<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن رضا درویش پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HsnDarvish</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:19:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4564960/avatar/f1ACXk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن رضا درویش پور</title>
            <link>https://virgool.io/@HsnDarvish</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا برخی ادعاها مضحکند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/stupid-claims-idqo9wrpcfty</link>
                <description>جذب آنها به صرفه است!در بسیاری از سخنرانی های سخنوران و اعمال و رفتار فعالین اجتماعی در تمامی اصناف، ادعاهای بزرگ و عجیبی می بینیم که گاه بر جمیع اهل تعقل غیر قابل قبول و حتی مضحک است، چرا که با چاشنی حماقت وافری ترکیب شده اند.گاه حیرانیم که چطور ممکن است شخصی به خود چنین جرئتی دهد که این ادعا را مطرح کند؟!قضیه محدود به عرصه سیاست نیست و شاید صلاح آن است که مثال هایمان را از دیگر عرصه ها بزنیم و شرح مفصل از این مجمل را شما بخوانید!در فضای مجازی کلیپ هایی منتشر می شود از ملایی پاکستانی که با یک فوت، فلج و کور و مجنون و خلاصه هر بیماری صعب العلاج و گاه حتی مادرزاد را درمان می کند.در کشور خودمان نیز بازار این طور رفتارها داغ است.شخصی ادعا می کند می تواند فرکانس منفی را با دستگاهی از بین ببرد و آن را به قیمت گزافی می فروشد.دیگری آموزش پرواز می دهد!آن یکی قادر است تمام بیماری های جسمی و روانی شما را با شرکت در یک سمینار به معجزه ای برطرف کند!از بعضی تئوریسین های سیاسی که حرفی نزنیم بهتر است!غالباً به دید طنز به این سخنان و وعده ها نگاه می کنیم و می گوییم:+ عجب احمق هایی هستند آنها که باور می کنند!+ مگر کسی هم باور می کند؟+ بهتر نبود حداقل با حفظ ظاهر به کلاهبرداری و شارلاتانیسم می پرداختند تا افراد بیشتری جذب کنند و این چنین مورد تمسخر واقع نشوند؟!اما نکته همینجاست! آنها دقیقا به دنبال جذب همان عده قلیل و احمقند. هدف جذب حداقلی با کیفیت حداکثری است. جذب انسان عاقل برای این افراد عموماً خطراتی به همراه دارد؛ انسان متعقل در هر مرحله عمل خود را می سنجد و چه بسا متوجه شود در یک جایی از مسیر اشتباه رفته و باید برگردد، گاه این بازگشت ها هزینه های سنگینی روی دست افراد مد نظر خواهند گذاشت.پس جامعه هدف، بهتر است از میان عقلاء نباشد!اگر جزء همین کلاهبردار ها هستید، بازاریابی هایتان را طوری تنظیم کنید که حمقاء به سمت شما بیایند. شاید جمعیت نسبتاً کمتری پیدا کنید، اما در عوض بشدت به شما پایبند خواهند بود، محصولاتتان را می خرند و تعصبتان را می کشند! جای هیچ نگرانی هم نیست، هر چه برایشان استدلال بیاورند که این ها خرافه است و در اشتباهی، لحظه ای نسبت به محصولات و آرمان های شما شک به دل راه نخواهند داد و بازگشتی در کارشان نخواهد بود. صد البته که اویی با استدلال باز می گردد که با استدلال رفته باشد...مقتبس از کتاب &quot;دیروز که زاده نشدم&quot; هوگو مرسیه</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 23:00:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمان سازی و استبداد پروری</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/hero-making-and-tyranny-whhxyzuexrw4</link>
                <description>گویند زمانی که گالیله را برای قرائت توبه نامه کلیسا پسند(!) بردند، شاگردانش منتظر بودند استادشان بدون توجه به فشار ها و مجازات های پیش رو، همچنان قهرمانانه بایستد و زمین همچنان بچرخد!روشن است که چنین رخدادی جز یک وهم نبود و گالیله در عملی عاقلانه و به ناچار، اقرار به اشتباهش کرد و توبه نمود.پس از قرائت توبه نامه، شاگردی فریاد زد: &quot;بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد&quot; برتولت برشت از قول گالیله به زیبایی می گوید: &quot;بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد&quot;به فکر افتادم که چه در حال و چه در گذشته، غالب ما( البته بغیر از جماعت خوداستثناء پندار!) دچار همین قهرمان سازی ها بوده و هستیم. زمانی شعار &quot;چه فرمان یزدان چه فرمان ...&quot; سر میدادیم؛ بت می ساختیم و بعدِ مدتی، همان بت را خودمان میشکستیم.اما با چه پُتکی؟بت دیگری را بر سر بت قبلی می کوبیم!متاسفانه افراد را از چیزی که خودشان هستند و گاه حتی از چیزی که خودشان می خواهند باشند، بالاتر می بریم و دم به دم از استبداد و دیکتاتوری سخن می گوییم.بت های شکسته‌ و بت پرستانِ قبل خودمان را تقبیح می کنیم بی آنکه ترک بت پرستی کنیم. گرهِ کورِ بسیاری از مشکلات، شاید آن زمانی باز شود که دست از تعبد مصنوعات خود برداریم.آریما هستیم که متعبد و متفرقیم و خیر به غیر می رسانیم...مقتبس از کتاب &quot;چرا درمانده ایم&quot; مرحوم حسن نراقی</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 11:31:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>