<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه قانون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ghanoon</link>
        <description>قانون؛ نشریه دانشجویان تحول خواه دانشگاه صنعتی شریف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:34:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/182095/avatar/q7lcrc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه قانون</title>
            <link>https://virgool.io/@Ghanoon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عزت الله سحابی، نماد صبر اصلاح‌طلبانه و باور به گفت و گو</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-i36fxnaiwj40</link>
                <description>باز نشر مقاله‌ای از روزنامه شرق در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۹۰، به قلم امید ایران‌مهرمهندس عزت‌الله سحابی دیروز آرام‌تر از همیشه بر تخت بیمارستان مدرس تهران به خوابی ابدی فرو رفت تا با رفتنش بخش‌هایی تلخ و شیرین از تاریخ این سرزمین تا همیشه ناگفته بماند و به همراه دغدغه‌های پایان‌ناپذیری که برای «ایران» داشت میهمان خاک و نقطه پایانی شود بر «نیم قرن خاطره و تجربه.» سحابی که از اوایل اردیبهشت‌ماه گذشته به دلیل سکته مغزی در بیمارستان بستری شده بود به دنبال انجام عمل جراحی برای خارج کردن لخته خون، به کما رفت و سطح عملکرد مغزش دیگر به حال عادی بازنگشت. سحابی بعد از یک‌ماه دست و پنجه نرم کردن با مرگ، در ساعت دو بامداد روز سه‌شنبه، در سن ۸۱ سالگی رخ در نقاب خاک کشید و ‌دار فانی را وداع گفت. پیکر وی صبح دیروز به منزلش واقع در لواسان تهران منتقل شد تا صبح امروز بر دستان دوستدارانش تشییع شود. سحابی در طول هشت دهه زندگی خود وقایع تاریخی بسیاری را به چشم دید. از ورود متفقین به تهران تا تبعید رضاخان، از دوران حکومت ملی مصدق تا کودتای ۲۸ مرداد و از خفقان محمدرضاشاهی تا فضای باز سیاسی و انقلاب اسلامی همه و همه وقایعی بودند که سحابی شاهدی صادق برای روایت آن‌ها بود. او در سال‌های پس از انقلاب نیز در رده‌هایی چون معاون نخست‌وزیر و رییس سازمان برنامه و بودجه و نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی و اولین دوره مجلس شورای اسلامی ایفای نقش کرد و از این جهت خاطره‌های بسیاری از آنچه در دولت‌های اول انقلاب می‌گذشت با خود به همراه داشت.عزت‌الله سحابی در سال ۱۳۰۹ همزمان با حکمرانی رضاخان در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد. مادرش معصومه اسدی‌کنی و پدرش مرحوم دکتر یدالله سحابی از چهره‌های شاخص جریان ملی- مذهبی در پیش و پس از انقلاب و دانش‌آموخته دکتری زمین‌شناسی از فرانسه بود. سحابی در سال ۱۳۲۷ وارد دانشگاه تهران شد تا در رشته مهندسی مکانیک تحصیل کند اما ورود به دانشگاه علاوه بر کسب علم برای او فرصتی بود تا فعالیت‌های اجتماعی خود را در قالبی جدی‌تر پیگیری کند. اینچنین بود که به محض ورود به دانشگاه به انجمن اسلامی دانشجویان پیوست و در کنار افرادی چون محمد نخشب، حسین عالی، منصوربیگی، حافظی، مهدوی شهرضایی، گوشه‌گیر و ابن‌شهیدی فعالیت‌هایش را پی گرفت.دوران کودتا و راه مصدقسحابی و یارانش در انجمن، تعلق خاطر ویژه‌ای به دکتر مصدق و دولت ملی وی داشتند. از همین جهت بود که وقوع کودتای ۲۸ مرداد، افزایش فعالیت‌های سیاسی آن‌ها را به دنبال داشت. سحابی خود می‌گوید: «انجمن اسلامی دانشجویان با وقوع کودتای ۲۸ مرداد همچون پیشگامان خود مرحوم طالقانی و مرحوم بازرگان و دکتر سحابی که تا آن زمان افرادی غیرسیاسی بودند و پس از کودتا به یک عنصر سیاسی تبدیل و در عرصه سیاسی فعال شدند.» در روز کودتای ۲۸ مرداد، سحابی در همدان به سر می‌برد. خبر کودتا که رسید به همراه دوستان همدانی‌اش که گویا چندان هم سیاسی نبوده‌اند تظاهراتی به راه انداختند و علیه دولت کودتا شعار دادند. همین ارتباطات با شهرستان‌ها بود که پس از کودتا نطفه‌های نهضت مقاومت ملی را شکل داد و امکان گسترش آن در شهرستان‌ها را فراهم کرد. یکی از فعالیت‌های نهضت مقاومت انتشار نشریه‌ای با عنوان «راه مصدق» بود. فعالیتی که عزت‌الله سحابی نیز در آن مشارکت موثری داشت. وی در جریان فعالیت‌های مربوط به انتشار راه مصدق بود که برای اولین‌بار بازداشت شد. سحابی که همه چیز را برعهده گرفته بود یک‌ماه را در زندان فرمانداری گذراند و سپس آزاد شد. پس از آزادی حدود دو ماه فعالیت را کنار گذاشت اما از اواخر تابستان ۱۳۳۳ دوباره به تشکیلات نهضت مقاومت وصل شد. در اسفند‌‌‌ همان سال بود که سحابی با زرین‌دخت عطایی، خواهرزاده مهندس بازرگان و خواهر دوستش رحیم عطایی ازدواج کرد اما یک ماه‌ونیم پس از ازدواج برای دومین بار به همراه عسگری، مسوول تکثیر راه مصدق بازداشت و این‌بار به زندان لشکر دو زرهی منتقل شد. در آنجا او و عسگری به اتفاق مهندس بازرگان که چند روز پیش از وی بازداشت شده بود به یک سلول منتقل شدند. اینچنین بود که سحابی بدون محاکمه به مدت هفت ماه در زندان ماند.تاسیس نهضت و آغاز راهی نوبعد از کودتا، فضا تغییر کرده بود. افرادی مثل بازرگان و دکتر سحابی که کمتر به سیاست روی خوش نشان می‌دادند احساس وظیفه کردند که وارد سیاست شوند. سال ۱۳۳۸ در جریان دکترین کندی فضای سیاسی ایران باز شد و فعالیت‌ها گسترش بیشتری یافت. اینجا بود که مهندس بازرگان و دکتر سحابی به دنبال مذاکره با آیت‌الله طالقانی در مورد تاسیس یک تشکل مبتنی بر عقاید و مرام اسلامی و ملی به توافق رسیدند. تشکیلاتی سیاسی - مذهبی که بتواند مبارزان مسلمان را تحت پوشش قرار دهد. جریان ملی - مذهبی از‌‌‌ همان زمان متولد شد و اندیشه‌هایی که ریشه در تأملات چهره‌هایی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی داشت به تشکیل گروهی سیاسی با عنوان «نهضت آزادی ایران» انجامید.از راست: مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابیانقلاب سفید و بازداشت‌های گستردهتاسیس نهضت آزادی دو ماه بعد از به قدرت رسیدن دکتر امینی اعلام شد. نهضت آزادی به سرعت در شهرهای مختلف کشور گسترش یافت و حتی برخی اعضای حزب مردم متعلق به اسدالله علم نیز به آن پیوستند. این موضوع باعث شد، رژیم به فعالیت‌های این گروه تازه تاسیس که بازرگان و طالقانی را در راس داشت حساس شود. در پی اعلام اصلاحات ارضی و انقلاب سفید از سوی محمدرضا شاه پهلوی و دولت امینی، نهضت آزادی در سوم بهمن ۱۳۴۱ اعلامیه‌ای در اعتراض به انقلاب سفید منتشر کرد که با واکنش تند حکومت مواجه شد و باعث دستگیری سران و عده‌ای از فعالان نهضت از جمله آیت‌الله طالقانی، مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی شد. دو ماه بعد گروه دیگری از اعضای نهضت آزادی از جمله عزت‌الله سحابی نیز به جمله بازداشتی‌های نهضت پیوستند. به دنبال بازداشت این افراد، محاکمه آنان در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ به اتهام اقدام برضد امنیت کشور، ضدیت با سلطنت مشروطه و اهانت‌های گستاخانه به مقام شامخ سلطنت در دادگاه نظامی برگزار شد. دادگاه در روز شانزدهم دی‌ماه ۱۳۴۲ پس از ۳۱ جلسه محاکمه، رای به محکومیت متهمان داد. بر اساس این حکم آیت‌الله طالقانی به ۱۰ سال حبس، مهندس بازرگان به ۱۰ ‌سال حبس، دکتر یدالله سحابی، دکتر عباس شیبانی و احمد علی‌بابایی به شش سال زندان و پرویز عدالت‌منش به یک‌سال حبس محکوم شدند. عزت‌الله سحابی نیز به همراه ابوالفضل حکیمی و محمدمهدی جعفری در این دادگاه حکم چهار سال حبس گرفت و روانه زندان قصر شد. دوران زندان برای زندانی، سختی‌هایی دارد اما برای سحابی و همفکرانش این سختی دو چندان شد چرا که دو سال پس از آغاز دوران حبس در مهرماه ۱۳۴۴ عزت‌الله سحابی به همراه ۱۷ زندانی دیگر از جمله مهندس بازرگان و دکتر سحابی، به دلیل شرکت در اعتصاب غذایی در حمایت از زندانیان دیگر به زندان برازجان تبعید شدند. بیش از سحابی خانواده وی در این دوران، روزگار دشواری را از سر گذراندند. آن‌ها برای نیم‌ساعت ملاقات دو شبانه روز مسیر رفت و برگشت تا برازجان را در راه بودند.مرحوم محمد گفت ارتباط با سازمان را بیشتر کندر اردیبهشت ماه ۱۳۴۶ بود که عزت‌الله سحابی بعد از گذراندن دوران حبس چهار ساله خود از زندان آزاد شد. سحابی در این دوره بعد از آزادی از زندان بیشتر به خانواده پرداخت. چرا که فعالیت‌های نهضت عملا متوقف شده بود و جز جلساتی که دو هفته یک‌بار در بیرون از شهر برگزار می‌شد، فعالیت دیگری انجام نمی‌شد. عزت‌الله سحابی یکی از اولین افرادی بود که از تشکیل سازمان مجاهدین خلق مطلع شد. محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن از اعضای شاخه دانشجویی نهضت بودند که تشکیل این سازمان چریکی را به اطلاع مهندس بازرگان، مرحوم طالقانی، دکتر سحابی و مهندس سحابی رساندند. در این دوره محمد حنیف‌نژاد اصرار زیادی داشت که عزت‌الله سحابی ارتباط خود را با سازمان بیشتر کند و سحابی نیز تلاش می‌کرد تا با تغییر سبک زندگی خود برای پیوستن به چریک‌های مسلمان آماده شود. سحابی می‌گوید: «مرحوم محمد مکررا به من اصرار می‌کرد که هرچه زود‌تر خودت را از کارخانه صافیاد آزاد کن، چرا که کارهای زیادی است که باید انجام شود.»در همین شرایط بود که اول شهریور ۱۳۵۰ ساواک خانه‌های تیمی و اعضای سازمان را مورد هجوم قرار داد. در همین دوره بود که سحابی به همراه هاشمی رفسنجانی و طاهر احمدزاده نامه‌هایی خطاب به امام خمینی (ره) و دیگر مبارزان خارج از کشور نوشتند و از آنان خواستند در برابر بازداشت گسترده اعضای مجاهدین موضع‌گیری کنند. این نامه‌ها را به یکی از دوستان سحابی سپرده شد تا بعد از خروج از کشور آن‌ها را به مقصد برساند اما بسته نامه‌ها در فرودگاه لو رفت و دوست سحابی و سپس خود او بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. همزمان هاشمی رفسنجانی نیز دستگیر شد. سحابی تا دی‌ماه‌‌‌ همان سال در اوین ماند و سپس به قزل‌قلعه منتقل شد. خردادماه ۵۱ بود که عزت‌الله سحابی که به ۱۱ سال زندان محکوم شده بود، به همراه ۹ نفر دیگر از زندانیان مجاهدین به زندان شماره چهار قصر منتقل شد. این شرایط اما باقی نماند چرا که در آبان‌ماه ۵۱، ساواک و پلیس شاه برای فاصله انداختن میان مرکزیت و بدنه مجاهدین و زندانیان جدید و قدیم گروهی از آن‌ها را به زندان عادل‌آباد شیراز تبعید کردند که عزت‌الله سحابی نیز در میان آن‌ها بود. دوران زندان در شیراز حدود شش سال به طول انجامید و در اواخر مهر ۵۷ بود که سحابی همزمان با چهلم شهدای ۱۷ شهریور به تهران بازگردانده شد.یکی از ۱۴ انقلابی مورد وثوقسحابی زمان کمی برای خانواده خود داشت. از‌‌‌ همان روزی که با زرین‌دخت عطایی ازدواج کرد، تنش‌ها و فراز و نشیب‌های گوناگونی زندگی‌اش را تحت تاثیر خود قرار داد. امتزاج مبارزه سیاسی با زندگی سحابی آنچنان بود که پیروزی انقلاب هم نتوانست اندکی از مشغله‌هایش را کم کند. او پیش از پیروزی به خانواده وعده داده بود که در روزی اینچنین بیشتر با آن‌ها خواهد بود اما روزگار سرنوشت دیگری برایش رقم زده بود. سحابی از جمله افرادی بود که از سوی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و شهید مطهری به عنوان اعضای شورای انقلاب اسلامی برگزیده شد. به این ترتیب از یک ماه پیش از پیروزی انقلاب مشغله‌های دولت انقلابی بر دوش سحابی سنگینی کرد و او باز غرق در فعالیت‌های سیاسی شد.به ترتیب از راست: عزت الله سحابی، آیت الله منتظری و محمد بسته‌نگارریاست سازمان برنامه، استعفا و نمایندگی مجلسبا ورود امام به ایران و تشکیل دولت موقت، سحابی هم همچون اغلب همفکرانش به یاری مهندس بازرگان شتافت. مهرماه ۱۳۵۸ بود که عزت‌الله سحابی به سازمان برنامه ‌و ‌بودجه رفت تا بعد از علی‌اکبر معین‌فر، دومین رییس سازمان برنامه‌ و بودجه بعد از انقلاب باشد. با وقوع ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط گروهی از دانشجویان مسلمان، سحابی نیز به اتفاق نخست‌وزیر و دیگر اعضای دولت موقت استعفا داد. چندماه بعد در جریان انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، سحابی به عنوان کاندیدای گروه «همنام» که فهرست آن توسط آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی‌زنجانی، محمدتقی شریعتی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی تهیه شده بود، در انتخابات شرکت کرد و به عنوان نماینده تهران به مجلس راه یافت. او در مجلس نیز ریاست کمیسیون برنامه و بودجه را برعهده گرفت و دغدغه‌های اقتصادی‌اش را پیگیری کرد.درآمیختن اخلاق و سیاستبا خروج جریان ملی‌- مذهبی و نهضت آزادی از حاکمیت، سحابی نیز به حوزه فعالیت‌های مطبوعاتی و فکری پرداخت و حاصل کار او ماهنامه‌ای شد با عنوان «ایران فردا» که از سال ۱۳۷۰ تا زمان توقیف در سال ۱۳۷۹ از مهم‌ترین مجلات زمان خود به شمار می‌آمد. سحابی با وجود محدودیت‌هایی که برایش ایجاد شد هیچ‌گاه پای از دایره اخلاق بیرون نگذاشت و به شهادت موافق و مخالف از جمله منادیان سیاست اخلاقی در بازار هفت رنگ سیاست بود.لواسانات؛ خانه ابدیبعد از توقیف «ایران فردا» در سال ۷۹ مهندس سحابی فعالیت‌های سیاسی علنی خود را کمتر کرد و بیشتر زمان خود را با خانواده‌اش می‌گذراند. هرچند از اخبار به دور نبود و در مسایل مهم سیاسی دیدگاه‌های خود را ارایه می‌داد. سحابی در سال‌های اخیر بیشتر زمان خود را در خانه‌اش در منطقه لواسان تهران می‌گذراند و تنها یک یا دو روز در هفته به تهران می‌آمد و در دفتری ساده در حوالی میدان هفت‌تیر به کارهای روزانه خود می‌پرداخت. روزی که سحابی برای انجام عمل جراحی به بیمارستان رفت، دخترش نتوانست به دیدارش بیاید و وقتی آمد او چند روز بود که در بیهوشی چشم‌هایش را بسته بود و سخن نمی‌گفت. حالا سحابی بعد از یک عمر فعالیت سیاسی بدرود حیات گفته است. خانواده‌اش اعلام کرده‌اند، می‌خواهند او را در منطقه لواسان جایی که قلب ناآرامش سال‌های پایان عمر در آن تپید به خاک بسپارند.</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2020 12:20:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکومت علی (ع)، حکومتی برپایه عدالت و مشارکت عموم مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-f4elw0feirfj</link>
                <description>بازنشر یادداشتی از محمدمحسن رضازاده«علــی پیشــوایی اســت کــه در اوج قــدرت، مــردم را متوجــه حــق آنــان بــر حکومــت و تشــییع آنــان بــرای اعمــالایــن حــق می‌کنــد و نظــام موردخواســت علــی و نظــام علــوی، نظامــی اســت کــه بــه آن درجــه از امنیـت و آزادی برسـد کـه هـر فـردی بتوانـد حـق خویـش را بـدون لکنـت زبــان در مقابــل بالاتریــن قدرت‌هــا بخواهــد و حــرف خــود را بزنــد.»ســخنان ســیّدمحّمــدخاتمــی درحســینیه امــام خمینــیروایـات و نقل‌قول‌ها از زمـان حکومـت علـی(ع) و نظـر ایشـان دربـاره نحـوه حکومـت و زمـامداری بسـیار اسـت اما احتمالا بهتریـن و منسـج‌مترین منبعـی کـه هم‌اینـک در اختیـار داریـم، نامـه ۵۳ نهج‌البلاغـه حضـرت علـی بـه مالـک اشـتر اسـت، هنگامـی کـه او را بـرای کارگـزاری مصـر، اسـتانی اســتراتژیک در حکومــت اســلامی، برمی‌گزینــد. هرچنــد در ایــن نوشــته فرصـت نیسـت تـا بـه تفصیـل، بندبنـد ایـن نامـه موردبررسـی قـرار گیـرد امـا بـه عنـوان پیشـنهاد بـرای خواننـدگان، مطالعـه ایـن نامـه و تأمـل در آن توصیــه میشــود. ? ذکـر ایـن نکتـه ضـروری اسـت کـه علـی(ع) در ایـن نامـه هرچنـد همـواره بـه دنبـال گسـترش معنویـت بـر سـتون عدالـت و ایسـتاده بـر سـنگ بنـای مشـارکت مـردم اسـت امـا همـواره حاکمـان را بـه نـام تقـوای الهـی بـه انجام دادن تعهدات‌شـان فـرا می‌خوانـد. در آرمان‌شـهر علـی، ایمـان بـه خـدا گوهـر و جوهـر حیـات اسـت اما هیـچ‌گاه حکومـت و اصحـاب آن در برخـورد بـا مـردم وظیفـه ایدئولوژیـک ندارنـد. بـه همیـن علـت اسـت کـه زمـام‌داران هرگـز نمی‌تواننـد بـه بهانـه‌ی رسـتگاری مـردم و بـه نـام حفـظ شـریعت و مقدسـات، امنیـت، آزادی و هویـت مسـتقل انسـان‌ها را بـه چالـش بکشـند و ایـن ویژگی‌هـا را از جامعـه سـلب کننـد.بـا ذکـر مقدمـات بـالا می‌تـوان گفـت کـه همـه تاکیـد امـام بـه مدیریـت کلان جامعـه بـر ۲ مبنـا بـوده اسـت:۱- نگاه به عدالت به عنوان یک راهبرد استراتژیک برای اداره‌ی جامعه۲- در نظـر گرفتـن مصلحـت عمـوم مـردم بـه عنـوان ضابطـه‌ای بـرای برنامه‌ریــزی و توســعه کشــوربــا ایــن ملاحظــات می‌تــوان گفــت بــر بنیــاد حضــور مشــارکتی مــردم کارگـزاران خواسـته شـده اسـت تـا عـلاوه بـر پرهیـز از تک‌رایـی و دیکتاتوری، بافــت قــدرت و حاکمیــت را از بی‌اخلاقی‌هــا و آســیب‌های سیاســی و اقتصـادی، کـه چـون آفتـی بـرای دموکراسـی از رشـد و بالندگـی آن جلوگیـری می‌کنـد، پاکسـازی کننـد. تک‌صدایـی و تک‌رایـی در جامعـه، رابطه‌بـازی و گروه‌گرایــی، ســتم‌گری و فقرزایــی، دیوان‌ســالاری، مقدس‌انــگاری، ســفله‌پروری و رانت‌دهــی، انحصارگرایــی و اقتدارطلبــی نمونه‌هایــی از آلاینده‌هـا و عوامـل اساسـی آزادی‌سـتیزند کـه از توسـعه دموکراسـی جلوگیـری می‌کننـد و در دسـتورنامه مدیریـت علـی نیـز مـورد نهـی قـرار گرفته‌انـد.در نهایـت بـا گشـت‌وگذار در ایـن نامـه و روایاتـی کـه از زندگـی امـام بر جـا مانـده اسـت، حکومـت مـد نظـر علـی(ع) حکومتـی اسـت بـا ویژگی‌هـای:۱- تکیـه بـر روابـط انسـانی، ۲- بـاز، آزاد و شـناور( خودگـردان)، ۳-دموکراتیـک ۴- استراتژیک.بـرای پایـان مناسـب اسـت ترجمـه بخشـی از نامـه را با هـم بخوانیـم. آنجا که امـام، مالـک را از دامهـای قـدرت، از جملـه امتیـاز دادن بـه یـاران و رازدارانـش برحذر مــی‌دارد: «بی گمـان زمـام‌دار را ویـژه یـاران و رازدارانـی اسـت کـه گاه در اینـان آزمنـدی و انحصارطلبـی و اقتدارگرایـی و درازدسـتی و بی‌انصافی در داد و سـتدها وجـود دارد. زمـام‌دار بایـد بـا نابودسـازی سـازه‌های سـاختاری ایـن رفتارهـا، ریشـه و زمینـه پیدایـش ایـن گـروه (رانت‌خـوار) را از بیـن بـرده و برانـدازد. مبـاد بـه آنـان کـه از فرصـت حاشیه‌نشـینی تـو (قـدرت تـو) برخوردارنـد و نسـبتی ویـژه بـا تـو دارنـد تیـول (امکانـات رانت‌خوارانـه) ببخشـایی. مبـاد کـه اینـان آزمندانـه در تـو رخنـه کـرده و کشـتزار و آبش‌خوری را بـه چنـگ آورنـد و همسـایگان را زیان‌بـار کننـد، حـد و حـق آنـان را در (بهره‌گیـری از) آب یـا پذیـرش سـهم کار مشـترک وانپاینـد و هزینـه‌ی خـود را بـردیگـران بـار کننـد و سـرانجام خوشگـواری داشت و برداشـت از آن آنـان باشـد و رسـوایی هـردو سـرای بـر تـو بمانـد.»منابع:۱- مردم‌سـالاری در نهج‌البلاغـه، اسـلامی، احمـد، انتشـارات میثـم تمـار، پاییـز ۱۳۸۰۲- آفتـاب جاویـدان نهج‌البلاغـه: دو منشـور، ترجمـه و تفسـیر: احمـد اسـلامی، شــهر هنر، ۱۳۹۲</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 22:40:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت بحران با بازگشت ضریب فزایندۀ کینزی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%80-%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2%DB%8C-bhulqrnov6gq</link>
                <description>بودجه‌ی کرونا چه چیزهایی و چه چیزهایی نیست؟یادداشت محمدرضا نفیسی | دانشجوی ارشد اقتصاد دانشگاه شریفمنبع اینفوگرافی : visualcapitalist.comبرخی تصویب بستۀ دوتریلیون دلاری ترامپ را شکستی برایدۀ دخالت حداقلی دولت در اقتصاد و بازگشت به مداخلات دولتی و زنده‌شدن سیاست‌های کینزی در اقتصاد قلمداد کردند. مسالۀ مهمی که در این‌جا وجود دارد، تفکیک قائل‌شدن بین مدیریت بحران با ایده‌های مشابه ضریب فزایندۀ کینزی است. فرق است بین خرج‌کردن دولت برای مقابله با بحرانی پیش‌بینی نشده، تا روی‌آوردن به ایده‌هایی که خرج‌کردن دولت را به‌خودی خود منجر به رشد می‌دانند.تحلیل‌کردن چنین بسته‌هایی در هر چارچوبی خارج از چارچوب بحران کاملاً خطا است؛ همان‌طور که یک خانوار در روزهای سخت، بخشی از درآمدی که در روزهای خوب ذخیره کرده است را خرج می‌کند یا جوانی که امروز توانا است برای روزهای پیری و از کار افتادگی‌اش بخشی از درآمدش را کنار می‌گذارد، دولتی که با یک بحران پیش‌بینی نشده مواجه می‌شود، امروز قرض می‌گیرد و در آینده‌ای که بحران تمام شد قرضش را پس می‌دهد.این بسته چه‌چیزهایی هست؟کارکرد اصلی این بسته، مدیریت بحران و جلوگیری از بروز فاجعۀ انسانی است. ۱۵درصد از حجم این بسته، یعنی حدود ۶۰۰میلیارد دلار آن پرداخت‌های مستقیم به خانوارهای با درآمد کمتر از ۹۹هزاردلار در سال است. ۱۵درصد دیگر این بسته هم قرار است خرج انواع و اقسام بیمه‌های بیکاری و بدهی‌های دانشجویی شود. نزدیک نیمی از این بسته، یعنی ۹۰۰میلیارد دلار خرج وام‌دادن به کسب‌وکارهای بزرگ و کوچک می‌شود. ۳۵۰میلیارد دلار از بسته خرج پاسخ دولت به کرونا ویروس و نزدیک ۱۰۰میلیارد دلار هم خرج بیمارستان‌ها و خدمات عمومی می‌شود؛ پس می‌توان به جرأت گفت که این بسته بیش از هرچیز، ماهیتی استقراضی برای کسب و کارها، حمایتی برای گروه‌های آسیب‌پذیر و مهم‌تر از همه مخارجی مستقیم برای مدیریت مسائل مرتبط به کرونا را دارد.جان مینارد کینز
۱۹۴۶-۱۸۸۳
اقتصاددان برجسته‌ی انگلیسی قرن بیستم
طبق نظرات وی تصمیمات بخش خصوصی گاه ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از سیاست‌گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت می‌کنند؛ به عنوان مثال می‌توان به سیاست‌های پولی اعمال شده توسط بانک مرکزی یا سیاست‌های مالی حکومت به منظور پایدارسازی چرخه تجاری، اشاره کرد.این بسته چه چیزهایی نیست؟این بسته، معجزه‌ای برای حل کامل بحران یا ایجاد رشد نیست؛ بحران کرونا اثراتی جدی‌ بر روی اقتصاد دارد که هیچ دست قدرتمند دولتی‌ قادر به کنترل آن نیست. با سقوط تقاضا برای بسیاری از کالاها که قیمت انرژی و نفت یکی از مشهودترین‌های آن است، بسته‌شدن اجباری خیلی از کسب‌وکارها و محدودیت‌های تردد و تجارت، زنجیرۀ فعالیت اقتصادی مختل شده و هیچ بسته‌ای قادر به کنترل و دفع تمام تبعات این بحران نیست.نباید ادعا کرد که این بسته قرار است به طور معجزه‌آسایی با افزایش مخارج دولت و یا چاپ پول، اقتصاد را به تحرک درآورد. ایدۀ ضریب فزاینده‌ی کینزی، نه یک ایده برای حل بحران، بلکه یک نظریۀ مبتنی‌بر امکان ایجاد رشد از طریق تحریک دائمی اقتصاد به‌وسیلۀ چاپ پول و افزایش مخارج دولت است. این نظریه در بین بحران بزرگ آمریکا در ۱۹۳۰ مورد استقبال قرار گرفت و تا دهه‌های ۶۰-۷۰ میلادی بسیار مورد توجه بود و به‌دنبال این بود که با بسته‌های تحریک بودجه‌ای (fiscal stimulus) اقتصاد را بزرگ و رشد ایجاد کند. شکل سادۀ این ایده را می‌توان این‌طور توضیح داد که دولت با خرج‌کردن یک دلار، می‌تواند بیش‌تر از یک دلار برای اقتصاد کسب ثروت کند و این بدین معنی است که ضریب فزایندۀ مخارج دولت بیش‌تر از یک است.امروزه دیگر دور از واقع بودن چنین ایده‌هایی مشخص شده و از دهۀ ۱۹۸۰ به این طرف مقالۀ قابل توجهی وجود ندارد که این ایده را تایید کند. اتفاقاً بسیاری از تحقیقات نشان داده‌اند که نه‌تنها این ضریب فزاینده بزرگ‌تر از یک نیست؛ بلکه صفر و حتی منفی است. منفی‌بودن بدین معنا است که دولت نه‌تنها نتوانسته با افزایش مخارج، ثروتی برای اقتصاد ایجاد کند و تمامش هرز رفته، بلکه از طریق ایجاد اعوجاج در انگیزه‌ها، رشد اقتصاد را هم کند کرده است. البته لازم به‌ذکر است که این‌جا بحث مخارج دولت در بخش‌هایی خاص مثل آموزش (یا به‌طور کلی کالاهای عمومی و یا کالاهای دارای اثر جانبی) نیست؛ بلکه به‌طور کلی صِرف افزایش مخارج دولت برای ایجاد رونق که ادعای اصلی ضریب فزایندۀ کینزی است، محل بحث است.باید متوجه بود که قرار نیست منابع استقراضی که اقتصاد آمریکا انجام داده از آسمان نازل شود یا خودش، خودش را بازپرداخت کند. مطابق اصل برابری ریکاردویی، اقتصاد متوجه است که قرار است هر دلاری را که امروز خرج می‌کند به علاوۀ نرخ بهره، فردا از طریق مالیات بازپس‌دهد و این را در قید بودجۀ امروزش هم لحاظ خواهد کرد. چنین ایده‌هایی اساساً نمی‌توانند خود منجر به‌رشد شوند و تنها توجیه قابل قبول برای این چنین بسته‌ها، در مواقع بحران و در مورد بحران فعلی کنترل تبعات شدید برسیستم سلامت، کنترل تبعات برای اقشار آسیب‌پذیر و نجات احتمالی کسب‌وکارها از سقوط است که همان نیز خالی از تبعات نخواهد بود.</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 07:36:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این انقلاب توییت می‌شود!</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-vapigty25nuy</link>
                <description>نقش اینترنت و شبکه‌های مجازی در گسترش جامعه‌ی مدنییادداشتی از زینب شعبانیبا گسترش و همه‌گیری شبکه‌ی جهانی وب و در نتیجه‌ی آن، افزایش سرعت انتفال و پراکندگی اطلاعات و هم‌چنین جهانی‌شدن ارتباطات، بنابر پیش‌بینی صاحب نظران، تغییر قابل توجهی در شکل‌گیری کنش‌های اجتماعی و فعالیت‌های مدنی گروه‌های جامعه در سطوح مختلف به‌وجود آمد.در این مجال سعی داریم تا پس از بیان خلاصه‌ای از تاریخچه‌ی نقش اینترنت در کنش‌های سیاسی و مدنی، به کارکردهای اینترنت و به‌طور دقیق‌تر شبکه‌های اجتماعی بر فعالیت مدنی بپردازیم؛ در ادامه نیز برخی کژکارکردهای اینترنت را تشریح کرده و در نهایت چرایی و چگونگی واکنش حکومت‌ها در مقابل کارکردها را بررسی می‌کنیم. محتوای این نوشته برگرفته از دومنبع ذکر شده در انتها می‌باشند.اولین بهره‌گیری از اینترنت در راستای یک کنش سیاسی-اجتماعی را می‌توان به تجمع اعتراضی گروه‌های مخالف جهانی‌سازی  (Globalization)در مقابل مقر برگزاری نشستی با همین موضوع در نوامبر سال ۱۹۹۹ نسبت داد؛ در این واقعه معترضان برای اولین بار تصمیم گرفتند از اینترنت استفاده‌ی جدیدی کرده و اخبار و تصاویر مربوط به اعتراضات، مانند حضور گروه‌های مختلف در تجمع یا برخورد پلیس با معترضین را بدون واسطه‌ی ابزار خبررسانی متداول مانند شبکه‌های تلویزیونی، رادیویی و روزنامه‌ها در ۴۰ کشور دنیا مخابره کنند.در ایران نیز پخش گسترده‌ی کتاب آیت‌الله منتظری در اینترنت و دسترسی رایگان بیش از نیم‌میلیون نفر ایرانی به آن، درحالی‌که پیش از آن نه‌تنها چاپ کتاب غیرقانونی، بلکه نویسنده آن در حصر بود، مثالی از اولین کارکردهای اینترنت در کنش‌های سیاسی و اعتراضی است.تجمع اعتراضی گروه‌های مخالف جهانی‌سازی  (Globalization) در مقابل مقر برگزاری نشستی با همین موضوع در نوامبر سال ۱۹۹۹ کارکردهای اینترنت برای جامعه‌ی مدنی:با ظهور شبکه‌های اجتماعی نظیر وبلاگ‌ها، فیس‌بوک، توییتر و... نقش اینترنت در فعالیت مدنی بسیار فراتر از اطلاع‌رسانی و پخش اخبار رفت. ایجاد ارتباطات تعاملی و شبکه‌ای منجر به شکل‌گیری نوع جدیدی از روابط اجتماعی، تحت یک ساختار اجتماعی جدید شده است که این جامعۀ جدید «جامعه‌ی شبکه‌ای» نام گرفت.از مشخصات شبکه‌های اجتماعی ایجاد زمینه‌ی مشارکت مدنی، حضور فعال مردم و نهادهای مدنی و گفت‌وگو بین آن‌ها است. آن‌ها می‌توانند فاصله بین رأس [دولت] و قاعده هرم [مردم] را کم کنند و اساسی‌ترین زمینه تحقق جامعه‌ی مدنی، بسط و توسعه دموکراسی و مردم‌سالاری در جامعه را بین مردم ایجاد کنند. امروزه ۱۲ کارکرد در نقش شبکه‌های اجتماعی و اینترنت در توسعۀ جامعه مدنی تعیین می‌شود. این ۱۲ کارکرد شامل ۱- کارکرد ارتباطی ۲- خبری ۳- تبلیغی ۴- آموزشی ۵- بسیج‌سازی ۶- کمپین‌سازی ۷- جایگزینی رسانه‌ی رسمی ۸- تقویت قدرت اجتماعی نهادها ۹- شفاف‌سازی ۱۰ -جریان‌سازی ۱۱- شبکه‌سازی و ۱۲ -سنجش افکار عمومی می‌شود.جنبش سبز در زمان قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را می‌توان نمونه‌ای از کارکرد گسترده شبکه‌های اجتماعی در ایران دانست. پیش از انتخابات، از توییتر، فیس‌بوک، یوتیوب، ایمیل و اسکایپ برای آگاهی‌بخشی، خبرسانی، تبلیغات و کمپین‌سازی استفاده می‌شد. ستاد جوانان مهندس موسوی نیز با ساخت برنامه‌ای تلویزیونی که در آن با افراد و کارشناسان مختلف مصاحبه شده و به‌صورت اینترنتی پخش می‌شد از اینترنت استفاده‌ی تبلیغاتی جدیدی کردند. پس از انتخابات هم‌چنان فیس‌بوک و توییتر و یوتیوب مهم‌ترین ابزارهای مخابره‌ی وقایع، اطلاع‌رسانی، آگاهی‌بخشی و بسیج‌سازی مردم بودند که برخلاف مسیرهای رسمی و متداول خبررسانی مانند رادیو، تلویزیون و روزنامه‌ها از اختیار حاکمیت خارج بودند و البته که این رسانه‌ها مدت زیادی تحمل نشدند و سریعاً جهت فیلترینگ آن‌ها اقدام شد.حضور زنان ایرانی در ورزشگاه‌های خارج از کشور با تیشرت‌ یا پوسترهای حاوی مطالبه‌ی ‌حضور بانوان در استادیوم‌های ایران، از دیگر مثال‌هایی است که در آن‌ها از شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان ابزار تبلیغ و کمپین‌سازی استفاده شده است.تجمع اعتراضی گروه‌های مخالف جهانی‌سازی  (Globalization) در مقابل مقر برگزاری نشستی با همین موضوع در نوامبر سال ۱۹۹۹ کژکارکردهای اینترنتبر روی دیگر سکه، کژکارکردها و زیانمندی‌های ناشی از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی قرار دارد. کژکارکردهایی که به‌صورت کلی می‌توان ۱۰ مورد برای آن‌ها برشمرد که عبارتند از ۱- انتشار مطالب نادرست و شایعات ۲- سرریزی اطلاعات ۳- انبوه خلق مجازی ۴- حباب گفت‌وگو ۵- سلبریتی‌سازی ۶- وجود هم‌بستگی کاذب ۷- درگیری در فضای مجازی و دورشدن از فعالیت واقعی ۸- تخریب حریم خصوصی فعالان مدنی ۹- غلبه مشارکت مجازی و ۱۰- ابزار ارائه و خودنمایی؛ اما مهم‌ترین کژکارکرد شبکه‌های اجتماعی برای مردم و فعالین مدنی را می‌توان غلبه مشارکت مجازی بر مشارکت واقعی در اعتراض‌ها و کنش‌های مدنی دانست. باید توجه داشت که مطالبات و کمپین‌هایی با خواسته‌ی اجتماعی و سیاسی هرقدر هم در فضای مجازی گسترده شوند، بدون حضور واقعی مردم هرگز اثرگذار نبوده و منجر به‌تغییر و یا اصلاح نخواهند شد. به‌عنوان مثال کمپین  MeToo (کمپینی که افراد با هشتگ #MeTooواقعه‌ای که در آن مورد آزارجنسی قرار گرفته‌ بودند را بازگو می‌کردند) زمانی نتیجه‌بخش شد که افرادی معروف، به‌پشتوانه‌ی اجتماعی به‌وجود آمده از این کمپین، از خاطیان شکایت کرده و آن‌ها را محکوم نمودند.تجمع اعتراضی گروه‌های مخالف جهانی‌سازی  (Globalization) در مقابل مقر برگزاری نشستی با همین موضوع در نوامبر سال ۱۹۹۹ واکنش حکومت‌ها در مقابله با اینترنتیکی از کژکارکردهای شبکه‌های اجتماعی، اقدام از سوی حکومت‌های توتالیتر برعلیه کنش‌های مدنی مردم است. با گسترش اینترنت و استفاده مردم از آن‌ها، حکومت‌ها به‌خصوص حکومت‌های توتالیتر آن را خطری جدی برای خود حس کرده و به‌انحای مختلف سعی در خنثی‌سازی این خطرات داشتند و در مقابله با آن، دست به اقدامات گوناگونی زدند که برخی از این فعالیت‌ها امروزه نیز در برخی کشورها هم‌چنان ادامه دارند. فیلترینگ، محدودسازی اینترنت، ایجاد ارتش‌های سایبری (ایجاد تعداد بسیارزیادی اکانت توسط حاکمیت به‌منظور تولید محتوای مطلوب)، ایجاد و پخش اخبار فیک در فضای مجازی، ایجاد سردرگمی میان کاربران، خرید سایت‌ها و شبکه‌های پرطرفدار و سپس تغییردادن کارکرد آن‌ها، از اقدامات حکومت‌های توتالیتر و مستبد به منظور مقابله با گسترش اینترنت می‌باشد. اما شاید اصلی‌ترین حرکت آن‌ها، دستگیری و سرکوب فعالین مدنی، پرونده‌سازی از مکتوبات و محتوای تولیدشده‌ی ایشان در شبکه‌های اجتماعی است که به‌صورت گسترده در کشورهایی نظیر چین، روسیه و... به‌کار برده می‌شود.منابع: دوره تکنولوژی برای سامان‌دهی مدنی/ نیما راشداننقش شبکه‌های اجتماعی مجازی در توسعه جامعه مدنی ایران/ هادی خانیکی، یوسف خجیر</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 07:20:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیالکتیک «خیلی» ایده‌آل</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A2%D9%84-u5tfegvi8qhy</link>
                <description>آیا هگل تئوریسین توتالیتاریسم بود؟یادداشتی از محمدابراهیم واعظیگئورگ ویلیام فریدریش هگل
۱۷۷۰-۱۸۳۱
فیلسوف بزرگ آلمانی و یکی از پدیدآورندگان ایده‌آلیسم آلمانیبی‌گمان هگل جایگاه خاصی در جهان فلسفه دارد؛ گستردگی و پیچیدگی نظام فلسفی او از یک سو، و همین‌طور تاثیر او بر فلاسفۀ بعد از خود و در نهایت جریانات فکری سیاسی و اجتماعی نشأت گرفته از فلسفۀ وی همگی گواه همین ادعا است. برخی هگل را «دیکتاتور فلسفی آلمان» نامیدند؛ برخی او را تئوریسین سلطنت مطلقۀ پروسی و برخی دیگر پا را بسیار فراتر نهاده، هگل را پایه‌گذار توتالیتر نوین خواندند. اما آیا هگل به‌راستی سودای حکومتی تمامیت‌خواه را در سر داشته  که در آن، فرد تحت فرمان دولت توتالیتر، در آرمان‌های آن دولت مستحیل و خرد شده است؟پاسخ به این سوال تا حد زیادی به‌درک دستگاه فلسفی او وابسته است. فلسفۀ هگل پر از عبارات به‌ظاهر متناقض است؛ عباراتی از جمله «هستی همان نیستی است.» یا «هر آن‌چه واقعی است، عقلانی است و هر آن‌چه عقلانی است، واقعی است.» و البته جمله‌ای که در این مقال توجه ما را بیش‌تر به‌خود جلب می‌کند «هر آن‌چه خواست فرد است، خواست دولت و هرآن‌چه خواست دولت است، خواست فرد است.» کمتر کسی است که آشنایی اندکی با فلسفه داشته باشد و «دیالکتیک هگلی» به‌گوشش نخورده باشد. راز آلودگی جملات بالا ناشی از همین روش دیالکتیک او است. اما دیالکتیک چیست؟به‌درستی می‌توان فلسفۀ هگل را فلسفه‌ای کلی خواند؛ در دستگاه فلسفی هگل، «جزئی» تنها در ارتباط با یک «کلی انضمامی» است که معنا و موجودیت پیدا می‌کند. معنای این حرف چیست؟کلی، حقیقی است: هگل تنها «کلی» را حقیقی می‌دانست که برای درک این موضوع باید به افلاطون مراجعه کنیم. افلاطون در پی تحلیل احساس برآمد و نشان داد که احساس خالص و مجرد، به‌خودی خود سرچمۀ هیچ‌گونه آگاهی نیست. فرض کنید که من کمی احساس گرما می‌کنم و این مسئله را در جملۀ «تن من گرم است.» بیان می‌کنم؛ اما من از کجا می‌دانم آن‌چه حس می‌کنم گرما است یا آن‌چه گرما را حس می‌کند تن من. پاسخ آن است که تن من، تنها با مشاهدۀ تن‌های دیگر و تمایزی که در قیاس با آن‌ها دارد و هم‌چنین تمایزی که از دیگر چیزها مثل مربع و هواپیما و سیاست دارد، قابل تشخیص است. هم‌چنین گرما در قیاس با دیگر احساسات و تمایزی که از احساسات مختلف و دیگر چیزها دارد قابل تشخیص است. لازمۀ این امر تقسیم‌بندی مقوله‌ها به انواع کلی یا مفاهیم است. واژۀ تن نمایندۀ خاصی از نوعی کلی‌تر است که مفهوم تن آن‌را دربر دارد. تمام مقولاتی که با آن سر و کار داریم چنین است. وقتی از کتاب سخن می‌گوییم منظورمان این یا آن کتاب خاص نیست؛ بلکه مفهومی کلی از هر آن‌چیزی که کتاب آن را دربر می‌گیرد درنظر داریم. از آن‌چه رفت نتیجه می‌گیریم که دانش ما فقط از طریق مفاهیمی که در ذهن طبقه‌بندی می‌شود ممکن است. حال اگر من بگویم آن‌چه مقابل من است جسم جامد و سفید رنگ و سودمندی به نام کاغذ است، کاغذ را با استفاده از مفاهیم کلی‌ای که در ذهن من طبقه‌بندی شده است مشخص کرده‌ام. اما باید یک «چیزی» باشد که این مفاهیم به آن اطلاق شود. این «چیز» هرچه باشد ناشناختنی خواهد بود؛ چراکه من تنها به‌واسطۀ مفاهیمی که در ذهن من موجود بود یا به‌وجود آمده و طبقه‌بندی شده‌اند، می‌توانم چیزها را بشناسم. اما سخن از چیزی که آگاهی ما بر آن گذری ندارد، بی‌فایده و حاوی نوعی تناقض است؛ چراکه من نمی‌توانم نسبت به‌وجود یا عدم وجود آن‌چه آگاهی من به آن نمی‌رسد سخن بگویم. (این استدلال شبیه به استدلال هگل در رد مفهوم شئ فی نفسۀ کانت است.) پس اگر این کاغذ وجود خارجی دارد و همین‌طور چیزی نیست جز مفاهیمی که بر آن اطلاق می‌شود، مفاهیم نیز باید به‌نحوی وجود خارجی و مستقلی داشته باشند. افلاطون این مفاهیم کلی و مستقل را مثل می‌نامد.اگرچه هگل از عالم مثل‌های افلاطونی فاصله می‌گیرد و آن‌را برای توضیح جهان ناقص می‌شمارد؛ اما استدلال بالا صورت کلی این امر که چرا کلی حقیقی است را نمایان می‌سازد.دیالکتیک هگلی: آن‌چه هگل در پی آن است، توضیح جهان می‌باشد. در این راستا او با توجه به‌کشفیات مهم هیوم در باب علیّت و عدم وجود روابط ضروری و کلی بین علت و معلول، جست‌وجو برای یافتن علت نخستین جهان را کاری بیهوده می‌داند. در عوض او ضرورت و کلیتی که هرآن‌چه جهان را توضیح می‌دهد باید شامل آن باشد را در استنتاج (دلیل) می‌یابد. اصل نخستین و حقیقت برین جهان، دلیلی است که این جهان به‌ضرورت باید از آن نتیجه شود.آن‌چه در یک استنتاج مهم است، آن است که نتیجه در دل صغری و کبری نهفته است و نتیجه نیز حاوی همان‌ها است. اما استنتاج جهان فرایندی است منطقی که آغازی دارد و پایانی. به این معنی که در جریان یک استنتاج، مقولاتی بر مقولات دیگر تقدم دارند؛ اما این تقدم تنها تقدم منطقی است و نه تقدم زمانی. آن‌چه در پی توالی زمانی می‌آید علت است و نه دلیل. اما چه مقوله‌ای است که بر همۀ مقولات تقدم منطقی دارد؟ هگل به ما این‌گونه پاسخ می‌دهد: «مقوله‌ای که مجردتر است.» تصور حیوان منطقاً بر تصور انسان مقدم و تصور جسم نامی منطقاً بر تصور حیوان مقدم است. به زبان منطق صوری، جنس منطقا بر نوع مقدم است. پس در منطق هگل، مقولات از کلیات انتزاعی به کلیات انضمامی حرکت می‌کنند؛ این مهم توسط آن چیزی اتفاق می‌افتد که در منطق صوری آن را فصل می‌نامیم. عبارت «انسان، حیوانی‌ است ناطق» را در نظر آورید. تصور حیوان نسبت به انسان تصوری است مجردتر؛ آن‌چه این تجرد را به مرز تشخص می‌کشاند فصل ناطق‌بودن انسان است. پس کار ما در منطق هگل استنتاج نوع از جنس به‌وسیلۀ فصل است. اما فصل ذاتاً نافی جنس است؛ پس این استنتاج چگونه صورت می‌گیرد؟ کشف هگل آن بود که هرتصوری ممکن است ضد خود را در خود بپرورد یا این‌که این ضد را در خود پنهان کند. می‌توان با تحلیل یک تصور این ضد را به‌عنوان فصل از آن بیرون کشید، به‌جنس اضافه کرد و به این ترتیب نوع را استنتاج کرد. سه پایۀ جنس، فصل و نوع در منطق هگل به سه‌پایۀ تز (برنهاد)، آنتی‌تز (برابرنهاد) و سنتز (هم‌نهاد) تبدیل می‌شود؛ ولی از آن‌جا که آنتی‌تز در دل تز نهفته است، با تز یکی است و از جمع این دونهاد، مقولۀ سومی پدید می‌آید که درحقیقت با دو مقولۀ قبلی یکی است. سنتز همان تز است، اما این بار به‌صورت مشخص؛ چراکه با تحلیل تصور برنهاد، عنصر ضد، برنهاد را در خود حل می‌کند. در حقیقت، برابرنهاد همان برنهاد است. اما در ابتدای فرایند منطقی، عقل نمی‌تواند تشخیص دهد که این برنهاد حاوی و متضمن ضد خود است و فقط در فرایند تحلیل دیالکتیک به این مهم دست می‌یابد. پس سه‌پایۀ منطق هگل در واقع یکی هستند: تز همان سنتز و آنتی‌تز، سنتز همان تز و آنتی‌تز و آنتی‌تز همان سنتز و تز است. حال شاید صورت برخی جملات به‌ظاهر متناقض هگل برایمان کمی معنی پیدا کند. در پیش‌روند دیالکتیک استنتاج مقولات، جنس (تز) با پروریدن و پنهان‌کردن ضد خود (آنتی‌تز)، نوع(سنتز) را به‌وجود می‌آورد و خود این نوع، جنسی دیگر و مبنای یک سه پایۀ دیگر قرار می‌گیرد.‎دولت همان فرد و فرد همان دولت است:دولت یکی از مقولاتی است که در پیش‌روند دیالکتیکی، هگل آن را از مقولات خانواده و جامعۀ مدنی استنتاج می‌کند. در واقع دولت سنتز خانواده و جامعۀ مدنی است. البته شرح چگونگی استنتاج دولت از خانواده و جامعۀ مدنی نیازمند شرح بسیط‌تری است که در این مقال نمی‌گنجد و تنها صورت‌بندی ساده‌ای از آن ارائه خواهد شد. خانواده به‌عنوان کلیتی (تز) است که فرد در آن محصور می‌باشد. خانواده، خود عنصری یگانه است که اختلافی در آن نبوده و اعضایش به آن وابسته‌اند. هرگونه جزئیت و اختلاف در خانواده به‌صورت مضمر و پوشیده است؛ اما در مقابل جامعۀ مدنی مظهر استقلال اعضای خانواده است. جامعۀ مدنی که ساحت خواست‌های فردی است (آنتی‌تز) از دل خانواده سر برمی‌آورد؛ در جامعۀ مدنی میان دقائق کلیت و جزئیت اختلاف افتاده است و این اختلاف تنها در کلیتی انضمامی است که برطرف می‌شود و آن کلیت، دولت است. دولت کلی است؛ اما از آن‌جایی که دقیقۀ جامعۀ مدنی در آن مستحیل است، نمود ادارۀ فرد نیز هست. در واقع در این مقوله، خواست دولت همان خواست فرد و خواست فرد همان خواست دولت است. (پیش‌تر توضیح داده شد که سه‌پایۀ هر استنتاجی «این‌همان»‌ هستند. این‌جا هم سه‌پایۀ خانواده، جامعۀ مدنی و کشور این‌همان و یکی هستند.)بنابراین هگل هیچ‌گاه درصدد آن نبوده که با انحلال فرد در دولت، خواست فردی را نادیده بگیرد و فرد را به افزاری در خدمت مقاصد آن بدل کند. بی‌گمان کسانی‌که با فلسفۀ هگل آشنایی داشتند، اذعان دارند که علاوه‌بر بسیاری موارد که هگل در استنتاج مقولات به‌روش دیالکتیک پشت‌ پا زده و از تجربه و شهود درونی استفاده می‌کند یا به‌قولی آن مقوله را به‌واقع استنتاج نمی‌کند، این روش  بسیار انتزاعی و ذهنی به‌نظر می‌رسد که در باب اعتبار آن می‌توان بحث کرد. آن‌چه از آزمایشگاه تاریخ می‌توان فهمید و هم‌چنین هر فردی بی‌واسطه آن را در‌می‌یابد، این است که به‌نظر می‌رسد هیچ‌گاه نمی‌توان تعارضات میان خواست‌های فردی و جمعی را در یک کلیت انضمامی با یک‌دیگر جمع کرد؛ امری که هگل در تمام دستگاه فلسفی خود دنبال آن است. به‌نظر می‌رسد که درک هگل از چگونگی ارتباط فرد و دولت بسیار «ایده‌آل» و دور از واقعیت بوده و می‌توان گفت نظام سیاسی هگلی نه‌تنها هرگز برقرار نشده، بلکه هیچ‌گاه برقرار نخواهد شد. از بسیاری جهات دیگر می‌توان فلسفۀ سیاسی هگل را مورد بررسی قرار داد؛ در این مقاله سخنی از روح و آزادی، دو بازیگر بسیار مهم فلسفۀ سیاسی هگل نرفت. گرچه این مقاله تنها کوششی بود تا از منظر روش‌شناسانه، بحث ارتباط میان فرد و دولت را در نظام فکری هگل نمایان سازد؛ اما درک کلیت قصد هگل، بدون توجه به‌عناصر روح و آزادی ناقص خواهد ماند.</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 07:10:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسیر گفتمانی اقتدارگرا هستیم | مصاحبه با ضیا نبوی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B6%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C-dhvrhynzuth4</link>
                <description>فردی که ۸ سال و ۸ ماه زندان برای ناامید شدنش کافی نبودجریان دانشجویی در دهه‌ی۹۰ مفهوم عدالت را بسیار جد‌ی‌تر و اساسی‌تر پیگیری کرده‎‌است.گفت‌گوی محمدمهدی قاسملو با سید ضیا نبویزمانی‌که می‌خواهیم از شرایط و وضعیت امروزی جنبش دانشجویی، از فشار‌ها و برخورد‌ نهاد‌های امنیتی خارج دانشگاه با آن تا نقص‌های موجود در نحوه‌ی کنش‌گری این جریان صحبت کنیم، بدون شک باید به‌سراغ کسی برویم که نه‌تنها خود از فعالین و بدنه‌ی این جریان باشد، بلکه با سیر تحولات این جریان نیز آشنایی داشته باشد. امروزه افراد زیادی وجود ندارند که از گذشته تا امروز با جنبش دانشجویی و سیر تکاملی آن آشنایی داشته باشند. هریک از این افراد به‌نوعی از ادامه این مسیر بازماندند؛ گاهی از سر ناچاری و گاهی از سر ناامیدی. از همین رو این‌طور پنداشته می‌شود که شاید پیداکردن فردی با این مشخصات آسان نباشد؛ اما همیشه انسان‌هایی هستند که باوجود تمام این مشکلات، زبان به شرح وضعیت فعلی می‌گشایند. بدون شک «سیدضیا نبوی» یکی از این افراد می‌باشد. او که ورودی سال۸۱ رشته مهندسی شیمی دانشگاه نوشیروانی بابل است، از همان ابتدا در انجمن اسلامی دانشگاه عضو بوده و فعالیت دانشجویی را آغاز کرده است. سال۸۷ هنگامی‌که قصد شرکت در آزمون کارشناسی ارشد رشته جامعه‌شناسی را داشت، مطلع شد که ستاره‌دار شده است و همین موضوع موجب می‌شود تا به‌همراه دوستان خود «شورای دفاع از حق تحصیل» را تشکیل داده که به‌علت فعالیت‌هایی که در راستای احقاق این حقوق داشت در سال ۸۸ بازداشت و در ادامه به ده‌سال زندان محکوم گشت. در نهایت ۸سال و ۸ماه در زندان می‌ماند و پس از آزادشدن، دوباره در آزمون جامعه‌شناسی شرکت می‌کند؛ اما این‌بار برخلاف گذشته با پیگیری‌های صورت ‌گرفته، می‌تواند در دانشگاه علامه طباطبایی به‌تحصیل پرداخته و هم‌اکنون نیز در انجمن اسلامی دانشجویان آزاداندیش همین دانشگاه فعالیت می‌کند. در همین راستا گفت‌وگوی جذابی با وی ترتیب دادیم که در ادامه آن‌را خواهید خواند.هدف از فعالیت دانشجویی؟این سوالی کلی است و باید آن را از دوجنبه مورد بررسی قرار داد. جنبه‌ی اول این‌که انگیزه‌ی فعالیت چیست، درون ذهن ما به‌عنوان فعالین دانشجویی چه می‌گذرد و چرا ما فعالیت می‌کنیم. جواب این سوال شاید این باشد که ما نمی‌توانیم نسبت به امر عمومی بی‌تفاوت باشیم. امر عمومی، از دانشگاه با دغدغه‌هایی مانند میزان شهریه، غذای سلف و مسائلی از این دست آغاز شده و به‌موضوعات کلی‌تر در سطح جامعه، کشور و حتی فراتر از آن می‌رسد. در کل، این میل به‌مداخله در امر عمومی و مقاومت در برابر مواردی که به زعم ما نابخردانه و ناعادلانه است را می‌توان انگیزه‌ی ما از فعالیت دانشجویی دانست.اما جنبه‌ی دیگر این سوال این است که کارکرد و اثر فعالیت دانشجویی چیست و کجا باید قرار داشته باشد؛ به‌نظر من پاسخ به این سوال باید در دوبخش مورد بررسی قرار گیرد. اولین بخش، اثری عینی‌ است که این فعالیت‌ها بر امور و محیط پیرامون می‌گذارند. اثر بیرونی فعالیت دانشجویی را می‌توان به‌طور کلی ایستادگی در برابر بی‌عدالتی دانست. تاکید دارم که این بی‌عدالتی در ذهن مخاطبان نباید صرفا بی‌عدالتی اقتصادی تلقی شود. منظور من تمام انواع بی‌عدالتی‌ها، اعم از آموزشی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... است. به‌عنوان مثال اعتراض به‌بی‌عدالتی در زمینه‌ی آموزش (که خود یک چرخه‌ی بی‌عدالتی را سبب می‌شود)، اعتراض به‌سلب آزادی بیان در دانشگاه‌ها و اعتراض به‌تبعیض در مورد پوشش دختران دانشگاه، همگی جلوه‌هایی از مبارزه با بی‌عدالتی هستند که از کارکردهای فعالیت‌های دانشجویی محسوب می‌شود.بخش دیگر قضیه که اتفاقاً به‌نظر من از اهمیت بیشتری برخوردار است، اثری است که فعالیت دانشجویی روی خود فعالین دانشجویی می‌گذارد که می‌توان نتیجه‌ی آن را ساختن انسان‌هایی دغدغه‌مند برای ورود به سیاست دانست. فعالین دانشجویی با سنی کم حدود 18سال وارد دانشگاه می‌شوند و مهارت‌های لازم و حتی دغدغه‌ و انگیزه‌ی کافی برای حضور در عرصه‌ی سیاسی و فعالیت مستمر در آن را ندارند. از طرفی مهارت‌ها و انگیزه‌های لازم، نه در قالب فردی بلکه در قالب یک تعامل اجتماعی و یک حرکت جمعی کسب می‌شود. وقتی‌که فرد یک کار سیاسی را در قالب یک حرکت جمعی انجام دهد، یک فرد فعال و دغدغه‌مند ساخته می‌شود. کسی که با مسائل در بستری واقعی دست‌وپنجه نرم کرده و توانایی تعامل و فعالیت را در این بستر کسب می‌کند با کسی که صرفاً در توییتر پست می‌گذارد و مخالفان و حتی همراهان خود را از نزدیک ندیده و با آن‌ها مواجهه‌ای نداشته، بسیار تفاوت داشته و برجامعه و روی خود شخص اثرگذاری بیشتری دارد.بنابراین امکان ساختن سوژه‌ی سیاسی در دانشگاه وجود دارد و فردی که می‌تواند با فهم سوژه‌های بی‌عدالتی و عوامل ایجاد آن، جهت بهبود و اصلاح شرایط وارد عرصه شود، بستر مناسب برای ساخته‌شدن یک فعال سیاسی را به‌وجودآورده است.تفاوت در نحوه‌ی فعالیت دانشجویی از گذشته تا به‌حالدر مورد تفاوت بين دوره‌های فعاليت دانشجویی، كسی كه فعاليت تحقيقاتی كرده است باید پاسخ دهد و نظر من ابداً نظر دقیقی نیست. در دهه‌ی ٧٠ دانشگاه كم‌كم در حال خارج‌شدن از یک‌دستی ناشی از انقلاب فرهنگی بود و صدای اعتراض، انتقاد و مخالفت نسبت به سیاست‌های حاكمیت از آن شنیده می‌شد. بخش زیادی از این اعتراض‌ها نسبت به سیاست‌های اقتصادی دولت آقای هاشمی بود. تعدیل اقتصادی، اثرات تورمی و نابرابری حاصل از آن، اعتراضات زیادی را به‌وجود ‌آورد و هم‌چنین بخش دیگری از اعتراضات که نسبت به فضای سیاسی بسته آن زمان بود.مسئله‌ی دیگری كه در دهه‌ی٧٠ در دانشگاه اهمیت خاصی پیدا کرده بود، مسئله خوانش متفاوت از دین و به‌چالش كشیده‌شدن روایت رسمی آن بود كه حاصل مطرح‌شدن اندیشه‌های افرادی مانند دكتر سروش، دکتر شبستری، دکتر کدیور، دکتر ملكیان و... بود. در واقع یك سنّت از روشن‌فكری دینی در آن دهه ایجاد شده و به‌تبع آن در دانشگاه نیز نفوذ پیدا كرده بود.اواخر دهه‌ی٧٠ حادثه ١٨ تیر سال٧٨ رخ داد كه ما شاهد سیاسی‌شدن دانشگاه به‌شکل اعتراض و ابراز مخالفت با حاكمیت، به‌دلیل سلطه‌ی سیاسی مستبدانه‌ی آن بودیم. این اتفاق اثر عمیقی بر جریان دانشجویی گذاشت و موجب جداشدن راه برخی جریانات از هم و بازتعریف هویت چندی از آن‌ها شد. در واقع تیر ٧٨ در رادیكال‌شدن فضای دانشجویی و هم‌چنین ناامیدی این جریان از رویكرد اصلاح‌طلبانه نسبت به حاكمیت موثر بود و چه‌بسا اگر تیر٧٨ نبود، بسیاری از اتفاقات بعد از انتخابات سال٨٠ رخ نمی‌داد.اما به‌نظرم دهه‌ی۸۰ سال مرکزی جریان دانشجویی، آزادی‌خواهی و دموکراسی بود؛ به‌این معنی‌ که مطالبه اصلی فعالان دانشجویی، بسط آزادی‌های سیاسی و مدنی در سطح کلان بود. در ابتدا جریان دانشجویی این مطالبه را از مسیر دولت اصلاحات و آقای خاتمی پیگیری می‌کرد؛ اما در ادامه از رسیدن به‌دموکراسی از دل این پروسه ناامید شد و به همین دلیل در سال۸۴، انتخابات توسط «تحکیم وحدت» تحریم و ایده‌ی رفراندوم مطرح شد. در سال۸۸ که خود نقطه‌ی عطف مهمی در مطالبه‌ی آزادی‌خواهی محسوب می‌شود، به‌نظر من مطالبه‌ی اساسی جنبش دانشجویی هم‌چنان آزادی‌خواهی و دموکراسی بود و این وجه تمایز این دوره با دوره‌های قبل و بعد از خودش است. دهه‌ی۹۰ اما به‌عقیده‌ی من هم‌چنان که متأثر از وقایع سال ۸۸ و رویکرد آزادی‌خواهانه‌ی ناشی از آن است، وام‌دار بحران‌های اقتصادی ناشی از دولت احمدی‌نژاد، تحریم‌‌ها و چالش‌های اقتصادی است که مفهوم عدالت را بسیار مهم و برجسته کرد. در این شرایط وضعیت سخت اقتصادی، ‌بحرانی مضاعف بر ناکارآمدی‌های مدیریتی و ساختاری حاکمیت شده است. تبعیض و فساد بسیار گسترده شده و ناکارآمدی دولت‌ها در کنار این وضعیت، مسئله اقتصاد سیاسی را بسیار مهم و مطالبه‌ی عدالت را به‌مسئله‌ای بسیار اساسی بدل کرده‌است. جریان دانشجویی نیز در این دهه، مفهوم عدالت را بسیار جد‌ی‌تر و اساسی‌تر پیگیری کرده‎ و اعتراض به‌پولی‌شدن دانشگاه، کالایی‌شدن آموزش و به‌معنایی، دغدغه‌ی فرودستان به‌دغدغه‌ی اصلی و اساسی آن تبدیل شده‌است.ارتباط بدنه‌ی دانشجویی با ساختار قدرتدر مورد ارتباط جریان‌های دانشجویی با قدرت، اول باید در مورد مفهوم قدرت بحث شده و منظور از قدرت را برای خودمان تعریف کنیم. ما در جایی قدرت را به‌معنی تجلی دولت و حاکمیت در نظر می‌گیریم و آن را هم تنها در مختصات کشور خودمان می‌بینیم. به‌نظر من این دیدگاه به‌دو دلیل دقیق نیست؛ اولاً قدرت فقط داخل کشور نبوده و در سطح جهانی نیز اعمال می‌شود و نظام قدرت جهانی هم در این‌جا می‌بایست مورد توجه قرار گیرد. اکنون ما با رویکردی کاملاً یک‌سویه از سوی دولت ترامپ در دنیا مواجهیم؛ دولتی که خارج از توافق‌های جهانی و کاملا یک‌جانبه تصمیم می‌گیرد. از توافق‌نامه‌های آب‌وهوایی و توافق برجام به‌صورت یک‌طرفه خارج می‌شود، بودجه‌ی سازمان بهداشت جهانی را قطع می‌کند و به‌طور خلاصه ما با دولتی که کاملاً قلدرمآبانه در حال زورگویی است، مواجه هستیم. می‌خواهم بگویم این رویکرد زورگویی تنها منحصر به جغرافیای ایران نیست و بنابراین ما باید قدرت را درمعنای کلان آن درنظر بگیریم. نکته‌ی دوم این‌که «قدرت یک‌سویه‌ی گفتمانی» نیز وجود دارد که می‌بایست به‌آن توجه کنیم؛ به این معنا که قدرت از مکانیزم‌های گفتمانی هم می‌تواند اعمال شود. گاهی ما دقیقاً جایی‌که فکر می‌کنیم در برابر قدرت ایستاده‌ایم، خودمان اسیر گفتمانی اقتدارگرا شده‌ایم. برای مثال، گفتمان اسلام سیاسی که آیت‌الله خمینی پشتیبان آن بود، به‌طور مشخص علیه نظام سیاسی مسلط شاه بود و آن را خیلی رادیکال خطاب قرار می‌داد؛ اما از دل خود همین گفتمان، قدرتی در حال تولد و تسخیر فضا بود که اگر سیاسیون به آن توجه می‌کردند، این مقدار افسون آن نمی‌شدند و در برابر آن خنثی عمل نمی‌کردند. می‌خواهم بگویم خود گفتمان‌ها نیز قدرتی دارند که نباید نادیده گرفته شود. شاید یک گفتمان، الان قدرتی نداشته باشد؛ اما امکان هژمون‌شدن و به‌دست‌گرفتن قدرت سیاسی در آینده را خواهد داشت. با این مقدمه، بیاییم وارد مقوله‌ی نسبت فعالین دانشجویی با ساختار قدرت شویم.از نظر من فعالین دانشجویی باید نسبت به‌همه‌ی انواع قدرت رویکرد انتقادی داشته باشند؛ چه نسبت به‌قدرت و زوری‌که در مختصات و جغرافیای کشور خودمان توسط حاکمیت و دولت اعمال می‌شود، چه اعمال قدرتی‌که در دنیا توسط حکومت‌ها و دولت‌های زورگو و جنگ‌طلب صورت می‌گیرد و چه‌قدرت اعمال‌شده توسط گفتمان‌هایی که به‌صورت بدیلِ وضعیت موجود خودشان را عرضه می‌کنند. مانند جریانات سلطنت‌طلب که بسیار جدی خودشان را برانداز می‌دانند و قائل به‌دگرگونی اساسی وضعیت موجود هستند؛ اما در عین‌ حال، در خود این گفتمان می‌بینیم که چه‌حدی از اعمال سلطه، زور و تبعیض دیده‌می‌شود و امکان این‌که وضعیتی بدتر را رقم بزنند کاملاً وجود دارد. بنابراین از این منظر، جریان دانشجویی باید رویکرد قدرت را خوب تشخیص دهد و نسبت به آن برخوردی انتقادی داشته باشد.اما نکته‌ای که در پرسش شما هست از منظر دیگر می‌تواند این‌طور تعبیر شود که نسبت ما با انتخابات و دولت‌هایی که به‌نوعی اصلاح‌طلب و معتدل محسوب می‌شوند چیست و آیا ما نیاز به یک بازخوانی اساسی در این مورد داریم؟ آیا ما اشتباه کردیم که رأی دادیم؟ به نظر من در اینجا باید خیلی دقیق بود و هیچ‌گونه حرفی به‌صورت کلی‌ نزد. چه رأی‌دادن و چه رأی‌ندادن، هیچ‌کدام جزو هویت ما نیست. رأی‌دادن به‌مثابه کنشی است که این امکان را دارد که در شرایط خاص، سیاست خلق کند. یعنی کمک به‌امکان امری باشد که دغدغه‌ی ماست؛ مانند عدالت، نفی فرودست‌سازی، نفی مکانیزم‌های سلطه، استثمار، تبعیض و ستم. تشخیص این‌که آیا ورود به انتخابات از جهت  ساختن سیاست و پرداختن به ساختارهای اصلی آن موضوعیت دارد یا خیر پیشاپیش ممکن نیست و به شرایط انضمامی مربوط است که مثلاً در سال‌های ۹۲و۹۶ این امکان وجود داشت.بنابراین نباید حکم کلی داد و باید در موقعیت سنجید که آیا ورود به انتخابات می‌تواند تغییر معناداری ایجاد کند یا خیر؟ آن‌جا باید تصمیم گرفت.جنبش دانشجویی امروز ضعیف شده‌است؟خیر؛ شخصاً چنین اعتقادی ندارم و فکر می‌کنم این تصور ناشی از آن کلیشه می‌باشد که همه‌چیز در گذشته بهتر بوده‌است. حداقل اگر بخواهم از روی تجربه‌ی شخصی خودم بگویم، احساسم این است که دگرگونی و ضعف خاص و محسوسی در فعالیت‌های دانشجویی رخ نداده‌است و تنها شاید نحوه‌ی ورود به‌مسائل عمومی تاحدی تغییر کرده و سبک زندگی دانشجوها نیز دگرگون شده‌است.تغییر در برخورد حاکمیت با دانشجویان؟من باتوجه به‌تجربه خودم، فکر می‌کنم تغییرات معناداری در رفتار حاکمیت با فعالین دانشجویی ایجاد شده‌است. اوایل ورود من دانشگاه یعنی سال ۸۱هم غلظت برخورد‌های امنیتی و قضایی با دانشجویان کمتر بود، هم برخورد‌های انضباطی داخل دانشگاه. برخوردهای داخل دانشگاه که بسیارکم بود؛ به‌طوری که به‌ندرت پیش می‌آمد دانشجویی یک‌ترم تعلیق شود و معمولاً مسئله با پیگیری در سطح وزارت علوم حل می‌شد. اما همان موقع نیز، برخورد‌های امنیتی تا حدودی وجود داشت و گاهی دانشجو‌ها بازداشت می‌شدند؛ برای مثال در سال ۸۲، تعدادی بازداشتی از دانشگاه‌ها وجود داشت، اما پرونده‌ی قضایی جدی‌ای تشکیل نشده و حداکثر یک حکم تعلیقی دریافت کردند. اما باآمدن احمدی‌نژاد، در هر دوسطح برخورد‌ها بسیار شدیدتر شد. از برخورد‌های دانشگاهی شامل احکام 5-6 ترم تعلیق و ستاره‌دارشدن گرفته، تا برخورد‌ها و احکام قضایی برای احسان‌منصوری، مجیدتوکلی و احمدقصابان در سال۸۶ را داشتیم. پس از آن این برخوردها کم‌کم به یک‌رویه تبدیل شد؛ یعنی هم احکام انظباطی سنگین، هم ستاره‌دارشدن و هم برخورد قضایی با دانشجویانی که خود ما نیز جزو آنان بودیم. در دوره‌ی روحانی، من فکر می‌کنم برخورد‌های انضباطی در دانشگاه‌ها دوباره کم‌تر شد؛ البته نه به‌اندازۀ دوره‌ی خاتمی، اما نسبت به‌دوران احمدی‌نژاد خیلی کاهش یافت و دیگر آن احکام انضباطی سنگین را در دانشگاه‌ها نمی‌بینیم. اما برخورد‌های قضایی هم‌چنان در همان سطح دوران احمدی‌نژاد باقی مانده و شاهد احکام سنگین و پرونده‌های قضایی برای دانشجویان هستیم که به‌رویه‌ای در برخورد با آنان تبدیل شده‌است. این خلاصه‌ی تغییراتی بود که من در برخوردهای قضایی و انضباطی با دانشجویان دیدم. نشانه‌های این تفاوت‌ها و تغییر‌ها را الان هم می‌شود احساس‌ کرد؛ ما در حال حاضر دانشجویان بسیاری با پروندۀ قضایی و در انتظار حکم‌گرفتن داریم.نیاز به‌تغییر رویکرد در جنبش دانشجویی؟ما نمی‌توانیم برای یک‌جریان تعیین تکلیف کنیم و بگوییم باید تغییر رویکرد بدهد. به‌هرحال به‌وجودآمدن یک‌‌جریان اقتضائات و ضروریاتی دارد که آن‌را پیش می‌برند. ما می‌توانیم از تجربیات گذشته استفاده کرده و خوانش انتقادی داشته باشیم؛ اما با همه‌ی این‌ها، باز هم جنبش دانشجویی، از درون خود را تصحیح کرده و تکامل می‌دهد. درحال حاضر نمی‌توان گفت جریان دانشجویی در این نقاط عملکرد اشتباهی دارد و دوباره آن‌را از نو بسازیم. جنبش دانشجویی متأثر از وقایع حادث بر این جریان، اقتضائات زمان، موقعیت و شرایط سیاسی خاص است و این‌ها را نمی‌شود به‌سادگی تغییر داد. اما من اعتقاد دارم به‌هر حال، وظیفه‌ی ما مواجهه‌ای انتقادی به‌خودمان نیز هست و اتفاقاً همین نفس خودانتقادی و بازاندیشی و درنگ‌کردن در خویشتن، یکی از کارویژه‌های فعالیت دانشجویی است. زمانی‌که گفتیم دانشجو در حال ساخته‌شدن و یادگرفتن در فعالیت دانشجویی است، منظورمان دقیقاً همین‌جا بود. ضرورت مواجهه‌ی انتقادی جریان دانشجویی با خود، از همین‌جا نشأت می‌گیرد. تقویت این رویکرد، نقطه مغفول در این جریان است؛ یعنی جریان دانشجویی در اکثر اوقات سیبل را سمت حاکمیت، ساختار و امور بیرونی می‌گیرد. اگرچه در بسیاری از اوقات درست نشانه می‌رود؛ اما نقش خودش را در بازتولید این وضعیت تاحدی فراموش می‌کند. به‌هرحال خود دانشگاه نیز یک کارویژه‌ی بازتولید وضعیت موجود را دارد و همه‌ی این افراد از کارمند، بروکرات و تکنوکرات گرفته تا مسئولین رده‌بالای سیاسی، از جاهای عجیب و غریبی نمی‌آیند؛ بلکه از دل همین دانشگاه آمده و دوباره جزئی از وضع موجود می‌شوند. خلاصه‌ی حرف من این است که جریان دانشجویی، باید به‌خودش هم نگاهی انتقادی داشته‌ و به‌قولی حواسش به خودش باشد؛ چراکه علی‌رغم فاصله‌گذاری رادیکالی که باوضع موجود می‌کند، در تولید و بازتولید وضع موجود، به‌یک معنا هم‌دست است. اگر دانشگاه به‌این نکته توجه کند، هم اخلاقی‌ و موثر‌تر بوده و کارکرد خود را نیز دقیق‌تر انجام داده‌است.رابطه‌ی بین هزینه‌وفایده در کنش‌های جمعیدر مورد هزینه‌ی فعالیت، باید تفکیکی اساسی صورت گیرد تا تمایز بین عافیت‌طلبی و عقلانیّت مشخص شود و این امر به‌واسطه‌ی تمایز بین صلاح فردی و صلاح جمعی ممکن است. یعنی وقتی ما از هزینه‌وفایده و ضرورت توجه به‌این موضوع صحبت می‌کنیم، باید تفکیک بین این دوبحث را مورد توجه قرار دهیم؛ مثلاً دفاع از جنگ به نیت تحقق دموکراسی که احتمالاً موجب بی‌خانمانی صدهاهزار انسان و ایجاد سال‌ها نا‌امنی و وضعیت بد معیشتی می‌‌شود، با هزینه‌ی وارد بر فردی‌که اقدام به‌فعالیت مدنی کرده و تبعات آن‌را که رنج‌هایی همانند زندان است را می‌پذیرد، تفاوت دارد.اما نکته‌ی تاسف‌بار این است که آن نوع هزینه که معمولاً در سیاست ما ملاحظه می‌شود، هزینه‌ی فردی است. وقتی افراد از عقلانیت صحبت می‌کنند، عقلانیت مربوط به‌ هزینه‌وفایده‌ی خودشان را درنظر می‌گیرند و سعی می‌کنند از نظر فردی دچار هزینه نشوند؛ اما همان افراد، یک مصیبت بزرگ و ترسناک مانند جنگ را برای رسیدن به‌اهداف فکری خود تجویز می‌کنند و یا با تایید مواردی هم‌چون تحریم با آن‌همه تبعات، رنج عمومی را مشکلی نمی‌دانند.نظر من این است که هرنوع فعالیت در راستای اهداف جمعی که هزینه‌ی فردی داشته باشد، کاری اخلاقی تلقی می‌شود؛ اما اگر هزینه‌ی کار و فعالیت شما برای دیگری باشد و در این‌ مورد بی‌ملاحظه باشید، مرتکب خطای بزرگی شده‌اید. مخصوصاً در جایی‌که هزینه‌ی ایده‌های شما بسیار فراگیر و عمومی باشد؛ چیزی از جنس تحریم، مشابه جنگ.مضاف‌ بر این‌ مسائل چیزی‌که خیلی عجیب است، عموم افرادی‌که به‌لحاظ شخصی منفعل هستند و از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی کنار می‌کشند، برای جامعه راه‌حل‌هایی با هزینه‌های کلان مطرح می‌کنند. در کل ازنظر بنده، همان‌طور که بی‌ملاحظگی در مورد هزینه‌های فردی قابل ستایش است، در زمینه‌ی هزینه‌های عمومی کاری غیراخلاقی و غیرقابل‌توجیه می‌باشد.سخن پایانی؟نه، حرف بیشتری نیست. آرزوی موفقیت برای شما و همکاران نشریه.ضیا نبوی پس از حوادث دی‌ماه اخیر، مجدداً بازداشت و هم‌اکنون منتظر برگزاری دادگاهش می‌باشد...</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 07:03:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگر پای یک قهرمان در میان نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-k0vjmiglgjxu</link>
                <description>«چرا تصمیم گرفتیم که دوباره قانون را منتشر کنیم؟»یادداشتی از محمدمحسن رضازاده | صاحب امتیاز نشریهعکس  مربوط به یکی از راهپیمایی‌های جنبش موسوم به جلیقه زردها در فرانسه است. این جنبش که از نوامبر سال ۲۰۱۸ آغاز شده است در ابتدا جهت اعتراض به گرانی بنزین و افزایش مالیات‌ها شکل گرفت اما  بعدها محور اصلی آن به درخواست برای استعفای رییس جمهوری فرانسه امانوئل ماکرون مبدل گشت. جنبش جلیقه زردها نه رهبری معینی دارد و  نه سازماندهی مشخصی که بتوان به راحتی آن را سرکوب کرد.  این جنبش درست همان‌جایی است که این اعتقاد مشترک در میان افراد وجود دارد که:
«دیگر پای یک قهرمان در میان نیست.»۱.پیامدهای سقوط هواپیمای ایران-اوکراین با پرتاب موشکی از پایگاه سپاه پاسداران در دی ماه ۹۸ و حوادث پی‌آمد گران‌شدن قیمت بنزین در آبان ماه ۹۸، این سال را در شمار سخت‌ترین سال‌های سیاسی حکومت، از جهت رویارویی با بحران مشروعیت قرار داده‌است. به‌زعم نویسنده، اتفاقات سال ۹۸ در همان سال پایان نخواهدیافت و در سال‌های آتی، نظام سیاسی موجود را همراهی خواهدکرد. اما در این میانه، حوادث دی‌ماه ۹۸ که منجر به ظهور خیزش‌های اعتراضی در دانشگاه‌های کشور شد، در میان تمام اعتراضات چند سال اخیر تفاوت بزرگی را به‌همراه داشت؛ خروش دی‌ماه ۹۸، «تلاشی کوچک، برای پاس‌داشت حقیقت» بود.۲.امروز در میانۀ بحرانی جهانی قرار داریم؛ طاعون عصر ما، کرونا، جهان را درنوردیده‌است و توسعه‌یافته‌بودن (یا نبودن) یک کشور، (حداقل تا امروز) برایش فرقی ندارد. در این روزگار کرونازده، شاید بتوان بیش از هرزمان دیگر به این دو سوال اندیشید که: نخست- کدام‌یک از ما تا به‌امروز «قربانی» یکی از این بحران‌ها نبوده‌ایم؟ و دوم اینکه- آیا هنوز هم برای حل‌ همه این بحران‌ها، به دنبال یک «قهرمان» می‌گردیم؟ از نظر بنده، دستاورد مثبت کرونا برای جامعۀ بشری ساده‌ترکردن پاسخ به این دو سوال است. امروز از ترامپ، رئیس جمهوری که زمانی در تبلیغات انتخاباتی‌اش خود را قهرمان آمریکای جدید معرفی می‌کرد، تا حسن روحانی که کلیدش را به عنوان نمادی برای نجات ایران، در مقابل دیدۀ ایرانیان قرارداد، معترف هستند که‌ بدون خواست قربانیان بالقوۀ ویروس، نخواهند توانست قهرمان این بحران باشند. دستمایۀطنزشدن ناتوانی ابرقهرمان‌های کمیک آمریکایی در فضای مجازی، بر این نکته صحّه می‌گذارد که:«دیگر پای یک قهرمان در میان نیست.»۳.در سال ۱۹۶۸، استیون کارپمن یکی از متفکران تحلیل رفتار متقابل و نظریۀ بازی‌ها، مثلثی ابداع کرد که در رئوس آن نقش‌های: قربانی، قهرمان و شماتت‌کننده(یا آزارگر) قرارداشتند. او از این مثلث برای تحلیل روابط میان انسان‌ها بهره جست؛ به‌نحوی که اگر انسانی در این چرخه وارد شود، در مراحل مختلف و واکنش‌ به رفتارهای دیگران، نقش‌های دیگر این مثلث را به‌صورت چرخشی برعهده خواهدگرفت. این مثلث را خواهیم توانست فراتر از بُعد روانشناسی و اِعمال آن در مسائل روانی به‌مسائل کلان سیاسی کشور و حتی تحلیل روابط خارجی میان کشورها تسری دهیم.۱ برای مثال، وقایعی که منجر به ریاست جمهوری حسن روحانی و حوادث پس از آن شد را درنظر بگیرید. روحانی در مناظرات انتخاباتی سال ۱۳۹۲ با شماتت اصول‌گرایان و دولت محمود احمدی‌‌نژاد در نقش یک قهرمان ظاهر شد؛ مردمی‌که در آن سال‌ها قربانی سیاست‌های غلط نظام سیاسی حاکم شده‌بودند، به او اعتماد کرده و او را برای ریاست جمهوری در سال‌های ۹۲ و ۹۶ برگزیدند. با گذشت زمان، ظهور برخی حوادث و اتخاذ تصمیم‌هایی از سوی دولت که مجال بررسی آن در این یادداشت نیست، روحانی حداقل در نظر بخشی از مردم، در نقش یک آزاردهنده ظاهرشد. همین موضوع، سبب شد که مردم در دی‌ماه ۹۶ و آبان‌ ۹۸ برای شماتت‌ روحانی به خیابان آمده و با یک رفتار متقابل از سوی وزارت کشورِ تحت نظر شیخ، قربانیان سرکوب گسترده این ماجرا شوند. در همین مثال کوچک مشاهده کردیم که دائماً نقش‌ها بین کنش‌گران جابه‌جا می‌شود؛‌ قربانی، قهرمان و شماتت‌کننده (آزارگر) مدام جای خود را با هم عوض می‌کنند و تکرار این چرخه، نتیجه‌ای جز نابودی شخصیت‌های موجود در آن نخواهدداشت.۴.مسلماً اکنون این پرسش مطرح می‌شود که برای توقف این چرخه چه‌باید کرد؟ آیا حذف یکی از رئوس موجود در این چرخه (مثلا آزارگر) برای قربانیان راه‌گشا خواهد بود؟ یا این کار صرفاً به‌بازتولید همان نقش‌ها، اما این بار در قالب افرادی دیگر منجر خواهدشد؟ سی‌وپنج سال پس از ارائۀ مدل کارپمن، تلاشی برای پاسخ به این سوال در مدلی که به مثلث تد (The Empowerment Dynamic: قدرت‌دهی پویا) معروف شد، انجام گرفت. مثلث تد کوششی است برای خروج از این چرخۀ شوم و هرکدام از نقش‌ها در آن تلاش می‌کنند تا در آن به‌طور فعال و سازنده برای خروج از چرخه کارپمن بکوشند. قربانی جای خود را به خلاق می‌دهد؛ خلاق برخلاف قربانی که می‌داند چه نمی‌خواهد، تلاش می‌کند تا بداند «چه می‌خواهد.» قربانی برای خروج از وضعیت خود به دنبال قهرمان می‌گردد؛ اما خلاق با نیروی خلاقیت و جستجوی راه‌های جدید برای رسیدن به حقیقت، خواهدکوشید که از وضعیت فعلی‌ خود خارج شود. در مثلث تد قهرمان راهنما خواهدشد. راهنما بر خلاف قهرمان، به‌جای آن‌که به‌طور بی‌قید و شرط از فرد قربانی حمایت کند و یا سبب شود که او مشکلاتش را به‌دوش دیگری بیندازد، در نقش یک مربی ظاهر می‌شود که راه‌کار و آموزش‌های لازم را به‌فرد ارائه داده و برای توان‌مندی وی خواهدکوشید. نقش سوم چرخۀ کارپمن یعنی شماتت‌‌کننده (یا آزارگر) در مثلث تد نقش چالش‌گر خواهدگرفت. چالش‌گر می‌کوشد در کنار هم‌دلی مسئولانه با نقد چالش‌گرانه وضع موجود، راهکارهای اجرایی و عملی ارائه‌کند.۵.یکی از روش‌های اِعمال خلاقیت در بهره‌بردن از روش‌های نو، استفاده از تجارب موجود از چرخۀ تد در میان گذشتگان است. در تاریخ جهان نیز کم نیست مثال‌هایی برای خروج از چرخۀ کارپمن با استفاده از عناصر شخصیتی موجود در مثلث تد. گاندی و میلیون‌ها هندی دیگر، برای سال‌ها قربانی استثمار بریتانیا بودند. اگر ارائه روش خلاقانۀ گاندی، یعنی مبارزۀ بدون خشونت نبود، اگر گاندی در نقش یک قهرمان (و نه راهنما) ظاهر می‌شد و اگر سایر مردم هند به این روش‌های خلاقانه در مبارزه روی نمی‌آوردند، مثلث شوم کارپمن تا سال‌ها در آن کشور قربانی می‌گرفت. اگر خلاقیت رزا پارکس ‌ برای مقاومت در برابر استفاده از اتوبوس متعلق به سفیدپوستان در آمریکا نبود و در ادامه مارتین لوترکینگ نقش راهنمای این جنبش را برعهده نمی‌گرفت و در قامت یک قهرمان‌ ظاهر می‌شد؛ شاید هنوز قربانیان تبعیض نژادی آمریکا در چرخۀ کارپمن دست‌وپا می‌زدند. در تاریخ معاصر ایران نیز حرکات خلاقانه در مبارزات علیه استبداد کم نیست؛ جنبش تحریم تنباکو که میرزای شیرازی آن ‌را آغاز کرد و یا افراد بی‌شماری که زیست در زمانۀ جنبش سبز در روزهای قبل و بعد از انتخابات ۸۸ را تجربه کرده‌اند، از این دست خلاقیت‌ها و چالش‌گری‌ها کم ندیده‌اند.۶.در این روزهایی که سپری می‌کنیم بحران‌های زیادی در کشورمان ایران، منطقۀ خاورمیانه و جهان حادث شده‌است. شاخص‌های اجتماعی نتایج فاجعه‌باری را در مواردی هم‌چون طلاق، اعتیاد، سن ازدواج و... نشان می‌دهند. وضعیت نابه‌هنجار اقتصادی، مردم و به‌ویژه اقشار محروم‌تر را تحت فشار قرار داده‌است. همان‌طور که در پاراگراف اول گفته‌شد، نظام سیاسی کشور با بحران‌های گوناگونی از جمله بحران مشروعیت مقابله می‌کند. منطقۀ خاورمیانه هر روز بیش‌تر به یک بمب ساعتی شباهت پیدا می‌کند که هر لحظه زمان انفجار آن نزدیک‌تر می‌شود و کسی به فکر خنثی‌کردن آن نیست و جهان در جدیدترین و جدی‌ترین بحرانش پس از سال‌های جنگ‌ جهانی دوم در حال مقابله با ویروسی است که بسیاری معتقدند شکل دنیا پس از آن تغییر خواهدکرد. از همه مهم‌تر این‌که به‌نظر می‌رسد امروز تلقی موجود در جامعه آن است که برای برون‌رفت از تمام این‌ بحران‌ها دیگر قهرمانی در کار نیست؛ جلوۀ دیگر این مهم را می‌توان در بی‌باوری مردم به روش‌های مرسوم سیاسی نظیر انتخابات‌ دید.۷.در شرایطی که تصویر شد و با بهره‌گیری از توضیحاتی که پیش از آن دربارۀ مدل‌سازی این بحران و مدلی که برای برون‌رفت از آن ارائه داده‌شد، پس از نزدیک به یک سال وقفه، بر‌ آن شدیم تا نشریۀ «قانون» را دوباره منتشر کنیم. قانون، تلاش و تمرین کوچکی خواهدبود تا همان‌طور که پیش از این گفتیم خلاقانه،‌ چالش‌گرانه و مسئولانه برای ماندن در دایرۀ حقیقت بکوشیم و با سعی برای شناخت مسائل خواهیم کوشید راه‌حل‌هایی مسئولانه به‌جامعه ارائۀ دهیم. در اولین شمارۀ دوره‌ی جدید قانون، علاوه بر دویادداشت که یکی‌ پیرامون راه‌های خلاقانه در توانمندسازی جامعۀ مدنی است و دیگری سعی در نگاهی جدید به مسائل جهانی دارد، قصد داریم در پرونده‌ای ویژه از فشارهای امنیتی این سال‌ها به جامعه و علی‌الخصوص دانشگاه صحبت کنیم؛ دانشگاهی که در حوادث دی‌ماه ۹۸ نشان داد که هنوز برای پاس‌داشت حقیقت تلاش ‌کرده و هزینه می‌دهد.</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 06:49:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نور بر دخمه‌ی به اصطلاح خودسرها</title>
                <link>https://virgool.io/@Ghanoon/%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%AE%D9%85%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-rxwpyz3i68ci</link>
                <description>نوشتاری در باب برخی موارد برملا شده از سوءرفتار امنیتی، نقض حقوق زندانیان، شکنجه و اعترافات ساختگیحنیف حضرتی | منتشر شده در شماره‌ی ۴۲  نشریه‌ی قانونبخش اول: چرا این موضوع مهم است؟!مطالعه‌ی عملکرد قدرت حکومتی آن‌گاه که مدعی حق تنبیه‌کردن به‌نام خود می‌شود، از چند جهت حائز اهمیت است.نخست، از منظر انسانی؛ فردی که بر او حکم می‌رود عموماً نسبت به‌حالت عادی آسیب پذیرتر است. پس به نام انسانیت باید اطمینان حاصل گردد که حقوق او مراعات می‌شود.دوم، از منظر تحلیلی؛ شاید نادرست نباشد اگر بگوییم درجه‌ی التزام حکومت‌ها به وظایفشان و حقوق شهروندان در این لحظات از هر زمان دیگری عریان‌تر است.سوم، از منظر کنش سیاسی؛ سلب امنیت از فعالیت‌های سیاسی مدنی توسط قوای قهریه خطر عمده‌ای است که می‌تواند با افزایش هزینه‌ی کنش‌های مسالمت‌آمیز و عام‌المنفعه، عرصه را بر چنین اقداماتی تنگ نموده، از یک‌سو به کاهش شتابان و معنادار کیفیت حکمرانی و تضییع حقوق مردم و همزمان از سوی دیگر به آشوب و اقدامات خشونت‌آمیز منجر شود.بخش دوم: تاریکی ( نگاهی به برخی مصداق‌های جنجالی و مشهور)یک نمونه از دهه‌ی هفتاد، قتل‌های زنجیره‌ای و اعترافات اجباریقتل‌های زنجیره‌ای به کشتار برخی منتقدین نظام جمهوری اسلامی در دهه‌ی هفتاد به دست پرسنل وزارت اطلاعات اطلاق می‌شود. هرچند برخی منتقدین، قربانیان این پروژه‌ی جنایت‌کارانه را چند ده نفر و در طول چند سال ذکر کرده‌اند. وزارت اطلاعات در روز ۱۵ دی‌ماه ۷۷ با صدور اطلاعیه‌ای رسماً مسئولیت لااقل ۴ مورد از این قتل‌ها توسط «معدودی از همکاران مسئولیت‌ناشناس، کج‌اندیش و خودسر این وزارت» را پذیرفت[i].در پی این تحولات، عده‌ای از اعضای وزارت اطلاعات و در صدر آن‌ها سعید امامی معاون وزارت اطلاعات در زمان ریاست علی فلاحیان بازداشت شده و مورد بازجویی قرار می‌گیرند. پیش از مشخص‌شدن مسئولین قتل‌ها، جناح محافظه‌کار به شدت تلاش می‌کند قتل‌ها را به عوامل خارجی نسبت داده و روزنامه‌های اصلاح‌طلب را که گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر وجود رد پای برخی عناصر داخلی در این قتل‌ها دارند مورد انتقاد قرار می‌دهد[ii]. حتی پس از مشخص‌شدن عاملیت مستقیم عوامل داخلی در این جنایات، این تلاش‌ها ادامه یافته و جناح محافظه‌کار هم‌چنان تاکید می‌کند که قطعاً نتایج تحقیقات مشخص خواهد نمود که عوامل قتل‌ها با بیگانگان در ارتباط هستند.سید علی خامنه‌ای سه روز بعد از اطلاعیه‌ی وزارت اطلاعات در نماز جمعه‌ی ۱۸ دی‌ماه با بیان اینکه «به نظر ما، این رشته هنوز سرِ درازتر از این دارد. با توجّه به تجربه خودم در زمینه‌های گوناگونِ اداره کشور در طول این بیست سال و آشنایی با جریان‌های سیاسی داخلی و خارجی، من نمی‌توانم باور و قبول کنم که این قتل‌هایی که اتّفاق افتاد، بدون یک سناریوی خارجی باشد؛ چنین چیزی ممکن نیست.» از مسئولان خواست که بگردند و سرنخ‌ها را پیدا کنند.[iii]مدتی بعد در بهمن‌ماه ۷۸ فیلم اعترافات شش تن از متهمان با حضور رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح برای نمایندگان مجلس به نمایش گذاشته شد. در این فیلم متهمان به روشنی اقرار می‌کنند که با اف.بی.آی، سی.آی.ای و موساد ارتباط داشته‌اند و به این‌ نحو بر ادعای محافظه‌کاران صحه می‌گذارند[iv].اما شاید یکی از نقاط عطف این رسوایی در خردادماه ۸۰ رخ می‌دهد. فیلمی چند ساعته از مراحل بازجویی همسر سعید امامی و تعدادی دیگر از بازداشت‌شدگان پرونده‌ی قتل‌ها منتشر شده و بخش‌هایی از آن روی اینترنت قرار می‌گیرد[v]. محتوای فیلم‌ها به قدری ددمنشانه و شوکه‌کننده است که ذهن بیننده را تا روزها درگیر می‌کند. بازجو با لحنی وحشیانه و رعب‌انگیز متهمان را به کرات مورد فحاشی و فحاشی‌های جنسی و ناموسی قرار می‌دهد. ایشان را به صراحت تهدید به شلاق، شکنجه و قتل می‌کند. در جایی از فیلم بازجو می‌گوید:«صمیمی! می‌زنیمت‌ها. دارم بهت میگم‌ها. باورت نمی‌شه تو اینو؟... به قصد کشت می‌زنیمت‌ها. جسدت رو می‌بریم می‌کنیم تو چاه توالت. تو می‌دونی که ما این‌جوری هستیم...»[vi]در جایی دیگر ضمن توصیف یکی از اتاق‌های شکنجه خطاب به همسر سعید امامی می‌گوید: «یه اتاق جدیدتر می‌بریم. دلمون می‌خواست اونجا رو تو نبینی. کسایی‌که می‌خوان برن بیرون... اون اتاق رو نباید ببینن...می‌گن اگه کسی عزرائیل رو دید دیگه نباید به دنیا برگرده؛ چون چیزی رو دیده که دیگه نباید جایی نقل بشه. این اتاقیه که اگر اون اتاق رو ببینی، دیگه نباید برگردی بیرون...»[vii]در بخشی دیگر، بازجو متهم را تهدید می‌کند که اعضای خانواده‌اش را دستگیر کرده و مورد آزار قرار می‌دهد «ما رحم به کسی نمی‌کنیم. خانواده‌هاشون رو نابود می‌کنیم... یعنی تو این کیس به احدی حتی بچه‌ی چهارسالش رحم نمی‌کنیم. می‌فهمی؟...»[viii] و در جایی دیگر «ببین همون بلایی که الان سر بابای سعید آوردیم، خب؟! که زمین لیس می‌زنه؛ خب؟! اون بلا میاد تو خونوادتون...»[ix]در بخشی دیگر اتهام همیشگی یعنی ارتباط با سرویس‌های جاسوسی بیگانه مطرح می‌شود. بازجو همسر سعید امامی را متهم به ارتباط و سفر به رژیم اشغالگر صهیونیستی می‌کند و در پاسخ لحن التماس‌گونه‌ی او که بارها تاکید می‌کند «من اسرائیل نرفتم.» می‌گوید: «خب! اگر ما یه‌کاری کنیم که رفته باشی چی؟...می‌ری! ما می‌فرستیمت...»[x]هم‌چنین بیان اتهامات شرم‌آور اخلاقی و بخصوص جنسی، با بیان سناریو از سوی بازجو و ذکر جزئیات رفتارهای جنسی و اجبار زندانی جهت تکمیل سناریوی بازجو (به ویژه علیه زندانی زن) یکی دیگر از بخش‌های مهم این ویدئو است. هم‌چنین بازجو متهم را تحقیر کرده و تحت فشار قرار می‌دهد که اعتراف کند همسرش را جهت عمل جنسی به فرد دیگری داده یا با فرزند نوجوان خود رابطه‌ی جنسی داشته یا اقدام به رابطه‌ی جنسی گروهی نموده یا لواط داشته است. الفاظ به‌کار برده شده در فیلم آن‌چنان زننده‌اند که قلم از بیان آن در این سطور شرم دارد و تمام این‌ها در شرایطی‌ است که اساساً این موارد به موضوع اتهام ارتباطی ندارد و به نظر می‌رسد تنها به جهت خردکردن شخصیت و وادارنمودن متهم به سایر اعترافات اجباری انجام می‌شود.تمام این موارد در کنار سایر ترفندهای شکنجه در این ویدئو گاه به حدی می‌رسد که ظاهراً متهم از لحاظ روانی کاملاً فروپاشیده، به نحوی که دچار اختلال در تکلم می‌شود. استمرار صدای التماس متهمان، لحن شیطانی بازجو و صدای زجه‌ای که به نظر می‌رسد ناشی از شکنجه است و از اتاقی نزدیک اتاق بازجویی می‌آید و سایر مواردی که به علت محدودیت طول این نوشتار از بیان آن اجتناب می‌شود، آن چنان غیر انسانی‌ است که روح هر انسان سالمی را متاثر می‌سازد.برخی اخبار حاکی از آن است که پس از کشف ریشه‌ی قتل‌ها، رئیس جمهور خاتمی از جانب گروه‌های خاص تحت فشار و مورد تهدید قرار می‌گیرد که حقیقت اعلام نشده و سناریوی مورد نظر ایشان به جامعه اعلام گردد. این امر در کنار مواردی که پیش‌تر گفته شد و نیز در کنار سخن مهم رئیس جمهور خاتمی پس از وقایع کوی دانشگاه مبنی‌بر این‌که وقایعی نظیر حمله به کوی دانشگاه، تاوان پیگیری پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای ا‌ست، بسیار قابل تامل بوده و پرده از حقایق بسیاری برمی‌دارد.یک نمونه از دهه‌ی هشتاد، کهریزک، شکنجه و قتل معترضینکهریزک بازداشتگاهی کمتر شناخته شده در حاشیه‌ی جنوب تهران بود که با شهادت حداقل ۳ تن از بازداشت‌شدگان جنبش سبز نام آن بر سر زبان‌ها افتاد. بازداشتگاهی غیراستاندارد که بنا به گفته‌ی سردار احمدی مقدم (فرمانده‌ی ناجا در زمان وقوع جنایت): «اساساً بازداشتگاه نبود؛ بلکه سوله‌ای بود که هنگامی که محله‌ی خاک سفید معروف به «جزیره» پاک‌سازی شد، اولین بار از کهریزک در آن‌جا استفاده شد.» که «با برق‌کشی ساده و آوردن آب با تانکر، این محل تا حدودی سروسامان گرفت.» و بعدها «اراذل را به این‌جا منتقل می‌کردند.» و «قرار نبود بازداشتگاه کهریزک جای خیلی راحتی برای اراذل و اوباش باشد؛ چراکه آدم‌های شرور و خطرناک را آن‌جا می‌فرستادیم. اما فضا و ظرفیت کافی نداشت و یک‌سال قبل از حادثه کهریزک درصدد آن برآمدیم تا بازداشتگاه مدرن و مجهزی با ظرفیت ۱۰۰۰ تن ایجاد کنیم.» و «من مخالفتم را به صراحت اعلام کردم و گفتم آن‌جا نه‌تنها جا نداریم؛ بلکه آن مکان جای خطرناکی است.»[xi] اما علی‌رغم این موارد، بنا به اظهارات تشکری (رئیس وقت بازرسی کل نیروی انتظامی)، تمامی این افراد یعنی ۱۴۵ نفر با دستور قاضی به این محل فرستاده شده و به همراه ۲۵ نفر از اراذل و اوباش بازداشتی در کهریزک به‌نحوی غیرانسانی در بندی به مساحت ۷۰ متر مربع زندانی می‌شوند؛ یعنی فضایی در حدود ۰.۴ متر مربع برای هر نفر![xii]علاوه بر این، بازداشت‌شدگان پس از ورود به بازداشتگاه کهریزک در کنار نبود بهداشت و عدم ارائه‌ی غذای کافی و سالم به ایشان، آن چنان وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند که تنها چهار روز بازداشت در کهریزک (۱۹ تا ۲۳ تیر) منجر به شهادت تعدادی می‌گردد که منابع رسمی حداقل ۳ مورد آن (شهید محسن روح الامینی، شهید امیر جوادی‌فر و شهید محمد کامرانی) را پذیرفته‌اند. نکته‌ی دیگری که در این گزارش‌ها قابل تامل است این‌که جنایات نه به صورت ناگهانی که به تدریج زندانی را کشته و علی‌رغم وخامت حال ایشان در زمانی طولانی که امکان نجات فراهم بوده، نسبت به درمان اقدام نشده است.تمامی موارد فوق برمبنای اطلاعات منتشر شده از منابع رسمی است[xiii]و منابع منتقد تعداد شهدا را بیش‌تر و تعداد شکنجه‌شدگان را بسیار بیش‌تر از اعداد ذکر شده اعلام کرده‌ و جزئیات شکنجه‌ها را نیز اعلام نموده‌اند. بسیاری از موارد مربوط به جزئیات هیچ‌گاه از طرف دستگاه‌های رسمی اعلام نشد.یک نمونه از دهه‌ی نود: مازیار ابراهیمی؛ شکنجه و اعترافات اجباریدر فاصله‌ی زمانی دوساله از سال ۸۸ تا ۹۰، پنج سلسله ترور هدفمند علیه برخی دانشمندان و دست‌اندرکاران برنامه‌ی هسته‌ای کشور به‌اجرا درآمد که منجر به شهادت ۴تن از اهداف ترورها شد. حدود یک‌سال بعد و پس از شهادت دکتر مسعود شهریاری (دومین قربانی ترورها) در شرایطی که نیروهای امنیتی از سوی افکار عمومی و نهادهای حکومتی بخاطر ناتوانی در شناسایی عاملان ترورها به شدت تحت فشار بودند[xiv]،‌وزارت اطلاعات اعلام کرد «عوامل اصلی این جنایت تروریستی» را شناسایی و دستگیر نموده[xv] و مدتی بعد مجید جمالی فشی به عنوان عامل شهادت دکتر علی‌محمدی معرفی شده و در سلسله گزارش‌ها و مستنداتی که از شبکه‌های سیما پخش شد، روبه‌روی دوربین قرار گرفت و اظهاراتی شامل جزئیات و شیوه‌ی ارتباط با رژیم صهیونیستی، ملاقات در برخی کشورهای منطقه، سفر و آموزش در سرزمین‌های اشغالی، جزئیات عملیات ترور، مقصود آمرین و سایر موارد را بیان نمود[xvi] و مطابق اعلام رسمی، سرانجام در تاریخ ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۹۱ به دار آویخته شد. برخی رسانه‌های منتقد محتوای گزارش‌های پخش شده را ساختگی و جعلی خواندند. امری که لااقل در یک مورد به وضوح صحت داشت. در یکی از این گزارش‌ها تصویری از گذرنامه‌ای اسرائیلی نمایش داده می‌شود[xvii] که بنا بر ادعا،‌ متعلق به جمالی فشی است. تصویری که به طرزی ناشیانه فتوشاپ شده. اولاً جزئیات تصویر ( حتی تاریخ‌های درج شده در آن و جای دقیق مهرها) عیناً عکسی‌ است که به عنوان نمونه‌ی گذرنامه‌ی غیر بیومتریک اسرائیلی در ویکیپدیای انگلیسی قرار دارد[xviii] و ثانیاً از عکسی استفاده شده که بر خلاف قواعد انعطاف‌ناپذیر عکس‌های پاسپورتی، به روبرو نگاه نمی‌کند و اصولا در هیچ کجای دنیا نمی‌تواند عکس درج شده بر روی پاسپورت باشد.مدتی بعد اعترافات گروه ۱۳ نفره‌ی دیگری –از جمله مازیار ابراهیمی– در قالب یک مستند به نام کلوپ ترور از شبکه‌های سیما پخش شد[xix] که مانند مجید جمالی فشی به تمام جزئیات ترورها و ارتباطاتتشان با رژیم صهیونیستی اعتراف می‌کنند و بنابراین با اعلام موفقیت وزارت اطلاعات در دستگیری عوامل ترورها کار به پایان می‌رسد.این پرونده فراموش شده بود تا اینکه از مردادماه ۹۸ با سلسله گزارش‌هایی از بی‌بی‌سی فارسی دوباره به صدر اخبار بازگشت[xx]. در این گزارش‌ها مازیار ابراهیمی که ۷ سال پیش اعترافاتش از تلویزیون رسمی ایران پخش شده بود، بار دیگر مقابل دوربین قرار گرفت و پرده از شکنجه‌های وحشیانه و اتفاقات هولناکی که منجر به آن اعترافات اجباری شده بود برداشت. مطابق ادعای آقای ابراهیمی و خانواده‌اش (برادر و شوهر خواهر آقای ابراهیمی هم در این ماجرا بازداشت شدند) در این مدت با شکنجه‌هایی نظیر صدها ضربه با کابل، شکستن استخوان دست و پا، ضربه با شوکر، بستن به حالت بقچه، بستن به حالت قپونی، آویزان کردن[xxi]، ماه‌ها زندان انفرادی،‌واردکردن به اتاق شکنجه‌ی پر از خون، شنیدن ضجه‌های سایر زندانیان تحت شکنجه، بسته‌بودن دست‌ها به مدت چهار ماه و نیم تمام[xxii]، تهدید به تجاوز جنسی به همسر باردار[xxiii] و ... ایشان را جهت اخذ اعترافات اجباری (که بخشی از آن از صدا و سیما پخش شد.) تحت فشار قرار داده بودند. در نتیجه‌ی این فشارها مادر مازیار دو بار دچار سکته‌ی مغزی شد[xxiv]و خود و خانواده‌ی خواهر و برادرش هم پس از آزادی ایران را ترک کردند.پس از این وقایع موجی از انتقادات و مطالبه‌ی پاسخگویی از مقامات رسمی، در شبکه‌های مجازی شکل گرفت. در پی این حوادث، مقامات رسمی بدون اشاره به کیفیت شکنجه‌ها، اصل بی‌گناهی متهمان و ساختگی‌بودن اعترافات را اعلام کردند.[xxv]وزیر اطلاعات در ۱۶ مردادماه در پاسخ به خبرنگار روزنامه‌ی همشهری گفت: «کنفرانسی خبری خواهیم گذاشت و پاسخگوی موارد مطرح شده خواهیم بود.»[xxvi]سخنگوی قوه‌ی قضائیه نیز در تاریخ ۵ شهریور اعلام کرد: «این فرد اگر از ضابطان پرونده خود شکایت داشته باشد، قطعا رسیدگی می‌شود.»[xxvii]اما با گذشت حدود ۸ ماه از این وقایع، نه کنفرانس مذکور برگزار شده، نه خبری از مجازات یا معرفی رسمی عاملین منتشر شده است.نگارنده در پایان تنها به این حدیث شریف نبوی از کتاب کافی شیخ کلینی بسنده می‌کند؛«مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم»پی‌نوشت: متن کامل این مقاله مشتمل بر چند نمونه‌‌ی دیگر در بخش «تاریکی» و هم‌چنین دو بخش دیگر با عنوان‌های «سرما (آن‌چه تاریکی را استمرار می‌بخشد)» و «نور (چه باید کرد؟!)» می‌باشد که با توجه به محدودیت طول نوشتار، در این مقال نمی‌گنجد.[i] لینک از همشهریhttps://images.hamshahrionline.ir/hamnews/1377/771016/SIASI.HTM#siasi2لینک از بی‌بی‌سیhttps://www.bbc.com/persian/iran/2014/01/140105_l44_ministry_intelligence_serial_murders[ii] در این مقاله از بی‌بی‌سی، حسین باستانی موارد متعددی را با درج منبع ذکر کرده است: «بازخوانی ادعاهای محافظه کاران درمورد عاملان قتل های زنجیره ای»https://www.bbc.com/persian/iran/2014/01/131218_l39_file_political_murders_1377.shtml[iii] متن سخنان سیدعلی خامنه‌ای در نماز جمعه ۱۸ دی‌ماه ۷۷ به نقل از سایت دفتر ایشانhttp://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2923[iv] نگاه کنید به «اظهار نظر نمایندگان درباره پخش فیلم اعترافات باند سعید امامی» در روزنامه‌ی همشهریhttps://images.hamshahrionline.ir/hamnews/1378/781105/siasi.htm#siasi3[v] برای نمونه نگاه کنید به این ۴ فیلمhttps://www.youtube.com/watch?v=_T0Rd9dJBG0https://www.youtube.com/watch?v=rWrHWGatYFUhttps://www.youtube.com/watch?v=eoiO6fYGRM8https://www.youtube.com/watch?v=Pn1THfmBsOk[vi] نگاه کنید به دقیقه‌ی ۳:۲۵ این فیلمhttps://www.youtube.com/watch?v=_T0Rd9dJBG0[vii] نگاه کنید به دقیقه‌ی ۳:۴۵ این فیلمhttps://www.youtube.com/watch?v=_T0Rd9dJBG0[viii] نگاه کنید به دقیقه‌ی ۷:۱۵ این فیلمhttps://www.youtube.com/watch?v=_T0Rd9dJBG0[ix] نگاه کنید به دقیقه‌ی ۸:۴۵ این فیلمhttps://www.youtube.com/watch?v=_T0Rd9dJBG0[x] نگاه کنید به دقیقه‌ی ۵:۱۵ این فیلمhttps://www.youtube.com/watch?v=rWrHWGatYFU[xi] از این مصاحبه‌ی ایسنا با سردار احمدی مقدمhttps://www.isna.ir/news/92082716428/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C[xii]برای نمونه نگاه کنید به دقیقه‌‌ی ۵:۲۵ و ۷ از گزارش پخش شده در خبر ۲۰:۳۰https://www.youtube.com/watch?v=w13sZ_ZYVQ0&amp;amp;amp;feature=emb_title[xiii] برای نمونه نگاه کنید به این سه بخش از گزارش ۲۰:۳۰https://www.youtube.com/watch?v=w13sZ_ZYVQ0&amp;amp;amp;feature=emb_titlehttps://www.youtube.com/watch?v=T7ob8sCnJushttps://www.youtube.com/watch?v=xEL4lWknlfQ[xiv] به عنوان نمونه مراجعه کنید به سخنان دادستان وقت تهران در روز پس از ترور دکتر شهریاری « اميدوارم اين پرونده به سرنوشت پرونده استاد علی‌محمدی تبديل نشود و خائنين به ملت هرچه سريع‌تر شناسايی شود و قابل قبول نيست كه پرونده‌ها اين‌گونه شود.» https://aftabnews.ir/fa/news/115154/%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%8A%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%AF[xv] اطلاعیه‌ی وزارت اطلاعات در این زمینه https://www.mehrnews.com/news/1229106/%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C[xvi] برای نمونه مراجعه کنید به «مستند ویندوز قرمز» پخش شده در اخبار شبکه یک سیماhttps://www.aparat.com/v/STBO7/%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2و یا پشت پرده موساد برای ترور شهید علی‌محمدی پخش شده از اخبار ۲۰:۳۰https://www.youtube.com/watch?v=45sLEYOFHWw لینک از یوتیوبhttps://film.tebyan.net/film/92012/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C#TargetPlayerPos لینک قابل دانلود از تبیانو یا مصاحبه‌ی اختصاصی با قاتل دانشمند هسته‌ای شهید علی‌محمدی لحظاتی قبل از اجرای حکم اعدامhttps://www.aparat.com/v/UYq1D[xvii] دقیقه‌ی ۲:۵۰ پشت پرده‌ی موساد برای ترور شهید علی‌محمدی پخش شده از اخبار ۲۰:۳۰https://www.youtube.com/watch?v=45sLEYOFHWw لینک از یوتیوبhttps://film.tebyan.net/film/92012/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C#TargetPlayerPos لینک قابل دانلود از تبیان[xviii] https://en.wikipedia.org/wiki/Israeli_passport[xix] https://www.youtube.com/watch?v=GvTOBSLUdtA[xx] آزادی متهمان به قتل دانشمندان هسته‌ای، معجزه یا بیگناهی؟https://www.youtube.com/watch?v=2Oa_u6pIlcEآزادی متهمان به ترور دانشمندان هسته‌ای، معجزه یا بی‌گناهی؟ صفحه دوhttps://www.youtube.com/watch?v=fHWGwC2090gمازیار ابراهیمی، متهم به ترور دانشمندان هسته‌ای ایران: به عبارت دیگرhttps://www.youtube.com/watch?v=rRTaRtptV4oمتهمان ترور دانشمندان هسته‌ای بی‌گناهند، پس چه كسي آنان را ترور كرد؟https://www.youtube.com/watch?v=5yrB-BI45-Eچندین مصاحبه و مقاله‌ی دیگر نیز توسط بی‌بی‌سی و سایر خبرگزاری‌ها منتشر شده که در فضای نت قابل دسترسی‌ست[xxi] برای مثال نگاه کنید به دقیقه‌ی ۳:۴۵ و دقیقه‌ی ۹:۲۰ این مصاحبه «مازیار ابراهیمی، متهم به ترور دانشمندان هسته‌ای: به عبارت دیگر»https://www.youtube.com/watch?v=rRTaRtptV4o[xxii] برای مثال نگاه کنید به دقیقه‌ی ۱۳:۳۵ این مصاحبه « گفتگو با مازیار ابراهیمی، متهم به ترو ر دانشمندان هسته‌ای »https://www.youtube.com/watch?v=6jIsjoRHuBY[xxiii] برای مثال نگاه کنید به دقیقه‌ی ۲۳:۴۰ این گزارش « متهمان ترور دانشمندان هسته‌ای بی‌گناهند، پس چه كسي آنان را ترور كرد؟ »https://www.youtube.com/watch?v=5yrB-BI45-E[xxiv] نگاه کنید به دقیقه‌ی ۱۹:۲۰ این گزارش « آزادی متهمان به قتل دانشمندان هسته‌ای، معجزه یا بیگناهی؟ »https://www.youtube.com/watch?v=2Oa_u6pIlcE[xxv] گفته‌های سخنگوی دولتhttps://www.entekhab.ir/002599گزارش از گفته‌های وزیر اطلاعات در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلسhttps://www.ilna.news/fa/tiny/news-806484[xxvi] توئیت حساب رسمی روزنامه‌ی همشهریhttps://twitter.com/hamshahrinews/status/1159001322592432128[xxvii] لینک خبر از خبرگزاری تسنیمhttps://tn.ai/2084353</description>
                <category>نشریه قانون</category>
                <author>نشریه قانون</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 05:51:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>