<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حدیث صابری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HadisSaberi</link>
        <description>روزنامه‌ی یک نویسنده‌ی تمام‌وقت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/793844/avatar/mm9JTB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حدیث صابری</title>
            <link>https://virgool.io/@HadisSaberi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تمیز باشید و موراکامی نباشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-tqnkk0nmapbv</link>
                <description>امروز برای اولین‌بار از هاروکی موراکامی خواندم. امیدوارم طرفدارانش ناراحت نشوند اما سبک او را دوست ندارم؛ دنیای سورئالی که میسازد، نداشتن روابط علت و معلولی، شخصیت‌پردازی‌های کم رنگ، دیالوگ‌های ساده و بی‌روح.میخواهد معناهای خوبی را منتقل کند اما با روش‌هایی عجیب؛ انگار نویسنده یک مشت دلیل غیرمنطقی در آستینش پنهان کرده و بدون هیچ ساختاری، ناگهان به داخل داستان می‌ریزد. مثلا در داستان میمون شیناگاوا، روانشناس کاملا حسی و بدون شواهد کافی علت ماجرا را کشف می‌کند.هاروکی موراکامی مرا با کلی سوال در ذهنم تنها می‌گذارد البته میدانم که ایراداتی که از او میگیرم از اصول سبک کاری‌اش است و از طرفی دیگر من که باشم که از او ایراد بگیرم. :) صرفا خواستم بگویم دوستش نداشتم.دومین اثری که امروز از او خواندم ابر قورباغه بود؛ به نظرم این داستانش از میمون شیناگاوا بهتر بود و اتفاقا جذب دنیایش شدم هر چند که باز هم سبک او را نمی‌پسندم.این دو داستان را به پیشنهاد استاد نمایشنامه‌نویسی‌ام خواندم؛ قرار است فردا درباره‌شان صحبت کنیم. اگر بحث جالب و مفیدی شد که احتمالا می‌شود فردا برایتان تعریف می‌کنم.موضوع دیگری نیز هست که از صبح ذوق تعریف کردنش برایتان را داشتم؛ تمیز کردن به مثابه کنترل جهان! من هیچوقت آدم کثیفی نبوده‌ام اما بی‌نظم، چرا بوده‌ام! راستش تا همین سه ماه قبل انگار ذهنم، بی‌نظمی‌ها را نمی‌دید اینکه میگویم نمی‌دید یعنی به معنای واقعی کلمه ندیدن. انگار فیلتری در ذهنم وجود داشت که متوجه به هم ریختگی نمی‌شد.یکی دیگر از عاداتم این بود که هیچوقت چیزی را سر جایش نمی‌گذاشتم و در این امر به صورت ناخودآگاه اصرار می‌ورزیدم. اما واقعیت این است که سه ماه است که به طرز معجزه‌آسایی، بزنم به تخته، آدم مرتبی شده‌ام. همه‌چیز باید سرجایش باشد، هر هفته باید اتاقم را گردگیری کنم حتی اگر لایه‌ی نازکی از غبار هم روی وسایل نباشد. این ورژن جدیدم را به شدت دوست دارم. اصلا سر همین موضوع، امروز اتفاق نویی افتاد. وقتی بابا در حال هرس کردن ترون‌ها بود؛ جارو را برداشتم و بدون اینکه کسی از من بخواهد به دقت حدود یک ساعت زمین را جارو زدم. شاید این امر برای شما امری عادی باشد اما باتوجه به پیشینه من، این کار، کاری عجیب بود. در میان جارو زدن در حالیکه چشمانم را شبیه دوربین زوم میکردم تا حتی تکه‌ شاخه‌ای روی زمین نمانده باشد، به تحول چندماهه‌ام فکر می‌کردم و به این نتیجه رسیدم که دلیلش احتمالا کنترل جهان غیرقابل کنترل است.میدانید همه‌ی ما دوست داریم روی امور دور و اطرافمان کنترلی داشته باشیم تا زندگی برایمان قابل پیش‌بینی‌تر شود اما هرچقدر که بزرگتر می‌شویم، میفهمیم که چیزهای خیلی زیادی از کنترل ما خارج است و شاید ذهنمان به دنبال چیزهایی میگردد که بتواند آن‌ها را کنترل کند. مثلا من امروز با دیدن شاخه‌های افتاده بر زمین میخواستم این بی‌نظمی را سامان دهم و اینگونه از اعمال قدرتم برای ایجاد نظم لذت ببرم.هر کدام از ما بسیاری از ابعاد زندگی شخصی‌مان تحت کنترل خودمان نیست و حالا در این شرایط سخت نیز ابعاد زندگی اجتماعی‌مان هم به دست خودمان نیست و این ذهنمان را مشوش‌تر کرده است. شاید راه آرامش ذهنمان در این تلاطم چنگ زدن به چیزهای کوچک برای کنترل کردنشان باشد. شاید تمیز کردن اتاق، آشپزخانه و… این حس را درونمان زنده کند که هنوز میتوانیم چیزی را تغییر و بهبود دهیم.واقعا مرتب بودن به آدم احساس آرامش می‌دهد! راستی حالا که صحبت‌هایم به پایان رسیده است، باید بگویم در رابطه با تحولم تاثیر دو نفر را نمی‌توانم انکار کنم. اولین نفر خاله‌ی بزرگم است؛‌ از آن خانوم‌هایی است که لباس‌هایش بوی اتو می‌دهد و در هر ساعتی از شبانه‌روز به خانه‌اش سر بزنی، خانه بوی گل می‌دهد. حتی دستشویی خانه‌شان هم بوی معطری میدهد. :) و خب من از کودکی تا الان حتی در اوج اینکه بین کتاب و لباس‌هایم در اتاق گم شده بودم، دوست داشتم شبیه او باشم.و دومین نفر نگهبان ساختمان در حال ساخت روبه‌روی خانه‌مان است. این مرد به شدت تمیز است حتی نمیدانم چطور تمیز‌ی‌اش را وصف کنم. مثلا او هر روز صبح کوچه را جارو میزند حتی با اینکه میداند که آن ساختمان در حال ساخت است و نیم ساعت بعد دوباره خاک همه‌جا را میگیرد. این روتین هر روزه صبح این مرد است. حتی خانه‌ی محل اقامتش در آن ساختمان در حال ساخت به قدری مرتب است که خانه‌ی خیلی از ماها به آن مرتبی نمی‌رسد. اگر مدیر پارکی بودم یا صاحب هتلی حتما او را مسئول نظارت و آموزش کارکنان خدمات آنجا می‌کردم.تا همینجا برای امروز کافی است. اگر بی‌نظمید به با نظم شدن فکر کنید چون واقعا نجاتتان می‌دهد. و اگر نویسنده‌اید مثل موراکامی ننویسید؛ حداقل برای ما ایرانی‌ها. بگذارید حداقل در جهان داستان‌ها زندگی منطقی را تجربه کنیم. :)</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Sat, 28 Feb 2026 03:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کفایت مذاکرات</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-utcxwxsxy8fq</link>
                <description>دیروز را در کلاس‌های درس گذراندم از مکاتب ادبی گرفته تا ادبیات جهان و روانشناسی شخصیت. در ابتدا قصد داشتم که کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ را در وقت خالی بین کلاس‌ها بخوانم اما زور خواب‌آلودگی به مطالعه کردن چربید و بیخیال خواندن شدم البته که درونم احساس بی‌کفایتی کردم شبیه به همان احساساتی که وقتی در کودکی به خانه مامان‌بزرگ یا مسافرت میرفتیم کتابم را برمیداشتم تا بخوانم و مامان چندین بار گوشزد میکرد که کیفم را سنگین نکنم وقتی آنجا عمرا لای کتاب را باز نخواهم کرد و خب مثل سایر پیش‌بینی‌های مامان این هم درست از آب در می‌آمد.سینمایی کفایت مذاکراتبرای شب به سینما رفتم البته با علم به اینکه روی پرده جز کمدی‌های آبکی چیز دیگری برای عرضه نیست. حقیقتا به تنوعش برای وقت‌گذرانی احتیاج داشتم!سالن سینما را انگار وی‌آی‌پی رزرو کرده بودیم جز ما و دو نفر دیگر سالن تماما خالی بود. واقعا برایم سوال است که صاحب سینما اگر اینطور پیش برود که ورشکست میشود. البته که خدا نکند!در آسانسور مرد جوانی که به تازگی مغازه‌ی تنقلاتی در سینما باز کرده بود به دوستش که اوضاع اجاره مغازه‌ش را پرسید، گفت که این روزها کارش وضعیت خوبی ندارد و امیدوار است که زودتر فیلم خوب بسازند تا آدم‌ها بیشتر به سینما بیایند.خلاصه بین کمدی‌های روی پرده به تماشای کفایت مذاکرات نشستم و خب فیلم خوبی نبود مثل خیلی از کمدی‌های دهه‌ی اخیر. فیلم تمام تلاشش را میکرد که در فضای کمدی دغدغه‌های اجتماعی‌ مطرح کند اما در هیچکدام به اندازه کافی خوب نبود؛ نه در کمدی و نه در بعد انتقادی-اجتماعی. نمیتوانم بگویم فیلم کاملا بدی است چون از این بدتر هم دیده‌ام اما نمیتوانم در دسته فیلم‌های کمدی خوب قرارش دهم. در لینکی که پیوست کردم میتوانید نظر افراد متخصص‌تر را من باب آن بخوانید.</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 00:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشتن به میز کار</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/back-to-work-vgwp5rn40lva</link>
                <description>دارم سعی میکنم زندگی کنم، در میانه‌ی این روزهای تلخ. چرا که عمرمان صبر نمی‌کند تا شرایط بهتر شود. چرا که دوباره ۲۵ ساله نمی‌شوم. چرا که ایران آینده به آدم‌های آگاه و متخصص بیش از پیش نیاز خواهد داشت. چقدر شعاری شد.‌ :) اما همین شعارها است که آدم‌ها را سرپا نگه ‌می‌دارد تا با مرگ عزیزانشان، جنگ و... کنار بیایند.می‌دانم باید غم را محترم دانست و حرکت کرد؛ باید مقاومت کرد و حرکت کرد. رودی که حرکت نکند نه تنها به دریا نمی‌رسد بلکه به مرداب تبدیل خواهد شد.خشم و غم را انکار نکنید و زندگی را از سر بگیرید تا شاید الگویی شویم برای آینده‌گان که در روزهای تاریکشان بدانند باید حرکت کنند تا به راه خروج از غار نزدیک شوند.در این ۵۰ روز به اندازه کافی اخبار را دنبال کرده‌ام حقیقتا دیگر روانم کشش ندارد برای همین پریشب از تمام کانال‌های خبری خارج شدم؛ تمام افراد محبوبم در اینستاگرام که روایتگر حقیقت این روزها بودند را آنفالو کردم و تصمیم گرفتم که به میز کارم برگردم. برای ما که کارفرمایی بالای سرمان نداریم، همت کردن و بازگشتن به کار واقعا دشوار است مثل پایی است که مدت‌ها در گچ بوده و برای راه رفتن مجدد نیاز به فیزیوتراپی دارد تا توانش را باز بیابد.همین دیروز صبح ایده‌ی نوشتن هر روزه همچون روزنامه‌ای شخصی در اینجا به ذهنم رسید. میخواهم در حد توانم گزارشی روزانه از تسک‌های کاری‌ام را برایتان روایت کنم احتمالا این موضوع برای هم‌‌صنف‌هایم جالب‌تر باشد. البته امیدوارم :) راستش برای خودم دنبال کردن ولاگ‌ روزانه‌ی نویسنده‌ها انگیزه‌بخش است؛‌ این هم همان است البته مکتوب!دیروز بعد از ۵۰ روز آنلاین بودن‌های چند ساعته در شبکه‌های اجتماعی تصمیم اثربخشی گرفتم با خودم عهد بستم که فقط اجازه دارم ساعت ۱۰ شب شبکه‌های اجتماعی را باز کنم آن هم به مدت یک ساعت و خب خوشبختانه موفقیت‌آمیز بود! یکی دیگر از ماموریت‌های دیروز خواندن کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ بود؛ باید آن را تا الان تمام میکردم اما خب میدانید که شرایط… این کتاب را بیشتر به خاطر مثال‌های ادبی و سینمایی‌اش دوست دارم باعث می‌شود هم اگر آثار فاخر را ندیده‌ای به دیدنشان ترغیب شوی و هم چم و خم هر کهن‌الگو قشنگ دستت می‌آید. به نظرم از آن دسته از کتاب‌هاست که هنگام نوشتن به آن مراجعه خواهید کرد! و از همه مهم‌تر شما را از شر تعریف‌های نصفه و نیمه در رابطه با پیرنگ رها میکند. :) بخش بعدی امروز به خرید کتاب و تقویم رومیزی گذشت. یکی از آیین‌هایی که من سال‌هاست پیش از سال نو برگزار میکنم، خریدن تقویم رومیزی است. کتاب‌هایی که خریدم بوطیقا بود و شناخت عوامل نمایش. بعد از گذراندن درس مبانی ادبیات نمایشی مصمم شدم که حتما بوطیقا را بخوانم چرا که به نظرم نویسندگانی که می‌نویسند اما یکبار بوطیقا نخوانده‌اند شاید در ظاهر درختی پربار باشند اما چوبشان هیچ‌ نمی‌ارزد و عیار ندارد. به نظرم نویسندگی صرفا عملی احساسی نیست باید آن را آکادمیک و حرفه‌ای دنبال کرد چون اگر این مسیر را بروی عصاره‌ی آثارت فرق خواهد کرد.به هر حال اگر قصد خواندن بوطیقا را دارید من به نقل از یکی از باسوادترین اساتیدم ترجمه‌ی فتح‌الله مجتبایی را به شما پیشنهاد میکنم. در ادامه که بوطیقا را خواندم بیشتر درباره‌اش خواهم نوشت.کتاب دومی که خریدم شناخت عوامل نمایش از ابراهیم مکی است. این کتاب پیشنهاد استاد نمایشنامه‌نویسی‌ام است. این کتاب پایه‌ای‌ترین کتاب برای نمایشنامه‌نویسی است. هرچند من مشغول خواندن سایر کتب نمایشنامه‌نویسی بودم اما تصمیم گرفتم کمی صبر کنم و مسیر پیشنهادی استادم برای خواندن کتب نمایشنامه‌نویسی را پیش بگیرم چرا که به نظرم از پایه شروع کردن ذهن را آماده‌تر و منظم‌تر خواهد کرد.دیروز با وجود تلاش‌هایم برای دوری از شبکه‌های اجتماعی، بهره‌وری مناسبی نداشتم برای همین امیدوارم روز پیش رو برای همه‌ی ما روز بهتری باشد.</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 02:07:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت مقدس</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-svmy16wnlt6j</link>
                <description>چیزهایی‌ هست که در خرد آدمی نمی‌گنجد اما وجود دارد. همان چیزهایی که وقتی رخ می‌دهند بدن مور مور می‌شود و موهای تن از خوف آن می‌ایستند. در سال‌های خامی و بازی، هربار که ننه‌جان آتشدان را به اسپند می‌آکند و وردهایی زیر لب زمزمه می‌کرد، پنهانی میخندیدم. ننه‌جان بعضی شب‌ها حرف‌های عجیبی می‌زد: «باد بد قدم در کمین است، چشم دیو به داخل خانه‌ی مان جسته رستم.»رستم آقاجانم بود، مردی ساده دل و آرام خوی که بعد از من و ننه‌جان دل به چوب و اره سپرده بود. با اره ای برنده به جان تکه چوبی خشک می‌افتاد و در آن حیاتی دوباره می‌دمید. همیشه هم می‌گفت:‌«روح درخت همیشه زنده است و حیات‌بخش، تا ریشه اش در خاک باشد نفس می‌بخشد و ثمره‌ی شیرین می‌پروراند و آنگاه که از خاک جدا شود، بی‌جان نمی‌شود، میز میشود، خانه میشود، کاغذی میشود برای حک کردن اندیشه‌ی آدمی.»من کودک بودم و هنوز به مکتب نرفته بودم. زندگی‌مان بر صراط مستقیم بود، صبح‌ به صبح ننه‌جان برای در امان ماندنمان از زخم چشم بد اسپند دود می‌کرد و شب به شب زیر بالینمان قیچی می‌گذاشت، آینه‌ها را با پارچه‌های سپید می‌پوشاند و پشت در کاسه‌ی آب می‌گذاشت. همه‌چیز به راه بود تا اینکه آن شب نحس سر رسید…آسمان را ابرهای تیره گرفته بودند، ننه‌جان از بستر برخاسته بود، تسبیح می‌چرخاند:‌«رستم دلم آشوب است، به دلم بد افتاده، بوی بدشگونی می‌آید.»آقاجان دست ننه‌جان را گرفته بود و نوازش می‌کرد: «به دلت بد راه نده زن. فقط آسمان گرفته. الان است که باران ببارد و آسمان آرام شود.»اما ننه‌جان درست احساس کرده بود؛ این را فردای آن شب فهمیدم. وقتی پدرم دور تا دور حیاط خانه قدم میزد و مادرم دورش میچرخید و میگفت:«‌این کار را نکن رستم. قبولش نکن… اگر قبول کنی روزگارمان سیاه خواهد شد. آن درخت فرق دارد؛ مقدس است. نه فقط برای زرتشتیان بلکه برای همه‌ی اهالی این ولایت. حتی برای ما… ما هاتف را از برکت او داریم. تو که این حرف‌ها سرت میشود مرد.»آقاجان دستانش را بر سرش گرفته بود و با اضطراب می‌گفت:‌‌ «همه‌ی این‌ها را خوب می‌دانم اما چاره‌ای جز اطاعت نیست دستور حاکم است. باید آن درخت را قطع کنم.»پدرم نجار دارالحکومه بود. زیر دست والی فارس. او با چشم خودش دیده بود که هرکس از فرمان شاهزاده سرپیچی کند، تنش از سرش جدا خواهد شد.من طفلکی بودم بازیگوش اما متوجه حس و حال حاکم بر خانه شده بودم از دور آقا و ننه‌جانم را می‌نگریستم. ننه‌جان مدام دور آقاجان میچرخید و از این تصمیم او را برحذر میداشت و پدرم ساعت‌ها چشم بر زمین می‌دوخت. اضطراب تمام وجودش را گرفته بود، نه فقط از ترس جان بلکه از شومی پس از آن…خبر حکم قطع کردن درخت به گوش اهالی ولایت رسیده بود، عصر آن روز چند موبد زرتشتی به خانه‌ی‌‌مان آمدند. تا آن روز آن‌ها را از نزدیک ندیده بودم. قامت‌هایی بلند داشتند با کلاهی بر سر و پیراهن سپید بلندی بر تن. در چهره‌شان نه آرامشی بود و نه لبخندی. با قدم‌هایی محکم به اندرونی مان آمدند. من کنار آقاجان نشستم و دلم آشوب شده بود. آن روز برای اولین‌بار دل‌ آشوب شدن های ننه‌جان را با گوشت و استخوان حس کردم. با خود می‌گفتم این چه درختی است که آقاجان را مضطرب ساخته و پای موبدان را به خانه‌ی‌ ما کشانده است؟ یکی از موبدان رو به پدرم گفت: «آن درخت، درختی است مقدس و نگهبان. ریشه‌اش در خاک نیست، در باور و اعتقاد ماست. به یمن حضورش برکت در این ولایت در جریان است  قطع کردنش، بدشگونی، نحسی و قحطی می‌آورد. این درخت ۳۰۰۰ ساله یادگار زرتشت مقدس است او خود بذرش را کاشته است. مبادا تیشه بر جانش بزنی و خشم زمین و آسمان را بر سرمان نازل کنی. »آقاجان سکوت کرده بود و ننه‌جان لب‌هایش را می گزید:‌« ای موبد درست است که ما هم آیین شما نیستیم اما حرمت مقدسات را می‌دانیم. از کودکی تا به همین امروز برکت این درخت را بر زندگیمان احساس کرده‌ایم. همسر من، از همان روز که حکم والی فارس به دستش رسید تا به امروز لب به آب و نان نزده است. او رستم دستان نیست که در مقابل والی فارس باایستد. ما شاید با حاکم هم‌آیین باشیم اما هم‌بین نه. ما این درخت را مانند او خلاف دین خود نمی‌بینیم.»آقاجان که محکم دستانش را در هم قلاب کرده بود به میانه صحبت مادر آمد:‌ «به خدای محمد قسم که نه قصد توهین به مقدسات شما را دارم و نه توان مقابله با حکم والی. از بزرگان دارالحکومه شنیده‌ام که حاکم در ظاهر به بهانه محو آیین‌های غیراسلامی حکم بر قطع درخت داده است اما حقیقت این است که او می‌خواهد آن زمین را به تصرف خود در آورد و بنایی نو در آن بسازد. این همه‌ی حقیقتی است که من شنیده‌ام. کاری نیز از من بر‌ نخواهد آمد. من باید تبر بر جان آن درخت بزنم و در انتظار این باشم که آیا بدشگونی‌اش دامنم را خواهد گرفت یا نه.» آقاجان این را می‌گوید بلند شده و از اتاق بیرون می‌رود.آن روز نیز شب می‌شود و فردا روز موعود فرا می‌رسد. در تمام طول شب آقاجان ساکت و سنگین دور حیاط خانه قدم می‌زند. ننه‌جان هم تمام شب بر سجاده اش نشسته بود و دعا میخواند. من نیز در رخت خود را به خواب زده‌ بودم اما هراس از نحسی درخت تا نزدیکی صبح خواب را از چشمانم ربوده بود.ناگهان از خواب برخواستم. خورشید نیمه‌ی ظهر را نشان میداد. خانه خالی بود. ترس درونم شعله‌ور شده بود اما هیچ کاری از دستم برنمی آمد تا غروب  بر روی پله‌های حیاط نشستم و چشم بر در دوختم. خورشید که از آسمان رفت، صدای باز شدن درب آمد؛‌ آقاجان و ننه‌جان بازگشته بودند. بر روی لباس‌های آقاجان براده‌های چوب ریخته بود؛ ننه‌جان شاخه‌ی شکسته‌ای بر دست داشت؛ تا به کنار باغچه رسید با دستانش خاک را کند و شاخه را در آن کاشت. آقا جان هم با چهره‌ای درهم به اتاقی رفت و روزها از آن بیرون نیامد.چند روزی بود که آقاجان را نمی‌دیدم، فقط شب‌های صدای جیغش را می‌شنیدم. شب‌های سختی بود؛‌ پدر هر شب  کابوس می‌دید، در تب میسوخت و فریاد می‌زد:‌«من گناهی ندارم.»اما سخت‌ترین شب روزی فرا رسید که خبر رسید والی فارس به طرز مشکوکی مرده است، حاملان چوب‌های قطعه شده درخت و همه آن‌هایی که به طرزی با این ماجرا در ارتباط بوده اند به طرز مشکوکی هلاک می‌شوند.اهالی ولایت همه‌ به این باور رسیده بودند که این خشم خداست…و من نیز از ترس اینکه این خشم چه زمان به خانه‌ی ما می‌رسد؛ هر شب به اتاق پدر می‌رفتم و با ترس اینکه شاید امشب آخرین شب کنار او بودن است آقاجان را در آغوش می‌گرفتم.یکی از همان شب‌هایی که در آغوش آقاجان به خواب رفته بودم خواب دیدم که کارگاه نجاری‌مان در آتش می‌سوزد و پدرم با تنی نیمه‌سوخته از میانه‌ی آتش کارگاه بیرون می‌آید. با وحشت از خواب بیدار شدم. آمدم دست آقاجان را بگیرم تا قلبم آرام بگیرد اما او نبود. از ترس جیغ کشیدم و ننه جان از صدای جیغ من از خواب پرید. داد زدم:‌«آقاجان نیست… او را هم کشته‌اند.» مادرم با چهره ای وحشت زده به سرعت فانوسی روشن برداشت و چارقد به سر دست من را گرفت و در گرگ و میش شب به سمت کارگاه نجاری آقاجان رفتیم. در تمام مسیر مادر زیر لب ذکر می‌گفت و من دعادعا میکردم که خوابم کابوسی بیش نباشد.به نزدیکی کارگاه که رسیدیم نوری از زیر درب کارگاه به چشم می خورد، نفس راحتی کشیدیم. آقاجان در وسط کارگاه با چاقوی چوب تراشی بر دست نشسته بود و از تکه چوب، ساز می‌ساخت.آقاجان با دیدن چهره‌ی نگران من و ننه‌جان لبخندی زد و گفت:‌«با خودم گفتم من نتوانستم جلوی قطع این درخت را بگیرم اما شاید بتوانم از تنه‌اش سازی بسازم که هر بار با صدایش، این قصه را بازگو کند.»از آن‌ روزها سال‌ها گذشته است اما هنوز این حرف آقاجان در گوشم می‌چرخد:روح درخت همیشه زنده است و حیات‌بخش، حال می‌خواهد به هر شکل و شمایلی باشد.»درخت مقدس | نویسنده: حدیث صابری</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Mon, 12 May 2025 19:22:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر قهرمان در فیلم:‌ Everything Everywhere All at Once</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-everything-everywhere-all-at-once-yqv6z9qgsvhh</link>
                <description>آنچه پیش روی شماست تکلیف کلاسی  یک دانشجوی ترم یکی است که برای  درس آشنایی با ادبیات کهن و معاصر جهان آماده کرده‌است. استاد پس از آموزش الگوی سفر قهرمان جوزف کمبل از ما خواست فیلمی را انتخاب کرده و براساس این الگو تحلیلش کنیم. از آنجایی که فیلمنامه‌ی فیلم «همه‌چیز، همه‌جا، به یک باره» به خوبی از این الگو استفاده کرده بود، بر آن شدم که این فیلم را تحلیل کنم.خلاصه فیلم: [هشدار اسپویل!]فیلم سینمایی Everything Everywhere All at Once ساخته ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۲۲ میلادی است و یکی از موفق‌ترین فیلم‌های آن سال با دریافت جوایز متعدد از جمله اسکار بهترین فیلم شد. این فیلم نوشته‌ی دانیل کوان و دانیل شاینرت است و توسط ایشان کارگردانی نیز شده است. داستان فیلم حول محور زندگی خانوادگی یک خانواده چینی مهاجر می‌گذرد. ایولین وانگ ، زن خانواده، در دوران جوانی با وجود مخالفت پدر سخت‌گیرش با مردی که به او علاقه‌مند است ازدواج می‌کند. به همین دلیل خانواده‌اش او را طرد کرده و سپس ایولین به همراه همسرش به آمریکا مهاجرت می‌کند. داستان، روایت زندگی ایولین در روزهای میانسالی است زمانی که دخترش به دوران جوانی رسیده است و او و همسرش یک رخت‌شویی را اداره می‌کنند. خانواده کنونی ایولین خانواده سرد و از هم پاشیده‌ای است؛ او در میان فشارهای مالی، مسئولیت خانوادگی، و بحران هویتی گیر کرده است.ایولین زنی بوده است که شغل‌های زیادی برای پیدا کردن استعداد واقعی‌اش امتحان کرده است؛ از خوانندگی تا آشپزی، بدون اینکه در هیچ‌کدام احساس رضایت کند. او در این سن هنوز نتوانسته است به خود ایده‌آلش نزدیک شود و موفقیتی کسب کند و با خود این احساس عدم رضایت را حمل می‌کند. از طرفی رابطه ایولین و همسرش رابطه‌ی سرد همراه با کنترل‌گری بیش از اندازه‌ی ایولین است؛‌ او همسرش را مردی ساده‌لوح می‌داند که همه‌چیز را خراب می‌کند پس باید ایولین همه‌چیز را تحت کنترل بگیرد. همسر ایولین مرد مهربانی است که با وجود اینکه همسرش را دوست دارد به این نتیجه رسیده است که شاید بهتر است از او جدا شود. از طرفی دیگر ایولین با دخترش هم میانه‌ی خوبی ندارد. دخترش به دلیل همجنس‌گرایی توسط مادرش پذیرفته نمی‌شود و این احساس عدم درک شدن توسط خانواده‌اش او را به شدت اذیت می‌کند.داستان در شب سال نوی چینی آغاز می‌شود؛ وقتی پدر ایولین بعد از سال‌ها به دیدن دخترش آمده است. دختر ایولین میخواهد در این شب مهم رابطه‌اش با دوست‌دخترش را در این شب و در جمع علنی کند اما با مخالفت شدید ایولین روبه‌رو می‌شود. ایولین از واکنش پدرش نسبت به این موضوع هراس دارد برای همین در ابتدای فیلم سعی در انکار این موضوع دارد.از طرفی دیگر به دلیل مشکل مالیاتی پیش آمده برای رخت‌شویی، او و خانواده‌اش در این روز به دفتر اداره مالیات می‌روند که در این حین اتفاقی عجیب رخ می‌دهد. جهان‌های موازی به هم مرتبط می‌شوند تا ایولین را دعوت به سفری قهرمانانه کنند. ایولین باید جهان را نجات دهد؛‌ او باید به مبارزه با یک موجود قدرتمند بپردازد و از تخریب چند جهانی جلوگیری کند. او در یکی از جهان‌ها که آلفا نام دارد دانشمندی است که در حوزه چندجهانی مطالعه میکرده است و تحقیقاتش در این زمینه را روی دخترش امتحان می کرده است. دختر او طی اثرات منفی این تحقیقات تبدیل به موجودی قدرتمند می‌شود که می‌تواند بین جهان‌های مختلف جابجا شود و طی این جابجایی‌ها به پوچی می‌رسد؛ دیگران فکر می‌کنند که او قصد دارد همه‌ی جهان‌ها را از بین ببرد برای همین بعد از مرگ مادرش تغییر شخصیتی دخترش باعث نگرانی آلفا ویمن ،نسخه‌ی شوهر ایولین در جهان آلفا، و دانشمندان جهان آلفا می‌شود.بنابراین آلفا ویمن به دیدار ایولین می‌آید و او را دعوت میکند که به مبارزه با جوبوتاپاکی ،دختر ایولین در جهان آلفا، بپردازد. او در ابتدا برای ورود به این مبارزه امتناع می‌کند اما وقتی متوجه می‌شود که به پوچی رسیدن جوبوتاپاکی تاثیر بر نحوه عملکرد دخترش در این جهان نیز دارد، تصمیم می‌گیرد که با او مبارزه کند. او می‌تواند با استفاده از توانمندی‌هایی که در جهان‌های دیگر دارد مبارزه کند.  طی این مبارزه جوبوتاپاکی به ایولین این توانمندی را می‌دهد که همچون او جهان‌های دیگر را تجربه کند و به این باور برسد که زندگی پوچ است. ایولین در وهله‌ی اول وقتی می‌بیند در جهان‌های دیگر نیز با وجود رسیدن به موفقیت اما حال خوبی ندارد به این نتیجه میرسد که زندگی پوچ است پس تصمیم میگیرد همراه دخترش خود را به درون پیراشکی که جوبوتاپاکی آن را به عنوان نماد نهایی بی‌معنایی ساخته است، پرت کند اما در وهله‌ی آخر از همسر حقیقی‌اش این نکته را یاد میگیرد که با مهربانی و درک متقابل می‌توان جهانی را که سرشار از پوچی است معنادار کرد. بعد که به این نگاه می‌رسد حتی می‌تواند در جهان‌های دیگر از روی محبت بیشتری رفتار کند. او در جهانی که فردی مشهور شده است تصمیم می‌گیرد با معشوقه قدیمی‌اش ازدواج کند یا در جهانی با انگشتان سوسیسی با زنی که با او در ارتباط عاطفی است زندگی اش را ادامه دهد و در دنیای واقعی دوست‌دختر دخترش را بپذیرد و توانایی این را پیدا می‌کند که او را به پدرش معرفی کند. وقتی تصمیم به درک و محبت به اطرافیانش می‌گیرد زندگی را معنادار می‌داند و این تصمیم او حتی باعث می‌شود که با وجود علاقه به جوبوتاپاکی بپذیرد که او دوست دارد مسیر خودش را برود و او را درک کند و همین درک شدن توسط مادرش سبب شد که جوبوتاپاکی از نابود کردن خودش منصرف بشود چرا که او در اعماق قلبش همین درخواست را داشت. در پایان فیلم ایولین با محبت بیشتری با همسر و دخترش برخورد میکند و خانواده‌ای که در آغاز از هم گسیخته بود، حالا به وحدتی تازه می‌رسد؛ وحدتی که بر پایه‌ی پذیرش، عشق، و معنا شکل گرفته است.بازخوانی سفر قهرمان در این فیلم:۱. دعوت به سفرایولین وسط زندگی روزمره‌ی پرمشغله‌اش (رخت‌شویی، شوهر بی‌حال، دختر ناراضی، پدر سخت‌گیر و مالیات) ناگهان با دعوت عجیب آلفا ویمن از یک جهان موازی روبه‌رو می‌شه که بهش می‌گه:«تو تنها کسی هستی که می‌تونه کل چندجهانی رو نجات بده.»۲. امداد غیبیآلفا ویمن اولین امداد غیبی‌ست. او ابزار &quot;Verse Jumping&quot; رو به ایولین می‌ده. یعنی با انجام حرکات غیرمنطقی، به مهارت‌های نسخه‌های دیگه‌ی خودش در دنیاهای موازی دست پیدا کنه.۳. نگهبان‌های آستانهماموران اداره مالیات و آشفتگی درونی خودش نقش نگهبان دارن. این‌ها مقاومت‌های اولیه‌ان که مانع ورود به دنیای نو می‌شن.حضور پدرش که هیچ‌وقت قبولش نکرده هم یه جور نگهبان ناخودآگاهه.۴. عبور از آستانهوقتی ایولین اولین بار Verse Jump می‌کنه و ذهنش با بی‌نهایت دنیا و نسخه‌ی خودش مواجه می‌شه، عملاً وارد دنیای ناشناخته شده.  دیگه بازگشتی به جهان شناخته گذشته وجود نداره.۵. یاریگر اولشوهرش ویمن با اینکه به نظر ضعیف میاد، تو کل مسیر با مهربونی و ایمانش راهنماییشه.او همیشه کنارشه، حتی وقتی ایولین داره در همه‌ی دنیاها از هم می‌پاشه.۶. مربیآلفا ویمن نقش راهنما و مربی رو بازی می‌کنه.۷. جاده‌ی آزمون‌ها و وسوسه‌هاایولین به جهان‌های متعدد می‌ره: دنیای بازیگری، دنیای صخره‌ها، دنیای با انگشت‌های هات‌داگی و حتی دنیایی که فقط خوشبختی مادی داره ولی عشق نیست.اینجا پر از این وسوسه‌هاست: «کدوم زندگی بهتره؟» «آیا ارزشش رو داره که ادامه بدم؟»«اگه همه چیز بی‌معنیه، چرا تلاش کنم؟»۸. یاریگر دومجوبو تاپاکی با اینکه دشمن به نظر می‌رسه، در اصل آینه‌ایه از درون ایولین.این دو نفر نهایتاً همدیگه رو درک می‌کنن و به هم کمک می‌کنن تا از پوچی عبور کنن.۹. کشفایولین می‌فهمه که راه نجات نه در جنگیدن، بلکه در پذیرش و محبت پنهانه. میفهمه که حتی وسط پوچی هم می‌شه معنی ساخت – با عشق، مهربونی و ارتباط. اینجا ایولین به کشف معنوی می‌رسه.۱۰. تحولاز یک زن کلافه و ناتوان، تبدیل می‌شه به انسانی عمیق، قدرتمند، و آگاه که در همین جهان خاکستری زندگیش می‌تونه حضور موثر و متحول‌کننده داشته باشه.۱۱. کفارهلحظه‌ای که ایولین تصمیم می‌گیرد اجازه بده دخترش وارد پیراشکی بشه می‌تونه به نوعی کفاره‌ش باشه؛ رها کردن نیاز به کنترل، پذیرفتن استقلال دخترش، و روبه‌رو شدن با این واقعیت که شاید دیگه نتونه دخترش رو کنار خودش نگه داره. او در این لحظه تاوان تمام آن سال‌هایی رو پس می‌ده که دخترش نادیده گرفت و تلاش کرد زندگی‌اش رو هدایت کنه. این تصمیم برای اولین به‌شدت دردناکه اما حاصلش اینکه دخترش با میل خودش بازمی‌گرده؛ چون برای اولین بار احساس می‌کنه مادرش واقعاً اون رو دیده و پذیرفته است.۱۲. هدیه‌ی ایزدبانوهدیه‌ی بزرگ این سفر:قدرت دیدن عشق، معنا و ارتباط حتی در میان تفاوت‌ها و هرج‌ومرج.هدیه این نیست که دنیاها رو فتح کرده، بلکه اینه که خودش رو پیدا کرده و ارتباط بهتری با اطرافیانش ساخته و بیشتر درکشون کرده.۱۳. بازگشتایولین به جهان روزمره بازمی‌گرده، همون رخت‌شویی، همون مأمور مالیات، همون زندگی،اما متفاوت:  آگاه‌تر، عاشق‌تر و شجاع‌تر.پایان</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 20:07:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم‌های با دیسیپلین</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%BE%D9%84%DB%8C%D9%86-m7psw9a9fjci</link>
                <description>همه‌چیز زیر سر دیسیپلین است. داشتن قاعده و پایبند بودن به آن برای رسیدن به مقصود!مثلا نمی‌شود قصد سفر به شمال را داشته باشی و هر یک ساعت از هر جاده‌ای که دلت می‌خواهد بروی! اصلا جهان بر پایه‌ی دیسیپلین می‌گذرد. زمین تکلیفش با خودش مشخص است و می‌داند چگونه عمل کند، همه‌چیز بر روی نظم و استمرار بر نظم می‌چرخد.مدتی قبل در یوتیوب ولاگ مرد تازه مسلمان شده‌ای را دیدم که دلیلش برای مسلمان شدن این بود که اسلام دینی است که به زندگی آدم‌ها دیسیپلین میدهد. برایم جالب بود تا حالا از این زاویه به احکام دینی نگاه نکرده بودم. لینک ویدیو را با شما به اشتراک می‌گذارم شاید دیدن ویدیو او برایتان جالب توجه بود.https://www.youtube.com/watch?v=S4slgFcsVaYخلاصه در این پست قصد ندارم شما را به دین اسلام دعوت کنم، من را چه به دین و اعتقاد مردم.داشتم می‌گفتم همه چیز زیر سر دیسیپلین است؛‌ اگر در انجام کاری این مهم را نداشته باشیم همه‌چیز روی هواست. همه‌ی ما دست کم یکبار سعی کرده‌ایم که آدم با دیسیپلینی باشیم و خود را در شرایط ویژه‌ای قرار داده‌ایم اما متاسفانه در بلند مدت ناکام مانده‌ایم.در اینجا قصد ارائه‌ی راه‌حل ندارم چرا که اصولا خودم در آن لنگ می‌زنم! فقط یک چیز را خوب می‌دانم باید یک روزی و یک جایی سیلی واقعیت محکم بر گوشت بخورد تا بفهمی که بله عزیز من این جهان حساب و کتابی دارد، الکی الکی نیست که با افتان و خیزان دو روز رفتن و پنج روز نرفتن تو به جایی برسی!</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Tue, 16 Apr 2024 16:47:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای جاه‌طلبان تنبل!</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84-z9ohnwruhemd</link>
                <description>امروزم را با دوش صبحگاهی شروع کردم تا بلکه کمی تنش‌های درونی و ذهنی‌ام را کم کند؛ واقعا هم تاثیرگذار بود.غذاهای باقی مانده‌ی هفته را از فریزر بیرون آوردم تا گرمشان کنم؛ حقیقتا پختن غذایی جدید آن هم وقتی روز قبل ۱۷ نفر مهمان داشتی، کار سختی است.چای تیره‌ای به عنوان صبحانه برای خودم می‌ریزم. اصلا جذابیت و طعم چای در تیره بودن آن است، نمیفهمم چرا بعضی افراد لذت نوشیدن چای تیره را از خودشان دریغ میکنند.به اواخر فروردین رسیده‌ایم، واقعا زود می‌گذرد. تا پایان سال فقط ۱۱ ماه باقی مانده است. از برنامه‌ای که برای امسالم ریخته‌ام خیلی عقب مانده‌ام؛ می‌شود گفت روند پیشرفتم فقط ۱٪ بوده است. برای اولین هدفم تارگتی سه ماهه در نظر داشتم که یک ماه آن گذشت. همه‌اش زیر سر تنبلی‌ کردنم است. راستش را بخواهید نوشتن در ویرگول را هم برای غلبه به این تنبلی شروع کرده‌ام. هروقت بحث نوشتن و تنبلی می‌شود یاد کتاب «فقط روزهایی که می‌نویسم» از آرتور کریستال میوفتم. حقیقتا بسیار با قسمت اول کتاب که من باب تنبلی و نویسندگی، نوشته شده است ارتباط برقرار می‌کنم. اگر شما هم نویسنده‌ی تنبلی هستید حتما این کتاب را بخوانید. دوست داشتم که چند کلامی از جملات این کتاب را برایتان اینجا بنویسم اما متاسفانه ماه هاست این کتاب دوست داشتنی را گم کرده‌ام! ممکن است آنرا به دوستی قرض داده باشم؟ اما من که از این اخلاق‌ها ندارم! شاید هم آن زمان که احساس کرده‌ام باید از نویسندگی خداحافظی کنم آن را به جایی اهدا کرده باشم؟ واقعا نمی‌دانم! به هر حال حتما نسخه‌ای از آن را امسال دوباره تهیه خواهم‌ کرد.اگر شما هم مثل من  جزو دسته‌ی جاه‌طلبان تنبل به شمار می‌روید، احتمالا در این روز‌ها که یکماه از فروردین گذشته است، سرزنشگر درونتان فعال شده باشد که چه شد آن‌ همه برنامه برای سال جدید و دریغ از برداشتن چند قدم درست حسابی برای آن؟!ما تنبلان جاه‌طلب خوب میدانیم که ترکیب تنبلی و جاه‌طلبی چه تاثیرات مخربی بر روح و روان و زندگیمان می‌گذارد، انقدر مخرب که حتی واژه‌ی مخرب هم برای آن کم است. در آخر باید تصمیم بگیریم که یا جاه‌طلبی‌مان را کنار بگذاریم و یا  تنبلیمان را؛ هر دویش بسیار سخت است. در سال گذشته تصمیم گرفتم کمی از جاه‌طلبی‌ام کم کنم و به زندگی‌ای که یک انسان تنبل می‌تواند برای خود بسازد، خودم را قانع کنم اما چیزی درونم وجود دارد که به مرور زمان تحمل این سبک زندگی را برایم سخت می‌کند. برای همین تصمیم گرفتم در سال جدید، به جای مقابله با جاه‌طلبی، با تنبلی‌ام مقابله کنم. تا اینجای کار که تنبلی ۰-۱ جلو افتاده است.قدم دومی که میخواهم امروز برای مقابله با آن بردارم، ساختن ویژن برد به توصیه‌ی نردیشمی (زهرا نجاری) است تا شاید وقت‌هایی که تنبلی همچون بختک رویم افتاده است با نگاه کردن به ویژن برد، توان غلبه به آن را پیدا کنم. قدم اولم هم که نوشتن این پست در ویرگول بود.دوستان جاه‌طلب تنبل من، شما هم به قدم‌هایی برای مقابله با تنبلی‌تان بیاندیشید و اینجا برایم بنویسید.</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2024 15:43:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ویرگول چه بنویسیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-ajbkk6env2tr</link>
                <description>برای بار nاُم ویرگول را باز می‌کنم و به جمله‌ی «هر چی دوست داری بنویس...» خیره می‌شوم. چیزهای زیادی وجود دارند که دوست دارم دربا‌ره‌ی شان بنویسم اما هر بار به یک «خب که چی؟» بزرگ در ذهنم برمیخورم.اوایل ویرگول برایم صفحه‌ای بود برای بازنشر تمام آنچه در نشریات دانشگاهی می‌نویسم، برای اینکه بتوانم توجه آدم‌ها را به موضوع خاص و جذاب «جامعه‌شناسی نجوم» جلب کنم؛ این موضوع در دنیا تقریبا ناشناخته بود و در ایران ناشناخته‌تر. تنها جایی که دستم در بازه‌های زمانی مختلف به آدم‌ها می‌رسید، شبکه‌ی جهانی وب بود؛ برای همین نوشته‌هایم در رابطه با اخترجامعه‌شناسی را در ویرگول منتشر کردم که شاید روزی این مطالب به دست یک انسان خوش فکر و تلاشگر برسد و دروازه‌ی جدیدی از این دانش را در جهان باز کند. و اینطور منی که خود امکان عمیق‌تر شدن بیشتر در این موضوع را نداشتم، حداقل توانسته باشم این مسیرها ۲ قدمی روشن کنم.بعدترها یعنی همین تازگی‌ها به ویرگول برگشتم تا درباره‌ی پادکست شخصی‌ام، پادکست حدثنی، بیشتر بنویسم تا مخاطبان بیشتری پیدا کنم که فکر میکنم این تلاشم آنچنان هم بی‌ثمر نبود؛ از نتایجش راضی بودم و هستم.این روزها که ویرگول را باز می‌کنم به چیزهای بیشتری می‌اندیشم، به اینکه شاید باید خلاقانه‌تر عمل کنم. چیزی که هم وقت ارزشمند ایهاالناس را نگیرد و هم به ایشان چیزی اضافه کند. هم چند قدمی راه را برایشان روشن کند، هم سرگرمشان کند، هم خلاقیت من رشد کند و هم چیزی یاد بگیرند و دعای خیری بدرقه‌ام کنند.همچنان در جستجویم، در جستجوی نوشتن من باب موضوعاتی که به دردمان بخورد!راستی نوشته‌های شما در ویرگول به چه دردی می‌خورد؟!</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2024 19:23:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی و رقصیدن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%86-pdfttfqhhf8y</link>
                <description>هنوز به ایده‌ی جذابی نرسیدم! ذهنم گرم نیست.نمی‌دانم رقصیدن بلدید یا نه؟! من بلد نبودم. فعل گذشته به کار می‌برم اما این به معنی نیست که هم‌اکنون رقاصه‌ای درجه یک شده‌ام. می‌توانم بگویم حالا مثل گذشته شبیه ربات‌ها نمی‌رقصم و می‌توانم یه قر و قمیشی به بدنم بدهم.همیشه دوست داشتم رقصیدن را یاد بگیرم، مدام در یوتیوب ویدیو آموزش رقص می‌دیدم. همواره در عروسی‌ها کنار زنان میانسال مجلس می‌نشستم و در حالیکه شیرینی خامه‌ای را در دهانم میگذاشتم و از بوی در هم تنیده‌ی تافت و عطرهای زنانه لذت میبردم به رقص آدم‌ها نگاه میکردم. به رقصشان نگاه میکردم و این حسرت در درونم میگذشت که کاش رقصیدن را بلد بودم و من هم در میانه‌ی میدان قر و غمزه می‌آمدم.خلاصه این‌ها را گفتم که بگویم از یک جا به بعد به خودم گفتم:‌«زن حسابی، خجالت بکش! انرژی زنانه‌ات کجا رفته؟! برقص!»از آن روز به بعد، گه‌گاه هنگام انجام دادن کارهای خانه آهنگ‌های رقص‌آور مورد علاقه‌ام را می‌گذاشتم و روی پاشنه‌ی پا حرکت میکردم و میرقصیدم. اعتراف می‌کنم آن‌زمان نمی‌دانستم هنگامی که دستانم را می‌چرخانم با پاهایم چه کنم؛ دستان و پاهایم همانند چوب خشک تکان میخورد. گفتم اینطور که نمی‌شود! البته از کسی که هیچوقت در دوران مدرسه نمره قابل قبولی در درس انعطاف نگرفته، چنین چیزی بعید نبود.خلاصه؛ بعد از آن روز تصمیم گرفتم برای این تن نامنعطفِ گرم نشده برنامه‌ای بچینم و به سراغ ورزش رفتم و الحق و الانصاف تاثیری شگرف بر نرم شدن حرکاتم گذاشت. گویی شما پارچه‌ای را که از شدت سرما با ضربه‌ای میشکند را در آب گرمی بگذارید تا نرم و لطیف شود.حالا همه‌ی این‌ها چه ربطی به پیدا نکردن ایده برای نوشتن داشت؟همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم احساس می‌کنم موتور ایده‌پردازی ذهنم برای ایده‌ی جدید هنوز گرم نشده است. سرد سرد است و استارت نمی‌خورد! مثل ماشینی که شب تا صبح بیرون پارکینگ در کولاکی شدید بوده باشد و صبح استارت نخورد.هنوز به ایده‌ی نابی نرسیده‌ام؛ حتی ایده‌ای که در پست قبل صحبتش را کردم نیز برایم هنوز گنگ و مبهم است. حالا مثل ایده‌ی ورزش برای نرم شدن تن، به دنبال راه‌حلی برای گرم شدن ذهنم میگردم.خلاصه برایم انرژی مثبت فرستاده و دعایم کنید تا ذهنم گرم شود. من نیز به امید خدا اگر موتور ذهنم گرم شد و ایده‌ی خوبی متولد شد، راه و رسم رفته‌ی خودم برای گرم کردن موتور ذهن را در یکی از پست‌های بعدی با شما به اشتراک می‌گذارم.</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Wed, 28 Feb 2024 17:33:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازگاری انسان در سکونتگاه‌های فضایی</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-decn5qka0fmm</link>
                <description>این مطلب در شماره شصتم ماهنامه اوج (نشریه دانشکده مهندسی هوافضا دانشگاه صنعتی شریف) نیز منتشر شده است.حدود 60 سال از زمانی که یوری گاگارین[1] به عنوان اولین انسان پا به فضا گذاشت می‌گذرد از آن سال‌ تا به امروز نه تنها افراد بیشتری به فضا رفته‌اند بلکه علم به قدری پیشرفت کرده است که امروزه گردشگری فضایی نیز در آستانه آغازی همگانی است. اگر با همین سرعت پیش برویم تصور سکونتگاه‌های فضایی‌ بر روی ماه و مریخ برای گردشگران فضایی دور از انتظار نیست. برای همین نیز امروزه شرکت‌های مختلفی در سراسر جهان سعی در طراحی سکونتگاه‌هایی بر روی ماه و مریخ دارند. شرکت‌هایی مثل ساگا[2]، تینک اوربیتال[3] و... . معماران فضایی در تلاشند با طراحی ویژه این سکونتگاه‌ها بتوانند امکان سازگاری طولانی مدت انسان را در خارج از زمین فراهم کنند، این سازگاری‌ نه تنها باید بعد فیزیولوژیکی بلکه بعد روانی اجتماعی انسان را نیز در بربگیرد.از امنیت جانی تا روانیدر طول تاریخ پروازهای فضایی، طراحی فضاپیماها همگام با پاسخگویی به نیاز سرنشینان پیشرفت کرده است؛ در اولین نسل از اکتشافات فضایی سرنشین‌دار، مجموعه ماموریت‌های آپولو، که فناوری‌های فضایی در مراحل اولیه خود بودند مهم ترین دغدغه حفظ امنیت جانی خدمه از لحظه پرتاب تا نقطه بازگشت به زمین بود و ایمنی در اولویت قرار داشت برای همین توجه به نیازهای روانی اجتماعی در اولویت طراحی فضایی نبود.بعد از آن با ساخت ایستگاه فضایی بین الملل طراحی فضایی وارد مرحله جدیدی شد چرا که فضانوردان نیازمند فضاها و تجهیزاتی برای انجام تحقیقات خود بودند که طراحی این فضاها ما را وارد گامی جدید در طراحی فضایی کرد.در ایستگاه فضایی با توجه به اینکه مدت زمان ماموریت‌ها از چند روز به چند ماه افزایش یافت، نگرانی‌هایی برای سطح امنیت روانی اجتماعی خدمه ایجاد شد چرا که کار کردن در محفظه‌ی بسته‌‌ی ایستگاه فضایی نه تنها احساس در انزوا و حبس بودن را در فرد ایجاد می‌کند بلکه دوری از خانواده، نبود امکانات جهت تفریح و... نیز سبب می‌شود فرد از نظر روانی فشارهای زیادی را تحمل کند. در جهت کاهش فشارهای روانی اجتماعی سعی شد با استفاده از طراحی محیط، فضای بهتری را برای فضانوردان در ایستگاه فضایی ایجاد کنند. یکی از این طرح‌ها پنجره آزمایش یا همان کوپولا[4]معروف است که مشرف بر کره زمین است و نگاه کردن به زمین از آن پنجره احساس خوبی را در فضانوردان به وجود می‌آورد.با وجود تلاش‌هایی که در جهت بهبود طراحی محیطی ایستگاه فضایی میشود فضانورد کریس هدفیلد[5]فضای داخل ماژول های ایستگاه فضایی بین الملل را به بیمارستان تشبیه کرده است.اولویت‌ها و مشکل‌هاسه اولویتی که در طراحی فضایی مورد توجه قرار می‌گیرد از این قرار است:طرح باید ایمنی و سلامت خدمه را تضمین کند.طرح نباید عملکرد را به طور منفی تحت تاثیر قرار دهد.طرح باید بتواند آسایش و رضایت جسمی روانی مطلوب را با ایجاد فضاهای شخصی، ایجاد و حفظ حریم خصوصی و فراهم آوردن فعالیت های تفریحی فراهم کند.با این وجود طراحی برای سکونتگاه‌های فضایی متفاوت از طراحی برای ماموریت‌های فضایی است چرا که در صورت سکونت بر خلاف ماموریت‌ها ما در طولانی مدت باید در فضا بمانیم و همین سبب می‌شود که نیازهای روانی اجتماعی را همانند نیازهای فیزیولوژیکی در اولویت قرار دهیم.همینطور این را باید به یاد داشت افرادی که به فضا می‌روند شرایط کاملا متفاوتی نسبت به فضانوردان دارند. آنها آستانه تحمل کمتری نسبت به فصانوردان دارند پس امکان اینکه در صورت ورود به فضا از نظر روانی آسیب بیشتری ببینند بسیار بیشتر است.در آخر به این نکته مهم باید اشاره کرد که یکی از مشکلاتی که بر سر راه معماران فضاییست این است که آنها باید برای اینکه محیطی با سازگاری مناسب طراحی کنند نیازمند توجه به مسائل روانی اجتماعی هستند اما متاسفانه بعد روانی اجتماعی، بعدی ذهنی است و رسیدن به معیاری یکسان و همگانی برای آن دشوار است. به طور مثال می‌توان گفت مواردی مانند درصد اکسیژن مورد نیاز در هوا یا میزان فشار هوا نه تنها قابل اندازه گیری هستند بلکه معیاری ثابت و جهانی دارند و فرد به فرد تغییر نمی‌کند اما در مقابل مفهوم رفاه و آسایش مفاهیمی ذهنی هستند و نه تنها قابل محاسبه نیستند بلکه فرد به فرد متفاوتند. به طور مثال فضای داخلی که حریم خصوصی کافی را برای یک فرد فراهم می‌کند، ممکن است برای افراد مختلف ناکافی باشد. میزان حفظ حریم شخصی برای احساس راحتی به عوامل مختلفی چون: جنسیت، سن، هنجارهای فرهنگی، فعالیت‌های خاص و ترجیحات شخصی بستگی دارد.هنگام طراحی سکونتگاه ها ضروری است که هم ویژگی های ذهنی و هم عینی محیط را در نظر بگیریم تا بتوانیم سکونتگاه‌هایی طراحی کنیم که در آن شرایط خاص افراد مختلف در آن علاوه بر رفع نیازهای فیزیولوژیک، احساس امنیت روانی داشته باشند.پروژۀ لونارک[6]امروزه شرکت‌های مختلف سعی در ساخت سکونتگاه‌هایی برای استقرار در ماه و مریخ دارند. آنها در مرحله آزمایش با توجه به شرایط ویژه قطب شمال و جنوب سکونتگاه‌هایشان را در این مناطق برپامی‌کنند. یکی از همین سکونتگاه‌ها، لونارک، که ساخت شرکت ساگا است با الهام از اریگامی ژاپنی برای استقرار در ماه ساخته شده و به مدت دو ماه در گرینلند[7] مستقر شده بود. دو نفر از افرادی که در این سکونتگاه مستقر بودند سعی داشتند که عملکرد آن را بررسی کرده و همچنین اطلاعاتی در رابطه با ابعاد روانی و تاثیر انزوای محیطی بر انسان به دست آورند.یکی از افراد مستقر در این سکونتگاه گفته است که ما فضانوردان حرفه ای تربیت نشده‌ایم، تحمل ما بسیار کمتر است. بنابراین ما به محیط زندگی بسیار دلپذیرتری نیاز داشتیم. ما می‌خواستیم یک خانه بسازیم، نه صرفا یک ماشین برای زنده ماندن و در لونارک واقعا احساس میکردیم که در خانه هستیم.در حال حاضر نیز سکونتگاه‌های مختلفی مانند لونارک در دنیا طراحی می‌شوند و مسابقات و سمینارهای جهانی در رابطه با معماری در فضا توسط معماران و مهندسان هوافضا برگزار می‌شود تا بتوانیم هر چه زودتر فضایی مطلوب را در خارج از زمین برای نسل‌های بعدی فراهم کنیم.اگرچه هنوز تا سکونت در فضا فاصله زیادی داریم اما از امروز باید آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم چرا که علم با سرعت مشخصی حرکت نمیکند و ممکن است آن روز که تورهای اقامت چند روزه بر روی ماه برگزار می‌شوند به ما خیلی نزدیک باشد.[1] Yuri Gagarin[2] SAGA[3]ThinkOrbital[4] Cupola[5]Chris Hadfield[6] Lunark[7]Greenland</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Wed, 20 Oct 2021 12:03:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه‌‎‌شناسی فضایی</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-rmiiga6ozyau</link>
                <description>این مطلب در شماره پنجاه و نهم ماهنامه اوج (نشریه دانشکده مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف) نیز منتشر شده است.آیا تابه‌حال به ابعاد اجتماعی آغاز عصر نوین فضایی فکر کرده‌‌اید؟ با پیشرفت علوم فضایی توجه به بعد اجتماعی ارتباط بین انسان و فضا امری حیاتی خواهد شد؛ چرا که پیامدهای حاصل از پیشرفت روزافزون علوم فضایی تحولی بزرگ بر زندگی تمامی افراد و جوامع کرة زمین خواهد داشت. به همین دلیل باید همگام با پیشرفت در حوزۀ علوم فضایی، در حوزۀ علوم اجتماعی نیز قدم برداریم تا بتوانیم پیامدهای حاصل از دستیابی انسان به فضا را پیش‌بینیکرده و باتوجه‌به این پیش‌بینی‌ها، راه‌حل‌هایی را ارائه کنیم تا پیامدهای منفی که ممکن است این تحول بزرگ بر جوامع مختلف بگذارد را تا حد ممکن کاهش دهیم.یکی از رشته‌هایی که توانسته‌ است این ارتباط را بین علوم اجتماعی و علوم فضایی برقرار کند، اخترجامعه‌شناسی[1]است. اخترجامعه‌شناسی علمی بین‌رشته‌ای است که رابطۀ بین اکتشافات فضایی انسان و سایر ابعاد زندگی اجتماعی همچون اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مذهب و... را مورد بررسی قرار می‌دهد. این رشته در سال 2004 میلادی توسط دکتر جیم پس[2] معرفی شد. دکتر جیم پس در سال 1991 دکتری جامعه‌شناسی خود را از دانشگاه کالیفرنیا جنوبی دریافت کرد. او که در پی پیوندزدن تخصص خود یعنی جامعه‌شناسی و حوزۀ موردعلاقه‌اش نجوم و اکتشافات فضایی بود، توانست با معرفی رشتۀ اخترجامعه‌شناسی این پیوند را برقرار کند. او در سال 2008 میلادی مؤسسه[3]ARI را در هانتینگتون بیچ[4] واقع در ایالت کالیفرنیا تأسیس کرد. مؤسسه‌ای که هم‌اکنون نیز در حوزۀ اخترجامعه‌شناسی فعالیت می‌کند.اخترجامعه‌شناسی به مطالعۀ رویکرد بین فضا، بشریت و الگوهای رفتاری، اجتماعی و فرهنگی مرتبط با فضا می‌پردازد و در پی یافتن پاسخ به این سؤال استکه پیشرفت روزافزون علوم فضایی چگونه می‌تواند انسان‌ها را برای ورود به این مرحلة نوین از زندگی آماده کند؟برای پاسخ به این سؤال کلی باید حوزه‌های مورد بررسی این رشته را جزئی‌تر مدنظر قرار دهیم.سیاستیکی از حوزه‌های مهم، حوزۀ سیاسی و بین‌المللی است چرا که باید مسائل مهمی چون دسترسی بین‌المللی به فضا و یا مالکیت منابع فضایی دقیق مورد بررسی قرار گرفته و مشخص شود تا برای این‌چنین مسائلی در پی ایجاد قوانین و راه‌حل باشیم و از درگیری‌های احتمالی جلوگیری کنیم.باید حقوق تمامی اشخاص، سازمان‌ها و کشورهایی که در فضا فعالیت می‌کنند، حفظ شود و این جز با ایجاد سیستمی حقوقی و قانونی امکان‌پذیر نیست. این حوزه در پی پاسخ به سؤالاتی مانند سؤالات زیر است:- در طی اکتشافات فضایی روابط بین ملت‌ها چگونه تغییر خواهد کرد؟- قدرت فضایی چه پیامدهایی برای کشورهای درحال‌توسعه دارد؟ و چگونه آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟- نقش دولت‌ها و شرکت‌های خصوصی در این اکتشافات چیست؟ هر یک چه پیامدهایی برای جوامع رقم می‌زنند؟- باتوجه‌ به حفظ حقوق بین‌المللی در زمینۀ اکتشافات فضایی همکاری‌های بین‌المللی بر چه اساسی پیش خواهد رفت؟اقتصاددیگر حوزه‌ای که این رشته آن را مورد بررسی قرار می‌دهد، اقتصاد است. اقتصاد علم مطالعۀ چگونگی تولید، توزیع و مصرف کالا و خدمات در جامعه است.سؤالاتی که ممکن است در این حوزه ایجاد شود چنین سؤالاتی است:- آیا مصرف منابع فضایی خارج از زمین سبب تغییر سیستم‌های اقتصادی می‌شود؟ چگونه و چرا؟- چگونه تکنولوژی نحوۀ استفاده و مصرف منابع روی زمین را تغییر داده‌است؟تاریخ و ادبیاتاخترجامعه‌شناسی از زاویه‌های دیگری نیز به ارتباط بین فضا و جامعه می‌پردازد و آن، حوزۀ تاریخی و فرهنگ است. در طول تاریخ فضا نقش مهمی بر جوامع مختلف داشته‌است. از آن زمان که بشر ابتدایی به آسمان خیره می‌شد و درباره‌اش افسانه‌ها می‌ساخت، افسانه‌هایی که در ذهن انسان‌های گذشته نقش بسته و رفتار و اعتقادات آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده بود. از سری سؤالاتی که در این حوزه مطرح می‌شود می‌توان به این دو سؤال اشاره کرد:- فضا چگونه بر جوامع باستانی و فرهنگ‌های ماقبل تاریخ اثر گذاشته‌است؟- رویدادهای آسمانی چگونه بر توسعۀ جامعۀ بشری تأثیرگذاشته‌اند؟این توجه به فضا در جوامع مختلف در طول تاریخ را می‌توان از داستان‌ها و افسانه‌ها در رابطه‌ با خدایان در آسمان و حتی داستان‌های علمی‌تخیلی که قبل از آغاز عصر فضا نوشته شده‌بود پیدا کرد. آثار نویسندگانی همچون ژول‌ورن، آرتور سی کلارک، آیزاک آسیموف، ادوارد لورت هیل و... . این نویسندگان اغلب پیش‌بینی‌های شگفت‌انگیزی نسبت به فضا و پیشرفت‌های علمی مرتبط با فضا داشته‌اند.خواندن داستان‌های‌شان نه‌تنها ما را بارؤیاپردازی دیرینۀ سفر به فضا آشنا می‌کند بلکه با رویکردهای اجتماعی و نقش اجتماعی دنیای آسمان‌ها در زندگی اجتماعی انسان‌ها نیز آشنا می‌کند.در این حوزه چنین سؤالاتی مطرح می‌شود:- ادبیات مربوط به فضا چگونه بر میل انسان به رفتن به فضا تأثیر گذاشته‌است؟- چگونه ادبیات آگاهی اجتماعی مرتبط با فضا را شکل داده‌است؟- چگونه قصه‌گویی در فیلم یا کتاب درک ما را مسائل فضایی شکل می‌دهند؟این شاخه حتی حوزه‌های ارتباطی و روان‌شناختی را نیز مورد توجه قرار می‌دهد، به‌طور مثال ارتباط افراد در ایستگاه فضایی بین‌المللی را مورد مطالعه قرار می‌دهد چراکه باتوجه‌ به شرایط متفاوت ایستگاه فضایی، توجه به ابعاد روانی بسیار حائز اهمیت می‌شود. این حوزه به سؤالاتی مانند سؤالات زیر می‌پردازد:- افراد از فرهنگ‌ها و جوامع مختلف چگونه در ایستگاه فضایی با هم ارتباط برقرار می‌کنند؟- هر یک از افراد چگونه نیازهای عاطفی، مذهبی و... خود را خارج از زمین برطرف می‌کنند؟در این نوشته به‌طور خلاصه به معرفی رشتۀ اخترجامعه‌شناسی و برخی حوزه‌های مورد بررسی آن پرداختیم. باتوجه‌ به شتاب روزافزون پیشرفت علوم فضایی و نزدیک‌شدن آن به حوزۀ اجتماعی زندگی انسان‌ها، ما هرچه سریع‌تر نیازمند این هستیم که بین علوم فیزیکی و فنی با علوم اجتماعی ارتباط برقرار کنیم تا بتوانیم مسائل پیشرو را پیش‌بینی کرده و به فکر راه‌حلی برای آن باشیم. اخترجامعه‌شناسی رشته‌ای است که این ارتباط را میان علوم فضایی و اجتماعی برقرار می‌کند، امید است که ثمرۀ این ارتباط، ما را به پیشرفت‌ها و هم‌افزایی‌هایی برساند که به‌تنهایی توسط علوم فضایی ممکن نیست.[1]Astrosociology[2]Dr. Jim Pass[3]Astrosociology Research Institute[4]Huntington Beach</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 21:25:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه‌شناسی نجوم</title>
                <link>https://virgool.io/@HadisSaberi/astrosociology-l9n6lh9dfhir</link>
                <description>آیا تا به حال اصطلاح Astrosociology را شنیده‌اید؟شاخه Astrosociology علمی بین رشته ای است که در این نوشته آن را به نام جامعه‌شناسی نجوم معرفی میکنم. متاسفانه هیچ مقاله‌ی مرتبطی با Astrosociology به زبان فارسی پیدا نکردم به همین خاطر پیش از شروع مطلب اصلی از شما خواهشمندم که اگر تاکنون مقاله‌ی مرتبطی با این موضوع به زبان فارسی دیده‌اید در قسمت نظرات معرفی کنید.جامعه‌شناسی نجوم چیست؟ و به چه میپردازد؟سرآغاز جامعه‌شناسی نجوم به سال 2003 میلادی بازمیگردد، زمانی که Dr. Jim Pass به دنبال ترکیب اشتیاق خود یعنی ترکیب علاقه‌اش به اکتشافات فضایی و تخصصش یعنی جامعه شناسی بود. دکتر پاس که دکترای جامعه‌شناسی خود را در سال 1991 از دانشگاه کالیفرنیا جنوبی گرفته بود در پی این علاقه سرانجام توانست در سال ۲۰۰۴ جامعه‌شناسی نجوم را معرفی کرده و در سال ۲۰۰۸ موسسه جامعه‌شناسی نجوم (ARI)  را تاسیس کند.جامعه‌شناسی نجوم رشته‌ای جدید و بین رشته‌ای است که به مطالعه رویکرد بین فضای خارج و بشریت،الگوهای رفتاری، اجتماعی و فرهنگی مرتبط با فضا میپردازد.توجه بشریت به دنیای آسمان ها و ورود دنیای پسا زمینی به عرصه‌ی زندگی اجتماعی انسان‌ها به قرن‌ها قبل از آغاز عصر فضا برمی‌گردد. شاید بتوان گفت از همان زمان که بشر به آسمان‌ها چشم میدوخت و افسانه‌ها در سر میپروراند، آن زمان که آسمان شب را همچون پرده‌ای تاریک می‌دانست و ستاره‌ها را سوراخ‌های این پرده و دیگر افسانه‌هایی که در ذهن انسان‌های گذشته نقش بسته و بعضا رفتار و اعتقادات آنها را تحت تاثیر قرار داده بود.رویای دستیابی به خارج از زمین و لمس فضا از رویاهای کهن تمام جوامع گذشته تا کنون است. رویاهایی که حتی در آثار نویسندگان کتاب‌های علمی-تخیلی‌ در قرن های گذشته نیز دیده می‌شود. نویسندگانی همچون ژول ورن، آرتور سی کلارک، آیزاک آسیموف و... . این نویسندگان اغلب پیش بینی های شگفت انگیزی نسبت به فضا و پیشرفت‌های علمی مرتبط با فضا داشته اند. خواندن داستان‌هایشان نه تنها ما را به رویاپردازی دیرینه سفر به فضا آشنا می‌کند بلکه با رویکردهای اجتماعی و نقش اجتماعی دنیای آسمان ها در زندگی اجتماعی انسان ها نیز تاحدودی آشنا می‌شویم.به طور مثال ژول ورن سال‌ها قبل از پا گذاشتن انسان به ماه در کتاب از زمین به ماه ماموریت آپولو را پیش بینی کرد و یا  در کتاب ماه آجری اثر ادوارد لورت هیل استفاده از ماهواره ها برای جهت یابی پیش بینی شده بود.این مثال ها همه برای گذشته است حالا ما در عصر فضا به دنیا آمده ایم؛ عصری که بشر در آن توانست به بزرگترین رویای دیرینه‌ی خود یعنی قدم زدن بر ماه برسد. امروزه عصری است که رویاهای فضایی بلندپروازانه‌تر شده اند طوریکه تلاش‌ها در جهت تحقق رویای سکونت در سیاره‌ای دیگر است.همین چند روز پیش بود که جف بزوس، موسس آمازون، و همراهانش با سفر به فضا جزو اولین مسافران سفرهای تجاری شدند. این واقعیت را تاکید میکند که  به آرزوی دیرینه سفر به فضا و یا حتی اسکان در سیاره ای دیگر نزدیک شده‌ایم.در پس این رویا و این میزان نزدیکی انسان با فضا به تبع نقش علوم اجتماعی پررنگ‌تر میشود. مسائل اجتماعی‌ جدیدی ایجاد می‌شوند و همین سبب می‌شود علوم اجتماعی همگام با پیشرفت علوم فضایی پیش روی کند تا بتواند مسائل نوینی که به وجود خواهند آمد را پیش‌بینی کرده و برای آن راه‌حلی بیندیشد.اکنون وقت آن است که توجه و تمرکز ویژه‌ای به بعد انسانی سفر به فضا داشته باشیم. به طور قطع پدیده های نجومی و پیشرفت های فضایی نوین اثرات خود را بر افراد، فرهنگ‌ها، روابط بین ملتها و... خواهند گذاشت. متخصصین علوم اجتماعی باید تمام تلاش خود را بکنند تا بتوانند تاثیر تغییرات اجتماعی جدید را کنترل کنند.به طور ساده و صرفا برای بیان چند مثال میتوانم بگویم که جامعه‌شناسی نجوم به سوالاتی همچون سوالات ذیل می‌پردازد:-پیشرفت روزافزون علوم فضایی چگونه میتواند انسان ها را وارد مرحله نوینی از زندگی کند؟-چگونه آنها را برای شرایط ویژه جدید آماده کند؟-با این تغییرات روابط بین ملت‌ها چگونه تغییر خواهد کرد؟-آیا نیاز به قوانین و هنجارهای جدیدی هستیم؟-تاثیرات محلی و جهانی این پیشرفت های فضایی چیست؟- آیا این پیشرفت ها تاثیری برسوالات فلسفی‌ای چون ما از کجا آمده ایم؟ آیا ما در جهان تنها هستیم؟ ما چه خواهیم شد؟ و... دارد؟ این تغییرات چه اثری بر ادیان و مذاهب خواهد گذاشت؟-حل مسائلی چون بقایای فضایی در فضا و حاکمیت فضا چگونه مدیریت می‌شود؟-قدرت فضایی چه تاثیری بر کشورهای در حال توسعه می‌گذارد؟-و از این دست سوالات مشابه....به طور کلی میتوان گفت جامعه شناسی نجوم به رابطه بین اکتشافات فضایی انسان و سایر ابعاد زندگی اجتماعی همچون اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مذهب و... می‌پردازد.جستوی زندگی برای فراتر از زمین، تاسیس خود به عنوان یک گونه چند سیاره ای، درک واکنش مردم نسبت به اکتشافات نجومی، جهان‌بینی‌ها، چهارچوب‌های شناختی و فرایندهای روانشناختی از سری دغدغه‌های این شاخه از جامعه‌شناسی است.ما از امروز باید خود را برای عصری فراتر آماده کنیم، عصری که ما را به مرحله‌ جدیدی از حیات بشریت سوق میدهد. پس برای این تغییر عظیم باید خود را آماده کرده تا بتوانیم با کمترین میزان آشفتگی به آن ورود کنیم.حال وقت آن است که با کمک جامعه‌شناسی نجوم به طور جدی ابعاد جامعه‌شناسانه ماجرا مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.</description>
                <category>حدیث صابری</category>
                <author>حدیث صابری</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 00:40:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>