<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های HouseCat</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HouseCat</link>
        <description>بعد چندسال دوباره تراوشات زیاد منو کشوند اینجا؟!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:23:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/185498/avatar/MkzMZI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>HouseCat</title>
            <link>https://virgool.io/@HouseCat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمان را به باد بده</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D9%87-y6tqfl80kc9i</link>
                <description>زمان رو به باد میدم بیدار میشم میشینم غذا میخورم تو گوشی ام استرس دارم استرس لحطه ب لحظه استرس شدیدتر میشه داره میاد تو قلبم. در تمام این روزای بد و خوب چشمای تو نمیره کنار از جلوی چشمم که گفتی دوستت دارم. میدونی خیلی دوست دارم ی بار حرف بزنیم ببینیم چیشد چه اتفاقی افتاد کجا رفتیم چرا این شد آه خدایا این ذهن چه میگوید  نههههه نکن اینکارا مرا تنها رها در کشور غریب و بی کس و دلم فقط میخواد بخوابم بخوابم زیاد بخوابم.  باید بیخیالت بشم گذر کنم گذر کنم گذر کنم ای کاش زودتر فقط زمانها بگذرند و کمرنگت کنند </description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 20:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دپرشن شاعرانه</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B4%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-egpgk9u2z9ul</link>
                <description>برگشتم ویرگول چون افسردگیم برگشته و من نیاز دارم بنویسم. مینویسم زیاد تا الان یک کتاب نوشتم تو گوشیم ولی نمیدونم چرا نوشتن برای اینکه حس کنی ادمای دیگه میخونن میتونه حس بهتری بده. یاد شعری میوفتم که آی آدم ها یک نفر دارد دست و پای دائم میزد در آب. دارم دست و پا میزنم و انگار دلم میخواد آدمها ببینن. دلم میخواد شاعرانه باشم اینجا از عشق بنویسم از تو که چگونه ذره ذره وجودم برای دیدن دوباره ات بوسیدنت آب میشود. زیباروح من هرکدام در یک کشور جدا و دور از هم. تو در وطنم خودت هم وطنم. وطنم در وطنم و من چه همزمان همه را با هم باختم. رفتم که از مردگی روزهای ایرانم جدا شوم ولی حالا که بخش هایی زنده شد بخش های دیگری از درونم شروع به خشک شدن و ریزش کردن و من افتادم به زمین و تقلا کردم جمع کنم بردارم نشد نشد و من دوباره دارم به عمق تاریکی ها فرو میروم. در انتها فقط بگویم که دوستت دارم</description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 09:35:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مای فرست لاو</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D9%88-yvbod6nk8t5r</link>
                <description>سلام چطورید؟ این باید یک نوشته خیلی احساسی باشه و ادبی زیبا و باشکوه و پر از توصیفات دوست داشتنی ولی من اونقدر زیبا نمینویسم و دوست دارم این طوری بسه که خوشگل شروع کنم ولی زشت مینویسم به امید روزی که قلمم واقعا قشنگ بشه و وقت آدما با خوندنش کمتر تلف بشه.حالا امروز من اینجا ساعت از نیمه شب گذشته و من پریود و غمگینم به ساعت دیواری نگاه میکنم و میگم که خب چرا چیشده من اینجا چیکار میکنم؟ امروز متوجه شدم خیلی حواسم جمع نیست یعنی کلا خیلی روزا موقع حرف زدن غذا خوردن نوشتن و همه این کارا اصلا اینجا نیستم رو زمین نیستم توی دنیای دیگم. الان تو فکر اون هستم و شاعرانه تر بخوام بگم اولین عشق زندگیم. عشق انگار سنگینه و اینا اولین خیلی خوشگل و دوست داشتن و نه اولین ادم نه اولین ادم درست اولین ادم که ادم توعه… که شاید الان تو بگی اگه هست پس کوش و باید بگم پیچیدگی زندگی زیاده و در ادامه هم باید بگم خب ادما عوض میشن در طی زمان ولی خب زمانی بود که روزها قشنگ و زیبا میگذشت و الان من انگار گاهی که نمیدونم طی روز کجام میدونم تو اون روزاماما نکنه عجیب و ترسناکش برای خودم اینه که حتی روزایی که باهاش بودم بازم یادم میاد نبودم تو اون دنیا اونجا نبودم ی زمانایی انگار تو فکر بودم تو فکر مهاجرتم و تو فکر آینده یا ی حرفی که فلانی بم زده یا داشتم خودمو سرزنش میکردم چرا درسمو نخوندم یا حتی خیلی وقتا به اون فکر میکردم. که الان چه حسی داره کناره من و اینا و ولی میدونی؟ اونا روزای قشنگی بودن خیلی قشنگ. میدونم شاید بگی ی روزی میشه خیلی کمرنگ میشه دیگه حسم مثل الان نیست که با نوشتنش هم بغض کنم و خب چیز خوبیه که بعدها این اتفاق بیوفته چون حس میکنم الان زیباست شاعرانه است سخته ولی عیبی نداره اوکیه میگذره و ممنون بابا لحظات خوب و … ولی اگه زیادی بش وصل بمونم تو اون بعدا ها انکار بهم حس مریض گونه میده. نمیدونم البته کسی تعیین نکرده چقدر طول میکشه ولی من دردش داره اذیتم میکنه نمیخوام تا اید حملش کنم میدونیاسمش خوشگل بود مثل روحش. سلام چطوری خوبم مرسی ممنون به چی داری فکر میکنی الان که مینویسی؟ به خیلی چیزا درس نخونده فردا به گلودرد و مریضیم و به این اتاق کثیف و شلخته به زمانی که داره از نیمه شب خیلی میگذره و میترسم کم بخوابم بدتر شه حالم خواب کافی مهمهخب پس من جمع بندی میکنم. دوسش داشتم هنوزم دارم مغزم سرجاش نیست هیچوقت نبوده دلم اونو میخواد کاش اینجا بود ولی نیست باید رها کنم رها گذر کنم گذر ولی کاش انجامش هم به سادگی نوشتن واژه ها بود. ادبیات فارسیم بده و این ناراحت کنندست. باید زود بخوابم چون مغز و بدنم نیازمنده خوابه و در اخر به نشانه اعتراض اینستامو میخوام از رو گوشی پاک کنم الان.انجام شد. نمیدونم چرا اپ کثافتیه هر وقت میخوام تغییر رو اغاز کنم پاکش میکنم. </description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 09:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی بدون شبکه‌های اجتماعی جدا سخته!</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%87-o7aqg66bjrty</link>
                <description>مدت‌ها بود هر وقت توی یوتیوب یا اینستاگرام یا حتی وبسایت‌های مختلف میگشتم ،به این مدل چالش هایی برمیخوردم که ترک فضای مجازی و ترک شبکه اجتماعی توسط افرادی صورت گرفته شده و همه هم نتیجشون این بود که: واااو چقدرررر زندگی زیباتر شده چقدررر چیزهای جدیدی کشف شده چه قدر افزایش SELF-LOVE داشتند و منم مدت‌ها بود که آرزو به دل مونده بودم که هعی ..منم باید اینکارو بکنم ببینم چی میشه..شاید خیلی نکات بکر و خارق العاده ای بذهنم رسید و مسیر زندگیم عوض شد...شایدم نه خلاقیت‌ام بشدت گل کرد و یک کتابی نوشتم حتی شاید استارتاپی تاسیس کردم.تو اینجور تخیلات برای خودم غرق بودم و به خودم میگفتم نهایتش حتی شاید یک آرامش خاصی به زندگیم بیاد و آدمی بشم منظم و موفق و..هرچند ته دلم میدونم واقعیت نداشت...آخه حالا مگه فضای مجازی چقدر رو زندگی ما تاثیرگذاره و قراره چی جابه‌جا بشه...اصلا حالا چرا باید چنین چالشی رو انجام بدم و اقعا چه نیازیه ؟بعد مدت ها با خودم کلنجار رفتم بنظرم رسید پنج شنبه روز خوبی برای شروع این کاره هم اینکه جمعه نیست که اگر قراره اتفاق مهمی تو شنبه بیوفته بفهمم ،هم اینکه یک روز آفه و بنظرم میشه به چنین اعمالی دست زد.خلاصه پنج شبه‌ها گذشتند و بالاخره دیشب حساب کارو یکسره کردم که تا مهر ماه نرسیده و سرم از اینی که هست شلوغ‌تر نشده در دو پنج شنبه باقی مانده به شهریور اینکارو انجام بدم و آرزو به دل از دنیا نرم.خلاصه که امروز همون روزه.البته روز بدون فضای مجازی که میدونید ممکن نیست.ولی بدون واتس اپ و تلگرام و اینستاگرام و توییتر و یوتیوب و....الانم نصف روز گذشته و دیگه عرصه داره بر من تنگ میاد.ی پتو پیچیدم دور خودم دارم تو خونه راه میرم.یگ سری اکتشافات تا الان رخداده اینکه بنظرم اومد لبهام شدیدا خشکه و بهتره یکم ویتامین آ بزنم.دیگه ...کشفه خاصی هنوز صورت نگرفته.آها یکی دیگه اینکه موقع غذا حواسم جمع تر بود تا خرخره نخورم و این خیلی خوب بود حس خودکنترلی حس خوبیه.بنظرم دستاوردها تا الان بد نبوده.به خودم اینطوری دلداری میدم که اون شکوفایی مادی و معنوی برای کسایی هست که یک ماه دورن از شبکه‌های اجتماعی نه من که فقط همین یک روزو دارم میرم.شایدم تا شب رخداد.خدا رو چه دیدید؟نظر شما چیه؟ تا حالا چنین چالشی رو آغاز کردید؟ آیا واقعا تاثیرگزار بوده؟ذهنتون شفاف تر شده ؟یا هرچیزی که به‌ذهنتون میرسه.خوشحال میشم بنویسید:)</description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Thu, 10 Sep 2020 15:37:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سومین پست!گربه ها آیا همه جا هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-lpc9pgcd005f</link>
                <description>گربه ها آیا فقط تو ایران همه جا هستن یا تو کل دنیا؟تو هرخیابون و هرکوچه ای تو هر شهری که رفتم پر از گربه های جورواجور بوده.داشتم فیلم فارست گامپ رو برای بار چندم میدیدم و اونجایی که فارست میگه من فقط دوست داشتم بدوم ولی بقیه مثل اینکه دنبال امیدی چیزی بودن و دنبالم راه افتادن.آیا واقعا ما انسان ها همیشه دنبال امید هستیم ؟دارم تو ذهنم خودم رو مرور میکنم و میبینم مثل اینکه برای من اینطور بوده.در حال حاضر که از صبحگاه تا شامگاه فقط به فکر اینم که خب کرونا تموم میشه و نجات پیدا کنم... زلزله دگ ای نمیاد و همه نجات پیدا میکنیم .درسم تموم که بشه ممکنه بتونم یک شغل خیلی خوب پیدا کنم و نجات پیدا کنم .یا شایدم بتونم از ایران برم و نجات پیدا کنم...فقط میخوام نجات پیدا کنم!امیدوارم و واقعا و منتظرم!.... نمیدونم البته همیشه نه.نصف مواقع ناامیدم و فکر میکنم هیچکدوم قرار نیست اتفاق بیوفته.جالبه که همه این افکار سری دوم شفاف تر و اقعی ترن تا دسته اول ولی من دسته اولی رو باور دارم یا حداقل سعی میکنم باور داشته باشم .به اونا بیشتر فک میکنم ...نه فقط به این دلیل که امیدوارانه فکر کردن حالمو خوب میکنه نه...نمیدونم شایدم همین یک دلیله ولی ...نمیدونم حتی چرا میخوام توضیح بدم که دلایل مختلفی دارم..آیا همین یک دلیل که حالم رو خوب میکنن کافی نیست؟یا هست؟اینم نمیدونم.الان که تو خونه و تو قرنطینه ایم و تو هیاهوی روزمرگی دانشگاه و غیره گم نیستم و فقط تو خونه ام و با خودم  و خودم..مدام فکر میکنم و حالا دارم میبینم اون شخصیت خیال پردازمو که هیچوقت دوست نداشتم چون همیشه مغزم رو درگیر میکرد و از همه چی و همه کارم عقب میوفتادم رو،الان دوستش دارم.چون الان اونا فقط حالمو خوب میکنن.اما نظر شما چیه؟</description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 12:52:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دومین پست!گربه ها همه جا هستند.</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-xjdtfcu2o3oz</link>
                <description>خیلی عجیبه که اولین پستم رو تو ویرگول منتشر کردم و دیدم که ای بابا حتی چارچوبش چارچوب فارسیه:/یعنی متنم قروقاتی شد و نمیدونم واقعا.من حس کردم بیام و بنویسم و این مغز انبوه از فکر و رها و آزاد کنم و حس کردم اگ به زبان دگ ای بنویسم راحت ترم چون میدونی اونجوری حواست به اون زبان دومه هم هست و مینویسیو بعد انگار واقعا ی خورده از ذهنتو خالی میکنی و تامام! ولی فارسی نه انگار هرچی مینویسی هی میخوای باز بعدش بنویسی انگار عادت کردیو و نه تنها ذهنت خالی نمیشه بلکه هی باز فکرای دگ توش سرریز میشه مثل همین الان که قرار بود بیام شروع کنم راجب ی چند تا چیز جالب بنویسم و سبک شم و برم ولی دارم خزعبلاتی می نویسمو و بعد خیلی هم دوست دارم اون دکمه بالای انتشار نوشته رو کلیک کنم روش و انتشارشم بدم .نمیدونم را واقعا .خب اگ میخواستم کسی نبینه تو دفترچه ام مینشتم دگ:)) ولی از طرفی هم خب آخه آدم پر از احساس شرمندگی میشه و بقول معروف عرق بر جبین اش میشینه که هموطن گرامی میاد این پست رو وا میکنه و بعد میگه خدایا ویرگولم خراب کردن این بچه ها و بعد میره و ممکنه حتی دگ هیچوقتم پاشو تو ویرگول نزاره! آره جدی امروزه ناامیدی به سرعت بر آدمی چیره می شود و اصلا کسی نمیگه نه بابا حالا به بزرگی خودم بخشیدم یا حتی بگه چه جالب چقدم خوب مینویسه ماشالا ادامه بدم بخوندنش نه واقعا از این خبرا نیست .اینا همه تو فیلم و کتاباست که یارو میاد لپتابو وا میکنه شروع میکنه نوشتن و یهو زنگ میزنن میگن آقاا تو کجا بودی ما این همه سال منتظر ی اسطوره نوشتن بودیم :/واقعا این فیلما دید آدمو به همه چی عوض میکنن حتی ب عشق .آدم گاهی از خودش میپرسه چی چی میگن اینا هی میگن عشق و فالان بابا اصلا آدمیزادیم ما هم ، تو زندگیمون چنین حس بشدت عمیق و نفسگیری رو ما تجربه نکردیم:/واحسرتا. دگ خلاصه کلام همین که تو پست قبلمم گفتم . من الان نمیدونم واقعا این نوشتن و اینها راهش هست برای خالی کردن ذهن؟میدونم که میگن آره ولی من الان خالی شدنی حس نمیکنم بیشتر داره چیزای عجیب تر وحشتناکی تری به مغرم هجوم میاره که .نمیدونم شایدم چون رو صندلی نشستم و اینها.بلند شم شاید اوکی بشه شما نظرتون چیه؟چطوری این کوچه پس کوچه های ذهنتون رو خالی میکنید واقعا؟به منم بگید۱۴ اردیبهشت ۹۹/ در لحظات نفسگیر کرونایی</description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 13:04:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Cats are everywhere</title>
                <link>https://virgool.io/@HouseCat/cats-are-everywhere-eolh40aoemyf</link>
                <description>       I like this title because its like a book title and when you see that you ask yourself: she  wanna write a story or what?maybe even she wrote mystery fiction in the past. Why she writes in English anyway?because I dont like writhing in Farsi,I‌ couldnt fine an easy way to write in English blogs like Medium or Wax.The were block for me all of them and pooOof. just this.The worst part is my English is not even very good to write a real post and people coming and reading and liking...no.So i should just tell anyone who really opened this page to read something good,i should tell you here every words are worthless.I mean im not a person who think low of herself no but really my english is terrible.you wouldnt even understand what i mean.I just just wanna empty my mind trashes,but you know what i understand right now? As much as you write here not also nothing goes out but also more trashes come to my mind:/ its really not cool to have a busy giant head .So what do you think?i mean you open this page yo start reading my Cats are everywhere and really wanna know whats happening here for one of cat-lovers homo sapiens. You have any idea how you could empty your mind from thousand of thoughts that are orbiting there like earth around the sun:/12:43:15 pm,Sunday May 3, 2020</description>
                <category>HouseCat</category>
                <author>HouseCat</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 12:46:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>