<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گوگول</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Googool</link>
        <description>من یک گوگولم، فقط همین</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:32:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3572825/avatar/MTaU4H.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گوگول</title>
            <link>https://virgool.io/@Googool</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک روز کاری با گوگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-vuyxofwutukz</link>
                <description>من و عاشقانه‌هایمشیام بچه‌ها 🤗یک صبح یخی و دلپذیر دیگه رو با نام خدا شروع کردم، لحاف و تشکم رو از روی پشت بام آوردم پایینخواستم مسواک بزنم بعدش پشیمون شدم گفتم نکنه دندونام تمیز بشن چشمشون بزنم🤔 و لنز آبیمو گذاشتم، شیر و عسلمو کنار پنجره با ویو زیبای خونه‌ی روبروییمون که میان ازش مواد میخرن نوش جون کردم، نوبت کارتون صبگاهیم رسید🤩 خواستم کارتون اسکوبی دو رو ببینم باد زده بود ماهواره‌مو خراب کرده بود😒، تعمیر کردنش چند ساعت طول کشید😔شبکه Cartoon network کارتونهای خیلی قشنگی داره که فکر نمیکنم تا حالا دیده باشید اسم چند تاشو اینجا مینویسمGrizzy and the LemmingsMasha and the bearScooby dooKucho super siradan kopekتا ظهر نشستم پای کارتون، بعدش بساط سور و سات کبابو راه انداختمو دلی از عزا درآوردم😋 جاتون خالیهمونجا کنار سفره خوابم برد تا عصر😴وقتی که بیدار شدم دو تا گربه‌ی زیبا روی سفره‌ام بودن باقیمانده کبابو داشتن میخوردن منم از دیدنشون خیلی خوشحال شدم 😍دیگه واسه شام هیچی تو یخچال نداشتم، از وقتیکه که گوشت گوسفند گرون شده روستانشین‌ها از ترس من گوسفنداشونو فروختن منم مونده‌ام که چیکار کنمخدا بزرگه من بهش امید دارم🙂پاپیونمو بستمو پشت فرمون وانتم نشستمیه گشتی تو خیابونا زدم دیدم خیابونا خیلی شلوغن و مردم شعار میدن، منم از کنارشون رد شدم رفتم داخل یه فروشگاه تعدادی سوسیس، کالباس و مرغ دزدیدم انداختم عقب وانتم فرار کردم، من خیلی ناراحت شدم که کارم به کجا کشیده از کار گوسفند زدم به کار مرغ، در کل گوسفند خوشمزه‌تره 🤤😋بعدش واسه شام هاگ داگ با جوج خوردم، توی شهرمون اون شب صداهای زیادی میومد نمیدونم چرا خیلی از مردم جمع شده بودند، دلیلش برای من نامفهوم بود،شامو که خوردم شده بود ساعت ۹ و نشستم پای شبکه محبوبم، کارتون مستر بین رو دیدم، کارتونش از فیلمش قشنگ‌تره حتما ببینید، بعدش یه لیوان شیر گربه خوردم و خوابیدم. لطفا بگید که چرا مردم بیرون بودنبای بای از گوگول ارجمند۱۲ آقا بهمن ۱۴۰۴</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 18:22:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا گرسنگی تموم نمیشه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-ysuvnd8nt2mx</link>
                <description>گوگول بزرگواربه نام آفریدگار گربه‌ها🐱سلام بچه‌ها، من در تموم دنیا سه تا پشتیبان داشتم یکیشون ازم دور شد و خیلی افسرده شدم و به خاطر گرسنگی زیاد نتونستم بیام ویرگول بابت پیامهای خوبتون ازتون ممیویم.😊گرسنگی امونم رو بریده بود، میتونستم غذا نخورم ولی شکمم ول نمی‌کرد هی غذا میخواستو منم به دعوتش لبیک گفتم، بسم الله گفتمو بلند شدماسمش اصغر بود، همسایه‌مونو میگم بارها ازم خواسته بود باهاش همکار بشم چون منو شایسته‌ی این کار دیده بود بهم میگفت تو خربزه‌شو ببخشید تو جربزه‌شو داری میتونی از پسش بربیای این مورد اول بود.مورد دوم حاج امیر اسمش بود امام جماعت محل بود، اونم بارها به خاطر صدای قشنگم ازم خواسته بود موذن مسجد بشم و بهم میگفت با افراد ناباب معاشرت نکن.حالا من بین یه دو راهی گیر کرده بودم که کدوم مسیر رو برم، خدا رو صدا زدم و شروع کردم به ده بیس سی چل و قرعه به نام اصغر افتادراه افتادم رفتم در خونه‌ی اصغر در زدم اومد در رو باز کرد با پای راست وارد شدم، اصغر خرده فروش بود منو به رئیسش معرفی کرد اونم ازم خوشش اومد و واسه بار اول سه کیلو قیر سیاه بهم داد باید ظرف ده روز آبش میکردم منم که یه شهرو یه گوگول، تو سه روز تموم شد، البته اینم بگم از لواشک خوشمزه‌تر بود به جای نهار و شام ازش می‌خوردمواسه بار دوم ده کیلو بهم دادمردم در خونه‌م صف میبستن جنسش حرف نداشت، چرا من برم پخش کنم بزار مردم میومدن خدمتماون اوایل ارزون میفروختم ولی رفته رفته خدای گربه‌ها از وجودم رفتو من قیرهای سیاه رو گران میفروختم ولی بازم حاضر بودن گرون بخرن چون از آلوی سیاه هم خوشمزه‌تر بود (اینو بگم براتون که برای خورشت قیمه از آلوی زرد استفاده نکنید، آلوی سیاه خوشمزه‌تره درواقع طعمش ملسه، ولی باید بزارید خورشتش خوب جا بیفته).نیسانم گوشه حیاط داشت خاک می‌خورد، روشنش کردمو با صد کیلو قیر سیاه خالص به دل جاده‌ها زدماز شانس بدم سر ایست بازرسی جنسو دیدن منم الفراراونام به دنبالم افتادن منم میخهارو از زیر حفره‌ی پام خالی کردم یکی از ماشینا خنثی شد😎یکی دیگه دنبالم بود، از شانس خوبم یه روستا اون نزدیکی بود، نیسانمو بردم به کوچه پس کوچه‌های اون روستا، اونام منو گم کردن😎 حالا من تو یه روستای تاریک بودم اون موقع برقاشون رفته بود، شکمم مینالید خیلی گرسنش بودسحر بود و دم دمای اذان صبح بود مونده بودم که نماز بخونم یا شکمم رو سیر کنم این بار هم بین یه دو راهی سرنوشت ساز مونده بودم این دفعه آفریدگار گربه‌هارو صدا زدم و راه درستو بهم نشون داد، منم برای بار دوم به دعوت شکمم لبیک گفتمو از دیوار خونه‌ای سرک کشیدم گوسفندهای خوشمزه‌‌ی زیادی توی حیاط بود، دو تا از چاق‌ و چله‌هاشو انداختم عقب وانت برگشتم به مخفیگاهم.قیرهای سیاهو بعدا میفروشم.اینم از خاطره‌ی خوبی که از ماشین داشتم.یا حق، ۳ آذر خانم ۱۴۰۴</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Mon, 24 Nov 2025 22:11:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به داد گرمازده‌ها بشتابید 😊</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%F0%9F%98%8A-nnan21knoot8</link>
                <description>تفنگ آب پاش سیارسلام فرزندانماین روزها هوا خیلی گرم شده، ملت عزیزم، پرنده‌ها و حیوانات دارن خیلی اذیت میشن بیایید دست در دست هم نهیم به مهر موجودات و مخلوقات را کنیم شاداب و توشه واسه آخرتمون جمع کنیم و باید به فکر خنک کردن همدیگه باشیماون روز تو پارک داشتم دنبال گربه‌ها میدویدم یهو یه بچه دیدم که یه تفنگ آب پاش دستش بود ازش گرفتمش گفتم این چیزا نباید دست بچه‌ها باشه موجودات پشمالوی کوچولو این روزها خیلی گرمشونه منم که دنبال ثواب، تو کوچه‌ها در به در دنبال گربه گشتم و با تفنگ آب پاشم خیسشون کردم تا خنک بشن ولی نمیدونم چرا فرار میکردن متاسفانه آبش زود تموم میشد دیدم که اینطوری فایده نداره، وانتم تو خونه خوابیده باید در راه خیر ازش استفاده کنم رفتم بازار با پول پشکلایی که فروخته بودم یه تانکر آب گیر آوردم گذاشتم عقب وانتم تا خرخره آب ریختم توشبه یکی از دوستام گفتم بیا ثواب کنیم تو بشین پشت فرمون، منم یه شلنگ به تانکره وصل کردم و عقب وانتم نشستمگفتم بزن بریم و هر کجا آدم و گربه میدیدم خیسشون میکردم، یه لذتی داشت نگووقتی که شلنگ تو دستم بود مولکول‌ها و سلول‌های دستم همزمان با خیس کردن مردم ذکر خدا میگفتناینم بگم یه بسته نایلون فریزر خریده بودم با آب پرشون کردم و گره‌شون زدم پرتش میکردم داخل مغازه‌ها و رو سر آدما تا خنک بشن ثواب داره دیگهشماها مثل من انجام بدید مردم خیلی دوس دارن اینو از من آویزه گوشتون کنید (دنبال ثواب کردن برای توشه‌ی آخرتتون باشید و باقیات و صالحات جمع کنید بالاخره این دنیا مزرعه آخرته)تانکره بعد یه ساعت خالی شد دیگه به کارم نیومددیدم یه خونه آتیش گرفته و ماشین آتش نشانی در حال خاموش کردن آتیشه و راننده پشت ماشین نیست منم فرصتو غنیمت شمردمو پریدم پشت فرمون گازشو گرفتم، شلنگ ماشین هم تو هوا انگار میرقصید، منم گرفتمش و گاز دادم پرنده خزنده، جونده، چرنده، دونده، درنده، راننده، خواننده، فروشنده، بغال،چغال، مرد، زن، نر، ماده، باحجاب، بی‌حجاب، بهشتی، جهنمی، مومن، کافر ،در و دیوار ،زمینو آسمان و همه جارو خیس کردم مردم هم شادی کنان و فریاد زنان دنبال ماشین میدویدن یه سریا با ماشین دنبالم کردن که ازم تشکر کنن منم که ماخوذ به حیا و فروتنم راضی به زحمتشون نبودم ویراژ کنان بیشتر گاز دادم از دیدرسشون خارج شدم، ماشینایی که شیششون پایین بود هم از نشانه گیری من بی نصیب نشدن، خلاصه یه شهر دنبالم افتاده بود با بدبختی قالشون گذاشتم و خدا رو بابت توفیق خدمت گذاری به خلق شکر کردم😎✍گوگول ۲۵ مرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Sat, 16 Aug 2025 19:24:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخواستم فرار کنه😋🐑</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%87-fhkzacqukkx3</link>
                <description>دوست عزیزم 🔪🐑🍖🥩😋با گوگول همراه باشید ادامه داستان قبلو بخونیداین شد که گوگول با وانتش از روستا یه گوسفند خوشمزه دزدید😋رسیدم در خونه نیسانو پارک کردم پیاده شدم که گوسفندو ببرم داخل که با همون عینک رو چشمش در رفت🐑😭گوسفند بدو من بدو گوسفند بدو من بدو همینجور که دنبالش میدویدم عین گاو سرشو انداخت پایین رفت تو آرایشگاه زنونه، من موندم که برم تو یا نه که جیغو داد زنا بلند شد پشت بندش چند تا از خانوما با سرو وضع نامناسب 🙈که نگم براتون دویدن بیرون که منم چشمامو درویش کردم و بعدش جناب گوسفنده بیرون اومد منم سریع دویدم و پریدم رو کولش که جا نمونم گوشاشو گرفتم که نیفتم، شده بودیم سوژه ملع عام مونده بودم چیکار کنم هرچه با پا میزدم به گوسفند بجای وایسادن سرعتش بیشتر میشد😳همینجور که داشتم ازش سواری میگرفتم چشمم خورد به قصابی گوشاشو کشیدم سمت قصابی که مسیرشو کج کنه اونجا بدمش قصاب برام گردنشو پخ پخ کنه🔪🐑 که بساط شامو بچینم اما همینکه به در قصابی رسیدیم چشمش به کله گاو و گوسفندای بریده شده افتاد یه ترمز زد با کله پرت شدم توی جوی آب و راهشو کج کرد و رفت منم با همون سرو وضع کثیف دنبالش رفتم به هر حال امروز کم زحمت و نقشه نکشیدم واسه شکارش دخل راننده نیسانو در آورده بودم (داستان قبلی درمورد نحوه شکار گوسفنده حتما بخونین)خلاصه رفتم دیدم گوسفند تو پارک سر کوچه داره با همون عینک رو سرش از چمنا میخوره منم دیدم خیلی خوش به حالش شده فرصتو مناسب دیدم و رفتم با یه حرکت دستو پاشو قفل کردم انداختم رو دوشمو رفتم سمت خونه که دوباره در نره😎رسیدم در خونه دیدم چوپان گله که از روستا منو تعقیب کرده تا در خونه اومده منتظره که گوسفندو ازم بگیره ۵ نفر هم چماق به دست با خودش آورده منم با خودم گفتم کلکت کندس گوگول ولی نخواستم باخت بدم، گوسفندو گذاشتم زمین یه لگد بهش زدم که گوسفند در رفت عینکش افتاد منم عینکو گرفتم سمت چوپان گفتم بیا یادگاری ازش اینو داشته باش😛اوناهم نامردی نکردن تا خوردم منو زدن که کفو خون بالا بیارم تهشم من موندمو دردو گرسنگیو شبو غصه، عملیات ناموفق که جرقه‌ای به ذهنم زد، نیسان با بار پشکل هنوز دم در بودصبح رفتم گلخونه پشکل گوسفندو که یه کود حیوانی مرغوبه فروختم تبدیل به پول کردم و بعدش نیسانو قایم کردم برای پروژه های بعدی😈بله دوستان گوگول یه ارتش تک نفرس😎 هیچوقت شکست نمیخوره همیشه یه راهی هست شکست الان پلی برای موفقیت های آیندس گوسفند که سهله گاو و شتر میدزدم هاهاهاهااالطفا گوگول رو سرمشق زندگیتون قرار بدید✍گوگول، عصر 1404/05/10</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Fri, 01 Aug 2025 19:50:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوپرایز طبیعت برای گوگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-qjnavwgqlyl4</link>
                <description>بالاخره زندگی خرج دارهبه نام خالق گربه‌ها 😺خدایا هیچکدوم از مخلوقاتت رو با بیکاری و گرسنگی امتحان نکن☹زندگی تو این جهان همش بالا و پایین و فراز و نشیب زیادی داره و هرگز نباید دچار غرور و ناامیدی بشیم ولی درد گرسنگی یه درد دیگس🥺علاوه بر آدمها، گوگول‌ها هم یه وقتایی تو زندگی کم میارن و سرخورده میشن ولی بازم قویتر از گذشته و با شجاعت مسیرهای تازه باز میکنن و به سمت جلو گام برمیدارن و فاتح قله‌ها و غذاها میشن😋بازم یه هفته بود که دچار سوء تغذیه شده بودم و نه کاری و نه شغلی و آه در بساط نداشتم کسی نبود بهش رو بندازم😔یادم افتاد که ما یه آفریننده‌ی مهربون به اسم خدا داریم و هر چه داریم از اوست و گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را(بخورید و بیاشامید ولی انفاق نکنید)میدونستم که بهترین وقت اجابت دعا هنگام سحرههنگام سحر درهای رحمت خدا باز میشن و دعاها بالا میرن و خدایی‌تر میشیم🌝گذاشتم هنگام سحر از خواب ناز برخاستم و با تمام وجود خدا رو صدا زدم و گفتم یه راه به روم باز کن من دیگه تا کی گرسنگی بکشم و بعدش یه حالت خاص بهم دست داد و پشمام سیخ شدن انگار که خدا صدامو شنیده بود و بهم الهام شد که برو روستا که برات برکت و غذا ریخته🍖🍗منم با نام خدا شروع کردم کراواتمو بستم،کش شلوارمو صفت کردم و جورابامو تا زانو بالا کشیدم و با پای راست الله الله گویان از در خونه زدم بیرون و هفت قدم اول رو با نام او شروع کردم🕋من حاشیه شهر ساکنم که روستا به شهر نزدیکه، از میان زمین‌های کشاورزی با ناز راه افتادم و خیلی از گندم‌زارهارو له کردم و از خودم رد زیبایی بین گندم‌زارها برای کشاورزان زحمت کش به یادگار گذاشتم ☺به روستا رسیدم بعدش با منظره‌‌ای👀 بسیار زیبا روبرو شدم که نقشه‌های شومی به ذهنم رسید 🤔 حالا معنی برو روستا که از طرف خدا بهم الهام شد رو فهمیدم و واجب شد برگردم و برگشتم شهر و بازم خالق اثر هنری روی گندم‌زارها شدم که نمیدونم چرا به کدامین علت صاحب زمین با بیل دنبالم افتاد از شانس بد یهو یه مار🐍 میون‌ گندمها دیدم که تا منو دید ترسید راهشو کج کردو در رفت شاید از ابهت من ترسید😎شایدم از کشاورز بیل به دست ترسید که نکنه نصفش کنهخسته و کوفته رسیدم خونه از شدت خستگی و گرسنگی تو خونه دراز کشیدم که خوابم برد خواب دیدم یه شخص نورانی🌞 بهم گفت برو روستا روستا روستا بیدار که شدم دیدم دارم پتو رو میجوم از شدت گرسنگی یهو یاد خوابم افتادم پتو رو ول کردم و گفتم این دفعه خوابم بی حکمت نیست تخت گاز دویدم که برم روستامن برای دستیابی به اون خوشمزه‌هایی که دیدم به ماشین احتیاج داشتم، یه وانت آبی دیدم که داشت از دور نزدیک میشد خواستم بگم منو سوار کنه که گازشو گرفت رفت منم دویدم خودمو پرت کردم داخل وانت که از قضا پر پشکل گوسفند بود کله‌ام گیر کرد تو پشکل که با دستو پا زدن خودمو بیرون کشیدم خواستم بپرم پایین گفتم عیب نداره از قدیم گفتن با بوی پشکل رسیدن بهتر از دیر رسیدنهخلاصه زدیم تو جاده خاکی منم دیدم وقت خوبیه مشت مشت پشکل از پنجره پرت کردم تو صورت رانندهاونم چارتا فحش داد🤬 منم گفتم که پدر و مادر ندارم و ماشینو کنار جاده متوقف کرد پیاده شد ببینه چه خبره که سریع پریدم رو کولش دوتا دستمو کردم تو دهنش و دهنشو جر دادم اونم نشست زمین از رو کولش پایین اومدم و سریع تیشرتشو گرفتم کشیدم رو سرش و با جفت پا رفتم تو صورتش که پخش زمین شد منم فرصتو غنیمت شمردم و پریدم تو ماشین و گازشو گرفتم به روزتا رسیدم و به اون منظره بسیار زیبا یعنی گله گوسفندان چاق و چله🐏🐑🐑 و پرگوشت 🍗🍖 رسیدم از دور چوپان رو دیدم که پشت بیشه زار در حال دستشویی کردن بود منم جنگی یکی از گوسفندارو سوا کردم پشت وانت که پر پشکل بود گزاشتمش رو صندلی شاگرد راننده و گوسفند زبون بسته میخاست عینک آفتابی روی داشبورد رو بخوره که رفتم گیاه کندم گزاشتم دهنش و عینکو گذاشتم رو چشمش که باز هوای خوردنش به سرش نزنه اونم داشت گیاه میخورد و به ماشینایی که رد میشدن بع بع میکرد فک کنم به اون خیلی خوش گذشت ولی آخرین لذتش از دنیاسآها تا یادم نرفته بگم سگ گله رو هم با نون سمی مسموم کردمحالا دیگه به جای مرغ، گوسفند میخورم که خوشمزه‌تره 🐑😋و اینگونه شد که با نام خدا دچار یک تغییر و تحول اساسی و انقلاب درونی شدم و مثل رستم پهلوان به خودم دادم یک تکان و شکمم سیر شد، خدایا شکرت.خدایا مرا با صالحان محشور بگردان و مرا از مقربین درگاه خود قرار ده، آمین 🤲در بدترین شرایط ممکن به خدای گوگول متوسل بشیدتنها اوست که دوای دردها و سیر کننده شکم هاستمن نفسم پاکه اگه خواستید براتون دعا میکنمالبته الان با مشکل جدیدی روبرو شدم اونم نبود قصابه🔪نمیدونم زنده زنده بخورمش یا چی، قبض گازمو پرداخت نکردم گازمم بستن جورابم سوراخ شده سرویس کریستالم ناقصه موهامم بلند شده😔راستی پشتمم میخاره، کیسه کش سراغ ندارین ؟✍گوگول 1404/04/30</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 21:34:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوگول ناجی می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-pkdlnure3esv</link>
                <description>کبوترها تو این گرما گناه دارن😋چند روز پیش ساعت دو ظهر یهو تصمیم گرفتم برم پارک قدم بزنم که دیدم سگ تو این بوق گرما بیرون نیست که من هستم هوا از بس گرم بود 🥵خواستم برگردم دیدم دو تا کبوتر از گرما افتاده بودن رو زمین رفتم جلو ببینم مردن یا نه 🧐نبضشونو گرفتم نبض داشتن گرما زده شده بودن و رو به موت بودن با خودم گفتم حتما اینجا اومدنم حکمتی داره تصمیم گرفتم کبوترارو ببرم خونه جلو کولر بنشونم و آب و دون بدم جیگرشون حال بیاد صفا کننخلاصه کبوترارو بردمو بعد اینکه جون گرفتن آوردم توی پارک در دامان طبیعت اونارو رها کنم گزاشتمشون زمین یکیشون تا خاست بپره یه گربه خپلو پرید اونو به دندون گرفتو دررفت 😺 و کبوتر دیگه که دید عشقشو جلو چشماش بردن با دیدن این صحنه به لقاء الله پیوست و درگذشت 🥺منم با خودم گفتم منکه ثوابمو کردم بهشون آبو دون دادم حتما حکمتش این بوده که به پاس ثوابی که کردم خدا شام شبمو جور کنه منم کبوتر مرده رو بردمو شب یه چلو کبوتر مشتی زدم بر بدن 😋خواستم بگم که توی این روزهای گرم حامی حیوانات باشید هواشونو داشته باشید یه ظرف آب بزارید پشت بام‌هاتون تا در این روزهای گرم و کشنده تابستان گنجشک‌ها و کبوترها تشنه‌شون نشه منم آب میزارم پشت بوم تا کبوترها بخورن ثواب دارههعععییی روزگار ناشکری نباشه تو این چند روز من از رو پشت بام با این کار تونستم هشت تا کبوتر بگیرمانتظار بیشتری داشتم ولی بازم شکرراجع به من چی فکر کردین من از اوناش نیستم به نیت خوردن، کبوتر بگیرم فقط میبرم میفروشم تا پول آبو برقمو در بیارم فعلا ذخایر سوختی سوسیس و کالباسی که هفته قبل یه کارتن دزدیدم تموم نشده به هر حال شکم گرسنه دینو ایمون نمیشناسه شاید نیتم از کبوتر گرفتن عوض شد به هر حال تا کی آدم فلافل و سوسیس🤤 بخوره بدن پروتئین هم لازم داره.✍گوگول، دوشنبه 1404/04/23</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 19:39:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآشپز گوگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-yeps0zqf1ix7</link>
                <description>جونمی جونروزها بود که هیچی نخورجه بوجم و از شدت گلشنگی حدود ده کیلو کم کرجه بوجمتمام دکه‌های فلافل فروشی اجراف از بس که فلافل ازشون میگرفجم و پول نمیجاجم منو میشناختن و دیگه حاژر نبوجن بهم فلافل بجندر این اواخر از خونه‌ها‌ی همسایه نون خالی طلب میکردم و بهم میجاجن و میخورجم، فهمیجم که نون خالی خوشمزه نیست و جوابگو این شکم بی صاحاب شده نمیباشد با فلافل حال میجهیه روز به امید یافتن غذا از خونه زدم بیرون، چیزی نگذشته بود که بوهای خوشمزه‌ای میومد  جلو رفتم دیدم روی تابلو نوشته تهیه غذای خانگی رفتم داخل به مسئول اونجا گفجم چند روزه هیچی نخورجم و در کمال ناباروری یه قذا بهم داد و خیلی زوق کردم و زرف بیس ثانیه خورجمش و گفتم بازم میخام، بهم گفت شغل نجاری منم گفجم نهگفت میای اینجا کال کنی، با شنیدن این حرف انگار بهشت رو به من هجیه جاجن و گفجم آیهاز فرداش رفتم سر کار حالا گوگول شاغل شوجه بوجروز اول یه گونی سیب زمینی پوست گرفجم و کم کم سرم داشت گیج میشد بهشون گفجم میخام در بخش گوشت سیخ زدن فعالیت کنم و قبول کردنحالا دیگه گوگول یه شغل خوشمزه داشتروز به روز گوشتای بیشتری میخورجمو کسی نمیفهمید انواع کبابا رو به دندون میکشیدم  همین کارو هر روز اجامه جاجم و بعد یه مدت از گوشت‌های اونجا کش میرفتم (احساس میکنم اجدادم گربه بوده‌اند چون به صورت خام خام هم از گوشت‌ها میخورجم‌)فهمیدم کباب کوبیده از جوجه خوشمژه‌ترهاز سیب زمینی سرخ شده‌ی اونجا هم کش میرفجم کلید اونجا رو بردم کپی کردم شبا میومدم کباب‌ کوبیده واسه خودم درست میکلدم و بعد یه مدت که به کم شدن خوراکی‌ها پی بردن به مسئول اونجا گفتم کار مسئول خریده و اونو اخراج کردن و خودم مسئول خرید شدم و از همونجا بود که به معنویات ایمان عاوردماز اجناسی که میخریجم کمی ازش واسه خودم پس انداز کردم و بازم فهمیدن که جنس کم میاد این دفعه گفجم سر آشپز از غذا میدزده و اونم اخراج کردن و گفتم آشپزی بلدم و خودم سر آشپز شدم ولی کاش نمیگفجم هیچی بلد نبوجم و باید خورشت قیمه درست میکرجم و مشتری‌ها شکایت کردن این دفعه من اخراج شجم اما می‌ارزید، چونکه به شکم فلک زدم خوب رسیدم و دلی از عذا درآورده بودم و فربه شوجه بوجماما گوگول و اخراج شدن مگه میشه باید به حسابشون می‌رسیدمیه بار مخفیانه رفتم داخل و چند تا موش انداختم داخل دیگ خورشت و زنگ زدم اداره بهداشت و اومدن در اونجا رو تخته کردنو از مسئول اونجا تشکر کردم به خاطر زحماتشو بازم دچار سوء تقزیه شوجماز گوگول محترمامروز ۶ تیره، چند روزه که گرسنمه، خدایا کمک</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 19:19:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای بد</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-dd4ckjc3bup6</link>
                <description>به فکر ما گربه‌ها هم باشیدسلام بره‌هااین پست در مورد یکی از گربه‌های آسیب دیده جنگه که تا چند روز پیش مردم تو خیابون و پارک بهش غذا میدادن ولی حالا نه از زبون خودش روایت شدهاسم من گربه‌سخداوند هنگام خلقت من، دقت و ظرافت بیشتری به کار برد و منو زیبا آفریدمنو بعد از آدمها وارد جهان کردبرعکس قیافه‌م من بی احساس نیستمفقط بلد نیستم با زبون ابرازش کنماگه زبون شمارو بلد بودم به تو که منو دوست داری میگفتم دوست دارم مموشیمن مثل آدمها در قید و بند ماتریکس و زنجیرِ آدمها و روزگار نیستممن آزادمبه هر جا که بخوام سرک میکشممن کار نمیکنم ولی خدا روزی منو میرسونهمنم مثل انسانها برای زنده موندن باید غذا بخورممن برای پیدا کردن غذا مجبورم کوچه‌های شهرو دنبال موش بگردم (وای اسم موش اومد دهنم آب افتاد )اگه گیرم نیومدآشغالدونیهارو میگردم و اگه تکه‌ای استخوان یا گوشت پیدا کردم که فاسد شده هم باشه مجبورم با اون شکمم رو سیر کنم شما آدمها روزی چند وعده غذا میخوریدولی من بعضی وقت‌ها تا چند روز چیزی برای خوردن پیدا نمیکنم دریغ از یه موش کوچولو چون موشای بی وجدان از دست ما گربه ها به خونه شما آدما پناه میبرن ولی نمیدونن هرجا که باشن مرگ واسشون تو کمینهای تویی که از موش‌ها بدت میادمن پاک‌ کننده‌ی موش‌های سطح شهرماگه من نباشم موش‌ها از تعداد مورچه‌ها بیشتر میشنای کسی که توی روستا زندگی میکنیمن مارهای اطراف خونه‌تو میکشم و میخورم البته اگه نیشم نزننرفع تشنگی از رفع گرسنگی برام آسون‌ترهبعضی‌ها در حیاطشون رو میشورن و منم میرم آب میخورم آب گل آلود و گرمولی خدا سگ‌هارو دشمن من قرار دادهر جایی که یه سگ ببینم مجبورم فرار کنمصبح، عصر، شب تمام وقت در حرکتمبو میکشم و میرم جلواز هر خونه‌ای که بوی غذا مخصوصا گوشت بیاد اطراف اون خونه پرسه میزنم که شاید یه آدم مهربون از غذاش به منم داد من که مثل بعضی گربه ها شانس ندارم پرنسس‌وار تو خونه آدما زندگی کنم و خودمو لوس کنم دست تقدیره دیگهمن همه جا حضور دارمتو گرما تو سرما تو خیابان تو بیابان تو پادگانتو روستا تو شهرولی بارون رو دوست ندارماز خیس شدن بدم میادمن بر خلاف آدمها حمام نمیکنم درسته که حمام نمیکنم ولی از آدمها تمیزترم خدا توی خلقتم کم نزاشتهآدمها اگه یه ماه حمام نکنن از ده متری بوی گندشون میادولی من همینجوریشم براقم و خوشکلهر جا که فکرشو کنید من حکمرانی میکنمدر واقع من نسخه کوچیک شده و مهربون شده‌ی پلنگمتو هر جایی یه آدمهای مهربونی پیدا میشه که منو نوازش میکنن بهم غذا میدن ومنم دعاشون میکنمولی بعضی آدمها بهم سنگ میزنن بهم لگد میزنن و منم نفرینشون میکنممن خالقم رو بهتر از آدما میشناسممن به خدا بیشتر از آدما ایمان دارمخدا منو بیشتر از آدما دوست دارهچونکه زیبایی شهر رو تامین میکنم اما حیف عمرم خیلی کوتاهه اما اینجوری بهتره کمتر درد میکشم‌ و کمتر بدی آدمارو میبینممن شاید تا ده سال بیشتر عمر نکنممریض بشم یا خوب میشم یا میمیرموقتی که میخوام بمیرم از قبل خبر دارمبعدش کسی نیست که منو دفن کنهو بدنم رو زمین میمونه و خوراک سگ‌ها میشهو بعد مرگمم مفیدم و به یه دردی میخورممن برخلاف آدما به طبیعت آسیب نمیرسونمهر جا که غذا پیدا کنم اول شکم بچه‌هامو سیر میکنممن لبخند زدن رو دوست دارم ولی فیزیکم بهم اجازه نمیده اما شادی و حال خوبمو به آدما بلدم منتقل کنممن چیزهایی میبینم که آدما نمیبینن منو دست کم نگیرینهر جا که جنگ بشه یا زلزله بیاد بعدش من روی آوار خونه‌ها قدم میزنم چون فرار کردنو خوب بلدماگه نسل آدما منقرض بشه، من منقرض نمیشممن گربه‌م حاکم تمدن مدرنما برعکس آدما همدیگر رو نمیکشیمتوی این فضای پرالتهاب لطفا به ما گربه‌ها بازم غذا بدیدما گربه‌ها هم توی این شرایط اذیت میشیم، استرس میگیریممواظب خودتون باشید، گنج واقعی شما آدمها هستید آدمهای خوبچشم انتظارمبازم میگم در جنگ حواسمون به اطرافیانمون و گربه‌های دور و برمون هم باشه# نه به جنگ#آدم‌های بی گناه# گربه‌های مظلوم امروز ۲ تیر ۱۴۰۴ است سال دیگه این موقع چطوریه ؟</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 17:02:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نینی کوچولو بزرگ شده</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D9%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-rcwb1m7sy4am</link>
                <description>اون موقع‌ها که بچه بوددر یکی از روزهای گرم تیر ماهمادرش او را به جنیا آورجبعد از تولدش گریه نمیکرد، فکر می‌کردند که مرده،او را در سطل آشغالی انداختندزباله گردی به اسم گوگول که اوایل فرودش به زمین بود در سطل زباله دنبال ضایعات می‌گشت تا شکم خود را سیر کند او را از میان آَشغال‌ها درآورد و فکر میکرد میتونه شام خوبی باشههمین که میخواست اون رو به سیخ بزنه شروع به گریه کرد، بله درسته، زنده شدگوگول از خوردنش منصرف شد و در دامان پاک خود او را پرورانید و از شیر گربه‌های خیابانی او را بزرگ کرد و نامش را ویرگول نهاددرسته، حالا ویرگول هشت سالش شده و قد علم کردهویرگول رو خودم به این روز رسوندم حالا که سری از سرا درآورده دیگه گوگول رو نمیشناسهو به کسی که اونو بزرگ کرده پشت پا زدهولی هنوز اول راهه، دارم براش، زمین گردهچه روزهایی که خودم نون خالی سق میزدم ولی نزاشتم ویرگول گرسنش باشه، میرفتم کبابی‌ها کباب داغ میدزدیدم میاوردم تا بخورههععی روزگار دست گوگول از اول نمک نداشت.وضعیت الآن منپ‌ن:واقعیت آشنایی من و ویرگول اینطوری بودگوگول ۱۳ خرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jun 2025 18:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوگول و ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-n4vthgguicaf</link>
                <description>دوست دارم در راه حفظ آرمان‌های ویرگول شهید بشممن وقتی که از گوگولینوس اومجم زمین، توی یه کوچه فرود اومجم البته فرودم با درد و کبودی همراه بود چشممو که باز کردم یه موجود پشمالو چشم آبی نزدیک صورتم دیدم که گفت میوووووو از ترس پریدم هوا که دیدم اون موجود پشمالوی چشم آبی که گربه اسمشه در رفت  داشتم محل درد حاصل از فرود دردناکو ماساژ میدادم که چشمم به یه وسیله مستطیلی شکل افتاد بلندش کردم که صفحش روشن شد بعد ها فهمیدم گوشی تلفنه که الانم دستمه  و از شانس خوبم وقتی که گوشی رو بازش کردم با برنامه‌ی ویرگول رو به رو شدم من قبل ماموریت از زبان فارسی و خواندنو نوشتن از طریق بلوتوثینوس به حافظم انتقال داده شد و تونستم راحت با گوشی ارتباط بگیرم  از اون موقع عاشق دو چیزم یکی گربه و دیگری فلافل چونکه از طریق ویرگول کشفش کلدم ویرگول به عنوان یه دوست خوب در کنار گوگل بود خلاصه اولین مطلبی که در سایت ویرگول خوندم پستی درباره‌ی نحوه‌ی درست کردن فلافل بود و اونجا بود که عکس فلافل دلمو برد تو خیابون از یه فلافلی خواستم بهم فلافل بده نداد منم از اونجا دزدی و خوردن فلافل رو شروع کردم و من اینو مدیون ویرگول عزیز هستم مزه‌ی فلافل شده بود اعتیاد من  ساعت‌ها پای ویرگول بودم و ویرگول رو برای یافتن پست‌های خوشمزه‌تر و طعم و ادویه‌های جدید زیر و رو میکلدم یه بار ۴۲ ساعت پای ویرگول بودم و در به در دنبال دستورهای دیگه‌ی پخت فلافل بودم البته هدفم یادگیری روش پخت نبود و میخاستم با مدلای دیگه فلافل آشنا بشم و برم دزدی جدیدا عاشق سوسیس بندری شدم یک مزه‌ی شور و ترش و تند و چرب و چیلی  ویرگول برای من یعنی چجوری فلافل خوشمزه‌تر بشه ویرگول برای من یعنی آشنایی با پیمان و تصاحب یه خونه ویرگول بهم یاد داد که باید حمام کنم ویرگول یعنی امید به اینکه یه گوگول هیچ وقت گرسنه نمیمونه من اینجا دوستانی رو پیدا کردم که منو دوس دارن و منم جوجشون دارم البته نه بیشتر از فلافل و فهمیدم که بالاتر از ویرگول فقط خداییه که خالق فلافله البته ویرگول در طول زمان درس های بزرگی بمن داد از جمله پشیمانی از خوردن گنجیشک فلک زده علیلحالا قطعه‌ی فوق احساسی زیر رو تقدیم به ویرگول عزیز‌تر از جانم میکنم یه ویرگول دارم شاه نداره  کاربرانی داره ماه نداره از باحالی تا نداره به کس کسونش نمیدم  به همه کسونش نمیدم  به کسی میدم که فلافل داشته باشه نوشابه و انرژی زا داشته باشه فلافلی میاد با فلافلش گربه‌ها دوروبرش شما بگین بدم یا ندم؟ ای ویرگول تو ماه شب‌های تار منی این خوشکلی من از توئه تو فلافل رو وارد زندگیم کردی من گوگول بودنم را از تو جارم من گوگول دست آموز توئم من جان نسار توئمالبته من بدم از پاچه خواری میادگوگول ۹ خرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Fri, 30 May 2025 14:06:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوگول و گنجیشک بال شکسته</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%88-%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B4%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-j0hirqxv5xb3</link>
                <description>قربونت برم کوچولوسلام بره‌ها چند وقت پیش توی خیابونا پرسه میزدم  دیدم یه گنجشک توی دهن یه گربه اسیره با دیدن این صحنه خونم به جوش اومد با عجله دویدم سمت گربهه و گنجیشک فلک زده رو از دهن گربه در آوردم  و گربهه رو برای تنبیه بردمش کارواش تا آدم شه بیچاره گنجشکه یه بالش شکسته بود و نمیتونست پرواز کنه منم بردمش کلینیک و بعد اتل گرفتن بالش بردمش خونه تا آب و دون بهش بدم غذای مورد علاقم (فلافل) ریز کردم جلوش ولی نگاشم نکرد، واسش کیک خریدم ریز کردم جلوش تا بخوره جون بگیره و به جای آب انرژی زا ریختم تو کاسه بخوره  که واقعا اثر کرد با اون بال شکسته سعی در پرواز داشت به زور تونستم بگیرمش یه بار گنجشکو بردم بیرون هوا بخوره یه گربه اون نزدیکی دیدم گنجشکو نشونش دادم گفتم اگه گرسنته گنجشک هست میل میکنی و اومد جلو گرفتمش بردمش کارواش تا اونم دیگه از این غلطا نکنه چشمش دنبال گنجیشک علیل نباشه گنجشکه بعد از یه مدتی بالش خوب شد و منم بردمش انداختمش هوا تا پرواز کنه و کمکش میکردم و بالاخره موفق شد، روغن بادوم بهش دادم مثل بلبل میخوند و دیگه گنجشکه خوب شده بود و پرواز می‌کرد حالا هرچه کردم گنجیشک منو ول نمیکرد بره و همیشه برام جیک جیک میکرد و وابسته‌ی هم شده بودیم خدا رو شکر میکردم واسه همچین دوست خوبی   یادش بخیر درسته که گنجیشکه گوشتش کم بود ولی از کباب مرغ خوشمزه‌تر بود خیلی چسبید، ارزششو داشت تهشم با یه نوشابه تگری پایان کارو درآوردم.گوگول روز ۲۱ اردیبهشت سال ۱۴۰۴</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Sun, 11 May 2025 11:39:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت سیرمونی نداشتن گوگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-bvjejcuxdlfw</link>
                <description>من ژنم خوبهاسم من گوگولهداستان من از اونجا شروع شد که بر اساس یک ژن شکمو چشم یا همون دیده به آقاجهان یا همون دنیا خانم(گوگولینوس) گشودم.امروز میخام درمورد اینکه چرا من عاشق فلافلم باهاتون صحبت کنم چشمتون روز بد نبینه گوگولی‌ها من هر چی میخورم سیر نمیشم، نمیدونم چرا البته الان دیگه به کمک مای اسمارت ژن میدونم نمیدونم این خندق بلا یا این چاه عمیق خاصیتش چیه که با پیتزا پپرونی و فلافل‌های سس دار خوشمزه بازم صدای قار و قورش گوش فلک رو کر میکنه و منو کلافه کرده از اینکه باز باید برم فستفودی واسه دزدیهفته‌ی پیش یکی از گوگول‌ها منو به شام به خونه‌اش دعوت کرد و از قضا از غذاهای مورد علاقم کباب گربه ماهی با خورشت خرچنگ برام درست کرده‌ بود و منم که ژن شکمم زد بالا و دیگه چشام هیچیو ندید و سفره رو درو کردم و کمی تونستم معده‌مو راضی نگه دارم و سفره رو جمع کردن و مشغول بحث بعد شام شدیم که یهو شکمم دوباره شروع به ناله کرد و بازم غذا میخواست چونکه مهمونی اومده بودم اونا غذای کافی نیاورده بودن چون من در حالت عادیش تو خونه‌ی خودم ۵ برابر بیشتر غذا میخوردمهر چه که زمان میگذشت ناله‌های شکمم بیشتر میشد انگار که سگ‌های کوچه خیابون ناله میکردن دیدم هوا پس معرکس و ممدعلی خان دیگه غذا نداره و تا آبروم نرفته باید از اونجا بزنم بیرونو فکری واسه شکمم کنم که با یه خدافظی سریع خونه رو ترک کردمو مشاممو تیز،دیدم یه بوهای خوشمزه ای داره بینیمو نوازش میده دنبال بو رفتم رسیدم به فستفودی خلاصه دلم ضعف رفت رفتم ۶ تا فلافل ازش گرفتم با سس فلفل خوردمو موقع کارت کشیدن که شد اهنگ محسن لرستانی پلی کردمو ۲ تا پا داشتم ۴ تا دیگه قرض کردمو الفرار سرتونو درد نیارم این قضیه باعث شد عقلمو به کار بگیرمو بیاندیشم که چرا منی که زمینی نیستم عاشق فستفودای زمینی شدم که تبلیغ مای اسمارت ژن رو دیدم رفتم چکاپ که گفتن تو ژنتیکت فرق داره رگای مغزت رگ به رگ شده بخاطر مقاومت هوا اتصالی کرده که عاشق فلافل شدم میخاستن منو مثل موش ازمایشگاهی ببرن روم آزمایش کنن که چرا این بلا سر من اومده که از پنجره پریدم تو کوچه و در رفتم.ممیویم۲۴ فروردین ۱۴۰۴ #مای اسمارت ژن</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Sun, 13 Apr 2025 22:48:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاطر فلافل</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%81%D9%84-ekwm9gkcztvg</link>
                <description>گوگول شناور در میان فلافل‌هاشیام بره‌ها 👋حایتون چطوله فلافلاتونو خوردین ؟🥙میخام درمورد نبودنم توی این مدت بلاتون بگم من گوگول، که ژنم برتر اژ آجم هاس که واشه مامولیت به اینجا اومجه بوجم ولی به جاده خاکی زدم و وضیفمو فلاموش کلدم شروع کلدم به خوش گزرونی و فلافل خولدن 😋حتی پول‌هایی که برای گذران زندگی و احداف خاس از گوگولینوس برام فرشتاده بودن رو خرج فلافل کردم، دیگه معتاد فلافل شده بوجمتا به جایی رسیدم که پولام ته کشید و برای فلافل جون میدادم شروع کلدم به فلافل دزدی از دکه ها، مثلا یه روز ۲۶ تا فلافل از دکه‌های مختلف دزدیدم، اینقدر خوردم که باد کردم و گند زدم به خودمو لباسام، بعدش داگول فرمانده‌ی این ماموریت که برای اهداف پلید منو به این زمین کسیف فرستاده بود فهمید که من در دادن گزارشاتم  کوتاهی میکنم و دارم خوشگزرونی و عشق و حال میکنم و وضایفمو درست انجام نمیدم .پیش خودمون بمونه من شب و روز کارم شده بود دزدیدن فلافل و دیگه سراغ گزارش نویسی برای این ماموریت کفیث نمیرفتمو داگول چند تا از گوگول‌ها رو فرشتاد ژمین منو با خودشون بردن به سیاره چکوچن که مخصوس تبعیدی‌هاست و اونجا پجَرَم در اومج تا آزاد شدماونجا توی یه اطاق دست و پای منو بستن و اطاق رو پر از فلافل‌های خوشمژه کرده بودن و پدرم در اومج، چون نمیتونستم بخولم آب دهنم پخش زمین شده بود و نزدیک بود غرق بشم😭گناه من فقط خوردن فلافل‌های خوشمژه بوج😣خلاصه بعد کلی شکنجه روانی و تعهد گلفتن از من دوباره آزادم کردن قول دادم دیگه فلافل نخولم و برگشتم اینجا برای ادامه معموریت (از شما پنهون نباشه عشق شما دوستای زمینی منو از لب مرگ برگردوند😍)هععععی بره‌ها اومجیم یه فلافل بخوریم کباب شدیم از قدیم میگن بیگناه فلافل نخورده نمیمیله ولی اینبار نزدیک بود بمیله 😔پیش خودمون بمونه بازم دزدکی از اون فلافل‌های سرخ شده کسیف خوشمزه‌ی سر چهار راه‌ها با پاپریکا و خیار شور زیاد و نمک فراوان و روغن سوخته خوشمزه و با سس خرسی و خرجل و مایونز و سس‌های رنگوارنگ دیگه نوش جان میکنم در آخر هم یک پفسی سرد میکنم روش😄واااییییییییی از خود بی خود شدم :)بوس به کلتون بشه‌ها😘۱۷ اسفند ۱۴۰۳ از طرف گوگول </description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 21:52:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب یدلا گوگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%B4%D8%A8-%DB%8C%D8%AF%D9%84%D8%A7-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-gj0asald2sqm</link>
                <description>اون شب بنفش شدمشَیام بره‌ها اومیجوالم هر جای این زمین خاکی کسیف هستید هالطون خوب باشح. من وختی که صکه پیمان رو آولدن در خونه‌م کل محله فهمیجن و میدونثتن که پول رصیده به دسطم و پیمان که میدونثت من از سکه‌هه رازی نیستم و آیفون دیواری رو میخواستم از ترس من از خونه‌ش فرار کرد و دیگه خونه‌ش مال من شد. من که مدتی بود فلافل و همبلگلد و پیتزا و نون خامه‌ای و شیر موز نخورده بودم چونکه پول ندیاشتم بعدش سکه رو بردم فروختم و با پولش دلی اض اظا دراوردم پنج تا هبلگلد و سه تا هاگ داگ و دو تا فلافل خوشمژه و دو کیلو نون خامه‌ای و یک کیلو نون خامه‌ای کاکائویی و دو تا کروسانت شیبابای کاکائویی و سه لیوان شیر موژ خلیدم و همه‌شو خولدم و دیگه پولی برام نموند ولی خوشهال شدم چون به عارزوم یعنی شاد بودن شکمم رصیده بودم. قولامهسین و کاکامراد دوستای حم مهله‌ای من فهمیده بودن که پیمان یک سکه به عنوان پول ذور به من داده و در رفته، بهم گفتن ما شب یلدلا میایم خونه‌ت و منم از یه بچه تو کوچه پرصیدم کی شب یلدلاس گفت پنشمبه شب و قولامهسین و کاکامراد که بی خبر بودن بهشون گوفجم بیاید خونه‌م و حالا من دیگه خونه داشتم. هالا یه مشکل بذرگ ، من دیگه پولی برام نمونده بوج و مجبور شدم برم فسدفودی تا واسه شب یلدلا همبلگلد بخرم و چونکه پول نداشتم رفطم داخل فسدفودی و سه تا صفارش دادم و پولشو ندادم و در رفتم و اومدم تو خونه‌م و قبلش هم یه مرغ همسایه که تو کوچه پرسه میزد رو دزدیدم و تا واسه شب کباب کنم واسه دوستام. شب شد قولامهسین و کاکامراد اومدن و منم با آب ازشون پزیرایی کلدم و زنگ در رو زدن و رفتم بازش کلدم دیدم شاگرد فسفودی بود و خونه‌مو پیدا کرده بود بهم گفت پول هبلگلارو نمیدی من گفتم باشه بیا تو و آوردمش داخل بردمش تو زیرزمینی دستاشو بستم به ستون ولی دیدم دحانش باذه منم بهتون نگفته بودم عصر هم رفته بودم شیرینی فروشی و یک کارتون کیک یزدی خریدم و فروشنده رو بیهوش کردم و اومدم بیرون ، کاش برای شاگرد فسدفودی هم همینکارو میکردم ولی اشکال نداره رفتم دو تا کیک یزدی آوردم فرو کردم تو دهان شاگرد فسدفودی و بعد دهنشو بستم و روش چسب زدم تا صداش بیرون نره و رفتم پیش دوستام. همبلگلدهای شب یدلا رو خوردیم و حالا نوبت کباب‌ها شد و تا اینکه شرو کردیم به خورجن کباب سدای گربه دم در اومد و گوشت میخاست و منم از خود بی خود شدم و سهم کباب خودمو بهش دادم و خورد و بازم خاست ولی کاکامراد و قولامهسین خصیص بازی درآوردن هاذر نبودن ثحم خودشونو بدن به گربهه و منم کباب‌هارو از جلو دستشون کش رفتم و دادم به گربه‌ی عزیزتر از جانم و سیر شد ولی قولامهسین و کاکامراد خیلی از دستم عسبانی شدن و دست و پای اونارم تو زیرزمین بستم و قولامهسین با خودش مواد دود کوننده آورده بود که شب یلدلا خوبی داشته باشه و کاکامراد هم آبی که شنگول میکنه با خودش آورده بود که شب خوبی رو بگزرونه و منم زنگ زدم به مامورا و گفتم عده‌ای خلافکار تو زیر زمین فلان خونه مخفی شدن و من از خونه دراومدم و مامولا اومدن قولامهسین و کاکامراد و شاگرد فسدفودی رو بردن چونکه من مواد تو جیب قولامهسین رو نثف کردم و نثفش رو گضاشتم تو جیب شاگرد فسدفودیه و خوشهال شدم که اینارم فرستادم پیش شاهمراد که آب سرد بخورن. شاهمراد که تو پست قبلی یادتونه. عجب شب یدلا خاطرح انگیضی شد. چنین شبی رو برای همه دوستای ویرگولیم عارذو میکنم. از گوگول بزرگ ۳۰ آژر ۱۴۰۳۱۱:۱۷ ظهر که خیلی گرسنمه</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 11:20:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزینه‌های گوگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D9%84-tp07vvqyaytn</link>
                <description> گوگولشَیام بره‌هامن وقتی که از گوگولینوس اومجم اینجا روی ژمین شما، باید یه جایی رو برای زندگی پیدا میکردم و اون اوایل با پولی که با خودم آورده بودم یه خونه‌ی کوچیک مثل یه لونه مرغ در یه جایی اجاره کردم و مش غلامحسین صاحب خونه‌ام بود که سر ماه نمیرسید پول اجاره رو میخواست و منم با پولی که همرام بود اجاره رو میدادم و پس از مدتی پولم تموم شد و دیگه نمیدونستم چیکار کنم و بعدش با یه نفر به اسم شاهمراد آشنا شدم که ساکن دو خونه اونورتر بود و فهمیدم میتونم پولش کنم و با تهدید به اینکه با خودم میبرمت به جایی که نتونی برگردی هر ماه به صورت خودکار اجاره‌مو میداد و چند ماه همینطور با کتک زدنش توسط من اجار‌هامو مرتب و سر وقت به حشاب مش غلامحسین پرجاخت میکرد تا اینکه یه روز دیگه نافرمان شد و من منتظر شدم شب بشه از دیوار خونه‌ش رفتم بالا تا پولاشو بدزدم و منو دید و منم یه دل سیر کتکش زدم و زنگ زدم گفتم دزد اومده خونه‌م و مامولا اومجن بردنش.و منم گشتم دنبال اینکه یکی دیگه رو پیدا کنم و یه محله اونورتر با پیمان آشنا شدم و خفتش کردم ولی این فرق داشت زبون خوش حالیش میشد که اجاره‌مو سر ماه پرداخت کنه و از اون موقع تا حالا سر وقت اجاره‌مو میده و درکل پیمان گزینه بهتری از شاهمراد است.همسایه‌ها میگن که پیمان از بچگی همینطور گوش به فرمان و سر به زیر بوده و کارهای دیگران رو حل میکرده، پیمان هنوز مجرده ولی میترسم که زن بگیره دیگه اجاره خونمو نده ولی این پیمانی که من دیدم فکشو پیاده کنم و شکمشو سفره کنم باژم گوش به فرمان منه، جنس پیمان با بقیه آدما فرق میکنه انگار مثل من از یه شیاره دیگه اومَجِه.مش غلامحسین چونکه معتاد به مصرف مواد مخدر بود و دیگه پولاش تموم شد مجبور شد برای تهیه‌ی مواد مخدر خونشو بفروشه و من از خونه‌ش بیرون اومدم و اومدم خونه‌ی پیمان و یه اتاق به من داده و حالا خونه‌ی پیمان ساکنم که کولر گازی و تلویزیون هم داره. پیمان جون علاوه بر اینکه سر ماه به ماه اجاره خونه‌مو از جیب خودش میده کارای دیگه‌ای هم میکنه، مثلالباس برام میخرهمیاد لباسامو میشورهپول اینترنتمو میدههمبرگر و سوسیس و پیتزا نون خامه‌ای و فلافل و فرنی برام میخرهمیاد ظرفامو میشورهآخر هفته‌ها تو خونه‌ش کباب برام درست موکویهپیمان دندونامو کوتاه موکویهپیمان پول آب و برقمو میدهدر کل پیمان زندگی رو زمین رو برام آشون‌تر کلدهدر ضمن پیمان نافرمان نیست و سرخود کاری نمیکنه که عصبانی بشی اگه اینطور میبود تا حالا سرشو کرده بودم زیر آب.درضمن پیمان یه برادری داره به اسم قلمراد که به جرم قتل تو زندانه.من زمانی که برگردم به گوگولینوس شاید پیمان رو با خودم ببرم اونجا و میتونه یک گزینه خوبی برای آزمایشات گوگول‌ها باشه.از گوگول۱۶ آذر ۱۴۰۳</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Fri, 06 Dec 2024 12:40:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی خودم</title>
                <link>https://virgool.io/ghomarbazanezendegi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-nexofdestnmj</link>
                <description>من گوگول هستمسلام خدمت بچه‌های بد ویرگولاسم من گوگول هستشمن از یه سیاره دیگه اومدم اینجا ، سیاره ما نامش هست گوگولینوس و به ساکنانش میگن گوگول.من قدم ۱۵۵ و وزنم ۷۵ هستشاینجا من از غم مردم تغذیه میکنم، ولی برگردم گوگولینوس اونجا احتیاجی به تغذیه ندارم، شماها چقدر بیچاره‌اید که یه عمر خودتون رو میکشید برای شکم، حسودی نکنین حسودها.سیاره ما ۳۷ سال نوری از زمین دورهشما زمینی‌ها نمیتونید بیاید سیاره ما ولی ما میتونیم بیایم اینجا چون که ما از نظر تکنولوژی از شما زمینی‌ها جلوتریم، بازم میگم حسود هرگز نیاسود.در این سری من تنهایی اومدم چون که میخام با خطرات اینجا آشنا بشم ولی برای یه سال دیگه لشکر کشی میکنیم زمین و نسل آدم‌ها رو نابود میکنیم و ما خودمون میشیم ساکنان جدید زمین.در واقع ما میتونیم یه پرتال باز کنیم و فضا زمان در اختیار ماست، حتی میتونیم به گذشته و آینده و سایر نقاط هستی سر بزنیم.ماها از نظر قیافه هم از آدمها خوشکل‌تریمماها پشمالوی جذاب هستیم ولی شماها مثل ماهی و مرغ پرکنده هستید.سیاره ما دو تا خورشید داره و ما شب نداریمو ماها جوری هستیم که گرسنمون نمیشه و برخلاف شما آدمها ما گوگول‌ها همیشه شاد هستیم و هوای همدیگرو داریم.یه نکته دیگه ، ما گوگول‌ها یک جنس هستیم ولی شما آدمها دو جنس زن و مرد هستید و این باعث شده از هم دور باشید.گفته باشم من خان ویرگولم ، اینجا من رئیسم هر چی من میگم باید بگید چشم.هر کی با ما گوگول‌ها دربیفته کله‌ پا میشه.گوگول ۲۸ مهر ۱۴۰۳</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2024 10:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت بیماری جنون گاوی</title>
                <link>https://virgool.io/@Googool/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C-d0x3shmj4kcp</link>
                <description>جنون گاویسلام گوگولی‌ها.این اولین پست من تو ویرگوله.من قبلا فکر میکردم علت بیماری جنون گاوی شاید ژنتیکی باشه، شایدم علت دیگه‌ای داشته باشه. ولی کم کم که بزرگ شدم و سر و گوشم که جنبید فهمیدم که این بیماری فقط مختص گاوها نیست و انسان‌ها هم میتونن این بیماری رو داشته باشند.بر اساس تحقیقات چندین ساله‌ای که من انجام دادم فهمیدم این بیماری بیشتر بین پسرهای ۲۰ الی ۳۵ ساله شایع است.هر بیماری‌ای یه علتی داره و یکی از علت‌های این بیماری بین مردان و پسران زوم کردن بیش از حد روی جنس مخالف یعنی ماده‌ها است.اینجاست که آدم میفهمه نگاه به نامحرم حرامه و اگه بیش از حد این نگاه‌های حرام را ادامه داد منجر به بیماری جنون گاوی میشه که آدم رو تا سر حد مرگ میبره.به هر میزان که به ماده‌ها زوم بشه و اون ماده زیباتر باشه منجر به تشدید بیماری میشه.با درویش کردن چشم‌ها میتوان این بیماری لاعلاج را درمان کرد.</description>
                <category>گوگول</category>
                <author>گوگول</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 11:57:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>