<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های JVD</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@JVD</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 03:15:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6072/avatar/DK8SK6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>JVD</title>
            <link>https://virgool.io/@JVD</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کپی در برابر اصل زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@JVD/%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ifdhphutgqrm</link>
                <description>کپی برابر اصلبه تازگی فیلم  &quot; کپی برابر اصلِ &quot;  کیارستمی را دیدم ، فیلمی که مدت ها در انتظار فرصتی مناسب برای دیدنش بودم. کیارستمی به عقیده ی من سینمایی جادویی دارد؛ او مفاهیم عمیق را با هنرمندیِ تمام به فرمی بسیار ساده به نمایش درمی آورد و بیننده را درگیر پیچیدگی های پوسته ی داستان نمیکند.هشدار : خطر لو رفتن قسمت هایی از داستان فیلمکپی برابر اصل نیز در همین جهت با هوشمندی حرکت کرده و سوال های پایه ای و کلیدی را در ذهن بیننده ایجاد میکند؛ اصل زندگی چیست ؟اصلا چه چیزی اصل(orginal) است؟کیارستمی این مفاهیم را با کپی یا اصل بودن یک اثر هنری درهم می آمیزد ؛ در سکانسی از فیلم ، جیمز، شخصیت اصلی مرد داستان، سوالی را مطرح میکند و بیننده را برای یافتن پاسخ به فکر وامیدارد؛ چه فرقی هست بین اصلِ اثرِ لبخند مونالیزا یا کپی ش ؟اصلا آیا اصل نقاشی ،خودش اصلِ یا کپی ای از لبخندِ خودِ شخصِ مونالیزا ؟ کیارستمی مستقیما کلیشه ی ذهنی بیننده را نشانه میگیره و جهان بینی ما را به چالش میکشد.فیلم کشمکش های فلسفیِ خودش  را در قالب بحث و گاهی مشاجره ی زناشویی پنهان میکند و درست زمانی که ببینده متوجه این موضوع می شود و در انتظار یافتنِ برتریِ یکی از این جهان بینی ها نسبت به دیگریست ، کیارستمی مجددا چوب جادویش رو تکان میدهد و در سکانسی از مشاجره ی زن و مرد بر سر مفهوم مجسمه ای که درآن زنی سرش را روی شانه ی مرد گذاشته  ،  بیننده را به این نگاه دعوت می کند که این خودِ اثر هنری نیست که مهم است، بلکه &quot;برداشت ما از اثر&quot; است که اهمیت  دارد و بیننده را با قضاوتِ شخصی اش نسبت به دو جهانبینی متفاوتِ این زن و مرد تنها میگذارد.البته کیارستمی در ادامه صرفا به مطرح کردن سوال در ذهن بیننده بسنده نمیکند و قسمتی از جهان بینی خود را در قالب ندامت های زن و مرد و ابراز پشیمانی های کلامی و حرکتی آن ها به بیننده ی آگاه نشان میدهد.کپی برابر اصل به عقیده ی من دعوتی است به ساده زیستی و عشق محوری به دور از چارچوب های سخت و رایج . فیلم  عشق و محبت را مقدم بر چهارچوب های شخصی ،همان طور که هست و باید باشد، به نمایش در می آورد و به زیبایی آن را در کنارِ منحصر به فرد بودنِ ویژگی های اخلاقی هر شخص قرار میدهد.این دعوت همیشگی کیارستمی ، این معلم اخلاق سینماست.رد پای این مفاهیم عمیق اما ساده  در آثار دیگر وی نظیر &quot;طعم گیلاس&quot;  و &quot;خانه ی دوست کجاست&quot; به وضوح قابل ردیابی ست.به عقیده ی من ،  اینجا همان نقطه ایست که سینما باید حول آن نقش آفزینی کند ؛ سینما باید جذاب ، سرگرم کننده باشد و در عین حال در پی انتقال مفهوم باشد و بالاتر از آن ، مفهوم و حرفش را به درستی و به اندازه بیان کند…پایانفروردین ۱۳۹۹ در قرنطینه ی خانگی</description>
                <category>JVD</category>
                <author>JVD</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 16:14:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکلات مثل شراب بوردو نیستند،آن ها به مرور بهتر نمی شوند !</title>
                <link>https://virgool.io/@JVD/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-xxf7dmvweux6</link>
                <description>پیشگفتار-فضاسازی : چند روزی بود به شدت آشفته و عصبی بودم،ذهنم مشکلات رو از جهات مختلف به سمتم پرتاب می کرد.در چنین شرایطی هر روز عصبی تر و بی حوصله تر بودم و هر روز تصمیم گیری و تغییر سخت تر به نظر میرسید.روزانه بارها انتخاب های موجودم رو بررسی می کردم تا بهترین راه ممکن برای پشت سر گذاشتن این حال رو پیدا کنم،به بهترین نحو بحران شرایط جدید شغلیم رو پشت سر بگذارم و ...روانشناس ها همچین شرایطی رو تحت عنوان &quot;خستگی انتخاب&quot; مطرح می کنند،در شرایطی که به نظر میرسه تعدد راه ها و اطلاعات زیاد پیرامون یک موضوع باعث انتخاب بهتری میشه ، ذهن دچار خستگی شده و شما رو به سمت تصمیم گیری سریع(جهت آسوده شدن از کار ذهنی) هدایت می کنه که عموما هم انتخاب های خوبی نیستند.راه مقابله یا جلوگیری از چنین شرایطی ، ساده کردن مراحل تصمیم گیری و محدود کردن گزینه هاست.در زندگی روزمره ی همه ما ، عادات غلطی وجود داره ، ممکنه این عادات غلط خیلی نمایان باشند(مثل سیگار کشیدن)،ممکنه هم این عادات پنهان باشند،مثل عادات غلط تفکر و تصمیم گیری !این عادت ها به زندگی ما شکل می دهند و در نهایت ما رو تبدیل به آدمی می کنند که نباید و نمی خواهیم باشیم !مثال های ساده و زیادی هست، همه به اهمیت ورزش ،سلامتی،مطالعه،پیشرفت شغلی و تحصیلی و... واقفیم ؛اما چند درصدمون برنامه ای برای رسیدن به اهدافمون داریم و بهش پایبندیم ؟!روش های برنامه ریزی و نکات انگیزشی و... در اینترنت و کتاب ها به طور وسیعی موجود است ،پرداختن به این موضوعات هم از حوصله این متن خارج است.با وجود تمام این منابع درصد پایینی از مردم(در هر جامعه ای) افراد منظم ، با برنامه و موفقی هستند‌.از علت های واضح این موضوع تفاوت دانستن و عمل کردنه !در قسمتی از کتاب &quot;هنر خوب زندگی کردن&quot;ِ رولف دوبلی به جمله ای برخوردم باعث ایجاد انگیزه و تحرک در من شد(جمله در عنوان متن موجود است).برای مشکلات ریز یا درشت باید راهکاری اندیشید و نباید به تعویق انداختشان، در هر شرایطی و هر مشکلی راهکار خاصی باید اتخاذ کرد .هدف اصلی این است که به برنامه ریزی عادت کنیم،ایرادات را اصلاح کنیم و هر روز زندگیِ هدفمند رو تمرین کنیم.در پایان سال احتمالا آدمی رو درونتون خواهید یافت که خیلی بیشتر از آدمی که در ابتدای متن اشاره کردم دوستش خواهید داشت.پی نوشت ۱ ؛ برنامه ریزی و چیدن اهداف رو شروع کردم ، از اینجا به بعد به تعهد ،سختکوشی و پشتکار  نیاز دارم.پی نوشت ۲ ؛ اگر تصمیم به تغییر دارید،بهتون کتاب های &quot;هنر شفاف اندیشیدن&quot;،&quot;هنر خوب زندگی کردن&quot; اثر رولف دوبلی و کتاب &quot;تفکر،سریع و کند&quot; اثر دانیل کانمن رو پیشنهاد میکنم.انتظار معجزه و راه های جادویی و طلایی نداشته باشید،این ۳ کتاب  طرز درست دیدن مسائل و بهتر فکر کردن رو بهتون یاد میدن و ما رو با خطاهای ذهنیمون آشنا میکنن.از اینجا به بعدش هرکسی ،مسئول تصمیم های خودش و انتخاب مسیر زندگیش خواهد بود.خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم ،همچنین اگر کتاب های اینچنینی میشناسید معرفی کنید.ممنون</description>
                <category>JVD</category>
                <author>JVD</author>
                <pubDate>Thu, 24 May 2018 19:12:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز چطور میلیون ها راه مفید برای رفع بی حوصلگی را پس میزند!</title>
                <link>https://virgool.io/@JVD/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF-lhzi9jfacmc8</link>
                <description>-میای بریم کافه ؟+کافه ؟ چرا مگه چه ایرادی داره این یکی دو ساعت قبل از رفتن به سرکارم رو تو خونه باشیم؟-آخه حوصله م سر رفته ،از فضای خونه خسته شدم؛دلم میخواد برم ببرون+چطور ممکنه از فضای خونه خسته باشی اونن وقتی ما دو روز اخیر تو سفر و تفریح ،خارج از خونه بودیم..؟-آخه واقعا حوصله م سر رفته...+خُب یه کتابی بخون یا به کارهای عقب مونده ت برس یا...همه ی ما احساسات و شرایطی مشابه این مکالمه رو بارها تجربه کردیم،زمان های زیادی بوده که در انتخاب کاری  برای رفع بی حوصلگی یا پرکردن وقت خالی،سراغ نزدیک ترین گزینه ها(کم زحمت ترین ها) رفتیم،این مکالمه من رو به فکر کرد فرو برد که چرا عموما به جای پرکردن این وقت با فعالیتی مفید،به سمت انتخاب های راحت ،کمتر مفید و یا حتی در پاره ای از اوقات مضر میریم.این اتفاق من رو یاد کتاب &quot;تفکر،سریع و کند&quot;ِ دانیل کانمن انداخت. این کتاب به رفتارهای غیرعقلانی انسان ،به علت های زمینه ای انتخاب های ما و خودِ آگاه و ناخودآگاه ما میپردازه.دانیل کانمن در این کتاب ،عملکرد مغز مارو بر اساس دو سیستم بیان میکنه؛وقتی ما به خودمان می اندیشیم،با سیستمِ ۲ احساس نزدیکی یا وابستگی کرده ایم ؛خودِمعقولِ خودآگاهی که باورهایی دارد،انتخاب می کند و تصمیم میگیرد که به چه بیندیشیم و چه بکنیم.اگرچه سیستم ۲ خود را منشا همه ی اعمال می داند،سیستم خودکار ۱ قهرمان این کتاب است.من سیستم ۱ را به عنوان احساسات و ادراک پایه و بی زحمتی توصیف می کنم که منبع اصلی باورهای خارجی و انتخاب های عمدی سیستم ۲ هستند.کارکردهای خودکار سیستم ۱ به صورتی الگوهای پیچیده ی فکرها را تولید می کنند،تنها سیستم آرام ترِ ۲ می تواند افکار را به صورت مراحلی منظم شکل دهد.در ادامه به تداخل این دو سیستم میپردازه،خلاصه ی کوتاهی از این قسمت از کتاب به فهم بهتر تفاوت این دو سیستم کمک خواهد کرد:سیستم ۱ به صورت خودکار مشغول کار است و سیستم ۲ عموما در حالت راحت و بی زحمت قرار دارد و تنها قسمت کوچکی از ظرفیتش را مورد استفاده قرار می دهد.سیستم ۱ بی وقفه پیشنهادهایی به سیستم ۲ می دهد:عقاید،ادراک،نیات و احساسات.چنانچه سیستم ۲ تایید کند ،عقاید و ادراکات به باورها و امیال به اعمال ارادی تبدیل می شوند.اگر همه ی مراحل بدون مشکل پیش رفت،کا در بیشتر اوقات اینچنین است، سیستم ۲ پیشنهاد های سیستم ۱ را بدون تغییر یا اندکی تغییر به کار می گیرد.شما به طور کلی عقاید و کارها و امیالتان را باور دارید و این در بیشتر موارد چیز خوبی است‌.وقتی سیستم ۱ به مشکل برمی خورد،از سیستم ۲ درخواست پشتیبانی می کند تا شاید با فرایندهای جزئی و خاص بتواند مساله را به طریقی حل کند.وقتی پرسشی پیش می آید که سیستم ۱ قادر به پاسخگویی نیست،سیستم ۲ آماده می شود،این وضعیت هنگام انجام دادن عمل ضرب ۲۴x۱۷ حتما برای شما اتفاق افتاده است.در واقع وقتی قصد داریم تصمیمی بگیریم،سیستم ۱ ما به صورت ناخودآگاه(که جزئی از ویژگی هاشه) پیشنهاداتی میده ، این پیشنهادات در مسائلی که انتخاب ما در میزان انرژی و توجه ای قراره برای اون کار صرف کنیم،تاثیرگذار باشه، عموما پیشنهاد های ساده و راحت تری رو از نظر میزان انرژی ای که قرار صرف کنیم میده.علت این موضوع رو با کمی دقت میشه به لزوم کارکرد مغز انسان در جهت بقا در دوران انسان های اولیه دانست.در عصری که میزان انرژی مصرفی برای بقا تعیین کننده بود و ما،انسان های امروزی بازمانده ی نسلی هستیم که نحوه ی تقسیم بندی انرژی در جهت بقاءِش رو بلد بوده.این موضوع برای انسان اولیه نیازی حیاتی بوده اما برای ما همیشه اینطور نیست،مغز حتی در شرایطی پیشنهاد های خیلی مثبت و سازنده ای ارائه نمیکنه.این موضوع میتونه به عادت های نادرست ما هم برگرده.وقتی تصمیمی رو بارها و بارها میگیریم(مثل کشیدن سیگار در عصبانیت)این کار بعد از مدتی تبدیل به عادت میشه و درواقع سیستم محرک-پاسخ برای اون کار شکل می گیره.اما راهکار چیه ؟یادبگیریم موقعیت هایی را که احتمال اشتباه در آن وجود دارد را شناسایی و سخت تر تلاش کنیم تا وقتی خطر موقعیتی بالاست،از اشتباهات بارز بپرهیزیم.وقتی نسبت به فرایند تصمیم گیری و تفکرمون آگاهی بیشتری داشته باشیم ،با پایش رفتارهامون میتونیم ایراداتمون رو پیدا کنیم و با سعی و تلاش پیوسته چرخه ی عادت رو بشکونیم و سیستم های محرک-پاسخ کارامد و مفیدتری ایجاد کنیم(مثل نوشیدن آب در عصبانیت به جای روشن کردن سیگار).خوشحال میشم نظراتتون و نحوه ی اصلاح عادات بدتون رو باهام درمیون بگذارید.</description>
                <category>JVD</category>
                <author>JVD</author>
                <pubDate>Sun, 13 May 2018 23:44:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع-سلام کاشان</title>
                <link>https://virgool.io/@JVD/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-byyvg0cmpeoo</link>
                <description>پیشگفتار : مدت طولانی ای بود که با خودم در کلنجار برای نوشتن بودم،مدتی به بهانه ی انتخاب سرویس بلاگ گذشت،مدتی به بهانه ی مشغله ها و...بالاخره در این لحظه ،شاید در عجیب ترین زمان ممکن،بعد از ۸ ساعت رانندگی و خواب کمتر از ۵ ساعت در ۲۴ ساعت گذشته،خودم رو غافلگیر کردم و تصمیم گرفتم سخت ترین مرحله ی این کار رو بالاخره انجام بدمشروع !خانه عباسی هاکاشان مقصدی بود که به ۷ ۸ ساعت رانندگی و بعدش بدو بدو برای دیدن مکان های زیباش می ارزید.تاثیری که &quot;آرامش و لذت روانی&quot; بر فروکش کردن خستگی جسمی میگذاره فوق العاده بود!برای جلوگیری از روزمرگی مینویسم،بعید میدونم قلم جذابی داشته باشم(حداقل فعلا)، اما هدف از این نوشته ها ،پیدا کردن قسمت هایی از تفکرات من هست که لا به لای شلوغی روز درحال گم شدنه ! اون زمان هایی که ترجیح میدم به جای هرز گشتن در جاهایی مثل اینستاگرام به فعالیت های عمیق تر و مفیدتری اختصاص پیدا کنه.فکر میکنم برای شروع کافی باشه،جمع بندی اینکه ؛ سفر ، نوشتن و یا هر کار دیگه ای که به کیفیت  زندگی اضافه کنه و از هدر رفتن این عمر کوتاه جلوگیری کنه خریدارم !</description>
                <category>JVD</category>
                <author>JVD</author>
                <pubDate>Sat, 12 May 2018 01:13:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>