<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن رضا درویش پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@HsnDarvish</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:57:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4564960/avatar/f1ACXk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن رضا درویش پور</title>
            <link>https://virgool.io/@HsnDarvish</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در ستایش جهل!</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AC%D9%87%D9%84-hvjtfkplpxyi</link>
                <description>عقل شما را می آزارد و جهل اطرافیانتان رااز مزیت های عقل هر چه بگوییم و بگویند کم گفته اند و در مذمت جهل نیز همینطور.اما این بار از زاویه دیگری به آن اندیشیده ام.انسان عاقل، همواره در حال سنجیدن رفتار خود و دیگران و تطابق دادن آن با ترازوی عقل و منطق است و همیشه می‌کوشد عاقبت بین باشد.به قول سعدی:عاقل آن است که اندیشه کند پایان را!انسانی که در درجات بالای عقل نشسته است، ممکن است نسبت به مواردی که دیگران جزئی می‌پندارند و به آن بی توجه یا کم توجه هستند، شدیدا حساس باشد و بیندیشد و دائماً چرتکه به دست است.چرا که او بهتر از هر کس دیگری می داند عواقب این امور چه خواهد بود و چقدر می تواند زندگی خودش و دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.در آن سو؛ فرد جاهل را در نظر بگیرید. دقیقاً نقطه مقابل عاقل ایستاده است. نه تنها متوجه امور جزئی نیست، بلکه بسیاری از مواردی که حتی معمولی ها درک می کنند و نسبت به آن دغدغه دارند؛ برای او پیش پا افتاده است و از هفت دولت آزاد!گرچه چرخه زندگی آدمیزاد به ما می گوید که هر کسی قد سن و سال و درک و فهمش در رنج بوده و هست.نوزاد از گرسنگی می نالدکودک از مشق و مدرسهنوجوان از خانوادهجوان از عشق و اقتصاد و...پیر از تنهایی و از &quot;چرا نکردم!&quot;و جالب است هر کدام از مراحل را می گذرانیم، به قبلی غبطه میخوریم و با آه بلند می گوییم: یادش بخیر!شاید بشود اینطور مواقع به این بیندیشیم که ما مثل کودکی هستیم که چون ظرفیتش فعلا کم است از درس می نالد و بعد ها به این حال غبطه خواهیم خورد( شاید(: ).حالا فرض کنید یک عاقل و یک جاهل برادرند. نتیجه چطور خواهد بود؟جاهل دائما در حال اشتباهاتی است که هرگز نمی فهمدشان و عاقل همواره در عذاب رفتار های جاهل، بی آنکه بتواند به او بفهماند!و بیچاره عاقل!چقدر تحمل چنین چیزی بر وی سخت استبه همین علت است که امیر سخن علی(علیه السلام) چنین فرمود:لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعَقْلِ احْتِمَالُ الْجُهَّال‏برای هر چیزی زکاتیست و زكات عقل تحمّل نادانان است.آری! عقل شما را آزار می دهد و جهل اطرافیانتان را.جهل بر جاهل لذت است و بر اطرافیانش عذاب. و عقل بر عاقل عذاب است و بر اطرافیان لذت! چرا که به اشارتی شما را می فهمند، مدام در حال عاقبت بینی و چاره جویی هستند و در کنار آنها در لذتید...به قول بیدل دهلوی:چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجیکه سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشداگر پیش از به دنیا آمدن مختار بودید به برگزیدن یکی، ترجیحتان کدام بود؟!</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 11:36:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفسیر آهنگ همسایه محسن چاوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/hamsaye-hzykjf9wfcsu</link>
                <description>بدون شک یکی از هنرمندان برجسته و محبوب ایران، محسن چاوشیست. چاوشی فعالیت حرفه ای خود در عرصه موسیقی را در سال 82 آغاز کرد و بلوغ هنری وی در این مسیر مشهود است؛ می توان وی را از آنهایی دانست که ابتدا شروع کرد و در مسیر به بلوغ سبک رسید و توانست جایگاه خود را در دنیای موسیقی پیدا کند و این نکته قوت مهمیست. تعدادی از ترانه های چاوشی دارای ابهامات خاص و زیباییست که لایق صرف وقت و حوصله هست. معمولا هر وقت اثر مبهمی از او می شنوم حدس می زنم شعرش را حسین صفا نوشته باشد و غالبا هم همینطور است. اشعار حسین صفا اغلب دو ویژگی بارز دارند، یکی ابهام و دیگری استفاده از عناصر طبیعی مثل ماهی، آب، درنا، لک لک و...مدتی ترانه همسایه که از آثار نسبتا قدیمی محسن چاوشیست ذهنم را به خود مشغول کرده بود و حالا آمده ام تا مختصری از آنچه از آن فهم و دریافتم به اشتراک بگذارم.دریا واسه کشتی‌های بی‌سرنشین جا ندارهپس من چرا غرق بودم تهران که دریا ندارهاین گوشه از شهر امنه من سعی کردم نمیرمانقدر نمیرم که آخر این گوشه پهلو بگیرمتو سالها سرنشین این گوشه از شهر بودیاما با من که همیشه همسایتم قهر بودیشاعر خودش را به کشتی بی سرنشینی تشبیه کرده که محکوم به غرق شدن است اما سعی کرده و دریا را شنا کرده تا به گوشه ای از شهر برسد، جایی که امن است. و وقتی می فهمد معشوقش هم آنجاست گله می کند که چرا به سراغم نیامدی و از غرق شدن نجاتم ندادی!دریا می تواند نمادی از عشق یا سختی های راه عشق باشدآرامش قبل طوفان ابروی اون روی ماههاخمت به من گفت هر شب طوفان سختی تو راههاخم و قهر معشوق، خبر از طوفان های شبانه ای می دهد که پدر عاشق را در خواهد آورد!چند روز، چند سال، چند قرناز رد پامون گذشتهقلبم به عمر یه تاریخاز این خیابون گذشتهمدت زیادی از خاطرات ما گذشته و قلبم بار ها و بارها با خود آن پرسه ها را مرور می کند.قلبم مث گوش‌ماهی با موج موهات رفیقهعشق من این تنگ کوچیک کوچیکه اما عمیقهیکی از مبهم ترین ابیات شعر و در عین حال از زیباترین آنهاست. گوش ماهی ها در اعماق دریا زندگی می کنند و با موج به ساحل می رسند. شاید شنیده یا تجربه کرده باشید که وقتی گوشتان را به آنها می چسبانید، صدای امواج دریا را می شنوید! و این به خاطر شکل خاص آنهاست. تو گویی ساخته شده اند تا صدای امواج را در دل داشته باشند...حالا شاعر میگوید قلبم مانند گوش ماهیست که خاطره و خنکای موج موی تو را عمیقا در خود نگه داشته.در همین لحظه، آهنگساز با زرنگی خاصی، صدای موج را در آهنگ جای می دهد تا بیش از پیش معنی را تداعی کند!من خوب بودم تا این شهر با خشکسالیش بدم کردخوب شد خدا رحم کرد و عشق تو دریازَدَم کردحال من خوب شد تا اینکه در شهر خشکسالی آمد و عشق از آن رخت بربست، اما باز جای شکرش باقیست که آنقدر عشق تو مرا آزرد که از دریای عاشقی زده شدم.</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 11:11:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمستان</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/winter-ahpq7vkjnjx0</link>
                <description>ارتفاعات کوهستان های بختیاری، زمستان ۱۴۰۴زمین؛ رخت سفید خود را به تن می کردتمام شاخ و برگ درختان کفن پوش بوددشت، زمستان را پیرهن می کردخاک، عروسی شوی مرده شدپسرکی بازیگوش، شالش را گردن آدم برفی می انداختدو دستش را به هم میچسباند و &quot;ها&quot; می کردسرما می کشید امابرای زنده ماندن آدم برفی دعا می کرد!آشناست، نه؟پسرک را انگارمیان سه سوتِ قطار روزگارپشت چند زمستان جا گذاشته ایمسر آدم برفی هایمان هم که کلاه گذاشته ایم!آری قبول دارم!هوا سرد بودامادلهامان که گرم بودیادت می آید؟کوچه ی ما آن روز ها به دور از غم بودحسن رضا درویش پور</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2026 18:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برخی ادعاها مضحکند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/stupid-claims-idqo9wrpcfty</link>
                <description>جذب آنها به صرفه است!در بسیاری از سخنرانی های سخنوران و اعمال و رفتار فعالین اجتماعی در تمامی اصناف، ادعاهای بزرگ و عجیبی می بینیم که گاه بر جمیع اهل تعقل غیر قابل قبول و حتی مضحک است، چرا که با چاشنی حماقت وافری ترکیب شده اند.گاه حیرانیم که چطور ممکن است شخصی به خود چنین جرئتی دهد که این ادعا را مطرح کند؟!قضیه محدود به عرصه سیاست نیست و شاید صلاح آن است که مثال هایمان را از دیگر عرصه ها بزنیم و شرح مفصل از این مجمل را شما بخوانید!در فضای مجازی کلیپ هایی منتشر می شود از ملایی پاکستانی که با یک فوت، فلج و کور و مجنون و خلاصه هر بیماری صعب العلاج و گاه حتی مادرزاد را درمان می کند.در کشور خودمان نیز بازار این طور رفتارها داغ است.شخصی ادعا می کند می تواند فرکانس منفی را با دستگاهی از بین ببرد و آن را به قیمت گزافی می فروشد.دیگری آموزش پرواز می دهد!آن یکی قادر است تمام بیماری های جسمی و روانی شما را با شرکت در یک سمینار به معجزه ای برطرف کند!از بعضی تئوریسین های سیاسی که حرفی نزنیم بهتر است!غالباً به دید طنز به این سخنان و وعده ها نگاه می کنیم و می گوییم:+ عجب احمق هایی هستند آنها که باور می کنند!+ مگر کسی هم باور می کند؟+ بهتر نبود حداقل با حفظ ظاهر به کلاهبرداری و شارلاتانیسم می پرداختند تا افراد بیشتری جذب کنند و این چنین مورد تمسخر واقع نشوند؟!اما نکته همینجاست! آنها دقیقا به دنبال جذب همان عده قلیل و احمقند. هدف جذب حداقلی با کیفیت حداکثری است. جذب انسان عاقل برای این افراد عموماً خطراتی به همراه دارد؛ انسان متعقل در هر مرحله عمل خود را می سنجد و چه بسا متوجه شود در یک جایی از مسیر اشتباه رفته و باید برگردد، گاه این بازگشت ها هزینه های سنگینی روی دست افراد مد نظر خواهند گذاشت.پس جامعه هدف، بهتر است از میان عقلاء نباشد!اگر جزء همین کلاهبردار ها هستید، بازاریابی هایتان را طوری تنظیم کنید که حمقاء به سمت شما بیایند. شاید جمعیت نسبتاً کمتری پیدا کنید، اما در عوض بشدت به شما پایبند خواهند بود، محصولاتتان را می خرند و تعصبتان را می کشند! جای هیچ نگرانی هم نیست، هر چه برایشان استدلال بیاورند که این ها خرافه است و در اشتباهی، لحظه ای نسبت به محصولات و آرمان های شما شک به دل راه نخواهند داد و بازگشتی در کارشان نخواهد بود. صد البته که اویی با استدلال باز می گردد که با استدلال رفته باشد...مقتبس از کتاب &quot;دیروز که زاده نشدم&quot; هوگو مرسیه</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 23:00:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمان سازی و استبداد پروری</title>
                <link>https://virgool.io/@HsnDarvish/hero-making-and-tyranny-whhxyzuexrw4</link>
                <description>گویند زمانی که گالیله را برای قرائت توبه نامه کلیسا پسند(!) بردند، شاگردانش منتظر بودند استادشان بدون توجه به فشار ها و مجازات های پیش رو، همچنان قهرمانانه بایستد و زمین همچنان بچرخد!روشن است که چنین رخدادی جز یک وهم نبود و گالیله در عملی عاقلانه و به ناچار، اقرار به اشتباهش کرد و توبه نمود.پس از قرائت توبه نامه، شاگردی فریاد زد: &quot;بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد&quot; برتولت برشت از قول گالیله به زیبایی می گوید: &quot;بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد&quot;به فکر افتادم که چه در حال و چه در گذشته، غالب ما( البته بغیر از جماعت خوداستثناء پندار!) دچار همین قهرمان سازی ها بوده و هستیم. زمانی شعار &quot;چه فرمان یزدان چه فرمان ...&quot; سر میدادیم؛ بت می ساختیم و بعدِ مدتی، همان بت را خودمان میشکستیم.اما با چه پُتکی؟بت دیگری را بر سر بت قبلی می کوبیم!متاسفانه افراد را از چیزی که خودشان هستند و گاه حتی از چیزی که خودشان می خواهند باشند، بالاتر می بریم و دم به دم از استبداد و دیکتاتوری سخن می گوییم.بت های شکسته‌ و بت پرستانِ قبل خودمان را تقبیح می کنیم بی آنکه ترک بت پرستی کنیم. گرهِ کورِ بسیاری از مشکلات، شاید آن زمانی باز شود که دست از تعبد مصنوعات خود برداریم.آریما هستیم که متعبد و متفرقیم و خیر به غیر می رسانیم...مقتبس از کتاب &quot;چرا درمانده ایم&quot; مرحوم حسن نراقی</description>
                <category>حسن رضا درویش پور</category>
                <author>حسن رضا درویش پور</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 11:31:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>