<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های چنگیز (همون گل آقا )</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Goolaqa</link>
        <description>من همون گل آقام اگه منو نمیشناسید مشکل شماست نه مشکل من :)))</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 23:01:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1970089/avatar/RVp8X3.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>چنگیز (همون گل آقا )</title>
            <link>https://virgool.io/@Goolaqa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تزویر سکه ای است دو رو</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%AA%D8%B2%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88-wpuqzi1roudl</link>
                <description>تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند. پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست.عکسه فیلم نیست دوستان .آقای خالی باف شما چند هفته پیش دو پیش شرط را شرط مذاکره قرارداده بودید ؛آتش بس در لبنان و آزاد سازی اموال و پولهای بلوکه شدهشما بدون انجام شد این پیش شرط به پاکستان رفتید و پیش شرط خودتان را به کتف تان هم حساب نکردید. بگذریم .آقای خالی باف چند روز بعد لبنان را جزء آتش بس قرار دادید و تهدید کردید که اگر نقض شود جواب خواهید داد دیروز به لبنان و ضاحیه حمله شد و شما چشم بر نقض آتش بس بستید وبا وقاحت تمام اعلام تفاهم را اعلام کردید . آقای خالی باف کوفیان امام حسین ع را به سکه فروختن و شما لبنان را به پولهای بلوکه و رفع معاصره دریایی .آقای خالی باف شما درست چندساعت بعد روز تولد قاتل رهبر شهید  به او هدیه دادید . آقای خالی باف ماها از این تفاهم بدعهدی و نقض آتش بس میبینیم و شما آزادی پولای بلوکه شده و رفع محاصره دریایی آقای خالی باف !عمر سعد از گندم ری نخورد ، شما هم نخواهید خورد . آقای خالی باف !. تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند. پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست. بازم عکسه فیلم نیست .آقای جمهوری اسلامی تاوان سکوت جنایات در غزه را دیدی تاوان فروختن لبنان عزیز به توهم آزادی پولهای بلوکه و رفع محاصره دریایی را هم خواهی داد . تاوان تایید و حمایت از پزشکیان را دیدی تاوان فرستادن امثال خالی باف به میز مذاکره را هم خواهی دید .آقایی بقای!!!آمریکا ازین تعهدها خیلی داده  شما بشنو ولی باور نکن .چند ماه بعد میفهمید ولی آن موقع دیگه آبرویی نخواهید داشت . </description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 18:07:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول . اخلاق . زیبایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-xgl1pxpyjdvn</link>
                <description>حقیقت آن است که پول اخلاق زیبایی مزیت هایی هستند که در زندگی به کار آدم ها می آید .زیبایی :زیبایی مزیت و امتیاز است . مزیتی که هم در پیدا کردن شغل و هم در پیداکردن همسر به کار می آید . آدم زشتاز خودش فراری است . از آینه فراری است . از عکس گرفتن فراری است . آدم زشت را به تلوزیون و سینما راه نمیدهند . خیلی از کسب کارهایی که با مشتری سر و کار مستقیم دارند اولویت اول و آخرشون نیروی زیبا و شیک است . برای خیلی از پسران و دختران زیبایی اولویت اول انتخاب همسر است . آدم زشت اغلب اعتماد به نفس ندارد و همین نداشتن اعتماد به نفس ضربه های بزرگی تو زندگی به او میزند . هر چند زیبایی یه امتیاز است اما همین امتیاز گاه ممکن است زندگی یه آدم را هم نابود یا مسیر زندگی آدم را عوض کند .زیبایی ابن سیرین باعث ایجاد دردسر برای او میشود .یوسف نبی ع به خاطر زیبایی قربانی هوس زلیخا میشودو گاه دختران زیبایی که به خاطر نه به خواستگار قربانی اسید پاشی میشوند .اخلاق :وقتی از مزیت اخلاق گفته میشود منظور اخلاق خوب اوست .آدم بی اخلاق را هم حتی خانواده اش به زور تحمل میکنند . اخلاق خوب کمبود زیبایی و پول را خیلی جاها جبران میکند . در کسب و کار مهمترین چیز برای یک کاسب اخلاق خوب و مشتری مداری اوست .مشتری از کاسب بی اخلاق و دروغگو و شیاد فراری است .در زندگی مشترک زن و مرد تا حدود زیادی میتوانند فقر و چهره هم را تحمل کنند ولی تحمل اخلاق بد یک انسان را پیر میکند . روانی میکند .در رفاقت و دوستی اخلاق بد دوستان آدم را فراری میدهند . آدم ها به زور دوستان بداخلاق خود را تحمل میکنند .خوشرویی ، صداقت و خنده رویی غیر افراطی ، مزیت و امتیازهایی هستند که برای انسان های در پیدا کردن شغل و همسر کمک زیادی میکند . اما همین مزیت اخلاق هم گاهی ممکن است برای آدم ها دردسر کنند . سوءاستفاده از اخلاق خوب بارها تو زندگی برای خیلی از ماها پیش آمده است که نیازی به گفتن نیست .پول :حقیقت آن است که پول هم یک مزیت و امتیاز است . پول همه چیز است و همه چیز نیست . آدمها برای زنده ماندن به محبت ، اکسیژن و پول نیاز دارند.آدم زشت برای اینکه بتواند همسر خوب و زیبا انتخاب کند یا باید پول داشته باشد یا اخلاق جذب کننده .آدم بی پول اغلب دائم حرص وجوش میخورد . آدم بی پول اغلب حسرت میخورد . آدم بی پول یه عمر باید کارگری کند آخرش هم شاید به جایی نرسد . آدم بی پول در کمک کردن هم شرمنده است . آدم بی پول هم شرمنده خودش است هم شرمنده خانواده اش . پول خیلی وقت ها پیرمرد ۹۰ ساله را جوان ۲۰ ساله میکندهمانطور که بی پولی خیلی وقت ها جوان ۲۰ ساله را پیرمرد ۹۰ ساله میکند ‌ . پول زشت را زیبا میکند . پول دروغ را حقیقت میکند ‌ . پول همانقدر که مزیت استممکن است گرفتاری و دردسر هم درست کند . هیچ کس آدم فقیر را به خاطر پول گروگان نمیگیرد .هیچ کس آدم بی پول را برای تصاحب ثروت نداشته اش نمیکشد .پول همه چیز است چون زندگی نجات میدهدپول همه چیز نیست چون گاهی چیزها را هم با پول نمیشود خرید مثل عشق و محبت . مثل بیماری لاعلاجشاید احترام را با پول بشود خرید ولی عشق و محبت واقعی را نه .نظر شما چیست ؟؟؟</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:39:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در به در دنبال زن زندگی (طنز )</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%B2-hjp5g7laidzi</link>
                <description>هاشم دیگه از تنهایی به تنگ اومده بود . تصمیمش را گرفته بود . باید به زندگیش سر و سامان میداد . خواسته اش را به خانواده اش گفت . خانواده اش چند دختر را نشان کردند ولی یا هاشم دختره را نپسندید یا آنها جواب منفی دادند . هاشم تصمیم گرفت خودش زن زندگیش را انتخاب کند . هاشم آن روز تصمیم گرفت کوچه به کوچه و خیابان به خیابان را برای پیدا کردن زن زندگیش جستجو کند .کیه ؟_میشه یه لحظه بیایید دم در ؟در خدمتم _ ببخشید شما دختر دارید ؟؟بله ۲تا_ببخشید میتونم بپرسم چندسالشونه ؟؟آقا به شما چه ؟_خواهش میکنم خانم کوچیکه یا بزرگه ؟؟_بزرگه ۴۰ سال _اون کوچیکه  چی؟اونم ۳۵ _خانم ببخشید مزاحم شدم هاشم فلنگ را میبندد .زن : ملت خل شدن رسما ......اومدم اومدم ..._ببخشید مزاحم شدم . شما دختر دارید ؟آقا به شما چه ؟_خواهش میکنم خانم بله با اجازه تون یدونه داریم _میشه بپرسم چند سالشونه ؟۲۲_آخ جون بله !!!_ببخشید با شما نبودم . میشه دخترتون را ببینم ؟؟زن با صدای بلند اکبرررررررهاشم کتک میخورد .غلط کردم اکبرخان . غلط کردم هاشم : من بادی نیستم که با این بیدا بلرزم . تا ۳ نشه بازی نشه اومدم اومدم ..._خانم ببخشید شما دختر دارید ؟بله که داریم خوبشم داریم _بخشید میتونم بپرسم چند سالشه با اجازه تون ۲۰ سالشه هاشم تو دلش :_ببخشید میتونم ببینمش ؟زن : صغری صغری صغری .....صغری : بله مامان ببخشید بعدا مزاحم میشم زن : قدرتتتتتتتتتتتهاشم :هاشم بعد کتک دوم : من بادی نیستم با این بیدا بلرزم تا ۴ نشه بازی نشه اومدم اومدم _ سلام خانم .‌ببخشید مزاحم شدم . شما دختر دارید ؟بله که داریم . مدرسه ای بدم ؟ چادری بدم ؟ مانتویی بدم ؟کدوما بدم .؟_ببخشید اون مدرسه ای چند سالشه ؟با اجازه تون امسال میره دوم ابتدایی _اون مانتویی چی ؟؟خودش که میگه ۲۲ ولی ۲۵ سالشه _میشه ببینمش؟ملیکا ملیکا ملیکا....ملیکا : بله ماماااااننننننهاشم : _ببخشید شما قصد ازدواج دارید ؟؟؟ملیکا : بله قصدشو دارم _با من ازدواج میکنید ؟شما خونه دارید ؟_خونه ؟ نه ماشین چی ؟ ماشین دارید ؟؟_نه متاسفانه پس خوش اومدید _میشه  اون خواهرتو هم ببینم ؟مادر ملیکا : اکبرررررررررهاشم : غلط کردم جوینده یاینده است .هاشم بعد سالها تلاش زن مورد نظرش را پیدا میکند:</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 23:33:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💸  وده. 💸 زور وده</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B2%D9%88%D8%B1-%D9%88%D8%AF%D9%87-laxxpnkuhp4f</link>
                <description>اجازه دارم یه شعر پست کنم_ بفرمابه که گویم که دنیای منیبه که گویم که همه جان منیبه که گویم که گرفتار شده امبه که گویم که صیاد شده ایبه که گویم که Bمار شده امبه که گویم که 📓مان منی_💸 وده 💸ودهآقا 💸 چی باید بدم ؟_💸 tabلیغآقا این فقط یه شعره_ما خودمون هفت خط روزگاریم، شما میخوای ما را سیاه کنی_💸وده 💸 وده_💸 زور وده</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 22:50:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما و انتخاب هایی که سرنوشتمان را عوض میکند</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-ikw8ykkw4sfh</link>
                <description>بشر از آن روزی که پا به دنیا گذاشت دائم در حال انتخاب بوده است . گاه انتخاب بین دو یا چند چیز ، گاه انتخاب دو یا چند مسیر ، گاه انتخاب بین دو یا چند فرد . گاه انتخاب بین خوب و بد ، گاه انتخاب بین بد و بدتر . گاه انتخابی که تاثیر زیادی رو زندگیش نداشته و گاه انتخابی که مسیر زندگیش را عوض کرده است .پسر نوح مسیری را انتخاب میکند که حتی انتساب به پدرش نوح نبی ع هم نمیتواند نجاتش دهد .در کربلا حر بن یزید ریاحی مسیر حق را انتخاب میکندو به مقام والای شهید میرسد و عمربن سعد مسیر باطل را انتخاب میکند و ملعون تاریخ میشود .گاه بشر با یک انتخاب برای خود خوشبختی میسازد و گاه با یک انتخاب برای خود یک عمر درد و رنج .گاه برای انتخاب غلطش پایانیست و گاه باید یک عمر تحمل کند . گاه انتخابش منجر به مرگ خود و دیگران میشود و گاه انتخابش زندگی صدها هزار نفر را نجات میدهد گاه انتخابش دنیایی را به آتش میکشد و گاه انتخابش صلح به بار می آورد .گاه انتخابش او را سالها به جلو میبرد و گاه با انتخابش خود را سالها به عقب میبرد. و گاه انتخابش برای او طناب دار میشود و در آخر : خداوند بهترین های خود را به کسانی می بخشد که حق انتخاب را به او می سپارند </description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 21:50:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنگدل</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%AF%D9%84-vx0dmoz2xunj</link>
                <description>به یکی از چیزهایی که گاه گاه و شاید بارها فکر کردم این بود که در جامعه ما خطر بیشتر دخترها را تهدید میکند یا پسرها را .به اینکه جامعه باید بیشتر نگران دخترهایشان باشند یا پسرانشان . خیلی چیزها تو‌ این جامعه دختران ما را تهدید میکند و خیلی چیزها هم پسران ما را . بعضی چیزها هم تهدید مشترک است  .تجاوز جنسی و تجاوز به عنف یکی از چیزهایی است که دختران را تهدید میکند . دختران به خاطر جذابیت جسمی شان همیشه تو تاریخ با خطر تجاوز جنسی روبرو بوده اند حتی تو جوامع اسلامی . و این تهدیدها یکی از دلایلی بوده که باعث شده خانواده ها کنترل بیشتری روی دخترهایشان داشته باشند . افسردگی و خودکشی هم یکی از خطرهایی بوده که جامعه دختران را تهدید کرده که شاید یکی از دلایل آن همین کنترل شدید خانواده بوده است .گاه عبور ازین خط قرمزهای کنترلی خانواده منجر به حوادث تلخی شده که نمونه آن قتل دختری به شیوه وحشتناک به دست پدرش بوده است و نمونه دیگر آن سر بریده شدن دختری به دست شوهرش .متاسفانه پدیده تجاوز فقط دختران ما را تهدید نمیکند . بارها برای پسران هم این واقعه تلخ رخ داده است . همین چند وقت پیش دو نفر را به جرم تجاوز به دو پسر اعدام کردند . نمونه وحشتناک تجاوز به پسران سالها پیش در یکی از شهرستان های تهران رخ داد . اگه اشتباه نکنم پاکدشت تهران . چاقو کشی و قتل  ،تصادفات مرگبار با موتور ،  اعتیاد و مصرف دخانیات هم مواردیست که اگر خانواده ای پسر داشته باشد ممکن است پسرانشان را تهدید کند . هر چند الان تعداد دخترانی که به سمت مصرف دخانیات و مواد مخدر رفته اند هم روز به روز بیشتر میشود و این تهدید دیگر مختص پسران ما نیست .سالها پیش داییم قلعه ای را اجاره کرده بودند و من و پسرداییم برای سرکشی به اونجا میرفتیم . توی اتاق استراحت کتابی دیدم گمونم با اسم &quot; سنگدل &quot; که البته نو نبود و جلد هم گمونم نداشت . کتاب قصه عشق دو جوان بهم بود . کتاب را که خوندم جذبم کرد . قصه خیلی تلخی هم داشت . جوان عاشق پیشه که از وصال ناامید میشود نامه ای به دختر مینویسد و پیشنهاد فرار به دختر را میدهد و این نامه هم ( اگر اشتباه نکنم به دست عموی دختر می افتد ) و نتیجه هم میشود قتل و سلاخی پسر عاشق پیشه بدست عموی دختر . یکی از دیالوگ های اون کتاب هم گمونم همین بحث پسر داشتن نگران کننده است یا دختر داشتن بود . مطمئن نیستم ولی چون اون کتاب جنایی هم بود و مال سالهای دهه هفتاد و هشتاد فکر کنم همین کتابی باشه که عکسشو گذاشتم .</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 19:01:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگذار قورباغه را آب پز کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%A8-%D9%BE%D8%B2-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-lfa51u9uoi7w</link>
                <description>قورباغه آب پز کردن توصیفی است که یکی از کفار غربی برای توضیح روند تدریجی گسترش بی حیایی در ایران به گمانم از آن استفاده کرد .سالها پیش اگر دختر پسری ازدواج میکردند در کارت عروسی فقط نام خانوادگی آن دختر نوشته میشد .سالها پیش اگر دختری عروس میشد بر روی لباس عروس آن دختر چادری می انداختند تا هیچ نامحرمی او را نبیند .امروز ولی جامعه چنان دچار بی حیایی شده که عروس خانم از دیدن بدن خود توسط نامحرمان هیچ ابایی ندارد .نه خود عروس خانم نه خانواده اش .سالها پیش اگر دختر و پسری  با هم دوست میشدند از ترسشان جرات گفتن آن را نداشتند . سالها پیش پسر و دخترها جرات نداشتند اسمی از دوستی با جنس مخالف بیاورند چه برسد به اینکه اسم دوست های مخالفشان را ردیف کنند . تو این مدت که اینترنت بین الملل قطع بود چندین بار سر به روبیکا زدم . فیلمهای خواستگاری را دیدم که دختره در مراسم خواستگاری حجاب نداشت و خانواده پسره هم عین خیالشون نبود . تو این سالها دخترانی را در فضای مجازی دیدم که از گذاشتن عکس بی حجاب و نیمه لخت خود هیچ ابایی نداشتند . تو این سالها از رابطه های غیر اخلاقی تو فضای مجازی شنیدم که که یک زمانی برای جامعه ایرانی غیر قابل باور بود . از رابطه های جنسی ضربدری تا تجاوزهای جنسی به محارم .هیچ کس ککش نمیگزد چه به حال  این جامعه آمده است .دخترانی که پرده حیا را دریده اند و از گفتن رابطه های جنسی خود با پسران هیچ ابایی ندارند تا پسرانی که هیچ مرز اخلاقی برای خود قائل نیستند.چرا باید در جامعه مسلمان ایرانی خانواده پسری از دختر مورد علاقه شان گواهی پ.رده ... بخواهند ؟؟؟چرا باید بی حیایی در جامعه به این حد برسد که چنین درخواستی بشود ؟؟چرا جامعه مردان یا شاید زنان ما دچاره تنوع طلبی جنسی شده اند ؟!!!اقتصادی که ویران شود درست میشود ولی جامعه ای که دچار بی اخلاقی شود به راحتی درست نمیشود . جامعه ای که آرمان پسران و دخترانش تسخیر جسمان هم باشد،  فرو می پاشد . کاش به جای قورباغه ات را قورت بده از قورباغه آب پز شدن حیا در جامعه میگفتیم .کاش آنقدر که نسبت به مسواک زدن بچه هایمان حساس بودیم نسبت به بی اخلاقی در جامعه هم حساس بودیم .کاش همانقدر که نسبت به اختلاس حساس بودیم نسبت به رواج بی حیایی هم حساس بودیم کاش همانقدر که به غذای جسم بچه هایمان حساس بودیم نسبت به غذای روح بچه هایمان هم حساس بودیم .کاش همانقدر که به مواد مخدر حساس بودیم به ماهواره و شبکه های مجازی آلوده حساس بودیم .ما مسئول بهشت رفتن دیگران نیستیم ولی همه نسبت به سالم سازی جامعه از فساد مالی و اخلاقی مسئولیت داریم .</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 20:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق لازمه ولی کافی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87-%D9%88%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ect4hgrwbbxv</link>
                <description>سریال زمانه قصه زندگی دختری است.دختری  که با پسری ازدواج میکند بدون اینکه نه خانواده خودش ازین ازدواج باخبر است نه خانواده پسره . ارغوان از خانواده ای است که پدرش خانواده را ترک کرده و وضع مالی خوبی ندارند . بهزاد سر قضیه مرگ پدرش به عمویش بدبین است و کار به شکایت میکشد . وکیل بهزاد از میانه پرونده دست از پرونده میکشد و ارغوان که کارهای اداری آن وکیل را انجام میدهد وکالت پرونده را بدست میگیرد ولی بی تجربگی اش باعث میشود شکست بخورد . تو این رفت و آمدها بهزاد و ارغوان عاشق هم میشوند . عشقی که فرجامی جز شکست ندارد. بهزاد دروغ ارغوان و پدر ارغوان را بهانه میکند و کار به طلاق میکشد . ارغوان به بهزاد علاقه دارد ولی این علاقه به نظرم خالص نیست . وضع مالی خانواده بهزاد تو این علاقه به نظرم دخیل هست . از موکلی که کارهایش را انجام میدهد تا شخصی که برایش کار میکند او را نصیحت میکنند ولی او گوش شنوا ندارد . هر چند نصیحت صاحبکارش منفعت طلبانه هست ولی نصیحت دکتری که کارهای پرونده وکالتش را انجام میدهد پدرانه است . او ارغوان را ازین ازدواج مخفیانه بر حذر میداردچون تضمینی برای موفقیت آن نیست .ولی ارغوان عشق کورش کرده است .  ارغوان با این شرط با بهزاد ازدواج کرده که بهزاد بعدا ماجرای ازدواجش را به خانواده اش بگوید ولی بهزاد توان و جرات انجام چنین کاری را ندارد  . ارغوان حتی چیزهایی از ماجرای بهزاد و دختر عمویش هم میداند ولی خطر را جدی نمیگیرد .بهزاد تو کارش ناموفق است و ضررهای شرکت باعث میشود که سهامش را بفروشد . بهزاد بعد ازدواج با ارغوان وضع مالیش بدتر میشود . دست به مسافرکشی هم میزند که خودش را تهدید میکنند و ماشینش را میدزدند . این وسط منوچهر دوماد خانواده بهزاد هم با موزیانه گری تبر بر این عشق تازه شکل گرفته میزند . بهزاد دروغ و کار پدر ارغوان را بهانه میکند ولی حقیقت چیز دیگری است . حقیقت آن است که بهزاد بدون کمک های عمویش توان اداره زندگی را ندارد . حقیقت این است که بهزاد مرد روزهای سخت نیست . بهزاد با دخترعمویش ازدواج میکند و تازه ارغوان از خواب غفلت بیدار میشود . ارغوانی که تو ازدواج اولش شکست خورده مجبور میشود با کسی ازدواج کند که جای پدرش است . به نظر این پیشنهاد ازدواج هم با نیت خیر است برای اندوختن اندوخته ای برای آن دنیا که به نظرم با واقعیت این دنیا فرسنگ ها فاصله دارد . </description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 21:37:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ دیگرِ تو</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%88-mhcux44n4let</link>
                <description>پیس پیس پیس _ بسم الله الرحمن الرحیم . تو دیگه از کجا پیدات شد .مگه جایی بودم که الان پیدا شوم _ تو دیگه کی هستی ؟ اینجا چکار میکنی ؟من ، منِ دیگرِ توام ، اومدم نصیحتت کنم _من خودم اضافه ام . حوصله خودمم ندارم . تو اومدی نصیحتم کنی . نگاه به زندگیت کن ، خودت خسته نشدی ؟_زندگی خودمه به تو چه .حالا چون زندگی خودته باید گند بزنی به زندگیت ؟_آره زندگی خودمه ، اصلا میخوام آتیشش بزنم سنه نه .به من دروغ نگو ، گفتم که من ، منِ دیگرِ توام ،منو که نمیتونی گول بزنی ._منم گفتم من خودم اضافه ام . به نصیحت کسی نیاز ندارم .ولی من کسی نیستم . من خود توام . من دیگر تو ._بابا ولم کن . چی از جونم میخوای ؟هیچی ازت نمیخوام . فقط باهات حرف دارم ._حرفاتو شنیدم .‌خوش گلدی .ولی من هنوز حرفام تموم نشده ._ولی من دیگه با تو حرفی ندارم مگه دست خودته . شاپالاخ میخوای ؟_عجب گیری کردیم . حرفاتو بزن .تو ازین زندگیت خسته نشدی ؟_مگه زندگی من چشه ؟با خودت روراست باش . به خودت که نمیتونی دروغ بگی ._گیرم که خسته شدم . حالا که چی ؟تو نمیخوای به زندگیت سر و سامان بدی ؟؟_مثلا چکار کنم ؟تو نمیخوای کار و درست و درمون پیدا کنی ؟ نمیخوای ازدواج کنی ، ازین تنهایی دربیای ؟ تو نمیخوای زن و بچه داشته باشی ؟_خواستنش که میخوام ولی نمیشه .چرا نمیشه ؟_خودت که از شرایط من خبر داری ، با این شرایط من کار و شغل مناسب پیدا نمیشه . ازدواج هم پول میخواد .خب که چی ؟_خب و زهرمار . من نه شرایط پیدا کردن کار خوب را دارم نه پول واسه ازدواج .خب حالا میخوای چکار کنی ؟ به همین زندگی سگی ات ادامه بدی ؟_حرف دهنتو بفهم . زندگی من سگی نیست .هست ._هست که هست به تو چه ؟به من هم مربوطه . تو که زجر میکشی منم زجر میکشم ._نکش . مگه من گفتم به خاطر من زجر بکش ؟نمیشه . گفتم که من ، من دیگر تو ام . _ دوباره برگشتیم به خونه اول . اصلا خودت بگو چه خاکی بر سرم بریزم .نمیخواد خاک بر سرت بریزی . برو یه کار خوب پیدا کن . برو ازدواج کن . برو واسه خودت زندگی مستقل درست کن _ با کدوم پول ؟ پول داری ؟من ، نه _ پس خفه شو برو وام بگیر . مثل بقیه ._تو واسم ضامن پیدا میکنی ؟من ؟ نههههههه_معجون جوانی چی ؟ اونو داری ؟من ؟ نهههههههپس خفه شو تا خودم خفه ات نکردم .پ</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 17:50:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من تو را پناه می پنداشتم( کپی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-vrnloumgwrpy</link>
                <description>اصلا تو که بودی، از کجا پیدایت شد؟ کِی تو را دیدم و کِی نگاهم به نگاهت گره خورد؟ چند روز درد عاشقی کشیدم؟ اصلا چند روز است که میشناسمت؟نمیدانم...آمدم، عاشقت شدم، آمدی ، عاشق‌ترم کردی، رفتیکوتاه‌ترین روایت عاشقانه ای بود که نگاشتمچند روز چشم به در دوختم که بیایی؟ چندروز از این و آن سراغت را می‌گرفتم؟ حالا بعد از عمری آمدی که بروی؟میشود؟آه از این فریادهای در سکوتم و آه از این اشک های بی نهایت و این ناله های خاموشممن، تو را در خیالم روزها و شب ها دوست داشتم.عشقت داشتم، میلت داشتممن تو را پناهی می‌پنداشتمو حالادر پسِ نداشتنت، دست و پا می‌زنم و هیچ نخواهی فهمید که بر من چه میگذرد.</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 16:23:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وحدت حول کلمه &quot;الله &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-dac6zeudemmo</link>
                <description>اسلام میگوید به ریسمان الهی چنگ بزنید . در اسلام وحدت حول کلمه  الله است . الله یعنی خدا ، یعنی قوانین خدا . یعنی دستورات خدا . الله یعنی جهاد الله یعنی حمایت از مظلوم الله یعنی صداقت با مردم .الله یعنی سرسختی با دشمن ظالم  الله  پزشکیان نیست . الله راه و منش پزشکیان نیست .الله چشم بستن به ظلم در غزه و لبنان  نیست .الله چشم بستن به اشاعه فحشا نیست . ابن حر ها را میشود جذب کرد ولی تهش سر از قائله ابن زبیر درمیاورد . وحدت رو اصول که نباشد . جذب رو اصول که نباشد تهش میشود ابن حر . همان کسی که با مختار همراهی کرد ولی تهش سر از سپاه مصعب دراورد .وحدت رو اصول که نباشد . تهش میشود نفاق . ما با ساکتِ مقابل ظالم غزه و لبنان هیچ وحدتی نداریم .ما با کسی که قانون حجاب را ابلاغ نمیکند ولی خودش را به آب و آتش میزد که تلگرام و واتساپ و اینستاگرام را آزاد کند هیچ وحدتی نداریم .ما با کسی که به دشمن پیغام ضعف میفرستد هیچ وحدتی نداریم .</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 20:57:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مخفیانه زن بگیریم :)</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AE%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-yuvppfwdvv66</link>
                <description>چند سال پیش تلوزیون یه سریالی پخش کرد گمونم به اسم گاوصندوق که موضوع آن گم شدن یه گردبند گرانبها بود . از فرهاد اصلانی وسیروس گرجستانی تا الهام پاوه نژاد و آزاده صمدی و بهاره رهنما توش بازی کرده بودند . یکی از ساکنان ساختمان ( نقشش را گمونم فرهاد اصلانی بازی کرده بود ) مخفیانه با زنی تو همون ساختمان ازدواج کرده بود و کسی هم نمیدونست جز یک نفر که نقش اون را سیروس گرجستانی بازی کرده بود . تو این سریال زمانه هم دو نفر مخفیانه ازدواج کردند با این تفاوت که تو یک ساختمان نبودند . بارها به پروژه ازدواج مخفیانه یا قاچاقی فکر کردم . به این نتیجه رسیدم که منی که یک شیفت ( صبح ) سر کارم چگونه میتوانم هم سر همان کار بروم و هم زیر یه سقف با زنی زندگی کنم . صبح که نمیتوانم ، شبها هم اگه بروم خب مشکوک میشوند بلاخره .  تو این فیلم زمانه خواهر ارغوان یه بوهایی برده بود ولی نمیدونست قضیه چیه . خانواده بهزاد هم کلا تو باغ نبودند . فقط دوماد سیریش یه بوهایی برده بود . به این نتیجه رسیدم که یه راه حل اینه که یه پول گنده دستم باشه و اون را تو بانک سپرده بذارم و با سودش خرج زندگی را بدهم .شبها یا روز هم بروم پی زندگی مشترک . اگه شب رفتم پیش زن قاچاقی به خانواده بگم شبکارم ، اگه صبح رفتم بگم صبح کارم . این وسط هم تعطیلات زیاده و بهونه خوبیه برای زیرآبی رفتن . اسم همسر را هم به نام آقا ذخیره کنم تا احیانا مشکلی پیش نیاد  . حتی به فوت اقوام درجه ۱ زن قاچاقی هم نصفه و نیمه فکر کردم . اینکه چطوری با لباس مشکی تو خونه مشترک باشم و بعد بدون لباس مشکی تو خونه خودمون . اینکه کجا لباس را تعویض کنم :)این وسط بحث لو رفتن تو شهرهای کوچک هم مطرحه .بهترین شیوه تو زندگی قاچاقی به نظرم همون زیست شبانه است . تاریکی هوا بلاخره کمک کننده است عه بحث شناسنامه یادم رفت . احتمالا باید دنبال شناسنامه دوم هم رفت . هم شناسنامه اصل هم المثنی .البته این وسط ممکنه با استعلام قضیه لو بره :)این وسط باز قطع شدن یارانه و کالابرگ هم ممکنه قضیه ره لو بده .خب پس چیزهایی که ممکن است قضیه را لو دهد شد :_شناسنامه _قطع شدن یارانه _دیده شدن با همسر قاچاقی توسط خانواده یا اعضای فامیل _پیامک از سمت همسر قاچاقی و دیدن پیامک تو گوشی _مریض شدن شدید در حد بستری چند روزه و یا تصادف شدید منجر به بستری ( مثل همون قضیه دوست شکیب )این تعطیلات عید نوروز و شب چله هم این وسط ممکنه دردسر درست کنه .نمیشه تو آن واحد هم خونه خانواده خودتون باشید یا پیش زن و بچه قاچاقی :)نظر شما درباره ازدواج قاچاقی چیه :)</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 21:09:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلان بن فلان</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86-sarwumxipzcr</link>
                <description>روز مردی از جایی میگذشت . رسید به یک گندمزار وسیع از مردی که آنجا بود پرسید این گندمزاربرای کیست گفت فلان بن فلان مرد رفت و رفت و رفت تا رسید به یه گله خیلی بزرگی از گوسفندان . از یکی از چوبان ها پرسید صاحب این گله بزرگ کیست گفت فلان بن فلان ( همون فلان بن فلان قبلی )مرد دوباره به مسیرش ادامه داد تا اینکه به یک باغ خیلی بزرگ با انواع درختان میوه رسید . از یکی از رهگذران پرسید صاحب این باغ زیبا کیست آن رهگذر گفت فلان بن فلان ( همان فلان بن فلان های قبل ) مرد شاکی شد و دستارش را به بالا انداخت و به خدا گفت این همه چیز را به او دادی این دستار را هم به او بده حالا حکایت  پیشنهادهای ویرگول همونه زیر هر پستی را که نگاه میکنی یکی از پست های  کاربر دست انداز  را پیشنهاد کرده :)))</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 21:50:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازین دل ویرانه می چکد خون</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%86%DA%A9%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-tnnng8bwxkpp</link>
                <description>عشق است و جنونآتش پیِ خوناز این دلِ ویرانهمی چکد خونزخم است رو تن سردمدریایی از دردمخنجر نشو بر قلبممرهم شو بر دردممیسوزم از عشقتاز درد به فریادمچون صید زخم خوردهاز تیر صیادم .&quot; چنگیز &quot;</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 17:00:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی که کارت دانشجویی جعل کردم و جای یکی دیگه امتحان دادم</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%B9%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-azmpki4vwuch</link>
                <description>سال ۸۲،۸۳ اینا تو کنکور شرکت کردم و با رتبه حدود ۱۵ هزار قبول شدم . با وجود اینکه خیلی جاها گفتند دولتی قبول نمیشوی ولی دانشگاه  دولتی هم زیاد زدم . تهش هم پیام نور قبول شدم .پسر داییم هم کنکور داد ولی یا قبول نشد یا ترجیح داد سالهای بره دوباره شانسشو امتحان کنه . پسرداییم به سربازی رفت و تو همون سربازی تو کنکور شرکت کرد . نتایج اولیه که اومده بود هنوز  تو خدمت سربازی بود . انتخاب رشته را به یکی از دختردایی هاش سپرد و این دختر خانم هم برگه انتخاب رشته را پر کرد . پسرداییم که از خدمت سربازی برگشت دید تو رشته ای قبول شده که اصلا به خلقیاتش نمیخوره . یه رشته پژوهشی بود گمونم . این پسردایی ما ناچارا این رشته را رفت . یکی از درس هایی که باید امتحان میداد ریاضی بود . حد و مشتق و این چیزا . این پسردایی ما هم ریاضیش ضعیف بود . تو دوران مدرسه خیلی هنر میکرد ریاضی را به زور قبول میشد . ما هم چون درسمون خوب بود ،گفت تو برو به جای من امتحان بده . من ریاضیم خوب بود ولی این ریاضی ، ریاضی علوم انسانی نبود .من تو دبیرستان و پیش دانشگاهی اصلا حد و مشتق و هوپیتال و این کوفت و زهرما به گوشم نخورده بود . هر چند خودم یکبار اون درس را امتحان داده بودم . خلاصه ما قبول کردیم جای این پسردایی امتحان بدیم . خب اما مشکل اینجا بود که همینجوری نمیتونستم جای اون امتحان بود . دوقلو نبودیم که راحت بریم جای اون امتحان بدیم . اینشد که عکس خودمون را تو کارت دانشجویی اون زدیم و مهر را همیجوری روش جعل کردیم . صبح خروس خون با مینی بوس رهسپار دانشگاه توی یه شهر دیگه شدیم . ۸۰ کیلومتر ازینجا فاصله داشت . رسیدیم دانشگاه و به تابلوی اعلانات سر زدیم تا شماره صندلی را پیدا کنیم .شماره صندلی را پیدا کردیم و رفتیم تو اون کلاس که صندلی ما اونجا بود . تو صندلی نشسته بودیم که دختر خانمی با مانتوی گمونم شیرینِ وضعیت سفید سر و کله اش پیدا شد و گفت اینجا جای ماست . گفتیم نه اشتباه میکنید ولی قبول نکرد . دوباره رفتیم به تابلو اعلانات سر زدیم دیدیم نه ،اون  صندلی جای ماست . هیچی دیگه نمیدونم بعدش چیشد ولی مشکل بلاخره یجوری حل شد و ما تو یکی ازون صندلی ها نشستیم و امتحان شروع شد .اینا هم کلا نفهمیدن من اصلا اون دانشجو نیستم  برگه را که پخش کردند دیدیم از سوال ها هیچی نمیفهمیم . یه استاد بیچاره هم بود داشت راهنمایی میکرد ولی ما کلا تو باغ نبودیم . هیچی نمیفهمیدیم . خلاصه یه چیزهای چرت و پرت تو برگه نوشتیم و برگه را تحویل دادیم .این پسردایی ما هم خوشبختانه یا بدبختانه بعدا قید تحصیل را زد و دیگه ادامه نداد . میگفت باباش چند بار بهش گفته بود تو هم آخرش عین پسرعمه ات موقع بازگشت از دانشگاه تصادف میکنی .</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 23:40:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش پیش ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-cnjocovshww1</link>
                <description>خیلی خوش دسته میخوای ؟_ بدک نیست . چقدر چیز داره ؟چیز دیگه چیه ؟_چیز دیگه درست حرف بزنم ببینم چی میگی بیم بیم چرا اینجوری حرف میزنی _ویر ویر گول گول 😂اها فهمیدم ، اونکه پیش پیش_پیش پیش میو میو ؟ آره دیگه . پیش پیش بیز بیز 😂</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 13:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چنگیز از کجا اومد</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%DA%86%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF-xz8zzlgtvvu2</link>
                <description>عکس تزیینی است بچه اولِ خواهر کوچیکم که به دنیا اومد یک پسر بود. مثل همه نوزادهای دیگه قیافه اش شبیه گوجه له شده بود . هر چقدر که بزرگتر میشد عاشقش میشدم . هر چقدر که بزرگتر میشد بانمک تر میشد . نمیدونم چند ماهه بود که به شباهتش به بچگی خودم پی بردم . البته من از بچگیم هیچ عکسی ندارم ولی عکس شناسنامه  ام مال زمان کودکیمه . چشماش شبیه چشمای خودم بود . شاید یه دلیل دوست داشتنش هم،  همین شباهت به بچگی خودم بود . داییم هم یکبار گفت کپی خود توست . یکی از زنهای فامیل هم همینا میگفت . این بچه هم بانمک و شیطون بودو هم با بچه های دیگه فرق میکرد . هیچ وقت ندیدم خودش را به مادرش یا پدرش  بچسباند . شاید فقط یکبار گریه اش را دیدم . گریه تو کارش نبود . کارش فقط شیطونی و بازی کردن بود . راه رفتن را که خوب یاد گرفت پدر ما را دراورد . باباش یک دوراهی برای شارژر من درست کرده بود که کابل شارژ من بزرگتر شود . کار این بچه شده بود کشیدن گوشی من از برق و شارژر و فرار . کار هر روزه اش بود .اوایل هفته ای یک بار خونه ما میومدند  . بعد تقریبا هر روز خونه ما بودند . این بچه هم کارش هر روزش اذیت کردن من و شیطونی  بود . شارژر را میکشید و فلنگ را میبست . حتی جلو چشمای خودم .یک کیف کمربندی کوچک هم داشتم که اونم برمیداشت و فرار میکرد . تو یک روز گاهی چند بار این کار را تکرار میکرد .چنگیز ازونجا اومد . به خاطر شیطونی هاش لقبش واسه من شد چنگیز . عکس هاش را با لقب چنگیز تو فضای مجازی میذاشتم بعد خواهرم  گفت دیگه عکسش را نذار .احتمالا به خاطر چشم زدن توسط دیگران . سه چهار ساله که شد ترس بزرگ شدنش را گرفتم . یکی از ترس هام شد ترس بزرگ شدن این چنگیز . تا اینکه بچه دیگر خواهرم به دنیا اومد . یک دختر . اینم تو شیطونی دست کمی از برادرش ندارد . گریه اش بیشتر است ولی ازون گریه هایی که مغز آدم را متلاشی میکند نیست . زود  گریه اش جمع میشود . مثل خودم هم شکموست . سهم خودش را که میخورد هیچ ، سهم دیگران را هم کش میرود . چنگیز هم یکم که بزرگتر شد گریه اش بیشتر شد . چنگیز سال دیگر باید مدرسه برود. باهوش است . اعداد را تا ۵۰،۱۰۰ میتواتد بشمارد . حروف انگلیسی را تا ۲۰ بلد است فقط یه مشکلی که دارد کم غدا خوردن است . مثل خودم  هم لاغر است  . یکی از بهترین چیزهایی که خدا تو این چند سال به ما داد همین دوتا نوه بانمک و دوست داشتنی بود . </description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 22:20:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من زن دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%85%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-eqdclparh9hn</link>
                <description>بچگی ما تو روستا گذشت . اون زمان روستای ما یه مدرسه داشت که نهایت ۲۰،۳۰تا دانش آموز داشت .یه معلم می اومد و باید به چند کلاس درس میداد.یک بار کلاس ادبیات فارسی بود گمونم . معلم از بچه ها خواست  با کلمه &quot; زن &quot; جمله بسازند . خب اون زمان یا شاید الان هم برای جمله سازی یک &quot;است &quot; یا  &quot; دارم &quot; به آخر  کلمه اضافه میکردند و جمله میساختند .  مثلا اگر قرار بود با اسب جمله بسازند مینوشتند من اسب دارم . بچه ها جملات خودشان را خوندند تا رسیدند به این شازده پسر داستان ما .یهو گفت من زن دارم . کلاس رفت رو هوا 😂البته که واقعا فعلا خواستن را خوب صرف میکرد . خیلی به موقع هم زن گرفت و سه چهارتا رقبای عشقیش را ضربه فنی کرد .البته با خانواده زنش هم فامیل خیلی نزدیک بودند  . خیلی زود هم بچه دار شد . بچه اولش هم دوقلو بود . فکر کنم الان سه بچه داره . </description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 20:10:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیش از ۱۵ ساعت بازداشت( واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DB%B1%DB%B5-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-zvgamvpwsko7</link>
                <description>چند ماه مانده به عید بود امسال  یا چند ماه بعد عید پارسال ، دقیق خاطرم نیست ، ولی فکر کنم تابستان یا پاییز پارسال بود. سر قضیه مذاکرات بود گمونم . از دست کارهای دولت آنقدر شاکی بودم که کارد به جانم میزدی خون بیرون نمیزد . خلاصه تصمیم گرفتم مثلا یه کار سیاسی کنم .از  یکی  از خرازی ها چند ورق رنگی بزرگ و یکی دوتا ماژیک و چسب گرفتم تا روی این ورق های رنگی چیزی بنویسم و روی دیوار یا شیشه ایستگاه های اتوبوس بچسبانم . تو همون پارک یک نوشته با لحن خیلی بد نوشتم و با ترس و لرز روی دیوار بیرونی توالت پارک چسباندم . چند صد متر جلوتر هم خواستم یکی را بچسبانم که نشد . سوار اتوبوس شدم و سه چهار ایستگاه بعد پیاده شدم . خواستم یکی را هم بچسبانم که دیدم چسب نیست . خلاصه برگه به دست گوشه ای ایستاده بودم که دیدم یک مرد چارشانه هیکلی دستم را گرفت .اعتراض کردم که چرا دستم را گرفتی که جوابی نداد . به زور مرا همراه یکی دیگه داخل ماشین انداخت . پژو پارس بود یا جی ال ایکس . همون مرد هیکلی داخل ماشین پرسید چی میکشی ؟ گفتم هرچی یهو یدونه سیلی زد که منم جوابش را دادم . بعد هم ما دو نفر را برد کلانتری نزدیک پارک . اونجا هم با همون مرد چارشانه درگیر شدم . با دست زد با لگد جوابش را دادم . خلاصه یکی که یکم آدمتر به نظر میرسید یه برگه داد گفت امضا کن  دیدم برگه اتهام و این چیزاست . گفتم من که کاری نکردم . گفت امضا کن چیز خاصی نیست . خب منم امضا کردم . بعد هم گفت وسایلت را تحویل بده . کفش و جوراب و گوشی را گرفت و فرستاد ورودی بازداشتگاه . اونجا گفت شلوارت را هم دربیار . خب من همیشه زیر شلواری دارم . شلوار را دراوردم . گفت کش زیر شلواری را هم دربیار . گفتم نمیتونم . شلوارم میوفته . اومد با زورِ و با  تیغ ببره ، یهو تیغ دستش را برید 😂دلم خنک شد .کش اون شلوار را بلاخره برید و شلوار رو را هم پوشیدیم و رفتیم بازداشتگاه ها. بعد یه مدت دیدیم کشی که برند شلوار را به شلوار میبندند همراهم هست . اون کش را کمربند کردم .خلاصه ما فکر میکردیم بعد چند ساعت ولمون میکنند ولی هر ساعتی که میگذشت میدیدم خبری نیست .خواستم گوشی را بگیرم به خونه زنگ بزنم که قبول نکردند .ما هم به امید اینکه چند ساعت دیگه ولمون میکنند اصرار نکردیم . دیگه هوا تاریک شده بود و از وقت اذان هم گذشته بود . مردد بودم که اونجا نماز بخونم یا نه که آخرشم تصمیم گرفتم همونجا نماز بخونم ولی مهر نداشتم.از یکی از سربازهای کادری مهر خواستم که اونم داد .وضو گرفتم و یک نماز حاج قاسم طور اونجا خوندم . بعد یه مدت سر و کله یکیشون پیدا شد ، گفت شام چی میخورید من به شوخی یا جدی گمونم گفتم نیمرو . بعد چند دقیقه دیدم با چند تا لقمه ماکارونی  اومدند . حتی از بشقاب هم خبری نبود .منم چون احتمال پیاز تو ماکارونی را میدادم قیدش را زدم . ولی یه عده خوردند . یکی دو نفر هم گفتند دوباره بیار :)خلاصه بعد شام گرفتیم خوابیدیم ولی خواب به چشم نمی اومد .نصف شب بیدارمون کردند . اول فکر کردیم دیگه کارشون با ما تموم شده ، دیدم نه تازه اول ماجراست .بعد گرفتن لباس و کفش ، دست بند به دستمون زدند و راهی حیاط کردند .یه ربع بیست دقیقه هم تو حیاط علافمون کردند . چند نفر ا بچه ها سیگاری بودند . از شانس بد ما رفیق بقلی ما هم سیگاری بود . تا سیگار را میگرفت بالا که بکشه ، دست ما هم میرفت بالا ( دست بند زده بودند ) . بعد یه ما را سوار یه ون کردند ‌ ازون ون ها که خلاف کار ها را سوار میکنند . یه چند دقیقه ای هم تو ون علاف شدیم .از بچه ها پرسیدم کجا میخوان ما را ببرن ؟ گفت ستاد مبارز با مواد مخدر ( یه همچین چیزی ) .بلاخره ون به راه افتاد . وقتی رسیدیم اونجا ساعت چهار پنج بود . تو ورودی اول گمونم گوشی را گرفت و فرستاد داخل سالن . اونجا هم گمونم بند کفش یا خود کفش را گرفت و بعد چند دقیقه ما را فرستادن داخل بازداشتگاه اونجا . یه ده بیست تایی بازداشتگاه بود . داخل هر بازداشتگاه هم حدود سی چهل نفری بودیم . اونجا هم نتونستیم بخوابیم . بعد یه مدت خواستیم بریم دستشویی دیدیم یا درش شیشه نداره یا قفل نداره یا از پایین بازه یا کثیفه . قید دسشویی را هم زدیم . بعد یکی دو ساعت علافی دوباره صدامون کردند . ما هم خوشحال که دیگه ایندفعه ولمون میکنند ولی خیر ، ازین خبرا نبود .دوباره اونجا هم حیرون و سرگردون شدیم . بعد یه مدت دیدم دوباره دیدیم اومدند . از وقت صبحونه گمونم گذشته بود که صبحونه دادند . نون  بیات خالی :)از گشنگی مجبور شدیم به زور جا کنیم تو معده . بعد یه مدت دوباره اومدند و از روی کاغذ اسم خوندند ‌.تو همون لحظات ابتدایی هم اسم ما را خوندم . بعد هم فرستادند داخل یه اتاق . اونجا هم یکی چند تا سوال کرد و ما را ول کردند . بیرون اون ستاد که نزدیک اتوبان بود یه تاکسی گرفتیم . پول نداشتیم . به راننده گفتیم از خودپرداز پول میگیریم و میدیم ( ما یعنی من ) اون بنده خدا هم قبول کرد . از شانس اون راننده همون جایی که پیاده شدم یه خودپرداز بود . سریع رفتم پول گرفتم و کرایه اون بنده خدا را دادم .یه ازونجا هم با یکی دو بار تاکسی گرفتن روانه خونه شدم . همین که داخل خونه شدم پرسیدند کجا بودی ؟گفتم الکی بازداشتمون کرده بودند . گفتند پس چرا زنگ نزدی . گفتم گوشی را ندادند زنگ بزنم .گفتند خیلی نگران شدیم . چندین جا و بیمارستان زنگ زدیم . گوشی را که باز کردم دیدم بله . هی پیغام داده بودند . البته همون ورودی ستاد به خواهرزاده ام پیاد داده بودم ولی اصل موضوع را گمونم تو پیام نگفته بودم . این بیچاره ها حتی به محل کارم هم رفته بودند و اونا را هم نگران کرده بودند .</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 21:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا مزاحم نشوید دارم گزینه های ازدواج را بررسی میکنم :)</title>
                <link>https://virgool.io/@Goolaqa/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-sotwhyetfsc9</link>
                <description>چند روزی است یک سایت همسریابی پیدا کردم همجور مورد توش پیدا کردم . خلاصه افتادم تو روغن :)از پیرزن ۵۰ و خورده تا دختر جوان ۱۸ ،۲۰ ساله . از شمال تا جنوب . از فقیر تا پولدار . از کم توقع تا جیب خالی کن :)یه مورد از گلستان پیام داده بود منتها نمیشد پیام داد چون اشتراک میخواست :)یه مورد هم از قم بود فقط گمونم بچه داشت اونم باز اون سایت واسه پیام  اشتراک میخواست :)یه مورد هم امروز بود اون دیگه خودش  اشتراک داشت فقط بله میخواست ولی من بله نداشتم روبیکا داشتم :)خلاصه هم فاله هم تماشا ، شما هم مزاحم نشید بذارید به کار و زندگیمون برسیم .فقط parsa بیاد ، اونم مثل خودم عزب اوقلیه :)))</description>
                <category>چنگیز (همون گل آقا )</category>
                <author>چنگیز (همون گل آقا )</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 18:50:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>