<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین شرفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HosseinSharafi</link>
        <description>مهندس نرم افزار، طراح محصول و استراتژیست تجربه کاربری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:02:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/587/avatar/A43a4X.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین شرفی</title>
            <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا مرورگر Edge بهتر از Chrome است؟ (برای حرفه‌ایها)</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/edge-browser-features-r7ajmyozpbpq</link>
                <description>مرورگر مایکروسافت اج قابلیتهایی داره که هنوز در مرورگر کروم وجود نداره و این قابلیت های خفن رو در ادامه براتون نوشتم . مطمئنم از چند تاش اصلا خبر نداشتید. دیگه اینکه میزان مصرف مرورگر اج خیلی کمتر از کروم است. در ادامه، این قابلیتها رو مرور میکنیم:۱. قابلیت لود دو صفحه در یک تب مرورگر:  با زدن دکمه Split Screen میتونید دو تا تب را در یک تب لود کنید. مثلا من برای نت نویسی ازش استفاده میکنم. یک مقاله را در سمت چپ باز میکنم و سایت OneNote یا نوشن را در سمت راست. این قابلیت بی نظیره.۲. قابلیت خلاصه سازی مقالات و صفحات وب با هوش مصنوعی Copilot مایکروسافت: اگر مقاله طولانی ای را مجبورید بخونید میتونید ازش بخواهید خلاصه اش کنه براتون و یا حتی ازش بپرسید که فلان قسمت رو بیشتر توضیح بده.۳. امکان استفاده از همه پلاگین های کروم: شما میتونید همه پلاگین های کروم را روی مرورگر Edge نصب کنید. پس خیالتون راحت. پلاگینی نیست که اِج اونو نداشته باشه.۴. قابلیت خفن Workspace به شما اجازه میده یکسری Tab را در مرورگرتون باز کنید و همچنین یکسری Favorite در مرورگر بسازید و همه رو با دیگران به اشتراک بذارید و هر کسی که جزو تیم باشه، همه تب ها و بوکمارکها براش هر لحظه آپدیت میشه. ۵. ساید بار با قابلیتی خاص: این یک نوار باریک در سمت راست مرورگر است که لینکهایی رو بهش اضافه میکنید (مثلا من گوگل ترنسلیت و keep را اضافه کردم). حالا هر وقت روی آیکونهاش کلیک کنید، اون سایت بصورت نسخه موبایل، در کنار تب کنونی باز میشه تا همزمان ازش استفاده کنید (اینو با پلاگین هم نشد به کروم اضافه کنم و خیلی به افزایش productivity شما کمک میکنه)۶. عکس گرفتن از کل یک سایت از بالا تا پایین: با زدن دکمه ScreenShot میتونید از بخشی از صفحه جاری یا از کل صفحه (شامل بخشهای پایینی که دیده نمیشن) عکس بگیرید. اگر این براتون فعال نیست برید در اینجا فعالش کنید:‌ Settings --&gt; Appearance۷. به جای خواندن مقالات، به اونها گوش بدید: کافیه وارد یک صفحه که مقاله داره بشید (به هر زبانی) و این آیکون رو (تصویر زیر) بزنید. مرورگر اج شروع میکنه و مقاله رو با صدای شیوا براتون میخونه و فارسی رو هم خیلی خوب پشتیبانی میکنه.۸. ترجمه PDF با یک کلیک: فایل PDF را با مرورگر اج باز کنید. آیکون ترجمه را در بالای صفحه بزنید. یک پاراگراف رو انتخاب کنید. بلافاصله ترجمه اش در ستون سمت راست ظاهر میشه (حتی PDF های فارسی رو هم خیلی شیک به زبانهای دیگه ترجمه میکنه) و میتونه فایل اصلی یا ترجمه اش رو هم براتون بخونه.۹. آسان خواندن مقالات با تغییر فونت و رنگ صفحه: وقتی دارید مقاله یا خبر میخونید، با زدن آیکون Immersive reader در انتهای نوار آدرس، می‌تونید فونت و سایز نوشته ها را عوض کنید، بکگراند را دارک کنید یا از منوی reading preferences ازش بخواهید که مقاله رو به فارسی ترجمه کنه و بعد براتون بخونه.۱۰. ارسال لینک یک Tab از کامپیوتر به گوشی و برعکس: ممکنه بخواهید لینک صفحه‌ای رو که دارید می‌بینید بفرستید به گوشیتون. کافیه در گوشیتون هم مرورگر اج را داشته باشید و روی هر دو دستگاه با یک اکانت مایکروسافت لاگین باشید. روی نوار آدرس مرورگر کلیک راست کرده و Send tab رو بزنید. مرورگر اج گوشی یک نوتیفیکیشن به شما میده و با کلیک روی اون نوتیفیکیشن، تب مربوطه در مرورگر اج گوشیتون باز میشه. (این قابلیت رو کروم هم داره) برای فرستادن تب از گوشی به لپتاپ: روی تبی باشید که میخواهید بفرستیدش به لپتاپ. آیکون منوی همبرگری را در پایین صفحه بزنید و share را بزنید. سپس گزینه Send to device را بزنید و ارسال رو بزنید.این مرورگر علاوه بر سرعت بالا، مصرف رم کمتری از کروم داره و اینهمه قابلیتش باعث شده من روی کامپیوتر مک، به جای استفاده از سافاری یا کروم، از اج استفاده کنم و به شما هم توصیه اش میکنم. </description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2024 10:08:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی رابط کاربری برای افراد کوررنگ (دسترسی پذیری)</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/accessibility-colorblindness-ui-design-g6tryckuxksx</link>
                <description>کوررنگی و راهکارهای طراحی رابط کاربری برای آنششم سپتامبر روز جهانی آگاهی از کوررنگی است. بیش از ۳۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان مبتلا به یکی از انواع کوررنگی هستند (نیم درصد خانمها و ۸ درصد آقایان) و برای ما بعنوان طراحان محصول، مهم است که محدودیتهای این افراد را در طراحی در نظر بگیریم.یک چیزی که باید بدونید اینه که کوررنگها دنیا رو سیاه سفید نمی بینند. بلکه یک یا چند رنگ رو تشخیص نمیدن. مثلا در کوررنگیِ پروتان، فرد رنگ قرمز رو نمی بینه و تشخیص المان های قرمز رنگ براش سخت است.  مدلهای گوناگون کوررنگیوظیفه طراح تعامل چیه؟ اینکه تعامل کاربر کوررنگ با سیستم رو برقرار کنه. اما چگونه؟با توجه به اینکه اکثرا با تشخیص رنگ قرمز و سبز مشکل دارند، راهکار اینه که شما هیچ معنی ای رو فقط با تکیه بر رنگ منتقل نکنید.  از سمبلها و آیکونها در کنار رنگ استفاده کنید تا کاربر از روی آیکون منظور رو بفهمه. (مثلا مفهوم واریز و برداشت هم با رنگ و هم آیکون منتقل شده):رابط کاربری بهینه شده برای کوررنگیتوجه کنید که ما از رنگها در طراحی استفاده میکنیم. بالاخره ۹۲ درصد کاربرانمون سالم هستند. اما برای انتقال مفاهیم و اطلاعات به کاربر، تنها متکی به رنگ نیستیم. مثلا در راهنمای کنترل تلویزیون، نباید بنویسه برای فلان کار، دکمه قرمز را فشار دهید. باید بگه: &quot;دکمه B (قرمز) را فشار دهید&quot;یک عکس از دیدگاه فردی که دچار کوررنگی استبازی Diamond.Diaries.Saga برای دسترس_پذیری این بازی برای افراد کوررنگ، توپ‌های بازی را علاوه بر رنگ، با یک آیکون از هم متمایز کرده است تا افرادی که رنگها را تشخیص نمیدهند هم بتوانند از انجام این بازی لذت ببرند:یکی از دوستان من کوررنگ است و مسواک خودش و برادرش شبیه هم است. فقط رنگشون فرق داره و این دوستم برای اینکه مسواک خودشو تشخیص بده، دورش یه نوار پیچیده. چون رنگ به تنهایی برای شناسایی مسواکش کافی نیست و یکبار هم بجای مسواک خودش از مسواک داداشش استفاده کرد:نکته بعدی: کنتراست رو بالا نگه دارید بالا بودن کنتراست هم به افراد کوررنگ و هم به افرادی که چشم ضعیف دارند کمک میکنه.دیزاینتون را بصورت سیاه وسفید در بیارید. یعنی دیزاین نهایی رو با فتوشاپ سیاه و سفید کنید. نه اینکه کلا از اول بصورت سیاه و سفید طراحیش کنید. (افزونه های فیگما هم برای اینکار هست) تا مطمئن بشید که بدون داشتن رنگ، همچنان interaction بین کاربر و سیتم حفظ میشه و مفاهیم منتقل میشن:طرحی که سیاه و سفید شدهاز سایتهای تست UI برای کوررنگی استفاده کنید:  کافیه طرحتون را بصورت عکس بدید به این سایت تا بهتون نشان بده که هر فرد کوررنگ اون رو چگونه می بینه و چه مشکلاتی ممکنه برای افراد ایجاد کنه.طراحی فراگیر را تمرین کنید.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 04:40:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درونگرا استخدام کنیم یا برونگرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/introvert-vs-extrovert-azdzlthtep9k</link>
                <description>آیا شرکت شما تمایل به جذب مدیران و افراد #برونگرا دارد؟ یا درونگرا؟ در این پست با اشاره به بخش‌هایی از این ۵ کتاب، دَرمی‌یابیم که چرا مردم جذب افراد برونگرا میشوند و چرا احتمال اینکه این افراد کلاه‌بردار یا خالی‌بند باشند بیشتر است و چرا درونگرایان مدیران بهتری هستند!کتابهایی برای شناخت درونگراهای موفقبرونگراها بیشتر روی وجهه بیرونی خود کار میکنند. معمولا بهتر از افراد درونگرا لباس می پوشند، خوش سر و زبان هستند، راحت با دیگران ارتباط میگیرند و نظرات بقیه کمتر برایشان مهم است (و ما به اشتباه فکر میکنیم آنها روی خودشان متمرکز هستند) و همین موارد باعث میشود به آنها اعتماد کنیمفیلم گرگ وال استریت: نماد برونگرای کلاه برداراین فیلم درباره جردن بلفورت است که با انجام سخنرانی‌های هیجان انگیز، مردم را قانع میکرد تا پولشان را برای سرمایه گذاری به او بسپارند و آخرش کلاه بردار از آب درآمد. البته ایشون هنوزم سخنرانی میکنه و از رو نمیره.نکته جالب درباره این افراد این است که با اینکه به کلاه برداری و دو سال زندان هم محکوم شد، پس از آزادی هم دوباره کلاس انگیزشی و آموزش سرمایه‌گذاری برگزار میکنه و یکسری آدم هم میرن همایش های ایشون و براش دست میزنن!  خونِ بد:‌داستان کلاه برداری میلیاردی الیزابت هولمزنمونه دیگری از این مدیران برونگرا خانم الیزابت هولمز بود. ایشون در ۱۹ سالگی از دانشگاه اخراج شد! و همزمان یک استارتاپ در حوزه پزشکی راه انداخت و گفت که داره دستگاهی میسازه که ۲۵۰ آزمایش پزشکی را فقط با یک قطره خون انجام میده. و با همین وعده، از سرمایه گذارهای بیچاره چند صد میلیون دلار سرمایه گرفت و شروع به دوختن لباس پادشاه کرد!او برای قانع کردن سرمایه گذارا اونها رو میاورد و ازشون خون میگرفت و میذاشت تو دستگاهِ الکی خودش. بعد افراد را به بخش دیگری از شرکت می‌برد و نمونه  خون را یواشکی به یه دستگاه تست واقعی منتقل میکرد و بعد نتیجه رو به سرمایه گذار اطلاع میداد! سرمایه گذارها هم میگفتند جلل خالق! و باز هم پول میدادند به ایشون برای سرمایه گذاری بیشتر. ایشون عقیده داشت fake it until you make it ! ایشون سرمایه گذارانی را انتخاب میکرد که چیزی درباره پزشکی ندانند و راحت بتونه با سخنرانی جذاب گولشون بزنه. همچنین ایشون همانطور که در عکس دیدید با تقلید از استیو جابز، یقه اسکی مشکی می پوشید! در رویدادها و مجلات معروف تکنولوژی سخنرانی میکرد! و خودش را استیوجابز بعدی معرفی میکرد (این تقلید از استیوجابز زنگ خطری بود که سرمایه گذاران ندیدند... این تقلیدها دوره اش تموم شده و برای قشر بی‌سواد جامعه جواب میده فقط)الیزابت هولمز : کلاه بردار استارتاپیبا تحقیق مجله wall street درباره عدم صحت دستگاه های این شرکت، گند این بازی هم در اومد. ایشون چند سال FDA را دور زده بود ولی نهایتا در دادگاه محکوم شد و شرکتش که ۱۰ میلیارد دلار ارزش گذاری شده بود کلا صفر شد و منحل شد! خودشم دیگه یقه اسکی نپوشید :))   (برگرفته از کتاب bad blood)ایشون همزمان با بزرگ شدن شرکتش، به انتقادات علمی رسانه ها پاسخ نمیداد و با شروع سوالات سازمان های پزشکی مانند FDA و نقد رسانه ها، با برگزاری سخنرانی در همایشها، شروع به برندسازی شخصی کرد! تا این جذابیت شخصیش بتونه چشم و گوش سرمایه گذاران رو کور کنه. و از نقدها مصون بمونه:سخنرانی این کلاه بردار در تد تاکهمینطور که می بینید، ایشون در تد تاک هم سخنرانی میکرد و برای بقیه نسخه می‌پیچید. این نشون میده که نباید هیچ وقت نسبت به چیزی تعصب داشته باشید و اگر چیزی غلطه، بخاطر اینکه یه آدم موفق یا پولدار اون رو بیان میکنه درست نمیشه. غلط غلطه. هر کسی که بگه. کتاب از خوب به عالی: مدیران عالی چگونه اند؟کتاب Good to great نمونه دیگری از کتاب هایی است که به شما میگوید باید نگاهی مجدد به مدیران درونگرا داشته باشید. این کتاب تحقیقی ۵ ساله روی بزرگترین شرکتهای موفق دنیاست که نشان میدهد شرکتهایی که در جهان به رتبه ۱ در کسب و کار خود رسیدند، اکثرا مدیرانی درونگرا و حتی خجالتی داشتند. لیستی از شرکتهایی که رشدهای بسیار بزرگ و پایداری داشتند در این کتاب بررسی شده و اکثر این شرکتها مدیرانی ساکت و سر به زیر و معمولا درونگرا داشتند.طبق تحقیقاتی که در آمریکا انجام شده، اکثر مردم از آدمهای برونگرا خوششان میاید (در ایران هم به دلیل تشابه فرهنگی همین قانون برقراره و اینهمه کنفرانس میلیاردر های خودساخته که میخوان به زور شما رو میلیارد کنند، گواه بر همین مساله است) . اما جالبه که در کشورهای ژاپن و کره، درونگرایی مزیت و ارزش محسوب میشه. شاید یکی از دلایل پیشرفت این کشورها در سکوت، همین باشه. کتابِ‌ Quiet: با نادیده گرفتن درونگراها، سرمایه زیادی را از دست میدهید.در کتاب Quiet نیز، نویسنده ثابت می کند که ما چقدر درونگرایی را کم ارزش جلوه میدهیم و با این کار افراد و سرمایه های بزرگی را از دست می دهیم. برونگرایی به فرهنگ ما نفوذ کرده و مردم ساده را براحتی میشود تحت تاثیر قرار داد. اما اکثر شرکت های موفق دنیا، مدیرانی درونگرا دارند.نمونه دیگر این کلاه برداریها: شبکه های هرمی مانند gold Quest است. آنها افراد برونگرا را بعنوان فروشندگان اصلی جذب می کردند تا با سخنرانی و ایجاد انگیزه در افراد، آنها را به سرمایه گذاری ترغیب کنند. و متاسفانه افراد ساده که به دنبال سود عجیب هستند براحتی گول این افراد را میخورند.خلاصه اینکه:درونگرایی و برونگرایی یک ویژگی روانی فردی است و هر کسی می تواند کلاه بردار از آب در بیاد و صرف اینکه کسی برونگرا است به این معنی نیست که کلاه برداره. اما ما از لحاظ روانی معمولا راحت تر حرف افراد برونگرا رو باور میکنیم و این رو روی اعتماد به نفس اونها میذاریم. درحالی که این قضیه هیچ ارتباطی به اعتماد به نفس واقعی فرد و قدرت رهبری اون نداره.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 02:57:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقض کاربردپذیری در طراحی آیکونهای گوگل</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/google-icon-redesign-oknp5rva076e</link>
                <description>گوگل یک اشتباه فاحش در بازطراحی لوگوهاش کرده. همه لوگوها همرنگ شده و این همرنگی، زمان تمایز اونها را توسط مغز، بشدت افزایش میده. (Cognitive Load) آیکونهای جدید خدمات گوگلوظیفه Label (متن) انتقال مفهوم است. مثلا &quot;خطر&quot;وظیفه آیکون؛ انتقال مفهوم، سریعتر از متنوظیفه رنگ؛ انتقال مفهوم، سریعتر از آیکون برخی میگن که این طراحی باعث وحدت دیزاین شده. اما وحدت دیزاین رو بدون گندزدن به رنگ هم میشد مث طرح آیکون‌های جدید آفیس اعمال کرد:اگه مایکروسافت هم میخواست مثل گوگل عمل کند، باید #آیکون های افتضاحی شبیه ردیف دوم عکس بالا را شاهد می بودیم. با recognition time بسیار بالا.ما لوگوها رو با رنگ تمایز میدهیم و این رنگین کمانی که گوگل ایجاد کرده، گرچه برندینگ رو بهبود داده. اما recognition را خیلی سخت کرده:تست کاربردپذیری آیکون های گوگل: نتیجه blur test : لوگوهای گوگل در ردیف بالای عکس پایین و لوگوهای آفیس مایکروسافت در ردیف دوم عکس زیر چیده شده اند. Blur Test on Google and Microsoft Iconsحالا آیکون گوگل داکس را در بالا و آیکون word را در پایین پیدا کنید  (در جایی که نیاز به تمایز داریم، رنگها همواره مقدم‌تَرند. زیرا مغز آنها را سریعتر پردازش میکند و تشخیص میدهد)بهبود طراحی آیکونهابرخی از طراحان میگن که طراحی آیکونهای قبلی ناهمگون بوده و نیاز بوده که یک بازطراحی انجام بشه تا این زبان طراحی این آیکونها یکسان بشه. اما این کار رو هم میشد بدون رنگارنگ کردن آیکونها انجام داد. مشابه تصویر زیر: (کافی بود از سطر اول به سطر سوم مهاجرت میکردند)راهکار بهبود طراحی آیکون اپ های گوگلاینجوری آیکونها همگون میشدند و در عین حال زمان تشخیص اونها توسط مغز هم کاهش پیدا نمیکرد. چون رنگ هر اپ جدا است و براحتی قابل تشخیصه. بخصوص زمانی که اون آیکون را در سایز خیلی کوچولو در کنار اسم تب مرورگر می بینید.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 02:30:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه کاربری فینتک روی مردان تمرکز دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/fintech-for-women-m2mxxj4ixbxy</link>
                <description>تجربه کاربری  خدمات مالی در جهان، روی مردان تمرکز دارد! تحقیقات نشان داده ۷۳٪ از مقالات مالی مردان، به بحث سرمایه گذاری می پردازد. اما ۹۰٪ مقالات مالی زنان، به بحث کاهش هزینه میپردازد!  فینتک های زنانه:کتاب 2030 نوشته آقای مارو گولن، میگه که ثروت زنان در جهان در حال افزایش است و تا سال ۲۰۳۰ ثروت زنان در جهان برای اولین بار از ثروت مردان بیشتر میشود و ما شاهد تغییراتی در اقتصاد خواهیم بود. چون ممدل سرمایه گذاری و خرج کردن زنان با مردان فرق داره. حالا نئوبانک هایی با تمرکز بر زنان در حال شکل گیری است. با توجه به اقیانوس های سرخی که در صنایع مالی وجود دارد، نیش مارکت ها در حال توجه به جمعیت های متفاوتی هستند. از جمله بانک DayLight که روی ارایه خدمات مالی به جمعیت LG.B.T تمرکز کرده است یا نئوبانک هایی که با تمرکز بر مهاجرین یا زنان ایجاد شده اند. کمپین ۲۰۲۱ شرکت Revolut با هدف جذب زنان از طریق ارائه هزینه مراقبت دوره پریود به عنوان بخشی از عضویت در کارت ممتاز، خبرساز شد. همچنین کمپین شرکت Klarna با شعار الان بخرید، بعدا پرداخت کنید، که با لوگوی صورتی و مشارکت با H&amp;M و ASOS بود به موفقیت خوبی رسید.اطلاعات جمع آوری شده نشان می دهد زنان کمتر از ۱۵٪ در بیتکوین سرمایه گذاری کرده‌اند و این می تواند فرصتی برای سرمایه گذاری برای ارایه خدمات بیشتر به جامعه ای باشد که اکثرا در مسایل مالی نادیده گرفته میشوندطراحی برای زنان و با استفاده از زنانبرای اینکه محصولتان را برای زنان بهینه کنید یکی از بهترین کارها این است که زنان را در تیم های طراحی جا دهید. محصول شما تا حدی بازتابی از تیم شماست. زنان را جزئی از محصول خود قرار دهید، نه فقط برنامه بازاریابی خود.اطمینان حاصل کنید که زنان بخش مساوی از داده های کاربران شما را تشکیل می دهند و تیم یوزر ریسرچ شما بصورت مساوی با زنان و مردان مصاحبه میکند.طراحی محصولات برای زنانفعالانه به دنبال درک UX از دید کاربران زن باشید و با مشتریان زن و مشتریان بالقوه از طیفی از پیشینه‌های قومی و اجتماعی-اقتصادی مصاحبه کنید.کپی رایتینگ را در محصولات خود و ارتباطات آنلاین بررسی کنید. آیا جنسیت دارد؟ افراد تیم های خود را متنوع کنید تا مجموعه مشتریان بالقوه خود را گسترش دهید. استانداردها و OKR های خود را با در نظر گرفتن زنان بعنوان نیمی از جمعیت کاربران بنویسید.امنیت برای زنان اهمیتی بیش از مردان دارد. زنان همواره در تاریخ در معرض خطرات بسیاری بوده اند و تمرکز کردن روی امنیت زنان یک ویژگی خاص برای شما بهمراه خواهد داشت.زندگی زنان خطی نیست. بالا و پایین های بیشتری از زندگی مردان دارد. مثلا با تولد فرزند، زنان بیش از مردان درگیر رشد کودک میشوند و از دنیای کار و تجارت دور می مانند. و شما باید سلوشن هایی منطبق با هر مرحله از زندگی زنان در محصول خود داشته باشید.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 01:21:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جولای: ماه تکریم افراد دچار معلولیت</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-oufkjvzkijzi</link>
                <description>جولای، ماه تکریم افرادیست که با یک ناتوانی به دنیا آمده اند. پرچم پنج رنگ زیر، نشان از انواع ناتوانی‌ها (نابینایی، کم بینایی، ناشنوایی، مشکلات تکلم و هرگونه نقص جسمانی) دارد ما بعنوان طراح میتوانیم با رعایت اصول دسترسی_پذیری زندگی را برای آنها آسانتر کنیم هر رنگ روی پرچم نمایندهٔ مَنظرِ متفاوتی از ناتوانی است: قرمز: ناتوانی جسمیزرد: ناتوانی‌های شناختی و ذهنیسفید: ناتوانی‌های نامرئیآبی: بیماری روانیسبز: ناتوانی‌های حسیخطوط مورب با الگوی زیگ‌زاگ، نماد حرکت ناتوانان در میان موانع استتفاخر به ناتوانی تفاخر به ناتوانی مفهومی است که در آن، افرادِ دارای ناتوانی و کم‌توانی، تمام هویت خود را که شامل ناتوانی و کم‌توانی‌ نیز می‌شود، در آغوش می‌گیرند.بالیدن به ناتوانی برای هر کسی معنای متفاوتی دارد. طیف ناتوانی متقاطع و متنوع است، بنابراین این فرصت ارزشمندی برای ژرف‌نگری در تجربیات زیستهٔ آن‌ها و یادگیری از افراد دارای ناتوانی است. رژه‌های مختلفِ تفاخر به ناتوانی در چندین مکان در سراسر آمریکا برگزار می‌شود. دره سیلیکون، شهرستان سانتا کلارا، شیکاگو، فیلادلفیا، کلرادو اسپرینگز، هیوستون، آتلانتا، دیترویت، نیوجرسی، و کلمبوس. همچنین در سرتاسر جهان در مکان‌هایی مانند کرهٔ جنوبی، نروژ و بریتانیا.تواناگرایی یا Ableism چیست؟ تواناگرایی، هرگونه پیش‌داوری، سوگیریِ ذهنی منفی و تبعیض نسبت به افراد دارای ناتوانی را توصیف می‌کند  در بسیاری از جایگاه‌های اجتماعی، خواسته یا نا‌خواسته، جامعه مدت‌هاست که همه آسیب‌های مربوط به سلامت جسمی و روانی را نشانهٔ حقارت و پستی می پندارد.تواناگرایی به محیط‌های اجتماعیِ غیرقابل‌دسترس و انحصاری منجر می‌شود.  برخی افراد به دلیل ناتوانیِ خود جایگاه اجتماعی کسب می‌کنند و آن‌را به‌عنوان بُعدِ جدایی‌ناپذیر از آنچه هستند، می‌پندارند، حا‌ل‌آن‌که دیدگاه منسوخ شدهٔ ناتوانی به عنوان یک نقص باید از هویت افراد جامعه زدوده شود.مرجع دسترسی پذیری به زبان فارسیما در جولای ۲۰۲۲ (روز جهانی دسترسی‌پذیری)، کلیه قوانین WCAG را ترجمه کردیم و در سایت نسخه فارسی این استاندارد، منتشر کردیم. https://Pwcag.ir اگر طراح محصولات دیجیتال هستید، با رعایت این قوانین در طراحی محصولات خود، میتوانید زندگی را برای افراد دچار معلولیت آسان تر کنید و سهمی در بهبود زندگی انسانها داشته باشید.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 00:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان دوران سرویسهای رایگان آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-jarq67x4v4tf</link>
                <description>تا امروز اکثر سرویسهای آنلاین رایگان بوده اند (ایمیل، فضای کلاد، اپ های تخصصی، یوتیوب، فیسبوک و اینستگرام و...) اما این روند در حال تغییر است. توییتر، یوتیوب، فیسبوک، اِوِرنوت، پروتون و خیلی سایتهای دیگر در حال پولی کردن سرویس خود هستند. چرا؟زمانی خدمات فریمیوم برای شرکتها بصرفه بود. چون: هنوز سرمایه گذاران در حال تزریق پول در آن  شرکتها بودند.شرکتها در تلاش برای جذب ۵٪ کاربر پولی بودند و به بقیه رایگان خدمات پایه را ارایه می کردند.کاربران عادت به پرداخت آنلاین نداشتند و زیرساخت‌ها هم فراهم نبود. تبلیغات آنلاین دیگه منبع درآمد سایتها نیستحالا دیگر ارایه خدمات رایگان برای اکثر سایتها که زمانی از ads  پول در می‌آوردند، بصرفه نیست. چون:کاربران یادگرفته‌اند که تبلیغات را در سایتها نادیده بگیرند (به این پدیده Banner blindness می گویند) یا از Adblocker استفاده کنند و دیگه تبلیغات جوابگوی هزینه های نگهداری اپلیکیشنها نیست.هزینه توسعه سخت افزاری (سرور و برق و مکان و ...) و نگهداری و بروزرسانی نرم افزاری محصولات افزایش یافته و پول میخواد.سرمایه گذاران هم دیگر به دنبال سود پولشان هستند و براحتی روی استارتاپها سرمایه گذاری نمیکنند و منتظرند پولهایی رو که در دهه های قبلی در شرکتهای IT ریختند حالا برداشت کنند. رویای وب رایگان رو به پایان استدر چند سال اخیر خیلی از شرکتها خدماتشان را پولی یا گرانتر کرده اند: اگر Gmail شما پر بشه، دیگه ایمیلی دریافت نمی‌کنید! به همین راحتی. یا خالیش کنید یا پول بدید.سرویس Evernote با ۳۰۰ میلیون کاربر، خدمات رایگان خود را تقریبا تعطیل کرد.سرویس ایمیل Proton ایمیل رایگان خود را فقط با 1GB ارایه میکند و اگه پر شد باید پول بدید.مایکروسافت فضای oneDrive را از ۱۵ گیگ به ۵ گیگ کاهش داد تا زودتر پر بشه و شما رو مجبور به پرداخت هزینه ماهانه برای فضای اضافی کنه.بسیاری از اپ‌های هوش مصنوعی از همون اولش باید پول بدید. وگرنه هیچ کار خاصی براتون نمیکنه.سرویسهایی مانند نتفلیکس تا پول ندید هیچ چیزی براتون پخش نمی کنند.ادوبی نرم افزارهاش رو بصورت subscription می فروشه تا هر ماه برای استفاده‌شون پول بدید (دیگه مثل قدیما نیست که یه فتوشاپ بخرید و ده سال از همون استفاده کنید)کم کم باید برگردیم به دهه قبلی. هارد اکسترنال و بکاپ و کپی و.... </description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 00:40:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رشته کامپیوتر توسط LLM به فنا خواهد رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-llm-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA-hiizuj8bz5aq</link>
                <description>رشته کامپیوتر توسط LLM به فنا خواهد رفت. این جمله بخشی از سخنرانی دکتر Matt Welsh در دانشگاه هاروارد است. او قبلا مهندس ارشد گوگل و اپل بوده و حالا روی یک AI به نام pixie کار میکند که کارش اینه  که برنامه نویسی را متحول (بخوانید: حذف) کند. (لینک سخنرانی) مت میگه که در ۵۰ سال گذشته، از زمانی که زبان fortran بود تا حالا که زبان Rust اومده، زبان‌های برنامه نویسی تغییرات چندانی نکردند و اون کدهای عجیب و غریب همچنان همچنان هستند و برنامه نویسان هم نگران کدنویسی تمیز و ساختار یافته اند. اما LLM کلا این بازی را عوض میکند.برخی میگن که هوش مصنوعی برای ما کدنویسی خواهد کرد. اما مساله چیز بدتری است. AI نیاز به کدنویسی را کلا حذف میکند. یعنی problem statement را میگیره و Result را مستقیما تولید میکند. مرحله Coding کلا skip میشه. ما فقط باید یاد بگیریم مساله رو درست براش تعریف کنیم.مت میگه: هزینه یک روزِ یک برنامه نویس در آمریکا حدودا ۱۲۰۰ دلار است. این در حالی است که هزینه استفاده از چت جی پی تی برای تولید همان مقدار کد حدود ۱۲ سنت میشه. حدود ده هزار برابر ارزان تر!  درضمن: هزینه نگه داری کد هم حذف میشه. چون نگهداریش هم با آدمها نیست و فقط کار بکنه کافیه! چون اونی که بعدا باید کد رو مرور کنه یه LLM است و نیاز نیست خیلی نگران این باشیم که کد تولیدشده چقدر تمیز و قابل بازبینی توسط انسان خواهد بود. اینها نظر سخنران بود. یکم پیاز داغ رو زیاد کرده، اما اصل مطلب بنظرم درسته. کارهای گِل کاری که بشه بسپاریم به ماشین، سپرده میشه و اون شغلها حذف خواهند شد (مثل خیلی مشاغل حوزه IT که در ۲۰ سال گذشته حذف یا automate شدند). اما همچنان نیاز به مهندسین #نرم_افزار برای توسعه همان AI هست.آیا ماشینها منجر به بیکار شدن انسانها میشن؟بله. این پاسخ ایلان ماسک بود البته. اما منم باهاش موافقم. جمله تصویر بالا را دوباره بخوانید. بشر هر چیزی رو که بتونه بهینه خواهد کرد. رقابت برای پایین آوردن قیمت و هزینه پایانی ندارد و این منجر به استفاده نامحدود از تکنولوژی برای اتومات کردن کارها میشه. الان یک کارگر ساده در فروشگاه والمارت حدودا سالانه ۳۰ هزار دلار هزینشه. یعنی حدود ۳۰۰ هزار دلار در ده سال. یکسری استارتاپ دارن روی روباتهایی کار میکنند که بتونه کارهای خیلی ظریف رو انجام بده تا بتونن این کارگرها رو با رباتها جایگزین کنند. قیمت هر ربات ۱۰ هزار دلاره. یعنی اگر ربات ده سال کار کنه، یک سی‌ام یک کارگر برای شرکت والمارت هزینه خواهد داشت. شما مدیر والمارت باشید این جایگزینی رو انجام نمیدید؟</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 00:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور روزی یک کتاب بخونیم؟ اصلا چرا بخونیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/how-to-read-1000-books-klxe0jhrcha9</link>
                <description>بعنوان یک پرفکشنیست یه مشکلی که دارم اینه که کلی مقاله، کتاب و ویدیو هست که باید ببینم و بخونم و هر کدومشون یه جا هست. مدیریتشون دیگه از دستم در رفته و حس FOMO دارم! بوکمارک های تلگرام و لینکدین و اینستا و یوتیوبمقالات ویرگول و مدیوم و ebookهای تخصصیلینکها و مقالاتم در Pocket و Instapaperکتابهای صوتی ای که خریدم یا دانلود کردمکورسهای IxDF و Coursera و Udemy ...با توجه به کامنتها، مشاوره با دوستان کاربلد و سرچ هام، به این پرسش از خودم رسیدم که اصلا اینهمه چیز یاد میگیریم که چی بشه؟ خب قراره یه ارزشی ایجاد کنه. پس اگر در ما value ایجاد نمی کنه بهتره که اصلا نخونیمشون و حذفشون کنیم و خلاص. بنظر میرسه که ما استرسِ عقب افتادن داریم! FOMO.ریشه این مشکل هم در کودکی استما (دهه شصتی ها) از کودکی‌ای میاییم که همه چیز کم بود. تلویزیون فقط یه ساعت در روز کارتون نشون میداد. فیلم به دردبخور کم بود و در نوجوانی برای اینکه زبان یاد بگیریم بسختی فیلم انگلیسی با زیرنویس پیدا میشد. و اینگونه شد که وقتی به بزرگتر شدیم، هاردهای ما پر شده بود از انواع فیلمها و سریالهایی که فقط جمع میکردیم برای روز مبادا! و حتی وقت دیدنشون را هم نداشتیم.حتی در زمانی که وارد کار حرفه‌ای شدیم هم منابع یادگیری کم بود. یادم میاد که سال ۸۰ برای پیداکردن کتابی که توش وصل شدن به دیتابیس Access رو یاد بده، مجبور شدم سه تا کتاب آموزش ASP بخرم. توتریال و این قرتی بازیا نبود که) ولی حالا؟ دنیای بی پایانی از فایلهای آموزشی در تلگرام، یوتیوب، اینستا ... و ما که همچنان روی تنظیمات کارخانه هستیم، حس میکنیم باید هرچه بیشتر و بیشتر بخونیم و یاد بگیریم. اما دیگه اینهمه کتاب خوندن الزاما منجر به موفقیت نمیشه. چرا؟قدیما دانشمندا کتاب می نوشتند. الان بی‌سوادها محتوا تولید میکنندزمان ما یه نفر ابتدا در یه رشته‌ای استاد میشد، بعد کتابی می نوشت و اون کتاب می توانست منجر به درآمد بشه براش. حالا از کتاب ریاضی کنکور بگیر تا آموزش آشپزی در خانه. برای همین شما میتونستی به بچه‌ات بگی که &quot;باباجون کتاب بخون&quot;. چون تعداد کتابهای خوب نسبتا زیاد بود. اما امروز این بازی برعکس شده. &quot;تولید محتوا&quot; شده منبع درآمد. برای همین هر بی‌سوادی داره زور میزنه محتوا تولید کنه و بفروشه تا پولدار بشه. سکینه خانم که قبلا عنبرنسارا می فروخت، الان پیج زده و برای درمان انواع بیماری از سرماخوردگی تا سرطان، داره محتوا تولید میکنه و نیم میلیون نفر هم فالوش میکنند و ازش مشاوره میگیرند! (بیچاره دکترها. اونا چه حرصی میخورند)نویسنده کتاب راز که با فروش این چرندیات ۱۰۰ میلیون دلار کسب کردیکی از اون آدمهایی که با فروش چرندیات میلیاردر شد، خانم راندا بِرن بود که با نوشتن یکسری چرندیات به اسم قانون جذب و فروش اونها در قالبِ کتاب Secret درآمد 140 میلیون دلاری به جیب زد.برای این افراد مهم نیست که چقدر چرت و پرت میگن. مهم فروشه فقط. برای همین کلی کتاب و پادکست و ویدیو تولید شده که محتواش غلطه یا ارزش خوندن نداره. به همین دلیل کتاب خوندن دیگه الزاما منجر به افزایش آگاهی و پیشرفت شما نمیشه.بی نهایت محتوا در خدمت شماآنچه ما نیاز داریم اینه که یاد بگیریم که چه کتابی رو نخوانیم!  چون امروزه منابع برای خواندن و دیدن و شنیدن بی نهایت است. یه اکانت آمازون کیندل برای دسترسی به همه کتابهای جهان کافیهیه اکانت اسپاتیفای برای همه موسیقی ها و پادکستهای جهانیه اکانت نتفلیکس برای همه فیلمهای جهان و ...خیلی از کتابهای پرفروش دنیا (مثلا با تایید NewYorkTimes best seller) اصلا ارزشی در شما ایجاد نمیکنند و مثل همین کتاب راز، ممکنه کلا مزخرف باشند. اما اون انتشارات یاد گرفته که چجوری کتابش رو به چاپ صدم برساند و قوانین دنیای آزاد هم این اجازه رو بهش میده. شما میتونید درباره اینکه زمین تخت است (و کروی نیست) کتاب بنویسید و بفروشید!!کتاب خوب رو چجوی پیدا کنیم؟ یکی از راه ها اینه که اول خلاصه ای از کتاب رو بخونیم. اگر مفید بود کتاب رو بخریم و بخونیم. برای خواندن خلاصه کتابهای پرفروش دنیا، من یه اشتراک Blinkist خریدم. این سایت کتابهای پرفروش و معروف جهان رو خلاصه میکنه و میتونید گوش کنید یا بخونید. شما میتونید مشابه فارسیش رو هم استفاده کنید. الان سه تا استارتاپ (بوکاپو، سبکتو و چکیدا) هستند که خلاصه کتابهای پرفروش جهان رو بصورت متنی و صوتی داخل اپ براتون گذاشتن و اگر کتابی رو علاقمند هستید بخونید اول خلاصه‌اش رو گوش کنید ببینید اصلا حرفی برای گفتن داره یا نه.حتی خیلی از کتابهای خوب (مثلا: قورباغه ات رو قورت بده، چه کسی پنیر منو برداشت، طراحی اتمیک، ...) واقعا نیاز نبوده که کتاب باشند و همه حرفش تو چهارتا جمله جا میشده و باید یه مقاله دو صفحه ای می‌شدند. اما چون نمیشد مقاله رو فروخت، نویسنده آب بسته توی مقاله تا صد صفحه بشه و کتابش بکنه و بفروشه. کتاب مینیمالیسم . زندگی مینیمال در دنیای پر هیاهوحالا یه کتاب خوب یافتم به اسم digital minimalism که توسط مولف کتابِ کار عمیق، آقای کال نیوپورت نوشته شده و درباره اینه که چجوری زندگیمون رو از دست دنیای دیجیتال نجات بدیمدر این کتاب آقای کال درباره اقتصاد جدید صحبت میکنه و میگه هر چیزی که ما داریم هم هزینه ای داره و مثلا داشتن یک خودرو (که باهاش راحت تر میرید سر کار و پیکنیک و مسافرت) هزینه های بنزین و اعصاب خردی ترافیک و دردسر بیمه و احتمال تصادفات و غیره اش بیشتر از ارزشی باشه که بهتون میده.حالا استفاده از اپ ها، شبکه های اجتماعی، خواندن مقاله ها و دیدن ویدیوهای آموزشی بی شمار هم هزینه ای دارد و گاهی بیشتر از اینکه ما را بسمت هدف پیش ببرد، ما را سردرگم و خسته میکند و هیچ ارزش خاصی هم برایمان ایجاد نمیکند. درباره معایب شبکه های اجتماعی هم که لازم نیست من چیزی بگم.اینگونه شد که فعلا من چند تا تصمیم گرفتم که داره کمک میکنه بهم: هفته قبل آیکون شبکه های اجتماعی را از homePage گوشیم برداشتم و ناخودآگاه استفاده ام از اونها خیلی کم شدهاپ های توییتر، ساندکلاد، وان نت، دیسکورد و چند تا دیگه رو از گوشی حذف کردم. (اگه لازم شد دسکتاپ میرم و این هم باعث میشه استفاده ام کم بشه)اپ های تکراری رو دارم یکی میکنم.  مثلا اپ OneNote و Loop و Notion و Evernote رو یکی کردم و فقط نوشن را نگه داشتم.pocket app - your bookmarks and articlesاپ های بوکمارک (Pocket , Instapaper, RainDrop, Superlist) را دارم یکی میکنم تا همه مقالات رو یه جا جمع کنم. خیلی از مقالات هم کلا حذف میکنم و رها میشم ازشونبرای تمرین زبانهای خارجی پارسال اپ دولینگو و امسال هم چندین اپ دیگه را حذف کردم. چون فقط وقت آدمو تلف میکنه و یادگیری تون ۱۰٪ زمانی که میگذارید هم نیست. و به جاش اپ Anki رو برای مرور لغات (انگلیسی، فرانسه، چینی و ...) استفاده میکنم. و اپ tv5monde برای فرانسه.از بسیاری از گروه ها و کانالهای تلگرام اومدم بیرون. بقیه کانالها را هم بعنوان آرشیو نگه داشتم. خیلی از لینکها و ابزارها و مقالاتی که هر روز بهشون بر میخوریم رو لازم نیست همون لحظه بخونیم. اما اگر این ذهنیت رو داریم که شاید صد سال دیگه به کارمون بیاد، میتونیم یه جا آرشیوش کنیمیه چند ساعت وقت بذارید و بوکمارک های داخل مرورگر، اپ Pocket، یوتیوب، مدیوم، ویرگول و هرجای دیگه رو یه نگاهی کنید و همه رو داخل pocket کپی کنید و تگ بندی کنید.( تا جایی هم که میتونید حذف کنید. چون اگر ضروری بود تا حالا خونده بودیدش)کتابهایی که باید بخونید رو هم تو یه پوشه روی دسکتاپ بذارید و میتونید از سایت  ChatPDF.com کمک بگیرید تا کتاب رو براتون خلاصه کنه. اول خلاصه اش رو یه نگاهی بیندازید. اگر خوب بود بذاریدش تو لیست کتابهایی که میخواهید بخونید. یه اپ habit tracker نصب کنید (پیشنهاد من theFor است) و توش چند تا تسک روزانه ساده (حداکثر یک ساعت سر جمع) بذارید. خواندن دو مقاله ده دقیقه، تمرین زبان پانزده دقیقه، خواندن کتاب بیست دقیقه، دیدن یک یوتیوب آموزشی بدردبخور. همین کافیه. اگر همین چند تا کار رو هر روز انجام بدیم، ما را بس!‌ مهم اینه که چیزهایی که میخونید مفید باشه و حتما در راستای اهدافتون باشه. </description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 00:02:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور Amazon Prime از نتفلیکس پیشی گرفت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-amazon-prime-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AA%D9%81%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-mqc50mle1gvi</link>
                <description>بالاخره سرویس پخش فیلم و سریال آمازون پرایم ویدیو از نتفلیکس زد بالا (در آمریکا). اما چرا این اتفاق رخ داده؟ نتفلیکس سالها رقیبی برای خودش نمی‌دید و حالا در آمریکا از Prime عقب افتاده!Netflix VS Amazon Prime آمازون تصمیمات جالبی در مارکتینگ و طراحی این محصول لحاظ کرده که این محصول رو در سال ۲۰۲۴ به رتبه اول سرویس پخش ویدیو در آمریکا رسونده. بخش عمده این موفقیت به دلیل قدرت بالای آمازون در جهانه.(همانطور که مایکروسافت و اپل و گوگل براحتی هر محصولشون رو به چند میلیون کاربر می رسونند. درحالیکه یک استارتاپ کوچک اگه همون محصول رو میداد باید سالها کار و تلاش و تبلیغ میکرد)سهم بازار هر یک از تلویزیونهای آنلاین در آمریکانکته: آمازون اسم اشتراک ماهانه خودش رو Prime گذاشته و چند تا سرویس در این پکیج اشتراک هست. از جمله سرویس Prime Video که همون پلتفرم تلویزیون آمازونه.  اولین دلیل موفقیت پرایم، سریال‌هاش نیست. بلکه قیمتشه. اکثر کسانی که در آمریکای شمالی زندگی میکنند ماهانه خریدهای زیادی از آمازون دارند و برای اینکه ارسال کالاها رایگان بشه، یه اکانت دائمی آمازون prime میخرند که میشه ماهی ده دلار. اما با پرداخت این ده دلار، شما تلویزیون پرایم رو هم رایگان دارید و ناخواسته مشتریش می‌شید. قلاب بعدی برای نگه داشتن مشتریان:هر کسی توی گوشی خودش صدها گیگ عکس داره که بخشی از خاطرات ما رو تشکیل میدن و برامون خیلی مهم هستند. بکاپ گرفتن از اونها در گوگل درایو یا آی‌کلاد کار معقولیه و ماهی سه چهار دلار درمیاد. اما حالا که شما مشتری آمازون شدید، آمازون یک سرویس بکاپ عکس رایگان (با حجم بی‌نهایت) بهتون میده (و دیگه پول گوگل درایو یا آی‌کلاد نمی‌دهید)سرویس کلاد رایگان برای مشترکین آمازوناما این یک تله است برای اینکه شما رو در دایره مشتریان خودشون نگه دارند. چون شما شاید یه روزی دلت بخواد اکانت آمازونت رو دیگه تمدید نکنی. اما از عکسها و خاطراتت که نمی تونی براحتی بگذری. پس ترجیح میدی ماهی ده دلار رو بدی و جای خاطراتت امن باشه.آمازون استودیوز: بازوی قدرتمند پرایمآمازون چهارده سال پیش مجموعه فیلمسازی خودش رو تاسیس کرد (Amazon Studios) و چند سال پیش هم که هلدینگ MGM رو خرید. و کلی فیلم و سریال تولید میکنه خودش که در سینماها هم اکران میشه. اگه از فیلمی خوشتون بیاد باید برید سینما تماشا کنید (بلیت حدودا ده دلاری برای هر نفر) اما آمازون بعضی از فیلمهای خیلی خوب رو روی پرایم هم منتشر میکنه تا یه حالی به مشتریاش بده و خب شما بدون پرداخت هزینه اضافی اون رو با خانواده تون تماشا میکنید.اگر فیلم باز باشید میدونید که پلتفرم imdb هم که فیلمها رو امتیازدهی میکنه، متعلق به آمازونه، و وقتی صفحه فیلمی را در imdb باز میکنید بهتون پیشنهاد میکنه که اون رو در پرایم ویدیو تماشا کنید. این هم یک push دیگه به سمت سرویس آمازون پرایم.قلاب بعدی:‌سرویس موزیک رایگانحالا که مشتری آمازون هستید یه سرویس دیگه هم به اسم Amazon Music هست که اونم برای شما مشتری گرامی رایگان میشه و میتونید اینو جایگزین اسپاتیفای کنید.سرویس Amazon Musicکتابخون هستید؟ برای شما هم آمازون برنامه داره!اگر کتابخون هم باشید، سایت Goodreads و Audible و تبلت های کتابخوان Kindle همشون زیرمجموعه آمازون هستند و با داشتن اکانت پرایم، اینا رو هم با تخفیف میگیرید. همچنین هر ماه، مشترکین آمازون می‌توانند یکی از برگزیده سردبیر در سرویس Amazon Read را قبل از تاریخ انتشار رسمی به‌صورت رایگان دانلود کنند.سوال مهم: چرا آدمها اینهمه از آمازون خرید میکنند؟ شما اگر اکانت آمازون پرایم داشته باشید، اکثر اجناس یه روزه برای شما ارسال میشه. اما بدون اشتراک دو سه روز یا بیشتر. دیگه اینکه بدون اشتراک ماهانه، برای هر جنس زیر ۲۰ دلار باید هزینه ارسال رو هم پرداخت کنید. اما با اشتراک پرایم، حتی یه جنس یه دلاری هم بخرید رایگان براتون میارن. دیگه اینکه :‌با اینکه قیمت محصولات در آمازون معمولا دو برابر سایتهای رقیب چینی مانند Temu و AliExpress است اما باز هم امازون طرفدار داره و اون به خاطر خدمات مشتریان آمازونه. شما می تونید هر محصولی رو از آمازون بخرید و اگه خوشتون نیامد پس بدید (یک تا چند ماه هم فرصت دارید). بنابراین شما با خیال راحت خرید میکنید. ولی رقبا در این زمینه می لنگند و خیلی هاشون براحتی جنس رو پس نمیگیرند.خلاصه اینجوریه که براحتی نمیشه حتی با داشتن یک محصولِ عالی (مثل نتفلیکس) با هلدینگهای بزرگ رقابت کرد و کار هر روز برای رقبا سخت تر میشه.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 06:52:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب 2030 نوشتهٔ Mauro Guillén</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-2030-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%D9%94-mauro-guill%C3%A9n-ekd5in6haagb</link>
                <description>کتاب 2030 نوشته Mauro Guillén آمارهای جالبی از اقتصاد و وضعیت جهان در سال ۲۰۳۰ ارایه کرده که بینش خوبی به ما میده. چند تاش که برام جالب بود رو اینجا میگم:   برای اولین بار در تاریخ در سال ۲۰۳۰  ثروت زنان از ثروت مردان بیشتر میشه !برای اولین بار در تاریخ، ثروت زنان از ثروت مردان بیشتر میشه و پترن های رفتاری جدیدی را در اقتصاد شاهد خواهیم بود. (زنان سرمایه گذاری های امن تری از مردان میکنندمعمولا و این خودش خیلی تغییرات بزرگی در پی خواهد داشت.جمعیت کنونی آفریقا 1.3 میلیارد است که با شدت رشد میکند و تا سال 2038 به 2 میلیارد و تا سال 2061 به 3 میلیارد نفر افزایش خواهد یافت. به همین دلیل اقتصاد آفریقا هم بزرگ تر میشه.  (کتاب  factfullness هم همینو میگه که اقتصاد بزرگ بعدی مال آفریقاست.)افراد 60 ساله و بالاتر در حال حاضر بیش از نیمی از ثروت جهان را در اختیار دارند.  تا سال 2030 نیز حدود 400 میلیون به این براکت آماری اضافه میشه که بیشتر در کشورهای توسعه یافته اند. خدمات سلامت، بازنشستگی و نگهداری از سالمندان رشد بیشتری خواهد کرد.اقتصاد اشتراکی (sharing economy) رشد میکند و بهتر است عادت کنید که به جای مالک بودن، اشتراکی از چیزها استفاده کنید.   استفاده از یک آهنگ، دوچرخه، فضای کار، ماشین یا حتی آدمها! عیب آن چیست؟ شرکتها هم آدمها را اجاره میکنند به جای استخدام. فریلنسری و ساعتی! بدون حقوق و مزایای سالانهکشورهای غربی بیشتر به مهاجرت رو میاورند. چون باید نیروی کار لازم برای نگهداری از جمعیت سالمند خود و نیروی کار لازم برای صنایع خود را تامین کنند.طبقه متوسط موتور رشد اقتصاده (نه طبقه فقیر و نه ثروتمند) به دلیل روند خرج کردن ثابت. در اروپا و آمریکا با اتوماسیون صنعتی و برونسپاری، طبقه متوسط در حال افول است. اما در آسیا در حال رشده و سالانه صد میلیون به طبقه متوسط اضافه میشه و تا ۲۰۳۰ نیمی از قدرت خرید جهانی را در دست دارندبا ایجاد بازارهای جدید، تطابق فرهنگی کالا در مارکتهای جدید بسیار مهم میشه و محصولات امکان customization بیشتری خواهند داشت (مارکت ریسرچ رشد میکنه)  مثلا والمارت در کره جنوبی شکست خورد. چون محصولات والمارت بزرگ هستند معمولا (فرهنگ آمریکایی) درحالیکه کره ای ها کم و کوچک خرید میکنند</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 05:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزوه آموزش دسترس پذیری در وب و موبایل</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/accessibility-principles-hjgoq7ky5xsy</link>
                <description>مصادف با روز جهانی معلولین (Disability Day) یک جزوه خلاصه از نکات دسترسی پذیری براتون آماده کردم که مطالعه کنید و با اصول Accessibility در محصولات دیجیتال آشنا بشید. این جزوه کمک میکنه که خیلی سریع با این مباحث در طراحی محصول آشنا بشید و بتونیم محصولاتی بسازیم که برای هر انسان با هر معلولیتی قابل استفاده باشد.روز جهانی گرامیداشت معلولان - 12 آذرمباحث ذکر شده در این راهنمای دسترس پذیری :بررسی انواع معلولیت ها و تاثیر آنها در طراحی رابط کاربری آشنایی با قوانین بین المللی دسترس پذیریروش همدلی با کاربر در ریسرچ برای دسترسی پذیری راهنمای ایجاد معماری اطلاعات دسترسی پذیرطراحی رابط کاربری ویژوال برای افراد کوررنگ، کم بینا، افراد با استرس دیداری، افراد اوتیستیکآشنایی با پیاده سازی رابط کاربری برای استفاده افراد نابینا در کد HTMLتست های هیوریستیک برای بررسی دسترسی پذیری محصولات دیجیتالدانلود جزوه راهنمای دسترسی پذیری در محصولات دیجیتالهمچنین من (حسین شرفی) بهمراه دوست و همکار خوبم (آرتا مکبری) یک ارایه آماده کردیم که به معرفی کلی ناتوانی‌های چشمی در مواجه با لایه دیزاین محصول فراگیر می‌پردازد و راه‌کار‌ها و قوانین ‌WCAG 2.1 را برای ارتقای اینترفیس بررسی می‌کند. https://aparat.com/v/EBY5u موضوع ارايه: طراحی محصولات فراگیر برای استفاده توسط افراد کم‌بینا و کوررنگدر این ارایه می بینید:بیانیه روز جهانی افراد دارای ناتوانی و کم توانی (people with disability day) معرفی ناتوانی‌ها و قوانین طراحیبزرگیِ جامعهٔ آماري اختلالِ بیناییِ کوررنگی و کم‌بینایی به چه میزان است؟انواع کوررنگی چیست؟انواع کم‌بینایی چیست؟آدم‌های کوررنگ چطور می‌بینند؟آدم‌های کم‌بینا چطور ‌می‌بینند؟مشکلات چشمی چه تأثیراتی روي مشاهده UI دارد؟استانداردهای لایه طراحی محصولِ Inclusive براي افراد با اختلال بینایی چیست؟ابزارهاي مشکل سنجی براي محصولِ Inclusive برای افراد دارای اختلال بینایی چیست؟چطور طراحی دسترسی‌پذیر و تولید محصول فراگیر را بیاموزیم؟</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 16:24:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برنامه نویس شویم! مسیر کاری من...</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/programmers-day-wzzlk545qzeo</link>
                <description>وز ۲۵۶ام هر سال مطابق با ۱۳ سپتامبر (۲۲ شهریور)  به عنوان روز برنامه‌نویسان نام گرفته‌است. من هم این پست رو به دعوت شرکت داتین نوشتم تا تجربیات خودم رو در ۲۰ سال اخیر که در این حوزه فعال بوده‌ام بنویسم. اینکه چطور وارد این حوزه شدم، چطور پیش رفتم و چه نقاطی در زندگی کاریم بعنوان نقاط عطف زندگیم بود و منجر به رشد و توسعه خودم شد.آغاز برنامه نویسی: دبیرستان و کیو بیسیکحدود سالهای ۷۵ بود که در دبیرستان QBasic وارد زندگی ما شد و من با یک کامپیوتر ۲۸۶ شروع کردم به کدنویسی و بر خلاف بقیه بچه های مدرسه که معمولا از این درس فراری بودند، من  عاشق برنامه نویسی شدم. بجز تمرینات ساده ای که معلممون بعنوان تمرین به ما میداد، من سعی میکردم برنامه های جذاب تری بنویسم و حداقل خودم از اجرای اونها لذت ببرم. دموهای گرافیکی که با زبان سی یا بیسیک میساختیماولین برنامه هایی که نوشتم یک ماشین حساب و یکسری دموی گرافیکی بود که تصاویر گرافیکی خاصی را (با کدهایی که توی لوپ میذاشتیم) روی صفحه می کشید و اون سالها برای همه جذاب بود. ورود به دنیای ویژوالدنیای ویژوال همیشه برای من جذاب بود و من هم کم‌کم با زبان Visual Basic آشنا شدم و این زبان شد یار همیشگی من. پس از نوشتن چندین برنامه کوچولو توی این محیط، شروع کردم به نوشتن اولین برنامه جدی‌ام که یک برنامه آموزش زبان برای بچه ها بود. برنامه آموزش زبان Hello babyاسم این برنامه رو Hello Baby گذاشتم و سعی کردم از دانش فتوشاپم هم توش خیلی استفاده کنم. برنامه شامل چند تا بازی پازل و کارتون کوتاه و صفحات یادگیری زبان بود. عکسی از این نرم افزار رو در بالا می بینید. دیگه کم کم ویندوز ۹۸ وارد بازار شده بود و جا افتاده بود و دیگه مشخص بود که سیستم عامل های بعدی همگی روی محیط ویژوال سرمایه گذاری خواهند کرد. ورود به دنیای برنامه نویسی وباوقات فراغت من معمولا اینجوری میگذشت که از ۱۰ صبح تا ۱۲ شب پای کامپیوتر بودم و در حال تست کردن کدهای مختلفی که توی کتابهای برنامه نویسی میخوندم. حدود سال ۲۰۰۰ بود که به برنامه نویسی صفحات وب علاقمند شدم و کار با HTML رو یاد گرفتم. سعی کردم کار با هاست و دامنه رو یاد بگیرم تا بتونم صفحات خودمو روی اینترنت منتشر کنم. و اولین سایتم رو با HTML و کمی CSS منتشر کردم. اون زمان داشتن یک صفحه contactUS خیلی چیز شاخی توی سایت محسوب میشد و مشکل این بود که این صفحات، نیازمند کدنویسی داینامیک سمت سرور بود. ASP classicمن که مدتی روی زبان VB کار کرده بودم، برنامه نویسی ASP classic رو در یک موسسه شروع کردم و حالا می تونستم خودم صفحات داینامیک ساده ای رو بسازم. کم کم شروع کردم با دیتابیسها کار کردن. یادم میاد که برای وصل شدن به دیتابیس Access سه تا کتاب مختلف خریدم تا اینکه نمونه کد یکی از اونها کار کرد و من تونستم اطلاعاتم را از صفحه وب بگیرم و توی دیتابیس کار کنم. اینجا حدود سال ۸۱ بود و یه حس خداگونه ای به من دست داده بود... حالا میتونستم برنامه های داینامیک تحت وب بنویسم!ارایه خدمات طراحی و ابزارهای وبلاگیدر کنار سایت خودم که مقالات تخصصی را توش مینوشتم، یه سایت راه اندازی کردم که توش خدماتی رو به وبلاگ نویسان ارایه میداد. خدماتی مثل قالب وبلاگ و کدهای جاوااسکریپت بانمک برای وبلاگها. بازدید سایت به چندین هزار نفر در روز رسیده بود و هزینه های نگه داریش دیگه داشت سخت میشد. اینجا بود که با گروه پرشین بلاگ آشنا شدم و بعد از سه ماه کار ازمایشی، بعنوان طراح وب در پرشین بلاگ استخدام شدم.کار تیمی در پرشین بلاگاز سال ۸۴ که همکاریم رو با پرشین بلاگ شروع کردم، ده‌ها سایت مختلف رو اونجا طراحی و برنامه نویسی کردم و این همکاری تا سال ۹۱ طول کشید. توی اون دوران کم کم سر و کله تکنولوژیهای دات نت مایکروسافت پیدا شد و من هم به VB.net و ASP.net رو آوردم. Microsoft .netاستفاده از استَک ASP.net (که بقیه تیم ما هم ازش استفاده می کردند) کمک میکرد که بتونم با بقیه بچه های تیم برنامه نویسی (که تجربه های خیلی بیشتری از من داشتند) همراه بشم. اون موقع بخشی از شرکت ما از PHP استفاده میکرد و همیشه بین تیم ما و اون یکی تیم کل‌کل بود که کدوم بهتره :)) این کل کل ها تا وقتی که منجر به یادگیری بیشتر و شور و شوق بیشتر در شما بشه، خیلی مفیده و باعث میشه توی استک مورد علاقه خودتون پیشرفت کنید. یه چیز خیلی مهم در کارهای تیمی، برقراری ارتباط سالم بین افراد تیم با هم و یا با سایر تیم های داخل شرکت است. در خیلی از موارد یک تیم معمولی، اما همدل و منسجم، خروجی بهتری از یک تیم خفن که یکی دو تا خودشاخ‌پندار توشون هست دارند. علتش هم مشخصه. کار تیمی نیازمند همکاری است. اگر شما از مهارت های ارتباطی خوبی برخوردار نباشید یا علاقه ای به کار تیمی نداشته باشید، مهم نیست که چقدر کارتون خوبه! باید از تیم جدا بشید. (و گاهی هم باید از شرکت جدا بشید!)به روز رسانی دانش برنامه نویسیدر حوزه برنامه نویسی، آپدیت کردن شما وظیفه خودتونه. این باید طرز فکر شما باشه آپدیت کردن شما وظیفه خودتونه و در این راه میتونید از همکارانتون هم کمک بگیرید. اما ۹۰٪ کار رو تلاش خودتون شکل میده. اگر بخواهید فقط هرچی که شرکت ازتون میخواد رو انجام بدید و چیزی فراتر از اون یاد نگیرید، پس از یکی دوسال کاملا outdated میشید و از قافله عقب می مونید. پس همیشه کیفیتی فراتر از انتظار مدیرتون ارایه بدید و پیشرفت کاری و مالی را در ادامه می بینید.سرویس وبلاگ دهی پرشین بلاگما توی شرکت یکسری وظایفی داشتیم که مستقیما از سمت مدیرمون به ما داده میشد و در عین حال یکسری وقت آزاد هم داشتیم که ایده هایی رو برای شرکت، طراحی و برنامه نویسی می کردیم و خیلی از این ایده هایی که اول شوخی بودند، کم کم تبدیل به سایتهای بزرگی شدند.این دوران بیشترین زمانی بود که من روی یادگیری تکنولوژی های گوناگون وقت میگذاشتم و هر روز یک شگفتی بود. هر تکنیک جدید راه رو به دنیای جدیدی از امکانات توسعه وب باز میکرد. یکی از تکنولوژیهایی که خیلی جذاب بود RegEx بود که تونستم باهاش ابزاری برای ترجمه قالبهای وبلاگ سیستم های مختلف به همدیگه بنویسم و بعدها این ابزار کلی کار منو جلو انداخت. چون به جای اینکه یه کار رو دستی انجام بدم، ابزاری ایجاد کرده بودم که اینکار رو بصورت اتومات در یک ثانیه انجام میداد. (این ابزار کمک میکرد که شما بتونید مثلا یک قالب وبلاگ بلاگفا را روی پرشین بلاگ استفاده کنید. و برعکس البته)سختی های یادگیری برنامه نویسیدر دهه هشتاد، یادگیری برنامه نویسی کار سختی بود. چون منابع خیلی کم بود و StackOverflow هم نبود که به دادمون برسه. تنها منبع ما کتابهای برنامه نویسی بود که به ندرت گیر می‌اومدند. اما امروزه وجود اینترنت و کامیونیتی های گوناگون برای برنامه نویسان، کمک خیلی زیادی به رشد و یادگیری سریع ما میکنه. اگه الان با اینهمه امکانات هنوز روی یادگیری خودتون سرمایه گذاری نمیکنید، واقعا باید بگم که دارید به خودتون خیانت میکنید و شمای پنج سال بعد، از شمای امروزتون خیلی شاکی خواهد بود. تمرکز روی طراحی محصول و فرانت-انداز حدود سال ۹۳ بود که دیگه تمرکزم را روی طراحی فرانت و مدیریت پروژه ها گذاشته بودم و بخش بک-اند رو با تیمی متشکل از چند دوست خارج از شرکت پیش می بردم. دنیای تکنولوژی های وب در حال گسترش بود و نمیشد روی همه ابعادش متمرکز باقی ماند. از همون سالها بود که مدیریت محصول و مدیریت طراحی برام جذاب شد و حالا دیگه تمرکزم را روی این بخش گذاشته بودم. گرچه دانش برنامه نویسی همیشه کمک بسیاری به من در بخش مدیریت محصول کرده و برای کسانی هم که میخوان وارد حوزه مدیریت محصولات نرم افزاری بشن، همیشه پیشنهادم اینه که از برنامه نویسی شروع کنند تا محدودیت ها و قابلیت های توسعه رو بفهمند و بعدها که تجربه بیشتری پیدا کردند و مدیر پروژه ای شدند، بتونن با تیم برنامه نویسی ارتباط موثر برقرار کنند. سخن پایانیشاید یک مهندس عمران بتونه با مدرکی که گرفته تا ۲۰ سال خونه بسازه و کار کنه. اما برنامه نویسی اینجوری نیست و حتی تکنولوژی های ۵ سال پیش هم دیگه به درد نمی خورند. شما بعنوان برنامه‌نویس، شغل پر چالشی را انتخاب کرده اید و بقول معروف در لبه تکنولوژی قدم میزنید. باید همواره در حال یادگیری باشید تا از دنیای تکنولوژی که با سرعت وحشتناکی داره پیشرفت میکنه عقب نمونید. روزتون هم مبارک :)</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Sep 2021 17:48:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاو بنفش : مارکتینگ به روش طراحی محصول!</title>
                <link>https://virgool.io/sadadco/pruple-cow-gsy2jay9nepe</link>
                <description>کتاب گاو بنفش با نام اصلی Purple Cow یکی از کتابهای ارزشمند در حوزه بازاریابی و مارکتینگ است که میگه که دوران بازاریابی سنتی (که میگن یه جنس خوب همگانی تولید کنید و با تبلیغات گسترده برایش مارکت بسازید) تموم شده است. چون مردم اجناس عمومی‌شان را خریداری کرده‌اند. تبلیغات تلویزیونی هم دیگر توجه کسی را جلب نمی کند . در این دنیای اشباع از تبلیغات چه باید کرد؟وقتی با بازاری مواجه می شویم که کسی به آن توجه ندارد دو راه داریم. یا آنرا رها کنیم . یا یک گاو بنفش در آن بازار ارایه کنیم.  همه محصولات معمولی قبلا ساخته شده اند. شما باید چیز خاصی ارایه کنید که نیاز خاصی را از مخاطبین برطرف کند. منظور از گاو بنفش، محصولیست که شاخص باشد و ارزشی برای مشتری ایجاد کند. توجه داشته باشید که خاص بودن منجر به این میشود که برخی افراد شما را دوست نداشته باشند و این بخشی از تعریف خاص بودن است.  اما اگر ریسک نکنید و معمولی باشید، هیچکس نه از شما انتقادی میکند و نه تعریفی میکند. شما نامریی میشوید و این آغاز شکست است. اما انتقاد دیگران، خود نوعی توجه است.خودروی CTS کادیلاک یکی از زشت ترین اتوموبیل های دنیاست و بارها مورد انتقاد مجلات ماشین قرار گرفته است. اما جالب این است که این ماشینها فروش خوبی دارند  آدمها دو دسته اند: ۱. کسانیکه از آن انتقاد میکنند  ۲. کسانیکه عاشق این ماشین هستند و آنرا میخرند!  مشتریان شما در کدام دسته اند؟برخی فکر میکنند متضاد &quot;خاص بودن&quot;، بد بودن است. اما خیر!  متضاد خاص بودن، خیلی خوب بودن است. مثلا اگر با هواپیمایی به سفر بروید و سالم برسید، درباره آن با دیگران صحبت نمیکنید. زیرا توقع دارید که همینگونه باشد.  خیلی خوب بودن، عادی شده است و ارزش حرف زدن ندارد.به جای تمرکز بر اکثریت مردم، روی پذیرندگان آغازین تمرکز کنید. اگر این افراد از محصول شما لذت ببرند، خودشان مبلغان شما خواهند شد. مثال یک گاو بنفش : شرکت Curad میخواست در تولید چسب زخم با شرکت بزرگ BandAid رقابت کند که ناممکن بود. اما این شرکت به جای تاکید بر روی کیفیت یا قیمت کمتر، گاو بنفشی رو کرد  چسب زخم کارتونی! مشتریان اولیه‌ش کودکان بودند و مبلغانش هم کودکان شدند و با همین گاو، بازار را از رقیب گرفتمثال دیگر:   شرکت تولید رنگ DutchBoy فهمید که کیفیت رنگ چندان برای مردم فرقی نمیکند و همه خوب هستند! برای متمایز بودن، این شرکت قوطی رنگ را تغییر داد. زیرا متوجه شد که جابجا کردن قوطی رنگ های بزرگ، سخت است و با درک نیاز اصلی مشتری، فروش خود را چند برابر کرد. او برای قوطی های رنگ، یک دسته ایجاد کرد که جابجا کردن قوطی را راحت تر میکرد.این عملکرد صحیح بازاریابی است که در طی آن بازاریاب، محصول را تغییر میدهد  و نه آگهی تبلیغاتی را. در واقع بازاریابی، خود محصول است. نه راه تبلیغ آن.کتاب گاو بنفش تاکید میکند که بازاریابان نیز باید طراحی محصول بیاموزند تا بتوانند نیازهای مشتری را بهتر درک کنند و در فرایند طراحی شرکت کنند. تیم بازاریابی خود را در طراحی محصولات شرکت دهید. آنها را با فرایندهای طراحی آشنا کنید و بگذارید محصول را در لایه طراحی، برای مشتری بهینه کنند. امروزه رقابت در شیوه طراحی نهفته است. برای ورود به این عرصه دو راه دارید. یا خودتان طراحی را یاد بگیرید. یا از فرایندهای درست طراحی پیروی کنید. (تفکر طراحی، مشاهده و اندازه گیری و بهبود مداوم)امروزه بازاریابی دیگر به معنای یافتن مشتری برای محصولی که طراحی کرده اید نیست. بلکه به معنای طراحی محصول برای مشتری ای است که میخواهید جذبش کنید.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 15:18:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارآموزی؛ یک بازی برد-برد</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/internship-mhgaihqnikb4</link>
                <description>فارغ‌التحصیلی از دانشگاه برای خیلی از بچه‌های رشته کامپیوتر، همزمان است با گشتن به دنبال کار یا جستجوی علایق خودشون در میان تکنولوژی ها و رشته های کاری مرتبط. در این میان یکی از بهترین فرصت هایی که شاید برای برخی از فارغ التحصیلان پیش بیاید، کارآموزی در یک شرکت معتبر و تحت نظر یک مدیر یا مسئول کاربلد است. یعنی کسی که بتونه ما رو وارد یک رشته کاری کنه و در کنار فرایند رشد و یادگیری، همراهمون باشه.کارآموزی، فرصتی برای تجربه و یادگیریکار در حوزه نرم افزار معمولا از وادی آموزش آغاز میشه. دانشجویان نرم افزار معمولا از اواسط دوران تحصیل، یک زبان یا تکنولوژی رو یاد میگیرند و سعی میکنند در اون زمینه تجربه کسب کنند اما همانطور که همه میدانیم، تجربه کار در محیط واقعی، امکان یادگیری چیزهای عمیق تری رو در اختیارمون قرار میده که صرفا با شرکت در کلاسهای آموزشی و تمرین در فضای شخصی بدست نمیاد. کارآموزی؛ فرصتی به نفع کارجو یا کارفرما؟بنظر من کارآموزیِ حرفه ای، یک فرصت طلایی است و مزایای زیادی برای دانشجویان و همچنین کارفرمایان دارد. این یک بازی برنده-برنده است و برای شرکتها این مزایا را دارد:سنجش عیار کارآموز قبل از استخدام رسمی: فهمیدن اینکه این فرد چه مقدار آموزش پذیر است و چه میزان علاقه و انرژی برای کار در او هست.ارائه فرهنگ سازمان در بدو ورود کارآموز:کارآموز فرهنگ اولین محیط کار را بعنوان فرهنگ غالب میپذیره و این برای سازمان ها بسیار ارزشمند است.ایجاد وفاداری در میان کارمندانی که در ابتدا کارآموز بوده اند: وفاداری به سازمانها، هم برای سازمان و هم برای دانشجو (به جهت رزومه ای که برای خود میسازد و به دیگر شرکتها ارایه خواهد کرد) از اهمیت بالایی برخوردار است و سایر شرکتها نیز به کارجویی که به سازمان خود تا مدت طولانی تری وفادار بوده، حس بهتری دارند. کارآموزی این فرصت را فراهم میکند که کارجو و سازمان در بدو آشنایی، رابطه قویتری با هم بسازند و زمان طولانی تری را در کنار هم بمانند.مزایای کارآموزی برای دانشجویاناما مزایای کارآموزیِ درست برای کارجویان نیز بسیار ارزشمند است:یافتن اولین شغل، با استرس کمتر و بدون نیاز به ارایه سابقه کارتامین هزینه های مسیر یادگیری فرد در کنار بدست آوردن تجربه فنی در محیط کار واقعیرزومه سازی برای دانشجویی که هنوز هیچ تجربه کار رسمی نداردآشنا شدن با شرایط محیط کار واقعی و تقویت مهارت های نرم خودیافتن شبکه ای از دوستان متخصص که در آینده شغلی فرد تاثیرگذار استنگاهی به صفحه کارآموزی مایکروسافت و گوگل نیز ما را با اشتراکات کارآموزی در این شرکتها آشنا میکنه. همچنان یادگیری در محیط واقعی، یافتن کامیونیتی همکاران و یافتن شغل مورد علاقه تان، از برترین ارزش های اشاره شده در آگهی های مایکروسافت است.Our interns work on real-world projects in collaboration with teams across the world.. You’ll be empowered to build community, find your passion and achieve your goals.هم اکنون شرکت داتین که از شرکتهای نرم افزاری معتبر در ایران است، محیط کارآموزی خود را با نام مدرسه داتین (در حوزه برنامه نویسی جاوا، دات نت، شبکه، تحلیل نرم افزار و ...) راه اندازی کرده است که به دانشجویان علاقمند این فرصت را میدهد که آموخته های خود را در یک محیط واقعی به کار گیرند و بیازمایند.گرچه کاراموزی در داتین مشمول حقوق و بیمه هم میشود، اما بنظر من ارزشمندترین بخش کارآموزی، همراه شدن با افراد متخصصی است که در طول کارآموزی در کنار شما خواهند بود و کمک میکنند علاوه بر بالا بردن دانش فنی، مهارت های نرم خود (مانند برقراری ارتباط موثر با سایر کارکنان، مهارت کار تیمی، تصمیم گیری در مراحل حساس پروژه و مانند اینها) را نیز توسعه دهید. اگر شما تجربه کارآموزی در شرکت ایرانی یا غیرایرانی را داشته‌اید، خوشحال میشم تجربه‌تون رو از اون با من به اشتراک بگذارید و در کامنت ها بنویسید.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jun 2021 13:15:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی رابط کاربری برای نابینایان</title>
                <link>https://virgool.io/sadadco/accessibility-ui-qdztcr6jmdrt</link>
                <description>من یه دوست نابینا دارم به اسم امید هاشمی که اتفاقا در زمینه دسترسی پذیری هم خیلی فعاله و دانش خوبی داره و به شرکتهای زیادی کمک کرده که محصولشون را دسترس پذیر کنند. یکبار داشت میگفت: این ATM های مخصوص نابینایان برای ما قابل استفاده نیست! چرا که مبالغ و اسم سرویسها که کنار دکمه‌های مانیتور ظاهر میشن، بصورت صوتی خوانده نمیشن! و فقط رو مانیتور نوشته شده!  ثانیا: هنگام انجام یک عملیات بانکی مانند کارت به کارت وقتی مبلغی را وارد میکنید، یا شماره کارت مقصد کسی را مینویسیم، نام دارنده کارت مقصد و مبلغ را برای تایید روی مانیتور نشون میده، ولی بازم صوت نداره که برای ما بخونه! خب من باز باید از یه فرد بینا کمک بگیرم تا اینا رو برام بخونه! پس کارکرد این خودپردازها چیه؟خودپردازهای مخصوص نابینایانراهکار طراحی محصول برای نابینایان اولین قدم برای طراحی UI برای نابینایان اینه که چشماتون را ببندید. چشم از دریبل بردارید و رابط کاربری صوتی یا متنی را مقدم بر آن قرار دهید. (این تجربه قبلا در رابط کاربری USSD انجام شده. جایی که محدودیت‌های ویژوال در حداکثر است و فقط با متن و چند گزینه باید با کاربر ارتباط برقرار بشه و داده هایی به کاربر داده بشه یا ورودی هایی ازش گرفته بشه)دوم: رابط کاربری، دو وظیفه دارد: دادن اطلاعات به کاربردریافت اطلاعات از کاربر همه داده‌های خروجی یا باید صوتی باشه یا قابلیت تبدیل شدن به محتوای صوتی رو داشته باشند. چه متنِ ثابت (مثلا Alert ها) و چه داده‌های داینامیک مثل نام دارنده کارت مقصد در یک فرانید کارت به کارت بانکی. برای تبدیل متن به صوت هم میتوانید از اِنجین‌های تبدیل متن به صوت فارسی کمک بگیرید (شرکت عصرگویش پرداز یک موتور تبدیل متن فارسی به صوت داره).برای اپ ها و موبایلها، لازم نیست شما صوت آنرا کنترل و تهیه کنید. اپلیکیشن های صفحه خوان (screen Reader) کارشون اینه که صفحات متنی رو تبدیل به متن میکنند و برای کاربران نابینا میخونن.فقط لازم است که هنگام پیاده سازی یک سایت (یا اپ موبایل)، متنها را درست و بهینه نوشته باشید و از تگ های مناسب در کدنویسی (alt attribute , semantic tags , ARIA attributes) استفاده کرده باشید تا برنامه صفحه خوان راحت تر بتونه متون رو به صدا تبدیل کنه.سوم: مطالعه درباره رابط های کاربری صوتیمطالعه در این حوزه شامل دو بخش است. یکی رابط های متنی (مانند وب سایتها و اپلیکیشن های موبایل) که امکان تبدیل شدن به محتوای صوتی را دارند. و یکی رابط های کاربری که کاملا صوتی هستند (مانند نرم افزارهای نقشه و ناوبری)برای یادگیری در حوزه دسترس پذیرسازی رابط های کاربری متنی، باید درباره کدنویسی استاندارد و همچنین تگ ARIA در کدهای HTML مطالعه کنید. ARIA استانداردی است که گوگل آنرا ابداع کرد و به UI های متنی کمک میکند که محتوای غنی تری را به نرم افزارهای screen reader ارایه کنند. برای یادگیری درحوزه نرم افزارهایی که ذاتا صوتی هستند، پیشنهاد می کنم نرم افزارهای صوتی مانند نرم افزار بلد را نصب کنید و با آنها کار کنید. این نرم افزار در این حوزه خیلی خوب کار کرده است.Accessibility Booksبرای یادگیری از کتابهایی که در این لینک معرفی شده کمک بگیرید. با جستجوی عبارت Voice User Interface میتوانید به مقالات جذابی در این حوزه برسید.چهارم: تست دسترس پذیریپس از اینکه کار طراحی محصول را به پایان رساندید، تست دسترس‌پذیری بگیرید و رابط کاربری خود را با کمک یک فرد نابینا تست کنید تا مطمئن شوید که این افراد که کاربر اصلی این محصول هستند میتوانند از آن استفاده کنند. (نه مثل برخی بانکها که سرویس نابینایان را با چند کاربر بینا تست کرده اند)سخن پایانیبهبود دسترس پذیری محصولات بخصوص برای نابینایان، کار گرافیکی نیست و نیازمند دانش frontend نیز هست. شما باید کمی از مفهوم UI/UX فراتر بروید. زیرا رابط کاربری در مدیاهای مختلفی ظاهر می شود و مطالعه کدنویسی وب و موبایل می تواند به شما در پیدا کردن یک زبان مشترک با بچه های فرانت کمک کند. </description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jun 2021 19:30:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون 0 ، 1 و n در طراحی تجربه و Policy محصول</title>
                <link>https://virgool.io/sadadco/rule-of-0-1-n-hlky9oqnweks</link>
                <description>وقتی در یک صفحه میخواهیم یک المان تکرارشونده (مثل یک لیست، اسلایدر یا ترکیبی از بلوکها) قرار دهیم، باید صفحه را برای سه حالت طراحی کنیم:- زمانیکه هیچ رکوردی در صفحه نیست: 0- زمانیکه فقط یک رکورد هست: 1- وقتی چندین رکورد هست: nمثلا در طراحی صفحه قبوض در یک اپ پرداخت، اگر هنوز کاربر هیچ قبضی ندارد، باید پیامی جهت دعوت از کاربر به افزودن اولین قبض به او نشان دهیم. زمانیکه یک قبض دارد، همان یک قبض را طراحی می‌کنیم. و وقتی چندین قبض دارد باید فاصله بین قبوض و سیاست‌های صفحه بندی (المانهای pagination یا LazyLoad) را نیز طراحی کنیم (مساله اصلی این است که هنگامی که n تا موجودیت داریم، درگیر طراحی روابط بین آن موجودیت ها نیز می شویم.)قانون 0، 1 و n در طراحی دیتابیس و entityها نیز وجود دارد:وقتی دو entity رابطه ای با هم ندارندوقتی رابطه 1 به 1 دارندوقتی رابطه 1 به n دارندو در طراحی Policy محصول:مثلا در گوگل درایو: هر فایل امکان share دارد. یا فایل x را با هیچکس شیر نکرده‌اید. یا با یک نفر (یا چند تا تک نفر) با ایمیل شخصیشان شیر کردید. یا با n نفر (پابلیک شیر) کرده‌اید. هر یک از این یوزکیس‌ها، طراحی فرایند جداگانه ای را نیاز دارد. مثال دیگر : مثلا یک سرویس ارسال پیام طراحی میکنید. همراه هر پیام یا هیچ فایلی قابل ارسال نیست. یا یک فایل قابل ارسال است و یا n فایل. این مدل تفکر، کلیه فرایندهای طراحی (از یوزر استوری تا رابط کاربری) را تحت الشعاع قرار میدهد. مثلا دیگر:وقتی کاربر در سبد خریدش دکمه پرداخت را میزند و کالایی ندارد چه کنیم؟ (شاید در اینجا تصمیم بگیرید که دکمه را غیرفعال کنید) وقتی یک کالا دارد چه؟ و زمانیکه چندین (n) کالا دارد چطور؟مثال دیگر:شما یا مجرد هستید. یا یک همسر دارید. یا چند همسره اید!  (در این آخری، علاوه بر مدیریت هر همسر بصورت جدا، باید روابط بین آنها را نیز مدیریت کنید. مثلا padding و margin بین آنها تا بهم دیگر برخورد نکنند?)</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Mon, 31 May 2021 20:20:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب از خوب به عالی : داستان شرکتهای موفق</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/good-to-great-ju3wsdpgc7gn</link>
                <description>کتاب خوب به عالی یکی از کتاب هایی است که رازهای مخفی ای را در زمینه تحول و پیشرفت باثبات در برخی شرکتهای آمریکایی بررسی و جمع آوردی کرده اند و در این کتاب منتشر کرده اند. این کتاب نتیجه بررسی و کاوش وضعیت 28 شرکت بزرگ آمریکا در طول 50 سال گذشته است. شرکتهایی مانند ژیلت، فنیمی، سیرکت سیتی، ولزفارگو و … که برای حداقل 15 سال بعنوان پیشتاز صنعت خود در جهان بوده اند و این اوج گیری، همواره از نقطه صفر یا حتی زیر صفر شروع شده است. اما مدیران این شرکت ها (که آنها را مدیران سطح پنجم می نامد) چه کار عجیبی انجام می دادند که مدیران بقیه شرکتها نمی توانستند انجام دهند؟!برخی از یافته های این تحقیق:مدیران 95 درصد شرکتهایی که به اوج رسیدند، از داخل سازمان انتخاب شده بودند و مدیران نامداری که از بیرون به یک شرکت وارد می شدند تا آنرا متحول کنند معمولا نتوانسته اند چنین کاری انجام دهند و یا اگر هم چنین اتفاقی افتاده است، این اوج گیری با ثبات نبوده و پس از رفتن مدیر مربوطه، شرکت دوباره به سمت افول پیش رفته است.مزایای دریافتی مدیرانی که شرکت را به اوج رسانده اند، هیچ وقت بالاتر از مزایای دریافتی مدیران معمولی نبوده است.شرکت هایی که به اوح رسیدند علاوه بر انجام اقداماتی که برای پیشرفت در دست انجام داشتند، لیستی از اقداماتی که نباید انجام دهند نیز داشته اند. و یا در مواقعی، برخی فعالیت های شرکت را متوقف کرده اند.ادغام و خرید شرکت های دیگر، هیچ تاثیری در رساندن یک شرکت معمولی، به یک شرکت عالی نداشته است. (بر عکس شرکت هایی مانند یاهو که تا مدتها سعی داشت با خرید شرکتهای دیگر، خود را به شرکتی پیشرو تبدیل کند و نتوانست)شرکتهایی که به اوج رسیدند، هیچ برنامه و تبلیغ و ضیافت نهاری برای نشان دادن تحولات داخل شرکت خود نداشتند و در سکوت به کار خود ادامه می دادند. رسیدن به نقطه اوج در یک روند غیر انقلابی ، صورت گرفته است.رسیدن به نقطه اوج، محصول شرایط و موقعیت بازار نبوده است ، بلکه تا حد زیادی مبتنی بر انتخاب آگاهانه بوده است.اکثر مدیرانی که شرکتهای مذکور را به اوج رساندند، افرادی متواضع، کمرو، موقر و ساکت بودند. ترکیبی از تواضع فردی و اراده حرفه ای.کتاب حدود 300 صفحه است و به نظرم مطالعه اش برای همه مدیران ایرانی، لازم است. چون شما را با حقایقی روبرو میکند که حتی ممکنه تاکنون برعکسش را باور داشته اید. چارچوب تحقیق های انجام شده در کتاب، نهایتا به این نمودار رسیده است که روند تحول شرکتهای مذکور را نشان میدهد. هر قدم، یک فصل است در کتاب که به تفصیل توضیح داده شده است:مدیران عامل این شرکتها افرادی سر به زیر بوده اند. این مدیران (که به آنها مدیران سطح پنجم میگوییم) بر خلاف مدیران شرکتهای معمولی ای که در کتاب مقایسه شده و خیلی هیاهو به پا می کردند، بسیار آدمهای ساکت و متواضع، اما در کار بسیار جدی و ثابت قدم بوده اند. آنها هرگز نمی خواستند قهرمان شوندبرای تبدیل شدن به یک شرکت عالی، اول افراد خوب را در شرکت خود جمع کنید و افراد نالایق را بیرون بریزید. نویسنده کتاب در آغاز تصور میکند که انتخاب خط مشی در این شرکتها بسیار مهم و اولین اصل بوده. اما نکته جالب این است که خط مشی، الزاما پس از انتخاب و استخدام افراد شایسه برگزیده شده است. مثلا موسسه ولزفارگو اول به استخدام مدیران لایق صنعت خود پرداخت و تیمی از بهترین ها را جمع کرد. در حالیکه در ابتدا برای برخی از آنها، هیچ شغل خاصی را در نظر نگرفته بودند. سپس خط مشی خود را برای پیشرفت تعیین کردند.شرکتهای رهسپار اوج، در طول دوره رشد خود با مشکلات و حقایق تلخی روبرو شده اند. اما هرگز سعی نکردند آنها را نادیده بگیرند. در عین حال آنها از رسیدن به موفقیت، در خود تردید راه نمی دادند. مثلا شرکت کروگر که بزرگترین زنجیره مغازه های خرده فروشی را در آمریکا داشت، در دهه هشتاد وقتی متوجه شدند که مردم، مراکز خرید بزرگ را به خرده فروشی های کوچک ترجیح میدهند، استراتژی خود را عوض کردند و هزاران فروشگاه خود را تعطیل کردند و چند سال بعد، جزو بهترین مراکز خرید آمریکا شدند. اما در مقابل، شرکتهای رقیبشان مانند A&amp;P همان استراتژی قبلی را ادامه دادند. چون حاضر نبودند بپذیرند که دوران خرده فروشی ها تمام شده است.مفهوم خارپشتی: این بحث مهم ترین بخش کتاب است که سه محور فکری را مطرح میکند و میگوید که شرکتهای رسیده به اوج، این سه مفهوم را در طرز فکر و انتخاب های شرکت رعایت می کردند. اما این سه مفهوم:شما در چه زمینه ای، بهترین عملکرد را در جهان می توانید داشته باشید؟عامل حرکت موتور اقتصادی شما چیست؟ بهترین روش ایجاد سودآوری پایدارتان.شما عاشق چه کاری هستید؟ (دنبال ساختن اشتیاق نباشید. بلکه ببینید در چه چیزی اشتیاق فراوان دارید)پیاده سازی فرهنگ نظم به جای مقررات: مقررات اداری، مال شرکتهایی است که آدم های بی لیاقت و بی نظم را دور خود جمع کرده اند. در شرکتهای رهسپار اوج، نوعی فرهنگ نظم گرایی به جای مقررات وجود دارد. فرهنگ نظم، فرهنگی پیرامون آزادی همراه با مسئولیت است.شتاب دهنده های تکنولوژی: تکنولوژی به خودی خود هرگز دلیل اولیه رشد یا نزول شرکت ها نبوده است. این شرکتها در استفاده از تکنولوژی به هیچ عنوان با عجله رفتار نمی کردند. اما در صورت لزوم، از تکنولوژی بعنوان یک شتاب دهنده در مراحل پیشرفت کمک می گرفتند.کتاب پر از تجربیات جالب شرکتهای بزرگ است. شرکتهایی که بسیار پیشرفت کردند، یا شرکتهایی که شکست خوردند. یکی از بحث های کتاب درباره شرکتهایی است که در زمینه ی کاری خودشون اولین نبودند، اما جای اولین را گرفتند. مثلا IBM اولین سازنده کامپیوتر نبود. بلکه رمینگتون راند اولین بود که جای خود را به IBM داد. بویینگ اولین سازنده هواپیماهای مسافربری جهان نبود. اولین هواپیماساز دوهاویلاند بود که امروز اسمش را هم نشنیده اید! و …بخش دیگری از کتاب درباره استفاده از تکنولوژی جمله جالبی را نوشته است: “هیچ تکنولوژی نمی تواند افراد نالایق را به افرادی لایق تبدیل کند. هیچ تکنولوژی ای نظم لازم برای پیشرفت را نمی تواند پدید آورد. پس به تکنولوژی به چشم شتابدهنده نگاه کنید. نه علت پیشرفت.و در آخر: در پیشرفت های بزرگ، هیچ لحظه ی معجزه آسایی وجود نداشته است. بلکه فرایندی تدریجی و آگاهانه مبنی بر شناخت لازم برای رسیدن به بهترین نتایج و بعد صرفا اجرای آنها بطور دقیق و منظم در جریان بوده است.</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 17:49:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاربرد آیکون ها در شکل دهی تجربه کاربر</title>
                <link>https://virgool.io/@HosseinSharafi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-orqwtujeh5ze</link>
                <description>مخاطب این مقاله، طراحان وب است که در طرح های خود از آیکون استفاده میکنند. اما برخی طراحان تازه کار (یا حتی کهنه کار) نمی دانند چرا اینکار را انجام میدهند و این ندانستن موجب میشود تا در برخی طرح ها، استفاده های نادرستی از آیکونها را شاهد باشیم. به راستی چرا از آیکون ها در طراحی استفاده می کنیم؟چرا آیکون ها ابداع شدند؟آیکون ها اولین بار در دهه 70 میلادی توسط کمپانی زیراکس به عنوان ابزاری برای کمک به کاربران در راهبری به وجود آمدند. (ویکی)همانگونه که از تاریخچه ایجاد آیکون ها در ویکی پدیا قابل درک است، آیکون ها ایجاد شدند تا به کاربر کمک کنند راحت تر در داخل محیط نرم افزار، گزینه ها را بیابد. بنابراین آیکونی که کمکی به راهبری نکند، همان بهتر که حذف شود. اما چرا آیکون ها گویاتر از متن لینکها هستند ؟ زیرا چشم ما راحت تر از متن آنها را تشخیص میدهد. (یک تصویر گویاتر از هزار کلمه است).آیکون هایی که معنای پیشفرض دارند:برخی از شکلک ها، معنی پیشفرضی دارند . این معنی هم یا از چیزی در دنیای واقعی کپی شده است یا آنقدر در وب و سیستم عاملها استفاده شده که دیگر به یک استاندارد تبدیل شده. طبق مستندات ویکیپدیا طرح آیکونها از سه منبع الهام گرفته می شوند:شمایل های استاندارد شده بر روی دستگاه های الکترونیکی (مانند آیکون روشن/خاموش)آیکون هایی که از روی وسایل روی میز کار ما طراحی شده اند و به استعاره به کار می روند.آیکون هایی که نماینده برند تجاری خاصی هستند.در تصویر فوق می بینید که آیکون اکثر برنامه های پیام‌رسان، از شکل حبابی که در کتاب های کمیک استریپ بود استعاره گرفته شده و به نوعی استاندارد برای واژه ی messenger تبدیل شده است. هیچ یک از شرکت های بزرگ مانند گوگل و فیسبوک هم سعی نکرده اند مفهوم جدیدی در این حوزه خلق کنند. زیرا ذهن کاربران به شکل حبابی این آیکون عادت دارد. وقتی آیکون ها استاندارد میشوند و به وفور استفاده میشوند، چشم ما هنگام دیدن آنها، به سرعت معنایی را در ذهن القا میکند. مثلا برای همهء ما آیکون چرخ دنده به معنای “تنظیمات” است و آیکون ذره بین به معنای “جستجو”. پس شما نباید آیکون هایی را که دارای معنی پیشفرض هستند در معنی دیگری استفاده کنید.به تصویر زیر دقت کنید . این آیکون ها متعلق به پنل کاربری سرویس وبلاگنویسی بلاگفا است. هر آیکون، چه معنایی در ذهن شما ایجاد میکند؟آیا چرخ دنده معنای “موضوعات وبلاگ” میدهد ؟آیا تلویزیون شما را یاد “انتخاب قالب” می اندازد؟آیا آیکون فولدر را میشود به جای “پست ثابت” استفاده کرد؟آیا آیکون لامپ معنی “پیوندهای وبلاگ” را دارد؟حالا با هم آیکون های سرویس وبلاگ بلاگر را بررسی می کنیم:همانطور که مشاهده می کنید، آیکون ها بسیار هم معنی با موجودیت هر موضوع ایجاد شده اند یا حداقل از نشانه هایی در طراحی شان استفاده شده که در محیط وب یا سیستم عامل ها استاندارد شده اند. پس لطفا در طرح بعدی خود قبل از استفاده کردن از آیکون های قشنگی که دانلود کرده اید، به معنی هر آیکون نیز توجه داشته باشید.کاربرد رنگ در طراحی آیکون :حالا که به اینجا رسیدیم، آیا می توانید بدون نگاه کردن به تصویر اول (تصویر آیکون برنامه های پیام رسان) بگویید که در حباب هر برنامه ی پیام رسان چه شکلی وجود دارد؟ احتمالا خیر ! زیرا شما با اینکه صدها بار آنها را دیده اید، اما چندان توجهی به آنها نمی کنید. اما اگر آنها را در کنار هم بچینید و بخواهید مثلا برنامه وایبر را باز کنید، به سرعت روی آیکون بنفش رنگ کلیک میکنید (یا انگشت میزنید). مغز انسان ، رنگ را سریعتر از شکل آیکون تشخیص میدهد. پس هنگام طراحی از رنگهای مناسب و معنادار (مانند سه رنگ چراغ راهنمایی که معنای خاص دارند) در طراحی آیکون ها استفاده کنید.آیکون ها باید با متن لینک همراه باشنداگر آیکون های شما، معانی ای دارند که چندان در محیط وب و سیستم عامل ها رایج نیست، بهتر است متن لینک را نیز نمایش دهید. بسیاری از کاربران معمولی، از گرافیک و شمایل آیکون ها سر در نمی آورند. همچنین گاهی متن لینکهای شما آنقدر پیچیده است که هیچ آیکونی نمی تواند معنی آنرا القا کند. در اینگونه موارد اصرار به استفاده از آیکون در کنار متن لینک نداشته باشید.اگر از آیکون ها بصورت تنها (بدون وجود متن لینک در کنارش) استفاده می کنید، حتما خاصیت Alt تگ عکس و خاصیت titleتگ لینک را درست بنویسید تا کاربر با mouse over عنوان آیکون را نیز ببیند. این عمل به خواناتر شدن اپ یا سایت شما کمک میکند.شاید برنامه شما نیازی به آیکون نداشته باشد!توجه کنید که استفاده از آیکون باید به راهبری سایت یا اپلیکیشن شما کمک کند و اگر کمکی نمی کنند، آنها را حذف کنید. بطور مثال در برنامه فتوشاپ، جعبه ابزار کنارش، پر از آیکون است.اماگزینه های داخل منوی برنامه آیکون ندارد. بخش هایی از برنامه که بصورت مکرر استفاده میشوند بهتر است آیکون داشته باشند تا راحت تر پیدا شوند. اما گزینه هایی که کمتر به کار می آیند و معنی آنها در یک آیکون نمی گنجد را بصورت متن بگذارید.در طرح بعدی خود، دقت بیشتری به المان هایی که در صفحه استفاده می کنید داشته باشید. شاید یک آیکون فقط از خوانایی سایت شما کم میکند و جا اشغال کرده است !این مقاله اولین بار در آبان ۹۳ منتشر شد</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 16:54:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوسترهای راهنمای دسترس پذیری محصولات دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/sadadco/accessibility-posters-ujmnznwrxpbk</link>
                <description>کارگروه دسترس پذیری وب سایتهای دولتی انگلیس یکسری پوستر را شامل باید و نبایدهای دسترس‌پذیری در طراحی تجربه کاربری محصولات دیجیتالی دولت آماده کرده اند. ماه گذشته این پوسترها رو برای استفاده طراحان فارسی زبان، ترجمه کردم و امیدوارم این موارد را در طراحی و پیاده سازی طرح هاتون رعایت کنید تا وب سایتهای بیشتری برای افرادی که معلولیت یا محدودیتی دارند در دسترس باشه. دسترس پذیر سازی محصول برای کم بینایان و نابینایان:دسترس پذیر سازی برای کاربران با مشکل شنوایی و حرکتی:دسترس پذیر سازی محصول برای کاربران با مشکلات ذهنی/شناختی:</description>
                <category>حسین شرفی</category>
                <author>حسین شرفی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 15:45:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>