<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Jahanehsan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Jahanehsan</link>
        <description>علاقه‌مند به مردم‌شناسی 
از تجربیات و مشاهداتم در جامعه ایرانی می نویسم از فرهنگ عامه و زندگی روزمره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:59:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2182433/avatar/KpG9rD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Jahanehsan</title>
            <link>https://virgool.io/@Jahanehsan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«مهراد هیدن؛ بریکولاژ و مصرف فرهنگی، از ذائقه‌‎شناسی تا ذائقه‌سازی»</title>
                <link>https://virgool.io/@Jahanehsan/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%98-%D9%88-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B0%D8%A7%D8%A6%D9%82%D9%87-%E2%80%8E%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B0%D8%A7%D8%A6%D9%82%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ii3v6fbdf1cw</link>
                <description>ما #مهراد_هیدن را به‌عنوان نمونه بررسی می‌کنیم: خواننده‎ای ۴۰ ساله که نشانه‌ها را از صحنه و شبکه‌های اجتماعی وارد زندگی روزمره می‌کند و برعکس، از عادت‌های روزمره مواد خام می‌گیرد. منطق کلیدی این مورد ساده است: هرکس #ذائقه را خوب بشناسد، می‌تواند همان‌قدر خوب ذائقه بسازد. این «شناخت» فقط سلیقه‌ی موسیقایی نیست؛ مجموعه‌ای از کُدهای عاطفی، نوستالژی‌ها، ژست‌های بدنی، و الگوهای پوشش است که در اقتصاد توجه، ارزش مبادله‌ای پیدا می‌کنند.برای توضیح سازوکار، از مفهوم «#بریکولاژ» استفاده می‌کنیم: کنار هم‌چیدن عناصر در دسترس—کلمات، تکه‌صداها، ژست‌ها، نمادهای نوستالژیک، و ابزارهای تکنولوژیک—تا معنایی تازه تولید شود. در این چارچوب، مخاطب صرفاً مصرف‌کننده نیست؛ با پیش‌دانسته‌ها و خاطرات جمعی‌اش، معنا را کامل می‌کند و محصول را به تجربه‌ی قابل‌زیست تبدیل می‌سازد.در لایه‌ی نوستالژی، هیدن و جامعه‌ی پیرامونش با شعارها و نشانه‌های نسلی بازی می‌کنند؛ از «سلامتی هرچی دهه‌شصتیه…» تا ارجاع‌های پراکنده به صداهای ماندگار (مثل هایده). حتی وقتی این موارد «انتشار رسمی» نیست، بازترکیب‌شان در پلتفرم‌ها می‌چرخد و نشان می‌دهد چگونه قطعات آشنا روی بیت‌های امروز می‌نشینند. این همان بریکولاژ است: پیوند نوستالژی فاخر با ریتم خیابانی.در لایه‌ی فناوری، پروژه‌ی «نوا» وارد می‌شود: یک شخصیت/پرسونا که بعدها به‌عنوان محصولی مبتنی بر هوش مصنوعی شناخته شد. نکته‌ی تبلیغاتی مهم این است که پیش از آن‌که «هوش مصنوعی بودن» به‌صراحت اعلام شود، نوا با هویتی عمداً مبهم معرفی و تبلیغ شد؛ تیزرهای کوتاه، حساب‌های نوپا، همکاری‌های محدود و اشاره‌های دوسپهری (انسان/ماشین) که کنجکاوی ایجاد کرد و موجی از حدس‌وگمان به‌راه انداخت. این تعلیق، توجه جمعی را قبل از رونماییِ ماهیت فنی، به «صدا» و «زیباشناسی» جلب کرد؛ یعنی اول ذائقه را فعال کرد، بعد فناوری را توضیح داد.قطعه‌ی «حمومی» نقطه‌ی تلاقی همین دو خط است. از یک‌سو، یک لحن به‌روز و تنظیم معاصر دارد؛ از سوی دیگر، حامل پاره‌های سنتی و نوستالژیک است: چینش واژگان، موتیف‌های آشنا، و ارجاع‌های فرهنگی که برای شنونده‌ی ایرانی قابلِ رمزگشایی‌اند. «حمومی» عملاً درس‌گفتار بریکولاژ است: مصالحِ موجود (خاطرات صوتی، شوخی‌های جمعی، ریتم‌های عامه پسند) به شکلی تازه کنار هم می‌نشینند و «احساس آشنا اما نو» تولید می‌کنند.این پروژه به اجرا هم سرایت کرده است. در کنسرت دوبی، نوا به‌صورت تصویر/هولوگرافی همراه اجرا شد؛ تجربه‌ای که کنسرت را از «پخش زنده‌ی موسیقی» به «رندر زنده‌ی یک جهان روایی» نزدیک می‌کند. چنین اجراهایی، مرزهای مصرف را جابه‌جا می‌کنند: مخاطب صرفاً شنونده نیست، وارد رابطه‌ی احساسی/فناورانه با یک کاراکتر می‌شود. این همان جایی است که از ذائقه‌فهمی (پاسخ به پسند موجود) به ذائقه‌سازی (پیشنهاد پسند تازه) عبور می‌کنیم.اثر این فرایند در سبک زندگی و بازار دیده می‌شود. در الگوهای مصرف روزمره:گروهی از پسران، از زبان بدن، ژست‌های حرکتی، لایف‌استایل و تیپ هیدن الگو می‌گیرند؛ تقلید از ایستادن، نگاه، نحوه‌ی استفاده از اکسسوری‌ها و چینش لباس‌های خیابانی. اگر مستقیما تقلید نکنند در روابط میانفردیشان برای دوستیابی و جذاب بودن باید به اصطلاح وایب مهراد هیدن را حتی به ناخودآگاه بدهند،گروهی از دختران، زیبایی‌شناسی «حمومی» را بازآفرینی می‌کنند؛ نه فقط در پوشش و آرایش، بلکه در چرخه‌ی بازار—از خرید آیتم‌های مرتبط تا شکل‌گیری تقاضا برای ترندهای چهره و بدن. حتی اگر مستقیما تقلید نکنند برای جذاب بودن در روابط میانفردی و پاسخگویی به تداوم خیال پسران باید وایب نوا را بدهند تا جذاب به نظربیاند. رگه‌هایی از ترجمه‌ی این ذائقه و سبک به انتخاب‌های کلینیکی و جراحی‌های زیبایی و باشگاه‎های ورزشی دیده می‌شود؛ یعنی نشانه‌ی فرهنگی به سفارشِ اقتصادی تبدیل می‌شود.در جمع‌بندیِ این مطالعه‌ی موردی: هیدن هم ذائقه را می‌شناسد هم—به‌واسطه‌ی بریکولاژ و استفاده‌ی روایی از هوش مصنوعی—ذائقه می‌سازد. «نوا» قبل از معرفی صریحِ برچسب AI با بازی هویت تبلیغ شد تا توجه را به تجربه معطوف کند؛ «حمومی» با ترکیب قطعات سنتی/نوستالژیک و فرم معاصر، این توجه را تثبیت کرد؛ و اجرای زنده، آن را به تجربه‌ی چندحسی بدل ساخت. قاعده روشن است: شناخت دقیق پسند جمعی + ابتکار در فرم و فناوری = توانایی مداخله در سلیقه‌ی عمومی. این الگو محدود به یک فرد نیست، اما مثال حاضر نشان می‌دهد چگونه یک پروژه‌ی موسیقایی می‌تواند از موسیقی فراتر برود و به سبک زندگی، بازار مد و حتی بدن‌ها دسترسی پیدا کند.چه قدر جای این گونه ذائقه شناسی ‎ها و ابتکارات در سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی خالی است؟ جریان اصلاحات استفاده انتخاباتی و تبلیغاتی از رها سازی این حوزه دارد، اصول گرا تقابل ضمنی یا تغافل را پیش می‎گیرد.سیاست فرهنگی ایران گویی عارش می شود از عامه پسندی بداند و برای فرهنگ عمومی و شهروندی که دوست دارد جهانی زندگی کند خط مشی داشته باشد و به چشم فرصت به ذائقه عامه نگاه کند تا تهدید....در پست بعد به تحلیل معنوی این موضوع و فضاسازی ذهنی آن می پردازم</description>
                <category>Jahanehsan</category>
                <author>Jahanehsan</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 13:35:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیست‌بوم فرهنگی و نشاط اجتماعی؛ ضماد شکاف دولت و مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@Jahanehsan/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%B7-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B6%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-uz7jyg4si7x9</link>
                <description>ایران امروز با بی‌اعتمادی، ناامیدی اجتماعی و روند «دو جامعه‌ای شدن» روبروست. این شکاف، سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را تهدید می‌کند، اما تجربه نشان داده است که نشاط اجتماعی و زیست‌بوم خلاق فرهنگی می‌تواند امبد بیافریند و فاصله بین دولت و مردم را ترمیم کند. نشاط، همان‌طور که رهبر انقلاب گفته‌اند، شوق کار و خلاقیت است نه صرف و زمینه‌ساز مشارکت‌ واقعی مردم در تولید فرهنگی و اجتماعی است.زیست‌بوم فرهنگی شبکه‌ای پویا از نهادها، گروه‌ها، هنرمندان و شهروندان فعال است که با همکاری و تعامل، فرصت‌های تولید و خلاقیت را فراهم می‌کند. این شبکه سه محور دارد: شبکه‌سازی فعال، حمایت از صنایع خلاق و گشودن عرصه مشارکت. همان‌طور که چنگیز پهلوان می‌گوید، مشارکت یعنی «چند نفر را به کار می‌گیری»؛ یعنی مردم باید حس کنند بخشی از فرآیند تصمیم‌سازی و تولید فرهنگی هستند. در جنگ ایران و اسرائیل (۱۴۰۴)، حاکمیت فهمید منبع اصلی مقاومت، انسجام اجتماعی و همبستگی ملی است. و صدا سیما،  ماهرانه پرچم جمهوری اسلامی در دستان سربازان کورش داد؛ که نمادی از پیوندی از ملی‌گرایی و هویت دینی–انقلابی برای دفاع از موجودیت کشور.در نتیجه، نشاط اجتماعی و زیست‌بوم خلاق فراتر از ابزار فرهنگی هستند؛ آن‌ها راهبردی برای درمان شکاف دولت و مردم، بازتولید اعتماد و ایجاد سرمایه اجتماعی محسوب می‌شوند. جامعه‌ای که شهروند ایرانی را در عین گرایش جهانی به کنشگر فعال فرهنگی و خلاق تبدیل کند، پایه‌گذار توسعه پایدار، امنیت ملی و اقتدار فرهنگی خواهد بود.احسان جهانگیری پژوهشگر حوزه فرهنگ و ارتباطات</description>
                <category>Jahanehsan</category>
                <author>Jahanehsan</author>
                <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 15:17:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 میلیون دلار در دارالزهد</title>
                <link>https://virgool.io/@Jahanehsan/10-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%AF-pdcr0gewmgbr</link>
                <description>زندگی یک مهاجر در کانادا و برداشت او از سیاست فرهنگی جهاندر حرم امام رضا ع  نشسته بودیم در دارالزهد سه نفر بودیم من ،دوستم، سید که سن بیشتری از ما دارد روحانی ملبس با چهره معصوم و دوست‌داشتنی، که بسیار متواضع در عین حال یک ملاحظه‌ای دارد که در جامعه همواره با لباس روحانیت ظاهر می شود ، با چشم‌پوشی از محدودیت هایی که این ملاحظه برایش ایجاد می‌کند از دو جهت این ملاحظه منشأ برکات است از جهت خودسازی و خود کنترلی ایی که در جامعه در کسوت روحانیت بایستی رعایت کند در او نهادینه می‌شود و از کوچکترین خطاها و مکروهات برای حفظ کسوت روحانیت رعایت می کرده  دور می‌ماند و جهت دوم احترام و محبت ویژه ای که مردم برای یک روحانی سید قائل اند که معصومیت و نورانیت و خوش چهره و تمیز و مرتب بودن او نیز به این جذبه افزوده است.وقتی مشغول صحبت بودیم زائری  در سکوت، به دیوار تکیه داده بود. کمی بعد نیم متر جلو آمد و بر روی قالی نشست به او سلام کردیم در کنارمان برایش جا باز کردیم جواب سلام داد و با لحنی جدی‌ گفت اگر  از امام رضا(علیه السلام) تا ظهر ۲۰۰ میلیارد بخواهم آیا به من می‌دهد؟ با تعجب گفت و گو را آغاز کردیم من سعی بر صحبت در بستری منطقی داشتم، دوستانم هم هر از گاهی شوخی می کردند که با لبخند‌های به‌نظر تصنعی آن فرد مواجه می‌شدیم .نام او ‌جواد بود آقا جواد تنها مشهد مشرف شده بود، بعضی جاها به جای ۲۰۰ میلیارد لفظ  ۱۰ میلیون دلار ( دلار آن زمان 20 هزار تومان بود) را به کار می برد لباس‌هایش خوش سلیقه انتخاب نشده بودند اما به نظر می رسیدادم متمولی باشد، وقتی از او پرسیدیم شغلت چیست پاسخ داد نقاش ساختمان هستم که اصلا به او نمی‌خورد .دوستم آقا سید هم خیلی جدی می‌گفت اگر دعا کنیم و امام رضا علیه السلام بدهد چه مقدار از آن را به ما می‌دهید؟ جواب داد حتماً  5 درصد هدیه می دهم و شماره تماس و حتی یک شماره کارت از من گرفت. بسیار عجیب بود .گفت من اعتقاد دارم که می‌گویم و توقع دارم ، یک بار یک کاری برایم پیدا شد که ماهانه ۲۰ تا ۳۰ میلیارد درآمد داشت من تعجب کردم و گفتم چه کاری ؟ گفت: رنگ کردن تیرآهن های یک برج.نماز عید فطر در حال شروع شدن بود من رفقا را راهی کردم که بعد به آن ها ملحق می‌شوم، و یار دیگر رفتم زیارت ضریح بعد از آن که  با تماس از محدوده‌ی ان ها با خبر شده بودم و به دنبالشان  در صفوف می‌گشتم دیدم یک نفر که همان آقا جواد بود دارد دست تکان می دهد ، کنار دوستم که از قضا او هم از بچه پولدارهای اصفهان است نشسته بود و مشغول صحبت و گفت و گو  دوستم آقا سید اما آن طرف تر در سایه و منتظر من بود از آنها عذرخواهی کردم و رفتم در سایه بعد از نماز خواستیم خداحافظی کنیم گفت امروز عید است  افتخار بدهید و بیایید منزل ما دوستان قصد رفتن نداشتن اما من از آن جهت که فردی متدین دعوتمان کرده بود با بررسی دقیق زبان بدن و صحبت‌هایش، هم به او اعتماد داشتم و هم دلیل اشتیاق ایشان به مصاحبت و گفتگو درک می کردم چون تجربه سفر تنها و احتیاج ارتباط و مصاحبت با دیگران مخصوصا در فضاهای مذهبی را داشتم آخر در این اوقات آدم قلبش رقیق می‌شود و عواطف اخوّتش زبانه می‌کشد، ناگفته نماند خودم هم همیشه اشتیاق خاصی برای روابط و دوستان جدید و شناختن و فهم انسان های مختلف دارم . به دوستم گفتم دعوتش را بپذیریم. وارد خانه که شدیم از شدت اعیانی بودن منزل اسباب و اثاثیه و مهمان نوازی آقا جواد به شدت متعجب شدیم. خانه آپارتمانی بود اما شبیه قصربود. اما جذاب تر از خانه، شخصیت آقا جواد بود، هر چه صحبت می‌کردیم با پرده های جدیدی از این شخصیت آشنا می شدیم که به شدت عمیق و درونی شده بود. او ساکن کانادا بود و دنیایی از تجربه و دانایی بود. لذا با وجود این که شب گذشته نخوابیده بودم و صرف نظر از امکانات رفاهی برای استراحت و نداشتن رو دربایستی با صاحب خانه بیدار ماندم و با آقا جواد ساعت ها گفت و گو دو نفره داشتیم دو نفره چون که دوستانم بعد از صبحانه از فرط خواب آلودگی به اتاق خواب ها رفته بودند . جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی نخوانده بود اما تحلیل ها و مثال های دقیق داشت او باطنی عمیق و درونی متلاطم داشت مرفه بود اما سرشار از درد، او قوی بود.او یک افغان بود....</description>
                <category>Jahanehsan</category>
                <author>Jahanehsan</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2024 13:51:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشتی با نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Jahanehsan/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-asmyfa51xh5q</link>
                <description>به نام او. احسان جهانگیری هستم دانشجوی دکتری رشته  فرهنگ و ارتباطات در ویرگول نوشته‌هایم را با #جهانِ_احسان در سه حوزه #هنری #فرهنگی و #معنوی که همش ریشه در درک و تجربیاتم در جامعه ایرانی و یا شاید در آیینه دیگری _با دیگری نام کتابی از #علی‌اصغر_مصلح در مورد تفکر #میان‌فرهنگی و آیین گفتگو است_ ارائه می‌دهم. و این یادداشت ها ایده‌ای است که از 3 سال پیش می خواستم انجام دهم و برایم مهم نیست که خوانده شود یا نه بلکه می خواهم با نوشتن آشتی کنم و یاد بگیرم و بماند. باشد که جایی و زمانی معنایی شود. معنایی از یک نفر که منحصر فرد خودش است و آفریده‌ای از خداوند.</description>
                <category>Jahanehsan</category>
                <author>Jahanehsan</author>
                <pubDate>Wed, 06 Mar 2024 12:05:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به لاله‌ ی در خون خفته</title>
                <link>https://virgool.io/@Jahanehsan/%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87-kav9gjbjaykl</link>
                <description>امسال در راهپیمایی 22 بهمن می شد بوی انقلاب 1357 را استشمام کرد ، هیچگاه در طول این سالیانی که در راهپیمایی شرکت کرده بودم این چنین تجربه ی معنوی ، مسئولیت اجتماعی و تعلق به یک معنای اجتماعی  سیاسی  زنده نداشتم و چه قدر شیرین بود قطره ایی از این خیل کم سابقه بودن. سال های گذشته حین پیاده روی مدام  ذهنم درگیر انتقادهایی می شد که به نوع برگزاری داشتم  سهم تبلیغات صدا سیما در شرکت اقشار  را می سنجیدم و دقت می کردم که بفهمم این افراد از کدام طبقات اجتماعی  و فرهنگی هستند اما امسال تنفس در این جمعیت برایم ارزشمند بود چه پرشور بود نمی دانم چه بود ... واکنش به نا امیدی و لجن پراکنی ؟کنش در قبال حق ؟ اخلاص مردم در حضور ؟ ... چه بود که این چنین مرا سیراب می کرد و اجازه نمی داد دوگانه های پیر و جوان ، دولتی و مردمی را در ذهنم جاری سازم؟گرچه صدا سیما روایت از حضور کم حجاب ها و اقشار مختلف ارائه می دهد اما یک چیز را می دانم حضور جمعیت در این راهپیمایی  مسلما یک کنش مذهبی بود نه کنش سیاسی از مذهب پیشی گرفته و نه مقدس کردن اغراض سیاسیمن به نوبه خودم همه را از اقشار مختلف و کم حجاب  در این راهپیمایی را مذهبی تلقی می کنم بیش از استدلال برای این منظور از احساسم روایت می کنم ، احساسی که اتفاقا همواره نسبت به تقدیس کردن اغراض جناحی و سیاسی حساس و نسبت به توجیه وسیله برای هدف مقدس معترض بوده است مثل همین بازنمایی کم حجاب ها در صدا سیما منحصرا در ایام انتخابات و 22 بهمن .در مسیر رفت به راهپیمایی پشت ترافیک دیدم خانمی که سوار بر 206 مسی رنگ بود و روی دستانش نقش هایی از گل و حروف انگلیسی خالکوبی داشت به من اشاره کرد که گویا سوالی دارد گمان کردم آدرس می خواهد شیشه را که پایین کشیدم محترمانه شروع به صحبت کرد صدایش را کامل نمی شنیدم اما گویی می گفت چرا پرچم در دست دارید ؟ گفتم چون 22 بهمن است گفت می دانم آخر برای چه ... ؟ منظورش این بود که چرا در راهپیمایی شرکت می کنید شاید متعجب از جمعیت زیاد شده بود و می خواست کمی این افراد را درک کند یا از بی حوصلگی ناشی از ترافیک ایجاد شده با ما بحث کند یا تعهدش را نسبت به اعتراضات اخیر بروز دهد  ... هرچه بود در آن شرایط واقعا نمی دانستم چه چیزی بگویم که هم قانع کننده و هم کوتاه باشد  کمی مکث کردم ماشین های جلویی راه افتادند و موقع حرکت من بود  من هم کمی تپق زدم و با گریزی به آن کلیپ وایرال شده از خانمی که در جام جهانی در قطر فارسی و انگلیسی را شمرده ادا می کرد با همان لحن پاسخ دادم Becauuuuse ...و در حالی که هم من و هم آن خانم کلی از این شوخی خنده‌مان گرفته بود گاز دادم و رد شدم.یکی از رفقا که در ماشین بود گفت به نظر می رسید که این خانم می خواست منطقی گفت و گو کند ،دوست دیگرم هم طعنه ایی به واکنش من زد.کمی با خودم فکر کردم که در آن لحظه کوتاه چه می گفتم بهتر بود ؟چه جمله ایی  ادراک و انگیزه ایی که در من شعله می کشید را بیان می داشت جمله ای که در عین حال برای آن خانم ملموس و معنادار می بود چیست؟ شاید بهتر بود می گفتم : به خاطر خون شهدا آری همین بود شاید این چنین می گفتم منطقی تر بوداما از واکنش و شوخی ام پشیمان نیستم چرا که لحظه ایی موجب خندان شدن یک نفر در ترافیک شده بودم .</description>
                <category>Jahanehsan</category>
                <author>Jahanehsan</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 00:41:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>