<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ایریدیم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Iridium77</link>
        <description>تا بدانجا رسید دانش من، که بدانم همی که نادانم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 08:24:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/247879/avatar/IUckbv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ایریدیم</title>
            <link>https://virgool.io/@Iridium77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بهترین شیوه برنامه ریزی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-aoj03trojczz</link>
                <description>این تیتر زرده! اما یه دانه سبز اماده کاشته شدن در وجودتونه!منوی امروز کافه کلاژ (مثل جسم، روح و ذهن هم یه خوراکی دارن .این منو ، خوراک امروز کافه کلاژ برای روحه.)کلاژ امروز، مهارت برنامه ریزیه .قراره تا حد امکان عمیقا به این مهارت بپردازیم.امروز قراره با یک دیاگرام ، به بررسی جز به جز و دقیق برنامه ریزی بپردازیمتوی دیاگرام از وبلاگ متمم ، پیج لایف مگ در اینستاگرام و اندوخته های خودکافه کلاژ استفاده شده.علاوه بر اون . در انتها به معرفی کتابهای مربوط می پردازیم.کافه کلاژ امروز رو از دست ندید.برنامه ریزی موثر به چند عامل بستگی داره.آمار گیری ، ریشه یابی و شیوه مناسب برای برنامه ریزی.دقت کنید که اگه برنامه شما با شکست مواجه میشه فقط بخش کوچکی از شکست به خاطر شیوه برنامه ریزی شماست.قطعا همه ما روزهای زیادی برنامه ریختیم اما به دلایل نامشخص موفق به انجام اونها نشدیم!برای اینکه دلایل مبهم، مشخص بشن میریم سراغ عوامل موثر در پیدا کردن دلایل.اولین عامل تعیین کننده، آمارگیریه!شما باید در وهله اول بدونید که درحال حاضر روزانه وقتتون رو به چه چیزهایی اختصاص میدید. اسم این اطلاعات رو داده کنونی میذاریم. مثلا اینکه امروز شما 3 ساعت به فضای مجازی ، 5 ساعت در محل کار و 3 ساعت به بیرون رفتن اختصاص دادید.حالا شما برای رسیدن به هدفی که دارید به صورت آرمانی برنامه بریزید .یعنی در بهترین حالت شما برای رسیدن به هدفتون باید روزانه 6 ساعت زمان بگذارید . اما ازونجایی که فاصله زیادی بین داده کنونی و داده ارمانی هست، اینجا میایم و با یه سیر صعودی ، جوری برنامه ریزی میکنیم که کم کم ساعتهای یادگیری رو زیاد کنیم و به حالت ارمانی برسیم. مثلا با خودمون قرار میذاریم که هفته اینده ، روزانه 2 ساعت به یادگیری اختصاص داده بشه.هفته بعدی 4 ساعتو هفته بعدی 6 ساعت.به این مورد میگیم داده کنونی مطلوب.دقت کنید که داده مطلوب کاملا شخصی سازی شده است و براساس پارامتر هایی تعیین میشه که در داده کنونی در دسترستون هست.آمارگیری فقط یکی از عواملیه که به خودشناسی مرتبطه.و خودشناسی یه موضوع عمیق و طولانیه که در ویدیو های اینده مفصل بهش میپردازیم اما خودشناسی منحصر به برنامه ریزی یعنی دانستن اینکه تمرکز روی چه مواردی باعث بروز اثار مثبت و در چه مواردی باعث بروز اثار منفی میشه.مثلا دانستن اینکه گوش دادن به اهنگ برای من باعث غمگین شدن من میشه بنابراین خودم رو در معرض اینکار قرار نمیدم. یا مثلا من میدونم که دوش صبحگاهی باعث ایجاد حس مثبت در من میشه، بنابراین در برنامه روزانه ام به صورت روتین قرارش میدم.عامل دیگه اما خودکنترلیه. بعد از اینکه ما شناخت متوسطی نسبت به موارد توضیح داده شده پیدا کردیم.باید تعهد بدیم که کارهایی که تاثیر منفی دارن رو انجام ندیم و کارهای با تاثیر مثبت رو بیشتر کنیم.یکی از موارد خودکنترلی،خودکنترلی افکار هست. که خودکنترلی منعکس دربرنامه ریزی یعنیدر زمان درست در فکری عمیق شدن و ریشه یابی کردنو در زمان مناسب دیگری، ترمزکشیدن قاطعانه دربرابر پرداختن به افکاریعنی مثلا اگه درحال درس خوندن هستیم و یادمون میاد دیروز فلان اتفاق ناراحتمون کرده، باید براساس شدت اون احساس، تصمیم بگیریم که باید درلحظه مسئله رو ریشه یابی کنیم یا اینکه کاملا ببندیمش و ریشه یابی رو برای زمان دیگه ای بذاریم. یعنی اگه شدت ناراحتی در حدی هست که قادر به ادامه نیستیم، از راه های حل مسئله استفاده کنیم و مسئله رو حل کنیم.یکی از راه های تخلیه احساسی، نوشتن هست. یعنی سیرتاپیاز ناراحتی خودمون رو روی کاغذ بنویسم.میریم سراغ ریشه یابیالان وقت این رسیده که روی داده هایی که از خودمون داریم تمرکز کنیم .ریشه یابی در داده آرمانیتوی داده ارمانی شما یک هدف داشتید . صرف داشتن هدف کافی نیست!هدفتون رو زیر ذره بین بذارید.گاهی اوقات ما نمیدونیم چرا میخوایم به یه هدف برسیم.( ویدیوی من دیدم همه اینوری میرن منم اومدم اینوری)یا رسیدن به اون هدف اصلا برای ما شخصی سازی نشده.یعنی مثلا یه فیلم درباره برنامه نویس ها دیدیم ( سریال مستر روبات ) و حالا این تبدیل شده به هدف نهای من ! درحالیکه من هیچ چیزی ازین حوزه نمیدونم. ممکنه شخصیت من هیچ اشنایی با شرایط کاری اون حوزه نداشته باشه و مثلا منِ برونگرا که نمیتونم یک ساعت یکجا تنها بشینم تطابقی ندارم با ساعتها پشت سیستم نشستن. بنابراین ، قبل از اینکه برید توی دل برنامه ریزی، از همه شرایط و مسائلی که درباره اون حیطه هست اطلاع کسب کنید و با خودشناسی که نسبت به خودتون دارید ببینید واقعا اون هدف مناسب شماست یا نه . گاهی اوقات هم داریم به پیروی از بقیه به دنبال اون حیطه میریم.یا گاهی اوقات انتظار بیجایی داریم.یعنی اون هدف و حالت ارمانی حتی توی قصه ها هم قفله. بنابراین بررسی کنید اصلا عقلانی و درسته که مثلا توی یک ماه 10 کیلو کم کنید؟ یا روزانه 16 ساعت درس بخونید؟توی داده ارمانی خودتون، واقع بین باشید.بعد ازینکه مطمن شدید شما منطقا و احساسا اون هدف رو میخواید و با یه مسیر معقول هم میخواید بهش برسید، نوبت به تدابیر امنیتی میرسه.یعنی مثلا مکتوب کنید که چرا میخواید بهش برسید. یا از این بنویسید که دستاورد های این هدف براتون چیه.بعد از اعتبار سنجی اهدافتون.نوبت به شیوه انجام اون میرسه.جوری توی مراحل قبل از عمل غرق نشید که غرق نجات هم نتونه نجاتتون بده! اما بدون فکر و پیش زمینه هم وارد نشید!شیوه رسیدن به اهدافتون رو دسته بندی کنید.مثلا اهدافی که قابل ریز شدن توی طول روز هستند رو از اهدافی که باید روزانه به صورت عمیق بهش تمرکز کنید جدا کنید.مثلا زبان خوندن میتونه روزانه به مدت نیم ساعت انجام بشه. اما شما نمیتونید یک فصل ریاضی رو به صورت جداگانه و پارتهای زمانی کم بهش بپردازید.الگویابی کنید! شخصیت های موثر و موفقی که با شما هدف مشترکی دارند و الان به اون هدف رسیدند رو پیدا کنید .البته نا گفته نمونه که ما ادمها متفاوتیم و هزاران پارامتر متفاوت در زندگی ما وجود داره. بنابراین مثل یه الک رفتار کنید و رفتار هایی که روی شما جواب میده رو از رفتارهای نامعقول جدا کنید و اون رو توی برنامه خودتون بگنجانید.در حین مسیر ، هرجا انرژی و انگیزه تون افت کرد( که خییلیی طبیعیه ) بیاید و به این مواردی که خودتون بهش رسیدید فکر کنید . اصلا شاید بعد از 1 ماه انجام دادن برنامه هاتون متوجه شدید اصلا این هدف زندگیتون نبوده.مجدد یه گریز ریز به خودشناسی میزنم. اگه برفرض شما ادمی هستید که با رقابت کار هاش رو بهتر انجام میده، تلاش کنید با یه دوست یا برنامه هایی که معرفی میشه به صورت رقابتی یه کاری رو انجام بدید.ریشه یابی در داده کنونیبرای ریشه یابی داده کنونیداده کنونی رو به چند دسته تقسیم کنید.اون بخشی از داده کنونی که باید حذف یا مدیریت بشهمثلا : زمان استفاده از فضای مجازیاستفاده از فضای مجازی داده ای هست که باید ریشه یابی بشهدلیل استفاده از فضای مجازی برای شما چیست؟فرار از کارهای تل انبار شده که ممکنه به خاطر استرس و اضطراب باشهیا ممکنه شما برای فرار از پرداختن به موضوع ناراحتی خودتون به فضای مجازی پناه ببرید.یا حتی ممکنه به دلیل سررفتن حوصله باشه در این جا شما باید مجدد ارزشها و اهدافتان را لیست کنید و ببینید این حجم از استفاده و اختصاص زمان به فضای مجازی،شما رو به اهدافتان و حالت آرمانی میرسونه یاخیر.از موانعی که فضای مجازی برای برنامه روزانه ما ایجاد میکنند باید به دو مورد اصلی اشاره کرد،اولی انگیزه ی فریز شدهو دومی بارش کنترل نشده اخبار و پراکندگی ذهنیدر مورد اول یعنی انگیزه فریز شده، شما ممکنه در فضای مجازی ویدیو هایی رو ببینید که خودتون در دنیای واقعی دوست دارید اونها رو انجام بدید.یعنی مثلا دیدن ویدیو های بسیاری درباره ورزش کردن. یا ویدیو های زیادی درباره درس خوندن.شما با اینکار گاهی اوقات عزم شروع میگیرید اما به خاطر اینکه فضای مجازی یه برموداست ، سخت میتونید خودتون رو در واقعیت در باشگاه یا درحال درس خوندن ببینید.چون ذهن شما اقناع شده که تایمی رو به صورت فیک به انجام اونکار بده و نه به صورت واقعی.یا در موارد دیگه شما ممکنه چندین ویدیو رو درباره این دیده باشید که ((چطور باید درس بخونیم )) یا (( چطور زبان بخونیم)) .دقت کنید که زندگی بر پایه تجربه است. خوندن و مطالعه روشهای دیگه خیلی عالیه ؛ ولی نه تا زمانیکه شما فقط عادت به دیدن نحوه شروع کنید و دست به کار نشید!در مورد دوم یعنی بارش کنترل نشده اخبار، ذهن شما درزمان باز کردن تلگرام با موجی از پیام های غیردسته بندی شده مواجه میشه. مطالب حوزه کاری شما در کنار کانالهای اخبار قرار گرفته. ذهن شما ممکنه حتی به یه دلیل واحد وارد تلگرام شه اما هنگام خروج با هزار کانال ارتباط برقرار کرده باشه.راهکار جلوگیری از این مورد، اینه که شما کانالها و چت هاتون رو دسته بندی و ارشیو و حتی بعضی از اونها رو میوت کنید. مواردی رو ارشیو کنید که زیاد اهمیت ندارن و شما در طول روز نیازی نیست که ذهنتون درگیرش بشه.ریشه یابی در داده مطلوب کنونیحالا شما به مرحله تست و ازمایش میرسید. یعنی اونقدر تست و ازمایش میکنید تا متوجه بشید بهترین راه رسیدن به داده ارمانی مخصوص به شما چیه.برای اینکه داده مطلوب خودتون رو ویرایش کنید. باز هم به ریشه یابی نیاز دارید .مثلا اگه شما در روز اول از تست و ازمایش به جای اینکه طبق برنامه مطلوب ساعت 7 صبح از خواب بیدار شید ساعت 9 بیدار شدید و بعد از اون ذهنتون بهتون الارم داد که روزتون خراب شده و باید منتظر فردا باشید احتمال اینکه دلیل این رفتار کمال گرایی باشه خیلی زیاده. حالا شما در مرحله تست و ازمایش متوجه کمالگرایی در خودتون میشید. اینجا باید اطلاعاتتون درباره کمالگرایی رو بالا ببرید و راه های مقابله با اون رو بشناسید.ما در ویدیو های اینده قصد داریم به این مبحث هم بپردازیم.اما به صورت نکته وار باید اشاره کرد که معنی اینکه بعد از بیدار شدن به خودتون گفتید امروز خراب شده یعنی چی؟ زندگی باید انعطاف پذیر باشه. زندگی مجموعه ای از ساعتهاست و روز شما معطوف به زمان بیدار شدنتون نیست.ماهی رو هر وقت از اب بگیرید تازه است.یا در یه حالت دیگهاگر قرار بوده 3 ساعت درس بخونید اما فقط 1 ساعت از اون رو انجام دادیدبه کمک حامی درونتون اجازه ندید کمال گرایی باعث بشه فردا براساس تجربه ، به خودتون بگید دیگه نمیتونم انجامش بدم.اگه فردا دوباره در موقیعت مشابه قرار گرفتید و خواستید بعد از یک ساعت درس خوندن به کارتون پایان بدید، ذهنتون رو در همون لحظه زیر ذره بین بذارید و ببینید چرا نمیخواید ادامه بدید؟ بعد از پیدا کردن دلیل، از لحاظ ذهنی سد محکمی برای خودتون بسازید تا فردا دوباره اتفاق مشابه براتون نیوفته.یکی از راه ها اینه که شیوه کار رو عوض کنید!اگر میبنیید یک هفته با برنامه ریزی حجمی نتونستید به حالت مطلوب برسید، برنامه ریزی خودتون رو پارت پارت کنید.مثلا بگید امروز فقط 2 ساعت ریاضی میخونم.مهم نیست که تا کدوم فصل پیش میرم.بعد از دوساعت به کارم خاتمه میدم.یا مثلا اگه یک هفته 2 ساعت پی در پی درس خوندید و به حالت مطلوب نرسیدید، شیوه درس خوندنتون رو به شیوه پومودورو تغییر بدیدزندگی کنید ، تجربه کنید تا بالخره شیوه مخصوص خودتون رو پیدا کنید.فراموش نکنید که ، اینکه توی حالت تست و ازمایش بمونید خیلی بهتر از اینه که توی خیالاتتون به انجام شدن یا نشدن کارهاتون فکر کنید!و حالا در اخرین بخش به راه ها و شیوه های برنامه ریزی میپردازیم*این موضوع به خاطر زیاد بودن حجم به دو پارت تقسیم شد. پارت دو به زودی.توی کافه کلاژ از موضوعات روانشناسی، فلسفه و علوم پایه کلاژی کاربردی میسازیم! مثلا اگه کلاژ امروز درباره مهارت برنامه ریزیه از تحلیل برنامه ریزی توی کتابا، فیلم و سریالا و متون مختلف می پردازیم.کافه کلاژ ویدیو محوره و این متن، محتواییه که در ویدیوی یوتیوب بهش پرداختیم.برای دیدن نسخه ویدیویی این کلاژ اینجا کلیک کنیدکافه کلاژ همچنین کانال تلگرام هم داره. از شما دعوت میشه که به شب نشینی های ما در کافه بپیوندید :@cafecollageh</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 18:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقلا نکن مردک!</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%A9-xvnzzpaqb34z</link>
                <description>دستش تا آرنج در خرتناق سطل فرو برده و آنچنان برای یافتنِ مجهول تقلا می‌کند که گویی با هر تکان اضافی مچ‌اش قرار است واریزی به جیبش داشته باشد یا شاید هم گمان می‌کند جهان سراپا ایستاده تا در میان چشم همگان؛گنجی پیدا کند.مردک ساده‌لوح.لحظه شماری می‌کنم به محض بالا آوردن سرش متلکی آبدار بارش کنم تا جرئت این‌طرف ها پیدا شدن را نکند؛ وجهه پیاده روئی به این زیبایی با همچین ولگرد هایی به گند کشیده می‌شود.چپ و راست را نگاه میکنی پر از ادم های احمق.باز هم پیرمرد و نشستن همیشگی زیر درخت انجیر.یکی هم نیست بگوید آن نکونام،نیوتن بود که با زیر درخت نشستن اختراعی شگرف کرد.انگار انجیر اجیرش کرده! آخر نشستن توئه پیرمرد و کل روز تماشای این منظره تکراری چه توفیری به حالت دارد! البته اگر من هم مثل او دغدغه مالی نداشتم؛هر حماقتی را قاب می‌کردم و به آن فخر می‌ورزیدم.عجب عدالتی دارد این دنیا! آن وقت منِ بیچاره باید تمام روزم را با چاپلوسی بگذرانم.به خیال خودِ آقازاده اش؛ همه چیز قابل حل و چشم‌پوشی‌ست.در این خیال پوشالی باید هم همه چیز بی‌نقص باشد؛راست می‌گویی دل وجگر داشته باش و یک روز با کفش من راه برو. معلوم نیست این جهان از کجا خط می‌گیرد که چنین تضادی را کشان کشان به دوش می‌کشد؛ انسانی را که طغیان بی نظمی درونش برافراشته شده مجبور به زندگی در طبیعتی چنین نظام‌مند می‌کند.پی‌نوشت:در این متن، به چند جهان‌بینی مختلف از دید یک شخصِ سطحی‌نگر،قضاوت‌کننده، ظاهربین و همیشه طلبکار پرداخته شده.اول شخص ابتدا درحال تماشای مردیست که به دنبال چیزی در سطل می‌گردد،مقصود اشخاصی هستند که تلاش‌شان برای ترقی، محدود به چارچوب و محدوده ایست که ذهنشان برایشان تعریف کرده.سطل نماد زندگیِ پرچارچوب و کوچک. توجه به افکاری که در مشاهده‌گر به وجود آمده نشان دهنده شخصیتی مادی‌گرا است که صرفا برای مادیات حاضر به تقلا می‌شود، آنچنان که هر تلاش بدون دریافت مادی را حماقت معنا میکند.علاوه بر این در جمله (( یا شاید هم گمان می‌کند جهان سراپا ایستاده تا در میان چشم همگان؛گنجی پیدا کند.)) به نظر می‌رسد او امیدی ندارد و معتقد است جهان منجمد شده و هیچ جوره نمی‌تواند تغییری ایجاد کند.در پاراگراف دوم، واکنش مشاهده‌گر به این مردی که از نگاهش کار بیهوده میکند، این است که با توهین اورا از این اطراف دور کند(انگار که با انتفای مقدم، انجام هر واکنشی به اتفاقات غلط، صحیح تلقی می‌شود.)(بیان این است که بگوییم چون فلان‌کس دربرابر من فلان کار اشتباه را کرد، من هر اشتباهی را می‌توانم مرتکب شوم.با تعمیم این مسئله متوجه شکاف های بزرگی در جامعه می‌توان شد و شاید نتیجه و حکم این باشد که از ماست که برماست). علاوه براین،نکته ای که در فکر او نهفته است این است که راهبرد او برای ختم قائله ترساندن شخص مقابل است ، او میخواهد با گفتن متلک، چنان ترسی در او ایجاد کند که او (( جرعت )) برگشتن پیدا نکند.( به قول روانشناسان، احتمالا این رفتار ریشه در کودکی اش دارد :)) در جمله ی ((وجهه پیاده روئی به این زیبایی با همچین ولگرد هایی به گند کشیده می‌شود )) مشاهده‌گر تنها مخرب پیاده رو را مرد ولگرد تلقی می‌کند.به جای آنکه به دنبال راهبردی برای حل یا کمک به او یا ریشه‌یابی مشکل باشد می‌خواهد اورا از صفحه هستی محو کند.پاراگراف سوم،پیرمرد نماد انسانهاییست که زندگی را در تماشا یافته اند. در جمله ی ( اگر من هم جای او بودم..) اسارت گوینده را به مادیات نمایش میدهد و به این اشاره می‌کند که پول، معنابخش ترین عنصر زندگی‌ست و حماقت هارا به فخرفروشی ها تبدیل میکند.(این روزها با وجود فضای مجازی هر حماقتی قاب می‌شود و به آن فخر ورزیده می‌شود، اگر فلان شخص فلان جایگاه را دارد احتمالا می‌تواند درباره هرچیزی نظر دهد و صد البته درست می‌گوید! )شخص در پاراگراف چهارم ناراضی از عدالت جهان است ، درحالیکه با توجه به افکار قبلی اش،  می‌خواهد با بخور و  بخواب جهان برایش تعظیم کند! علاوه بر این حاضر است برای نگه داشتن شغلش، چاپلوسی بالادستی را بکند و دم نزند.نظراتتون کاتالیزگری برای به کلمه کشاندن افکارم است، پیشاپیش ممنونم.</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2024 11:41:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانوس های زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fbcbegd4lgdl</link>
                <description>اینجا در میان غرش بادهایی با مبدا های مختلف¹،در میان امواجی از حس های متمایز،زندگی می‌کنم².تجربه هایم در گذشته،به من آموخت که بیشتر از هرچیزی،باید لحظه را زندگی کنم.درابتدا ژنراتوری برای تبدیل لحظه به زندگی نداشتم.برایم غریب بود.اولین فانوس،[گذشتن و رها کردن] بود، که پیدا کردنِ نفت برای روشن کردن آن سخت بود.اما زیر سنگ هم که بود تلاش کردم تا بیابم‌ش.گذشتن از آدمهای خوب و سوگواری برای آنها،چرا که آنها جغد یا عقاب نیستند که آنها را خشک کنید و همیشه نگهشان دارید.دومین فانوس،[نقطه ی مقابلِ جان بخشی³ به اشیا] بود.باید هر آنچه که موجب انجماد لحظه های گذشته در اشیا و محیط شده بود را قلع و قمع می‌کردم.⁴سومین فانوس،تغییر متغیر بود[برگرفته از تغییر متغیر در ریاضیات]،هرآنچه که زیان رسان بود را،با چیزهایی که خوب و مثبت بودند تغییر دادم و همه آنهارا بر حسب خودم نوشتم،یعنی از هرآنچه که مرا به دیگری وابسته می‌ساخت دوری کردم.چهارمین فانوس،علمِ نورپردازی بود،همانطور که می‌دانید،نورپردازی هم علم خاص خود را نیاز دارد،نمی‌دانم کوه صفه اصفهان را در شب دیده اید یا نه،اما نورپردازی بی نقص آن،موجب شده تا سراسر کوه روشن باشد،یعنی استفاده بهینه از Led برای نورپردازی حداکثری.من هرچقدر که می‌توانستم،کوشیدم تا فانوس های دیگر زندگی ام  طوری بچینم تا سراسر زندگی ام نور شود.پاورقی یک: دانشگاه من یزد،سرزمین بادگیرهاست.پاورقی دو: زندگی خوابگاهی،یعنی زندگی درمیان امواج مختلفی از افکار و احساساتِ لحظه ای آدمها.پاورقی سه:تشخیص یا جان‌بخشی به اشیا آرایه‌ای ادبی است که صفت‌ها یا رفتار انسانی را به جانوران یا اشیاء نسبت می‌دهد.پاورقی چهار: خاطرات در اشیاء و محیط منجمد شده بودند،خاطرات را از اشیاء خارج کردم و به جانِ اشیاء زمان حال را دمیدم.نظرات شما مثل همیشه باعث اشتیاق بیشترم برای به کلمه کشاندن افکارم است،ممنون.</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 14:18:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داد</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D8%AF%D8%A7%D8%AF-xa1uq242ywai</link>
                <description>سلام،اولا ازینکه وقتتون رو بهم دادید ممنونم و دوما اخر این متن یه سری پاورقی قرار داده شده که رفع ابهامی برای چیزاییه که توی متن هست و سوما،خیلی خیلی خوشحال می‌شم وقتی نظراتتون رو میخونم.داد و ستد ،اکسیژن آدمهاست.از همان پیشین تا ابد .کمتر پیش می اید،اسم زوجین،بدون یکدیگر کاربرد داشته باشد: مثبت و منفی/کمتر و بیشتر و.. این قسمت؛فلسفه بافی!زمانی که یکی از طرفین این ترکیبها تنها ،به کاربرده میشود،نشانگر سربلندی ذهن در تقابل بین دوکلمه است (یعنی اگر بر زبانش کمتر جاری میشود، بدیهی است که بیشتر نبوده) و این یعنی ذهن، ناخوداگاه راه مقایسه را میداند،حتی اگر به زبان نیاورد.وقتی داد را به زبان می اورد،یعنی چیزی را بدست نیاورده بلکه از دست داده است ،این همان تصور ناخوداگاه ما، نسبت به بخشش است.درواقع،تعمیم بخشیدن کلی.(یعنی ذهن دربرابر بخشیدن نیز گمان میکند نقطه مقابل (یعنی ستد را)بدست نمی اورد به همین خاطر نسبت به ان کراهت دارد)                                                                                           درحالیکه فراموش میکنیم،این ترکیب،عمل است در زندگی انسان ،نه یک مقایسه ی نسبی و ذهنی.       مقصودم ان است که ؛ داد تنها نیست،هیچ وقت نبوده،ستد همراه همیشگی روزهای اوست.   داد،تنها نیست!از نگاه من ،اکثر تجربه های زندگی که به ظاهر از ستد دور بوده،دارای ستد هستند و در روزمُرده ترین روزمرگی ها ،در غربت ترین قربت ها نیز تجربه های مثبت نهفته است.مثلا وقتی یک دوم شخص وارد زندگیتان شود،او نیز نقشش را ایفا میکند تا شما بیاموزید؛             وقتی در کنارش خوشحالید،احساس میکنید خوشه ای از خوشی از اسمان به زمین افتاده و زمانی که  شریان قلبش خوداگاه یا ناخوداگاه،جریان زندگی اش را قطع میکند و میرود،حالت دیگری به تجربه شما در روابط ،مضاف میشود.بدون او،لمس احتمالات ممکن در یک ارتباط،ناممکن بود و پازل تجارب، نیمه تمام.یا چرخ میشی یا جزوی از چرخه!                         اگر انسان بر قوانین و احتمالات زندگی اش تسلط خاطر نداشته باشد،یا چرخ میشود یا جزوی از چرخه میشود ؛مثلا ،اینکه هر امدی یک رفت دارد، از جمله ی این قوانین است.سعی در چنگ زدن به لحظات نکنید،زمان،کسی را معطل نمیکند،زمان هم رفتنی است.نبخشیدن نیز،چرخ کننده ای است قهار.نگه داشتن کوله باری از لحظاتی که انسان را در مضیقه قرارداده،انسان را خموده میکند.رها کردن و بخشیدن،دادن است و ستد اش رها شدن.ارتباط افکار ادمی با احساساتِ منفی اش، معکوس است.(هرچقدر افکار ادمی نسبت به مواردی که او را ازرده خاطر میکنند کمتر باشد،راحتی اش بیشتر است)هرکه بامش بیش،برفش بیشتر:انسان به اندازه فهمش،توان مقایسه بیشتری دارد،فعل یک کودک است که به هنگام ربوده شدن عروسکش پخش زمین شود و  تا زمانی گریه کند که اصل موضوع را ازیاد ببرد.همانقدر که برای یک بزرگسال این امر کوته است،بقیه اوامر با روش های اصولی پذیرش، ازین قاعده مستثنی نیست.روش های صحیح پذیرش، از درون ادمی برمیخیزد که بعدا در متون پیشرو به ان میپردازم.(یعنی اگر انسان فلسفه رفتار و کنش اش را بداند،می‌تواند عاقلانه رفتار کند و از مسائل به سادگی عبور کند)و در انتها نباید از یاد برد که؛دادی که در ان فریاد است، بیداد است و بیداد، فاقد است،مرحمت نیست.محل جایگذاری پی‌نوشت:این روز ها ادمها کمتر حوصله متن های بلند را دارند.شاید کسی این متن را کامل نخواند. منِ امروز ازین اتفاق خورده نمیگیرد.این متن تلفیقی از ذوق ادبی و شاید فلسفی است، متن تماما منطقی نیست و قطعا برسر موضوعات بحث شده،نظر بسیار است و تمام نظر بنده هم گنجانده نشده،صرفا نگاهی از زاویه دیگر به یکسری مسائل است.برای برداشت ذهن خواننده این متن، نسخه تجویز نمیکنم، اما اگر کسی خواهان دانستن تحلیل نویسنده این متن بود، میتواند تحلیل من را در ادامه بخواند.(سعی در چنگ زدن به لحظات نکنید،زمان کسی را معطل نمیکند)، منظور ان است که به زمان التماس نکنید که به عقب برگردد یا به جلو برود،زمان کسی را معطل نمیکند!منظور از (بدون او،لمس احتمالات ممکن در یک ارتباط،ناممکن بود) خرق عادت است، یعنی دانستن اینکه در غیرممکن ترین ها گاهی ممکنی نهفته است.منظور از (اگر انسان بر قوانین و احتمالات زندگی اش تسلط خاطر نداشته باشد،یا چرخ میشود یا جزوی از چرخه میشود.) این است که: تا زمانیکه انسان بعضی از قوانین دنیا را نداند(مثلا اینکه قرار نیست همیشه اتفاقات براساس منطق ما پیش بروند)،یا چرخ میشود(اشاره به فرسایش و تکه تکه شدن) یا جزوی از چرخه شدن(منظور تکرار شدن یکسری از اتفاقات ناخوشایند،مثالش همان ضرب المثل معروف است که میگوید: آدم عاقل از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی‌شود،دلیل استفاده از واژه چرخه،تشبیه به چرخه های  طبیعت است،که مدام تکرار میشوند)تحلیل بند آخر(دادی که در آن فریاد است،بیداد است و بیداد،فاقد است،مرحمت نیست) : بخششی که همراه با فریاد(منظور: ریا و اکراه باشد)،بیداد (درمعنی فریاد و فغان) و در معنی دوم(بی‌داد،یعنی بدون داد،بدون بخشش) است و بیداد فاقد است یعنی : به خاطر بی‌داد،ببخشی در آن نیست و خالی از داد است.ازینکه این متن رو خوندید ممنونم،با نظر گذاشتن خیلی حس خوبی بهم خواهید داد</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 19:58:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناخودآگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AA%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%90-%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-wjfkvey3xyf1</link>
                <description>ناخودآگاه..ناخودای کشتی ، اسمش گاه بود.چون همیشه نبود.گاه بود و گاه نبود.خودش نمیدانست به کدام سو میرود.سو؟ چشمش سوی دیدن نداشت.همه جا اب بود.دریاست دیگر.وقتی اب زده میشد، اطرافش کسی نبود، جز همان اب.اب شور.به این فکر می افتاد که بپذیرد این اب شور است و اوقات خودش را به خاطر نبود اب شیرین تلخ نکند و به راهش ادامه دهد، اما کدام راه؟ نهایت این بالا و پایین رفتن خورشید کجاست؟ منزلگاه این مغرب و مشرق دروغین کجاست؟ وقتی حسابی گرمازده میشد، خودش را پهن کشتی میکرد. اسمان، جلوی چشمانش قد علم کرده و طوفانی، انگار احوال اسمان هم خوب نبود.یکنواختی اطراف، چشم میزد.خبری از جزیره های افسانه ای داستانها نیست.اصلا نمیداند چطور سوار کشتی شد و به اینجا کشید.خودِ آگاهش،که به تبعیت از اسمش، گاه به دادش میرسید، فریاد میکشید:تو خود ناخودای کشتی بودی و نه این دریا و نه این محیط کاره ای نیستند.گفتارش را از یاد برده بود.تنها چند حرکتِ به اصطلاح(بادی لنگوییج) به جا مانده بود، که آن هم به خاطر نبود دریافت کننده ی حاضر و شفیق، فاقد فایده بود.برای دل خوش کنک، دستش را بالا می اورد، فریاد میکشید تا کسی به او کمک کند، که ناگهان خود اگاهش به داد میرسید و میگفت: کسی این اطراف نیست.خودت به داد خودت برس.محل جایگذاری پی نوشت ها:این روز ها ادمها کمتر حوصله متن های بزرگ را دارند.شاید کسی این متن را کامل نخواند. منِ امروز ازین اتفاق خورده نمیگیرد.ازینکه واژه ناخدا ، در این متن با املای غلطِ( ناخودا ) در معنای ناخدا، به کار گرفته شده، آگاهم، برای تطابق مفهوم ناخوداگاه ذهن در روانشناسی و این متن، ازین واژه استفاده شد.برای برداشت ذهن خواننده این متن، نسخه تجویز نمیکنم، اما اگر کسی خواهان دانستن تحلیل نویسنده این متن بود، میتواند تحلیل من را در ادامه بخواند.اگر شخصی را تصور کنیم که ناخوداگاه ذهنش کم کم طغیان کرده و خود را بر شخص تحمیل کرده باشد(یعنی تمام وجود شخص را ناخوداگاه کنترل کند و گاهی خوداگاه به سراغش بیاید)((ناخودا))، اسم خاص و ( گاه ) اسم این شخصیت است.که اشاره به چیره شدن همیشگی ناخوداگاه و گاه به کمک امدن خوداگاه دارد. در ادامه به سرگردان بودن خودش در دنیای زندگی اش اشاره میکند.تنهایی و روبرو شدنش تنها با یک شخصیت ( یعنی اب شور ، که به نظر میرسد به خاطر شور بودنش، اوقات خوشی را برای ناخودا نساخته) که ناخودا سعی میکند خودش را با شرایط وفق دهد و با شوری اب کنار بیاید.و جای یک شخصیت خالی است، اب شیرین و دلتنگی های ناخودا برای نبود او.در جمله های مشرق و مغرب کجاست؟ اشاره به درگیر بودن ذهنش درخصوص چیستی این جهان شده.در (یکنواختی اطراف، چشم میزد.) به روزمرگی زندگی اش اشاره شده.در جمله ی : خبری از جزیره های افسانه ها نیست، اشاره به راهکار ها و صحبت های متداول که افراد به عنوان راهی برای نجات او معرفی کرده اند شده.که به نحوی،هیچ کدام به دادش نرسیده اند.دربند اخر، به درک نشدن و خاک خوردگی حرفها و رفتارهایش اشاره شده، که همگی درحال پاک شدن از صحنه این جهانند.2 مرداد 1402</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Thu, 10 Aug 2023 17:44:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم کنکوری</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-ta2blkegitlh</link>
                <description>سلام :) امروز حین انجام کاری بودم که به این فکر افتادم که برای ثبت خاطره ،هرچند با کمی اکراه، بهتره که یکی از پست هام به کنکور اختصاص داده بشه.ازین جهت که ادما توی اتش سوزی هیچ وقت به این فکر نمیکنن که از خودشون عکس بگیرن تا خاطره ی سوختنشون توی تاریخ ثبت بشه ،دقیقا همچین احساسی رو برای نوشتن این پست در این مقطع دارم،و فکر میکنم بیهوده اس!بعد از اون جهت به این فکر میکنم که ،خب اگه کسی کامل و درست و صحیح درسشو خونده باشه چرا باید بسوزه؟ بعد به این فکر میکنم که حتی عازم ترین رسخ ها هم( راسخ ترین عزم ها :/ ) توی سال کنکور دچار سوراخ ترین عزم ها میشن و شاید یکی از وجهه های ترسناک کنکور،به خاطر این ایجاد میشه که انگار سوار یه اسنپ شدیم که علیرغم اینکه رانندش خودمونیم ، هیچ اعتمادی بهش نداریم و هی وسط راه مشخصاتشو چک میکنیم که نکنه اشتباه سوار شدیم! بعد وسط راه یا بنزین ماشین کم میاد،یا خودمون دچار مشکلات روحی یا جسمی و گوارشی میشیم که مجبور میشیم بزنیم کنار، یا جاده لغزنده میشه، یا خطر پرتاب سنگ از کوه هست . و شاید جالب ترین قسمت ماجرااا اینه که : میدانم کجا میروم ، اما نمیدانم و اطلاعی ندارم :)))) و فقط نقش کنکور دی ، که نقش اعظم پلیس راه رو ایفا میکنه با این تفاوت که ممکنه یا نا امیدتون کنه و باعث بشه بزنید کنار ، یا امیدوارتون کنه و باز هم بزنید کنار ( قصه ی خرگوش و لاکپشت) یا هم باعث بشه بیشتر مراقب رانندگیتون باشید و سالم تر رانندگی کنید!توی این مسیر شما در بهترین حالت ماجرا ، یه هدف دارید، بعد که میرسید وسطای راه( مثلا از دی به بعد) یه مکانیزم دفاعی ( که ممکنه از هزار عامل نشات بگیره ) میاد توی گوشت میخونه که : ببین نگران نباش ولییی اگه نشد و نرسیدی ، یه هدف دیگه رو انتخاب کن که یهو بعد کنکور تَرَک نخوری، بعد اون وسط یه فکر میاد سراغم که .. اصلا قرار نیست کنکور مسیر زندگی ادمهارو معین کنه ، ادمها میتونن در هر برهه زمانی از عمرشون هدفهایی که توی ذهنشون هست رو دنبال کنن و بهشون برسن و هزاران فکر دیگه که به دلیل ضیق وقت بهش فعلا نمیپردازم.و اما کسی مثل من که توی چندین شاخه مختلف مهارت نسبتا خوبی داره، و چند تا رشته میتونن در رسیدن به هدفش نقش داشته باشن ، قبل کنکور و بعد کنکور مثل این میمونه که برم قسمت انتظار فرودگاه ، یه پلاکارد دستم بگیرم که (مثلا )روش نوشته : پذیرای مهندسی برق ،معماری و مخابرات هستیم. و دست اخر یکی از اینا باهام برگرده خونه،یعنی چگونگی ترین حالت ممکنم :)) ولی در اخر میخوام خطاب به همه کنکوری ها ( هم کنکوریِ عزیزم ! ) بگم که ، اگه برای رسیدن به هدفتون ، کنکور کاتالیزگره، ازش استفاده کنید و تا اخرین لحظه تلاش کنید که ورق رو برگردونید و این رو هم بدونین که توی اغلب حس هایی که بهتون دست میده تنها نیستین ، ما همه باهم هستیم :)24 فروردین 402</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Thu, 13 Apr 2023 15:24:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسی بی سر وپا</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D8%AE%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D9%BE%D8%A7-aqu2y1f4lird</link>
                <description>من گاهی پا میخواهم،برای رفتن، بلند شدن، برگشتن، برای ایستادن و مقاومت کردن،مقاومتی از جنس کوه.ولی یک پا کافی نیست،گاهی دلی میخواهم،از جنس تفلون،از آنها که سریع دل بکند و نچسبد!دلی از جنس پهلوانان شاهنامه،که جرئت کند و به دریا زند.اما دیگر دریایی نیست، دریا ها یا بخار شده اند یا خوار شده اند.منظورم از دریا،محیط است،محیط یعنی هرآنچه جز من، آدمها، وسایل و هرآنچه هست.گفتم آدمها.. آدَمها خوبند. اما گاهی دَم هایی هستند بدون باز دم.برای همین آدم احساس خفگی می کند.از همان جنس خفگی ها که امروز در کلان شهر ها،لانه کرده.شاید به خاطر آلودگی ما آدمهاست، البته که اشیا همیشه حاضرند،تا قربانی لوده گی ما شوند.بعضی ها طعم سختی زیاد کشیده اند،درواقع طعمه ی سختی ها هستند، تا حدی که دیگر شاید تا آخر عمر لب باز نکنند،تا زمانی که باز شوند و بر بلندای آسمان پرواز کنند.من هم خسته ام، خسی بی سرو پا که به سیل افتادم،او که می رفت مرا هم به دل دریا برد.پی نوشت: بخش های آبی این متن،به دید خودم (کلمه بازی) است،برای جلب توجه بیشتر به رنگ آبی درآمده،نگران دیگر کلمه های آبی نشده نباشید،آنها دلی از جنس دریا دارند.9 بهمن 1401</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jan 2023 18:58:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر نفسی که برآمد،اشتباهی به درآید! + نسخه صوتی</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%D9%87%D8%B1-%D9%86%D9%81%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D8%AF-rjvd1rsz0ke9</link>
                <description>** این پست دارای نسخه صوتی هست،اگر مایل به شنیدن به جای مطالعه این متن بودید،صوت رو با کمی تامل از بالای همین پست گوش بدید **سلام،امروز و در دومین پست خودم در ویرگول،میخوام درباره باورِ نابجایِ(هرگز مرتکب اشتباه نشدن)یا ( منِ کامل!) بنویسمازین بابت،این تیتر به ذهنم رسید،هرنفسی که برآمد،اشتباهی به درآید!همه انسان ها تا زمانی که در جهان نفس میکشند،حاوی افکار،احساسات و انواع کنش های درونی(اثرات ضمیر خوداگاه و ناخوداگاه) و بیرونی( مانند وضعیت اقتصادی، رفتار دوستان و والدین و.. ) هستند.اگر انسان رو یک جسم ساکن روی زمین، و افکار،احساسات،کنش و واکنش های بیرونی و درونی رو مثل نیروهای وارد بر یک جسم در نظر بگیریم،و به همه ادمها از بالا نگاه کنیم ،متوجه میشیم که جهان،پر است از انسانهایی که هرلحظه درحال روبرو شدن با نیروهای مختلف هستند. همانطور که براساس قوانین نیوتن به هرجسم ساکن یا متحرک مجموعه ای از نیروها وارد میشه(مثلا نیروی اصطکاک،جاذبه،عمودی تکیه گاه،کنش و واکنش و ..) حالا کم کم پارامتر های مورد بررسی رو افزایش میدیم، بیاید باهم به ویژگی های فیزیکی جسم بپردازیم،مثلا  میزان اثرگذاری یک نیرو بر دو جسم سنگین و سبک باهم متفاوته. از این میتوان به این نتیجه رسید که حتی وقوع اتفاق های مشابه برای دو انسان متمایز ممکنه با اثرات متفاوت روبرو باشه.( مثلا تفاوت میزان استرس دو دانش اموز برای یک امتحان)اکنون به شیوه برخورد با هر نیرو گریزی کوتاه میزنیم،در فیزیک میدانیم ،اگر نیرویی خلاف جهت نیروی خالص بر یک جسم وارد بشه، میتواند نیروی خالص را خنثی کند( مثلا در مسابقه طناب کشی نیروهایی که دو گروه وارد میکنند،خلاف جهت یکدیگرند،پس میتوانند در صورت برابری یکدیگر را خنثی کنند ) پس یکی از راه های مقابله با مشکلات وارد کردن نیرویی در خلاف جهت ان نیرو است، پس انسانها میتونند با شناسایی جهت نیرو و اندازه نیرو  برای مقابله با اون دست به کار بشن.اما گاهی اوقات، بعضی نیرو ها، از چشم ما دور میمونه،مثلا بعضی وقتها نمیدونیم چرا حالمون بده،انگار که یه نیرو به طور ناخوداگاه در حال اثر گذاری روی روح و روان ماست! یه جورایی شبیه به قبل از افتادن سیب روی سر جناب نیوتن و کشف جاذبه است!پس طبیعیه اگه هنوز هویت دقیق بعضی از نیروهای اثر گذار توی زندگیمون نا مشخصه،فقط نیازه که نا امید نشیم و برای کشف نیروهای ناشناخته تلاش کنیم رویکردی مثل فیزیکدان ها داشته باشیم و بعد از شناسایی نیروی ناشناس به خودمون نوبل بدیم! در میان مجموعه ای از انسان های پیچیده که هرروز درحال روبرو شدن با صدها نیروی شناس و ناشناس،خوداگاه و ناخوداگاه هستند، توقع اشتباه نکردن،خواسته ای عجیب و در عین حال نیازمند تفکر دقیق درباره علت و معلول هر نیرو و ریشه یابی هست، خلاصه به خودتون سخت نگیرید که توقع نابجاییه!بماند که ما ادمها،خیلی اوقات فقط تصور میکنیم مرتکب اشتباه نشدیم،درحالیکه دقیقا همون لحظه توی یه چاله افتادیم! از نظر من، ما هیچ وقت کامل و بدون اشتباه فکر نمیکنیم،چون در کمال هرچیزی و هرکسی تفاوتهای زیادی وجود داره،ما هرروزی که میگذره،چیزهای جدیدی یاد میگیریم و فکر خودمون رو اصلاح میکنیم،بنابراین عجیب نیست اگه حتی یه روز متوجه بشیم چیزی که فکر میکردیم خیلییی درسته و مو لا درزش نمیره ،اشتباه بوده!همه حرفام درباره این بود که،جسم موجود برروی زمین،حتماا ساکن بمونه( چون همه عبارتهای این متن به این اشاره کرد که حتما نباید نیروهایی که بهمون وارد میشه رو خنثی کنیم و براونها غلبه کنیم!)درحالیکه یه وقتهایی،باید حرکت کنیم!(از نظر فیزیکی،زمانیکه یکی از نیروها بر بقیه نیروها غلبه میکنه و اندازه بیشتری نسبت به بقیه نیروها پیدا میکنه،شروع به حرکت میکنه) که شاید بهتره توی پستهای دیگه بهش پرداخته بشه :)) ممنون که تا انتهای این پست رو مطالعه کردید و خوشحال میشم اگه نظرتون رو باهام در اشتراک بگذارید.19 آبان 1401</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Thu, 10 Nov 2022 13:33:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه مکان تازه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Iridium77/%DB%8C%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-uw1nownafqpt</link>
                <description>این اولین نوشته من در اینجاست!ازاونجایی که،خیلی وقتها بسیاری از کارهارو شروع و به پایان نرسوندم،نمیدونم،شاید اولین و اخرین پستم دراینجا باشه.ازین بابت که،نمیدونم فایده اینجا (برام) چیه.. شاید علاقه به تولید محتوا،شاید علاقه به تداوم در کارهام،شاید یه قرارِ درونی با خودم.. نمیدونم..خلاصه که،به نام او،که هرچه داریم از اوست.اینجا قراره نقد کنم،حرف بزنم،درد دل کنم و نظرات آدمها رو بخونم.</description>
                <category>ایریدیم</category>
                <author>ایریدیم</author>
                <pubDate>Thu, 10 Nov 2022 13:04:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>