<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hamid Yousefi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hamidy</link>
        <description>از دغدغه های خودم می نویسم که بیشتر به جامعه و مردم پیوند خورده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 10:52:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/41259/avatar/8i3x4g.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hamid Yousefi</title>
            <link>https://virgool.io/@Hamidy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روان پزشکی چکش نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%DA%86%DA%A9%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jehu7ym13qqz</link>
                <description>معروف است که می گویند آنهایی که ابزار شان فقط چکش است، با همه چیز مثل میخ برخورد می کنند.در تکمیل این نظر باید گفت این افراد چون فقط کوبیدن بلد هستند همه چیز را هم چکش فرض می کنند. حالا یکی از دانشمندان معاصر که اتفاقا رئیس دانشگاه بزرگی در پایتخت است افاضه فرموده اند که ممکن است دانشجویان خاطی به روان پزشک معرفی شوند. در روسوفیل بودن برخی از بزرگان تردیدی نبود اما این اندازه  کج سلیقه گی هم بعید بود که روش های پدر روسیه یعنی شوروی مرحوم را در مقابله با خاطیان فرضی به کار ببرید. شرمندگی برای این رشته ی شریف روان پزشکی همواره باقی خواهد ماند که در گذشته( و شاید حال ) برخی کشور ها مخالفان را با تشخیص اسکیروفرنی به مراکز روان پزشکی فرستادند ( هنوز هم می فرستند )...ولی شک نکنید که روان پزشکان اجازه نخواهند داد این قصه ی غم انگیز باز هم تکرار شود و اشخاص به دلیل اعتراض و مخالفت انگ بیماری روانی دریافت کنند.اعضای شریف این رشته ی عزیز به خوبی از تاثیر فقر و تبعیض و نابرابری و سیاست های نادرست اجتماعی بر انسان ها اگاه اند و اعتراض  به شرایط غیر انسانی را انسانی ترین واکنش انسان های سالم می دانند. انفعال و خمودگی و عدم تلاش برای تغییر و بهبود وضعیت است که می تواند نشانه یا موجب حال بد روانی باشد و گویا برخی صلاح خویش را در این شرایط می دانند .غافل از آن که  در ایران امروز روان پزشکی دیگر اجازه ی سو استفاده از خود را نخواهد داد، تردید نکنید!</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Mon, 24 Oct 2022 08:50:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکتر یاسمی، آگاه و در خدمت انسان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-jbixsr4vogil</link>
                <description>هوش بالا و در عین حال همدل و دیگرخواه، دانشی عمیق و صاحب نظر، شریف و محترم، آقای دکتر یاسمی انسانی است که در هر کلام و رفتار می توان از او آموخت. من افتخار شاگردی ایشان را نداشته و تنها چند سالی است که بخت یارم بوده که از حضور شان بهره ببرم اما تردیدی ندارم که بسیاری از دانشجویان پزشکی با تجربه ی استادی دکتر یاسمی به رشته ی روان پزشکی روی آورده اند. نگاه دکتر  به رشته ی روان پزشکی دریچه ای به شناخت دنیای فکری وی است: &quot;هنوز هم بر این باور هستم که روانپزشکی گسترده ترین عرصه را برای همۀ تعاملات علمی باز می کند. برای اینکه  به همه علوم نیاز دارد؛ علوم پایه برای شناخت مغز و تأثیر جسم بر مغز، هوش مصنوعی، جامعه شناسی، انسان شناسی، فرهنگ و ادبیات و تنوع فرهنگ هارا نیز  باید بشناسید. *&quot;تلاش آقای دکتر یاسمی در واقعه ی زلزله ی بم و هدایت درمانگران برای ارائه خدمات روان شناسی برای باز ماندگان زلزله، الگویی بوده که می تواند در همه ی موارد مشابه به کار رود.تجربه ی ایشان در زمینه ی هیستری های جمعی نیز نشان از ذهنی هشیار و درک عمیق مسایل اجتماعی دارد. این ویژگی جناب آقای دکتر یاسمی یعنی نگاه همه جانبه به آدمی  و جامعه، تصویری آرمانی از رشته ی روان پزشکی را فرا یاد می آورد، این که جدا از درمان های فردی در اتاق درمان، روان پزشک می تواند و بایسته است نگاهی جامعه نگر داشته و سلامت روان را نه فقط مساله ی خود شخص بلکه امری چند وجهی بداند و مشارکتی فعال در گروه ها و حرکت های اجتماعی داشته باشد. ایران کلید واژه ای است که  در کلام و نوشتار دکتر یاسمی دایما تکرار می شود. به قول جناب دکتر:&quot;یک عده می گویند شما میهن پرست هستید اما می گویم خیر من میهن دوست هستم نه میهن پرست. اول بگویم که من ایران را شدیدا دوست دارم و اگر کشور خودم هم نبود؛ دوستش داشتم. ایران را به این دلیل دوست دارم که مردمی این تمدن را ساخته اند که در بدترین شرایط آن را حفظ کرده اند و نگذاشتند این تمدن نابود شود.* &quot;نظرات آقای دکتر یاسمی درباره ی تمدن و مردمان این آب و خاک نیز جالب است:&quot; معتقدم تمدنی هم که در شرایط دشوار رشد کند این به بقای خلاقیت او کمک خواهد کرد. ایران سرزمینی است با شرایط طبیعی و زیستی دشوار، چه در بخش کوهستانی و چه کویری که با مدیریت دشوار آب در دوران اجداد ما روبرو بوده، مردمش خلاقیت چشم گیری داشته اند. هوش را مطمئن نیستم اما مطمئنم اگر روزی پژوهش مقایسه ای در مورد خلاقیت بشود، ایرانی ها جزو خلاق ترین مردم دنیا هستند. البته در هوش هم هیچ کمبودی نداریم و آمارهای جعلی که در مورد کم هوش بودن ایرانیان منتشر می شود را به دلایل علمی نامعتبر می دانم .برداشت من این است ایرانی ها هوششان مثل باقی دنیا ست اما خلاقیت شان بیشتر است. *&quot;روان پزشک ایده آل شاید شخصی باشد که از نقد فیلم و کتاب تا بحران های روز جامعه را می شود با او به بحث گذاشت و در مورد آخرین درمان های دارویی و مسایل پزشکی هم می توان به او اطمینان داشت، آقای دکتر یاسمی را چنین دیدم و بسی بیش از این ها ...انسان هایی که افتخار ایران بلکه کل بشریت هستند. مانا و پاینده باشند. (  * گفته های دکتر یاسمی از گفت و گوی ایشان با مجله ی بخارا نقل شده است )</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 22:18:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقر، تنهایی و خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-jjvv7vfhsr6r</link>
                <description>فیلم مغازه دزدها اثر فیلم ساز ژاپنی کوریدا را دیدم. خانواده ی عجیبی که همه از میان نابسامانی های اجتماعی کنار هم جمع شده اند و خود نیز بخشی از همین سازوکار خراب و فاسد شده اند. عجیب است که دزدی این آدم ها چندان تاثیر بدی بر آدم نمی گذارد اگر چه رفتار ها آشکارا ضد اجتماعی است، شاید چون ما در پس پشت همه ی این رفتار ها ، علل پیدایش آنها و جامعه ی ظاهرا مرفه و در واقع سرشار از تضاد و بی عدالتی را هم می بینیم. این چهره از ژاپن برای من تازگی داشت همان طور که فیلم پارازیت یا انگل که جایزه ی اسکار هم برد، چهره ی دیگری از کره ی جنوبی را به تصویر می کشید. جوامع پیشرفته هرچند هم چنان چشم انداز دلپذیر کشور عقب مانده ی ما هستند خود با بحران ها و کاستی های شدید تنهایی و تبعیض های اجتماعی دست به گریبان اند و همین جای افسوس برای آدمی می گذارد که حتا پیشرفت های ظاهری مادی نخواهند توانست به سعادت و خوشی واقعی آدمی بیانجامد. این سخن معنای واپس گرایانه را منظور نظر ندارد چرا که راه سعادت جامعه یقینا گریز از این عقب ماندگی تاریخی و رسیدن به صف کشور های توسعه یافته است، اما فیلم هایی چون مغازه دزد ها و پارازیت سویه ی نادیده  یا فراموش شده ی توسعه را هم نشان می دهند  و مگر سینمای مستقل آمریکا کم در این جهت کوشیده که تصویر رمانتیک هالیوودی را از اذهان پاک کند؟شاید اساسا انتظار بهشت موعود را از توسعه داشتن محکوم به ناکامی است، این که بر روی این جهان خاکی هم راحت و خوب زیست هم خوش و سعادتمند بود...وا اسفا که حتا عالم دیگر ساختن و آدمی دیگر ساختن هم شاید چندان رضایتی در پی نداشته باشد اینجاست که باید نالید  چه هاست در سر این قطره ی محال اندیش!ShopliftersRelease date: June 8, 2018 (Japan)Director: Hirokazu Koreeda https://g.co/kgs/bmuvKn</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 07:38:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره ی انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-w9qomwsxyhn8</link>
                <description>همیشه این مثال به نظرم آمده که انقلاب مانند آبسه ی شکمی بود، که ترکید باید فکر کرد چرا این آبسه تشکیل شد وگرنه اگر به عوارض آن آبسه و انقلاب فکر کنید بله نتایج انقلاب فاجعه آمیز بود، نه آزادی واقعی هست، و نه استقلال درست و حسابی و از جمهوری هم فقط اسم باقی مانده و کشته ها و هزینه های فراوان و از این سو ، فساد و فساد و فسادکجا ما حزب و گروه مستقل و مخالف داریم کجا رسانه ی آزاد و آزادی بیان و پس از بیان چاره ی کار تغییر شرایط به صورت مسالمت آمیز و بدون خشونت است، ولی اگر اجازه ی درمان عفونت را ندهید دوباره آبسه هست، و دوباره انفجار و به هم ریختن اوضاع رشد و تکامل جامعه با این زلزله ها و انقلاب ها البته ناممکن خواهد شد. </description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Fri, 11 Feb 2022 08:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاداش و پادافره</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%87-xoitrgktm3ta</link>
                <description>بله دوست منناراحت نباش. می دانی که بهشت و دوزخی در کار نیست.  همان فریب کاران که نان از برای این دروغ ها می برند و می خورند بهتر از من و تو این چیز ها را می دانند و برای همین در خور و خواب و شهوت و اختلاس و نامردمی غرق شده اندما هم باور نداشتیم و می خندیدیم به این افسانه ها. اما کمی بعد اخم می کردیم و با خشم فریاد می زدیم پس تاوان این همه ظلم و ستم چه می شود. حتا یک بار بر روی میز کافه ای مشت ات را کوبیدی که کجاست؟...  صاحب کافه آمد بیرون مان کرد و تو هنوز داد می زدی پس پادافره این ستم ها ؟رفیق عزیز.  آن طرف هستی و اصلا هستی؟ پادافره ای دیدی؟ پاداشی چه ؟داستان تازه ای برای ام پیش آمد  دیشب پیری به دم در کتاب فروشی آمد.  پیاله ای آب خواست و تکه ای نان.هرچه داشتم در طبق اخلاص برابر اش نهادم خواست خداحافظی کند گفت تو را با حس خوب بخشایش و مهربانی ترک می کنم و همین پاداش تو که به هر ثواب و عقابی بی ایمانی. تا خواستم دهان باز کنم غیب اش زده بود، بله دکتر مهرداد عزیز و بدرود گفته آنها که ظلم کردند و تو را به مطب ات تبعید. آنها که پاسگاه و دادگاه را روزی تو ساختند... وان حمام مطب و نیستی و مرگ را...آن ها خوش اند؟ آنها کیف می کنند؟به آن خدا که باور نداشتی هرگز ...که با هر ستم و جنایت آنها سیاهی و تلخی نامردمی کردن را برای خویش خریده اند و ذره ذره زهر نا انسانیت را در جان پلید شان فرو برده اند ... آن ها را نیازی به دوزخ و بهشت نیست آنها روزان و شبان دوزخ و آتش پلیدی و سیاهی دست رنج شان را به دوش می کشند و باید هر لحظه در هر آیینه ای با دیدن روی کثیف خود حتا پنهان پشت هزار آرایش و رنگ به لرزه بیافتند ...بله رفیق سفر کرده!پاداش و پادافره مردمان همین جا در جا و بی فوت وقت تقدیم شان می شود آسوده به نیستی ات ادامه بده،ما نیز با نیستی خاص مان به هستی مان ادامه می دهیم تا نوبت کی فرا رسد برای آن نیستی بی پایان...پاداش و پادافره پاداش و پادافره همین جاست دوست از دیده رفته ام!</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 02:08:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناگهان زمستان</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-cxofl5ojx4jv</link>
                <description>در اتاق انتظار پزشکان بودم. با روزنامه ی صبح گاهی خود را باد می زدم گاهی جدول نیمه سیاه شده اش را حل می کردم و نمی کردم. باز هم باد زدن. خانم دکتری  وارد شد و پرسید سالن پزشکان همین است و رفت آن رو به رو نشست. چه حجمی! مکعب مستطیلی بود برای خودش. داشتم افکار پلیدم را با جسم ناهنجار اش بازی می دادم که به چهره اش نگاه دقیق تری انداختم... نه؟ یعنی خودش بود؟ خانم دکتر سین! سین! سین عزیز...جزوه ی مسخره ی درس مسخره تر بیوفیزیک را با کاغذی در میان به دست های لطیف او دادم و ترسیدم نگاه دوباره ای کنم. بعد از کلاس جلوی در بزرگ پنجاه تومنی دانشگاه منتظر بودم. می دانستم در خیابان رو به روی دانشگاه تهران منزل دارد. در مجتمع کوچکی که گویا برای بازنشستگان شرکت دخانیات بود. بار ها و بار ها زاغ اش را چوب زده بودم. با هم کلاسی های دختر سرخوش و سر به هوا تا این پنجاه تومنی می آمد و بعد راه می افتاد به سمت خانه شان . کاج های پر از هیاهوی کلاغ کنار کتاب فروشی ها.بوی ساندویچ های مانده ی خیابان دانشگاه ، صدای ترق تروق قدم های نامتعادل بر سفیدی کثیف برف ها... خاطرات نابهنگام. عشق ، عشق ... آی عشق  چهره ی آبی ات پیدا نیست ...البته آن کاغذ کوچک را پاسخی نبود مدتی بعد، سین عزیز به نامزدی دستیاری در آمد، قلچماق و زشت خو با مزایای تضمین شده و حسرت نگاه های عاشقانی چون من که بسیار بودند که اشک های خود را فرو می خوردند،روزنامه را به روی میز پرت کردم و از سالن بیرون زدم، مرگ دوباره ی عشق ام، رو به رو شدن با تجربه های تباه جوانی و نگاه در چشمان مردی میان سال و شکسته در شیشه ی ساختمان ...</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 07:33:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داد از بی داد</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-ifjw5jqfnr8d</link>
                <description>وقتی ظلمی بر تو می رود و کاری نمی توانی انجام دهی ، چه حالی می شوی؟ وقتی ظلم و ظالمان را در جهان تماشا می کنی چه حسی داری؟ کسی تعریف می کرد از مردی که سال های شصت بسیاری از جوانان را ، راست و دروغ، به عنوان مجاهد و چپی به حاکمان فروخت و به نابودی شان کشاند... چند سال پیش ، دیده بودش که آلزایمر گرفته و هیچ کس را نمی شناسد و ... می میرد. چه می شود آن همه ستمی که ورزید و جان های عزیزی که برباد داد؟ هیچ...شکی هست، که جهان عجیب ناعادلانه است، و شدیدا نامعقول؟ که عدالت و داد اگر چه شریف و آرمانی اما هم چون افقی است که نخواهیم به آن رسید؟نوحه سرایی نمی کنم و ادای بد بینی در نمی آورم که می دانم کوشش بیهوده به از خفتگی... که دنیای ما دنیایی بسیار انسانی است، سرشار از  تناقض، فریب، مروت و زیبایی با هوایی به آلودگی سراهای قدرت و ثروت و شهرت... قضاوت می کنیم، نفرت می ورزیم و از رنج و ناله ی دیگران کک مان نمی گزد... مردمان این سرزمین برای آرمان شهر ، جامعه ی بی طبقه ی توحیدی؟! برخاستند و خاوران نصیب شان شد، خاوری و اسدالله لاجوردی و فلاحیان و سعید امامی و بگیر تا الان تا ...مشق عشق  نوشتند و رانت خوار شدند در زندگی شخصی دم از آدمیت زدند و شیطان را به شاگردی پذیرفت اند؟!پریشان است، افکار و تصاویر  آدمی و جامعه در هم و ناهموار چون پرده ی سینما از برابرت می گذردمن نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگو..‌.این ها اندیشه هایی بود که پس از دیدن فیلم تاوان * به سیاه کاری این سفیدی نشست. Atonement  2007 *</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sun, 01 Aug 2021 15:59:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت غریب جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-xgqayi0toedg</link>
                <description>مرد جوان در ویلچر. داستانی ساده اما غریب... ‌جوان  برای سرقت می رود. موفق نمی شود یا می شود نمی دانم. از دیوار ساختمان می افتد و قطع نخاع می شود. در برابرت نشسته. خاموش. خشم گین . شرمنده؟ شاید ! به مسخره بودن این دنیا فکر می کنید و دزدان سلبریتی که در بهترین حال و روز زندگی می کنند  و عکس های یهویی یا کنفرانس های خبری شان...و دزدان تو سری خورده ای که کنترل ادرار و مدفوع شان را از دست داده اند و حیران در تو و این جهان می نگرند...صدای قهقهه ای می آید که به گریه ختم می شود... من هستم و جوانک، خشم گین و شرمنده...</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 10:14:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبی از شب های بهار ، زنی زباله گرد</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF-j9fevcrbzfkj</link>
                <description>تهران نیستم اما شهری بزرگ ام و شبی از اردیبهشت را در خیابان پرسه می زنم برای کاری. از دور او را می بینم. زن جوانی است، که کیسه های بزرگی در دست جلوتر می رود. می گویم شاید دست فروشی است. معلوم است که اشتباه می کنم. نزدیک تر که می شوم می بینم سر را داخل زباله دان بزرگ شهری کرده، در پی آن چه می شود جمع کرد و فروخت...در تهران هم دیدن چنین صحنه ای زیاد رخ نمی دهد... یادم می افتداولین بار، سال ها قبل در تهران، سه راه آذری منتظر ماشین شخصی بودم برای رفتن به میدان آزادی که زنی کنار پیکانی داد می زد آزادی! و من شرم ام می شد که حتا نگاه اش کنم...وقتی فقر و نیاز مندی چهره ی زنانه پیدا می کند ، وقتی شرم تکدی گری و تهیدستی به زن و کودک خردسال در خیابان اصلی شهر می چسبد... یعنی داستان ناگواری در جامعه جاری است، لجن زاری که پیش از آن از آب راه زیر خیابان می رفت ، مدت هاست  که  از فاضلاب ها بیرون زده تا فرو برود در چشمان مردمانی که خودشان هم خیلی خوش به حال شان نیست... جامعه ای که مدعی است  موشک می سازد و مردمان اش به دنبال پوشک و البته مرغ و شیر و نان می دوند و به دشواری شاید برسند و نرسند ..‌.می گذرم از پی کار خود ... دختران و زنان جوان را در میان خیل مردان و زنان مان گم می کنم، کودکان را با کیسه های زباله  شان معتادان و کارتن خواب ها را با گیجی و سردرگمی شان، انسانیت انکار شده شان همه را گم می کنم تا در خاطرم به یادشان بسپارم تا از یاد نبرم کشور بزرگی دارم مردمان شریفی که در دورانی سیاه روز گار می گذرانم و به سخن دوستی دل خوشم که دلداری می داد غصه نخور... ایران دوران مغول را هم پشت سر  گذاشته... می پرسم به چه قیمتی؟قیمتی گزاف گزاف و باور نکردنی امید که آینده گان،  مهربان و با گذشت به داوری ما بنشینند که صعب روزگاری بوده، و ما را توان در همین است، که با دل خونین لب خندانی به پیشواز فردا برویم و از جام خیام و حافظ مدد بگیریم </description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 19:29:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو ، تو هستی ، نه آن</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-zsrmjzilof5s</link>
                <description>به یاد خاطره ای افتادم که نویسنده ای از هوشنگ گلشیری تعریف می کرد. می گفت با داستانی که نوشته بود راهی خانه ی گلشیری می شود تا نظر او را بخواهد. می بیند گلشیری در حال اسباب کشی است، جالب است، میان آن همه هیر و ویر ، گلشیری داستان را از او می گیرد . روی  پله می نشیند و شروع می کند به خواندن داستان...فکر کردم این آدم چقدر انسانی رفتار کرد. این نویسنده ی جوان را دید ، برای او احترام قایل شد. گفت گور بابای اسباب کشی.  ببینم چه نوشته ای.مارتین بوبر تمایزی قائل است،  در روابط انسانی.  گاهی ما با دیگران مانند شی برخورد می کنیم، وقتی نزد ما هستند رابطه ی ما رابطه من و آن است، اما رابطه ی درست رابطه ی من با تو است، رابطه ی یک انسان با یک انسان دیگر. شاید بتوان آدم ها را از این دید به دو گروه تقسیم کرد گروهی از آدم ها به دیگران به شکل ابزار و وسایل نگاه می کنند. شما برای ایشان وسیله ای هستید که اگر به درد شان بخورید اهمیت پیدا می کنید .اگر لازم بود وگرنه مثل همان دستمال کاغذی که پس از استفاده به هیچ دردی نمی خورد به دور انداخته می شوید. اصلا پاسخ سلام شما بستگی به قیمت آن دارد گروه دیگر آدم ها را آدم می بینند افرادی مانند خودشان. با همان درد ها و احساس ها.  با همان دل بستگی ها و عشق ها. نیاز ها و نقطه ضعف هابرای همین خوب است، از این به بعد دقت کنیم وقتی کسی با ما صحبت می کند چقدر به او توجه می کنیم، به چهره اش نگاه می کنیم، و به آن چه می خواهد بگوید گوش جان می سپاریم فکر می کنم بیشتر مان این گونه نیستیم کمتر کسی مانند گلشیری وسط اسباب کشی می نشیند تا ببیند چرا آمده ای و چه چیزی نوشته ای. کمی فکر کنیم، البته سخت است چون بزرگی مانند هوشنگ گلشیری شدن... آن حجم از انسانیت اما آن جایی که گلشیری ایستاده جای زیبایی است، و رسیدن به آن ارزش هر تلاشی را دارد. بدون شک...</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 08:35:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزگاران من</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-vln8rq7qfzfd</link>
                <description>معلم ها نقش مهمی در زندگی ام داشته اند و می خواهم نام چند نفر شان را بیاورم  و گرامی شان بدارم:خانم کاووسی. معلم کلاس اول مان بود.قد بلند. زیبا. با موهایی باز و آزاد. زمان یاقوت بود و ما نمی دانستیم زمانی می رسد که این زیبایی ها ممنوع می شود و گناه آلود...خانم صالح پور. کوتاه قد و سیاه چرده. اما خوش قلب و خوش فکر‌. معلم پنجم دبستان. انقلاب شده بود و او هم همراه بود با انقلاب. تشویق ام کرد در کلاس، کتاب خانه راه بیاندازم. اهل ایذه خوزستان بود، و حتا در سال های بعد چندبار با هم نامه نگاری کردیم ...آقای قهرمانی. معلم ریاضی من. نوعی عشق به ریاضی و فکر کردن را در جان ام انداخت آقای ناصر تیر. معلم جغرافی و تاریخ. جای دیگری مطلبی دارم و نوشته ام آقای تیر بود که در کلاس دوم راهنمایی گفت می خواهم این یوسفی پزشک شود و برود سیستان و بلوچستان برای خدمت و من پزشک شدم و در سیستان و بلوچستان هم خدمت کردم...آقای ولی پور . درس انشا داشتیم و ایشان به نوشتن من آب و دانه می داد.حتا مثلا  نمایش نامه ای نوشتم و برای خواندن به او دادم. اول نمایش نامه از قول کامو نوشته بودم زنده باد هیچ زیرا این تنها چیزی است که وجود دارد. تذکرم داد این شروع برای داوران خوشایند نیست( گویا برای مسابقه ای قرار بود فرستاده شود).آقای حدادی. دبیر زبان که روش فوق العاده ای داشت، در آموزش واژه ها و چقدر به ما آموخت .آقای دکتر محمود عابدی . دبیرستان شهید مفتح یا خوارزمی قدیم به مدیریت آقای ممقانی در اوایل دهه ی شصت  چنین شخص عالم و دانشمندی را به دبیری ادبیات مان گماشته بود، با سواد و شیرین سخن . اکنون ازاستادان ادبیات و مصحح متون است، زنده و تندرست باشد </description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Wed, 05 May 2021 06:05:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-cxvn6r6bk0bp</link>
                <description>خوب ستاره شدن و شناخته شدن هم عوارض خود را دارد این باور هذیانی که یک ساعت عمر تو به اندازه ی شش ماه عمر برخی  ها می ارزد( جمله ای که گویا محسن نامجو در فایل صوتی خود گفته بعد تصریح کرده این حرف ها قبل از عذر خواهی ویدیو یی اش بوده)این جمله مرا یاد آن صحنه ی  معروف چرخ و فلک در فیلم مرد سوم می اندازد اورسون ولز که نقش آدمی تبهکار را بازی می کند از آن بالا می گوید چه فرقی می کند چند تا از این نقطه ها که مانند مورچه هستند بمیرند ( نقل مضمون)بله آدم های باهوش و موفق آگاه یا ناخودآگاه دیگران را تحقیر می کنند و خود را تافته ی جدا بافته ای می دانند انگار جان آن ها جان است، و برای دیگران بادمجان!! نه عزیزان جان هر آدمی شریف است، و باید برابر دانسته شود محسن نامجو هنرمند محبوب من بوده برخی از کار های او را نمی توانم فراموش کنم و گوش ندهم آیا باید او را از فهرست افراد محبوب ام حذف کنمنمی دانم دیر زمانی است که فهمیده ام حساب آواز را از آوازه خوان جدا کنم هنر را از هنرمند هنرمند انسانی است، با تمام ضعف ها و نقص های انسانی و چه بسا بیشتر آدم ها کامل نیستند هیچ کس نیست ما هم نیستیم اگر اشتباهی کردیم باید عذر خواهی کنیم محسن نامجو این عذر خواهی را انجام داد و خود این کار برای من ارزش مند است، می دانم که او هم مانند بسیاری در خیلی زمینه ها عادی و حتا افتضاح است، خود شهرت و قدرت زمینه ساز این مشکلات است؟ بی شک تاثیر گذار است با جنبش # من هم ایرانی برای افشا ی آزار جنسی همدلی دارم نامجوی ی هنرمند را گرامی می دارم نامجوی خطا کار را محکوم می کنم و با نامجوی پشیمان هم دلی دارم به شرطی که از این به بعد خبر های آزار های جنسی او را نشنوم جنبش # من هم باید تابوی حرف زدن از آزار جنسی را بشکند افراد را تشویق کند به افشا ساختن فاجعه ی اهانت و ورود به حریم خصوصی افراد و از سوی دیگر آزار گران را دچار نا امنی سازد این که هر آن در آستانه ی رسانه ای شدن و نابودی سرمایه ی شهرت خود هستند</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Fri, 30 Apr 2021 23:48:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ثبت در تاریخ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-f2duj3xkeg58</link>
                <description>روز های کرونا و مرگ و میر آدمیان. واکسیناسیون انجام می شود اما به کندی حرکت حلزون و سیری نامشخص . معلوم نیست قرنطینه هست یا نیست . بیشتر مکان ها قرمز و رفت و آمد معمولی تازه فرموده اند شب های قدر ماه رمضان هم انجام می گیرد با رعایت پروتکل ها!!حکم رانی معیوب و مسئولان نالایق و سیاست های مخرب...این روز ها  هر چند بهاری است، اما با خزان آدم ها و سیاهی زمستانی نامردمی سپری می شود.این مرز پر گهر از این روز ها و این حاکمان و  نا شایست ها و نادرستی ها بسیار دیده، امید آن بود که  روز گار بهتری شود شاید هم بشود اما یادمان باشد که همین نسل بی نوای ما چه دید و پدران و مادران ما چه دیدند فرزندان و آیندگان امید که روز گار بهتری را بگذرانند با آزادی و بدون غل و زنجیر برای اندیشه و منتقد بدون فساد و فریب و ستم این گونه باد و در آن زمان از ما با گذشت و مروت یاد کنید ما که خود داستان قاجار را می خواندیم و از خاموشی و سکوت مرگ زای مردمان در شگفت بودیم... با گذشت یاد کنید </description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 07:33:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد ها می گذرند تا ارزش همین زندگی را بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-cc7o5srouxka</link>
                <description>دیشب از مسافرت نصف روزه برگشتیم  داشتم یک فیلم سینمایی قدیمی را می دیدم ( شب های روشن سال ۱۹۵۷  که  نسخه ی ایرانی آن را عاشق اش هستم ساخته ی آقای موتمن )ناگهان درد شدیدی در بدنم احساس کردم افتادم روی زمین کمر درد وحشت ناک یک طرف ستون فقرات ام گرفته بود و به ناله ام می انداخت تجربه ی چنین دردی را نداشتم هر وضعیت بدنی که می گرفتم دردم تغییر نکردهمسرم که در اتاق بود و مشغول مطالعه متوجه من شد و به کمک ام آمد کیسه ی آب گرم برایم آماده کرد .خودم هم دو تا دارو ی شل کننده ی عضلات خوردم و دراز کشیدم درد کم کم  ساکت شد و خوابیدیم. صبح بدون هیچ مشکلی بیدار شدم حالم خوب است، و بل که حس خوشی دارم درد داشتن مرا هشیار کرد که همین صبح برخاستن و تنی بدون درد را با خود این سو و آن سو بردن چه سعادت بزرگی است حرف البته ساده است، و بسیار تکراری قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید اما تجربه و حس آن با پوست و خون خود چیز دیگری است، به قول بزرگی دنیا دنیای اضداد است، قدر نور را تاریکی دیده ها می فهمند قدر نان را گرسنگی کشیده ها و قدر بودن با دیگران و عزیزان را نبود و فقدان عزیزی زندگی پیچیده است و نامشخص و سرشار از پستی و شاید اندکی بلندیغم و رنج خود و اطرافیان و مردم سرزمین ات که گرفتار فقر و فساد و حکمرانی نادرست و فاجعه بار قاجار گونه هستندآزار دهنده است، دل خوشی ها اندک و مصیبت سراسری به ویژه با این موج جدید کرونا در فروردین ۱۴۰۰ که باز هم حاصل عدم مدیریت درست و ناتوانی در ارایه واکسیناسیون است، بحث اما چیز دیگری است، دیروز ۱۹ فروردین  سالگرد خودکشی صادق هدایت نویسنده ی بزرگ ایران بود، نوشته های هدایت غالبا جزو بهترین کار های ادبی ایران است و شاهکارش بوف کور شایسته ی بار ها و بار ها خواندن نکته این جاست که بزرگی هدایت در نوشتن و خلق ادبی اوست و مرگ تراژیک اش ربطی به بزرگی او ندارد درد و رنج، حس تنهایی و عدم درک دنیا و زندگی که گاه وحشیانه تلخ و گزنده می شود به معنای نفی این حیات و خود را از بین بردن نیست رفتار صادق هدایت و امثال او واکنشی ناهنجار و نادرست به شرایط روانی و اجتماعی است، نمی خواهم شعر بگویم که زندگی زیباست و تا شقایق هست و از این حرف هازندگی بسته ی بزرگی است که همه چیزی از آن بیرون می آید مساله این است که چرا فقط دنبال سیاهی و درد در آن می گردیم چرا به خنده ی کودکی در خیابان، غوغای گنجشک ها در درخت ها، دختر و پسر جوانی که بهم چسبیده اند و از خنده سرشار ندنگاه نمی کنیم یادم می آید خیلی سال قبل یکی از دوره های افسردگی ام بود مجرد بودم و کاری نداشتم عادت ام بود صبح ها می رفتم به کتاب خانه ملی که آن زمان در خیابان سی تیر بودکتاب ها حالم را خوش می کرد در ایستگاه اتوبوس سوار ماشین شدم ایستگاه کنار مهد کودکی بود و نزدیک ظهر بچه ها بیرون می آمدند و با والدین شان می رفتند در اتوبوس بودم و این صحنه ی شادمان کودکانه را به تماشا نشسته بودم، من افسرده حس کردم آن گرفتگی سینه و تلخی درون ام دارد محو می شود خنده های کودکان زیبایی و نشاط را برای من هدیه آورده بود البته برای چنین پدیده هایی در افسردگی پاسخ ها و توجیه های روان شناختی هست، این که در اوج میل به نومیدی و نبودن آدمی به دنبال زندگی و بهانه های آن می گردد هدف من از  نوشتن این تجربه و تجربه ی دیشب ام گفتن از مکاشفه ای است که ناگهان بر شخص وارد می شود ، این که درد ها و رنج ها گریز ناپذیرند اما گویی در این دنیای اضداد تجربه تاریکی و درد به ما لذت نور و حال خوب را می فهماند درد و رنج را باید درمان کرد به دنبال راه حل بود گاهی این راه حل آسان به دست نمی آید و گاهی اساسا راه حلی نیست وقتی عزیزی فرزندی از دست می رود و مصیبت بزرگی نازل می شود غم و فسردگی در جان می نشیند و درد همه اش بر وجودت تازیانه می زند می توان در این بسته ی زندگی که این همه چیزهای ناخوش را نصیب مان کرده، جست و جو کرددرمان درد را یافت لحظات اندک خوش را جست و جو کرد و دست کم به صدای این یاکریم که در کوچه می خواند دل سپرد شک ندارم درد ها و رنج ها با اضداد خود همراه اند و جستن و یافتن و لذت بردن از آن ها از خنده های کودکانه عاشقان جوان و پرنده هایی که آواز می خوانند کار آسانی است، و روز گار از آن شکیبایان است </description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 18:39:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره ی خودکشی و افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-efrjwiclivmg</link>
                <description>آقای بزرگزاده روان شناس ادوین اشنایدمن (پدر خودکشی شناسی)۴ سال پس از اتمام جنگ جهانی (  ۱۹۴۹  ) در اداره ای مسوول بررسی یادداشت‌های به جای مانده از  افرادی که خودکشی کرده بودند شد . او طی ۳۰ سال به مطالعه و بررسی در این خصوص پرداخت که که به تألیف کتابی به نام یادداشت های خودکشی منجر شد . وی در کتاب خود به ۴ موضوع اصلی می پردازد . ۱) دوره حاد و بحرانی خودکشی کوتاه است . یعنی اگر بتوانیم آن لحظات بحرانی را مدیریت کنیم جان فرد را نجات داده ایم . ۲) همه خودکشی کنندگان دارای حالت ambivalence, تردید و دودلی، هستند . یعنی هم می خواهند بمیرند و هم نمی خواهند بمیرند . به عبارت دیگر یا هیجان فرد تخلیه می شود و یا طپانچه ای که به سمت شقیقه اش نشانه رفته . ۳) خودکشی ها اغلب پدیده هایی دونفره هستند . یعنی معمولاً فرد در ارتباط با فرد دیگری اقدام به خودکشی می کند . واژه هایی نظیر : از دست تو ، برای عزادار کردن تو و ..‌ و ۴) هسته مرکزی خودکشی رنج روانی یا سایک ایک psych ache است . که می تواند ناشی از یک درد زیستی مثل بیماری صعب العلاج  ویا روانی اجتماعی مثل مشکل اقتصادی و یا شکست عاطفی باشد . یادآوری این نکته را ضروری می دانم که خودکشی یک بحران بوده و هر گونه مداخله در آن نیز وابسته به آموزش است . و در پایان اینکه  مدل مداخله در بحران رابرتز که دارای ۷ مرحله و هر مرحله خود واجد گامهایی است Roberts crisis intervention model ، یکی از الگوهای کارآمد مداخله در بحران خودکشی بوده که توسط استاد ارجمند دکتر پورشریفی (  دانشگاه تربیت مدرس) بازنگری گردیده و قابل دسترسی و استفاده به ویژه براي روان شناسان و سایر افراد می باشد .در ادامه ی یادداشت جناب آقای بزرگزاده لازم به تاکید است، که خودکشی قابل پیشگیری است اگر افسرده هستید با روان شناس و روان پزشک صحبت کنید و اگر شخص افسرده ای را می شناسید کمتر نصیحت کنید و بیشتر بشنوید و یاد آور شوید اختلال افسردگی شایع است و بدون تردید بهبودی پیدا می کند مهم ترین علایم و نشانه های افسردگی عبارت اند ازحس غمگینی شدید عدم لذت بردن از فعالیت های روزانه و حس پوچی مشکلات تمرکز و حافظه مشکلات خواب و اشتها ناامیدی و افکار مرگ افکار خودکشی افت کارکرد شغلی و تحصیلی ضعف و خستگی مداوم علایم جسمی مانند درد های پراکندههم افسردگی به درمان پاسخ می دهد و هم عارضه ی مهم آن که خودکشی است، می تواند شناخته و پیش گیری شود. حرف بزنیم...یقینا شنونده ای خواهیم یافت</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 09:45:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلاس معکوس؛ در ستایش رسانه ها و آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B9%DA%A9%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ymsrh65ambel</link>
                <description>گفت من هم به جمع اختلاس گران پیوسته امگفتم مبارک است گفت البته از نوع معکوس گفتم نوع بهتری است؟ گفت مطمئن نیستم چون  در  این اختلاس از جیب ام برداشت شده، و زیان کرده امگفتم حتما درباره اش توضیح خواهی دادگفت بله مشکلی ندارم من مدتی پیش مدیر ساختمانی  بودم تا زمانی که آن جا را ترک کردیم و حساب و کتاب را تحویل دادم . نکته ای که برایم جالب بود آن بود که حساب ساختمان به نام یکی از هم سایه ها بود  و من فقط کارت بانکی دست ام بود و دخل و خرج ها را می کردم البته می توانستم از کارت موجودی بگیرم و یا هزینه کنم اما همه ی تراکنش ها برای هم سایه مان پیامک می شدگفتم یعنی کس دیگری می دانست تو در حال چه دخل و تصرف مالی هستی؟ گفت دقیقا .کار های مالی و پیگیری ها را من انجام می دادم و در مدارک ساختمان می نوشتم اما می دانستم شخص دیگری ناظر این کار ها است، وگفتم امکان اسراف و فساد نیستگفت من که اهل اش نبودم اصلا بلد نبودم تازه خوش حال بودم که یک نفر هست که دارد بر این حساب و کتاب نظارت می کندگفتم معکوس بودن اش چه بود گفت برخی هزینه ها را از حساب شخصی  انجام می دادم یعنی از پولی که در جیب داشتم یا از کارت خودمپرداخت می کردم  چون گاهی کارت ساختمان در اینترنت جواب نمی داد و عجله داشتم گفتم و بعد گفت چندین بار هزینه ها از حساب شخصی ام پرداخت شد و مقدار دقیق اش را یادداشت نکردم گفتم یعنی هزینه ی شخصی کردی برای ساختمان گفت بله و زمانی که حساب و کتاب کردم هزینه های کارت ساختمان که ثبت شده و مشخص بود را تحویل دادم گفتم به عبارت دیگر اختلاس کردی اما از جیب خودت برای ساختمان گفت نمی خواهم بگویم رقم زیادی بود یا من خیلی فلان ام درس ماجرا بود که  برای من بی خبر از اقتصاد خیلی آموزش داشت، یعنی می خواهم بگویم تجربه کردم در مسایل مالی عمومی حتما و یقینا ناظری باید باشد جدا از مجری و حساب و کتاب را در دست داشته باشد گفتم البته یک صد آفرین داری به خاطر این سلامت نفس و این که خوش بختانه ظرف جامعه هنوز دارای محتوای سالم اخلاقی هستآدم هایی مثل تو و چنین کارهایی در این جامعه نادر هست اما هست،اما لازم است به اطلاع شما برسانم  این کار  اساسی با کمال پوزش کشف شما نیست در همه  جای دنیا و حتا در این مملکت گل و بلبل البته روی کاغذ همین طور است یعنی در همه جا ناظر و مجری جداگانه حضور دارند و باید به دقت حساب رسی کنند گفت پس ماجرای این همه فساد و اختلاس های کلان چیست؟ گفتم  سوال خوب ولی معلوم الجوابی استدر این مرز پر گهر که هنر نزد ایشان است، و بسگویا مجری  ناظر و حساب رس این جا هم پیاله اند از یک گروه و باند هستند و ناظر عمومی یعنی رسانه ها و گروه های مستقل و خیلی چیزای دیگه که باید گزارش کنند و پیگیری کنند در عمل وجود ندارند گفت و این جوری است، که آن جوری می شود گفتم مساله ی حکمرانی صحیح و کم فساد و چهار چوب های سیاسی در همه ی جوامع دغدغه ی مهم بزرگان بوده  ما این جا ظاهرا خواستیم خودمان چیزی درست کنیم که خاص باشد و درست اما معلوم بود که نمی توانیم درست تر آن است که بگوئیم نمی خواهند که بتوانند  گفت رسانه های آزاد و مطبوعات همان ناظر های عمومی اند گفتم و نماینده های واقعی مردم و احزاب و گروه هایی که غیر از شب انتخابات هم حاضر هستند و چهار چشمی حریف را می پایند تا دست از پا خطا نکند چون در حال رقابت اند و می دانند در انتخابات های آینده امکان بازگشت به قدرت را دارند گفت این جا در زمان آن مرتضوی دادستانحدود ۲۰ نشریه یک شبه توقیف شدند همه نشریات مخالف و منتقد و پدر صاب بچه ها در آمد  گفتم احزاب هم وضعیت بهتری ندارند احزاب مستقل اجازه ی فعالیت ندارندفقط برخی گروه های فصلی هستند که در موسم انتخابات ناگهان پدیدار می شوند تا الگوی مردم سالاری ما تکمیل شود؟ گفت خوب باید قبول کرد کشور های غربی که همه اش دنبال کثافت کاری و بی ایمانی هستند نمی توانند الگوی خوبی برای ما باشند گفتم الگوی خوبی که البته نیستند اما لعنتی ها جای خوبی هستند برای بر و بچه های خوداشان و معالجات و تفریحات شان گفت یعنی چشم نداری ببینی یک عده خدمت گزار خدوم که خدایی اش تشنه ی قدرت نیستند گاهی بروند آن ور آب با منزل و اهالی شان و گاهی هوایی چیزی عوض کنندگفتم چرا فقط دلم برای معکوس زدن های امثال تو می سوزد گفت من هم دلم برای خودم و مردمان خودم می سوزد اما چیزی که ما شدیدا نیاز داریم نه دل سوزی است نه غصه خوردن نه ناله و نفرینعزم جزمی می خواهیم که کار کنیم و آگاه شدن  و مسئولیت پذیری را بخشی از  ارزش های فرهنگ مان بسازیم گفتم صد در صد موافق ام</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 08:48:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مساله بل که مسایل ما غیر این هاست</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%84-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mxa4dqx6s3ki</link>
                <description>ماجرای ممنوع کردن سیاه بازی و رنگ چهره حاجی فیروز در جشن های نوروزی شهر تهران توسط شهرداری پیش از آغاز سال ۱۴۰۰ به جنجال و مجادله ی گسترده ای در فضای مجازی انجامید برای جامعه ای که تقریبا هیچ وقت مشکل رنگین پوستان را نداشته و اصلا تبعیض و تمسخر رنگ افراد درآن مطرح نبوده به این دلیل ساده که جمعیت چنین افرادی در آن ناچیز بوده برای تماشاگران نمایش های جامعه ی معاصر هم شگفت انگیز و هم مایه ی تفریح است، گویا مدیران شهری زیاد به ممالک بیگانه رفت و آمد می کنند یا در فضاهای بین المللی بیش از اندازه ول هستند که ناگهان احساس می کنند رنگ پوست شخصیت های سنتی این مملکت توهین به ارزش های جهانی است، در حالی که ملاحظه نمی کنند زیر دست شان گروه بزرگی از آدم ها به عنوان اهالی افغانستان در حال کار و تلاش با حداقل های شرایط و بدون امکانات و حمایت های اولیه هستند این دل سوزان ارزش های جهانی در مقیاس های بزرگ تر این جامعه ملاحظه نمی کنند نیمی از جمعیت مملکت وبیش از پنجاه درصد دانش جویان را زنان تشکیل می دهند در حالی که در پست ها و مقامات کشوری اساسا زنان غایب اند و اصلا دیده نمیشوند در این مرز پر گهر اقوام و گروه های مذهبی و نژادی متفاوتی هستند اما جای گاه شان در کجای ساختار حکومتی است کرد ها بلوچ ها و عرب های ایران در این مملکت چقدر قدر دیده اند و در سیاست و حکومت نقش دارند در این تهران بزرگ برای جمعیت اهالی سنت کدام مسجد وجود دارد که مراسم ایشان را میزبانی کندنگاه کنید مسایل انسانی و حقوق بشری در این آب و خاک فراتر از رنگ پوست است، در این جا گروه های مهم جمعیت از زنان گرفته تا اقوام گوناگون ایرانی تقریبا فاقد نقش آفرینی و فعالیت و ارزشگذاری اجتماعی وسیاسی هستند و بعد بزرگان ناگهان به یاد حاجی فیروز می افتند؟ واقعا در این گونه موارد باید آن پرسش استراتژیک را پرسید که ماذا فازا؟؟!!</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 06:12:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوروز مست قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-hc7xf8dwvvbg</link>
                <description>خدا کند انگور ها برسد جهان مست شودتلو تلو بخورند خیابان هابه شانه ی هم بزنند رییس جمهور ها و گدا هامرز ها مست شوند برای لحظه ای تفنگ ها یادشان برود دریدن راکارد ها یادشان برود بریدن راقلم ها آتش را آتش بس بنویسند خدا کند مستی به اشیا بزند پنجره ها دیوار ها را بشکنند و برای چند لحظه بلهفقط چند لحظه دنیا مست شود از صلح و دوستی عید باشد همه جا  الیاس علوی شاعر افغانستانی   تقصیر ندارند بیچاره ها قدرت مداران  را می گویم از میان آدم ها  با دوز و کلک تقی به توقی می خورد می افتی روی یک صندلی که چندین متر بل کیلومتر ها بالاتر از زمین است آدم های دیگر می شوند آدم کوچولو  حتا مورچه  و حرف ها و صدا ها شانشنیده نمی شود فقط هورا  و داد  و فریاد شان را خوب می شنوی و حرف های خودت را البته مردم  تبدیل به  رعیت می شوند ممکن است ادای غصه خوردن هم در بیاوری  برای رعایا ی بدبختاما این که از آن بالا بیای پایین  و بفهمی  دیگران چه می گویند البته انتظار زیادی استتو فقط باید رهنمود بدهی دستور و خطابه مسئولیت مشکلات تقصیر تو نیست تقصیر همه هست غیر از تو تو می فرمایی نوکران اجرا می کنند رعایا تحمل و صبر تقسیم کار عادلانه ای است اشکال فقط این جاست که می بخشید  آن صندلی زیادی  ارتفاع گرفته و دیر یا زود بادی شاید نسیمی مثل پر کلاغی تو را بلند کند و در دورترین جای ممکن زیر پای بچه هایی در کوچه های پر گرد و خاک حاشیه شهر   لگد مال ات کند رعایا مردم و آدم هایی بشوند صاحب حق و حقوق و تو در خاک با مورچه هایی که دوست شان نداشتی محشور شوی</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 19:49:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دریغ است ایران که ویران شود</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%BA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%AF-qsh10keisnlm</link>
                <description>ایران امروز ما روز های خوبی را از سر نمی گذراند سیاست ها و در واقع بی سیاستی ها و بی لیاقتی در چهارچوبی که فقط فرصت طلب ها و نابکار ها امکان حیات پیدا می کنند کشور را به تباهی کشانده آن را به سوی آینده ای مبهم می راند و برای همین سرگردانی  و نومیدی و بلاتکلیفی حال و روز آستانه ی سال ۱۴۰۰ مان شده است .چه می کنیم و به کدام سو روان ایم ،گروهی از روی استیصال می گویند بزنیم خراب کنیم این ویران کده را و بنایی نو بسازیم ...چگونه ؟با کدام امکانات در دنیای واقعی ؟خراب کردن آسان است اما ساختن چطور ؟با کوبیدن  و نابودی همه ی ساختار ها، ایران به سامان نمی شود بل که چه بسا ویران تر و نابسامان تر شود .اصلاح و بازسازی این خانه بدون آن که از اساس ویران و خانه ی شغالان شود ضرورت دارد...می گویید همین حالا هم دست کمی از آن حالت ندارد!متاسفانه همیشه وضعیت بدتری وجود داردآنها که قدرت دارند از خشونت استقبال خواهند کرد چون هم قدرت و توان بیشتری دارند و هم به بهانه ی ناامنی سرکوب بیشتری را در کار خواهند کرد...اصل عدم خشونت و اصلاح می تواند دشمنان و قدرت مداران فاسد را خلع سلاح کند...ما ایرانیان چه در داخل و چه در سراسر گیتی شایسته وضعیت دیگری هستیم ؛وضعیتی همراه با کرامت انسانی و حقوق بشر ،اقتصادی سالم همراه با عدالت اجتماعی ،آزادی بیان و رسانه ها و دادگستری مستقل و و و...چه رویا هایی زیبا و دوردستی !راه هموار نیست هرگز نبوده ...آینده روشن است ؟نمی دانم !اما راهی جز شکیبایی و پیگیری و پافشاری بر حقوق انسانی و حکمرانی صحیح و کم فساد نمی شناسم...نیاز به آگاهی و همراهی جمعی هست ؛برخلاف انقلاب ۵۷ که می دانستیم استبداد و فساد را نمی خواهیم حال پرسش بزرگ تری در پیش رو هست چگونه به آزادی و دمکراسی و عدالت واقعی برسیم ...این پرسش، پاسخ ساده و سر راستی ندارد اما اگر به جوامع پیش رفته بنگریم خیلی چیز ها از ایشان خواهیم آموخت و مهم ترین آن ها؟نومید نشدن از شکست ها و تلاش برای فردای بهتر !این یادداشت را در روز ۲۹ اسفند ۹۹ نگاشتم با گرامی داشت وطن پرست و سیاست مدار بزرگ تاریخ ایران دکتر محمد مصدق</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Mar 2021 12:49:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنای پروانه در میان کوسه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Hamidy/%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%A7-dcilcxfxjryv</link>
                <description>از فیلم شنای پروانه می گویم که عجیب خوش ساخت است،  بازی ها و فضا سازی درجه یک البته خشونت زیادی دارد و اگر درجه بندی در این جا هم می بود لابد یک Rنصیب اش می شد اما دیدنی بود جواد عزتی که مانند همیشه بازی اش حرف نداشت و امیر آقایی که شخصا به این خوبی بازی از او ندیده بودم همه خوب بازی کرده بودند از جمله طناز خانم طباطبایی فیلم برداری و نما های تاثیر گذار و سینمایی که آدمی را به آینده ی هنر هفتم این آب و خاک امید وار می سازد و دنیای تاریکی ها را کمی برای ما کنار زد دنیای زیر زمینی ها و زندگی های خلاف کارانه دنیای حاشیه نشین ها فکر می کردم چقدر در دنیای ذهنی و پاستوریزه ای هستیم و در حاشیه و شاید متن جامعه  چه هیاهو ها و پلشتی ها در جریان است و به خود دلداری می دادم شاید برای گذار از همه ی این دنیا ها یا درست تر شاید تحمل فشار و حل نشدن در پلیدی ها نیازمندیم به شدت نیازمندیم به چند اصل ساده اما بنیادی در زندگی و مهم ترین اش بی شک ،صداقت با خود و دنیا کاری که شاید حجت فیلم می خواست و ندید و البته درد کشید زندگی هرگز آسان و زیبا نبوده است شنای پروانه ای در دریایی از کوسه ها و هیولا هایی که دشمن ات نیز نبیند</description>
                <category>Hamid Yousefi</category>
                <author>Hamid Yousefi</author>
                <pubDate>Fri, 26 Feb 2021 08:10:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>