<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های counselingtebyan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HamyarTebyan</link>
        <description>مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره همیار تبیان/ tebpsy.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 17:42:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/112208/avatar/ci3mkz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>counselingtebyan</title>
            <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازنگری در روابط، اقدامی حیاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-xkho4ef32hzz</link>
                <description>❇️ تخت گاز داشتیم در جاده می‌رفتیم. بدون توجه به پیرامون و تغییرات آن. آنقدر سرعتمان بالا بود که فقط به جلو و پیش رفتن توجه داشتیم. مقصدی که اسمش را موفقیت، پیشرفت و ثروت گذاشته بودیم. هر از گاهی هم سرعت گیری ظاهر می‌شد و نیش ترمزی می‌زدیم و باز پیش می‌رفتیم. می‌رفتیم و گاهی خوشحال از سرعت و گاهی سرخورده از نرسیدن ولی همچنان با همان شکل می‌رفتیم. سال‌ها شیوه مان همین بود. انگار زندگی همین تاختن و رفتن بود. ناگهان مانعی در برابرمان قد علم کرد. متوقف شدیم. در بهت، در گیجی و بدون هیچ تصوری از توقف. ناباورانه پیاده شدیم و به خانه برگشتیم. خانه!❇️ با همان گیجی و سرگشتگی از مانعی که نمی‌دانیم از زمین سر برآورده بود یا از آسمان نازل شده، به خانه‌ها برگشتیم.برگشتیم به جایی که شاید خیلی حواسمان به ساکنان و اتفاقاتش نبود. خانه‌ای که حالا هم آشنا بود و هم غریب. ساکنانی که بودن‌ و نبودن‌هایشان، رفتارهای‌شان، نگاه‌شان تا قبل از این برای‌مان کاملا عادی بود. عادت کرده بودیم به شیوه بودن‌شان.❇️ یک هفته‌ای با همان حال گمگشتگی گذشت و خبری از رفتن مانع نبود. با همان رفتارهای همیشگی گذراندیم. کم کم چیزهای دیگری یادمان آمد. به یاد آوردیم خیلی قبل‌ترها، آن موقع که هنوز سوار ماشین سرعت نشده بودیم کارهای دیگری هم می‌کردیم. کتاب می‌خواندیم، فیلم می‌دیدیم، ورزش می‌کردیم، با حوصله و از سر شوق آشپزی می‌کردیم، تغییر احوالات اطرافیان را به راحتی درک می کردیم و هزاران کاری که وقتی با سرعت پیش می‌رفتیم فرصتش را نداشتیم. هفته بعدش را با از سر گیری آن کارها گذراندیم و خاطره بازی کردیم. ولی انگار مثل قبل نبود. هفته بعدی رسید. انجام آن‌ها هم برای بیرون آمدن از سردرگمی توقف کافی نبود. چیزی کم بود.❇️ رابطه‌های مان طوری دیگر شد. از طرفی غمگین و دلتنگ از ندیدن فامیل، دوستان و همکاران خود بودیم و از طرفی دیگر دلخور و خسته از رفتارهای ساکنین خانه. با اینکه زمان بیشتری کنار اصلی‌ترین افراد زندگی خود بودیم در تعاملات‌مان به چالش‌های جدی‌تری برخوردیم.❇️ رابطه، درک متقابل، همدلی، حد و مرز، احترام و صمیمیت تبدیل به مفاهیمی تامل برانگیز شدند که سال‌ها با کم‌ترین توجه به آن‌ها از کنارشان عبور کرده بودیم و در کمال خوش خیالی بر این باور بودیم که به خوبی آن‌ها را بکار می بریم. حالا که به توقفی اجباری وا داشته شده‌ایم شک و تردید بر دیوارهای باورهای‌مان آویخته شدند و بازنگری در آن‌ها از هر چیزی پررنگ‌تر به نظر می‌رسد.❇️ به نظر می‌رسد اصول برقراری رابطه صحیح همان چیزی است که مدت‌ها از آن غافل بودیم و حالا باید فرصت را برای بازسازی‌اش مغتنم بشماریم.? گوش شنوا باشیم برای دغدغه‌های همسرمان...? همدلی کنیم با احساسات فرزندان‌مان...?احترام بگذاریم به تجربه والدین‌مان...? به رسمیت بشناسیم فردیت و حد و مرزهای یکدیگر را...? صمیمیت را از سر گیریم....❇️ آنچه این میان بیش از هر چیزی آسیب دیده و نیاز به بازسازی دارد روابط ماست. همان چیزی که به اعتقاد روان‌شناسان متاخر و جامعه شناسان عامل اصلی اختلالات، اعتیادها و بزهکاری‌هاست.رابطه رابطه رابطه❇️ احتمالا این بهترین درسی باشد که بتوانیم از این توقف غیر منتظره بگیریم. به نظر من اگر رابطه‌های‌مان ترمیم شود، آنگاه که دوباره حرکت را از سر گرفتیم، قطعا در مسیری که می‌رویم، نوع روابطی که با همسفرهای‌مان داریم، ارزشمندتر از انتهای راه خواهد بود.https://bit.ly/35xoRCN#لیلاگیاهی#اشاره_روز? tebpsy.com</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 16:34:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونای روانی</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-r8nzasreu00z</link>
                <description>کرونای روان✅ این روزها ویروس کرونا نقل محافل شده. همه جا صحبت از اوست و اثراتش. ماسک این روزها در داروخانه‌ها پیدا نمی‌شود و ماده ضدعفونی کننده دست کمیاب شده است. با یکدیگر یا دست نمی‌دهیم و یا مشت‌های گره کرده خود را بهم می‌زنیم. پست می‌گذاریم که چون دوستت دارم با تو دست نمی‌دهم و سعی می‌کنیم از اجتماعات دوری کنیم چرا که می‌گویند کرونا از آن ویروس‌های بی پدر و مادر است که فلفل نبین چه ریزه.✅ هم خودمان تازگی ها بیشتر رعایت می‌کنیم و هم به خانواده و فرزندانمان گوشزد می‌کنیم که رعایت اصول بهداشتی را بکنند. خلاصه که به دنبال دردسر نیستیم و معتقدیم به اندازه کافی مسائل حل نشده بسیار داریم این یکی به آن اضافه نشود. ✅ خطرات ویروس کرونا را منکر نیستیم و رعایت اصول بهداشتی را اصل عقلی می‌دانیم اما به نظر نویسنده، که عمری است بنا به اقتضای شغلی و تخصصی خود با اقشار مختلف جامعه حشر و نشر داشته و هم اکنون نیز در کسوت مشاور مشغول خدمت است، نوع دیگری از ویروس کرونا و حتی ویروس‌های خطرناکتر و مشابه دیگر وجود دارد که در روح و روانمان مستقر می‌شود و آن را به تدریج از بین می‌برد. اسمش را گذاشته ام کرونای روان.✅ کرونای روان خطرناکتر از کرونای جسم است چون به شدت مسری است و حتی اگر هم تماس فیزیکی با کسی نداشته باشی به راحتی به دیگران منتقل می‌کنی. اول ازهمه به همسر و فرزندان و پدر و مادرت و بعدش به دیگران. کرونای روان حتی از پای تلفن و فضای مجازی هم به راحتی منتقل می‌شود بدون آنکه حتی مخاطب را ببینی.✅ وقتی من در تعاملاتم با دیگران نیاموخته ام که آنها هم انسانند، فقط مثل من و تو فکر نمی‌کنند و هر طور که راحت تر عقده هایم خالی می‌شود با آن‌ها رفتار می‌کنم، بی شک به کرونای روانی مبتلا شده‌ام. وقتی من حقوق دیگران را مثل آب خوردن ضایع می‌کنم و تازه طلبکار هم هستم، کرونای روانی گرفته‌ام. وقتی من از همه عالم طلبکار هستم که چنین و چنان و خود ته مسئولیت گریزی و بی وجدانی حتما کرونای روانی گرفته‌ام و احتمالا متوجه نیستم.✅ عزیزان، ای کاش همه‌مان به مقداری که از ویروس کرونا و خطرات جسمی دیگر هراس داریم و دوری می‌کنیم و سعی در کنترل و مدیریت آن داریم، کمی هم به ویروس‌های روانی‌مان توجه بیشتری کنیم. قطعا اطرافمان کم نیستند افرادی که نباید بهشان نزدیک شد. آن‌هایی که ظاهر سالمی دارند اما ناقل ویروس‌های روانی خطرناک هستند. با آن‌هایی که گفتگوی از راه دور هم مریضت می‌کند و ناخواسته جسم و روح و روانت را رفته رفته از دست خواهی داد.#نادر_قنبری#اشاره_روز ? tebpsy.com? https://instagram.com/counselingtebyan</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 17:13:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزانه‌های یک مشاور</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1-wb233pewhheh</link>
                <description>برای من کمتر پیش می‌آمد مراجعینی که در یک روز می‌بینم شکایت‌شان مثل هم باشد. این روزها اغلب مراجعینم غیر از آنکه شکایت و خواسته اولیه‌شان متفاوت است، از بی‌حوصلگی و بی برنامه شدن زندگی‌‌شان هم گله دارند. وقتی از آن‌ها می‌پرسم صبح که از خواب بیدار می‌شوند تا شب چه می‌کنند، این جمله ها را از آن‌ها می‌شنوم؛ چشمانم را که باز می‌کنم سریع سراغ گوشی‌ام می‌روم و مشغول خواندن پست‌ها و اخبار می‌شوم. اغلب نیم ساعت یا بیشتر با این اخبار درگیرم. بعد چون فرصت کافی ندارم و باید سریع از خانه بیرون بروم اغلب بدون اینکه صبحانه‌ای بخورم یا با افراد خانه صحبتی داشته باشم به سر کار می رورم.... این جملات همگی حکایت از نداشتن برنامه شخصی مشخص و گیر افتادن در تله روزمرگی دارد.وقتی با مراجعین حرف از تغییر می‌زنیم غالبا فکر می‌کنند باید کاری بزرگ و خارق العاده انجام دهند تا تغییر ایجاد شود در صورتی که با یک تغییر کوچک در سبک زندگی می‌توان جور دیگر زیستن را تجربه کرد.از آن‌ها می‌پرسیدم اگر صبح بیدار شوی و به سراغ گوشی نروی چه می‌کنی؟ یکی گفت فرصت دارم دوش بگیرم و صبحانه برای همه آماده کنم. دیگری گفت کمی شعر می‌خوانم. خانمی گفت فرصت می‌کنم پیاده به سر کار بروم. مرد جوانی گفت می‌توانم یک چک لیست از کارهایم تهیه کنم که کارها در شلوغی روز از یادم نرود و استرس عقب افتادن کارها را نگیرم.... این‌ها گوشه‌ای از پاسخ آن‌ها بود برای یک تغییر کوچک در زندگی.پیشنهاد خودشان این بود که گوشی را شب قبل از خواب بیرون اتاق بگذارند تا صبح هنوز چشم باز نکرده ذهن خود را پر از اخبارهای هزار رنگ دنیای پرهیاهو نکنند. و جالب اینجا بود که گزارش هفته بعد آن‌ها حاکی از حال بهترشان داشت. تنها با یک تغییر و جا به جایی کوچک.تغییر امکان پذیر است به شرط آنکه با گام‌های کوچک و ساده آغاز شود. همچنین با انباشته نکردن ذهن خود با اطلاعات و اخبار صحیح و غلط اضافی به مغز فرصت می‌دهیم تا راهکارهای خلاقانه خود را به ما نشان دهد تا دچار خمودگی تله روزمرگی نشویم.#اشاره_روز#لیلاگیاهی ? tebpsy.com? https://instagram.com/counselingtebyan</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 16:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امنیت روانی لازمه سلامت روان</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-i4qqbuhoda5l</link>
                <description>یکی از مسائلی که سلامت روان ما را تامین می‌کند، برخورداری از امنیت روانی است. امنیت روانی یعنی فرد از لحاظ هیجانی و عاطفی احساس آرامش کند. این امنیت زمانی حاصل می‌شود که فرد بداند مورد انتقاد شدید و کنترل دیگران قرار ندارد، از سوی بقیه مورد سرزنش و تمسخر قرار نمی‌گیرد، ترس از خشونت دیگران نداشته باشد، هنگامی که افکارش را بیان می‌کند، دیده و شنیده می‌شود و نگران طرد شدن از سوی دیگران نباشد. بخشی از امنیت روانی ما از طریق روابط خانوادگی، و بخشی دیگر از طریق جامعه و روابط اجتماعی ما تامین می‌شود. در روزگار کنونی ما این امنیت از سوی جامعه نه تنها برآورده نمی‌شود، بلکه به طور جدی در معرض آسیب قرار گرفته است. در این شرایط، نقش خانواده برای ایجاد امنیت روانی پر رنگ تر می‌شود. داشتن روابط خانوادگی سالم و پایدار می‌تواند امن ‌ترین و مستحکم‌ ترین پایگاه برای تامین امنیت روان ما باشد.به کار گیری راه‌های زیر برای ایجاد چنین بستری در خانواده، می‌تواند موثر باشد:1️⃣ مهارت گوش دادن فعال را تمرین کنیم. با گوش دادن فعال، احساس پذیرش و شنیده شدن بین اعضای خانواده شکل می‌گیرد.2️⃣ افراد خانواده را در به اشتراک گذاشتن افکار و احساساتشان ترغیب کنیم. وقتی ما ازسوی یکدیگر احساس پذیرش کنیم، حس بهتری نسبت به خود داشته و برای حل مشکلاتمان در بستر خانواده راحت تر خواهیم بود.3️⃣ برای یکدیگر در طی روز وقت بگذاریم.به طور مثال حداقل یک وعده غذایی را با تمام افراد خانواده صرف کنیم. در این حین می‌توانیم اتفاقات و تجربیات خود را با یکدیگر در میان گذاشته و باعث به وجود آمدن حس تعلق و اعتماد بین افراد خانواده شویم.4️⃣ زمان‌هایی را هر چند کوتاه به فعالیت‌های فرزند خود اختصاص دهیم. این امر به برقراری ارتباط موثر بین والدین و فرزندان کمک می‌کند.5️⃣ هنگام بروز مشکل برای یکی از افراد خانواده، به جای سرزنش او، به دنبال راه حلی برای بر طرف کردن آن باشیم.6️⃣ خطاهای یکدیگر را ببخشیم. به فرزندان خود بخشیده شدن و بخشش را در بستر خانواده بیاموزیم. با انجام نکات ذکر شده، حس اعتماد، حمایت و امنیت در تک تک افراد خانواده به وجود آمده و بخش بزرگی از امنیت روانی و در نتیجه سلامت روان ما در بستر روابط خانوادگی مستحکم و سالم تامین خواهد شد.#لیلاگیاهی?tebpsy.com</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 15:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیابان بی اعتمادی</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C-noxdflxrwu6a</link>
                <description>اعتماد، سرمایه‌ای اجتماعی و ستون‌ هر نوع رابطه‌ ‌است. این ستون‌های ارزشمند وقتی ساخته شد آنگاه تازه می‌توانی برایش سقفی بزنی و بعد به دیوارهایش تکیه کنی. تا اعتماد نباشد هیچ خانه‌ای بنا نمی‌شود. ستون که بریزد ساختنش دشوار و گاهی غیر ممکن است.اعتماد المثنی ندارد. اگر یکبار زیر سوالش بردی، شناسنامه نیست که درخواست کنی و تحویل بگیری و چقدر فراوان است بیابان بی اعتمادی در کنارمان!از کجا باید شروع شود؟من هم نمیدانم!؟#اعتماد#سرمایه_اجتماعی#تسلیت? tebpsy.com</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2020 14:34:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزگار غریب معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-deq7juth3wyb</link>
                <description> نمی‌دانم پس از نوشتن این چند سطر چقدر تایید یا تکذیب می‌شوم. آنهم در جامعه ای که قضاوت کردن دیگران، بدون منطق و  استدلال نقل محافل است. می‌نویسم برای دل خود که تحریر، ریشه در حریت و آزادگی دارد و تو با نوشتن انگار که از تمام قیود آزادی. روز جمعه سیزدهم دی ماه ۹۸ برایم از سنگین ترین روزهای عمرم بود. نمی‌دانم چرا این روز به اندازه چند هفته طول کشید تا تمام شود. خبر آسمانی شدن مردی آسمانی که مدتی به ودیعت زمینی اش کرده بودند. سرداری که یک دنیا، فارغ از هر گونه اعتقاد مذهبی، سیاسی و غیره تحسینش کرده و دوستش می‌دارند.  بی شک او محبوب ترین چهره در بین متولیان کشور است. کمی فکر و اندیشه می‌بایست تا آدمی درک کند چگونه مردی فرا سیاسی، فرا مذهبی و فرا اعتقادی می‌تواند اینچنین در قلب ها جا کند. در این زمانه ای که تا چشم کار می‌کند دورویی، تزویر، نفاق و ظلم در سراسر جهان حاکم است. او کاری کرد که حتی دشمنانش از او به عنوان یک دشمن قابل احترام یاد کردند. او یک عمر در پی ارزش های شخصی اش ایستاد و جنگید تا جانش را در راه آن فدا کرد. محبوبیت او با جمع آوری فالور در صفحه اینستاگرامش نبود. محبوبیت او بخاطر چهره سیاسی و نظامی اش نبود.محبوبیت او بازی های کودکانه آدمی روی کره خاکی نبود. محبوبیتش فقط در یک چیز خلاصه می‌شد و آن، عمل با اخلاص و بدون چشم داشت بود. اگر من راننده، در گذرگاهی به کسی راه عبور دهم، بی شک انتظار سپاس از ایشان دارم آیا چطور یک نفر می‌تواند عزیزترین دارایی خود را که همانا جانش باشد، در دستانش گرفته و تنها به فکر آبیاری درخت ارزش‌هایش باشد بدون آنکه انتظار پاداش و تحسین در سر بپروراند و این راز محبوبیت مردان خداست.ما مردم عادت کرده‌ایم هنگامی که احساسمان، آنچه خالق هستی به عنوان ودیعت در وجودمان نهاده و انسان را از چهار پا متمایز می‌کند را بیان کنیم با واژه «جوگیری» مواجه شویم. اگر کسی حیوان آزاری کند و در صفحات مجازی پخش گردد و دیگران علیه آن کامنت های فراوان نوشته و از حقوق حیوانات دفاع کنند، جوگیری نیست ولی تا صحبت از انسان ارزشمند می‌شود حمل بر جوگیری می‌گردد. حال با چه استدلال و منطقی الله اعلم.سخن کوتاه کنم. طبق اصول روانشناسی نوین هرکس مسئول اعمال و رفتار خود است و تغییر در یک جامعه صورت نمی‌گیرد مگر تک تک افراد آن جامعه در هر لباس و منصب و کسب و کار ، تغییر را از خود شروع نمایند. ما دیگران را نمی‌توانیم تغییر دهیم ولی این قدرت را داریم تا با تغییر خود و عمل خالصانه بدون چشم‌داشت، زمینه ساز تغییرات شگرف در جامعه و اطرافمان شویم. در پایان با افتخار میگویم درود بر تو ای سردار قلب ها و درود بر تو ای مرد آسمانی #قاسم_سلیمانی عزیز#نادر_قنبری ? tebpsy.com</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 11:39:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گمگشتگی</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%DA%AF%D9%85%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DA%AF%DB%8C-tasuwgvo3shm</link>
                <description>گمگشتگی امروز صبح طبق روال همیشگی مشغول بررسی کارهای روزانه‌ام بودم که تقویم کنار میز توجه‌ام را به خود جلب کرد! تقویم فصل آخر سال را نشان می‌داد و من مبهوت این شتاب گذر روزگار. لحظه‌ای به خودم آمدم دست از کار کشیدم. جلوی آینه ایستادم و به خودم نگاه کردم. سعی کردم تمام جزییات را به خوبی ببینم نه فقط جزییات ظاهر را بلکه احساساتی که یکی یکی سرک می‌کشیدند را به نظاره نشستم و از آنجا که  مدتی ذهنم درگیر ارتباط موثر بود، به یاد مفهوم &quot;بودن&quot; از دیدگاه نظریه وجودی افتادم. &quot;بودن&quot; در این رویکرد یعنی ارتباط فرد با خویشتن، ارتباط با دیگران و ارتباط با محیط که تعامل این‌ها با یکدیگر شیوه‌ی بودن ما در این دنیا را شکل می‌دهد. انگار در دنیای پر سرعت ارتباطات امروز، ارتباط با خویشتنِ خویش به حاشیه رفته و کمتر به آن سر می‌زنیم. انگار پیگیری آدم‌های دنیای مجازی وقتی برای خلوت کردن با خود را برای ما نگذاشته. انگارآنقدر غرق صنعت شده‌ایم که  از خواسته‌هایمان بدرستی آگاه نیستیم و هر چه را به ما القا می‌کنند خواسته خود می‌دانیم و در پی آنیم! شاید به خاطر همین ارتباطِ به حاشیه رفته با خودمان است که در ارتباط با دیگران نیز دچار مشکلات اساسی می‌شویم. وقتی با احساسات و نیاز های خود بیگانه باشیم یا انکارشان کرده باشیم، چطور می‌توانیم آن‌ها را به دیگران ابراز کنیم؟ یا وقتی با خصلت‌ها و توانمندی‌های واقعی خود آشنا نباشیم چگونه مخزن عزت و اعتماد به نفس مان را پر نگه داریم تا در مواجه با پس رانی های جامعه کم نیاوریم!؟ وقتی محدودیت‌های خود را نشناسیم چطور انتظارات و تلاش‌هایمان را سازمان‌دهی کنیم؟ آموخته‌ام که ارتباط با خود یعنی خودآگاهی :چه ویژگی‌های ظاهری دارم؟‌ویژگی‌های بارز شخصیت من کدامند؟با احساساتم چطور مواجه می‌شوم و آن‌ها را چطور بروز می‌دهم؟خواسته‌ها و نیازهایم چیست و چطور بیان‌شان می‌کنم؟توانمندی‌ها، علایق، استعدادهای من کدامند؟ارزش‌های من چیست؟اهدافم  در زندگی چیست؟از زندگی چه می‌خواهم؟ معنای زندگی من چیست؟دوباره چهره خودم را در آیینه دیدم. این بار آشناتر. روی برگه کارهای روزانه‌ام نوشتم:۱- ارتباط با خود۲- رسیدگی به ....#لیلاگیاهیtebpsy.com@counselingtebyan</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 12:48:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یلدای روان‌شناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-pawvscl9xet1</link>
                <description>با وجود مشغله‌های فراوان زندگی در عصر حاضر از یک سو و نیاز جامعه به مشاورین مجرب و متعهد برای کمک به حل مشکلات از سویی دیگر لزوم برخورداری از خدمات روان‌شناسی و مشاوره ای برای افراد دو چندان شده است‌. ما در مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره همیار تبیان برآنیم تا افراد جامعه از خدمات مشاوره‌ای به روز، علمی و باکیفیت برخوردار باشند. از این رو طرح یلدای روان‌شناسی را از ابتدای زمستان امسال با هدف خدمت رسانی بهتر به افراد جامعه راه اندازی کرده‌ایم تا در راستای رسالت خود گامی دیگر برداشته باشیم.در این طرح افراد از سراسر کشور می‌توانند روزهای سه‌شنبه از ساعت 16 الی 17 به مدت 15 دقیقه، از مشاوره تلفنی رایگان بهره‌مند شوند.برای بهره‌مندی از این طرح افراد می‌توانند روزهای شنبه تا دوشنبه با مرکز تماس گرفته و نام خود را ثبت کنند. پس از ثبت نام، شماره‌ تماس اختصاصی در اختیار متقاضیان قرار می‌گیرد تا بتوانند به راحتی سر ساعت تعیین شده جهت مشاوره تماس بگیرند.لازم به ذکر است برای برقراری فرصت برابر برای همه افراد حداکثر دوبار در ماه می‌توانند از این فرصت استفاده کنند.این طرح تا پایان زمستان 98 ادامه خواهد داشت.نادر قنبریمدیر مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره همیار تبیانtebpsy.com@counselingtebyan</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2019 17:31:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنا، کلید خشنودی</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C-pue3bnh8vyk2</link>
                <description> اگر از تمام مردم کره زمین با هر فرهنگ، دین و جغرافیا پرسیده شود در دوران زندگی خود در پی کسب چه چیزی از صبح تا شب در تکاپو هستید، بی شک یکی از جواب هایشان این است که در پی کسب خشنودی و شادکامی و خوشبختی. اما این طفل گمشده خشنودی چرا در این دوران به سختی یافت می‌شود و تبدیل به کالایی کمیاب گردیده است. شاید بسیاری بیان کنند که با وجود این همه گرفتاری و سختی و مشقت، خشنودی و شادکامی دست نیافتنی است و گشتن آن کاری بی فایده. آقای &quot;دکتر ویکتور فرانکل &quot;روانپزشک و نویسنده اتریشی در کتاب جاودان خود به نام &quot;انسان در جستجوی معنا&quot; از خاطرات تلخ خود که به عنوان یک یهودی در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها به نام آشویتس گرفتار شده است با ما صحبت می‌کند. بیشتر رخدادهایی که در این کتاب به تصویر کشیده شده است، در اردوگاه کوچکی اتفاق افتاده که بیشتر آدم سوزی ها نیز در آن به وقوع پیوسته است.خواننده از این کتاب مطالب بسیاری فرا می‌گیرد و می‌آموزد که انسان وقتی به طور ناگهانی احساس کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن جز جان و بدن عریان خود ندارد، چه می‌کند. فرانکل در این کتاب از دورانی صحبت می‌کند که برای ادامه زندگی و بقا می‌جنگد با آنکه شانس زنده ماندن، بسیار اندک است. فرانکل عنوان می‌کند در صورتی انسان قادر به نبرد با سختی‌های زندگی و کسب خشنودی خواهد بود که معنایی برای رنج خود به دست آورد. رنج و مرگ تنها هنگامی معنا می‌یابد که زندگی دارای هدف و معنایی باشد اما هیچکس نمی‌تواند این معنا را برای دیگری بیابد و این خود فرد است که باید به تنهایی این معنا را در زندگی خود بیابد و مسئولیت آن را نیز بپذیرد. در این راه اگر کامیاب شود، با وجود همه حقارت‌ها و رنج‌ها با خشنودی به زندگی خود ادامه خواهد داد.دکتر فرانکل که به &quot;نیچه&quot; فیلسوف بزرگ علاقمند است، این سخن وی که می‌گوید:&quot; آن کس که چرایی زندگی خود را یافته، با چگونگی اش نیز خواهد ساخت&quot; را بسیار ارزشمند می‌داند. فرانکل بر خلاف بسیاری از اگزیستانسیالیست‌های اروپایی، نه بد بین است و نه ضد دین، بلکه بر عکس، کسی که در زندگی خود ، شاهد آن همه رنج و مصیبت بوده، به طور شگفت انگیزی به قدرت و توان انسان‌ها در پیروز شدن بر حوادث ناگوار زندگی با داشتن معنا و هدف و کسب رضایت و خشنودی امیدوار است.#نادر_قنبری ?tebpsy.com@counselingtebyan</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2019 12:46:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون پنجره شکسته</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-h3k01yysogkw</link>
                <description>شاید دیده باشید که بعضی از باغ های قدیمی به شدت مخروبه شدند. شیشه سالمی از آن باقی نمانده، پر از زباله های متعفن شده و تمام درخت هایش را خشک کرده اند. هر کس هم از کنار آن رد میشود یک حالی به آن داده و تقریبا محل سکونت و استراحت معتادین شده و حتی بعضی ها هم چون میپندارند بی صاحب است در پی فروشش برمی آیند. شاید دیده باشید صبحگاه زباله خود را در کنار دیواری میگذارد و میرود و شب هنگام محل پر است از زباله های بد بو که موش ها و گربه ها با آن جشن گرفته اند. همه این جریانات از قانون پنجره شکسته نشات گرفته است. در دهه 1980 شهر نیویورک محل جمع شدن انواع و اقسام جرم ها و بی قانونی ها شده بود. مترو های شهری با واگن هایی کثیف و پر از نوشته ای رنگارنگ به در و دیواره های آن. شاید کمتر کسی مثل آدم از بلیط جهت سوار شدن به مترو استفاده میکرد و اغلب با راه های مختلف از زیر آن در میرفتند. در سال 1982 دو جرم شناس آمریکایی به نام های جیمز ویلسون و جورج کلینگ تئوری پنجره شکسته را مطرح کردند که عنوان میشد اگر شیشه پنجره ای شکسته باشد و اقدام به مرمت آن نکنیم کسانی که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی دارند، با مشاهده بی تفاوتی جامعه به این امر، شیشه های دیگر را نیز شکسته و این مساله به سرعت تبدیل به بی قانونی و هرج و مرج در سطح شهر میشود و کمتر پیامی که به جامعه القا میکند آن است که &quot; هر کاری دوست دارید انجام دهید کسی مزاحم شما نیست شهر صاحب ندارد.&quot;  با تلاش های صورت گرفته در سال 1982 فردی به نام دیوید گان به مدیریت سیستم متروی شهری نیویورک منصوب میشود و در اولین اقدام تمامی واگن های مترو را در کمترین فرصت ممکن  رنگ آمیزی کرده و وارد خطوط مترو مینماید. از طرفی سیستم بلیط فروشی را به بهترین نحو ممکن تغییر ساختار داده و ایستگاه های پلیس را به ایستگاه های مترو جهت نظارت دقیق بر اوضاع منتقل میکند. نتیجه اقدامات دیوید گان به سرعت موثر واقع شده و در طی چند سال چهره آن به کلی تغییر یافت.قبل قانون پنجره شکسته اینجاست که تغییرات همیشه لازم نیست بنیادی و اساسی باشد، بلکه تغییرات کوچک هم میتواند  پس از مدتی سیر تحولی مثبت در جامعه و حتی در خود انسان ها پدید آورد. اگر کدورتی هر چند کوچک و بی اهمیت بین ما و همسرمان، فرزندمان و دیگران اصلاح نگردد، زمینه برای از بین رفتن روابط عاطفی کاملا محیا است. اگر سطل روانی خود را مرتبا تخلیه و تمیز نکنیم به سرعت متعفن شده و اثرات تخریبی آن برایمان گران تمام خواهد شد. بر اساس این قانون هر آشفتگی در سریع ترین زمان ممکن میبایست به حالت اول خود برگردد که هم انرژی کمتری صرف تغییر آن شود و هم انگیزه ها برای تکرار آن عمل نامطلوب به حداقل ممکن برسد.#نادر_قنبریwww.tebpsy.com</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 15:25:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این رو گفت و رفت ...</title>
                <link>https://virgool.io/@HamyarTebyan/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA-bnu2qhsyggib</link>
                <description> اون روز سرم خیلی شلوغ بود. کلی کار و قرار جلسه و پاس کردن چک و بعد ازظهرش هم باید میرفتم ختم یکی از دوستان صمیمی که تازگی به رحمت خدا رفته بود. حدود ساعت یازده صبح بود که بهم زنگ زد و گفت گیر پنج میلیون پوله و امروز هر طوری شده باید جورش کنه. واقعا یه وقتایی آدم میمونه که چرا همه چیز باید با هم اتفاق بیفته و یه جورایی اوضاع خر تو خر بشه. بهش گفتم علی جان امروز خیلی گرفتارم و اوضاع خوبی ندارم فردا حتما برات انجام میدم. انقدر با عجله باهاش صحبت کردم که کل مکالمه 1 دقیقه نشد و فقط پای تلفن گفت باشه ممنون و گوشی رو قطع کرد. انقدر سرم شلوغ بود که موضوع تلفن سریع از خاطرم رفت. فردا عصر تو دفترم نشسته بودم و داشتم با یکی از دوستام گپ میزدیم و چایی میخوردیم که موبایلم زنگ خورد. شماره رو نمیشناختم و برنداشتم ولی طرف ول کن نبود و هی شماره میگرفت. پیش خودم گفتم شاید اتفاقی افتاده. تلفن رو برداشتم و بدون اینکه فرصت داشته باشم سلام کنم دیدم خانمی داره زار زار گریه و ناله میکنه و میگه بدبخت شدم، بچه هام یتیم شدند، خدایا منم بکش راحت شم. پای تلفن شوکه شده بودم و نمیدونستم کیه فقط از لابلای حرفاش اسم علی رو میاورد و گریه میکرد. دیگه مطمئن شدم خانم دوستم علی هست و نمیدونستم چه بلایی سر علی اومده. تلفن قطع شد و به حسام که پیشم بود گفتم به نظرم اتفاق بدی افتاده فقط پاشو بریم. نمیدونم خودم رو چطوری به خونه علی رسوندم و از ماشین پیاده شدم و تا ته کوچه بن بست دویدم. سرتاسر کوچه رو سیاه پوش کرده بودند و صدای قرآن به گوش می رسید. دیگه نتونستم وارد خونه بشم و همونجا کنار در خشکم زد و نشستم روی زمین عکس علی روی سیاهی های کنار خونه نصب شده بود و بهم پیام میداد علی از بینمون رفته. دیگه از زور ناراحتی و استرس خیلی یادم نمیاد چی شد و چی گفتم. فقط فرداش از حسام شنیدم که علی سر پنج میلیون تومان بدهی به صاحبخانه اش باهاش درگیر شده و هلش دادن و با سر به جدول کنار خیابون خورده و دیگه بلند نشده. شاید این داستان خاص با این اسم ها واقعیت نداشته باشد ولی از صبح تا شب نمونه آن در کوچه و خیابان و در جامعه ما به وفور دیده می شود. چقدر زیادند آدم هایی که از دید من یک مشکل کوچک، ولی از دید خودشان یک مشکل بزرگ و جدی دارند که می توانست به دست امثال من حل بشه و شاید من آخرین نفری بودم که می توانستم برای امثال علی کاری بکنم و با اهمال کاری واقعه تلخی را رقم زدم. این پنج میلیون تومان ها خیلی وقتا بود و نبودش در حساب شخصی من فرقی نمیکنه ولی می تواند درد بزرگی را از یک نفر برطرف کنه. چقدر خوبه که از امروز بیشتر حواسمان به علی های دورو برمان باشد.#نادر_قنبری @counselingtebyantebpsy.com</description>
                <category>counselingtebyan</category>
                <author>counselingtebyan</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 17:17:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>