<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hosseindonyagard</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hosseindonyagard</link>
        <description>معمار هستم وبا  نوشتن  طراحی خیال می کنم و می نویسم چون نوشتن را از ننوشتن بیشتر دوست دارم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:43:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/88499/avatar/ECdBrt.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hosseindonyagard</title>
            <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کرونا فرصتی انکار ناپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-vfvvtskvrpq1</link>
                <description>کرونا ،نه تو را می شناسد و نه مرا  ،نه ظالم را رها می کند و نه مظلوم را ،به مدرک تحصیلی و حوزوی و دکترای  افتخاریت هم اعتنا نمیکند ،شغل و سِمتَت هیچ ارزشی ندارد ،اینکه از کدام جغرافیا و تاریخ می آئی و به کدام آیین پایبندی برایش تفاوتی نمیکند،،چقدر زر و زور داری هم به پشیزی نمی ارزد ،اما پیامی دارد که اگر گوش شنوائی داشته باشیم ،شاید برای من و تو نه، اما برای فرزندانمان و نسل های آینده مفید باشد ،،پیامی که در  توهمِ فکریمان  هیچگاه نشنیدیم  و یا بهتر بگویم گوش ندادیم  و حالا به تقدیر مجبور به شنیدنش شده ایم .کرونا برایمان یک فرصت است تا خود را به انسانهای دیگر نزدیک کنیم ،،دیگران را ببینیم و بشنویم و در کنارشان با عشق  و صلح مسیر کنیم. کرونا باور های خفته ما را بیدار کرد ،سالهاست که برای ایجاد صلح می جنگیم،،سالهاست که برای قدرت و ثروت قلدری می کنیم ،،سالهای زیادی است که تنها مسیر یک طرفه را بر گزیده ایم .کرونا شاید بخشی از ما را با خود ببرد اما همزمان تمامی افکار خرافیمان را سامان داد و نگاهمان را از تیرگی مطلق به فضائی شفاف تر و واقعی تر راهنمائی کرد ،اولین بار است که من و تو هیچ ترجیهی به هم نداریم و تو، هم، دقیقا اندازهُ من ناچیزی،به ما یاد داد که تلاش برای زندگی بسیار زیبا تر از بقائی است که با مشت کوبیدن بر دهان این و آن بدست بیاید،عشق به حیات  دیگر انسانها بسیار شیرین تر از فریاد مرگ برای این و آن است، به ما نشان داد با لجاجت ،دروغ ، تهمت ، زور گوئی و دشمنی قادر نیستیم طول زندگیمان را تعیین کنیم ،و حالا باید  افسوس روزهائ را بخوریم که عشق ،احساس،معرفت و حال خوشمان را در عرض زندگی گذشته هدر داده ایم.. ،و اما این بهترین فرصت برای ماست  که قد واقعی خود را اندازه بگیریم و از توهم خارج شویم .قدر این روزها که هراسهایمان مشترک است را بدانیم و همراه هم باشیم.....باور کنیم که همیشه کرونائی نزدیکمان هست و نیاز داریم  کمی عمیق تر به اطرافمان نگاه کنیم .ح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 18:16:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و رسانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-jhb9cqywgen1</link>
                <description>صدا و سیما در تمام این سالهای پس از انقلاب ،به جای اینکه یک رسانه ملی و مردمی  و فرهنگی باشد ،،بیشتر یک رسانه سیاسی و یک سویه بود و بر افکار و آدابش نیز سماجت ورزید ،عدم شفافیت در انعکاس  خبرها،شیوه های قلدرمآبانه در فرهنگ سازی ،خودی و ناخودی جلوه دادن مخاطبین و برنامه سازان و  برخورد گزینشی در تمامی حوضه ها، رفته رفته فاصله بین خود و مردم را زیاد و زیادتر کرد ،و مخاطبینش روز به روز کاهش یافتند ،اما او همواره ایجاد این شکاف بین خود و مردم  را به دشمنی خیالی نسبت داد و با پیامهائی که  نفرت و خشم و قهر  را ترویج می دادند به راه خود ادامه داد،،آنقدر بر بی نشانی های خود غرّه شد که بجای اینکه حامی باشد صرفا هادی شد،بی آنکه زبانش را بداند.اگر گوینده با ابروان درهم و بغض آلود خبر رسانی کند مخاطب باید احساس اندوه کند و اگر با دهانی گشاده و لبخند پهن خبر رسانی کند مخاطب موظف به شاد بودن است ،اگر مشتی گره کرده دارد  باید احساس خشم کنی و اگر ملایم است و حالش به روال  ،تو نیز باید آرام شوی ،،رفتارش بیش از آنکه یک رفتار رسانه ای باشد به یک لیدر تیم های ورزشی شبیه است،، و امروز..که یک بیماری فراگیر و ناشناخته مردم را دچار تشویش نموده ،تمام سعی خود را در شفافیت بکار می برد  و بواقع راستگو تر از  دیگر رسانه های مجازی شده ،اما کمی دیر است..شاید کرونا  باعث شود که از توهم بی جهت خارج شود و  به مخاطبین نزدیکتر  ،،همان گونه که این ویروس در افزایش فرهنگ رعایت  بهداشت عمومی برای ما و آیندگانمان بسیار مفید بود...به عنوان یک ایرانی باور دارم همزبانی با ملتی بزرک و فرهنگی چون ایران بسیار ساده و لذت بخش است کافیست همراهش باشیم و نه به همراه خود بکشانیمش..ح.دکرونا </description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 13:38:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معماری تنها یک سلیقه نیست (۱)..</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%B1-a3jvnzolhbw0</link>
                <description>معماری ایرانیکافیه فقط توی اطاق کوچیکت ،تنها دو تا از آشیائ کلیدی و مهم رو در جای نامناسب قرار بدهی،، بد از دقایقی..به راحتی می تونی فریاد بزنی  این چه زند گی اییه؟ چرا؟   هیچ چیز ......سر.. جای خودش نیست.. و صد آه و ناله بی مقصد..چون وقتی مبایلت رو تو یخچال بگذاری ،حتما جای تخم مرغ یا پنیر گذاشتی،، که الان رو کتابخونه ات ،،جای کتابی هستند که لبه پنجره ،جای گلدونی ،،هست که روی تشک تختت قرار دادی به  جای بالشی که رو سیم آنتن تلویزیون تاب خورده و کل بساط پشت &quot;سوکت&quot; رو کج کرده و وسط گزارش منچستر،رئال دیگه تنها گزارش جواد نیست که آزارت می ده تصویر برفکی رونالدومیره رو مخت ........بطری آبو از روی بند رخت بر می داری و یک نفس سر میکشی و در حالی که داری با خودت کلنجار می ری ..با خیالت گپ میزنی و بهش اعلام می کنی...دیگه موندن فایده نداره...دیگه باید از اینجا برم..خودتو تصویر می کنی  با یک چمدون نوستالژیک   که کنار ایستادنت قرار دادی ،وسط یک جاده طولانی که ته شرو مثل یک نقطه ء &quot;راندو&quot; شده میبینی ...درسرزمینی  که برای میوه فروشای بالای شهرهاش  همه مهندسند و برای ماشین فروشاش همه دکتر...هیچ شهرکی با نام شهرک معماران بنا نمی شود و در عوض هر چه ساخته می شود شهرک پزشکان میشود...وقتشه اون بالشو از روی آنتن برداری و سر جایش بگذاری... ح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Sat, 23 Nov 2019 13:03:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیر یا تدبیر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-htux7h87zhdv</link>
                <description>نه مسیر تقدیر میشود و نه تقدیر مسیر.باران را دوست دارم.بارانی که مسیر را نمناک می کند و تقدیرت را سیل میربایدگاهی در خالی خیالت ، کوله ات هم خالی می شود ..اما سبک نمی شویدخترک چوپان ؟ در این دشت خیال ..در این نشاط خدای گونه که تنفس چوب د ستیت را اکسیژن خالصبه نوازش می کشد...با سکوت بی هیاهویت چه میکنی؟نگاه کنآن رویای بی تعبیر ...در آن دوردست..به انتظار نشسته ..تا شاید.......تا شاید...........................................................................داشتم در واژه هایم غرق می شدم که ضربه دستی محکم  و از پشت به شانه هایم واژه هایم را از قابش بیرون ریختو تا به خود آمدم سیل تقدیر با خود بردشان و پرت شدم تو فضای پر و کم نفس...دم و باز دمش طعم دود و سیمان می دادچی شده؟ به چی فکر می کنی؟مکثی کردم........هیچی ...انگار خوابم برده بود.صد دفعه گفتم اینقدر کار نکن....بالاخره پای این کار جونیتو از دست میدی...چه دیالوگ امید بخشی!!!!!باشه.سلامتی مهمتره یا کار؟هان ..فهمیدی چی گفتم؟بله ...س س سلامتیخوب؟خوب چی؟پس چرا اینقدر به کار و مال دنیا چسبیدی؟خوب راستش ..زندگی .. نیاز به کار داره دیگههمه دارن زندگی می کنن...کارم می کنن ..اینجوری ایستاده خوابشون می بره؟راست میگی اما این ربط به کار نداره پس به چی ربط داره؟ راست میگی به کار ربط داره.................چقدر ایستاده خوابیدن را دوست دارم...ح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 11:16:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسن جان کجائی؟ دقیقا.....؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%A6%DB%8C-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-nh1itfbghc00</link>
                <description>حسن جان روزت بخیربزرگواری کن و اینترنتم را وصل کن به خدا ديگر آشوب نمي كنمقول مي دهم مثل گذشته صبح را آنگونه كه تو مي خواهي آغاز كنمهر روز خواستي شاد باشم و هرگاه اراده كردي اشك بريزملطفا اینترنتم را وصل کنديگر فقط ، آنچه را تو مي نويسي خواهم خواندو آنچه را تو تصويرمي كني نگاه خواهم كردلطفا اینترنتم را وصل کنقول مي دهم ديگر از باران سراغ طراوت را نگيرمو در پس آن تنها به ماتم سيل زده گان بنشينمديگر نور را از آفتاب نمي خواهم و تنها خورشيد تورا باور خواهم كرد اگر برایت مقدور نیست؟اقلا رأيم را پس بده دیگر نه گرانی بنزین را بهآنه خواهم کرد و نه&quot; بی کاریم&quot; را جار خواهم زداصلا مرا چه به این غلط های زیادی؟حسن جان[  ] گپ و گفت کاری با اجانب آن هم از طریق اینترنت تنها اتلاف وقت بود و من نمی دانستم.. نا آگاه بودم و نادان ،مرا ببخش ..اما حالا............[  ] حسن جان [  ] نقوش آسیب دیده انگشتم که آنروز بر روی کاغذی نهادم که نام توبر آن بود این روزها درد میکنند .فقط شما  اینترنتم را وصل کن[قول خواهم داد  وقتي به جرم جواني در كوچه و خيابان لگد مالم مي كنند سندي داشته باشم و در گرويت بگذارم تا در بازداشگاهت هم بند اشرار و براندازان نباشم ..آخر مگر می شود پس از این همه سال در کنارت بودن و کار کردن در این سرزمین ؟  یک شبه  .....جانی شوم و بی جان...؟.....  پس حداقل رأيم را پس بده تا زماني كه نخواهي ديگر براي هيچكس پيامك نمي فرستم و تنها هنگامي كه براي تأمين بودجه ات به آن نياز داشتي هزاران، به هركه و هركجا كه خواستي مي فرستم تا تمام  ستاره ها و مربع های دستیار جوانت  سامان گیرند و چاق شوند و مسرور شوید یا اینترنتم را پس ده و یا رأيم را پس بدهقول مي دهم تنها كنار سيماي تو بنشينم و تمامي بخش خبريت را تا پايان گوش دهم حتي اگر ماهها همان را بگوئي قول مي دهم شمار مردگان جهان را حفظ كنم و هرچه خرابيست به نام اجانب به ياد بسپارم  قول مي دهم تنها سروده هاي تو را در دلتنگيهايم زمزمه كنم ، نه، اصلاً قول مي دهم دلتنگ نشومراه نمي روم ، نگاه نمي كنم ، لبخند نمي زنم ، عشق نمي ورزم ، خواب نمي بينم ، فرياد نخواهم زد و تنها از پیام رسانهای ملیت استفاده خواهم نمود........    مي دانم باعث زحمت هستم از اينكه مجبوري اينقدر بفكر من باشي از اينكه نوشته ها، تصويرها ،    گفته ها ، پيام ها و خبرها را برايم انتخاب مي كني و اگر صلاح دانستي كوتاهشان مي كني تا خسته نشوماما مرا ببخش ، اگر رأيم را پس بدهي ديگر رفع زحمت خواهم كرد.</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 16:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*آذری*جهرمی#</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%87%D8%B1%D9%85%DB%8C-vy11sdnab5ja</link>
                <description>روزی روزگاری ،،در سرزمینی دور ،جوانی هر روز صبح اینستا میشد و جوانان بیشماری هم اینستایش میشدند.از مبارزین و جنگجویان با ستاره ها و مربع ها بود وهر صبح  با رمز حق الناس روزی می کرد و دورهمیه مجازیش را بساط میکرد.و آن جوانان بیشمار هم با رمز آقاجون جنتلمنه (دومرتبه)سر همان سفره می نشستند وگپ و گفتی جاری میشد .تا یک شب خبر رسید که همه مردم از فردا *بنزین *سهمیه#شده اند .مردم هم که حالا خود را به صورت  *کلافه*بیچاره#می دیدند *شاکی#به را انداختند،،آقا جون هم برای همراهی با اینستاگرانش دستور *فیلتر*کلاً#را صادر کرد و رفت خوابید تا * سکوت #درفضای مجازی  جاری شود ،،در میان چورت های گهگاهیش پیامهائی که موثق هم نبودند مثل *دست*من*نیست#و یا *خودم هم*قطعم*به جون شما#به گوش می رسید..از آن روزها خیلی می گذرد و من نگران آقا جون هستم که خدائی نکرده *زخم*بستر#شوند و این جوانان اینستای *اجانب*مثل همیشه# شوند........و من ..*متاسفم*از*بودن*در*سرزمینی*که*ستارگانش*فیلتر*میشوند#.*ح*د#پی نوشت:در هنگام خواندن علائم را نیز بخوانید...ستاره ،آذری ،ستاره، جهرمی، مربع،،،</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 12:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی؟ سینماست؟یا میدان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-laszjvw2u3eu</link>
                <description>از این آسمان خسته چه می خواهی؟به این زمستان رنجور  چه می گوئی؟ازاین درختان ناچار چه می پرسی؟چقدر نق می زنی.نمی بینی یارانه های بارشش را  اینجا فصلی پیش به باد سپردند.باد هم که ماه هاست در این حوالی چنان فیلتر شده استکه در صفحه پیوند ها هم نمی وزد . حالا هی تنفس مجازیت را به رخم بکش.خسته شدم بسکه اینجا و  آنجا کردیحسین دنیاگرد راد</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 23:40:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بن بست سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-tcmbbigopfgj</link>
                <description>گفتی هر چه دوست داری بنویس،،گفتم از چی؟ گفتی از این روزهایت،،گفتم این روزهایم مثل این روزهای تو دچار بن بست سکوت شده اند،،حال این روزهایم مثل حال این روزهای تو سرگردان است.قسم به روشنی یک شروع بی پایانترا نوشتمت &quot;ای جان&quot; ...به کوشه ای از جاننوشتمت به سکوتی که سهم بی تابی استبه نقطه چین....خیالم که جای تو خالیستترا دوباره سرودم به بیکران هوسبه جام پر ز وجودت..که عشق هستی ..و..بسگلایه ای شدم همچون لبی به خالی جامدر این هوای خماری که نیستش فرجامنه انتظار رهگذری هست از خیابانشنه شوق آمدنت می برد به سامانشچنان گرفته گلویم ز قحطی باران قسم به تیرگی یک شروع بی پایانح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 12:11:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باران بی نشانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-su40ryuxxiba</link>
                <description>يه دل وفاچند تا گيتاريه مشت رفيق موندگاريه سيني عشقيه دسته گلهفت هشتا قلب بي غباريه دنيا دليه خوشه ماهيه سخره پر ز رنگ شبستاره هاي رقصونشتمومشون دنباله داريه دريا راز تو اون دل مشرقياي خسته بودغربتشون چه آشنا ، دلاشون چه شكسته بودترانه هاي موندن و چه عاشقونه بر بودنانگار براي همدلي ،با هم و همسفر بودنچراغ آزاديشونو چند ساليه كه پس دادنتموم شادياشونو ، اجاره قفس دادنيه جعبه شعر، يه قطره عشق ، يه خاك پر از دلواپسيكاشته بودن دلاشونو ، تو باغچه های بي كسيمشرقياي خسته دلنشوني سحر كجاست؟بارون كجاش مقدسه؟وقتي كه سيلش مال ماستح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2019 16:03:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال بی روادید</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF-qvlbwpotlsdh</link>
                <description>از این آسمان خسته چه می خواهی؟به این زمستان رنجور  چه می گوئی؟ازاین درختان ناچار چه می پرسی؟چقدر نق می زنی.نمی بینی یارانه های بارشش را  اینجا فصلی پیش به باد سپردند.باد هم که ماه هاست در این حوالی چنان فیلتر شده استکه در صفحه پیوند ها هم نمی وزد . حالا هی تنفس مجازیت را به رخم بکش.خسته شدم بسکه اینجا و  آنجا کردیحسین دنیاگرد راد</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2019 17:11:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گپی پائیزی با آقای روحانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%DA%AF%D9%BE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-icsc3kyl8qba</link>
                <description>در این روزهای پریشانی،، همه ،بخصوص سیاست مداران خارجی و داخلی از واژه &quot;مردم &quot; مکررا در پیامها و سخنرانی ها و دستور عمل هایشان استفاده می کنند .که کافیست دو سخنرانی از دو سلیقه سیاسی مختلف را در یک زمان مقایسه کنید و خواهید فهمید این عبارت چهار حرفی به چه  واژهء بی صاحب و بی پدر مادری بدل شده.صحنه اول.برای رفع کنجکاوی خودم به فرهنگ دهخدا ، معین و واژه یاب های رسمی متوسل شدم1: انسان‌ها؛ آدمیان 2: کسانی که در یک مکان اقامت دارند؛ ساکنان جایی 3: انسان‌هایی که دارای ویژگی یا ویژگی‌های مشترکی هستند.4: آدم، آدمی، آدمیزاد، انس، انسان، بشر، توده، خلق، عوام، ملت، ناس،فکر میکنم سیاست مداران و مسئولین داخلی و خارجی  کلا از این واژه تعبیر نوینی آفریدند..و بیشتر یک واحد اندازه گیری پیشرفته است برای وزن بخشیدن به تصمیماتی ، که یا گرفته و یا نگرفته اند فارغ از درستی و یا غلط بودن تصمیمات.صحنه دوم.نیاز ندارد خیلی عمیق فکر کنید . این سالها ،در جهان به خون کشیده شده، همواره در پس جنگ افروزی ها و جنایات ، هستند  عاملانی که مکررا از واژه &quot;مردم&quot; و یا&quot; به خاطر مردم &quot;از این واحد اندازه گیری استفاده نمودند و کلا این معنی را آنچنان به میل خود تغییر داده اند که با شنیدنش  ناخودآگاه هر کداممان  سر را به اطراف چرخی میدهیم و دنبال مردم می گردیم.صحنه سوم.با توجه به اینکه در کشوری زندگی میکنیم که&quot; افراط&quot; جزء لاینفک سبد معیشتیمان هست..در این مقوله نیز از جهان جلو زدیم.و تعابیر جدیدی از واژه مردم آفریدیم.صحنه چهارم که همان صحنه آخر استجناب آقای روحانی.من یکی از حامیان شما بودم وهنوز یکی از معتقدین به اصلاحات .شما در گفتگوی تلویزیونی که قرار بود با &quot;مردم&quot; باشد چندین تعریف جدید از واژه &quot;مردم را رونمایی فرمودید..همکاران اقتصادی شما در ماههای گذشته با تصمیماتی که هر گز متوجه نشدم و شما هم چیزی نگفتید،بساط اقتصادی خانواده ها را زیرو رو کردند و عدم همراهی &quot;مردم &quot;را دلیل شکست تصمیمات دانستید.و بخش وسیعی  از &quot;مردم&quot; را کلا در برنامه &quot;مردمیتان&quot; حذف فرمودید.بعد از همان &quot;مردم&quot; خواستید که در فضای بهم ریخته اقتصادی  که به سبب تصمیمات &quot; مردمی&quot; تیم اقتصادیتان ایجاد شده  ،.سکان امور  مالی و ارزی را بدست بگیرند  . قبول دارم که شرایط دشوار ایجاد شده و خلف وعده های غیر اصولی واخلاقی و بدون تعهد، از طرف آقای ترامپ مشکلاتی را برایتان  ایجاد نموده. اما همین &quot;مردم&quot; حذف شده در تفکر اقتصادی شما ،همانانی هستند که در زمان امضای قرار داد برجام،  شما و تیمتان را با کف و سوت و صلوات همراه نمودند.هم شما خشنود بودید و هم &quot;مردم&quot; حالا چطور شده که تاوان این بد عهدی آمریکا را باید &quot;مردم&quot; به تنهایی بپذیرند؟ و مشکل ها را مدیریت نمایند..آنهم وقتی شما همه &quot;مردم&quot; حامی را به خاطر چند اختلاس گر که بیش از اینکه از جنس &quot;مردم&quot; باشند دست پروده قوانین اشتباه و عدم نظارت مدیرانتان می باشند ،رها می کنید و به امان خدا میسپارید.صحبت با &quot;مردم&quot; باید گپ و گفت باشد .نه اینکه در رسانه ای بصورت یک طرفه شما بگوئئد و قضاوت کنید و ببندید .فرمودید به قولهایتان که به &quot;مردم&quot; داده اید کاملا عمل نمودید.ایا این &quot;مردم &quot;همان مردمی هستند که به خاطرشان تصمیمات اقتصادی گرفتید؟ تنها به چند نمونه اشاره می کنم.1400 قلم کالا که در زیر اقلام عبارت &quot;سایر&quot; هم درج شده و عدد قلم کالا را به بینهایت میرساند ، دچار ممنوعیت کردید.محاسبه بفرمائئد این اقلام فارغ از تعدد وارد کنندگان،فروشندگان جزء و کل و سرمایه گذاری های بیشمار ی را که به خود اختصاص داده ، افراد بیشماری از همین &quot;مردم&quot; را به داد و ستد مشغول نموده آنهم داد وستدی که تا قبل از ابلاغ شبانه تصمیمات گروه اقتصادیتان ، کاملا مجاز و همگون با قوانین تجارت جمهوری اسلامی ایران بوده.حال نمیدانم چگونه این گروه از جمع &quot; مردمی&quot;که شما می فرمائید حذف شده اند .اگر خلافی صورت پذیرفته به واسطه عدم نظارت شفاف دولت می باشد ، چرا صورت مسئله را پاک کردید؟تکلیف  جوانانی که در خارج از کشور برای تحصیل در دانشگاههای خصوصی درس می خوانند و همگی با قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران  این تصمیم را گرفتند چه می شود؟ مسافرین زمینی و احیانا دریایی آیا از همین &quot;مردم&quot; نیستند؟ آیا همه مسافرین  به خارج از کشور از مصببین خروج ارز می باشند؟ اگر سفر ترکیه و آنتالیا و گرجستان ارزان تر از سفر شمال است مقصر &quot;مردم&quot; هستند.؟ اگر هیچیک از قولهایتان عملی نشد . من به عنوان یک طرفدار شما در زمان انتخابات از شما تنها رعایت انصاف را می خواهم..من قبل از هر چیز به معرفت سیاسی شما اطمینان کردم و به شفافیت شما رای دادم.مرا ببخشید.&quot; مردم&quot; ما بیش از آنکه سیاسی باشند آگاهند، و بسیار صبور و کوشا و همراه، اگر آنها را به عنوان سرمایه برون رفت از مشکلات میدانید، بجای اینکه آنها را سیاسی نمائید ،خود را&quot; مردمی &quot;کنید .نگذارید دردهای معیشتی و گلایه های بجا در درونشان با سکوت مسئولین به فریاد تبدیل شود.آقای رئیس جمهور حال اقتصادی &quot;مردم&quot; خوب نیست..سبد مخارج حداقلی  معیشتی خوانوارها به دلار است  و در آمدشان به ریال..هرچند معاونین شما با اعلاام ده درصدی تورم انبوهی از نمک را بر زخمهای عمیق شده &quot;مردم&quot; می پاشند .و دلیلش را هر گز نفهمیدم.ح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 21:45:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشی بی پاسخ</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-bra6brd44fdr</link>
                <description>من در میان جنگ و آتش کودکی کردمدر بغض پر سشهای بی پاسخدر کوچه فریاد و مشت و خشم و خمپارهدر شوقهای خسته و هشدارهای گنگدر پادگانی هم قد خانهمن در میان جنگ و آتش کودکی کردمبا یادگیری های بی تاثیردر زوزه آژیر و استمرار خاموشیدهقان رزمندهتصمیم بی کبراروباه واماندهنسلی شدم یک نسل بی رویامن در میان جنگ و آتش کودکی کردمیک واژه جامانده در تاریخبا سهم خواهی های بعد از خوندر صلح جنگ آلوده پرکینهرگز نفهمیدمآن جنگ بود یا این؟من در میان جنگ و آتش کودکی کردمدر بغض پرسشهای تکراریدر حرم پاسخ های اجباریدر انتظاری خالی از تصویریک یادگاری مانده از نسلیآن نسل بی تدبیرمن در میان جنگ و آتش کودکی کردمدر جستجوی عشقدر فکر آزادیبا کوله ای خالیتا ناکجا آباد خواهم رفتاما بر نمی گردم...ح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 12:44:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه های پائیزی</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%B2%DB%8C-cyw111hq2ixf</link>
                <description>در کوچه های پر مه پائیزسر مست از آواز بارانمکنج طراوت لحظه هایم رابا خاطراتت شعر می خوانممن با خیالت والس می رقصمدر سرزمین سبز چشمانتآغوش می پوشم تمامت راتا انتهای اوج پنهانتمن در سکوتم عشق می نوشماز جام بی اندازه ء امیداز شهد جانت می شوم لبریزدر کوچه های بی مه پائیزح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 12:39:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه</title>
                <link>https://virgool.io/@Hosseindonyagard/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-pfdxeuaqlqam</link>
                <description>ببین،،دلم تنگ است.میفهمی؟در امتداد آب در یا هیچ موجی نیستمن ماندم و آن گوش ماهیهای های سرگردانمرغابیان هم با صدای فالش می خوانندآن کاسهء پر آب یادت هست؟وقتی که پاشیدم به روی سنگ فرشی که ترا می برد؟آنروز بوی یاس و عطر خیس خاک مستم کردیک گز گزه سینوسیو و مبهمدر خواب اندامم مرا رقصاندانگار از دیوار احساسمچیزی ریختبر روی جای خالیه پایتروی همان خاکی که می رفتیحالا من آمادهدر آن لباس سبز و ساده ُ بی پشتدر حسرت بی هوشیه بی درددر آن اطاق کم هوائی کهتردید بود و انتظاری سردح.د</description>
                <category>Hosseindonyagard</category>
                <author>Hosseindonyagard</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2019 17:26:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>