<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کاویان امینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Itskavian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:46:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/323007/avatar/QiPNgL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کاویان امینی</title>
            <link>https://virgool.io/@Itskavian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معجزهٔ خاموش (شعر)</title>
                <link>https://virgool.io/@Itskavian/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87%D9%94-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-xxs50a8dfcu2</link>
                <description>در عصری خاکستریکه ابرها مانند افکار سنگینبر آسمان افتاده بودندزمینچیزی به جز انتظار نبود.و ناگهاناز دل هیچاز جایی ورای واژه‌ هاماهیانچون دانه‌های بارانی نقره‌ایاز آسمان فرو ریختند.یکی، دو تا،سپس هزارانبا دم‌هایی لرزانو چشم‌هایی که انگار هنوزبه آب باور داشتند.بر سقف‌ها افتادندبر شیشه‌ هابر خیابان خیس و بی‌حس.و صدای‌شانمثل موسیقی‌ای از جهانی دیگردر گوش این جهان پیچید.کسی از کسان چیزی نگفتفقط ایستادندو با دهان‌هایی نیمه‌ باز تماشای آن معجزهٔ خاموش رابلعیدند.زمان ایستاد. و منطقبا لبخندی محواز صحنه کنار رفت.</description>
                <category>کاویان امینی</category>
                <author>کاویان امینی</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 16:18:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واکاوی رویکرد روانکاوانه کارکرد رابطه در رمان همسایه‌ها اثر احمد محمود - کاویان امینی</title>
                <link>https://virgool.io/@Itskavian/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-cvwsidx4gvy7</link>
                <description>جلد رمان همسایه‌ها از احمد محمودمقدمهرمان همسایه‌ها نوشته احمد محمود (احمد اعطا 1310-1381) در سالهای 1342 تا 1345 به رشته تحریر درآمد. در ابتدا که ناشری آن را چاپ نمی کرد، بخش هایی از آن توسط مجله فردوسی به چاپ رسید. مدتی بعد در سال 1355 توسط انتشارات امیرکبیر در هزار نسخه به چاپ رسید. پس از انقلاب اسلامی، این رمان به دلیل وجود صحنه های اروتیک و مسائل سیاسی هرگز اجازه چاپ دریافت نکرد. اما نسخه افست آن کماکان در دست دستفروشان خیابان انقلاب درحال فروش است. به گفته مهدی یزدانی‌خرم (1358)، روزنامه نگار و رمان نویس، تا حدود سال 1394 قریب به یک میلیون و هشتصد هزار نسخه فقط در تهران نسخه های قاچاقی این رمان به فروش رسیده است. آماری که هرچند اگر موثق هم نباشد اما دلالتی بر عدم فراموشی رمان توسط مخاطبان کتاب دارد. خود احمد محمود در جایی اعلام کرده بود که این رمان خوش اقبال ترین و در عین حال بد اقبال ترین اثر اوست. علت انتخاب این رمان برای مقاله پایان ترم توسط من، این است که احساس میکنم هنوز احمد محمود و به ویژه رمان اولش همسایه ها، دیر کشف شد و اکنون نیز به طور کامل کشف نشده؛ داستان را می توان با نظریات و دیدگاه های مختلفی خوانش کرد. فروید، لاکان و به ویژه مارکس به دلیل جریان های سیاسی موجود در عصری که رمان در آن روایت می شود. هدف من اما بررسی آرای روانکاوی فروید در روابط عاشقانه حاکم بر داستان است، البته با تمرکز بر رابطه خالد و بلور خانم و تاثیر آن در رشد شخصیت خالد؛ به ویژه با بررسی سه گانه اید، ایگو و سوپرایگو. اما گاهی نیز ممکن است ارجاعی به نظریات دیگر فروید یا حتی نظریات برخاسته از آرای فروید (مانند قانون پدری لاکان) داده شود. اما هدف واکاوی کارکرد رابطه خالد با بلور خانم است. در ادامه از ابتدای رمان، به بررسی نظریات فروید و تاثیر رابطه عاشقانه خالد و بلور خانم، رابطه خالد با پدر و مادر و در نهایت چگونگی میل او به واقعیت می رسیم.تصویری از سه گانه شخصیت از فرویدمفاهیم مورد بررسی :فروید برای شخصیت انسان سه جنبه اید، ایگو و سوپر ایگو[1] تعریف کرده است :1.اید (نهاد) : بخش ناخودآگاه شخصیت، منبع امیال غریزی، لذت جویانه یا لذت های بیش از حد[2]و البته پرخاشگری که به نظر فروید از بدو تولد همراهش هستند.2.ایگو (خود) : بخش خودآگاه شخصیت، بخش منطقی که بین امیال &quot;اید&quot; و محدودیت های اجتماعی یا حتی &quot;سوپر ایگو&quot; میانجیگری کرده و تعادل بر پا می کند.3. سوپرایگو (فراخود) : به نوعی درونی شده محدودیت های اخلاقی که در واقعیت بیرون حاضر است. و معمولا توسط والدین در کودکی به شخص آموخته می شود. کار سوپر ایگو اعمال محدودیت ها بر امیال فرد است. به شکل نوعی حس گناه یا عذاب وجدان. سوپر ایگو را می توان درونی شده ی قانون پدر[3] ژاک لکان دانست. در سوپر ایگو تمامی محدودیت های اخلاقی که از ارکان جامعه به فرد منتقل شده وجود دارد، با این تفاوت که آنها درونی شده اند و جنبه ناخودآگاهی یافته اند.در مقدمه گفته شد که هدف، بررسی کارکرد یا کارکرد های رابطه نامتعارف بین خالد و بلورخانم است. رمان پانصد صفحه ای همسایه ها که در شمار مهمترین آثار ادبیات داستانی کشور ما محسوب می شود، از همان ابتدا با این مسئله عجیب شروع می شود که بلور خانم مشغول کتک خوردن از امان آقا ست. بلور خانم اجاقش کور است و امان آقا بیماری تناسلی دارد و نمی توانند بچه دار شوند. پس از منظر روانکاوی بالینی، منطقی ست که بلور خانم میل به شخص دیگری داشته باشد و \ذیرفتنی ست که امان آقا رحم نداشته باشد و به این شدت همسرش را کتک بزند. اما خالد، پسری نوجوان در ابتدای داستان که کاری جز درس خواندن و بازی کردن و کمک به اوس حداد (پدرش) تا کنون نکرده و حتی ارتباطش در جامعه به عنوان یک بچه است، چرا خالد چنین میلی دارد؟ فروید در نظریه عقده ادیپ[4] پنداشته که تا قبل از پنج سالگی یک پسر به مادر خود میل دارد و خود را در رقابت با پدر می بیند. اما پس از شناخت خود و تعریف هویت خود (حداقل برای خودش) این مسئله کمرنگ شده اما به جای آن، سرکوب های پدری و یا سرکوب هایی که نتیجه تعارض امیال نهاد با یک امر بیرونی ست (مانند فرهنگ یا دین یا حتی آموزش توسط اغلب دیگری بزرگ و گاهی دیگری کوچک) درونی شده و آنگاه فراخود شکل می گیرد. خالد در رمان نوجوانی ست سرکوب شده، از همان ابتدا با درس خواندنش مخالفت می شود، زیرا پدر میخواسته او کنارش کار کنه (مرد باید وقتی میزنی پشتش خاک بلند بشه)[5] و جز شیطنت هایی با ابرام و حسنی، دیگر کاری ندارد جز کار کردن در کنار پدر؛ به نوعی پدر میل خالد را سرکوب کرده، اما نه میل جنسی! بلکه میل به درس خواندن و مدرسه رفتن را! خالد جز کنجکاوی هیچ کاری ندارد که در اوقات فراغت خویش انجام دهد. پس از همان ابتدا، با بلورخانم ارتباط برقرار می کند زیرا هنوز به بلوغ ذهنی نرسیده و خام است. نمی داند چرا امان آقا مدام بلور خانم را با تسمه یا کمربند می زند، نمی داند چرا بلور خانم از امان آقا جدا نمی شود وقتی چنین اتفاقاتی رخ می دهد، حتی معنای واژه نامرد را که بلور خانم به امان آقا گفته را نمی داند! پس سعی می کند از او بپرسد، بلور خانم هم جای تسمه هارا به او نشان می دهد و خالد در شرف بلوغ، حال دل مشغولی ای پیدا می کند. دوست دارد بیشتر کاوش کند. بنابراین تمام اوقات فراغتش اختصاص پیدا می کند به خلوت کردن با بلور خانم، اما بلور خانم آدم پلیدی نیست. او فقط کمبود ارضای میل جنسی دارد، و خالد هیجان زده در پی کشف میل جنسی. اما این ارتباط که در نهایت توسط خالد (یا بهتر است گفت سوپرایگوی خالد) سرکوب می شود، چه تاثیری بر شکل گیری هویت و شخصیت خالد دارد؟1.در جستجوی منطقه امن : در آثار فروید و لکان به طور مستقیم درباره منطقه امن صحبتی نشده، اما می توان با اندکی تحلیل متوجه برخی پژوهش های این دو شخص شد. خالد در اوضاع امنی به سر نمی برد، حق تحصیل از او گرفته شده؛ جز آتیش سوزاندنی که بعد ها منجر به دستگیری خالد در ابتدا می شود، اساساً هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد. تنها جایی که خالد می تواند اندک آرامشی پیدا کند، در آغوش یک زن بزرگسال است. زیرا تداعی کننده دوران کودکی و مادر است. به ویژه بعد ها که پدر خانه را ترک کرده و به نوعی خالد راحت تر می تواند به این فرایند دامن بزند. (فقدان سلطه پدری) و ویژه تر آنجا که خالد آرام آرام وارد جو سیاست می شود که بسیار خطرناک است. اعلامیه پخش کردنش در خیابان حکومتی کار ساده ای نیست و خطر دستگیری دارد، و همین میل خالد را برای جستجوی منطقه امن بیشتر می کند. اما در نهایت این رابطه ادامه پیدا نمی کند. لکان در سمینار یازدهم خود درباره این موضوع صحبت می کند که انسان همواره دارای میل و فقدان است و تقویت امنیت روانی، کاذب و موقتی ست زیرا همواره فقدان احساس می شود.[6] اما این تنها یکی از دلایل است که رابطه بین خالد و بلور خانم ادامه پیدا نمی کند.2. تحول شخصیت و گسست با امر نمادین[7] : خالد در آغوش بلورخانم به بلوغ می رسد و با دنیای کودکانه خداحافظی کرده و وارد دنیای بزرگسالی می شود. فروید معتقد است که این نوع رابطه در سن کم ممکن است شخص را دچار تثبیت شدگی در آن حالت بکند. به این معنی که فرد در آینده در روابط دیگر خود نتواند رابطه سالمی داشته باشد.[8] چنانچه که بعد ها خالد نمی تواند با سیه چشم ارتباط درستی برقرار کند و حتی به راحتی با او صحبت کند. زیرا رابطه ای نامتعارف در سن کم داشته؛ لکان اما این امر را از دید فروید ادامه داده و به زبان شناسی متصل اش کرده در چارچوب خاصی دارای ساختار تلقی کرده و بر اساس آن گفته که ممکن است فرد تثبیت شود، اما در مرحله ای که نام آن را امر خیالی یا مرحله خیالی انگاشته، و وقتی فرد در آن مرحله تثبیت شود، به نوعی وارد مرحله نمادین نمی شود و به مفهومی دیگر، درکی دقیق از هویت خود و دیگری ای که نسبت به او میل دارد، نخواهد داشت. درکی از نقش های جنسیتی و زبان کردن میل به طور صحیح نیز نخواهد داشت. در نهایت، هر دو بر این باورند که این نوع رابطه در سن کم، موجب تاثیر منفی بر رشد شخصیتی و شکل گیری هویت خواهد داشت. زیرا فرد در این رابطه، همان کارکردی را دارد که فرد در کودکی با مادر دارد. همان جستجوی منطقه امن، و یک دیگری بزرگ که بیشتر می تواند از او بیاموزد تا اینکه تعاملی محض داشته باشد. علت این که خالد مدام درحال کنکاش در بلور خانم و رابطه اش با امان آقاست همین است، زیرا بلور خانم نقش دیگری بزرگ را در حال ایفا کردن است. از طرفی، وقتی خالد وارد دنیای سیاست می شود، ورودش به دنیای سیاست بیشتر اتفاقی ست تا اینکه خواست او باشد. خالد هرگز به طور منطقی درباره اعمال حزب فکر نمی کند. مشکلی با جابجا کردن چمدان پر از کتاب در ترمینال ندارد و حتی بداهه وارانه نام عندلیب را برمی گزیند و می گریزد. در هنگامی که تحت تعقیب است، به طور غریزی سر قرار با سیه چشم می رود درحالی که شفق و پندار درباره آفتابی نشدنش به او هشدار داده بودند. دقیقا غریزه واژه مناسبی ست، زیرا خالد کماکان در مرحله خیالی به سر می برد. این دو کارکرد مهم این رابطه بود، اما سوال اصلی اینجاست، چرا این رابطه به سرانجام نمی‌ رسد و تمام می شود؟ اصلا نقش مادر چیست؟3. سلطه پدری اما اینبار توسط مادر : مادر خالد در رمان به نوعی نقش پدر را در قانون پدری لکان بازی می کند. هر موقع خالد پیش کفتران درحال صحبت با بلور خانم است، صدای کبکاب[9] مادرش را می شنود و بیخیال می شود. مادر حتی هنگامی که درباره رابطه خالد با بلور خانم می فهمد، نگاه های نیش داری به بلورخانم دارد. شاید این را بتوان حسادت مادرانه تعبیر کرد و به نظریات فروید بست داد که شاید این نیز بخشی از عقده ادیپ باشد، حسادتی که مادر به زنی دارد که برای فرزندش نقش مادر یا بهتر است گفت دایه عزیز تر از مادر را بازی کند. جالب است حتی در پایان که خالد به زندان می افتد، بلورخانم سعی می کند مدام به دیدار و ملاقات او بیاید. اما درواقع مادر کماکان به عنوان قانون پدر، حتی به صورت ناخودآگاه هم که شده، درحال سرکوب این رابطه است.4. غلبه سوپرایگو و پایان رابطه : درست زمانی که اوس حداد تصمیم میگیرد برای درآمد بیشتر به کویت برود،خالد تازه سیاسی شده به قهوه خانه امان آقا می رود و آنجا کار می کند. آنجا تمام کارگران شرکت نفت و افراد مشغول صحبت های سیاسی هستند و به نوعی محرک خالد برای میل بیشتر به دنیای سیاست؛ اما امان آقا شوهر بلور خانم است. اینجا جایی ست که با سه گانه نهاد، خود و فراخود کار داریم. نهاد خالد و ناخودآگاهش کماکان میل به رابطه با بلورخانم دارد. اما این بار عذاب وجدان و حس گناهی که فراخود به خالد می دهد، این امکان را از او میگیرد. مخصوصا حالا که خالد برای امان آقا کار می کند، این حس تشدید تر می شود. حال لابد ایگو (خود) بیاید و میانجی گری کند تا خالد به طور منطقی و آگاهانه بیخیال این رابطه شود. اما آیا دلیل منطقی وجود دارد؟ خیر! تمامی دلایل خالد احتمالا برگرفته از فراخود یا همان سوپرایگوست. همان هنجار های دینی و فرهنگی جامعه یا ارزش ها که درونی سازی شده و موجب جلوگیری از پیشرفت این ارتباط می شود. در واقع دلایلی کاملا برخاسته از وجدان و اخلاقیات، اینجاست که سوپرایگو کار می کند و موجب اتمام یک رابطه می شود. شاید اگر ارتباط با سیه چشم زودتر رخ میداد دلیلی حتی اندک منطقی و برخاسته از ایگو تلقی می شد، اما اکنون خیر. شاید بتوان نقش جدید او در جامعه و ورود او به یک حزب سیاسی را تعیین کننده دانست اما همچنان سوپرایگو پیشتاز است.نتیجه گیری : رابطه بلور خانم و خالد تنها یک ماهیت اصلی دارد، و آن جستجوی منطقه امن برای خالد است. منطقه ای عاری از هر گونه مسئله سیاسی، کار سخت و شیطنت های کودکانه. اما طولی نمی کشد که هم مادر به طور ناخودآگاه، هم سوپرایگو به این رابطه پایان می دهند. اگرچه این رابطه کوتاه مدت و گذرا بود اما تاثیر آن تا آخرین لحظه بر خالد و فرآیند شکل گیری هویتش و ورود او به مرحله نمادین وجود داشته و دارد.منابع و مأخذ :فروید، زیگموند – توتم و تابو – نشر نگاهفروید، زیگموند – سه رساله درباره نظریه جنسی – نشر نگاهفروید، زیگموند – ایگو و اید – نشر پندار تابانوانیه، آلن – لاکان – نشر روشنگاهSeminar IV : the Object RelationSeminar XI : les quatre concepts fondamentaux de la psychanalyseپاورقی ها : [1] Id, ego, superego[2] Le jouissance (in French)[3]Nom du pere[4] Oedipus complex[5] جمله اوس حداد به خالد[6] Seminar XI : les quatre concepts fondamentaux de la psychanalyse[7] La symbolique[8] Freud – three essays on the theory of sexuality 1905[9] نوعی چهارپایه</description>
                <category>کاویان امینی</category>
                <author>کاویان امینی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 04:16:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هجوم و دگرباشی : بررسی بازنمایی همجنسگرایی در فیلم شهرام مکری</title>
                <link>https://virgool.io/@Itskavian/invasiononlacan-mqdiz29wgh2x</link>
                <description>نمایی از فیلم هجوم - عبد آبست در نقش علیفیلم هجوم (1396) ساخته شهرام مکری سومین فیلم بلند کارنامه حرفه‌ای وی است. فیلمی که با بودجه هشتصد میلیون تومان ساخته شد و برای نخستین بار در شصت و هشتمین دوره جشنواره برلین در بخش پاناروما به نمایش درآمدو بعدها در گروه هنر و تجربه در سینماها اکران شد. نکته قابل توجه این بود که فیلم نامزد دریافت جایزه تدی شده بود. جایزه ای که متعلق به بهترین فیلم با مضمون دگرباشی یا همجنسگرایانه است. حال قرار است در ادامه به بررسی بازنمایی یا چگونگی بازنمایی کردن تمایلات همجنسگرایانه در این فیلم بپردازیم.                                                                                ***در ایران به علت حکفرمایی سانسور بر هنر و ادبیات و به ویژه سینما (که علاوه بر هنر، نقش رسانه را نیز ایفا می کند) بازنمایی برخی مفاهیم توسط خالقان اثر مقدور نبوده است. ناصر تقوایی در جایی اظهار کرده بود :&quot;من شخصا دو نوع هنر بیشتر نمی شناسم. هنری که در جوامع سانسور زده تولید میشه، و هنری که در جوامع بدون سانسور تولید میشه، در جوامع سانسور زده هنرمند باید مسیری غیر مستقیم رو طی بکنه، به عبارتی باید با نگفتن حرف بزنه.&quot;[1]پس حتی اگر فیلم را تماشا نکرده باشید، متوجه می شوید که احتمالا شهرام مکری چنین مسیری را طی کرده است. در فیلم به صورت واضح این تمایلات نشان داده نمی شود، بلکه به نوعی با ابهام یا با نشانه هایی عنوان می شود. اما این ابهام در روابط مارا کمی به نظر ژاک لکان در خصوص تلاش برای نمادین سازی امر واقع و به نوعی تعریف کردن جایگاه در قبال رابطه با دیگری بزرگ[2] نزدیک نموده است. در ابتدا بد نیست به شیوه های بازنمایی همجنسگرایی در فیلم نگاهی داشته باشیم.لوکیشن : داستان در یک ورزشگاه روایت می شود. از بعد از انقلاب اسلامی تا آن لحظه که فیلم کلید خورده، ورزشگاه های ایران به طور عمده گره خورده با مفهوم مردانگی بوده، زیرا زنان حق رفتن به چنین اماکنی را نداشته‌اند. و اساساً در این لوکیشن به جز نگار هیچ دختری آنجا نیست. جالب است که نگار هم به خاطر شباهت زیادش به برادرش سامان آنجا آمده بود (ارجاعی به دخترانی که در طول این سالها با تمهیداتی خود را شبیه به پسران می‌کردند تا وارد ورزشگاه ها شوند.شخصیت ها و ارتباطشان : گریم شخصیت ها اصلا نرمال نیست. از تتو ها گرفته تا ابرو های کمرنگ و لباس های مشابه همدیگر، هیچ چیز عادی ای وجود ندارد. سامانی که آشپزی میکرد و به لباس های رنگ شاد علاقه داشت عجیب خطاب می شود. حتی جایی سروان برای تحقیر شخصیت های فیلم می گوید :میخواید بگم جناب سرگرد براتون شلوار صورتی بپوشه؟ شما که خوشتون میاد.و قابل توجه است که تنش به وجود اومده در پلات فیلم، با ورود نگار به عنوان خواهر سامان در قصه، بیشتر از پیش می شود. میان مردان اما، نحوه رفتار و صحبت کردن و نگاه خیره[3] ای که از قضا مرتبط با نظر لکان است (نگاه خیره ای که خود نیز در پی اش از خود بیگانگی حاصل می شود، اما خود هادی میل است)علی هم به سامان قبلا چیزهایی درباره عواطف و احساساتش به او گفته بود، یا با او یک مموری رد و بدل کرده بود، اما وقتی فهمید که او نگار بوده، دچار از خود بیگانگی شد و به نوعی متوجه نگاه خیره دیگری شد. اساسا اما این نگاه خیره در فیلم حاضر است، زیرا همگی درحال بازسازی قتل هستند و همیشه نگاهی خیره به دنبالشان است.اما نگاه خیره درباره صادق و کامبیز متفاوت است، آنها نگاه خیره شان برای ایجاد حس عذاب وجدان در علی ست که آنان را کشته است. (نمی توان از این دو کاراکتر خوانشی مرتبط با سوپرایگو داشت.)نماد ها و نشانه ها : در فیلم نماد هایی وجود دارد که دلالتی بر وجود همجنسگرایی در داستان می کند. تابلویی که روی تصویر نمادین یک زن و یک مرد خط قرمز کشیده و در بخش های مختلفی از ورزشگاه دیده می شود. یا مچ بند هایی که اعضای ورزشگاه را از نگار و ماموران مستثنی می کند. اما مهم ترین نماد داستان حصاراست. حصاری که دور آن شهر آخرالزمانی کشیده شده زیرا خورشید سالهاست به آن بخش از زمین نتابیده؛ اما موضوع کمی زیرمتنی تر باید بررسی شود.در بین سالهای 1933 تا 1945 در آلمان نازی همجنسگرایان مرد به عنوان خطری برای سلامت نژاد معرفی شدند. نزدیک به 15000 نفر از همجنسگرایان به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شدند و آنجا مدام تحت آزمایش های پزشکی و غیر پزشکی خطرناک قرار میگرفتند. (چنانچه که در فیلم شخصیت مربی با بازی بهزاد دورانی می گوید من هر هفته مرتب ازشون تست میگرفتم و چیز خاصی ندیدم) همچنین که نشان هایی صورتی روی لباس هایشان وجود داشت که این هم با آن مچ بند در فیلم قرابت مخصوصی دارد. و حتی وقتی برای نخستین بار علی و سامان در فیلم روبرو می شوند، از راهرو هایی با نور سبز و قرمز عبور می کنند. سبز و قرمز طبق دایره رنگی که ایتن مطرح کرده، مکمل یکدیگرند. به نوعی علی با رسیدن به سامان تکمیل می شود.حال پس از بررسی این المان ها، باید به بررسی یک مهم بپردازیم :بازنمایی همجنسگرایان در این فیلم آیا مطابق با دیدگاه دولت های محافظه کار یا مردم تحت سلطه این دولت ها بوده یا خیر؟لکان سه نظام را بنیادین را مطرح می کند : امر خیالی، امر نمادین و امر واقع[4]امر نمادین مربوط به هر ابژه ای ست که در چارچوب خاصی مثل زبان و... بگنجد. اصطلاحا نمادین شود. اما امر واقع به هیچ عنوان نمادین و خیالی نمی شود. قتل، تروما، حسادت، ترس و... مشمول امر واقع هستند. انسان ها از همان بدو تولد در سلطه امر نمادین هستند. تفاوت امر نمادین و امر واقع در قبال میل، این است که در امر واقع میل به طور کامل تحقق نمی یابد. لکان همجنسگرایی را زیر مجموعه امر نمادین می داند، اما در جوامعی که تئوکراسی[5] حاکم است، همجنسگرایی ممکن است مشمول امر واقع باشد. زیرا میلی ست فاقد تحقق. میلی که توسط جامعه یا دولت سرکوب می شود و در نتیجه آن سرکوب ممکن است قتل، تروما و... رخ دهد. حال چیز هایی که عنوان شد قرار است چه حاصلی در تحلیل ما داشته باشد؟ اساس فیلم هجوم بر میل سرکوب شده توسط یک سیستم استوار است. و در فیلم این میل سرکوب شده، در قالب یک لوپ بی پایان مدام تکرار می شود. قتل تکرار می شود، یادداشت ها دست به دست می شود، بازسازی قتل با کاراکتری دیگر به جای علی ادامه می یابد، و چیز های دیگر...آیا این لوپ در کلیت فیلم ثابت و بدون تغییر است؟ خیر! در پایان فیلم علی سولی‌لوگ ای دارد که نشان دهنده تلاش او برای خروج از این وضعیت است :دارم به چند دقیقه قبل فکر می کنم، خودمو دارم میبینم که رو کاغذ دارم می نویسم چی باید باشم. خودمو میبینم که تو انبار داره چاقو میگیره. خودمو میبینم که داره چرخای چمدونو می چسبونه. خودمو میبینم که به منصور میگه تا دو دقیقه دیگه اونجا پاکه. خودمو میبینم که نمیخواد نگار بمیره! به چند دقیقه بعد فکر می کنم، من و نگار کنار ساحل راه میریم، آفتاب پوستمونو میسوزونه. ما آتیش میگیریم، آتیش میگیریم و دوباره از خاکستر بلند می شیم.بر خلاف فیلم ماهی و گربه، تکنیک برداشت بلند اینجا دارای کارکردی ست که نمی توان بدون آن فیلم را تصور کرد. بازسازی قتل! و در پایان فیلم دو کات داریم که آن صحنه را از بازسازی قتل جدا می کند. و این تاکیدی بر گسست بین &quot;میل&quot; و &quot;تحقق میل&quot; است. لکان می گوید به ویژه در امر واقع، همواره یک خلاء میان آن چیزی که میل است و آن چیزی که تحقق میل نامیده می شود وجود دارد. حال راهکار چیست؟ پذیرش! زیرا تلاش برای خیالی کردن میل، حاصلی جز به بن بست[6] رسیدن میل ندارد. زیرا راهکاری اساسا کاذب است و بعد ها دوباره فرد اسیر امیال می شود، چه بسا شدیدتر. نمادین سازی شاید نتواند میل را کامل برآورده کند، اما راهی برای پذیرش آن است. به عبارتی دیگر باید از امر خیال فراتر رفت و وارد امر نمادین شد. برای مثال پذیرش اینکه میل همواره با کاستی برآورده می شود و نباید توهمی داشت که میل به نقطه نهایی ای برسد. در حقیقت لکان این ایده را نه به عنوان فرار از میل یا سرکوب، بلکه به عنوان ساختار در نظر گرفتن برایش و پذیرش آن ساختار مطرح می کند. دوالیسم نگار و سامان در حقیقت به خوبی با این دیدگاه تطبیق پذیر است. میل علی به سامان است، زیرا تمام حرف هایش را به او زده و حتی برایش آدم کشته، اما نگار اساسا میلی ست که پذیرفته شده ست. علی باید ساختار میل را در جامعه بپذیرد و جایگاه خود را در قبال میل تعیین کند. نگاری که کاملا شبیه سامان است اما همجنس او نیست، اما می تواند بخشی از میل را تحقق ببخشد. اینکه پایان فیلم را مطابق با تابو های موجود بدانیم و آن را نفی کنیم، اساسا اشتباه به نظر می رسد. زیرا در نهایت نمی توان از میل گریخت، پس باید به دنبال راهی برای پذیرش آن بود. پایان - کاویان امینی - دهم بهمن 1403پاورقی ها : [1] مستند گفتن با نگفتن، عارف محمدی، 2021[2] l’Autre (Big Other)[3] Gaze[4] L’imaginaire, le symbolique, le réel[5] Theocracy = به معنی حکومت دینی[6] impasseمنابع و مأخذ : 1.ژاک لکان – شون هومر – ترجمه محمدعلی جعفری – انتشارات ققنوس – تهران – 14022.گزیده مکتوبات ژاک لکان – ژاک لکان – ترجمه امیر صدرا درخشانی فر – انتشارات دمان – تهران – 14003. Jacques Lacan. Seminar VII : the ethics of psychonalysis 19604. slavoj zizek. Looking awry : an introduction to Jacques lacan through popular culture 1991</description>
                <category>کاویان امینی</category>
                <author>کاویان امینی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 14:04:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Snuff - Slipknot</title>
                <link>https://virgool.io/@Itskavian/snuff-slipknot-bqe9cqicnodb</link>
                <description>واژه Snuff در معنای تحت الفظی یعنی خاموش کردن شعله شمع، اما در اصل اصطلاحی بریتانیایی است که برای خفه کردن چیزی به کار می رود. موسیقی بند اسلیپنات درباره خفه کردن احساسات نسبت به معشوقه ای ست که رابطه ای بد و یک طرفه بینشان حاکم است. از آنجایی که ترانه بسیار ارزش ادبی بالایی دارد و از استعاره های خوبی در آن استفاده شده، ترجمه این ترانه به صورت عامیانه و محاوره نیست و تلاش بر این بوده تا کمی شاعرانگی ترانه حفظ شود. ترانه از کوری تیلور، وکالیست بند اسلیپناتتمامی رازهایت را درونم به خاک بسپارمعصومانه برو و مرا با گناهانم رها کنهوایی که نفس می کشم هنوزم مثل قفس استو عشق، پوششی ست برای چیزی که خشم را باز می آفریندپس اگر مرا دوست می داری بگذار برومو قبل از پی بردنم بگریزکه قلبم سنگی تر از آن است تا اهمیت دهدنمی توانم چیزی را که وجود ندارد خراب کنممرا به تقدیرم پیوندی بدهاگر تنها باشم، نمیتوانم تنفری به چیزی تنفر بورزملایق داشتنت نیستمحق لبخند زدن مدت هاست ازم سلب شدهاما اگر میتوانم تغییر کنم، امیدوارم هرگز نفهمم.هنوز نامه هایت را می بوسم.و با اعماق وجود، تمامشان و هر بوسه مان نزدم عزیز استنمیتوانستم زندگی ام را بدون نور وجودت تصور کنمولی همه شان از بین رفت، وقتی نخواستی برای هم بجنگیمپس حرف هایت را برای خودت نگه دار، نمیخواهم بشنومگمانم بسیار واضح گفتمنفرتی که داشتی برای عاشق شدن کافی نبودفکر می کنی کافی بود؟تنها آرزویم این است کاش دوستم نبودیتا بتوانم در پایان، آسیبی بهت برسانمهرگز نگفتم که قدیس و بی گناهممن خودم را مدتهاست تبعید کرده امبرای ترک شدنم، امید را درونم کشتم.پس خودت را مقابل سنگی بودنم خرد کنو از افسوست جلوی من حرفی نزنهرگز به کمکی احتیاج نداشتیمرا برای نجات خودت فروختیو من به شرمساری هایت گوش نمی دهم.تو هم فرار کردی، همه ی شما شبیه همید.فرشته ها نیز برای حفظ کنترل دروغ می گویند.عشق من خیلی وقت پیش تقاصشو پس داداگر هنوزم اهمیت میدی، هیچوقت نگذار بفهمماگر هنوزم اهمیت میدی، هیچوقت نگذار بفهممترجمه از کاویان امینیتصویری از آلبوم All hope is gone </description>
                <category>کاویان امینی</category>
                <author>کاویان امینی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 03:01:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>