<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hossein R</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Hozein</link>
        <description>هر آنچه هست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:55:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5346/avatar/sKvE9v.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hossein R</title>
            <link>https://virgool.io/@Hozein</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا ملت‌ها شکست می‌خورند: آنچه بر سیرالئون گذشت، آنچه صیانت‌کاران دوست دارند</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-mehe8jzphc6k</link>
                <description>عجم اوغلو و رابینسون توی فصل دوازدهم کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» که «چرخه شوم» نام داره یه تجربه عجیب اما تکراری رو تشریح می‌کنن. ماجرایی که توی سیرالئون می‌گذره. سال ۱۹۶۷، طی یک انتخابات پر تنش، حزب «همه مردم» به رهبری سیاکا استیونز بر حزب «مردم» پیروز می‌شه. استیونز از شمال سیرالئون بوده و حزب همه مردم هم پیروزی خودش رو مدیون حمایت‌های مردم شمالی بوده. یکی از اقدامات عجیب استیونز بعد از پیروزی این بود که خیلی زود، راه‌آهن سیرالئون که به دلایلی (توی کتاب توضیح داده شده) در جنوب این کشور بود و باعث شده بود منده‌لند موفق به صادرات قابل توجه قهوه، کاکائو و الماس بشه رو از بین برد.واقعا از بین برد. به این شکل که کتاب می‌گه خط راه‌آهن رو از جا کند و بعدش هم برای اطمینان به همه واگن‌ها و تجهیزات چوب حراج زد. به اعتقاد نویسنده‌ها استدلال استیونز چنین چیزی بوده: «هر چیز خوبی برای مردم منده (جنوب سیرالئون)، به نفع حزب مردم سیرالئون (حزب رقیب) و به ضرر استیونز است.»استاد سیاکا استیونزعجم اوغلو و رابینسون در ادامه توضیح می‌دن که اقدامات افراطی استیونز، خسارت اساسی‌ای به بخش‌های فعال اقتصاد سیرالئون زد اما او مثل خیلی دیگه از رهبران سیاسی، بین تحکیم قدرت و رشد اقتصادی، اولی رو انتخاب کرده. چون تصور می‌کرد راه‌آهن سبب تقویت مخالفنش خواهد شد. قصه راه‌آهن فقط مربوط به سیرالئون نیست. توی فصل‌های دیگه کتاب به طور مفصل به این پرداخته شده که تزارهای روس با چه استدلالی مانع گسترش راه‌آهن می‌شدند. البته خب موضوع روس‌ها و شرق اروپا مربوط به خیلی سال قبل‌تره.اما این جمله به نظر من کلیدی‌ترین بخش ماجراست: «استیونز اعتقاد داشت راه‌آهن سبب تقویت مخالفانش می‌شود». کل مخالفت تندروها، از علم‌الهدی تا امثال پژمان‌فر با استفاده مردم از اینترنت رو باید در همین راستا دید. ترس از گسترش اینترنت باعث می‌شه این افراد بین حفظ و تحکیم قدرت و رشد کشور، اولی رو انتخاب کنن. تصمیم اون‌ها تصمیم عجیب و ناشناخته‌ای نیست، این انتخاب انتخاب همه حکامیه که تن به بازی مشارکت دیگران در سیاست و اقتصاد نمی‌دن. وقتی قدرت دستته، یا باید بپذیری به شکل چرخشی صاحب قدرت باید تغییر کنه، یا باید رو بیاری به سرکوب. سرکوب سیاسی و اقتصادی جامعه. بازی صیانت، چه اجرای علنی اون و چه صیانت خاموش فقط و فقط در راستای همون تصمیمیه که اکثر رهبران پس از استقلال آفریقا گرفتن. تصمیم مقابله با تکنولوژی، مقابله با خلاقیت، مقابله با هر چیزی که تغییری به سود جامعه به ارمغان بیاره و در نهایت مقابله با ایجاد فرصت‌های برابر برای همه و رشد جدی. چرا؟ چون نپذیرفتن که باید جامعه رشد کنه و این رشد ممکنه باعث تغییر و از دست دادن قدرت بشه.در ادامه برای سیرالئون چه اتفاقی افتاد؟ انتخابات سال ۱۹۶۷ برگزار شد. استیونز تا سال ۱۹۸۵ در قدرت موند. نه به واسطه انتخابات، به واسطه اینکه بعد از سال ۶۷ با کشتار و سرکوب سنگین مردم، یه دیکتاتوری خشن برقرار کرد. کاری کرد که از سال ۱۹۷۸ سیرالئون فقط یک حزب داشته باشه: حزب کنگره همه مردم استیونز!طبق گفته نویسنده‌ها او (استیونز) با موفقیت، حتی به قیمت فقر بیشتر این سرزمین، قدرت خود را تحکیم کرد. این قصه، قصه تکراری‌ایه. این قصه‌ایه که پشت تصمیماتی که اجرایی می‌شن می‌شه دید. تحکیم قدرت، به هر قیمتی. کند کردن رشد، متوقف کردن پیشرفت، یا حتی از بین بردن زیرساخت‌ها.کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند  با اینکه کتاب جدیدی نیست، حرف‌های جدی‌ای برای زدن داره. گویا پادکست دغدغه ایران (شنوتو، کست باکس، تلگرام) هم چند اپیزود رو به همین کتاب اختصاص داده. من هنوز نشنیدم این قسمت‌ها رو ولی قاعدتا باید کار جذابی در اومده باشه.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Sat, 27 Aug 2022 23:46:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#کتاب ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%B9%DB%B8-qskhw8lqdnnf</link>
                <description>امسال خیلی سال خوبی نبود. این جمله چندان نیاز به دلیل و شرح و تفصیل ندارد. برای همین شاید خیلی در حوصله کسی نباشد از کتاب و کتابخوانی بخواند. خودم هم چندان رغبتی به نوشتن این پست نداشتم اما خب در مجموع دیدم نوشتن آن بهتر از زانوی غم بغل گرفتن است. متن را کش نمی‌دهم چون می‌دانم احتمالا خواندن متن طولانی در این حال و هوا چندان ممکن نیست. به هر حال اگر حوصله داشتید پست معرفی کتاب‌های سال 97 هم در همین اکانت نوشته‌ام، چند پست قبل می‌توانید آن را پیدا کنید و بخوانید.- کتاب‌های داستانی:اول- مردان در آفتاب؛ غسان کنفانی: کنفانی نویسنده و شخصیت بسیار بزرگی است که از نظر من در ایران به اندازه لازم قدر ندیده. شخصیت بزرگ فلسطینی که هر داستان و نوشته‌اش آدم را متاثر می‌کند. کنفانی در داستان مردان در آفتاب روی مساله مهمی دست گذاشته: آوارگی. من مدت‌ها بعد از خواندن این اثر تحت تاثیر آن بودم.دوم - تنگسیر؛ صادق چوبک: من خیلی داستان ایرانی نخوانده‌ام. اما خب با همین آشنایی محدود، به نظرم چوبک از نوابغ معاصر است. تنگسیر که نادری هم فیلمی ازش ساخته‌ است، روایت تکان دهنده جنگ شهروندی معمولی برای گرفتن حقش از بزرگان شهر است.سوم- بیگانه؛ آلبر کامو: من قبلا چند باری سعی کرده بودم بیگانه را بخوانم اما چون ترجمه خوبی از آن نداشتم همان اوایل کتاب را رها می‌کردم. تا اینکه دیدم نشر ماهی هم آن را منتشر کرده. احتمالا اکثر خوانندگان این پست کتاب را خوانده‌اند. اما به هر حال باید گفت که بی‌شک از بهترین آثار دوره اخیر است.چهارم- بی‌قراری؛ زلفی لیوانلی: داستان مختصری از آنچه بر ایزدیان، چند کیلومتر آن طرف‌تر از مرزهای ما رفت. داستان به نقل از روزنامه‌نگاری ترک است که به شهری مرزی آمده برای پی‌گیری قتل دوستان دوره کودکی‌اش. مهمترین خاصیت کتاب از نظر من نشان دادن این موضوع است که هر قربانی جنایت داعش عزیزی بوده و عزیزی داشته و جنگ چه بلایی سرش آورده. تبدیل عدد تعداد قربانیان به رنج قابل درک و لمس.پنجم- بیروت 75؛ غاده سمان: عاشقانه‌ای در حوالی لبنان. خیلی مشتاق بودم از غاده سمان بخوانم و الان از داشتن این اشتیاق خوشحالم. کتاب چندان طولانی نیست اما خواندنش بسیار لذت بخش است.ششم- قطار به سوی پاکستان؛ خوشوانت سینگ: درگیری مرزی، جنگ مذهبی، تفاوت قومی، شایعات، دوستی‌ها، نقش نیروهای امنیتی، دزدی‌ها، عاشقانه‌ها و ... در دهکده‌ای در هند و نزدیکی مرز پاکستان. خواندم کسی در توییتری گفته بود بیشتر شبیه رمان‌های نوجوانانه بوده. هر چند کم هیجان‌تر از رمان‌های نوجوانانه است اما پر بی‌راه هم نیست این حرف. در مجموع کتاب خوبی بود.هفتم- موش‌ها و آدم‌ها؛ اشتاین بک: اولین اثری بود که از اشتاین بک خواندم و پی بردم هیچ کدام از تعریف‌هایی که از او شده اغراق آمیز نبوده. موش‌ها و آدم‌ها را سروش حبیبی ترجمه کرده. تنها ناراحتی‌ام این است که چرا انقدر دیر آن را کشف کردم.کتاب‌های غیرداستانی:هشتم- شکستن طلسم وحشت؛ آریل دورفمن: درباره دورفمن همین اول بگویم روز به روز بیشتر به نوشته‌هایش علاقه‌مند می‌شوم و خواندن همه آثارش به ویژه همین شکستن طلسم وحشت را به دیگران توصیه می‌کنم. شکستن طلسم وحشت درباره دیکتاتور، دوره دیکتاتوری، وحشت از دیکتاتور و دوره پسادیکتاتور است. خواندنش بر همه ما اهالی خاورمیانه واجب است.نهم- عاشقی‌های سعدی؛ محمد علی همایون کاتوزیان: سعدی یکی از معدود علایق من در بین شعرای معروفی ایرانی است. علاقه به این معنی که واقعا از خواندن تک‌تک بیت‌های که سروده لذت ببرم. این کتاب هم به درک بیشتر سعدی، شناخت او و اشعارش بسیار به من کمک کرد. قلم کاتوزیان بسیار روان و شیواست و خواندن این کتاب را بسیار شیرین می‌کند. از کتاب‌هایی است که خواندنش را به همه توصیه می‌کنم.دهم- یادداشت‌های عراق؛ ماریو بارگاس یوسا: یوسا که بعید می‌دانم چندان نیازی به معرفی داشته باشد، اما این کتاب، یعنی یادداشت‌های عراق که نشر مروارید چاپش کرده چندان دیده و خوانده نشده. یوسا دیدگاه‌هایی را درباره خاورمیانه، دخالت نظامی آمریکا و دموکراسی در جوامع بیان می‌کند که از نظر من خیلی صریح و گاهی گزنده‌اند. اما خب مجادله با یوسا چندان آسان نیست. این کتاب من را به تجدید نظر در خیلی از باورهایم تشویق کرد.یازدهم- ایران جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر؛ محمد علی همایون کاتوزیان: کاتوزیان که چه در ایران و چه جامعه علمی جهان به عنوان متفکری قابل شناخته می‌شود در چند مقاله در این کتاب به شرح نظریه‌اش درباره تاریخ ایران و یکی از علل اصلی عقب ماندگی ما (از نظر او) می‌پردازد و به خوبی نظریه‌اش را توضیح می‌دهد. خواندنش نیاز به تمرکز دارد و بسیار آموزنده است. دوازدهم- چرا ادبیات؛ ماریو بارگاس یوسا: مجددا یوسا، این کتاب هم دقیقا از چهار مقاله تشکیل شده مثل دیگر مقالات یوسا آدم را به تجدید نظر در نظرهایش تشویق یا شاید ودار می‌کند. اگر به ادبیات علاقه‌مندید قاعدتا این کتاب برایتان جذاب خواهد بود.سیزدهم- چگونه سوگیری و تبلیغات در رسانه‌ها را تشخیص دهیم؛ ریچارد پل و لیندا الدر: گویا این کتاب از مجموعه‌ایست به نام اندیشه‌ورزان که به همت نشر نو منتشر می‌شود. به من در منظم‌تر فکر کردن درباره اخبار و کشف علت بعضی سوگیری‌های خودخواسته و ناخواسته کمک کرد.نمایشنامه‌ها:ابتدا این مقدمه را بگویم که امسال سال آشتی من با نمایشنامه بود. اما نمایشنامه‌هایی که مسبب این آشتی بودند:چهاردهم- مرگ یزدگرد؛ بهرام بیضایی: اگر قرار باشد یک کلمه درباره آن بنویسم باید بگویم «شاهکار». از معروفترین آثار بیضایی است و احتمالا یا آن را خوانده‌اید و یا فیلم آن را دیده‌اید. اگر نه که حتما بخوانید و اگر پیشتر خوانده‌اید وقت آن است که دوباره به سراغش بروید.پانزدهم- خاطرات هنرپیشه نقش دوم؛ بهرام بیضایی: اثر درخشان بیضایی که بهترین شکل با چیدن کلمات در کنار یک دیگر باعث می‌شود نهایت لذت را از خواندن ببریم. فکر میکنم از نمایشنامه‌های کمتر شناخته شده او باشد. اما بی‌شک از بهترین‌ها.شانزدهم- صالحان؛ کامو: اثری که کامو نوشته باشد چندان نیاز به توضیح ندارد. مثل همیشه روی موضوع مهمی دست گذاشته و خواندنش ذهنت آدم را درگیر می‎‌کند. بین دو سه کتابی که از او خواندم صالحان را بیشتر از بقیه دوست داشتم.هفدهم- مرگ و دختر جوان؛ آریل دورفمن: موقعیت و فضایی که دورفمن در این نمایش می‌سازد یکی از فراموش‌نشدنی‌ترین موقعیت‌هاست. احتمالا معروف‌ترین اثر دورفمن همین نمایشنامه است و خب این برای درک اینکه چقدر ارزشمند است باید کافی باشد. پولانسکی هم فیلمی از روی همین نمایشنامه ساخته که اتفاقا  به نظرم تا حد زیادی  در ساخت آن موفق بوده. اگر حوصله داشتید ببینید.اما چند کتابی که علاقه دارم سال آینده بخوانم:مرشد و مارگاریتا؛ بولگاکفدستنوشته‌ها نمی‌سوزند؛ بولگاکفدیدار به قیامت؛ پی‌یر لومترگفتگو با مرگ؛ کوستلرلبه تیغ؛ سامراست موامقطار باز؛ احسان نوروزیخون خورده؛ مهدی یزدانی خرمشب پیشگویی؛ پل استرخوشه‌های خشم؛ اشتاین بککردهای سوریه؛ جوردی تیجلاگر درباره کتاب‌ها نظری داشتید خوشحال می‌شوم بنویسید.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 18:40:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای پیرمرد</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-hjvemtjtkx7n</link>
                <description>همیشه در ذهنم «پیرمردی» گره خورده بود با عینکی چسب خورده. عینکی که بارها شکسته و پیرمرد، پدربزرگم، بابارضا، با چسب و ضرب و زور جمع و جورش کرده بود تا موقع حل جدول دو شیشه، کج و معوج جلوی چشمانش قرار بگیرند. سیمای پیرمردی خسته. چهره‌ای کلاسیک، مویی که در اطراف جو گندمی است اما در بالای سر کاملا سفید، کمی کم‌پشت. ویژگی دیگرش شلوار خانگی گرم، شلوار خانگی گرم زیر شلواری که با آن به بیرون می‌رفت. اما این‌ها در ذهن کودکانه‌ام ویژگی‌های عمومی «پیرمردی» بودند. ویژگی خاص پیرمرد اشتهارش به «عمو رضا» بود. چرا عمو رضا؟ به دلیل داشتن تعداد کثیری بردارزاده. بابارضای من! عمو رضای آن‌ها، کاش برگردیم به همان روزهایی که نماد پیری بودی برای نوه‌ای که کیلومترها از تهران یا کرج می‌آمد برای دیدنت. کاش برگردیم به همان روزهایی که با عینک ور می‌رفتی که یک روز بیشتر عمر کند، روزهایی که لایه لایه لباس می‌پوشیدی که از شر درد استخوان‌هایت در امان باشی. آن توپ آبی‌ رنگِ بادی یادت است؟ توپی که وقتی در خانه‌ قدیمی‌مان بودی، آن روزها که بابا ماموریت بود و آمده بودی برای سر زدن، برایم خریدی. هندبالی که بازی کردیم را یادت است؟ 12 بر 11. بردمت. شاید هم خواستی که ببرمت. زانویم زخم شد. گریه نکردم که ناراحت نشوی. مثل همان باری که مامان برایم بادکنک نخرید و فردایش یک بسته بادکنک بزرگ برایم خریدی که ناراحت نشوم.اما هیچکدام این‌ها یادت نیست. دور شدی. آلزایمر دورت کرد. حالا فقط به عکس‌ها خیره می‌شوی. فقط بی‌قراری می‌کنی. خیره می‌شوی. دلم برای روزهایی که نماد پیرمردی بودی تنگ شده. برای روزی که زانویم زخم شد، برای توپ آبی. برای بادکنک‌هایم، برای بردنت. برای آن هندبال خنده‌دارمان. کاش یادت می‌آمد. مثل اشعار حسن زیرک و ترانه‌های کردی که از معدود چیزهایی هستند که ذهنت مانده‌اند. کاش عینک به چشم می‌زدی و دوباره جدول حل می‌کردی. قول می‌دهم این بار کاری کنم ببری، هم آن هندبال لعنتی را، هم آنچه که می‌دانم و ‌می‌دانی.به یاد بیاور، لطفا.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 02:12:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#کتاب٩٧</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%A9%D9%A7-qjmtognhvb1u</link>
                <description>امسال از نظر کتاب‌خوانی برایم سال باکیفیتی بود. کیفیت عالی، کمیت افتضاح. به هر حال شخصا فکر می‌کنم  نوشتن در این مورد و به اشتراک گذاشتن تجربیات کتاب‌خوانی مفید است. از شما چه پنهان، گاهی به این فکر می‌کنم که اگر از کودکی و نوجوانی راه‌بلدانی بودند که دستم را می‌گرفتند و راهنمایی‌ام می‌کردند چه بسا وقتم با بسیاری از خزعبلاتی که خواندم تلف نشده بود. به هر حال باید درود بفرستیم به روح پر فتوح آنکه بنیان شبکه ارتباطات مجازی را گذاشت. حداقل به شخص من برای یافتن کتاب خوب و مناسب کمک زیادی کرد.سعی می‌کنم کتاب‌هایی که امسال خواندم و به نظرم ارزش خواندن دارند را به ترتیب و با توضیحی مختصر بنویسم.اول- اعتماد؛ آریل دورفمن: امسال برایم سال آشنایی با نویسنده شهیر آمریکای جنوبی آریل دورفمن بود. بی‌شک به نظرم دورفمن یکی از بزرگترین نویسندگان زنده حال حاضر دنیاست. اعتماد، داستانی نه چندان بلند است از مبارزه‌ای پر از تناقض، اضطراب و دوراهی. خلاقیتی که دورفمن در نوشتن اعتماد به خرج داده بسیار جذاب است و بعید است کسی از این داستان پرکشش خوشش نیاید. این کتاب را عبدالله کوثری ترجمه کرده که خب، به نظرم خودش دلیل محکمی است که چرا باید این کتاب را خواند. کتاب توسط انتشارات آگاه روانه بازار شده است.دوم- یادداشت‌های پزشک جوان؛ میخائیل بولگاکف: اینطور که من تا الان دستگیرم شده احتمالا تنها خواننده این اثرم که تا ایند حد عاشق این کتاب شدم. به نظرم هیچ کتاب و هیچ تجربه‌ای نمی‌توانست انقدر جدی و واقعی و جذاب من را ببرد به موقعیت پزشک جوانی در روسیه‌ی سال 1917. هیچ کس جز بولگاکف نمی‌توانست انقدر زیبا و به این شکل این تجربه را جوری با من به اشتراک بگذارد که انگار خودم در قلب ماجرا هستم. من این کتاب را با ترجمه آبتین گلکار خواندم. شنیدم سریالی نیز از روی همین اثر ساخته شده.سوم- درک یک پایان؛ جولین بارنز: بارنز نویسنده مطرحی است و قطعا خیلی نیاز به معرفی ندارد. فقط اینکه این کتابش برنده جایزه من بوکر شده و مثل همه آثار بارنز، می‌تواند شما را برای دقایقی طولانی درگیر خودش کند و البته، بارها و بارها غافلگیر خواهید شد. ترجمه حسین کامشاد بی‌نظیر است.چهارم- همراز؛ هلن گرمیون: کتابی از فرانسه و در کشاکش فتح این کشور توسط سربازان نازی با ترجمه انوشه برزنونی. این کتاب روایت جنگ نیست، کنکاشی است درباره روابط پیچیده عاشقانه و مفهوم خانواده. برای من خیلی جذاب بود و بعد از خواندن کتاب که سرچ کردم متوجه شدم تقریبا همه با دست گرفتن کتاب یک نفس و در حداقل‌ترین زمان ممکن آن را خوانده‌اند، خب دلیلش هم شیوه جذاب نقل داستان است. اگر مدت‌های طولانی از کتاب و کتاب‌خوانی دور بوده‌اید با همراز شروع کنید. نمی‌توانید رهایش کنید.پنجم- هیاهوی زمان؛ جولین بارنز: دوباره بارنز! این بار موضوعی که برای احتمالا همه ما جذاب است. همه ما که نسبت به رفتار &quot;دیگران&quot; در برابر دیکتاتوری حساسیم. بارنز به سراغ موسیقی‌دان مشهور اهل شوروی، دیمیتری شوستاکوویچ رفته است. این کتاب زندگی‌نامه نیست، کشاکش دائمی و شرح مبارزه برای زندگی است. شرح آنچه همین اطراف می‌گذرد. این کتاب را سپاس ریوندی ترجمه کرده و توسط نشر ماهی منتشر شده.ششم- در جستجوی فردی؛ آریل دورفمن: این کتاب، در واقع این مجموعه مقاله از دورفمن را هم مثل «اعتماد»، عبدالله کوثری ترجمه کرده است. در جستجوی فردی یکی از بخش‌های کتاب است که گویا فصلی از یکی دیگر از آثار دورفمن بوده که به صلاح دید خودش و مترجم در کنار مقالات کوتاهی دیگر شامل وحشی واقعی کیست؟، خداحافظی با پدربزرگ، آخرین وسوسه‌ی ایوان کارامازوف و حرف اول و آخر درباره مرگ و دختر جوان به چاپ رسیده. کتاب نازک است و احتمالا شما تصور می‌کنید بخاطر مجموعه مقاله بودن ارزش خواندن ندارد که اگر چنین برداشتی کردید باید بگویم هنوز دورفمن را نشناخته‌اید.هفتم- قلب سگی؛ میخائیل بولگاکف: نمی‌شود عاشق کارهای بولگاکف نبود. به عقیده خیلی‌ها بهترین اثرش همین قلب سگی است هرچند اکثریت مرشد و مارگاریتا را برجسته‌ترین اثرش می‌دانند. من این دومی را هنوز نخوانده‌ام اما قلب سگی فوق العاده است. بعد از خواندن این اثر تقریبا مطمئن شدم که اگر چیزی به اسم نابغه وجود داشته باشد قطعا بولگاکف از نوابغ تاریخ بوده.هشتم- بیوه‌ها؛ آریل دورفمن: این که امسال چند اثر از دورفمن خواندم به نظرم نشان دهنده عمق ارادتم به اوست. بیوه‌ها در مکانی نامشخص می‌گذرد، علتش هم این بوده که دورفمن می‌خواسته کتاب را در دوره پینوشه در شیلی به دست مخاطبان برساند اما این اتفاق میسر نمی‌شود، با این حال او تصمیم می‌گیرد ساختار آنچه را نوشته تغییر ندهد و به همین شکل به چاپ برساند، شاید به اندازه اعتماد و در جستجوی فردی فوق العاده نبوده باشد، اما حتما از کتاب‌هایی است که بر هر خاورمیانه‌ای خواندنش واجب است. این کتاب را اخیرا بهمن دارالشفایی ترجمه کرده.نهم- دوست بازیافته: جنگ پدیده عجیبی است و دنیا هم جای غریبی است. فرد اولمن با پایانی غافلگیر کننده به خوبی این را به ما می‌فهماند. اگر گیرنده شناحته نشد را خوانده باشید و خوشتان آمده قطعا از دوست بازیافته هم استقبال می‌کنید.دهم- سکوت دریا: نوشته ورکور. گویا فیلمی هم از این داستان ساخته شده که بسیار معروف است. داستان سکوت دریا داستانی است که به گفته مترجمش به نماد مقاومت فرانسویان در برابر نیروهای اشغالگر تبدیل شده بوده است.معرفی کتاب‌ها تمام شد اما قصد دارم فهرست‌وار اینجا بنویسم قصد دارم سال آینده چه بخوانم، هم برای شما، هم برای خودم:مرشد و مارگاریتا، بولگاکوفدست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند، بولگاکفروایت بازگشت، هشام مطرژرمینال، امیل زولادیدار به قیامت، پی‌یر لومترفقط یک داستان، بارنزقطار به سوی پاکستان، خوشوانت سینگبی‌قراری، زلفی لیوانلیشکستن طلسم وحشت، دورفمنروح پراگ، ایوان کلیماو هر چیزی که به نظرم خوب باشه :)).</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2019 00:25:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیمای مردمانی شریف</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-vp0fmohgqbc9</link>
                <description>ساعت نه و نیم شب. ساعت حرکت آخرین قطار روز. آخرین ایستگاه خط متروی تهران. صادقیه، معروف به آریاشهر. چه اسمی، آریاشهر! محل تلاقی تنها خط متروی کرج با یکی از خطوط متروی تهران. اینجا ایستگاه آخر تهران، ایستگاه آغاز کرج است. ایستگاه آغاز زندگی شهروندانی خسته، عصبی، عصبانی اما شریف. شهروندانی که روزها برای کارگری به هزارتوی تهران پا می‌گذارند و انتهای شب، وقتِ خواب ملت و امت به زندگی باز می‌گردند. مردمانی که تازه نه و سی دقیقه سوار بر آخرین قطار می‌شوند. قطار کند رو. قطاری که ایستگاه اکباتان و ورزشگاه آزادی را رد می‌کند. ایرانخودرو، چیتگر، وردآورد. صدای پارس سگ است. اما ورای همه این‌ها شهری خوابیده که از بدقوارگی سوری به پایتخت زشت کشور، تهران زده. ورای همه این‌ها شهری خوابیده که به قولی پایتخت جرم و خلاف کشور است. شهر صادرکننده هورمون و مکمل‌های بدنسازی. کرجِ درمانده.اما این شهر، شهر یا خوابگاه یا هر چه نامش باشد محل زیست شرافتمندانی است که از بد حادثه برای اندکی زندگی بهتر به مجاورت پایتخت مهاجرت کرده‌اند. محل زیست کارگران، کارمندان، شاگرد حاجی بازاری‌ها. شهری که از پنج صبح به پایتخت هزارتو کارمند و کارگر صادر می‌کند. کارمندان و کارگرانی که طبق طبق در خدمت توسعه مرکز هستند تا ساعتی اجازه رخصت پیدا کنند تا دمی کنار خانواده بگذرانند. متروی کرج اما، ساعت بازگشت خادمان توسعه پایتخت، متروی زشت، مردمانی عصبانی، دعواهای چندش‌آور. اما اما اما، پس صورت یک‌یک این شهروندان خسته، شرافت زندگی سالمی نهفته است که در فکر بازگشت به خانه برای دیدار کوتاه عزیزانش است. متروی کرج سیمای عبوس پیرمردی است که به هر دری زده اما زورش نرسیده. سیمای جوانانی که از بد حادثه وقت بازگشت از سربازی فهمیده‌اند پدر رفته و ارثی نمانده. سیمای مادری که همسرش نیست که نیست. همه این‌ها چهره شهری است که شهر نیست. خوابگاهی است برای مردمانی که خرجشان خرجِ پایتخت است اما دخلشان دخلِ شهرستان. همه این‌ها اما گواه زور است. گواه تلاش است. گواه آنچه می‌خواهی. شهر هزارتکه. ایران کوچک! چه اسم شیکی! شهری که مردمانش یکدیگر را نمی‍شناسند اما چیزی آن‌ها را گردآورده. چیزی که هر چه هست زیبا نیست.شرافت اگر قابل دیدن باشد در چهره کارگر ترک و کرد و لر و عرب و بلوچ و گیلک و ترکمن و خراسانی‌ای است که ساعت نه و بیست و پنج دقیقه با کمی شانس به آریاشهر میرسید. شرافتِ عصبانی، شرافتِ خسته، شرافتی که فحش می‌دهد. زیبا نیست، اما شریف است، کارگر کرجی.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jan 2019 22:37:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معضل تهیه کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84-%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-mp4ytgrzhlyn</link>
                <description>اگر در شهری غیر از تهران زندگی کرده باشید یکی از مهم‌ترین نکاتی که توجه شما را جلب کرده امکانات فرهنگی شهرستان‌های ایران است. هر چه شهر مورد نظر از تهران و کلان شهرهایی مثل اصفهان و مشهد و تبریز دورتر بوده باشد، کمبود این امکانات و اساسا مکان‌های فرهنگی از سینما گرفته تا سالن مناسب برای برگزاری کنسرت و کتابفروشی معتبر و ... بیشتر به چشم آمده. مواردی مثل نبود سینما یا سالن مناسب برای برگزاری کنسرت استاندارد احتمالا دست من و شما نیست و بیشتر به سرمایه‌گذاری دولت و احتمالا بخش خصوصی بانفوذ بستگی دارد. کتابفروشی هم که خب، در روزگاری که ناشرهای بزرگ و فروشگاه‌های قدر قدرت یک به یک در حال تعطیلی هستند، کدام آدم عاقلی در شهری کوچک به راه اندازی کتابفروشی فکر میکند؟ احتمالا در ذهن شما هم عشق و علاقه به کتاب میتواند عامل مناسبی باشد اما عشق و علاقه هر چقدر هم خالصانه باشد نان شب نمیشود و شاید در حد چند استثنا بتوان یافت که از روی عشق در این حرفه باقی مانده‌اند. این مقدمه را نوشتم که بگویم تهیه کتاب به طور کلی در شهرستان‌های ایران کار راحتی نیست اما طبق تجربه‌ای که در حوزه کار آنلاین و همچنین علاقه به کتاب دارم، چند پیشنهاد مطرح میکنم که امیدوارم مقبول افتد و به کار کسانی که میخواهند در زمان کوتاه‌تری به کتاب‌های روز دسترسی داشته باشند، بیاید.الف- فیدیبو و طاقچه: اگر از آن دسته کسانی نیستید که معتقدند کتاب را فقط باید کاغذی خواند (که امیدوارم نباشید) میتوانید خیلی راحت نسخه آنلاین بسیاری از کتاب‌ها را از این فروشگاه‌های آنلاین تهیه کنید و در گوشی، تبلت یا لپ‌تاپ بخوانید. تا اینجا من غیر از این دو اپلیکیشن از محصول فارسی مشابه دیگری استفاده نکرده‌ام اما همین دو نرم افزار توانستد تا حد زیادی رضایت من را مخصوصا در آپدیت‌های اخیر جلب کنند. فیدیبو به تازگی کتابخوان خود را هم راهی بازار کرده که امکان خرید آن از دیجی کالا وجود دارد. ب- دیجی کالا: نیازی به معرفی نیست. هر جای ایران باشید میتوانید سفارش بدید و نسخه فیزیکی کتاب را دریافت کنید.خوبی سفارش از دیجی کالا این اطمینان است که تحت هر شرایطی فروشگاه پاسخگوی شما خواهد بود و ضعف بزرگ این فروشگاه هم این است که در بخش کتاب هنوز تعداد کتاب و کیفیت کتاب‌هایی که هستند، کافی نیست. بسیاری از کتاب‌هایی که مشتری انتظار دارد بتواند به راحتی بخرد، اساسا در این فروشگاه وجود ندارند. امیدوارم در آینده بخش کتاب دیجی کالا نیز مثل سایر بخش‌ها تبدیل به مرجع شود و همچنین مسئولان فروشگاه برای کمک به رشد کتابخوانی، طرح‌ها و تخفیف‌های ویژه برای مشتریان کتابخوان یا مشتری‌هایی که علاوه بر محصولات دیگر، کتاب نیز در سبد خرید خود دارند، اختصاص دهد.ج- شهر کتاب آنلاین: اینطور که در بخش &quot;درباره ما&quot; وبسایت آمده:«شهرکتاب آنلاین، تنها شعبه مجازی فروشگاه‌های زنجیره‌ای شهرکتاب است». این وبسایت جدا از اینکه با اعتبار فروشگاه معتبر شهر کتاب مشغول فعالیت است، ظاهر خوب و دوست داشتنی‌ای دارد و برخلاف مورد قبلی، کار تخصصی‌اش کتاب است. بخش جستجوی سایت واقعا قوی عمل می‌کند و خلاصه آنکه از نظر فنی هم کیفیت لازم را دارد. همچنین کتاب‌های موجود در فروشگاه زیادند و تا به حال نشده که کتابی را لازم داشته باشم و در بازار موجود باشد اما در شهر کتاب آنلاین امکان خرید آن نباشد. اگر خوره کتاب هستید و با خرید آنلاین مشکلی ندارید بی‌شک بعد از اولین خرید، مشتری پر و پا قرص این وبسایت خواهید شد.د- کانال سفارش کتاب: بهمن داراشفایی را ممکن است بشناسید. من او را از طریق توییتر پیدا کردم و بعدها  چند ترجمه از او خواندم که واقعا آثار خوبی بودند. این روزها بهمن داراشفایی کانال تلگرامی به اسم &quot;سفارش کتاب&quot; راه اندازی کرده که از هر جای ایران میتوانید از طریق این کانال به بهمن سفارش کتاب بدهید تا او از طریق پست کتاب را برایتان ارسال کند. بهمن در بخشی از اولین پست کانال نوشته: «من بهمن دارالشفایی هستم و این کانال را درست کرده‌ام تا به مخاطبان کانال اصلی‌ام در خرید کتاب کمک کنم. من از سال‌ها پیش در شبکه‌های اجتماعی مختلف کتاب معرفی می‌کردم و حالا با ایجاد این کانال قصد دارم امکان خریدن این کتاب‌ها را هم ایجاد کنم. البته این امکان محدود به کتاب‌هایی که معرفی می‌کنم نیست و شما می‌توانید کتاب‌های دیگری را هم که می‌خواهید سفارش بدهید (طبعا قبل از پرداخت به شما اطلاع خواهم داد که امکان تهیه‌اش را دارم یا نه)». آدرس کانال: https://t.me/bahmanbookzدر نهایت لازم است به چند نکته اشاره کنم. آدرس هر کدام از اپلیکیشن‌ها وبسایت‌هایی که معرفی کردم به راحتی در گوگل قابل یافتن است. دیگر اینکه توصیه من همان پیشنهاد اول است. برای حفظ درختان و استفاده کمتر از کاغذ هم که شده کم کم باید به سمت استفاده از نسخه‌های الکترونیکی کتاب‌ها برویم. بعد هم اگر دوستان کتابخوانی دارید که تهیه کتاب برایشان آسان نیست این پیشنهادها را به آن ها هم بدهید یا اگر سخت تان است هر کدام را توضیح دهید لینک همین نوشته را برایشان بفرستید. نکته آخر هم اینکه قطعا فروشگاه‌ها و شاید به طور کلی راه‌های بهتر دیگری هم برای تهیه کتاب وجود داشته باشد که من با آن آشنا نیستم. اگر راه بهتری وجود دارد معرفی کنید.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jul 2018 17:35:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در برابر استبداد و چند کتاب دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-etcksi1v8q2h</link>
                <description>سال نود و شش سال آشنایی با دوستانی بود که کتاب‌خوان‎‌های خوبی بودند. کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای که سلایق و علایق مشترک زیادی داشتیم. حاصل این دوستی‌ها و تاثیر آن‌ها بر من این بود که سالی  نسبتا پر بار از نظر خواندن کتاب داشتم.  در پست قبلی نوشتم که باید کتاب بخوانیم و از کتاب حرف بزنیم و کتاب‌های خوب را به یکدیگر معرفی کنیم. دیدم که در اسفند امسال کمپینی غیررسمی راه افتاد و از نویسنده‌ها و مترجم‌ها گرفته تا کاربران عادی‌ای مثل من کتاب‌های خوبی که خوانده بودند را معرفی کردند. بیشتر و پر بارتر از سال‌های قبل.در این پست چند کتابی که در یک سال اخیر خواندم و به نظرم ارزش دارد که شما هم بخواندید را معرفی می‌کنم. اول خواستم همه آن‌هایی که خوانده‌ام را معرفی کنم که دیدم اگر درباره همه بنویسم باید فقط اسم بیاورم. بعد گفتم شاید بهتر باشد فقط یک کتاب معرفی کنم که خب برای انتخاب آن یکی به مشکل خوردم. نهایتا به راهی میانه رسیدم و شش کاب را برای معرفی انتخاب کردم. باشد که هم برای خودم مروری مفید باشد و هم برای شما موثر افتد.یک. در برابر استبداد: کتابی کوتاه است از تیموتی اسنایدر (اسمش با مزه است نه؟) استاد دانشگاهی آمریکایی. اسنایدر در مقدمه کتاب توضیح داده است که کتاب در ابتدا پستی فیسبوکی بوده که به دلیل استقبال زیاد کاربران بعدها بسط داده شده و به شکل کتاب حاضر در آمده. همپنین اسنایدر می‌نویسد ایده نوشتن کتاب بعد از ظهور ستاره درخشش دونالد ترامپ به ذهنش رسیده است. کتاب در قالب بیست درس تاریخی از اروپای قرن بیستم است. اروپایی که درگیر فاشیسم و جنگ‌هایی شد که همه چیز را سوزاند. اسنایدر می‌نویسد: «تاریخ قرن بیستم اروپا به ما می‌آموزد که چطور ممکن است جوامع در هم شکنند، دموکراسی‌ها سقوط کنند، اخلاقیات فروبپاشد و مردم عادی یکباره خودشان را اسلحه به دست بالای سر گورهای دسته‌جمعی بیابند». این کتاب را بابک واحدی ترجمه نشر گمان چاپ کرده‌اند.دو. زندگی در پیش رو: خب کتابی که نویسنده‌اش رومن گاری و مترجمش لیلی گلستان باشد احتمالا خیلی نیازی به تعریف من ندارد. کتاب شرحی از زندگی مومو، کودک/نوجوانی است که چیزی از پدر و مادرش نمی‌داند و از وقتی که به یاد دارد تحت سرپرستی پیرزنی یهودی زندگی کرده است. بخش‌هایی از روایت مومو برای من بسیار دردناک بود و زندگی‌ام را تحت تاثیر قرار داد. به همین دلیل خواستم از خیر معرفی‌اش به شما بگذرم اما بعد منصرف شدم. روایت مومو از زندگی و آنچه بر او می‌گذرد فراتر از سطح است. لیلی گلستان در جایی نوشته: «از این کتاب بسیار می‌آموزیم و همین ما را بس». کافی نیست؟سه. گیرنده شناخته نشد: خواندن این کتاب که کاترین کرسمن تیلور آن را نوشته احتمالا بین چهل و پنج دقیقه تا یک ساعت وقت شما را بگیرد. اما برای همیشه  در ذهن‌تان خواهد ماند. ماجرا نامه‌نگاری دو دوست صمیمی آلمانی است. یکی در آلمان و دیگری در آمریکا. روایت مربوط به دوره اوج گرفتن هیتلر است. تا اواسط کتاب شما با یک روایت عادی مواجه هستید اما هر چه به انتها نزدیک‌تر می‌شوید بیشتر هیجان‌زده می‌شوید. گیرنده شناخته نشد نیاز امروز بسیاری از ما نیز هست. روایت تغییر و پذیرش روایت رسمی. روایت باخت همه اصول. کتاب با ترجمه بهمن دارالشفایی و توسط نشر ماهی روانه بازار شده است. به دلیل حجم کم کتاب قیمتش هم بالا نیست و در فیدیبو هم پیدا می‌شود.چهار. در مرگ مرد بود: راستش کتاب در مرگ مرد بود را دوستم علیرضا کاهیدوند نوشته است. اما دلیل اینکه این کتاب را در این لیست آوردم دوستی ام با علیرضا نیست. اولین مساله‌ای که باید در باره این کتاب بگویم این است که علیرضا به موضوع مهم، دردناک و جذابی بند کرده‌است. این کتاب ما را در بطن خاورمیانه‌ می‌برد. روایت‌هایی از تونس و مصر. از آنچه در سوریه می‌گذرد و سرانجام آنکه خودش را سوزاند. خواندن روایت‌هایی از خاورمیانه برای من یکی که بسیار جذاب است. نکته بعدی هم قلم علیرضاست. به نظرم علیرضا تسلیم جو غالب نشده. حداقل هنوز نشده. در حال حاضر اکثر نویسنده‌ها به شیوه‌ای مشترک می‌نویسند. به طوری که تشخیص اینکه این متن را چه کسی نوشته ساده نیست. اما متن علیرضا شناسنامه دارد. مشخص است که نویسنده‌اش کیست. این کتاب را انتشارات چطر دانش چاپ کرده است.پنج. تنهایی پر هیاهو: رمانی به قلم بهومیل هرابال نویسنده شهیر اهل چک. کتاب روایت تنهایی‌های یک کارگر پرس کاغدهای باطله است. کتابی با روند ثابت که در خواندن بخش‌هایی از آن دعا می‌کردم هیچوقت تمام نشود. داستانی از زندگی نزدیکان، رئیس، دختر کولی خیابان و ... . اگر مدت‌هاست کتاب نخوانده‌اید با تنهایی پر هیاهو شروع نکنید. اما اگر در اوج هستید حتما تنهایی پر هیاهو را به دست بگیرید. کتاب را نشر پارس کتاب منتشر کرده است.شش. آس و پاس در پاریس و لندن: این کتاب با آثار دیگر اورول تفاوت‌های اساسی دارد. کتاب بخشی از خاطرات اورول از روزها و سال‌هایی است که در پاریس و لندن آس و پاس بوده. خب برای من بخش اول یعنی پاریس جالب‌تر بود. روند کتاب به هیچ وجه خسته کننده نیست. توضیحاتی که نویسنده جدا از روایت اضافه کرده هم کتاب را قشنگ‌تر کرده است. حتما و حتما این کتاب را با ترجمه دارالشفایی بخوانید.آخر. کتاب‌های خوبی که خوانده‌اید را معرفی کنید.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Sat, 24 Mar 2018 18:55:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوآفِ خوب!</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%D8%B4%D9%88%D8%A2%D9%81%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8-fymmtcn84fhw</link>
                <description>یکم. با دوستی درباره مسئله خاورمیانه و تفاوت کشورهای عربی گپ می‌زدیم که آماری ارائه داد از شاخص کتابخوانی در هر کدام از کشورهای منطقه. بعد از این آمار محور بحث به کلی تغییر کرد و صحبت کتاب و کتاب خواندن شد سوژه اصلی. گفتم که کتابخوانی برای بسیاری از اطرافیان و خودم مثل موج بوده و هست. به چه معنا؟ یعنی سالی بوده که هر هفته یک کتاب را با تمام وجود خوانده‌ام اما مدت‌های طولانی هم بوده که دست به کتاب نزده‌ام. علت؟ اطرافیان و شرایط (جو!؟). برایش توضیح دادم که وقتی در تاکسی و مترو و اتوبوس و پارک و ... می‌بینم شهروندی مشغول مطالعه است یا دوستی در شبکه‌های اجتماعی کتابی جذاب که به تازگی مطالعه کرده را می‌کند، انگار موتور من هم روشن می‌شود. از همین نکته نتیجه گرفتم که اساسا در عرصه کتاب و کتابخوانی، شوآف نه تنها نکوهیده نیست که به دلیل اثری که ممکن است بر مخاطب بگذارد پسندیده هم هست.دوم. بپذیریم یا نه، بخواهیم یا نخواهیم، هر جمله ما بر اطرافیانمان تاثیر خواهد گذاشت. خواه این جمله در جلسه‌ای کاری گفته شود یا در کافه و جمع دوستان یا در فضای توییتر. این تاثیر قابل کتمان نیست. تا به حال به این فکر کرده‌اید که از این پتانسیل برای کمک به افزایش کتابخوانی استفاده کنید؟ تجربه شخصی من در خانه و خانواده ثابت کرد که استفاده از این پتانسیل سخت نیست و خیلی هم دلپذیر است. خانواده‌ای را در نظر بگیرید که هر بار به یکدیگر کتاب قرض می‌دهند و به نقد نویسنده کتاب قبلی می‌نشینند. یا لحظه‌ای که فلان پسر دایی یا پسر عمو مسیج بدهد که چقدر از کتابی که به او قرض داده‌اید لذت برده. جو کتابخوانی راه بیاندازید و به تاثیر آن روی کودکان و نوجوانان بیاندیشید!سوم. کتاب بخوانید و از کتاب‌ها حرف بزنید. برای خودتان لیست نویسنده‌های مورد علاقه‌تان را جمع و جور کنید و آن را در اختیار دیگران هم بگذارید. اگر کتابی خوب در حوزه تخصصی یا علایق دوست‌تان خواندید حتما آن کتاب را به همان دوست معرفی کنید. مگر نه آنکه امر به معروف واجب دینی است؟ مگر نه آنکه بزرگی گفت به جای نفرین به تاریکی شمعی برافروز؟ افزایش آگاهی وظیفه شماست. افزایش آگاهی یعنی رهایی. یعنی سفر به ورای سطح. چرا خود و دیگران را در این سفر کمک نکنیم؟چهارم. احتمالا از شبکه اجتماعی گودریدز شنیده‌اید. شبکه‌ای مختص کتاب و کتابخوان‌ها. در آن عضو شوید.پنجم. خودتان را به کتاب کاغذی محدود نکنید. اگر با گوشی و تبلت راحت‌ترید اپلیکیشن از فیدیبو و یا طاقچه استفاده کنید. ششم. به کسانی که در اینستاگرام و توییتر و فیسبوک از کتاب‌هایی که می‌خوانند، می‌نویسند، گیر ندهید. حتی به شاخ‌های اینستا که با کتاب و قهوه عکس می‌گیرند گیر ندهید. کتاب آن چیزی نیست که در «پستوی خانه نهان باید کرد» باشد. بگذارید از کتاب بنویسند. این خود راه تشویق دیگری است. شوآفِ خوب.هفتم و آخر. توصیه شما به خواندن کتاب خوب توسط اطرافیان جدی گرفته خواهد شد. آخر هر ماه یا فصل یا سال کتاب‌های خوبی که خوانده‌اید را به ما معرفی کنید. از شما چند دقیقه بیشتر وقت نخواهد گرفت اما لذت خواندن یک کتاب ناب را به ما اضافه خواهد کرد. کتاب بخوانیم و از رفقایمان هم بخواهیم بخوانند. درباره کتاب‌ها بحث کنید. بند به بند و صفحه به صفحه. تجربه‌ای بی‌نظیر است. شاید یکی دو پست بعدی من هم معرفی و توصیه خواندن چند کتاب خوب باشد.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Mon, 12 Mar 2018 17:58:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا بریم کردستان</title>
                <link>https://virgool.io/@Hozein/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-oo8jjrjm1irg</link>
                <description>یکم. دیدن ایران برای من مهم است. اصل سفر نه. فقط دیدن شهرهای ایران. خیلی علاقه‌مند به سفر خارجی نیستم اما دیدن بعضی از شهرهای ایران برایم مهم است. مثل ارومیه که دیدمش و مثل بوشهر که خواهم دیدش. حالا چرا مثلا ارومیه یا چرا بوشهر؟ حس. با دیدن این شهرها و فقط با شنیدن صدای موسیقی آن‌ها، دیدن عکس‌هایی از مردم و شهر و روستاها و ... احساساتم به غلیان می‌آید. این مسائل مربوط به روح آریایی و ایران بزرگ و این مسائل نیست. به مردم علاقه دارم. به فرهنگ جاری در کوچه پس کوچه ها. اگر چنین سفرهایی برایتان جذاب است، یا ممکن است جذاب باشد، نیم نگاهی به تیتر بیاندازید و ادامه مطلب را بخوانید.دوم. محدوده جغرافیایی در ایران داریم به نام «استان کردستان». این استان شامل چند شهرستان است. در این نوشتار منظور از کردستان استان کردستان نیست. منظور مناطقی است که شامل مناطق کردنشین می‌شود. منظور از مناطق کردنشین هم این نیست که اکثریت جمعیت آن منطقه کرد باشند. منظور استان‌ها  و شهرها و روستاهایی است که جمعیتی کُرد در آن ها ساکن است.سوم. توصیه: به کردستان سفر کنید. چرا؟الف- کردها نسبتا ناشناخته‌اند. حداقل برای اکثر مردم ناشناخته‌اند. به کردستان سفر کنید و از نزدیک ببینید کردها چه کسانی هستند. چه می‌کنند. چه می‌خورند. چه می‌پوشند. خشن اند؟ مهربانند؟ غیرتی اند؟ روشنفکرند؟ در کردستان فعالیت گروه‌های تندروی سیاسی مشهود است؟ گروه‌های دینی چطور؟ نظر مردم مناطق سنی کردستان درباره داعش چیست؟ کردها با حکومت همراه اند؟ و ده ها و صدها سوال دیگر. شاید در ذهن پاسخ هایی آماده داشته باشید. اگر از من بپرسید بدون آنکه بدانم پاسخ تان چیست می‌گویم اشتباه می‌کنید. به کردستان سفر کنید و ببینید چرا.ب- طبیعت کردستان متفاوت است. کردها تنها دوستان خود را کوهستان می‌دانند. از دید فلسفی اش که بگذریم، جاده ها در دل کوهستان اند. شهرها در محاصره کوه ها ساخته شده اند و خانه ها، بر دامنه آن بنا شده اند. مغازه ها در دل کوه اند و خلاصه تعریف کوه و کوهستان در کردستان متفاوت است. زندگی در دل کوه جریان دارد. عکسی از شهرستان پاوه. شگفت انگیز و منحصر به فرد نیست؟ پاوه، خانه هایی که در دامنه کوه بنا شده اندج- مردم میرقصند. در ایران این روزها کمی کیمیاست اما در کردستان واقعا مردم میرقصند. در هر زمان و هر جشن عمومی یا خصوصی مرد و زن دست در دست هم به هه‌لپه‌رکی مشغول اند. اگر می‌توانید هماهنگ کنید یا با دوستانی در شهرهای کردنشین صحبت کنید تا همراه آن ها در یک مراسم عروسی کُردی حضور پیدا کنید. اگر نشد نوروز به کردستان بروید. یا مراسم پیرشالیار را از نزدیک ببینید. رقص کردی رقصی یگانه است. از دست دادن دیدن و حتی همراهی با آن عاقلانه نیست.کودکان بیجار، عکس از سید علی رضویاند- وضعیت کردستان در اکثر شاخص های توسعه وضعیت خوبی نیست. مشکلات فراوانند و بیکاری گریبان مردم را گرفته. زخم سال های جنگ هنوز بر پیکر کردستان است. سفر به کردستان یعنی کمک به زیست شرافتمندانه جمعی از هموطنان. راه رفتن در جاده های کردستان یعنی پیمودن مسیر توسعه کشور. چه در ایلام چه در کرمانشاه چه در کردستان و چه در آذربایجان غربی. وطن دوست باشید. واقعا وطن دوست باشید.ه‍. بخواهیم یا نخواهیم در پیچ و تاب سیاست در کشور ما کردها به بازی گرفته نشده اند. اسمش بی اعتمادی یا هر چه باشد حکومت در نگه داشتن مردم کنار یکدیگر نتوانسته موفق باشد. تصور یک کُرد از یک فارس یا یک ترک تصور درستی نیست. همانطور که تصور یک اصفهانی یا تبریزی از مردم کُرد تصور درست و کاملی نیست. این به تک تک ما مربوط است. با هم به گفتگو ننشسته ایم. باید حرف بزنیم. باید با فرهنگ هم آشنا شویم. این به ما مربوط است. اینجا ما باید تندی های سیاست را تلطیف کنیم.باغات اورامانو. کردها مردمانی هستند پراکنده. اکثر آن ها در چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه حضور دارند. اندکی هم در ارمنستان و لبنان. فرهنگ همه این مردم مشترک است. حضور در سنندج می‌تواند مشابه تجربه حضور در سلیمانیه باشد و دیدن فرهنگ مردم مهاباد مانند دیدن مردم اربیل است. برای دیدن حلبچه به بانه بیایید. نیازی نیست سرتاسر خاورمیانه را بگردید. حضور در کردستان ایران به معنی دیدن نیمی از این منطقه است.روستای پالنگانچهارم. چند روز دیگر عید نوروز است. نوروز برای کردها ویژه ترین اتفاق سال است. از ایلام تا اشنویه در آذربایجان غربی به نوروز جور دیگری نگاه می‌کنند. نوروز در کردستان به چند روز تعطیلی و استراحت و چند دید و بازدید خلاصه نمی‌شود. نوروز در کردستان به معنی واقعی کلمه جشن گرفته می‌شود. جشنی باستانی همراه با موسیقی و سراسر شادی. اگر در این ایام امکان سفر دارید حتما کردستان را مدنظر قرار دهید.مریوان.جشن نوروز.پنجم. از کجا شروع کنید به کجا بروید؟ با سرچ در اینترنت می‌توانید جواب را پیدا کنید اما اگر نظر من را بخواهید:مسیر اول: تهران، قزوین، زنجان، بیجار، سقز، بانه. اگر وقت داشتید برای ادامه: مجددا سقز، بوکان، مهاباد. اگر همچنان وقت دارید: ارومیه.مسیر دوم: تهران، ساوه، همدان، قروه، سنندج، مریوان، اورامانات.مسیر سوم: تهران، ساوه، همدان، کرمانشاه، دالاهو، ایلام.</description>
                <category>Hossein R</category>
                <author>Hossein R</author>
                <pubDate>Sat, 10 Mar 2018 16:17:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>