<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بسیجی امام خامنه‌ای</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hezbollah_2</link>
        <description>امیرعبّاس جعفری مقدّم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:22:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/120791/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بسیجی امام خامنه‌ای</title>
            <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2</link>
        </image>

                    <item>
                <title>? ویروس کرونا چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-cdtmiblbjoxp</link>
                <description>به نام خدا۱- تا جایی که بنده تحقیق کردم، این ویروس مانند بقیۀ ویروس‌هایی است که بر دستگاه تنفسی اثر می‌گذارند و در خیلی از مردم مشکل خاصی ایجاد نمی‌کنند؛ درست مانند یک سرماخوردگی ساده.۲- تنها ویژگی این ویروس، جدید بودن آن است و به همین دلیل بدن ما پادزهرش را ندارد. غول رسانه‌ای غرب و جنگ روانی دشمن هم آن را بزرگ جلوه می‌دهد.۳- اگر پادزهر کرونا، مثل پادزهر سرماخوردگی، در بدن سالمندان و افراد دارای زمینه‌های دیگر بیماری‌ها وجود داشت، آن‌ها نیز با مشکل جدی روبه‌رو نمی‌شدند؛ همچنان که اگر پادزهر ویروس سرماخوردگی در بدن‌شان نبود، با یک سرماخوردگی ساده نیز به سوی مرگ می‌رفتند.۴- کسانی که کرونا می‌گیرند، می‌توانند خوش‌حال باشند که از آن به بعد پادزهر این ویروس را در بدن خود دارند.۵- به هر تقدیر کرونا پدید آمده است و دیر یا زود، امسال یا سال دیگر، همۀ ما به نوبت به آن مبتلا خواهیم شد؛ اما شبیه یک سرماخوردگی آن را پشت سر می‌گذاریم و پس از آن، یک پادزهر همیشگی با خود داریم.۶- قطرات تنفسی مبتلایان، عامل انتقال بیماری است، استفاده از ماسک در کوچه و خیابان ضروری نیست و شستن مکرّر دست‌ها (ترجیحاً با آب و صابون) بهترین راه پیش‌گیری است.۷- ?مهم? خواب کافی، تغذیۀ مناسب، غذای مقوّی (خوب پخته شده) و میوه و سبزی تازه (شسته و ضدعفونی شده)، به مصونیت بدن در برابر کرونا کمک می‌کند. ?اگر مردم متوجه بودند، به جای ماسک و مواد ضدعفونی کننده، میوه‌هایی مثل: «پرتقال، نارنگی و لیمو شیرین» نایاب می‌شد!▪️جمع‌بندی: ? کرونا یک بیماری ساده مانند سرماخوردگی است و فقط چون جدید می‌باشد، بدن انسان پادزهرش را ندارد. ?یکی دو سال بعد، کرونا نیز مثل یک سرماخوردگی ساده، عادی می‌شود. ?کرونا نگرانی ندارد. ?خواب کافی، غذای مناسب و میوه، بدن را در برابر کرونا مصون می‌کند. ✍ امیرعبّاس جعفری مقدم? ۶ اسفند ۱۳۹۸?? ?? ??? https://t.me/peirang</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 04:40:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشورت با شما دوست عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-umf1ggjnkhag</link>
                <description>بسم الله النّورسلام خدمت دوستان ارجمنددر این پست می‌خواهم با شما مشورت کنم؛ پس لطفاً با بنده همره باشید!یکی از کاربران ویرگول مطلبی در خصوص امید و ناامیدی ارسال کرد و نوشت: «این پست با نظرات شما کامل میشه!».از آن‌جا که به نظر بنده، تیتر نوشتۀ او، ناامیدی را به کل مردم نسبت می‌داد و از طرفی ناامیدی را به مخاطب القا می‌کرد؛ برای او نظری نوشتم:با سلام کدام ناامیدی؟ آینده بسیار روشن است.او در پاسخ بنده نوشت:خوشا به سعادت شما. پست هاتون‌‌ رو نگاه کردم و حدس میزنم این پستی که من نوشتم اصلا برای دوست خوبی مثل شما نوشته نشده.دوباره به او پاسخ دادم:با این که جواب سلام نداده‌اید، اما از حسن کلام شما متشکرم.شما یک مطلب را در عمومی منتشر کرده‌اید و به کل مردم اتهام ناامیدی را وارد کرده‌اید، پس به همه مربوط است!نوشتۀ شما می توانست مورد انتقاد دوست خوبی مثل بنده (شوخی) قرار نگیرد، اگر همۀ مردم را به ناامیدی متهم نمی‌کردید.پرسش بنده از شما این است: آیا روز 22 بهمن ایران بودید؟ آیا خروش میلیونی و شور و نشاط مردم را ندیدید؟ آیا مردم ناامید بودند؟ روز جمعۀ پیش رو، یعنی روز 2 اسفند که مردم در انتخابات شرکت می‌کنند را هم می‌توانید ببینید. حتماً به عنوان یک ایرانی می دانید که ملت ایران بالاترین مشارکتِ انتخابات را در جهان دارند، چنین ملتی ناامید نیست.‌پست شما بدون اشکال بود اگر عنوان مطلب ناامیدی را به همه انگ نمی‌زد.به عنوان مثال اگر عنوان یادداشت تان بود: اگر ناامید هستید بخوانید یا راهنمایی برای درمان ناامیدی یا هر تیتر دیگری که به کل مردم ایران انگ ناامیدی نزند.  موفق باشید.جالب این جاست که تا کنون چند بار کامنت آخر بنده حذف شده است.به نظر شما چرا این کاربر محترم، که خود دعوت به نظردادن کرده است، از باقی ماندنِ نظر بنده و مطالعۀ دیگر کاربران، نگران است؟</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 12:43:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریدۀ یک داستان عاشقانه - قسمت 3 (آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/bid-xsb3cwoynvh6</link>
                <description>به نام خداپیش درآمد:1- برای مطالعۀ بخش های قبلی کلیک کنید:  قسمت اول + قسمت دوم2- لطفاً نظر خود را اعلام فرمایید.- ببین ریحانه! اگر چند سال بگذرد و من به جایی برسم، شاید عمو من را قبول کند، اما الان امکانش نیست، این را صد بار با زبان بی‌زبانی به خودم گفته.- نرو جبهه، فردا نرو، بمان و با افکار غلط بابام بجنگ!- من الان چی دارم ریحانه؟ یک هوش و استعداد و نمرات خوب داشتم که آن هم به خاطر جنگ افت کرده.- تو رزمنده‌ای، تو شجاعی، تو غیرت داری، تو خیلی چیزهای دیگر داری که مهمت می‌کند خودت خبر نداری!- مثلاً چی؟- تو عشق ریحانه‌ای!دلم لرزید؛ اما جلو خودم را گرفتم تا ریحانه نفهمد.- بس کن ریحانه! به خدا می‌ترسم این حرف‌ها گناه باشد. من برای تو به اندازۀ تمام دنیا احترام قائلم. اما حتی اگر من زیر تکلیفم بزنم و به جبهه هم نروم، چی دارم که باهاش زندگی تو را بسازم؟ اصلاً از کجا معلوم که تا آخر جنگ من زنده بمانم؟ شاید به قول برادران رفتیم و شکلات‌پیچ برگشتیم! دلم نمی‌آید زندگی‌ات را به پای من خراب کنی. چه می‌دانم؟! شاید این خواستگارت بیاید با هم ازدواج کنید ... شاید با هم ازدواج کنید و خوشبخت بشوی و راضی باشی.- همین؟- نه هنوز حرفم تمام شده ... اما اگر ... اگر یک درصد ... یک درصد اگر این اتفاق نیفتاد ... اگر صبر کردی و قسمت شد بیایم خواستگاری ... قول می‌دهم ... قول می‌دهم تا آخر عمر نوکری‌ات را بکنم؛ خوب است؟و آرام به صورت معصوم ریحانه نگاه کردم. اشک از روی گونه‌های صدفی‌اش مثل مروارید می‌غلطید و روی چادرش می­‌ریخت.- ببین عبّاس! همین بید مجنون شاهد است؛ اگر بروی وقتی برگردی دیگر من را نمی‌بینی، یعنی نیستم که ببینی!خواستم حواسش را پرت کنم:- این درخت بید است، بید مجنون نیست!- حرف را عوض نکن، این درخت هم بید مجنون است ...- باشد چشم، بید مجنون است.خودم می­‌دانستم، بید مجنون بود، با شاخه­‌های واژگون، با زیبایی وحشتناکی که هر تماشاگری را دیوانه می­‌کرد. رو کردم به درخت. شاخه­‌های درخت آرام و قرار نداشت و در دست باد پیچ و تاب می­‌خورد.- به خدا ریحانه از این بید مجنون­‌تر منم. من تو را خیلی ... خیلی ... چطوری بگویم؟ من نوکرتم؛ به مولا نوکرتم. تو دختر عمویم هستی. از بچگی با هم بزرگ شدیم. من بیش از آن چیزی که فکر کنی دوستت دارم. اما فرض کن الان آمده‌ام خواستگاری، بناست با هم حرف بزنیم.- به همین راحتی؟ همین طوری می‌خواهی سر و تهش را ...- می‌شود بقیه‌اش را بگویم؟ریحانه بلند شد رفت به سمت در پارک. دلم از جا کنده شد. خواستم بگویم برگرد که خودش برگشت. از جلو نیمکت رد شد و نگاهم را دنبال خودش کشید. قوی سیاه زیبای من وسط مرداب می‌خرامید و دل شکارچی را می‌برد.- بیا بنشین مردم شک می‌کنند.- غلط می‌کنند شک کنند! پسر عمویم تکواندو کار است می‌زند دخل‌شان را می‌آورد؛ مگر نه؟!- نه، یعنی بله؛ هر چی تو بگویی!- جدی؟آمد وسط نیمکت نشست و کیفش را گذاشت کنارش سمت من.- راست گفتی دیگر؟ بسیجی که دروغ نمی‌گوید! گفتی هر چی من بگویم! عباس تو را به خدا فردا را بی‌خیال شو. جنگ هست فرار نمی‌کند؛ اعزام فردا را بی‌خیال شو. بابام بدجوری پیله کرده. به همین شاهدمان، به همین درخت بیدمجنون قسم اگر فردا اعزام بشوی دیگر من را نمی‌بینی!- نگذاشتی حرفم را بزنم.- چرا زدی؛ خودت گفتی دختر عمویم را از همۀ دنیا بیشتر دوست دارم؛ همین الان گفتی یادت رفت؟ درغگو کم حافظه است؟- گفتم بیش‌تر از آن چیزی که فکر کنی دوستت دارم ...- خب همین دیگر، فردا را بی‌خیال شو. بیا به قول قدیمی‌ها یک اسم بگذار بعد برو.▪️ با اجازه دوستان بقیه‌اش باشد تا زمان انتشار.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 15:48:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده یک داستان عاشقانه (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/reihane2-l1iwc0klijs5</link>
                <description>یا لطیفپیش درآمد:1- بخش نخست را در این نشانی خوانده اید: کلیک کنید2- خاطرات اعزام به جبهه در سن 13 سالگی را پی گیری نکردید و فعلاً ادامه اش را ارسال نکرده ام؛ تقاضایی برای این داستان نیز نبوده است. به گمانم دوست دارید بیشتر سیاسی بنویسم و به حسن روحانی و اصحاب فتنه گیر بدهم؟!!نظرتان را اعلام کنید.- خب چه ربطی دارد؟ سال 62 شما 12 سالت بود، من هم 14 سال داشتم ...- لطفاً مغلطه نکن، همان سال 62 از جبهه که برگشتی دیگر به ما محل نمی‌گذاشتی؛ ما شدیم لولو خورخوره ....- خب الان که چی؟!- اگر برایت مهم است بگویم؟!یک کم جا‌به‌جا شدم و راحت‌تر نشستم روی نیمکت:- معلوم است که مهم است!ریحانه کتاب شهید مطهری را آرام و با احتیاط گذاشت توی کیفش. بعد با دو دست موهایی را که از مقنعه بیرون نزده بود، به داخل مقنعه هل داد و گفت:- آمدم بگویم که اگر دوستم داری نرو جبهه، همین هفته بیا خواستگاری.وای خدای من! چه می‌گفت؟! برای این صحبت‌ها خیلی زود بود.- هان؟ چی می‌گویی دوستم داری؟با سر اشاره کردم که بله.- خب بگو، این را بهم بگو!- چشم!- وای تو می‌کشی من را، اگر دوستم داری بهم بگو!- چشم، دوستت دارم!ریحانه با چادر صورتش را پوشاند، اما نمی‌توانست هق‌هق گریه‌اش را مخفی کند. نمی‌دانم چند دقیقه گذشت؟ من هم انگار از زمین و زمان کنده شده بودم. تا این‌که باز صدای ریحانه مرا به خودم آورد.- خیلی پررویی! آدم به دختر عموش می‌گوید دوستت دارم؟!بعد فوری گفت: «شوخی کردم؛ خیلی سخت بود؟!»و منتظر شد تا جوابم را بشنود، ولی نمی‌توانستم چیزی بگویم. دوباره خودش گفت: «باید این هفته بیایی خواستگاری، اگر نه از جبهه که برگردی من دیگه ازدواج کرده‌ام»!دنیا روی سرم خراب شد، ولی زبانم بند آمده بود. وقتی درماندگی‌ام را دید ادامه داد:- خواستگار دارم. عمویت بهم گفته همین خوشبختم می‌کند؛ گفته فکرهای پوچ را از کله‌ات بیرون کن! فکرهای پوچ می‌دانی یعنی چی؟گفتم: «نه، یعنی بله».دوباره پرسید: «فکرهای پوچ می‌دانی یعنی چی؟»- بله.- خب پس یعنی فردا نمی‌روی جبهه، همین یکی دو روزه می‌آیی خواستگاری؟- نه، یعنی بله، یعنی این طوری که شما فکر می‌کنی نیست.- شما؟ حالا شدم شما؟ چه‌کار می‌خواهی بکنی عباس؟ می‌خواهی پایت را بگذاری روی عشق من بروی دنبال عشق خودت؟ می‌خواهی کاری کنی که زندگی برایم بشود یک زندان بدتر از اینی که الان هست؟نفس‌هایم به شماره افتاده بود، اما باید جواب می‌دادم.- ببین ریحانه! من هنوز 19 سالم است، تو هم فقط 17 سال داری ...- حضرت فاطمه [(س)] 9 سالگی ازدواج کرد.- بگذار حرفم را بزنم ...با عصبانیت گفت: «بفرمایید»!- ببین ... ببین ...- خب!عمداً کاری می‌کرد که نتوانم حرفم را بزنم. زیر لب «لا حول و لا قوة الا بالله» گفتم و ادامه دادم:- ببین ریحانه! الان جنگ است؛ امام گفته عزت و شرف ما در همین جنگ است، این یک! دو این‌که شما پول­دارید، عمو زندگی ما را قبول ندارد، اقلاً باید صبر کنی من یک دانشگاهی چیزی قبول ...- می‌گویم خواستگار دارم تو می‌گویی ...داد زدم: «صبر کن» و ریحانه به گریه افتاد.- ببخشید، معذرت می‌خواهم؛ اجازه بده حرفم تمام شود.همان طور که با 4 انگشت اشک‌هایش را پاک می‌کرد گفت: «بفرمایید».▪️ یک بخش دیگر از داستان هم درج می‌شود ...</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 14:11:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده ای از یک داستان عاشقانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/reihane-sqjmo8tndwiz</link>
                <description>به نام خدااز در پارک وارد شد و از همان مسیری که قرارمان بود، از کنار تابلو «بوستان شهید» رد شد و مسیر تک درخت بید را درپیش گرفت. باد افتاده بود توی چادرش و او از کنار برگ های نارنجی کنار باغچه که در دست باد پیچ و تاب می خوردند، قدم برمی داشت؛ 10 دقیقه زود آمده بود.می‌خواستم از دور نگاهش کنم ببینم چه‌کار می‌کند و سر ساعت 5 بروم ببینمش که دو تا پسر راه‌شان را کج کردند به طرف او.سریع خودم را به او نزدیک کردم و قبل از این‌که مزاحمتی ایجاد کنند بلند گفتم: «سلام ریحانه»!برگشت، مثل یک قوی سیاه وسط مرداب. پسرها نگاهی به تیپ بسیجی‌ام انداختند. کمی برانداز کردند، چیزی نگفتند و دوباره راه‌شان را کج کردند به سمت آب‌نما.- علیک سلام پسرعمو.- خوب هستید؟ عمو خوب اند؟ زن عمو سلامت اند؟ آقا سعید، حنانه خانم، ...- همه خوب اند، همه خوب اند، حجابم کامله چرا نگاه نمی کنی؟خجالت کشیدم. کتاب «گفتارهای معنوی» را که عمداً کادو نکرده بودم به طرفش گرفتم:- برای شما خریده‌ام.کتاب را گرفت و به جای تشکر گفت: «نگاهم کن پسرعمو! شرعاً اشکالی ندارد».گفتم: «باشد» و نگاهی گذرا به او کردم و سرم را انداختم پایین طوری که فقط کفش‌های سرمه‌ای‌اش را می‌دیدم.- نترس عباس آقا! به‌خدا گناه ندارد، خواستم بیایی دو تا کلمه حرف حساب بهت بزنم. نترس مامانم خبر دارد، بیرون پارک توی ایستگاه اتوبوس نشسته منتظر من است.احساس ضعف شدیدی، به قول ریحانه از ترس، دل و روده‌ام را به هم ریخت.- زن عمو چرا ا ا ا ا ؟! چه‌کار کردی ریحانه.طوری که انگار روی هوا سر‌می‌خورد رفت نشست روی نیمکت کنار درخت بید.- بیا هول نکن، مامانم است، از همه چیز خبر دارد. بیا! بیا بنشین منتهی الیه آن طرف نیمکت یک وقت گناه نکنی می‌خواهم چند تا کلمه تلگرافی بگویم و زحمت را کم کنم.مثل بچۀ حرف گوش‌کن رفتم به طرف نیمکت و برای این‌که خوب لجش را در بیاورم، رفتم طرف دیگر نیمکت، طوری نشستم که بخشی از بدنم هم از نیمکت بیرون بزند.- چرا با من این‌طوری می‌کنی؟ زن عمو چرا آخر؟!کتاب گفتارهای معنوی را آورد بالا و نگاهش کرد.- تشکر؛ «سیری در سیرۀ ائمۀ اطهار» را خواندم، عالی بود.- خواهش می‌کنم، قابل دختر عمو را ندارد.- این طوری که می‌گویی فایده ندارد، باید بگویی قابل ریحا...- قابل ریحانه خانم را ندارد.- باید بگویی: قابل ریحانه خانم دختر عموی گلم را ندارد.- چشم- خب بگو!- چشم.ریحانه آرام خندید.- ما را بگو که دل‌مان را به کی خوش کرده‌ایم!- معذرت می‌خواهم.ریحانه دست برد توی کیفش و یک ادکلن تیروز بیرون آورد و به طرفم گرفت. کادو نشده بود، ولی یک روبان قرمز به شکل گل رویش چسب خورده بود.- بفرمایید! تقدیم به عباس آقا پسرعموی عزیز حزب اللهی‌ام.اودکلن را گرفتم، انگار دنیا توی دستم بود.- خیلی ممنون، بهترین هدیه عمرم را بهم دادی.- من را نگاه کن! ... من را نگاه کن!تا نگاهش کردم، چشمکی زد و گفت: «کادو نکردم یک وقت اشکال شرعی نداشته باشد» و آرام خندید.خواستم بگویم «این روبان از هزارتا کادو خوشگل‌تر است» ولی صدایم در نیامد.- ببین صاف و پوست‌کنده بگویم ...- رک و پوست‌کنده!- چشم عباس آقا، یک دقیقه غلط املایی نگیر بگذار حرفم را بزنم ...- چشم.- چشمت بی‌بلا، آمدم رک و پوست کنده بهت بگویم نرو جبهه، هر چی رفته‌ای بس است، یک کم هم به فکر خودت و من و مامانم باش؛ اگر راست می‌گویی حالا بگو چشم.جا خوردم. مگر می‌شد؟! این بار نگاهش کردم، نمی‌دانم نگاهم چطوری بود که تکانی خورد و جدی‌تر نشست. پرسیدم:- مگر چی شده؟- چیزی نشده. تا 5 سال پیش که تو برای اولین بار رفتی جبهه، می‌نشستیم با هم اسم فامیل بازی می‌کردیم! حالا شما بگو چی شده که از ما فراری هستی؟▪️ ... ناتمام!</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 11:15:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دومین سیلی به آمریکا در کمتر از یک ماه/ فناوری رادار و موتور «ترایتون» در اختیار سپاه قرار گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/sili-oizenhtymzqu</link>
                <description>بسم الله النّوربا دستیابی نیروی هوافضای سپاه به سامانه‌ها و قطعات حساس پهپاد MQ-4C ترایتون، باید منتظر ماند و دید که این نیرو از آنچه که به دست آورده است چگونه بهره‌برداری خواهد کرد و این غنائم ارزشمند در کدام یک از تسلیحات و تجهیزات دفاعی آینده نمود پیدا می‌کند؟گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس: پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۰۴:۰۵ بامداد؛ یک فروند پهپاد MQ-4C مشهور به ترایتون که از مبدأ پایگاه ظفره در امارات متحده عربی به پرواز درآمده است، پس از یک پرواز طولانی که بر فراز آب‌های خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان تا محدوده چابهار و در مجاورت مرز هوایی جمهوری اسلامی ایران انجام داده است، در مسیر بازگشت خود و در محدوده کوه مبارک در استان هرمزگان پس از تجاوز چند کیلومتری به مرزهای هوایی کشورمان مورد اصابت موشک سامانه پدافندی «سوم خرداد» نیروی هوافضایسپاه قرار گرفت و سرنگون شد.گرچه در ساعات ابتدایی ساقط کردن، اعلام شد که این پهپاد از نوع RQ-4 و گلوبال هاوک است، امام کمی بعد و با انتشار تصاویر اولیه از لاشه پهپاد و مشخص شدن آنکه یک فروند هواپیمای P-8 نیز در بال آن در حال پرواز بوده مشخص شد که این پهپاد از نوع MQ-4C ملقب به ترایتون بوده و در حقیقت یکی از دو پیش نمونه تولید شده تحت پروژه BAMS-D که به منظور هماهنگ سازی با هواپیماهای گشت دریایی P-8 توسعه داده شده و قیمت آن بیش از ۲۰۰ میلیون دلار تخمین زده شده، توسط پدافند نیروی هوافضای سپاه سرنگون شده است.پهپاد MQ-4C ترایتونتنها یک روز پس از هدف قرار گرفتن پهپاد آمریکایی و در ۳۱ خردادماه؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخش‌هایی از لاشه این پهپاد را که توسط نیروی دریایی سپاه در آب‌های جنوب کشور کشف شده بود به نمایش درآمد؛ پس از آن در شهریورماه و در جریان نمایشگاه پهپادهای غنیمتی نیروی هوافضای سپاه نیز مجددا این قطعات در معرض نمایش عموم قرار گرفت؛ اما یک سوال اساسی کماکان باقی مانده بود؛ قطعات اصلی و سامانه‌های فوق مدرن این پهپاد کجا هستند؟در حالی که محل هدف قرار گرفتن این پهپاد در آب‌های سرزمینی جمهوری اسلامی ایران در دریای عمان قرار داشت که بر اساس اطلاعات موجود متوسط عمق این دریا ۴۵۰ متر و در مناطق نزدیک به تنگه هرمز (محدوده کوه مبارک) عمق آن بیش از ۱۰۰ متر است؛ دستیابی به قطعات حساس ترایتون که در اعماق این آب‌ها قرار داشت، تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسید.تنها یک روز پس از ساقط کردن پهپاد ترایتون، سپاه پاسداران بخش‌هایی از لاشه این پهپاد را به نمایش گذاشتاما سطح بالای فناوری به کار رفته در این پهپاد و مزایایی که دستیابی به آنها در اختیار کشورمان قرار می‌داد؛ دریادلان نیروی دریایی سپاه را بر آن داشت تا به هر ترتیب ممکن قطعات آن را از اعماق آبهای دریای عمان بیرون بیاورند که این موضوع به تنهایی خود از نظر غواصی در عمق بیش از ۱۰۰ متر نیز دستاوردی قابل توجه است.قطعات و سامانه‌هایی که اخیرا به دست آمده است،‌ در روزهای گذشته طی مراسمی با حضور سردار امیرعلی حاجی زاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه رونمایی شد.با بررسی تصاویر منتشر شده از این قطعات جدید، می‌توان به این موضوع پی برد که سطح جدیدی از فناوری‌ پیشرفته و روز دنیا در اختیار نیروی هوافضای سپاه قرار گرفته است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.** موتور توربوفن AE3007Hبر اساس یک تصویر گرافیکی منتشر شده از قطعات جدید این پهپاد، یکی از حیاتی‌ترین تجهیزات این هواپیما که اکنون در اختیار نیروی هوافضای سپاه قرار دارد، موتور توربوفن AE3007H است.این موتور توربوفن ساخت کمپانی Rolls-Royce آمریکا که این نمونه خاص آن مخصوص پهپادهای خانواده گلوبال هاوک توسعه یافته است، قابلیت پرواز طولانی مدت در ارتفاع ۷۰ هزار پا (بیش از ۲۱ کیلومتر) را دارد که نخستین تست آن در این ارتفاع در سال ۱۹۹۶ میلادی انجام شده است.این موتور توان ایجاد۸۵۰۰ پوند قدرت خروجی را دارد و از نوع High Bypass است که توان تولید مقدار بیشتری نیروی تراست را نسبت به موتورهای Low Bypass دارد. این موتور ۲۹۲ سانتی‌متر طول، ۹۸ سانتی‌متر قطر و کمپرسور آن ۱۴ مرحله فشار قوی است. این مدل از موتورهای هوایی که تا کنون بیش از ۳۴۰۰ فروند از آن تولید شده است و بیش از ۲۳ میلیون ساعت پرواز مطمئن را ثبت کرده است، نمونه‌های مختلف آن علاوه بر نصب بر روی پهپادهای خانواده گلوبال هاوک، بر روی جت‌های امبرائر-۱۴۵ و یک نمونه از جت‌های کمپانی سسنانیز نصب شده است.موتور AE3007Hپهپاد ترایتون نیروی پیشران خود را به وسیله یک موتور AE3007H تامین می‌کند. از جمله ویژگی‌های مهم فناوری این موتور، قابلیت پرواز طولانی مدت در ارتفاع بالا است.** ارابه‌های فرودارابه‌های فرود یک وسیله پرنده شامل چرخ‌ها، ارابه‌ها و سیستم تعلیق یکی از مهمترین و در عین حال پیچیده‌ترین بخش‌های یک هواپیما است که طراحی و ساخت آن به دلیل فشارهای مختلف وارده بر این قسمت از حساسیت خاصی برخوردار است.یکی از بخش‌هایی که در بازیابی و جمع آوری قطعات پهپاد ترایتون به نظر می‌رسد که سالم به دست آمده باشد، قسمت مربوط به ارابه‌های فرود و چرخ‌های پهپاد است.ارابه‌های فرود ترایتونعلاوه بر قسمت ارابه فرود، یکی دیگر از قسمت‌هایی که سالم از این پهپاد به دست آمده است، واحد کنترل ترمز آن است که وظیفه تنظیم فشار ترمز و کاهش سرعت هواپیما پس از فرود بر روی زمین را دارد.واحد کنترل ترمز پهپاد ترایتون** رادار SARیکی دیگر از قطعات ارزشمند ترایتون که اکنون در اختیار نیروی هوافضای سپاه قرار دارد، رادار پیشرفته SAR این پهپاد است که بر اساس اطلاعات قبلی که در خصوص این پهپاد وجود دارد، از نوع AN/ZPY-3 است.رادارهای SAR یا رادارهای دهانه مصنوعی (Synthetic Aperture Radar) نوعی از رادارها هستند که عمل نقشه برداری از سطح زمین را به استفاده از تاباندن امواج رادیویی با سرعت و فرکانس بالا به سطح مورد نظر انجام می دهند. بدین ترتیب با دریافت امواج منعکس شده از سطح تحت نقشه بردار، تصویری دو بعدی از محیط توسط کامپیوتر رادار تشکیل می‌شود که در حقیقت همان نقشه تهیه شده به وسیله تکنولوژی رادارهای SAR است.آنتن‌های پهپاد ترایتون که اکنون در اختیار نیروی هوافضای سپاه قرار دارداز جمله ویژگی‌های استفاده از رادارهای SAR قابلیت کار در تمام ساعات شبانه روز با شرایط مختلف جوی و تهیه تصاویر موثر و با کیفیت و تفکیک پذیری بالا است که می‌تواند کاربردهای مختلفی در مصارف نظامی و غیرنظامی داشته باشد.از آنجایی که رادارهای SAR از جمله تجهیزات سنجش از دور محسوب می‌شوند، در سال‌های گذشته نیز قدم‌هایی برای ساخت این نمونه از رادارها در کشور برداشته شد که از جمله آنها یک نمونه رادار SAR هواپایهتوسط پژوهشگاه فضایی ایران است.رادار SAR تولید شده در پژوهشگاه فضایی ایرانرادار SAR ابصار نیز یکی دیگر از رادارهای ساخته شده از این نوع است که برای مصارف نظامی در کشورمان توسعه داده شده است.اما رادار AN/ZPY-3 که اکنون در اختیار نیروی هوافضای سپاه قرار گرفته است یک رادار چند منظوره فعال (MFASR) باند X ساخت شرکت سازنده پهپاد ترایتون یعنی Northrop Gruman است که بعنوان رادار اصلی این پهپاد به منظور نظارت بر عملیات دریایی و شناسایی اهداف سطحی در دریا عمل می‌کند.آنتن رادار SAR پهپاد ترایتوناین رادار که به دلیل اسکن الکترونیکی و همچنین چرخش مکانیکی آن قادر به پوشش ۳۶۰ درجه اطراف خود است، می‌تواند منطقه وسیعی را در دریا و یا خشکی اسکن و نقشه برداری کند که بنابر ادعای شرکت سازنده در کاتالوگ مربوط به این هواپیما می‌تواند در یک روز منطقه‌ای را به وسعت ۳.۶ میلیون مایل مربع اسکن و نقشه برداری کند.** واحدهای الکترونیکیاز دیگر قطعات به دست آمده از این پهپاد، چندین واحد الکترونیکی کنترل و پردازش از جمله سوپر کامپیوتر و پردازنده اصلی ترایتون است. از جمله بخش‌های به دست آمده از این پهپاد می‌توان منبع تغذیه ولتاژ بالا، مودملینک دید مستقیم، واحد حسگرهای الکترونیک، واحد مدیریت محموله و مودم لینک ماهواره‌ای برشمرد  که هرکدام از آنها به دلیل برخورداری از فناوری ساخت بالا، قطعاتی ارزشمند و یا به تعبیر فرمانده نیروی هوافضایسپاه یک «گنج» محسوب می‌شود که اطلاعات آن قابل بهره‌برداری است.از جمله واحدهای الکترونیکی به دست آمده از پهپاد ترایتوننیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در موارد گذشته، عملا نشان داده از آنچه که بعنوان غنیمت به دست می‌آورد، حداکثر بهره‌برداری ممکن را به عمل خواهد آورد؛ به طوریکه دستیابی این نیرو به پهپادهای غنیمتی چون RQ-170 منجر به تولید نمونه‌های متنوعی از پهپادهای رزمی شامل سیمرغ (نمونه واقعی) و شاهد-۱۹۱ و صاعقه (نمونه‌های ۶۰ درصد رزمی) شد.اما در خصوص ترایتون نیز فرمانده نیروی هوافضای سپاه بر این موضوع تاکید کرده است که تمام فرکانس‌ها، کدها و رمزهای این پهپاد در اختیار کشورمان قرار گرفته و اکنون از تهران می‌توانیم از فاصله چندهزار کیلومتری این هواپیما را از کار بیاندازیم؛ موضوعی که حکایت از تسلط نیروی هوافضای سپاه بر فناوری‌های پیچیده این پهپاد دارد.اکنون باید منتظر ماند و دید که این نیرو از آنچه که از ترایتون آمریکایی به دست آورده است چگونه بهره‌برداری خواهد کرد و این غنائم ارزشمند در کدام یک از تسلیحات و تجهیزات دفاعی آینده نمود پیدا می‌کند؟با این تفاسیر پس از ضربه و حملات موشکی سپاه به پایگاه آمریکایی عین‌الاسد در ۱۸ دی‌ماه سال جاری، اکنون با اعلام دستیابی ایران به سامانه‌ها و قطعات حساس پهپاد ترایتون، می‌توان گفت که دومین سیلی نظامی سپاه به آمریکا در کمتر از ۳۰ روز زده شده است؛ سیلی که این‌بار درد آن نه‌تنها در عرصه نظامی، بلکه پیشرفته‌ترینفناوری‌های آمریکایی را نیز تحت شعاع خود قرار خواهد داد.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 09:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به سرزمینم عشق می ورزم</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D9%85-dsldvbfjgw5r</link>
                <description>جمهوری اسلامی ایرانسلام بر ایران، نگارستان یزدان، بهارستان ایمان.سلام بر ایران و مردان و زنان بسیجی‏ اش. سلام بر آنان که بر پیشانی‏ بندهای سرخ و سفید و سبزشان نام مقدس سید و سالار شهیدان (ع) را به یادگار می‌نگاشتند.سلام بر مردانی که در دشت تفتیدۀ جنوب و قله ‏های سربه فلک کشیدۀ کردستان، خود ندیدند و خدا را به نظاره نشستند.در دهۀ فجر بر صفحۀ بی‏ جان کاغذ چه می ‏توانم بنگارم، جز نشان عاشقی و مردی و مردانگی، جز شجاعت و شعور و حضورشان؟!هموطن! در غربت من بودم و تنهایی دل. نشان از وطنم پرسیدند. گفتم: ایرانی ‏ام، اهل دلم، بسیجی ‏ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می ‏ورزم!با من گفت که وطنت را، سرزمینت را، ایرانت را، این گونه می‌شناسم: با حماسه سرای کهنش فردوسی و با سی‏ هزار بیت عاشقی ‏اش.گفتم: آری، دیگر چه؟با من از رستم سخن گفت و گذر از هفت خانش. از حماسه‏ های به یاد مانده در برگ برگ پر افتخار شاهنامۀ سرزمینم. با من از جوانی سهراب سخن گفت و آرش و کمانش که مرز ایران و توران را نگاشته است. با من از کاشی‏کاری‏ های دل‏فریب اصفهان و سرپنجۀ هنرمندانۀ مردان و زنان اصفهانی سخن گفت که نقش عشق و کاشی‏ های فیروزه ‏ای ‏اش دل و جان عاشقان را رو به سوی خویش می ‏خواند. با من از تیشۀ شیدایی و نقش عشق در کوه بیستون سخن گفت و گوش فرا دادم. کلامش ادامه داشت که تاب نیاوردم و این گونه لب به سخن گشودم:آری! ایرانی ‏ام، اهل دلم، بسیجی ‏ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می ‏ورزم. همۀ ایرانیان فردوسی و سی ‏هزار بیت عاشقی ‏اش را می ستایند. همۀ ایرانیان قامت رعنای رستم و پهلوانی ‏اش و گذر از هفت خان و آنچه را که فردوسی در بیت بیت شاهنامه سروده است، از زبان پدربزرگ و مادربزرگ بارها شنیده ‏اند و خواب ناز خویش را به صبح رسانیده ‏اند. همۀ ایرانیان عشق به وطن را در کمان آرش بارها به نظاره نشسته ‏اند. همۀ ایرانیان جوانی و پهلوانی سهراب را برای فرزاندشان بازگفته‏ اند و نام او را در میان فرزندان شان زنده نگاه داشته ‏اند. اما بگذار در مقابل پهلوانان اسطوره‏ ای سرزمینم، اینک وطنم را، سرزمینم را، کوچۀ شیران و بیشۀ دلیران را به گونه ‏ای دیگر برایت بسرایم.نام از رستم بردی؟ نام پهلوانان امروز سرزمینم را شنیده ‏ای؟ یکی نام زین ‏الدین دارد، فرمانده‏ رشید لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع). نام از رستم بردی؟ رستم امروز سرزمینم یکی نام چمران دارد! سجاده نشین کوی عشق و صفا ؛ چمران، که دهلاویه و سوسنگرد بارها در برابر عظمت و پهلوانی ‏اش سر تعظیم فرود آورده است. آرش کمان گیر را می‏ گویی و سهراب را؟ نام حسین فهمیده را شنیده ‏ای؟ سیزده ساله بود و امام وطنم او را رهبر ایران زمین نامید. که را می ‏ستایی؟ نام سردار سربه ‏دار کردستان – بروجردی - را شنیده ‏ای؟ هم او که قله‏ های  هفت توانا، بازی دراز و شاخ شمیران، قله ۱۹۹۴ و قله ۱۸۸۴ بارها عظمت و مردی و مردانگی ‏اش را به نظاره نشسته است. که را می ستایی؟ آرش را؟ در کمال عظمت آرش، بگذار شیرودی را برایت بسرایم!سهیلیان و چاقروند، فکوری، عباس دوران و او که سرلشکر شهید بابایی نام گرفت و آسمان وطنم در مقابل سربلندی‏ اش سر تسلیم فرود آورده است. اصفهان را دیگر با کاشی‏کاری‏ های دل‏فریبش نمی‏ سرایند، با ۲۲ هزار گل رعنا قامت و مردان مردی که در لشکر امام حسین (ع) نشان عاشقی جستند. خوزستان را با جهان آرا و کریم و رحمان موسوی ، وقتی که گرداگردش یاران اهل دل جمع گردیده بودند و فرمان عاشقی می‏ راند و خوزستان – خود - کربلا شده بود. در هویزه حسین علم ‏الهدی را می‏ توانستی ببینی و در خوزستان مردان مرد لشکر ولی عصر (عج) و قهرمانانی از لشکر ۹۲ زرهی را. در گیلان و مازندران - بهشت‏ گونۀ وطنم - قامت رعنای حاج بصیر بود و حاج طوسی که فرمان عاشقی می ‏راندند. کجا را برایت زمزمه کنم که رستم در مقابل عظمت بسیجیانش سر تسلیم فرود نیاورده باشد؟ باد صبا چو قصۀ پهلوانی فرزندان ایران زمین را با رستم گفت، با باد صبا گفت: به آینده برگرد و دیگر نام رستم را بر دل ننگار. نام فرزندان خمینی کبیر، یعنی نام همان مردان‏ مردی را زمزمه کن که جهانیان در مقابل سربلندی و مسلمانی‏ شان به تسلیم نشسته ‏اند. تهران را، پایتخت سرزمینم را با حاج همت می‏ شناسند، هم او که سردار لشکر پیروز محمد رسول الله (ص) بود.  آری! آذربایجان را با حمید و مهدی باکری می شناسند و با مردان مرد لشکر ۳۱ عاشورا. هم نشینان با ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا (ع) را با قهرمانان لشکر ۷۷ پیروز خراسان. قم که آغازگر انقلاب اسلامی بود، و دیار  سردار خیبر شهید آقا مهدی زین‏ الدین، سرزمین مردان مرد لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب ، از سجاده نشینان کوی عشق و صفایی با تو سخن می گوید که دشت تفتیدۀ جنوب و قله ‏های سر به فلک کشیدۀ کردستان بارها عظمت خط شکنانش را به نظاره نشسته است.آرام برخاست و گفت: هنوز حرفم تمام نشده بود. کلاه از سر برداشت و گفت: کشور شما را من با ژنرالِ ایرانی می ‏شناسم؛ هم‏ او که امریکا و اسرائیل از اسمش می ‏ترسیدند. هم او که نهال مقاومت در غرب آسیا را بالنده و تنومند کرد. هم او که داعش وحشی را سر به نیست کرد و امنیت را به کشورهای منطقه هدیه داد!گفتمش: سلیمانی؟!گفت: آری؛ ژنرال سلیمانی را می‏ گویم و در عجبم که یک فرمانده چگونه این همه قدرتمند می‏ تواند باشد؟ این چه قدرتی در ژنرال بود که در میدان نبرد کسی توان رویارویی با او را نداشت و دست آخر هم دست به ترور زدند و چند پایگاه نظامی و چندین بال‏گرد و پهباد وارد عمل شدند؟!به او گفتم: سردار سپهبد شهید سلیمانی، مقتدایش امام حسین (ع) است. رهبرش امام روح الله است. فرماندهش امام سید علی خامنه‏ای است.گفتمش: آری، ایران سراسر قاسم سلیمانی است.فریاد زدم: ایرانی‏ ام، اهل دلم، بسیجی‏ ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می‏ ورزم!نگارستان یزدان است: ایران!بهارستان ایمان است: ایران!دلی دارد جهان آفرینش که ایران است، ایران است، ایران!سرزمین من! وطنم! سلامت باد! سلامت باد! سلامت باد!</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 10:36:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای فلاکت بار شاه خائن در پایان عمر</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/shah-rcshlbvjfyg5</link>
                <description>سگ ها هم برای مرگ محمد رضا شاه گریه نکردند !دیکتاتوری که خود را سایه خدا (!) می‌دانست و تمام عمر را در ناز و نعمت زندگی کرده، به دیگران امر و نهی کرده و اطرافیان را تحقیر کرده بود، در روزهای پایانی عمرش به خبرنگار بی.بی.سی می‌گوید: «امروز من آینده را پشت سرگذاشته‌ام، بیماری وجودم را تحلیل می‌برد و مثل پدرم در غربت خواهم مرد، ولی یک تفاوت وجود دارد [و آن این] که من توانستم 6 سال بعد از مرگ او جنازه‌اش را به وطن برگردانم، ولی گمان نمی‌کنم دیگر جنازه من هم به ایران برگردد».دیکتاتور فراری مفلوک در مورد این­که آیا احساس پشیمانی دارد یا خیر، می‌گوید: «شاید در تقسیم املاک بین محرومان تعلل کردم. شاید نباید این طور با روحانیت درمی‌افتادم و شاید نمی‌بایست مسیر غربی ترقی را چنین می‌پیمودم. باید تجارت مشروبات الکلی را قدغن می‌کردم، بعضی کاباره‌ها و سینماها را تعطیل می کردم و با مواد مخدر مبارزه می‌کردم. حالا بعد از مرگم تنها سگ خانوادگی مان برایم خواهد گریست و دیگر هیچ!».این موجود بدبخت و نگون بخت، همان دیکتاتوری است که در تاریخ ۴ بهمن ۱۳۴۱ در یک سخنرانی و در شهر مقدس قم گفته بود: «امروز به شما می‌گویم، نه در تجربه و نه در عمل هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که بیش از من به خداوند و ائمه‌ی معصومین نزدیک است. از هزار سال پیش یا بیشتر فکرشان تکان نخورده، امروز دین مفت‌خوری از بین رفته ولی برای این‌ها چه فرقی می‌کند؟! من این روحانیت را صد برابر بدتر از توده‌ای های خائن می‌دانم».چهار ماه بعد از یاوه سرایی شاه خائن، یک روحانی که بعدها مردم ایران او را امام خمینی(ره) نامیدند، در  تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۴۲، از همان شهر مقدس قم و از مدرسه فیضیه، خطاب به شاه خائن، سخنانی گفتند که سرآغازی بر قیام خونین ۱۵ خرداد و نهضت اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی(ره) در آن سخنرانی، دیکتاتور زمان را مستقیماً مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: «آقا! من به شما نصیحت می‌کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم: دست بردار از این کارها؛ آقا! اغفال دارند می‌کنند تو را، من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند؛ اگر دیکته می‌دهند دستت و می‌گویند بخوان، در اطرافش فکر کن،  نصیحت مرا بشنو؛ ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید از اسرائیل حرف نزنید؛ مگر شاه اسرائیلی است؟!»این بیانات کوبنده، کاخ فرعون زمان را به لرزه درآورد، ولی محمد رضا، این دیکتاتور مغرور و سست اراده، نصیحت روح خدا را نفهمید و به کار نبست. شاه خائن دستور سرکوب نهضت را صادر کرد و شما می‌دانید که چه سرنوشت فلاکت باری برای خود و تاج و تخت کثیفش رقم زد!نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) روز به روز گسترده تر و تنومندتر شد و در نهایت، شاه خائن در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ از کشور گریخت و مردم جشن گرفتند و خدا را شکر کردند و کمتر از یک ماه بعد، و در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی مردم ایران به پیروزی رسید و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران با قدرت و صلابت شکل گرفت.شاه خائن که به مصر گریخته بود و با سرطانی مشکوک و صعب العلاج دست و پنجه نرم می‌کرد، روزهای خفت باری را می گذراند. اغلب ساعات در تنهایی و افسردگی بود، اربابانش او را ترک کرده بودند، خانواده‌اش از او فراری بودند، اجازه مصاحبه نداشت و ملاقات هایش محدود بود. امام خمینی(ره) در اوج نهضت فرموده بودند: «شاه فقط یک راه دارد و آن خودکشی است» و حالا محمدرضا در مصر حقیقت کلام امام(ره) را با بندبند وجود مفلوک خود حس می‌کرد.شاه خائن در پی روزنه امیدی از مصر به مراکش رفت و دوران آوارگی او که از لحظه فرار آغاز شده بود، پیچیده‌تر و ناامید کننده‌تر شد. باهاما، مکزیک و امریکا مقصد بعدی دیکتاتور بدبخت بودند. در امریکا او روند درمان خود را پی گرفت که به نظر می‌رسد امریکایی ها فرصتی یافتند تا با نادرمانی و جراحی های غیر اصولی مرگ نوکرِ تاریخ مصرف گذشته خود را جلو بیندازند. سپس ارباب، نوکر خود را اخراج کرد و او را به پاناما فرستاد و  دیکتاتور چندی بعد از پاناما راهی مصر شد.دعای مردم ایران مستجاب شده بود. این­جانب شخصاً به یاد دارم که در سن ۸ سالگی و در تظاهرات، هم­صدا با سیل خروشان مردم انقلابی، از ته دل فریاد می زدیم:ای شاه خائن آواره گردیخاک وطن را ویرانه کردیکشتی جوانان وطن، الله اکبرکردی هزاران در کفن، الله اکبرمرگ بر شاه، مرگ بر شاه.مرگ بر شاه، مرگ بر شاه.شاه فراری به سرنوشتی دچار شده بود که بدتر از آن قابل تصور نیست. شاه خائن در بیمارستانی با سیطره نظامیان بستری شد تا به خیال خود درمان شود، اما در یک عمل جراحی مشکوک، طحال او بیرون آورده شد که در نهایت موجب مرگ دیکتاتور گشت.وقتی سران کاخ سفید از مرگ قریب الوقوع شاه خائن اطمینان یافتند، اجازه آخرین مصاحبه را به او دادند و در اوایل خرداد ۱۳۵۹ دو تن از خبرنگاران وابسته به سی.آی.اِیْ بر بالین شاهِ رو به موت حاضر شدند و بخش اعظم سخنان شاه مخلوع را منتشر نکردند و به رؤسای خود گزارش دادند.بهترین سندی که از سخنان محمدرضا شاه خائن در دست است، همان جملاتی است که به خبرنگار بی.بی.سی گفته است: «امروز من آینده را پشت سرگذاشته‌ام، بیماری وجودم را تحلیل می‌برد و مثل پدرم در غربت خواهم مرد، ولی یک تفاوت وجود دارد [و آن این] که من توانستم 6 سال بعد از مرگ او جنازه‌اش را به وطن برگردانم، ولی گمان نمی‌کنم دیگر جنازه من هم به ایران برگردد. شاید در تقسیم املاک بین محرومان تعلل کردم. شاید نباید این طور با روحانیت درمی‌افتادم و شاید نمی‌بایست مسیر غربی ترقی را چنین می‌پیمودم. باید تجارت مشروبات الکلی را قدغن می‌کردم، بعضی کاباره‌ها و سینماها را تعطیل می کردم و با مواد مخدر مبارزه می‌کردم. حالا بعد از مرگم تنها سگ خانوادگی مان برایم خواهد گریست و دیگر هیچ!».اما این شایدها دردی از دیکتاتور فراری دوا نکرد، تاریخ به عقب بازنگشت و جنایت‌های محمدرضا جبران نشد. دیکتاتور در بدترین درجه از ذلت و خواری، دور از وطن و خانواده مرد و در حالی به زباله‌دان تاریخ سقوط کرد که آرزو داشت دست‌کم سگ خانوادگی‌اش برای او عزاداری کند. شاه خائن مرد، در حالی که حتی سگ‌ها هم برایش گریه نکردند!اما این شایدها دردی از دیکتاتور فراری دوا نکرد، تاریخ به عقب بازنگشت و جنایت‌های محمدرضا جبران نشد. دیکتاتور در بدترین درجه از ذلت و خواری، دور از وطن و خانواده مرد و در حالی به زباله‌دان تاریخ سقوط کرد که آرزو داشت دست‌کم سگ خانوادگی‌اش برای او عزاداری کند. شاه خائن مرد، در حالی که حتی سگ‌ها هم برایش گریه نکردند!</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 14:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعضی‌ها بزرگ نمی‌شوند!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/roshd-kjwgu02vtlty</link>
                <description>بسم الله النّور? ورزشکاری را در نظر بگیرید که در مثلاً ۱۲ سالگی، کمربند سبز تکواندو (سومین کمربند این رشته) را کسب می‌کند؛ بدون شک او مورد تقدیر و تشویق اطرافیان و آشنایان قرار می‌گیرد.▪️اگر بعد از چند سال او همچنان در همان سطح باشد، کم‌کم توجه‌ها و تشویق‌ها از او برداشته می‌شود. اگر این رویه باز هم ادامه پیدا کند و سال‌ها بگذرد و او پیشرفتی در این رشته نداشته باشد، آن کمربند به خاطرات قدیم تبدیل می‌شود و دیگر ارزش چندانی نخواهد داشت. به‌ویژه اگر این ورزشکار در سال‌های بعد کارهای مغایر ورزش (مثل سیگار کشیدن) انجام دهد، آن کمربند به کلی از دایره افتخارات او خارج می‌شود، چرا که او خود به آن افتخار ورزشی، مهر «باطل شد» زده است.? یک دانشجو یا هنرجوی خوب که در مقطع دانش‌آموزی (در معنای عام) اهل سؤال و شلوغی و جنب و جوش بوده است، با گذر زمان باید نشانه‌هایی از فرهیختگی و پختگی از خود بروز دهد. به عبارتی چندین سال بعد، همان سطح علمی و حال و هوای دوران دانشجویی، دیگر برای او وجه تمایز و افتخار محسوب نمی‌شود، بلکه اگر یک دانشجو با گذر زمان، همان حال و هوا و سطح علمی را (کم و بیش) حفظ کند، چه خودش بداند و چه غافل باشد، از دیگران عقب افتاده و به عبارتی او در گذشته درجا زده و بزرگ نشده است!? رزمنده‌ای که به امر امامش، به دنیا پشت پا زده ، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و در صف مجاهدان فی سبیل الله حاضر شده است، اگر بعدها از تبعیت ولایت خارج شود و یا اگر به طرف دنیا برود و عَلَم ادعا به دست بگیرد و به خاطر زحماتش فخر فروشی یا سهم‌خواهی کند، او نیز بر چند صباح عمر خود که در جهاد فی سبیل الله گذشته، مهر «باطل شد» زده و خود را از مدار مجاهدان فی سبیل الله خارج ساخته است.❇️ در این زمینه مثال‌های فراوانی می‌توان بیان کرد؛ اما به صورت خلاصه می‌توان گفت:✅ انسان، همچنان که در عدد ماه‌ها و سال‌های عمر رشد می‌کند، باید در تمام ابعاد علمی، پارسایی، روحی، باطنی، عقلی، اخلاقی و شخصیتی رشد کند تا به معنای واقعی کلمه بزرگ شود.? و السلام علی من اتبع الهدی.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 14:45:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عزاداری در محضر امام خامنه ای / همه دعوت هستید</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/fatemie-epd45va5r9x1</link>
                <description>بسم الله النّورهمه دعوت هستید!امسال نیز مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمة‌الزهرا (سلام‌الله‌علیها)، در محضر مبارک و نورانی ولی امر مسلمین جهان برگزار می‌شود و همۀ شما دعوت هستید.این مراسم از روز یکشنبه ۶ بهمن تا پنج‌شنبه ۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۸ برقرار است.قبل از اذان مغرب، احکام شرعی بیان می شود و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، مراسم با قرائت قرآن آغاز و سپس با سخنرانی، عزاداری و نوحه خوانی ادامه می یابد و با سفرۀ غذای حضرت زهرا (سلام الله علیها) خاتمه می پذیرد.حضور در مراسم برای تهرانی‌ها آسان است، اما شما حتی اگر ساکن تهران هم نباشید، میتوانید برنامه ریزی کنید و به همراه دوستان خود و یا به تنهایی، خود را به تهران برسانید و دست‌کم در یکی از شب‌ها مهمان امام خامنه‌ای باشید.پیشنهاد می‌کنم که این فرصت معنوی و تاریخی، و دیدار و بیعت با نایب امام زمان (عج) را از دست ندهید. آن‌ها که از این و آن خواهش می‌کنند تا فرصتی به دست بیاورند و در محضر امام خامنه‌ای حاضر شوند، اکنون به راحتی می‌توانند شخصاً به دیدار رهبرشان بشتابند و از فیض مجلس عزاداری نیز بهره‌مند گردند.اگر می‌خواهید به‌راحتی و بدون دغدغه به مجلس برسید، بیشتر وقت بگذارید و دو سه ساعت زودتر از اذان مغرب در میعادگاه حاضر شوید، چرا که تشریفات بازرسی و ورود به حسینیه زمان‌بَر است.نشانی: خیابان جمهوری اسلامی – انتهای خیابان فلسطین جنوبی - حسینیه امام خمینی(ره)می‌توانید از خیابان ولی عصر(عج) تا چهار راه جمهوری بیایید و از آن‌جا دیگر راهی نیست.برنامه سخنرانان و مداحان این مراسم به شرح زیر است:۱) یکشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۶ سخنران: حجت‌الاسلام صدیقی/ مداح: مهدی رسولی۲) دوشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۷ سخنران: حجت‌الاسلام رفیعی/ مداح: محمود کریمی۳) سه‌شنبه ۱۳۹۸/۱۱/۸ سخنران: حجت‌الاسلام رفیعی/ مداح: میثم مطیعی۴) چهارشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۹ سخنران: حجت‌الاسلام عالی/ مداح: مهدی سلحشور۵) پنج‌شنبه ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ پیش از سخنران: مهدی سماواتی/ سخنران: حجت‌الاسلام خاتمی/ مداح: سعید حدادیاندعا بفرمایید.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 10:21:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار توصیه برای حرکت در صراط مستقیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/velaiat-m0c26d3qvbhl</link>
                <description>بسم الله النّورولایت فقیه همان ولایت رسول الله است. (امام خمینی -ره - )با سلام و احترام؛ضمن عرض تسلیت ایّام شهادت حضرت صدّیقۀ طاهره (سلام الله علیها)، چهار توصیه خدمت شما عرض می‌کنم:۱- از عمق جان باور کنید که امام زمان (علیه السلام) حاضرند، ما را می‌بینند، سلام‌مان را پاسخ می‌دهند و اگر از ایشان کمک بخواهیم یاری‌مان می‌کنند، از اشتباهات ما اندوهگین می‌شوند و اعمال نیک ما موجب شادی حضرت‌شان می‌شود. پس ارتباط قلبی و دائمی با ایشان داشته باشید و مناجات مهدوی و دعاهای وارد شده برای فرج را فراموش نکنید و به ویژه تا جایی که برای‌تان مقدور است، دعای ندبه را با شکوه به جا بیاورید.۲- اکنون پرچم اسلام در دستان با کفایت امام خامنه‌ای است. گوش به فرمان ایشان باشید، نو به نو تا جایی که مقدور است، در دیدارهای عمومی با معظم له بیعت کنید (به جز دیدارهای رسمی که اقشار مختلف مردم با امام خامنه‌ای دیدار می‌کنند، در برخی مناسبت‌های مذهبی مثل ایام فاطمیه و دهۀ محرم، مراسمی با حضور مقام معظم ولایت برگزار می‌شود و ورود برای عموم آزاد است). به ویژه تأکید می‌کنم که هر هفته و حتی هر روز هفته با مراجعه به سایت دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه‌ای [لینک] بیانات ایشان را مو به مو بخوانید. فیلم و عکس تمام دیدارها و اخبار مرتبط با امام خامنه‌ای نیز در این سایت موجود است.۳- یک قرآن جیبی کامل، با ترجمه و زیبا همیشه به همراه داشته باشید و در هر فرصتی قرآن بخوانید. به معانی آیات دقت کنید و در مفاهیمی که می‌خوانید اندیشه کنید. خواهید دید که رفته رفته با قرآن مأنوس می‌شوید و در زندگی روزانه طبق دستور قرآن زندگی خواهید کرد.۴- با یکی از شهیدان دوست شوید و دوست بمانید. زندگی نامۀ او و وصیت نامه‌اش را بخوانید و اگر برای‌تان امکان دارد، هر هفته بر مزار او حاضر شوید و همواره از محضر شهید بخواهید تا در پیمودن صراط مستقیم و ماندن در رکاب ولایت فقیه شما را کمک کند.دعا بفرمایید.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 07:22:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امیرعبّاس در یک نگاه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A8%D9%91%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-dbm5ftxvjaug</link>
                <description>بسم الله النّورامیرعبّاس جعفری مقدّمبا سلام و احترام؛بچه‌ها درک زیادی از گذر زمان ندارند، نوجوانان دوست دارند زودتر به تجربه‌های لذت بخش و هیجان آفرین زندگی برسند و جوانان گمان می‌کنند که فرصت زیادی برای زندگی دارند، اما واقعیت این است که زمان به سرعت در حال سپری شدن است و فقط اندکی از مردم - خیلی اندک - به هنگام از فرصت های خدادادی استفاده می کنند و دنیا و آخرت خود را می سازند.در این عکس امیر عباس را در یک نگاه ملاحظه می فرمایید، طبیعی است که هر جا لازم بوده یا شخصاً لازم دانسته‌ام، از آوردن عکس‌ها خودداری - و به نوعی ممیّزی - کرده‌ام.دعا بفرمایید.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 00:33:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصرف موشک برای تندرستی زیان آور است!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/sepah-lqf7h3fbhqib</link>
                <description>اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیمترامپ به ماست خوردن افتادهًدونالد ترامپ گفته که «نیروهای ما در پایگاه عین الأسد سردرد گرفته‌اند»! وی خاطر نشان‌کرده که دلیل سردردِ بر و بچز، این بوده که موشک‌های سپاه محکم به زمین خورده‌اند!ترامپ سپس به شیزو آبه پیغام داد که لطفاً به سپاه پاسداران سلام و عرض ادب مرا ابلاغ کن و بگو ترامپ گفته لطفاً موشک‌هایتان را یواش‌تر در کنید، بچه‌ها خواب اند.در این مکالمۀ تلفنی، ترامپ در پاسخ به سؤال شیزو آبه از 600 سربازی که آمریکا اخیراً به عراق اعزام کرده است، گفت: «فوضولی موقوف» و تعداد 600 سرباز را نه تأیید کرد و نه تکذیب؛ اما خاطر نشان کرد که تعداد سربازان اعزامی، ربطی به شمار تلفات عین الأسد ندارد!!!سپس شیزو آبه ضمن ادای احترام به شیوۀ دودستی به ترامپ، به او توصیه کرد که از خوردن هرگونه موشک خودداری کند، دور و بر سیگار نگردد و شب‌ها هم زود به خانه برود.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 15:00:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادگان آموزشی / چگونه در ۱۳ سالگی به جبهه رفتم (۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%B1%DB%B3-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%DB%B3-eql9drujfgck</link>
                <description>بسم الله النّوراز چپ: شهید محمد وفایی زاده - شهید جواد حاج رجبعلی، مرحوم شیخ حسین ایرانی (فرمانده سپاه)، امیرعبّاس جعفری مقدّم (۱۳ ساله)، شهید عباس حاجی زاده، مرتضی آهنگران (فرمانده گردان)اشاره: در دو قسمت قبل خواندید که تصمیم برای اعزام به جبهه، از یک شوخی پدر شروع شد؛ کلاس‌های نظری و عملی را با موفقیت و با بهترین رتبه گذراندم، اما متوجه شدم که با ۱۳ سال سن نمی‌توانم به جبهه اعزام شوم. مدارکم را تحویل داده بودم و ظاهراً راهی برای کتمان باقی نمانده بود. و اینک ادامۀ ماجرا ... .خیلی زود فکری به خاطرم رسید. به اتاق مسئول پذیرش امداد بسیج رفتم و به او گفتم که خانواده‌ام با اعزام من مخالفت کرده‌‌اند و از او خواستم که پرونده‌ام را پس بدهد و او با خوش‌رویی پذیرفت. پرونده را گرفتم و به خانه رفتم. فتوکپی شناسنامه را برداشتم و با یک شیوۀ ابتکاری، ۱۳۴۸ را به ۱۳۴۵ تغییر دادم و سپس از فتوکپیِ تقلبی، دو فتوکپی گرفتم و آن را در پرونده جا دادم. سپس به خانواده گفتم که با توجه به سن پایین و تخصص امدادگری بناست ما در اهواز باشیم و به مناطق جنگی اعزام نشویم و بدین ترتیب مشکل رضایت نامه هم حل شد. پرونده را دوباره به بسیج تحویل دادم و گفتم که رضایت والدین جلب شده است. از آنجا که قبلاً هیچ صحبتی در مورد سال تولد نکرده بودم، بنابراین بدون مشکلی نامم در ردیف اعزامی‌‌‌ها قرار گرفت.روز ۲/۵/۱۳۶۲ پس از اجتماع در ساختمان بسیج مستضعفین قم، پیاده به قصد زیارت حضرت معصومه (س) به راه افتادیم. خانواده‌‌‌ها هم بودند، البته من از پدر و مادرم خواسته بودم که نیایند و نیامده بودند. قدم به قدم با استقبال - یا بهتر بگویم مشایعت – صمیمی مردم مواجه می‌شدیم. شربت، شیرینی و شکلات بود که تعارف می‌شد. مزۀ فداکاری برای اسلام را از همان لحظه که قدردانی مردم را دیدم احساس کردم. خون گاو و گوسفندهایی که مردم قربانی می‌کردند، روی آسفالت خیابان جوش می‌خورد. قبلاً دیدن ذبح حیوانات حالم را منقلب می‌کرد، ولی آن روز دیدن خون برایم تقریباً عادی بود و آن را فقط یک مایع قرمز رنگ می‌دیدم! حضور در مرکز فوریت های پزشکی کار خودش را کرده بود و از یک نوجوان ۱۳ سالۀ احساساتیِ نیمه‌شاعر، یک پزشکیارِ سنگ‌دل ساخته بود. خدایا چقدر تغییر کرده بودم!همان طور که به طرف حرم می‌رفتیم، به خودم می‌گفتم: «شعر و شاعری را بگذار برای وقتی که از جنگ تحمیلی اثری باقی نباشد. وقتی هر روز شهید و مجروح می‌آورند، سخن از گل و بلبل و فراق یار چه وجهی دارد؟»که البته آن ابیات گل و بلبل و عشق و فراق هم تقلیدی بود؛ چون آن موقع عمق معانی و رموز کلمات را نمی‌دانستم و می‌دانستم که نمی دانم و تقلید می‌کنم! به هر حال زیارت حرم مطهر توأم شد با سخن‌رانی فرمانده سپاه قم ( مرحوم شیخ حسین ایرانی) و بعد سوار اتوبوس‌‌‌ها شدیم. در آن زمان خیلی از مسائل را متوجه نمی شدم و سرعت انتقال ذهنم ار بقیه که بزرگ‌تر از من بودند، کمتر بود و پی‌درپی از دیگران توضیح می‌خواستم. مثلاً وقتی اتوبوس‌‌‌ها به طرف تهران حرکت کردند، از دوستان پرسیدم: «مگر جنوب از این طرف است»؟!بیچاره‌‌‌ها نمی دانستند بخندند یا پاسخ دهند؟! به هر حال فهمیدم که برای تجهیز و تدارک به پادگان آموزشی امام حسن(ع) تهران می‌رویم.دو روز فقط به پوشیدن لباس، تعویض، مراجعه به خیاطی برای تنگ و گشاد کردن لباس‌‌‌ها و بقیۀ مسائل مربوط به آن گذشت. صبح روز سوم به خط شدیم تا کارت شناسایی (موسوم به کارت جنگی) خود را تحویل بگیریم. مسئول مربوط، اسامی را می‌خواند و هر کس برای دریافت کارتش مراجعه می‌کرد. خیلی زود به اسم من رسید، وقتی به طرف او می‌رفتم کارت را کنار گذاشت و با اشاره گفت که همان جا بمانم تا بعد. فکر کردم حتماً قضیۀ دست کاری فتوکپی لو رفته است، اما وقتی دیدم که کارتِ افرادِ بسیار مسن و نوجوان‌‌‌های ریزه میزه، به آن‌ها تحویل داده نمی‌شود، فهمیدم که بنا دارد از اعزام ما جلوگیری کند.ادامه دارد.نظرخواهی: لطفاً در بخش نظرات اعلام کنید که خاطره را ادامه بدهم یا خیر؟!قسمت‌های قبل:نخستین اعزام (۱) کلیک کنیدنخستین اعزام (۲) کلیک کنید</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 10:11:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز کلاس امدادگری / چگونه در ۱۳ سالگی به جبهه رفتم (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%B1%DB%B3-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%DB%B2-siiltgnmsd1n</link>
                <description>بسم الله النّورامیرعباس در 15 سالگیاشاره: در قسمت نخست خواندید که تصمیم برای اعزام به جبهه، از یک شوخی پدر شروع شد؛ و اینک ادامۀ ماجرا ... .خیلی زود دورۀ آموزش امدادگری آغاز شد. مثل کلاس درس و با شور و اشتیاق بیشتر، در ردیف اول می‌نشستم و تمام مطالب را با دقت و موشکافی می‌شنیدم و یادداشت برمی‌داشتم. پس از یک ماه دورۀ نظری به اتمام رسید و با توجه به مطالب کتاب کمک‌های اولیه (اثر شهید فیاض بخش) امتحان به عمل آمد که جزو سه نفر ممتاز کلاس بودم.پس از آن می بایست یک دورۀ عملی 15 روزه در بیمارستان‌های قم طی شود. امدادگران در دسته های 15 تا 20 نفری با توجه به خیابان محل سکونت‌شان، در بیمارستان‌های قم تقسیم شدند. البته من با ترفند، کاری کردم که در بیمارستان نکویی دورۀ عملی را بگذرانم، چرا که در آن زمان، تنها مرکز فوریت‌های پزشکی قم در آن بیمارستان بود و به لحاظ کسب تجربه، بودن در آن‌جا حائز اهمیت بود.در مرکز فوریت های پزشکی نکویی، تقریباً هیچ گاه بی‌کار نبودیم. روزی نبود که که 10-20 مورد مصدوم با زخم‌های نیازمند به بخیه و یا شکستگی استخوان نداشته باشیم. بدین ترتیب پس از 15 روز یک پرستار تمام عیار شده بودیم. از پانسمان زخم‌های سطحی و عمیق گرفته، تا زدن بخیه‌های چند لایه و ترزریقات را به صورت عملی فرا گرفتیم. البته آنچه بیش از همه اهمیت داشت، آشنایی با روحیۀ بیماران و مجروحین گوناگون و یادگیری طرز برخورد با مصدومین مختلف، در کنار کادر مجرب بیمارستان بود.پس از پایان دوره و کسب امتیاز قبولی، چند روز تا اعزام به جبهه باقی مانده بود و به قبول شدگان اعلام شد که رضایت نامۀ پدر و مادر را برای ثبت در پرونده ارائه کنند. در این حال فهمیدم که دو مانع بزرگ وجود دارد: نخست این‌که خانواده با به جبهه رفتن من مخالف هستند و دیگر اینکه با داشتن ۱۳ سال سن، به لحاظ قانونی نمی توانم به جبهه اعزام شوم! خانواده را شاید می شد یک کاری کرد، اما چون در حین ثبت نام اولیه، مدارک شناسایی و کپی شناسنامه را تحویل داده بودم، راهی باقی نمانده بود.باید راهی پیدا می‌کردم.ادامه دارد.پی نوشت: به نظرم می رسد که آیندگان حق دارند از جزئیات اعزام رزمندگان مطلع شوند و به همین دلیل تصمیم گرفته‌ام به جای انتخاب لحظاتی از خط مقدم، از جزئیات اعزام شروع کنم تا به خط مقدّم و عملیات هم برسم. دوستانی که خاطرات را می‌خوانند، اگر نظری در این خصوص دارند، حتماً بفرمایند.قسمت قبل: چگونه در 13 سالگی به جبهه رفتم (1) - کلیک کنید</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 09:45:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنان بی سابقۀ یک نماینده مجلس خطاب به رئیس جمهور</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/zonnori-vsal2nbzwldg</link>
                <description>بسم الله النّورحجت الاسلام و المسلمین ذوالنّوری نمایندۀ مردم قمچکیدۀ سخن‌رانیِ حجت‌الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنوری، نمایندۀ انقلابی مردم قم و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در نشست علنی روز یکشنبه ۲۹ دی ۹۸رئیس جمهور با نیش و کنایه شیرینی وحدت را به کام مردم تلخ نکند / امروز مردم در شرایط بد معیشتی هستند و دولت مشکلات آنها را پی‌گیری نمی‌کند!دشمن فکر می‌کرد که با شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی، شروع یک دوره آرامش را برای خود رقم می‌زند، ولی با شهادت شهید سلیمانی کابوس آزاردهنده و مرگبار، بی‌خوابی، ناامنی، دلهره و اضطراب بر اردوگاه دشمن مستولی شده است.باید بگوییم که فقط جمهوری اسلامی خون‌خواه شهید سلیمانی نیست، بلکه همۀ کشورهای حوزۀ جهانی مقاومت اسلامی خون‌خواه شهید سلیمانی هستند.خدا را شاکریم که در این ایامی که استکبار جهانی با اقدامات مشکوک بعضی از داخلی‌ها، فکر می‌کرد جامعۀ ما دچار شکاف و اختلاف شده، در روزهای گذشته بزرگ‌ترین نماز جمعۀ تاریخ اسلام، به امامت ولی امر مسلمین، مقام معظم رهبری، چشم جهانیان را به خود خیره و چشم دشمنان اسلام را کور کرد.امروز مردم ما به برکت خون شهید سلیمانی به یک وحدت رسیدند. درخواست من از مسئولان و به طور ویژه از آقای رئیس‌جمهور این است که در سخنان خود این قدر آدرس عوضی و نیش و طعنه نداشته باشند و مزۀ شیرین این وحدت را در کام مردم تلخ نکنند!آقای رئیس‌جمهور! سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۴۱ سال سینۀ خود را سپر دفاع از این مردم کرد، آسمان کشور را ۴۱ سال امن نگه داشت. از کردستان تا آذربایجان غربی، تا گنبد و ترکمن‌صحرا، تا شرق و شمال و جنوب خراسان، تا سیستان و بلوچستان، تا خلیج فارس و تا خوزستانِ گلگلون از خون شهدای پاسدار، بسیج و نیروهای مسلح ما، دلیل بر سینه سپر کردن پاسداران ما در همۀ صحنه‌های خون و خطر برای دفاع از این ملت است.اگر اپراتوری به اشتباه و برای دفع یک خطر بزرگ‌تر، دچار یک خطای انسانی شد، پاسداران ما این‌قدر شجاعت، اخلاص و ایثارگری دارند که حتی در انظار عمومی تقصیر دیگران را هم به دوش بکشند و از مردم عذرخواهی کنند.آقای رئیس‌جمهور! در حادثۀ قطار سمنان، ۴۶ نفر از هموطنان تبریزی ما بر اثر بی‌مبالاتیِ زیرمجموعۀ شما سوختند و خاکستر شدند. آیا شما یک کلمه از این مردم عذرخواهی کردید؟!آقای رئیس‌جمهور! در فتنۀ بنزینی که بر اثر سوءمدیریتی شما، مملکت به خون و آتش کشیده شد، شما آمدید جلوی دوربین و به مردم گفتید من هم مثل شما خبر نداشتم و با خندۀ وقیحانه نمک بر زخم مردم پاشیدید.آقای رئیس‌جمهور! در این ماجرا یا راست گفتید یا دروغ، اسناد می‌گوید شما خبر داشتید، اما خدا کند دروغ گفته باشید، چون اگر دروغ نباشد (و شما از اتفاقاتِ دولت خود بی‌خبر باشید)، جرمش سنگین‌تر است! در دولت شما چه اتفاقی مهم‌تر از این حادثه باید رخ بدهد که شما در جریان آن باشید و شما راحت پیش زن و بچه‌تان در حالی که مملکت دارد می‌سوزد، با بی‌خیالی نخوابیده باشید؟! دوران گفتار درمانی تمام شده، آیا برای این موضوع عذرخواهی کردید؟!آقای رئیس‌جمهور! آیا روزی که مردم را فریب دادید که کاری می‌کنید هم چرخ صنعت بچرخد و هم سانتریفیوژها و امروز هر دوی آن‌ها قفل است، از این مردم عذرخواهی کردید؟!آقای رئیس‌جمهور! به مردم گفتید روز اول اجرایی شدن برجام، تمامی تحریم‌ها بالمره برداشته خواهد شد؛ بابت این فریب آیا از مردم عذرخواهی کردید؟! آیا امروز که مردم در این سختی معیشتی دست و پا می‌زنند، از ایشان عذرخواهی کرده‌اید؟!در یزد به مردم گفتید: بشارت و مژده که می‌خواهیم به ۱۸ میلیون نفر یارانۀ جدید معیشتی بدهیم، اما به آنها نگفتید که با گران کردن بنزین می‌خواهید هزینۀ زندگی‌شان را چند برابر کنید! امروز هم هر کسی به ما مراجعه می‌کند، می‌گوید به ما یارانه داده نشده است. آیا به خاطر این بلایی که سر مردم آوردید یک بار از آن‌ها عذرخواهی کردید؟!مجلس یک کمیتۀ راستی‌آزمایی تشکیل دهد. امروز مردم در شرایط بد معیشتی هستند و دولت مشکلات آن‌ها را پی‌گیری نمی‌کند.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 13:37:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در ۱۳ سالگی به جبهه رفتم؟ (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%B1%DB%B3-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-kclyc2v0zk75</link>
                <description>بسم الله النّوراین عکس 15 سالگی بنده است.در مدرسۀ راهنمایی علامه حلّی، آخرین امتحان سال دوم در حال انجام بود. آقای رحیمی، مدیر مدرسه، آمد و بدون کوچک‌ترین توضیحی یک فرم با آرم سپاه پاسداران به من داد. چند فرم دیگر در دستش بود و سراغ دانش آموزان ممتاز مدرسه می‌رفت و به همان ترتیب فرم را روی ورقۀ امتحانی‌شان می‌گذاشت. بعد از امتحان فهمیدم که یک اردوی دانش آموزی در پیش است و این گونه پایم به بسیج شد.عاشق بسیج بودم، ولی به فکرم هم نمی‌رسید که با آن سن و سال بتوانم وارد بسیج شوم. پس از پر کردن فرم و گرفتن رضایت نامه، حدود یک ماه بعد، یعنی اواسط تیرماه سال 61، یک اردوی دانش آموزیِ یک هفته‌ای برگزار شد. یک هفته‌ای که دست کم یک سال برایم ارزش داشت. یک دقیقه هم حساب خودش را داشت. برای همین خیلی چیزها یاد گرفتم که یک سال بعد پشتوانه‌ای برای به جبهه رفتنم شد: باز و بسته کردن سلاح، آشنایی با مواد منفجره و آموختن حرکات رزمی (مثل سینه‌خیز و مارپل)، توأم بود با کلاس های عقیدتی و مراسم دعا.بازی و تفریح و سرگرمی هم در جای خود محفوظ بود. البته بچه‌ها بیشتر به برنامه‌های سرگرم کنندۀ اردو علاقه نشان می‌دادند، به ویژه خیلی‌ها تمام حواس‌شان به باغ گیلاس و آلبالویی بود که متعلق به ارتشبد اویسی (معدوم) بود و در همان اردوگاه قرار داشت؛ ولی من با این‌که یک سال زود به مدرسه رفته بودم و فقط 12 سال داشتم، حرف‌های مربیان را که می‌گفتند آموزش‌ها مشابه آموزش‌های جنگی برادران رزمنده است، جدی می‌گرفتم و با تمام وجود سعی در فراگیری آن‌ها داشتم و در خیال خود از آن آموزش‌ها، در جنگ با دشمن استفاده می‌کردم. برای همین از اردو که برگشتم خودم را آدم دیگری حس می‌کردم. احساس می‌کردم که اتفاقاتی در درون من رخ می‌دهد و در صدد کشف آن بودم.سال سوم راهنمایی نیز با موفقیت سپری شد و تعطیلات تابستان از راه رسید. یک روز صبح پدرم به شوخی گفت: «عبّاس! در مدرسۀ علامه طباطبایی کلاس امداد دایر است، همین الآن رادیو گفت. شرکت نمی کنی؟»پرسیدم: «امداد برای چی؟»گفت:«برای اعزام به جبهه.» گفتم: «چرا که نه» و پدر که بیش از یک شوخی ساده منظوری نداشت، غافل گیر شد.تا ظهر ثبت‌نام کرده بودم و چند روز بعد یعنی 29 خرداد 1362 دوره آغاز شد.ادامه دارد.چند تا از یادداشت های قبلی بنده:دستۀ نماز شب خوان هاحقیقتی زیبا و تأمل برانگیز پیش روی شماست ...https://b2n.ir/397655روح الله زم چگونه دستگیر شد؟شاهکار اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامیhttps://b2n.ir/005633نکات کلیدی از حملۀ سپاه به پایگاه امریکایی عین‌الاسدترامپ گفته بود بیلیون ها دلار خرج پایگاه شده و ما از عراق بیرون نمی رو...https://b2n.ir/453282</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 13:28:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما نظر بدهید در چه موضوعی بنویسم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-lvwhs2klee3o</link>
                <description>بسم الله النّورامیرعبّاس جعفری مقدّماز آن‌جا که به نظر می‌رسد برخورد ویرگول با کاربران بهتر شده است، تصمیم دارم باجدّیت بیشتری در ویرگول بنویسم. در یکی از حساب‌های کاربری مسدود شده، تصمیم داشتم از اعزام به جبهه در سنّ 13 سالگی بنویسم، اما اکنون مردّدم و نمی‌دانم با نوشتن چه نوع موضوعاتی ادامه دهم؟!لطفاً شما نظر بدهید که مطالب این وبلاگ، بیشتر در چه زمینه‌ای باشد؟سیاسی، ادبی، دفاع مقدّس، مذهبی، انقلابی یا ... ؟در ادامه برخی از یادداشت‌های این‌جانب را ملاحظه می‌فرمایید:۱- دستۀ نماز شب خوان ها(حقیقتی زیبا و تأمل برانگیز پیش روی شماست ...)https://b2n.ir/397655۲- روح الله زم چگونه دستگیر شد؟(شاهکار اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)https://b2n.ir/005633۳- نکات کلیدی از حملۀ سپاه به پایگاه امریکایی عین‌الاسدترامپ گفته بود بیلیون ها دلار خرج پایگاه شده و ما از عراق بیرون نمی رو...https://b2n.ir/453282۴- از شهادت سردار سلیمانی تا نابودی رژیم صهیونیستیhttps://b2n.ir/374645۵- دولت مشکوک !(تا ۱۴۰۰ با خائنین)https://b2n.ir/010404۶- منتظر سال ۱۴۰۰ هستم!(چقدر دیر می گذرد؟!!!)https://b2n.ir/755265۷- چرا از پاره شدن عکس سردار سلیمانی خوشحالم؟!(واقعاً خوشحالم، حتماً بخوانید.)https://b2n.ir/175042۸- چرا می گوییم امام خامنه ای ؟!!!(چند دلیل جالب و محکم)https://b2n.ir/112475۹- به کوری چشم غریبه ها و آشنایانی که چشم دیدن ندارند(جانم فدای امام خامنه‌ای)https://b2n.ir/029929۱۰- مافیای سرخ پرسپولیسی(با پوزش از هواداران محترم تیم پرطرفدار پرسپولیس. بسیاری از حوادث فوتبا...)https://b2n.ir/409936۱۱- یک با یک برابر نیست !(آیا یک وبلاگ نویس با یک وبلاگ نویس برابر است؟!)https://b2n.ir/180470۱۲- از پرویز دهداری تا امیر قلعه نویی(قلعه‌نویی هنوز یک گلولۀ برفی از این هوادار طلب‌کار است!)https://b2n.ir/679674۱۳- هفتاد میلیون لباس شخصی فتنه گران را زیر پای خود له کردند(بی.بی.سی به مردم می‌گوید لباس شخصی، ولی به ۴ تا منافق می‌گوید مردم!!!)https://b2n.ir/491500۱۴- صفر تا صدِ یک سقوط(نگاه همه جانبه و منصفانه به سقوط هواپیمای اوکراینی)https://b2n.ir/235508۱۵- می‌نویسم امام خامنه‌ای، بخوانید: عشق!حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای (مد ظله العالی)https://b2n.ir/659694۱۶- با چه رویکردی زندگی نامۀ شهیدان را بنویسیم؟!(بعضی ها با پز روشنفکری از شهیدان قداست زدایی می کنند که یا غافل اند، ...)https://b2n.ir/752661۱۷- مدیریت ویرگول پاسخ بدهد!(چرا پشت سر هم اکانت های مرا مسدود می کنید؟!)https://b2n.ir/076024۱۸- بگذارید ایرانی ها هم بنویسند!(چرا فقط مخالفان نظام تحت حمایت ویرگول هستند؟!)https://b2n.ir/195294</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 11:19:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما نظر بدهید در چه موضوعی بنویسم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-psdf3g9pa8f2</link>
                <description>بسم الله النّورامیر عبّاس جعفری مقدّماز آن‌جا که به نظر می‌رسد برخورد ویرگول با کاربران بهتر شده است، تصمیم دارم باجدّیت بیشتری در ویرگول بنویسم. در یکی از حساب‌های کاربری مسدود شده، تصمیم داشتم از اعزام به جبهه در سنّ 13 سالگی بنویسم، اما اکنون مردّدم و نمی‌دانم با نوشتن چه نوع موضوعاتی ادامه دهم؟!لطفاً شما نظر بدهید که مطالب این وبلاگ، بیشتر در چه زمینه‌ای باشد؟سیاسی، ادبی، دفاع مقدّس، مذهبی، انقلابی یا ... ؟در ادامه برخی از یادداشت‌های این‌جانب را ملاحظه می‌فرمایید:۱- دستۀ نماز شب خوان ها (حقیقتی زیبا و تأمل برانگیز پیش روی شماست ...)https://b2n.ir/397655۲- روح الله زم چگونه دستگیر شد؟(شاهکار اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)https://b2n.ir/005633۳- نکات کلیدی از حملۀ سپاه به پایگاه امریکایی عین‌الاسدترامپ گفته بود بیلیون ها دلار خرج پایگاه شده و ما از عراق بیرون نمی رو...https://b2n.ir/453282۴- از شهادت سردار سلیمانی تا نابودی رژیم صهیونیستیhttps://b2n.ir/374645۵- دولت مشکوک !(تا ۱۴۰۰ با خائنین)https://b2n.ir/010404۶- منتظر سال ۱۴۰۰ هستم!(چقدر دیر می گذرد؟!!!)https://b2n.ir/755265۷- چرا از پاره شدن عکس سردار سلیمانی خوشحالم؟!(واقعاً خوشحالم، حتماً بخوانید.)https://b2n.ir/175042۸- چرا می گوییم امام خامنه ای ؟!!!(چند دلیل جالب و محکم)https://b2n.ir/112475۹- به کوری چشم غریبه ها و آشنایانی که چشم دیدن ندارند(جانم فدای امام خامنه‌ای)https://b2n.ir/029929۱۰- مافیای سرخ پرسپولیسی(با پوزش از هواداران محترم تیم پرطرفدار پرسپولیس. بسیاری از حوادث فوتبا...)https://b2n.ir/409936۱۱- یک با یک برابر نیست !(آیا یک وبلاگ نویس با یک وبلاگ نویس برابر است؟!)https://b2n.ir/180470۱۲- از پرویز دهداری تا امیر قلعه نویی(قلعه‌نویی هنوز یک گلولۀ برفی از این هوادار طلب‌کار است!)https://b2n.ir/679674۱۳- هفتاد میلیون لباس شخصی فتنه گران را زیر پای خود له کردند(بی.بی.سی به مردم می‌گوید لباس شخصی، ولی به ۴ تا منافق می‌گوید مردم!!!)https://b2n.ir/491500۱۴- صفر تا صدِ یک سقوط(نگاه همه جانبه و منصفانه به سقوط هواپیمای اوکراینی)https://b2n.ir/235508۱۵- می‌نویسم امام خامنه‌ای، بخوانید: عشق!حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای (مد ظله العالی)https://b2n.ir/659694۱۶- با چه رویکردی زندگی نامۀ شهیدان را بنویسیم؟!(بعضی ها با پز روشنفکری از شهیدان قداست زدایی می کنند که یا غافل اند، ...)https://b2n.ir/752661۱۷- مدیریت ویرگول پاسخ بدهد!(چرا پشت سر هم اکانت های مرا مسدود می کنید؟!)https://b2n.ir/076024۱۸- بگذارید ایرانی ها هم بنویسند!(چرا فقط مخالفان نظام تحت حمایت ویرگول هستند؟!)https://b2n.ir/195294</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 11:08:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستۀ نماز شب خوان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Hezbollah_2/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%80-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-ltun4o13itz5</link>
                <description>بسم الله النّورنفر دوم ایستاده از راست: امیر عبّاس جعفری مقدّماشاره: برادر یا خواهر محترم! اگر فراغتی داشته باشید و این جام را تا به آخر بنوشید، شیرینی آن تا همیشه در مذاق‌تان به یادگار خواهد ماند. حقیقتی زیبا و تأمل برانگیز پیش روی شماست؛ تا نصیب‌تان چه باشد؟!چادرهای دسته یک در میان درختان تنومند بلوط، پذیرای نیروهای گردان بود. محمد وفایی‏‌زاده دعای توسل می‏ خواند. نیروها در طول روز آن همه فعالیت کرده بودند که حضور فشردۀ ایشان در مراسم دعا، امروز که ۳۶ سال از آن ماجرا گذشته است، عجیب به نظر می‌رسد.عملیات نزدیک بود و نیروها آرام و قرار نداشتند. روزها در جنگل بلوط که قدم می‏ زدی، بعضی‌ها را می‏‌دیدی که داخل چادر یا بیرون، روی تخته ‏سنگی نشسته‏‌اند و مشغول نوشتن هستند: خاطره، نامه و یا شاید هم وصیت ‏نامه.برخی نیز وسایل خود را آماده می ‏کردند تا به هنگام حرکت به طرف خط، مشکلی نداشته باشند. بازار بازی‏ های دسته‏ جمعی نیز داغ بود و بعد از فعالیّت، کتری ‏های آب روی کوره‏ های دست‏ ساز قرار می‏ گرفت و بوی چوب بلوط در جنگل شناور می ‏شد و هر از گاهی صدای ترکیدن بلوط‏‌ها که توسط مسئول درست کردن چای، در میان آتش ریخته شده بود، به گوش می‏ رسید. به جز این‌ها، افرادی را می ‏شد دید که در دل درختانِ سر به ‏آسمان‏ ساییدۀ جنگلِ بلوطِ مریوان، فرو می ‏رفتند و با پروردگار خود به راز و نیاز می ‏پرداختند.اما تمام این فعالیت ‏ها موجب نمی‏ شد که نیروها برای حضور در مراسم دعا، لحظه ‏ای سستی کنند؛ بلکه با شور و شوق و با احساس نیاز، مثل عاشقی که به دیدار معشوق خود می‏رود، با طهارت و معطر، به ضیافت دعا و نیایش می‏ شتافتند؛ البته هر گاه چادرهای دستۀ یک، میزبان مراسم بود، شور و نشاط دوچندان بود.سال ۱۳۶۲، در عملیات ‏های والفجر ۳ و والفجر ۴، لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) یک دستۀ شاخص و مشهور داشت: دستۀ ۱ از گروهان ۱ از گردان سیدالشهدا(س). فرماندۀ این دسته محمد وفایی‏ زاده بود. مردی مهربان، خالص، قوی و سخت ‏کوش، اهل شهر ملایر و ساکن قم. هم روحانی بود و هم پاسدار. نیروهای دسته و حتی گروهان، او را معلم اخلاق خود می‏ دانستند و دیگران نیز او را از بهترین دوستان خود و مرد خدا می‏ شناختند؛ اما او خود را کوچک همه می‏ دانست و در امور روزمرۀ دسته، مثل شستن ظرف‏ ها و نظافت چادرها پیش‌قدم بود.دستۀ وفایی‌زاده یک خصوصیت دیگر هم داشت که آن را معروف کرده بود: ساعتی پیش از اذان صبح، مسئول دسته نیروها را بیدار می ‏کرد و همه برای به‏ جا آوردن نماز‏شب مهیا می‏ شدند. البته بسیاری از رزمندگان اسلام نمازشب ‏خوان بودند، ولی بین نمازشب پنهانیِ رزمندگان و نمازشب نیروهای دسته یک، که پروای ریا در بین شان نبود، تفاوتی آشکار وجود داشت و دیگر نیروهای گردان، این دسته را به دستۀ نمازشب‏ خوان ‏ها می ‏شناختند و وقتی خبر منتشر می ‏شد که مثلاً امشب در دستۀ یک جلسۀ دعا برپاست، کسی برای حضور در مراسم شک به خود راه نمی‏ داد. آن شب نیز مراسم دعای توسل برقرار بود. چند نفر از برادرانِ بسیجی دعا را می‏ خواندند، از جمله محمد وفایی‏ زاده.یکی دیگر از مادحین، حجت الاسلام دریاباری بود. دریاباری اهل فیروزکوه بود و در کسوت روحانی، مسئولیت تبلیغات گردان سیدالشهدا (س) را برعهده داشت. او نیز چهره ‏ای محبوب در بین نیروهای گردان بود و همه از ابعاد شخصیتی، روحی و معنوی وی بهره می‏ گرفتند.مجلس به اوج خود رسیده بود. محمد وفایی‏ زاده روضۀ حضرت سیدالشهدا(س) را می‏ خواند و از برترین بانوی جهان نیز نام برد. نیروها خالصانه مویه می‏ کردند و با زلال اشک، دل و جان‌شان را به حماسۀ کربلا پیوند می ‏زدند. محمد وفایی ‏زاده خود از همه بی‏قرارتر بود و در میان گریه گفت: «چه می‏ شد اگر الآن امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) هم در مجلس ما حضور داشتند؟!» و سپس از این دو معصوم (علیهما السلام) برای حضور در ضیافت دعا دعوت کرد.مراسم با همان شور و حالی که آغاز شده و اوج گرفته بود، پایان یافت. صبح روز بعد، هنگامی‏ که نیروهای دسته مهیای ورزش صبحگاهی می ‏شدند، وفایی ‏زاده نیروهای دسته را جمع کرد و گفت: «می‏ خواهم خوابی را که دیشب دیده‏ ام برایتان تعریف کنم».از آنجا که وفایی‏ زاده همیشه تأکید داشت که نیروها هر چه سریع‏تر برای مراسم صبحگاه آماده شوند، همه دانستند که خواب مهمی‏ در بین است. وی گفت: «بعد از نمازشب، در فاصلۀ کوتاهی که تا اذان صبح باقی بود استراحت می‏ کردم. در خواب جلسۀ دعای دیشب را دیدم. دقیقاً همان جلسه بود با همان جزئیات. وقتی به این جمله رسیدم که &quot;چه می‏ شد اگر الآن امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) هم در مجلس ما حضور داشتند؟!&quot; دیدم جلو در چادر، سمت راست حضرت سیدالشهدا (س) و سمت چپ حضرت زهرا (س) ایستاده‌اند و به هنگام ورود و خروج نیروها دست به سینه می ‏گذارند و با احترام خوش آمد می ‏گویند.»گریه به وفایی‏ زاده مجال ادامۀ سخن نداد. بقیه هم حالی شبیه به او داشتند. به هر حال مراسم صبحگاه انجام شد. معمولاً بعد از دو و نرمش، حاج ‏آقا دریاباری چند دقیقه صحبت می‏ کرد و با ذکر یک حدیث یا فرازی از تاریخ اسلام، گردان را مستفیض می‏ نمود. آن روز وقتی دریاباری میکروفون بلندگوی دستی را به دست گرفت، گفت: «امروز قصد سخن‏رانی ندارم، ولی می ‏خواهم خوابی را که دیشب دیده‏‌ام برایتان تعریف کنم!»خوابی که دریاباری تعریف کرد، کوچک‏ترین تفاوتی با آنچه محمد وفایی ‏زاده در خواب دیده بود، نداشت. ابتدا نیروهای دستۀ نمازشب‏ خوان‏ ها به گریه افتادند، چون خواب محمد وفایی ‏زاده را هم شنیده بودند؛ بعد بقیۀ نیروهای گردان. دریاباری نیز مرثیه سرایی می ‏کرد. خبرِ یکسان بودن خواب‏ ها با سرعت به تمام نیروها رسید.چند روز بعد، عملیات والفجر ۴ در شمال غرب پنجوین عراق آغاز شد. ارتفاعات مهمی به تصرف درآمد و از فراز همان ارتفاعات، روح عاشق هر دو عزیز (محمد وفایی‌زاده و دریاباری) به سوی دوست پرکشید.سرنوشت دستۀ نمازشب ‏خوان ‏ها نیز شنیدنی است: به جز سه نفر، تمام نیروهای دسته، شهید یا مجروح شدند. دو نفر از آن سه نفر، در همان آغاز عملیات، مجروحی را به پشت جبهه حمل کردند و دیگر موفق به حضور در خط مقدم نشدند و می ‏توان گفت از آن دسته فقط یک نفر سالم ماند. آن یک نفر که امدادگر بود و در میان آتش سنگین و مستمر توپخانه‏ ها، خمپاره ‏اندازها، بال‏گردها و ... حتی خراشی برنداشت، نگارندۀ روسیاه این روایت آسمانی بود.</description>
                <category>بسیجی امام خامنه‌ای</category>
                <author>بسیجی امام خامنه‌ای</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 21:22:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>