<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Siamak Tarakmehzadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Iamsiamak</link>
        <description>من سیامک هستم. بلاگر و ویژوال آرتیست. حوزه نوشتاری‌ من هنر، خلاقیت  و تاثیرات آن در زندگی است. در شرایط فعلی به نظر من فقط هنر و خلاقیت است که میتواند ادامه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 18:17:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1847/avatar/vfZUhZ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Siamak Tarakmehzadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@Iamsiamak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در دنیای MP3 نوار کاست قدیمی چه چیزهایی به ما می‌آموزند</title>
                <link>https://virgool.io/@Iamsiamak/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-mp3-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF-qsn2wzrujrjr</link>
                <description>چند صباحی نوار کاست گوش می‌کنم. کمتر سراغ فایل و سی دی می‌روم. ضبط‌صوت قدیمی را گردگیری کردم،‌ کارتن کاست‌های قدیمی را درآوردم و در گوشه کتابخانه چیدم و شروع کرده‌ام به گوش دادن. شاید از نگاه بیرونی متهم شوم به آدم خاطره باز و ادا و اطوار درآوردن. هرچند همین هم خودش لذتی دارد. ولی واقعیت این‌گونه است. این تجربه برایم بسیار لذت‌بخش است. شاید بعضی از کاست‌ها فرسوده باشند و کیفیت خوبی نداشته باشند ولی کل ماجرا را ترجیح می‌دهم به انبوه فایل‌های ام‌پی‌تری که حدود صد گیگابایتش روی کامپیوتر خودم هست. حالا چرا؟ اول اینکه بسیاری از کارهای خوب قدیمی دیگر به صورت فایل یا سی‌دی عرضه نشده است؛ و اتفاقاً کارهای خیلی درجه یکی هم هستند. مثل آلبوم «یک‌شب سرد زمستانی» با صدای محمد نوری، دکلمه احمدرضا احمدی و آهنگسازی فریبرز لاچینی. شاید من خبر از انتشار جدیدش ندارم. اگر کسی خبر داشت به من بگوید.اما واقعیت اصلی ماجرا اصالت شنیدن است. یک کاست به صورت میانگین دو سمت سی‌دقیقه‌ای دارد. بعد از اینکه سی دقیقه که گوش کردی،‌ تمام می‌شود. دکمه ضبط‌صوت می‌پرد بالا و تو باید بروی نوار را برعکس کنی. این تمام شدن یعنی درنگ؛ یعنی توقف. همین‌جاست که تصمیم می‌گیری ادامه بدهی یا برگردی از اول گوش کنی؛ و یا اصلاً ادامه ندهی و بگذاری همان زمان سی‌دقیقه‌ای را مزه مزه کنید. این اتفاق در دنیای دیجیتال نیست. یک فولدر چند صدتایی از آهنگ‌ها را پشت سر هم پخش می‌کنیم. از یکجایی دیگر موزیک گوش نمی‌کنیم. صداهایی به گوشمان می‌خورد. عادت می‌کنیم. ما داریم زندگی می‌کنیم و موسیقی هم برای خودش پخش می‌شود. بی‌وقفه پخش می‌شود. فایل پشت فایل. آهنگ پشت آهنگ.همه چیز در این توقف است. در این مکث. در این درنگ. شاید کوتاه ولی همان هم یک تلنگری به ما میزند. اگر حواسمان به‌جایی دیگر رفته باشد یک تلنگری می‌خوریم و به خود می‌آیم؛ و البته فراموش نکنیم که کل کاست سی دقیقه است و خیلی زمان طولانی برای حواس‌پرت شدن نیست.این اتفاق در عکاسی آنالوگ هم بود. یکجایی نگاتیو تمام می‌شد و تو باید نگاتیوت را عوض می‌کردی. همان‌جا یک تلنگر و مکثی رخ می‌داد. مکثی که در عکاسی دیجیتال نیست. باوجود مموری‌های حجیم و باطری‌های قوی شما می‌توانیم بی‌وقفه عکاسی کنیم. از یکجایی آدم تمرکزش را از دست می‌دهد و به صورت خودکار و بدون خودآگاهی عکاسی می‌کند.در این زندگی سریع یکجاهایی نیاز داریم یکی به ما تنه بزند. به شانه‌مان بزند و بگوید فلانی کجایی؟ حواست کجاست؟ آن‌یک نفر می‌تواند پریدن دکمه ضبط‌صوت باشد.   سیامک تراکمه‌زاده،‌ دوم آبان‌ماه نود و نه</description>
                <category>Siamak Tarakmehzadeh</category>
                <author>Siamak Tarakmehzadeh</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 23:12:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ نکته که باید در راه‌اندازی عکاسی آتلیه به آن دقت کنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@Iamsiamak/%DB%B1%DB%B0-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%AA%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-v9s9cy8izxvq</link>
                <description>در این سال‌ها و با رونق دنیای دیجیتال و در دسترس قرار گرفتن دوربین عکاسی دیجیتال باقیمت‌های پایین باعث شد که راه‌اندازی آتلیه عکاسی خیلی رواج پیدا کند. این امر خیلی دلایل دارد که می‌توان در قسمتی جداگانه به آسیب‌شناسی آن پرداخت. ولی همین آتلیه‌ها که راه می‌افتند اکثرشان در زمانی کوتاه یا نسبتاً کوتاه شکست می‌خورند و جمع می‌کنند. این را به راحتی می‌شود از فروش وسایل آتلیه عکاسی در فروشگاه‌ها و سایت‌هایی مثل دیوار و شیپور متوجه شد.دوست داشتم در اینجا نکاتی که باید در هنگام راه‌اندازی آتلیه و پیش از آن فکر شود، مورد بحث و مشاوره قرار بگیرد،‌ تمرین شود و از همه مهم‌تر جدی گرفته شود را بگویم. شاید به کار آید.1. انتخاب شاخه کاری صحیح. یک عکاسی نمی‌تواند همه کارها و شاخه‌ها را انجام دهد. بهتر است یک شاخه کاری را انتخاب کند. مثلاً فقط عکاسی صنعتی، فقط عروس یا ...2. وجه تمایز خود را بشناسد؛ یعنی اینکه پاسخ دهد که چرا در میان این‌همه آتلیه مشتری باید بیاید پیش من. چه فرقی من با بقیه دارم3. آیا برای این شاخه کاری که می‌خواهم انجام دهم آموزش‌های لازم را دیدام4. سرمایه اولیه خود را به شکل صحیح و با برنامه خرج کند. همه پول خود را برای مکان و ابزار ندهد. ابزارها گول زننده‌اند و غالباً بیشتر سرمایه عکاس را مصرف می‌کنند.5. مسائل حقوقی و مجوزها را به‌خوبی و با روشی صحیح بگیرد. چون ممکن است در طول مسیر دچار مشکل شود.6. چاپخانه و صحافی خوب پیدا کند. چون ممکن است که با خرابکاری یک چاپخانه تمام زحمات عکاس به باد برود. چاپ و صحافی قسمت مهم خروجی کار عکاس است.7. به بازاریابی خود به‌خوبی فکر کند. استراتژی بازاریابی داشته باشد. در این زمینه مشاوره بگیرد. هم بازاریابی سنتی و هم بازاریابی نوین را پیگیری کند.8. قیمت‌گذاری درست انجام دهد. سیاست قیمت‌گذاری یکی از ارکان رقابتی شما با همکاران است. باید یک استراتژی صحیح داشته باشید. نه گران‌فروشی، نه ارزان‌فروشی. قدر و قیمت کار خود را بدانید.9. حسابداری یکی از مهم‌ترین قسمت‌های کار است. حساب‌کتاب ورودی و خروجی‌های خود را تا ریال آخرش محاسبه کنید. حسابداری نمایش‌دهنده راه آینده کاری شماست و خیلی از برنامه‌های شما را تعیین می‌کند.10. مطالعه روزانه خود را به‌صورت تصویری و کتاب قطع نکنید. بی‌خیال اینستاگرام شوید و از مراجع و منابع معتبر مطالعه کنید و عکس ببینید.رعایت این نکات می‌تواند مسیر کاری شما را تسهیل کند. در یک مجموعه صوتی به نام « هر آنچه باید درباره عکاسی آتلیه بدانید و به شما نگفته‌اند!» به تفصیل هرکدام از مباحث را شرح داده است؛ و کمی بیشتر. با اهل‌فن مصاحبه‌هایی صورت داده است. یک مشاوره از راه دور برای اینکه پول خود را در مسیری غلط دور نریزید. مجموعه‌ای درباره راه‌اندازی آتلیه عکاسی. واقعاً چیزهایی که باید بدانید و کسی به شما نگفته است.</description>
                <category>Siamak Tarakmehzadeh</category>
                <author>Siamak Tarakmehzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 23:10:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب حیات زندگی مدرن؛ کوکاکولا اینجوی...</title>
                <link>https://virgool.io/iamsiamak/%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C-tn3akl7jpioe</link>
                <description>اول صبحی رفتم بیرون یک املت با پیاز فراوان خوردم. با نان تازه. خیلی چسبید. خیلی. صاحب کافه گفت چایی می‌خوری؟ گفتم نه. میلی ندارم. ولی میلم به یک‌چیز شیرین بود. قند فراوان برای اول صبح که مغزم روشن شود و بتوانم زندگی را شروع کنم. بهترین انتخاب کوکاکولا بود. بااینکه در یخچال مغازه بغلی ده‌ها مدل دیگر از نوشیدن‌های شیرین و پر قند بود ولی ناخودآگاه و بی تعلل انتخاب من کوکاکولا بود. این کوکاکولای لامصب هم که همه‌جا هست. مثل آب حیات در زندگی ما رسوخ کرده است. خنک و شیرین.دیروز فراغتی دست داد و داشتم در چهارباغ عباسی قدمی می‌زدم. بعد از مدت‌ها دیدم شهرداری مکانی را برای نشستن، غذا خوردن و نوشیدن و احتمالاً گپ زدن درست کرده است. سرتاسر چهارباغ. روبروی اغذیه‌فروشی‌ها. خوشم آمد. هم برای مردم خوب بود و هم برای مغازه‌ها. ایده‌اش را خود مغازه‌های چهارباغ دادند. اول هرکسی برای خودش میز و صندلی چید که مشتری‌ها بنشیند. خوب بود. باصفا بود. ولی صندلی‌های ارزان و بی‌ریخت و قیافه‌ای بودند. شهرداری اصفهان هم که روی زیبایی شهری غیرتی است، دست‌به‌کار شد. از آن‌طرف هم دید که اگر صندلی نگذارد فرداست که مردم زنبیل و زیلوها را پهن کنند وسط چهارباغ. انهم چه چهارباغی!‌ بازسازی‌شده. عبور و مرور ماشین منع شده و زیبا و دل‌انگیز. برای همین سریع دست‌به‌کار شد و خودش گل‌کاری و چوب و صندلی و ... را علم کرد؛ اما کجای ماجرا جالب بود؟ سایبان‌ها. سایبان‌های پارچه‌ای که بالای صندلی‌ها بود. از آن‌هایی که مثل چتر باز و بسته می‌شود. تصور کن. سرتاسر چهارباغ. بالای همه صندلی‌ها یکسری چتر یک‌شکل بود. با چه آرمی؟ کوکاکولا. خیلی جالب بود. شهرداری اصفهان که همه‌جا هنرهای سنتی شهر را به رخ اصفهانی و غیر اصفهانی می‌کشد و حتی از زیرگذر اتوبان‌ها هم نمی‌گذرد چطور توانسته بود کوکاکولا را این‌چنین فراگیر در سرتاسر چهارباغ پخش کند؟برای همین است که میگویم کوکاکولا مایع حیات‌بخش زندگی ماست. چه صبح زود با نوشابه چه ظهر گرم در بالای سر. همیشه هوای ما را دارد. به همه شکل ممکن؛ و جالب اینکه همیشه و همه‌جا هم این را به ما یادآوری می‌کند. مسابقه فوتبال که نگاه می‌کنیم. در هر سطحی که باشد کوکاکولا آن وسط‌ها دارد ما را خطاب قرار می‌دهد؛ و هرجایی که فکرش را بکنید کوکاکولا هست. تازه ما در ایران کمی از این یا داوری‌های همیشگی در امانیم. در غرب که با کوکاکولا می‌خوابند و با آن بیدار می‌شوند. همیشه و همه‌جا. چیزی حد قدیسان.عکسی از لی‌فرید لندر عکاسی آمریکایی خیلی سال پیش نشان داد که جایگاه کوکاکولا به‌عنوان نمادی از زندگی سرمایه‌داری خیلی بالاتر از همه‌چیز است. بالاتر از همه اعتقادات. همه تلاش‌های انسانی و همه نمادهای زندگی مدرن. کمی بالاتر از عنوان کوکاکولا کلمه لذت یا enjoy نوشته‌شده که نهایت و غایت زندگی مدرن است؛ و قرار است با کوکاکولا به آن غایت برسیم. انسان مدرن از صبح تا شب فقط باید لذت ببرد و گویی کاری غیرازآن در این جهان ندارد، این نمادهای سرمایه‌داری مثل کوکاکولا، اپل و ... قرار است ما را به سرمنزل مقصود برسانند. ابزاری فراهم کنند که فقط لذت ببریم. چه اول صبح چه ظهر و شب. در چهارباغ یا شانزه‌لیزه هم فرقی برایش ندارد.کار به جایی رسیده که در جهانی که همه مصرف‌کننده شده‌ایم و داریم زمین را می‌بلعیم که فقط لذت ببریم، کوکاکولا شده است سوخت موتور حرکت ما در جهت نابودی زمین، نابودی عمرمان و نابودی تمام میراث فرهنگی انسانی از گذشته تا حال. کوکاکولا اینجوی</description>
                <category>Siamak Tarakmehzadeh</category>
                <author>Siamak Tarakmehzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 11:18:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسکن درد کرونا توسط چند بچه مشهدی...</title>
                <link>https://virgool.io/@Iamsiamak/khorasaniat-y3oycyuh2mc9</link>
                <description>به بهانه انتشار آلبوم «خراسانیات» در روزهای سخت کرونا که پیش از این در وبلاگ سیامشق منتشر شده است.زلزله بمدر بم که زلزله شد،‌ شجریان و گروه همراه آن زمانش کنسرت همنوا با بم را ترتیب دادند که از هر نظر اتفاق مهمی در موسیقی کلاسیک ایرانی بود. بعد هم ویدئوی آن با کیفیت متفاوتی پخش شد که بسیار در توجه مردم عادی جامعه به شجریان و موسیقی کلاسیک ایرانی (از کلمه سنتی به دلایل فراوان بیزارم) تأثیر داشت.آن اجرا ترکیبی از دو تور قبلی شجریان، علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان با عناوین «فریاد» و «بی تو به سر نمی‌شود» بود که کاندید دریافت جایزه گرمی هم شده بودند. جهان را گشته بودند و هر چه تحسین از هر آدم حسابی بود را دریافت کرده بودند. آنها توانستند کیفیتی بسیار بالا در موسیقی ایرانی را به ظهور برسانند. جوانان را مجدد به سمت موسیقی کلاسیک ایرانی بکشانند و هنوز مخاطبان را بعدازاین همه‌سال ارضا کنند. هنوز هم یاد ندارم نقد منفی بر این دو آلبوم خوانده باشم. (هرچند نقد هنری به این راحتی‌ها در این مملکت پیدا نمی‌شود)در یک مصاحبه با حسین علیزاده درباره این کنسرت‌ها و آلبوم‌ها نکته ظریفی را اشاره‌کرده بود. یادم هست که می‌گفت: شما اشتباه می‌کنید که فکر کنید بهترین کارهای شجریان این کارهاست که با من خوانده. شاهکارهای او اجراهای دهه شصت اوست با پرویز مشکاتیان.این را نه من که یک مخاطب عادی موسیقی و عاشق سینه‌چاک استاد هستم گفته باشم. حسین علیزاده می‌گوید که دست محکمی بر آتش دارد. دوستی سالیان با مشکاتیان و شجریان دارد. و خودش یکی از ستون‌های موسیقی ایران است. ستونی محکم.طرح جلد آلبوم خراسانیات - طراح آوا مشکاتیاندهه شصت دورانی طلایی موسیقی کلاسیک ایرانیشجریان و مشکاتیان در یک دهه با تولید چندین آلبوم پیاپی که یکی از یکی زیباتر و نوآورانه‌تر در فضای آن روزهای ایران بودند همه توجه‌ها را به خود جلب کردند. «آستان جانان» «بیداد» «نوا» «دستان» و ... که هرکدام برای من و خیلی‌های دیگر آلبوم‌هایی است که هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود. در همین دوران بود که شجریان به آنچه امروز هست تبدیل شد.  ظاهراً این دو هنرمند هنوز هم آثار منتشرنشده فراوان با یکدیگر دارند. و نکته مهم این است که جدایی این دو و عدم همکاری با یکدیگر باعث شد که دیگر هیچ‌کدام در آن حد و اندازه ظاهر نشوند. بخصوص مرحوم پرویز مشکاتیان که کم‌کم چنان در فضای موسیقی ایران کمرنگ شد که حضور مجددش در یکی از کنسرت‌های شجریان با زلف‌های سفید بعد از سال‌ها بی‌خبری از او خبر بزرگی بود و البته خرسندکننده. که متأسفانه عمرش از آن حضور  به بعد بسیار کوتاه بود و خیلی سریع ترکمان گفت.همه این‌ها را گفتم که بهانه و مقدمه طولانی باشد بر آلبوم «خراسانیات» از این دو بزرگوار که امروز صبح بیست اسفند ۹۸ منتشر شد. خراسانیات که سال ۶۵ ضبط‌شده بوده و حالا با پیگیری آوا مشکاتیان که دختر آهنگساز و نوه خواننده آلبوم است در مقابل ما قرارگرفته اشجریان و مشکاتیان در دهه شصتیک آلبوم به شیوه کولاژخراسانیات یک کولاژ است. اساس کار سه تصنیف درجه یک است که بروی اشعار ملک شعرای بهار کارشده. متن اشعار با لهجه خراسانی است. و همین اتفاق جدیدی است. ملک‌الشعرا تصنیف‌های بی‌شماری از شعرهایش تصنیف و خوانده‌شده مثل مرغ سحر یا بهار دلکش و ... ولی لهجه خراسانی خیلی تجربه جالبی است هم در اشعارش و هم تصنیف شدنش. نحوه خواندن و آهنگسازی کار کاملاً مبتنی بر موسیقی ردیفی ایران است و از این نظر کاملاً در نقطه مقابل آلبوم شب، سکوت کویر شجریان/کلهر است که کاملاً بروی موسیقی مقامی خراسان کارشده است روی اشعار فارسی. بقیه قطعات دو قطعه  کاروان و خزان از مشکاتیان در میانه این سه تصنیف قرارگرفته است. این دو قطعه در آلبوم های دیگر مشکاتیان شنیده شده بود. ولی  اینبار با اجراهایی حرفه‌ای‌‌تر و تنظیمی مناسب‌تر و هماهنگ‌تر با  تصنیف‌های خراسانی به‌اضافه یک سازوآواز که از اجرایی صحنه‌ای ضبط و اضافه‌شده است. فکر می‌کنم که با توجه به دشتی خوانی این آواز و هماهنگی بیشتر با لحن تصنیف‌ها دلیل انتخاب آن بوده است. که انتخاب بدی نیست. شاید از آوازهای درجه یک شجریان نباشد ولی هر آوازی از او قابل تامل است.به نظر من این کولاژ کار کردن یعنی اضافه کردن یک آواز از یک اجرا و تصنیفی از یک اجرای دیگر پیش‌ازاین هم در آلبوم‌های  دیگر شجریان وجود داشته ولی چون توسط خود استاد این کار انجام می‌شده خیلی ظریف و هنرمندانه این قطعات کنار هم می‌نشستند و ما هیچ‌وقت متوجه این موضوع نمی‌شدیم. حتی اگر روی جلد آلبوم ذکر میشد. ولی در این آلبوم این کار خیلی سهل گیرانه صورت گرفته است. کمی توی ذوق می‌زند.  ولی با این اوصاف هم باز شنیدن این صدا از دل تاریخ آن هم در زمانه‌ای که آهنگساز در زیرخاک آرمیده و خواننده در گوشه مراقبت‌های ویژه بیمارستان و ما هم در میانه میدان اخبار بد و بدتر از هر کرانه، تجربه دل انگیزی است. خراسانیات این بِچِه مِشِدیا مسکنی است قوی که در این روزگار سرپا بمانیم.</description>
                <category>Siamak Tarakmehzadeh</category>
                <author>Siamak Tarakmehzadeh</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 00:06:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش پیشنهاد برای روزهای کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@Iamsiamak/%D8%B4%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-k9db6nybmneg</link>
                <description>این متن پیش از این در وبلاگ سیامشق منتشر شده است. این کرونا عجب چیز باحالی است؛ یعنی در زمانی که فکر می‌کردیم آسمان سیاه است و روزگار بدترین حالتش را دارد به ما نشان می‌دهد یکهو آمد و بر سر همه ما هوار شد. دیگر زبانمان در مقابل بنزین و قطعی اینترنت و هواپیمای اکراینی بند آمد. مثل این است که داری با یک نفر دعوا می‌کنی و یکهو یک پس‌گردنی محکم از کسی می‌خوری که اصلاً انتظارش را نداری. پس‌گردنی بیشتر از آنکه دردآور باشد شوکه کننده است.حالا همه نشسته‌ایم در خانه و داریم چنان در اینترنت‌هایمان ور‌ می‌رویم که سرعت اینترنت به‌شدت پایین آمده است. ولی در همین سرعت اینترنت اندک هم چیزهای جالبی هست. مثلاً همان کسی که روزی انگشتش لغزید و رفت روی دکمه قطعی اینترنت (دقت کنید نه روی دکمه فیلترینگ روی قطعی اینترنت)‌ حالا تصمیم گرفته است که صد گیگابایت اینترنت رایگان بدهد. بااینکه نفس کارش بد نیست ولی حس پدرخواندگی به آدم دست می‌دهد. یک روز تصمیم می‌گیرد که ندهد و یک روز هم تصمیم می‌گیرد زیادی بدهد.از این غرولند کردن‌ها و نق‌نق کردن‌ها اگر دست‌برداریم چند پیشنهاد خوب دارم برایتان که می‌توانید این روزهای خانه‌نشینی را مفیدتر سپری کنید.اپلیکیشن فیدیبو پنجاه کتاب درجه‌یک به معنای واقعی را  دارد با نود درصد تخفیف می‌فروشد. کمی از اینستاگرام بیرون بیایید و همین‌طور که گوشی در دست دارید بروید و این کتاب‌ها را بخوانید. مثلاً کل رمان ده‌جلدی      کلیدر را می‌توانید حدود ده هزار تومان بخرید و البته خیلی کتاب‌های دیگر و چند کتاب هم به‌صورت صوتی. عالی است. این فرصت را از دست ندهید.اپلیکشن طاقچه تمام کتاب‌های انتشارات «کانون پرورش فکری کودک و نوجوان» را با صد درصد تخفیف یعنی «رایگان» گذاشته است برای دانلود. شاید کمی نقض غرض باشد در این کار؛ یعنی ما اصلاً نباید موبایل و تبلت به بچه‌ها بدهیم بعد بیاییم برایشان کتاب در موبایل بخریم! ولی خیلی کتاب‌های صوتی قصه است که مناسب کودکان است. یک فرصت خوبآلبومی که انتظارش را سالهاست میکشموب‌سایت فرانش که مملو از فیلم‌های آموزشی است پانصد فیلم  آموزشی خود را در این ایام به‌صورت رایگان گذاشته برای دانلود. مطمئن باشید خیلی چیزهای بدرد بخور برای خودتان پیدا خواهید کرد.آلبوم جدید محسن نامجو به نام «مطنطن» منتشرشده است و برای ایرانیان داخل کشور به‌صورت رایگان از کانال تلگرام خود نامجو قابل‌شنیدن و دانلود است. به نظرم در این چندساله یکی از بهترین آلبوم‌های موسیقی      شنیده‌شده و البته یکی از بهترین کارهای نامجو است. به‌خصوص که کمی رنگ و      صدای موسیقی راک در آن شنیده می‌شود. حتماً مفصلاً درباره این آلبوم خواهم      نوشت.در لحظاتی که این متن را تمام می‌کنم منتظر انتشار آلبوم جدید «شجریان / مشکاتیان» هستم. آلبوم که سال ۶۵ ضبط‌شده و حالا به همت خانواده این دو عزیز قرار است منتشر شود. زمانی که یکی در زیر خاک و دیگری در  اتاق مراقب‌های ویژه بیمارستان است. یادمان باشد که بهترین آلبوم‌های موسیقی      کلاسیک ایرانی توسط این دو عزیز در دهه شصت تولیدشده است. با اشتیاق منتظر شنیدنش هستم. پیش‌فروشش در سایت بیپ تونز به صورت فایل و در شرکت گام به صورت فیزیکی در حال انجام است.و پیشنهاد آخر اینکه منتظر آموزش‌های آنلاین من در این  روزگار کرونا باشید. باشد که عکاسی و حوالی هنر حالمان را بهتر کند. مطالب آموزشی را میتوانید در وب‌سایت شخصی من در اینجا و یا اینستاگرام من در اینجا بیابید. اینجوری هم حال من بهتر است و هم امیدوارم جال شما بهتر شود. #حال خوبتو با من تقسیم کن</description>
                <category>Siamak Tarakmehzadeh</category>
                <author>Siamak Tarakmehzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 09 Mar 2020 23:49:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌ها از کجا می‌آیند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Iamsiamak/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-res80irsck74</link>
                <description>از قدیم‌الایام تصویری که برایمان ساخته‌شده است این شکلی است که یک نفر نشسته پشت میز و سخت فکر می‌کند و عرق می‌ریزد. چیزی شبیه ای‌کی‌یوسان؛ و درحالی‌که فشار تفکر کردن زیاد و زیادتر می‌شود یکهو چیزی از آسمان به او وحی می‌شود یا به شکلی الهام می‌شود. درنتیجه این تصویر ما فکر می‌کنیم که ایده پیدا کردن کاری بسیار سخت و جان‌فرسا و اگر نتوانی آن رنج و سختی را تحمل‌کنی چیزی هم به تو الهام نخواهد شد. این تصور بسیار غلط و ناکارآمد است. پیدا کردن ایده بسیار ساده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم ولی نیاز به گوش شنوا دارد؛ یعنی چی؟ما از کودکی و از لحظه تولد حتی آن هنگام که چیزی به خاطر نمی‌آوریم شاهد و شنونده هزاران اتفاق و کلمه و تصویر هستیم. همه این اطلاعات به‌صورت درهم درون قسمتی از سیستم روانی ما جای گرفته‌اند. حالا این‌ها کجا هستند و چطوری کار می‌کنند مربوط به این بحث نیست ولی همین‌قدر بدانیم که درون سیستم روانی‌ما این انبار اطلاعات درهم وجود دارد. خیلی چیزهای بی‌ربط به هم کنار هم قرارگرفته‌اند. مثل‌اینکه یک‌عمر هر چیزی که دستتان آمده بدون اینکه حواسمان باشد پرتاب کرده‌ایم به گوشه زیرزمین خانه‌مان؛ و بعدازاین همه‌سال این انباری پر تا پر از خرده‌ریز است. چیزهای بی‌اهمیت و بااهمیت در کنار هم. چیزهایی که خیلی وقت‌ها نمی‌دانیم اصلاً چه زمانی و چگونه به آنجا آمده‌اند.نکته مهم ماجرا این است در این انباری چیزها اصلاً بانظم خاصی چیده نشده‌اند. بانظم خاص که شوخی است، به‌هیچ‌عنوان نظمی وجود ندارد. مثلاً سماور مادربزرگ در کنار عکس اینستاگرام دختر همسایه در کشور غنا. چقدر بی‌ربط! شاید این تصویری که مثال زدم را ندیده باشید! ولی حتماً مشابهش را دیده‌اید. کجا؟ در خواب. در خواب‌های مختلف می‌بینیم که چیزهای بی‌ربط در یک داستان کنار هم هستند. بعد که از خواب بیدار می‌شویم و هیچ معنا و مفهومی هم از این خوابی که دیدیم استنباط نمی‌کنیم. هیچ منطقی در خوابم نیست. در همین‌جا هم هست که افرادی دغل به تعبیر خواب دست می‌زنند و قصه بافی می‌کنند.یک بازی دیگر هم هست که بی‌شباهت به این جریانی که تعریف کردم نیست. در این بازی به شما چند کلمه بی‌ربط می‌دهند و می‌گویند با این کلمات یک جمله با مفهوم بسازید. حتماً یا این بازی را انجام داده‌اید یا دیگران را دیده‌اید؛ مثلاً میگویند بین «پنیر پیتزا»، «بز» و «جامائیکا» یک جمله بسازید.پیدا کردن «ایده» چیزی شبیه این بازی در آن انبار است؛ یعنی باید یک جمله از چیزهای بی‌معنی که کنار هم در انبار قرارگرفته‌اند بسازید. مثل مثال بالا؛ که احتمالاً جملات مختلفی می‌شود با سه کلمه بالا ساخت؛ اما مسئله مهم این است که شما نمی‌دانید در انبار چی هست چه چیزی نیست. برای همین باید کمی گوش کنید. به صداهایی که در ذهنتان می‌آید. به حرف‌ها و خودگویی‌هایی که با خودتان دارید. به خواب‌هایی که می‌بینید. همه این‌ها راه‌های ورودی به انبار هستند. ولی غالباً به این صداها توجهی نمی‌کنیم. بهتر است برای یافتن ایده فرصت دهیم که این صداها، تصاویر و خواب‌ها خودشان را نشان دهند. چگونه؟ پیشنهاد من کاری نکردن است. ولگردی کردن. زمان‌هایی در طول روز یا هفته بی‌هدف بود. تلاش نکردن. وقت‌گذرانی کردن. در این زمان‌هاست که چون شما روی چیز خاصی تمرکز ندارید به آن‌ها اجازه فعالیت می‌دهید؛ و بعد از میان دریافت‌هایی که از انبار می‌گیرید یک جمله بسازید. درست‌تر آن است که بگویم از دریافت‌هایی که از انبار می‌گیرید جمله‌ای ساخته می‌شود. این جمله همان ایده است. پس ایده‌ها بیشتر از آنکه چیزی آسمانی باشند که با ما وحی می‌شوند، یک اتفاق درونی است که گوش ما می‌رسد. پس در حین کارهای روزانه حتماً وقتی برای ولگردی کردن و کاری نکردن بگذارید. مطمئن باشید این کاری نکردن از صدها کاری که می‌کنید مفیدتر است.فعلاً این تمرین را انجام دهید و از چیزهای بی‌ربط، معنا بسازید تا در آینده بیشتر برایتان بگویم. بگویم که ای‌کی‌یو‌سان خیلی به خودش فشار نمی‌آورد و او دقیقاً می‌نشست و صدای درونش گوش می‌کرد. برای خواندن مطالب بیشتر به وبلاگ من در اینجا سر بزنید. </description>
                <category>Siamak Tarakmehzadeh</category>
                <author>Siamak Tarakmehzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2019 18:09:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>