<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن حسن نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hasannezhad</link>
        <description>بازی با کلمات یک سرگشته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:47:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/591712/avatar/yS0mNF.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن حسن نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@Hasannezhad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تن، حریم و توسعه</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%AA%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-bs8ezarqjuou</link>
                <description>مقدمه: تجربه برخوردحضور ذهن دارم که سال 93 که تازه زندگی در تهران را آغاز کرده بودم، چیزهای بسیاری برایم تعجب برانگیز بود. تازه نفس بودم و انگیزه‌ام از آمدن به تهران غیر از تحصیل و دانشگاه، پا نهادن به یک قلمرو نو و گسترده‌تر بود. بر این باور بودم که وسعت یک انسان تابع وسعت محیط زندگی او است و با تنگ شدنِ محیط زندگی به مرور زمان وسعت افراد کوچک و کوچک‌تر می‌شود. بدون شک تهران از حیث تنوع موقعیت‌هایی که پیش روی فرد می‌گذارد منحصر به فرد است. هر موقعیت یک «برخورد» است.برخوردها هستند که جهت حرکت کاتوره‌ای ذرات معلق در هوا را مشخص می‌کنند. همچنین برخوردهای در سطح شهر جهت حرکت ما انسان‌های شهرنشین را مشخص می‌کند. دفعات برخورد در محیط‌های کوچک با تراکم کمتر افراد، کمتر است به همین جهت تغییر مسیر افرادی که در محیط‌های کوچک و کم جمعیت زندگی می‌کنند، به شکل طبیعی کم می‌شود. دفعات برخورد در محیط‌های بزرگ و در عین حال متراکم بیشتر است و به همین جهت افرادی که در شهرهای بزرگ و پر جمعیت زندگی می‌کنند ناچار هستند که دفعات بیشتری مسیر زندگی خود را تغییر دهند. این نکته در مورد زندگی شغلی و تحصیلی، فکری و عاطفی به همان میزان برقرار است که در مورد حرکت فیزیکی بدن در خیابان یا مترو.اولین تجربه مترو تهرانوقتی به مرور زمان در تهران مستقر شدم، تجربه مترو برایم حیرت‌آور بود. این حیرت به مرور زمان از ذهن کسانی که شکل طولانی مدت در تهران زندگی می‌کنند خارج می‌شود اما برای یک فرد تازه وارد حیرت‌انگیز به نظر می‌رسد. وضعیت شتابزدگی که در شیوه حرکت بدن‌ها نمایان است، خستگی و خواب‌آلودگی چهره که در صبح یا شب تغییری در اصل آن وجود ندارد و در نهایت برخورد، تماس و در هم فرو رفتگی بدن‌ها جزء جدایی ناپذیر تجربه مترو تهران است. آن گونه که به نظر می‌رسد که افراد سوار مترو نمی‌شوند بلکه بار زده می‌شوند؛ مانند چهارپایانی که در پشت یک خودرو حمل بار، بار زده می‌شوند. اما این مسأله تنها به زمان سوار مترو شدن محدود نمی‌شد. در محدوده مترو حتی اگر چندان هم شلوغ نباشد، برخورد و تماس بدن‌ها یک رخداد طبیعی تلقی می‌شود. افراد به هم برخورد می‌کنند و سپس به مسیر خود ادامه می‌دهند. البته این برخوردها گاهی به برخوردهای شدیدتری نیز منتهی می‌شود و گاهی نزاع‌هایی در مترو در می‌گیرد اما اصل این نزاع و اصل برخورد این بدن‌ها در هر صورت طبیعی تلقی شده و وجود حریمی که میان بدن‌ها مرز بکشد امری غیر عادی است و کسی نیز چنین خواسته‌ای را دنبال نمی‌کند.حیوانات تماسی و حیوانات دارای حریماما این تماس و برخورد بدن‌ها چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ پاسخ این پرسش زمانی برایم روشن‌تر شد که تفاوت مواجهه حیوانات با تماس را بهتر درک کردم. علی الظاهر حیوانات به دو دسته حیوانات تماسی و حیوانات دارای حریم تقسیم می‌شوند.عمده حیواناتی که ما انسان‌ها در فرآیند دامپروری به آنها به متوسط می‌شویم در دسته حیوانات تماسی جای می‌گیرند. برای نمونه به یک گله گوسفند یا فضای نگهداری مرغ‌ و خروس‌ها را نگاه کنید. عمده آنها به شکلی فشرده در یک محیط تنگ نگه داشته می‌شوند به گونه‌ای که برخورد آنها با یکدیگر اجتناب‌ناپذیر است. آنها برای مدت کوتاهی برای خوردن آب و غذا از آن محیط تنگ بیرون آورده می‌شوند اما پس از مدت کوتاهی مجدداً به آن باز می‌گردند. گوسفندان پشت یک وانت حمل بار نیز به شکلی در آن بار زده می‌شوند که مدام اعضای بدنشان در یکدیگر فرو می‌رود.در مقابل این حیوانات تماسی، حیوانات دارای حریم قرار می‌گیرند. عمده حیوانات وحشی چنین روحیه‌ای دارند. حریمی برای خود شکل می‌دهند. این حریم ممکن است توسط مالیدن بدن به یک ناحیه یا ادرار در حول آن، شاخ، الگوی رفتاری آن حیوان یا ترکیبی از موارد فوق ایجاد شود اما به هر حال نتیجه به گونه‌ای است که آن حیوان از ورود ناخواسته به حریم خودش جلوگیری می‌کند.اما نکته جالب‌تر این است که اگر تعدادی از این حیوانات دارای حریم را مدتی کنترل کرده و در محیطی با آزمایش‌های تحقیرآمیز قرار دهید به مرور زمان آن خوی حراست از حریم در آنها کمرنگ می‌شود و به راحتی می‌توانید آنها را در محیطی مشابه مرغ و گوسفندهایی قرار دهید که در هم فرو می‌روند.توسعه‌یافتگی و حریم تناینک آنچه که به ذهن من می‌رسد این است که میان حریم قائل شدن برای تن و توسعه‌یافتگی نوعی ارتباط معنادار وجود دارد. جهت این ارتباط نکته‌ای قابل بحث است و این که بگوییم توسعه‌یافتگی معلول حریم قائل شدن برای تن است یا بالعکس یا آن که این هر دو معلول علتی ثالث هستند در نقطه آغازین مجاز است. اگرچه به گمانم این حالت سوم محتمل‌تر است.در وضعیت توسعه‌نیافته حریم قائل شدن برای بدن‌ها بلاوجه به نظر می‌رسد. بدن‌ها اموری دانسته می‌شوند که قرار است برای زنده ماندن دست و پا بزنند. چیز مقدس و دارای حرمتی برای این بدن وجود ندارد. حتی اگر کشور توسعه‌نیافته نوعی جهان‌بینی آمیخته با قداست در آن غالب باشد، این تقدس نمی‌تواند به بدن حمل شود. بدن امری چرکین است. هزینه بقاء و حتی رستگاری رنج دیدنِ این تن است و به همین خاطر در وضعیت توسعه‌نیافته انسان‌ها به حیواناتی تماسی تبدیل می‌شوند. انسانی که فاقد حق است به تبع فاقد حقِّ داشتن حریم خواهد بود. بدین ترتیب، مرز قائل شدن برای بدن‌ها بلاوجه می‌شود. در مقابل در وضعیت توسعه یافته مالکیت تن و به تبع حرمت قائل شدن برای تن یک امر طبیعی می‌شود و نقض آن غیرعادی قلمداد می‌گردد.معنای حرمت تن و ارتباط آن با انسان‌گراییبدین ترتیب، می‌توان مدعی شد که پیوندی محکم میان «ایده حرمت تن» و «جهان‌بینی انسان‌گرایانه» وجود دارد. این جهان‌بینی انسان‌گرایانه به منزله باور به این گزاره نیست که «انسان مرکز جهان است» بلکه به منزله تصدیق «ایده کرامت انسانی» یا Human Dignity است. نگریستن به افرادِ انسانی به مثابه حیواناتی باربر که از قضا می‌توان در یک طویله آنها را چپاند، چندان با تصدیق ایده کرامت انسانی سازگار نیست. البته ممکن است کسی بگوید که «در وضعیت کنونی ایران، این شرایط نه محصول طراحی بلکه ماحصل الگوی رفتاری تصادفی افراد است» که این نکته صحیح هم هست اما آنچه که نمی‌توان انکار کرد که سازگاری عمومی با این شرایط است. اگرچه اصل باور به «ایده کرامت انسانی» مانع ظهورِ وضعیتِ «در هم فرو رفتگی بدن‌ها» در حوزه عمومی نیست با این حال تصدیق این ایده، مستلزم خروج از بی‌تفاوتی نسبت به این وضعیت است.جمع‌بندینمی‌خواهم بگویم که کشورهای توسعه‌نیافته پر شده از تعدادِ زیادی میمون و گوسفند است که نمی‌دانند که نباید در هم فرو بروند و چیزی به نام حریم داشته باشند و به همین خاطر توسعه‌یافتگی را تجربه نمی‌کنند. البته شاید چنین هم باشد اما واقعیتش این است که استدلال به نفع این جهت علیت کمی دشوار است. اما این ادعا را می‌توان مطرح کرد که «پاسداشت حریم تن» در اتوس(ἦθος) یا نظام عادات مردمان سرزمین‌های توسعه‌نیافته حضور کمرنگ‌تری دارد و چه بسا حضور کمرنگِ این اتوس ماحصل وضعیت توسعه‌نیافتگی باشد. به هر حال تشخیص این که چگونه این اتوس در ظهوریافته و فراگیر شده به گمانم محل بحث باشد اما بنابر تجربه، از آنجا که درک افراد از بدن، خودش را به نحوی استعاری در ساختارهای اجتماعی بازسازی کرده و بر حیات اجتماعی خودش فرافکنی می‌کند، این شکل مواجهه با حریم بدن خودش را در سایر اشکالِ حریم‌مندی عیان می‌کند. این فقدان حریم خودش را در زمان، حد و مرزهای مجاز رفتاری و خاصه شوخی‌های مجاز، ساختارهای سازمانی ]که اساساً ایده حریم جزء لاینفک آنها است و در جوامع توسعه برای نقض شدن آفریده می‌شوند[، حقوق ]که اساساً کارش مشخص کردیم حریم‌ها است[ و ... خودش را آشکار می‌کند.توصیه اخلاقی: گوسفند نباشید و در هم فرو نروید! البته دگردیسی اتوس دشوار است و احتمالاً نتوانید اما به هر حال تلاشتان را بکنید!پی‌نوشت: لازم می‌دانم در اینجا تقدیرات لازم را از ایرج شریف به عمل بیاورم که ایده این متن ماحصل گفت‌وگو با او بود.</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 31 Jul 2025 09:19:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استعلاء(Transcendence) به چه معنا است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1transcendence-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-af8le0mktbla</link>
                <description>مقدمه و طرح مسألهمفهوم استعلاء یا Transcendence یکی از مفاهیم بغرنج در فلسفه پساکانتی است. مفهومی که مواجهه با آن برای کسی که در قلمرو فلسفه تکاپو می‌کند اجتناب‌ناپذیر است و با این حال دریافت یک صورت‌بندی قابل فهم از آن کار آسانی نیست. معمولاً حین درگیری با متون اصلی فیلسوفان، این حالت به خواننده دست می‌دهد که بالاخره به فهمی از این مفهوم دست یافته است، با این حال برداشتن چند گام دیگر در متن کافی است تا این حالت از بین برود. مشکل این است که رخداد استعلاء یک مفهوم تعریف‌پذیر به سیاق جنس و فصلی نیست. حتی تعریف کارکردگرایانه‌ آن هم حاصلی ندارد. استعلاء یک رخداد است که فلسفه‌های استعلائی در پی برانگیختن تجربه آن رخداد در خوانندگان خود هستند. اما استعلاء به چه معنا است؟ و چگونه می‌توان گذار به مواجهه استعلائی را تجربه کرد؟استعلاء در کانتمفهومِ «چرخش استعلائی» عنصر لاینفکی از فلسفه کانت است و درک رایج فلسفی از مواجهه استعلائی با جهان بدون شک به آراء کانت وابسته است. وی مفهوم چرخش استعلائی در فلسفه را مستلزم پرسش از شروط امکان علم و شروط امکان تجربه می‌داند. یک تلقی خامدستانه از تعبیر کانت می‌تواند ما را بر آن بدارد که فلسفه دانشی مرتبه دوم است که اموری پیشاپیش محقق مانند علم و تجربه را از منظر مرتبه دوم مورد مطالعه قرار می‌دهد و این تلقی خطا را ایجاد می‌کند که فلسفه دانشِ علم‌شناسی یا تجربه‌شناسی است. این تلقی ما را بر آن می‌دارد که بینگاریم فلسفه در جست‌وجوی تحقیق در روابطی علّی(Causal) است که علم و تجربه به تبع آنها تحصیل می‌شود.اما خطا بودن این فهم در این نکته آشکار می‌شود که علیّت در اندیشه کانت خود مقوله‌ای است که تنها در محدوده واقعیت پدیداری و تجربی قابل استعمال است و پیش از تکوین این قلمرو از حیث رتبی نمی‌توان آن را دست کم در معنای رخدادی علیّت(که وابسته به توالی و تعاقب رخدادها است) به کار برد. از آنجا که در بستر تفکیک نومن(امر فی‌نفسه) از فنومن(امر ظهور یافته) کانتی حتی موجود یا معدوم بودن بر امر نومنال قابل اطلاق نیست، این دقیقه ما را به این فهم کلیدی هدایت می‌کند که در بستر چرخش استعلائی، شرط امکان علم و تجربه عین شرط امکان چیزها است. در واقع از آنجا که چیزها تنها در پرتو تمایزهای مقولی فنومنال به مقام ظهور می‌رسند، علم مفهومی و چیزها در قلمرو فنومنالیته که تمام جهانِ متعلق تجربه است بر یکدیگر منطبق می‌شوند. این انطباق چیزها با مفاهیم دقیقاً سویه ایدئالیستیِ ایدئالیسم استعلایی کانتی است.استعلاء در هوسرلچرخش استعلائی در فلسفه هوسرل جنبه‌ای رادیکال‌تر پیدا می‌کند و سویه ایدئالیستی چرخش استعلائی در آثار وی به نحوی آشکارتر خودش را عیان می‌کند. هوسرل با صورت‌بندی تمایز میان منِ طبیعی و منِ استعلائی، آغاز فلسفه را منوط به گذر از من طبیعی به من استعلائی دانسته و عملِ اپوخه یا تعلیق پدیدارشناسانه را لازمه این گذار معرفی می‌کند. منِ طبیعی، منِ میان اشیاء و موجودات است و از روابط علم الاشیائی حاکم بر اشیاء تبعیت می‌کند اما منِ پدیدارشناسانه از چیزی در میان اشیاء بودن، گذر کرده و به عنوان عنصرِ قوام‌بخشِ شیءبودگیِ اشیاء خودش را نمایان می‌کند.وی با تکیه بر فرآیند دکارتی شک و اپوخه باورهای پیشاپیش موجود این دعوی را پیش روی ما قرار می‌دهد که دکارت علی رغم کشف قلمرو منحصر فردی به نام اگو یا سوژه در نهایت آن را همچون چیزی در میان چیزهای جهان می‌انگارد و به خاطر عدم گذار از این پیشداوری که «علم ایدئال ساختاری هندسی دارد» در نهایت این اگوی کشف شده را به عنوان یکی از مقدمات استنتاجی برای کشف چیزها در جهانِ اشیاء قرار می‌دهد و اگو را مجدداً به درون قلم علم الاشیائی پرتاب می‌کند. اما با نفی این پیشداوری مجال آن مهیا می‌شود که سوژه التفات خود را به نفس دادگیِ پدیداریِ نزد اگو معطوف کند. این اگو دیگر نه یک چیز میان چیزهای جهان بلکه شرطی است که دادگی اشیاء تنها به تبع حضور او و حضور برای او ممکن می‌شود. بنابراین به تبع اپوخه پدیدارشناسانه، اگوی طبیعی که تابع قواعد علّی و طبیعی است به اگوی استعلائی مبدل می‌شود و به تبع این گذار معادله اینهمانی وجود و حضور برای او آشکار می‌گردد.فطرت ثانی ارسطو و استعلاءگذار از دادگی غیر مفهومی به دادگی مفهومی، گذار از تجربه فنومنالیته به احراز شروط امکان آن و در نهایت گذار از من طبیعی به من استعلائی، همگی سیاقی واحد را تداعی می‌کنند که در بحث ارسطو در باب فطرت اول و ثانی قابل رؤیت است. در روایت ارسطو، فلسفه محتاج خروج نفس انسانی از فطرت یا طبیعت اول به فطرت و طبیعت ثانی است و میان این دو فطرت در نفس انسان با دو طبیعت در جهان پیوند وجود دارد. همان گونه که ارسطو نفس انسان را متشکل از دو طبیعت تلقی می‌کند، اشیاء نیز از دو طبیعت و ماهیت برخوردارند که عنوان طبیعت اول و ثانی به آنها اطلاق می‌شود. تفاوت این طبیعت اول و ثانی در آن است که طبیعت اول جزئی است اما طبیعت ثانوی کلی و مفهومی است و میان افراد نوع مشترک است. به عبارت دیگر، آن کلی که طبیعت ثانوی اشیاء است در حکم کلی طبیعی است که شرط امکان و تحقق افراد آن نوع است. به همین جهت رابطه میان من طبیعی و من استعلائی را می‌توان صورت‌بندی مجدد گذار از فطرت اول به فطرت ثانی در ارسطو تلقی کرد.دلالت نوافلاطونی تفکر استعلائیاما آنچه که در واقع مغفول می‌ماند آن سویه نوافلاطونی تفکر استعلائی است که از آن جدایی ناپذیر است. در طرح نوافلاطونی ما با چهار سطح حقیقت مواجهیم. احد، موناد یا وجود لاموجود در نقطه سرآغاز این هرم قرار می‌گیرد که موجودیت و نه معدومیت را نمی‌توان به آن اطلاق کرد. به نحو عام می‌توان گفت احد فاقد وصف شیئیت است. پس از آن نوس یا عقل الهی مواجهیم که تمایزهای میان اشیاء به تبع آن ممکن می‌شود و قلمروی است به نحو انفکاک‌ناپذیر ایدئال که کهن‌الگوها و صورت‌هایی که درون خود حمل می‌کند که تمایز میان اشیاء تنها به تبع آنها ممکن است. دو لایه بعدی مشتمل بر پسوخه یا نفس و جهان مادی است. در روایت نوافلاطونی نفس در فطرت اول دچار جهان غیرمفهومی مادی است اما با گذار به فطرت ثانی توجهش به نوس و عقل الهی معطوف می‌شود و سرشت مفهومی اشیاء پی می‌برد. در واقع موناد تنها از طریق سریان یافتن در عقل الهی و متصور به صور عقل گشتن مجال تمایز و تبع ظهور در مقام شیئیت را پیدا می‌کند. بدین ترتیب، گذار از فطرت اول به فطرت ثانی یا گذار توجه نفس انسانی از ماده به عقل در حکم گذار از تجربه غیرمفهومی به مواجهه مفهومی با جهان و کشف شروط امکان شیئیت اشیاء و جهان‌بودگی جهان است.جمع‌بندیبه طور خلاصه چرخش استعلائی می‌توان به مثابه گذار التفات از «منِ در جهان» به «من مقوم جهان» تلقی کرد. اما آنچه محل شگفتی است امکان احرازِ من به مثابه عنصر مقومی است که جهان را که ماهیتی بین‌الاذهانی دارد به نحو منفرد قوام می‌بخشد. در نگاه اول به نظر می‌رسد که هر من، موجودیتی تکینه و متمایز است و من‌های بسیاری در جهانِ پدیداری همچون دیگری خودشان را برای ما آشکار می‌کنند و این سخن صحیح نیز هست چنانچه من را به مثابه امری روانشناسانه در نظر بگیریم اما تنها زمانی جهانی بین‌الاذهانی قوام خواهد یافت که منِ مقوم جهان، که آن را منِ استعلائی نامیدیم، از من‌های روانشناختی متمایز بوده و بین آنها مشاع باشد. در غیر این صورت، سولیپسیزم اجتناب‌ناپذیر خواهد شد. بدین ترتیب، روایت پدیدارشناسانه ما را به ملاقات من‌های بسیار، یا همان من‌های روانشناختی، در منِ استعلائی خواهد رساند. در واقع این حرکت مشابه ملاقات نفس با عقل در اندیشه نوافلاطونی است. قوام جهان و قوام دانش بر آن است که نفس مجال ملاقات با عقل یا نوس را داشته باشد و این در حکم ملاقات انفاس با یکدیگر در قلمروی به نام عقل است که بین‌الاذهانیت به تبع آن ممکن می‌شود.</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 09:03:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✍️ بیاید جعبه‌ سیاه نئولیبرالیسم را باز کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%EF%B8%8F-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-iozofzhwjklv</link>
                <description>پادکست دوسیه را می توانید در لینک اخر صفحه گوش کنیدپادکست گفت و گوی داوود طالقانی با علی‌ سلطانزاده را که گوش می‌کردم سیاق گفت و گو برایم جذاب و جالب توجه بود. بازنمایی ابتذال حاکم بر فرهنگ سلبریتی‌ها، واپس‌گرایی روشن‌فکری که حال جامعه‌ی معاصر ایران را درک نمی‌کند به خوبی در این گفت و گو مد نظر قرار گرفت. این گفت و گوها به خوبی بحرانی را در جامعه‌ی معاصر ایران بازنمایی می‌کرد. جامعه‌ای که گرفتار بحران در زمینه‌ی چشمه‌های معناساز است. جامعه‌ای که نمی‌داند که برای زندگی روزمره‌ی خود چگونه معنایی خلق کند و گرفتار روزمرگی، واماندگی، تسلیم در برابر تقدیر پوچی و بی‌ارادگی است و در این وضعیت فرتوت دست به دامن سلبریتی‌هایی شده که برای تخدیر کوتاه مدت کمی خیال او را در میان جنجال‌ها و هرج و مرج‌ها از درد منحرف می‌کنند.  این تصویری است که به خوبی در این گفت و جو بازنمایی و صورت‌بندی شده و آن را مفید و خوش‌ساخت یافتم.اما اینجا هم ابهام که سیاق بیان و اندیشه‌ی علوم‌انسانی‌ خوانده‌های ایرانی است خودش را از میان سخنان نمایش می‌دهد. مشکل در جاهایی به مولفه‌ای پنهان، خزنده و لغزنده به نام نئولیبرالیسم حواله داده می‌شود و همچنان برای من گنگ است که آنچه با عنوان نئولییرالیسم نامیده می‌شود آیا از اساس واجد معنای محصلی نیز هست؟ یا از جمله‌ی عبارات مغلق، مبهم و فاقد ارجاعی است که علوم‌ انسانی خوانده‌ی ایرانی که ناتوان از تحلیل داده‌ها و روندهای داخلی است با بازی زبانی وضع موجود کشوری را که نه تجربه‌ی بازار آزاد دارد و نه ثروتمندان آن در دسته‌ی کاپتالیست‌های مخاطره‌جوی دنیای مدرن قرار می‌گیرند؛ به امر مهمل و ناپیدایی حواله می‌دهد؟لازم است آن‌هایی که سرچشمه مشکلات را به نئولیبرالیسم ارجاع می‌دهند اولا اصل معنای ایران عبارت را به گونه‌ای که به لحاظ تجربی و پدیدارشناسانه احرازپذیر باشد؛ تشریح کنند و ثانیا نشان دهند که این عبارت در میدان حیات انسان ایرانی مرجع و متعلق ظهوری در واقعیت دارد. در غیر این صورت باید از کاربست این عبارت و تحویل مسائل جامعه‌ی ایرانی به آن دست کشید که نه تنها دردی را دوا نمی‌کند بلکه با ارجاع به یک امر نامتعین، تنها سرچشمه‌ی تخدیر قشر نو دانشگاهی دور از عمل را فراهم می‌کند.علوم انسانی ایران به طرز شگفت‌انگیزی دور از میدان عمل و تجربه است و از مفهوم‌پردازی خوش‌ساخت سنجش‌پذیر می‌گریزد. چنین رویکردی در عمل راه را برای هرگونه یاوه‌سرایی باز میگذارد. اگرچه در بسیاری از موارد گفت و گوی فوق با مسیر طالقانی همراهم اما سیاق کلی اندیشیدن او را در همان مسیر مخربی می‌بینم که علوم انسانی ایران به شکل سنتی از آن رنج می‌برد. پراکنده گویی، به هم بافتن کاتوره‌ای واژگان، به زبان آوردن عبارات غیر قابل سنجش و ارزیابی، عدم اتکا به روش، پرهیز از ایضاح مفاهیم از جمله‌ی مشکلاتی هستند که در سبک اندیشیدن داوود طالقانی خودشان را نشان می‌دهند. ذهن طالقانی از وضعیت کنونی به خوبی به حیرت فرو رفته، اما نمی‌تواند از حیرت سر بیرون بیاورد و آنچه را که با حیرت می‌نگرد به نظم بیاورد. او گرفتار آشوب تیامت(الهه‌ی آشوب در اساطیر بابلی) است و ناتوان او در به نظم درآوردن مشاهده، امکان تامل، افق‌گشایی و در انداختن یک طرح عقلانی را منسدد می‌کند. داوود طالقانی  در پادکست دوسیه منتقد سلبریتی‌ها است؛ اما سیاق اندیشیدن او گاهی تنه به تنه تحلیل‌های خام‌دستانه‌ی سلبریتی‌های دانشگاهی ما می‌زند. شاید بتوان گفت میان داوود طالقانی و سلبریتی شدن هنوز فاصله هست اما دیر یا زود چهره‌ای که ازطالقانی خواهیم‌دید چیزی مشابه یک سلبریتی خواهدبود. طالقانی دیر یا زود به یک سلبریتی دانشگاهی تبدیل می‌شود و نفرت و نقادی او به پدیده‌ی سلبریتی‌ها به خودش نیز باز می‌گردد. در دل نقد او به سلبریتی‌ها نوعی عشق و نفرت توامان به خویشتن نیز مستتر است. حقیقتی که شاید خودش هم از آن بی‌اطلاع نباشد.پادکست دوسیه را از اینجا گوش کنید</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 10:37:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنش بی‌کنشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%B4%DB%8C-rddkylyj5aev</link>
                <description>یکی از مفاهیم دلنشین در اندیشه‌های تائوئیستی چیزی هست که بهش میگن کنش بی‌کنشی!لائوزه در فرازی از تائوته‌چینگ میگه که انسان فرزانه کارهاش رو از طریق کاری نکردن به انجام می‌رسونه. عبارت خیلی گنگ و مبهم به نظر می‌رسه. اصلاً چطور چنین چیزی ممکنه؟ما توی دنیای جدید یاد می‌گیریم که تلاش کنیم خودمون و جهانمون رو کنترل کنیم. مرز بکشیم. برنامه‌بریزیم، به اهداف بلند‌مدت و کوتاه مدت فکر کنیم. زندگی ما سرشار از فکر کردن به مقصد‌ها و تلاش برای زیستن در آینده ‌است. در تفکر مدرن ما همیشه خوشی، بهروزی، شادکامی و آزادی رو می‌خواهیم در آینده پیدا کنیم و این ما رو از لحظه‌ها غافل می‌کنه.ما خیلی وقته که دیگه نمی‌تونیم عین یه موج لا به لای امواج دریای هستی زندگی کنیم. همیشه چشم انتظار این هستیم که یه آینده‌ی بهتر فرا برسه اما وقتی درست به دستاوردهایی که دنبالش بودیم می‌رسیم، حس تهی بودن و پوچ بودن بهمون دست میده. نمی‌تونیم دیگه از لذت زیستن سرشار بشیم. دنبال یه کار جدید می‌گردیم تا خودمون رو توش غرق کنیم. این بیماری ما است!کنش بی‌کنشی، یعنی به جای این که خودمون رو بیرون از جهان هستی ببینیم، بیایم تا عین ذره‌های معلق توی آب، با جریان موجود در جهان هستی همراه بشیم. این نگاه دیگه بازی هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی و کنترل‌گری رو تموم می‌کنه و اجازه میده طعم لحظه‌ها رو بچشیم.به این معنا ما دیگه کنشگر نیستیم. یه موجیم که جریان آب ما رو ایجاد می‌کنه و در نهایت به جریان آب بر می‌گردیم و کیه که ندونه که خود موج چیزی جز همون جریان آب نیست؟</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 08:20:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوروکراسی به سبک ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-t6nab3bueh52</link>
                <description>بوروکراسی در ادبیات وبری به سازمانی گفته می‌شه که مبتنی بر عقلانیت ابزاری و بر اساس منطق هزینه ‌و منفعت جمعی عمل می‌کنه. این یعنی یک سازمان بوروکراتیک اولاً یک سازمان عقلانیه. ثانیاً این عقلانیت ماهیت ابزاری داره که بر اساس بهینه‌سازی متغیرها عمل می‌کنه.خب! اگر کمی در پیچ و خم‌های این تعریف وبری از بوروکراسی دقیق بشیم می‌فهمیم آنچه که در عرف جامعه‌ی ایرانی بوروکراسی خوانده می‌شه یک نا بوروکراسیه! چرا که از اساس بهینه‌سازی و ادبیات کاهش هزینه‌ها و افزایش منافع در آن لحاظ نمی‌شه.یادمه یکی از دوستام سر پروژه‌ی سربازیش به یه مشکلی بر خورد و فرد مسئول پشت سامانه نشسته بود و به اون می‌گفا اصلاً چنین پرونده‌ای در سیستم وجود نداره. نکته‌ی جالب توجه اینه که این دوست ما مدت زیادی نزدیک به ۶ ماه رو درگیر این پروژه بود یک هو متوجه میشه از اساس همه چیز روی هوا است! به همین ترتیب به زیبایی هر چه تمام‌تر فقط در یک رویداد ۶ ماه از زندگی یک انسان تلف میشه.این فقط یه نمونه است. هر کدوم از ما تجربه‌هایی نظیر این رو توی فضای اداری ایران داشتیم. فرآیند‌های عجیب و غریب و بی‌سر و تهی که نه هدفش معلومه و نه حتی رویه‌های حساب شده‌ای داره.توی این نوشته فقط می‌خواستم به این اشاره کنم که این  به هیچ وجه یک بوروکراسی به معنای وبری نیست و نباید از این تشابه لفظی دچار خطا در درک نظام اداری ایران بشیم. نظام اداری ایران به معناب دقیق کلمه یک نا بوروکراسی است!</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 22:25:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش جامعه‌ گریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-icejegqgjb4d</link>
                <description>من یک جامعه گریز هستم. نه این که لزوماً ساکت و کم حرف باشم اما گاهی دلم می‌خواهد کاملاً در خلوت خود غوطه‌ور شوم.نه این که با مردمان لزوماً در دشمنی باشم. اما از رفتار مردمان و نهادهای اجتماعی به تنگ می‌آیم.مردم را دوست دارم اما بودن با آن‌ها مرا خسته می‌کند. خسته و فرتوت.یک جامعه‌گریز میان مردم قدم می‌زند. صدای آن‌ها را می‌شنود و با آن‌ها هم کلام می‌شود. اما همیشه یگ ترس با انسان جامعه‌گریز عجین است!ترس از یکی شدن با رمه. ترس از میان‌مایگی.میان‌مایگی چیست؟ یک مثال حقیقت امر را خوب شرح می‌دهد. سیب عطر خاص خود را دارد. مرکبات نیز این‌ گونه‌ اند. هویچ و سبزیجات و پیاز و سیب‌زمینی هم همین‌طور. حال همه‌ی آن‌ها برای مدت قابل توجهی در کنار هم در یک ظرف در یخچال بگذارید. پس از مدتی با بویی عجیب آزاردهنده مواجه می‌شوید که بوی هیچ کدام از آن‌ها نیست اما از ترکیب نابهنجار آن‌ها ساخته می‌شود.این اتفاقی است که هر دم در جامعه می‌افتد و همان چیزی است که مرا از جامعه گریزان می‌کند! </description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 21:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت و فضا-زمان مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ly7mwb5w9a6e</link>
                <description>مقدمهدر دوران معاصر فضا و زمان ماهیت متفاوتی پیدا کرده‌اند. فضا بستری است که کنش‌های انسانی در آن رقم می‌خورند و دیگری بستر تحقق کنش‌های انسانی به فضای واقعی محدود نمی‌شود. از طرف دیگر زمان نیز بیانگر مقدار پویایی یک پدیده نسبت به مقدار پویایی یک پدیدار مرجع است و در دوران معاصر سرشت و مقدار این پویایی و حتی پدیدار مرجع اندازه‌گیری آن دگرگون شده است. قدرت، روح سیالی است که خودش را در بستر فضا-زمان منتشر می‌کند. بدین ترتیب چنانچه ماهیت فضا-زمان دگرگون شود، سرشت قدرت و الگوی انتشار آن نیز دگرگون خواهد شد. در این نوشتار ما به دنبال تشریح نسبت قدرت با فضا-زمان مجازی هستیم. برای درک نسبت قدرت و فضا-زمان مجازی لازم است که دو مفهوم قدرت و فضای مجازی هر یک به صورت جداگانه تشریح شوند تا درک دقیقی نسبت به این مساله پیدا کنیم.  فضا-زمان چیست؟فضا و زمان هر دو به کیفیت بودن ارجاع دارند. کیفیت بودنی که در نسبت با شبکه‌ی اشیاء دیگر سنجیده می‌شوند. به ازای هر شیء‌ای که در جهان در نظر بگیریم، اشیاء دیگری وجود دارند که در نسبتی خاص نسبت به شیء مورد مطالعه‌ی ما قرار می‌گیرند. بدین ترتیب هر شیء واجد گرافی از روابط با سایر اشیاء است.  برای نمونه من به عنوان فردی حاضر در اتاق، نسبتی با تلفن همراه، لپ‌تاپ، تخت، لباس، و شیر غران در جنگل‌های آمازون دارم. به ازای هر شیء موجود در جهان خلقت می‌توان نسبتی را فرض کرد که میان من و آن شیء مورد نظر بر‌قرار است. بدین ترتیب می‌توان تابعی تعریف کرد که دامنه‌ی آن تابع اشیاء موج3ود در جهان باشد و برد آن گراف روابط هر شیء باشد و رابطه‌ای یک به یک میان این گراف روابط و اشیاء برقرار است. بدین ترتیب جایگاه من به عنوان یک شیء در جهان توسط گراف روابطم با سایر اشیاء تعریف می‌شود‌ حال فرض کنید که یکی از یال‌های روابط من دگرگون شود. بدین‌ترتیب جایگاه وجودی من به عنوان یک شیء در جهان دگرگون شده‌است و به شیء دیگری در میان اشیاء عالم تبدیل شده‌ام. این نگاه که هر شیء معادل گراف شبکه‌ی روابط آن با سایر اشیاء موجود در جهان است را نظریه‌ی کنش‌گر شبکه Actor Network Theory یا به اختصار ANT می‌نامیم که از نظریه‌ی برونو لاتور ملهم است. حال وقتی به شبکه‌ی نظیر هر شیء نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که می‌توان نسبت به شیء دو نگاه را اتخاذ کرد. یک نگاه شبکه‌ی نظیر شیء را به شکل ایستا و ساختاری مورد مطالعه قرار می‌دهد و نگرش دیگر همین شبکه را از منظر سیالیت، دگرگونی و کارکرد مورد مطالعه قرار می‌دهد. برای درک شبکه‌ی هر شیء ما محتاج یک مرجع انتزاعی هستیم تا بتوانیم اشیاء را در ادراک خود جاگذاری کنیم. بدون این مرجع جهان به شکل یک گرداب آشفته در می‌آید و زندگی برای ما صعب و دشوار می‌شود. به همین علت دستگاه شناختی ما انسان‌ها شاقول مرجعی به نام فضا و زمان را خلق می‌کند و اشیاء را در آن فرا می‌افکند. بدین ترتیب هر شیء در یک قلمرو فضا- زمانی Spatio-Temporal مستقر می‌شود. این قملرو انتزاعی توسط انسان‌ها برای نظام‌دادن به اشیاء ساخته می‌شود را فضا را زمان می‌گوییم. فضا-زمان واقعی و مجازی و فناوری‌های صنوبریحال که توانستیم تصویری از مفهوم فضا-زمان بدست دهیم، نوبت به فضا-زمان واقعی و مجازی می‌رسد.جهان انباشته از ماده، انرژی و اطلاعات است. هر آنچه که در جهان به مثابه یک شیء موجود است را می‌توان در دل این سه طبقه جای داد. ماده matter واجد امتداد منطقاً انقسام پذیر است. جهان فیزیکی و بیرونی که به آن اخت شده‌ایم درکی ساده‌ و ضمنی از مفهوم ماده را با دست ما می‌دهد. انرژی Energy توان ایجاد حرکت و تغییر در اشیاء است. این مفهوم نسبت به ماده، انتزاعی‌تر است اما درک تغییر اشیاء به ما کمک می‌کند که تصوری از مفهوم انرژی داشته باشیم. درک اطلاعات Informarion به لحاظ پدیدارشناختی کار پیچیده‌ای است. همه‌ی ما تجربه‌ی گرفتن اطلاعات از محیط یا خلق اطلاعات را داریم. به اشیاء نگاه می‌کنیم و خصایص آن‌ها را به مثابه اطلاعات در خاطر خود ثبت می‌کنیم. اما تفاوت فضا-زمان واقعی و مجازی از حیث انباشته شدن از ماده، انرژی و اطلاعات چگونه است؟ فضا-زمان واقعی، قلمروی است که در آن اطلاعات به شکلی انضمامی با ماده و انرژی عجین شده است اما وقتی به سراغ فضا-زمان مجازی می‌رویم میل به انفکاک اطلاعات از قلمرو متجسد مادی دیده می‌شود. برای انسان بدنمند درک فضای مجازی با شکل محض دشوار است به همین علت درک فضای مجازی از بستر فناوری‌های صنوبری میسر می‌شود. فناوری‌های صنوبری، نقش آشکار کردن فضای محض اطلاعاتی مجازی را بر انسان بر عهده می‌گیرند. تلفن همراه که ما را به شبکه‌ی مجازی جهانی اینترنت وصل می‌کند، رایانه‌ها، سرورها،اینترنت اشیاء و مواردی از این دست نقش فناوری‌های صنوبری در جامعه‌ی اطلاعاتی معاصر بازی می‌کنند. بدین ترتیب، فضای واقعی قلمروی است مادی که اطلاعات و انرژی به مدد حامل‌های مادی در آن منتقل می‌شوند اما جهان مجازی قلمروی است که در آن اطلاعات راه مستقل خود را می‌پیماید.قدرت چیست؟حال که به درک روشن‌تری از مفهوم فضا-زمان مجازی رسیدیم نوبت به مفهوم قدرت می‌رسد.قدرت چیست؟ ذات قدرت از سنخ ایفای اثر است. بدون اثرگذاری چیزی به نام قدرت وجود ندارد. می‌گوییم عامل A بر عامل B قدرت دارد اگر چنانچه در حضور عامل A عامل B به اقدامی مطابق گرایش A بپردازد که در صورت عدم حضور A، عامل B آن اقدام را انجام نمی‌داد. در اینجا به A فاعل یا سوژه‌ی قدرت و به B مفعول یا اوبژه‌ی قدرت می‌گوییم. نکته‌ی کلیدی در این میان این است که فاعل و مفعول قدرت می‌توانند ماهیت اتمیک یا میدانی داشته باشند. مراد از ماهیت اتمیک، انفرادی بودن عامل است. یک عامل منفرد می‌تواند انسانی یا فناورانه باشد. اما عاملی که به شکل میدانی عمل می‌کند، خود از مجموعه‌ای اتم‌های انسانی و فناورانه تشکیل شده است و می‌تواند به گونه‌ای ایفای نقش کند که فراتر از تک تک اجزای آن باشد.  بدین ترتیب وقتی رابطه‌ی فاعل قدرت- مفعول قدرت را مورد مطالعه قرار می‌دهیم به چهار حالت بر می‌خوریم. • اتم- اتم• میدان- میدان• اتم- میدان• میدان- اتمنکته‌ی کلیدی این است که دنیای معاصر عمده‌ی میدان‌ها ماهیت Socio-Technical دارند و در آن‌ها عوامل فناورانه و انسانی به هم آمیخته‌اند. انواع قدرتاما قدرت چه انواع دارد؟ ما در این جا ۵ نوع پر تکرار قدرت را مورد شناسایی قرار می‌دهیم. • قدرت گفتمانی عامل A در وادار کردن عامل B بر کنش C قدرت گفتمانی دارد اگر A از طریق متقاعد کردن B بر انجام کنش C او را به این کنش وادار کند. • قدرت عاطفیعامل A در وادار کردن عامل B بر کنش C قدرت عاطفی دارد چنانچه عامل B به خاطر علاقه‌ای که به A دارد کنش C را انجام دهد. • قدرت سوسیو تکنیکالعامل A در وادار کردن عامل B بر کنش C بر او قدرت سوسیو تکنیکال دارد چنانچه A بتواند با مهندسی شبکه‌‌ها و میدان‌های سوسیوتکنیکال موثر بر B او را وادار به کنش C کند. • قدرت مبادلاتیعامل A در وادار ساختن عامل B بر کنش C بر او قدرت مبادلاتی دارد اگر عامل A کنشC* را که برای B مطلوب است انجام دهد و در ازای آن انجام کنش C را مطالبه کند. • قدرت قهریعامل A در وادار ساختن عامل B بر کنش Cبر او قدرت قهری دارد اگر چنانچه بر اثر غلبه‌ی فیزیکی او را وادار به این کار کند. در فضا- زمان مجازی چه کسی قدرت حواهد داشت؟حال که مفهوم فضا- زمان مجازی و قدرت و انواع آن را در حد وسع این نوشتار تشریح کرده‌ایم نوبت به مساله‌ی قدرت در فضا-زمان مجازی می‌رسد. اولین نکته در مورد قدرت در فضا- زمان مجازی این است که جایگاه قدرت قهری به شدت در آن کاهش می‌یابد. در عوض ۴ شکل دیگر قدرت اهمیت بسیار بیشتری در قلمرو فضا-زمان مجازی پیدا می‌کنند. نکته‌ی حائز اهمیت دیگر این است که افراد و میدان‌های مسلط به فناوری‌های صنوبری بیشتری دسترسی با قدرت سوسیوتکنیکال را پیدا می‌کنند و دقیقاً همین عاملان هستند که می‌توانند نقش تنظیم‌گر و قانون‌گذار را در فضای مجازی داشته باشند. این امر سبب می‌شود که دولت جایگاه اصلی حود به عنوان تنظیم‌گر مرکزی را به مرور زمان از دست بدهد و مالکان فناوری‌های صنوبری از جمله پلتفرم‌ها نقش قانون‌گذار، مجری، قاضی و تنظیم‌گر را در فضای مجازی پیدا کنند. در فضا- زمان مجازی ماهیت دموکراسی دگرگون می‌شود. شما دیگر یک بار رای نمی‌دهید. شما به تعداد دفعاتی که در گوگل سرچ می‌کنید در حال رای دادن به گوگول برای تنظیم‌گری و مدیریت جامعه هستید. به تعداد دقایقی که در توییتر، فیس‌بوک، لینکدین و ... می‌گذرانید با آن‌ها رای می‌دهید تا حاکم جامعه‌ی شما باشند. بدین ترتیب دموکراسی مصرفی جای دموکراسی مبتنی بر صندوق رای را می‌گیرد. فضای مجازی از گفتمان‌های مرکزی، مرکززدایی می‌کند چرا که مجال دیده شدن و شنیده شدن به گفتمان‌های در فاصله با مرکز را فراهم می‌کند. و از اساس از خاصیت‌های فضا- زمان مجازی سرعت انتشار نگاه‌هاب شاز و متفاوت در آن است. این‌ موارد تنها از جمله تفاوت‌هایی است که به تبع فضا-زمان مجازی در ساخت قدرت شکل می‌گیرد ‌و نگارنده به قدر وسع خود و محدودیت مقاله با آن‌ها پرداخته‌است. نتیجه‌گیریظهور فضای مجازی یک اتفاق ساده نیست بلکه سرشت جامعه و ساختار قدرت را از اساس دگرگون می‌کند. جامعه‌ی پیچیده‌ی انسانی در عصر مجازی، واقعیت مجازی و در نهایت فرا-واقعیت را خلق می‌کند. دنیایی که دیگری در تحت کنترل مطلقه‌ی دولت‌ها نیست اگرچه در موارد به افزایش کنترل نظارتی دولت‌ها منجر می‌شود. در این عصر شبکه به همه چیز تبدیل می‌شود. همه چیز ماهیت شبکه‌ای پیدا می‌کند. شبکه‌هایی که با تبع‌ میدان‌های حاصل از خود سلسله مراتب کلاسیک قدرت را به چالش می‌کشند. در این دنیا صاحبان فناوری‌های صنوبری، پا به پای دولت‌ها بلکه جلوتر از آن‌ها پیش خواهند رفت و این بازی قدرت را از اساس دگرگون می‌کند.</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 15:09:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیاهو</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-su0ryip7namc</link>
                <description>از خواب که بر می‌خیزم، در دم هیاهوی شهر چشم مرا به سوی خودش می‌کشد. هراس از آن دارم که مبادا در میان غوغا خانه غرق شوم و خویشتن را فراموش کنم.نمی‌دانم که این ترس از چه سرچشمه می‌گیرد ولی خسته‌ام از این که خودم را فرسوده میان این روزمرگی ها می‌یابم. زندگی بازی عجیبی است. رام آدمی نمی‌شود و گاه آدمی حیران می‌ماند که در برابر آن چه می‌توان کرد.وجود آدمی بسیار مواج است. اگرچه از آن ما است اما بسیار می‌شود که از چنگال ما می‌گریزد. اما پرسش این است که آیا برای خود بودن، لازم است که خویشتن خویش را مهار کنیم؟به گمانم تنها سه نگاه به زندگی وجود دارد. برخی خود را رام زندگی می‌بینند. تسلیم‌اند و هر چه پتک از جانب زندگی بر ایشان کوفته می‌شود، سر خم می‌کنند. از جانب دیگر برخی با زندگی سر جنگ دارد. نفرین ایشان بر زندگی و جدال ایشان تماشایی است. اما کجا از زندگی می‌توان گریخت؟ هرگز ندیدم که این نزاع به کسی آرامش دهد. جنگیدن با زندگی هم دردی را دوا نکرده است.اما چاره چیست؟ راه سوم راه رقصندگان است. اینان خوب زندگی را می‌نگرند و با جریان زندگی همراه می‌شوند. اما این همراهی از سر تسلیم نیست. اینان موسیقای زندگی را می‌شنوند و خود را در میان امواج هستی غوطه‌ور می‌سازند.به خویشتن که می‌نگرم و گذشته‌ی خویش را که واکاوی می‌کنم، انگار مدام با زندگی سر جدال داشته‌ام و هر بار راه جدال را پیش گرفتم آخرش تسلیم شدم و کاری از پیش نبردم.حکایتی عجیبی است. آنان که با زندگی سر ستیز دارند بیش از همگان و پیش از همگات در برابر آن سر تسلیم فرود می‌آورند. اما کسانی که با آن می‌رقصند، اوج می‌گیرند و پرواز می‌کنند و رها می‌شوند!</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 08:50:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعلیق!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82-peacxdoyzqtu</link>
                <description>معلق میان زمین و آسمان،آدمی خویشتن را گم می‌کند.معلق میان هستی و نیست، آدمی به سان آواره‌ای بر روی زمین می‌افتد.تعلیق با زندگی ما سرشته شده است. ثبات؟ چگونه می‌توان به ریسمان متقن چنگ انداخت؟نه!تعلیق هیچ راه گریزی ندارد. اما آزار دهنده است. فضای نااطمینانی جان آدم را خسته می‌کند.سختی کار آدم را به سطوح نمی‌آورد اما...گیجی روح را به صلابه می‌کشد.نمی‌دانم. شاید از اول به خطا رفته باشم. نمی‌دانم چه شد که این پرسش‌ها گریبانم را گرفتند. هر جا که می‌روم، مرا رها نمی‌کنند.گاه پشیمان می‌شوم. چرا سر از فلسفه در آوردم؟ چرا به حرف‌هایی که دم گوشم زمزمه می‌کردند ایمان نیاوردم؟اما چطور می‌شود به گذشته بر گشت؟ چطور می‌توان افسون خام کودکی را به دوش کشید؟ چطور می‌توان وجدان خویش را خاموش کرد؟سخت است و درد‌آور است اما به عقب بر نخواهم گشت. و سرم را همچون کبک در برف فرو نخواهم کرد.سرم پر است از حرف‌های گفته و حرف‌های ناگفته. هیچ کدام به انتها نمی‌رسند.هر مساله، مساله‌های جدیدی را خلق می‌کندپرسش‌ها هرگز به انتها نمی‌رسند چرا که ذات پرسش با نااطمینانی همراه می‌شود.و هر پرسش می‌تواند زنجیری را از ما بگسلد.به راستی جز رهایی از اغلال برای پرواز دیگر چه می‌خواهیم؟</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 16:02:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-pakapmgalwou</link>
                <description>می‌دانی مساله از کجا شروع می‌شود؟از همانجا که می‌خواهی حرفی را بگویی اما سخن دیگری از زبان جاری می‌شودچه کسی گفت که اندیشه افسار کلام را به دست دارد؟هر جور که فکر می‌کنم انگار کلمه مسیر خودش را می‌رودرام نمی‌شوداسب سرکشی است! می‌خواهد آنچه که صاحب آن مکتوم کرده است را بر ملا کند!دلم ‌می‌خواهد دور شوماز شهراز این ساختمان‌های بلنداز این قیل و قال‌های هر روزه که راه به جایی نمی‌برندخودم را روی تخت رها می‌کنم و قل می‌خورمبه خودم می‌پیچمدیوار را تماشا می‌کنمنور غروب را در آغوش بگیرم و خود را رها کنمهمه چیز بازی استدر افق‌های دوردست به دنبال چه می‌گردیم؟اگر همه چیز بازی است، چرا کودکانه خودمان را در این بازی‌ها غرق نکنیم؟چه چیز ما را از کودکی باز می‌دارد؟چه می‌شود که در گنداب روزمرگی، مرگی روزانه را تجربه می‌کنیم؟چرا رها شدن این قدر دشوار است؟مگر در این زندان شهر به ما چه می‌دهند؟دوست دارم در گوشه‌ای خودم را رها کنمقید و بندها را خاک کنمو کلمات را نشخوار کنمدر خلوت، سکوت راه خودش را از میان کلمات باز می‌کنداز موسیقای سکوت و رقص خلوت خوش‌تر ندیده‌ام...</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 12:34:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراوت نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Hasannezhad/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-sefahral4e1q</link>
                <description>گاهی یک حرف‌ را از نو که به زبان بیاوریمی‌شود حرفی دیگرانگار که زمان هر بار روح خود را در واژگان می‌دمدگاهی واژه‌ها به اعماق روح ما رسوخ می‌کنند و ما را به جهان ناپیدا می‌برندهمانجایی که کلمه راه خودش را آغاز می‌کندهمانجایی که کلمه از شرحش ناتوان می‌شودزبان بند می‌آیدهمانجا است که شعر خلق می‌شودو پرواز آغاز می‌شودنوشتن برای من حکم درمان را دارد. اما بدجور معتادش هم شده‌ام. وقتی فرصت نوشتن پیدا نمی‌کنم انگار حالم خیلی میزان نیست. انگار دنبال بهانه می‌گردم که یک جور‌هایی خودم را از دنیا آزاد کنم. دلتنگ لحظه‌ای خلوت می‌شوم تا میان سایه‌ها قدم بزنم و راهی برای تابش نور پیدا کنم.نوشتن یک مسیر خلاقانه است. مهم نیست چه می‌نویسیم فقط باید خودمان را رها کنیم. وقتی منیت من پررنگ می‌شود انگار خلاقیتم بند می‌آید. انگار که آفرینشگری من منسدد می‌شود. این وضعیت بدجوری حالم را به هم می‌ریزد. انگار راه خودم را گم کرده‌ام. انگار که دیگر صدایی را نمی‌شنوم.این‌ هم برای من یک بهانه ی دیگر است. خیلی وقت‌ها وسواس اجازه نمی‌دهد که کارم را انجام دهم. کمال‌گرایی شاهراه خلاقیت را بند می‌آورد. همین وقت‌ها است که به بهانه‌های مختلف نوشتن را کنار می‌گذارم اما فایده‌اش چیست؟ جز این که آنچه که از آن می‌ترسیدم به بدترین نحو ممکن محقق شده است؟ وقتی کاری نکنم چطور می‌توانم چیزی خلق کنم؟نوشته‌های من به ندرت انتهای با سر و شکلی پیدا می‌کنند. بیشتر به نوعی قی کردن شباهت دارند. انگار تنها منتظر می‌مانم که آنچه که در درون روانم تلو تلو می‌خورد، خودش را آزاد کند.اینجا هم استثنائی نخواهدبود. کمی حدیث نفس، کمی بلند بلند فکر کردن، کمی خود را رها کردن. به دنبال چیز دیگری نخواهم بود. هدفی را دنبال نخواهم کرد. از این بلندپروازی‌های کمال‌گرایانه چه چیزی نصیب ما شده است؟ دوست دارم همه‌ی هدف‌ها را کنار بگذارم و کودکانه در زندگی غوطه‌ور شوم. لحظه‌ها را آرام به درون خودم بکشم و ذره ذره‌ی آن‌ها را استشمام کنم.شاید به قول سهراب: زندگی شستن یک بشقاب است...</description>
                <category>محسن حسن نژاد</category>
                <author>محسن حسن نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jan 2021 15:43:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>