دیگر ـ و همین سوریه در دوره اسدـ که درگیر بحران شدید اقتصادی بوده‌اند، کمک چندانی نکرده‌اند. حتی اگر بپذیریم از سوی ابوظبی، دوحه و ریاض کمکی اقتصادی به دمشق ارائه می‌شود، حتماً این کمک بسیار کمتر از آن خواهد که به عادی‌سازی اقتصادی سوریه منجر شود. این در حالی است که وضع اقتصادی ترکیه هم آن‌قدر روبه‌راه نیست که بتواند جمعیتی۲۵ میلیون نفری که درگیر انواعی از گرفتاری‌های اقتصادی هستند را برای مدتی طولانی کفالت و کفایت کند. بنابراین مدعیان جدید دولت در سوریه، فضای ماه‌عسل وعده‌های کنونی را در همین یکی دو ماه آینده، پشت ‌سر می‌گذارند و با واقعیت «تنهائی اقتصادی» مواجه می‌گردند.</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 17:05:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قواره مطلوب آمریکایی‌ها برای منطقه غرب آسیا چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Geraa_ir/%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-no4evghellpe</link>
                <description>به قلم: محمدمهدی عباسیپس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا با کنار گذاشتن سیاست انزواطلبی، حضور نظامی و مداخلات بین‌المللی خود در اقصی نقاط دنیا ازجمله منطقه غرب آسیا را آغاز کرد. در این مسیر، ایالات متحده از ابزارهای مختلفی برای بسط هژمونی خود استفاده کرد که یکی از مهم‌ترین‌ این ابزارها، «ارزش‌های آمریکایی» بودند. ارزش‌هایی چون دموکراسی، توسعه، حقوق بشر و آزادی بیان که تنها بهانه‌هایی برای توسعه‌طلبی‌‌های ایالات متحده در سراسر جهان بودند. از وعده‌های جورج بوش برای تبدیل شدن بغداد به نقطه‌‌عطفی در انقلاب دموکراتیک جهانی تا طرح‌های توسعه و آبادانی سیاستمداران آمریکایی برای افغانستان! اما ایالات متحده برای تأمین منافع خود، اغلب به این مفاهیم دروغین نیز پایبند نبوده و گاهی حتی با نقض آشکار ارزش‌های خود، سیاست‌های استکباری خود را به پیش برده است. منطقه غرب آسیا یکی از مهم‌ترین مناطقی در دنیاست که گواه این مدعاست. برای مثال آمریکایی‌ها به‌رغم تمامی ادعاهای خود پیرامون حمایت از دموکراسی، همواره از بزرگ‌ترین حامیان دیکتاتوری و استبداد در سراسر جهان بوده‌اند. مدلی از حکمرانی که آمریکایی‌ها به‌هیچ‌وجه آن را مانع اجرایی کردن سیاست‌های امپریالیستی خود نمی‌دانند و حتی در عمل از گسترش آن نیز حمایت می‌کنند. مطابق آمارهای بین‌المللی، ایالات متحده به سه‌چهارم (73%) حکومت‌ها و دولت‌های دیکتاتوری جهان کمک نظامی می‌کند!1 به‌طور خاص نیز حکومت‌های غیردموکراتیک منطقه غرب آسیا چون امارات، عربستان سعودی و قطر از بزرگ‌ترین شرکای تجاری و نظامی آمریکایند. برای مثال عربستان سعودی در طول 5 سال جنگ یمن، 73% تسلیحات نظامی وارداتی خود را از آمریکا دریافت کرد.2 همچنین ایالات متحده طی سالیان اخیر انواع تجهیزات نظامی پیشرفته خود ازجمله جنگنده‌های اف-15، سامانه‌های پدافند هوایی و سیستم‌های موشکی چون پاتریوت را به عربستان سعودی فروخته است.3 علاوه‌بر این، حجم تجارت دو کشور نیز در سال‌های اخیر به رقم بالای ۱۳۵ میلیارد دلار رسیده4 و رؤسای‌جمهور آمریکا همچون بایدن و ترامپ بارها با مقامات ارشد این کشورها دیدار داشته‌اند.5مصر نمونه دیگری از علاقه و حمایت آمریکا از دیکتاتورهاست. حسنی مبارک، رئیس‌جمهور محکوم و خلع شده مصر، فردی که 30 سال در این کشور در مسند قدرت بود، همواره مورد تأیید و حمایت دولت‌های مختلف آمریکا بود. به حدی که رونالد ریگان، رئیس‌جمهور سابق آمریکا در نامه‌ای مبارک را «حسنی عزیزم» خطاب قرار داد. مبارک نیز در مقابل در خدمت سیاست‌های ایالات متحده بود. او صلح انور سادات با اسرائیل را به رسمیت شناخت (صلحی که سران سایر کشورهای عربی در جریان روند مذاکراتش نبودند) و حمایت همه‌جانبه‌ای از سیاست جورج بوش در مبارزه با به اصطلاح تروریسم داشت. او حتی با سازمان سیا نیز همکاری می‌کرد و نیروهای تحت امر وی مظنونانی را که از طرف آمریکا برای «بازجویی» به مصر فرستاده می‌شدند، با استفاده از روش‌هایی که در هیچ جای دیگری مورد تأیید نبود بازجویی می‌کردند!6 علاوه‌بر این‌ها، بر همگان آشکار است که دولت آمریکا تا پیش از اختلاف با صدام، به حکومت دیکتاتوری او کمک می‌کرد و حتی در جریان جنگ 8 ساله با ایران، سلاح نیز در اختیار او می‌گذاشت. حکومت دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، شاه سابق ایران نیز مورد تأیید و حمایت آمریکا بود، به حدی که آمریکا برای حفظ این استبداد حاضر به راه‌اندازی کودتای 28 مرداد در ایران شد. البته این تنها قواره مطلوب دولت آمریکا برای غرب آسیا نبوده و نیست. ایجاد آنارشی و هرج‌ومرج دومین راهبرد کلیدی و مهم آمریکایی‌ها در قرن 21 میلادی برای منطقه است. آخرین تحقیقات دانشگاه براون نشان می‌دهد جنگ‌های بعد از 11 سپتامبر ایالات متحده تاکنون مستقیماً منجر به کشته شدن بیش از 940 هزار نفر شده است. همچنین برآورد این دانشگاه معتبر بیانگر آن است که بین 3.6 تا 3.8 میلیون نفر نیز طی این 23 سال به‌طور غیرمستقیم بر اثر این جنگ‌ها جان خود را از دست داده‌اند. از سوی دیگر به طرز هولناکی این جنگ‌ها موجب آوارگی 38 میلیون نفر شده و محل زندگی میلیون‌ها انسان بی‌گناه، تخریب یا ویران شده است.7 یعنی میلیون‌ها انسان بی‌گناه تاکنون قربانی راهبرد هرج‌ومرج‌سازی منطقه توسط ایالات متحده آمریکا شده‌اند. ایجاد گروه‌های تروریستی چون داعش و اختلاف‌افکنی بین شیعه و سنی در کشورهای مختلف منطقه نیز تداوم همین راهبرد استعماری آمریکاست. در حقیقت هرجایی که دولت‌های مختلف آمریکا اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه نتوانستند یک دیکتاتور و حکومت استبدادی دست‌نشانده و وابسته به خود داشته باشند، ایجاد هرج‌ومرج و آشوب را در دستور کار قرار دادند. دو راهبردی که بدون شک مکمل یکدیگر بوده و برای «آمریکازدایی» از منطقه، مبارزه با آنها ضروری است. موضوعی که رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار با بسیجیان به آن اشاره کردند و فرمودند: «بسیج بداند که قواره‌ مطلوب آمریکا برای کشورهای این منطقه یک دوگانه است: یا «استبداد» یا «هرج‌ومرج»؛ به تعبیر فرنگی: یا «دیکتاتوری» یا «آنارشیسم». آمریکا برای این منطقه این دوگانه را در نظر دارد.»پی‌نوشت1. https://truthout.org/articles/us-provides-military-assistance-to-73-percent-of-world-s-dictatorships/2. https://www.brookings.edu/articles/its-time-to-stop-us-arms-sales-to-saudi-arabia/3. https://thedefensepost.com/2022/08/02/us-missile-saudi-uae/4. https://www.spa.gov.sa/w6465635. https://www.cbsnews.com/news/trump-calls-saudi-crown-prince-mohammed-bin-salman-a-friend-of-mine/6. https://thenewpress.com/books/road-tahrir-square7. https://watson.brown.edu/costsofwar/figures</description>
                <category>Geraa | گرا</category>
                <author>Geraa | گرا</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 17:54:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>