<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمیدرضا حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HamidrezaHosseini</link>
        <description>نویسنده، بازیگر و‌ کارگردان تئاتر/ سرپرست محتوا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:08:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/205593/avatar/8lbteC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حمیدرضا حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@HamidrezaHosseini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«و در آغاز کلمه بود» یا در باب اهمیت ادبیات در بازاریابی محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@HamidrezaHosseini/%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-hbdxvkbsazbj</link>
                <description>این روزها خیلی در باب اهمیت «بازاریابی محتوا» می‌خونیم. انواع روش‌های دور زدن الگوریتم و هشتگ‌‌گذاری و موفقیت در سوشال مدیا رو یاد می‌گیریم و تو بعضی موارد حتی موفق می‌شیم. اما بین همه این آموزش‌ها و پادکست‌ها و وبینارها یه نکته همیشه فراموش می‌شه و اون ادبیاته.در رابطه با اهمیت ادبیات و نوشتار، کتاب‌های زیادی نوشته شده. برای مثال تیتر همین مطلب رو از کتاب مقدس گرفتم. جمله کامل اینه: « و در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود». بعدها «دریدا» در باب مفهوم «بریکولاژ» این جمله رو تغییر می‌ده و میگه: «... و در آغاز «و» بود».بین جهان گفتار و نوشتار تنازعی دائمی برقراره. همیشه قدرت، در نقطه مقابل نوشتار ایستاده. مثال معروفی که در این رابطه زیاد استفاده می‌شه اینه که : «اگر فرمان شاه مکتوب شود، نیازی به شرف یابی او نیست». شاه همیشه از نوشتار فراری بوده، چراکه  بدیلی برای اون ایجاد می‌شده تا جایگزینش بشه.یک مثال جالب دیگه که این اواخر تو کتاب «جهان مکتوب» خوندم، ماجرای آپولو 8 بود. تو یک قسمت از این کتاب اومده: «همین‌طور که زمین کوچک و کوچک‌تر و ماه بزرگ‌ و بزرگ‌تر می‌شد، فضانوردان برای ثبت همه‌چیز روی دوربین به مشکل برخوردند. برج مراقبت پی برد که فضانوردان باید به فناوری ساده‌تری تکیه کنند: کلام ملفوظ. «مایلیم، اگر ممکن است، شما شاعران تا آنجا که از دستتان برمی‌آید جزئیات بیشتری را برایمان توصیف کنید.»عکسی که توسط فضانوردان آپولو 8 گرفته شدهر سه فضانورد بعد از این پیام، شعرهایی نوشتند که با خوندن اون شعرها می‌شه به دریافت هر شخص از محیط پی‌برد. یکی محیط ماه رو سخت و سرد توصیف کرده و یکی دیگه گفته :« تنهایی سترگ ماه در اینجا پرمهابت است.» اون از ترسی همراه با احترام (Awe) صحبت کرده، ترسی که معمولا در مواجهه با طبیعت تسخیرنشدنی رخ می‌ده.William-Adolphe Bouguereau نته و ویرژیل در جهنم اثر همه این حرف‌ها رو زدم که بگم نباید برای بازاریابی بهتر، بیخیال ادبیات شد. شاید جالب باشه بدونید «پلونیوس» (پدر اوفلیا) تو پرده دوم هملت، در رابطه با اجرایی صحبت می‌کنه که تو دوران جوانیش در نقش «سزار» بازی کرده. «شکسپیر» در حقیقت تو اولین اجرای متن هملت داشته اجرای نمایشنامه «ژولیوس سزار» رو تبلیغ می‌کرده. اجرایی که مدتی بعد قرار بوده روی صحنه بره و از قضا بازیگر پلونیوس نقش سزار رو داشته. یعنی تو اون سطح ادبیات هم میشه مارکتینگ کرد (اتفاقا بازاریابی درون‌گرا هم بوده).نقاشی دلاکروا از صحنه قبرستان نمایشنامه هملت البته همه این حرف‌ها به این معنی نیست که بقیه بد باشن و من فقط ادبیات رو می‌شناسم. بیشتر این حرف‌ها واسه این بود که واکنش شما رو ببینم.</description>
                <category>حمیدرضا حسینی</category>
                <author>حمیدرضا حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 10:57:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دیگه تعداد فالوئر مهم نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HamidrezaHosseini/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A6%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-djrt54x1kqzs</link>
                <description>تیتر این مطلب یک ادعای بی‌اساس برای ترغیب شما به خواندن مطلب یا کلیک روی آن نیست. بلکه یک حقیقت است. در این مقاله قصد دارم به اهمیت تعداد فالوئر در فضای مجازی بپردازم و در ادامه کمی تخصصی‌تر _که بیشتر مناسب سوشال‌مدیا مارکترها خواهد بود_ به بررسی دیگر KPI های مهم سوشال مدیا خواهم پرداخت. اما اگر حوصله مباحث تخصصی ندارید و تنها می‌خواهید با بهینه‌سازی صفحه اینستاگرام خود به کسب‌وکار خانگی خود نیرویی تازه ببخشید، بهتر این مطلب را بخوانید. ابتدا لازم است ادعای خود در تیتر را اثبات کنم تا بعد به سراغ مولفه‌های تأثیرگذار در فضای مجازی بپردازم. اما بیایید ببینیم: «تعداد فالوئر چقدر اهمیت دارد؟»آیا هرکه بامش بیش برفش بیشتر؟بله البته، اما باید سعی کنیم بام و برف را درست تعریف کنیم. دو صفحه فروشگاه لباس در اینستاگرام را در نظر می‌گیریم. مشخصات آن‌ها به شرح زیر است:احتمالا شما هم در نگاه اول خواهید فهمید کدام فروشگاه، فروش بیشتری داشته است. آنچه مسلم است، فروشگاه Y، تنها با 20% از تعداد فالوئرهای فروشگاه X توانسته است، محصول خود را بیشتر در مقابل چشمان مشتریان احتمالی قرار دهد. هرچند حالا با این ارقام این مسئله بدیهی و ساده به نظر می‌رسد، اما می‌توان پرسید، آیا لزوما فروش فروشگاه Y از فروشگاه X بیشتر بوده است؟ چه پارامترهایی برای بررسی عملکرد یک صفحه در فضای مجازی موثرند؟ در ادامه به این سوالات پاسخ خواهیم داد.بررسی عملکرد یک صفحه اجتماعی«با بررسی کدام پارامتر از عملکرد صفحه اجتماعی خود سر در بیاورم؟» این سوال بسیاری از ماست، اما باید دید منظور ما از «صفحه اجتماعی خود» چیست؟ یا همانطور که در پاراگراف قبلی گفتم، بیاید برف و بام را درست تعریف کنیم.ممکن است شما صفحه‌ای شخصی برای به اشتراک‌گذاری عکاس‌های شخصی و خانوادگی خود داشته باشید و بخواهید عملکرد آن صفحه را بررسی کنید، این مقاله به شما کمکی نخواهد کرد، بلکه هدف این مقاله بررسی عملکرد یک صفحه مرتبط با کسب‌وکار است.یک قدم به موضوع نزدیک‌تر شده‌ایم، اما سوال بعدی که باید از خود بپرسیم این است که هدف اولیه از راه‌‌اندازی این صفحه اجتماعی چه بوده‌است؟ جذب مشتری؟ فروش محصول؟ ارتباط با مشتریان فعلی و جذب مشتری جدید؟ و ...پاسخ‌ها به این سوال متفاوت هستند و بنابه هر پاسخ، استراتژی و KPI متفاوتی تعریف می‌شود. برای همین بهتر است با همه این KPI ها آشنا شویم. اما فراموش نکنید، اولین قدم در بهینه‌سازی و بررسی عملکرد شما، پاسخ به این سوال است: «هدف این صفحه چیست؟».منظور از KPI چیست؟ همواره برای بررسی روند یک پروژه یا کار یا تیم، به یک دسته اطلاعات و بررسی آن اطلاعات در بازه‌های زمانی مختلف نیاز داریم. این اطلاعات به زبان ساده همان KPI ها هستند. این کلمه در حقیقت مخفف عبارت Key Performance Indicators است. به معنای «نشانگرهای کلیدی عملکرد». بنابه جنس کار و هدف از آن کار، این نشانگرها تعریف و بررسی می‌شوند. برای مثال تعداد فالوئر یکی از این نشانگرهاست که همه ما فارغ از شغلمان حساسیت زیادی روی آن داریم. معمولا موفقیت سلبریتی‌ها یا اینفلوئنسرها را با این نشانگر می‌سنجیم. اما باید توجه داشت که بررسی یک KPI به تنهایی، دید درستی به ما نمی‌دهد. چرا که اگر جدول 1-1 را به شکل زیر تغییر دهیم، تحلیلمان به کل خطا خواهد رفت.علاوه بر این تحلیل غلط، اگر به الگوریتم و قوانین و مقررات اینستاگرام هم مسلط نباشیم، با مقدار اندکی پول و خرید فالوئر، می‌توانیم آینده کسب‌وکار خود را به سادگی از بین ببریم. باید حواسمان به «معیارهای پوچ1» باشد. در ادامه این مطلب به معرفی و بررسی مهم‌ترین KPI ها در مدیریت سوشال مدیا خواهم پرداخت.مهمترین KPI های مدیریت سوشال مدیابرای بررسی روند صعودی/نزولی یک برند در فضای مجازی، عموما متغیرهای زیادی اثر گذارند که می‌توان آن‌ها را ذیل 4 دسته بندی کلی قرار داد. Reach(دسترسی)Engagement(درگیری مخاطب)RoI (بازگشت سرمایه)Retention and loyalty (ابقاء و وفاداری مشتری)منظور از Reach چیست؟ هرچند نحوه اندازه‌گیری این متغیر در پلتفرم‌های مختلف _نظیر توئیتر و اینستاگرام و ..._ ممکن است اندکی متفاوت باشد اما به طور کلی و به زبان ساده، به معنای تعداد کاربر منحصر به فردی است که به صفحه یا محتوای شما دسترسی داشته اند.تعداد فالوئرها، تعداد ایمپرشن‌ها، تعداد منشن شدن شما در پست‌ها و محتوای دیگران از پارامترهای مهم در اندازه گیری این نشان‌گر هستند. حواستان باشد این داده اگر خام به دست شما برسد می‌تواند یک معیار پوچ (Vanity Metric) باشد. همان‌طور که در مثال فروشگاه x و y دیدیم.چگونه می‌توان Engagement Rate را محاسبه کرد؟برای بررسی موفقیت یا عدم موفقیت صفحه خود، این پارامتر دید بهتری به شما خواهد داد. این پارامتر در غربالگری محتوا و تدوین تقویم محتوا هم به شما کمک شایانی خواهد کرد، چرا که با اندازه گیری Engagement rate  برای هر محتوا می‌توانید محتواهای خود را باهم مقایسه کنید و آنچه مخاطبتان کمتر پسندیده را دور بریزید.تعداد لایک‌ها، تعداد بوکمارک‌ها، تعداد به اشتراک‌گذاری‌ها، همه در تعیین این پارامتر موثر هستند و البته برای هر پلتفرم می‌تواند نحوه اندازه گیری متفاوت باشد.منظور از «بازگشت سرمایه» چیست؟به احتمال بسیار زیاد دلیل سرمایه‌گذاری شما روی شبکه‌های اجتماعی، رسیدن به فروش بیشتر است. شاید هم یک شرکت متوسط و بزرگ باشید و قصد دارید از طریق شبکه‌های اجتماعی، فرهنگ سازمانی خود را بازتاب دهید و درنتیجه، نیروهای بهتر را راحت‌تر استخدام کنید.همه این موارد قابل تبدیل به اعداد و ارقام هستند. یعنی به ازای رسیدن به هرکدام از این اهداف شما یا درآمد سازمان را بیشتر کرده یا مخارج را کاسته‌اید. پس بیاید مهم ترین شاخص‌های این مفهوم را بررسی کنیم.- درآمد از فروش مستقیم : اگر از طریق کانال‌های ارتباطی مستقیم خود نظیر دایرکت اینستاگرام، توئیتر، لینکدین و ... توانستید محصولی را بفروشید، بدیهی است این درآمد حاصل فعالیت شما در شبکه‌های اجتماعی بوده است. پس Direct Sales Revenue یکی از پارامترهای اثر گذار در محاسبه RoI است.- تبدیل سرنخ: یکی دیگر از پارمترهای موثر در اندازه‌گیری بازگشت سرمایه، این است که مشتریان بالقوه خود را به مشتریان بالفعل تبدیل کنید.- هزینه پشتیبانی به ازای هر مشتری: مشتریان ممکن است سوالات زیاد و متنوعی داشته باشند. یا ممکن است در رابطه با سازمان شما و تبادلات مالی بین شما به مشکل برخورده باشند. شما با استفاده از فضای مجازی می‌توانید هزینه پشتیبانی از این مشتریان را بکاهید. چطوری؟ اگر حوصله جست‌وجو در اینترنت ندارید، صبر کنید تا در مطالب بعدی به آن بپردازم.مشتری جدید یا قدیم؟ مسئله این استمطلبی در لینکدین خود خواندم که اشتراک آمار مندرج در آن، برای فهم این موضوع، خالی از لطف نیست. طبق آمار، 70 تا 95 درصد درآمد یک سازمان از مشتریان قبلی است . تنها 5 تا 30 درصد از درآمد از طریق مشتریان جدید حاصل می‌شود.بدیهی به نظر می‌رسد که هرچه تمرکز بیشتری روی مشتریان قبلی خود بگذاریم، کسب درآمد آسان می‌شود. از طرفی نباید فراموش کنیم که 65% مشتریانی که با یک برند ارتباط خوبی برقرار کرده‌اند، صفحات اجتماعی آن برند را دنبال می‌کنند. این آمار توسط HubSpot منشتر شده است.پس طبق این آمار اگر بتوانیم ارتباط خوبی با مشتریان سابق خود برقرار کنیم و پشتیبان خوبی برای آن‌ها باشیم، نه تنها به درآمد بیشتری می‌رسیم، بلکه ارتباط آن‌ها با برند خود را بیشتر کرده‌ایم. از طرفی با تولید محتوای مناسب، ممکن است ما را به دوستان خود معرفی کنند.جمع بندیدر دام معیارهای پوچ افتادن، اولین نحوه برخورد با آمار سوشال مدیاست. اگر تعداد فالوئر ما با شیب عجیبی رشد می‌کند باید علت را بدانیم. اگر یکی از پست‌های ما وایرال شده است باید دلیل را بدانیم. بررسی آمار، مهم است اما نباید بگذاریم مغالطات آماری ما را به دام بیاندازند.</description>
                <category>حمیدرضا حسینی</category>
                <author>حمیدرضا حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Nov 2020 20:48:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با این ۴ تکنیک، «مرجع» هر شکلی از محتوا باشید.</title>
                <link>https://virgool.io/@HamidrezaHosseini/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%B4-%D9%85%D8%AA%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9-%D9%87%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-sla5eecmzz3n</link>
                <description>یکی از راه‌های کلیدی موفقیت تو بازار محتوا، «Authority» یا «اعتبار»هستش. وقتی سوال ریاضی داریم نمی‌ریم سراغ استاد ادبیات. تا اینجاش منطقی و بدیهی به‌نظر میاد. اما چرا بعضی وقت‌ها تمایل داریم همه سوالامون رو از یه معلم خاص بپرسیم؟ با یه خاطره کوتاه توضیح می‌دم.دوم دبیرستان بودم. یه همکلاسی جدید بهمون اضافه شد. بدون اینکه هیچ امتحانی درکار باشه، همه فکر می‌کردن ریاضیش از من بهتره، دیگه هیچکس سوالای ریاضیشو از من نمی‌پرسید. تا این که امتحان بهمن ماه ( یادم نمیاد می‌گفتیم امتحان ترم اول یا امتحان میان‌ترم یا …) فرا رسید. نمره امتحان من بیشر شد و این نمره مرجعیت رو به من برگردوند، اما تو اون ۴ ۵ ماه اول سال تحصیلی چی باعث شد همه بچه‌های کلاس ۲/۴ فکر کنن که ریاضی ایشون بهتر از همه‌ است؟این سوال دلیل شکل گیری این مطلبه. سعی می‌کنم با این ۴ تا متد جوابش رو پیدا کنم تا بتونم به بقیه کسب‌وکارها هم تعمیمش بدم.۱. منتظر نوبل نباشیم.البته که دانش و دونستن اصول، ضروریه اما وقتی داریم در رابطه با فیزیک یه مطلبی می‌نویسیم، نیازی نیست قبلش بابت تحقیقاتمون جایزه نوبل گرفته باشیم. همیشه آدمایی هستن که یه مطلب رو از ما بیشتر می‌دونن، ما باید بهشون به چشم معلم نگاه کنیم و نوشته‌هاشون رو بررسی کنیم و ازشون درس بگیریم. شاید بخوایم نقدشون کنیم، اما چیزی که ضروریه اینه که نباید منتظر روزی برسیم که تو حوزه محتوایی خودمون اول صاحب جایگاه عجیب غریبی شده باشیم بعد شروع به تولید محتوا تو اون حوزه بکنیم. چرا؟فرض کنید شما سال دیگه نوبل فیزیک می‌گیرید و هنوز تولید محتوا تو حوزه فیزیک رو شروع نکردید. امروز حمیدرضا حسینی که فیزیک هالیدی رو به زور پاس کرد تو بلاگ شخصیش یه مطلب در رابطه با فیزیک کوانتوم ترجمه می‌کنه. 6 ماه دیگه به فرض «نوید محمدزاده» یا «سحر قریشی» راجع به فیزیک کوانتوم یه سوتی می‌دن و مردم شروع به سرچ این مطلب تو اینترنت می‌‌کنن تا صحتش رو بسنجن. به مطلب حمیدرضا بر میخورن. حمیدرضا که داره آمار بلاگش رو می سنجه و میفهمه این مساله ترند شده، حالا حمیدرضا که خیلی اطلاعاتی از فیزیک کوانتوم نداره، بین افراد علاقمند و فعال این حوزه از شما که تو 6 ماه آخر یه پروژه احتمالا طولانی برای دریافت نوبل هستید، شناخته‌شده‌تره.۲.  ریاضی رو به ادبیات ترجمه کنیم. موضوعات پیچیده رو به موضوعات ساده و قابل فهم تبدیل کنیم. شما برای این‌که با «نظریه نسبیت» آشنا بشید، نمی‌رید سراغ «انیشتین»، مثل من، می‌رید سراغ «ویکی‌پدیا». مخاطب اگر ببینه شما یه نمودار خیلی پیچیده رو تبدیل به یه داستان جذاب کردید، یا یه مقاله علمی رو به فرم یه پادکست جذاب ارائه می‌دید، به احتمال زیاد عاشقتون می‌شه.  ۳. به دیگران آموزش بدیم تا خودمون یاد بگیریم. ممکنه سال‌ها در رابطه با یک موضوع بخونیم و تمرین کنیم اما هیچ‌وقت استاد نشیم. چرا؟ چون برای استاد شدن نیاز به شاگرد داریم. مهمترین نکته تدریس به دیگران اینه که می‌تونیم جامعه‌ای رو تربیت کنیم که برای دونستن یه سری مطالب سراغ ما میان. ۴. مثل «رانسیر» فکر کنید روند انتقال دانش سال‌هاست که از شکل سنتی خارج شده. دیگه معلم همه‌چیزدون به درد مخاطب «فضای مجازی» نمی‌خوره. هرکسی سعی کنه خودش رو حامل آگاهی و دانش بدونه بد شکست می‌خوره. برخلاف تصور عموم، این روزها «آموزگار نادان»* مخاطب بیشتری داره که ازش در مقابل نقدها دفاع می‌کنن.  *آموزگار نادان : این ترم رو رانسیر برای معلمی استفاده می‌کنه که خودش از کمبود دانش خودش آگاهه و معتقده که همچین معلمی باعث میشه دانش در کنش و واکنش بین خودش و شاگرداش شکل بگیره.جمع بندیهمکلاسی جدید ما هم این‌جوری Authority یا مرجعیت رو تو اون چندماه از من دزدید. با جواب دادن به سوالای معلم، با بلند گفتن جواب سوالی که معلم خودش داره می‌نویسه روی تخته و ... این مدل رفتارا. اما خب تو همین خاطره هم یه نکته نهفته وجود داره. اینکه مرجعیت‌بخشی بعضی رفتارها (مثل امتحان) بیشتر از بقیه است. این گلوگاه‌ها رو تو حوزه کاری خودتون پیدا کنید و روش بیشتر تمرکز کنید. تو مطالب بعدی بیشتر در رابطه با فریم‌ورک استراتژی محتوای 7A صحبت خواهم کرد. </description>
                <category>حمیدرضا حسینی</category>
                <author>حمیدرضا حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Oct 2020 10:00:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد به یادگیری با آموزش داستان محور (ضرورت گیمیفیکیشن در امر آموزش)</title>
                <link>https://virgool.io/@HamidrezaHosseini/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-mqccfnzfmmg4</link>
                <description>طی سال‌های اخیر مبحث آموزش چالش‌های زیادی را تجربه کرده است. از رفتار نامناسب معلمان در برخی کلاس‌ها گرفته تا توزیع ناعادلانه امکانات آموزش در سرتاسر جهان. این چالش‌ها همگی موجب اضطرار در تغییر و اصلاح سبک آموزش در جهان شده‌اند. تغییراتی که زمینه‌ساز رقابتی شدن بازار آموزش هستند. در این مقاله سعی دارم به یکی از مباحث داغ این روزهای بازار آموزش یعنی «آموزش داستان محور» بپردازم. اما بیایید از مفهوم «بازی‌سازی» یا «گیمیفیکیشن» شروع کنیم.گیمیفیکیشن چیست؟برای این کلمه در فارسی ترجمه مشخصی پیشنهاد نشده است اما آنچه مرسوم است، اصطلاح «بازی‌سازی» است. به زبان ساده، طبق تعریف پروفسور «ورباخ»، گیمیفیکیشن به معنای افزودن عناصر بازی به مسائل غیر بازی است. در حالت کلی می‌توان فرآیند بازی‌سازی یک مسئله را از طریق اضافه کردن المان‌های بازی یا تغییر تجربه برخورد با مسئله، طی کرد. ابتدا بیایید به مسیری که از طریق اضافه کردن المان‌های بازی طی می‌شود بپردازیم اما باید ببینیم، این عناصر بازی چه چیزهایی هستند؟مرسوم ترین عناصر بازی PBL ها هستند. این کلمه، مخفف سه کلمه Points، Badges و Leaderboard است که به ترتیب به معنای: امتیاز، نشان و جدول برترین‌هاست. این سه عنصر از حیاتی‌ترین المان‌های هر بازی به شمار می‌روند که ممکن است یکی از آن‌ها یا همه آن‌ها در ساخت یک بازی به کار روند. اضافه‌کردن این عناصر به یک مسئله غیر بازی می‌تواند موجب تغییر تجربه شما شود. برای مثال برای آشنایی بیشتر با کاربرد این عناصر، کاربرد المان Badge در نرم‌افزارFoursquare  را بررسی خواهیم کرد.چگونه نشان‌های Foursquare، همه را معتاد کرد؟نشان‌های محبوب برنامه Foursquare تصویر بالا، بخشی از نشان‌های نرم‌افزار Foursquareهستند. همان طور که در جریان هستید  این سرویس بر اساس اطلاعات شما و مکان‌هایی که سر زده‌اید، به شما مکان جدیدی برای گشت‌وگذار پیشنهاد می‌کند. اما این تمام ماجرا نیست. Foursquare به کمک نشان‌ها، جدول بهترین‌ها و امتیاز، کاربران را به استفاده بیشتر از این برنامه ترغیب می‌کند. برای مثال اگر شما ده بار به یک کافه سر بزنید، برنامه به شما نشان شهردار (Mayor) را اعطا می‌کند.نشان کارکردی مشابه جایزه دارد و شما را به جمع‌آوری جایزه‌های بیشتر ترغیب می‌کند. هرچند این نشان‌ها در اغلب موارد به جایزه مادی تبدیل نمی‌شوند، اما اشتیاق زیادی در کاربران خود ایجاد کرده‌اند. صحبت در رابطه با رفتارشناسی کاربران در مواجهه با جایزه‌های Tangible و Intangible  را به فرصتی دیگر موکول خواهیم کرد. اما بیایید ببینیم اگر از این عناصر استفاده نکنیم، هنوز راهی برای گیمیفای کردن آموزش باقی می‌ماند؟عناصر بازی را فراموش کنید، تجربه را تغییر دهید.از قدیم معلم‌هایی که این تکنیک را خودآگاه یا ناخودآگاه به‌عنوان روشی برای تدریس استفاده می‌کردند، سریع‌تر در دل دانش‌آموزان جا باز می‌کردند. این تغییر تجربه موجب می‌شود که افراد ارتباط احساسی قوی‌تری با آموزش پیدا کنند و علاقه بیشتری به ادامه مسیر آموزش داشته باشند.سوزان سانتاگ می‌گوید: «ما قصه می‌گوییم تا زنده بمانیم.» این جمله که شاید اغراق‌آمیز به نظر برسد، اهمیت و کارکرد قصه در تاریخ تمدن بشر را نشان می‌دهد. انسان از ابتدا با اتکا به قصه سعی در توجیه جهان پیرامون خود داشته است.تجربه شیرین قصه‌گویی و شنیدن قصه موجب می‌شود که هر فرایند سختی، نظیر آموزش یک درس سنگین برای نوع انسان به تجربه‌ای دوست‌داشتنی تبدیل شود. آموزش داستان محور نیز با اتکا به همین تجربه شیرین قصد دارد دیفرانسیل، زبان، کوانتوم یا هر مسئله پیچیده دیگری را به زبانی دیگر آموزش دهد. در این متد که به Gamification through articulate storyline شهرت دارد، قصه‌ها بستر یادگیری هستند و دانش‌آموز از طریق قرارگیری در بستر این داستان‌ها به فهم مسائل جدید می‌پردازد، اما این مسائل جدید مانند پندهای اخلاقی کلیله‌ودمنه در قالب مسیری داستانی به مخاطب ارائه می‌شوند.آموزش داستان محور در ایرانآموزش داستان محور در کشور ما سابقه‌ای طولانی دارد. از کلیله‌ودمنه گرفته تا معلم‌های شیرین دوران کودکی ما که سعی داشتند با تبدیل مطالب درسی به داستان‌ها ما را تربیت کنند. اما برخلاف این سابقه تاریخی، آموزش داستان محور در ایران به شکل تئوریزه شده و سیستماتیک تاریخ درخشانی ندارد و کمتر به آن پرداخته شده. این اتفاق بیشتر از آنکه در قالب مدارس و دانشگاه‌ها پیگیری شود در نرم‌افزارهای موبایل و پکیج های آموزشی برخی مدرسان به شکل مستقل پیشرفت کرده است.چندی پیش بود که برای آموزش زبان انگلیسی به نرم‌افزار Doulingo که تعریف زیادی از گیمیفیکیشن آن شنیده بودم رجوع کردم. برای یادگیری از طریق این نرم‌افزار می‌بایست زبان دیگری بلد باشید که متأسفانه فارسی جزء گزینه‌ها نیست. ما در زبانیاد سعی کردیم این خلأ که در سیستم آموزشی ایران و آموزش زبان انگلیسی در بستر برنامه‌های موبایل حس می‌شد را پر کنیم.شروع مسیر یادگیری انگلیسی از همین‌جاستنرم‌افزار آموزش زبان انگلیسی زبانیاد سعی دارد با استفاده از متد بازی‌سازی از طریق روایت داستانی، به آموزش زبان انگلیسی بپردازد. این نرم‌افزار از دو بخش اصلی برای آموزش تشکیل شده. بخش آموزش «صفر تا صد» که به 4 سطح تقسیم شده و از سطح Elementary تا سطح Upper-Intermediate با مجموع 80 درس-داستان، توانسته مجموعه خوبی از گرامر و کلمات گردآوری کند. اما بخشی که مکالمه-داستان نام دارد، جذاب ترین بخش آموزش صفر تا صد است. داستان از آشنایی کاراکترهای Mel  و Harry آغاز می‌شود. این دو کاراکتر دانشجوهای یک کالج آمریکایی هستند که از روز اول تا روز فارغ التحصیلی همراهشان هستیم، در این مسیر با شخصیت ها، قومیت ها و کاراکترهای گوناگونی آشنا می شویم. نکته جالب در این مکالمه-داستان‌ها حضور لهجه‌های مختلفی است که به کاربردی شدن این آموزش‌ها کمک کرده است.دیگر بخش آموزشی این نرم‌افزار آموزش زبان انگلیسی، بخش Stories است. در این بخش، تکنیکی دیگر در بازی‌سازی یک مساله غیر‌بازی را شاهد هستیم. تکنیک «کنترل» که در مقالات بعدی به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. این تکنیک کاربر/دانش‌آموز را قادر به کنترل روند داستان و کاراکترها می‌کند. هدف محوری Stories، آن طور که از شعار آن برمی‌آید، آموزش زبان در محیط است. کاربر با قرار گرفتن در موقعیت های واقعی نظیر: بازدید از موزه، ورود به هواپیما، خرید از سوپرمارکت و ... با جملات و اصطلاحات انگلیسی کاربردی این موقعیت ها آشنا می شود.با سر زدن به سایت زبانیاد یا دانلود نرم‌افزار اندروید زبانیاد می‌توانید با این شیوه نوین آموزش زبان انگلیسی بیشتر آشنا شوید.</description>
                <category>حمیدرضا حسینی</category>
                <author>حمیدرضا حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Oct 2020 11:09:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>