<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه هدیه‌لو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hedyeloo</link>
        <description>در حال یادگیری. :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:12:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20993/avatar/eu2ejF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه هدیه‌لو</title>
            <link>https://virgool.io/@Hedyeloo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درسی از زندگی سعدی؛ استادها هم اشتباه می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@Hedyeloo/saadivaostadhayash-lkm4yirpshwo</link>
                <description>سال‌های آغازین جوانی‌ام در کلاس‌ها و سرسراهای دانشکده ادبیات بهشتی گذشت. بهارهایش را خوب به‌خاطر دارم. چشمانم را می‌بندم و خودم را در کلاس سعدی دکتر طباطبایی می‌بینم. پنجره‌های کلاس به‌سمت حیاط داخلی دانشکده باز است. نسیم خنکی بوی گل‌ها را می‌آورد و استاد با صدای دلنشینش، شعر می‌خواند و توضیحشان می‌دهد. وصف این عیش تپش قلبم را تند می‌کند. روزگار خوشی بود که هر روز بهره‌ای از شعر و ادب در زندگی‌ام داشتم و بی‌خیال دنیا، در خیال‌های شیرینم سر می‌کردم.تصویرگری استادی و شاگردانش و شاید بزرگی و زیردستانشسعدی دو استاد بزرگ داشتاز حسرت من برای آن بهارهای دلکش که بگذریم، می‌رسیم به سعدی. از وقتی که دوران تحصیلم تمام شده، کمتر گذرم به کتاب‌های ادبیاتم می‌افتد. بیشتر رمان می‌خوانم. ادبیات کهن فارسی را انگار فقط باید در محضر استادی و در کلاس درسی بخوانم.مدتی پیش به پادکستی برخوردم به‌نام سعدی و چه چیزی می‌توانست بیشتر دلم را پر بدهد به کلاس‌های بهاری سعدی در دانشکدۀ ادبیات که دوستش دارم؟ عضو شدم و گاه به گاه با شنیدن اشعار سعدی با توضیح‌های رسا و شیوای محمدرضا طاهری، دوباره لذت ادبی را تجربه کردم.دیوان سعدی محبوبم و منظرۀ زندان اوینآخرین باری که به پادکست سعدی سر زدم، چند اپیزود را دیدم که مختص زندگی‌نامۀ سعدی بودند. همیشه به شنیدن داستان زندگی شاعران و نویسندگان قدیم علاقه داشتم. بی‌درنگ شروع کردم به گوش دادم و یک‌سره دو قسمتش را در حین انجام‌دادن کارهایی که فقط آخر هفته‌ها، فرصتش پیش می‌آید، گوش کردم.آن روز نکتۀ جالبی از زندگی سعدی یاد گرفتم. خوانده‌ام که انسان‌های خلاق عموماً در چارچوب‌ها نمی‌گنجند و خودشان را به شکل و اندازۀ دلخواه جامعه و اطرافیانشان درنمی‌آورند. آن وقت مگر می‌شود استاد سخن باشی و گوش به فرمان و مرید محض؟ هرچند که در سنت گذشتگان ما، استاد حکم مراد شاگرد را داشته است و اگر می‌گفت: «شاگرد همین الان خودت را در دریا پرت کن» شاگرد باید چَشمی می‌گفته و زندگی را بدرود، سعدی به چنین راهی نرفته است.استاد سعدی، ابن جوزی که قاضی بغداد و طبیعتاً بسیار متشرع بوده، او را از مجالس آواز و سماع، سخت منع می‌کند و به گوشه‌نشینی و عبادت در خلوت امر؛ اما هوای جوانی و شور و حال زندگی سعدی مانع آن می‌شود که بتواند خودش را در گوشه‌ای زندانی و مشغول عبادت کند. سعدی هر بار که در مجلس رقص و آوازی، یاد دستور استادش می‌افتاده، با خواندن این بیت، عذاب وجدانش را خاموش می‌کرده است:قاضی ار با ما نشیند برفشاند دست را                                               محتسب گر می خورد، معذور دارد مست رااستاد شاخص دیگر سعدی، شهاب‌الدین عمر سهروردی بود و سعدی از او، رسم تصوف و علم اخلاق را آموخت؛ اما پیروی محض و چشم‌وگوش‌بستۀ این استاد هم نبود. در حالی که در میان اهل طریقت و عرفان، اطاعت استاد و مرادْ شرط طی طریق بوده است؛ زندگی و شیوۀ سعدی نشان می‌دهد که او آرای استاد را تمام و کمال نپذیرفته است.سهروردی جمال‌پرستی را بهانۀ هواپرستان برای نگریستن به چهره‌های زیبا و دلربا و حظ دنیایی می‌دانسته است؛ اما سعدی که به جمال‌پرستی شهره است، این چنین سروده:گر تو انکار نظر در آفرینش می‌کنی                                          من همی گویم که چشم از بهر این کار آمده استپنجره کلاس‌های دانشکده ادبیات بهشتی که رو به حیاط داخلی باز می‌شدندتو هم مثل سعدی باشسنت پیروی از استاد و اطاعت محض از او در گذشتۀ ما تمام نشده است. گرامی‌داشت استاد و تایید او در تمام جنبه‌های رفتاری و زندگی‌اش، در کوچک و بزرگ ما، هنوز دیده می‌شود. البته نه هر استادی، همین که استاد دلیلی برای دوست‌داشتنش به ما بدهد، ما او را آن‌قدر بزرگ می‌کنیم که روی تخت ماه می‌نشانیم. دیگر اگر آدمی که مانند ما یکی آدمی‌زاد پرخطاست، فریاد هم بزند: «اشتباه کردم»، گوش‌هایمان نمی‌شنود. اگر اشتباهش را کمی هم ماست‌مالی کند، به بزرگی‌اش سجده می‌کنیم؛ چرا که آدمی به این عظمت، آن‌قدر روح بزرگی داشته است که از اشتباهش عذر می‌خواهد.بهانۀ نوشتن این پست را یکی دو هفتۀ پیش پیدا کردم، وقتی که نمونه‌ای واضح و عیان از چشم‌بستن به اشتباهی زشت و ناپسند را به‌علت استادبودنِ شخصی که اشتباه کرده بود، دیدم. می‌دانم که وقتی کسی با روی خوش و دل بزرگ، چیزی به انسان می‌آموزد، چه جایگاهی در قلب او پیدا می‌کند. من هم استادانی دارم که از صمیم قلب دوستشان دارم؛ اما بیایید دچار سوگیری در قضاوت‌هایمان به‌خاطر دوست‌داشتن کسی نشویم.آدم‌های بزرگ هم اشتباه‌های کوچک و حتی بزرگ می‌کنند و سزاوار جبران و بخشیده‌شدن هم هستند؛ ولی هیچ‌کس بی‌نقص و کامل نیست؛ طوری که اگر با چشم خودمان دیدیم چاقو در قلب کسی فرو کرد، بگوییم: «حتماً حکمتی داشته و کارش از اصالت وجودی اوست. لابد آن‌که چاقو خورده، کاری کرده یا اگر کشته نمی‌شد، قرار بوده آدمی را بکشد. بالاخره، چاقوکش استاد ماست و بهتر می‌فهمد.»کاش روزی فرهنگ مریدی و سرسپردگی محض، نه فقط از رابطۀ شاگرد و مربی، که از سیاست و فرهنگ ما شسته شود. مطمئنم که در چنین روزی، آیندۀ بهتری برای سرزمین ما تقدیر می‌شود.و اما شما را به شنیدن پادکست سعدی توصیه می‌کنم. از این لینک بشنوید:https://castbox.fm/channel/%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-id4898145?country=us</description>
                <category>فاطمه هدیه‌لو</category>
                <author>فاطمه هدیه‌لو</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jun 2023 10:36:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور افکارم را به نوشته تبدیل کنم؟ سه استراتژی برای نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Hedyeloo/convertinhgthoughtsintowriting-f9ur3uwzol0d</link>
                <description>نوشتن فقط برای شما کار سختی نیست. افکار و ایده‌های ما مسیر پرنشیب‌وفرازی را برای تبدیل‌شدن به واژه‌ها و جمله‌های معنی‌دار و مرتبط طی می‌کنند. در این مسیر، جلوه‌های گوناگونی به خود می‌گیرند و ممکن است بارها قالب بیانشان تغییر کند. با این حال، می‌توان این مسیر مه‌آلود و مبهم را با در پیش گرفتن یکی از سه استراتژی‌ای که در این مطلب اشاره می‌کنم، آسان‌تر کرد. در ادامه، خواهم گفت که کدام روش بیشتر برای من جواب داده است.برای نوشتن این محتوا، غیر از تجربۀ خودم در نوشتن، از یک منبع کمک گرفته‌ام که لینک آن را آخر مطلب می‌گذارم.چطور افکارم را به نوشته تبدیل کنم؟ سه استراتژی برای نوشتنتسلیم ترس نشویدپیش از آنکه به استراتژی‌ها بپردازم، از بزرگ‌ترین مانعم برای نوشتن می‌گویم؛ ترس. می‌خواهم بنویسم؛ اما جمله‌های کوبنده و تخریب‌کننده‌ای در ذهنم طنین‌انداز می‌شود: نکند اشتباهی بکنم! اگر اطلاعات غلطی بدهم چه؟ اگر نتوانم خلاقانه بنویسم چه می‌شود؟ ممکن است همه بفهمند من چیزی سرم نمی‌شود! (نویسنده از سندروم ایمپاستر رنج می‌برد.) اگر به‌نظر دیگران موضوعم ساده و پیش‌پاافتاده باشد یا خیال کنند متکبرانه نوشته‌ام چه؟ اگر به‌موقع تمام نشود چه کنم؟ من اصلاً نوشتن بلد نیستم و... .اگر به این صداها دل بدهم، باید دستکش‌هایم را آویزان کنم و هرگز دست به قلم و کیبورد نبرم؛ اما تا امروز توانسته‌ام به‌رغم این صدای ذهنی مخرب بنویسم و نوشتن را به‌عنوان حرفه‌ام ادامه دهم. اگر من توانسته‌ام، پس چرا شما نتوانید؟ تنها کاری که می‌توان هنگام غلبۀ ترس و افکار منفی انجام داد، این است که بالاخره کار را با وجود همۀ تردیدها شروع کنیم. مهم نیست چقدر می‌نویسید و پاک می‌کنید یا چقدر طول می‌کشد تا نوشته‌تان تمام شود، انجامش دهید.ایده‌هایتان را پرورش دهیدوقتی تصمیم به نوشتن گرفته‌ایم، ایده‌ها و افکاری در ذهنمان داریم که ممکن است در حد یک جمله کوتاه باشند. ایده‌تان هرچه که هست، آن را بنویسید، با تمام جزئیات و نکته‌ها؛ زیرا دیو فراموشی در کمین است و می‌تواند با یک اشاره فکر نابتان را برای همیشه بدزدد. به‌علاوه، نوشتن به شما تسلط بیشتری به موضوع می‌دهد. حالا فرصت دارید، تا به فکرتان پروبال بدهید. موقع شستن ظرف‌ها، پیاده‌روی یا شب قبل از خواب، به ایده‌تان فکر کنید و سعی کنید نوشته را در ذهنتان بنویسید.کار دیگری که در این مرحله کمکتان خواهد کرد، مشورت است. با کسی مشورت کنید که بتواند دیدگاه تازه‌ای به شما بدهد. می‌توانید روی کمک هوش‌های مصنوعی هم حساب کنید. حرف بزنید تا نکته‌های جدیدی پیدا کنید و به ساختار بهتری برای مطلبتان برسید. البته، نویسندگانی که می‌خواهند آزادانه و بی‌دخل و تصرف بنویسند، ترجیح می‌دهند افکارشان بکر و دست‌نخورده بماند.بعد از اینکه ایده‌تان شکل گرفت، نوبت آن است که استراتژی‌تان برای نوشتن را انتخاب کنید. ادامۀ مطلب را بخوانید تا با 3 استراتژی نوشتن آشنا شوید.روش نجار یا بندر رخت روشی عالی برای تولید محتوای متنی است.مطلب ساختاریافته بنویسیدسرراست‌ترین و محسوس‌ترین روش برای نوشتن مطلب، مشخص‌کردن ساختار آن است. بعد از آن‌که خوب به مطلبتان فکر کردید و ایده‌ها را نوشتید، دفترتان را باز کنید و ساختار اصلی مطلب را روی کاغذ بیاورید. هرچه مطلبتان در ذهنتان روشن‌تر و مشخص‌تر باشد، می‌توانید جزئیات بیشتری را بنویسید.با یک مثال منظورم را توضیح می‌دهم. می‌خواهم دربارۀ خریدهای عجولانه در زمان اوج‌گرفتن تورم بنویسم. نکته‌های اصلی موضوعم این‌ها خواهد بود: تعریف خرید عجولانه، علت خرید عجولانه در زمان اوج‌گرفتن تورم، نمونه‌هایی از خریدهای عجولانه در زمان اوج‌گرفتن تورم و پیشنهادهایی برای خرید در زمان اوج‌گرفتن تورم که ارزش پول را حفظ کند.حالا فقط باید هر کدام از نکته‌های اصلی را به یک زیرعنوان تبدیل کنم و توضیحاتشان را بنویسم. در این مرحله پیش‌نویس مطلبم نوشته می‌شود. بعداً باید برگردم و کاملش کنم و جمله‌به‌جملۀ آن را ویرایش کنم.این روش را، روش نجار یا بند رخت می‌نامند. نجار برای ساختن وسایل چوبی، ابتدا همۀ قطعه‌ها را سرهم می‌کند و بعد روی هر کدام کار می‌کند تا کامل و بی‌نقص شوند. نام بند رخت هم از این لحاظ اطلاق می‌شود که با انداختن رخت‌ها روی بند، دیدی کلی به چیزی که می‌خواهیم خلق کنیم، پیدا می‌کنیم.برخی این روش را به‌دلیل آن‌که گمان می‌کنند خلاقیت را کمرنگ می‌کند یا برای آن محدودیت ایجاد می‌کند، دوست ندارند. با وجود این‌که کمرنگ‌کردن خلاقیت تا حدودی درست است، باید بدانید تعیین ساختار برای مطلب لزوماً طرح نهایی آن را تعیین نمی‌کند. بسته به اینکه چقدر مطلب در ذهنتان روشن است یا به آن تسلط دارید و چقدر می‌خواهید خلاقانه بنویسید و ایده‌های تازه را حین نوشتن اضافه کنید، ساختار مطلبتان می‌تواند جزئی یا کلی باشد.خوبی این روش این است که مسیرتان را مشخص می‌کند و در نتیجه، کارتان ساده می‌شود. به همین دلیل، روشی عالی برای تولید محتوای متنی است یا وقتی که می‌خواهید به فهرستی از سؤالات مخاطبان پاسخ دهید یا اصلاً در رزومه‌تان کارفرما را قانع کنید که چرا باید شما را استخدام کند.آزادانه بنویسیدهر نویسنده‌ای در حرفۀ خود آزادنویسی را تجربه کرده است؛ زمانی که کلمات به ذهنتان هجوم می‌آورند، نوشتن راه خروجی برای ایده‌هایتان باز می‌کند. در آزادنویسی، نویسنده نمی‌داند پایان نوشته‌اش چگونه خواهد بود؛ اما با سرعت زیاد و کمترین بازگشت و اصلاح می‌نویسد و می‌نویسد.این روش قانون خاصی ندارد و اصلاً به همین دلیل آزادانه است؛ اما بد نیست مدتی که از نوشتن گذشت، به نوشته‌تان برگردید و از لحاظ محتوا و جملات، دستی به سر و رویش بکشید.آزادنویسی کمکتان می‌کند خلاقیتتان را در نوشتن افزایش دهید. در این حالت تا جای ممکن قیدوبندهای نوشتن مثل قواعد ویرایش را از ذهنتان دور کنید. باید ذهن را آزاد بگذارید تا به ایده‌های جدید برسد.همچنین آزادنویسی درمان سدهای فکری نویسندگان است. وقتی ذهنتان متوقف شده و گمان می‌کنید دیگر نمی‌توانید بنویسید، آزادنویسی را تمرین کنید. نوشتن آزادانۀ افکار و ایده‌هایتان کمک می‌کند تا به لحن ویژۀ خودتان برسید. لحنی که نوشته‌هایتان را اختصاصی می‌کند و امضای شما خواهد بود.هر زمان که ذهنتان به بن‌بست خورد و دیگر نتوانستید چیزی بنویسید، آزادنویسی را تمرین کنید.نوشته‌تان را ببافیدبافنده‌ها هر رج را کامل و بی‌عیب می‌بافند، سپس سراغ رج بعدی می‌روند. نویسندگی به روش بافندگان نیز، از همین روش پیروی می‌کند. شما چند خط می‌نویسید. برمی‌گردید و آن را دوباره‌خوانی و اصلاح می‌کنید و بعد بند بعدی را می‌نویسید. شاید این روش برای نویسنده‌های تازه‌کار مشکل و زمان‌بر باشد؛ اما بسیاری از نویسنده‌ها از روش بافنده، برای جریان‌دادن به خلاقیتشان در نوشته استفاده می‌کنند.کدام روش را به‌کار بگیرم؟هر کدام از این روش‌ها در موقعیتی، اثربخش‌ترین و بهترین روش ممکن هستند. گاهی حتی ترکیبی از هر سه روش، شکل نهایی نوشته‌مان را می‌سازد. فرض کنید می‌خواهید برای یک وبلاگ، مقاله‌ای با موضوع مشخص بنویسید. در این حالت، بهترین روش، ساختاریافته نوشتن است؛ اما ممکن است ترکیب آن با روش بافندگی نتیجۀ نهایی بهتری به شما بدهد.در موقعیت دیگری، لب جویی نشسته‌اید و گذر عمرتان را نظاره می‌کنید که ناگهان احساسات قوی و غالبی به شما هجوم می‌آورند و فقط یک کاغذ و خودکار نیاز دارید تا ذهنتان را خالی کنید. قطعاً نمی‌توانید اول عنوان‌های اصلی را مشخص کنید و بعد احساساتتان را مکتوب کنید. باید آزادانه و سبک‌بال بنویسید.من برای بیشتر نوشته‌هایم از ترکیب روش‌های اول و سوم استفاده می‌کنم؛ اما برای دل‌نوشته‌ها یا گاهی پست‌های شبکه‌های اجتماعی، آزادانه می‌نویسم. خلاصه این‌که نوشتن زیاد و به‌کارگیری روش‌های مختلف، البته در کنار مطالعۀ فراوان نوشته‌های خوب، کمکتان می‌کند سبک و روش شخصی خودتان را پیدا کنید و بتوانید در بهترین فرم، ایده‌ها و احساساتتان را با واژه‌های مکتوب بیان کنید.شما تا به حال، از چه روش‌هایی برای نوشتن استفاده کرده‌اید؟منبع: https://www.enchantingmarketing.com/writing-strategies/</description>
                <category>فاطمه هدیه‌لو</category>
                <author>فاطمه هدیه‌لو</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 12:34:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن روی دورکاری؛ منو به محل کارم برگردون</title>
                <link>https://virgool.io/@Hedyeloo/why-i-dont-want-to-work-remotely-anymore-xhdeaajtdhky</link>
                <description>وقتی چند ماهی از شروع کووید 19 و دورکارشدنم گذشته بود، به دوستم گفتم که دیگه حاضر نیستم سر هیچ کار حضوری‌ای برم. حتی تصور اینکه دوباره روزانه، ساعت‌ها وقتم رو توی وسایل نقلیۀ پرازدحام بگذرونم، برام غیر ممکن بود. امروز، پس از سه سال، حرفم رو پس می‌گیرم. الان، مشتاق کاری هستم که صبح‌ها من رو از خونه بیرون بکشه. اگر تجربۀ مشابهی داشته باشید، احتمالاً علت رو حدس زده‌اید؛ در غیر این صورت، می‌تونید در ادامه، با دلایل تغییر عقیده‌ام آشنا بشید.در نوشتن این مطلب غیر از تجربۀ شخصی، از نتایج پژوهشی استفاده کردم که قبل از همه‌گیری کووید19، توسط نیکلاس بلوم، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد و یکی از شاگردان قدیمی‌اش، جیمز لانگ، انجام شده. شرح کامل پژوهش رو قبلاً در مطلب «آیا دورکاران خوشحال‌تر و کارآمدترند؟» ترجمه کردم. در این مطلب، چند جا به نتایج این پژوهش اشاره می‌کنم.منو به محل کارم برگردون خونه محل کار نیستیکی از شرایط داوطلبان برای شرکت در پژوهش بلوم، داشتن اتاق مخصوص کار در خانه و اینترنت پرسرعت بود. البته این دو شرط برای همانندسازی خونه و محل کار کافی نیست. در محل کار امکانات بیشتری برای کارکردن فراهمه که کارمندان به‌رایگان از اون‌ها استفاده می‌کنن؛ مثل کامپیوتر یا لپتاپ، میز و صندلی کار، سررسید و... .همۀ افراد قادر نیستن امکانات مورد نیاز برای کار رو در خونه ایجاد کنن و کمتر کارفرمایی، اون‌ها رو برای کارمندان دورکارش فراهم می‌کنه.توجه داشته باشید که اینترنت رایگان نامحدود و دوست‌داشتنی محل کار دیگه وجود نداره، اگر بین کار چای بخواید، باید خودتون زیر کتری یا سمار رو روشن کنید (البته اگر تنها زندگی می‌کنید) و ممکنه عوامل پرت‌کنندۀ حواستون برخلاف محل کار، تحت کنترل نباشه.وقتی ما دفتر یا اداره‌ای برای کارکردن داریم، ذهنمون عادت می‌کنه که در محل کار، کار کنه و در خونه استراحت؛ اما زمانی که این دو ترکیب بشه، برای جداکردن محل کار و استراحت و تفریح دچار چالش خواهیم شد. ما پشت همون میزی که فیلم و سریال می‌بینیم یا ناهار می‌خوریم، کار می‌کنیم و این مسئله عادات ذهنمون رو به‌هم می‌زنه. در نتیجه، تمرکزکردن کار حضرت فیل خواهد بود.همۀ افراد قادر نیستن امکانات مورد نیاز برای کار رو در خونه ایجاد کنن و کمتر کارفرمایی، اون‌ها رو برای کارمندان دورکارش فراهم می‌کنه.همیشه یه پای ارتباط از راه دور می‌لنگهارتباط‌هایی که در محل کار شکل می‌گیره، محدود به مسئلۀ کار نمی‌شه. همکارها در یک مجموعه، زمانی رو به صرف نوشیدنی یا غذا در کنار هم یا صحبت‌های کوتاه غیرکاری، شوخی و تفریح اختصاص می‌دن که رابطه رو از حالت خشک و جدی خارج می‌کنه. هرچند که ممکنه ارتباط‌های کاری اثرات جانبی بدی هم داشته باشن، ارتباط از نزدیک به درک بهتر همدیگه و نتیجتاً، اثربخشی بیشتر در کار منجر می‌شه. چیزهایی که در روابط دورکاری در کمترین حالت ممکن تجربه می‌شن.به‌علاوه، برای کارفرما درک‌کردن کارمندی که اون رو از نزدیک نمی‌بینه، مشکله؛ مخصوصاً اگر تقسیم‌بندی دقیقی بین گروه‌های مختلف کاری سازمان وجود نداشته باشه و مسئول مستقیمتون در کار شما متخصص نباشه.منتقل‌کردن درخواست‌ها، سؤالات و مشکلات هم یکی از چالش‌های کارمندان دورکاره. به همین خاطر، شرکتی که برای اون دورکاری می‌کنید، باید پیش‌بینی‌های لازم رو برای رفع نیازهای کارمندان دورکار و ارتباط مؤثر باهاشون کرده باشه.از طرف دیگه، ممکنه احساس کنید کار شما به‌اندازۀ کافی دیده و ارزش‌گذاری نمی‌شه. بعضی از افراد شرکت‌کننده در پژوهش بلوم، به این علت که امکان دریافت پاداش یا ترفیع رو از دست داده بودن، تصمیم گرفتن به محل کار برگردن. به همین دلیله که این پژوهش دورکاری کامل رو توصیه نمی‌کنه. اگر روزهای مشخصی در هفته یا ماه برای حضور در محل کار تعیین کنید، ارتباط اثربخش‌تری با هم‌تیمی‌ها و کارفرما خواهید داشت.شرکتی که برای اون دورکاری می‌کنید، باید پیش‌بینی‌های لازم رو برای رفع نیازهای کارمندان دورکار و ارتباط مؤثر باهاشون کرده باشه.کار حلقۀ ارتباط من با دنیای بیرونهاگر درونگرا باشید یا از شهری که در اون بزرگ شدید، نقل مکان کرده باشید یا در کل شبکۀ ارتباطی قوی‌ای نداشته باشید، کار برای شما هم عامل برقراری ارتباط با دنیای بیرونه. کار بهانه‌ایه که صبح زود از خونه بیرون بزنید، هوای تازۀ صبحگاهی رو (البته اگر هوای شهرتون آلوده نیست) تنفس کنید و روح زندۀ‌ شهر به شما هم حس زندگی و پویایی بده. البته این رو هم باید در نظر گرفت که زمان‌های طولانی رفت‌وآمد در شهرهای بزرگی مثل تهران، روح‌فرساست و خیلی زود تازگی‌ش رو از دست می‌ده. برای همین، وجود گزینۀ امکان دورکاری، برای کارمندان شهرهای بزرگ یه نعمته.علاوه بر مورد بالا، این جنبۀ کار حضوری برای جوان‌هایی که با خانواده زندگی می‌کنن، اهمیت بیشتری داره؛ چون جدا از این‌که کار به اون‌ها امکان ساخت روابط اجتماعی جدیدی رو می‌ده، فرصتیه برای اینکه بیرون از خونه باشن. خونه‌نشینی کرونا به خیلی‌ها نشون داد که بیست‌وچهارساعته بودن در کنار خانواده، روش مناسب زندگی اون‌ها نیست. جالبه که این مسئله یکی دیگه از دلایل افرادی بود که در پژوهش بلوم درخواست کرده بودن به محل کارشون برگردن.تنها عکسی که از میز کارم در اولین و آخرین کار حضوری‌ام دارمتجربۀ شما چیه؟این‌ها دلایل من برای اشتیاقم به بازگشت به کار حضوری بود. هرچند با توجه به شرایط سکونت فعلی‌ام گزینۀ محتملی نیست؛ اما با دید مثبت به‌سمتش خواهم رفت. حالا باید شما بگید که تجربه‌هاتون از دورکاری دلایل من رو تایید می‌کنه یا رد. خوندن نظراتتون خوشحالم خواهد کرد.</description>
                <category>فاطمه هدیه‌لو</category>
                <author>فاطمه هدیه‌لو</author>
                <pubDate>Sat, 29 Apr 2023 18:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصائب گوگل - این قسمت: Google Images</title>
                <link>https://virgool.io/@Hedyeloo/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-google-images-cfoyl5xcdifa</link>
                <description>اگر از ابزار جست‌وجوی تصویر #گوگل زیاد استفاده می‌کنید، باید بگم زین پس فیلترشکن‌هاتون رو روشن نگه دارید!جست‌وجوی تصاویر گوگلسروکله‌زدن با گوگل همیشه برای ما ایرانی‌ها دردسرساز بوده. جدا از مسدودبودن بعضی امکانات گوگل، آپدیت‌های جدیدش هم، کار رو سخت‌تر می‌کنه. امروز، برای کاری که ماهانه یک بار انجام می‌دم، سراغ جست‌وجو با تصویر گوگل رفتم تا نسخۀ باکیفیت چند تا تصویر رو پیدا کنم. اولین چیزی که باهاش مواجه شدم این بود که با کشیدن و رهاکردن تصاویر توی نوار جست‌وجو، سرچی انجام نمی‌شه. بعد از مدتی، کشف شد که از این به بعد، برای جست‌وجو با تصویر باید از گوگل‌لنز استفاده کنیم که در ایران، در دسترس نیست؛ اما روشن‌کردن فیلترشکن به‌تنهایی، مشکل رو حل نمی‌کنه. وقتی جست‌وجو انجام می‌شه، با ظاهر جدیدی روبرو می‌شیم که نمی‌شه استفادۀ سابق رو ازش کرد. گفتنیه که موتورهای جست‌وجوی دیگه مثل بینگ، یاهو و داک‌داک‌گو هم امکانات بهتری رو ارائه نمی‌دن.صفحۀ آشنای ارور 403بعد از جست‌وجوی انگلیسی (چون هیچ نتیجۀ به‌دردبخوری از جست‌وجوی فارسی به‌دست نمیاد) یافتم که برای دسترسی به رابط جست‌وجوی قدیمی تصاویر گوگل، باید روی گزینۀ «پیداکردن منبع تصویر» یا «Find Image Source» کلیک کرد و برای هر تصویر باید این فرایند رو از اول تکرار کرد. زمانی که حجم کار زیاد باشه، این فرایند طولانی و کند خواهد بود.درسته که (هنوز) جست‌وجو با تصویر رو کاملاً از دست ندادیم؛ ولی برای ما کمی سخت شده. جالبه که کاربرهای غیرایرانی هم این تغییر رو خیلی دوست نداشتن. به هر حال، تنها چیزی که ظاهراً برای گوگل مهم نیست، خواستۀ کاربرهاییه که تغییر رو دوست ندارن و کاربرهایی که به تغییر دسترسی ندارن.</description>
                <category>فاطمه هدیه‌لو</category>
                <author>فاطمه هدیه‌لو</author>
                <pubDate>Mon, 12 Sep 2022 21:02:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>