<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شبکه توسعه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@I_D_Network</link>
        <description>در جستجوی راهی برای توسعه ایران؛ زیرنظر آقایان دکتر:‌ مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، علی سرزعیم (اقتصاددان) ، امیر ناظمی (آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس)، محمدرضا اسلامی (پژوهشگر توسعه)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:37:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82921/avatar/ndFQYb.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شبکه توسعه</title>
            <link>https://virgool.io/@I_D_Network</link>
        </image>

                    <item>
                <title>?⭕️مادرم را می کشم تا زنده بمانم!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85-se2bquwa5wrq</link>
                <description>?️مجتبی لشکربلوکینسل بعد راجع به ما (نسل فعلی) چه قضاوتی خواهند کرد؟ نسلی بی عقل، پرمدعا، فاسد و زیاده خواه که تا می توانست خورد و برد و از خود زمینی سوخته به جای گذاشت!؟ امیدوارم چنین قضاوتی نکنند اما یک بار به این آمار و ارقام نگاه کنیم بعد خودمان را بگذاریم جای نسل بعدی.از جنگل شروع کنیم: د‌ر ایران هر ۲۰ثانیه مساحتی به اند‌ازه یک زمین فوتبال از جنگل‌های کشور نابود‌ می‌شود! طی ۶د‌هه اخیر، ۱.۵میلیون هکتار از سطح جنگل‌های کشور کم شد‌ه. هر ۵ سال یک‌میلیون هکتار از جنگل‌های ایران حذف می‌شود‌. اگر  با همین روند‌ پیش برویم تا ۷۵ سال دیگر اثری از جنگل‌های امروزی ایران باقی نمی‌ماند‌!  تخریب تدریجی پوشش گیاهی طی ۱۰۰ سال بدست ما و پدرانمان بوده وضعیت اسف باری رقم زده است. به آب نگاه کنیم؛ در سال های گذشته، ۷۴ میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت از سفره‌های آب زیرزمینی برداشت شده و این روند در ۱۰ سال آینده ادامه خواهد یافت. به بهانه خودکفایی در کشاورزی، در ۱۰ سال آینده امنیت غذایی را از دست خواهیم داد. چون امنیت غذایی، ارتباط مستقیم با ذخایر آب شیرین دارد. خاک ایران حال بدتری دارد: بر اساس گزارش ۲۰۱۸ سازمان ملل کل فرسایش خاک جهان ۲۴ میلیارد تن است و یک دوازدهم آن یعنی ۲ میلیارد تن در ایران! در حالیکه ایران یک صدم خاک جهان را دارد. میزان فرسایش خاک ایران ۸ برابر میانگین جهانی است. موضوع وقتی نگران کننده‌تر می‌شود که بدانیم شکل گیری یک سانتی مترمکعب خاک در ایران به طور متوسط ۸۰۰ سال زمان نیاز دارد در صورتی که متوسط شکل‌گیری خاک در کره زمین ۴۰۰ سال است بنابراین وخامت اوضاع در ایران ۱۶ برابر متوسط جهانی است. نگاهی به تنوع زیستی کنیم: به عنوان نمونه تعداد سم‌داران (کَل، بز، قوچ، میش، آهو، جبیر، گوزن، شوکا و..) به نسبت ۴۷ سال پیش که سازمان محیط زیست تشکیل شده ۹۰ درصد کمتر شده. این وحشتناک است. ممکن است از خود بپرسیم حالا چه می شود اگر یگ گونه گیاهی یا جانوری از بین برود. برای تقریب به ذهن بگویم که محیط زیست یک اکوسیستم است اگر یک جز آن حذف شود تمام چرخه هایی که به آن وابسته است زنجیره وار تخریب خواهد شد. این خاصیت اکوسیستم هاست مانند این است که بگویید من تمام بدنم خوب کار می کند فقط معده ام کار نمی کند. خوب چه ایرادی دارد؟ آنچه نوشته شده فقط گوشه ای از فاجعه زیست محیطی است که در رسانه ها بازتاب داشته (منابع: تابناک، ایرنا، همشهری آنلاین، ایمنا، فرارو)☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:▫️بخشی از چالش های زیست محیطی تقصیر ما و نسل ما نیست. مثلا به‌طور طبیعی میزان بارندگی ایران یک سوم میانگین جهانی و تبخیر آب، سه برابر حد جهانی است. حالامتأسفانه در چنین اقلیمی دچار خشکسالی هم شدیم. اما آیا این همه ماجرا است؟ اتلاف آب در تامین آب شهری ۳۵٪ است که ۲۰٪ بیشتر از متوسط جهانی است. این هم تقصیر زمین و زمان است؟ یا بی تدبیری و بی ... ما؟ آیا نمی توان با کشت فراسرزمینی، واردات مجازی آب (واردات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا) و ممنوعیت تولید و صادرات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا و ده ها تدبیر تجربه شده جهانی موضوع را مدیریت کرد؟ ▫️فراموش نکنیم وضعیت اقتصادی و فقر، محیط‌زیست کشور را به خطر انداخته. میلیون ها نفر در کشور زیر خط فقرند و این موضوع می‌تواند به افزایش شکار و اضافه برداشت آب و قطع بدون مجوز درختان جنگل منجر شود. برخی کارشناسان زیست‌محیطی می‌گویند اگر اقتصاد خراب باشد، فاتحه محیط‌زیست هم خوانده است.چه می توان کرد؟ ▫️افزایش آگاهی در مورد محیط زیست. اعتراف می‌کنم که واقعا سواد من، مثل همه شهروندهای معمولی دیگر، در حوزه محیط زیست و تاثیر یک بطری پلاستیکی که در کنار ساحل رها می‌کنم ناچیز است و مطمئنم اگر بدانم که پسماندها چه بلایی سر طبیعت می آورند معقولانه تر رفتار خواهم کرد. تغییر در جوامع از جمع اندکی که متفاوت فکر و عمل می‌کنند شروع می‌شود و سپس مانند ویروس همه گیر می شود. آنچه از دست ما برمی آید: تغییر رفتار فردی (به عنوان آدم های متفاوت از عموم جامعه) در کنار افزایش آگاهی جمعی (برای تشویق عموم جامعه به حفاظت از محیط زیست) مانند راه اندازی پویش‌های نجات خاک و جنگل و سرزمین. ▫️نظام حکمرانی توانایی حل مسایل پیچیده را از دست داده. باید به کمک آن رفت. با تبدیل مشکل به مساله، تبدیل مساله به دستورکار و سپس مشارکت در سیاست گذاری منطقی برای دستور کار. راهی جز نتوکراسی (حکمرانی شبکه ای و همکاری چند جانبه دولت، بخش مدنی، رسانه‌ها و بخش خصوصی) نداریم.کسانی که مادر خود (طبیعت و کره زمین) را می کشند، ممکن است در کوتاه مدت زنده بمانند اما در بلندمدت طبیعت تنبیه سختی برای شان در نظر خواهد گرفت.شبکه توسعه@I_D_Networkبه نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی @Dr_Lashkarbolouki</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 10:25:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️بعد از هفتاد سال برنامه توسعه، هشتاد سال دیگر به سوئیس می رسیم</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-poupgyuowkix</link>
                <description>دکتر محسن رنانی از ۱۳۲۷ که سازمان برنامه و بودجه تاسیس شد تا کنون، بیش از هفت دهه برنامه‌ریزی توسعه داریم. اما هنوز «نظریه ملی توسعه» نداریم و هنوز «کتاب ملی توسعه» نداریم. یعنی دولت‌ها برنامه‌های توسعه را، به عنوان کتاب‌هایی که حدیث آرزومندی مقامات ارشد کشور در آنها ثبت می‌شد، به مجلس می‌فرستادند و برای تحقق آن آرزوهای غیرواقعی، یا دستکم ناهمگون با ساختار نهادی و اقتصادی کشور، نیز منابع کشور را صرف می‌کردند و تا امروز ما بخش اعظم منابع کشور را تخلیه کرده‌ایم، در‌حالی که هنوز تا رسیدن به شرایط آستانه‌ای توسعه (نه خود توسعه) فرسنگ‌ها فاصله داریم.با یک تعریف؛ توسعه وقتی رخ می‌دهد که یک جامعه توانایی تبدیل تجربه‌ها و دانش‌ ضمنی خود به دانش آشکار و نیز مهارت تبدیل تجربه‌ها به نهادها و فرایند‌های پایدار و بلندمدت را پیدا کند. می‌گویند وقتی در سال ۱۳۲۹ نفت ملی شد، علت این که ما توانستیم خودمان پالایشگاه آبادان را با کارشناسان داخلی اداره کنیم این بود که انگلیسی‌ها تمام اطلاعات و تجارب مربوط به اداره پالایشگاه را ثبت و مستند کرده بود. مثلا در فلان قطعه از فلان قسمت از برج تقطیر شماره یک، پیچ شماره ۱۲ چند دور باید به راست پیچانده شود تا به اندازه مناسب سفت شود.حالا ما بخش اعظم منابع کشور را به نام برنامه‌های توسعه صرف کرده‌ایم اما نمی‌دانیم کدام برنامه چقدر به اهداف خود رسید و چقدر نرسید و چرا نرسید و اشکال کار کجا بود؛ و یا این که نمی‌توانیم عملکرد برنامه‌ها را با یکدیگر مقایسه کنیم. علتش این است که ما حتی گران‌‌ترین فعالیت‌های توسعه ای کشور را نیز مستند‌سازی نکرده‌ایم. البته سازمان برنامه‌و‌بودجه (یا سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سابق) که کارش نظریه‌پردازی، تدوین و نظارت بر اجرای برنامه‌های توسعه بود، یا با مداخله مقامات عالی نمی‌توانست به کار اصلی خودش بپردازد یا در یک دوره هایی فقط به مدیریت بودجه یا همان «حسابدار ملی» تبدیل شد. در آخر هم تمام سرمایه انسانی که طی چند دهه در این سازمان تجمیع شده بود را یکی از روسای جمهور رحمت‌الله علیه، طی معجزه‌ای، با دستور انحلال این سازمان، دود فرمودند.در هر صورت، مراقبت از فرایند‌های توسعه ملی نیازمند رصد و پایش منظم این فعالیت‌هاست و بدون تولید منظم شاخص‌هایی که این فرایند را در طول زمان و سال به سال مقایسه کند، و حتی بتوان از طریق آنها عملکرد دولت‌های مختلف را مقایسه کرد، نمی توان ارزیابی درستی از مسیر توسعه کشور داشت. چنان‌که اکنون بعد از سه دهه که برنامه‌ریزی توسعه در سالهای بعد از انقلاب شروع شده است، شاخص‌ها نشان می‌دهند که چه انحراف‌های بزرگی داشته‌ایم و بهنگام نفهمیده‌ایم و بنابراین عدم توازن‌های توسعه‌ای به تدریج تمام بخش‌های اقتصادی و غیر اقتصادی را فراگرفته است.«پویش فکری توسعه» که از سال ۹۷ با هدف ترویج مفاهیم توسعه و رصد فرایند‌های توسعه ملی شروع به فعالیت کرد، با تاسیس «رصدخانه توسعه»، نخستین «کتاب توسعه» را در سال ۱۳۹۹ به عنوان «نسخه مقدماتی» منتشر کرد که در آن ۱۳ کلان‌شاخص، ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه برای ساخت شاخص‌های تجمیعی و ترکیبی توسعه کشور و مقایسه آنها با سایر کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است. (اینجا رایگان کتاب را دانلود کنید)  مثلا با ساخت شاخص «نردبان توسعه» نشان داده شده است که اگر با وضعیت کنونی توسعه در جهان، نردبان توسعه را صد پله در نظر بگیریم، ایران اکنون روی پله ۳۹ است و اگر بخواهد با سرعتی که در ده سال گذشته داشته است حرکت کند نزدیک به ۸۰ سال زمان می‌برد تا به موقعیتی که امروز سوئیس دارد برسد (سوئیس به عنوان کشور دارنده بالاترین رتبه کلی توسعه در جهان). البته ایران در دهه گذشته در مجموع شاخص‌های توسعه، پیشرفت داشته است ولی این‌ پیشرفت آنقدر آهسته بوده که رتبه ایران در حال بدتر شدن بوده است.☑️⭕️سخن پایانی و دعوت به همکاریامسال نیز «پویش فکری توسعه» ا ارتقاء کیفیت شاخص‌های تجمیعی و ترکیبی توسعه، در حال تدوین کتاب صفر توسعه (توسعه ۱۴۰۰) است که در ۱۶ اردیبهشت سال آینده (روز ملی توسعه و روز اعتدال بهاری) رونمایی خواهد شد. در سالهای بعد نیز به صورت منظم کتاب توسعه یک، دو، سه ... (برای سالهای ۴۰۱، ۴۰۲ و ...) منتشر خواهد شد. کسانی که تمایل دارند در فرایند تدوین کتاب مشارکت کنند و نیز نهادها و موسسات و شرکت‌های بخش خصوصی که تمایل دارند به عنوان ماموریت اجتماعی خود، از انتشار منظم و سال به سال «کتاب توسعه» پشتیبانی کنند، می‌توانند با دبیرخانه پویش فکری توسعه (این‌جا) تماس بگیرند.شبکه توسعه ایران، مطالعه این کتاب و مشارکت در تدوام و حمایت از این کتاب را اکیدا توصیه می کند. @I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 12:45:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️می‌خوام لش کنم!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%E2%9A%9B%EF%B8%8F%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D9%86%D9%85!-i3ogitiwxfnx</link>
                <description>?امیر ناظمیپیش از خواندن، این کلیپ طنز را ببینید.⭕️پیش‌بینی‌پذیری پیش‌نیاز توسعه«حرف برنامه‌ریزی با من نزن» این جمله‌ی کلیدی کلیپ است، یعنی نوعی وادادن به شرایط مبهم و عدم‌قطعیت‌های هر روزه. عدم‌قطعیت یعنی ایستادن در جایی که نمی‌دانیم چه می‌شود! ممکن است شما فکر کنید آینده بهتر یا بدتر می‌شود. پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که می‌تواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدم‌قطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست!اما واقعیت زندگی آن است که در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایه‌گذاری دارید؛ یا دارایی‌هایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که می‌گذارید.سرمایه‌گذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. حالا می خواهد پول تان را سرمایه گذاری کنید یا اعتبارتان را یا زمان تان را. به همین دلیل است که سرمایه‌گذاری همیشه بر پایه‌ برآورد ما از آینده است!مشکل اصلی توسعه در ایران دقیقا چنین است: چگونه می‌توانیم برای آینده برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیش‌بینی‌پذیر نیست؟به این ترتیب است که ما جامعه ایرانی این دهه‌ها، همیشه در آستانه‌ی هر چیزی هستیم! ما همان‌قدر که در آستانه‌ی توسعه‌ی اقتصادی هستیم، در آستانه‌ی رکود هم هستیم! همان‌قدر که در آستانه‌ی یک جهش بزرگ؛ در آستانه‌ی یک جنگ بزرگ! ما همان‌قدر که در آستانه‌ی پیوستن به جهان پسابرجامی هستیم، در آستانه‌ی شکست برجام هم هستیم! ما اصولا همیشه در آستانه‌ی هرچیزی هستیم!پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که می‌تواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدم‌قطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست! اما در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایه‌گذاری دارید؛ یا دارایی‌هایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که می‌گذارید.اما هر سرمایه‌گذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. به همین دلیل است که سرمایه‌گذاری همیشه بر پایه‌ی برآورد ما از آینده است؛ و &quot;ما که همیشه در آستانه زندگی می‌کنیم!&quot;، چگونه می‌توانیم آینده را پیش‌بینی می‌کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیش‌بینی‌پذیر نیست.کدام یک از شما قطعا می‌داند که سال آینده برجام هست یا نه؟ کدام یک از شما قطعا می‌داند سال آینده ما تحریم هستیم یا نیستیم؟ کدام‌یک از شما قطعا می‌داند که ما سال آینده درگیر یک جنگ هستیم یا نیستیم؟ این‌ها یعنی «ما در آستانه زندگی می‌کنیم!» در آستانه‌ی همه‌ی این‌ها!⭕️ما و کاهش عدم‌قطعیت‌ها1️⃣پیش‌بینی‌پذیری فردی: اگر ندانیم وقتی همسر ما عصبانی می‌شود، چه کاری می‌کند؟ ما را می‌کشد؟ یا می‌زند؟ یا قهر می‌کند؟ یا برایمان می‌نویسد؟ آن‌وقت نمی‌توانیم زندگی کنیم؛ چون زندگی برایمان پیش‌بینی‌ناپذیر می‌شود.مطالعات مختلف نشان می‌دهد: پیش‌بینی‌ناپذیری و عدم‌قطعیت منجر به افزایش تشویش و به دنبال آن افزایش نفرت افراد به همدیگر می‌شود. وقتی در جامعه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیری تبدیل به ارزش می‌شود یعنی افراد به نفرت‌پراکنی تشویق شده‌اند.شاید بهترین هدیه‌ای که هرکسی به اطرافیانش می‌دهد، اطمینان است و اطمینان یعنی پیش‌بینی‌پذیرتر باشیم.2️⃣پیش‌بینی‌پذیری شرکتی و سازمانی: یکی از دلایلی که کسب‌وکارهای نو در زمان کوتاهی توانست کاربر جدی بگیرد؛ همین پیش‌بینی‌پذیری‌شان بود. وقتی تاکسی می‌گرفتی و نمی‌دانستی قیمت چقدر خواهد بود، وقتی خرید می‌کردی و نمی‌دانستی می‌شود تعویض کرد یا نه؟ یعنی خدمت پیش‌بینی‌پذیر نبود؛ یعنی ما همیشه فکر می‌کنیم همان کسی هستیم که کلاه سرمان می‌رود.3️⃣پیش‌بینی‌پذیری ملی: وقتی در سطح ملی تا این اندازه پیش‌بینی‌ناپذیر باشیم، یعنی سرمایه‌گذاری از یک تصمیم‌گیری منطقی به یک قمار تبدیل شده است. یعنی دل بسته‌ایم به شگفتی‌سازها!البته برای گریز از بیماری «صبر کن ببینیم چه می‌شود!» یا «حرف برنامه‌ریزی با من نزن»، بیش از هر چیزی نیاز داریم به پیش‌بینی‌پذیری ملی و سیاست‌هایی که ثبات را می‌آورند.⭕️پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی عقلانیت!برای توسعه یافتن باید پیش‌بینی‌پذیر شویم. تنها آن کشورهایی که برای مردم خود و جهان پیش‌بینی‌پذیر هستند؛ می‌توانند سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را جذب نمایند؛ همانطور که تنها افراد پیش‌بینی‌پذیر برای دیگران قابل اعتماد.پیش‌بینی‌ناپذیری تنها یک تاکتیک نبرد است، نه شیوه حکمرانی!شبکه توسعه@I_D_network @ShareNovate</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Fri, 11 Mar 2022 22:47:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⭕?سیاست ناموسی‌سازی! مروری بر فرهنگ عزت (۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%DB%B3-ptncr74qv04w</link>
                <description>?امیر ناظمی«مصدق پیشنهاد بانک جهانی را برای میانجی‌گری در دعوای نفت را پیشنهاد خوبی می‌دانست، ولی بعضی از نزدیکان سیاسی او به وی گفتند که اگر این پیشنهاد را بپذیرد ملت خواهد گفت که خیانت کرده است.» (کاتوزیان)نهضت ملی شدن نفت نمونه‌ای از سیاستی است که در ایران می‌توان آن را «سیاست ناموسی‌سازی» دانست. یعنی نقطه‌ای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مساله‌ای عزت‌گرایانه» یا به زبان دیگر به «مساله‌ای ناموسی» تبدیل شده است. وقتی مساله‌ای ناموسی می‌شود، حتی رهبران حل مساله نیز تبدیل به پوپولیست‌هایی دنباله‌رو می‌شوند. وقتی نفت مساله‌ای ناموسی می‌شود، حتی مصدق هم نمی‌تواند به میز دیپلماسی دل ببندد و به این ترتیب مساله تبدیل به مساله‌ای خیابانی می‌شود.⭕️شعارزدگی شروع ناموسی‌سازیدر زمان مذاکرات نفت، هیات مذاکره‌کننده ایرانی توجه کمی به مساله‌های فنی داشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسی‌ها موجودات خارق‌العاده‌ای هستند و فقط آن‌ها می‌توانند از عهدة این کار برآیند؟». مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتری‌های نفت ایران در اسکله‌های بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف می‌کشند! (۳/۱۰/۲۹)؛ درست در همان دوران حسین مکی در نطق مجلس‌اش گفته بود شرکت‌های خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاه‌های ما فوران می‌کند و ما آن‌را تصفیه‌نشده می‌فروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!در حدود ۲سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکله‌های خالی و نفت مانده در چاه‌ها) بی‌اعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرج‌ومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.مساله «ملی‌شدن نفت» با شعارهای ساده‌انگارانه تبدیل به یک مساله ناموسی شد تا حتی مصدق هم نتواند در برابر آن پشت سر گزینه درست‌تر بایستد.«یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌هایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیب‌شناسی ملی‌شدن صنعت نفت را چیرگی «گفتار عامیانه» می‌داند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز می‌شود، توان آن را دارد تا یک «مساله فنی-تخصصی» را تبدیل به یک «مساله سیاسی و خیابانی» یا یک «سیاست ناموسی» کند.به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات می‌شود و کارشناسان و نخبگان به گوشه‌ای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصل‌های سیاست‌گذاری می‌شوند؛ تا دستورکار سیاست‌گذاران را سردسته‌های جمعیت‌های خیابانی (و لشکرهای مجازی در شبکه‌های اجتماعی به عنوان نمود امروزی‌اش) تعیین می‌کنند. تبدیل مساله تخصصی به مساله‌ای ناموسی‌شده، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابل‌حل» به یک «مساله غیرقابل‌حل» است. زمانی یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی ناموسی می‌شود، یعنی دستیابی به راه‌حل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن می‌شود. در حقیقت این فشار توده است که مذاکرات نفت را بی‌سرانجام می‌کند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقب‌نشینی از منافع ملی تفسیر می‌کند.مساله‌ای که تبدیل به «مساله ناموسی» شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمی‌شود.سیاستمدار عوام‌گرا که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگی‌های مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مساله فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مساله ساده کند، مساله‌ای ساده که می‌شود برایش راه‌حل‌های ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیل‌گرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.ویژگی سیاستمدار عوام‌گرا، ساده‌انگاری است؛ او همیشه راه‌حل‌های ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!⭕️توازنی که از دست می‌رود!عزت نه تنها بخشی از هویت انسانی یک فرد است، بلکه در سطح جمعی و ملی معنادار و ارزشمند است. اما غلبه دادن این موضوع بر هر موضوعی و تبدیل هر مساله ساده و تجاری به یک مساله ناموسی می‌تواند زندگی را برای یک فرد به مرور پرهزینه و نهایتا غیرممکن کند.این سرنوشت برای جوامع و ملت‌ها هم می‌تواند روی دهد. فرهنگ عزت (culture of honor) نامی است که بر این جوامع گذاشته می‌شود. ایران به میزان زیادی دارای فرهنگ عزت است؛ فرهنگی که بیش از اندازه مساله را تبدیل به مساله‌هایی عزت‌گرایانه یا ناموسی می‌کند.شبکه توسعه@I_D_network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Tue, 22 Feb 2022 16:43:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕عزت زیاد و توسعه بر باد</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-fuqcnwiye6fn</link>
                <description>?امیر ناظمیباید برای خرید سریع به پاساژی بروی؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستی که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون می‌آید و می‌گوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». کمی عصبانی می‌شوی، می‌خواهی بگویی: «خیابان را که نخریده‌ای» یا اینکه «خیابان متعلق به همه مردم است» یا فحش دهی یا ..در حقیقت ۲گزینه کلی پیش روی شماست:1️⃣با آن فرد وارد مشاجره شوید. ماشین خود را پارک کنید، پیاده شوید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور می‌گوید و باید جلوی زورگویی‌ها ایستاد.2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح می‌دهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.انتخاب هر گزینه‌ای البته هزینه‌های خودش را هم دارد:1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفته‌ای که برای مشاجره می‌پردازید را هم به هزینه بزرگ اعصاب خردی‌تان اضافه کنید. در حقیقت این هزینه‌ها ممکن است شما را از هدف‌تان که خرید بوده است دور کند.2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفته‌اید، احساس می‌کنید که به عزت نفس‌تان برخورده است. اما شما به سادگی به هدف‌تان که خرید سریع بوده است می‌رسید.اگر گزینه۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدف‌تان به عزت‌تان بها داده‌اید؛ نوعی از «مدیریت عزت‌گرا»و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشد؛ نوعی از «مدیریت هدف‌گرا»⭕️فرهنگ عزتکوهن و نیسبیت، آزمایش‌هایی را ترتیب دادند که کم‌وبیش شرایطی مشابه با شرایط بالا را ایجاد می‌کرد. در حقیقت فرد قوی‌هیکلی به فرد آزمایش‌شونده یک توهین جزئی می‌کند.فرد آزمایش‌شونده که دشنام یا زور می‌شنود، می‌تواند با صبوری وضعیت را مدیریت کند؛ اما برخی از افراد (حتی وقتی احتمال می‌دهد کتک بخورد) در مقابل این رفتار، تمایل به مشاجره یا درگیری دارند، چون احساس می‌کنند عزتشان بر باد رفته است. پژوهش‌های بعدی نشان داد که رفتار افراد تابعی از فرهنگ جامعه آنان است. در حقیقت در «فرهنگ عزت» افراد عزت را بیش از اهداف ارجحیت می‌دهند.مدیریت عزت‌گرا به عزت بیش از اهداف کلان‌اش اهمیت می‌دهد؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی می‌شود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و به این ترتیب او مدام اهداف‌اش را در برابر عزت‌اش از دست می‌دهد.⭕️اهداف بلندمدت قربانی عزت‌های کوتاه‌مدت!مشکل مدیریت عزت‌گرا از جایی آغاز می‌شود که او آن‌قدر درگیر عزت می‌شود که از اهداف دور می‌شود. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست می‌دهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف می‌شود؛ همان ضعفی که همه عزت‌اش را یکجا بر باد می‌دهد!اما مدیریت هدف‌گرا گاه برخی از حساسیت‌های عزت را نادیده می‌گیرد تا قوی شود؛ آن‌قدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!مشکل در مدیریت عزت‌گرا زمانی بحرانی‌تر می‌شود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزت» وارد تقابل‌ها و حتی نزاع‌های غیرضروری می‌شوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قوی‌تری که دشنام داده است!این مشکل البته می‌تواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی می‌تواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشه‌دار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزت‌گرا، به سادگی بازی می‌خورد، به سادگی وارد مشاجره‌های غیرضروری می‌شود و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظه‌ای، گذرا و بدون منفعت می‌کند.⭕️اولویت‌دهی، نه فراموشی!حتما مدیریت عزت‌گرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدف‌گرا دوست دارد تا عزت‌اش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو تا چه اندازه حاضرید از توهین‌های کوچک برای اهداف بزرگ‌تان بگذرید یا برای برعکس!فرهنگ حکمرانی در ایران را می‌توان یکی از نمونه‌های «فرهنگ عزت» دانست؛ فرهنگی که در آن پر است از تحلیل‌هایی که «منفعت ملی» در پیشگاه «عزت» قربانی همیشگی است. به این ترتیب در بلندمدت نه تنها منافع ملی‌مان دورتر و دورتر می‌شود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس کنیم عزت‌مان را هدف گرفته است، تبدیل می‌شود به هیاهویی با هیچ منفعت ملی!اگر هدف توسعه و رفاه جامعه است، می‌شود ماشین را کمی جلوتر هم پارک کرد، نیاز به مشاجره نیست؛ که عزت پایدار توسعه‌یافتگی ایران است.باز نشر از کانال@ShareNovateشبکه توسعه @I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 19:41:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕وقتی همه مقصریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D9%85-wxba1kyfqdcs</link>
                <description>علی سرزعیماین روزها که حمله به خودروسازان در اوج است. مخالف جامعه صحبت کردن نوعی خودکشی است. اما ترجیح می دهم علی رغم تبعات احتمالی در این مورد نگاه مخالف ارایه کنم. سوار شدن بر هیجان و احساسات عمومی راحت است اما اخلاقی نیست. ◽️اول از همه، تردیدی نیست که کیفیت خودروهای موجود اصلا مطلوب نیست. اما مگر فقط محصول خودروسازان است که بی کیفیت است؟ صادقانه جواب دهیم: دانشگاهی که آموزش بی کیفیت می دهد فرد بی مهارت و بی اخلاق به بازار کار عرضه می کند آسیبش کمتر از پراید است؟ داروسازی که داروی بی کیفیت عرضه می کند تاثیرش بر سلامتی بیشتر از خودروسازان نیست؟ نظام آموزش و پرورشی که مشتی حفظیات به ذهن دانش آموز می ریزد محصول پرافتخارتری نسبت به خودروساز بیرون می دهد؟ جواب با وجدان شما! ◽️دوم: هزینه تمام شده خودروسازان بالاست چون انبوهی نیروی غیرلازم دارند، چون استخدام آنها تحت تاثیر فشار سیاسی بوده، چون «انتصابات فله ای» خارج از اختیار آنان بوده است. این تقصیر خودساز است یا ذینفعان محترم!؟◽️سوم: ممکن است از خود بپرسیم چرا قبل از تحریم که واردات آزاد بود تعرفه 100 درصدی تحمیل می شد؟ و چرا واردات این محصول آزادسازی نشد؟ پاسخ ساده این است که در آن زمان نرخ ارز سرکوب می شد! به بیان دیگر وقتی نرخ ارز پایین نگه داشته شود محصولات داخلی از جمله خودرو نسبت به کالاهای رقیب خارجی گران در می آید. سیاست گذار چون حاضر نبود از سیاست پوپولیستی پایین نگه داشتن نرخ ارز دست بردارد، با تحمیل یک تعرفه 100 درصد آن را جبران کرد. ادبیات تجارت بین الملل به روشنی می گوید که رفاه مصرف کننده با محدود کردن واردات در بلندمدت کاهش می یابد اما همان ادبیات نیز سرکوب نرخ ارز را سیاستی برای تداوم توسعه نیافتگی معرفی می کند.◽️چهارم: اصلا فرض کنیم که خودروسازان بدترین تولیدکنندگان کشور باشند. ارزان نگه داشتن نرخ بنزین آیا تشویق خودروسازان ناکارآمد است یا تنبیه آنها؟ به باور من مجموعه خودروی بی کیفیت تنها با گزینه بنزین ارزان قابل چانه زنی و فروش است! همه جامعه نیز با این بده بستان همراه بوده و هستند. فراموش نکردیم که در آبان 1398 کسی از افزایش قیمت بنزین دفاع نمی کرد!!! به باور من تلفات جاده ای بیش از آنکه محصول ایمنی کم خودروها باشد محصول این است که سالها یارانه دولت به جای اینکه صرف توسعه راه آهن و مترو شود که مسافر و بار با قطار/مترو جابجا شود صرف بنزینی شد که دودش به حلقمان رفت. تصور نمی کنم مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا کمتر از تلفات جاده ای باشد◽️پنجم: آیا خودروسازان ما فقط پراید تولید می کنند یا خودروهای ممتاز مثل سوزوکی، سراتو و ماکسیما هم تولید می کردند اما چرا جامعه بیشتر پراید را خریداری می کرد؟ پاسخ روشن است: چون درآمد سرانه ما ایرانیان پایین است و قدرت خرید محصولات با کیفیت تر که طبعا گرانتر هم هستند را نداریم. ما دوست نداریم این واقعیت را ببینیم و بپذیریم اما از سودای داشتن محصولات بهتر نیز کوتاه نمی آییم. آیا این دوگانگی منطقی است؟◽️ششم: همه ما وقتی به نتیجه یک اقتصاد رقابتی مبتنی بر نظام بازار که رفاه شهروندان است نگاه می کنیم حسرت آن را می خوریم اما حاضر نیستیم به هزینه و الزامات آن تن دهیم. یکی از الزامات آن مداخله نکردن در امور بنگاه است ولی چه کسی است که از قیمت گذاری خودرو و تثبیت قیمت آن در شرایط تورمی کشور خوشحال نبود؟ چه کسی از اینکه برای فروش خودرو قرعه کشی راه بیفتد و بین قیمت کارخانه و قیمت بازار شکاف بالایی ایجاد شود ناراحت بود؟☑️⭕️تجویز راهبردی:یک توافق نانوشته ای میان جامعه، دولت و صنعت خودروسازی منعقد شده که اکنون می بینیم نتایجش اصلا مطلوب نیست. این توافق نانوشته (یا به قول بعضی ترتیبات نهادی) باعث شده است که بازیگران (اعم از خودروساز، دلال، خریدار و....) برود سراغ ماشین کم کیفیت، پرمصرف، گران! اگر می خواهیم به نتایج مطلوب برسیم باید این قرارداد نانوشته نامطلوب را با یک قرارداد صریح مطلوب جایگزین کنیم که در آن 1)بنگاه خودروساز دولتی نباشد2)صنعت رقابتی باشد3)قیمت گذاری از مداخله دولت در امان باشد تا راه دلالان بسته شود. 4)صنعت بی مورد حمایت نشود5)خودروساز سهامدار خصوصی داشته باشد که در تصمیمات داخلی سیاست زده نشود6)خودروساز بتواند با خودروسازان مهم جهان همکاری بلندمدت برقرار کند.7)قیمت بنزین به گونه ای باشد خود به خود خودرو کم مصرف انگیزه آفرین باشد.اول از همه باید بپذیریم که محصول خوب نتیجه یک فرایند خوب است. اگر بخواهیم به نتیجه مطلوب برسیم باید سلسله تصمیمات درست اما سختی بگیریم. میانبری وجود ندارد که از تصمیمات آسان و غلط بشود به نتایج خوب رسید. میانبرطلبی را کنار بگذاریم. سالها میانبر زدیم و برگشتیم همان نقطه اول. برای یک بار هم شده مسیر درست را برویم. شبکه توسعه @I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 14:18:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕بیشتر سیاستمدار بود تا روحانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-halvru7k2xui</link>
                <description>علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسییکی از علائم بلوغ جوامع این است که از مطلق‌انگاری مثبت یا منفی نسبت به شخصیت‌ها دست بر می‌دارد و تلاش می‌کند قضاوت منصفانه‌تری نسبت به آنها داشته باشد. بیایید در مورد هاشمی رفسنجانی قضاوت نقادانه و دوجانبه را تمرین کنیم. به نظر شما مهم ترین نقطه قوت و ضعف هاشمی چه بود؟ واقعیت آنست که اصناف و اقشار مختلف اولویتهای متفاوتی دارند. برای یک روحانی دین اهمیت اول دارد و امور دیگر اهمیت نازلتری دارند. برای اهالی هنر، زیبایی و هنر اصل است و امور دیگر فرع قلمداد می‌شوند. برای اهالی ورزش سلامت و نشاط ناشی از تحرک جسمانی اهمیت دارد و بقیه امور، ثانوی هستند. برای اهالی فرهنگ و علم، آموزش اولویت اصلی است و بقیه امور به مرحله بعدی اولویت تنزل می‌یابند. به همین دلیل اگر اداره جامعه صرفا به یکی از اینها واگذار شود بیم آن می‌رود که به یک اولویت بهایی بیش از حد داده شود و به امور مهم دیگر بهایی کمتر از حد لازم. هر رشته و دیسیپلین علمی نگاه خاصی را به افراد تلقین می کند و افراد را بر می انگیزد تا به جهان از زاویه خاصی نگاه کنند که طبعا نگاه جامعی نخواهد بود. حقوق دانان تنها از منظر حقوق، فقها تنها از منظر فقه، اقتصاددانان تنها از منظر اقتصاد، هنرمندان تنها از منظر هنر جهان را می نگرند.اما یک سیاستمدار محدودیت هر نگاه و فواید هر رویکرد را می فهمد و تلاش می کند که خود را در هیچ کدام این قالبها محدود نکند. سیاستمدار کسی است بر اساس تجربه زندگی خود می‌آموزد به هر چیز بهای لازم و وزن مناسبی بدهد. لذا سیاستمداران شاغول و میزان اولویت‌دهی به امور مختلفند و مانع از افراط و تفریط در این عرصه. هرچقدر سیاستمدار زندگی غنی‌تر یعنی حاوی تجربه‌های دست اول بیشتر و تجربه‌های همنشینی با افراد مختلف و همچنین تجربه فراز و فرودهای بیشتری داشته باشد سیاستمدارتر می‌شود.هاشمی اگرچه در حوزه بزرگ شده بود اما تجربه زندگی واقعی بیش از تجربه حوزه بر شکل دهی شخصیت او موثر بود. هاشمی به خارج از کشور سفر کرده بود و رونق کشورهای پیشرفته را دیده بود. دیده بود که نظام اقتصاد بازار چگونه خلاقیت افراد را بارور می کند و فعالیت افراد را در سمت مولد بودن جهت دهی می کند و به همین دلیل با تفکرات دولت زده و مداخله گر در اقتصاد بر سر مهر نبود. هاشمی قبل از انقلاب ساخت و ساز کرده بود و فهمیده بود که کسب و کار خصوصی سودآور چقدر جذاب است! هاشمی از محل سود فعالیت ساخت و سازش به خانواده زندانیان زمان شاه کمک مالی می کرد. همین سابقه به او کمک کرد تا وقتی که صفت زالوصفت به هر سرمایه داری الصاق می شد نگاه مثبت به سرمایه داران را ترویج کند.آقای هاشمی نسبت به دیگر روحانیون حاکم، وزن منطقی‌تری به همه ابعاد لازم برای یک زندگی خوب می داد. همین امر برای کسانی که زندگی را تک بعدی می بینند یا در حکومت اسلامی وزن غیرمتعارفی به برخی جنبه های خاص می دهند گناه نابخشودنی بود و هاشمی را وفادار به ماموریت روحانیت یا ماموریت انقلابیون قلمداد نمی کردند.اما هاشمی سیاستمداری سنتی بود و نتوانست در قامت سیاستمدار مدرن درآید. ویژگی سیاستمدار سنتی، شخصی کردن سیاست است در حالیکه سیاستمداران مدرن بر کاهش نقش فرد و برجسته کردن نهادها تاکید دارند. به عنوان مثال در کشورهای عربی میزان حضور عکس مسئولان آنها در عرصه های عمومی مثل فرودگاه سنجه خوبی از میزان شخصی بودن سیاست این کشورهاست! در مقابل کشور چین است که اگرچه دمکراتیک نیست اما حزب خلق چین مهمتر شخص دبیرکل آنست! هاشمی نتوانست در عرصه سیاسی خود را از خانواده اش منفک کند و میان دو نقش پدری و سیاستمداری تفکیک قائل شود. هاشمی نتوانست ساختارهای سیاسی را به سمت غیرشخصی شدن سیاست سوق دهد و احزاب را تشکیل دهد، نهادها و تشکل ها را تقویت کند. هاشمی به تشکل گرایی نپرداخت و در عوض به ایفای نقشهای ضعیفی مثل واسطه پیام، میانجی گری، حفظ ارتباطات مبتنی بر سابقه انقلابی و امثالهم بسنده کرد. هاشمی حزب جمهوری اسلامی را تعطیل کرد اما احیا نکرد!☑️⭕️سخن پایانیسالگرد هاشمی فرصتی برای بازاندیشی در مورد نقش سیاستمداران است. سالهاست که کشور ما از نظر تعداد متخصصان رشد خوبی کرده است، در دهه هشتاد کمبود منابع ارزی وجود نداشت، فرصتهای رشد درایران کم نیستند مساله کمبود سیاستمدار حرفه ای و شش دانگ است. سیاستمداری که به قول آن شاعر از اهالي امروز باشد، و با تمام افق هاي باز نسبت داشته باشد و لحن آب و زمين را خوب بفهمد. درک زمینه و روح زمانه زمانه ویژگی یک سیاست مدار شش دانگ و حرفه ای است. این سیاست مدار می تواند جامعه را به سمت توسعه حرکت دهد و سیاست را غیرشخصی کند. آیا در آینده ایران چنین سیاستمداران ظهور خواهند کرد؟ آیا مجال بروز خواهند داشت؟ امیدوارم که اینگونه باشد.شبکه توسعه @I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jan 2022 14:55:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕در مصرف نام سردار صرفه جویی باید...</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B5%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-hje0drsy9ifb</link>
                <description>دکتر محمدرضا اسلامی،  مدرس دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا ۱- یک شیشه عطر خوب و گران قیمت، چیزی نیست که هر دم و برای هر دکان بقالی رفتنی از آن استعمال کنیم. غزل حافظ، چیزی نیست که هر وقت عشقمان کشید، حافظ بخوانیم. حافظ خواندن، شأن دارد و تمرکز/سکون می طلبد. در فوروارد مطالب مربوط به سردار سلیمانی قدری تامل کنیم. ذکر نام هر چیزی اگر از حدی بیشتر شود، آن مطلب و آن مفهوم لوث می شود. تلألو و درخشندگیش را از دست می دهد.کلمه چیز مقدسی است؛ شأن و حرمت دارد. در مصرف کلمه صرفه جویی کنیم. تعبیر عجیب و زیبایی #سعدی دارد. می گوید: حاجت مشاطه نیست / رویِ دلآرام را!سال هفتادوهشت در خوابگاه دانشجویی بودم و نزدیکیهای انتخابات مجلس ششم بود که یک شب در راهرو خوابگاه، دیدم آقامحسن رضایی دارد به همراه دوسه تا از بچه ها قدم می زند. برای شستن ظرفها رفته بودم که از دیدن ایشان جا خوردم. از بچه ها پرسیدم ایشان و این طرفها؟ گفتند پس فردا انتخابات مجلس است و ایشان آمده برای دیدار با دانشجوها... اصلا احساس خوبی پیدا نکردم. شاید دیدن محسن رضایی در حالت عادی در خوابگاه دانشجویی (که حتی #اساتید_دانشگاه هم به آن سر نمی زدند) می توانست جالب باشد اما، دیدن یک کاندیدا دو شب قبل از انتخابات مجلس آن حس خوب را به دل نمی نشاند. با ظرفهای نشُسته در دست، احساس پیرمرد دهاتی ای را داشتم که سرِ زمین زراعتش نشسته و یکباره می بیند جماعتی برای سرکشی به او و دهاتش آمده اند و بعد می فهمد نزدیکیهای انتخابات است...از آن سال به بعد، چه بسیار انتخابات که محسن رضایی کاندیدا شد و هیچ وقت هم رای نیاورده. چرا؟ مگر &quot;آقامحسن&quot; فرمانده حاج قاسم ها نبود؟ پس چرا چنین است؟ شاید رمز بردلها نشستن و ننشستن، چیزی است که برخی از آن بی توجه عبور می کنند؟۲- چرا قاسم سلیمانی دکترای مدیریت استراتژیک نگرفت؟ فردی با آن میزان #ذکاوت و محاسبه گری چرا بعد از جنگ هوس نکرد که تایتل «دکترا» هم به پشت سرداری اش، اضافه شود؟ مگر نمی توانست برود و سر کلاس بنشیند و چند واحد پاس کند و رساله ای و...خلاص. چرا نکرد؟۳- بعد از جنگ و زمانی که حاج قاسم ها به میان &quot;شهر&quot; برگشتند، کم نبودند آنها که رفتند و کوشیدند تا به شجاعتهای دوران جنگشان، &quot;محاسنی&quot; اضافه کنند. آنها که دکترای مدیریت و اقتصاد و...گرفتند کم نبودند. بسیاری از بچه هایی که روزهای جوانی را در فضای خاک وگلوله سپری کرده بودند ولی خواستند &quot;دکتر&quot; هم بشوند رفتند این مشاطه را هم برخود بستند. طیفی از فرماندهان هم بودند که سَمتِ فعالیتهای اقتصادی رفتند و دستی به کار واردات و صادرات...؛ البته نه دکترا خواندن و نه بیزینسمن شدن هیچ یک بد نیست. ولی حاج قاسم سمتِ این خیابانها نرفت! عده ای از بچه های جنگ هم بودند که کاندیدای مجلس شدند و دست در کار سیاست شدند... ولی قاسم سلیمانی وارد این خیابان هم نشد. حاج قاسم، حاج قاسم ماند ولی بدون اضافه شدن تایتلها و عناوین دکتر/اقتصاددان/نماینده/فعال اقتصادی و... بی اینها مِهرش در دلها افزون شد. مهر حاج قاسم در حالی به دلها بیشتر و بیشتر شد که مشخصا در همان حوزه فعالیتش، انتقاد/سوالهایی برای بخشی از جامعۀ ایرانی وجود داشت. اما «حکایتِ مهر و وفا» (به تعبیر #حافظ) از کجا بر می خیزد؟۴- حافظ در میانه غزلیاتش تعبیر عجیبی دارد. یک جا می گوید: برای بر دل نشستن، باید &quot;چیزی&quot; افزون بر حُسن داشت! خلاصه ی حرفش در آن بیت این است که افزون بر خوبی و خوشگلی و تایتل و القاب، باید یک &quot;چیزی&quot; باشد که کسی بر دل بنشیند. اسمش را هم گذاشته &quot;نکته&quot; ! :بس «نکته» غیرِ حُسن، بباید که تا کسی/مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود!بله، به غیر از &quot;حُسن&quot; نکته هایی لازم است که کسی مقبول دلها بشود. در این بیت «مردم»:  «مردمک چشم»  یا همان «مردم»؛ هر دویش زیباست!۵- برگردیم به حرف سعدی. سعدی یک جا حرف فوق العاده ای زده. خلاصه و مجمل به قدر دهها سطر حرف در مصرعی سروده:«حاجتِ مشّاطه نیست رویِ دلآرام را»! لغتنامه دهخدا «مشاطه» را چنین تعریف کرده است: آرایش کننده ی عروس. بله سعدی می گوید رویِ زیبا را چه نیاز به آرایش؟! آنکه «واقعا زیباست» بی آرایش و بی عنوان هم زیبا و دلنشین است. حاجتِ مشّاطه نیست!روزگار ما، روزگار مشاطه است.نه اینکه کاندیدای مجلس شدن بد است، یا دکترا گرفتن یا خلبان شدن یا بیزینسمن شدن بد است؛ خیر، ولی اینها آن «حُسن» ی که #حافظ می گوید نیست. اینها #مشاطه است، همان که #سعدی می گوید.☑️⭕️سخن پایانی:برخی بر دلها می نشینند و برخی خیر. قاسم سلیمانی بی مشّاطه بر دلها نشست. حال ما زور نزنیم که بر دلها «بیشتر» بنشانیمش. بگذاریم کلمه، نام، مفهوم... آن درخشندگیِ بکر و روشن خودش را داشته باشد. در تَکرار، صرفه جویی کنیم.شبکه توسعه (@I_D_Network) بازنشر از کانال شخصی دکتر اسلامی (t.me/solseghalam)</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jan 2022 15:32:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️فضول های احمق را بیاندازید بیرون!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D9%81%D8%B6%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-squ1ctnwuauq</link>
                <description>?️دکتر مجتبی لشکربلوکیاول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم: فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند. كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفی‌شان می‌تواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مي‌نمايند.برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميق‌تر و مشكل‌تر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مي‌نمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا مي‌شوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم! اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه مي‌گويند ما از اين علوم بي‌خبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....☑️⭕️تجویز راهبردی: آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین می‌توان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:▪️اعتراف حکمیانه «من نمی دانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمی دانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.▪️اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. لازمه مدیریت دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.▪️نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه اکنون کارشناسان و دانشمندان بیشتری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.شبکه توسعه (@I_D_network) به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Mon, 27 Dec 2021 13:04:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕غیرتی نشوید لطفا!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-iq4f52tv5duy</link>
                <description>علی سرزعیمیادتان هست؟ هشتم آذر ۱۳۷۶ بود که با ناامیدی به تلویزیون نگاه می کردیم. در یک طرف تیم ملی استرالیا با بازیکنان مطرح بازی می کرد و در سمت دیگر تیم ایران بود که صعودش به جام جهانی به دقیقه نود کشیده شده بود! من هم مثل خیلی دیگر از بازی ضعیف‌ تیم‌مان هراسان و ناراحت بودم که دو گل ناگهانی موجب شد تا گل از گل همه ما ایرانی‌ها بشکفد و غم ما به شادی بدل شود. همانطور که ضربه خداداد عزیزی مثل تیری از کمان رها شد. حماسه ملبورن رقم خورد. ناخودآگاه روانه خیابان شدیم. «شور جمعی بدون مجوز» را تجربه کردیم و هرچه بغض درگلو داشتیم، فریاد زدیم!آن روزهای سرخوش گذشت و بارها و بارها فوتبال ما صعودش به دقیقه نود کشیده شد. بازی‌های ساده را می باختیم یا مساوی می کردیم و همه امیدمان به بازی آخر بود که بتوانیم ناپلئونی آن را رد کنیم و حماسه ملبورن دیگری خلق شود و به جام جهانی برسیم. افسوس که نشد! هر بار با خنده و لبخند می گفتیم ناامید نباش! ایرانیها در دقیقه نود اگر غیرتی شوند چه ها که نخواهند کرد. مثل ملبورن اما نمی شد و هر بار خود را دلداری می دادیم که فوتبالیستهای ما ظاهرا این نوبت غیرتی نشده اند!روزی روزگاری مفهوم با غیرت بازی کردن وارد فوتبال ما شد و شد جایگزین همه نداشتن های ما. جایگزین همه آن چیزهایی که لازمه یک فوتبال روزآمد و سرآمد بود. تصور می کردیم با نظام باشگاهی ضعیف، فساد در انتخاب بازیکن و مربی، نظام تامین مالی وابسته به دولت، باز هم می توانیم تیمی داشته باشیم که نه تنها در آسیا مطرح باشد بلکه به جام جهانی برسیم و «غیرتی شدن» شاه کلیدی است که می تواند جبران همه آن کاستی ها را بکند. ای کاش می کرد اما نکرد! سالها گذشت و ما به جام جهانی نرفتیم و جام جهانی بدون ما برگزار شد اما ما از مفهوم «غیرتی شدن» بازیکنان دست نکشیدیم. غیرتی شدن برآیند و راه گریز از ساختار-سیستم ناقص است. چون ساختار-سیستم سالم نداریم، دنبال غیرت میگردیم. تا اینکه یک استثنا رخ داد. یک مربی سرشناس جهانی آمد که رفتار حرفه ای داشت. گزینش حرفه ای می کرد. تمرین‌های مرتب داشت. انتظاراتش را بالا تعریف می کرد و روی آن ایستادگی می کرد. او نشان داد که نیازی به غیرتی شدن نیست. زیرا همه بازیهای مقدماتی جام را یک به یک بردیم و با دلی آرام و قلبی مطمئن به جام جهانی سفر کردیم. در جام جهانی جانانه جنگیدیم و اگرچه باختیم اما خوشحال و سرفراز بودیم که بازی خوبی از خود به نمایش گذاشتیم.سالهای سال از صعود ما در ملبورن استرالیا گذاشت اما شر ایده «غیرتی بازی کردن» برای صعود به جام جهانی دست از سر ملت ما بر نمی دارد. هنوز به تک ماده و پاس کردن ناپلئونی امیدواریم. هنوز باور نداریم که پیروزی آخرین حلقه از زنجیری است که همه حلقه هایش درست کار کنند. هنوز باور نداریم که موفقیت اتفاقی نیست، بلکه یک قاعده است! موفقیت مرهون برنامه ریزی درست، تلاش و کوشش، پایش و اصلاح است. ما در جنگ تحمیلی مردانه و شجاعانه بیشترین غیرت‌ها را نشان دادیم و عزیزان زیادی را از دست دادیم که جانشان را در کف دستشان گذاشتند اما نهایتا جنگ تحمیلی، با برد ما تمام نشد مساوی تمام شد.درس‌آموخته راهبردی:می توان از جنگ، از حماسه ملبورس و از هزاران مثال دیگر درس گرفت که توسعه اتفاقی نیست. ممکن است برخی «موفقیت های موردی»، شانسی و اتفاقی باشد اما توسعه زنجیره ای از دستاوردهاست که حاصل تفکر و تلاش، تدبیر و تعامل است. حتی اگر یک نوبت شانس به یک آدم/ یک سازمان/یک کشور رو کند پیوسته رو نخواهد کرد. اما توسعه در گرو موفقیتهای پی در پی است و این جز با یک سیستم درست حاصل نمی شود. سیستمی که روی شانس تکیه نمی کند. آیا زمان آن نرسیده که به لوازم آن سیستم اداره درست ورزش، اداره درست آب و در یک کلام اداره درست کشور فکر کنیم؟اگر ارزشمند می دانید منتشر کنید.شبکه توسعه@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Mon, 29 Nov 2021 21:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕ مغزهای کوچک زنگ زده</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D8%AF%D9%87-dnwsm8atc0vw</link>
                <description>دکتر مجتبی لشکربلوکیبگذارید اول نگاه کنیم که در دنیا چه تغییری رخ داده. بعد می آییم سراغ خودمان. قبلا شرکت های بزرگ واحدهای تحقیق و توسعه داخلی داشتند و به آن می بالیدند و البته مزیت رقابتی شان هم بود. مثلا شرکت آی.بی.ام (که برادر بزرگ صنعت فناوری اطلاعات جهان محسوب می‌شود) تحقیقات سنگین انجام می داد و  سود خوبی هم می کرد. اما امروزه داستان عوض شده است! شرکت‌های پیشرو در کنار تحقیق و توسعه داخلی، توجه زیادی به بیرون دارند. بد نیست یک نمونه را با هم بررسی کنیم: شرکت لوسنت تکنولوژی مالک بیشترین سهام آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بل پس از جدا شدن از شرکت ای.تی.اند.تی (AT&amp;T) بود. قرن بیستم، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بل قطعا برترین واحد تحقیقات در صنایع تجهیزات مخابراتی بود. اما شرکت دیگری وجود داشت به نام سیسکو! سیسکو فاقد آزمایشگاه‌های مدرن و قابلیت‌های درونی تحقیق و توسعه مانند آزمایشگاه‌های بل بود رقابتی بسیار نزدیکی با شرکت لوسنت داشت و گاهی از این شرکت پیشی می‌گرفت. چه اتفاقی افتاد؟ هر دو شرکت سیسکو و لوسنت در یک صنعت فعالیت می‌کردند اما دارای استراتژی‌های متفاوتی در زمینه نوآوری بودند. شرکت لوسنت منابع عظیمی از ظرفیت‌های خود را به تحقیق و توسعه داخلی (همه چیز را خودم تولید کنم) بود. اما آن طرف سیسکو استراتژی متفاوتی داشت، این شرکت هر فناوری را که نیاز داشت از خارج از مجموعه خود بدست می‌آورد که عموما حاصل همکاری با یا خرید شرکت های کوچک فناور بود. از قضا برخی از همین شرکت ها توسط کارکنان قدیمی شرکت لوسنت راه‌اندازی شده بودند (سایت تجاری سازی فناوری نانو مچ).آنچه خواندیم نمونه از نوآوری باز است. نوآوری باز به زبان ساده این است که ما در جستجوی نوآوری در سطح محصولات، فرآیندها و کسب وکار هستیم. همه این نوآوری ها که به ذهن/عقل ما نمی رسد! همچنین نمی‌توانیم همه ایده های نوآورانه را عملیاتی کنیم. پس مرزها را باز می کنیم و با دیگران همکاری می کنیم. این می شود هم آفرینی! دو نوع نوآوری باز وجود دارد.◽️نوآوری باز از داخل به بیرون: ایده و دانش از درون مجموعه شما به بیرون منتقل و منجر به نوآوری می شود. ◽️نوآوری باز از بیرون به درون: ایده و دانش، از بیرون به داخل جذب می‌شوند.در نوآوری بسته همه کارها درون مجموعه و توسط خود مجموعه انجام می شود. شما در نوآوری باز می توانید با گروه های زیر همکاری کنید و نوآوری ایجاد کنید؛ مصرف‌کننده‌ها و مشتری‌ها؛ تأمین‌کننده‌ها؛ دانشگاه‌ها و سازمان‌های تحقیقاتی؛ رقبا؛ مخترعین؛ استارتاپ‌ها و مشاوران تکنیکی.نوآوری باز یعنی باز کردن مرزها برای همکاری با دیگران برای هم آفرینی در محصولات، فرایندها و کسب وکارها با و از طریق دیگران. یک یادآوری مهم: قرار نیست همه امور را از طریق نوآوری باز پیش ببریم. در برخی حوزه ها و زمینه ها، قطعا باید از همان روش نوآوری متعارف (یا به اصطلاح بسته) استفاده کرد. ☑️⭕️تجویز راهبردی:وقتی شما مرزهای سازمان و کشورت را می بندی، وقتی با دیگران، تبادل ایده و نوآوری و فناوری نداری، وقتی در کلوب بزرگان دنیا عضویت نداری، وقتی تمام انتصاباتت از دور و بری هایت است. وقتی درب اتاقت، سازمانت و دانشگاهت را به روی دیگران می بندی، بعد از مدتی هر چقدر هم باهوش باشی می‌شوی یک «مغز کوچک زنگ زده». اندازه مغز ما، به اندازه جهان ماست. دقیق تر بگویم: وسعت فهم ما به اندازه وسعت شبکه ماست. شبکه کوچک، مغز کوچک تولید می کند. وقتی با استارت‌آپ‌ها، های تک‌ها، بیگ‌تک‌ها، زنان و مردان بزرگ تعامل نمی کنی، زنگ می‌زنی!بسیاری را به دلایل امنیتی و غیرامنيتی و ایدئولوژیک کنار می‌گذاریم. محدود مواردی هم که ما می‌خواهیم با آن ها ارتباط برقرار کنیم به خاطر تحریم ها پذیرفته نمی شویم.چند دانشگاه «واقعا» بین المللی در ایران داریم؟ چند استاد غیرایرانی جهان‌تراز در ایران فعالیت می‌کنند؟ چند پروژه مشترک تحقیقاتی جدی با ده شرکت های‌تک دنیا داریم؟ چند شرکت ایرانی در بازارهای بورس جهانی لیست شده اند (پذیرفته شده اند)؟ کدامیک از ده شرکت برتر جهان در ایران کارخانه، آموزشگاه، آزمایشگاه اصلا نه یک کارگاه ساده صد نفره دارند؟ جواب همه این سوالات آیا عددی غیر از «صفر» است؟ سخت امیدوارم که باشد! این ایده بیمارگونه که همه چیز را خودمان اختراع و تولید کنیم بسیار خطرناک است. قرار نیست همه چیز را خودمان تولید کنیم. اصلا در 95% موارد مهم نیست که چه چیزی را خودمان تولید کنیم. مهم این است که منفعتش به جیب چه کسی می رود؟ جهان تغییر کرده و مغزهای کوچک زنگ زده هر روز که دیرتر غار تنهایی خود را ترک کنند، بیشتر عقب می مانند.سرآغاز نوآوری باز، ذهن باز و مغز باز است!شبکه توسعه (@I_D_network) به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Nov 2021 13:03:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️بوسه ای که زندگی من را عوض کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-ow4vwcxyavyi</link>
                <description>?️دکتر مجتبی لشکربلوکی اولین بار که پایم به مدرسه باز شد، کمتر از شش سال سن داشتم و جثه ام کوچک بود. آن وقتها مهد کودک و پیش دبستانی در روستا نبود و دانش آموزان غیررسمی به نام &quot;مستمع آزاد&quot; در کلاس اول می نشستند. جایم آخر کلاس و هم نیمکتی ام سکینه؛ جثه ای درشت و حرکاتی کند داشت. مبتلا به فلج مغزی بود. هیچ کدام از ما توسط معلم و سایر دانش آموزان به حساب نمی آمدیم. کار من این بود که دست سکینه را بگیرم تا بتواند حروف را به سختی بر کاغذ بنویسد. پائیز به آخر نرسیده؛ سکینه خزان شد. کالبد بی جانش را پیچیده در پتو بر تخته گذاشتند. سکینه که رفت من هم دل و دماغی برایم نماند؛ مدرسه را رها کردم. سال بعد که به سن مدرسه رسیدم، هنوز جثه ام ریز بود. با این تصور که هنوز مستمع آزادم، من را بر روی نیمکت آخر کلاس نشاندند.معلم ما خانم معلمی بود تازه کار که از دانشسرای عشایری آمده بود. نامش ثریا در لباس های رنگین عشایری همچون طاووس بود و صورت شادابش در میانه شبستان چارقد و لچک و طرّه زلفهای سیاهش چون خوشه پروین می درخشید. دبستانهای ما هنوز زیر سایه تعلیمات عشایری بودند و خود، از عشایر و دست پرورده آن عشایر زاده دانشمند (قاسم صادقی)که دلبسته طبیعت بود و عاشق زندگی، به شاگردانش گفته بود که با لباس خودشان بر سر کلاس بروند. لباسی پر نقش و نگار با الهام از طبیعت همان منطقه.  پائیز و زمستان گذشت و بهار از راه رسید. من دانش آموز رسمی بودم نشسته بر آخرین نیمکت، خاموش و منتظر که نام&quot;مستمع آزاد&quot; را یدک می کشیدم. تعطیلات نوروز که تمام شد معلم شروع به پرسیدن کرد. اما همه درسها در چهارده روز تعطیلی از کله ها پریده بود. کسی جواب نداد.  دوباره پرسید. با ترس دست بلند کردم و گفتم: - خانم اجازه!-مگر بلدی؟-خانم اجازه بله-بفرمابرای نخستین مواجهه رسمی با تخته سیاه به پیش تاختم. قامتم به تخته سیاه نمی رسید. با بزرگواری و مهربانی یا شاید ترحم، چهار پایه ای زیر پایم گذاشت و من مسلط، سراسر میدان فراخ تخته سیاه را یک تنه، با سلاح گچ سفید و رگبار کلمات فتح کردم. معلم جیغی کشید و سرخ شد. از خوشحالی بود یا نمی دانم چه، هر چه بود خم شد، مرا بغل کرد و بوسید. مهربانی او در میان امواج عطرآگین گردن آویز میخک دوچندان بر من نشست. مرا بر نیمکت اول نشاند و دفتری از وسایل شخصی خود به من هدیه داد. همان سال شاگرد اول شدم و سالهای دیگر هم(منسوب به دکتر سهراب صادقی فوق تخصص مغز و اعصاب)☑️⭕️تجویز راهبردی:هوارد گاردنر، استاد دانشگاه هاروارد و روانشناس معروف و معاصر، نظریه ای دارد به نام هوش های چندگانه. او می گوید هوش صرفاً هوش ریاضی یا همان IQ نیست. او اول هشت هوش و در نهایت ده هوش را شناسایی کرد: هوش های موسیقایی، تصویری_فضایی، کلامی_زبانی، جسمی_حرکتی، منطقی_ریاضی، درون فردی، برون فردی، طبیعت‌گرا،  اخلاقی و بالاخره هوش وجودیآنچه زندگی را هیجان‌انگیز می‌کند در واقع این است که افراد مختلف ترکیبی ویژه از هوش ها و استعدادها هستند و از ترکیب یکسانی تشکیل نشده‌اند. همه انسان‌ها باهوش‌اند فقط شکل های متفاوتی از هوش نسبت به هم دارند. همین نکته ساده را اگر بپذیریم سه کار باید بکنیم: 1-موفقیت را فقط یک بعدی تعریف نکنیم. اگر بچه ما در ریاضی ضعیف است، ایرادی ندارد. شاید او نویسنده بزرگ جهانی باشد. مگر نویسندگان، ریاضیات خوبی داشته اند؟ 2-هر فردی را به مثابه یک گلوله استعداد (بسته استعداد کشف نشده) نگاه کنیم. همان بچه کم‌حرف خجالتی بدلباس شاید بزرگ ترین مجسمه ساز قرن باشد. 3-موفقیت های کوچک دیگران -می تواند یک کودک باشد یا کارمند تازه وارد، یک کارآفرین جوان باشد یا یک برنامه نویس 16 ساله- را جدی بگیریم. فراموش نکنیم یک بوسه چه تاثیری می تواند در سرنوشت آدمی بگذارد.یکی از تعاریف توسعه این است: افزایش گستره انتخاب افراد از طریق قابلیت ها  و محیط توانمندساز. نهادها (به ویژه نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالی) را به گونه ای طراحی کنیم که امکان تست و کشف و پرورش استعدادهای متفاوت وجود داشته باشد و نه اینکه همه را یک شکل، یک سان و یک گونه پرورش دهیم. نهادها باید آزادی و گستره انتخاب را افزایش دهند و نه آن که انسان هایی با هوش و استعدادهای مختلف را محدود، محصور و مجبور کنند. مثلا همین که آزادی تغییر رشته وجود داشته باشد کمک می کند فرد بتواند مسیر خودش را در زندگی دوباره پیدا کند نه اینکه گرفتار تصمیمات اشتباه قبلی خود باقی بماند.شاید من و شما نتوانیم کشورمان را تغییر دهیم، اما می توانیم کمک کنیم ده استعداد کشف نشده، راهشان را در زندگی و کسب وکار پیدا کنند و انتخاب هایشان گسترده تر شود. اینگونه همه ما می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. از منظر توسعه، هیچکس مستمع آزاد نیست!شبکه توسعه @I_D_Networkبازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی@Dr_Lashkarbolouki</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Sun, 03 Oct 2021 11:49:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️قسمت بعدی سریال یازده سپتامبر</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-evr1tgsbtlce</link>
                <description>?دکتر محمدرضا اسلامی، مدرس دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا?چند هفته پيش به همراه تعدادي از همكاران برای بازديد از برج عظيمی كه بجاي برجِ فروريخته در ١١ سپتامبر احداث شده، به نيويورك رفتيم. ديدن سازه شعف انگيز است؛ نمونه اي عالي از دانش مهندسى سازه و آخرين تجريبات بشر در حوزه مهندسى. ? پاي برج، چند لحظه اي ايستادم و قامت بلند و شكوه مهندسي اين بنا را تماشا كردم. بلندترین سازه در نیم کره غربی دنیا. محصول طراحی سازه شرکت WSP، طراحی معماری شرکت SOM و پیمانکاری ساخت با شرکت توانمند Tishman .در پيرامون برج، مردم با جنب و جوش عجيبى در حركتند و &quot;عجله&quot;، بيشترين چيزي است كه در خيابانهاى اطراف در چهره ها مي بينى. انرژي عجيبي در اين فضا هست و سرعتِ حركت و رفتارِ بدن انسانها، نشان از تكاپو و تقلّاى انسان در #منهتن دارد.روزی روزگاری عده ای «انسان» تصمیم گرفتند نهایتِ نفرت خود از تمدن آمریکایی را با کور کردن چشم منهتن و پایین کشیدن بلندترین برج های آن، نشان دهند. بر سرِ این کار، جان خود و همرزمانشان (در هواپيما)، مسافران پرواز و ساکنان برج ها را هم فدا کردند. فردایِ ماجرا، عده ای دیگر «انسان» ، بهترین متخصصین و مغزها را استخدام کردند تا برجی بهتر، بلندتر، مجلل تر را با آخرین دانشِ مهندسی طراحی کنند. بهترین پیمانکاران هم برای ساخت استخدام شدند و از بهترین مصالح هم استفاده شد. «امروز» برجِ جدید، برپا شده اما نفرت، همان نفرت است و «فاصله» همان است که بود یا شاید هم بیشتر!بهترین مغزها برای طراحی بکار گرفته شد، و ميلياردها دلار خرج شد، اما از هیچ مغزى براى كم كردنِ اين نفرت (و واكاوى علل آن) استفاده نشد. نفرتِ القاعده از آمريكا همان است كه بود و اوجِ مديريت و حل مساله به شیوۀ آمريكايي هم منجر شد به دو جنگِ ابتر و بى حاصل در عراق و افغانستان.◽️⭕️تحلیل راهبردی: اداره امور دنيا دست مهندسين و نظامیان است و مغز مهندسين عاجز از حلِ مسائلی است كه به رفتار انسانى مرتبط است. ساختارهاى مديريت سيستم ها، بر مبناى رياضيات و دانش مهندسی بنا شده، و دانش آموختگانِ اين رشته ها، مغز عليلى در واكاوى «نفرت» و چرائىِ آن دارند. برجى ريخته، برجِ ديگرى بايد طراحى شود؛ كسي به ما حمله كرده، ما هم بايد حملۀ بزرگ به او را تدارك ببينيم. در اين ميانه، مدل¬هاى كامپيوترى متعدد براى مدل¬سازى حملات تروريستى طراحى شد. مهندسين بسياري با ذهن عليل خود به دنبال راهكار برای طراحىِ نرم افزارهاى كنترل بك گراند اشخاص رفتند. صدها ميليارد دلار بعد از يازده سپتامبر خرج شد و مى شود، اما همه در راستای حل فيزيكىِ صورتِ مساله. حال آنكه يازده سپتامبر، ريشۀ انساني دارد. ريشه ذهنى و ايدئولوژيك دارد... از دل مردانِ القاعده، نقاب پوشانِ داعش برخاست و از دل مديرانِ فارغ التحصيل برترين دانشگاههاى آمريكايي، تصميمِ انداختن مادر بمب ها (بمب شانزده ميليون دلارى) بر ايالت ننگرهار، خارج شد. بمبى كه با پول آن مي شُد حقوق يكسالِ شش هزار معلم در سراسر افغانستان را پرداخت كرد.سياسيون، براى حل مشكلات و اداره كشورها، دست به دامان مهندسين هستند، همچنان كه براى اداره جنگ ها دست به دامان ژنرال ها هستند و راهكارهاى مهندسين و ژنرال ها، مبتنى بر مدلهاى رياضی و نظامى است كه آموخته اند. مدل هايى كه در آنها، بحثِ «انسان» و آگاهی و روح و «گفتگو» ، جايى ندارد.زمانی کسی گفته بود ما ظلم را نشانه گرفته بودیم! اشتباه کردیم، ایکاش جهل (ناآگاهی) را نشانه می گرفتیم. يازده سپتامبر، نمادِ «صحبت نكردنِ بشر» است و نماد «حلِ فيزيكي يك مشكل». مشكلي كه ريشه اش نخشكيد، بلكه ریشه دارتر شد. آخرین مثال اینست که طالبان دوباره بعد از بیست سال برخاسته اند! چرا؟ چون آگاهی و ذهن تغییر نکرد. یازده سپتامبر تمام شده. داستان کاملا ادامه دارد! منتظر قسمت های بعد این سریال باشید!@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 15:08:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕تو مشغول مردن‌ات هستی؛ من در رویای اول‌شدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%BA%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-jab8ezzskwdv</link>
                <description>?امیر ناظمی[به خاطر تلخی سقوط افغانستان]حد نهایی انسان‌ها و ملت‌ها همان چشم‌اندازی است که برای خودشان ترسیم می‌کنند. «هر چه در جستن آنی، آنی». کمتر کشوری چشم‌انداز ملی رسمی دارد؛ اما در میان آن‌ها که دارند، بدون شک چشم‌انداز ایران از بدترین‌هاست.چشم‌انداز ایران هیچ تصویری خلق نمی‌کند، هیچ تصویری از انسان و شهروندش ندارد؛ تنها چشم‌اندازی از کشوری رقابت‌جو است که دوست دارد در منطقه‌اش اول باشد؛ این که آن منطقه خودش در کجای این جهان بایستد برایش مهم نیست. این که این منطقه آرامش دارد یا جنگ اصلا مهم نیست!در چشم‌انداز ایران این انسان است که مفقود شده است، آینده مشترک است که مفقود شده است و تصویری از جامعه‌ای که مطلوب می‌دانیم. چشم‌اندازی است که حتی در مورد تصویر مطلوب‌اش از حکمرانی از شهروند یا هیچ چیزی اطلاعات ندارد!خب بفرمایید: طالبان افغانستان را گرفت، عراق و سوریه تبدیل شدند به پاندول‌های رفت و آمد داعش، لبنان کشوری بدون دولت توانمند؛ و این دومینو ادامه دارد. حالا در این منطقه اول شدن اساسا ارزشی دارد؟چشم‌انداز ۱۴۰۴ ما هیچ‌وقت به ما نگفت اول شدن در منطقه بحران‌زده‌ای که هر روز هواپیماها در حال فراری دادن انسان‌ها هستند، چه ارزشی دارد؟ اول شدن در منطقه‌ای که زندگی می‌کنیم برای من شهروند ارزشی ندارد.خاورمیانه‌ای‌ها برای سفر سوار هواپیما نمی‌شوند؛ آن‌ها همیشه در حال فرار هستند! ⭕️منطقه قوی‌تر به جای اول‌شدنافغانستان هیج‌وقت برای من کشوری دیگر نبود؛ تکه‌ای از جانم بود، مثل شیراز، مثل تبریز، اصفهان، اهواز ...برای «جانستان کابلستان» من، چشم‌انداز اصلی «منطقه قوی‌تر» بود و هست. چشم‌انداز مورد تصور من رقابت و درگیری در منطقه نیست. برای من چشم‌انداز آینده‌ام گره‌خورده است با سرنوشت منطقه غرب آسیا، آسیای میانه و شمال آفریقا.  اگر ایران کشور بزرگ منطقه (جمعیت و مساحت) است، بزرگ بودن‌اش باید در همین نگاه بزرگ‌اش باشد؛ نه در محدود کردن بازی!ما اشتباه به دنیا می‌نگیریم، و این اشتباه از ما دارد تاوان می‌گیرد. دنیایی موازی را تصور کنید؛ دنیایی که در آن چشم‌انداز ما «منطقه قوی‌تر» بود، دنیایی که افغانستان شاد بود، عراق بی‌حاشیه، سوریه باثبات، یمن در صلح و ... دنیایی که لازم نبود با خبر سقوط هرات بخشی از ما بمیرد، لازم نبود افغانستان زخم کاری دیگرمان باشد.در منطقه‌ای قوی‌تر، با حجم مبادلات بالا، بدون آن مرزهای سفت و سخت و دیوارکشیده که خط خطی نقاشی خدا هستند. «منطقه قوی‌تر» را به عنوان یک جایگزین چشم‌اندازمان تصور کنید؛ جایی که ما خاورمیانه‌ای‌ها مهربانانه‌تر مشغول زندگی بودیم. اول شدن عقده دوره‌های قدیمی است. حالا در دنیا به کودکان هم یاد می‌دهند، دنیا یک رقابت یا مسابقه نیست، ما اما چشم‌اندازمان هنوز دنیای محدودش رقابتی است، دوست دارد اول بشود!در «منطقه قوی‌تر» است که جان انسان‌ها ارزش دارد، امنیت بیشتر است. منطقه‌ای که در آن تلاش‌ها برای خلق ثروت است و نه تصاحب‌های هر روزه یک وجب خاک.کتاب «بازی بی‌نهایت» سایمون سینک، ساده نوشته شده است، بدون نظریه‌های پیچیده، یک کتاب که سطر به سطرش می‌تواند نقد چشم‌انداز رقابتی باشد. کسی که به دنبال اول شدن یا پیروزی است، یعنی دنیا را محدود می‌بیند و همین او را محکوم به نابودی می‌کند.اساسا اول شدن محصول محدود دیدن دنیاست؛ چرا که دنیا مسابقه فوتبالی نیست که زمانی سوت آغاز و زمانی سوت پایان داشته باشد. دنیا یک حرکت دائمی است؛ شما می‌آیید و می‌روید و تلاش‌ها همچنان ادامه دارند.⭕️بازتعریف مفاهیم راه سخت پیش روامروز صبح دوباره پیامی دریافت می‌کنم که می‌گوید دیگر خسته شده است از زندگی در منطقه‌ای که اخبارش شکنجه شهروندان است. می‌گوید می‌خواهد مهاجرت کند و من چه می‌توانم در پاسخ بفرستم جز ایموجی‌های اندوه!ما نیاز داریم تا ریشه‌های هر چیز را در نگاه خودمان جستجو کنیم. ریشه‌های مفاهیمی که حالا دهه‌شان گذشته است! ریشه‌های مفاهیمی قدیمی که مشغول قربانی‌کردن آینده هستند.برای آینده بهتر ایران، هیچ چاره‌ای نداریم که به آینده بهتر منطقه توجه کنیم، چاره‌ای نداریم جز آن‌که «منطقه قوی‌تر» خلق کرده باشیم. ما با نگاه‌های محدود «اول شدن» روز به روز در حال جان دادن هستیم.افغانستان عزیز، تو بخشی از جان مایی، ببخش که ما مشغول اول‌شدن هستیم!بازنشر از کانال  @ShareNovateشبکه توسعه@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Thu, 26 Aug 2021 10:54:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕چرا خودکفایی «استقلال» را کم می‌کند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-bcbxnzwenyqv</link>
                <description>?امیر ناظمی[این یادداشت قدیمی به مناسبت عکس سفرای انگلیس و روسیه بازنشر می‌شود؛ همان عکسی که به استقلال ما طعنه میزند] ما نسل عادت کرده به جشن‌های خودکفایی بودیم؛ از خودکفایی گندم تا پیکان! برای ما بدیهی بود که برای حفظ استقلال باید از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را تولید کنیم. ما تازه سال‌های انتهای دهه‌ی ۷۰ بود که فهمیدیم خودکفایی در همه‌ی امور امکان‌پذیر نیست. با خودکفایی خداحافظی کردیم، هم ما مردم، هم آن سیاستمدارها؛ چون فکر می‌کردیم نمی‌شود! نه اینکه راه حل خوبی نیست!بعد شروع شد به تهیه فهرستی از کالاهای استراتژیک که فکر می‌کردند باید در آن‌ها خودکفا شویم. گندم در این فهرست بود به اسم امنیت غذایی؛ یا بنزین و خودرو بخاطر سهم اشتغال بالا. ما از ترس تحریم، از ترس کابوس جنگ با عراق، ما به هزار دلیل دنبال استقلال از طریق خودکفایی بودیم.برای من گذشت و گذشت تا در مدل‌سازی‌ها رسیدم به مفهوم «استقلال»! از دید منی که بزرگ‌شده در این دوره‌ها بودم، استقلال یعنی «کمترین میزان تاثیرپذیری از دیگران» یعنی هرچقدر کسی نتواند بر تصمیمات من اثر بگذارد من مستقل‌تر هستم؛ یعنی اگر آمریکا و اروپا روی فعالیت‌های من اثر نگذارند من استقلال بیشتری دارم.اما از دید کتاب‌ها و مدلسازی‌هایی که داشتم در دانشگاه تدریس می‌کردم، «استقلال» از «نسبت وابستگی دیگران به من به وابستگی من به آن‌ها» به دست می‌آمد؛ یا برابر بود با «نسبت تاثیراتی که من بر دیگران می‌گذارم به مجموع تاثیراتی که میگذارم و می‌پذیرم».در این تعریف اگر من کشوری باشم که دیگران به من وابسته نیستند؛ من مستقل نیستم! و البته قدرت هم ندارم!البته در مدل‌سازی‌های پیچیده‌تر، هم تعریف «استقلال» و هم تعریف «قدرت» پیچیده‌تر می‌شدند، اما در همه‌ی آن‌ها مدام نقش تاثیرگذاری‌ها در تعریف «استقلال» بیشتر می‌شد!از دید مدلسازی‌های جدید، بازیگری که در یک سیستم «استقلال» داشت، بازیگری بود که باید تاثیرگذار می‌بود، وگرنه هر چقدر هم تاثیرپذیری‌اش را از سایرین کم می‌کرد، مستقل نمی‌شد.⭕️استقلال و تحریم‌هابسیار نوشته شده که چرا اینقدر ما راحت تحریم می‌شویم؟ پاسخ اما دقیقا برمی‌گردد به دلیل همین درک نادرستی است که از مفهوم استقلال داریم.بازیگر مستقل یا دارای قدرت، قابل حذف شدن از سیستم نیست. یعنی کشوری که ۱۰۰ میلیارد دلار وارد می‌کند و ۱۰۰ میلیارد صادر می‌کند؛ خیلی قوی‌تر از کشوری است که نه وارداتی دارد و نه صادراتی! کشور اول را نمی‌شود از جهان حذف کرد و دومی را می‌شود! بگذارید چند واقعیت ببینیم:1️⃣ما ایرانی‌ها فکر می‌کنیم چون سالیانه حدود ۳ میلیارد یورو از آلمان واردات داشته‌ایم؛ خیلی شریک جذابی برای آلمانی‌ها هستیم؛ اما یادمان می‌رود که صادرات آلمانی‌ها حدود ۱۳۵۰ میلیارد است و این یعنی سهم ما حدود ۰.۰۰۲ است! یعنی قابل صرف نظر!2️⃣سهم ایران در چند سال گذشته کمتر از ۰.۰۰۱ از کل صادرات چین بوده است و سهم ایران در واردات این کشور نیز کمتر از ۰.۰۰۹! یعنی سهم ما تقریبا در اقتصاد چین آن‌قدر ناچیز است، که می‌شود درنظر نگرفت!این‌ها واقعیت‌هایی هستند که معنایش متاسفانه در همان تفاوت فهم‌مان از مفهوم استقلال نشات گرفته است. ما موفق شده‌ایم تاثیری‌پذیری خود را از دیگران کم کنیم؛ اما ما به سادگی در معادلات جهانی نادیده گرفته می‌شویم؛ چون تاثیرگذاریمان هم به اندازه‌ی تاثیر‌پذیری‌مان ناچیز است!⭕️تغییر دیدگاهوقتی به شاخص‌های جهانی دقت می‌کنیم، در بسیاری از این شاخص‌ها «واردات» یک معیار مطلوب است! بله واردات اگر در صنایع پیشرفته و کالاهای سرمایه‌ای باشد، و اگر همراه با صادرات بالا باشد، یک معیار خیلی خوب است. ما هنوز افتخار می‌کنیم به کاهش واردات بدون آن‌که توجه کنیم به سایر جنبه‌ها!ما بیش از هر چیز نیاز داریم تا به بازتعریف مفاهیمی اقدام کنیم، که میراث دنیای ماقبل جهانی‌شدن است! ما نیاز داریم تا دوباره در خصوص بسیاری از چیزهایی که بدیهی می‌دانیم، فکر کنیم!ما اگر واردات بالا و صادرات بالا داشتیم، هرچند تفاضلش همین مقدار اکنون بود، حتما بیش از وضعیت فعلی‌مان تاثیرگذار بودیم و این یعنی به راحتی قابل صرف نظر کردن نبودیم! یعنی به راحتی نمی‌شد با یک امضا تحریم‌مان کرد!در دنیای امروز، هیچ رابطه‌ای یک‌طرفه نیست. نمی‌شود تنها تاثیرگذار بود و هیچ وابستگی نداشت. مهم آن است که بیش از آن که وابسته به دیگران باشیم، آن‌ها به ما وابسته باشند.دستیابی به استقلال تنها از طریق این توازن ایجاد می‌شود؛ وگرنه اگر به هیچکس وابسته نباشیم و دیگران هم به ما وابسته نباشند؛ همگی برای حذف شدنمان توافق دارند!یعنی حتی اگر خودکفایی امکان‌پذیر هم باشد، قدرت و استقلال ما را افزایش که نمی‌دهد، بلکه کاهش می‌دهد!شبکه توسعه@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Wed, 18 Aug 2021 10:57:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕دغدغه ایران در ایران بر لبه تیغ</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%BA-yotr4uvtpskx</link>
                <description> معرفی کتاب «ایران بر لبه تیغ: گفتارهای جامعه شناسی سیاسی و سیاست عمومی» نوشته محمد فاضلی، انتشارات روزنه، 1400?️علی سرزعیم▪️اگر کسی دغدغه چیزی را داشته باشد آن چیز گریبان او را رها نخواهد کرد و او را به خود مشغول می‌کند. رابرت لوکاس -اقتصاددان معروف برنده جایزه نوبل در یک مقاله نوشته بود که وقتی آدمی شروع به فکر کردن در مورد رشد اقتصادی می‌کند دیگر نمی‌تواند به چیز دیگری فکر کند. موضوع توسعه نیافتگی ایران نیز از همین مقوله است و این موضوع گریبان بسیاری از متفکران، روشنفکران و دانشگاهیان ایران را گرفته است و آنها را به حال خود رها نمی‌کند. به همین دلیل این افراد بیش از آنکه به دنبال نوشتن مقالات علمی-پژوهشی یا آی اس آی در مجلات دانشگاهی باشند که امتیاز ارتقا داشته باشد به ریشه های توسعه نیافتگی و ضعفهای نظام حکمرانی فکر می‌کنند. محمد فاضلی از این دسته افراد است. محمد فاضلی اگرچه دکترا دارد و در دانشگاه شهید بهشتی مشغول به کار است اما خود را در بند این عناوین نمی کند و تلاش می کند در مورد ایران، ریشه های توسعه نیافتگی و نقش حکمرانی بخواند، فکر کند و بنویسد.◾کتاب ایران بر لبه تیغ مجموعه مقالات او در نشریه اندیشه پویا در طی سالیان مختلف است. وجه تمایز این مقالات با انبوه مقالاتی که روشنفکران متعارف می نویسند این است که آنها موضوع توسعه نیافتگی را عمدتا از زاویه سیاسی تحلیل می کنند ولی دکتر فاضلی زاویه سیاستی را ترجیح می دهد. برای دسته اول سیاستمدار پژوهی اهمیت دارد اما برای محمد فاضلی و کسانی که مطالعه حکمرانی و تدبیر را در دستور کار خود قرار داده اند، سیاست پژوهی مهمتر از سیاستمدار پژوهی است. برای این دسته دوم بیش از آنکه چه کسی قدرت را در دست دارد و چگونه آن را به دست آورده مهم باشد این اهمیت دارد که با این قدرت چه کرده است و چه تاثیر بر نظام حکمرانی برجای گذاشته است.◾کتاب مقالات متعدد با عناوین بسیار متنوعی را در بر دارد: تصمیمهای بد یا تصمیم های سخت، جامعه ناامیدان ناآرام، نوستالژی دهه شصت، نقد گفتمان خودزنی، چیستی سیاست اعتدال گرا، اباذری علیه اباذری، جامعه شناسی دال بی مدلول نئولیبرالیسم، توانمندی حکومت در یک کشور متوسط، عمران فیزیکالیستی، استاندار همچون شرکت سهامی، عاقبت رابین هودیسم، خطر تکرار و تداوم پوپولیسم، آیا فروپاشی؟، بیمها و بایسته های آینده ایران. این تنوع موضوعی برای خواننده بسیار جذاب است زیرا هر هفت هشت صفحه یک مقاله تمام می شود و مقاله ای جدید با موضوعی جدید مطرح می شود اما همه آنها حول سیاست عمومی (public policy)، حکمرانی (governance) و جامعه شناسی سیاسی هستند. نویسنده برای مخاطبی که او هم دغدغه فهم چرایی توسعه نیافتگی ایران را دارد خوراکهای خوبی برای فکر کردن تهیه می کند. محمد فاضلی در این کتاب ادعا نمی کند که همه ایده های کتاب را خود دارد بلکه جای جای کتاب به متفکران بزرگ ارجاع می دهد و از یافته های آنها برای فهم مسئله ایران استفاده می کند. تطبیق ایده های بزرگ با مسائل ایران از مهمترین مزیتهای این کتاب است که با تعریف روشنفکران به عنوان حلقه وصل متفکران درجه یک جهانی با موضوعات محلی و مخاطبان داخلی کاملا سازگار است.◾کتاب به لحاظ محتوا آموزنده است و حتما برای جامعه روشنفکری ایران نکات بدیعی دارد. تهور فکری فاضلی در مقابله با برخی مدهای فکری در چند مقاله ای که به نقد تفکر دکتر اباذری یا دکتر سریع القلم اختصاص یافته به خوبی آشکار است و خواننده احساس می کند که با یک نویسنده مستقل و آزاده سروکار دارد که اسیر جو رایج در جامعه فکری نمی شود. بخشی از مقالات کتاب وقتی نوشته شده که دولت اول روحانی روی کار آمده و امیدهای زیادی وجود داشت که این دولت بتواند در کار فرومانده ملت تدبیر کند. توصیه ها و انتظاراتی که بخشی از روشنفکران و دانشگاهیان از این دولت داشتند به خوبی در برخی مقالات این کتاب منعکس شده است. اگر امروز ارزیابی جامعه از عملکرد دولت آقای روحانی ارزیابی خیلی مثبتی نیست می توان با خواندن این مقالات به بخشی از این سوال پاسخ داد که چرا این دولت در عمل ناموفق شد و کجای کار اشتباه کرد.◾کتاب به لحاظ محتوا جذاب، به لحاظ نگارش وزین، از نظر چاپ زیبا و خوش خوان است و من همه کتابخوانان فارسی زبان را به خواندن این کتاب دعوت می کنم.شبکه توسعه@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 16:06:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️ محل دقیق تولد پدرخوانده؛ آشپزخانه دوزخ</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%AE-iopyvdfqpp5f</link>
                <description>?️دکتر مجتبی لشکربلوکیحتما می دانید سه گانه پدرخوانده بر اساس واقعیت ساخته شده و صرفا حاصل تخیل نویسنده اش نیست. بسیاری از کاراکترهای فیلم کاملا اشاره به یک فرد مشخص بیرونی دارد. سوال اینجاست که چگونه و کجا پدرخوانده متولد ‌شد؟ چگونه دون کورلئونه به پدرخواندگی می‌رسد و چرا مایکل، جزو معدود کاراکترهای تحصیل کرده، آرام و اتوکشیده خانواده به خونخوارگی کشیده ‌شد؟ ☑️⭕️فساد و هر گونه رفتار غیرقانونی ریشه در پنج پارامتر دارد:◾️ امکان: یعنی آنکه عملا امکان یک رفتار دیگر غیر از رفتار قانونی وجود داشته باشد؟ مثلا شما نمی توانید به یک دستگاه خودپرداز رشوه بدهید و از او بخواهید که به جای ۲۰۰ هزار تومان، ۳۰۰ هزار تومان پول بدهد. ماشین است و نفهم و غیرقابل مذاکره. پس شما عملا امکان خلاف ندارید. ◾️ وسوسه: یک فکر موذی و اغواکننده که ما را به کاری یا استفاده از موقعیتی دعوت می کند. وقتی شما می بینید که با استفاده از ارز ارزان دولتی می توانید یک ماهه، معادل ۳۰ سال حقوق کارمندی تان درآمد داشته باشید، حداقل یک بار وسوسه نمی شوید؟ وسوسه با پیشنهادهای اغواکننده تحریک جدی می شود این جمله طلایی فیلم را به خاطر بیاورید: I&#x27;m gonna make him an offer he can&#x27;t refuse◾️ فشار: فرض کنید کالای شما پشت گمرک گیر کرده و اگر تا هفته بعد ترخیص نشود ده میلیارد ضرر می کنید. تحت فشار هستید. کسی به شما پیشنهاد رشوه می کند! فشار فضا را مساعد می کند برای پذیرش رشوه، تبانی، تقلب، رابطه غیراخلاقی و .... فشار ریشه در نیاز ارضا نشده دارد. نویسنده کتاب دام های اجتماعی و مسئله اعتماد معتقد است مافیا جایگزین نهادهای رسمی است که قادر نیستند امنیت، عدالت و  کارآیی را برای مردم فراهم کنند. ◾️ توجیه: یعنی اینکه وجدان خود را با یک سری دلایل قانع کنیم و به عبارت دیگر شستشوی اخلاقی دهیم. همه تقلب می کنند من چرا نکنم؟ همه رشوه می دهند حالا من که بچه پیغمبر نیستم. بابا همه دارند می خورند و می برند، فقط سر ما بی کلاه مونده. ◾️ خالص منفعت مورد انتظار مثبت: یعنی اینکه هر کاری می کنیم، در ذهن مان و به صورت ناخودآگاه منافع و هزینه‌های احتمالی را در نظر می گیریم و ضرب در احتمال وقوع منافع و هزینه ها می کنیم و اگر جمع جبری منافع احتمالی و هزینه های احتمالی مثبت بود آنگاه اقدام می کنیم. سه پارامتر از این ۵ مورد، کاملا تحت تاثیر ترتیبات نهادی (قواعد جمعی پذیرفته شده) هستند. برگردیم به پدرخوانده: دولت آمریکا ۱۹۲۰ فروش مشروبات الکلی را ممنوع اعلام کرد. بسیاری برای تصویب این قانون لحظه شماری می‌کردند و بعد از تصویب به سرعت وارد عمل شدند و با توجه به مرزهای گسترده (۱۸۷۰۰ مایل) و بی در و پیکر آمریکا قاچاق مشروبات الکلی به صورت غیرقابل مهار آغاز شد. مافیا به ثروت و سپس قدرت رسید. پنج خانواده اصلی که در پدرخوانده به وضوح از آنها نام برده شده دقیقا در همین ایام شکل گرفتند.مافیــا با کسب ثروت توانست مردان سیاست را بخرد و قمارخانه‌ها، مسابقات اسب‌دوانی، خانه‌های فحشا، کازینوها و کلوب‌ها و هتلها را یکی پس از دیگری فتح کند. مافيا براي پاک کردن منشا پول‌ها اقدام به راه اندازی کسب وکارهای معمولی نیز کرد از جمله خشکشويي و گونه ای حساب‌سازی می‌کردند که انگار تمام پول‌ها از این کسب وکارها بدست آمده و حتي مالياتش‌ را نيز مي‌پرداختند و پول‌هایشان را تطهير (پول شویی) مي‌کردند.کانون مافیای جدید آمریکا سیسیلی ها بودند که از ایتالیا می آمدند با فرهنگ و تاریخ خاص خود. با آمدن حکومت موسوليني عرضه بر مافيا تنگ شد و بسياري از آن ها به آمريکا (نيويورک) مهاجرت کردند. سیسیلی های فقیر یک نسخه جدید از مافیای سیسیلی مدرن در آمریکا تاسیس کردند. پدرخوانده کجا متولد شد؟ جایی که وسوسه و امکان فساد وجود داشت (=فرصت قاچاق مشروبات الکلی از مرزهای بی در و پیکر آمریکا)، توجیه و فشار وجود داشت (=رهایی از شرایط دشوار معیشتی) و خالص منفعت مورد انتظار نیز مثبت بود (درآمد سرشار از قاچاق، پول شویی و حتی دادن مالیات و خرید پلیس و سیستم قضايی به گونه ای که در مجموع منافع این کار بیشتر از هزینه‌ها، مخاطرات و تبعات آن بود). شخصیت پدرخوانده حوالی ۱۹۲۰ در محله ای به نام آشپزخانه دوزخ  Hell’s Kitchen نیویورک شکل گرفت. اسم با مسمایی است! آشپرخانه دوزخ موقعیتی است که به خاطر ترتیبات نهادی، خالص منفعت مورد انتظار «فساد سازمان یافته» مثبت است. توصیه می کنم برای آشنایی با نهادها به زبان ساده جلد پنجم کتاب چرا ایران عقب ماند (لینک دانلود) را بخوانید. خواهید دید این نهادها هستند که آشپزخانه فسادند و محل تولد پدرخوانده ها و سلطان های اقتصادی! بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)شبکه توسعه@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 14:18:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️همه مملکت کمیته امداد نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pnt9lha8wfrx</link>
                <description>?️محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیهر کشوری باید نظام حمایت و تأمین اجتماعی داشته باشد تا انسان‌هایی را که مادرزادی ناتوانی دارند (نظیر افراد دارای بیماری‌های خاص ناتوان‌کننده، توان‌خواهان و ...)، به دلایلی ناتوان می‌شوند (تصادف، بیماری، از دست دادن شغل، بحران اقتصادی و ...) یا بر اثر لطمات ناشی از نابرابری اجتماعی و اقتصادی (فقدان دسترسی کافی به آموزش، بهداشت،‌ امنیت و سایر کالاهای عمومی توانمندساز) از دیگران عقب می‌مانند، حمایت، تأمین و در صورت امکان توانمند سازد.طراحی، مشروعیت‌بخشی، تأمین مالی و ایجاد ظرفیت سیاست‌گذاری، اجرا و ارزشیابی برای این «نظام حمایت و تأمین اجتماعی» از مهم‌ترین کارهای دولت مدرن است. بدون داشتن چنین نظامی، مبارزه با فقر، تولید اعتماد و سرمایه اجتماعی، تقویت عدالت و انجام اصلاحات اساسی در هر زمینه‌ای با مشکلات بسیار پیچیده مواجه می‌شود. چنین نظامی یکی از بنیان‌های دولت‌های رفاهی در دنیای جدید است.«نظام حمایت و تأمین اجتماعی» اما فقط یک زیرنظام از جامعه و حکومت در کنار سایر زیرنظام‌هاست. زیرنظامی است که «خیر جمعی» تولید می‌کند و اساساً عملکرد آن «بازتوزیعی» است. دولت‌ها از محل ثروتی که بین افراد و اقشار مختلف جامعه توزیع شده، مالیات می‌گیرند و آن‌را در قالب زیرنظام حمایت و تأمین اجتماعی، میان افراد نیازمند حمایت و توانمندسازی بازتوزیع می‌کنند. تأمین آموزش عمومی رایگاه، بهداشت و درمان عمومی، تأمین امنیت، انواع بیمه‌ها و ... نمونه این اقدامات بازتوزیعی هستند.تأمین منابع لازم برای بازتوزیع (مثلاً تأمین منابع کافی برای ایجاد آموزش و پرورش، پیشگیری و درمان عمومی، و حمایت از توان‌خواهان) مستلزم آن است که ثروت در سایر زیرنظام‌ها به شکلی کارآمد، بهره‌ور و پایدار تولید شود. سه بخش خصوصی، دولتی و تعاونی باید متکی به سازوکارهای اقتصادی سالم، بهره‌ور و کارآمد، کالا و خدمات کافی، رقابت‌پذیر و مولد ثروت تولید کنند؛ ثروت بر اثر این تولید کارآمد میان افراد و اقشار توزیع شود؛ و حکومت از ثروت توزیع‌شده به شکل عادلانه مالیات بگیرد تا بتواند مصارف بازتوزیعی (نظیر نظام حمایت و تأمین اجتماعی) را تأمین مالی کند.این بدان معناست که بقیه زیرنظام‌ها (نظام اداری، کارخانجات، بنگاه‌های دولتی و ...) که مسئول تولید ثروت هستند، باید صرفاً بر اساس شاخص‌های کارآمدی، بهره‌وری و اصول اقتصادی اثربخش بر تولید ثروت کار کنند تا منابع لازم برای مصارف بازتوزیعی تأمین شود.شما حالا تصور کنید «نظام حمایت و تأمین اجتماعی» به جای این‌که یک زیرنظام در کنار بقیه زیرنظام‌ها باشد، به کل نظام اداری و اقتصادی بسط داده شود و به این ترتیب، دادن ارز یارانه‌ای برای حمایت از فلان گروه کم‌توان، استخدام اداری برای حمایت از فلان گروه نیازمند، قیمت یارانه‌ای نهاده برای حمایت از فلان طبقه کم‌بنیه، و ... در سطح کلیه ادارات، سیاست‌ها و اقدامات دستگاه بوروکراسی اجرا شود. بدیهی است که سازوکارهای منجر به کارآمدی، اثربخشی، بهره‌وری و عقلانیت اقتصادی در همه این دستگاه‌ها و عرصه‌ها مخدوش می‌شود.پی‌آمد چنین وضعیتی، ناکارآمدی دستگاه‌ها در سیاست‌گذاری و ناکارآمدی اقتصاد در سطح کلان است. چنین اقتصادی دیگر قادر نیست ثروت کافی خلق و توزیع کند و در فقدان نظام مالیاتی طراحی شده برای بازتوزیع مؤثر و عادلانه، نظام بازتوزیع هم بی‌اثر می‌شود. این شیوه که در اصل بسط دادن کمیته امداد به سطح کل اقتصاد و بوروکراسی است، در عمل به بحران در اقتصاد و ناکارآمد و بی‌اثر کردن نظام بازتوزیع یا همان «نظام حمایت و تأمین اجتماعی» می‌انجامد.همه مملکت نباید کمیته امداد یا همان «نظام حمایت و تأمین اجتماعی» باشد، بلکه سازوکارهای اقتصادی درست و منطبق بر عقلانیت اقتصادی باید اجازه دهند زیرنظام‌های مرتبط بر اساس اصول اقتصادی درست، با اولویت بهره‌وری و کارآمدی، ثروت خلق کنند و وظیفه بازتوزیعی نداشته باشند. بازتوزیع صرفاً باید در تأمین مالی یک نظام حمایت و تأمین اجتماعی فراگیر و عادلانه خلاصه شود. اگر همه نهادها و سازمان‌های خلق ثروت، وظیفه بازتوزیعی هم داشته باشند، یا سیاست‌های اقتصادی برای بازتوزیع طراحی شوند، عاقبت چیزی جز بحران اقتصادی، بی‌عدالتی، فساد، توزیع گسترده فقر و فروپاشی نظام حمایت و تأمین اجتماعی بر اثر فقدان خلق ثروت و عدم تأمین مالی نخواهد بود.اگر رویکرد کمیته امدادی بر همه سیاست‌ها،‌سازمان‌ها و عرصه‌ها حاکم شود؛ اخلال در نظام اقتصادی و نقصان در خلق ثروت، در نهایت شمار زیادی از مردم را به حمایت‌های کمیته امدادی محتاج می‌کند. وضع بحرانی فعلی تا اندازه زیادی محصول فقدان همین درک از نظام حمایت و تأمین اجتماعی، و شیوه برقراری عدالت است.باز نشر از کانال دغدغه ایران@fazeli_mohammadشبکه توسعه @I_D_Network </description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 10:31:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️لطفا شما دخالت نکن!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86-h4hqqha5avj5</link>
                <description>تصور همه ما این است که مسوولین باید کاری بکنند! دولت باید فعال تر باشد. و مدیران بیشتر تلاش کنند. اما آیا واقعا این تصور درست است؟ دولت های موفق در کجاها حضور دارند و در کجا ندارند؟ شبکه توسعه می خواهد شما را به شنیدن یک پادکست دعوت کند. در این پادکست محمد فاضلی عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی به زبانی ساده برای همه ما توضیح داده که اثرات اسف بار مداخلات دولت بر عرصه‌های مشخصی از اقتصاد ایران چیست. اپیزود هفدهم #پادکست_دغدغه_ایران بدون کلی گویی یک حوزه را انتخاب کرده است: برق! و به صورت دقیق گفته است که مداخله نامناسب دولت در صنعت برق به کجا انجامیده است؟  در این اپیزود ده اثر منفی مداخله دولت در قیمت‌گذاری برق به خوبی تشریح شده است. یک نکته مهم:  پژوهش های آماری نشان داده اند کشورهایی که مردمانش سطح بالایی از مهارت‌های شناختی دارند، باعث می‌شود مردم بتوانند پیچیدگی‌های یک اقتصاد مدرن را درک کنند. و درک ساده اندیشانه و خام از واقعیت نداشته باشند. این اپیزود درک ما از پیچیدگی های جهان واقعی را توسعه می دهد. این اپیزود را (اینجا) در پادکست دغدغه ایران بشنوید. (اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.) هیئت تحریریه شبکه توسعه@I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jun 2021 09:39:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?⭕️به خرداد پر حادثه عادت نکنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@I_D_Network/%EF%B8%8F%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sszj5h3xzatc</link>
                <description>?️علی سرزعیم و امیر ناظمیهمه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسب‌وکار صحبت می‌کنند و کسی تردیدی ندارد که وضع اقتصادی موجود نامطلوب است. از آن طرف بعید است کسی نداند بهبود وضعیت اقتصادی با افزایش سرمایه‌گذاری ممکن می‌‌شود.سرمایه‌گذاری یعنی چه؟امروز هزینه قطعی کنی به امید این که در آینده درآمدی کسب کنی که در نهایت برایت به‌صرفه باشد.پس تصمیم سرمایه‌گذاری به معنی انتخاب هزینه قطعی امروز به امید درآمد غیرقطعی فرداست. هرچه آینده غیرقطعی‌تر باشد سرمایه‌گذاران رغبت کمتری به سرمایه‌گذاری خواهند داشت و سوداگری جایگاه بهتری می‌یابد. اگر آینده نامشخص باشد شما ترجیح می‌دهید کارخانه تولید کنید یا سکه بخرید و در کنجی پنهان کنید؟ تشخیص آن سخت نیست که چرا سوداگری رفتار غالب مردم در شرایط عدم‌اطمینان است.چرا مردم دسته دسته به بازار ارز، سکه، سهام، رمزارز و ... پناه می برند؟ چون اقتصاد ایران دچار عدم‌اطمینان است و هیچ چیزی قابل پیش‌بینی نیست. اگر شرایط باثبات شود بازی می‌تواند تغییر کند. در شرایط باثبات اگر سیاست‌های مداخله‌ای دولت اصلاح شود، افراد ممکن است سرمایه‌گذاری و ایجاد کسب‌وکار و شغل را ترجیح دهند؛ خصوصا وقتی که بازده کارآفرینی و سرمایه‌گذاری بلندمدت بیشتر از بازده سوداگری شود. این ثبات و بی‌ثباتی در اقتصاد ریشه در کجا دارد؟ از ثبات و بی ثباتی در عالم سیاست!جامعه ما امروز نمی‌داند بالاخره رابطه ما با دنیا چگونه می‌شود؟ نمی‌داند سیاستمداران قرار است کشور را به انزوای کره‌شمالی بکشانند یا راه تنفس را باز کنند؟ نمی‌دانند سیاست‌های پوپولیستی را به کار خواهند گرفت یا سیاست‌های منطقی را. نمی‌دانند دولت واقعا می‌خواهد بخش خصوصی بزرگ در کشور شکل بگیرد یا نه؟ دولت می‌خواهد با کشورهای همسایه به همزیستی مسالمت‌آمیز برسد یا نه؟  ◻️کارکرد نظام حکمرانی قاعده‌مند well functioning  این است که قواعدی در بازار سیاست ایجاد کند که ثبات بیشتری در عالم سیاست ایجاد کند و دنیای پرآشوب سیاست را تا جای ممکن پیش‌بینی‌پذیر کند. در چنین نظامی احزاب شناسنامه‌دار فعالند، ایده‌ها و راه‌حل‌ها سالهاست ارائه می‌شود، روسای حزب معلومند و تا حد خوبی مشخص است که اگر فلان حزب رای بیاورد چه کسی کابینه را تشکیل خواهد داد و چه سیاستی در عرصه اقتصادی، سیاست داخلی، رفاهی، تجاری و بین‌المللی خواهد داشت.   ◻️اما نظام حکمرانی بی‌قاعده و بیمار ill-functioning این است که سیاست شخصی شده و طبیعتا به کلی غیرقابل پیش‌بینی می‌شود و تصمیمات معطوف به احوالات شخصی، ترجیحات فردی، سفارش نزدیکان، تصمیمات دقیقه نودی، توصیه‌های ناگهانی و هیجانات شخصی... است.در چنین نظام سیاسی بیمار و بی‌قاعده‌ای است که پیوسته در انتخابات‌ها ناگهان افراد جدیدی بروز می‌کنند و اتفاقاً رای می‌آورند! و همه شگفت‌زده می شوند. متاسفانه ما از سال 1376 تا به امروز در همه دولتهای اول شگفت‌زده شده‌ایم و بدتر آنکه از این شگفتی‌ها ذوق‌زده هستیم و تصور می‌کنیم این از مزیت نظام سیاسی ماست و برایش شعر می‌سراییم که «ما به خرداد پرحادثه عادت داریم».نشانه‌های نظام حکمرانی بیمار و بی‌قاعده را با هم مرور کنیم: حدود یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده و هنوز معلوم نیست که چه کسانی نهایتا نامزد هستند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی تایید خواهند شد. هنوز معلوم نیست چه ائتلافهایی در سطح نیروهای سیاسی برقرار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که برنامه های رقیب کدامند. هنوز معلوم نیست که چه کسانی اعضای کابینه آینده خواهند بود. هنوز معلوم نیست آینده سیاسی ایران چطور خواهد بود.... آیا با این حجم از عدم‌قطعیت رونق تولید دست‌یافتنی است؟تا زمانی که نظام حکمرانی بیمار وجود دارد، ایرانیان نیز پریشان رفتار خواهند بود! پریشان‌رفتاری اجتماعی ریشه در عدم‌قطعیت اقتصادی و عدم‌قطعیت اقتصادی، ریشه در نظام حکمرانی سراسر بیمار دارد! ☑️⭕️پرسش راهبردی: از خود بپرسیم:◾️آیا بعد از سال ها سعی و خطا، نباید یک بار دیگر به جایگاه احزاب شناسنامه دار در نظام حکمرانی کشور فکر کنم؟◾️آیا در آلمان هم به اندازه ایران عدم‌قطعیت وجود دارد؟ آن‌ها چگونه این عدم‌قطعیت را مدیریت کرده‌اند؟◾️چرا در برخی کشورها، کاندیداها از یک سال قبل معلومند و در ایران تا ظهر ثبت نام کاندیداها، در حال سورپرایز شدن هستیم؟ چند کشور در دنیا هستند که تا ظهر روز ثبت نام، شگفتی‌سازها به عرصه انتخابات می‌آیند؟◾️چرا معرفی افراد برای تصدی پست‌های حساس کشور بیشتر موردی-فردی است تا نهادی-قاعده‌مند؟ ◾️تا کی باید انتخابات شگفت‌انگیز را نقطه مثبت بدانیم و از نتایج تلخ آن برای اقتصاد و معیشت مردم بی‌خبر باشیم؟این عدم‌قطعیت‌سازی‌های سیاسی است که آرامش و زندگی را از ما ربوده است!شبکه توسعه @I_D_Network</description>
                <category>شبکه توسعه</category>
                <author>شبکه توسعه</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 19:26:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>