<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Homayon Tur</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Homayun</link>
        <description>https://bit.ly/HomayunTur</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:23:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3974196/avatar/4D3yYp.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Homayon Tur</title>
            <link>https://virgool.io/@Homayun</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افول تمدن انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayun/%D8%A7%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-aww8bb8strmt</link>
                <description>زمانی بود ک تنها دق دقه ملت ها رسیدن به آتش بود اما دیری نپایید ک این دق دقه تبدیل به درست کردن آتش برای غذا و گرما شد . آن روز  آن شخص بزرگ ترین نو آوری عالم را کرد واولین انسان. اولین گام را در جهت مدرنیزه برداشت . نو آوری و در پوست خود نماندن خاصیت انسانی است.گاهی تفکر میکنم ک چقدر شخصی ک نخستین بار متوجه شد ک آتش چه کاربرد هایی دارد خلاق می‌بودهزیرا ما روز ها.ماه‌ ها.سالها رو سپری میکنیم در صِفر مطلق.دریغ از یک نو آوری مثل یک تکه گوشت ناطق چند ده کیلویی چند پارچه به تن میکنیم و چند تار مویی را حالت میدهیم و چند اتم کاربردی را میل میکنیم. تا بیرون از محل امن زندگی‌ مان . در محیط های عمومی و به اصطلاح نا امن . خود را به دیگران بهتر از خوده دیگران نشان دهیم تا مبادا در گوشه لجنزار گونه فکرشان در مورد ما  مضحکات تفکر کنند .این تمامیت و اوجِ یک تکه گوشت ناطق چند ده کیلویی‌ ست تا خود را به نمایش بگذارد شخصا نمایش گذاشتن را بد نمیدانم . ابداًاما از تبدیل شدنش به بازیچه بازیگردان هایی ک سودشان در این بازیچه شدن هست رنج میبرم .دریغ از یک شخص دریغ از یک حرفو دریغ از یک فکر ک بگوید همه اینها بروند به جهنم  ای کاش انسان ها تلاش میکردند ک خودشان باشند و خود را از خود بجوشانند و خلاق باشندنه ملیجکهای چَشم ارباب گویِ مضحکی ک صاحبقران را پروردگار می‌دانند.«(دشنه کش )»</description>
                <category>Homayon Tur</category>
                <author>Homayon Tur</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jul 2025 19:28:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایرانیان مردمانی معکوس گرا</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayun/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B9%DA%A9%D9%88%D8%B3-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-jqck3m2svmht</link>
                <description>آیینه ای که حقیقت را وارونه می تاباندروزی روزگاری جماعتی از ما بیرق دین بر دوش کشیدندبه خیابان ریختندشعله ی انقلاب افروختندبا این خیال که جامعه ای پاک تر بسازندخواستند فحشا نماندحیا بجوشدعفت بر سینه ی شهر سنجاق شودجامعه ای دور از شهر نو ها و کاباره ها و لات هااما گذر زمان چیزی را تغییر دادشد آنچه نباید می شدامروزهمان نسلیا نسل برآمده از آن آتش مقدس . گویی ک در خاکسترش نفس می کشنداز خشته حجاب . دیوار طغیان ساختندو امروز شاهد هستیم کاز واژه ی ایمان قهقهه ی طرد و تحقیر شنیده می شودنه اینکه مردمان بد شده اندبلکه آنچه آمد نقابی بود بر دروغو هیچ چیز چون دروغ آدمی را از حقیقت متنفر نمی کندمردانی با ظواهر ساده و متدین آمدند و اکثریت بردند و چاپیدندولی امادشمنآری دشمنبی وقفه آتش می ریزدبا دوربین های باکیفیت و استودیو های میلیون دلاریلبخند های فریبندهسریال های گران اما پخشی رایگانو الگوریتم هایی که تو را دقیق تر از مادرت می شناسندآن سو تر اتاق فکر های لندنمیز های استراتژی در پنتاگونبودجه های چند ده میلیون دلاری برای نبرد با پیکر بی جان اعتقادات مردمان این آب و خاک تصویب میکنند تا اعتقادات این مردمان را ویران کنندو اگر روزی همه‌ ی باور ها فرو بریزند چه چیزی باقی می‌ ماند که ما را انسان نگه دارد ؟و این سونهادهایی که تازه چند صباحی است خواب را از پلک خویش پاک کرده اندآن هم نه برای حملهکه برای دفاعی بی برنامهدفاعی مضحک ک بیشتر بوی نوش داروی سهراب را میدهدنسلی ک نامش نسل طلایی بودامروز قریب به تعداد بالایی از آنها به تباهی و پوچی رسیده انددر باتلاقی ک توسط جنگ روانی و سایبری علیه ملت ما سالها است شروع شده بی دفاع بودنداین به علت فشل بودن و بی خاصیت بودن نظام در نبرد با این دشمنان استو در میانه ی این کارزاره بی صداجوان ایرانینه آن کسی است که باید باشدکه آن کسی است که در آیینه ی تحریف . بازنمایی شدهماهواره ها و رسانه های روانیلجنزار های متعفن باتلاق واری هستند ک به محض پای گذاشتن در آنان تو را تا مرکز کثافت عالم میکشاننددانه سمی این باور های کج را سال هاست در زمین ذهن مردمان ما کاشته اندو اکنون برداشت میکنندچند شبکه ماهواره و رسانه های روانیمادری را از پای سجاده نماز بلند کردنددر خیابان ها آوردند . به دستش ماتیک جیغ دادند و لباس تنگ بر تنش کردندمرد را خوار و بی غیرت و بی مایه کردندو فرزندان را هار و ایراد گیر کردندبه بهانه آزادی و گرفتن حق خوددر آخر ...خانواده ای از هم پاشیدهمعنویت ته کشیدهتفکراتی پوچ و والدینی کودن سبب زایشجوانی شدند که در کافه ها دنبال رستگاری می گرددبا لاته ی وانیلی و با لبخند دختری آش لاش مست میشوددر پس این هزارتومردانی بودند که باید دروازه را می بستنداما کلید را تقدیم کردندچه به هوای توسعهچه به طمع رأیچه به بهای دلار های کثیفنامشان را بگذار خاتمیرفسنجانی و رضا شصت تیریا هر ماسکی که تاریخ بر چهره شان زدهآنان خائن بودندنه صرفا به دینکه به مردمو مردمانهنوز خوابندهنوز به دنبال مقصر این هستند ک چه شخصی خوابشان کردهبی آنکه فهمیده باشند ک دشمن از پنجره های ما وارد نشدبلکه از تلویزیونی که خود نصبش کردیماز تلفنی همراهی که هر شب با دست خود به مغز می چسبانیماز فکری که دیگر مال ما نیستفقط در ما اجرا می شودبرده داری فقط آن نبود ک با شلاق از آفریقا انسان را به بردگی بکشندهمین ک با یک پست در رسانه انسان ها تکان میخورند و جهت میگیرند یعنی برده اندگاو هایی ک چاق چله شدند و باب دندان گرگنه مایه ای برای فرار دارند و نه جانی برای برای مبارزه فقط با ما ما کردن بیشتر توجه درندگان را جلب میکنندو ملت گاهی چنان با قدرت با دشمن همدلی می‌کنندکه فراموش می‌ کنند دشمن فقط آن‌ سوی مرز نیست.گاهی دشمن توی آینه استگاهی دشمن همان دستی‌ ست که گوشی را هر شب مقابل صورت قرار میدهد...و شاید نجات ما از خاموش کردن یک صفحه شروع شود...نه از آتش زدن یک حکومت«(دشنه کش )»</description>
                <category>Homayon Tur</category>
                <author>Homayon Tur</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 03:45:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«(دشنه کش 1 )»</title>
                <link>https://virgool.io/@Homayun/%D8%AF%D8%B4%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%B4-1-bncnl3xv7yox</link>
                <description>شب است سوز سرمای کوهستان از قله بزرگ به مراتب پایین می وزد صدای سوز شدیدی میاید ابر ها متراکم میشوند و ناگهان رعد ... غررش میکند .از پنجره چوبی بیرون از خانه را تماشا میکنم به نظر می آید طوفانی شدید الوقوع در راه است به گمانم امشب چیزی مرا فرا میخواند از خانه بیرون می‌روم و باران، گویی ناگهان تصمیم می‌گیرد که شدید شودهمچنان رعد خرناسه میکشد و نعره میزند گویا ک از چیزی گله دارد ادامه میدهم و به راه خود در زیر باران در حین گام هایم تصور میکنم ک اگر میتوانستم لباس گرم تر نیز میپوشیدم چنانی سرد است ک گویی این کاپشن صاحب مرده را بر تن ندارم به خود آمدم و دیدم ک به لبه دره رَسیدم  . پایین این دره صدایی قلندر به گوش میرسدخَرره رود خانه با قدرت هرچه بر سر راه دارد را به ناکجا هل میدهد عجیب است انگار نظمی بین تمام این آشفتگی ها وجود دارد ... یکجور نظم سمفونیکدر این میان ناگهان به عقلم رسید ک بنشینم بر خاک و در این یخبندان نظاره گر ارکستر سنفونیک یَله یَلان باشم و گوش جان دهم بر    قدرت قلندر نشانش در گوشم ضرب باران به زمین مانند تمبک نوازی تهرانی ریتم میگیرد چنان ک شش ضرب میزد در این شور و بزم توجهم جلب یک نظم دیگر میشود صدای یک دست درختان گردوی 200 ساله ک همراه با صدای رود شدهگویی دست میزنند و با این نظم همراهی میکنند در آن غوغا ناگهان بیتی از مولانا در ذهنم طنین انداخت ای عاشقان ای عاشقان پیمانه‌ها پر خون کنیدوز عشق جانان جان جان در آتش افسون کنید و ناگهان نعره قلندر رعد مانند ویالون یا حقی شور نواخت عجب بزمی و عجب شوری گویی ک در این شب یَل مرا دعوت به میهمانی پر شکوهش کرد تا پیامی به من بدهدبه نظرم آن پیام را در یافتم نظم در بی نظمی قدرت در اوج بی قدرتیصدا در اوج بی صداییبه راستی ک عجب پروردگار زیرک و دانایی در آن حال در تلاش بودم ک در یابم و یَل را بیشتر از قبل بشناسمش ک ناگهان «««««««««««««««« عــــــطــــســــــــه »»»»»»»»»»»»»به خود امدم و از آن شور خارج شدم مشاهده کردم ک گویی شسته شده ام و مرا با لباس به حمام برده اندآن شور اجازه نمیداد تا متوجه شوم ک چقدر هوا سرد است و بارانیتا به خود امدم خود را میان تخت و لحاف و کرسی و گرما دیدمتب شدیدی آمد سراغم و سینه پهلو ای خفیف برایم پیش امد اطرافیان اندر خانه انجمن شدند ک چه شد بر تو ای جوان ؟ک رفتی بی هوا شامگاه در آن مکان ؟  گویی زبان نداشتم نمیتوانستم آن حسی ک آن لحظات داشتم را به زبان بیاورم و با تبسم تنها به بیرون از پنجره خیره میشدمانگار ک یَله یلان مرا برد و آوردحتی در مریضی و بلا نیز مرا مورد تخفیف قرار داد زیرا در آن شب و در آن اطراف جمیعی از پلنگان و گرگان در کار بودند به راستی ک چگونه انسان ها یَل را نمیبینند ..</description>
                <category>Homayon Tur</category>
                <author>Homayon Tur</author>
                <pubDate>Thu, 24 Apr 2025 04:26:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>