<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین کدخدایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Gre4t</link>
        <description>در حال تاسیس یک رسانه استارتاپی، مدیرسابق چند استارت آپ نرم افزاری که وضعیت نامشخصی دارن.
مهاجر شیرازی در تهران که علاقه زیادی به نوشتن داره و احتمالا همین شنبه کتابشو شروع می کنه!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:50:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1541789/avatar/DaPUwA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امین کدخدایی</title>
            <link>https://virgool.io/@Gre4t</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهم نیست کی می خونه، مهم اینه که من می نویسم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Gre4t/%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-kzmhghq4q756</link>
                <description>یه کاورآرت ساده!نمی دونم چقدر از فضای نوشتن دور بودم، ولی یادمه وقتی که اکانت ویرگول رو ساختم قرار بود خیلی بنویسیم و خیلی نوشتم. دو هفته پیش دفتری رو تیکه تیکه کردم که قرار بود بدم به کسی که زمانی خیلی دوستش داشتم، وقتی که تیکه های آخر رو خورد کردم خودش رسید و پرسید: «این چیه؟»نتونستم بهش بگم که چندبار اسمش توی این صفحات ریز شده تکرار شده بود اما تنها یک سوال ازش پرسیدم:+ «قاآنی شیرازی رو میشناسی؟»- «نه نمیشناسم!»+ «قاآنی شاعری بود که می تونست از حافظ و سعدی سرتر باشه ولی هرچند دیوانی که نوشته بود رو وقتی مست بود آتیش زد ..»هیچی نگفت، انگار که یادش رفت باید بازم بپرسه تو این چی نوشته بودی. خب دیگه مهم نبود چون هیچی مثل قبل نمیشه و آدما هیچوقت نمی فهمن پلی رو خراب می کنن که یکی دیگه ساخته و نمی تونن خودشون از نو بسازنش و وقتی خرابش کنن دیگه اون آدمی که ساخته برنمیگرده پل رو بسازه.چندماه پیش یه کانال تلگرام زدم که دلنوشته هام رو بزارم داخلش، انگار یه حسی درون من می گفت که باید یجایی بنویسی تا تخلیه شی! همین کارو کردم، یه کانال داشتم که تعداد زیادی عضو داشت و همونو تبدیل کردم به کانال شخصیم و شروع کردم نوشتن. فقط اونایی که می نویسن می دونن چه معجزه ای می کنه این نوشتن! برای آدمی مثل من همه چیز باید تاثیرگزار باشه و دلیل داشته باشه و این کانال هم واسه این بود که بعضیا بخونن و متوجه بشن که باید در تعامل با من چیکار کنن، اما همه چیز خوب بود تا وقتی که فهمیدم هیچ اهمیتی نداره من چی می نویسم، مردم تو این کانال هستن که فقط اعلام حضور کنن و بگن:«ما اینجاییم، پس یعنی پیشتیم، پس وقتی به کمک نیاز داشتیم راحت تر بهت رجوع می کنیم!»همین شد که برگشتم به ویرگول، البته چه برگشتی انگار که از صفر دارم شروع می کنم بنویسم. تو ویرگول فقط می خوام از تجربیات شخصیم بنویسم و درسایی که گرفتم و اصلا مهم نیست کی می خونه!</description>
                <category>امین کدخدایی</category>
                <author>امین کدخدایی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 20:33:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لایک فیک زدم، الان دیگه معروفم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Gre4t/%D9%84%D8%A7%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D9%85-mlgdtv0g9pev</link>
                <description>نزدیک به ده سال هست که در اینستاگرام فعالیت می کنم، واینر، فودبلاگر، دنسر یا ... نبودم بلکه روی پیج های تجاری و شرکتی کار می کردم، همون پیج هایی که هزار یا دوهزارتا فالوور بیشتر ندارن ولی درآمد میلیونی از تجارتشون دارن. خب باید خدمتتون عرض کنم که این پیج ها صرفا حکم لندینگ پیج دارن، جایی که مشتری های خورده رو جمع می کنن و روزانه با چندتا استوری یادشون میارن که باید ازشون خرید کنن یا مثل همیشه به خدماتشون نیاز دارن.بگذریم و بریم به دورانی که تازه اپلیکیشن کافه اینستاگرام توی بازار منتشر شده بود، جوونای سرخوش و تازه اینستا نصب کرده بایو رو با متن Follow = Follow Back تزئین کرده بودن و علاوه بر کافه اینستا اپلیکیشن Follower+ رو هم روی گوشی نصب داشتن و دائما برسی می کردن کسی آنفالوشون نکرده باشه تا درجا دکمه آنفالو رو بزنن و اعداد فالوور پیج رقیب رو کمتر کنن.شاید اپلیکیشن هایی مثل کافه اینستا با هدف خوبی طراحی شده بودن، اما کم کم با گذر زمان کاربرا قوانین رو دور زدن و هزاران هزار و شاید میلیون ها حساب فیک در اینستاگرام ایجاد کردن، چرا؟ چون واسه گرفتن فالوور تو کافه اینستا شما یا باید هزینه پرداخت می کردید و یا باید دیگران رو متقابلا فالوو می کردید، از طرف دیگه همه دوست داشتن فالووراشون هفت رقمی باشه اما فالوینگ ها نهایتا دو رقم یا اگه سه رقمی شد از 150 تا تجاوز نکنه! حالا ربط ماجرا اینجاست که شاخای مجازی حساب جدید ایجاد می کردن، عکس پروفایل میزاشتن و پنج تا عکس اتفاقی رو هم توی پیج پست می کردن تا الگوریتم اپلیکیشن اکانت رو تایید کنه بعدش شروع می کردن به فالو کردن بقیه اکانت هایی که اونا هم فیک بودن! ایجوری یک جامعه متشکل از اکانت های فیک رو تشکیل می دادن که بقیه اکانت های فیک رو فالو کردن و فالو بک دادن. اما خب چه تاثیری داره؟ خب اینجوری سکه جمع می کردن و می تونستن واسه پیج های اصلیشون فالوور بگیرن بدون اینکه هزینه کنن!کم کم کلاهبرداری توی این بازار گرم شد و خیلیا میلیونی فالوور فروختن. حتی افرادی مثل فلانی (اسمش رو نمیارم) کمپین راه انداختن با دویست تا پیج معروف اینستاگرامی، از هرکدوم 2 میلیون تا 5 میلیون گرفتن تا همه پیج هارو با هم ارتقا بدن و 90% آمار فالوور فیک زدن!یکم طول کشید تا مردم دست از سر فالوور فیک بردارن، اونجایی که پیج سکینه دختر مش ممدعلی از کویر مصر 10 هزارتا فالوور داشت و واسه هر پست پنج تا لایک میگرفت. البته خیلیا این موضوع رو با لایک فیک جبران می کردن اما خب اگه یه ذره طرف مقابلش درکی از محیطای مجازی داشت با ورود به لیست فالوورز و دیدن فالوورهای با یوزرنیم های عجق وجق و طویل، عکس پروفایل به علاوه پنج تا پست اتفاقی و بیست هزارتا فالووینگ واسه هرکدوم متوجه میشد که فالوورای این پیج کاملا فیکن و اینگونه شد که کم کم شاخای مجازی فالوور فیکاشونو حذف کردن و فهمیدن راهی جز دختربازی، خزبازی، و بازکردن چاک سینه و ... برای جذب فالوور ندارن.شاید زمانی فیک گرایی از معزلات رقابت در فضای مجازی بود اما در حال حاضر اکثریت کاربرا فریب این ابزارهارو نمی خورن، با این وجود هنوزم بازار کلاهبرداری توی این بازار گرمه و خیلیا روزانه برای فالوورای فیک هزینه می کنن و خیلیا هنوزم نمی دونن دارن فالوور فیک دریافت می کنن و صرفا به واسطه یک دلال به اسم مارکتر برای راه اندازی صفحات مجازیشون از این سرویس ها استفاده می کنن حتی در لینکدین!البته خیلی افراد فکر می کنن فالوور فیک باعث میشه پیجشون توی الگوریتم افت کنه که باید بگم هیچ تاثیری نداره! اما خب هزینه اضافی به حساب می یاد و کافیه مشتری شما کسی باشه که طبق همون چیزی که گفتم ذره ای از این محیط ها و کاراییشون سر در بیاره تا کلاس کاری شما به شدت افت و اعتمادتون از دست بره.</description>
                <category>امین کدخدایی</category>
                <author>امین کدخدایی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2023 13:44:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوز نمی دونم شغلم چیه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Gre4t/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%B4%D8%BA%D9%84%D9%85-%DA%86%DB%8C%D9%87-lp38swobbw8x</link>
                <description>من در ویرگولمن در ویرگولم، سال ها پیش بودم وقتی خیلی از ویرگولی ها نبودند. مثل خواهرم همیشه به نوشتن و خواندن علاقه داشتم اما زندگی نوجوانی و آغاز جوانی هیچ وقت نوشتن را اولویت قرار نداد.در حال حاضر که این نوشته رو تکمیل می کنم، بیست سال و اندی سِن دارم و با سرعت نور به این نوشته فکر می کنم و ده انگشتی روی کیبورد لپتاپ افتادم و تایپ می کنم. این به این دلیل نیست که صرفا به نوشتن علاقه دارم بلکه به این دلیله که از هشت نه سالگی حداقل روزی هفت هشت ساعت روبروی مانیتور و موس و کیبورد میشینم و ازشون کار میکشم.کامپیوتر، همراه همیشگی مناولین تجربه من از کامپیوتر بازی کردن بود تا به مرحله ای رسیدم که مغزم پر از ایده نرم افزاری بود. از بردار بزرگ ترم (دامادمون) کمک گرفتم تا راهنماییم کنه چطور می تونم توی پاورپوینت دکمه ایجاد کنم، اخه من تو سن دوازده سیزده سالگی کاملا به پاورپوینت مسلط بودم و تقریبا از همون اوایل نشستن پای کامپیوتر (هشت نه سالگی) پاورپوینت و کل موارد آفیس رو استارت زدم، دلیلش هم اینه که سیستمم خراب بود و نمی تونستم روش بازی دلخواهمو (GTA San Andreas) یا بقول خودمون GTA 5 رو نصب کنم و باید خودمو یجوری با این سیستم سرگرم می کردم. برادرم هم به من MMB یا نرم افزار Multi Media Builder رو معرفی کردم و من شروع کردم به ساخت انواع نرم افزارهای کامپیوتری و اینگونه شد که وارد دنیای برنامه نویسی و نرم افزار شدم.قبلا شنیده بودم وسواس نظمی یک نوع مریضی، اختلال یا هرچیز دیگه ای هست که اسم خاصی هم داره متاسفانه «اطلاعی ندارم» اما می دونم که این توی وجود من نهفته شده. چون بعد از ورود به حوزه نرم افزار انقدری که درگیر کنارهم چیدن دکمه ها و رنگ بندی و تمیزی بود که اصلا روی کد زدن تمرکز نمی کردم، شاید به همین دلیله که هنوزم توی سن بیست سالگی توی کدنویسی جونیور به حساب میام عملا چیز مهمی بلد نیستم. اما خب توی رنج فکری من هم تخصصی بود که می تونستم روش تمرکز کنم، من دیزاینر رابط کاربری شدم و همچنین به دلیل همون وسواس نظمی محتوا نویس.آغاز نوجوانیتوی سن پانزده سالگی جایی بهم کار نمیدادن، واقعیت حوصله فریلنس هم نداشتم اما همچنان روی ایده های خودم کار می کردم. از اونجایی که تنها بودم و کمی درونگرا همه نقش های یک استارتاپ رو خودم بر عهده می گرفتم از جمله طراحی گرافیک، مدیریت شبکه های اجتماعی، طراحی وبسایت و غیره. به همین دلیلم هست که توی بیست سالگی تجربه کافی از راه اندازی استارتاپ دارم و تقریبا بیست الی سی تا پیج مختلف تو اینستاگرام و شبکه های اجتماعی متفاوت دارم که همشون از کار افتادن و یک استارتاپ شکست خورده به حساب میان.بعد از اون با توجه به علاقه ای که به حوزه گیم داشتم وارد این حوزه شدم و برای یکی از رسانه های کوچیک اما قوی محتوانویسی می کردم، طراحی گرافیک می کردم و شبکات اجتماعیشون رو مدیریت می کردم اونم کاملا رایگان و داوطلبانه. توی این حوزه با آدمای زیادی آشنا شدم و تونستم بعد از مدت ها توی هیجده سالگی یه استارتاپ خوب با یه تیم قوی راه بندازم که هنوزم داریم روش کار می کنیم.بلاتکلیفی فعلیمن اصالتا شیرازی ام و تقریبا یک ماهی هست مستقل از خانواده با یکی از دوستام به تهران مهاجرت کردم به دنبال موقعیت شغلی بهتر. درسته که استارتاپم رو دارم اما خب تهش باید یه عنوان شغلی داشته باشم دیگه!نقطه قوت من طراحی گرافیگه، طراحی رابط کاربریه و محتوا نویسی اما در کنارش می دونم که گره قوی در برنامه نویسی دارم و زندگیم به برنامه نویسی بسته شده و نه طراحی گرافیک. از طرفی با اینکه رشته دانشگاهیم کامپیوتره اما به شدت به معماری علاقه دارم و اگه فرصتش برام پیش بیاد همه چیز رو ریست فکتوری می کنم و به معماری می پردازم. از طرف دیگه عاشق تولید محتوام و دوست دارم ویدئو و پادکست درست کنم و حتی کتاب بنویسم.شاید با خودتون بگید خب این همه کارو که نمیشه کرد اما میشه چندتاش رو با هم انجام داد اما چیزی که من رو اذیت می کنه اینه که دوست دارم همه این هارو انجام بدم اما دوست ندارم رو چندتا کار همزمان تمرکز کنم و حتی وقتش رو هم ندارم.خیلی عجیبه نه؟ من هنوزم بلاتکلیفم و نمی دونم می خوام دقیقا چیکار کنم و هر روز به یک کار دیگه مشغولم. دوست ندارم مثل این هفت هشت سالی که می تونستم روی یک زبان برنامه نویسی بصورت حرفه ای کار کنم و بجاش همه زبان هارو ابتدایی یاد گرفتم دوباره چندین سال دیگه رو صرف یادگیری همه چی بصورت ابتدایی کنم.راهکار شما چیه؟ توی این موقعیت بودید؟ پیشنهادتون چیه؟</description>
                <category>امین کدخدایی</category>
                <author>امین کدخدایی</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 13:35:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>