<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Iapetus</link>
        <description>من دور سرم دوار برداشته، مثل سیاره ای سرگردان دور خورشیدی سوزان.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:09:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4883823/avatar/1kOAwO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴</title>
            <link>https://virgool.io/@Iapetus</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کُهنه بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@Iapetus/%DA%A9%D9%8F%D9%87%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-cnou5owfjueu</link>
                <description>.امروز اگر پروانه ای دیدی، سلام ما را هم برساناز قطرات بارانی بگو که به تمنای لبهای خاک، نرسیدند.از شکوفه هایی بگو که زینت پرواز هدهد ها شدند.از عشاقی بگو که در تمنای هم،یکی زیر گوهر سرد ماند و دیگری زیر گوی داغ.از مزارع بی جانمان بگو،از چاه هایی بگو که فریادشان جوجه های تازه متولد شده کلاغ ِهمسایه را میترساندو از مقنی باشی هایی که در به در بدنبال فریادشان بودند.امروز اگر پروانه ای دیدی، سلام مارا هم برسان.از آن رفیقمان بگوهمانی که فردایی بود و فردا هایی دیگر نه.از من بگو،از من کهنه بهار بگو.از منی که از سر اصرار زاده و در تمنا، خاک می شوم.از کهنه بهار همیشه در حسرت بگو.از اغما و غم‌هایم بگو.از چشمان غبار گرفته ام بگو.از مادربزرگمان بگو.بگو که چطور با جارویش لب ایوان مهمانخانه، منتظر نشسته.بگو که چطور سالهاست در خانه‌اش را نبسته.بگو که چطور هر شب از خواب می‌پرد و سراسیمه میپرسد که حبیبش آمده یا نه.از حبیبش هم بگو.از غربت حبیب بگو و مابقیش رازیست سربسته.از معاشقه بید مجنون با گل‌های زردِ درخت سنجد بگو.و از عشاقی بگو که لا به لای شاخه‌های مجنونِ بید، به دنبال هم می‌گردند.و در پایان از خودت بگو.از سنگینی دلت و حسرت بالهایت بگو.از شکاف زمانه و مرگ بگو.از قاصدک های قاصد بدیمنی بگو.از آلاله های سر به زیر و دستان رها شده بگو.از جنبش ریز خاطراتِ فراموش شده بگو.از انحنای گلبرگ های نسترن بگو.از خاکستر زیر فرشت و فرسایش بی‌وقفه دستانت بگو.</description>
                <category>𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴</category>
                <author>𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 16:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>le mal du pays</title>
                <link>https://virgool.io/@Iapetus/le-mal-du-pays-lqoyokmtauxt</link>
                <description>ای تو آسمان لخت؛خبری از تو نیست،آه، تو گم شده ای.در میان سده ای از گلهای همیشه بهار،آه، تو از دست رفته ای.در میان تپه ای از خارهای هرس شده،آه، تو حرام شده ای.در میان تابوت های نعش کش،آه، تو گمشده ای.ای تو یگانه که گل سری از ماه به موهایت آویخته ای، ای تویی که آغوشت برای هر لااقبالی باز بود؛ ای تو لطیف دیو صفت؛ مرا در آغوش بگیر.بگذار به اندازه کافی از تو بنوشم، ای فاحشه کوچه آفتاب، ای تو آشکارا تاریک؛ مرا تنگ در آغوش خود بگیر.بگذار لبی تر کنم، قصه ای بیابم، دسته گلی از چراغ های شهر برایت فراهم آورم. ای تو رخ سپید، ترکم نکن. آه ای عریان شده به دست شمع اقتاب، مرا تنگ‌ در آغوش بگیر.</description>
                <category>𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴</category>
                <author>𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 14:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>