<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن ریاضی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@H_riyazii</link>
        <description>ستاره ای در انزوای رصد خانه ...
که فقط به این هوس می سوزد 
که این گوشه انزوا نیز دنیایی است، سخنی است حرفی است که تازه تر از تازه ، فقط نگاه کن...(فلسفه.دین.داستان.)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:51:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/678062/avatar/LkPVum.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن ریاضی</title>
            <link>https://virgool.io/@H_riyazii</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قانون همان عدالت نیست!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jeiu8jknq7sg</link>
                <description>بحثی در مورد عدالت و آسیب شناسی تعریف عدالت با تاکید بر فیلم ((فقط رحمت)) عدالت اجتماعی روزنگار ۲۰مهر ۱۴۰۴«چرا قانون برای فقیر و ثروتمند یکسان عمل نمی‌کند؟»🟢 تحلیلی فلسفی از نابرابری در اجرای عدالت.عدالت، در ظاهر، بنیادی‌ترین اصل هر نظام حقوقی است. همه‌ی قوانین بشر مدعی‌اند که بی‌طرف‌اند و همه را برابر می‌بینند.اما در واقعیت، ترازوی عدالت به‌گونه‌ای خم می‌شود که سنگینی ثروت و قدرت آن را به یک‌سو می‌کشد.حال پرسش اصلی این است: آیا این نابرابری از «فساد مجریان» ناشی می‌شود یا ریشه در ساختار فلسفی خود قانون و جامعه دارد؟🟢 عدالت از منظر کلاسیک: افلاطون و ارسطو:در اندیشه‌ی افلاطون، عدالت نوعی هماهنگی درونی میان طبقات جامعه است؛ هر طبقه وظیفه‌ای دارد و دخالت در کار دیگری ظلم محسوب می‌شود.اما همین نگاه، زمینه‌ی پذیرش نابرابری را فراهم می‌کند:وقتی «جای هرکس» بر اساس جایگاه اجتماعی تعریف شود، قانون نیز در خدمت حفظ آن نظم درمی‌آید.ارسطو گامی دیگر پیش می‌گذارد و میان دو نوع عدالت تمایز می‌نهد:عدالت توزیعی (بر اساس شایستگی‌ها)عدالت اصلاحی یا تعادلی (در روابط و قراردادها)اما از دید او نیز، شایستگی بر پایه‌ی «فضیلت» و «مقام اجتماعی» سنجیده می‌شد.پس در عمل، اشراف و نخبگان همیشه بهره‌مندتر از فقرا بودند، چون فضیلت در جامعه‌ی ارسطویی با «آزادزادگی» و «ثروت» یکی گرفته می‌شد.🟢 عدالت مدرن و توجیه نابرابریبا ظهور عصر روشنگری، فیلسوفانی چون جان لاک و روسو به برابری طبیعی انسان‌ها معتقد شدند،اما در عمل، نظام سرمایه‌داری که از دل آن زاده شد، نوعی برابری صوری پدید آورد:قانون برابر است، اما امکانات نابرابر.کارل مارکس در نقد اقتصاد سیاسی می‌گوید:«برابری حقوقی، نقاب نابرابری واقعی است.» زیرا قانون فقط آن‌چه را «قرارداد» می‌نامد مشروع می‌شمارد،و در بازارِ قراردادها، کسی که نان ندارد همیشه بازنده است اگر چه قانوناً آزاد باشد.🟢 تحلیل جامعه‌شناختی: بوردیو و فوكوبوردیوپی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، مفهوم «سرمایه‌ی نمادین» را وارد بحث عدالت کرد.او نشان داد که قانون، زبان طبقه‌ی حاکم را بازتولید می‌کند.یعنی هرکس ثروت یا جایگاه فرهنگی بیشتری دارد، حتی در دادگاه هم با زبانی آشنا با ساختار قدرت سخن می‌گوید،و همین آشنایی، خود به‌نوعی «سرمایهٔ حقوقی» تبدیل می‌شود.فوکومیشل فوکو نیز از زاویه‌ی دیگری نگاه می‌کند.او می‌گوید دستگاه عدالت، ابزار قدرت انضباطی است نه صرفاً کشف حقیقت.یعنی قاضی، پلیس، زندان و قانون همه در خدمت تولید نظم مطلوب قدرت هستند.به همین دلیل، قدرت تمایل دارد مجرمان فقیر و معتاد را در معرض دید نگه داردتا «نظم عمومی» حفظ شود، در حالی‌که مجرمان ثروتمند غالباً در سکوت و پشت پرده بدترین جنایات را مرتکب  می‌شوند. بنابراین، نابرابری در اجرای عدالت نه تصادفی است و نه صرفاً نتیجه‌ی خطای مجریان.بلکه حاصل ساختاری است که از آغاز، عدالت را با نظم قدرت یکی دانسته است.در جهان مدرن نیز این نابرابری به شکلی نرم‌تر ادامه دارد:قانون همچنان به زبان ثروتمندان نوشته می‌شود و فقرا مخاطب خاموش آن‌اند.شخصیت های واقعی و بازیگران فیلم Just Mercy🎬 اما تأملی فلسفی بر فیلم Just Mercy و مسئله‌ی نابرابری در قانونفیلم «فقط رحمت یا عفو عادلانه» ساختهٔ دِستین دانیل کِرِتون، در ظاهر یک درام دادگاهی است؛ که البته از یک داستان واقعی الهام گرفته شده است.تحلیل:اما در واقع آنچه عدالت می نامند و در درون جامعه با پوست،خون،استخوان زیست می شود را این در برابر وجدان جامعهٔ مدرن امروزی قرار می دهد .که در آن عدالت دیگر چهره‌ای انسانی ندارد، بلکه به چهره‌ی قدرت بدل شده است.فیلم داستان، وکیل جوانی به نام برایان استیونسن را روایت می‌کند ( کتاب این وکیل منبع این فیلم است)که در ایالت آلاباما، به دفاع از سیاه‌پوستانی می‌پردازد که قربانی نظام قضایی نژاد پرستانه شده اند.محور فیلم، پروندهٔ والتر مک‌میلیان است؛ مردی که بی‌گناه اعدام محکوم شده ، چون فقیر و سیاه‌پوست است، وکیل ندارد. و وکیل تسخیری اش هم نه تنها از وی دفاع نکرده بلکه تحت تأثیر جو غالب علیه مک میلیان عمل کرده است🟢 اما فیلم در حقیقت از چیزی فراتر می‌گوید:از این‌که قانون، زبان قدرت است نه صدای عدالت.قانون و قدرتدر بسیاری از صحنه‌ها، قانون با لباس رسمی و کلمات محترمانه وارد می‌شود،اما کارکردش چیزی جز تثبیت وضع موجود نیست.همان‌گونه که کارل مارکس گفت:«عدالت بورژوایی، برابری در قالب نابرابری است.» یعنی قانون به ظاهر برابر است،اما مجرم فقیر، مجرم محسوب می‌شود و مجرم ثروتمند، «خطاکار» یا «اشتباه‌کننده».در صحنه‌ای از فیلم، وقتی وکیل به دادستان می‌گوید : «اگر او سفیدپوست بود، امروز اینجا نبود»، در واقع به زبان سینما همان جمله‌ی بوردیو را بیان می‌کند:((قانون زبان طبقه‌ی حاکم است))🟢 ریشهٔ فلسفی نابرابری در عدالتفیلم، با همان منطق سینما سخن می‌گوید،اگر به لایهٔ اندیشگی آن بنگریم، درونش همان شکاف دیرینه‌ای را می‌بینیم که افلاطون و ارسطو ناخواسته بذرش را کاشتند: یعنی عدالت را به‌ مثابه هماهنگی میان طبقات دانستن،نه برابری در حق و کرامت.این همان نتیجه است که از آغاز تاریخ فلسفه،عدالت ابزاری برای حفظ نظم شد، نه برای تغییر آن🟢 فوکو و زنداندر لحظه‌هایی که مک‌میلیان در سلول مرگ نشسته،سخنانی را مرور می کند که حرف‌های میشل فوکو در ذهن تداعی می‌شود:زندان نه برای اصلاح، بلکه برای نمایش قدرت ساخته شده است. و ما تمام تلاش صاحب منصبان را می بینیم که با هدف قرار دادن نقطه ضعف انسان های در مانده باعث می شوند که همان درمانده ها علیه هم بجنگند.فوکو می‌گفت، نظام کیفری چهره‌ی جدید همان شکنجه‌های قدیم است؛دیگر بدن را نمی‌سوزاند، بلکه روان را می‌فرساید.در فیلم، چهره‌ی زندانیانی که در انتظار مرگ‌اند،بازتابی از همین قدرتِ بی‌چهره است که خود را پشت «عدالت» پنهان کرده.🟢فقیر، مظنون بالفطرهدر جامعه‌ای که فقر جرم تلقی می‌شود، عدالت هرگز بی‌طرف نیست.فیلم نشان می‌دهد که چگونه یک سیاه‌پوست فقیر پیش از محاکمه،از نگاه جامعه و قانون، گناهکار دانسته می شوند در مقابل، همان‌گونه که بوردیو می‌گوید : سرمایهٔ نمادینِ طبقات بالا،به آنها مصونیتی نانوشته می‌بخشد:مجرم ثروتمند، «قابل اصلاح» است،اما مجرم فقیر، «فاقد ارزش اصلاح».🟢 خلاصه «فقط رحمت یا عفو عادلانه » نام فیلم است،اما در حقیقت دعوتی است به بازخوانی مفهوم عدالت.فیلم نکته را گوش زد میکند :رحمت، فراتر از قانون است.عدالت، بدون رحمت، به ابزار سرکوب بدل می‌شود.</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 08:02:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح سرگردان</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%B3%D8%B1%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-qbfeu7aubfze</link>
                <description>مسیح شک و ایمان۱۴مهر ۱۴۰۴روزنگار امروز :تماشای دو فیلم: Cure (۱۹۹۷) و Stalker تارکوفسکی با تأملی بر روح سرگردان داستایوفسکی در سینما.امروز دو فیلم دیدم که هر دو، به طرز عجیبی، ذهن را پریشان و روان را ناآرام می کنند : Cure از کی‌یوشی کوروساوا و Stalker از آندری تارکوفسکی. در ظاهر، اولی داستان جنایت‌های زنجیره‌ای در ژاپن مدرن است و دومی، سفری عرفانی در ویرانه‌ای صنعتی. اما هر دو، در اعماق خود، آینه‌ی یک جست‌وجوی واحدند: جست‌وجوی معنای شرّ در روح انسان.تابلویی که روح داستایوفسکی را از هم دریدداستایوفسکی که خود ملول رنج های بسیار بود وقتی تابلوی پیکر مسیح در گور هانس هوبالین را دید به یکباره ایمان از روحش جدا شد ، میخکوب شدن داستایوفسکی نه از رنگ و لعاب و زیبایی تابلو بود بلکه مفهوم شر که به صورت پوسیدگی روی اندام مسیح نمایان شده بود و قدسیت نیز به شر گرفتار آمده بود روح او را آزرده و موجب تشنج او نیز شد ، از آن پس ایمان و شر روح او در آثارش شد .شرّ در این دو اثر، همان‌گونه که داستایوفسکی در برادران کارامازوف یا جنایت و مکافات می‌دید، نه از جامعه می‌آید و نه از تصادف؛ بلکه درون انسان است، در خلأیی که میان عقل و ایمان باز می‌ماند.در Cure، قاتل زنجیره‌ای هیچ انگیزه‌ای ندارد؛ او فقط «واسطه»‌ای است که پوچی و گم‌گشتگی انسان مدرن را عریان می‌کند. این همان روح راسکولنیکوف است، اما بدون اعتراف، بدون توبه.در Stalker نیز، سفر به «منطقه» چیزی نیست جز ورود به اعماق روح، جایی که آرزوها برهنه می‌شوند و حقیقت، دیگر اخلاقی یا منطقی نیست؛ صرفاً وجودی است. تارکوفسکی در واقع همان کاری را می‌کند که داستایوفسکی در ابله می‌کرد: نشان دادنِ انسانِ ناتمام، انسانی است که در مرز ایمان و جنون ایستاده است.هر دو فیلم، و هر دو کارگردان، در پی بازگرداندن «قداست» به تجربه‌ی انسان‌اند، اما نه از راه موعظه، بلکه از راهِ مواجهه با زشتی. داستایوفسکی همیشه می‌دانست که تنها از دلِ رنج و سقوط است که امکان رستگاری سر می‌زند. در Cure و Stalker نیز، زیبایی تنها در شکاف میان جنون و ایمان ظهور می‌کند.شاید راز شباهت این سه جهان در این باشد که هم داستایوفسکی، هم تارکوفسکی، و هم کوروساوا، همه از درد یک عصر می‌گویند: عصری که در آن انسان، دیگر نمی‌داند چرا باید نجات یابد.</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Oct 2025 16:33:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلسه درمان نیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%AE%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ku3i1yd3qiln</link>
                <description>دیگر لازم نیست که برای دیدن افرادی که در خلسه اند و با ریاضت و رنج به آن مرحله رسیده اند به چین و تبت و هند برویم ، اگر در زندگی امروز خود دقت کنیم ، به وضوح می بینیم که زندگی مدرن به گونه تنظیم شده که هر فردی در اول مقداری خلسه و آرامش شبه معنوی را به رایگان تجربه می کند و بعد از چند بار که بدان وابسته شد ، انسان را از خلسه محروم می کنند و هیچ از آن بر وی نمی دهند ، مگر او شرط برده مدرن شدن را بپذیرد ،موید این سخن افزایش آمار مواد مخدر و مسکرات است ، البته در جاهای دیگر این خلسه را می توان در یافت همچون خلسه های مدرک گرایی ، قدرت، ثروت شهوت ، شهرت ، جاه و مقام و...حال جامعه را ببینید که چگونه با بدست آوردن مدرک دچار نوعی خلسه می شود اما چون گذراست باید کاری دیگر کند که خلسه دیگری او را وادار به زندگی کند و ره رو این چنین سبک زندگی بسیارند ، اما هیچ گاه به آن آرامش نمی رسند آمار انتحار ها و خود کشی را اگر در این چند سال اخیر که هجمه شبکه های اجتماعی بیشتر شده در کشور ببینیم به صحیح نبودن و سمی بودن خلسه های زندگی عادی خود پی می بریم ...تکرار و شرطی شدن یک روند سخت که می دانی کمتر از قبل به آن حس دست می یابی  یک کابوس  دیوانه وار و طولانی  است ...ادامه دارد...</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 03:55:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای داد!!!!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-lsb3g5i64zez</link>
                <description>آقای یوال نوح هراری یک نظری در باره سانسور و نقض آزادی بیان دارندکه خیلی قابل دقت است او می‌گوید که :۱-در گذشته، سانسور عمدتاً به‌صورت «مسدود کردن جریان اطلاعات» انجام می‌شد. اما اکنون، یکی از روش‌های موثر سانسور جدید، غرق کردن مخاطب در حجم زیاد اطلاعات است، طوری که تشخیص اینکه چه چیزی مهم است دشوار است. ۲-و اینکه قدرت کنترل و توزیع اطلاعات نه فقط به حکومت‌ها، که به شرکت‌های بزرگ فناوری، الگوریتم‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز منتقل شده است. وی می‌گوید این سیستم‌ها می‌توانند با انتخاب اینکه چه مطالبی دیده شوند و چه مطالبی کم دیده شوند، تأثیری مشابه سانسور داشته باشند حتی بدون اینکه عملاً چیزی را «ممنوع» کرده باشند. مثلا همه به دنبال موادی هستیم که ریزش مو و یا چروک پوست را ترمیم کند ، چرا که ما آنقدر در معرض حجم عظیمی از اطلاعات درست و غلط در مورد هستیم که ریزش عادی مو برای ما معضلی لاینحل می شود ، و چروک پوست امری ناپسند . حال اگر مثال ها را بزرگ کنیم می بینیم که چگونه رسانه ها از هر نوعش می خواهند به ما چیزی حیاتی را یاد بدهند ، حرف آخر را بگویم ، دو اصل باید در بحث آزادی بیان رعایت شود الف _اخلاقا کسی حق نظر را دارد که استدلالی بر سخن خویش داشته باشد ب_اطلاعات از حالت بازاریاب مآبانه خارج شود ، یعنی طوری اطلاعات جریان پیدا کند که هیچ کسی و یا هیچ گروهی امکانی نداشته باشند که از آنها سو استفاده کنند .ادامه در پست بعد ، نظرات سازنده خود را بنویسید ...</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Sep 2025 01:04:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگر و دشمنانش</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%B4-yn9qcgxzcxib</link>
                <description>ستم قانونمدار 🖊 #حسن_ریاضی چرا خرده بورژوازی مانع #عدالت اجتماعی است؟من همیشه به #چپ_گرایی  به عنوان یک نقد مهم به وضع موجود و متزلزل کردن پایه های سست سرمایه داری امیدوار بوده ام و بار ها از مواضع معقول چپگرایی  دفاع کرده ام در این برهه خاص نیز می خواهم برای دوستانم متذکر یک نکته مهم ، اما مغفول شوم .همگان می دانید که سرمایه داری  عامل اصلی پس رفت مادی و معنوی و فرهنگی جامعه و خصوصا طبقهی کارگر است که از بیل به دست تا قلم به دست را شامل می شود به این صورت که شخص خود سرمایه دار معمولا خودش مستقیما کارگر را استثمار نمی کند بلکه توسط خرده بورژوا دست به این جنایت می زند اما چگونه ؟ دریک #جامعه_طبقاتی ثروت دریک سو و فقر در يکسوى دیگر جمع میشود درحالیکه طبقه محروم؛ خودش &quot;مولد &quot;ثروت است . سرمايه برای ثروتمندان امکانات ایجاد میکند اما برای کارگر محرومیت ببار میآورد.#لیبرال ها اینگونه استنباط میکنندکه فقرا بخاطر کم کاری و ثروتمندان بخاطر تلاش زیاد ثروت اندوخته اند ! اما (راه ثروتمند شدن سخت کار کردن نیست وگرنه تمام #کارگران ثروتمند بودند) کارگران در واقع فروشندگان نیروی کارشان هستند یعنی به اجبار خودرا ذره ذره می فروشند تا آن که اولین و بنیادی ترین مایحتاج ضروری زندگی خود را تأمین کنند. اما کارگر علاوه براین که نیم بیشتری از دسترنج اش توسط کارفرما(غارت)میشود ؛ پس از دریافت همین حقوق بخورونمير در بیرون از کارخانه نیز غارت می شود؛اما جز سرمایه دار چه کسی در کمین است ؟دقیقا در انیجا #خرده_بورژواها درکمین شان هستند(صاحب خانه)(مغازه دار)(رباخوار )وغیره به جانش می افتد.خردهبورژوا کسی است که آن قدرت و ثروت لازم  بورژوا را ندارد اما داری اطوارهایی است علیرغم فقدان &quot;تموّل&quot; با الگوبرداری از یک سرمایه دار سعی در عقب نیفتادن از این قافلهی بلاهت را دارد، و همیشه تلاشش معطوف بر این است که خود را شبیه طبقه سرمایه دار نشان دهد. ولو تقلید در برخی سبک های زندگی نظیر پوشش و اخلاق کاری و برخی تفریحات ...کارگران و خردهبورژوا از این منظر، واژۀ خردهبورژوا، دست کم از نظر منتقدین، چیزی شبیه عبارت &quot;کارگران خائن&quot; است. یعنی کارگرانی که به ظاهر به نفع کارگر  رای میدهند ولی هیچ عملی به نفع و پیشرفت کارگر انجام نمی دهند . و نیز چسبیدن به دارایی و منافع اندک خویش، فردگرایی، عدم صداقت، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن، نداشتن قاطعیت و صراحت، نداشتن روحیۀ فداکاری و بلندنظری، در حرف حامی زحمتکشان بودن ولی در عمل در خدمت بورژوازی قرار داشتن، عدم انتقاد از خود، طرز فکر حسابگرانه و کاسبکارانه، تنگنظری و عدم انتقال تجربه به دیگران. از دیگر ویژگی های بارز خردهبورژوازی است .اما سرانجام خرده بورژوا چیست؟خرده بورژوازی در اصطلاح به آن تولید کنندگان کوچک کالا میگویند که از طرفی صاحب وسایل تولید هستند ولی از طرف دیگر اغلب خودشان کار تولیدی انجام میدهند و معمولا از کار دیگری بهره کشی می کنند بسیاری از پیشه وران صاحب حرفه و دهقانان صاحب زمین از این دسته اند تجار کوچک و کسبه و برخی از اقشار متوسط دیگر جامعه نیز در این دسته وارد میشوند.خرده بورژوازی چون از تکامل سرمایه داران و رقابت آنان متضرز میشود نهایت دچار ورشکستگی و خانه خرابی می گردند و قسمت اعظم آنان  به تدریج کارگران یا زارعانی میشوند که با از دست دادن زمین و نیمچه سرمایه خود به کارگری مشغول میشوند.و این سیر همیشه ادامه دارد و همیشه خرده بورژواها با اینکه سرنوشت افراد نظیر خود را می بینند اما باز با بردگی برای طبقه متمول و دلالی کثیف شان مانع ایجاد عدالت اجتماعی می شوند</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Sep 2025 01:27:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بن بست فیلسوف ...</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/hriyazii-hbomveaj7ksf</link>
                <description>بن بست فیلسوف بن بست فیلسوفهوفیلم نیازچند روز پیش فیلم (نیاز) را دیدم ، به کارگردانی آقای علیرضا داود نژاد ، فیلمی که نیاز را روایت می کند. رنجی که بوده و هست و خواهد بود را زیبایی فیلم «نیاز» در سادگی آن است و سادگی در این روزگاری که پیچیدگی و ابهام را به مثابه صفت ذاتی هنر میستایند، تا حد تقدیس عظمت مییابد.درکل می خواهم بگویم که آنقدر انتزاعیات و روشنفکر نمایی وارد هنر شده که هنر را هم یک کلای اقتصادی کرده ، و دیگر نمی شود فیلم و یا دیگر اثر هنری را بدون مارک خاص یا فرد خاص ، کارگردان خاص دید یا شنید ، این بازارگرایی باعث شده که هنرمند جدید زاده نشود ، بت ها  هر روز مقدس تر می شوند و اگر هم بخواهد زاده شود و هنری بیافریند باید از بن بست فکری شرقی و غربی فیلسوفان عبور کند،  اما چگونه دیوار عریض و طویل فیلسوفان و اندیشمندان کذایی را باید بالا رود ، جز با هنجار شکنی که باز آن هم متبوع ، اندیشمندنما هاست ، چرا که زمینه حرافی جدید و تنوع طلبی جدید را پدید می آورد ، و تنوع را از هر راهی که می شود رفت باز به یک بن بست جدیدی می رسد  ، و تسلسل تا بی نهایت. هنر سرمایه دارانه ، هنرمند سرمایه دارنه ، منتقد سرمایه دارانه ، نظریه پرداز سرمایه دارانه  ، و تا آخر ...حرف پایانی جامعه امروزی مستقیم و غیر مستقیم نتیجه بن بست های تنوع طلبانه اندیشمندان ایدئولوژی پرست شرقی و غربی است ، ما هیچ وقت اندیشمند منصف را نداشتیم مخصوصا از زمانی که مدرنیته پا به این سرزمین باز کرده... #حسن_ریاضی </description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 22:58:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش یک آدم چقدر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-es9qgl1xgx3r</link>
                <description>معرفی و کمی شرح درباره یک داستان  و فیلم مشهور از یک نویسنده مشهور و کارگردان مشهور ...این یک دعوت به دیدن فیلم و خواندن داستان است ..جناب  لئو تولستوی غرور (pride)اگر فیلم 1997 seven دیوید فینچر را دیده باشید سوژه فیلم به گونه ای در مورد هفت گناه کبیره در مسیحیت است که عبارت اند از:شهوت (lust)،شکم پرستی (gluttony)،طمع (greed)،تنبلی (sloth)،خشم (wrath)،حسد (envy)،غرور (ride)فیلمse7enفیلم با ریتم کارگردانی مخصوص فینچر به هفت گناه می پردازد و در نهایت کاری می کند که شما از فرط معمایی بودن و باهوشی نویسنده و کار گردان و صد البته بازیگران فحش نثارشان کنید که ای کاش فیلم سون دومی هم بود یا ادامه جور دیگری بود ، اما پایان  فیلم به بهترین نحو با موضوع فیلم تطابق دارد و باید آن طور تمام می شد چون گناهان در عالم تکوین همان گونه تاثیر گذارند یک مرد چقدر زمین می خواهد؟در داستان یک مرد مگر چقدر زمین می خواهد؟ هم موضوع همین گناهان است البته با کمی اختلاف آز و طمع و قدرت هم برای یک شخص فقیر که فکر می کند خیلی آدم خوبی است در پایان چه ها که با او نمی کند و مثل پایان فیلم هفت فینچر باز شما دچار تعجب و فکر می شوید که آیا من هم اینطور می شوم بهترین جواب این است بله ، در متون دینی مقدس جمله ای جالب آمده که می گوید راس تمام گناهان تکبر است و شخص گناه کار به خاطر تکبر گناه می کند ، تکبر و بزرگ پنداری خود در همه هست و باید مهار شود و اگر نشود زندگی ما هم به آن صورت تمام می شود که در پایان فیلم و داستان دیده ایم یا خوانده ایم کم کاست مطلب را عفو کنید ، و با لایک و نظر حمایت کنید بعد از تقریبا دو سال این اولین مطلبم در ویرگول هست .</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Nov 2024 10:02:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرمند سوال می پرسد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AF-fs8etp7amx19</link>
                <description>آنتوان چخوف در سخنی منتسب به آنتوان چخوف هست که می گوید :هنرمند سوال طرح می کند ، نه اینکه سوالی را پاسخ دهد ، انگار چخوف دارد فیلسوف و هنرمند را یکی می کند ، چرا که فیلسوف هم می پرسد مانند سقراط که با روش دیالکتیک اش ، فلسفه اشاعه می کرد ، از حکومتی ها گرفته تا روشنفکران و حتی مردم عادی و عامی !  به این جمله دقت کنید : دیشب خواب یک پروانه ای را دیدم ، حال آیا من پروانه ام که خواب می بیند که یک انسان است یا انسانی هستم که خواب پروانه دیده ؟این یک جمله متفکرانه ی ، بشرِشرقی است که هنوز مدرن نشده بوده و هنوز در صورت تفکر منطقی ، شکل اول و در ماده تفکر منطقی،برهان را تنها ترین روش درست بودن سخنان و رفتارهای بشری نمی دانست به بیان ساده تفکر آنچه که منطق برای ما می گوید نیست تفکر انواعی دارد مانند تفکر هنری ، عرفانی ، و...که با شهود می توان به آن رسید ، قلب را ما فراموش کرده ایم قلب حکم میکند ، دوست می دارد ، ذوق و شور دارد ، و این قلب است که منشا این همه آثار بی بدیل هنری عرفانی است که می توان نمود آن را در جهان پیشا مدرن دید ،مثلا در معماری ها ، نقاشی ها ، شعرها و داستان ها الغرض این متن دیگر توان طویل شدن ندارد ، فقط منظور ما این بود که بیرون از فضای تفکر نسبی انگار مدرن تفکر هم هست ، فقط باید شهود کنی ، شهود می توانی در کتاب جنایات و مکافات نشانه هایی پیدا کنی ممنون حسن ریاضی </description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jun 2024 05:09:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهی قرمز تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-hzqyqn9czwcc</link>
                <description>ماهی  قرمز شب عید از زمانی که یادم هست که خودم را پیدا کردم و فهمیدم چی به چیه و کی به کیه هیچ وقت ماهی قرمز برای سفره عید نخریدم آخر چه معنی دارد برای شگون زندگی آدم ها این نگون بخت ها را بگیریم و بکنیم شان در شیشه ای به ندازه یک کف دست ، اصلا از کی و چه کسی این رسم غلط با جا مانده که مخلوقات معصوم خدا را زندانی خرافات آدمها بکنند ، بگذریم و برگردیم سر موضوعیا  که خود من و ماهی قرمز باشد ، بله من اصلا چندسالی بود ماهی نمی خریدم و حتی وقتی اهالی خانه پدری هم ماهی می خریدند شروع به نطق و وعظ درباره اینکه چرا می خرید و زندانیشان می کنید و این دست حرف ها می کردم اما کو گوش شنوا ، امسال هم که چند ماهی می شود گفت که توانسته ام گلیمم را از آب بکشم بیرون و عروسی کرده ام عیال به حکمی حکومتی موظف مان کردند که الا و بلا که باید ماهی بگیری و هرچقدر موعظه و پند و اندرز در آستین داشتیم رو کردیم که اصلا افاقه نکرد و عیال فرمودن چون سال اول زندگی مشترکمان است شگون ندارد که سفره بدون ماهی باشد ، من هم که تا یک روز به عید مقاومت می کردم و سماجت بخرج می دادم نشد که نشد و آخرین روز سال رفتیم مغازه به مغازه دنبال تنگ و ماهی ، سرتان درد نیاورم ،خلاصه گرفتیم و آوردیم ، دو تا ماهی کوچولو که به حدی کوچولو بودند که در تنگ ، که متوسط حال بود ،انگار در یک دریاچه بودند ، خودم عمدا ماهی ها را کوچیک گرفتم و تنگ را بزرگ تر ، فکر می کردم شاید اینطوری کمتر غصه تنگی جا و مکان را داشته باشند ماهی و تنگ را دادیم دست عیال و خودشان آماده اش کردند و گذاشتند سر سفره هفت سین تا همین اوخر من اصلا از ماهی ها خبر نداشتم و فقط یادم می آید اواسط تعطیلات به عیال گفتم که ماهی ها بر قرارند یانه و او هم سری به تایید تکان داد ، و ایام گذشت تا دیروز که ۲۴ ام بود و هفت سین را جمع کرده بودیم یکیشان ریق رحمت را انگار سر کشیده بود ، و مانده بود آن یکی دیگر ، حتی جنازه مرحومش را هم ندیدم عیال کجا انداخته ، شب شب قدر بود امشب سومین شب بود همان شب ۲۳ داشتیم یکی یکی گناهانمان را چرتکه می انداختیم که یاد جنایت خودم در حق ماهی های عید افتادم ،و استغفار کردم از کاری که کرده بودم ، زل زده بودم به ماهی قرمز کوچولوی تنها ، و در اندرونی ذهن به این فکر بودم که آیا این ماهی نبود رفیقش را می فهمد ، یا اصلا شعور فهم چنین چیزی را دارد یا نه ، یکهو ترسیدم ماهی به زبان بیاید و از حال و روز خودش بگوید ، واقعا هم ترس داشت چون فکر کردم که چون امشب شب قدر هست معجزه ای بشود و خدا برای هدایت من این کام بسته را به نطق بیاورد ، اما نه ماهی همین طوری مرتب می رفت این ور تنگ و آن ور تنگ ، ولی واقعا این ماهی فهم اش را داشت که به رنج زندانش پی ببرد ، حتی اگر داشته باشد هم باز برای ما انسان ها فرقی نمی کرد ، باز می کردیم اش توی شیشه به خاطر مشتی خرافات...</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 06:49:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدم تعهد</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-dpdvrjxb22jv</link>
                <description>الان این متن را که برای شما می نویسم دقیقا مثل حالاتی از درون انسان است که انسان واقعا در تحیر به سر می برد که واقعا این حس واقعا متعلق به کدام ساحت وجودی انسان است دقیقا این ۵۴ دقیقه و چند ثانیه متعلق به کدام زمان است ۱۴۰۱ یا ۱۴۰۲ تقریبا مثل همان حالت روانی و روحی هیچ کس گردن نمی گیرد این دقایق را دقایقی پر از حیرت ...</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Mar 2023 00:50:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی و هدف زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-lnmjvgdsgral</link>
                <description>همه یا هیچ ؟!!!از فردا شروع می کنم ...اما اگر نشه چی ؟ این اونی نیست که می خوام؟ بی خیال شاید من اصلا من برای هیچ چیزی ساخته نشدم ؟ اصلا من چرا هستم ؟ جملات بالا تقریبا از ذهن اکثر ما ها می گذرد اما بر خی از ما از این جملات رد می شوند و به کلی با تصمیم و فکر درست راه صحیح را انتخاب می کنند و برخی با گرفتار شدن به این سوالات حتی وضعیت فکری شان رو و در نتیجه زندگی شان را بد تر و بد تر می کنند و دچار پوچی زندگی و بی معنایی زندگی می شوند و علاقه خودشان را نسبت به زندگی از دست می دهند ، اما واقعا باید در مقابل کمال گرایی چه کاری باید کرد؟کمال گرایی در ابتدا به صورت فکری ذهنی در فرد پیدا می شود و به مرور زندگی عملی اش را هم  تحت تاثیر قرار می دهد و در نهایت به بی میلی و پوچی زندگی ختم می شود کمال گراها با ساز کار صفر و صدی که دارند هیچ گاه نمی توانند کاری را شروع کنند چون همیشه در ذهن آن نتیجه عالی و رویایی را تصور می کنند و وقتی شرایط خودشان را با ذهنیت‌ شان مقایسه می کنند چون فکر می کنند شرایط شان مانع از آن می شود که به آن جایگاه دلخواه ذهنی برسند در نتیجه بی خیال آرزوهایشان می شوند چرا که ذهنیت صفر و صدی به آنها القا می کند یا آرزویت باید کلا بدست بیاوری و یا کلا بی خیال آن شوی چون زندگی وقتی معنا پیدا می کند که کل آرزو محقق شود نه نصف و نیمه آن .اما را حل ساده ای که وجود دارد فقط در این کلمه است شروع کن و فقط راه بیفت حتی اگر به ده درصد از آن آرزو برسیم بهتر از هیچ و صفر است چرا که به لحاظ فلسفی عدمیت و نیستی ۱۰ قطعا کمتر از خود عدم و نیستی است .و این نکته هم باید را هم باید به یاد داشته باشیم که فضای ذهنی به خاطر تاثیراتی که از پیش فرضها می گیریم خیلی متفاوت از فضای واقعی و رئال است چون فضای بیرون تحت تاثیر ذهنیت ما نیست که باعث بشود قضیه همان طور که در ذهن ما هست بشود .البته پاک سازی ذهن و مثبت اندیشی هم نباید فراموش بشود البته مثبت اندیشی بیش از اندازه هم به خاطر غیر واقع نمایی مضر است اما این دلیل نمی شود که مثبت اندیش نباشیم پس باید شروع کنیم و بس ....قطعا شروع کردن زندگی شما را معنا دار خواهد کرد ...</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 04:42:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاست و روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-mpdybzkqnpu3</link>
                <description>به نام خدا  همه ما با دوبیماری سادیسم (دیگر آزاری)و مازوخیسم (خود آزاری) آشناییم اما برای بحثمان لازم است ویژگی های اصلی این دو بیماری را بیان کنیم  ✅ سادیست ها از تحقیر دیگران و رنج وغم کشیدن دیگران لذت می برند  ✅ و مازوخیست هاهمیشه حس گناهی دارند انگار که غمی همیشه در سینه شان هست و اینان حتی در شرایط عادی هم به دنبال بهانه ای برای ناراحتی هستند و این در عین اینکه رنجشان می دهد در کمال ناباوری موجب لذتشان نیز  می شود و دیگر اینکه مازوخیست ها خود را همیشه حقیر می دانند از اینکه در آرامشی ویا رفاهی داشته باشند و عموما آن شرایط آرام را حق ازمابهترها (بهترون) می دانند نکته ای جالب اینکه ارتباط و ازدواج این دوطیف می تواند برایشان مفید باشد اما فرزندشان بدترین و بیشترین ضربه را تجربه می کند  ⭕این ویژگی ها را می توان با کمی اغماض بر جوامع انسانی عمومیت داد یعنی گروهی سادیستی که خود را نالایق و حقیر می دانند و از  رنجی که از سوی سیاستمداران و زورگویان اجتماعی بهشان می رسد گرچه رنج می برند ولی آن شرایط را دوست دارند اما بحث اینجا ست که آیا چنین جامعه ای فرضا وقتی با احساسات و شورش کردن به آزادی وعدالت دست یافت قدر آن را خواهد دانست ؟ قطعا جواب خیر است . چون آنها همیشه از مسیر هدف و سختی هایش لذت برده اند نه از خود هدف و این در ذهن وضمیر چنین جامعه ای رسوخ کرده و این نقطه ضعف آن جامعه باعث می شود که ناخود آگاه کسانی را تشویق به حکومت و سیاست مداری کنند که ویژگی های دگر آزاری و سادیستی دارند و اینجاست که باز بهانه برای جنگ برای عدل و آزادی فراهم است و این مردمان باز می توانند بهانه ای برای زندگی داشته باشند و از مسیر هدف و شرایط رنج دهنده شان لذت ببرند و همانطور حاکمان و سیاستمدارهایشان از قدرت لذت می برند  اما قربانی چنین جامعه ای نسلی است که بعد از پیوند نامبارک این دوطیف بوجود می آیند که قطعا بیشترین پرخاشگری های روانی و اجتماعی را خواهند داشت و صدالبته باحفظ ویژگی های دو طیف. اما گروهی دیگر هست که از ویژگی های هردو گروه مبرا هستند و اینها آگاهان و فرهیختگان جامعه هستند که مسئولیت آگاه سازی جامعه را دارند که صد متاسفانه همیشه از سوی هردو طیف ذکر شده طرد می شوند و حتی شاید حذف ... ⭕✅پ ن : اما گروه سوم می توانند با ایجاد یک شبکه آموزشی در کنار سیستم متداول جامعه به تربیت و پرورش نیرو های فرهیخته ای دست بزنند (سیستم آموزشی مثل رسانه ها ، مدارس و...) و فرهنگ را اصل بدانند نه سیاست را  چرا که تا اصلاح فرهنگی نشود اصلاح سیاسی بی معناست.</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 05:24:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دموکراسی ترشیده</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87-akh4dix7nwpt</link>
                <description>دموکراسی برای فرهنگ و یا برای سیاست؟! آنقدر دموکراسی را نگذاشتند شوهر کند و ترشید ، ترشیده شدن که با کنار قراضه شد یعنی شد دموکراضی  بازی اصلاح طلبان و اصولگرایان با انتخابات تمامی ندارد  یعنی هرکدام به گونه ای انتخابات و ساز و کارش را قبول دارند و با غیر آن سازو کار اصلا  ✅ اصول گرایان وقتی اندرون مجالس خویش هستند که بحث را بدانجا پیش می برند که انتخابات اصلا رابطه ای با اسلام ندارد یعنی خودشان در درونشان پذیرفته اند که جمهوری اسلامی حرفی به گزاف است و اصل و اصول حکومت را خدشه می کنند  اینان با این مبنا حتما هیچگاه انتخابات را قبول نخواهند داشت و اگر اکثریت به اینان رای دهند می گویند مردم هدایت الهی را پذیرفته اند و مسیر درست را رفته اند (گرچه در شعار وقانون اساسی انتخابات آزاد اصل است و فارغ از نتیجه هرچه که باشد مورد قبول اسلام است) و آن را برکات اسلام می دانند  اما وقتی حداقلی انتخابات می شود می گویند که حق که نیاز به رای گیری نداشت ما حق بودیم فقط برای وجاهت عرفی و قانونی تن به رای گیری دادیم و آن کسانی که به رقیبان رای داده اند به زباله دان تاریخ حواله می کنند و مارک ضد اسلام و ایران بر پیشانیشان می چسبانند و اگر اکثریت را رقیب می برد و اینان بازنده می شوند اصولیون می گویند که مردم دچار پس رفت و ضلات شده اند و خدا به دادشان برسد و هیچ گاه دستگاه های نظارتی که مسئولیت تایید کاندیدا ها را دارند را محکوم نمی کنند آخر ما چه کرده ایم که نمره قبولی شما زیر ۱۰ است در حالی که حکومتی مانند شما باید نمره قبولی اش ۱۷ به بالا باشد و کاندید مورد تاییدتان خیلی قوی تر از ۱۷ باشند  اما به هنگامی که تیم رقیب  با اقلیت آرا برنده انتخابات می شود باز اینا واسفا سر می دهند و می گویند تیم رقیب را ببین که چقدر حقیر است که با این نمره اندک قبول شده در حالی که سبد خودشان را نمی بینند که چند درصد آرا درآن قرار دارد جز قلیلی از آرا که از حتی از آرا باطله کمتر است چه برسد به آرای رقیب ✅ اما اصلاحیون اینها هم در دموکراسی تئوری هم نظری و گفتاری مبنایی دارند و هم در عمل متد هایی  در تئوری نظری فوق العاده زیبایند و اگرچه در تقدم اسلام و دموکراسی حق رابه اسلام می دهند اما اسلام پاریس و گسترده و آغوش بازتر را تجویز می کنند  اما در عمل به شدت قدرت طلب و فاسد پرورند به طوریکه از فرط اینکه آنقدر میوه دموکراسی  را در فضای آزاد می گذارند که زود گند می زند و از قابلیت استفاده می افتد  اینان به هنگام اینکه می بینند مشارکت به نفعشان نیست و کمتر رای خواهند آورد شروع به تخریب اصل سیستمی می کنندکه خود محصول آنند  ووقتی که به قدرت نزدیک ترند ولی  رقیبی قوی در مقابلشان است به کثیف ترین روش ها آن را تخریب می کنند  یعنی در اکثریت تمجید از دموکراسی و تمجید از سیستم مولودشان و دراقلیت تخریب سیستم موردشان و بزرگنمایی در مشکلات و مساله هادر کل دموکراسی شیوه ای قدرت طلبی و سیاسی است  نه شیوه ای فرهنگی و تفاهمی ...یعنی هیچ انتخابی در این سرزمین برگزار نشده که باعث همگرا شدن ملت شود بلکه بشتر موجب تفرقه شده تا اتحاد...</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Nov 2021 02:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسل گرافیتی</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA%DB%8C-axnkhxeqeif9</link>
                <description>هنر رو‌با تسامح میشه تعریف کرد به بازتاب روح واندیشه انسان.گرافیتی هم از این قاعده مستثنی نیست ...میشه گفت گرافیتی حرف دلِ نسلی هس که خیلی چیزا براشون تعریف شده نیست همه چیز واسشون گنگ و بی معنا  نسلی که همش خودشون رو تنها احساس کردن نسلی که کم باهاشون درد و دل شد نسلی که کم فقط استفاده ابزاری ازشون شدووو حالا هم‌ دغدغه خودشون رو... همه سر گشتگی شون رو بلاتکلیفی شون رو...آرزوهای نرسیده شون رو...سوالاتشون رو ...دارن رو دیوار می کشن ...اذیتشون نکنیم ...حمایتشون کنیم ، صداشون رو بشنویم ...به زبون خودشون باهاشون حرف بزنیم در کل حمایتشون کنیم نه سرکوب...#گرافیتی #گرافیتی_جرم_نیست #دهه_هشتاد#تفاهم#آزادی#معنای _زندگی#جامعه_شناسی#عشق#عاشقی#هیجان#لذت#زیبا#شخصیت#روانشناسی#دهه_هفتاد#دهه_شصتی#تربیت#معشوق#شعر#فلسفه#فلسفه_ذهن#هیپ_هاپ#تتلو#هیچکس#رپ#پیشرو#راک</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 08:22:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقیده شخصی است</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qvf7t0e2yisp</link>
                <description>علامه #قبال_لاهوری در وصف یقین و برکاتش می فرمایند :بی یقین را لذت تحقیق نیستبی یقین را قوت تخلیق نیستبی یقین را رعشه ها اندر دل استنقش نو آوردن او را مشکل است(۱)بنابر این  ما چه از راه #شهود ، چه #نقل ، و یا #عقل و یا#تجربه  باید به یقینی برسیم اما باید سه نکته را رعایت کنیم :الف_ از شک نیاورندگان کرده یقین نباشیم چون نیل به مقصد یقین از راه شک می گذرد شک هم صرفا بمعنی کوبیدن از نوع ساختن نیست بلکه مساله سازی و یا همان ایجاد مساله است .و درپی جواب دادن به آن مساله تا زمانی که نفس آرام گیرد و وقتی آرام گرفت ثمرات یقین به قول اقبال ظاهر می شود ب_ حتما وقتی به یقینی دست یافتیم اشخاص دیگری که به مقوله ی دیگری یقین دارند و یا شک دارند حمله نکنیم و نخواهیم که به زور آنها را با خود همراه کنیم چرا که به گفته ی #ولیام_جیمز بیشتر اعتقادات و یقینیات ما برخواسته از عوامل روانی ، اجتماعی ، تربیتی است تا برپایه استدلال ...ج_هیچگاه باب #گفتگو را نبندیم چرا که اولا بستن این باب موجب می شود عقایدی که طرح و نقد نشود به مرور فاسد می شود و بیشتر دچار وهمیات می شود ثانیا اگر از گفتگو بهره مند شویم بر یقینمان شاید افزوده شود و مبانی بهتری پیدا کنیم و ثالثا اینکه شاید به خطای در مبانی یقینمان پی برده و دست به اصلاح آن بزنیم .</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Oct 2021 06:19:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلام اصل است یا دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ixyitiyekwyg</link>
                <description>انتخابات پله است اما خود دموکراسی را باید انتخاب نمود یا اسلام رادموکراسی اصل است یا اسلام بیاید اینگونه و از این جهت هم به رابطه ی اسلام و دموکراسی نگریست اینگونه که اگر اصالت را به دموکراسی بدهیم مردمان حق دارند بگویند که کدامین اسلام و به کدام قرائت باید برما حکومت کند و حتی فارغ از حکومت اسلام مسلمانان بر گزینند که کدام قرائت از کیش اسلام را در زندگی خصوصی و مناسبت های اجتماعی پذیرفته اند و می خواهند به آم عمل کنند اما اگر اسلام مقدم بر دمکراسی باشد آزادی و انتخاب دچار محدودیت می شود البته این نوع محدودیت شدت ضعف دارد از اسلامی که مرحوم بازرگان و طالقانی و خود امام پاریس که دامنه وضعشان به شدت زیاد است و تا اسلام طالبانی و دانشی که میزان آزادی و انتخاب را محدود می کند اما نکته پایانی اینکه اگر کسی بگوید که مردمان با ارتکاب نظر برروی یک نکته که نمی توانند حق را باطل و باطل راحق بنمایند بله این نگاه صفر و صدی درست و بجاست اما آن زمانی که ما معیار و ضابطه ای در دست داشته باشیم که واقعا حد و مرز حق و باطل را نشانگر باشد اما با تتبع در فلسفه اخلاق و عقل عملی پیدا کردن مرز بین حق و باطل خیلی سخت می نماید اما  با در نظر گرفتن این نکته که حقیقتی ماورای ادراک ما وجود دارد و چه ما باشیم و چه نباشیم و یاحتی چه ما بخواهیم وچه نخواهیم آن حقیقت بر سرجای خود مستقر است و خللی از جانب ما به آن نمی رسد اما مشکل آن حقیقت ماورای ما و معلوم ما نیست بلکه مشکل از مدرک ما است که آن حقیقت را چگونه دریافت می کنیم آیا به تمامه دریافت می کنیم ، کیفیت دریافت ها به یک اندازه است و سوالاتی از این دست که نشانگر آن است که معیار مشخصی نیست که به سوالات بالا پاسخ دهد و بگوید که فلانی از فلانی حق یابنده تر است و یا فلان مطلب برای آدمی کاملا قابل تشخیص است خب با یاد آوری این نکته ما دریافت می کنیم که ما در میدان عمل و اجتماع چاره ای نداریم که آنچه مورد اقبال اکثریت  است را نه حق بلکه نائب مناب حق بپذیریم و قرار دادها و قوانین را براساس آن تئوریزه کنیم والسلام</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 00:09:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل اندیشه های علامه حکیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C-t0oenmcpwode</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم اولین اثر که از علامه حکیمی خواندم همان کتاب الحیات بود و سپس به سراغ خود کتاب مکتب تفکیک رفتم چون کنجکاوی ام در آنجا شورید که در الحیات به نکاتی از جدایی دین ، فلسفه ، عرفان خواندم ، راستیتش خیلی برایم جالب بود و این مساله که دین را می توان به قرائت های مختلف مخصوصا عرفانی و فلسفی و درون دینی فهم کرد مساله ای عجیب و کاملا بدیع برایم بود چون تا آن زمان که از تحصیل حوزوی بنده ۵ سال می گذشت به هیچ عنوان در متون درسی ما چنین دیدگاهی طرح نشده بود . چون که دیدگاه کلامی رایج حوزه همان تفسیر با فلسفه و عرفان بود و با گونه ای به طلاب القا شده بود که دین الا و لابد این است . گرچه مخالفان را بعضا نقد می کردند اما به هیچ عنوان نگفته شده بود که چرا و به چه علت نقد باید بشوند در کل شروع به مطالعه کتبی از علامه حکیمی از جمله مکتب تفکیک ، اجتهاد و تقلید در فلسفه و برخی جلد های معارفی الحیات کردم تا بیشتر با نظریه فهم سره دین آشنا شوم بعد از فارغ شدن از این سلسله مسائل که ذهن بنده را علاوه بر علامه حکیمی با سایر تفکیکیون  نیز آشنا کرده بود حتی با جریان اخباری ی و نو اخباری گری سلسه کتبی از علامه حکیمی در رابطه با عدالت دیدم و چون طعم قلم و ادبیات بی نظیر ایشان را بر کام داشتم با شوری بی مانند آن ها  ا نیز خواندم از جمله مجلد های ۳ تا ۶ الحیات و کتاب وزین منهای فقر اما بعد از فارغ شدن از این مسائل به این اندیشه فرو رفتم که یک نویسنده با آن همه دانایی در مسائل معارفی دین چرا در کنار آن به مساله عدالت مخصوصا پرداخته است یعنی آثار عمده علامه حکیمی در دو حوزه عمده است ،معارف و عدالت اقتصادیاین مساله را در مقایسه با سایر علما می توان بهتر فهمید چون در سایر علما سیره بر این است که در هر زمینه ای معمولا نوشتار و گفتاری دارند از فقه و اصول گرفته تا مباحث اجتماعی و حکومتی یعنی به هر بحثی به طور عام پرداخته اند وگاها وارد حوزه تخصصی مخصوصا فقه و اصول یا فلسفه شده اند.که اغلب هم تکرار مکررات است و بس اما علامه حکیمی با آن حجم از معارف حوزوی خویش بیشتر دغدغه دو مساله را دارد یعنی همان معارف سره و عدالت . که در آن دو حوزه به موضع گیری ویژه و مخصوصی پرداخته که در میان اهل علم سر و صدایی به پا کرده است  اما چرا دو مساله بیشتر نظر علامه حکیمی را به خود معطوف داشته است. چه رابطه ای بین فهم سره ا  دین و عدالت وجود دارد .این پرسیشی بود که سالها بود ذهنم را به خود مشغول کرده بود که در میان بررسی جریانات فلسفی متوجه مساله ای شدم و آن رابطه  فیلسوفان و حقیقت پژوهان اصیل بشر و مساله عدالت بود یعنی هنگامی مساله برایم جالب شد که دیدم اکثر فیلسوفان اگزیستانسیال که دغدغه کم کردن رنج انسان هارا در سر کا نه در قلب خود  دارند نوعی گرایشات عدالت خواهانه نیز دارند مثلا دقت کنید به  رابطه سارتر و سوسیالیسم یعنی این نتیجه برایم محصل شد که کسانی از بشر که فهم اصیل را در دغدغه شان است در نهایت به مساله رنج و کاویدن آن می رسند یعنی این بزرگواران چه دینی چه غیر دینی اصلی ترین هدف مکتبشان را رنج و کمک به کاهش آن دارند.اما چرا عدالت و نبود آن مساله یکِ اینان شده است به نظر این می رسد که با اندک تاملی انسان در می یابد بسیاری از درد ها ورنج های انسانی ریشه در مسائل عدالت اقتصادی دارد و این نبود عدالت عامل مستقیم و یا غیر مستقیم بسیاری از رنج های اجتماعی ، روانی ، تربیتی و...است .و تا زمانی که این مساله حل نشود بسیاری از رنج ها به قوت خود باقی است . و بشر در رنج های خود می لولد پس چاره همان است که گفته شد اول تعیین هدف یک مکتب که رنج است و کاهش آن و ثانیا مبارزه با اصلی ترین مشکل بوجود آمدن رنج بشری که همان عدالت باشد پس توصیه برای دوستانی که آثار علامه حکیمی را می خواهند بخوانند این است که اولا علامه حکیمی نگاهی سره و بدون التقاط به دین دارد که  این قرائت از دین ما را به  این نتيجه می رساند که هدف اصلی دین همان انسان دردمند و رنجور است و الهیاتی که دغدغه این انسان را ندارد دینی نیست و اینکه همین دین عدالت را عمده دلیل برای رنج و درد بشر بر شمرده است و تا این مهم از نظر دین ، حل نشود انسان همیشه در رنج خواهد بود  این بود کل مطالبی که در رابطه با پرسش رابطه معارف سره و عدالت که دو دغدغه اساسی علامه حکیمی است ..</description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 15:48:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوتبال طنازانه...</title>
                <link>https://virgool.io/@H_riyazii/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B7%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-mnup0jw7fvlh</link>
                <description>سلام عزیزان منم مثل خیلیا فوتبالی ام اما نه استعداد فوتبال دارم نه توان جسمیش رو و نه از برخی قوانین خاصش و نه زیاد از تیم ها و لیگ ها سر درمیارم ..یعنی در کل شوتم از فوتبال !!!اما نترسید اونقدرام شوت نشدم که از میدون خارج بشم از دور دستی بر آتش دارم راستیتش فوتبال واسه منه احساسی ، کمی فلسفی یه جاذبه دیگه ای به غیر چیزایی که متداوله داره خب شاید بپرسین خب چیه فوتبال واست دل چسبه آهان بگم اولش تعلق خاطر اون قدیما (اوایل دهه هفتاد) که سالن ورزشی اینا زیاد مرسوم نبود به انواع مختلفی فوتبال بازی می کردن یا تو کوچه گل کوچیک بازی می کردن که مشکلات خاص خودش رو داشت اعم از شکست شیشه ،گیر کردن توپ لای درخت ، پاره شدن توپ توسط همسایه [نا]محترم ،رفتن توپ زیر ماشین و مکافات در آوردنش ، فش های آب دارِ دم ظهری از طرف همسایگان ، دبه در آوردن های تیم کوچه بغلی و نتیجتا دعوا، فخر فروشی صاحب توپ میکاسا یا چهل تیکه ، تداخل زمین بازی ما با خانه بازی دخترا ، یا مثلا وقتی تو اوج بازی هستی پدرت بیاد گوشت رو بگیره که پدر فلانی مگه درس نداری خلاصه خیلی چیزای دیگه ویا تو مکان های باز عمومی مثل زمین بایر کنار محل کاپ گذاشتن که معمولا بیشتر بزرگترا تو ایام تابستان این کار رو می کردن کیف این کاپ این بود که اولا یه قانون خوبی تو بازی جاری بود دیگه دبه در آوردن و از این حرفا نبود دوما اینکه بازی هدفمند و جدی بود ثانیا نوشابه آره نوشابه +کلوچه (حالا شد) یعنی معمولا قرار می شد که تیم بازنده تیم برنده رو مهمون کنه به یه نوشابه تگری و نتگشم کلوچه  که معمولا هم یه اقایی با یه فرغون میومد کنار زمین که توی فرغون یه بسته کلوچه بود و نوشابه که داخله اون یخچال(یه جعبه مستطیلی شکل آبی که توش یخ میریزن )بود به لطف دایی مهربان ما هم بی بهره نبودیم از اون لذت برد یعنی داییم می گفت که دعا کن ببریم واست نوشابه و کلوچه می گیرم باهم می خوریم (البته چه برد چه باخت واسم می خرید هوم!!) در کل این نوشابه زرد و کلوچه یکی از تعلقات خاطر منه...دوما های هوی و هیجان یعنی من کشته مرده ی اون داد و بیدا و حرص و جوش. تماشا چیاهستم ...حالا ورزشگاه که : شیر سماور و اگزوز خاور و لنگی ووو(البته این مال کشور خودمونه)تا همین اواخر من فکر می کردم که تماشاچیای خارجی که همش میگن هه هووو هاا هیی هیی مثلا چیز خاصی نمی گن و خیلی مودبن که یکی از دوستان مرا آگاه کرد و از ظلمات نجات داده و به آگاهی هدایتم کرد که اینا هم اگزوز مرسدس و فنجون قهوه اینا رد وبدل می کننتماشاچیای پای تلوزیون که :جای خود دارن اوایل مثلا پنج نفر مرتب و منظم چای و چیپس و پفک و تخمه میذارن وسط بعد بالشتک های خودشون رو منظم با فاصله می چینن اما آخر بازی خودتون می دونید دیگه خونه میشه ویرانی های حلب حالا دیگه کاری ندارم که هر پنج نفر یه تیم باشن چی میشه و یا دو نفر طرفدار تیم مقابل باشه چی میشه و وامان از زمانی که فقط یه طرف دار از تیم رقیب بین جمع باشه که خودتون می دونید چی می گم .سوما :اجتماعی بودن فوتبال یعنی این لامصب جوری همه ذهن ها رو در گیر می کنه که چه مخالف و چه موافق حتما درموردش بحث می کنن مثلا همون فوتبال گل کوچیک که باعث میشد همسایه های مخالف طوری و همسایه های موافق طوری تعامل و گفتگو کنند و چاره جویی کنند برای این معضل (به اصطلاح مخالفها) و یا مثلا فرض کنید کشور تو یه بحران اقتصادی و یا از این قبیل گرفتاره اما بایه گل تو جامع جهانی کلی شوق و شور تو روخیه ملت دمیده میشه یا مثلا تو تاکسی هیچ کسی حرف نمی زنه و همه دمغن وقتی مثلا یکی میگی دیشب فلان بازس رو دیدی چه مخالف و چه موافق شروع به اظهار نظر می کنن و در نهایت اونقدر بحث می کنن تا دست آخر قیمت نفتم تعیین می کننچهارما: فوتبال یه بازی کاملا فلسفی و روانشناختیه اصلا میگن فرانکلین (بنیانگذار رواندرمانی فلسفی ) و اروین یالوم از فوتبال الهام گرفتن یعنی مثله اینکه میگن فرانکلین به هم قطاراش تو اردوگاه کار اجباریه نازی هامی گفته امیدوار باش چون میرین بیرون فوتبال می بینین و فوتبال بازی می کنین و این روحیه باعث شد به تشکیل لیک آلمان?چرا که همین فوتبال دم دستیه محله آدمی رو مسئولیت پذیر می کنه ، از هستی باخبر میشه ، اصلا هستی رو حس می کنه فقط کافیه تو بازی کسی اشتباه کنه اون وقته که با فش و مشت و لگد پذیرایی میشه و دیگه بعد این وقتی هستی رو با مشت و لگد هم تیمیاش درک کرد پی به حقیقت هستی میبره و خط بر نظرات شک گرایان می کشه و وقتی اینطورشد مسئولانه تن به بازی میده و میپذیره که زندگی مثل فوتبال شوخی بردار نیست وقتی سهل انگاری کنی هستی خودش رو بهت ثابت می کنهخب امیدوارم با چرایی فوتبال دوستی من آشنا شده باشید نظراتتون رو کامنت کنید می خونم </description>
                <category>حسن ریاضی</category>
                <author>حسن ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 03:57:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>