<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حدیث میرفیضی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hadis.mirfeizi</link>
        <description>سال87 وارد دنیای نویسندگی شدم و در زمینه‌هایی مانند داستان، فیلمنامه، داوری جشنواره‌ و بازاریابی محتوا، فعالیت کردم اما علاقه به آدم‌ها من را به شغل‌هایی در منابع انسانی برای بهبود حال کارکنان سوق داد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:33:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/126481/avatar/K4YB9l.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حدیث میرفیضی</title>
            <link>https://virgool.io/@Hadis.mirfeizi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش‌های نمایشگاه کار: از ترس تا موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.mirfeizi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-pzqbee2ojxcc</link>
                <description>روز دوم کاریم در شرکت همکاران سیستم بود که عادله،مدیرم، بهم گفت: «مسئولیت نمایشگاه کار امیرکبیر با توئه‌. از بچه‌ها درباره کارها کمک بگیر...»نمی‌دانم زلزله‌ای که در بدنم حس کردم، چند ریشتری بود؟ ده ریشتری بود یا بیشتر؟! اما می‌دانم چند دقیقه بعد، با دفتری در دست، داشتم از هم‌تیمی‌هایم درباره تجربه نمايشگاه قبل سوال می‌پرسیدم. ذهنم را جمع کردم و بعد چک لیستی از کارها نوشتم. بعد از هم‌ذهنی با مدیرم، ایمیل‌ها و تماس‌ها را شروع کردم. تیم‌های دیگر هم برای کمک آمدند. کم کم کارها شکل گرفت و جلو رفتیم.جلسه ایده پردازی نمایشگاه کارالان وقتی به تجربه چند ماه گذشته نگاه می‌کنم، با خودم می‌گویم،چطور شد که جرات پیدا کردم در دل کار بروم؟ شاید به خاطر جمله هم‌تیمی‌هایم بود که گفتند:«نگران نباش. ما هستیم‌. هرسوالی داری بپرس» شایدهم جمله مدیرم بود که گفت: « تو برو جلو و از چیزی نترس‌. من مثل کوه پشتتم»نمی‌دانم تاثیر اولیه کدام جمله بود! اما احساس کردم این بار را نه من به تنهایی، بلکه یک جمع دارند روی شانه‌هایشان بلند می‌کنند.به قول پورتر،«خلق ارزش مشترک» یعنی به جای فکر کردن به کار فردی، به نتیجه تیمی توجه کنیم.آن موقع توانستیم نمایشگاه را با کمک تیم‌های مختلف و درصد خطای کم اجرا کنیم و فکر میکنم کلیدواژه‌های موفقیت آن را میتوان در سه کلمه خلاصه کرد: «اعتماد»، «کار تیمی» و «برنامه‌ریزی».قطعا که همه چیز بی ایراد نیست، اما فکر می‌کنم تا وقتی که آدما نهایت تلاش‌شان را بکنند و همزمان با آن قد بکشن، آن کار ارزشمند است.شما چطور با چالش‌های‌تان  دست و پنجه نرم می‌کنید؟*تجربه نگاری از نمایشگاه کار امیرکبیر در اردیبهشت ماه 1403مسابقه </description>
                <category>حدیث میرفیضی</category>
                <author>حدیث میرفیضی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 15:18:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور نیروهای بهتری در تیم خود داشته باشید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.mirfeizi/teamwork-yfz0k1fof7lr</link>
                <description>تفویض وظایف کنید:یعنی چه؟ به زبان خیلی ساده، کار را به عضوی از تیم‌تان منتقل کنید و خودتان فقط نظارت داشته باشید.من این کار را انجام دادم. یعنی به جای اینکه تیمی بسازم که تمامی کارها را به آن‌ها دیکته کنم و بدون من از هم بپاشند، کار را طوری تعریف می‌کنم و وظیفه‌های مختلف را بین‌شان تقسیم، که بدون من هم درست کار کنند.اول نظارت می‌کنم و مدام فیدبک می‌دهم و کم کم می‌گذارم مستقلانه کار کنند. مثل یک سیستم که بعد از ساخت، لازم نیست مدام بالای سرش وایستی تا چرخ‌دنده‌‌ای از جا نپرد. اگر خوب ساخته شده باشد، کم کم خودش را احیا می‌کند.اعتماد کنید:اعتماد کنید و کار را به نیروی خود بسپارید. اگر به جای دادن وظیف تکراری، وظیفه‌های جدید را نیز منتقل کنید، حس خلاقیت و تفکر نیروی خود را نیز پرورش می‌دهید.این کار حس اعتماد را نیز به اعضای تیم منتقل می‌کند. زیرا حس می‌کنند مدیر آن‌ها آنقدر قبول‌شان داشته که بخشی از وظایف مهم را به آن‌ها سپرده است.بگذارید اشتباه کنند: مهم نیست اگر مسئله‌ای که به او می‌سپارید، به کیفیت کار شما انجام نشود. فرصت دهید تا اشتباه کنند. به آن‌ها فیدبک بدهید که بدانند چرا از نظر شما کار با کیفیت نبوده و پیشنهادی برای بهبود بگویید. من همیشه به اعضای تیمم می‌گفتم:  تا وقتی که اشتباه‌تان فاجعه‌ای به بار نیاورد و به فکر بهبود آن باشید، اشکالی ندارد اگر اشتباه کنید.درخواست خود را واضح بگویید:هنگامی که می‌خواهید کار را تفویض کنید یا مسئولیت جدید بدهید، کار را با نهایت شفافیت بیان کنید. برای او مشخص کنید:خروجی مطلوب چیست؟ چه انتظاراتی دارید؟ کار او چه فایده‌ای برای تیم و سازمان دارد؟ و اگر موفق نشود تیم یا شرکت چه آسیبی می‌بیند. بگذارید با ارزشی که خلق می‌کند یا می‌گیرد، آشنا شود.از همه مهمتر، به همان اندازه از او انتظار داشته باشید و پاسخ بخواهید، که به او اختیار و مسئولیت داده‌اید. نشود که به او یک چاقو جیبی بدهید و بخواهید که یک ساختمان را خراب کند.شما برایم بنویسید تجربه شما از واگذاری کارها  چطور بوده است؟ اگر شما هم موردی برای بهبود نیروها می‌شناسید، بنویسید.</description>
                <category>حدیث میرفیضی</category>
                <author>حدیث میرفیضی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Sep 2021 17:00:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت را در استارتاپ دستکاری کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@Hadis.mirfeizi/startupspeed-kt9qaq5sxs78</link>
                <description>نیرویی در تیمم بود که در هفته‌های اول کارش خطاهای متعددی داشت و زمان زیادی از من می‌گرفت.او را از ماندن مطمئن نکرده بودند و با هر اشتباهش استرس زیادی به او وارد می‌شد.با فردی خارج از مجموعه که سابقه مدیریت داشت مشورت کردم و گفت: استارتاپ یعنی سرعت. اگر کسی نتواند خودش را هماهنگ کند باید کنار بگذاریش. در این فضا جایی برای دلسوزی نیست!اما می‌دانید چه چیزی من را وسوسه کرده بود؟ اشتیاق باورنکردنی و تلاش زیادی که در نیروی جدید می‌دیدم.دست به کار شدمبرایش مقاله فرستادم. تشویقش کردم. فیدبک دادم و اعتماد کردم. از او در کارهای مهم نظر خواستمو از مهم‌تر، اجازه دادم اشتباه کند.و بعد از اینکه فهمید اشتباه کردن اشکالی ندارد، دیگر هیچ اشتباهی را دوبار تکرار نکرد.آن زمان مدیر ارشدم از من پرسید: درباره او چه نظری داری؟ بماند؟من گفتم: الان قولی نمی‌دهم اما در طولانی مدت مطمئنم نیروی خوبی می‌شود.می‌دانید! او الان یکی از دقیق‌ترین، مطمئن‌ترین و وفادارترین نیروهایی است که در طول مدت فعالیتم دیدم. با قدرت تمام‌کنندگی باورنکردنی در شرایط بحرانی.راستش به نظر من هم استارتاپ یعنی سرعت.اما گاهی می‌شود این سرعت را کمی دستکاری کرد تا آدم‌های درست، در جای خودشان قرار بگیرند.نظر شما چیست؟ آیا استخدام این نوع از نیروها را برای استارتاپ مناسب می‌دانید؟پی نوشت: تجربه‌ای از چندماه قبل</description>
                <category>حدیث میرفیضی</category>
                <author>حدیث میرفیضی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 13:27:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>