<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های hoda shariati</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hoda-shariati</link>
        <description>من هدی هستم.فیزیک خوندم و نجوم.سابقه کار دیتا ساینس دارم.ساکن بلژیک هستم. به زبان اینگیلیسی تسلط دارم. به خوندن، نوشتن، یاد گرفتن، اموزش دادن و کمک به ادما علاقه دارم.اینجام که بنویسم و خودمو بشناسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:11:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/172894/avatar/cDaZdW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>hoda shariati</title>
            <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این اخرین فرصت است...</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bhgco7fiornn</link>
                <description>این یک جمله کلیشه ایست که در تبلیغات اجناس بیان می شود برای اینکه مردم را تشویق کند تا بیشتر خرید کنند. یعنی جمله ای برای تشویق برای مصرف گرایی و این به نوبه خود یعنی جمله ای که در مردم هیجان تخریب محیط زیست را به وجود می اورد. اما این بار می خواهم این جمله را برای تشویق برای کاری استفاده کنم که شاید برای محیط زیست مناسب باشد. امروز روز سیزده فروردین است و این یعنی اخرین روزی که ما می توانیم با نوشتن یک پست ان شاالله منجر به کاشت یک درخت شویم. این مدت من هر زمان که فرصتی به دست اوردم و موضوعی به ذهنم رسید یک پست نوشتم. این کار برای من شروعی بود برای عادت خوب نوشتن. اصلا امسال برنامه من نوشتن روزانه است تا بتوانم خودم را بهتر بشناسم و برای اینده ام بهتر تصمیم گیری کنم.امیدوارم این برای خیلی از ما شروعی باشد که نگاهی دغدغه مند به محیط زیست داشته باشیم. به شکلی که وقتی می خواهیم تصمیمی بگیریم عوامل محیط زیستی را بگنجانیم.متاسفانه ایران یکی از کشورهایی است که در خط مقدم اسیب های تغییر اقلیم قرار دارد. از سوی دیگر ایران دهمین کشور تولید کننده گازهای گلخانه ایست. این یعنی دود تولیداتمان به چشم خودمان بیش از هر کسی می رود. از سوی دیگر عنوان این نوشته را این گونه انتخاب کردم که بگویم این روزها اخرین فرصت گونه بشر است که به خودش کمک کند تا منقرض نشود. همه ما ادم ها با انتخاب هایمان نقش داریم. متاسفانه اینجا تر و خشک با هم خواهیم سوخت. در مورد محیط زیست ماهی را هر بار از اب بگیریم تازه نیست. گاهی شرایط غیر قابل بازگشت خواهند شد.این اخرین فرصت است...</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 13:37:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاصل دست رنج ما در عمق دریاها و خشکی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%82-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%A7-hj26oa4c5hpa</link>
                <description>چند سال پیش رمضان تصمیم گرفتم که به جای خواندن عربی قران به ترجمه گویای فارسی ایات گوش دهم. بعضی ایات را اصلا نمی فهمیدم و بعضی ایات برایم بدیهی بودند. بعضی ایات هم حیرتم را بر انگیخته می کرد و مو به تنم سیخ می کرد.یکی از این ایات ایه ۴۱ سوره روم بود. ترجمه این ایه از این قرار است:فولادوند: به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشكى و دريا  نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را كه كرده‏ اند به آنان بچشاند  باشد كه بازگردند.انچه که از لفظ فساد که در این ایه من می فهمم الودگی محیط زیستی هست چون که هم فساد هست و هم به وسیله مردم به وجود امده است. و با تغییر اقلیم ما انسان ها داریم به سزای انچه که ما کردیم می رسیم. باز گشتمان اما چگونه است؟ من فکر می کنم اقتصاد مصرف گرا محور و فرهنگ اسراف اون چیزی هست که ما باید از ان برگردیم. شاید هم این تنها بخشی از داستان است و شاید اشتباه است. از من نپرسید چه اقتصادی باید جایگزین کنیم. من جواب ابن سوال را بلد نیستم. من به داستان تغییر اقلیم از خیلی جنبه ها فکر کردم و این هم بخشی از بعد مذهبی بود که به ذهن من می امد. خوشحال می شم نظرتان را با من در میان بگذارید.</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 21:39:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به امید خدا و به شکرانه انا</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%A7-g2non2z5fok7</link>
                <description>چند روزی می شود که می خواهم مطلبی کوتاه بنویسم. حیفم می اید که از این فرصت استفاده نکنم و یک درخت دیگر بر زمین ننشانم. وقتی این فکر به حالت یکباره به ذهنم امد از خودم پرسیدم ایا جدا درختی کاشت خواهد شد؟ بعد به خودم گفتم وظیفه من تلاش است و بس. من اگر بتوانم تنها گوشه ای از این ویرانی را کمی اباد کنم و یا تلاش کنم کافی است. و بعد ادامه دادم من به امید خدا می نویسم. راستش خدا پارسال بزرگترین هدهی اش رو به من داد. کودکی زیبا که الان هشت ماهش شده است. همه ما می دانیم حتی تولد یک انسان چه اسیبی به محیط زیست می رساند. از پوشک های الوده گرفته تا شیر خشک هایی که می خری و انا خانوم حتی حاظر نیست امتحانشان کند. این شاید کوچکترین کاری باشد که از دست یک مادر پر مشغله بر می اید. نمی توانم دنیا را گلستان کنم اما می توانم یک درخت به شکرانه دردانه ام بکارم.دلم می خواهد کودکم نیز این را بیاموزد که در کنار تخریب ها وظافش را نیز باید به جا بیاورد. به امید خدا و به شکرانه انا این نوشته تلاشی کوچک برای جبران اسیب هایمان بر زمین خواهد بود.</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 15:30:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای زیستن تنها همین یک ایران را داریم</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-rzwrb1hn7kyb</link>
                <description>بر روی این کره خاکی همه کشورها یکتا هستند و هیچ دو کشوری مثل هم نیستند. اما مثل شازده کوچولو که گل خودش را دوست داشت چون متعلق به او بود ایران هم چون وطن و زادگاه ماست نسبت به ان حس تعلق داریم. ایران تنها کشوری است که کودکی من در ان رقم خورد. هر جای دنیا که برویم تنها ایران سرای من است. شیراز جایی است که در ان متولد شدم. کوچه باغ های قصر الدشت را هرگز فراموش نمی منم.زمانی به ان منطقه هند کوچک می خواندند بس که سبز و زیبا بود. خنکای مرطوبی که از باغ سرگودگری بعد از یک روز گرم تابستان به صورت می خورد یا بوی سروهای باران خورده باغ نادر کاظمی را هرگز از یاد نخواهم برد. از تمام اینها جز مخروبه ای زشت باقی نمانده است. دراک که الان حتی در دامنه ان هم اپارتمان سبز شده و دریاچه پریشان که اکنون شوره زاری شدند.از این همه زشتی به کجا پناه ببرم؟ دنیای کودکی ام و شهر و کشورم چنین نابود شد. ایرانم خشک شد و از درخت خالی. کوه ها به یغما رفت و جنگل ها با زباله پر شد. درختان سرمایی ای برای انبوه سازان. زاینده رود به رود مردگان تبدیل شد. دریاچه ارومیه ای به شوره زار ارومیه تغییر کرد. ای جماعت تنها یک ایران برای زیستن داریم. #پیک زمین</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 10:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار طبیعت را خزان می کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-hjvfw1w3ali1</link>
                <description>هر سال انتهای اسفند و ابتدای فروردین شاهد شکوفا شدن طبیعت هستیم. خانه تکانی می کنیم و به سر و وضعمان می رسیم. سنت ها را با ادابی جدید مخلوط می کنیم و ملقمه ای جدید و عجیب به وجود می اوریم که دیگر هیچ شباهتی به نو شدن طبیعت ندارد. با صرف هزینه های گزاف اقدام به تهییه دکوراسیون مد سال می کنیم. لباس های زیادی می خریم که بدان نیازی نداریم. این مصرف گرایی خود اسیبی جدی به محیط زیست وارد می اورد.انچه که صنعت مد با محیط زیست می کند.از سمتی دیگر چهارشنبه سوری هایی که با انفجار مواد محترقه جشن گرفته می شود وجود دارد که هیچ شباهتی به اداب و سنت های قدیمی ما ندارد. دود حاصل از این جهنم انسان ساز بر روی نوگلان نازک اندام درختان می نشیند و هوا را برای استشمام خودمان هم سمی.اتش زدن درختان برای چهارشنبه سوریبر سر سفره عید ماهی گلی های بیچاره در یک محیط کوچک انقدر دور خودشان می چرخند که سرگیجه بگیرند و بمیرند. به تازگی لاک پشت و سوسمار و مار هم از نا کجا امد مهمان سفره های نا فرخنده مان شده اند. کیلو کیلو سبزه عید که قابل استفاده می توانند باشند دور ریخته می شوند.فروش سمندر لرستانیو واویلای ان سیزده به در یا روز طبیعت. روزی که طبیعت از دست ما خون به جگر می شود.اتش های کوچک و بزرگ که شعله بر تن نحیف طبیعت می اندازد و زباله هایی که نتیجه بی خردی و کج سلیقگی هایمان است را به مام  طبیعت پیش کش می کنیم.نمی دانم چرا برای خود تخریبگری چنان شتاب زده ایم؟ ایا جز این است که زردی ما از اتش و سرخی اتش از ماست؟#پیک زمین</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Mon, 15 Mar 2021 14:37:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگترین دغدغه زندگی من: تغییر اقلیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%85-xn0sdbsad1fh</link>
                <description>هیچ گاه ان روزی که در مطب روان شناس نشسته بودم و حرف می زدم رو فراموش نمی کنم.هیجان زده و مضطرب بودم. احساسات بر من چیره شده بودند. دوران سختی رو می گذروندم. به حدی گریه کرده بودم که صورتم سرخ شده بود.پس از مدت ها درمان ناباروری یک بار حامله شده بودم. اما در کمال ناباوری در روز تولد همسرم فهمیدم که قلب تشکیل نشده بود. افسرده شدم.خیلی افسرده. به حدی که دولت محلی با پذیرش هزینه روان شناس موافقت کرد. این بار اما حامله بودم و از سقط مجدد به شدت مضطرب. روان شناس بهم گفت سوالی از تو می پرسم و بدون فکر کردن اولین کلمه ای که به ذهنت می رسد را بگو. و اولین سوال این بود.بزرگترین دغدغه زندگی ات چیست و من فی البداهه گفتم محیط زیست! شاخم در اومد.جدا؟ خانواده نه؟کودکی که با این همه سختی به دست اوردم نبود؟ یعنی چی؟چرا؟بعدها فهمیدم که تغییر اقلیم یعنی نابودی و به همین دلیل برای من بزرگترین دغدغه اس. با نبودن اب نه من و نه خانواده ام وجود نخواهیم داشت که من بخواهم به ارزو ها یا دغدغه های دیگری فکر کنم. تغییر اقلیم تمام خطرات را با هم همراه دارد. از پاندمی هایی بزرگتر از کورونا گرفته تا جنگ های بی پایانی سر اب. سوء تغذیه ناشی از خشکسالی در یک کودک افریقاییالان دخترم به دنیا اومده و هشت ماهشه. می بینم که ناباروری و سقط هم گذشت و درمان شد اما هیچ راه حلی برای تغییر اقلیم یافت نشد. هیچ اینده روشنی در افق پیش رو نیست. هنوز هم به خودم حق می دهم که بزرگترین دغدغه ام تغییر اقلیم باشد.#پیک زمین</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Mon, 15 Mar 2021 09:25:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش‌ صحیح دعوا کردن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-yfax7gmmt5fi</link>
                <description>کتاب‌ها درمان درد‌ها هستند. البته این نظر من هست. خیلی‌ وقت‌ها یک بخش یا کل یک کتاب چیزی به من آموزش داده که درمان یک زخم بوده که مدت‌ها درگیرش بودم. بعضی‌ از مشکلات هم همه گیر هستند مخصوصا در یک کشور. دلیل هم میتونه مشکلات فرهنگی‌ باشه که یک مشکل رو در جامعه رواج میده. مثلاً در جامعه آلمان آبجو خوری حتی در صبح هم رواج داره که میتونه ریشه برخی‌ از مشکلات باشه.یکی‌ از مشکلاتی که هم خود من درگیرش هستم هم دیدم دوستان نزدیک و دور با اون دست و پنجه نرم میکنند، کمبود مهارت‌های ارتباطی‌ هست، مخصوصا در مواجهه با شریکان زندگی‌. یک مشکل بزرگ این هست که ما بلد نیستیم بحث کنیم و اختلاف‌ها رو حل کنیم.الان که کودکی رو در بطن خودم دارم و دغدغه تربیت صحیحش رو در ذهن خودم می پرورانم، در حال گوش کردن به کتاب صوتی هستم که به فارسی ترجمه نشده. اسم کتاب این هست &#x60;کتابی که آرزو میکردید والدینتان خوانده بودند&#x60;. رویکرد این کتاب به تربیت، بیشتر تمرکز روی والدین داره و بیان میکنه که چیزی که باعث میشه ما بهترین والد برای کودکمون نباشیم اینه که گذشته تلخ ما و خاطرات تجسم شده بین ما و کودک قرار میگیره. هدف این کتاب اینه که ما رو نسبت به زخم‌های گذشته آگاه کنه که به زبون خودمونی سر بچه خالی‌ نکنیم.یک بخش از کتاب که برای من بسیار جذاب بود و راستش نتونستم صبر کنم و وقتی‌ کل کتاب رو مطالعه کردم, خلاصه کتاب رو بگم، قسمتی‌ بود که راجع به بحث کردن  والدین با هم و تاثیر منفی‌ اون روی روان کودک بود. اینکه این بحث کردن‌ها چه قدر میتونه حس امنیت بچه رو بگیره و آسیب زننده باشه. بخش جذاب اینجا بود که آموزش می داد چه جور بحث کنیم که مسئله حل بشه نه اینکه پیروز بشیم. خلاصه اون رو باهاتون درمیون میگذارم.اولین نکته که بیان میشه اینه که تفاوت‌ها همیشه وجود دارند اما لزومی نداره که روابط رو تخریب کنند یا محیط امن بچه رو بر هم بزنند. خانواده‌های موفق سعی‌ میکنند که احساسات هم رو بشنوند و به وجود تفاوت‌ها صحه می گذارند.اول باید ۳ عنصر تعارض ها رو بشناسیم.۱- موضوع۲-احساسات دو طرف در برابر موضوع.۳-روشی‌ که برای مرتفع کردن تعارض  استفاده میشه.چیزی که بسیار مهم است این هست که بدونیم ما در برابر اون موضوع چه احساسی‌ داریم و اون احساس را با شریکمون در میون بذاریم. قدم بعدی این هست که بفهمیم طرف مقابل چه احساسی‌ در مورد موضوع داره و اون رو هم در نظر بگیریم.انواع بحث کردن‌های اشتباه:۱- بحث کردن تنیسی‌.هدف این نوع بحث کردن، به دست آوردن امتیاز بیشتر هست، و هدف اصلی که باید پیدا کردن راه حل باشه, گم میشه. در واقع هدف اصلی‌ باید فهمیدن همدیگه و مصالحه باشه نه پیروز شدن. بحث کردن تنیسی‌، با یک شکایت شروع میشه و دو طرف از جملات منطقی‌ استفاده می کنند که خودشون رو به اثبات برسونند.یکی اون میگه و یکی طرف مقابل جواب میده. این بگو مگو تا جایی‌ دنبال میشه که یک نفر، دیگه ادله ای نداره و نفر مقابل پیروز میشه. طرف شکست خورده احساس عشق و گرمی‌ به شریک خودش نمیکنه.برنده احساس خوبی‌ داره اما به قیمت نارضایتی شریکش.۲- &#x27;روش اه گربه رو نگاه کن&#x27;. این روش, روشی‌ هست که یک طرف حواس طرف دیگه رو با عوض کردن موضوع پرت میکنه.شاید در کوتاه مدت, این روش مشکلی‌ نباشه که صحبت کردن رو به تاخیر بندازیم، اما اجتناب از موضوع خود غلط هست. چون در طولانی‌ مدت صحبت کردن از خیلی‌ از مسائل به شکل تابو در میاد، از هم فاصله میگیریم و این به بدنه صمیمیت آسیب میزنه.۳- روش رشادت طلبی. یک طرف دائم رشادت طلبی میکنه و خودش رو قربانی میکنه و اونچه که دوست داره دیگرون انجام بدن رو به عهده میگیره. این روش نه تنها به دیگرون حس عذاب وجدان میده، بلکه خود شخص هم از روند ناراضی میشه و دیگران رو سرزنش میکنه. این شخص عصبانی‌ میشه و به همه حمله میکنه و کلمات تلخی‌ پرتاب میکنه. طرف مقابل هم احساس میکنه بهش حمله شده و حمله میکنه.روش صحیح بحث کردن چیست؟اول اینکه بفهمیم موضوع در واقع چی‌ هست، و در هر زمان تنها به یک موضوع بپردازیم. اول با این شروع کنید که شما در مورد این داستان چه احساسی‌ دارید. سرزنش و حمله نکنین. روش ایده آل هدفش برنده شدن نیست بلکه فهمیدن هست. در صحبت از احساسات از ‘من’ استفاده کنین نه از ‘تو’. باید یاد بگیریم آنچه که میبینیم و میشنویم، چه احساسی‌ در ما پدید میاره و اون رو با فاعل من بیان کنیم. این باعث میشه  که طرف مقابل ما رو راحت تر بشنوه. بد هم باید سعی‌ کنیم احساس طرف مقابل رو بشنویم.یکی‌ از دلایلی که تعارض ها شروع میشه این هست که یک سمت ماجرا ممکن هست که احساس کنه که به عمد مورد حمله قرار گرفته شده، در حالی‌ که  مقصود طرف مقابل این نبوده. فرض کنیم یک نفر روز سختی سر کار داشته و پس از برگشتن از کار، طرف مقابل مسئله ای رو مطرح میکنه. شخص اول چون هنوز احساساتش درگیر کار هست، فکر میکنه شریکش هم داره روی همون نکته دردناک دست میذاره و اون با عصبانیت بدون اینکه مقصود شریک رو متوجه بشه با حمله پاسخ میده.نفر اول نمیتونه ارتباطی‌ بین عصبانیت و در خواستش رو بر قرار کنه و اون هم حمله میکنه. اگر اونجا یک واسطه وجود داشته باشه و احساسات دو طرف رو برای اونها بازگو کنه  قضیه انقدر بیخ دار نمیشه. این واسطه میتونه یادآوری کنه که تنها به این دلیل اینکه حس می‌کنید مورد حمله قرار گرفته اید، به معنای این نیست که حقیقتا مورد حمله واقع شدید.در حقیقت این ترجمه عاطفی برای فرد دیگر میتونه نیت ها رو شفاف کنه.تمرین: به آخرین بحثی‌ که با شریکتون داشتید فکر کنین. بدون اینکه در این گیر شوید که حق با کی‌ بود، ماجرا رو بازسازی کنین. موضوع رو مشخص کنین و احساساتتان رو باز کنین. نقش یک واسطه را بازی کنین. نکات کور را روشن کنین و ببینین که چه طور میتونستید گفتگوی مفیدتری داشته باشید.این نکات رو در نظر داشته باشید. همیشه به یاد داشته باشید که ترسها و نکاتی‌ که احساس آسیب پذیری رو در شما ایجاد میکنه در نظر بگیرید متوجه باشد, بپذیرد و ازشون فرار نکنین. هرگز نیت طرف مقابل رو فرض نکنین که این فرض میتونه اشتباه باشه.اگر نیت خوانی کردید و باعث درگیری شدید عذرخواهی کنین.</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 20:02:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳ روش من در آوردی  که به بالا بردن کیفیت زندگی کمک کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%DB%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-xtyadcm6fhhi</link>
                <description>اونایی که مثل من تو جوامع سنتی به دنیا میان و بزرگ میشن احتمالا آدم هایی هستند که با چارچوب‌های بسیار زیاد و سخت بزرگ میشن. حدس میزنم ما‌ها احتمال اینکه آدم‌های ایده آل گرایی باشیم بیشتر است. من هم به خیلی از مسائل تفکر صفر و یک دارم و این بسیار آسیب زننده بوده. دو روش من در آوردی که به شدت به من کمک کرده که این مسئله رو اصلاح کنم اینست:۱- از اینکه بدتر، یا کثیف تر نمی‌شه؟ وقتی که میخواستم جایی رو سرسری تمیز کنم یا حتی نمیدونستم آیا اصلا اون چیز تمیز شد یا نه، به خودم میگم کثیف تر که نشد، پس چیزی از دست نرفته و این خودش خب خوبه.۲- اینم اوکی هست. خیلی وقت‌ها صدای ایرادگیر والدین یا معلم‌های سخت گیر که ما رو سرزنش می کرد به صدای درونی ما تبدیل میشه و ما هم همون جور خودمون رو سرزنش و تحقیر می‌کنیم. زمانی که من متوجه میشم که از خودم دلگیر هستم و در حال ایرادگیری از خودم، به خودم میگم عیب نداره که اینجوری هستم و اوکی هست. طوری نشده که. این باعث میشه که اگر در برابر انجام بعضی کارها به هر دلیلی در ناخود آگاه من مقاومتی وجود داره، اون مقاومت به مرور زمان کمرنگ بشه.اما کار دیگه‌ای که به تازگی می‌کنم که ربطی البته به ایده آل گرایی نداره اما به من برای منظم سازی ذهنم کمک کرده اینه که به هر موضوع تو گوگل داکس یک فولدر اختصاص دادم و هر بار که ذهنم شلوغ میشه یک فایل باز می‌کنم و مینویسم که ذهنم رو شفاف کنم.   کلا از این ۳ روش خیلی راضی هستم و باعث شده که از خودم و زندگیم راضی تر باشم.</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 23:18:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گنج پیدا کردم(نقشه راه رایگان برای یادگیری کد نویس از صفر تا انتها)</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-bknjnhf9ef6v</link>
                <description>سال ها پیش، وقتی ۱۳-۱۴ سالم  بود اولین کامپیوتر وارد خونه ما شد. از اولش فرهنگ مرد سالارانه ایرانی  باعث شد که والدینم من رو به عنوان یک دختر که می تونه تو زمینه تک وارد  بشه، قبول نکردن. کامپیوترم مال برادرم شد و من تنها با نظارت اجازه داشتم  تعداد ساعات محدودی رو باهاش کار کنم. اون زمان سیستم عامل ویندوز بود و من  اجازه سرک کشیدن به این ور و اون ورش رو نداشتم. دست زدن من هم معنا بود  با خرابش کردن. تعمیر کامپیوتر هم گرون و دشوار بود. جوری باهام برخورد شده  بود که انگار اگر دست بزنم، ممکنه کامپیوتر دود شه بره هوا. این اعتماد به  نفس من رو ترکوند. باعث شد، اشتیاق من به تک در حد درک فیزیکی اجزا باقی  بمونه.مثل ترانزیستور و...حتی از برنامه نویسی می ترسیدم و منزجر. این  داستان تا کارشناسی ادامه پیدا کرد. تا زمانی که درس مبانی کامپیوتر  داشتیم. اونجا از برنامه نویسی خوشم اومد اما هنوز مقاومت داشتم. بعد از  اون، اولین لپ تاپم رو همسرم واسم گرفت.اگر امروز می تونم به کد نویسی فکر  کنم، مدیون اونم. این عدم اعتماد به نفس در درس ها و پروژه ها همیشه با من  موند.تز ارشدم یک کار تحلیل داده بزرگ بود، که هر جور بود انجامش دادم و  شکر خدا مقاله شد. بعد هم که مشغول کار به عنوان دیتا ساینتیست شدم. عمق  فاجعه اونجا بالا اومد. از دست زدن به پکیج های مختلف فراری بودم و می  ترسیدم خراب کنم.کار به جایی رسید که کار رو رها کردم. همیشه دنبال چیزی  بودم که این ترس رو ازم دور کنه و من رو با تکنولوژی اشتی بده.مثل یک معلم  صبور و مهربون. کورس های انلاین خوبن اما ناقص. فقط اشنا می کنن ادم رو با  یک زبون اما روش روبرو شدن با دنیای واقعی تک و جاهایی که گیر می کنی رو  اموزش نمی دن. یا حتی صفحات اینتراکتیو مثل فری کد کمپ نمی ذارن شما با dev  environment حقیقی رو به رو بشید. مشکل دیگه اینه که ادم گیج می شه و نمی  دونه بعدش با چی ادامه بده. به بیانی اموزش ها ابسترکت هست و من یکی نمی  تونم اموخته ها رو به real world ربط بدم. زمانی هم که خواستید مصاحبه کاری  بدید ازتون می خوان که portfolio نشون بدید نه certificate کورسرا. من در  دیتا ساینس موفق نشدم جایی رو پیدا کنم که اینا رو با هم ارضا کنه. بعد از  سالها تصمیم کبری رو گرفتم و یک سرچ گنده کردم و گنج پیدا کردم. Odin  project این کار هر رو همه می کنه. مزیت هاش ایناس: ۱- کاملا رایگان و اوپن سورس هست و هیچ پیش نازی متصور نشده.۲-  شما خودتون مسئول اینستال کردن و تمامی مراحل ستاپ کردن هستید. Odin نقشه  راه رو میده و طی کردن مسیر با شماس. این یعنی داشتن یک تصویر واقعی از  دنیای developing و نه فانتزی. روش تدریس این نیست که تنها مقالات و منابع  خودشون رو یخونید، بلکه مجموعه ای از منابع هست و این باعث می شه ادم از  خوندن مقالات تکنیکال نترسه.۳-راهنما ها و توتورها در کمک کردن به شما حظور دارن. اما کامیونیتی کوچیکتری نسبت به free code camp داره.۴-چینش  هنرمندانه مطالب پشت سر هم نه تنها به شما مطالب رو یاد می ده، بلکه  یادتون می ده چه طور مثل یک مهندس کامپیوتر فکر و عمل کنین. ظاهرا بعضی از  مطالب زیاد عمیق نمی شه که می شه با کمک پلتفورم های دیگه، مثل free code  camp جبرانش کرد.۵- شما همزمان با تکنولوژی های متفاوتی اشنا می شید از جمله گیت، لینوکس و غیره.۶-وجود سه نقشه راه متفاوت که می تونین بین اونها انتخاب کنین و یا انعطاف در سویچ کردن بین نقشه راه ها.۷-  در انتها شما یک محصول دارید که می تونه توانایی های شما رو نشون بده و  برای بازار کار کاملا اماده هستید. خیلی ها داستان های استخدام شدنشون رو  بعد از اتمام دوره تعریف کردن یا حتی تجربه خوبه مصاحبه ها رو.با  یک سرچ سریع متوجه شدم انگار جامعه ایرانی زیاد با این سایت انلاین آشنا  نیستند, حیفم اومد معرفی نکنم. خودم به زودی احتمالن مخلوطی از این پروژه و  Free code camp رو استفاده میکنم. ظاهرن چالش ها و پروژه های اون یکی هم  خوبه و تصحیح میشه و فیدبک داده میشه و این چیزی هست که Odin project  نداره.رو مطالبی که اینجا نوشتم قسم نمیخورم شاید نظرم عوض شه و تجربه چیز  دیگه ای بگه. حالااینو داشته باشید تا بعد.https://www.theodinproject.com/home  </description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 18:27:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انا کوچولوی من که هنوز به دنیا نیومدی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A7%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%AF%DB%8C-djepzugzgmlo</link>
                <description>الان که اینو مینویسم تو هنوز به دنیا نیامدی. تو هنوز در دل من هستی‌.  مینویسم که فردایی که با تاریکی‌‌های دنیا روبرو شدی، بدونی تو حتی قبل از  اینکه پات به زمین باز بشه عزیز بودی. بدونی که انسان‌ها گاهی خسته و گاهی  ناراحت هستند. قضاوت‌های اونها تو رو تعریف نمیکنه. باید بدونی که چه قدر  خانواده تو رو دوست دارند. تا امروز که ۲۶ هفته در دل مامانت بودی، با  اینکه بارها برات شعر خوندم یا باهات حرف زدم، هیچکدوم رو مکتوب نکردم. چون  عشقم در کلام نمیومد. تو باید بدونی که حاصل ۱۳ سال زندگی‌ و عاشقی من و  بابا احسان هستی. تو باید بدونی تو میوه یک خوشبختی‌ هستی. باید بدونی تو  جشنی هستی که من و بابا تصمیم گرفتیم بگیریم و یک شاهکار از خودمون به جا  بگذاریم. جایی‌ که من و بابا باهم یکی‌ میشیم و وجود عزیز تو میشه. بدون که  کلی‌ آدم چشم انتظار آمدنت هستند. بدون که انقدر عزیزی که شب‌ها که مامان  خواب است و تو با لگد‌های کوچیکت ابراز وجود میکنی‌، مادر بیدار میشه و خدا  رو شکر میکنه که اومدی و الان هم هستی. بدون لبخند به لبهای مادرت میاری  حتی بدون اینکه در آغوشش باشی‌. بدون که این روز‌ها شیرین‌ترین روز‌های  زندگیم هست. روز‌هایی‌ که تو در درون من رشد میکنی‌ و شکم من همراه تو  بزرگتر میشه. بدون من به تو افتخار می‌کنم. تو باعث شدی که من انتهای لذت  زنانه رو بچشم تا این روز از زندگیم.بدون که بابا هم منتظر هست که تو رو  ببینه. بدون که بابا هم با اینکه تو رو تو خودش نداره، هیجان زده و عاشقت  شده. بابا هم خیلی‌ دوست داره لگد‌های تو رو زیر دستش لمس کنه. بدون با  اینکه هنوز به زندگیمون نیامدی مهمترین بخش زندگی‌ ما شدی. تو تاج طلایی  هستی که خدا سر ما گذشت. تاج مادری و پدری کردن تو. بدون که وقتی‌ روان رشد  جنین رو هر هفته دنبال می‌کنم، وقتی‌ میفهمم که اولین نفس‌هات رو هفته پیش  کشیدی و چشمانت این هفته باز شده، اشک امانم رو میبره. بدون تو برای ما  معجزه هستی‌. از خدا میخوام زودتر بغلت کنم. از خدا می‌خوام به سلامت به  دنیای من بیایی</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 18:20:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیستم های پیشنهاد دهنده برای ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/dataio/%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-pxu88yq0ombh</link>
                <description>سلام. داشتم ویرگول رو بالا و پایین می کردم و دیدم که ویرگول مقالاتی به من پیشنهاد می ده ولی بعدش فکر کردم کار ماشین لرنینگی پشتش نیس. ایا امکان افزودنش به شکل یک پروژه اوپن سورس واسه همه هست؟ می تونه همکاری جالبی باشه ها...</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 15:07:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اشنایی با ویرگول خوشبختم</title>
                <link>https://virgool.io/@Hoda-shariati/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%85-m1erwsd8eeil</link>
                <description>از وقتی که یاد دارم عاشق کتاب خوندن بودم. بزرگتر که شدم، دل سفید کاغذ شد همدرد تنهایی هام. اما دفتر خاطراتم راز نامه من بود و کسی ازش خبر نداشت. علاقه هام و دغدغه هام با رشد کردنم به حدی متنوع شد که نتونستم به بعضی هاشون برسم و به همین دلیل تو اب نمک خوابوندمشون. نوشتن و به اشتراک گذاشتن یکی از مهارت هایی بود که تو اب نمک خوابیدن. اما راجع به چی؟ من به دلیل اینکه با ای دی اچ دی دست و پنجه نرم می کنم، با چالش های زیادی روبه رو می شم که گاهی هزینه های زیادی چه مالی و چه زمانی رو باید صرف حل شدنشون بکنم. از مطالعه کتاب،  بلاگ، شنیدن تد تاک، مشاوره ایرانی و یا خارجی رفتن...همه اینا می تونن منبع خوبی واسه ترجمه و شیر شدن با فارسی زبانان باشن. می تونم از اموخته هام در نجوم و برنامه نویسی بگم و یا دردهام از ناباروری و سقط. می تونم اینگیلیسی درس بدم یا اموزش اپلای کردن واسه شغل و نوشتن سی وی. ذهن پراکنده من، نمی ذاره تصمیم بگیرم. اما حالا که ویرگول رو پیدا کردم، انقدر می نویسم تا ذهنم همگرا بشه. خیلی خیلی هیجان زده ام. احتمالا راجع به کلی موضوع پست بنویسم. وقتم هم زیاده چون به خاطر کوچولویی که تو دلم دارم، خوابم به هم ریخته?. تا نوشته بعدی بدرود.</description>
                <category>hoda shariati</category>
                <author>hoda shariati</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 10:25:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>