<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Haru : [하루]</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Haru</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 06:44:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/364575/avatar/6HrIiQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Haru : [하루]</title>
            <link>https://virgool.io/@Haru</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تکه چرک نویس یک روز بارانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Haru/%D8%AA%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%B1%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-qn6shgxksvjc</link>
                <description>من کی تنهایی را خریدار شدم؟چه زمان تنهایی مرا در اغوش گرفت و رها نکرد؟جواب این سوال را حتی نمیدانم از کی بپرسممیدانی سردگمی چیست؟پس مرا خوب نگاه کنچه شد که صبحت با غریبه انقدر سخت شد؟چه شد که اعتماد در گور خوابید؟و چه شد که بشر تنها شد و فهمید که مردن ،در قبر خوابیدن نیستبلکه حس غریبی در میان شلوغی نزدیک ترینان توستتنها بودن عیب نیست ، اما تنهایی ....بدان چیز خوبی نیستتجربه لازم نیست ،من خود به تو میگویمو چشم بسته بپذیر.....میدانی چیست؟امروز بعد از مدت ها دستم قدرت نگه داشتن قلم را کسب کرد و زنجیر ذهن را گرفت و نوشتالبته بوی کاغذ کاهی را استشمام نکرده و درد انگشتان و مچ را در استخوان هایم حس نکرده ام ،ای کاش میتوانستماما اکنون سعی میکنم دوستی ای با مدرنیت ایجاد کنممیدانی چیست ،فکری در سرم سما-روان  به چرخ می ایدکه چرا کاغذ سیاه من باید عالی ترین باشد؟چرا باید همیشه عالی بنویسم؟چرا از دلم ننویسم ؟؟؟؟؟چرا از خودم ننویسم؟؟فردا را بسپار به ایندگانحالا را بچسبهمین حالا مینوسم و دارم مینویسمخوشحالمکمی اسمان مه الود قلبم ، آبی ،صاف و رنگین کمانی ست حالا!بعضی مواقع،فقط باید کمی خود بوددیوانه بود ، عریان  و یا بی خبر از عالم و ادم!لذتی دارد عالم ندانستن بعضی وقتها !اینکه خبر نداری دنیا در چه حال است و روزگار چگونه میچرخد....فقر چیست؟ نمیدانم ....غم چیست؟بخدا اگر نامش را حتی شنیده باشم ....دوست دارم یکبار اینکونه پاسخ دهمفقط یکباردیوانگی هم حال خودش را داردهر خطایی از تو سر زند میگویند ولش کناو دیوانه ستهه جالب استنمیدانم که از درهم برهم-ی من است که انقدر غاتی پاتی مینویسم یا چه؟این جور نوشته ها هم خوبند گاهیحتی اگر فروش نروندپول را میخواهم چکار ، زمانی ک لحظه لحظه زندگی را در اغوش نگیرم....اما حالا ، فکر میکنم جور دیگری میبینمنمیدانمحس بهتری دارماز اینکه طلسم جادوگر خانم شکسته شده و دستم روان بر کاغذ است البته به استثنای حالا که روان بروی صفحه نمایش این بچه مدرن هاستبهش میگن گوشی ؟ درسته؟؟؟؟من چمیدانم !اصلا به من چه؟!!!؟منو چه به این تکنولوژی مولوژی!!!!!!اصلا نمیدانم دارم چی مینویسم!!!!هر چه هست حال خوبی داردامیدوارم کسی که باید این ها را بخواند روزینه چندان دورشاید به نزدیکی همین فرداکسی ، از راه برسد و هم کلام من شودکیست که میداند؟ من ؟ههمیدانم کسی می اید ،فکر کردن درمورد ان بیهوده استکسی که باید خواهد امد و گوش خواهد دادپس حالا را قاپ میزنمشاید دلیل شکسته شدن این طلسم هوای تازه است که درختان تصفیه میکننداخه بعد از مدتی از خانه بیرون زده امو در کافه ای هستم با جمعی از دوستانالبته چه عرض کنم هوا نیست که دوکسیژنهزیرا که در حال حاضر تنها مولکول قابل تنفس دودهمهم نیست ، من هوای خود را تنفس میکنمزیرا که دارم مینویسمو نوشتن ، اکسیژن من استچیز موردعلاقه ی من!!!!!!نخند، بت میگم نخند!!!!بدرک اصن هرچقدر میخوای بخند!!!!!!البته راستش ، میخندی خیلی قشنگ میشی پس بخند ،افرینننننننننننننممنون که گوش کردیصحبت را دوست دارم چه کوتاه چه بلندزیباست شنیدن و حرف زدن،همین حرکت زبانو دست های زیرچانهو کلمه هایی که قلب آوازشان را میخواندمن این ها را دوست دارم....خیلی چیزها را دوست دارمنمیدانم چگونه این متن را به پایان برسانمزیرا گردن درد و شانه درد دارد پدر بنده را در میاوردبهرحالپایان حالا را ،در دوست داشتن خلاصه میکنمدر دوست داشتن تو ، جنگل و گل های نرگس و یاسدر زندگی کردن و در چشمان تودر اقیانوس هاو قلب هاییی که اواز عشق میخوانندو بی عشق ، هیچ اندو بس..... 11:09pm</description>
                <category>Haru : [하루]</category>
                <author>Haru : [하루]</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 15:35:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>