<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های HadisBooks</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hadis.Hamdollahi</link>
        <description>حدیث هستم، یه بوک‌تیوبر ایرانی‌. توی کانال یوتیوبم درباره کتاب‌های فلسفی، داستانی و ناداستانی حرف می‌زنم و داستان‌های جذابشون رو به زندگی واقعی‌مون گره می‌زنم.در کنارش یک گروه کتابخونی هم دارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:46:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/164580/avatar/wxYNEI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>HadisBooks</title>
            <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا حالا خیانت کردی؟ این متن برای توعه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B9%D9%87-so71imqmf137</link>
                <description>بعد از خوندن این کتاب امکان نداره به روابط خودت فکر نکنی! این که چه انتخاب هایی تا به حال داشتی و بر مبنای هر کدوم از اون انتخاب ها چه آسیبی دیدی یا چه تجربه های خوبی به دست آوردی، اینکه حاضری همه تجربه های ناخوب رو حذف کنی و تجربه ای که الان به دست آوردی را نداشته باشی؟!نقد و خلاصه کتاب بندها از دومنیکو استارنونه در کانال یوتیوب HadisBooksاز وقتی کتاب رو خوندم دارم درباره ابعاد روانشناسانه این کتاب توی پایان نامه ها و مقالات میخونم. این که چه بر سر خیانت دیده میاد و اینکه چه عواملی باعث خیانت میشه و این موارد. بذار خلاصه داستان رو برات اول بگم بعد یکم درباره اش حرف بزنیم.خلاصه کتاب بندها از دومنیکو استانونهفصل اول داستان با نامه هایی شروع میشه که زن به شوهرش می‌نویسه و ازش گله داره. بله او یک خیانت دیده است. ببین نگارش این کتاب بی‌نظیره، البته باید بگم ترجمه خیلی روانی هم داره که توسط آقای امیرمهدی حقیقت صورت گرفته. گاهی زن خشمگین می‌شه، گاهی غمگینه، گاهی شکایت می‌کنه و به صورت منطقی از دلخوریش حرف میزنه و نوسان حال یک خیانت دیده رو در این شخصیت می‌بینی. فصل دوم اما از زبان خیانت کننده داری روایت زندگی رو می‌خونی، اینکه چطور گاهی به خودش حق می ده و گاهی از کرده خودش پشیمان می‌شه و حالا بعد از گذشت سالها و در حدود سن 80 سالگی چه مسیری رو انتخاب کرده. اما فصل سوم از زبان فرزندان این خانواده است. آنا دختر کوچیکه خانواده که الان کم کم داره از سن جوانی هم می‌گذره و حالا چه تاثیری بر زندگیش گذاشته همه این اتفاقات.یک معمایی هم در خلال داستان مطرح میشه که کشش داستان رو بیشتر می کنه که در فصل آخر گره باز می‌شه.چرا اسم کتاب بندها انتخاب شده؟خیلی جاها توی داستان متوجه می‌شی که افراد این خانواده در بند هستند. که این چند وجه داره. بند به معنای اسیر بودن، بند به معنای همبستگی خانوادگی، بند به معنای ترس از رها شدن و تنهایی، بند به معنای گره هایی که در این روابط وجود داره و همه اینها در این داستان جریان داره.درباره این کتاب قبلا یه لایو اینستاگرامی گذاشته بودیم و با دو تا از دوستان به بحث نشسته بودیم اما بزودی ویدیو مفصلی ازش توی یوتیوب میسازم و میخوام درباره خیانت و خیانت دیده و خیانت کننده حرف بزنم. از تجربه زندگی خودم هم خواهم گفت.</description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 21:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش جلسه کتابِ: خون خورده از مهدی یزدانی خرم/ گروه کتابخوانی «حرف کتاب»</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-knwfteg6xyjt</link>
                <description>جلسه‌ی این هفته در روز سه شنبه 22 مهرماه 1404 به رمان خون خورده اختصاص داشت؛ اثری از مهدی یزدانی‌خرم که با نثری شاعرانه و ساختاری چندلایه، میان تاریخ، خیال و مرگ حرکت می‌کند.🟠🟠 اگه توام دوست داری هفته یه کتاب با ما بخونی، برام کامنت بذار تا لینک گروه رو برات بفرستم.۱. معرفی کلی اثرشرکت‌کنندگان رمان را نمونه‌ای از آثار احتمالا پست‌مدرنیسم ایرانی دانستند — داستانی درباره‌ی خشونت، حافظه و رهایی، که در آن مرز واقعیت و خیال از بین می‌رود. در ادامه‌ی جلسه، ساختار پست‌مدرن کتاب بررسی شد. ویژگی‌هایی مثل چندروایتی، زمان غیرخطی، مرز مبهم واقعیت و خیال، بینامتنیت تاریخی و زبان شاعرانه از نشانه‌های برجسته‌ی این سبک در رمان شمرده شد.نقد و بررسی کتاب خون خورده از مهدی یزدانی خرم ۲. زمینه تاریخی داستاناعضا معتقد بودند تاریخ در این رمان نه به‌صورت خطی، بلکه به‌صورت سیال ذهن تا حدودی روایت می‌شود. روح‌های حاضر در داستان، از صلاح‌الدین ایوبی تا شاعر آزادی‌خواه، تکرار خشونت در سطوح مختلف تاریخ بشر را نشان می‌دهند. محسن مفتاح، فاتحه‌خوان گورستان، در واقع مورخی است که تاریخ را با دعا حفظ می‌کند، نه با سند. بحث شد که شاید یزدانی‌خرم می‌خواهد بگوید: در ایران، تاریخ همیشه در گورستان‌ها ادامه دارد.۳. نگاهی کلی به داستاندر گفت‌وگوها تأکید شد که رمان تصویری از جامعه‌ای زخم‌خورده و از‌هم‌پاشیده ارائه می‌دهد؛ جامعه‌ای که خشونت در آن نهادینه شده است.پنج پسر «کریم سوخته» نماینده‌ی نسل‌های مختلف مردم ایران دانسته شدند — هرکدام با آرزوهایی سوخته در جنگ، سیاست یا غربت.برخی اعضا غیبت زنان در داستان را نمادی از غیاب وطن و عشق در فرهنگ مردسالار تفسیر کردند.۴. نگاه شاید روانشناختی به رماندر این بخش، گفتگوها پیرامون «تروما» و آسیب روانی جمعی بود.اعضا گفتند همه‌ی شخصیت‌ها به نوعی درگیر عذاب وجدان، ترس و ناامیدی نسلی هستند.محسن مفتاح برای بقا، فاتحه می‌خواند تا خود را از بار گناه و رنج رها کند.برخی تحلیل کردند که دو روح حاضر در داستان، در واقع دو بُعد روان اویند:روح شاعر = وجدان و آرمان،روح خبیث خالدار = میل به خشونت و بقا.جلسه گروه کتابخوانی حرف کتاب حدیث حمدالهی5. چند پرسش جالب که در جلسه مطرح شددر بخش مختلف، چند سؤال تحلیلی مطرح شد که بحث را داغ‌تر کرد:آیا محسن مفتاح واقعاً زنده است یا خود نیز روحی سرگردان است؟برخی گفتند او میان دو جهان است؛ مرده در جسم، زنده در حافظه.آیا روح شاعر آزادی‌خواه همان میرزاده عشقی است؟جمعی این روح را نماد وجدان تاریخی روشنفکر ایرانی دانستند.آیا فاتحه‌خوانی محسن راهی برای رهایی است یا فقط تکرار گناه جمعی؟دیدگاه‌ها متفاوت بود؛ عده‌ای آن را «درمان موقت حافظه» و عده‌ای «تسلیم در برابر پوچی» خواندند.چرا یزدانی‌خرم از روایت خطی پرهیز کرده؟بنظر میرسد جواب این است که حافظه‌ی ما نیز خطی نیست؛ تاریخ ما هم تکه‌تکه و آشفته است.آیا ارواح نماد ضمیر ناخودآگاه جمعی‌اند؟بیشتر اعضا این نظر را پذیرفتند؛ گفتند ارواح بازتاب صداهای فراموش‌شده‌ی ملت‌اند.آیا نجات در این رمان ممکن است؟پاسخ جلسه: شاید نجات نه در تغییر جهان، بلکه در یادآوری و گفتن حقیقت باشد.</description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 19:28:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کتاب که به چاپ صدم رسیده رو بخونیم یا نه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%B5%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-vgtt5zwmhdwa</link>
                <description>«کتاب مغازه خودکشی» کتابی که همه ما بارها و بارها اسمش را شنیدیم. چند سال پیش همه درباره این کتاب صحبت میکردند اما چرا این کتاب محبوب شد؟ خب یکی از دلایلش قطعا حجم کم کتابه. اما از محتوای کتاب چیزی که جذابش کرده، انتهای کتابه! چیزی که اصلا انتظار نداری اتفاق میوفته. اما نمیخوام توی این پست درباره این صحبت کنم که خلاصه کتاب چیه و چی نیست! میخوام بگم که پیشنهاد میکنم این کتاب را چه کسانی بخوانند و چه کسانی نخوانند.نقد و بررسی مغازه خودکشی، کتابی که باید بخوانیدخیلی سریع میخوام برم سراغ نکاتی که قبل از انتخاب کتاب خوبه بهش توجه داشته باشی، چون به صورت مفصل در کانال یوتیوبم یه ویدیو ساختم و درباره اش گفتم. اینجا فقط میخوام نکته ای بریم سراغش:اول اینکه توی این کتاب به تعداد زیادی از واژه های مرگ و خودکشی و راه های خودکشی استفاده میکنه.دوم اینکه به صورت ناخودآگاه راه های خودکشی که مطرح میکنه رو برای خود کاستومایز میکنی که احتمالا کدوم با روحیات من سازگارتره.سوم اینکه انتهای کتاب(نمیخوام اسپویل کنم- پس فقط بدان که) مثبت تموم نمیشه و محتوای کتاب از امید به ناامیدی میره.چهارم اینکه شخصیت اصلی داستان یک کودکه و یک کودک یا نوجوان، احتمالا با او همذات پنداری میکنه پس بنظرم برای این سن مناسب نیست، مخصوصا اینکه انتهای داستان نیاز به توضیح داره و نباید سطح داستان را دید و برای یک نوجوان شاید سطوح زیرین قابل دسترس نباشه.پنجم اینکه از این کتاب یک انیمیشن هم ساخته شده اما باید بدانید که انتهای داستان در انیمیشن تغییر کرده تا برای کودکان و نوجوانان مناسب باشد. اگر میخواستید سراغ انیمیشن برید پیشنهاد میکنم قبلش کتاب رو بخونید.کتاب مغازه خودکشی را بخوانیم یا انیمیشن مغازه خودکشی را ببینیمکتاب مغازه خودکشی نوشته ژان تولی ترجمه احسان کرم ویسی کتابی است درباره یک کودک شاد در یک جامعه تاریک و سرد. بچه یک خانواده که شغل خانوادگی آن ها فروش ابزار خودکشی است و شعار این مجموعه این است:«اگر در زندگیتان موفق نشدید، حداقل در مرگتان موفق باشید.»</description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Tue, 14 Oct 2025 13:28:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش جلسه کتابخوانی، کتابِ هرس از نسیم مرعشی در گروه کتابخوانی «حرف کتاب»</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D9%87%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%B9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-pbcfyfdw9bve</link>
                <description>در این جلسه شرکت‌کنندگان درباره‌ی لایه‌های مفهومی و روان‌شناختی رمان بحث کردند. مهم‌ترین نکات مطرح‌شده عبارت بودند از:محوریت سوگ طولانی شدههمه بر این نکته توافق داشتند که مهم‌ترین مفهوم رمان، «سوگ ناتمام» نوال و رسول پس از مرگ فرزندشان است. این سوگ نه تنها زندگی شخصی آن‌ها بلکه ساختار خانواده و رابطه‌ی عاطفی‌شان را در هم می‌ریزد.جنگ به‌عنوان تجربه‌ مهم در زندگیجنگ در رمان صرفاً یک واقعه‌ی تاریخی نیست، بلکه حضوری مداوم در روان شخصیت‌ها دارد. حتی پس از پایان جنگ، پیامدهای روانی آن ادامه می‌یابد.زن و عاملیت زنانهنوال به‌عنوان شخصیت اصلی، تصویر تازه‌ای از زن در ادبیات پساجنگ ارائه می‌دهد. او تنها قربانی نیست، بلکه با ترک خانه و پناه‌بردن به دارالطلعه دست به کنشی فعالانه می‌زند، هرچند این کنش نیز تلخ و پرهزینه است.اقلیم و مکانجنوب، با نخل‌ها و کارون و گرما، نه صرفاً پس‌زمینه که شخصیت زنده‌ی رمان است. فضای اقلیمی پیوند نزدیکی با تجربه‌ی جنگ و ویرانی دارد.تحلیل روان‌شناختیاضطراب پس از سانحه و فلش‌بک‌های مداوم به گذشتهافسردگی و انفعال در هر دو شخصیت اصلیحس گناه و خودسرزنشگری در نوالانتقال نسلی زخم‌های روانی به فرزندان بعدیتجربه‌ی سوگ جمعی زنان در دارالطلعه که به عنوان سوگ طولانی شده از آن می توان یاد کرد.درباره این سوالات چالشی هم در جلسه بحث شد.۱. چرا عنوان «هرس» انتخاب شده و چه نسبتی با زندگی شخصیت‌ها دارد؟هرس در کشاورزی بریدن شاخه‌های اضافی برای زنده ماندن درخت است. در رمان، شخصیت‌ها ناچارند بخشی از زندگی و هویت خود را «ببرند» تا به حیات ادامه دهند، اما این بریدن به جای رشد، بیشتر به زخم تازه منجر می‌شود.2. روایت غیرخطی چه نسبتی با تجربه‌ی سوگ دارد؟ذهن سوگوار در زمان حال متوقف نمی‌شود و گذشته را مدام بازمی‌گرداند. ساختار غیرخطی بازتابی از همین اختلال روانی است.3. آیا می‌توان رسول و نوال را نمایندگان دو واکنش متفاوت به جنگ دانست؟رسول با انکار و سکوت، نوال با شورش و گریز. این دو واکنش نشان‌دهنده‌ی دو راه مواجهه با فقدان‌اند، هر دو شکست‌خورده و ناتمام.۵. نقش اقلیم جنوب در شکل‌گیری فضای رمان چیست؟اقلیم بخشی از شخصیت‌هاست؛ گرما، خاک، نخل و کارون همه استعاره‌هایی از جنگ، ویرانی و پایداری‌اند. بدون اقلیم، رمان هویت خود را از دست می‌دهد.۶. چرا سوگ در رمان ناتمام باقی می‌ماند؟چون فقدان فرزند جایگزین‌ناپذیر است و جنگ به‌عنوان زخم جمعی اجازه‌ی فراموشی نمی‌دهد. رمان نشان می‌دهد سوگ نه پایان دارد و نه مرهم.شرکت‌کنندگان در پایان بر این نکته تأکید کردند که رمان «هرس» بیش از آنکه درباره‌ی جنگ باشد، درباره‌ی زندگی پس از جنگ است. مهم‌ترین مفهوم آن «سوگ ناتمام» است که در استعاره‌ی «هرس» متجلی می‌شود. این اثر نمونه‌ای از ادبیات زنانه‌ی پساجنگ در ایران است و مقایسه‌ی آن با ادبیات جنگ دیگر کشورها (مانند لبنان) نشان می‌دهد که صدای زنان در مواجهه با جنگ می‌تواند هم روایت فقدان باشد و هم روایت مقاومت و یکی از شرکت کنندگان عزیز -زینب صادقی- قسمت کوتاهی از این رمان را با لهجه زیبای جنوبی روخوانی کرد که در کانال می توانید گوش کنید.در پایان لازم به ذکر است که تمامی شرکت کنندگان از خواندن کتاب رضایت داشتند و به آن نمره بالایی دادند اما همه به این موضوع اذعان داشتند که کتاب بسیار دردناکی است و خواندن آن نیاز به روحیه نسبت خوبی داشت.راستی اگه دوست داشتی توی گروه کتابخونی همراهمون باشی، حتما بهم خبر بده لینک گروه برات بفرستم. هفته ای یه کتاب زیر 200 صفحه میخونیم و سه شنبه ها ساعت 22 به صورت انلاین درباره اش صحبت میکنیم. </description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Tue, 07 Oct 2025 23:42:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و بالاخره اثر مهم بوکوفسکی، کتاب ساندویچ ژامبون</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%DB%8C%DA%86-%DA%98%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%88%D9%86-toy1y8ogcmcc</link>
                <description>ساندویچ ژامبون یه جورایی زندگی‌نامه‌ٔ بوکوفسکیه؛ از بچگی سختش شروع می‌کنه، پدری که باهاش سرسنگین بوده، تا دوران مدرسه، عاشقی‌های نصفه‌نیمه و شکست‌هایی که کم کم ازش یه آدم تلخ و سرسخت می‌سازن. در واقع این کتاب یه نقاشی بی‌فیلتر از بزرگ شدن یه نویسنده تو یه دنیای خشنه. تو ویدیوی یوتیوبم مفصل‌تر درباره این کتاب و ریشه‌های شخصیت بوکوفسکی گفتم.خلاصه ساندویچ ژامبون📖 سبک و جملات بوکوفسکینثر بوکوفسکی خیلی خاصه؛ کوتاه، بی‌حاشیه، مستقیم می‌زنه تو صورتت. جملاتش مثل مشت پشت سر هم می‌خورن. از چیزای ساده‌ و پیش پا افتاده حرف می‌زنه ولی طوری که تهش تلخی و طنز با هم قاطی می‌شن. همین رک و راست بودنشه که باعث شده هنوزم خیلیا طرفدارشن.معرفی کتاب ساندویچ ژامبون بوکوفسکی📖 عامه‌پسند و فرقش با ساندویچ ژامبونعامه‌پسند آخرین رمانشه؛ پر از طنز، سورئال و در واقع بازی با ژانر کارآگاهی. اما ساندویچ ژامبون خیلی واقعی‌تره چون از زندگی خودش میاد. یعنی یکی ریشه تو خاطرات شخصی داره، اون یکی بیشتر شبیه یه خداحافظی خنده‌دار با دنیای ادبیاته. تو ویدیوی دیگه‌ام که درباره عامه‌پسند ساختم، بیشتر توضیح دادم.پرنده آبی بوکوفسکی📖 شعر پرنده آبی و ربطش به بقیه آثارشعر پرنده آبی یکی از لطیف‌ترین کارهای بوکوفسکیه. توش از یه پرنده آبی تو سینه‌ش می‌گه که نشونه اون بخش حساس و شاعرونه وجودشه، همون بخشی که همیشه پشت الکل و خشونت قایم می‌کنه. همین تضاد بین بیرون خشن و درون لطیف تو خیلی از کتاباش دیده می‌شه.📖 کدوم کتاب برای شروع؟برای شروع معمولاً می‌گن اداره پست چون راحت‌تر خونده می‌شن. ولی اگه می‌خوای یه راست بری سراغ ریشه‌ها، ساندویچ ژامبون بهترین انتخابه؛ چون بعدش خیلی راحت‌تر می‌تونی بقیه کاراشو بفهمی.📖 فرق نسخه اصلی با نسخه بدون سانسوربعضی ترجمه‌ها یه جاهایی که خیلی رک و صریحه، سانسور کردن. نسخه بدون سانسور همون چیزی رو بهت می‌ده که بوکوفسکی نوشته: بی‌رحم، بی‌پرده و بدون تعارف. همین خام بودنشه که روح کتابو می‌سازه.✨ چرا باید بوکوفسکی خوند؟چون باهاش زندگی رو همون‌جوری که هست می‌بینی: خشن، پر از شکست، ولی واقعی. بین همه این تلخی‌ها، یه زیبایی پنهونم پیدا می‌کنی. اگه دنبال نویسنده‌ای هستی که بدون فیلتر همه‌چی رو بریزه جلوت، بوکوفسکی انتخاب خوبیه. برای جزئیات بیشتر هم حتماً یه سر به ویدیوهای یوتیوبم درباره ساندویچ ژامبون و عامه‌پسند بزن.ChatGPT can make </description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 09:20:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جلسه درباره کتابِ: عادت میکنیم از زویا پیرزاد/  تاریخ جلسه: سه شنبه 25 شهریور 1404/ گروه کتابخوانی «حرف کتاب»</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-25-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-1404-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-ze0fxvvienfc</link>
                <description>ابتدای جلسه با صحبت درباره ادبیات زنان و بررسی وضعیت زن، روابط قدرت مرد-زن، استقلال زن، فشارهای اجتماعی و خانوادگی بر زنان به استقبال کتاب رفتیم. اینکه کتاب به «بررسی مولّفه‌های فمنیستی» و «نقد فمینیستی» تمرکز دارد یا نه؟!              میدانیم که شخصیت‌های اصلی اغلب داستان‌هایش هستند؛ زنانی معمولی درگیر کار خانه، روابط خانوادگی، یا فشارهای اجتماعی که معمولاً قوی اما درونی، ظریف و درگیر کشمکش‌های پنهان هستند و مردان در آثارش اغلب فرعی‌ترند و بیشتر به عنوان نیروی فشار یا زمینه‌ساز تضاد نقش دارند.گروه کتابخوانی حرف کتاب درباره کتاب عادت می کنیم از زویا پیرزادسوال چالشی دیگر در جلسه این بود که آیا می توان گفت شخصیت اصلی داستان بین سنت و مدرنیته به نحوی گیر افتاده است؟ و اینکه آیا تضاد بین مسئولیت‌های خانوادگی و نیازهای فردی زن؛ تعارض بین خواسته‌های نسل جدید (دخترِ آرزو) و انتظارات سنتی خانواده او را به شخصیتی مستقل تبدیل کرده یا به اجبار چنین نقشی را در جامعه بازی میکند؟ و آیا اصلا رفتار زن و موقعیت‌هایش نماد تحولات بزرگ‌تر در جامعه ایران‌اند؟ ·        داستان عادت می کنیم داستانی پرهیاهو نیست؛ حادثه‌محور هم نیست.·        بیشتر بر روابط انسانی، تغییرات تدریجی، و فضای روانی متمرکز است.·        در داستان از ایجاز و سکوت استفاده می‌کند؛ گاهی آنچه گفته نمی‌شود به اندازه گفته‌ها مهم است.در پایان جلسه هم درباره شخصیت سهراب نظرات مختلفی داشتیم که برخی از نظرات از قرار زیر بود:سهراب در رمان بیشتر به‌عنوان «مردِ ایده‌آل/پشتیبان» ظاهر می‌شود: مردی مطمئن، آرام و مؤدب که ورودش به زندگی آرزو هم‌زمان امیدوارکننده و متضاد با دیگر مردان/شرایط است. او کمتر به‌عنوان یک شخصیت کاملاً مستقل با نقص‌ها و تاریخچه درونی معرفی می‌شود و بیشتر از زاویه دید آرزو و نیازهای او بازتاب می‌یابد.·        مرد مدرن مقابل سنت: سهراب می‌تواند نمادی از مردی باشد که نسبت به تغییرات اجتماعی نرم‌تر است؛ در برابر مادر یا دیگر مردان قرار می‌گیرد و اختلافِ فرهنگی-نسلی را برجسته می‌کند.                                                                                                                                               ·        توازن قدرت در رابطه: او ظاهراً قدرتِ زورآور ندارد اما از موضع حمایت‌گر وارد می‌شود؛ سؤال این‌جاست که این نوع حمایت تا چه حد واقعاً بازتوزیع قدرت ایجاد می‌کند یا صرفاً نوعی محافظه‌کاریِ جنسیتی را تکرار می‌کند.·        طبقه و موقعیت اجتماعی: بسته به پرداخت‌های داستان، سهراب ممکن است نماینده طبقه‌ای باشد که دارای موقعیت اقتصادی یا اجتماعی باثبات‌تری است — نکته‌ای که در خیال‌پردازی آرزو اهمیت دارد.اما برخی از دوستان نظرشان متفاوت بود و اتفاقا سهراب را فردی با نکات منفی بارزی دیده بودند که خانم نویسنده نیز در متن به آن ها اشاره هایی داشته است. نظر شما چیه؟</description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 18:06:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کتاب فونتامارا، فاشیسم رو یاد بگیر.</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.Hamdollahi/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D9%88%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-fxccehlf2wqv</link>
                <description>این کتاب شاهکاری بود که امسال خوندم! میگن فقیرترین مردم رمان ها توی فونتامارا زندگی می کنند.طنز، درد، رنج چیزهایی که توی این کتاب باهاش مواجه میشی. خیلی خوب بود که یه طنز ریزی داشت وگرنه اون حجم از درد رو نمیشد تحمل کرد توی این کتاب. دیالوگهای مردم روستا که از جهل برمیومد خیلییییییی دردناک بود. اینکه یه جاهایی که نیاز داشتن یه تصمیم بزرگ بگیرند بهم نگاه میکردند که کی بیشتر میدونه و حرفی بزنه و اونها همون رو ادامه بدن خیلی سنگین بود.تجربه من از خواندن «فونتامارا»خواندن رمان فونتامارا برای من فقط یک تجربه ادبی نبود؛ بیشتر شبیه قدم گذاشتن در دل تاریخ و لمس زندگی انسان‌هایی بود که صدا نداشتند. وقتی کتاب را دست گرفتم، اول فکر می‌کردم صرفاً یک روایت کلاسیک از دهقانان ایتالیایی باشد. اما هر چه جلوتر رفتم، بیشتر حس کردم در روستای فونتامارا نشسته‌ام، کنار همان آدم‌های فقیر و ساده‌دل که فقط می‌خواهند زندگی روزمره‌شان را بگذرانند.حسی که داشتم ترکیبی بود از اندوه، خشم و در عین حال حیرت؛ حیرت از اینکه چطور یک حکومت می‌تواند با وعده‌های پر زرق‌وبرق و شعارهای ملی‌گرایانه، آرام‌آرام تمام هستی مردم را ازشان بگیرد. در بسیاری لحظات کتاب، ناخودآگاه خودم را جای آن روستایی‌ها گذاشتم که نه سواد سیاسی دارند و نه قدرت دفاع از خود، و همین ناتوانی‌شان بزرگ‌ترین نقطه ضعفشان می‌شود.فونتامارا چیست و چرا باید کتاب فونتامارا را بخوانیمدرباره کتاب فونتاماراایگناتسیو سیلونه، نویسنده کتاب، خودش زمانی عضو حزب کمونیست ایتالیا بود و به خوبی فضای آن دوران را می‌شناخت. او در «فونتامارا» داستان یک روستای خیالی را تعریف می‌کند؛ روستایی که مردمش دهقانانی فقیر و بی‌پناه‌اند.در ابتدای رمان، ورود فاشیست‌ها با شعارهای جذاب و وعده عدالت همراه است. آن‌ها وانمود می‌کنند که قرار است زندگی دهقان‌ها را بهتر کنند. اما به مرور زمان نقاب از چهره‌شان می‌افتد:زمین‌های کشاورزی به نفع سرمایه‌داران و نزدیکان حکومت مصادره می‌شود.آب، که برای روستاییان حیاتی است، از آن‌ها گرفته می‌شود و به زمین‌های اربابان منتقل می‌گردد.صدای اعتراض هر کس که بلند می‌شود، یا با زور خاموش می‌شود یا با ترفندهای سیاسی بی‌اثر می‌ماند.فونتامارا تصویری واقعی و دردناک از این است که چگونه فاشیسم با تکیه بر قدرت و تبلیغات، زندگی مردم عادی را در هم می‌شکند.تفاوت فاشیسم و کمونیسمدر بخش پایانی ویدیوی یوتیوبم، به این پرداختم که فاشیسم و کمونیسم چه تفاوت‌هایی دارند. هر دو ایدئولوژی بزرگ قرن بیستم بودند و زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار دادند، اما راه و نگاهشان یکی نیست:فاشیسم بر محور قدرت مطلق حکومت و رهبر می‌چرخد. آزادی‌های فردی سرکوب می‌شود، ملی‌گرایی افراطی تقویت می‌شود و هر صدای مخالفی باید خاموش گردد.معرفی کتاب فونتامارا و تفاوت های کمونیسم و فاشیسمکمونیسم در اصل بر پایه برابری اقتصادی و حذف طبقات اجتماعی بنا شده است. یعنی همه چیز باید مشترک باشد و سرمایه‌داری از بین برود. اما در عمل، در بسیاری از کشورهایی که کمونیسم اجرا شد، تمرکز قدرت و سرکوب سیاسی هم به وجود آمد.این دو مکتب در ظاهر شعارهایی متفاوت دارند، اما در یک نقطه به هم شبیه می‌شوند: وقتی پای اجرای واقعی‌شان وسط می‌آید، فرد و آزادی‌های شخصی اغلب قربانی می‌شود.برای من «فونتامارا» فقط یک رمان تاریخی نبود، بلکه هشداری بود درباره این‌که چطور آدم‌های عادی، وقتی آگاهی و صدای جمعی ندارند، می‌توانند قربانی بازی‌های سیاسی شوند.کتاب ضدفاشیستیه، من به بهانه همین موضوع یه ویدیو توی یوتیوب ساختم و درباره کتاب حرف زدم و علاوه بر اون فاشیسم و کمونیسم رو هم ازش گفتم و فرق هاشونو باز کردم و سعی کردم جوری باشه که فراموش نکنیم. حرفامو اونجا زدم دیگه اینجا تکرار نمیکنم ولی واقعاااا از خوندنش کیففف کردم و انتهای داستان هم جمله ای داره که هیچ وقت از ذهنت پاک نمیشه:واضح است که اینجا هم نمیتوانیم بمانیم، چه کار کنیم؟ بعد از آن همه رنج و اشک و جراحت، نفرت، بی عدالتی و پریشانی چه کار می توانیم بکنیم؟</description>
                <category>HadisBooks</category>
                <author>HadisBooks</author>
                <pubDate>Fri, 19 Sep 2025 02:00:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>