<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های HabibullahZafari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HabibullahZafari</link>
        <description>دانش آموخته‌ی «خبرنگاری و  ارتباطات»، دانش‌جوی کارشناسی ارشد «علوم ارتباطات اجتماعی» در دانش‌گاه علامه طباطبایی،تهران.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 02:31:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/363369/avatar/nG7BAZ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>HabibullahZafari</title>
            <link>https://virgool.io/@HabibullahZafari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فن‌آوری‎های نوین ارتباطی و تجلی سایبورگ</title>
                <link>https://virgool.io/@HabibullahZafari/%D9%81%D9%86%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%AF-bxdb9kq5v7j2</link>
                <description>به باور بسیاری از کارشناسان ارتباطات، عصر امروزی، عصر ارتباطات و اطلاعات نام‌گذاری شده است. بدون‌شک با فرارسیدن عصر فن‌آوری‎های نوین ارتباطی و گسترش فراگیر آن؛ تغییرات و تحولات زیادی در زندگی بشر ایجاد شد. این فن‎آوری‎های نوین ما را با جهان جدیدی مواجه کرده است. جهان مجازی، جهانی که تمام مراحل زندگی بشری را دستخوش تغییرات شگرفی کرده است، که ما در آن متفاوت می‌اندیشیم، متفاوت عمل می‌کنیم، کنش و واکنش از خود نشان می‌دهیم، ارتباط برقرار می‌کنیم و در نهایت گفته می‌توانیم  جهانی که در آن متفاوت زندگی ‌می‌کنیم. امروزه استفاده از فن‌آوری‎های نوین ارتباطی به عنوان یکی از مهم‌ترین پدیده‌ی فرهنگی در میان ملل مختلف محسوب می‌شود. زندگی بشر امروزه وابسته به فن‎آوری‎های نوین ارتباطی است.فن‌آوری‌های نوین ارتباطیوابستگی بشر معاصر به مدرن ترین فن‌آوری ارتباطی در چگونگی درک هستی‎شناسی ما تغییرات شگرفی ایجاد کرده است. &quot;شری تورکل&quot; استاد دانشگاه MIT امریکا در حوزه جامعه شناسی علم و فن‌آوری، نویسنده کتاب &quot; تنها در کنارهم&quot; می‌گوید: « این روزها متصل بودن به دیگران، وابسته به فاصله‌های مان از آن‌ها نیست؛ بلکه به فاصله‌های مان از فن‌آوری‌های اجتماعی موجود بستگی دارد». در بخش دیگری از این کتاب وی می‌گود: « ما از فن‌آوری‎ها بیش‌تر و از یک‌دیگر کم‌تر انتظار داریم». به باور &quot;دانا جی هاراوی(Donna j Harraway)&quot; استاد دانش‌گاه کالیفرنیا در دانشکده مطالعات فمینیستی و محقق برجسته در حوزه مطالعات فن‌آوری و علم در رابطه به نقش فن‎آوری‎ها به این باور است، که «در واقع ما سایبورگ شده ایم، مخلوطی از انسان و ماشین که سویه‎ی زیست شناسه‎ای ما با سویه‎ی الکترونیکی و مکانیکی در هم گره خورده است».دانا جی هاراوی، استاد دانش‌گاه کالیفرنیا، محقق برجسته در حوزه مطالعات فن‌آوری و علمسایبورگ چیست؟این واژه برای اولین بار در سال 1960 توسط &quot;مانفرد کاینز&quot; دانشمند استرالیایی تحقیقات فضای ناسا و &quot;ناتاکلاین&quot; طراح ابزارهای فیزیولوژیکی و سیستم های داده پردازی الکترونیک در فضا استفاده شده است. «کلمه سایبورگ( ترکیبی از دو واژه‌ی سایبرنتیک و ارگانیسم) دلالت به موجود نیمه انسان- نیمه ماشین دارد که سویه‎های زیست شناسی‌اش با تکنولوژی‎های معاصر گره خورده است. سویه‌های زیست شناسی فقط به جسم انسان محدود نمی‌شود، بلکه ذهن و روح را نیز دربر می‌گیرد». هاراوی منطور از استفاده استعاره‎ی سایبورگ را در &quot;مانیفست سایبرگ: فمینیسم در روابط اجتماعی علم و فن‌آوری&quot;به چهار روش متفاوت معنا کرده است. «اول به عنوان اندامه‌ای سایبرنتیکی، دوم به عنوان پیوندی از ماشین و اندامه، سوم به عنوان مخلوق از واقعیت اجتماعی موجود، و چهارم مخلوق داستانی». منظور از سایبرنتیک، «مطالعه فرایندهای ارتباطات و کنترل در سیستم‎های بیولوژیکی، مکانیکی و الکترونیکی است. &quot;اندامه‎ سایبرنتیکی&quot; کسی است که مطابق شبکه‎ای ارتباط و کنترل عمل می‎کند. برعلاوه یک پیوند در ژنتیک به زاد و ولد از دو منشا و والدین متفاوت و ناهمگون اشاره دارد». این‎که هاراوی می‎گوید: «ماسایبورگ شده‎ایم» چنین نتیجه حاصل می‌شود، که فن‎آوری‎های نوین ارتباطی تمام بعدهای زندگی انسان‎ها را تحت سیطره‎ی خودش قرار داده و باعث تحولات عظیمی شده است؛ حتا قدرت تفکر در قالب هویت بیولوژیکی ما را خدشه دار کرده است. انسان سایبورگیمصرف کنندگان فن‎آوری‎های ارتباطی جدید هویت‎های ایده‌آلی برای خودشان می‎سازند، هویت جدید و مجازی(هویت خیالی) که متفاوت از هویت حقیقی افراد هستند. دکارت می‌گفت: &quot;من، می‌اندیشم؛ پس هستم&quot; در واقع این فناوری‌های نوین ارتباطی آن سوژه‎ای دکارتی( من اندیشنده) را نقض می کند. به باور هاراوی فن‌آوری‎های نوین دو آلیسم‎های چون؛ ذهن/ بدن، من/ دیگری، فزیکی/ غیرفزیکی، انسان/ حیوان، انسان/ ماشین، مرد/ زن، واقعیت/ ظاهر، حقیقت/ خیال، را به چالش کشانده است.تعریف سوم و چهارم از استعاره‎ای سایبورگ (مخلوق از واقعیت اجتماعی موجود و مخلوق داستانی)در «مانیفست سایبرگ: فمینیسم در روابط اجتماعی علم و فن‌آوری» مصداق چنین امر است. در رابطه به فمینیست‎ها می گوید: « زنان، دیگر در خارج در یک سلسله مراتب تبعیض دوگانه قرار ندارند بلکه عمیقاً آغشته، مورد سوء استفاده و در تعارض با هژمونی شبکه‌ای قرار دارند و باید سیاست خودشان را بر این اساس تنظیم کنند. طبق &quot;بیانیه سایبورگ&quot; هاراوی، «هیچ چیز پیرامون زنانگی وجود ندارد که به‌طور طبیعی زنان را در یک رده واحد به هم متصل کند. حتی چیزی به اسم &#x27;وجود&#x27; زنانه هم وجود ندارد. وجود زنانه خود رده‌ای برساختی است که در گفتمان‌های علمی جنسی و دیگر کردارهای اجتماعی برساخته می‌شود».برساخته شدن سایبورگبدون‌شک سیطره‌ای انترنیت و فن‌آوری‌های نوین ارتباطی بر تمام فرایند زندگی ما تحولات شگرفی ایجاد کرده است. به باور بیش‌تر مردم فن‌آوری‎های جدید ارتباطی فقط بسان ابزاری برای خدمت به مردم هستند و در هستی شناسی‌شان تغییراتی وارد نکرده است؛ درحالی‎که چنین نیست. تجلی سایبورگی، هویت‌های خیالی و منکسر یکی از پیامدهای استفاده از فن‌اوری‎های نوین ارتباطی است. برای بیرون رفت از این معضله سواد رسانه‌ای و سواد فن شناختی ضروری است. به باور شری تورکی زندگی روی صفحه‌ای نمایش، اگر هم اعتیادی باشد، اعتیاد به فن‌آوری نیست، بلکه اعتیاد به آن عادت های ذهنی است که به مدد فن‌آوری می‌توانیم پیشه‌ای خود کنیم. وی در بخش دیگری می گوید: «نیازی به طرد یا تحقیر فن‌آوری نیست؛ بلکه باید آن را سر جایش بگذاریم».</description>
                <category>HabibullahZafari</category>
                <author>HabibullahZafari</author>
                <pubDate>Fri, 13 Nov 2020 01:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کوتاه: یکی از هزارهایم!</title>
                <link>https://virgool.io/@HabibullahZafari/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-exedbfr6yyto</link>
                <description>علی سینا افشنگ، دانش‌ آموخته‌ی مرکزآموزشی ستاره است. او درحال حاضر یکی از آموزگاران زبان جهانی انگلیسی در انستیتیوت ستاره می باشد. وی فارغ از مکتب لیسه است؛ و به دنبال کار کردن در بخش سافت‌ویر انجینری یا انحینری نرم افزار می‌باشد. سجاد در بیست و یکم اپریل، قبل از آخرین باری که در نوامبر با من صحبت داشت 19ساله می‌شد. من او را از دیرزمانیست که به یاد دارم و میشناسم، ما بهترین دوست‎ های همدیگر بودیم. فامیل ما در جریان جنگ از افغانستان هجرت کردند. کویته، جای‌که آن‌ها(فامیل) باهم ملاقات کرده و ازدواج کردند، و جای‎که؛ من در آن به دنیا آمدم. زمانی‌که چهارساله بودم دوباره به کابل بازگشتیم و در منطقه‌ای افشار مسکن گزین شدیم. افشار جای که بیش‌ترین آسیب را در زمان جنگ متحمل شده، بعضی‌ها گفته اند؛ جایی که مملو از خون شهداست؛ اما جایست که من با سجاد ملاقات کردم. در نخست من با سجاد در افشار ملاقات کردم. ما همسایه بودیم و به‌ زودی دوست‌های عالی شدیم. ما در سرک(خیابان) سنگ‌بازی و تگ بازی می‌کردیم، گاهی اگر توپ پیدا می‌کردیم با دیگر بچه‎های همسایه توپ بازی می‌کردیم. زمانی خوبی بود. شش ساله بودم که فامیلم من را همراه با سجاد یک‌جا به مکتب(مدرسه) فرستاد، او یک سال بزرگتر ازمن بود. من چیزی بهتر از آغاز مکتب با بهترین دوستم نمی توانم بگویم. ما از صنف اول در یک مکتب و در یک صنف(کلاس) بودیم. سجاد از کودکی تا به بزرگی بهترین دوستم بود. ما همیشه باهم بودیم، دوستی ما پایدار بود و با ودستی ما خانوده‌های ما باهم نزدیک شدند. در صنف پنج و شش زمانی‌که با دیگر بچه‌ها درگیر می‌شدیم، ما همیشه باهم بودیم چون؛ ما هردو هزاره بودیم. زمانی‌که خواهرجوان‌تر او به دنیا آمد، من با او بودم. سال گذشته او در عروسی برادرم بود و بطور عالی وایلون می‌نواخت، درحقیقت سجاد در درس‌های خود خوب نبود؛ اما او همیشه رویای یک موسیقی‌دان را داشت که یکی از روزها موسیقی‌دان می‌شود. او همیشه رویا‌اش را بخاطر داشت. سال ‌پار خانواده‌ای سجاد به برچی نقل‌ مکان کرد. سجاد یک خانواده‌ی صمیمی چهارنفری داشت، که والدین‌اش، خواهرش و خوداش بود. پدر او در قندرها ترجمان امریکایی‌ها بود. او با سربازها درخط مقدم نبرد می‌رفت، جنگی که مدام زیان آور بود و برای هیچ یکی خوشایند نبود. به‌ نظر من یگانه‌ چیزی‌که درآن جنگ خوب بود؛ پرداخت مقدار پولی بود که به پدر سجاد داده می‌شد. تا کنون احتمال دارد که او به کابل نزد فامیل خویش بازنگشته باشد. سجاد بیش‌تر نگران کشته‌ شدن پدرش به از دست طالبان بود و نمی‌دانست که واقعن قرار است چی اتفاقی رخ دهد.27 ام نوامبر 2018 روزیست که بهترین دوستم را ازدست دادم. بخاطر دارم یکی از شب‌های را که تیم دلخواه ما مسابقه فوتبال داشت و ما می‌خواستیم باهم تماشاکنیم، او به من گفت: آن شب را تا فرجام درخانه‌ای شما خواهم بود. من گفتم بعداز اتمام صنف ریاضی خود ساعت 4 تورا در کوته‌سنگی می‌بینم و بعد به خانه می‌رویم. آن روز استاد ریاضی ما 30 دقیقه اضافه درس داد و بعداز آن در مسیر رفتن به کوته‌سنگی به او زنگ زدم . هی سجاد تو کجا هستی؟ من کجا هستم! تو کجا هستی؟ 20 دقیقه است که اینجا منتظر تو هستم. خوب صنف ما 30 دقیقه وقت اضافه گرفت، من در راه هستم، چند دقیقه بعد آنجا خواهم بود. بهتر است که باشی، بیش‌تر از این منتظربوده نمی‌توانم. گفتم برت که آنجا خواهم بود.من همین‌جا هستم، در مقابل مارکیت، بیا و مرا می بینی. خوب است به امید دیدار.به کوته‌سنگی رسیدم، زمانی‌که از موتر پایین شدم او را دیدم. آن‎طوری که او گقته بود، گذشته از سرک مقابل مارکیت ایستاده بود.با لبخندی که نمایان‌گر خوشی و قهر بود به طرفم دست تکان داد، من هم به طرف او دست تکان دادم. در یک دقیقه بعضی اتفاق‎های رخ داد؟!صدای بسیار بلند و دل‌خراشی بود، زمین زیرپایم تکان می‌خورد، آن‌ زمان همه چیز سیاه شده بود. خود را با پشت به روی زمین دریافتم، طوری‌که به بالا مشاهده می‌کردم، دود شنیع و مخوف می‌دیدم؛ خیلی از مردم درحال دویدن بود، گوش‌هایم همهمه داشت، گرچه سخنان مردم را نمی‌دانستم؛ اما می فهمیدم که آنان فریاد می‌زنند. همان‌طوری که به پشت دراز افتیده بودم، بدنم قادر به حرکت نبود. سجاد به یادم آمد، با عجله بلند شدم و جای را مشاهده کردم که او قبل از این اتفاق آن‌جا ایستاده بود. چشمانم او را ندید، لنگان لنگان حرکت کردم چون؛ گلوله‌ای یا چره‌ای از مواد انفجاری به پای چپ‌ام اثابت کرده بود، گیچ بودم و تمرکز نمی توانستم، تا می توانستم با فریاد بلند نام او را یاد می‎کردم و تقلا برای عبور از سرک می‎کردم. هرچه نام او را بلند فریاد می‎زدم؛ اما جوابی نبود. زمانی‌که به مارکیت رسیدم اثری از او نبود، درحالی که نام او را فریاد می‌زدم و به اطراف خود نگاه می‌کردم، بعد متوجه شدم که او به فاصله چند متر ازمن دورتر است. او نسبت به من به انفجار نزدیک بود، شدت انفجار بسیار زیاد بود، او را دور پرتاب کرده بود. زمانی‌که به او نزدیک شدم، تنها دست چپ او را که بالای سر و نیمی از تن او افتیده بود دیدم، پاهایش ورم کرده بود و یک قطعه ای باریک از گلوله به چشم راست اش اثابت کرده بود. نیم رخ طرف چپ‌اش کاملن سوخته بود؛ مگر هنوز چشم چپ‌اش باز بود.این بدترین چیزی بود که در زندگی خود دیدم، دستانم می لرزید و پاهایم توان ایستادن نداشت، به زمین افتادم و به سختی نفس می کشیدم، فکرم کار نمی‌کرد و نمی‌دانستم چی‎کاری باید بکنم، لحظه‌ای بعد احساس کردم مبایلم درجیب راستم لرزه می‌کند، گوشی‌ام را از جیب‌ام درآوردم، متوجه شدم که برادرم زنگ زده و جواب دادم. توخوب هستی؟ کجا هستی؟ من شنیدم که در کوته‌سنگی یک انفجار شده است، تو هرروز آنجا می‌روی و این در راه تو است، درسته؟ برم بگو که خوب هستی؟ من اکنون در کوته‌سنگی هستم، لطفن اینجا بیا. تو زخمی شدی؟ تشویش نکو به زودی میایم، دقیقن کجا هستی؟ در مقابل مارکیت؛ تشویش نکو میایم؛من تخته به پشت افتاده بودم و توان انجام کاری را نداشتم، گوش‌هایم همهمه می‌کرد، بسیار گیج شده بودم، صدای پولیس و آژیر امبولانس همه جا را فرا گرفته بود. به پشت افتاده بودم و به آسمان نگاه می‌کردم، سپس دستم را به پهلو چرخاندم، آن‌وقت پیکر پاره پاره‌ و طاقت فرسای بهترین دوستم را دیدم. پلیس به طرفم آمد و از پاهایم گرفته به خودروی پلیس گذاشت، برادرم آمد؛ از خودرو پیاده شدم، او مرا سفت در آغوش گرفت و گفت ما باید به درمانگاه برویم. سجاد را دیدم که در امبولانس بود. از افسر پلیس پرسیدم که آن جسدها را از کجا می توان دریافت؟ آن‎ها گفتن: خانواده یا خویشاوندان آن‌ها اقارب خود را از نزدیک‌ترین شفاخانه‌ها دریافت کرده می‌تواند، در آن لحظه مادر سجاد زنگ زده بود. سلام صدای مرا می‌شنوی؟ آیا سجاد با شما است؟ او خوب است؟ او به من گفته بود که با شما ملاقات دارد، آیا او آنجاست؟ نخیر او اینجا با من نست، اما من او را دیدم؛ تو او را دیدی؟ آیا او کاملن خوب است؟ من او را دیدم که به درمانگاه می بوردش؛ چی اتفاقی افتاده به او؟ آیا او زخمی شده؟ برم بگو او را به درمانگاه می بردند، این تمامی چیزیست که گفته می‌توانم، اما نمی فهمم که او زخمی شده یا نه؟تلفون را قطع کردم، چطور می‌توانم به یک مادر بگویم که پیکر پاره پاره شده‌ی پسرش را دیدم، چطور می‌توانم بگویم که سجاد دیگر زنده نیست. همراه با برادرم سوار موتر شدم، او به والیدین‌ام تماس گرفت و گفت من خوبم، با پدر و مادرم صحبت کردم، مادرم گریان می‌کرد؛ اما گفتم من خوبم. مادر سجاد پیکر پاره پاره‌ای او را دریافته بود، من نمی‌توانم تصور کنم که چطور او را دیده باشد. روز بعدی سجاد را به خاک سپردیم، چهار روز بعد مراسم تشیع جنازه‌ی او بود، پدر او به مراسم تشیع جنازه‌ی او آمده بود؛ اما هیچ یکی به خواهر هشت ساله‌ی او نگفته بود که چی اتفاقی رخ داده است. در خبرها قربانیان حادثه انتحاری را 33 نفر گفتند؛ اما با کشته شدن هریکی از آن‌ها یک خانواده‌ی کامل قربانی شدند. من شنیدم که در آن روز پدر چهارطفل کشته شده، جوانی که نامزاد شده بود کشته شده و مادر پیری که سه فرزنداش را به خاک دفن کرد. با کشته شدن سجاد دو خانواده متلاشی شد، خانواده‌ی خودش و خانواده‌ی من. من نمی‌دانم که چرا این جنگ ادامه دارد چرا پایانی ندارد. تمامی چیزی که می دانم این است؛ که با کشته شدن هر نفر در این جنگ که علیه تروریزم است، یک جرقه‌ای خوشبختی از این دنیا نابود می‌شود و ما هیچ کاری در این زمینه نمی توانیم، تنها چیزی که می توانیم آروزو کنیم؛ که در انفجارهای بعدی ما ازقربانیان نباشیم.داستان سجاد یکی از هزارهایم است. کی می‎داند؟ شاید سجاد یک موسیقی‌دان خوب می‌شد. شاید او یک خانم خوب پیدا می‎کرد، شاید طفل های دوست داشتنی می‎داشت؛ اما تنها چیزی‎که است، اتفاقی که رخ داده است.  سجاد در 21 ام اپریل قرار بود 19ساله شود.نویسنده: علی سینا افشنگ، آموزگار انستیتیوت زبان انگلیسی ستاره مترجم: حبیب الله ظفری</description>
                <category>HabibullahZafari</category>
                <author>HabibullahZafari</author>
                <pubDate>Tue, 10 Nov 2020 01:44:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فساد اداری در افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/@HabibullahZafari/%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-k84nkjzehgcw</link>
                <description>مقدمهبدون شک، فساد یک پدیده شوم وضد بشری است که در طول تاریخ به اشکال وشیوه‌های مختلف دامنگیر جوامع بشری شده است. یکی از مهم‌ترین عامل های بدبختی وعقب ماندگی، صدمات وزیان‌های جبران ناپذیری را متوجه جوامع بشری نموده است. در کشورهای مختلف به خصوص در کشورهای جهان سوم یا در کشورهای در حال توسعه، مانع رشد وترقی شده است.فساد اداری، پديده‌ای نوين نيست؛ پيدايش و گسترش آن، قدامتی به اندازه‌ای تاريخ اجتماعات بشری و تاريخ سازمان‌ها و نهادها دارد. فساد،از عوامل اصلی بازماندن نهادها و جوامع از دستيابی به اهداف، و از موانع اساسی رشد و تكامل آنها به‌شمار می‌آيد. پديده‌ای فساد،از يك عمل كوچك خلاف قانون گرفته تا عملكرد نادرست يك نظام سياسی و اقتصادی در سطح ملی را شامل مي‌شود.در رابطه به فساد اداری تعریف‌های زیادی ارئه شده است؛ اما تعريف عام و كلی بانك جهانی و سازمان‌ شفافيت بين‌الملل از فساد اداری تقريباً در سطح جهانی پذيرفته شده که عبارت است از سوءاستفاده از اختيارات دولتی (قدرت عمومي) برای كسب منافع خصوصی، تحت تأثير منافع شخصی يا روابط و علايق خانوادگی.تعریف دیگری که در این مورد وجود دارد عبارت از هرگونه فعل یاترک فعلی است که توسط هر شخص حقیقی یا حقوقی به صورت فردی، جمعی یا سازمانی که عمدآ و به هدف کسب هرگونه منفعت یا امتیاز مستقیم یا غیر مستقیم برای خود یا دیگری، با نقض قوانین ومقررات کشور انجام پذیرد، یاضرر و زیانی را به اموال، منافع ،سلامت وامنیت عمومی وجمعی وارد نماید. مانند  رشوه، اختلاس، سو استفاده از مقام وموقعیت اداری، سیاسی، دریافت و یا پرداخت غیر قانونی از منابع عمومی، جعل، تزویر و سایر موارد دیگر از جمله مفاهمی مربوط به فساد می‌باشد.انواع فساد:فساد در لغت به معنی تباهی است. فساد از نظر میزان تحقق آن و چگونگی تحقق آن به انواع مختلف تقسیم بندی شده است. به عنوان مثال: فساد اقتصادی، فساد سیاسی، فساد اعتقادی، فساد اخلاقی، فساد اجتماعی وفساد اداری نام برد. هر نوع از این فساد‌ها تعریف‌های خاص خودش را دارد. فسادها به اشکال وشیوه‌های مختلف در جامعه شکل گرفته که هرکدام در راستای خود نظم، امنیت، ثبات، پیشرفت وانکشاف جامعه را متضرر ساخته وسرنوشت انسان‌ها را به خطر مواجه کرده است.فساد اداری عبارت از مجموعه رفتار های است که فرد از وظایف رسمی بخاطربدست آوردن منافع شخصی یا کسب موقعیت خاص دچار تخطی وانحراف میگردد تا تلاشی برای کسب ثروت وقدرت از طریق غیر قانونی ، سو استفاده شخصی به بهای از دست رفتن منافع عمومی یا استفاده از قدرت دولتی برای منافع شخصی می‌باشد.    فساد اداری یک پدیده نابود کننده است . سیاست‌ها وبرنامه‌های دولت را در تضاد با منافع اکثریت جامعه قرار میدهد، که از یک‌طرف منافع وسرمایه ملی حیف ومیل گردیده واز طرف دیگر اعتماد ملت نسبت به دستگاه دولت کاهش یافته ، بی تفاوتی، تنبلی و بی کفایتی را در سطوح مختلف دولت افزایش می‌دهد .فساد = (انحصارقدرت+ پنهان‌كاري) ـ (عدم پاسخ‌گويي،عدم شايسته‌سالاري، مسووليت‌ اجتماعي و عدم شفافيت....)عامل‌های مختلف باعث شیوع فساد در ادارات دولتی گردیده که از آن جمله عامل‌ها عبارت از عدم موجودیت حکومت قوی، قدرت طلبی بی حد زمامداران امور، عدم پاسخگویی، خاموشی وجدان عمومی و فقدان موسوولیت اجتماعی، ابهام در قوانین و مقررات، عدم شفافیت اداری، قانونمند نبودن مسوولان، تداوم جنگ ونا امنی، مداخله کشورهای ذی نفع درامور داخلی افغانستان و غیره عامل های دیگر.انواع فساد اداری:1. رشوه (Bribery)رشوه، وجهي (پول يا اشياي ديگر) است كه طي يك رابطه آلوده و فاسد گرفته يا داده می‌شود. نفس گرفتن يا دادن رشوه، تخلف است و بايد آن را جوهر فساد دانست. رشوه مبلغ ثابت، درصدی خاص از يك قرارداد، يا هر نوع مساعدت پولی ديگر است كه معمولاً به مأمور حكومتی پرداخت مي‌شود. واژه‌های مترادف زيادي براي واژ‌ه‌ای «ارتشا» وجود دارد؛ مانند، پاداش، بخشش، شيريني، انعام، پول‌ چايي و رايگاني كه همگي بيانگر نوعي فساد مرتبط با پول، و مزايايی هستند كه به كاركنان شركت‌های خصوصی، مأموران حكومتی يا سياستمداران پرداخت مي شود.2. اختلاس (Embezzlement) اختلاس، دزديدن منابع توسط افرادی است كه بر اين منابع دست دارند؛ و زمانی اتفاق می‌افتد كه كارمندان خائن، به سرقت اين منابع از كارفرمايان خويش اقدام می‌كنند.3. کلاه برداری :کلاه برداری جرمی اقتصادی است كه دربردارنده برخی از انواع حيله‌گری، خدعه و فريب است. كلاهبرداری، دستكاری يا تحريف اطلاعات، واقعيت‌ها و تخصص توسط مأموران بخش عمومی است كه واسطه بين سياستمداران و شهروندان‌اند و به‌دنبال كسب منافع شخصی مي‌باشند. اين پديده زماني اتفاق می‌افتد كه يك مأمور بخش عمومي (عامل) كه مسوول انجام دستورها و وظايف محوله از جانب مافوقش است، جريان اطلاعات را به سمت منفعت شخصی خودش دستكاری می‌كند. 4. اخاذی یا باج گیری:باج‌گيری عبارت است از به‌دست آوردن پول و اشيای ديگر با استفاده از اجبار، خشونت يا تهديد به استفاده از قدرت. هرجا كه پول به‌صورت خشونت‌آميز به‌دست آيد، باج‌گيری و اخاذی صورت گرفته است. اين نوع باج‌گيری زماني است كه نيروهای غيردولتی برای به‌دست آوردن امتيازات شغلی، نپرداختن ماليات، و آزادی از مجازات‌های قضايی قادر به اعمال نفوذ بين اعضای دولت و سازمان‌های حكومتی از طريق تهديد، ترساندن و ترور باشند.5. پارتی بازی:پارتی‌بازی، تمايل طبيعی انسان به جانب‌داری از دوستان، خويشاوندان و ديگر افراد نزديك و مورد اعتماد است. اين پديده، تا جايی‌كه توزيع فسادآميز منابع را به نمايش می‌گذارد، رابطه‌ای ‌نزديك با فساد اداری دارد.راهکارهای مبارزه با فساد اداری:  1. تشخیص وبرکناری فوری اشخاص مفسد، استفاده جو وفرصت طلب از ادارات دولتی وتعیین افراد بادانش، باتجربه، صادق، متعهد، بااحساس وخدمتگزار جامعه، بدون در نظرداشت مناسبات حزبی، گروهی، تنظیمی، مذهبی، زبانی، منطقوی و روابط خصوصی بادر نظر داشت اصل شایسته سالاری.  2. تطبیق بلاقید وشرط قانون مبارزه با فساد اداری، بادر نظر داشت اراده قوی سیاسی دولت در مورد افشا ومحاکمه مقامات بلند دولتی آلوده ومتهم به فساد اداری.  3. باز نگری ساختارهای تشکیلاتی دولت، تنقیض ادارات مشابه، موازی وغیر ضروری در جهت جلوگیری از تورم تشکیلاتی، ایجاد تشکیل متناسب وموثر مبارزه با فساد اداری وگماشتن افراد وطندوست، باتقوا، متعهد، مجرب، مبتکر وفساد ستیز در ترکیب آن.4. تحقق اصل مکافات ومجازات در سطوح مختلف ادارات دولتی وارتقای سطح بازپرس وحسابدهی.5. توجه بیش‌تر به معیشت کارمندان دولتی به شمول کارکنان قرار دادی ومتقاعدین باپرداخت معاش مناسب وتامین رفأ اجتماعی از جمله بیمه صحی، مسکن وغیره.     6. تصفیه دستگاه دولت از وجود مافیای سیاسی، اقتصادی ومالی وشبکه‌های فساد پیشه وانحصار گران قدرت.7. عدم تبعیض در برخورد با فساد.8. نظارت مسوولان بر مردم؛ نظارت مردم برمسوولان؛ نظارت مردم بر مردم؛ نظارت مسوولان برمسوولان. در جوامع امروزی براي هريك از انواع نظارت بيرونی، سازوكارهايی وجود دارد. نظارت مسوولان بر مردم، خود را از طريق قوانين و مقررات نشان می‌دهد. نظارت مردم بر مسوولان، بيشتر از طريق مطبوعات و رسانه‌ها قابل پيگيری است.9. رسانه و مطبوعات آزاد: رسانه‌ها و مطبوعات آزاد بر مسائل مهم و حساس تمركز می‌كنند؛ اطلاعات موردنياز برای افزايش آگاهی و مشاركت عمومی را در سطح گسترده منتشر می‌نمايند؛ و خطاكاری‌ها و سوء عملكردها را افشا می‌كنند. همه‌ای اين نهادها هنگامی كه در كنار هم قرار می‌گيرند، بايد محيطی را ايجاد كنند كه در آن، مردم مسئوليت اعمالشان را بپذيرند و سيستم نظارت و ارزيابی به كاهش فساد، رونق و شكوفايی بيش‌تر، و ثبات افزون‌تر جامعه بينجامد.نتیجه گیری: مبارزه با فساد و انحرافات اجتماعی، يكی از اصول و اهداف اساسی دين مبين اسلام است. بر اين اساس، آموزه‌های دينی، سرشار از راهكارها و راه‌حل‌های پيشگيری از بروز فساد در جامعه و مبارزه با آن می‌باشد؛ چنان که مشخص شده است، انحصارطلبی، عدم پاسخگویی، پنهان‌كاري و عدم شفافيت، فقدان شايسته‌سالاری، مسووليت اجتماعی شهروندان و فقدان سیستم کنترول نظارت، پایین بودن معاشات مسوولان و خاموشی وجدان عمومی از عوامل اصلی بروز فساد اداری می باشد.منابع: https://www.pajhwok.com/dr/opinions https://subhekabul.com/https://ocs.gov.af/dr/article_details/145https://www.unodc.org/documents/data-and-analysis/Afghanistan/Afghanistan-corruption-survey2010-Dari.pdfhttp://www.dailyafghanistan.com/opinion_detail.php?post_id=138783https://fa.wikipedia.org/wiki</description>
                <category>HabibullahZafari</category>
                <author>HabibullahZafari</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 14:42:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>