<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Homayoon Soleimani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Homayoon-Soleimani</link>
        <description>وبلاگ شخصی: Homayoon.net</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:05:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/93366/avatar/gN1ehl.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Homayoon Soleimani</title>
            <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سنگ هم اعتراض کرد! اما دانشجو نه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%86%D9%87-ai36escgnfpv</link>
                <description>مقدمهدیگر نباید پرسید «دانشجو کجاست؟». این پرسش، غبار گرفته و متعلق به عصری سپری‌شده است که در آن هنوز اسطوره‌ای به نام «دانشجو» با هاله‌ای از تقدس و رسالت وجود داشت. امروز پرسش حقیقی و دردناک این است: «دانشجو چیست؟» و آیا امروز زمان آن نرسیده که خط بطلانی بر دانشجو و فعالیتش بکشیم؟ آیا امروز که صنف‌های گوناگون در سراسر کشور لب به اعتراض گشوده‌اند از کارگران پتروشیمی و کامیون‌داران گرفته تا کادر درمان و معلمان و…، از دانشجویان هم صدایی درآمد؟ واکنش آن‌ها به بحران‌های معیشت، فقر، فساد سیستماتیک و افسارگسیخته، بی‌آبی، بی‌برقی و… چه بوده؟ و هزاران مورد و مسئله‌ی دیگر که آن‌ها را دوباره تکرار نمی‌کنم.حدود ۳ میلیون دانشجو در کشور داریم.۱ آن‌ها کجا هستند؟ چرا دانشجوی امروز به بحران‌های کشور واکنشی نشان نمی‌دهد؟ آیا اصلا می‌توان انتظاری از آن‌ها داشت؟ سکوت امروز دانشگاه دیگر سکوتی صرفا از سر انفعال نیست. ما با یک انفعال ساده روبرو نیستیم؛ ما شاهد تولد یک موجود جدید هستیم، محصول یک مهندسی اجتماعی دقیق که در آن، امتیاز جای تعهد را گرفته و نمایش جای کنش را.همچنین در مرداد ۱۴۰۱ یادداشتی با عنوان «در باب فعالیت دانشجویی» نوشتم که در آن، انفعال دانشجویان را معلول عواملی چون بی‌نتیجه ماندن پیگیری‌های قبلی، بی‌توجهی مسئولان و مشکلات اقتصادی برشمردم، با اینحال تلاش کردم با ارائه تصویری از دستاوردهای «آشکار و نهان» فعالیت دانشجویی، راهی برای خروج از این انفعال در سطح فردی و جمعی ارائه دهم.۲ اما پس از گذشت ۳ سال از آن نوشته می‌توانم بگویم که آن موقع خیلی امیدوار بودم و یک سری از مسائلِ جدی را هم نمی‌دیدم و آرمانی نگاه می‌کردم.در ادامه تلاش می‌کنم که هم به پرسش‌های ابتدایی پاسخ دهم و هم مسائلی را شرح دهم که در مرداد ۱۴۰۱ نمی‌دیدم.دانشجوی امروز، دانشجوی رانتیزمانی می‌گفتند که جامعه‌ی دانشگاهی، نسخه‌ی کوچک شده‌ی کشور است. افراد از سراسر ایران و از گروه‌های مختلف یک جا جمع شده‌اند و هر دانشجویی داستان خودش را دارد. اما امروز دیگر آن پراکندگی سابق نیست. به دلیل وضعیت نابسامان کشور (قبلا صرفا می‌گفتیم اقتصادی امروز در تمامی ابعاد) دیگر به ندرت شاهد دانشجویانی هستیم که فقط به واسطه‌ی تلاششان توانسته باشند از یک منطقه‌ی محروم و یا از یک خانواده‌ی ضعیف وارد دانشگاه شده باشند. دانشجوی امروز، دانشجوی رانتی‌ست. سهمیه که رانت مستقیم است، وارد آن موضوع نمی‌شوم. نکته اینجاست که حتی دانشجویان غیرسهمیه‌ای هم اکثرا رانتی هستند. چرا؟به طور کلی و به ویژه در یک دهه‌ی گذشته وضعیت کشور هرروز بدتر از دیروز شده است. مشاغل مستقل در حال حذف شدن هستند، کسب‌وکارها ورشکسته شده و کارگاه‌ها تعطیل می‌شوند. به ویژه در شرایط امروز که آب و برق هم دیگر نداریم این امر با شدت بیشتری پیش می‌رود. تنها چیزی که همچنان باقی مانده، یک دولت است و رانتش. دولتی که امروز فقط توزیع‌کننده‌ی رانت است. خام فروشی می‌کند، با هر زر و زور و تزویری تلاش می‌کند همچنان این رانت را تضمین کند. تنها گروهی که باقی مانده و هنوز به عمق غیررانتی‌ها دچار بحران نشده، همان مزد بگیران خودش است. یعنی کارکنان بخش دولتی۳، پیمانکاران دولتی۴، گروه‌های شبه‌دولتی۵ و مشاغل خدماتی وابسته ۶ و همین گروه‌ها هستند که هنوز توانایی تامین مالی برای فرستادن فرزندانشان را به دانشگاه دارند. به ندرت می‌توان دانشجویی را یافت که جزو این گروه‌ها نباشد.۷وفاداران ناراضیاین طبقه‌ی رانتی از یک سو برای تأمین معاش و امنیت شغلی خود کاملاً به دولت وابسته است و از این رو نمی‌تواند به یک اپوزیسیون جدی برای آن تبدیل شود. از سوی دیگر، به دلیل سطح تحصیلات و ارتباط جهانی، حامل ارزش‌های مدرن (مانند فردگرایی، مصرف‌گرایی و برخی آزادی‌های اجتماعی) است که با ایدئولوژی رسمی حکومت در تضاد است. این تضاد، یک رابطه «وفاداری و نارضایتی» همزمان را ایجاد می‌کند. یعنی ما فقط با یک بدنه‌ی رانتی طرف نیستیم که صفر تا صد حامی دولت باشد.ریسک‌‌گریزیوفاداران ناراضی مدام می‌ترسند. از کار پرخطر دوری می‌جویند. مبادا منبع درآمدشان قطع شود. از آینده می‌ترسند، که مبادا پرونده‌ای، گزارشی، چیزی باعث شود تا دیگر نتوانند برای خود جایی درون سیستم ایجاد کنتد.۸وفاداران راضی هم که اصلا معترض نیستند. چون هرگونه تغییر بنیادین در ساختار سیاسی یا اقتصادی می‌تواند جریان رانت را مختل کرده و موقعیت آن‌ها را به خطر اندازد.روان‌شناسی استحقاقخلاصه‌ی کلام، دانشجوی امروز، محصول یک اقتصاد رانتی و غیرمولد است. او اغلب فرزند طبقه‌ای است که حیات اقتصادی‌اش نه بر پایه‌ی تولید و رقابت، بلکه بر اساس دسترسی به منابع دولتی و امتیازات ویژه استوار است. عبور از سد کنکور، که خود بیش از آنکه سنجش استعداد باشد، مسابقه‌ی توانایی مالی‌ست، بزرگترین امتیاز را برای او بازتولید می‌کند: آموزش عالی یارانه‌ای. این درواقع سرمایه‌گذاری خانواده برای حفظ جایگاه طبقاتی اوست و این امتیاز بی‌هزینه، در روان دانشجو به سرعت به یک «حق اکتسابی» و نشانه‌ی برتری، یعنی «استحقاق» بدل می‌شود. چون برای به دست آوردن این موقعیت، هزینه‌ی واقعی نپرداخته، هیچ تعهد واقعی نیز در خود احساس نمی‌کند. این وضعیت، به یک «خودشیفتگی ایدئولوژیک» می‌انجامد: او نه تنها خود را برتر می‌داند، بلکه ایده‌های خود را نیز عین حقیقت و یگانه راه نجات می‌پندارد و هر مخالفتی را نشانه‌ی «ناآگاهی» یا «خیانت» طرف مقابل تلقی می‌کند.دانشجوی آگاه و پیشرو، گزاره‌ای مضحک و خلاف واقعگزاره‌هایی این چنین «دانشجویان، نخبگان جامعه هستند»، «الیت‌های جامعه»، «دارای تحصیلات و آگاهی بیشتر نسبت به سطح جامعه!» و… امروز بیش از پیش مضحک است. چرا؟امروز دیگر اطلاعات در کتابخانه‌های دانشگاه متمرکز نیست. دیگر انحصار اطلاعات در دست فرنگ‌رفته‌ها نیست. امروز حتی بقال سرکوچه هم می‌تواند بدون واسطه حرف‌های سیاست‌مداران جهان را دنبال کند و براساس تجربه و فهم خودش تصمیم بگیرد. همچنین محتوای آموزشی رایگان در دسترس همگان قرار دارد. از وبسایت‌های مختلف تا کانال‌های یوتیوب و تلگرام و…۹ با دسترسی آسان همگان به اطلاعات، دانشجوی امروز دچار «اضطراب جایگاه» است. او می‌داند که صرف داشتن اطلاعات، دیگر وجه تمایز نیست. پس برای پنهان کردن خلأهای فکری و حفظ جایگاه «نخبه»، به «دانش‌نمایی» روی می‌آورد. او با استفاده از اصطلاحات تخصصی و تئوری‌های وارداتی، زبانی تصنعی می‌سازد که هدفش نه ارتباط، بلکه مرزبندی و ارعاب فکری دیگران است؛ سپری در برابر نقد و ابزاری برای حفظ برتری. این حس برتری، او را به همان موجودی بدل می‌کند که خود را «برگزیده» می‌پندارد.امروز ما شاهد مهندسان اسنپی و پزشکان بنگاهی هستیم. گروهی که فارغ‌التحصیل شده‌اند، خانواده تشکیل داده‌اند، با سختی‌های زندگی روبرو شده‌اند. اما دانشجویان چه؟ وقتی هنوز نه فارغ‌التحصیل شده‌اند، نه خانواده تشکیل داده‌اند و نه با واقعیت‌های زندگی روبرو شده‌اند چه چیزی بیشتر از مهندس برق شاغل در اسنپ می‌داند؟ تازه از او عقب‌تر هم هست. پس دیگر ما دیگر نمی‌توانیم دانشجوی امروز را پیشرو، نخبه یا آگاه جا بزنیم.می‌توان گفت که بزرگترین گسست او، در قبال سایر اقشار جامعه رقم می‌خورد. «مردم» یا «کارگر» برایش یک مفهوم انتزاعی و رمانتیک است، ابژه‌ای در تئوری‌هایش که باید «آگاه» و «رهایی» یابد. او عاشق این مفهوم انتزاعی‌ست، اما از مواجهه با مردم واقعی با تمام پیچیدگی‌ها، باورها و تناقضاتشان بیزار است. امروز به نظر می‌رسد ایدئولوژی‌های انتزاعی، افیون این قشر از روشنفکران است که به آن‌ها اجازه می‌دهد از واقعیت زمخت به دنیای خیالی آرمان‌ها پناه ببرند. کافی است آن کارگر واقعی، دغدغه‌ای خارج از چارچوب فکری او داشته باشد مثلاً دغدغه‌ای ملی‌گرایانه یا شعاری بر خلاف آرمان‌های جهانی او. در آن لحظه، آن ابژه‌ی رمانتیک، در ادبیات همین دانشجو، از «خلق زحمتکش» به «لمپن پرولتاریا» و «ارتش فاشیست‌ها» تنزل پیدا می‌کند. اینجاست که بزرگترین تناقض آشکار می‌شود: دانشجو، که برچسب «پیشرو» را یدک می‌کشد، در عمل به محافظه‌کارترین قشر جامعه در حفظ منافع شخصی و ایدئولوژیک خود تبدیل شده است.دانشجوی امروز، مبتلا به بحران‌های جهانیبه واسطه‌ی ابزارهای دیجیتال و ارتباط جهانی، دانشجوی ایرانی و در سطح بالاتر حتی دیگر کنشگران هم از گزند آسیب‌های شناختی و فرهنگی و اجتماعی در امان نبوده‌اند. بر عموم مردم شاید نتوان خرده گرفت. مثلا از یک مغازه‌دار که در وقت بی‌کاری اینستاگرام را بالا و پایین می‌کند چه خرده‌ای می‌توان گرفت؟ اما دانشجو به ویژه فعال دانشجویی که خود را روشنفکر، پیشتاز و… می‌داند انتظار می‌رود که بر این موضوع آگاه باشد.از سطحی‌خوانی تا ضایع‌کردن وقتدانشجوی امروز تمرکز و تفکر عمیق ندارد و فاقد ساختار فکری منسجم است. کنشگری مؤثر نیازمند یک جهان‌بینی و چارچوب تحلیلی منسجم است. این امر از طریق مطالعه عمیق و نظام‌مند متون پایه‌ای (در فلسفه، سیاست، اقتصاد) به دست می‌آید. وقتی ذهن به مصرف اطلاعات سریع و تکه‌تکه عادت کند، دیگر توانایی یا حوصله درگیر شدن با این متون دشوار اما بنیادین را ندارد. در نتیجه، دانشجو به جای داشتن یک تفکر ریشه‌دار، مجموعه‌ای از نظرات پراکنده و اغلب متناقض را کسب می‌کند که با هر موج جدید تغییر می‌کند.جالب است بگویم چند ماه پیش با یکی از دانشجویان صحبت می‌کردم و اذعان داشت که مارکسیست است. پرسیدم از مارکس چه خوانده‌ای؟ انگشت به دهان ماند چون چیزی نخوانده بود.همچنین در میان اخبار اعتصابات مختلف به یکی از انجمن‌های اسلامی دانشگاه علم و صنعت سر زدم تا ببینم چه خبر است، دیدم که گروهی نشسته‌اند و برنامه‌ی «عشق ابدی» را روی تخته‌ی وایت‌برد تحلیل می‌کنند!کنشگری موج‌محور و نمایشییک موضوع (مثلاً یک هشتگ) به سرعت به «مد روز» تبدیل می‌شود. همه احساس می‌کنند که باید در آن مشارکت کنند تا از قافله عقب نمانند و تعهد اخلاقی خود را به نمایش بگذارند (مثلاً با تغییر عکس پروفایل یا بازنشر یک استوری). این موج با همان سرعتی که آمده، فروکش می‌کند و جای خود را به موج بعدی می‌دهد.دانشجوی امروز، «حضور آنلاین» را جایگزین «کار سخت و طاقت‌فرسای سازمان‌دهی» در دنیای واقعی کرده است. این فعالیت‌ها اگرچه می‌توانند در اطلاع‌رسانی اولیه مؤثر باشند، اما اغلب به ایجاد تغییر واقعی منجر نمی‌شوند و تنها یک رضایت خاطر سطحی و کوتاه‌مدت برای شرکت‌کنندگان به ارمغان می‌آورند. مثال بسیار روشن آن بیانیه‌های بی‌محتوا و سطحی و طومار امضاهای بی‌خاصیت است.در کل دانشجوی امروزی ایرانی نه تنها مشکلات خاص جامعه خود را به ارث برده، بلکه وارث آسیب‌های شناختی و فرهنگی عصر دیجیتال نیز هست همچون جوانانِ سراسر جهان. در نتیجه، چالش اصلی برای یک دانشجوی کنشگر امروزی، نه فقط مبارزه با محدودیت‌های بیرونی، بلکه مبارزه با این تأثیرات درونی و افزایش توجه و تمرکز برای تفکر عمیق و اقدام راهبردی‌ست.البته این نکته را فراموش نمی‌کنیم که وقتی کنشگری سیاسی و تلاش برای تغییرات بنیادین در حوزه عمومی با سرکوب مواجه شده و هزینه‌های آن (بازداشت، اخراج، محرومیت) به شکل نامتناسبی بالا می‌رود، حوزه خصوصی به یک پناهگاه تبدیل می‌شود. یعنی هدونیسم۱۰ به مثابه راهکار بقا در برابر سرکوب سیاسی شدیدتر شود در چنین وضعیتی:لذت به امری سیاسی بدل می‌شود یعنی افراد به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، انرژی خود را از تلاش برای تغییر جهان «کلان» (سیاست و جامعه) به بهینه‌سازی جهان «خرد» (زندگی شخصی) منتقل می‌کنند. لذت بردن از زندگی، رقصیدن، خوش‌پوشی و شادی‌های کوچک، خود به نوعی مقاومت در برابر سیستمی تلقی می‌شود که قصد دارد فضا را تیره و تار و شهروندان را مطیع سازد. اینگونه می‌شود که فعال دانشجویی فکر می‌کند غایت مبارزه یعنی مبارزه برای حق انتخاب در پوشش!همچنین ناامیدی از آینده‌ی عمومی، منجر به تمرکز بر حالِ خصوصی می‌شود، وقتی چشم‌انداز روشنی برای آینده جمعی و سیاسی کشور وجود ندارد، منطق «دم را غنیمت شمار» حاکم می‌شود. افراد ترجیح می‌دهند از همین لحظه‌ای که در اختیار دارند، بیشترین لذت ممکن را ببرند تا اینکه آن را فدای آینده‌ای نامعلوم و شاید دست‌نیافتنی کنند و بی‌شک دانشجوی امروز هم از آسیب در امان نمانده است.البته این هدونیسم به تمامی زاییده‌ی سرکوب نیست. هدونیسمِ دانشجویان امروز محصول فرهنگ رانتی داخلی و دیجیتال جهانی هم هست. اقتصاد رانتی، فرهنگی را ترویج می‌کند که هویت افراد نه از طریق «تولید» و «کار» بلکه از طریق «مصرف» تعریف می‌شود. دانشجویان و جوانان که در یک جامعه مصرفی با اقتصاد رانتی رشد کرده‌اند، موفقیت را نه در کنشگری یا تولید علم، بلکه در به نمایش گذاشتن یک سبک زندگی لذت‌بخش و مرفه (اغلب در شبکه‌های اجتماعی) می‌بینند حتی در پلتفرم‌هایی که معروف به فضای علمی‌ست این موضوع صادق است، مانند لینکدین۱۱.جان کلام تا به اینجا معتقد هستم که اعتراضات دانشجویی به ویژه از ۹۶ به بعد، کاملا تحت تاثیر موارد مذکور قرار گرفته و روز به روز فضا بدتر و مسموم‌تر شده. حتی امروز به این نتیجه رسیده‌ام که اعتراضات دانشجویان در ۹۸ و ۱۴۰۱ کاملا عقب‌تر از جامعه بود. در آبان ۹۸، اعتراضات دانشجویی فراگیر نشد چرا که گرانی بنزین، دغدغه‌ی دانشجوی رانتی نبود. اما به محض فاجعه‌ی هواپیمای ۷۵۲ این دانشجوی رانتی زیست خودش را در خطر دید و اعتراضات فراگیر شد. جدای از اینکه این ماجرا واقعا تاسف‌برانگیز و اعتراض‌آمیز بود اما دانشجوی رانتی با این وضعیت روبرو شد که مبادا این اتفاق برای او هم بیفتد!در ۱۴۰۱ هم زمانی که مهسا امینی کشته شد. جدای از اینکه خود این واقعه به تنهایی پتانسیل اعتراض داشت. اما اینجا هم دانشجوی رانتی، بیش از دیگر موضوع‌ها با آن همراهی کرد. چون کشته شدن مهسا امینی توسط گشت ارشاد را به نوعی در ادامه‌ی همان تضاد زیست مطلوب او با سیاست‌های حکومت می‌دانست و ادامه‌ی همان نارضایتی‌اش. اینطور شد که وفاداران ناراضی هم وارد اعتراض شدند.سرکوبپس این همه اخراج و تعلیق و بازداشت ناشی از چیست؟ آیا جز این است که دانشجو همچنان آگاه است و…؟متاسفم اما باید گفت که صرف برخورد از طرف حاکمیت با دانشجوی معترض، دلیل بر آگاهی او به وضعیت اطرافش و پیشرو بودن و… نمی‌شود اما قطعا این موضوع صادق است که سرکوب بر انفعال دانشجویان می‌افزاید اما نافی مشکلات قبلی نیست. سرکوب، منطق رانتی را تقویت می‌کند. تهدید به حذف از سیستم آموزشی و بازار کار دولتی، دقیقاً به «پاشنه آشیل» یک دانشجو می‌زند که آینده خود را در همین سیستم تعریف کرده است. سرکوب، فردگرایی دیجیتال را تشدید می‌کند. وقتی کنشگری در دنیای واقعی تا این حد پرهزینه می‌شود، پناه بردن به دنیای فردی و مصرف‌گرای دیجیتال به یک گریزگاه امن‌تر و جذاب‌تر تبدیل می‌شود. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که انفعال امروز دانشجو محصول یک هم‌افزایی شوم است: از یک سو، ویژگی‌های ساختاری جامعه (اقتصاد رانتی) و فرهنگی (عصر دیجیتال) زمینه‌های انفعال را فراهم کرده‌اند و از سوی دیگر، سرکوب شدید و هدفمند دولتی مانند یک کاتالیزور عمل کرده و با بالا بردن هزینه هرگونه مقاومت، این انفعال را به وضعیت غالب تبدیل کرده است. درباره‌ی سرکوب، به ویژه سرکوب در دانشگاه، کاملا می‌توان یک یادداشت جدا و جامع نوشت. اصلا نمی‌توان بر هزینه‌مندسازی کنشگری از کمیته‌های انضباطی به مثابه ابزار کنترل، پرونده‌سازی قضایی و احکام سنگین تا حضور و نظارت حراست و نیروهای امنیتی چشم‌پوشی کرد. از شیوه‌هایی که برای شکستن همبستگی انجام می‌گیرد از ایجاد ترس و بی‌اعتمادی، اخراج اساتید و… و تاثیری که تمامی موارد فوق برفعالیت دانشجویی می‌گذارد.۱۲ اما همچنان تاکید می‌شود که سرکوب صورت گرفته، نافی تحلیل‌های قبلی یعنی دانشجوی رانتی و… نمی‌شود و به هیچ عنوان نباید پیچیدگی ماجرا را نادیده گرفت.سرکوب به مثابه‌ی یک عنصر هویت‌سازخیلی متاسف هستم اما نمی‌توانم از این امر هم چشم‌پوشی کنم و نگویم که در نهایت، سیستم حاکم نیز با هوشمندی این بازی را مدیریت می‌کند. سرکوب برای این نسل، بیش از آنکه مانع باشد، به یک عنصر ضروری در هویتش تبدیل شده است. وجود یک «تهدید» دائمی اما کنترل‌شده، به کنشگری نمایشی او اعتبار می‌بخشد. او می‌تواند بی‌عملی و ترس خود را پشت ژست یک قهرمان تحت فشار پنهان کند. این یک همزیستی بیمارگونه است: سیستم با سرکوب‌های هدفمند خطوط قرمز را مشخص می‌کند و دانشجو با رعایت این خطوط، هم ژست اپوزیسیون خود را حفظ می‌کند و هم آینده‌ی مبتنی بر رانتش را به خطر نمی‌اندازد. سرکوب، اکسیژنی است که به آتش کوچک و بی‌خطر نمایش او می‌دمد تا خاموش نشود.راه برون‌رفت چیست؟به راستی نمی‌دانم. تحلیل وضعیت با ادعای رسیدن به راه حل متفاوت است. اما نگارنده‌ی این سطور با توجه به وضعیت فعلی و مواردی که در همین یادداشت مطرح شد، قریب به یقین باور دارد که هیچ تهدید جدی و اعتراضی علیه حاکمیت و سیاست‌هایش از طرف دانشجویان رخ نخواهد. دانشجویان امروز اصلا وزنه‌ای برای هیچگونه تغییر اساسی نیستند و همچنین من اگر تصمیم‌گیر بودم، قطعا با افزایش رانت و همچنین با کمی سهل‌گیری نسبت به پوشش و… کاملا فضا را کنترل می‌کردم چرا که دانشجوی رانتی کاملا از آن استقبال می‌کند، اینترنت طبقاتی به علاوه‌ی آزادی پوشش و پارتی و خوش‌گذرانی! به‌به!نسخه‌ای برای برون‌رفت از این ماجرا ندارم اما احتمالا به پاسخ پرسش‌های ابتدایی یادداشت نزدیک شده باشم. وضعیت هرروز بدتر می‌شود. انتظار از دانشجو و فعالیتش واقعا بیهوده است. با این وضع همان بهتر که اصلا فعالیتی نکند.ما شاهد مرگ یک اسطوره و تولد یک هیولای خودشیفته‌ایم که خطرناک‌ترین ویژگی‌اش، توهم رسالت است. او دیگر راهبر تغییر نیست؛ آینده‌ی این دانشجو، نه انقلاب، که تبدیل شدن به بدنه‌ی مدیریتی همین سیستم است؛ یک تکنوکرات بی‌تفاوت که روزگاری ژست‌های آرمان‌خواهانه می‌گرفت. این بزرگترین میراث اوست: تهی کردن مفهوم «کنشگری» از معنا و نابود کردن اعتماد عمومی به هر جنبش اصیلی در آینده. این دیگر یک تحلیل نیست؛ این اعلامیه‌ی مرگ یک اسطوره است. اسطوره‌ای که روزگاری امید مردم بود ولی امروز به یک موجود خودخواه تبدیل شده. این پایان راه نیست؛ این آغاز درک واقعیت تلخی‌ست که می‌گوید:تغییر واقعی، از جای دیگری، از کسان دیگری و با روش‌های دیگری خواهد آمد. از همان‌هایی که هنوز سنگ‌ها را به صدا در می‌آورند، در حالی که دانشجویان در سکوت کامل فرو رفته‌اند.پایانپی‌نوشت‌هاآمارها متفاوت است و من حد متوسط را درنظر گرفته‌ام. ↩لینک دانلود نشریه اندیشه – مرداد ۱۴۰۱ ↩بخش عظیمی از بوروکراسی دولتی که حقوق و مزایای خود را مستقیماً از بودجه‌ای دریافت می‌کنند که از درآمدهای نفتی تأمین می‌شود. ↩شرکت‌ها و افرادی که حیات اقتصادی‌شان وابسته به قراردادها و پروژه‌های دولتی است. ↩کارکنان و مدیران نهادها و بنیادهایی که از رانت و امتیازات ویژه برخوردارند. ↩بخشی از بخش خصوصی که مشتری اصلی آن‌ها دولت یا کارکنان دولت هستند و رونق کسب‌وکارشان به تزریق پول توسط دولت در جامعه بستگی دارد. ↩به هیچ‌وجه قصد ندارم دوگانه‌ی رانتی-غیررانتی ایجاد کنم و اینطور نشان دهم که دانشجوی رانتی یک دانشجوی مزدور است. اصلا و ابدا. واقعیت بسیار پیچیده‌تر است. صرفا در تلاش هستم که آسیب‌شناسی کنم و دلایل بعضی از رفتارها را توضیح دهم. ↩یادم است در اولین پرونده‌ی‌ انضباطی‌ (سیاسی) در اردیبهشت ۱۴۰۱ که برایم ایجاد شد، دبیر کمیته‌ی انضباطی وقت به من گفت «می‌دانی چه خیانتی به خودت کردی؟» گفتم «چه خیانتی؟» گفت «اگر حکم بگیری دیگر نمی‌توانی شغل دولتی پیدا کنی!!» چیزی که به شخصه اصلا به آن فکر نمی‌کردم. شغل دولتی! ↩البته اگر محدودیت‌های اینترنت و فیلترینگ گسترده اجازه بدهد. ↩Hedonism ↩Linkedin ↩خود من تا الان بارها احضار شده‌ام، پرونده‌های انضباطی برایم ایجاد شد. تعلیق و اخراج و بازداشت شدم و با هزار مصیبت و تعهد به تحصیل برگشتم. ↩</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Tue, 05 Aug 2025 13:00:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادتر از نسیم؛ مهدی مجلل و میکائیل هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%84-%D9%88-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-hppw5rpkduzv</link>
                <description>آزادتر از نسیمبعدازظهر ۱۶ فروردین ۱۴۰۰ است. در  ارتفاعات ۱۴۰۰ متری استان زنجان، در مناطق حفاظت‌شده‌ی فیله‌خاصه، آهوان  می‌گریزند و پرندگان سراسیمه پر می‌کشند؛ گویی پیغامی برای آن دو یار و  یاورشان دارند. آن دو یاور، مهدی مجلل و میکائیل هاشمی.بله! همان‌جا، در بلندای کوه‌ها، ماشین‌های آهنی و مجهز به دریدن دیده می‌شوند؛ شکارچیان.در آن ساعت گرگ‌ومیش، محیط‌بانان به آنان  اخطار می‌دهند که منطقه‌ی حفاظت‌شده را ترک کنند. شکارچیان بی‌اعتنا ادامه  می‌دهند. مهدی و میکائیل تعقیبشان می‌کنند تا از منطقه خارج شوند. اما  شکارچیان به جاده‌ای فرعی می‌زنند. و بعد از چند دقیقه… شلیک!به‌سوی مهدی و میکائیل آتش گشوده می‌شود. این‌بار شکارچیان‌اند که تعقیب  می‌کنند. دوباره شلیک. مهدی و میکائیل از خودرو پیاده می‌شوند. شب فرارسیده بود؛ تاریکِ تاریک. سکوت محض. سیاهی مطلق.فردا صبح، نیروهای مرکز، پیکر بی‌جان مهدی مجلل و میکائیل هاشمی  را می‌یابند؛ نفری یک تیر خلاص. روباه‌ها و گرگ‌ها تا صبح از پیکرشان  پاسداری کرده بودند. پرندگان ندای سوگواری سرمی‌دادند و ایران زمین، به خون  پاکشان سیاوشان را هدیه کرده بود.رفتی برِ یار خویش و پیوند / آزادتر از نسیم و مهتاب اختر به سحر شمرده یاد آر</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Sat, 12 Apr 2025 17:41:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چپ ترجمه‌ای و دانشگاه؛ ویترینی از ابتذال روشنفکری</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%DA%86%D9%BE-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-pqto4g9eqbtl</link>
                <description>دو روز پیش یک رشته توییت (پست) در شبکه‌ی  X یا همان توییتر سابق با تیتر چپ ترجمه‌ای و دانشگاه نوشتم که با  بازخوردهای مثبت و منفی و حتی الفاظ رکیک مواجه شدم. برآن شدم آن نوشته را  کمی جمع‌وجور کنم و اینجا هم منتشر کنم. نوشته‌ی اصلی در انتهای همین پست  افزوده شده.چپِ ترجمه‌ای و دانشگاه؛ ویترینی از ابتذال روشنفکریچپ ترجمه‌ای در  ایران، جریانی بی‌ریشه و بی‌محتواست که تنها مصرف‌کننده‌ی نظریات وارداتی  است. با عمر حدود ۱۰ تا ۱۵ سال، این جریان در محافل بسته‌ی خود، با خزعبلات  لکان، مارکوزه... و مانند آن‌ها، تحلیل‌های فضایی و انتزاعی ارائه  می‌دهد، بدون آن‌که ذره‌ای ارتباط با واقعیت‌های ایران داشته باشد. آن‌ها  نه آمار دارند، نه شواهد، نه حتی شناختی از طبقه‌ی کارگر؛ فقط خودشیفتگانی  هستند که در حلقه‌های محفلی‌شان، با افیون کلمات، خود را به روشنفکری  مخدرگونه سرگرم کرده‌اند.طلبگی مدرن؛ دانشجو تا ابدچپ ترجمه‌ای همان طلبه‌ی سنتی‌ست، فقط با  ظاهر امروزی‌تر. درست مانند طلبه‌ای که هرگز از حوزه جدا نمی‌شود، این‌ها  هم هیچ‌گاه از دانشگاه خارج نمی‌شوند. تنها تفاوت این است که طلبه‌ها از  رانت حکومتی بهره‌مندند، اما این جماعت برای همان جایگاه حداقلی هم باید  بیشتر بدوند. هدف نهایی‌شان، دریافت یک حقوق بخور و نمیر است که بتوانند  درگیر تحلیل‌های بی‌خاصیت و تاییدهای محفلی بمانند. خروجی آن‌ها چیست؟  هذیان‌گویی‌های بی‌سر‌و‌ته درباره‌ی همه‌چیز، از اقتصاد تا فلسفه، بدون هیچ  درکی از واقعیت‌های زندگی مردم.پیشگامان انحراف؛ تمرکز بر مسائل درون چارچوبچپ ترجمه‌ای خود را منتقد وضع موجود نشان  می‌دهد، اما در نهایت، مسائلی را برجسته می‌کند که کوچک‌ترین تهدیدی برای  ساختارهای قدرت نیستند. از حجاب و تفکیک جنسیتی گرفته تا خرده‌مسائل  دانشگاهی، این‌ها موضوعاتی هستند که چپ ترجمه‌ای عمر اعتراضات دانشجویی را  صرف آن‌ها کرده است، در حالی که مشکلات واقعی جامعه در جای دیگری است.  آن‌ها اگر ذره‌ای از آثار کلاسیک اقتصاد و سیاست سر در می‌آوردند،  می‌فهمیدند که بدون تغییر در ساختارهای اقتصادی، این نمایش‌های اعتراضی  صرفاً یک سرگرمی است.رئال‌پلیتیکِ جعلی؛ خیانت به ایراناین جماعت وقتی درباره‌ی سیاست صحبت  می‌کند، ژست «رئال‌پلیتیک» می‌گیرد، اما این تنها یک ماسک مضحک است. چپ  ترجمه‌ای هیچ اعتنایی به تمامیت ارضی ایران ندارد، برایش شأن و منزلت ملی  اهمیتی ندارد، و حتی کوچک‌ترین نگرانی‌ای درباره‌ی سیل خون و خون‌ریزی که  ممکن است این کشور را ببلعد، در آن‌ها دیده نمی‌شود. اگر هم سخنی از مناطق  محروم به میان بیاورند، نه برای توسعه و بهبود وضعیت است، بلکه برای حمایت  از گروه‌های تجزیه‌طلب و ضدتوسعه‌ای که تنها عملشان کشتن سربازان بیچاره‌ی  لب مرز است.کدام‌یک از این «چپ‌های دانشگاهی» حتی  یک‌بار گفته‌اند که توسعه می‌تواند مشکلات کردستان را حل کند؟ کی خواهان  برنامه‌های عملی برای بهبود وضعیت اقتصادی مناطق محروم شده‌اند؟ هرگز. در  عوض، هشتگ‌های حمایتی‌شان همیشه در خدمت گروه‌هایی است که به‌جای ساختن،  فقط ویران می‌کنند. این‌ها دقیقاً ضد توسعه‌اند، ضد پیشرفت، و علیه هر چیزی  که ایران را یکپارچه و قدرتمند کند. گویی با ایران و ملت ایران پدرکشتگی  دارد.صندوق رأی؛ نهایت تناقض و بی‌برنامگیاین جماعت که معمولا خود را مخالف سیستم  معرفی می‌کند، به وقت انتخابات، با همان پرچم رئال‌پلیتیک، پای صندوق‌های  همین نظام می‌رود. اما سؤال اینجاست: شما که رأی دادید، حالا برنامه‌تان  کجاست؟ چرا فقط غر می‌زنید؟ اگر قرار بود تغییری ایجاد کنید، چرا هیچ طرحی  ندارید؟ چرا بعد از رأی دادن، حتی یک برنامه‌ی عملی برای اصلاحات یا پیگیری  مطالبات ارائه نمی‌دهید؟ این تناقض آشکار، نشانه‌ای از بی‌هویتی و بی‌برنامگی آن‌هاست.چپ ترجمه‌ای؛ مصداق کامل انحطاط فکریچپ ترجمه‌ای، جریانی که از نام «دانشجو»  سوءاستفاده می‌کند، به‌جای آن‌که جنبشی واقعی باشد، صرفاً محفلی برای  خیال‌بافی و خودنمایی است. این جماعت هیچ‌گاه نه تشکیلاتی ایجاد کرده، نه  حرکتی اجتماعی به راه انداخته، و نه توانسته است صدای مردم باشد. آن‌ها فقط  در خلأ فکری خود، نشریه درمی‌آورند، کانال‌های انتقادی می‌سازند، و در آخر  با همان نمایش‌های تهی، تحلیل‌هایی ارائه می‌دهند که هیچ ربطی به زندگی  مردم ندارد.در نهایت، این جماعت نه تنها فایده‌ای  ندارد، بلکه با تحلیل‌های انحرافی و آدرس‌های غلط، عملاً یک نیروی ضد  پیشرفت و ضد توسعه برای ایران است. آن‌ها چیزی جز مترجمان بی‌هویت نیستند  که در فضای انتزاعی خود، غرق در اوهام‌اند.کلام آخر؛ نه جزمیت، نه نمایشگاهی  افراد با گزاره‌هایی مثل «اگر به تو فحش دادند، یعنی مسیر درست را آمده‌ای»  یا «اگر با موج حملات روبه‌رو شدی، یعنی انگشت روی زخم گذاشته‌ای» دچار  جزمیت می‌شوند و دیگر هیچ نقدی را نمی‌پذیرند. این کلام، پیش از هر کسی،  خطاب به خودم است. درست است که از توییتم استقبال شد و فحش هم خوردم، اما  این کافی نیست. این یادداشت و حرف‌های تند هم باید در معرض آزمون قرار  بگیرد.سعی کردم  چپ دانشجویی را با زبانی تند و نگاهی بدبینانه نقد کنم، چون دیگران  به‌به‌وچه‌چه را انجام می‌دهند. من نظرم را، چه تند چه نرم، چه خوش‌بینانه  چه بدبینانه، صریح می‌نویسم، شاید اندکی به بهبود وضعیت کمک کند. اما  درعین‌حال، هویتم را به این موضوعات گره نمی‌زنم و به هیچ گفتمان  ازپیش‌تعیین‌شده‌ای بدهکار نیستم. تلاش می‌کنم یک ایرانی با استقلال فکری  باقی بمانم.سپاس که تا اینجا خواندید.تلگرامتلنگری بر چپ ترجمه‌ای</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Sun, 09 Mar 2025 23:27:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ پاراگراف تقریبا بی‌ربط؛ تمرکز، ژیژک، تکانه، عمق و زنان.</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%DB%B5-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A8%D8%B7-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%DA%98%DB%8C%DA%98%DA%A9-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%82-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-u89dsl339nqq</link>
                <description>۵ پاراگرافِ تقریبا بی‌ربط؛ تمرکز، ژیژک، تکانه، عمق و زنان.۱. دیروز، ۱ آذر روز خوبی برایم بود.  حداقل ۳.۵ ساعت معادل ۷ بازه‌ی نیم‌ساعته، مطالعه‌ی متمرکز داشتم. متمرکز  با مفید البته متفاوت است. می‌تواند این ۳.۵ ساعت صرف مطالعه‌ی دروس اجباری  انکَر المحتوا شده باشد. هرچند که متمرکز بودن هدف اولیه‌ی من بود.۲. دیروز در گروهی مجازی با کاربری که  نمی‌شناختم صحبت می‌کردم. ژیژک! ژیژک! ژیژک! ژیژک! خلاصه که ژیژک به  لق‌لقه‌ی زبانش تبدیل شده بود. جدای از اینکه شخصا از ژیژک خوشم نمی‌آید،  این کاربر حتی حداقل اطلاعاتی که از فیلسوفان پیشین باید می‌دانست را  نمی‌دانست. پیشنهاد می‌کنم قبل ژیژک‌بازی کمی پشته بیابید.۳. پریروز به بعضی دوستان پیام دادم برای  مسئله‌ای. در یکی از دوستان، تکانه‌ی رفتاری‌اش باعث به حاشیه رفتن پیام  اصلی شد. جدای از اینکه تکرار دروغ هم کرد. تکرار یک پیام، باعث می‌شود که  جدی باور کنید که آن پیام عین واقعیت است. مخصوصا اگر این تکرار معمولا با  خشم و بی‌احترامی همراه باشد و اجازه‌ی صحبت هم به طرف مقابل ندهید. خلاصه  که در حباب خود غرق می‌شوید و امیدوارم که به مرحله‌ی سیلی سخت واقعیت  روبرو نشوید. این دقیقا همان پروپاگانداست. از آن طرف هم یک دوست عزیز  دیگری با پاسخ منطقی و محترمانه تماما من را قانع کرد و کاملا متوجه برداشت  ناقصم شدم. از او سپاس‌گزار هم هستم.۴. پیرو شماره‌ی ۱، به نظرم علاوه بر کتاب صوتی، درسگفتار و پادکست نیز جزو تحقیق متمرکز حساب نمی‌شود. خیلی خلاصه، گوش سپردن به کتاب صوتی، درسگفتار و پادکست، نوعی تفریح است تا اینکه تحقیق. همچنان پای این قضیه هستم که هیچ چیز به مانند مطالعه‌‌ی متمرکز از روی  سیل واژگان، عمیق‌‌ نیست. (عمق داشتن در موضوع، یعنی بتوانید روی تخته‌ی  وایت‌برد، تمام مفاهیم چیزی را که وقتتان را صرفش کرده‌اید منسجم و ساده و  از کل به جز توضیح دهید. اگر با درسگفتار و کتاب‌صوتی به این حد از عمق  می‌رسید به شما تبریک می‌گویم و حسودی هم می‌کنم. چون حداقل من نمی‌توانم!)۵. خداوندگار رعد را سپاس که از حداقل  ضریب هوشی متوسط برخوردار هستم و می‌توانم ببینم و پرس‌وجو کنم و این سوال  برایم ایجاد شود چرا اکثر زنان اطرافم -از اطراف، منظورم دانشگاه، کلاس‌ها و  آموزشگاه‌ها، فامیل و دوستانم است- یا مطالعه‌ای ندارند، یا اگر مطالعه  دارند، اکثرا درگیر رمان‌ هستند؟ رمان خواندن بد نیست ولی باز هم تفریح است  تا تحقیق. تنها با رمان خواندن، ابزارهای تحلیل و تفکر به دست نمی‌آید  و  این یعنی، بی‌سپر و بی‌دفاع بودن است. مثلا ممکن است تحت تاثیر هرچیزی که  ترند می‌شود قرار بگیرند که متاسفانه تا حدودی همینطور هم هست. آن درصد کمی  هم که مطالعه‌ی جدی دارند، از ابزار تفکر و سپری در مقابل سیل اطلاعات  گذشته و دگم می‌شوند و صرفا گزاره‌ها را حفظ می‌کنند. کافی‌ست بگویید دو  دقیقه درباره‌ی گهر افشانی‌ای که کردید، توضیح دهید. امیدوارم که اشتباه کرده باشم.هانا آرنت-فیلسوف زن و دانشمند بزرگ</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2024 14:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آپدیت نوشته‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%D8%A2%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-abb2ixjrlnue</link>
                <description>نوشته‌هایم را آپدیت کردم. علاوه بر ویرایش.چند پرسش و فکرهای هوایی: آپدیت بامداد ۲۶ آبان ۱۴۰۳https://vrgl.ir/gV6iQرابطه‌ میان ایده پسامدرن و عدم تعیّن؛ مطالعه تطبیقی فلسفه و هنر غرب: آپدیت ۲۱ آبان ۱۴۰۳https://vrgl.ir/awZgm</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 02:23:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه‌ میان ایده پسامدرن و عدم تعیّن؛ مطالعه تطبیقی فلسفه و هنر غرب</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%B9%DB%8C%D9%91%D9%86-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%B1-heiscxywhvao</link>
                <description>رابطه میان ایده پسامدرن و عدم تعیّن؛ مطالعه تطبیقی فلسفه و هنر غرب. احمد تابعی، نشر نی.۱۲ آبان ۱۴۰۳، کتاب جناب آقای احمد تابعی با همین عنوان «رابطه‌ میان ایده پسامدرن و عدم تعیّن؛ مطالعه تطبیقی فلسفه و هنر غرب» را به اتمام رساندم. این کتاب از ۱۲ فروردین ‍۱۴۰۳ در طبقه‌ی کتابخانه‌ام بود و منتظر فرصتی بودم تا آن را شروع کنم (۷ مهر). اما غافل از اینکه فرصت، یافتنی نیست؛ فرصت، همین الان که دارم این متن را می‌نویسم و احتمالا یکی دو نفر در آینده آن را خواهند خواند، در حال گذر است. با این عقیده کتاب را شروع کردم و باید بگویم عجب خوانش انتقادی و جامعی! لذت بردم و بسیار بسیار آموختم. به تمام دوستانی که:به زیبایی‌شناسی علاقه‌مند هستند.سیر تاریخی هنر برایشان مهم است.می‌خواهند با دیدگاه‌های متفاوت و اسامی جدید آشنا شوند.می‌خواهند مطالعه‌ی مختصری از مدرنیسم و پست‌مدرنیسم داشته باشند و با منابع مختلف نیز آشنا شوند.عمیقا این کتاب ارزشمند را پیشنهاد  می‌کنم. این کتاب از جهاتی برایم الهام بخش بود. جناب آقای احمد تابعی (که  به راستی به عنوان یک شاگرد، می‌توانم ایشان را یک استاد آزاده خطاب کنم)  متولد ۱۳۵۳ هستند. این کتاب در ۱۳۸۳ توسط نشر نی چاپ شده است. یعنی در ۳۰  سالگی ایشان؛ و این یعنی در ۳۰ سالگی این کتاب را آماده کرده‌اند و خود این  آمادگی نتیجه‌ی چندین سال مطالعه عمیق منابع ذکر شده در کتاب و نوشتن خود  کتاب است و به راستی که جای الگوبرداری دارد، برای من و هم‌نسل‌هایم. مایی  که امروز،  یک موجود بی‌تمرکز هستیم. و نکته‌ی دیگر که باز هم مایه‌ی تقدیر  و تحسین است، اینکه ایشان تمامی ویژگی‌های یک اثر آکادمیک را رعایت  کرده‌اند. ایشان یک گرافیست هنرمند، با مدرک کارشناسی گرافیک هستند و این  موضوع، بسیار امیدبخش و انگیزه‌بخش است. چون نشان می‌دهد که برای خلق یک  اثر فاخر، به راستی که مقطع تحصیلی مهم نیست. فقط کافی‌ست که موضوع، برایمان دغدغه باشد. یا خلاصه‌تر، مسئله داشته باشیم.از این جهت به مقطع تحصیلی اشاره کردم،  چون در دانشگاه‌ها برای تحصیلات مقاطع بالاتر از کارشناسی، دروس متعددی را  برای روش تحقیق، اصول مقاله‌نویسی و رعایت نکات آکادمیک ارائه می‌دهند. اما  همچنان، بسیاری از مقالات و پایان‌نامه‌ها، از این اصول بهره نبرده‌اند. و  اینجا تفاوت یک محقق واقعی -که مسئله دارد- (جناب آقای احمد تابعی) با  دانشجویان سطح پایین که هیچ‌گونه زیست‌دانشجویی ندارند، مشخص می‌شود.در نظر دارم که با ایشان یک مصاحبه‌ داشته باشم و اولین سوالم این باشد که چه شد که چنین، این موضوع برای شما مسئله شد؟ طوری که مجاب شدید برای آن کتابی با خوانش خودتان بنویسید؟ و ای‌کاش من هم، اینچنین دغدغه‌مند بودم تا بتوانم خلق کنم. و بخواهم که خلق کنم. و به راستی که خلق کردن، رهایی‌بخش است.متن کتاب، برعکس نامش بسیار خوش‌خوان و ساده است و در ادامه، فهرست، خلاصه و بخش‌هایی از این کتاب را می‌خوانید. این کتاب در فیدیبو موجود است.صفحه‌ی اول فهرستصفحه دوم فهرستیادداشت‌های کنار مطالعه‌.پیشگفتار:اشاره‌ای بود به خاستگاه عقل مدرن و توضیحاتی خلاصه درباره‌ي پسامدرن.فصل ۱، مدرنیته و تکوین تاریخی:تجدد، نشر پیامد‌های فعالیت عقلی، علمی، فنی و اداری است.گفتاورد از آلن تورن صفحه ۲۹در این فصل مدرنیته را از دو رویکرد تعریف می‌کند: ۱. رویکرد و استراتژی  فلسفی ۲. مدرنیته به مثابه‌ی ساختاری فرهنگی-اجتماعی. همچنین به ریشه‌های  مدرنیته، به ویژه ایجاد بسترهای آن، عقل‌گرایی (با چهره شاخص دکارت) و  تجربه‌گرایی و ترکیب این دو توسط کانت می‌پردازد.از نگاه مارشال برمن، مدرنیته [تجدد]، دیالکتیک میان  مدرنیزاسیون [نوسازی] (وجه ساختاری-فرهنگی) و مدرنیسم (وجه رویکردی و ذهنی)  است. صفحه ۳۲.فصل ۲، سنت مدرن:در این فصل، به اهمیت خود انتقادی مدرنیته اشاره دارد. در واقع این  عقل‌محوری خودانتقادی را به مثابه‌ی سنت رسیده شده به ما از مدرنتیه، لحاظ  می‌کند.تفویض اختیارات گزینشگرانه به سوژه‌ی مدرن در ابعاد  گوناگونِ زندگی روزمره، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که حاکمیت نگرش  مدرن بر محور آن استوار است. مدرنیزاسیون، نو شدن‌هایی است که سوژه‌ی مدرن  آن‌ها را بر مدار محوریت عقل فردی خویش بر‌می‌گزیند و مناسبات زندگی خویش  را به رهبری عقل، نظم و نسق می‌دهد. صفحه ۷۷فصل ۳، هنر مدرن:تحولات هنر مدرن، چرخش از بازنمایی طبیعت به سوی خود هنر و امکانات و  شیوه‌های آن. می‌توان این فصل را در این گفتاورد از بودریار خلاصه کرد:پرسش‌ زیبایی‌شناسانه‌ی هنر این نیست که «چه چیزی زیباست؟» بلکه این است که «چه چیزی را می‌توان هنر (یا ادبیات) نامید؟». صفحه‌ ۱۰۱فصل ۴، به سوی عدم تعیّن:به گمانم که این فصل، مهم‌ترین فصل این کتاب است. به سه جریان اصلی که هموار کننده‌ی مسیر عدم تعین بوده‌اند می‌پردازد. یعنی:۱. پوزیتیویسم و فلسفه‌ی علم: از راسل تا ویتگنشتاین. از ابطال‌پذیری پوپر تا نظرات فایرابند.نظریه‌ها هرگز از واقعیت منتج نمی‌شوند، بلکه این واقعیت‌ها  هستند که به دست نظریه‌ها ساخته می‌شوند و از طرف آن‌ها پشتیبانی می‌شوند.  فایرابند، صفحه ۱۵۰۲. زبان و ساختارگرایی: سوسور و باز هم ویتگنشتاین. اینجا دیگر، زبان از ابزار تفکر به مبنای تفکر تبدیل می‌شود.۳. هرمنوتیک و معنای متن: روش علوم انسانی مانند علوم  طبیعی، توصیفات استقرایی نیست. بلکه در روش، نوعی تأویل اکتشاف در کار است.  هرمنوتیک، همان روش اکتشاف است و وابسته به ذهنیت و دانایی تأویل‌گر.فصل ۵، پسامدرنیته:پیچیدگی، مناسب‌ترین توصیف برای واژه‌ی پسامدرن است. صفحه ۲۰۰در یک کلام، پسامدرنیسم به تعیّن قطعی پدیدارها و معناها باور ندارد. صفحه ۲۰۵فصل ۶، هنر پسامدرن:با آخرین بریده‌‌متن، یادداشت را تمام می‌کنم. این فصل، برایم بسیار الهام‌بخش بود. نوعی ذوق را در من زنده کرد.آنان (پسامدرن‌ها)، آزادی مطلق برای انواع نگرش‌ها و  دیدگاه‌ها قائل شدند و امکان هنری بودن را در هر نوع پدیداری، با هر نوع  دیدگاهی را پذیرا. صفحه ۲۹۷پایان.</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2024 01:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند پرسش و فکرهای هوایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%88-%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-u4lipjg54ktw</link>
                <description>منابع‌خوانی، یا منابع‌دیدن؛ افزایش تواضع فکریآثاری  که با رعایت اصول آکادمیک نوشته شده‌اند یک موهبت هستند. مخصوصا منابع و  ارجاعات آن اثر. یادم است اولین بار، این فکر هنگامی که کنکور سراسری  داشتم، به ذهنم رسید (البته این مثال در جهت تایید کتاب‌های آموزش و پرورش  نیست) وقتی که تست ادبیات می‌زدم و متوجه شدم در یکی دو مورد، سوال‌های  کنکور از بخش منابع کتاب آمده‌اند. نشستم و منابع را به دقت خواندم و به  نظرم آمد که در دو صفحه، فقط دو صفحه، چه قدر اسم آدم می‌تواند قرار بگیرد!  نه آدم معمولی، آدمی که وقت و زندگی‌اش را وقفِ تحقیق و پژوهش در یک  زمینه‌ی خاص کرده. واقعا برایم جالب بود و اولین بار بود که با منابع،  مواجه می‌شدم.چند  سال از آن مواجهه‌ام با فهرست منابع می‌گذرد و به این نتیجه رسیده‌ام که  یکی از ویژگی‌های اثر خوب، توانایی گشایش یک در به یک نظام فکری‌ و  شخصیت‌های آن است. این امر با ارجاع‌ها و ذکر منابع به صورت منظم و مدون  می‌تواند محقق شود. جدای از بحثِ خود «اثرِ خوب و منابع‌اش»، این سوال مهم  وجود دارد که خود منبع‌دیدن چه می‌شود؟ به ما چه می‌افزاید؟ به گمانم وقتی  خواننده‌ای-مخاطبی-شنونده‌ای- منبع می‌بیند، و با آن آدم‌ها و عنوان‌ها  مواجه می‌شود، این مواجهه می‌تواند به تواضع فکری مخاطب کمک کند. تواضع  فکری یعنی من به محدودیت دانشم آگاه باشم. این آگاهی از محدودیت دانش، که  در اینجا از مواجهه با لیستی از اندیشمندان رخ داده، به عمیق‌تر شدن و رشد  فکری در ابعاد مختلف، کمک می‌کند. از خودنمایی فکری و ادعا جلوگیری می‌کند.  این ادعا کردن و تکبر فکری بسیار کور کننده است. برای مثال دانشجویی را در  نظر بگیرید که صرفا مطالبی پراکنده و سطحی از یک موضوع خوانده و گمان  می‌کند که مرزهای آن علم را جابجا کرده. هرگونه بحث با این شخص بی‌فایده  است، چرا که تکبر فکری‌اش مانع دیدن‌ می‌شود. ندیده‌ است که چه آدم‌های  زیادی قبل از او بوده‌اند.منبع دیدن-منابع دیدن، این بیت را در ذهنم یادآوری می‌کند:مجلس تمام و گشت و به آخر رسید عمرما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم(این شعر، برایم تلنگر است. نه از جنبه‌ی  الاهیاتی و عرفانی و این‌طور بحث‌ها -هرچند که خود سعدی از شعر همان هدف‌ها  را داشته اما من این شعر را برای خودم کاملا بُریده و جدا کرده‌ام- به این  معنی که در برابر دریای داده (دیتا) هیچم. هیچ.)از آخرین مواجهه‌امدوست  دارم که آخرین مواجهه‌ام را با آدم‌های کتاب‌ها با شما در میان بگذارم.  اخیرا کتاب «نظریهٔ رهایی» کریستوف مِنکه، با تنها ترجمه از این کتاب در  جهان، از دکتر مسعود حسینی را تهیه کرده‌ام و الان صفجه‌ی ۱۳۴ از ۶۳۷  صفحه‌ی دارای متن کتاب هستم.  راستش را بخواهید، چیز زیادی از کتاب متوجه  نشده‌ام. خیلی ساده بگویم که خیلی از جمله‌های کتاب را نفهمیده‌ام که علت  آن را در دانسته‌های اندکم در ایدئالیسم آلمانی و به طور کلی فلسفه،  می‌دانم. اما تا به اینجای کار، من را با آدم‌های زیادی آشنا کرده. قرار  نیست بروم و از همه‌ی این آدم‌ها بخوانم و به اصطلاح، تهِ ماجرا را  دربیاورم. اما در اولین سطح مواجهه‌ام به من یادآوری می‌کند که این افراد  حداقل یک چیزی داشته‌اند-یک اثری تولید کرده‌اند- که در این کتاب به آن‌ها  اشاره شده و بعضی از آن‌ها در مفاهیم آزادی و بندگی و… قبل‌ از من فکر کرده  و به اصطلاح، استخوان خرد کرده‌اند، پس در نتیجه، با احتیاط و شک بیشتری  در این زمینه حرف می‌زنم و فکر خواهم کرد. اسامی:(منظور از «ساخته شد»، ساخته‌شدن صفحه‌ی  ویکی‌پدیای فارسی آن است. همچنین آن اشخاصی که چیزی روبروی‌ آن‌ها نوشته  نشده، یعنی صفحه‌ی ویکی‌پدیای آن وجود دارد. حتی اگر خُرد باشد. تا شماره‌ی  ۱۰ بررسی شده بامداد ۲۶ آبان ۱۴۰۳)کورت رافلاوب (ساخته شد)اورلاندو پترسون (ساخته شد)امیل بِنوِیستدیتر نِستْله (نیاز به تحقیق بیشتر)ماکس پولِنتس (وجود ندارد)پیندار، یونان باستانراینر شورمان (وجود ندارد)میشائل والتسرییر میاهو یوول (وجود ندارد)سایدیا هارتمناتین دولا بوئسیکریستیان یاکوب کراوسیوهان گئورگ هامانفِلیکس تراوتمانموریس بلانشوکلاوس هاینریشژان لوک نانسیلوئی آراگونامانوئل لویناسرودلف اتوسیمون وِیژولیان روبنتیشاوا ولدنهاوئرفرانک روداگوستاو لانداوئردنیل لویکژرژ باتایالیور مارخاتدیرک زتونآندرئا کرنپاول تیلیشکریستوف آسکانیانریک دوسلژیل دولوزکریستوف دومنیواخیم شاپرمارتین بوبرفرانتس روزنتسوایگاین لیست را بر این مبنا نوشته‌ام که درباره‌ی شخص خیلی خیلی کم می‌دانم و یا اولین‌بار بود که اسمش را می‌شنیدم. برای مثال افرادی که قبلا با آن‌ها آشنایی داشته‌ام را ننوشتم. مثل: آیزایا برلین و هانا آرنت و هایدگر. با هر اسم جدیدی که روبرو می‌شوم، آن‌ را در بالای صفحه می‌نویسم، به این صورت راحت‌تر می‌توانم در پایان هر فصل، درباره‌ی آن‌ها جست‌وجو کنم و نیاز نیست دوباره از نمایه‌ی کتاب، تک به تک و صفحه به صفحه جلو بروم. نمونه:یک صفحه از نظریه‌ی رهایی و کاری که من می‌کنمتا به اینجای کار، این یادداشتِ دم‌ِ دستی، بدون نتیجه‌گیری پایان می‌یابد.</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2024 00:40:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بچه‌های فامیل و مسئله‌ی تحصیل</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayoon-Soleimani/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-woghcuon4ysy</link>
                <description>چند پرسشاین ایامی که دانشگاه نمی‌رفتم و  تعلیق/اخراج بودم، فرصت گشت‌و‌گذار با خانواده و مسافرت و دیدار با  فامیل‌ها برایم بیشتر شد. وقتی بچه‌های فامیل را می‌دیدم، با نهایتِ دقت،  بدون اینکه یک پسردایی/خاله‌ی ضد حال به نظر برسم درباره‌ی مسائل درسی نیز  با آن‌ها صحبت می‌کردم. دانش‌آموزان دوره‌ی اول متوسطه بودند. یک ویژگی  مشترک در همه‌ی آن‌ها بود. اینکه زیاد اهل درس نیستند و تقریبا با هزار  خواهش و تمنا، متمرکز می‌شوند و درس می‌خوانند. آن هم کاملا به صورت  غیرفعال و شب امتحانی. هم دختر و هم پسر.کتاب‌هایشان را بررسی می‌کردم و می‌دیدم که چه قدر ساده شده است. همه چی  رنگارنگ و همراه با شکل و ایموجی نوشته شده بود. تمرین‌های سطح پایین،  انتقال مفهوم بد، معلم‌های نسبتا بی‌حوصله و انبوهی از کتاب‌های کمک آموزشی  رنگارنگ‌تر. اما پس چرا همچنان درسشان نسبتا ضعیف بود؟ همان ایام، آمار  میانگین معدل دانش‌آموزان متوسطه‌ی دوم در امتحان‌های نهایی منتشر شد.  آماری به راستی شوکه کننده. کتاب‌های دوازدهم ریاضی را بررسی کردم. آن‌ها  نیز بسیار ساده و سطحی شده بودند. پس مشکل کجاست؟ چرا با وجود  ساده‌تر شدن مطالب، همچنان معدل‌ها کاهش چشم‌گیر داشته؟ بدتر از کاهش معدل،  آمار ترک تحصیل دانش‌آموزان چرا افزایش پیدا کرده؟ با اینکه آمارها متفاوت است، اما به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت که آموزش و پرورش، افول کرده است. به راستی چرا؟پاسخ پرسش‌های بالا را یک چیز می‌دانم؛ دیگرْ مسئله‌، تحصیل نیست. مسئله‌ی بچه‌ها دیگر درس و مشق نیست.مسئله‌ی تحصیلچرا مسئله‌ی دانش‌آموزان، تحصیل نیست؟  خیلی خلاصه بگویم. دانش‌آموزان دهه‌ی هشتادی و نودی، از خودشان می‌پرسند که  این دهه پنجاهی‌ها و شصتی‌ها، پدران و مادران و برادرانشان، این همه  مثلثات خواندند اما آخرش چه شد؟ (برای شوخی هم که شده، مثلثات سه نظام  مختلف را با هم مقایسه‌ کرده‌ام. در انتهای‌ همین نوشته می‌توانید ببینید)هرکه بزرگ‌تر و بیشتر دزدی و اختلاس کرد،  موفق‌تر شد و جایزه هم گرفت. هر که ریش گذاشت و خودش را نزدیک‌تر کرد،  امتیازِ بیشتر گرفت. اصلا دزدی و فساد را فاکتور بگیریم. مگر در این اقتصاد  بی‌ثبات و با این تورم، می‌شود درس خواند؟ وقتش را چرا تلف کند؟ تا یک سال  تحصیلی تمام شود، قیمت‌ها چندبرابر شده. (معلم‌ها هم همین مشکل را دارند.  با حقوق ثابت ماهی ۱۰-۱۵ میلیون که نمی‌شود خرج اجاره و خورد و خوراک و… را  داد! فکر و ذکرش این است که زودتر بپیچاند و درس را ماست‌مالی کند و به  بنگاه رفیقش برود تا حداقل با یک معامله و با استفاده‌ی کلّه‌مورچه‌ای از  این رانتی که دولت با انحصارِ مسکن و زمین ایجاد کرده، اندکی بتواند نفس  بکشد.)وارونگی در پاسخ به ارزش‌هاراه دور نرویم و آدرس غلط ندهیم. مشکل اصلی ما،  مافیای کنکور نیست، امتحانِ نهایی نیست، نحوه‌ی نمره‌دهی نیست، کتاب‌های  آموزشی و کمک‌آموزشی نیست. (فریب شیادانی مثل مجید حسینی را نخورید.) مشکل اصلی ما، از بین رفتن ارزش تحصیل به دلیل برخورد وارونه با ارزش‌ها و ضدارزش‌هاست. (می‌توانم این مسئله را به کل جامعه تعمیم دهم و  نه صرفا دانش‌آموز و دانشجو) این برخوردِ برعکس، موجب درماندگی می‌شود. درماندگی آموخته شده در افراد. به این صورت:درس بخوان و زحمت بکش (ارزش)، به زحمتِ  پدر و مادرت نگاه کن و شاهد سختی‌های زندگی باش و در نهایت از عذاب وجدان  بمیر (نتیجه‌ی ارزش).با حقوق کم درس بده (فداکاری ناخواسته) و  به مشکل بخور، اعتراض کن (ارزش)، هزار برخورد امنیتی و اطلاعاتی با تو  می‌شود (برخورد وارونه با ارزش).اما رشوه بده (ضدارزش)، چشم در چشم مردم  در رسانه‌ها دروغ بگو (ضدارزش) و از بارها از جایگاهت سواستفاده کن  (ضدارزش)، اما پیشرفت کن و بهترین زندگی را برای خودت و خانواده‌ات رقم بزن  (نتیجه‌ی ضدارزش).باب اسفنجی، تنها راهِ حلحالْ نظام آموزش و پرورش برود و  باب اسفنجی و تام و جری به همه‌ی کتاب‌های درسی اضافه کند. حالْ نظام آموزش  و پرورش تا حد آموزش جدول ضرب در پیش‌دانشگاهی، کتاب‌های درسی را ساده  کند. تا زمانی که اقتصاد درست نشود، تا زمانی که نظام از ایجاد رانت برای  خودی‌ها دست نکشد، روز به روز، شاهدِ افولِ شدیدتر و عمیق‌تر در تمام  زمینه‌ها و نه فقط تحصیل، خواهیم بود.پایان.فهرست کتاب مثلثات سال ششم ریاضی در سال  ۱۳۵۴ را ببینید. ۳۱۲ صفحه به صورت خالص، مثلثات محض با نگارشی کاملا  ناشوخی‌بردار. تا جایی که جست‌وجو کردم، این کتاب تا سال ۱۳۷۰ تدریس می‌شده  است. بعد از آن کتاب‌های آموزشی ساده‌تر شد و نسبتا مختصر و مفیدتر. برای  مثال در نظام تحصیلی خودم که آخرین سال نظام ۵ سال ابتدایی-۳ سال  راهنمایی-۴ سال دبیرستان بود، کتاب زیر را به عنوان حساب دیفرانسیل و  انتگرال می‌خواندیم. تعریف‌های مثلثات در سال‌ اول دبیرستان شروع و در دوم و  سوم دبیرستان، بسط داده شده بود. در مجموع ۸۰ صفحه اما با شکل و شمایل  بهتر و جذاب‌تر و مطالب کمتر و ساده‌تر. اما نظام جدید، مجموع کل مثلثات  سال دهم، یازدهم و دوازهم، ۵۶ صفحهْ مثلثات آبکی. به ویژه سال دهم، حتی  آبکی‌تر از سال اول دبیرستان، نظامی که خودم در آن تحصیل کردم.صفحه-اول-فهرست-مثلثات-نظام-قدیمصفحه-دوم-فهرست-مثلثات-نظام-قدیمصفحه-۱۳۱-مثلثات-نظام-قدیمفهرست-دیفرانسیل-۱۳۹۶فهرست-حسابان-دوازدهم-ریاضییک لینک خبر:هولناک مثل آمار ترک تحصیل/ ۱۶۰ هزار نفر از تحصیل در مقطع ابتدایی باز ماندند</description>
                <category>Homayoon Soleimani</category>
                <author>Homayoon Soleimani</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2024 23:02:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>