<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های قافله</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ghafeleh</link>
        <description>قافله گروهی ست که آدم‌ها فرصت پیدا میکنند که از روزمرگی فاصله گرفته و دغدغه‌هایشان را بشناسند...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:03:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/569934/avatar/in82xC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>قافله</title>
            <link>https://virgool.io/@Ghafeleh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت یک روز معمولی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-xuxp7fyzobyq</link>
                <description>نوشته شده توسط مهری شعبانیدیروز روز شلوغی داشتم .اما شرکت در جلسه حضوری انقدر برام هیجان انگیز بود که تمام کارهامو به بعد موکول کردم و اونقدر خسته بودم که ترجیح دادم خودم رانندگی نکنم و با اسنپ برم.تو راه تند و تند پیامهای گروه قافله رو چک کردم.جدیدا انقدر حجم پیامها زیاده که واقعا خوندن تمامشون  از عهده ام خارجه.خلاصه رسیدم بازم اولین نفر و این موضوع باز منو برد به دوره کودکیم اون موقع که ابتدایی بودم .مامانم همیشه در ورودی رو بخاطر من قفل میکرد چون خیلی زودتر از ساعتی  که باید میرفتم مدرسه من پشت در کیف به دست می نشستم واگر در قفل نبود حتما پشت در مدرسه مینشستم?خلاصه یکی یکی بچه ها از راه رسیدن.موضوع جلسه نماز بود وبرای من موضوع بحث برانگیزی بود.اینکه آیا نماز میخونیم و یا نمیخونیم؟واینکه اگر میخونیم چرا؟واگر نمیخونیم چرا؟.جلسه پیش میرفت و هرکس تجربه خودشو میگفت.این حرفها رو قبلا هم شنیده بودم و بازهم تکرار میشد اما این وسط شنیدن یه حرف منو خیلی تحت تاثیر قرار داد.اون حرف رو تا به حال به این شکل نشنیده بودم .من همیشه فکر میکردم نماز رو برای خودمون میخونیم.اما یکی از بچه ها یه جمله جالب گفت .اینکه نمازی که میخونیم تمام دنیای اطرافمون رو تحت تاثیر قرار میده .این حرف تو قلبم نشست.نماز دیگه یه موضوع شخصی نبود بلکه به یه موضوع جمعی بدل شده بود.مثل گلی که شکفته تر میشه و بوش تمام فضای اطرافمون رو تحت تاثیر قرار میده.اینکه تمام انسانها در واقع یه تن واحدن  برام مسجل تر شد.دقیقا نمیتونم بگم چه حسی از این موضوع بهم دست داده بود انقدر گیج درکش شده بودم که حتی یادم رفت پول چایی که خورده بودمو حساب کنم?دوست نداشتم عمارت رو ترک کنم .دوست داشتم بمونم و بیشتر در این مورد بشنوم .اما نشد انگار همان  یک جمله کافی بود .تو راه برگشت ترافیک سنگینی بود اما ترافیک افکار من سنگینتر بود .همه این حرفها خیلی قشنگن اما قشنگتر از همه اونها اینه که یادمون نره تو دنیایی زندگی میکنیم که حتی یک نگاه یک لبخند میتونه تمام دنیا رو تغییر بده.</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Fri, 05 Mar 2021 15:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین جلسه حضوری ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%B9%DB%B9-jyd6lot1pxjw</link>
                <description>۱۳ اسفند ۹۹نوشته شده توسط سیدحسین حسینیشب بخیرسلام و درود به همه یارانجلسه گذشته درباره حس و حال و نگاه بعضی از عزیزان به نماز  بود.در انتهای جلسه بنده عرض کردم که بحث نماز می‌تواند ادامه داشته باشد و نه تنها فرصت ارائه این نوع از نظرات باشد بلکه با توجه به اینکه یک مسئله عارض و درگیر در سطح اجتماع هست، محل بسیار خوبی برای ارائه یک بررسی ژرف‌تر درباره اصل نماز هم هست. امروز در باشگاه این فکر را با جوادآقا در میان گذاشتم  و این را هم اضافه کردم که بیاییم یک سوال ریشه‌ای را مطرح کنیم با این عنوان: **«چرا نماز می‌خوانم؟ چرا نماز نمی‌خوانم؟»**این سوال ظرفیت بسیار زیادی دارد و مبتلابه بسیاری از افراد به ویژه جوانان است.در ادامه قرار شد جلسات قافله فعلا با محوریت این موضوع ادامه پیدا کند. و از آنجایی که از ابتدا قرار بود بحث‌های قافله به شکلی ارائه شود که محلی برای اهدافی چون آفرینش مقالات و چاپ کتاب یا برگزاری جلسات با اساتید فن باشد به این فکر افتادیم که به امید خدا پادکستهایی از این جلسات ساخته شود.بنابراین لازم است تغییراتی در نحوه اجرای جلسات داده شود تا استخراج بخش‌های لازم آسان‌تر شود. کارهایی که باید در نظر داشته باشیم را در زمان برگزاری جلسه حضوری این هفته اعلام خواهم کرد.ممنون ۹۹.۱۲.۱۰</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Thu, 04 Mar 2021 07:14:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرکت متوالی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-izksnprwlblg</link>
                <description>نوشته شده توسط آبتین آذینذهن درست مانند یک سرزمین عجیب است ، در حالیکه دنیای مادی برای ذهن بسیار آشناست و ذهن در منزل خودش به سر می برد .بدین خاطر شاید جهالت نسبت به کالبد نورانی برای موجودی که باید خود را به منظور عمل کردن ، وجود خارجی بخشد، مفید است .عمل انسان به روی ماده اعمال می‌شود،ولی هرچقدر دانش ماده متقاعد کننده تر می شود ، اعمال ، اعتبارشان را از دست می دهند .جای تردید است که انسان  به‌طور موثر عمل کند ، در مورد عملی که می‌خواهد انجام دهد .فکر کنید کاری را که انجام داده اید ، بفهمید ، و تصور درست و روشنی از آنچه که ممکن بوده است انجام دهید ، داشته باشید .شما هیچ وقت نمی توانید با مطالعه ساختمان ماده ،به معنای واقعی ذهن دست یابید و شخص باید از طریق تصویری که ذهن به او عطا می کند،بدان برسد .از آنجایی که نارسایی تصویر ، ناشی از واقعیتی است که به ذهن نشان داده شده ، پس باید ذهن را از فضا و زمان جدا کنیم .وقتی چنین می کنید ، تصویر را به سمت خودش برمی گردانید و یکباره قادر به فهم ذهن می شوید .تصویر مستقیم ذهن توسط ذهن ، شما را به مشاهده مستقیم همه چیز میرساند .ما به زشتی ها و زیباییهای جهان ذهن می‌نگریم بی آنکه آگاه باشیم که در دام هردو افتاده ایم . ناخوشایندی و ترس درون زشتی ها ، ما را از طریق احساسات رنج و غم به دام انداخته است .از طرف دیگر ، زیباییها هم ما را به وسیله شگفتی و تحسین به دام خویش می کشاند ، این راز حکومت ذهن است به خصوص در مورد زیبایی . زیرا تمامی ستایشگران ، خود را در وضعیتی حساس قرار می دهند ، و بدین وسیله ، درجه مقاومت خود را تا مرحله‌ای از تاثیرپذیری مطلق پایین می‌آورند .بنابراین به تحت کنترل ذهن در می آیند.و این مربوط به تمام هنرها مخصوصاً موسیقی می شود . موسیقی مرحله‌ای از هیپنوتیزم را مهیا می سازد در جهان ذهن .وقتی انسان نسبت به زمان آگاهی نداشته باشد ، فقط تداوم وجود خواهد داشت . آنگاه به مرحله ای می رسد که می فهمد «بود» می تواند نابود شود ولی تداوم هیچ وقت از بین نمی رود.اگر هیچ گونه تغییری در خلقت نباشد بنابراین تغییری هم در زمان نیست .پس فقط ، تداوم هست و اگر تغییری در آثار نباشد ، تداوم همچنان پابرجاست .جریان خلاقیت تفاوتی با جریان بقا نمی کند ،زیرا چنین چیزهایی که وجودشان همیشگی است فقط به طور تصادفی ، از هم تفکیک می شوند .این مورد به این خاطر است که آنها تابع حرکت می باشند و وجود داشتن ، امری آنی است و این تعیین کننده بقا ذهن است .تداوم یا زمان متوالی با وجود داشتن به طور متوالی ، یکی است .به بیان دیگر ، یک تداوم واقعی و متوالی در واقع پافشاری موجودی است که بخش های او بی وقفه جاری اند ، به طوری که محدودیت‌هایی که ذهن معمولاً در بخش‌های او اعمال می کند ،حذف می‌شوند .بنابراین ، وجود مداوم فقط در حرکت یافت می شود .حرکت ، به معنای دقیق آن ، تنها واقعیت جهان های ماست که در آن ، وجود فقط که یک جریان تجدید دائمی ، ادامه می یابد .بنابراین حرکت ، که شامل بخش های گذشته ، حال و آینده است ، چیزی در مورد ایست یا استراحت نمی داند .ظهور یک چرخه ، نشان دهنده محو شدن چرخه دیگری است .آنچه را که مربوط به زمان می شود ، «تغییر» نمایان می کند .این ، نتیجه عملکرد قطبین زمان می باشد ؛ یعنی آغاز و پایان .حرکت متوالی به انواع گوناگون تقسیم می‌شوند ، که هر یک توسط نوع هدف نهایی و آن ، تعیین می شود .سه نوع واقعیت را می توان در حرکت انتهایی یافت ؛مکان ، کمیت ، کیفیت .حرکت مکانی ، حرکت موضعی از جایی به جای دیگر است ؛حرکت کیفی ، عبور از یک کیفیت به کیفیت دیگر است .و حرکت کمی ،افزایش تصاعدی یا تنزلی در حجم موجود است .وجود واقعی زمان ، ناشی از حرکات متوالی و مستمر می باشد . زمان زمینی از تداوم واقعی درست شده است که ما آن را به روزها ، ماه ها و سالها تقسیم میکنیم و دارای وحدتی واقعی است زیرا تداوم واقعی حرکات صوری منظومه شمسی به دور سیاره است ، ولی این ، همان زمان نسبی است که مقیاس نسبیت ناقص ما موجودات زمینی است .در جهان ذهن متوجه می شویم که زمان، محدودیت‌هایی بر مواد مادی اعمال نکرده است و در جهان ذهن ما از حضوری دائمی و پایدار ، لذت میبریم .#کشف‌و‌شهود #آبتین‌آذین</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 20:27:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%AF%D8%B1-ugqwmrwupnaf</link>
                <description>جلسه حضوری قافله، ۲۰بهمن۹۹نوشته شده توسط مهری شعبانیآرامش در سکوت است.سکوت در بی آرزویی است.آنزمان که پذیرفتم هرآنچه تو برایم خواستیدرآن زمان به آرامش رسیده ام.وقتی دست نیازم را فقط برای رسیدن به این آرامش به سویت بلند میکنمهنوز دستهایم را از دامنت برنداشته ام آرزویم مستجاب میشود.ومن چه میخواهم جز همانی که به من عطا کرده ای.وقتی میبینم تمام آرزوهای پیشینم سرابی بیش نبوده. دیگر زبانم قادر نیست به خواستنی جز تو.آنوقت است که خود را در آغوشت رها میکنم و به خودت پناه میآورم و جز تو طلب دیگری ندارم.بچه ها این رو واقعا بهش رسیدم.نه اینکه من خیلی آدم خاصی باشم.نه فقط اینکه طی این سالها خواسته های زیادی داشتم و یا بهش رسیده و یا نرسیده ام و حالا به این درک رسیدم که دیگر غم نرسیدن نداشته باشم و حتی شوق رسیدن.چون همه آنچه که روزی خودم را برای رسیدن بهش می کشتم  امروز برایم بی اهمیت است.واینو فهمیدم که چرا باید انقدر دنبال چیزی باشم که فردا برایم بی اهمیت است.و شاید باور نکنید از وقتی به چنین حسی رسیدم هیچ دری برویم بسته نیست.انگار خدابهم میگه تو فقط نوک انگشتانت را به در بزن و در باز میشه.بچه ها به خودش قسم میخورم که همه گیر و گرفتاریهای ما در ذهن خودمون رقم میخوره وگرنه اون فقط رحمت است و بخشنده</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 13:11:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش اسرار</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-psynmj3hwa0w</link>
                <description>دانش اسرار ، دانشی پنهان نیست و به همین ترتیب فرمولی ثبت شده و قابل استفاده برای جمعی خاص ندارد .نوشته شده توسط آبتین آذیندانش اسرار، دانشی پنهان نیست و به همین ترتیب فرمولی ثبت شده و قابل استفاده برای جمعی خاص ندارد.چیزی هم نیست که بتوان از روی کتاب ها خواند ، بلکه روندی است که از طریق آن یک مبتدی به تدریج روند پیشرفت را طی کرده و کسب آمادگی می کند .او صوت و نور خدا را کسب نمی کند ، بلکه جزئی از آن می شود .او نیست که می پذیرد بلکه پذیرفته می شود .در حین تمرین برای رسیدن به جهان های بالا شخص در خواهد یافت که تمامی زندگی ، نور و صدایی است که از یک منشاء جوهر الوهیت در درون خودش منتشر میشود .با رشد این هوشیاری و آگاهی شخص به تدریج به خداشناسی می‌رسد و در میابد که نور و صدای درونش تنها جزئی از نور و صدایی است که از بالا به پایین می رسد .هنگامی که او بدین درک نایل آمد که خداوند منشا همه چیز هاست زندگی اش در تمام جوانب گسترش می یابد .#کشف‌و‌شهود #آبتین‌آذین</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 15:22:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسم اعظم</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85-djmecha2cnhd</link>
                <description>درخت اسما خداونددریافت ما از رسائل توحید علامه محمدحسین طباطبایینوشته شده توسط مهدیه محمدی کمالاسم اعظم خدا یک مقام است.یعنی فرد به مقام اسم اعظم میرسه. میشه صاحب اسم اعظم.امام زمان صاحب اسم اعظم هستن اسم اعظم یک پله پایینتر از مقام ذات خداوند هست.چیزی که به ذهن من آمد برای مثال رابطه سازمانیه.مثلا مدیر کل یک سازمان که همه چیز زیر نظر اوست. این مدیر کل یک معاون دارد که دست راستشه و مدیر همه اختیارات را بهش داده. این معاون میشه کسی که اسم اعظم داره. میشه صاحب اختیار.مثلا الان امام زمان از طرف خدا صاحب اختیاره. چون این مقام را داره به اذن خدا، میتونه دنیا را اداره کنه(معاونی که از طرف مدیر اجازه داره سازمان را مدیریت کنه) حالا این اسم اعظم زیر شاخه هایی داره. اسم های دیگری میاد زیر بالش. که علامه این اسم ها را به شکل یک تنه درخت و شاخ و برگش تصویر کرده.</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 06:54:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوخته</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-dksbgaflhow2</link>
                <description>نوشته شده توسط سیدحسین حسینیتصویر واقعیه توی خونه بودم که یهو گوشه چشمم دیدمش.اولش فکر کردم چراغی روشنه ولی بعد که در حال انکار جلوتر رفتم متوجه شدم برگه.به سرعت پریدم و گوشیم رو برداشتم و ازش عکس گرفتم.تا قبل از این زمان قطعا بارها نگاهم بهش افتاده بود اما اهمیتی برام که نداشت حتی غم‌افزا هم بود و به همین خاطر شاید بدم هم می‌اومد ازش. اما الان چی شده بود؟مبهوتش بودم و خجل.چه اخلاقی، مظلومانه درخشیده بود تا بگه قضاوت نکن از ظاهر.اگر تو به من وقعی نگذاشتی خورشید مرا یافته. خورشید با همه عظمتش مرا که چنین زرد و حقیر و خوارم و در شرف مرگ، یافته‌.مژده دهید یار پسندید مرا حالا من زائری شرمنده و او قبله تابنده. او آیینه خورشید شده بود و من از قبیله گیرندگان فرمان سجده. گفت: هستی و نیستیم از اوست. سبزی و زردی و سرخی من هم ازوست. نومید مباشید یاران تا آخرین لحظه هم نومید مباشید تا یار نظر فرماید. بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در الا شهید عشق به تیر از کمان دوستروزیتان باد #حسینی‌سیدحسین#سوخته</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 11:52:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراحل قصه</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D9%82%D8%B5%D9%87-ctsnelgf1vs1</link>
                <description>نوشته شده توسط یاسرانسانی که به دنیا می آید، سالکی که راه می پیماید. قهرمانی که قصه و داستانی را تجربه می کند. داستانی که قهرمانان و ضد قهرمانانی را تجربه می کند از این چهار مرحله عبور می کنند. ۱. تولد ابتدا انسان متولد می شود. او آغاز گر راهی است . او زندگی و راه را تجربه می کند. کم کم در این حال است که رفتن و راهی بودن را تجربه می کند. خود هم نمی داند  در حین رفتن است ، اما می رود. او یک منزل را تجربه کرده و منزل به منزل رفتن برایش معنایی ندارد. ۲. بلوغدر این مرحله راه خوب و بد را نشان می دهند. دره و قله، باغ و برهوت، جنگل و بیابان، بهشت و دوزخ به سالک چشانده می شود. او به این امر واقف می شود که &quot;راهی&quot; است و دارد گامهایی برمی دارد. اما بیش از آنکه او راه را انتخاب کند ، راه او را انتخاب می کند. دره و قله را او برنمی گزیند بلکه دره و قله او را بر می گزینند. اما منزل به منزل رفتن را بیشتر و بیشتر می چشد و &quot;گذران&quot; را تجربه می کند. کم کم از منزل به منزل شوریده و سرمست می شود. ۳. بعثتدر این مرحله سالک همچنان راهی است اما  او راه را انتخاب می کند. راه هیچ انتخابی ندارد. &quot;راهی&quot; برمی گزیند و راه فرمانبردار است . انتخاب د راختیار اوست. سالک چهل منزل گذرانده است و دیگر منزل به منزل رفتن شیفته و شوریده اش نمی کند. ۴. جاودانگی در این مرحله سالک به زندگی باز می گردد. آرامش ابدی . او در این گردنه می بیند که در راه نبوده است بلکه راه خود او بوده است. &quot;راهی&quot; وجود ندارد، فقط راه وجود داشته است و آن خودش بوده است. او جاودانگی را تجربه می کند و زنده بودن را لمس می کند.این چهار مرحله را فقط قهرمان قصه از سر نمی گذراند بلکه همه عناصر داستان از سر می گذرانند، قهرمان، ضدقهرمان، شخصیت های دیگر و حتی عناصر بی جان قصه مانند &quot;مکان&quot; و &quot;زمان &quot;. مکان قصه و زمان قصه هم به چنان جاودانگی دست پیدا می کنند.</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 23:04:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلید جهان اسرار</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-qd4n5vclowzk</link>
                <description>خلوتنامه شماره دوتلسکوپ ها و سفینه های فضایی ، آدمی را به سوی مرزهای شگفت انگیز فضا پرتاب کرده‌اند . اما تکلیف کیهان های درون چیست ؟متاسفانه این اقالیم همچنان چون سیاه چاله ای در پس پرده راز و ابهام باقی مانده اند .سرعت برق‌آسای امروز فرصت زیادی برای این سوال باقی نمی گذارند : من در این دنیا چه می کنم ؟جستجوی ما برای عشق ، حکمت و آزادی تا به اینجا بیشتر راه بیهودگی پیموده است . آنگاه چشممان به واژه افسونگر سفر روح میافتد .آیا شهامت این امیدواری را داریم ؟سفر روح وسیله‌ای است که افراد متعالی همیشه به کار گرفته‌اند تا اسرار اقالیم خدا را هنگام به سر بردن در کالبد جسمانی بیابند .امروزه جهان های الهی دوباره مسافرین خسته و بی قرار را به خود می خوانند.تمام آنچه آدمی برای این اقدام نیاز دارد عبارت است از از یک نقشه راهنما و یک قلب مشتاق .#خلوتنامه#کشف‌و‌شهود #آبتین‌آذین</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 15:19:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرستاده‌ای از سرزمین حال خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-ro3vbkak0una</link>
                <description>پر بزن ای پرنده!نوشته شده توسط سهیلا بنیادیدر بالکن رو باز کردم، تو یکی از پلاستیکهای خرید گیر کرده بود. پلاستیک رو بازتر کردم، بهش گفتم برو، نرفت، گرفتمشو آوردمش تو خونه.پسرا با ذوق و شوق اومدن کنارم مامان میشه نازش کنم، مامان از کجا اومده، مامان میشه بدی دست من ...قلبش تندِ تندِ تند میزد، نازش کردم، گرمش کردم.خوابید.چشمهاش رو که باز کرد ازش پرسیدم میخوای بری یا میمونی؟گفت: باید برم.با پسرا رفتیم تو بالکن و پرش دادیم، گنجیشک کوچولو رفت.دست خدای مهربونم این بار با پرهای گنجیشک کوچولو منو نوازش کرد. حال دلمو خوب کرد و رفت ...</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 21:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلوت‌نامه یک</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C%DA%A9-mckzhhti3uwf</link>
                <description>خلوت‌نامه، نوشته‌ایست که در هنگام خلوت یا بعد از آن، خلق میشود... نقاشی از زهرهاوج درگیری و تنش با آدمهای بیرون، به این فکر میکنم که آیا می‌شود در این لحظه، ذهن را خالی کرد؟در لحظه‌ای که خشم تمام وجودم را گرفته است، چشمانم را میبندم و به مسیر جریان تنفسم، توجه میکنم.رفته رفته همه چیز تمام میشود. تمام تصویرهای جنگی از میان میروند. دیگر بیرون از خودم را نمیفهمم و نمیدانم چه بر آنها کذشته است. احتمالا آدمها با تعجب چندبار صدایم می‌زنند و وقتی واکنشی از من نمیبینند، میروند. تنهایی با خلوت متفاوت است. خلوت یا همان solitude انسان را با خودش تنها میکند. دقیقا با خودش تنها میکند. خیلی از ما فکر میکنیم خلوت یعنی یک کنجی پیدا کنیم و تنها باشیم. اما دقیقا در همان کنج، با فکر کرذن به رفتارها و گفتارهای دیگران تنها میشویم و این خلوت نیست. سکوت ذهن و خلوت، دو ریشه درهم‌ تنیده هستند.بعد از خلوت یا در حین آن، نوشتن بهترین سوغاتی ایست که میتوان از عالم وجود با خود آورد.یکی از محورهای قافله خلوت و نوشتن خلوت‌نامه است. اعضای قافله خلوتهای خود را ثبت میکنند و برخی از آنها در اینجا منتشر خواهد شد.زهره؛ خلوتنامهدلم می‌خواهد تا آخر دنیا راه بروم، دلم می‌خواهد آنقدر بروم که به هیچ کجا نرسم و تا ابد زار بگریم، بگریم در تنهایی خودم، بگریم بر فقر خودم، بگریم بر دستان کوتاهم، بگریم بر این ذهنم و آنچه درون آن است، منی که آرام ندارد، منی که حیران است و سرگردان، هیچ نمی خواهم، هیچ نمی جویم ولی میخواهم دستانم در کار باشند، می‌خواهم پاهایم در راه باشند، می گریم بر منی که حیران است.#زهره‌</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 18:15:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقر</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D9%81%D9%82%D8%B1-iloncbkafut0</link>
                <description>فقر به نوعی تزکیه آدمی ست.نوشته شده توسط مسلمی/قسمت اول/ یک ساندویچ اولویه مرغ نامی‌نو ۵۵۰۰ تومانی و یک نوشابه سیاه از ایستگاه مترو میخرم و به سمت دیواری حرکت میکنم. کف ایستگاه مینشینم و مشغول خوردن میشوم. چند خانم کنارم مینشینند. فروشنده مترو هستند. سفره غذایشان را پهن میکنند و آنها هم مشغول خوردن میشوند. خیلی وقت است که خودم پول در میآورم. اما انگار این اواخر رویاهایم را فروخته‌ام که پول در بیاورم. هر گازی که از ساندویچ میزنم، یک لبخند از زمانی که در خیالات و آرمانهایم غرق بودم را به یادم می‌آورد. چشمانم بی‌نگاه هستند و آن دورترها اسیر خاطره‌ای شده‌اند. عاقبت آدمی که آن ایستگاه گذرگاهی برای رسیدن به کلاسهای دانشگاهش بود، حال شده سالن غذاخوری و قبرستانی برای آرزوهایش.آدمی که قبلترها به خاطر آرمانهایش سعی می‌کرد زیست ساده و فقیرمآبانه‌ای داشته باشد و دلش قنج میرفت که تارک دنیاست، حال دقیقا فقر را تجربه میکند  آن هم مطلق و خالی از آرمانهایش... آن لحظات، تجربه عمیق من از فقر بود. آن زمان بود که من دیگر می‌توانستم کلمه فقر را در همه چیز بفهمم. چون چیزی را تجربه کرده بودم که زیر و رویم کرد. وقتی در دانشگاه برندداری، درس می‌خوانی، این سطح‌بندی‌های کاری و تحصیلی است که به تو شخصیت میدهد. زنامی که به قم برای تحصیل در نوشتن رفتم، تصمیم جدی برای مهاجرت داشتم. وقتی بر کلمه‌ای مصمم باشی، خداوند آن کلمه را به معنای حقیقی‌اش در تو جاری می‌کند و این بود که من از خودم به خودم مهاجرت کردم. از برندها کنده شدم و در خودم عمیق شدم. من در آن دانشگاه بی‌نام، امیرکبیر را شناختم با اینکه چیزی از او نخوانده‌ام. دیگر امیرکبیر برایم آن تندیس مایوس نبود که در حصار دانشگاه اسیرش کرده بودند. امیرکبیر در درون من مبعوث شده بود. هربار که خیره به چشمان بی‌نگاهش می‌شدم، تلخ‌تر می‌شدم. این بی‌نگاهی دقیقا همان بی‌نگاهی‌ای بود که در چشمان ِ من ِ نشسته در کف ایستگاه مترو، نقش بسته بود. من و آن تندیس هم‌حال شده بودیم. عظمتی که در یک تندیس هبوط کرده بود و حال بی‌چیزش کرده بود و فقط بی‌نگاه چشمانش را باز نگه داشته بود.  تیر خلاصی بود آن توجهی که موقع خوردن آن ساندویچ بهشتی، به خودم داشتم. تنها دارایی‌ام یک کارت مترو بود و دیگر نه رنگ و بویی از جامعه فرهیخته داشتم نه دیگر کسی روی من حساب میکرد. راستش را بخواهی بی‌پولی دردناکه. چون فقری است که در میان بقیه فقرها فراگیرتر و ابتدایی‌تر هست. ممکن است سالها از فقر خویشتن حتی آگاه هم نباشی، اما فقر مالی همیشه ملموس و پوشاننده همه دلخوشی‌های زندگی ست. و وقتی تو به فقر می‌افتی، تمام داشته‌های تو تمام می‌شود... و تو میفهمی هیچ کدامشان مال تو نیست... فقر، به نوعی تزکیه آدمی ست.فقر، آدم را نجات می‌دهد. از روزمرگی‌ها رهایش می‌کند. فقر، آدم را نجات می‌دهد.فقر، آدم را از حرفهای مفت و فراگیر، جدا میکند. عین تخم مرغ زده شده که از نو زرده و سفیده‌اش از هم جدا می‌شوند.  فقر به تو کمک می‌کند که درگیر اراجیف نباشی و واقعا آنچه که اصالت دارد می‌ماند و به تو کمک می‌کند که یا علی بگویی... از فقر نترس.</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 23:24:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمره مغربیه</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%AD%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%87-gj4llbplctd7</link>
                <description>انسان مدرن از حمره مغربیه محرومه. از شهر فرار کنید!#حمره_مغربیهنوشته شده توسط محمدحسین قدوسیاگر چه انسان در دنیای فرامدرن با تمام قوای خود سعی دارد که به سوی زندگی طبیعی و غیر ماشینی حرکت کند، ولی هنوز فاصله بسیار طولانی با دنیای ماقبل مدرن دارد و البته زندگی مردم ایران فاصله بیشتر و فاجعه آمیزتری.نمونه این مساله نگاه انسان به وقت گذاری و معیارهای آن است. انسان جدید با تکیه بر ماشین‌های محاسبه‌گر، رابطه خود را با طبیعت به صورت کامل قطع کرده و هیچ احساس نیازی در این امر به طبیعت ندارد. برعکس انسان گذشته تمام نظم زندگی روزمره خود را بر حوادث دوره‌ای طبیعت و ماه و خورشید و زمین قرار داده بود.در این میان، انسان اسلامی عبادات خود را با &quot;زیباترین&quot; جلوه‌های خورشید و زمین هماهنگ کرده بود و به صورت روزانه برای عبادت خود رابطه‌ای تنگاتنگ با این زیبایی‌ها برقرار نموده.بعضی از این زیبایی‌هایی که مسلمان دیروز به صورت روزمره با آن مانوس بود، اکنون برای انسان امروزه در تمام دوران زندگی قابل مشاهده نیست.من زمانی متوجه این کمبود شدم که با چند تن از دوستانم تصمیم گرفتیم که زمان نماز صبح را بدون توجه به تقویم‌های ماشینی بر طبق روایات دینی به &quot;طبیعت بکر&quot; مراجعه کنیم...طبق روایات دینی برای وقت نماز صبح باید به &quot;فجر صادق&quot; و &quot;فجر کاذب&quot; توجه کرد. ترجمه این دو را می‌توان &quot; سپیدی فریبنده&quot; و &quot;سپیدی راستین&quot; دانست.ما،سالها پیش برای مشاهده این دو، نیمه شب‌های بسیاری را در بیابان‌ها و کوه‌ها و مکان‌های دیگر گذراندیم. اما متوجه شدیم که در هیچ‌کدام از آن مکان‌ها، امکان مشاهده‌ی این جلوه‌ی بی‌نظیرِ طبیعت وجود ندارد.دلیل ندیدنِ ما، روشنایی‌های مصنوعی بود که امکان مشاهده روشنایی لطیفِ آن ساعتِ بخصوص را از بین می‌بُرد.در نهایت مجبور شدیم در یک شبِ بسیار سردِ رمضان، به کناره‌ی دریاچه‌ای در کویرِ قم برویم؛ تا در آن محیطِ بکر و خلوت، در جایی که هیچ مصنوعی از انسان، طبیعت را آلوده نکرده بود، سپیدی‌های شرقی را مشاهده کنیم.آنجا بود که در ترکیبِ آب و آسمان و نور چنان منظره‌ای را دیدیم... که جان انسان از نگاه آن سیر نمی‌شد...هر چند همه‌ی ما اهل مسافرت و سیر و سلوک در طبیعت بودیم، اما همه متفق شدیم که چنین منظره‌ای را تا آن زمان مشاهده نکرده بودیم.منظره‌ای که برای اغلب انسان‌های امروزی غیر‌ِقابل دیدن است...فاجعه‌ی امروزِ انسانِ ایرانی این است که نه تنها از این دستورالعمل‌های &quot;به سوی طبیعت&quot; بهره‌ای نمی‌برد... بلکه به دنبالِ تغییرِ این دستوراتِ زمانی &quot;متغیر با دور قمری&quot;، به دستوراتِ &quot;ماشینی و دور از طبیعتِ بکر&quot; است!...&quot;حُمْره مَغْرِبیه&quot; را می توان به &quot; سرخیِ غربی&quot; ترجمه نمود.هنگام غروبِ آفتاب در آسمان، دو سرخیِ گلگون و خوش رنگ پدید می‌آید. یکی در جانبِ شرقی و دیگری در طرف غربِ آسمان.سرخی شرقی یا &quot;حُمْره مَشْرقیه&quot; بلافاصله پس از غروب پدید می‌آید و حدود یک ربع بعد از غروب ناپدید می‌شود. طبق مشهور روایات اسلامی این زمانِ نماز مغرب است.سرخیِ غربی کمی بعد از غروب پدید آمده و زمان بسیار بیشتری ادامه می‌یابد و زمان فضیلت نماز عشا می‌باشد.سرخی شرقی با اینکه کمتر و کوتاه‌تر است؛ ولی در شهرها و مناطق مسکونی به راحتی قابل مشاهده است.سرخیِ غَربی یا &quot;حُمره مغربیه&quot; پر رنگ‌تر و فراگیرتر است و زمانِ طولانی پس از غروب آفتاب به حیات خود ادامه می‌دهد. با اینکه همه می‌توانند ابتدای آن را به راحتی ببینند، ولی ادامه‌ی آن _تا زمانی که از بین برود_ در مناطق مسکونی قابل رویت نیست. مخصوصا در شهرهای کنونی که سازه‌های مرتفع ِفراوانی وجود دارد.لازم است برای دیدن آن، به مناطق بِکری سفر کرد که چشم اندازِ کامل و بدون مانعی داشته باشد. البته در این مناطق بِکر ، زیبایی افقِ خون‌آلود، همچون &quot;شرابِ گلگون&quot;، چنان جان انسان را از طبیعت عاشقانه سیراب می‌کند... که رنج سفر به محیطی سخت و بدون امکانات فراموش می‌شود...</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jan 2021 20:56:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعوت قافله</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghafeleh/%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D9%81%D9%84%D9%87-ycj9ymy4l29s</link>
                <description> و قاف حرف آخر عشق است...دعوت به قافلهقافله ای ، دسته ای ، کاروانی به راه افتاده است.که مسیری جز مکتوبات علامه و آثار خلق شده او و آثاری که راجع به او است و خاطراتی که بازماندگان او برجای گذاشته اند ندارد. دسته ای که هر عضوی از آن گوشه ای از این آثار را دست گرفته و با یک سرعت ثابت آنرا کنکاش می کند. سپس بصورت مجازی و حضوری در گروه به اشتراک می گذارد . همچنین آنرا باز پرورانده و دراماتورژی می کند. آیا می تواند گوشه هایی از این آثار را در قالب های جدید ریخت؟ یا با هم تلفیق کرد و خلق جدیدی بوجود آورد ؟ یا برداشتهای شخصی که رابطه ای مستقل با آثار برقرار می کند چیستند؟به خلق هر نوع اثری می توان فکر کرد: مستند تاریخی، داستانی، رمان، کتاب جدید، مقاله علمی، کلیپ های آموزشی و یا حتی برگزاری جلسات و نشستهای بحث و گفتگو یا پرسش و پاسخ. یا مصاحبه هایی برای انتشار و یا هر نوع خلق جدید دیگر .. خلقی که کار جدیدی یا کنش جدیدی را بوجود می آورد. نه کپی صرف. این قافله است و اگر قافله حرکت کند، محال است همان مسیری را برود که قافله های هم هدف رفته اند . هدف همان هدف است اما تجربه یک مسیر، اگر حساس باشند، هیچ دوباری تکراری نیست . کافی است نسبت به تغییرات ، تفاوتها، تجربه ها و رویدادها حساس باشند و آنرا جذب کنند و پی بگیرند نه آنکه با سهل انگاری رها کنند و عقیم بگذارند. پس اعضای این گروه یک زمان ثابتی را ، ولوکم، برای این کار می گذارند ( حداقل هفته ای دو روز، روزی یک ساعت) و یک زمانی برای آنکه حضورا گردهم آیند و آنچه یافته و جمع کرده اند را به صورت گروهی به اشتراک بگذارند و راجع به یافته ها بحث و تبادل نظر کنند همچنین از یافته های یکدیگر استفاده کنند. حضور در جلسات ضروری است و گزارش هر چهارجلسه یکبار هم ضروری است . غیبت بیش از یک چهارم جلسات در هر فصل به منزله خروج از پروژه است. کسی که از پروژه خارج شود، مسئولیتی که بر عهده گرفته بود را به دیگری واگذار می کند هرچند مجاز است تا هر زمان بصورت شنونده در جلساتِ حضوری شرکت کند. در این مسیر هیچ توقع و وعده مالی وجود ندارد. اگر هزینه ای برای چنین پروژه ای جلب شد آنرا به اشتراک گذاشته و بصورت مساوی بین اعضایی که در هر فصل حضور داشته اند تقسیم می کنیم. در ضمن شرکت برای عموم آزاد و بدون هیچ محدودیتی از جمله تحصیلات یا سابقه یا .. است.کیست که با یاد علامه شعله ای خانمان سوز برافروزد و همه چیز را در آن آتش بسوزاند و ابراهیم وار به مهمانی هیزم ها برود؟#دعوت#قافله#علامه‌طباطبایی#دغدغه</description>
                <category>قافله</category>
                <author>قافله</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jan 2021 10:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>