<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گیلّا صولتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Gilla</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 08:58:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/464026/avatar/CXSICc.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گیلّا صولتی</title>
            <link>https://virgool.io/@Gilla</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما روایتگر شروعی تازه هستیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Gilla/%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-kcbn1cnm1kgz</link>
                <description>#withgalaxyدر این ایام همه چیز خاموش است،زندگی به اوجِ خود رسیده،ساعت ها و دقیقه ها کشدارتر از هر زمانِ دیگری شده اند .و دیگر نمی توان گذشته‌ها را تکرار کرد.ما از تکرار خوشمان می‌آید. اصلن، تمامِ زندگی می‌جنگیم تا به یک تکرار برسیم.تکرارِ یک حس، تکرار عشق ، تکرار خاطرات و تکرار زندگی.به عقب برمیگردم،کمی عقب تر و نه خیلی دور …ولی انگار خیلی دور شده‌ایم، خاطراتی که زمانِ زیادی نگذشته از عمرشان ولی برایمان دور است.انگار دنیای دیگری بوده شایدم شبیه خواب و یا یک رویای کوتاه!نور بی رمق از کنار پنجره روی پاهایم می‌افتد، پاییز دارد تمام تلاشش را می‌کند برای ماندن و نرفتن.شبیهِ عادت های ما!گوشی‌ام از صبح چندین بار زنگ خورده و هر بار هم جواب ندادم.دوباره روشن می‌شود، و فقط چشمهایم بهش خیره می‌ماند ولی کاری نمی‌کنم.  این روزها چشم‌ها مهمتر از قبل شده‌اند انگار، باید به جای تمامی حس‌هایمان کار کنند.به جای تمام آغوش‌های نگرفته، حرف‌های نزده و کارهای نکرده‌مان حرف بزنند.گوشی‌ام دوباره زنگ می‌خورد،یادم می‌افتد امروز جلسه داشتم، باید به خانم ف زنگ بزنم، آقای ن منتظر جوابم هست.انگار همین وسیله‌ی به ظاهر عادی، این روزها تنها نقطه اتصالمان شده به دنیای  قبلِمان.دنیایی که در آن داشتیم و کاشته بودیم و دوست می داشتیم.دوست داشتنمان، کارمان، عشقمان، خوشحالیمان، اشک‌هایمان ،غم‌هایمان و ناامیدی‌هایمان را  همه جمع کرده‌ایم یکجا!تشریفاتش را حذف کردیم.سرازیرشان کردیم که بشوند بیت‌هایی(bit) بیشتر در دلِ این روزها.و همین وسیله ی به ظاهر معمولی، تنهاییِ این عصر و تلخی لحظه‌هایش را پرکرده.مارا به سینما می‌برد، برایمان کتاب می‌خواند،  ما را به دانشگاه می‌فرستد.این روزهای کمتر معمولی، برای ما شبیه ِگذار می‌ماند، گذار از فرعِ زندگی و رسیدن به اصلِ آن.این روزها آنقدر به درازا می‌کشند تا برایمان عادت شوند و رویه‌ای تازه بسازند و ثبت شوند در ناخودآگاه زندگیِ ما!ما روایتگر شروعی تازه هستیم برای آیندگان،غصه خوردیم ولی سرآغاز قصه ای بودیم.و دوباره گوشی‌ام زنگ میخورد ...</description>
                <category>گیلّا صولتی</category>
                <author>گیلّا صولتی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 21:39:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>