<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هنگامه محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hengame.mohammadi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:21:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>هنگامه محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@Hengame.mohammadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب &quot;دختری که رهایش کردی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Hengame.mohammadi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-tkaqndwhqfpr</link>
                <description>کتابی که نمی‌توانید زمین بگذارید!چند سطری درباره نویسندهکتاب دختری که رهایش کردی اثری از نویسنده اهل انگلستان، جوجو مویز است که در سال‌های اخیر می‌توان از او به عنوان نویسنده ‎ای پرفروش یاد کرد. نویسنده‌ای که داستان‌هایش به راحتی خود را در دل بیشتر خوانندگان جای می‌دهد. مویز نویسندگی را از سال ۲۰۰۲ آغاز کرد و این رمان نیز بعد از انتشار در سال ۲۰۱۲، بسیار پرفروش و توانست نامزد بهترین رمان سال شود.کتاب‌های جوجو مویز از طرف بسیاری از روزنامه‌های معروف مورد تمجید قرار گرفته است. روی جلد کتاب دختری که رهایش کردی نیز جمله‌ای از «دیلی میل» به چشم می‌خورد که از همین موضوع حکایت می‌کند. دیلی میل درباره این رمان می‌نویسد: «کتابی که نمی توانید زمین بگذارید.»مطالعه این اثر جذاب را از دست ندهید!درباره کتاب دختری که رهایش کردیداستان این کتاب درباره دو زن با برخی ویژگی‌‌های مشابه است که یکی از آن‌ها به نام «سوفی» در زمان اشغال فرانسه توسط نازی‌ها مجبور است تا از خانواده‌‌اش در نبود شوهرش در مقابل نازی‌ها محافظت کند. زن دیگر داستان «لیو» نام دارد که در لندن زندگی می‌کند. شوهر لیو قبل از فوت به وی یک تابلوی نقاشی هدیه می‌دهد که نمایی از یک زن است و مربوط به یک قرن قبل می‌باشد که در جریان جنگ از فرانسه به انگلستان منتقل شده است. این تابلوی نقاشی نقطه عطف داستان کتاب است که زندگی سوفی و لیو را به هم گره می‌زند.همان‌طور که اشاره شد موضوع اصلی داستان کتاب دختری که رهایش کردی را اشغال‌ فرانسه توسط نازی‌‌ها و غارت اشیاء هنری فرانسه توسط آن‌ها است. نویسنده در کتاب دختری که رهایش کردی به گونه‌‌ای ساده و روان و با شکلی خلاق داستان را به صورت موازی در دو زمان متفاوت با بازه زمانی ۱۰۰ ساله پیش می‌برد.حس نوستالژیک و یادآوری خاطرات و حسی که خاطرات دوران جنگ در آدم‌ها به وجود می‌آورد بسیار عمیق و ماندگار است. کتاب دختری که رهایش کردی جزء رمان‌هایی است که نویسنده با بهره‌گیری از خاطرات و حوادث دوران جنگ جهانی اول حال و هوای خاصی به خواننده داده و فضاسازی بسیار زیبایی را صورت می‌دهد. البته نباید فراموش کرد که این کتاب یک رمان ضد جنگ محسوب نمی‌شود و بیشتر یک رمان عاشقانه است.اما کلمه جنگ، همیشه با مفاهیم منفی سراغ ذهن آدم می‌آید و غارتگری نیز، یکی از آن مفاهیم است. با این حال، نویسنده کتاب توانسته است از دوران جنگ و غارتگری‌های آن داستان خوبی خلق کند.در بخشی از کتاب که از زبان سوفی روایت می‌شود می‌خوانیم که در جریان جنگ شهر کوچک آنها توسط آلمان‌ها اشغال و اشیا هنری و قیمتی‌شان غارت می‌شود. در این میان قاب عکسی که ادوارد پیش از رفتن به جنگ از چهره سوفی کشیده بود، توجه یکی از فرماندهان نازی را جلب می‌کند. چهره زن در قاب عکس لبخند محسور کننده‌ای دارد و چشم‌هایش برق می‌زند. سوفی از این رویداد هراسان می‌شود. آبروی خود و خانواده‌اش را در خطر می‌بیند و حاضر است همه چیزش را فدا کند تا یک بار دیگر همسرش ادوارد را ببیند…در آن سوی داستان (در یک بازه زمانی صد ساله) مردی تصویر سوفی را به همسرش لیو نشان می‌دهد. در این حین، برای اینکه مشخص شود این تصویر متعلق به چه کسی است، منازعه‌ای رخ می‌دهد. در جریان این منازعه اتفاقات جالب و تأمل‌برانگیزی پیش می‌آید که عقاید و باورهای لیو را سبک و سنگین می‌کند و بسیار خواندنی است.جملاتی از کتاب دختری که رهایش کردیانجام کار اشتباه فقط اولین بارش سخته، بعدش دیگه عادی می‌شه.اینکه انسان بتواند مایحتاج زندگانی خود را از طریق انجام کاری که دوست دارد کسب کند، یکی از بزرگترین موهبت‌های زندگانی است.ادامه دادن خودش یه عمل قهرمانانه‌ست.بعضی‌وقت‌ها زندگی سراسر پر می‌شود از موانعی که حتی نمی‌شود پا را برای قدم بعدی جلوی پای دیگر گذاشت. بعضی‌وقت‌ها لیو می‌فهمید که مشکلات فقط از دل یک اعتقاد کورکورانه پدید می‌آیند.اون کمپ جبرانی که الان ادوارد توش بود، می‌گفتن یکی از بدترین جاهاست. مردها رو تو دسته‌های دویست‌تایی رو زمین خالی می‌خوابوندن، تنها غذایی که بهشون می‌دادن سوپ آبکی بود با کمی پوست جو و گاهاً چندتا موش مرده! اونا رو برای سنگ‌شکوندن یا ریل‌کاری می‌بردن. وادارشون می‌کردن تیرهای سنگین آهنو بذارن رو دوش‌شون و به کیلومترها دورتر ببرن. کسایی که از خستگی و ناتوانی جا می‌موندن، کتک می‌خوردن، تنبیه می‌شدن و یا جیره‌ی ناچیز غذاشون حذف می‌شد. اون‌جا پر بود از بیماری‌های مسری و به‌خاطر یه خطای کوچیک بهشون شلیک می‌کردن. من همه اینا رو می‌دونستم و تصویر این فکرها ذهنمو درگیر کرده بود.ترس از سرنوشت مادر این بچه با ترس از سرنوشت شوهرم، یکی شده بود. انگار تو گردابی از نگرانی و خستگی گیر افتاده بودم. خبرهای کمی به شهر می‌رسید. تقریبا هیچ خبری از شهرمون به جایی نمی‌رفت. جایی خیلی دورتر از اینجا ممکن بود شوهرم سخت بیمار باشه، گرسنه مونده باشه و یا سخت کتک خورده باشه.منو کشید طرف خودش و محکم منو بوسید، لباش رو لبام بود، دستای بزرگش منو سفت گرفته بودن، بهش چسبیده بودم. منم بغلش کردم و چشمای پر از اشکم را بستم و تو بغلش نفس کشیدم، با همه‌ی وجودم عطر تنشو بو کشیدم. انگار میخواستم آخرین لحظه‌ی بودنش رو برای تمام نبودنش ثبت کنم. انگار می‌دونستم که برای همیشه داره میره.برو بیرون توی تراس و ده دقیقه به آسمون نگاه کن و به خودت یادآوری کن که همه‌ی ما سرانجام وجودی بیهوده و بی‌معنی داریم و سیاره کوچیک‌مون بالاخره یه روز توی یه گودال سیاه فرو می‌ره و هیچ‌کی نمی‌تونه نجات پیدا کنه، تا منم ببینم چه‌جوری می‌تونم کمکت کنم.شما نیز میتوانید از طریق لینک های زیر این کتاب زیبا و خواندنی را دریافت کرده و از خواندن آن لذت ببرید.نسخه الکترونیک کتاب از اپلیکیشن طاقچه https://virgool.io/d/tkaqndwhqfpr/%C2%AB%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/13998 نسخه صوتی کتاب از اپلیکیشن طاقچه  «دختریکهرهایشکردی»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/40942 لینک دانلود نسخه الکترونیک از فیدیبو  https://fidibo.com/book/89353-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C لینک دانلود نسخه صوتی از فیدیبو  https://fidibo.com/book/84635-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C خرید کتاب فیزیکی از دیجی کالا  https://www.digikala.com/product/dkp-187272/ </description>
                <category>هنگامه محمدی</category>
                <author>هنگامه محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 04:50:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مغازه خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hengame.mohammadi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-ecdm9aud3cf9</link>
                <description>اثری متفاوت و غافلگیر کننده درباره کتابداستان مغازه خودکشی با تعجب و حیرت پیرزنی از خنده‌ی آلن، کوچکترین فرزند خانواده تواچ، در کالسکه آغاز می‌شود. خانواده‌ی تواچ در شهری زندگی می‌کند که مردمِ آن از شدت ناامیدی، همچون برگ‌های خزان‌زده، خود را از بالکن خانه‌هاشان به‌زیر می‌افکنند؛ آنها در این شهر فروشگاهی را اداره می‌کنند که ابزار و وسایل خودکشی می‌فروشد ازجمله طناب، سم، چاقو و اسلحه. میشیما تواچ، پدر خانواده، به مشتریانی که قصد دارند به زندگی‌شان پایان‌ دهند و برای خرید وسیله‌ای مناسب به این فروشگاه آمده‌اند، کمک می‌کند تا وسیله‌ی مناسب با سبک زندگی و شخصیت خودشان را پیدا کنند.لکوریس، مادر خانواده، به همراه دو فرزندش -ونسان و مریلین- نیز در خدمت کسب‌وکار هستند. شعار فروشگاه این است: «اگردر زندگی شکست خورده اید، لااقل در مرگ خود موفق باشید». آلن -سومین فرزند آنها- پرهیاهو و خندان است، همچون وصله‌ای ناجور و متفاوت با دو فرزند دیگر و شهروندان و فضای غم‌گرفته و ناامید آن شهر.  او فرزندی است که بر خلاف عرف و سنت آبا و اجدادی‌شان فقط به زندگی و شادمانی‌های آن می‌اندیشد و تمام ترفند‌های خانوداه برای همرنگ‌کردن او با این فضا، بی‌فایده است .کم‌کم با پیش‌رفتن قصه، ناامیدی رنگ می‌بازد و خواننده به همراه شخصیت‌های رمان، که همان خانواده‌ی تواچ هستند، به سوی یک باور تازه گام برمی‌دارد.اگردر زندگی شکست خورده‌اید، لااقل در مرگ خود موفق باشید.مغازه خودکشی اثری است درباره‌ی مردن، اما از نوع فانتزی آن. داستان فضاسازی پیچیده و چندلایه‌ای دارد؛ گفت‌وگو‌ها، رفتار و عادت‌های شخصیت‌ها و برخی ماجراهای داستان ماهیتی طنزآلود دارند؛ مثلاً انتخاب نام برخی افراد مشهور که خودکشی کرده‌اند برای شخصیت‌های کتاب  و شباهتی که میان رفتار آنها با این شخصیت‌ها وجود دارد.  نوع ارتباط و گفت‌وگوها نیز جالب‌توجه است. لکوریس با حسرت برای دخترش مریلین قصه‌ی خودکشی کلئوپاترا را تعریف‌ می‌کند یا میشیمای پدر در توصیف چهره‌ی آلن می‌گوید: «قیافه‌اش مثل قیافه‌ی فلاکت‌بار خواهر و برادرش موقع تولدشونه».یکی ازجذاب‌ترین صحنه‌های این اثر  تبدیل مریلین چاق و افسرده به ملکه‌ای زیبا است که بوسه‌ای مرگ‌آور دارد. رمان پر است از صحنه‌ها و دیالوگ‌های کمیک و خنده‌دار اما درعین‌حال فضایی تاریک و وهم آلود بر اثر حاکم است. توصیف فضای شهر با جملاتی چون «خورشید در خون خود غرق می‌گردد، پرندگانی که با خود آنفلونزا می‌آورند، ریزش باران‌های اسیدی، تششعات هسته‌ای و مردمی که  همچون باران ریز پاییزی خود را از بالکن برج‌های بلند به زیر می‌افکنند» مؤید فضای وحشت‌آور و پراضطرابی است که درنتیجه‌ی غارت منابع طبیعی زمین و ویرانی محیط زیست و … دوره‌ای آخر‌الزمانی را فراهم آورده.در این دوره‌ی آخرالزمانی، این خانواده‌ی تواچ هستند که با جدیت و ابتکار به کسب خود مشغول‌اند و تنها واهمه‌شان این است که ابزار خودکشیِ فروخته‌شده درست عمل نکند و موجب نارضایتی مشتری شود.  آنها هیچ از مرگ و خودکشیِ خودشان حرفی نمی‌زنند؛ به‌نظر می‌رسد باید دل‌مرده و مأیوس باشند اما نباید به مرگ فکر کنند. لکوریس تواچ متذکر می‌شود «اگر ما بمیریم چه کسی مغازه را اداره کند». آنها همچون جزیزه‌ای ایمن در برابر شرایط دهشت‌بار حاکم بر آن شهر‌، کاملاً برعکس مردم آن شهر هستند؛ تواچ‌ها خود کانون امید و سرزندگی‌اند البته با ماسکی از ناامیدی که برای تجارتشان- فروش ابزارو آلات مرگ- لازم و ناگزیر است.مغازه خودکشی اثری است درباره‌ی مردن، اما از نوع فانتزی آن. داستان فضاسازی پیچیده و چندلایه‌ای دارد؛ گفت‌وگو‌ها، رفتار و عادت‌های شخصیت‌ها و برخی ماجراهای داستان ماهیتی طنزآلود دارند.در شرایطی که مردم شهر انگیزه و معنای زندگی را از دست داده‌اند، آهنگ زندگی تواچ‌ها متوازن و هدف‌دار است. از آلن، فرزند ناخلف خود، یک انتظار دارند؛ اینکه همچون ونسان، مایوس و ناامید باشد و کابوس‌های شبانه‌ی خود را به شکل ماسک‌های هراس‌آور نقاشی کند. نویسنده‌ی مغازه‌ی خودکشی با مهارت، توجه‌ها را به سمت آلن جلب می‌کند؛ به این معنا که حضور مسیح‌وار او می‌تواند راه نجاتی برای شهر باشد. او هر جا می‌رود، ردی از شادمانی به جا می‌گذارد . اما آیا حضور آلن، که چون خورشید درخشان و چون پیامبر بشارت‌دهنده است، می‌تواند مردم شهر را نجات دهد؟ ژان تولی این اثر را در قالب فانتزی سیاه خلق کرده و بر خلاف ادبیات ژانر وحشت که همیشه با کمک ابر‌قهرمان، راه برون‌رفتی وجود دارد، مخاطب را با آخرین صحنه‌ی داستان غافلگیر می‌کند.نویسنده اثر ژان تولیهمان‌طور‌که اشاره شد، کتاب مغازه خودکشی، این فانتزی سیاه و تکان‌دهنده، اثری است از ژان تولی – نویسنده، طراح و کارگردان فرانسوی- که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و تا کنون به بیش از بیست زبان ترجمه شده است. این کتاب در زمره‌ی درخشا‌ن‌ترین آثار فانتزی سیاه است که در دو دهه‌ی گذشته در جهان نوشته شده. در سال ۲۰۱۲ نیز انیمشین مغازه خودکشی با اقتباس از این کتاب ساخته شد. نشر چشمه کتاب را با ترجمه‌ی احسان کرم‌ویسی چاپ کرده است.شما نیز میتوانید از طریق لینک های زیر، این کتاب جذاب و به یاد ماندنی را دریافت نمایید:کتاب صوتی مغازه خودکشی از اپلیکیشن طاقچه «مغازه‌یخودکشی»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/59164 کتاب الکترونیکی مغازه خودکشی از اپلیکیشن طاقچه: «مغازه‌یخودکشی»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/74406 نسخه الکترونیک از اپلیکیشن فیدیبو: https://fidibo.com/book/85720-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C نسخه صوتی از اپلیکیشن فیدیبو: https://fidibo.com/book/92139-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C لینک دانلود در اپلیکیشن نوار: https://www.navaar.ir/audiobook/4983/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87%E2%80%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C خرید نسخه فیزیکی کتاب از دیجی کالا: https://www.digikala.com/product/dkp-722339/ </description>
                <category>هنگامه محمدی</category>
                <author>هنگامه محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 03:52:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>